بسم الله الرحمن الرحیم

*نظریه‌ی علمی \"ضرورت اعمال قانون، برای رفع نواقص تربیتی و فرهنگی جوامع\"


متن اصلی:
بعضی از کسانی که دغدغه اصلاح فرهنگ جوامع را دارند و خواهان حاکمیت ارزشهای اخلاقی بر جامعه هستند، شاید گمان کنند که کارفرهنگی صرف مثل سخنرانی و وعظ و انتشارکتب فرهنگی و مجلات و روزنامه و یا تولید فیلم و سریال با محتوای اخلاقی و دینی، بتنهایی میتواند تمام مشکلات فرهنگی یک جامعه را حل کند.
اما اگر بخواهیم عمیق و واقعبینانه نگاه کنیم اینطور نیست. هر جامعه‌ای از نظرعمل به ارزشهای فرهنگی بطور عمده متشکل از سه دسته ‌است. دسته اول کسانی که کاملا به ارزشها پایبندند. دسته دوم کسانی که ارزشهارا قبول دارند اما کم و بیش، به دلایلی از جمله منافع شخصی یا لذتگرایی و ضعف اراده و راحت طلبی، هرجا که منفعتشان مورد خطر واقع شود یا اراده‌شان ضعیف باشد، به ارزشهای فرهنگی پایبندی نشان نمیدهند. دسته سوم کسان هستند که ارزشها را قبول ندارند و با حاکمیت ارزشها برجامعه مخالفند و حتی در بسیاری از مواقع برای نقض ارزشها تعمد و لجاجت نشان میدهند، و دنبال قبح شکنی از ضد ارزشها و زشت نشان دادن ارزشها و تقدس زدایی از مقدسات هستند تا با ارزشهای دینی و اخلاقی جامعه تقابل کنند.


۱)دسته اول خودشان اخلاق و فرهنگ را رعایت میکنند.
۲)اما دسته دوم با اینکه ارزشهای فرهنگی را قبول دارند، اما بخاطر \"هوای نفس\" و \"دلم می خواهد\"هایی که دارند، کم و بیش برخلاف مسیر صحیح گام برمیدارند. گروهی از این افراد صرفا با کار فرهنگی اصلاح شده و به دسته اول میپیوندند. اما باز گروهی میمانند که پند و نصیحت و کار فرهنگی در انها اثر ندارد . اینها کسانی هستند که نمیخواهند اصلاح شوند در نتیجه آموزش، پند و نصیحت و کتب اخلاقی و غیره روی آنان اثری نمیگذارد. در این موارد، راهی جز \"اعمال قانون و اجبار\" برای جلوگیری از خلافکاری های این صنف افراد وجود ندارد. مثلا کسی که علنا در خیابان عرق بخورد و هرقدر هم از بدی و مضرات اینکار به او بگوییم از کار زشتش باز نمی ایستد، در این موارد یا موارد مشابه آن، نیاز به یک نیروی مسلط بر شخص گناهکار است تا بالاجبار او را از گناه منع کند.
در اینجا سوال مهمی پیش میآید که: \"اگر کسی خودش خواست گناه کند، به سایر مردم یا به دولت چه ربطی دارد که بخواهند به زور جلوی گناه او را بگیرند؟ هرکسی آزاد است و هر کاری خواست میتواند بکند. او با این گناه به ما که ضرری نمی زند، فقط دارد به خودش ضربه روحی و معنوی و جسمی می زند. پس بهتر است که بگذاریم هرکسی آزادی عمل داشته باشد ولو کار زشتی انجام بدهد\"
جواب این سوال این است که :
اولا، کسی که گناهی را علنا مرتکب میشود، قبح آن گناه رادر چشم ناظران میشکند. و شکسته شدن قبح یک گناه زمینه شیوع گناه در جامعه را فراهم میکند.
ثانیا، ارتکاب گناه بصورت آشکار و علنی نوعی تبلیغ گناه میباشد. درنتیجه، بمرور زمان این گناه به سایر افراد جامعه سرایت میکند.
ثالثا، بسیاری از این افراد دسته دوم از روی ضعف اراده است که مرتکب گناه میشوند، یکی از اثرات بسیار مهمی که قانون دارد، اینست که ضعف اراده را در این اشخاص بشدت جبران میکند. اگر کسی به یاد داشته باشد قبلا که هنوز بستن کمر بند ایمنی اجباری نشده بود، اکثریت مردم با اینکه فواید کمربند ایمنی را می دانستند، کمربند نمی بستند و این بخاطر ضعف اراده بود نه ندانستن فواید کمربند ایمنی (اینجاست که میفهمیم آموزش و کارفرهنگی به تنهایی نمیتواند تمام مشکلات فرهنگی را حل کند و بسیاری از اوقات که کار فرهنگی جواب نمیدهد، نیاز به الزام و اجبار و اعمال قانون است).
وهمچنین است که بسیاری از گناهان تنها با آموزش و نصیحت و کار فرهنگی از بین نمیروند بلکه نیاز به التزام قانونی توسط دولت است تا ضعف اراده ای که بسیاری از مردم به آن مبتلایند جبران و درمان شود.
و اثر قانون در دراز مدت این است که با گذشت زمان اراده این صنف افراد را تقویت هم میکند(یعنی ضعف اراده را کم و بیش درمان میکند) و به آن کاری که سستی و تنبلی میکردند، عادت میکنند و این سستی و تنبلی و ضعف اراده در بسیاری از افراد(نه همه) رفع میشود حتی اگر دیگر قانون هم نباشد. مثلا در زمان حاضر به فرض اگر قانون اجباری بودن کمربند ایمنی لغو هم بشود گروهی از مردمی که قبلا اصلا عادت و حوصله کمربند ایمنی را هم نداشتند، باز آن را رعایت خواهند کرد.
یکی از فواید دیگری که قانون دارد اینست که ارزش ارزشها را رسمی تر و قبح ضد ارزشها را هم رسمی تر میکند در نتیجه زیبایی ارزشها و زشتی ضد ارزشها در نظر مردم نسبت به قبل، افزایش پیدا میکند که این خود عامل مهمی برای گسترش ارزشها و جلوگیری از گسترش ضد ارزشهاست.

