X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



♥درج مطالب با ذکر آدرس سایت کاملا مجاز است ♥صحت یا عدم صحت مطالبی که از سایتهای دیگر گرفته شده بر عهده خود آن سایتها میباشد. ما سعی میکنیم انشالله مطالبی که کذب نیستند در سایتمان قرار دهیم اما باز هم اطمینان صد در صد نمیدهیم! والله اعلم. ♥♥التماس دعا ●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●● ادب و اخلاق ومعارف اسلامی

انواع عذابهای الهی که به کشور ما خواهد رسید کدامند

نظرات 0

برنامه "مصباح " روز یکشنبه 24 شهریورماه در بخش پاسخگویی شبهات به مساله چرایی عدم نزول عذاب الهی در این عصر پرداخت.

به گزارش روابط عمومی رادیو قرآن، "مجید معارف" کارشناس برنامه "مصباح" که کاری از گروه فرهنگ و اندیشه قرآنی است در برنامه یکشنبه 24 شهریورماه به پرسش یکی از شنوندگان مبنی بر اینکه چرا در دنیای امروزی با این همه فساد و تباهی عذاب خدا واقع نمی شود بر اساس سوره انعام آیه 65 پاسخ داد.

در آیه 65 سوره انعام آمده است که "قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى‏ أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْکُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ يَلْبِسَکُمْ شِيَعاً وَ يُذيقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ انْظُرْ کَيْفَ نُصَرِّفُ الْآياتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ" بگو: او تواناست که بر شما عذابی از بالای سرتان ( چون سنگ و صاعقه و سجّیل فرو ریزد ) یا از زیر پاهایتان ( مانند زلزله و خسف ) برانگیزد ( یا طبقه ستمگر بالا را بر پایین تران مسلط یا طبقه پایین را علیه طبقه بالا منفجر سازد ) یا شما را گروه گروه به جان هم اندازد و عذاب برخی از شما را به برخی بچشاند. بنگر چگونه ما آیات و نشانه های گوناگون ( توحید و عظمت خود ) را می آوریم ، شاید بفهمند.

در برگزیده تفسیر نمونه، جلد یک، صفحه 608 در ذیل این آیه آمده است که عذابهاى رنگارنگ! در این آیه براى تکمیل طرق مختلف تربیتى، تکیه روى مسأله تهدید به عذاب و مجازات الهى شده، یعنى همانطور که خداوند ارحم الراحمین و پناه دهنده بى‏پناهان است همچنین در برابر طغیانگران و سرکشان، قهار و منتقم نیز می ‏باشد.

در این آیه به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله دستور داده شده است که مجرمان را به سه نوع مجازات تهدید کند: عذابهایى از طرف بالا و پایین و مجازات اختلاف کلمه و بروز جنگ و خونریزى، لذا مى‏گوید: «بگو: خداوند قادر است که مجازاتى از طرف بالا یا از طرف پایین بر شما بفرستد» (قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى‏ أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ). «و یا این که شما را به صورت دسته‏هاى پراکنده به یکدیگر مخلوط کند و طعم جنگ و خونریزى را به بعضى به وسیله بعضى دیگر بچشاند» (أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَ یُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ).

مسأله اختلاف کلمه و پراکندگى در میان جمعیت به قدرى خطرناک است که در ردیف عذابهاى آسمانى و صاعقه‏ها و زلزله‏ها قرار گرفته است و راستى چنین است، بلکه گاهى ویرانیهاى ناشى از اختلاف و پراکندگى به درجات بیشتر از ویرانیهاى ناشى از صاعقه‏ها و زلزله‏هاست، کرارا دیده شده است کشورهاى آباد در سایه شوم نفاق و تفرقه به نابودى مطلق کشیده شده است و این جمله هشدارى است به همه مسلمانان جهان! و در پایان آیه اضافه مى‏کند: «بنگر که چگونه نشانه‏ها و دلایل مختلف را براى آنها بازگو مى‏کنیم، شاید درک کنند و به سوى حق بازگردند» (انْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ)


با نگاهی به عذاب های الهی در می یابیم که:
خداوند هود را برای هدایت قوم ثمود فرستاد بدون هیچ معجزه ای و وقتی که قوم ثمود رسالتش را انکار کردند عذاب الهی نازل شد.خداوند صالح را برای هدایت قوم عاد فرستاد و معجزه اش بیرون آوردن شتر از دل کوه بود ولی وقتی شتر را کشتند عذاب الهی نازل شداما سوال این است که چرا خدا در زمان حال عذاب الهی نازل نمیکند؟

خداوند در نظام تكوين دارای قوانين ثابت و سنت های متعددي است كه بر هر كدام ضوابطی خاص از جانب خداوند حاكم است و هيچ سنّتی جز در اثر حصول شرايط آن به وقوع نمی پيوندد.

يكی از سنت ها و قوانين الهي در جهان هستي نسبت به بشر سنّت عذاب الهي است كه در اثر گناه و طغيان بشر دامنگير قومي و گروهي مي شود.

حال این پرسش مطرح می شود که چرا در دنیای امروزی با این همه فساد و تباهی چرا عذاب خدا واقع نمی شود.

به منظور پاسخ به اين سئوال لازم است پيشاپيش شرايط وقوع عذاب الهي، انواع و اقسام عذاب الهي و موانع آن را بدانيم:


امر اول: عوامل و شرايط وقوع عذاب الهي:
از آيات متعدد قرآن كريم استفاده مي شود كه يکي از علل وقوع عذاب الهي ظلم و جور است. و با توجه به اينكه در قرآن كريم واژة ظلم هم بر ظلم افراد نسبت به خودشان اطلاق شده است؛ مانند كفر و انجام برخي از معاصي و هم بر ظلم افراد نسبت به ديگران، اطلاق ظلم شامل هر دو قسم مي شود. بنابراين ظلم بر خويشتن و ظلم بر ديگران مي تواند عامل نزول عذاب الهي و انطباق سنّت عذاب بر گروهي و يا فردي شود.

آياتي كه دلالت بر اين معنا دارند فراوان است و ما به ذكر يك آيه شريفه بسنده مي كنيم:

ولقدا اهلكنا القرون من قبلكم لما ظلموا و جائتهم رسلهم بالبيّنات و ما كانوا ليومنوا، كذلك نجزي القوم المجرمين (يوسف) به يقين گروههايي پيش از شما را هنگامي كه ستم كردند هلاك نموديم، در حاليكه رسولان الهي دليل هاي روشني براي آنان آوردند، ولي هرگز ايمان نياوردند و ما خلافكاران را اين گونه كيفر مي دهيم.

و نزول عذاب الهي در اثر ظلم انسانها بلافاصله پس از وقوع ظلم نيست بلكه بعد از طي دو مرحله اي ديگر است:

1. اتمام حجت: خداوند بعد از آنكه پيامبران و مبلغان دين خود را بسوي گروهي و امتي گسيل داشت و براي آنان ثابت گرديد كه پيامبران و مبلغان رسالت الهي دارند و براي هدايت آنان از جانب خداوند آمده اند، مع ذلك راه عناد و لجاج را در پيش گرفتند و سخن مبلغان الهي را نشنيدند، يك گام بسوي نزول عذاب الهي نزديك مي شوند.

و لوانا اهلكناهم بعذاب من قبله لقالوا ربنا لو لا ارسلت إلينا رسولاً فنتبع آياتك (طه 134) بر فرض اگر ما آنان را پيش از فرستادن پيامبر و كتاب الهي عذاب مي كرديم حتماً در قيامت مي گفتند: پروردگارا چرا پيامبري بسوي ما نفرستادي تا از آياتت پيروي مي نموديم.

2. امهال و استدراج: چنانچه گروهي و يا قومي سخن فرستادگان الهي را نپذيرفتند، خداوند در مرحله اول مصائب و گرفتاري هايي همچون زلزله و خشكسالي، بيماري و قحطي را پديد مي آورد تا انسان از خواب غفلت بيدار شود و به خدا نزديك گردد و اگر اين تنبیه ها كارگر نشد، به يكباره نعمتهاي مادي افزايش مي يابد، آسايش و رفاه دامن انسان را فرا مي گيرد تا آنكه بر غفلت او افزوده شود و بيش از پيش از خداي خود فاصله گيرد آنگاه عذاب الهي بر آنان نازل مي گردد.

آيات 42ـ44 سورة انعام همين معنا را مي رساند. بنابراين سنّت عذاب الهي معلول ظلم انسان است و بعد از اتمام حجت و مهلت دادن لازم واقع مي شود(2)

امر دوّم: انواع عذاب الهي:
عذاب الهي انواع و اقسام گوناگون داردكه برخي از اقسام آن عبارت است از:

1. عذاب استيصال: عذابي است كه در اثر آن تمامي افراد يك گروه و يا يك قوم نابود مي گردد، نظير آنچه در امتهاي گذشته اتفاق مي افتاد.
2. عذاب غير استيصال: عذابهايي كه به هلاكت تمامي افراد يك امت منجرنمي شود مثل وقوع اختلاف، جنگ و درگيري(3)
3. عذاب هاي معنوي: عذاب هايي است كه مربوط به بعد معنوي و روح انسان مي شود، مانند دور شدن از رحمت الهي، نهاده شدن مهر ضلالت بر دل انسان و سلب توفيق از انجام اعمال عبادي."در روایات داریم که بزرگترین عذاب دوری از یاد خداست."
4. عذاب هاي جسمي: عذاب هايي است كه مربوط به جسم و تن انسان مي شود مانند غرق شدن و فرو رفتن در زمين(4).
5. عذاب هاي اخروي: عذاب هايي است كه در جهان آخرت دامن انسان را مي گيرد. اينكه عذاب الهي معلول ظلم است و بعد از اتمام حجت امهال واقع مي شود شامل همه انواع عذاب مي گردد و اما تعيين نوع آن بستگي به شرايط و عوامل ديگر دارد.


امر سوّم: موانع نزول عذاب:
1. حضور و وجود پيامبر گرامي اسلام ميان مردم: و ما كان الله ليعذّبهم و انت فيهم (انفال 33) در حاليكه تو در ميان آنان هستي خداوند آنان را عذاب نخواهد كرد.
2. استغفار مردم: و ما كان الله معذبهم و هم يستغفرون (انفال 33) خداوند در حاليكه آنان طلب آمرزش مي كنند آنان را عذاب نخواهد كرد.
3. وجود مؤمنين ميان مردم: از امام باقر ـ عليه السّلام ـ روايت شده است: لا يصيب قرية عذاب و فيها سبعة من المؤمنين (اصول كافي، ج 2، ص 247) عذاب الهي در قريه اي كه در آن هفت نفر از مؤمنين وجود داشته باشد نازل نمي شود.
4. دعا: از امام زين العابدين ـ عليه السّلام ـ روايت شده است: الدعاءيدفع البلاء النازل و مالَم ينزل (اصول كافي، ج 2، ص 469) دعا بلاهاي نازل شده و نازل نشده را دفع مي كند(5).

