شما برای سريال یوسف پیامبر(ع) هدایای زیادی را دریافت کردید. کدام‌یک برای شما از همه دلنشین‌تر بود؟

سه چهار تا تقدیرنامه از شبکه‌ی قرآن، دارالقرآن، فرهنگسرای قرآن و یکی هم به عنوان خادم قرآن و پیشکسوت قرآن گرفتم. کلاً هدایای قرآنی‌ام برایم از همه شیرین‌تر بود.

معیارهای قصه‌گویی اسلامی در قرآن

برگردیم به بحث فیلمسازی اسلامی. درباره‌ی این موسسه‌ای که این روزها برای آموزش فیلمسازان مسلمان تاسیس کرده‌اید، توضیح دهید.

ببینید خیلی‌ از مسئولین ما فکر می‌کنند سینمای ایران درست شده است. تنها کسی که خوب می‌داند سینما درست نشده، مقام معظم رهبری است. از امام پرسیدند شما با سینما مخالفید؟ امام فرمود: «ما با با سینما مخالف نیستیم، با فحشا مخالفیم.» خب این یعنی چه؟ یعنی این سینمای سابق فحشا بوده‌است. اگر چیز دیگری مد نظر حضرت امام بود، کلمه‌ی دیگری را به کار می‌بردند. پس اگر بخواهیم صاحب سینمای مذهبی شویم، باید المان‌ها و عناصر سینمای قبلی و کسانی را که گرایش به غرب دارند، کنار بگذاریم. کارگردان و بازیگر و دیگران برای پول در آوردن کار می‌کنند و روابط غلط بین زن و مرد کاملاً در این سینما رایج است. در سینمای اسلامی که نباید این چیزها باشد. در سینمای ما، نویسنده نظرات شخصی‌اش را می‌نویسد و به کارگردان می‌دهد، در حالی که نویسنده‌ی ما، خیلی وقت‌ها اصلاً درک و فهمی از جامعه ندارد که بتواند حق داشته باشد برای جامعه‌ی مذهبی، اسلامی و جبهه‌ای فیلمنامه بنویسد. توی نویسنده‌ای که در عمرت دو رکعت نماز نخوانده‌ای، چه حقی داری برای چنین جامعه‌ای فیلمنامه‌ بنویسی و فیلم بسازی؟ مگر اینکه بگوییم اینها آمده‌اند اعلام کنند جامعه با اسلام و انقلاب هیچ کاری ندارد و هرچه هست ما هستیم.

حالا من یک آیه را برایتان می‌خوانم: بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحِیمِ. «لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَه لِّأُوْلِي الأَلْبَابِ»(1) «به‌درستی در قصه‌های آنها ـ که داریم برایتان نقل می‌کنیم ـ برای اهل خرد عبرت‌هایی وجود دارد.» یعنی مردم اگر یک ذره عقل و شعور داشته باشند، این قصه‌ها برایشان عبرت‌آموز است. قصه‌هایی که قرآن می‌گوید عبرت‌آموز است. از آن مهم‌تر اینکه این قصه‌ها از زبان خداست. خدا قصه می‌گوید، نه انسان. پشت سرش می‌گوید: «مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى»‌(2) افترا و دروغ در آنها نیست. «وَ لَكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ»(3) بلکه ما آنچه را که الان دست شما داده‌ایم، تأیید کردیم. ما آن قصه‌ها را تأیید کردیم و «وَ تَفْصِيلَ كُلَّ شَيْءٍ»(4) و قصه را کمی برایتان باز کردیم. «وَ هُدًى وَ رَحْمَه لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ»(5) به مردم می‌گوید کمی ایمان داشته باشید این قصه‌ها هدایتتان می‌کنند و برایتان سازنده هستند.