رابعا، گناه چه آشکار باشد چه پنهان، صاحب خود را به عذابهای دنیوی و آتش اخرت مبتلا خواهد کرد. انسانی که خیرخواه و دلسوز مردم است، چگونه میتواند نسبت به معذب شدن همنوعان خود بی تفاوت باشد؟ به همین خاطر اسلام هم مردم و هم حکومت اسلامی را موظف کرده است اگر گناهی را از شخصی دیدند در درجه اول اورا نهی از منکر زبانی کنند اما اگر اثر نکرد، در درجه دوم دولت اسلامی وظیفه دارد نگذارد که فرد خاطی، با گناهش خود را به سوی هلاکت و عذاب اخروی ببرد. که اینکار با وضع قانون و وضع مجازات برای گناهکار و سپس به اجرا در آوردن قانون درباره گناهکار، امکان پذیر است.
درنتیجه، وضع قوانینی برای جلوگیری و از بین بردن زمینه های گناه و فساد امری ضروریست. مثلا دولت وظیفه دارد جلوی ورود مواد مخدر به کشور را بگیرد گرچه عده ای از مردم که از مواد مخدر نفعی میبرند یا کسانی که معتاد به این مواد هستند از تصویب این قانون و عملکرد دولت ناراضی باشند. و یا مثلا دولت وظیفه دارد جلوی شبکه های ماهواره ای که اکثرا به افساد اخلاق و فرهنگ و حتی افساد عقاید دینی مردم مشغولند را بگیرد گرچه افرادی با این عملکرد دولت مخالف باشند و آن را مخالف آزادی بدانند. زیرا دولت مسئول فرهنگ جامعه هم هست و حق ندارد نسبت به چیزی که برای مردم مضر است بی تفاوت باشد ویا فقط به موضع گیری زبانی بسنده کند، بلکه باید با اعمال قدرت جلوی هر چیزی که عامل فساد و تباهی جامعه است را بگیرد از مواد مخدر، تا ماهواره و غیره.
البته لازم به تذکر است که تجسس و اینکه فلان شخص آیا فلان گناه را مرتکب میشود یانه؟، از نظر اسلامی ممنوع است، کسی حق ندارد درپی یافتن گناهان مردم باشد(مگر در مواردی که قانون بدلایلی این اجازه را داده باشد، مثلا وزارت اطلاعات).


۳) و اما دسته سوم، کسانی که به تقابل با ارزشها میپردازند، این دسته قطعا موعظه و نصیحت و کار فرهنگی اثری روی آنها نمیگذارد(مگر در مواردی نادر).درنتیجه چاره ای جز اعمال قانون برای جلوگیری از آنها وجود ندارد.
زیرا هم عقل و هم تجربه به ما ثابت کرده است که اگر به این افراد، فرصت جولان داده شود به مرور زمان ریشه ی تمام فضایل اخلاقی را که با آن مخالف باشند اگر بتوانند از بیخ و بن برمیکنند.
واگر جلوی آنها گرفته نشود بیماری اخلاقی خود را به سایر افراد جامعه سرایت داده و و مردم سالم را در باتلاق گناه و فساد غرق خواهند کرد. و این مشکل در این حد متوقف نمانده و به نسلهای آینده هم سرایت کرده و آنها را تهی از اکثر فضایل اخلاقی بار می آورد. که نمونه عینی این جوامع، جوامع غربی خصوصا جامعه امریکاست که در عین پیشرفت شگرف علمی، از اخلاق و فضائل تهیست و با بحران معنویت و اخلاق دست و پنجه نرم میکند در نتیجه ی این بحران اخلاق و معنویت، آمار خودکشی و طلاق و خشونت و تجاوز جنسی -حتی به کودکان- و آمار بسیاری از مشکلات اخلاقی دیگر، بالاست.
این بخاطر آن است که در این کشور به اسم آزادی، جلوی کسانی را که بر ضد اخلاق و فرهنگ و دین کمر همت بسته اند نمیگیرند.



**برخی از فواید تصویب و اجرای محکم قوانینی که برای صیانت و حفظ فرهنگ جوامع وضع میشوند به شرح زیر است(باتوجه به متن این مقاله) :

-درمان ضعف اراده عموم جامعه در کوتاه مدت و بلند مدت.
-جلوگیری از شیوع و گسترش ضدارزشها در جامعه.
-جلوگیری از کسانی که مغرضانه به تقابل با ارزشها میپردازند. و بسیاری از اوقات مورد حمایت دشمنان خارجی هم هستند.
-رسمی تر کردن قبح گناه و ضد ارزشها.
-رسمی تر کردن ارزشها و زیبایی های فرهنگ دینی.


برچست ها :