اما اينكه چرا عذاب استيصال بسان صاعقة آسماني معارضان و منكران را نابود نميكند، مي توان به يكي از دو وجه تحليل كرد:


وجه اول: اختصاص عذاب استيصال به كفار:
آيت الله مصباح يزدي تصريح مي كند: از آيات قرآن بدست مي آيد عذاب استيصال اختصاص به كافران دارد، اما عذاب هاي تنبيهي ممكن است بر جامعه كافران و مؤمنان نازل شود(6)

مي توان اين معنا را از آية شريفه ربنا ولاتحمل علينا اصرا كما حملته علي الذين مِن قبلنا (بقره 286) استفاده كرد. يعني: پروردگارا سنگيني بر ما قرار مده آنگونه كه بر امت هاي پيشين قرار دادي، پروردگارا آنچه را طاقت نداريم بر ما قرار مده.

از قرينه «كما حملته علي الذين من قبلنا» فهميده مي شود که از جمله اموري كه از امت اسلامي رفع شده عذاب استيصال است و تفسيري كه علامة طباطبايي در الميزان و طبرسي در مجمع البيان از اين آية شريفه ارائه ميدهند مؤيد همين معنا است.(7)

به علاوه درصحيح مسلم روايتي آمده است كه از امت اسلامي عذاب استيصال رفع شده، و در تفسير نورالثقلين در ذيل آيه شريفة فوق روايتي ذكر شده كه مي توان از آن اين معنا را استفاده كرد(8)


وجه دوّم: وجود مصلحت:
بر فرض وجه اول را نپذيريم ولي اين نكته مسلّم است كه نزول عذاب استيصال منوط به يكسري مصالح خفيه اي است كه چه بسا به خاطر نبردن آن مصالح، واقع نمي شود. مانند بودن افراد مؤمن در صلب پدران عصيان گر و گناهكار كه البته بسياري از آن مصالح براي ما روشن نيست)


امر چهارم:گاهی گناهانی که در گذشته نبوده است در جامعه پیدا می شود در روایت داریم که گناه جدید باعث عذاب جدید می شود.

بنا به فرمایش حضرت امام رضا علیه السلام «کلما احدث العباد من الذنوب ما لم یکونوا یعلمون احدث الله لهم من البلاء ما لم یکونوا یعرفون»

مشکلاتی مثل ایدز و مانند آن اصلا سابقه نداشته است نه این که بوده ولی درمانش را نمی دانستند. همان طور که حوادث عالم در انسان مؤثر است،‌ اعمال انسان نیز در عالم و در حوادث آن مؤثر است.

با توجه به مقدمات ذکر شده جواب سوال به خوبی مشخص می شود:


درست است که امروز در دنیا گناهان زیاد شده است اما ما می بینیم که بیماری ها و گرفتاری هایی در دنیا دامنگیر بشر شده است که در گذشته سابقه نداشته است مثل جنگ ها و کشتار ها و... مثلا بیماری ایدز بیماری است که تازه به وجود آمده و از بیماری های نسل جدید می باشد و هر روز بیشتر از گذشته بشر را تهدید می کند که کارشناسان خطر آن را در آینده وحشنتاک توصیف کرده اند(چرا این بیماری لایه های نهفته ای دارد که در طول 20 سال خود را نشان می دهد و شاید خیلی از انسان ها به آن گرفتار باشند و خود خبر نداشته باشند) و از این قبیل جنگ های خونینی است که بشر با صلاح های جدید خود باعث آن شده است مثلا کشته های جنگ جهانی اول و دوم بیشتر از 70 ملیون بر آورد شده است.

از طرفی همان گونه که ذکر شد گاهی خدا عذاب دسته جمعی را از قومی به علت وجود افراد صالحی در آن قوم بر می دارد همان گونه که در روایات در باره قوم لوط آمده است که خدا تا وقتی که همه مبتلا به گناه نشدند عذاب را نازل نکرد حتی وقتی که مردان به لواط رو آوردند و زنان مبتلا نبودند عذاب نیامد تا این که زنان قوم هم به این کناه مبتلا شدند آنگاه عذاب آمد.

امام جعفر صادق (عليه السلام ) فرمود: حد زنا را دارد ( يكصد تازيانه ) به راستي چون قيامت شود آنها را مي آورند و لباسهائي كه از آتش بريده شده بر آنها مي پوشانند و مقنعه هاي آتشين بر سرشان مي بندند و زير جامه هاي آتشين به بدنشان مي پوشانند و عمودهاي آتشين در جوفشان فرو مي كنند و آنها را در جهنم مي اندازند " اي زن ! اولين قومي كه مساحقه بينشان رواج يافت قوم لوط بودند كه مردها به عمل لواط سرگرم شدند و زنان بي شوهر ماندند پس با يكديگر مشغول مساحقه شدند چنان كه مردان باهم مشغول عمل لواط شدند و هنگام نزول عذاب همگي به هلاكت رسيدند.

وقتی كه این فرشتگان نزد ابراهیم ـ علیه السلام ـ آمدند و بشارت خود را دادند، مأموریت دوم خود را به ابراهیم ـ علیه السلام ـ گفتند، ابراهیم ـ علیه السلام ـ در این مورد با آن فرشتگان به گفتگو نشست، زیرا دل مهربان ابراهیم ـ علیه السلام ـ می تپید و با خود میگفت: شاید روزنه امید برای اصلاح قوم لوط باشد. از این رو ـ طبق بعضی از روایات ـ ابراهیم به فرشتگان گفت: اگر در میان قوم لوط، صد نفر از مؤمنان باشد، آیا باز بر آنها عذاب میرسانید؟

فرشتگان: نه

ابراهیم: اگر پنجاه نفر باشند چطور؟

فرشتگان: نه

ابراهیم: اگر یك نفر مؤمن باشد چطور؟

فرشتگان: قطعاً لوط ـ علیه السلام ـ در میان آنها نیست، ما به او و خاندانش آگاهتر هستیم، لوط و خاندان با ایمانش ـ جز همسرش ـ را نجات خواهیم داد(تفسیر برهان، ج 2، ص 226؛ عنكبوت: 32).

شایان ذکر است؛ علاقمندان به موضوع پاسخگویی به شبهات و بررسی آیات الهی در ابعاد مختلف تفسیری و بیان نکات ظریف مستتر در آیات قرآن کریم و یا افرادی که در زمینه آیات قرآن سوالاتی دارند می توانند هر یکشنبه از ساعت 21:10 با برنامه "مصباح" برروی موج اف ام ردیف 100مگاهرتز با شبکه رادیویی قرآن همراه شوند.

این برنامه کاری از گروه فرهنگ و اندیشه قرآنی است که اکرم السادات حسینی زاده سردبیری و تهیه کنندگی آن را برعهده دارد.


پاورقي:
(1). مطهري، مرتضي، مجموعه آثار (عدل الهي)، تهران، انتشارات صدرا، چاپ دوم، 1370، ج 1، ص 138.
(2)عبدالسلام بن نصرالله، سنة الله في عقاب الامم، رياض، دارالمعراج، چاپ اول، 1415 هـ ق، ص 23ـ37.
(3). مصباح يزدي، محمد تقي، راه و راهنما شناسي، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، چاپ دوم، 1379، ص129.
(4). عبدالسلام بن نصرالله، سنّة الله في عقاب الاصم، ص 35.
(5). مالب، عبدالرسول، آثار و نتابج اعمال در دنيا، رسالة مطع جهاد مركز مديريت، 1388، ص 192ـ198.
(6). مصباح يزدي، محمد تقي، راه و راهنما شناسي، ص 143.
(7). طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، چاپ جامعة مدرسين، طبرسي، مجمع البيان مؤسسة الاعلمي، بيروت، چاپ اول، 1415، ج 2، ص 230.
(8). صحيع مسلم، كتاب الفتن و اشراط الساعة، ج 4، ص 2215، جويزي، تفسير نورالثقلين، قم، اسماعليان، 1412، ج 1، ص 307.
(9). مصباح يزدي، محمد تقي، راهنما شناسي، ص 127ـ133.



منبع:

http://radioquran.ir/?part=news&inc=news&id=1664


برچست ها :
تعداد بازدید : 6
     
print

دلایل محبوبیت ایت الله مصباح برای نسل سوم چیست/مبادی ومشخصات عملکردسیاسی علامه م

نظرات 0

ایشان در برابر تمام چهره‌ها و جریان‌های سیاسی یا معرفتیِ رقيب و معارض که گاه با هدف کنار آمدن با ایشان، پرچم مصالحه و مماشات برافراشته‌اند، قاطعانه بر مواضع خویش پای فشرده و تصریح کرده که به هیچ بهایی، از انجام وظایف و تکالیف دینی خود، رونمی‌گرداند و سازشِ شریعت‌سوز اختیار نمی‌کند.
ایشان در برابر تمام چهره‌ها و جریان‌های سیاسی یا معرفتیِ رقيب و معارض که گاه با هدف کنار آمدن با ایشان، پرچم مصالحه و مماشات برافراشته‌اند، قاطعانه بر مواضع خویش پای فشرده و تصریح کرده که به هیچ بهایی، از انجام وظایف و تکالیف دینی خود، رونمی‌گرداند و سازشِ شریعت‌سوز اختیار نمی‌کند.
 در سال‌های نخست نیمه‌ي دوم دهه‌ي هفتاد که هم نگارندة این سطور به درک و دریافتی از عالَم فرهنگ و سیاست دست یافته بود، و هم علامه مصباح‌یزدی، به واسطه‌ي ایراد سخنرانی پیش از خطبه در نماز جمعه‌های تهران، به چهره‌ای عمومی و اجتماعی بدل گردیده بود، می‌باید نقطه‌ي آغاز شکل‌گیری و شناخت نگارنده از جناب علامه دانست.