قصه‌های سینمای اسلامی را باید خدا بنویسد

یک ماجرایی را بگویم جالب است. یک روزی آیت‌الله حائری اینجا نشسته بودند. گفتم: «حاج‌آقا! می‌خواهیم به سراغ قصه‌های واقعی برویم.» پرسیدند: «می‌دانی تفاوت قصه‌های واقعی و غیر واقعی چقدر است؟» پاسخ دادم: «نمی‌دانم.» گفتند: «به اندازه‌ی تفاوت خدا تا بشر.» من که نمی‌فهمم چقدر است. اصلاً مگر این فاصله پر شدنی است؟ گفتند قصه‌ی واقعی را خدا می‌نویسد، من و شما نمی‌نویسیم. دیدم عجب حرف درستی است. قصه‌های بزرگان و ائمه تا قصه‌های عادی زندگی خودمان را خدا می‌نویسد. چرا؟ شما برای سريال یوسف پیامبر(ع) هدایای زیادی را دریافت کردید. کدام‌یک برای شما از همه دلنشین‌تر بود؟

سه چهار تا تقدیرنامه از شبکه‌ی قرآن، دارالقرآن، فرهنگسرای قرآن و یکی هم به عنوان خادم قرآن و پیشکسوت قرآن گرفتم. کلاً هدایای قرآنی‌ام برایم از همه شیرین‌تر بود.

معیارهای قصه‌گویی اسلامی در قرآن

برگردیم به بحث فیلمسازی اسلامی. درباره‌ی این موسسه‌ای که این روزها برای آموزش فیلمسازان مسلمان تاسیس کرده‌اید، توضیح دهید.

ببینید خیلی‌ از مسئولین ما فکر می‌کنند سینمای ایران درست شده است. تنها کسی که خوب می‌داند سینما درست نشده، مقام معظم رهبری است. از امام پرسیدند شما با سینما مخالفید؟ امام فرمود: «ما با با سینما مخالف نیستیم، با فحشا مخالفیم.» خب این یعنی چه؟ یعنی این سینمای سابق فحشا بوده‌است. اگر چیز دیگری مد نظر حضرت امام بود، کلمه‌ی دیگری را به کار می‌بردند. پس اگر بخواهیم صاحب سینمای مذهبی شویم، باید المان‌ها و عناصر سینمای قبلی و کسانی را که گرایش به غرب دارند، کنار بگذاریم. کارگردان و بازیگر و دیگران برای پول در آوردن کار می‌کنند و روابط غلط بین زن و مرد کاملاً در این سینما رایج است. در سینمای اسلامی که نباید این چیزها باشد. در سینمای ما، نویسنده نظرات شخصی‌اش را می‌نویسد و به کارگردان می‌دهد، در حالی که نویسنده‌ی ما، خیلی وقت‌ها اصلاً درک و فهمی از جامعه ندارد که بتواند حق داشته باشد برای جامعه‌ی مذهبی، اسلامی و جبهه‌ای فیلمنامه بنویسد. توی نویسنده‌ای که در عمرت دو رکعت نماز نخوانده‌ای، چه حقی داری برای چنین جامعه‌ای فیلمنامه‌ بنویسی و فیلم بسازی؟ مگر اینکه بگوییم اینها آمده‌اند اعلام کنند جامعه با اسلام و انقلاب هیچ کاری ندارد و هرچه هست ما هستیم.

حالا من یک آیه را برایتان می‌خوانم: بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحِیمِ. «لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَه لِّأُوْلِي الأَلْبَابِ»(1) «به‌درستی در قصه‌های آنها ـ که داریم برایتان نقل می‌کنیم ـ برای اهل خرد عبرت‌هایی وجود دارد.» یعنی مردم اگر یک ذره عقل و شعور داشته باشند، این قصه‌ها برایشان عبرت‌آموز است. قصه‌هایی که قرآن می‌گوید عبرت‌آموز است. از آن مهم‌تر اینکه این قصه‌ها از زبان خداست. خدا قصه می‌گوید، نه انسان. پشت سرش می‌گوید: «مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى»‌(2) افترا و دروغ در آنها نیست. «وَ لَكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ»(3) بلکه ما آنچه را که الان دست شما داده‌ایم، تأیید کردیم. ما آن قصه‌ها را تأیید کردیم و «وَ تَفْصِيلَ كُلَّ شَيْءٍ»(4) و قصه را کمی برایتان باز کردیم. «وَ هُدًى وَ رَحْمَه لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ»(5) به مردم می‌گوید کمی ایمان داشته باشید این قصه‌ها هدایتتان می‌کنند و برایتان سازنده هستند.