 

به گزارش رجانیوز در آن سال‌های پُرآشوب و تلاطم‌خیز که در بسیاری از محافل و حلقه‌ها، بحث‌های مناقشه‌برانگیز سیاسی و فرهنگی شایع گشته بود، اظهار مخالفت با مواضع معرفتی علامه مصباح‌یزدی به رویّه‌ای معمول تبدیل شده بود؛ چنان‌كه هم‌سویی با ایشان و دفاع از گفته‌ها و نظرات وی، عملی هزینه‌ساز و دردسرآفرین بود. از قضا، همین مخالفت‌های غلیظ و غوغاآلود، سبب گشت نگارنده - که در آن ایام، در آغاز جوانی به سر می‌برد و از نظر هویتی، ذهن و اندیشه‌ي چندان سامان‌یافته‌اي نداشت- به مطالعه‌ي نظرات و افکار علامه مصباح‌یزدی، به شدّت علاقمند شود. من بر این اساس، هم به تهیّه‌ي کتب متعدّد ایشان همت گماردم و هم تلاش نمودم به صورت هفتگی، از جزئیات مواضع جاري و روزمرة ایشان، آگاهی دقیق حاصل نمایم. مواجهه‌ي مستقیم و بی‌واسطه با منظومه‌ي فکری ایشان، پس از مدّتی نه چندان طولانی، حقیقت را بر من آشکار ساخت، و آن این بود که سخنان و نظرات این عالَم فرزانه، بر منطق محکم و پولادین استوار است و با شریعت مقدّس، اندک زاویه و فاصله‌ای ندارد. حتی دریافتم که ایشان دقیقاً در امتداد مسیر معرفتیِ دشواری قرار گرفته که پیش از وی، علامه‌ي شهید آیت‌الله مرتضی مطهری (رحمه الله علیه)، در اثر اصرار بر پیمودن آن، جرعه‌ي شیرین شهادت را نوشید و به لقای حضرت حقّ رسید. هر چه بیشتر پیش می‌رفتم و از محتوای افکار ایشان از یک سو، و مواضع مخالفان و منتقدان از سوی دیگر، آگاهی می‌یافتم، بیشتر بر عمق ارادت و اعتماد و باورم نسبت به علامه مصباح‌یزدی افزوده می‌شد. این روند تکاملی تا آنجا ادامه یافت که ایشان به یکی از مبادی سازندة هویت معرفتی و ایدئولوژیم تبدیل شد و در ذهنم، منزلتی کم¬‌ یافت. در همان سال‌ها و پس از آن‌که از جهت فکری و نظری به سطح قابل قبولی دست پیدا کردم، هم در نشست‌ها و محافل گوناگون، به بیان واقع‌گرایانة نظریات اسلامی ایشان پرداختم و به پرسش‌ها و اشکالات پاسخ گفتم، و هم در چند مورد، قلم به دست گرفته و در مقابل صف‌آرایی شیطنت‌آمیز جریان اصلاح‌طلبیِ سکولار، واکنش نشان داده و از حقانیّت و منطقیّت تفکر وی - دربارة خشونت، اسلامیّت و جمهوریّت، ولایت فقیه، مشروعیّت و مقبولیّت، حکومت دینی و ... - دفاع نمودم. امروز پس از پانزده سال آشنایی معرفتی و درس‌آموزی از نوشته‌ها و گفته‌های علامه مصباح‌یزدی، به مثابه یک جوان نسل سومی، بر این باورم که ایشان مُرکّب از مجموعه خصایصی است که برای کلیّتش، نظیر و شبیهی در عالَم خواصِ اجتماعيِ متأخّر سراغ ندارم، اگرچه بسیار جُسته‌ام. من مجاهدت‌های ایشان را در دهه‌های دوم و سوم انقلاب، مشاهده کردم و با تحلیل غیرمتعصبانه، همچنان باور و اعتمادم به ایشان رو به صعود است.


بدیهی است که «عمل» در پیوند تنگاتنگ با «نظر» است؛ آنچنان که «نظر»، زیرساخت و مبنای «عمل» را فراهم می‌آورد و آن را توجیه می‌کند. البته، میان «نظر» و «عمل»، رابطة معکوس نیز برقرار است؛ یعنی گاه «عمل» بر «نظر» تأثیر می‌نهد و آن را رنگ‌آمیزی می‌کند، اما نگارنده در این بحث، بر تأثیر «نظر» بر «عمل»، انگشت تأکید نهاده است و قصد آن را دارد که این رابطه را از زاویه‌ي پیش گفته، مورد مطالعه قرار بدهد. به زبان فلاسفه‌ي مسلمان، معارف بر دو قسم است: «حکمت نظری» که از هست‌ها و نیست‌ها سخن می‌گوید و در مقام توصیف عالَم واقع است، و «حکمت عملی» که از بایدها و شایدها سخن می‌گوید و در مقام توصیه برای انسان است. بر این اساس، باید گفت «حکمت عملی» از متن «حکمت نظری» برمی‌خیزد؛ یعنی اگر آدمی چنین می‌کند یا چنان نمی‌کند، به دلیل تصوّر و تصویری است که از انسان، جامعه، و تاریخ و ... دارد. سلسله مبادی معرفتی و نظری که مولّد و منشأ كنشگري سياسي علامه مصباح‌یزدی بوده‌اند، به شرح زیر است:


(یکم). دوگانه‌ي «تكليف‌مداري و وظيفه‌انديشي»/ «منفعت‌مداري و سودخواهي»


افعال و اعمال انسان مبتنی بر اغراض و غایاتی است که در ذهنیّت وی، پنهان است. از جهت ارزش، این اغراض و غایات دو دسته‌اند: یا آدمی در جستجوی انجام «وظیفه» است، یعنی «تعهدّ» و «تکلیفی» را در دورن خویش احساس می‌کند و از این‌رو، لذّت و خوشی خود را فدای ادای «وظیفه» می‌کند؛ یا این‌که «منفعت» خود را دنبال می‌کند؛ یعنی خواسته‌های مادّی و خودخواهانه‌اش را هدف‌گیری کرده و برای وصول به آنها، خط قرمز و حدّی را نمی‌شناسد و برنمی‌تابد. علامه مصباح‌یزدی، بر اساس شواهد قولی و فعلی ایشان، تنها در پی انجام «وظیفه» است؛ آن هم وظیفه‌ي برخاسته از آموزه‌ها و احکام شریعت. ایشان در برابر تمام چهره‌ها و جریان‌های سیاسی یا معرفتیِ رقيب و معارض که گاه با هدف کنار آمدن با ایشان، پرچم مصالحه و مماشات برافراشته‌اند، قاطعانه بر مواضع خویش پای فشرده و تصریح کرده که به هیچ بهایی، از انجام وظایف و تکالیف دینی خود، رونمی‌گرداند و سازشِ شریعت‌سوز اختیار نمی‌کند. همین نوع نگاه است که سبب گردیده نسل سوم انقلاب به صداقت و حقانیّت ایشان باور آورند و ایشان را همچون جناب عمّار بشمارند که جز متابعتِ محض از ولیّ زمانه، سودایی در سر ندارد. علامه مصباح‌یزدی چنان معتقد به بایستگی انجام وظیفه‌ي شرعی خود در حوزه‌ي اجتماعیّات و سياسيات است که از نثار جان و اعتبار خود پروایی ندارد.


(دوم). دوگانه‌ي «ایدئولوژی‌گرایی و ارزش‌محوري»/ «عمل‌گرايي و سياسي‌كاري»


نگرش عاملان و فاعلان اجتماعی نسبت به کنشگری در عرصة اجتماع، دو گونه است: برخی ایدئولوژی و مکتب خود را ملاک قرار داده و خارج شدن از دامنه‌ي اصول و آموزه‌های آن را روا نمی‌شمارند، برخی دیگر، رویکردی عمل‌گرایانه (پراگماتیستی) را برمی‌گزینند و بر مبنای گزاره‌ي ماکیاولیستی «هدف، وسیله را توجیه می‌کند»، از هر ابزار و تاکتیکی برای وصول به غایات خویش بهره می‌گیرند. برجسته‌ترین مصادیق این رویه را باید در عالَم سیاست و عمل بسیاری از سیاستمداران جُست. در عالِم سیاست متجدِّدانه (مدرنیستی)، اخلاق و صداقت و پایبندی به عهد و مکتب، راه ندارند؛ از این‌رو، مرزهای روشن یا متداومی وجود ندارد، و به این علت، گاه چهره‌ها یا جریان‌های متضّاد و متعارض، به یکدیگر نزدیک می‌شوند تا بتوانند مقاصد و اغراض خود را برآورده سازند.


در دوره‌ي پانزده ساله‌ي نهضت اسلامی مردم ایران (۵۷- ۱۳۴۲ه.ش)، بحث‌های متعدّدی دربارة دوگانه‌ي «ایدئولوژی‌گرایی»/ «سیاسي‌كاري» یا «اصول‌گرایی»/ «عمل‌گرایی» میان نیروهای انقلابی درگرفت؛ آنچنان که پاره‌ای از نیروهایِ انقلابیِ مسلمان معتقد بودند که چون بدون همراهی و هماهنگی با نیروهای مبارز التقاطی یا الحادی نمی‌توانند رژیم پهلوی را ساقط نمایند، نمی‌باید در این مقطع، «ایدئولوژی» را بر «مبارزه» اولویت داد و به دلیل اختلافات ایدئولوژیک، یک خط مبارزاتی واحد را دنبال نکرد. در نقطه‌ي مقابل این نظر، بعضی از نیروهایِ انقلابیِ مسلمانِ دیگر - از قبیل علامه مرتضی مطهری و علامه محمدتقی مصباح‌یزدی- بر این باور بودند که چون بر اساس تفکر اسلامی، آنچه اصالت  و اهمیت دارد، «ایدئولوژی» است و نه «مبارزه»، از هم اکنون می‌باید میان نیروهایِ انقلابیِ مسلمان و نیروهایِ انقلابیِ التقاطی یا الحادی، مرزبندی شفاف و غیرقابل اغماض وجود داشته باشد، تا اولاً نیروهای انقلابی جوان‌ترِ جبهه‌ي اسلامی، به جبهه‌های رقیب و معارض نپیوندند، و ثانیاً، در مرحله‌ پس از پیروزی انقلاب، نیروهای التقاطی و الحادی، ماهیّت انقلابِ روی داده را به نفع خود مصادره نکنند و سهمی از آن را مطالبه ننمایند. بر پایه‌ي همین بینش سياسي و اجتماعی بود که علامه مصباح‌یزدی، هیچ‌گاه به سازمان مجاهدین خلق، روی خوش نشان نداد و اعلامیه‌های مشترک آنها با بعضی از نیروهایِ انقلابیِ مسلمان را تأیید و امضاء نکرد. در دوره‌ي پس از انقلاب و به صورت خاص در سال‌های اخیر، دوباره همین دوگانه، موضوعیّت یافته است، اما علامه مصباح‌یزدی، همچنان عمل سياسي و اجتماعی متناسب با مبنای معرفتی دیرینه‌ي خود را اختیار کرده و اتحاد و ائتلاف تاکتیکی و سیاست‌ورزانه را بر التزام به درون‌مایه‌های ایدئولوژی اسلامی، ترجیح نداده است.


(سوم). دوگانه‌ي «عينيّت‌انديشي و انضمامي‌نگري»/ «ذهنيّت‌انديشي و انتزاعي‌نگري»


پاره‌ای از بزرگان و فرهیختگان عالَم علم و معرفت چنانند که به صورت کلّی، مستغرق در دغدغه‌های ذهنی و مجرّد خویش می‌شوند و به این دلیل، یا از شناخت واقعیات موجود در جامعه و اقتضائات و حوایج اجتماعی، باز می‌مانند و یا با وجود شناخت و آگاهی، بهایی بر آنها نداده و در برابرشان واکنش از خود نشان نمی‌دهند. چنین افرادی، به بیماری «انتزاعي‌اندیشی» مبتلا گشته و «زمانه‌آگاه» و «در صحنه» نیستند. در نقطه‌ي مقابل، گروه دیگری از اندیشمندان، با وجود پرداختن عمیق و موشکافانه به مسأله‌ها و دغدغه‌های علمی، از پاسخ‌گویی به موقع به نیازهای جاری جامعه و کنشگری عینی در پهنه‌ي آن غفلت نمی‌ورزند؛ ایشان، «معرفت‌اندوزانِ جامعه‌اندیش»اند که در مقام مهندسی شخصیت خود، توازن و تناسب مطلوبی را میان «ذهن» و «عین» برقرار ساخته‌اند. علامه مصباح‌یزدی، متفکری از دسته‌ي اخیر است. ایشان با وجود این‌که از اساتید سطوح عالی دروس حوزوی به شمار می‌آید و از جهت علمی و معرفتی، منزلتی تثبیت شده و متمایز در حوزه‌ي علمیه دارد، به فضای عمومی جامعه، بی‌اعتنا نیست، بلکه مداخله‌ي در مباحثات و مناقشات آن را وظیفه‌ي خود قلمداد می‌کند. به عنوان مثال، آن هنگام که جریان اصلاح‌طلبیِ سکولار با پا نهادن به درون ساختار قدرت سیاسی، تلاش کرد به واسطۀ سخنرانی‌ها و نشست‌ها در محافل دانشگاهی و مقالات و مصاحبه‌های مطبوعاتی، به تحریف و وارونه کردن ایدئولوژی اسلامی بپردازد و قرائتی لیبرالیستی از آن ارائه نماید، علامه مصباح‌یزدی در این زمینه واکنش جدّی و اساسی نشان داد و هزینه‌ها و مشقّات این مداخله را به جان خرید. ایشان در سال‌های اخیر نیز با هدايت جبهه‌ي پایداری و همچنین ورود به مسأله‌های سیاسی و فرهنگیِ عینی، بار دیگر جامعیّت شخصیت و منش خود را به نمایش نهاده است. علامه مصباح‌یزدی با وجود این‌که کم‌ترین علاقه‌ای به مطرح ساختن خود در عرصه‌ي جامعه ندارد، اما انزوا و گوشه‌نشینی را برنمی‌گزیند و جامعه را به حال خود رها نمی‌سازد.


(چهارم). دوگانه‌ي «حساسیّت و مرزبندي عقیدتی»/ «رواداری و تساهل عقیدتی»


علامه مصباح‌یزدی - همچون علامه شهید مطهری- چنان است که نسبت به عقاید و باورهای اسلامی، حساسیّت و جدّیت ویژه‌ای دارد؛ به گونه‌ای که هیچ‌گونه کج‌فهمی و تحریفی را در این قلمرو برنمی‌تابد. از این‌رو، پیش و بیش از دیگران نسبت به التقاط‌ورزی و کج‌اندیشی در زمینه‌ي اعتقادات دینی، واکنش نشان می‌دهد. در دهه‌ي پنجاه، شاید کمتر متفکّری در حوزه، به اندازه‌ي علامه مطهری و علامه مصباح‌یزدی نسبت به پاره‌ای از جریان‌های معرفتیِ التقاطی همانند علی شریعتی، سازمان مجاهدین خلق، حبیب‌الله آشوری، گروهک فرقان و ... حساسیّت نشان داده و در برابر آنها، صف‌آرایی قاطع نمودند. چنین انحرافات و ناراستی‌های اعتقادی، حتّی در اندیشه‌ي برخی از بزرگان و سرشناسان، یا انحراف و ناراستی قلمداد نمی‌شد و یا در عرصه‌ي پرآشوب مبارزه‌ي سیاسی، ارزش و اهمیتی چندان برخوردار نبود. علامه مصباح‌یزدی در دوره‌ي پس از انقلاب و به ویژه در دو دهه‌ي اخیر، همچنان عمل اجتماعی خود را از همین مبنای معرفتی (یعنی حساسیّت عقیدتی) برگرفته و برای آن، استثنایی قائل نشده است.


(پنجم). دوگانه‌ي «ولیّ‌مبناانگاری»/ «خودمبناانگاری»


علامه مصباح‌یزدی، به حق «عمّار انقلاب» نام گرفته است؛ چراکه ایشان تمامی تکاپوها و تحرّکات معرفتی و اجتماعی خود را در امتداد مطالبات رهبر معظم انقلاب قرار می‌دهد و همه را به ایشان ارجاع داده و دعوت به متابعت از وی می‌نماید. باور قلبی و ایمانی جناب علامه به حقانیّت و کفایت حضرت آیت‌الله‌العظمي خامنه‌ای، مثال‌زدنی و کم‌نظیر است؛ آنچنان‌که ایشان به خود اجازه نمی‌دهد کوچک‌ترین گامی برخلاف رأی ایشان بردارد. ایشان می‌گویند که گفتارهای عمومی مقام معظم رهبری مشتمل بر دو بخش «تصریحات» و «اشارات» است و ما علاوه بر التزام حقیقی به بخش «تصریحات»، مکلّف به شناخت مصادیق و مدلولات بخش «اشارات» گفتارهای ایشان و تبعیّت از آنها نیز هستیم.

 امروز جوانانِ مؤمنِ انقلابي، به روشني دريافته‌اند كه علامه مصباح‌يزدي، متّصف به صفات ياد شده است و به همين دليل، محبّت و مودّت ايشان را در دل خويش جاي داده‌‌اند و او را مطيع حقيقي و شجاعِ وليّ امر قلمداد مي‌كنند. ايشان بي‌آن‌كه بخواهد، سهمي بزرگ و عمده در معادلات و مناسبات سياسي يافته و از منزلتي متمايز برخودار گشته است كه قابل گمانه‌زني نبود. بدنه و عقبه‌ي اجتماعيِ علامه مصباح‌يزدي، منافقان زخم‌خورده از ايشان را به تكاپو واداشته تا همچون اصلاح‌طلبان سابق، به ترور شخصيت ايشان رو آورند و اتهامات ناروا و ساختگي به وي نسبت بدهند. موج اين تخريب‌ها و لجن‌پراكني‌ها رو به فزوني است، چراكه انتخاباتي سرنوشت‌ساز پيش روست.


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

چند مطلب جدید و مفید(۱)

نظرات 0

شبهات/چرا وقتی توی کشور خودمون گرسنه داریم، به فلسطین و سوریه کمک میکنیم؟
شکست‌های امریکا در منطقه از زبان سردار سلامی
دکتر مرندی:کارد به استخوان رسیده که رهبری مدام از نفوذ سخن می‌گویند
تکرار بعضی از مطالب سایت(۱)
همایش ملی گذر از علوم سیاسی غربی به علوم سیاسی اسلامی:ساحت سیاست ، جدا از اندیشه نیست
علامه مصباح: انجام دادن فعاليت‌هاي فرهنگي؛ اصلي‌ترين اولويت/عظمت انقلاب اسلامی
حدیث تربیتی/ یک بخش مهم از رفتار پدر در رابطه با فرزندانش
علامه مصباح یزدی:باید حق را شناخت و تا آخر پای آن ایستاد/ریشه اختلافات در جوامع بشری
مراقب گوساله های سامری در فضای مجازی باشیم
راز و رمز حضور قلب در نماز
استادجوادی آملی/موسیقی عرفانی موجب ضعف اراده میشود
صبرتاريخي نبي اكرم، مبدأ «رسوايي دستگاه باطل، ظهور نورانيت اولياي حق و بزرگترين شفاعت عالم» + صوت


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

استادمیرباقری:صبرتاريخي نبي اكرم، مبدأ «رسوايي دستگاه باطل، ظهور نورانيت اولياي

نظرات 0

 حجت الاسلام والمسلمین سید محمدمهدی میرباقری
 
صبرتاريخي نبي اكرم، مبدأ «رسوايي دستگاه باطل، ظهور نورانيت اولياي حق و بزرگترين شفاعت عالم» + صوت
 
 
آن چه پيش رو داريد چكيده سخنراني حجت الاسلام و المسلمين ميرباقري در شب بیست و دوم ماه صفر ۹۲ می باشد که در هیأت ثارالله قم واقع در حسینه مرحوم آیت الله عظمی مرعشی برگزار شده است. در اين جلسه استاد میرباقری با اشاره به جریان شفاعت رسول اکرم(ص) و تحلیل آن که برگشت به توحید و نجات از شرک است، بیان می کند که این ولایت ضرورت رشد و سلوک همه عوالم است و بندگی ایشان بازکننده درب های توحید و نور به عالم می باشد. و نیز رسوایی جریان باطل هم به همین واقع شده است.
 
در جلسات گذشته چند نكته در مورد شفاعت ذكر شد. نكته اول اين بود كه شفاعت يك امر جاري در همه زندگي ما است و اختصاص به قيامت ندارد. نكته دوم اين بود كه شفاعت نبي اكرم، يك شفاعت عامي است كه نسبت به همه مخلوقات وجود دارد و همه كساني كه در وادي درجات توحيد و ولايت وارد مي شوند؛ به شفاعت نبي اكرم نياز دارند. يعني فيض الهي بايد از طرف ايشان جاري شود و كار را تمام كند. همه خوبان در هر درجه اي كه باشند؛ نيازمند اين شفاعت هستند. موضوع اين شفاعت نيز هدايت، رفع حجاب و سير در درجات توحيد است كه همان نجات از دركات جهنم و سير در درجات رضوان و معرفت است. رفع اين حجب و سير در اين درجات با عبادت معصوم محقق مي شود.
 