قصه‌های سینمای اسلامی را باید خدا بنویسد

یک ماجرایی را بگویم جالب است. یک روزی آیت‌الله حائری اینجا نشسته بودند. گفتم: «حاج‌آقا! می‌خواهیم به سراغ قصه‌های واقعی برویم.» پرسیدند: «می‌دانی تفاوت قصه‌های واقعی و غیر واقعی چقدر است؟» پاسخ دادم: «نمی‌دانم.» گفتند: «به اندازه‌ی تفاوت خدا تا بشر.» من که نمی‌فهمم چقدر است. اصلاً مگر این فاصله پر شدنی است؟ گفتند قصه‌ی واقعی را خدا می‌نویسد، من و شما نمی‌نویسیم. دیدم عجب حرف درستی است. قصه‌های بزرگان و ائمه تا قصه‌های عادی زندگی خودمان را خدا می‌نویسد. چرا؟ چون بدون اراده‌ی خدا هیچ برگی از هیچ شاخه‌ای نمی‌افتد. همه‌ی قصه‌های واقعی نوشته‌ی خداست و خدا برای اینکه به دیگران درس بدهد، برای عده‌ای حوادثی را پیش می‌آورد، اما آنچه که من می‌نویسم، معلوم است به اندازه‌ی فهم خودم است، اما آنچه که خدا می‌گوید، خط خداست.


قصه‌های سینمای اسلامی را باید خدا بنویسد، یعنی داستان‌های واقعی که برای تمام مردم اتفاق می‌افتند، بایستی به فیلم در بیایند. اگر قصه‌های واقعی ساخته شوند، انسان‌ساز هستند، اما قصه‌های دروغ این‌طور نیستند. سینمای ما اگر به طرف داستان‌های واقعی برود، نجات می‌یابد. علمای ما بالای منبر هیچ‌وقت نمی‌گویند من می‌گویم. می‌گویند قال الصادق (ع)، قال الباقر (ع). این سنت از ائمه و علما برای ما مانده است که از آیات و قرآن حرف بزنیم، نه از خودمان، اما سینماگر ما این‌طور نیست، بلکه می‌گوید من می‌گویم. می‌گویی این امام علی(ع) نیست که تو ساختی. می‌گوید این امام علی(ع) من است، من این‌جوری می‌بینم. می‌گوییم این امام رضا(ع) نیست که تو ساختی. می‌گوید این امام رضای من است. سلحشور! این یوسف نیست که تو ساختی، می‌گویم یوسف من است. این من من من، همان آسیب و عیب بزرگی است که سینمای ما دارد و تا این درست نشود، ما صاحب چیزی به اسم سینمای واقعی و اسلامی نخواهیم شد. داستان‌های واقعی توسط کارگردانی بیان می‌شود که منیت ندارد و نیامده است از خودش حرف بزند، آمده است قرآن بخواند، روایت یا داستان تعریف کند و از خودش هم نمی‌گوید. داستان باید عبرت‌آموز هم باشد و هر کسی که می‌بیند باید عبرت‌آموز باشد. دروغ هم نباشد.

پس قصه باید چند اصل داشته باشد: خدامحور باشد، یعنی خدا قصه را گفته باشد. دروغ نباشد، عبرت‌آموز باشد. زیبا و دلنشین باشد. معناگرا باشد و ارزش‌های دینی و اخلاقیات را آموزش بدهد. دنیاگرا نباشد. دنبال پول، شهوت، شهرت و جایزه نباشد. این چیزها مال سینمای ما نیست. مال سینمای هالیوود است. سینمای ما باید فرق کند. این را ما به لطف خدا پیدا کردیم. ما تنها گروهی هستیم که این را پیدا کرده‌ایم و الحمدلله عملاً داریم اجرا می‌کنیم.