بازگشت همه شفاعت هاي نبي اكرم به شفاعت براي نجات از شرك و سير در توحيد
 
خداي متعال در سوره هود مي فرمايد «الر كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ خَبيرٍ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ إِنَّني‏ لَكُمْ مِنْهُ نَذيرٌ وَ بَشيرٌ»(هود/۱و۲) قرآن مقام احكامي دارد كه توسط خداي متعال تفصيل داده شده است. خلاصه قرآن در مرحله احكام آن كه همه قرآن تفصيل اين مقام مي باشد؛ همين يك نكته است كه غير او را عبادت نكنيد . همه بشارت ها، بشارت به توحيد است و همه انذار ها انذار از شرك است. حضرت در همين دو مقام از ما دستگيري مي كنند. يعني اولا ما را وارد وادي توحيد مي كنند و از شرك نجات مي دهند و در قدم بعد ما را در وادي توحيد سير مي دهند. معناي شفاعت نبي اكرم نيز همين است. ممكن است به اشتباه تصور شود شفاعت فقط در عالم آخرت و به هنگام ورود به بهشت و نجات از آتش مي باشد، در حالي كه ورود به بهشت يا جهنم به وسيله حضرت امير عليه السلام، آخرين مرحله و تجلي اين سير است. البته لازمه چنين شفاعتي نيز اين است كه جنت، ذيل اختيار ايشان باشد و الا شفاعت و سير در اين جنت به وسيله ايشان بي معنا بود. فلذا وقتي در زيارت حضرت فاطمه معصومه عليها سلام مي خوانيم «يا فاطمه اشفعيني في الجنه» سخن از جنت تحت اختيار ايشان است. اين جنت، ظاهري و باطني دارد. باطن اين بهشت از همين دنيا شروع مي شود و باطن آن، درجات ولايت و توحيد است. بنابراين حضرت مي توانند ما را وارد حقيت اين بهشت نمايند. در حرم حضرت معصومه عليها سلام، درهاي ولايت ائمه عليهم السلام متناسب با ظرفيت ما گشوده مي شود و حضرت معصومه سلام الله عليها ما را وارد اين وادي مي كنند و به عبارت ديگر ولايت اهل بيت عليهم السلام در اين حرم مطهر، تجلي يافته است. اين شفاعت هم، يك شفاعت مستمر است كه حتي در بهشت نيز ادامه دارد.
 
جامعيت شفاعت نبي اكرم و نيازمندي «همه موحدين» و «در همه درجات» به اين شفاعت
 
پيامبري آمده كه از سوي خداي متعال، مأمور است و به اذن خداي متعال، داعي الي الله است. همه عظمت رسول خدا نيز همين است و مشركين نيز همين مطلب را انكار مي كردند. قرآن كتاب آسماني و حامل همه اخبار غيبي است كه اين پيامبر آن را با خود آورده است و اگر ايشان اين حقيقت را با خود نمي آوردند؛ اين حقايق براي هميشه در پرده غيب مي ماند. «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الْإيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّكَ لَتَهْدي إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيم‏»(شوري/۵۲) به اين وجود مقدس، كلمه روح وحي شده كه همه حقايق توحيد در آن است و خداي متعال هر كس را بخواهد هدايت كند، در هر درجه اي از درجات توحيد كه باشد؛ با اين نوري كه به رسول خدا اعطا شده هدايت مي شود. مقصود از آيه «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا»(كهف/۱۱۰) نيز همين نكته است كه حقيقت توحيدي كه هر موحدي (در هر درجه اي از توحيد كه باشد) مي خواهد به آن برسد؛ در اين كلمه هست. بنابراين موحد در همه درجات، نيازمند ايشان است. هر كس در جستجوي لقاء است بايد با ايشان برود؛ راه ديگري نيست . اين خبر، همان خبري است كه عالم را با خبر مي كند . همه باخبرهاي عالم، وقتي به اين وجود مقدس و خبري كه او آورده مي رسند؛ بي خبرند و بايد از خبر عظيمي كه ايشان از غيب آورده خبر بگيرند.
 
گشايش درهاي غيب و حقيقت توحيد با صبر و عبادت نبي اكرم
 
اگر اين رسول خبري آورده است كه درهاي غيب را باز مي كند و همه عالم را با خودش سير مي دهد؛ با عبادت او، اين خبر آوردني شده است. در محشر هم، با سجده ايشان، باب الرحمن باز مي شود.حضرت با عبادت خوشان در هاي سير ديگران را گشوده اند كه اعظم اين عبادات و صبرها در عاشورا است. چنان كه در جلسات گذشته نيز بيان شد از اين عبادت حضرت نيز دو باب گشوده شده است، يكي باب زيارت و ديگري باب بكاء. كه اين دو باب، بالاترين درجات را براي ما فراهم مي كند و سير ما را ممكن مي سازد. يعني اگر شهادت سيد الشهداء نبود، درهاي غيب به روي احدي گشوده نمي شد . جناب ابراهيم هم كه خليل الرحمن است، پشت اين درب ايستاده و مي خواهد اين درب را با قرباني كردن اسماعيل باز كند؛ ولي اين درب، با اين قرباني باز نمي شود، ايشان را به گودي قتلگاه مي برند و زماني كه تحول حال براي ايشان حاصل شد؛ درب باز مي شود. شفاعت يعني بار امت را به دوش كشيدن . عصر عاشورا جن و ملك آمدند تا حضرت را ياري كنند ولي سيد الشهداء اجازه ندادند. چون مسأله، مسأله نابودي اين جماعتِ مقابل حضرت نبود و الا حضرت با اشاره اي كار تمام لشكر را يكسره مي كردند. حضرت به دنبال هدايت دوستانشان بودند و اين تنها با شهادت خود حضرت ممكن بود. حضرت معقل المؤمنين است و براي تك تك ما سرمايه گذاري و برنامه ريزي كرده اند. اين شفاعت مختص به انسان ها هم نيست بلكه همه جمادات و نباتات با حضرت رشد مي كنند.
 
آن حقيقتي كه در عاشورا از آن پرده برداشته شده همان «ان الحسين مصباح الهدي و سفينه النجاه» است. به اندازه اي كه انسان به اين دو بابِ شفاعت نبي اكرم ورود پيدا مي كند؛ آثار و بركات آن حاصل مي شود. سيد الشهداء، از وادي عاشورا تك تك ما را صدا مي زنند و هر كس به اندازه ظرفش و اجابتش با ايشان همراه مي شود.
 
تفسير حقيقت توحيد و شرك به تبعیت از ولات حق و باطل
 
نبي اكرم انذار هايي دارند و خودشان هم ضامن سير در اين درجات و وصول به اين بشارت ها هستند. آن بهشتي كه حضرت به آن بشارت مي دهند؛ كلمه توحيد است. كلمه توحيد چنان كه قرآن مي فرمايد شجره پاكي است كه فرع آن در آسمان است و البته اصل آن نيز فوق آسمان است. بر اساس روايات، اصل اين درخت، اهل بيت و فرع آن، ولايت ايشان است. ميوه اين درخت نيز علم اهل بيت است. اگر كسي سمائي و وارد محيط ولايت اهل بيت عليهم السلام شد؛ سير به سوي اصل، براي او ممكن مي شود. اصل اين شجره كنه نورانيت معصوم است كه همان حقيت معرفت الله است. اين اصل، همان كلمه لا اله الا الله است كه به اين شجره تفسير شده است . هم ورود به اين وادي با پيامبر ممكن است و هم سير در اين وادي با دو بابي است كه ايشان گشوده اند.
 
وادي شركي هم كه حضرت از آن انذار مي دهند؛ ولايت اهل باطل است. همه بت پرستي ها، اعم از بت پرستي هاي ظاهري كه پرستش چوب و سنگ است يا همانند تمدن مادي، كه دنيا پرستي است و يا تبعيت از هواي نفس، همه شيطان پرستي و پرستش اولياي طاغوت است و باطن همه آن ها نيز دركات جهنم است.
 
درجات بهشت هم چيزي جز ولايت امير المؤمنين نيست. باطن لذات ظاهري بهشت از خمر و شير و حور و ...، ولايت اهل بيت عليهم السلام است.همان طور كه باطن آتش، حميم، غسلين و زقوم و... هم ولايت اولياي طاغوت است. همه قرآن بيان شرك و توحيد است و همه شرك و رذالت ها برمحور اولياي طاغوت است و از طرف ديگر همه توحيد بر محور ولايت اولياي حق است. بنابراين همه شرك ها و توحيد ها، مربوط به اين دو وادي است. چنان كه روايت مي فرمايد: «ولايتنا قطب القران و قطب جميع الكتب»   
 
صبر نبي اكرم، مبدأ رسوايي دستگاه باطل و ظهور نورانيت اولياي حق
 
همه اين مباحث مقدمه اي براي بيان صبر نبي اكرم است. صبر نبي اكرم موجب شده تا حقيقت نوراني صابرين عالم و حقيقت ظلماني كلمه كفر و اهل نفاقي كه ظواهر را رعايت مي كردند و حتي مدعي پرچمداري نيز بودند؛ آشكار شود. اوج صبر نبي اكرم نيز در كربلا ظاهر شده است. در مصباح الشريعه از امام صادق عليه السلام نقل شده است «الصَّبْرُ يُظْهِرُ مَا فِي بَوَاطِنِ الْعِبَادِ مِنَ النُّورِ وَ الصَّفَاءِ وَ الْجَزَعُ يُظْهِرُ مَا فِي بَوَاطِنِهِمْ مِنَ الظُّلْمَةِ وَ الْوَحْشَة» صبر رسول اكرم موجب شد تا هم نور حضرت در باطن عالم ظاهر شود و هم باطن ظلماني كساني كه خودشان را اهل ايمان و پرچمداران آن معرفي مي كردند؛ شناخته شود.
 
صوت سخنرانی
 

.:اشکال در بارگذاری پخش کننده:.

سخنرانی استاد میرباقری.mp۳ | دانلود فایل
 
***
 
فیلم/ روضه
 
روضه‌خوانی حاج حسن خلج در شهادت امام حسن مجتبی علیه‌السلام
 


رجانیوز


برچست ها :
تعداد بازدید : 2
     
print

اوقات شرعی+یافتن جهت قبله با خورشید در هر روزی از سال که بخواهیم

نظرات 0

اوقات شرعی+یافتن جهت قبله با خورشید در هر روزی از سال که بخواهیم



http://prayer.aviny.com/city_time.aspx?Code=17&Long_D=53&Long_M=3&Long_S=0&EW=E&Lat_D=36&Lat_M=33&Lat_S=0&NS=N&TZ=3.5&DL=Nاوقات شرعی+یافتن جهت قبله با خورشید در هر روزی از سال که بخواهیم



http://prayer.aviny.com/city_time.aspx?Code=17&Long_D=53&Long_M=3&Long_S=0&EW=E&Lat_D=36&Lat_M=33&Lat_S=0&NS=N&TZ=3.5&DL=Nاوقات شرعی+یافتن جهت قبله با خورشید در هر روزی از سال که بخواهیم



http://prayer.aviny.com/city_time.aspx?Code=17&Long_D=53&Long_M=3&Long_S=0&EW=E&Lat_D=36&Lat_M=33&Lat_S=0&NS=N&TZ=3.5&DL=N


برچست ها :
تعداد بازدید : 4
     
print

استاد پناهیان/ برخی «اسرار» و «آداب» پیاده‌روی اربعین/ شما باور می‌کنید که کسی هیئت

نظرات 0

برخی «اسرار» و «آداب» پیاده‌روی اربعین
پناهیان: اربعین از یک مستحب گذشته و امروز یک وظیفه است/ برای افزایش جمعیت اربعین تلاش کنیم/ باید فهرست آداب پیاده‌روی اربعین بین «تمام زوار» توزیع شود/ چهار نکتۀ مهم در آداب پیاده‌روی اربعین/ زیاد هوس «برخی نهی از منکرها» به سرتان نزند +صوت

زمان: 94/08/12
مکان: مهدیه | مشهد مقدس
انعکاس در:
پی دی اف: A5 | A4
پیامک خبری: اینجا
اینفوگرافیک: پیشنهاد دهید
صوت: دانلود | بشنوید
کلیپ صوتی: پیشنهاد دهید
پناهیان: اربعین مجلس روضه‌ای است که خود امام حسین(ع) برگزار کرده. شما باور می‌کنید که کسی هیئت‌داری کند، ولی برای اربعین کاری انجام ندهد؟! چون یک‌دفعه‌ای این سؤال پیش می‌آید که «اصلاً او برای چه هیات‌‌داری می‌کند؟» شما باورتان می‌آید کسی در طول سال برای امام حسین(ع) نذری بدهد، اما برای اربعین خرج نکند؟! اصلاً باور می‌کنید یک چنین افرادی موجود باشند، چون غفلت به این عظمت اصلاً امکان ندارد! اربعین درِ خانۀ تک تک ما را زده است
حجت الاسلام پناهیان در همایش زائرین و فعالین پیاده‌روی اربعین در مشهد سخنرانی کرد و به «اسرار و آداب پیاده‌روی اربعین» پرداخت. در ادامه گزارش مشروح این سخنرانی را می‌خوانید:

الف) برخی اسرار پیاده‌روی اربعین

1. اسرار معنوی اربعین / هرکسی با یک‌بار تجربه، آثار معنوی پیاده‌روی اربعین را در وجود خود احساس می‌کند

دربارۀ اربعین باعظمت حسینی، عرائض خود را به دو بخش عمده تقسیم می‌کنم: یکی اسرار اربعین و دیگری اداب اربعین. در باب اسرار اربعین، هم می‌شود به اسرار معنوی اربعین پرداخت و هم به اسرار اجتماعی، سیاسی و جهانی اربعین پرداخت. دربارۀ اسرار معنوی اربعین؛ وقتی انسان به عظمت ثواب پیاده رفتن برای زیارت امام حسین(ع) نگاه می‌کند، به این نتیجه می‌رسد که هیچ عملی پرثواب‌تر از این عمل برای مؤمنین، قرار داده نشده است. (امام صادق(ع): مَنْ زَارَ قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ حِجَّةً وَ عُمْرَةً؛ عوالی‌اللئالی/4/82) (مَنْ أَتَى قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع مَاشِیاً کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ أَلْفَ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنْهُ أَلْفَ سَیِّئَةٍ وَ رَفَعَ لَهُ أَلْفَ دَرَجَةٍ؛ کامل الزیارات/133) (مَنْ أَتَى قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع مَاشِیاً کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ وَ بِکُلِّ قَدَمٍ یَرْفَعُهَا وَ یَضَعُهَا عِتْقَ رَقَبَةٍ مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِیلَ؛ کامل الزیارات134)
واقعاً درک انسان از اسرار معنوی این سفر باعظمت عاجز می‌ماند. فکر می‌کنم زیاد تبلیغات نیاز نداشته باشد، هر کسی تجربه کرده باشد، آثار باعظمت معنوی این پیاده‌روی باعظمت را در وجود خودش احساس می‌کند. وقتی کسی این تجربۀ معنوی را پیدا کرد، دیگر نیاز به تبلیغات ندارد. و این چیزی نیست جز کشش معنوی اربعین برای دل‌های پاک و نورانی.
2. اسرار اجتماعی، سیاسی و تمدنی اربعین/ امام «وحدت گسترده» را علامت نصرت قطعی الهی و پیروزی می‌دانست

بنده از اسرار معنوی اربعین می‌گذرم، و به اسرار اجتماعی، سیاسی، جهانی و تمدنی اربعین می‌پردازم. حضرت امام(ره) یک مطلبی را در سال اول بعد از پیروزی انقلاب، 12 مرتبه در سخنرانی خود تکرار کرده‌‌اند و در سال دوم هم تحلیل همین مطلب را 12 بار تکرار کرده‌اند که این بسیار قابل توجه است. ایشان می‌فرمود: من زمانی در فرانسه به پیروزی انقلاب، معتقد شدم که از یک روستایی به من خبر دادند که در آن روستا آن عالِم ده جلو مى‏افتد و مردم دنبال او تظاهرات مى‏کنند و همان شعارهایی که در شهرهای بزرگ داده می‌شد، در آن روستا هم داده می‌شود. (صحیفۀ امام/8/224 و 6/490) امام(ره) می‌فرماید وقتی این داستان برای من نقل شد، به پیروزی انقلاب یقین پیدا کردم. چون با تبلیغات نمی‌شود یک ملتی را این‌طوری به صف کرد که در هر کجا، یک شعار واحد را سر بدهند. لذا من این را علامت نصرت الهی دیدم و وقتی خدا این‌چنین در دل‌ها تحول ایجاد کند، این علامت یک پیروزی بزرگی است که خواهد رسید.
حضرت امام این مثال را هم مکرر بیان کردند که در تظاهرات‌های قبل از پیروزی انقلاب، یک پیرزنی چند تا سکۀ دو ریالی در کاسه‌ای ریخته بود و در کنار خیابان آورده بود که اگر انقلابیون نیاز به تلفن زدن پیدا کردند، از این پول خُردها به آنها بدهد.(صحیفۀ امام/7/265 و 9/407) حضرت امام اینها را نشانۀ نصرت الهی می‌داند و پای همین مثال، تحلیل‌هایی دارد.
حرکت خودجوش مردمی در اربعین اسراری دارد/ بی‌تردید این تحول را باید مقدمۀ ظهور دانست

شما همین تحلیل امام را دربارۀ اتفاقات باعظمتی که در جریان پیاده‌روی اربعین می‌افتد و این پذیرایی خودجوش مردمی ببینید. بنده می‌خواهم بر اساس این تحلیل حضرت امام(ره) بگویم که صحنه‌های پیاده‌روی اربعین بسیار باعظمت‌تر از این اتفاقات(فوق‌الذکر) در اقصی ‌نقاط ایران است. در این پیاده‌روی، عشایر و سایر مردم خونگرم عراق، بعضاً تمام هستی خود را لب جاده می‌آوردند و در اختیار زائرین قرار می‌دهند. صدها میلیون وعدۀ غذایی توسط عشایر و مردم عراق در این مسیر توزیع می‌شود. ضمن اینکه زائرین هم برای پیاده‌روی در این مسیر این‌همه سختی و زحمت تحمل می‌کنند؛ بدون اینکه تبلیغاتی برای حضور گستردۀ مردم صورت گرفته باشد.
این همدلی و این پذیرایی باشکوه از زائرین توسط ملت عراق و حضور این جمعیت میلیونی، یک حرکت خودجوش مردمی است که اسراری دارد. و این اسرار را کسانی که جامعه‌شناسی دینی و نگاه عمیق به سنت‌های دینی دارند، متوجه می‌شوند. بی‌تردید این تحول را باید مقدمۀ ظهور دانست. حضرت امام(ره) در سال 61 می‌فرمود: اینکه جوان‌های ما تقاضای شهادت می‌کنند، از علائم ظهور است(این شوق و شعفها به لقاء اللَّه براى آنها حاصل شده است...که یکى از علائم ظهور بقیة اللَّه ارواحنا فداه است؛ صحیفۀ امام/16/129) و شما امروز می‌بینید که میلیون‌ها نفر با اطلاع دقیق از خطرات احتمالی، در این پیاده‌روی اربعین شرکت می‌کنند.
پیاده‌روی اربعین، نقطۀ اوج دسته‌های عزاداری و تظاهرات برای امام حسین(ع) است

حضرت امام(ره) نسبت به دسته‌های عزاداری و تظاهرات دربارۀ اباعبدالله الحسین(ع) عنایت ویژه‌ای دارند و اصلاً آثار مجالس محدودِ زیر سقف یا زیارت عاشوراهای خانگی را در آن حدّ و اندازه نمی‌دانند. ایشان می‌فرمایند: «سید‌الشهدا را این گریه‌‏ها حفظ کرده است و مکتبش را این مصیبت‌ها و داد و قال‌ها حفظ کرده؛ این سینه‏زنیها و این دستجات، و عرض می‌کنم اینها حفظ کرده. اگر فقط مقدّسى بود و توى اتاق و توى خانه می‌‏نشست براى خودش و هى زیارت عاشورا می‌‏خواند و تسبیح می‌‏گرداند، نمانده بود چیزى، هیاهو می‌‏خواهد. هر مکتبى هیاهو می‌‏خواهد، باید پایش سینه بزنند، هر مکتبى تا پایش سینه‌زن نباشد، تا پایش گریه‌کن نباشد، تا پایش توى سر و سینه زدن نباشد، حفظ نمی‌‏شود.»(صحیفۀ امام/8/526)
همان‌طور که امروز می‌بینید، اوج دسته‌های عزاداری و تظاهرات دربارۀ امام حسین(ع) در پیاده‌روی اربعین دیده می‌شود. اگر کسی با نگاه‌ها و بیانات حضرت امام(ره) آشنا باشد، به اسرار اجتماعی، سیاسی و جهانیِ اربعین پی‌خواهد برد. کمااینکه اگر کسی با کلمات اهل‌بیت(ع) آشنا باشد، می‌تواند به اسرار معنوی و اسرار اجتماعی، سیاسی و جهانیِ پدیدۀ اربعین پی ببرد.
امام(ره): اهل‌بیت(ع) از همان اول نقشه داشتند که با اشک برای حسین(ع) چه قدرتی می‌توان ایجاد کرد