اما غالب مسئولین فرهنگی شما برای سريال یوسف پیامبر(ع) هدایای زیادی را دریافت کردید. کدام‌یک برای شما از همه دلنشین‌تر بود؟

سه چهار تا تقدیرنامه از شبکه‌ی قرآن، دارالقرآن، فرهنگسرای قرآن و یکی هم به عنوان خادم قرآن و پیشکسوت قرآن گرفتم. کلاً هدایای قرآنی‌ام برایم از همه شیرین‌تر بود.

معیارهای قصه‌گویی اسلامی در قرآن

برگردیم به بحث فیلمسازی اسلامی. درباره‌ی این موسسه‌ای که این روزها برای آموزش فیلمسازان مسلمان تاسیس کرده‌اید، توضیح دهید.

ببینید خیلی‌ از مسئولین ما فکر می‌کنند سینمای ایران درست شده است. تنها کسی که خوب می‌داند سینما درست نشده، مقام معظم رهبری است. از امام پرسیدند شما با سینما مخالفید؟ امام فرمود: «ما با با سینما مخالف نیستیم، با فحشا مخالفیم.» خب این یعنی چه؟ یعنی این سینمای سابق فحشا بوده‌است. اگر چیز دیگری مد نظر حضرت امام بود، کلمه‌ی دیگری را به کار می‌بردند. پس اگر بخواهیم صاحب سینمای مذهبی شویم، باید المان‌ها و عناصر سینمای قبلی و کسانی را که گرایش به غرب دارند، کنار بگذاریم. کارگردان و بازیگر و دیگران برای پول در آوردن کار می‌کنند و روابط غلط بین زن و مرد کاملاً در این سینما رایج است. در سینمای اسلامی که نباید این چیزها باشد. در سینمای ما، نویسنده نظرات شخصی‌اش را می‌نویسد و به کارگردان می‌دهد، در حالی که نویسنده‌ی ما، خیلی وقت‌ها اصلاً درک و فهمی از جامعه ندارد که بتواند حق داشته باشد برای جامعه‌ی مذهبی، اسلامی و جبهه‌ای فیلمنامه بنویسد. توی نویسنده‌ای که در عمرت دو رکعت نماز نخوانده‌ای، چه حقی داری برای چنین جامعه‌ای فیلمنامه‌ بنویسی و فیلم بسازی؟ مگر اینکه بگوییم اینها آمده‌اند اعلام کنند جامعه با اسلام و انقلاب هیچ کاری ندارد و هرچه هست ما هستیم.

حالا من یک آیه را برایتان می‌خوانم: بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحِیمِ. «لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَه لِّأُوْلِي الأَلْبَابِ»(1) «به‌درستی در قصه‌های آنها ـ که داریم برایتان نقل می‌کنیم ـ برای اهل خرد عبرت‌هایی وجود دارد.» یعنی مردم اگر یک ذره عقل و شعور داشته باشند، این قصه‌ها برایشان عبرت‌آموز است. قصه‌هایی که قرآن می‌گوید عبرت‌آموز است. از آن مهم‌تر اینکه این قصه‌ها از زبان خداست. خدا قصه می‌گوید، نه انسان. پشت سرش می‌گوید: «مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى»‌(2) افترا و دروغ در آنها نیست. «وَ لَكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ»(3) بلکه ما آنچه را که الان دست شما داده‌ایم، تأیید کردیم. ما آن قصه‌ها را تأیید کردیم و «وَ تَفْصِيلَ كُلَّ شَيْءٍ»(4) و قصه را کمی برایتان باز کردیم. «وَ هُدًى وَ رَحْمَه لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ»(5) به مردم می‌گوید کمی ایمان داشته باشید این قصه‌ها هدایتتان می‌کنند و برایتان سازنده هستند.