حضرت امام(ره) می‌فرمود، این‌همه ثواب برای امور مربوط به عزای امام حسین(ع)-مثلاً اینکه برای یک قطره اشک این‌قدر ثواب قرار داده‌اند- معنایش این است که اهل‌بیت(ع) از همان اول نقشه داشتند که با این اشک، چه قدرتی می‌توان ایجاد کرد. (چرا خداوند تبارک و تعالى براى اشک و حتى یک قطره اشک و حتى تباکى، آن‌قدر ثواب داده است؟ کم کم مسأله از دید سیاسى‏اش معلوم می‌‏شود...مهم آن جنبه سیاسى است که ائمه ما در صدر اسلام نقشه‏اش را کشیده‏اند که تا آخر باشد و آن، این [که‏] اجتماع تحت یک بیرق، اجتماع تحت یک ایده و هیچ چیز نمى‏تواند این کار را به مقدارى که عزاى حضرت سید الشهدا در او تأثیر دارد، تأثیر بکند؛ صحیفه امام/‏16/344)
شما این تحلیل حضرت امام(ره)-دربارۀ ثواب یک قطره اشک- را در کنار فرمایش امام حسن عسکری(ع) دربارۀ زیارت اربعین قرار دهید که آن‌را یکی از پنج علامت مؤمن بیان فرموده‌اند.(عَلَامَاتُ‏ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ... وَ زِیَارَةُ الْأَرْبَعِینَ‏؛ تهذیب الاحکام/6/52) امام حسن عسکری(ع) آخرین امام حاضر بودند که پیام‌های خود را به‌طور مستقیم به شیعیان می‌دادند و ایشان قطعاً می‌دانستند این سخن‌شان-که در واقع یک میعادگاه برای عزاداران و زوار حسین(ع) مشخص کرده‌اند- در آینده میلیون‌ها مجری پیدا خواهد کرد و روزی خواهد رسید که ده‌ها میلیون نفر در ایام اربعین در بیابان‌ها به سوی کربلا حرکت خواهند کرد.
برخی از پنج موردی که امام حسن عسکری(ع) به‌عنوان علائم مؤمن برشمردند، خیلی فراگیر است؛ مثل آن اموری که مربوط به نماز است، مانند بلند گفتن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم. برخی مواردش هم خیلی جزئی است، مثل انگشتر به دست راست کردن، که یک آدابی است که مسألۀ چندان حیاتی‌ای نیست. بعد یک‌دفعه‌ای در بین اینها زیارت اربعین را هم قرار داده‌اند.(عَلَامَاتُ‏ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ صَلَاةُ الْخَمْسِینَ وَ زِیَارَةُ الْأَرْبَعِینَ‏ وَ التَّخَتُّمُ فِی الْیَمِینِ وَ تَعْفِیرُ الْجَبِینِ وَ الْجَهْرُ بِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم‏؛ تهذیب الاحکام/6/52)
واقعاً مردم اگر این پنج ویژگی را به عنوان علائم مؤمن، شروع کنند به رعایت کردن، اثر اربعین قابل مقایسه با بقیۀ موارد نیست. اما چرا حضرت اربعین را لابه‌لای این چند مشخصات جزئی‌تر و سهل‌الوصول‌تر قرار داده‌اند؟ شاید علتش این باشد که حضرت خواسته‌اند این پیام را پنهان کنند. ایشان در این حدیث شریف پیامی داده‌اند که این پیام باید بماند و به وقت خودش اجرا شود. لذا آن را در بین توصیه‌های سادۀ دیگر، پنهان کرده‌اند تا هر کسی از دشمنان که این را دید، متوجه نشود که این چه نقشه‌ای است و چه سخن عظیمی پشت سر آن نهفته است؟ بنده تصور می‌کنم که این یک نوع پنهان‌کاری است تا پیام حضرت در زمان مورد نظر، به دوستان و شیعیان برسد و آنها اجرا کنند. و الان همان زمان است. چون اگر بخواهد پیاده‌روی میلیونی صورت بگیرد، دولت‌ها باید پای این کار بیایند. و الان می‌بینید که دولت‌ها پای این کار آمده‌اند. حتی ملت‌ها و اقوام و هیات‌ها باید پای این کار باید بیایند.
روا نیست محب امام حسین(ع) برای اربعین کم بگذارد/  اربعین در خانۀ تک تک ما را زده

نکتۀ دیگری که باید عرض کنم این است که الان روا نیست عزادار و محب اباعبدالله الحسین(ع) برای اربعین کم بگذارد، چه رسد به اینکه اصلاً برای اربعین کار نکند. شما باور می‌کنید که یک کسی هیئت‌داری کند ولی برای اربعین کاری انجام ندهد؟! چون یک‌دفعه‌ای این سؤال پیش می‌آید که «اصلاً او برای چه هیات‌‌داری می‌کند؟»
اربعین مجلس روضه‌ای است که خود امام حسین برگزار کرده/ باورتان می‌آید کسی در طول سال برای امام حسین(ع) نذری بدهد، اما برای اربعین خرج نکند؟!

شما باورتان می‌آید کسی در طول سال برای امام حسین(ع) نذری بدهد، اما برای اربعین خرج نکند؟! اصلاً باور می‌کنید یک چنین افرادی موجود باشند، چون غفلت به این عظمت اصلاً امکان ندارد! اربعین درِ خانۀ تک تک ما را زده است.
چطور ممکن است روضه‌ای که خودتان می‌گیرید، برای شما اهمیت داشته باشد ولی در اربعین که خودِ اباعبدالله الحسین(ع) در کربلا روضه گرفته است و خواهرش زینب کبری(س) در راه است-و اربعین خودش را به کربلا می‌رساند- این مجلس بزرگ روضۀ ارباب، برایتان اهمیت نداشته باشد؟! یقیناً باید برای این روضۀ ارباب بیشتر اهمیت قائل شد. ما باید این را یک فرهنگ کنیم و به همدیگر بگوییم.
اربعین از یک رفتار مستحبی گذشته و امروز یک وظیفه محسوب می‌شود/ اربعین جنبۀ حیثیتی پیدا کرده/باید برای افزایش جمعیت اربعین تلاش کنیم

موضوع اربعین از یک رفتار مستحبی عارفانۀ معنوی گذشته است و امروز یک وظیفه محسوب می‌شود. کمااینکه در روایات هست که می‌فرماید: کسی که غنی هست باید سالی دوبار به زیارت کربلا برود و کسی که فقیر است، سالی یک‌بار برود.(حَقٌّ عَلَى‏ الْغَنِیِ‏ أَنْ‏ یَأْتِیَ‏ قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع فِی السَّنَةِ مَرَّتَیْنِ وَ حَقٌّ عَلَى الْفَقِیرِ أَنْ‏ یَأْتِیَهُ فِی السَّنَةِ مَرَّة؛ تهذیب الاحکام/6/43) و با توجه به تسهیلاتی که برای اربعین طراحی شده و علی‌القاعده کم‌خرج‌تر است، از نظر مالی هم اگر حساب کنید، کسانی که نمی‌توانند زیاد بروند، لااقل باید در اربعین-که شرایطش فراهم‌ است- بروند. ضمن اینکه اربعین دیگر برای مؤمنین، جنبۀ حیثیتی پیدا کرده است. نه اینکه مراقب باشیم که جمعیتش کم نشود بلکه باید تلاش کنیم، جمعیتش افزایش پیدا کند.
مقام معظم رهبری یک‌بار می‌فرمود: «شهدا مظهر قدرت این کشور هستند.» و این تعبیر فوق‌العاده عمیقی است. وقتی یک جامعه‌ای شهید بدهد، یعنی «ما از مرگ نمی‌ترسیم» لذا این جامعه قدرتمند می‌شود و دشمن نمی‌تواند نزدیک اینها شود. حالا با توجه به این کلام عمیق، شما ببینید که سیدالشهداء(ع) چقدر مظهر قدرت امت اسلامی است؟
با حضور در اربعین، به اقتدار حسینی در جهان کمک می‌کنیم/ دیگر نمی‌شود با ذکر حسین(ع) تفریحی برخورد کرد؛ بحث جدی شده!

انگار وقتی که ما در اربعین حاضر می‌شویم، به اقتدار حسینی در جهان کمک کرده‌ایم. آیا می‌شود در این مسأله کم گذاشت؟! اصلاً نمی‌شود برای اربعین کم گذاشت.
قربان صدقۀ امام حسین(ع) رفتن، دیگر ساده نیست! چون می‌گویند: «شما که این‌همه می‌گفتی من فدایت شوم، حالا بفرمایید؛ این گوی و این میدان! ببینیم در این عرصه چه قدمی بر می‌دارید!» البته نمی‌خواهد خودتان را فدا کنید، ولی بیایید در این راه قدم بردارید. اصلاً دیگر نمی‌شود ادعا کرد و فرار کرد! نمی‌شود با ذکر امام حسین(ع) تفریحی برخورد کرد، دیگر مسأله جدی شده است. مگر می‌شود برای اربعین کم گذاشت؟!
هشدار امام صادق(ع) به کسی که 3 سال یکبار کربلا نرود/ بالاتر از انگیزۀ عاطفی، باید احساس وظیفه کنیم و از قهر پیامبر(ص) بترسیم!

ما باید بالاتر از انگیزۀ عاطفی، احساس وظیفه کنیم. بالاتر از انگیزۀ رسیدن به ثواب‌های باعظمت، از قهر پیامبر اکرم(ص) بترسیم. کمااینکه امام صادق(ع) به یکی از دوستان‌شان فرمود: شنیده‌ام برخی از شیعیان ما هستند که دو سه سال بر آنها گذشته ولی به کربلا و زیارت امام حسین(ع) نرفته‌اند. آن شخص پاسخ داد: آقا جان! خیلی‌ها هستند که این‌گونه هستند. حضرت با تعجب فرمود: مگر می‌شود؟! این افراد در روز قیامت چگونه می‌خواهند جواب پیامبر(ص) را بدهند؟(یَا عَلِیُّ! بَلَغَنِی أَنَّ قَوْماً مِنْ شِیعَتِنَا یَمُرُّ بِأَحَدِهِمُ السَّنَةُ وَ السَّنَتَانِ لَا یَزُورُونَ الْحُسَیْنَ؟ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی أَعْرِفُ أُنَاساً کَثِیرَةً بِهَذِهِ الصِّفَةِ. قَالَ أَمَا وَ اللَّهِ لِحَظِّهِمْ أَخْطَئُوا وَ عَنْ ثَوَابِ اللَّهِ زَاغُوا وَ عَنْ جِوَارِ مُحَمَّدٍ ص تَبَاعَدُوا...... أَمَا إِنَّهُ مَا لَهُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ عُذْرٍ وَ لَا عِنْدَ رَسُولِهِ مِنْ عُذْرٍ یَوْمَ الْقِیَامَةِ؛ کامل‌الزیارات/296)
از حضرت پرسیدند که حداکثر چه مدت یک‌بار باید به زیارت امام حسین(ع) برویم؟ حضرت فرمود: نباید بیشتر از سه سال غیبت کسی-یا نرفتنش به کربلا- طول بکشد و در غیر اینصورت مورد عاق رسول خدا(ص) قرار می‌گیرد(أَمَّا الْقَرِیبُ فَلَا أَقَلَ‏ مِنْ‏ شَهْرٍ وَ أَمَّا بَعِیدُ الدَّارِ فَفِی کُلِّ ثَلَاثِ سِنِینَ فَمَا جَازَ الثَّلَاثَ سِنِینَ فَقَدْ عَقَّ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ قَطَعَ رَحِمَهُ إِلَّا مِنْ عِلَّة؛ کامل‌الزیارات/297)
خدا امام زمان(ع) را با رُعب کمک می‌کند/ اربعین مهمترین تجلیگاه قدرتی که رُعب به دل دشمن می‌اندازد