***قصه‌های سینمای اسلامی را باید خدا بنویسد

یک ماجرایی را بگویم جالب است. یک روزی آیت‌الله حائری اینجا نشسته بودند. گفتم: «حاج‌آقا! می‌خواهیم به سراغ قصه‌های واقعی برویم.» پرسیدند: «می‌دانی تفاوت قصه‌های واقعی و غیر واقعی چقدر است؟» پاسخ دادم: «نمی‌دانم.» گفتند: «به اندازه‌ی تفاوت خدا تا بشر.» من که نمی‌فهمم چقدر است. اصلاً مگر این فاصله پر شدنی است؟ گفتند قصه‌ی واقعی را خدا می‌نویسد، من و شما نمی‌نویسیم. دیدم عجب حرف درستی است. قصه‌های بزرگان و ائمه تا قصه‌های عادی زندگی خودمان را خدا می‌نویسد. چرا؟ چون بدون اراده‌ی خدا هیچ برگی از هیچ شاخه‌ای نمی‌افتد. همه‌ی قصه‌های واقعی نوشته‌ی خداست و خدا برای اینکه به دیگران درس بدهد، برای عده‌ای حوادثی را پیش می‌آورد، اما آنچه که من می‌نویسم، معلوم است به اندازه‌ی فهم خودم است، اما آنچه که خدا می‌گوید، خط خداست.


قصه‌های سینمای اسلامی را باید خدا بنویسد، یعنی داستان‌های واقعی که برای تمام مردم اتفاق می‌افتند، بایستی به فیلم در بیایند. اگر قصه‌های واقعی ساخته شوند، انسان‌ساز هستند، اما قصه‌های دروغ این‌طور نیستند. سینمای ما اگر به طرف داستان‌های واقعی برود، نجات می‌یابد. علمای ما بالای منبر هیچ‌وقت نمی‌گویند من می‌گویم. می‌گویند قال الصادق (ع)، قال الباقر (ع). این سنت از ائمه و علما برای ما مانده است که از آیات و قرآن حرف بزنیم، نه از خودمان، اما سینماگر ما این‌طور نیست، بلکه می‌گوید من می‌گویم. می‌گویی این امام علی(ع) نیست که تو ساختی. می‌گوید این امام علی(ع) من است، من این‌جوری می‌بینم. می‌گوییم این امام رضا(ع) نیست که تو ساختی. می‌گوید این امام رضای من است. سلحشور! این یوسف نیست که تو ساختی، می‌گویم یوسف من است. این من من من، همان آسیب و عیب بزرگی است که سینمای ما دارد و تا این درست نشود، ما صاحب چیزی به اسم سینمای واقعی و اسلامی نخواهیم شد. داستان‌های واقعی توسط کارگردانی بیان می‌شود که منیت ندارد و نیامده است از خودش حرف بزند، آمده است قرآن بخواند، روایت یا داستان تعریف کند و از خودش هم نمی‌گوید. داستان باید عبرت‌آموز هم باشد و هر کسی که می‌بیند باید عبرت‌آموز باشد. دروغ هم نباشد.

پس قصه باید چند اصل داشته باشد: خدامحور باشد، یعنی خدا قصه را گفته باشد. دروغ نباشد، عبرت‌آموز باشد. زیبا و دلنشین باشد. معناگرا باشد و ارزش‌های دینی و اخلاقیات را آموزش بدهد. دنیاگرا نباشد. دنبال پول، شهوت، شهرت و جایزه نباشد. این چیزها مال سینمای ما نیست. مال سینمای هالیوود است. سینمای ما باید فرق کند. این را ما به لطف خدا پیدا کردیم. ما تنها گروهی هستیم که این را پیدا کرده‌ایم و الحمدلله عملاً داریم اجرا می‌کنیم.

اما غالب مسئولین فرهنگی جمهوری اسلامی درکی از این حقیقت ندارند و در برابر سینمای هالیوود تسلیم شده و پذیرفته‌اند سینما همین است. حتی با افتخار می‌روند و روی فرش قرمز آنها راه می‌روند. بابت چیزی که یهود به دنیا حقنه کرده است، افتخار می‌کنند و آن را پذیرفته‌اند. اگر کمک‌مان کنند، می‌توانیم سینمای ایران را در زمان خیلی کم و با بودجه خیلی کم به نتیجه برسانیم اسلامی درکی از این حقیقت ندارند و در برابر سینمای هالیوود تسلیم شده و پذیرفته‌اند سینما همین است. حتی با افتخار می‌روند و روی فرش قرمز آنها راه می‌روند. بابت چیزی که یهود به دنیا حقنه کرده است، افتخار می‌کنند و آن را پذیرفته‌اند. اگر کمک‌مان کنند، می‌توانیم سینمای ایران را در زمان خیلی کم و با بودجه خیلی کم به نتیجه برسانیم بدون اراده‌ی خدا هیچ برگی از هیچ شاخه‌ای نمی‌افتد. همه‌ی قصه‌های واقعی نوشته‌ی خداست و خدا برای اینکه به دیگران درس بدهد، برای عده‌ای حوادثی را پیش می‌آورد، اما آنچه که من می‌نویسم، معلوم است به اندازه‌ی فهم خودم است، اما آنچه که خدا می‌گوید، خط خداست.


قصه‌های سینمای اسلامی را باید خدا بنویسد، یعنی داستان‌های واقعی که برای تمام مردم اتفاق می‌افتند، بایستی به فیلم در بیایند. اگر قصه‌های واقعی ساخته شوند، انسان‌ساز هستند، اما قصه‌های دروغ این‌طور نیستند. سینمای ما اگر به طرف داستان‌های واقعی برود، نجات می‌یابد. علمای ما بالای منبر هیچ‌وقت نمی‌گویند من می‌گویم. می‌گویند قال الصادق (ع)، قال الباقر (ع). این سنت از ائمه و علما برای ما مانده است که از آیات و قرآن حرف بزنیم، نه از خودمان، اما سینماگر ما این‌طور نیست، بلکه می‌گوید من می‌گویم. می‌گویی این امام علی(ع) نیست که تو ساختی. می‌گوید این امام علی(ع) من است، من این‌جوری می‌بینم. می‌گوییم این امام رضا(ع) نیست که تو ساختی. می‌گوید این امام رضای من است. سلحشور! این یوسف نیست که تو ساختی، می‌گویم یوسف من است. این من من من، همان آسیب و عیب بزرگی است که سینمای ما دارد و تا این درست نشود، ما صاحب چیزی به اسم سینمای واقعی و اسلامی نخواهیم شد. داستان‌های واقعی توسط کارگردانی بیان می‌شود که منیت ندارد و نیامده است از خودش حرف بزند، آمده است قرآن بخواند، روایت یا داستان تعریف کند و از خودش هم نمی‌گوید. داستان باید عبرت‌آموز هم باشد و هر کسی که می‌بیند باید عبرت‌آموز باشد. دروغ هم نباشد.

پس قصه باید چند اصل داشته باشد: خدامحور باشد، یعنی خدا قصه را گفته باشد. دروغ نباشد، عبرت‌آموز باشد. زیبا و دلنشین باشد. معناگرا باشد و ارزش‌های دینی و اخلاقیات را آموزش بدهد. دنیاگرا نباشد. دنبال پول، شهوت، شهرت و جایزه نباشد. این چیزها مال سینمای ما نیست. مال سینمای هالیوود است. سینمای ما باید فرق کند. این را ما به لطف خدا پیدا کردیم. ما تنها گروهی هستیم که این را پیدا کرده‌ایم و الحمدلله عملاً داریم اجرا می‌کنیم.

اما غالب مسئولین فرهنگی جمهوری اسلامی درکی از این حقیقت ندارند و در برابر سینمای هالیوود تسلیم شده و پذیرفته‌اند سینما همین است. حتی با افتخار می‌روند و روی فرش قرمز آنها راه می‌روند. بابت چیزی که یهود به دنیا حقنه کرده است، افتخار می‌کنند و آن را پذیرفته‌اند. اگر کمک‌مان کنند، می‌توانیم سینمای ایران را در زمان خیلی کم و با بودجه خیلی کم به نتیجه برسانیم.


منبع:
http://www.rajanews.com/news/214021


برچست ها :