اگر به همین اربعین، بیشتر بها بدهیم، قدرت اسلام، بیشتر خواهد شد و دشمنان کمتر به امت اسلامی، ضربه خواهند زد، و بیشتر از ما حساب خواهند برد. در فرج هم همین قاعدۀ «و نَصَرهُ بِالرُّعْبِ» محقق می‌شود و خدا با رعبی که در دل دشمنان می‌اندازد، آخرین امام را کمک می‌کند. (الْبَاقِرَ ع یَقُولُ: الْقَائِمُ مِنَّا مَنْصُورٌ بِالرُّعْبِ؛ کمال‌الدین/1/331) و اربعین مهمترین تجلیگاه قدرتی است که رعب را به دل دشمن می‌اندازد. دشمنان ما وقتی جمعیت میلیونی اربعین را می‌بینند، می‌پرسند: اینها با شعار «یا لَثاراتِ الْحُسَیْن(ع)» کجا دارند می‌روند؟! اینها که هنوز امام‌شان پشت پردۀ غیبت است، اینها که در غیاب امامشان چنین قدرتی دارند، در حضور امامشان چه‌کار خواهند کرد؟!
مردم جهان هم وقتی خبر پیاده‌روی اربعین را بشوند، پیگیری خواهند کرد که این‌همه جمعیت برای چه در کربلا جمع می‌شوند؟ به آنها گفته می‌شود که پدر امام زمان‌‌شان هزار سال قبل به اینها فرموده است که اربعین در کربلا جمع شوید. حالا اگر خود امام زمان‌شان بیاید، چه‌کار خواهند کرد؟!
ب) برخی آداب پیاده‌روی اربعین

برای بی‌اثر کردن نقشه‌های دشمن در مقابل اربعین، کافی است «آداب پیاده‌روی اربعین» را رعایت کنیم

با توجه به اینکه طبیعتاً دشمنان در مقابل این اربعین، بی‌کار نمی‌نشینند. حالا یک‌مقدار هم به آداب اربعین بپردازیم.  
بنده در طول این سال‌های بعد از دوران دفاع مقدس، خیلی با هیأت‌های خوب محشور بوده‌ام و ارتباط داشته‌ام. هر هیأتی که کارش خوب می‌شود و می‌گیرد، تنها نکته‌ای که خدمت‌شان عرض می‌کنم این است که «مواظب باشید شیطان بین شما اختلاف نیندازد، شما الان دارید با عشق و محبت کار می‌کنید، ولی شیطان سعی می‌کند این را خراب کند.» و بنده تجربه کرده‌ام، هر هیأتی که نسبت به این موضوع مراقبت نکرده، یک اختلافاتی بین‌شان ایجاد شده، چون کار شیطان همین است.
تجربه نشان داده است که هر جمعی که می‌آیند و حرکت قشنگی راه می‌اندازند، شیطان می‌آید بین‌شان عداوت و اختلاف می‌اندازد تا حرکت‌شان را خراب کند. در زمان ما هم شیاطین، از شیطان اصلی پشت پرده، تا شیطانک‌ها و شیطان بزرگ یعنی آمریکا هم، طبیعی است که برای این جایگاه باعظمت(اربعین) نقشه کشیده باشند. ما برای اینکه نقشه‌های آنها را نقش بر آب کنیم، کافی است که «آداب» این زیارت و پیاده‌روی باعظمت را رعایت کنیم.
1. نشان دادن جلوه‌های زیبای محبت و حسّ برادری دینی/ موکب‌دار عراقی: در اربعین عاشق ایرانی‌ها شدم

در رأس آداب پیاده‌روی اربعین «نشان دادن محبت و احساس برادری دینی» قرار داد. باید این محبت و برادری در دل عزاداران امام حسین(ع) باشد و در رفتارهایشان دیده شود. البته اینکه این محبت چگونه باید در ابعاد و موقعیت‌های مختلف اجرا شود، به ذوق و سلیقۀ شما بستگی دارد.
یکی از موکب‌دارهای عراقی می‌گفت: به دلیل اینکه از زمان صدام در سرزمین‌های اسلامی، خیلی علیه ایرانی‌ها تبلیغات شده بود، من از ایرانی‌ها زیاد خوشم نمی‌آمد. حتی در سال‌های قبل هم زائرینی از ایران به اینجا می‌آمدند، اما دلم با ایرانی‌ها صاف نشده بود، تا اینکه در جریان اربعین، من عاشق ایرانی‌ها شدم. چون دیدم که ایرانی‌ها هم خاکی هستند، مهربان برخورد می‌کنند و اینها هم پیاده می‌روند، و حاضرند در عشق به اباعبدالله الحسین(ع) سختی‌ها را تحمل کنند. یعنی آن جلوۀ زیبای برادری دینی را در اربعین از ایرانی‌ها دیدم.
قبلاً هم ایرانی‌ها با کاروان‌ها و اتوبوس‌ها به زیارت کربلا رفته بودند، ولی در تعامل با عراقی‌ها یا در موقع خرید کردن و چانه‌زدن‌ها، از خودشان آن رفتار زیبای مطلوب را که جلوۀ زیبای برادری دینی باشد، نشان نداده بودند. شما می‌توانید اربعین را جایگاهی قرار دهید که این محبت و حسّ برادری دینی، بین دو ملت ایران و عراق تقویت شود.
با یک لبخند، میلیارها دلار هزینۀ دشمن برای اخلاف‌انگیزی بین دو ملت را بی‌اثر کنید

مطمئن باشید که دشمنان دو ملت، میلیارها دلار هزینه کرده‌اند تا بین ملت‌ها اختلاف ایجاد کنند، شما با یک لبخند یا یک سلام و علیک گرم، این میلیارها هزینۀ دشمن را بی‌اثر کنید. چه اشکال دارد چهارتا کلمۀ عربی-که محبت‌آمیز و صمیمی باشد- یاد بگیرید و آنجا استفاده کنید؟! مثلاً اگر کسی به زبان فارسی به شما بگوید: «آقا جون!» چقدر احساس صمیمیت برای‌تان ایجاد می‌کند! شما هم می‌توانید چند کلمۀ این‌طوری یاد بگیرید و در مواجهه با برادران خونگرم عراقی، بیان کنید.
باید باعظمت‌ترین نمایش‌های برادری را در اربعین بجا آوریم

ما واقعاً باید باعظمت‌ترین نمایش‌های برادری را در اربعین به‌جا بیاوریم. هم زائرین ایرانی نسبت به همدیگر این کار را انجام دهند و هم نسبت به برادران عراقی. عشق و صفا و محبت که در همۀ دنیا شعارش را داده‌اند، در اربعین به راحتی می‌توانید اجرا کنید و بعد با این کار، ببینید که امام حسین(ع) چقدر شما را تحویل خواهد گرفت! پس مراقبت باشید که لبخند و ابراز محبت نسبت به یکدیگر، فراموش‌تان نشود.
یکی از عواملی که موجب شده، جمعیت زائرین اربعین به سرعت از صدهزار نفر به یک میلیون نفر و به سرعت از یک میلیون به 10 میلیون و به سرعت از 10 میلیون به 20 میلیون نفر برسد، همین محبت بین مؤمنین است. انسان وقتی در میان این جمعیت قرار می‌گیرد به خوبی این محبت و برادری را حسّ می‌کند.
2. خوش‌خوراکی نکنیم/اعتراض امام صادق(ع) به خوش‌خوراکی زوار حسین(ع)

یکی دیگر از آداب این زیارت این است که انسان در مصرف خوراکی‌ها صرفه‌جویی کند و خوش‌خوراکی نکند، که البته در آنجا پذیرایی در حدّ اعلی است و در مسیر پیاده‌روی اربعین، موکب‌دارها به‌خاطر محبت‌شان از شما خوب پذیرایی می‌کنند ولی شما نشان بدهید که «من نان خشک سفره را می‌خورم» یعنی مراقب باشید که حرص و ولع-نسبت به این پذیرایی‌ها و خوراکی‌ها- ایجاد نشود. امام صادق(ع) در مسیر کربلا بودند و یک غذای خوش آب و رنگی برای حضرت آوردند، ایشان قبول نکردند و فرمودند: مگر چه خبر است؟ مگر داریم به عروسی می‌رویم؟ غذای عزادار بیاورید.
امام صادق(ع) فرموند: بمن خبر رسیده است گروهى چون حسین(ع) را زیارت می‌کنند، سفره‏هائى بهمراه خود می‌برند، که شیرینى‏جات و حلواها و امثال آنها در آن حمل شده است، در صورتى که اگر قبور محبانشان را زیارت می‌کردند چنین غذاهایی با خود نمی‌بردند! أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ بَلَغَنِی أَنَّ قَوْماً إِذَا زَارُوا الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ حَمَلُوا مَعَهُمُ السُّفَرَ فِیهَا الْحَلَاوَةُ وَ الْأَخْبِصَةُ وَ أَشْبَاهُهَا لَوْ زَارُوا قُبُورَ أَحِبَّائِهِمْ مَا حَمَلُوا ذَلِکَ»(کامل الزیارات/ص129 و من لا یحضره الفقیه/2/281)
امام صادق(ع) به برخی اصحابشان فرمودند: آیا به زیارت قبر اباعبدالله(ع) می روید؟ گفتم: بله. حضرت فرمود برای این سفر سفره برمی‌دارید؟ عرض کردم، بله. حضرت فرمودند: یقیناً اگر به زیارت قبول پدران و مادرانتان می‌رفتید، چنین نمی‌کردید. عرض کردم: پس چه چیزی بخوریم؟ فرمودند: شیر و نان؛ و قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ: تَأْتُونَ قَبْرَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع؟ قَالَ قُلْتُ: نَعَمْ. قَالَ: تَتَّخِذُونَ لِذَلِکَ سُفْرَةً؟ قَالَ قُلْتُ: نَعَمْ. قَالَ: أَمَا لَوْ أَتَیْتُمْ قُبُورَ آبَائِکُمْ وَ أُمَّهَاتِکُمْ لَمْ تَفْعَلُوا ذَلِکَ. قَالَ قُلْتُ: أَیَّ شَیْ‏ءٍ نَأْکُلُ؟ قَالَ الْخُبْزَ بِاللَّبَنِ.(من لایحضره الفقیه/2/281)
در روایت دیگر امام صادق(ع) فرمودند: زیارت بروید بهتر است از اینکه به زیارت نروید و زیارت نروید بهتر است از اینکه به زیارت بروید! راوى می‌‏گوید: محضر مبارکش عرض کردم: کمر من را شکستید با این کلام. حضرت فرمودند: به خدا قسم یکى از شما وقتى به زیارت قبر پدرش می‌‏رود غمگین و اندوهناک می‌‏رود ولى به زیارت قبر مطهّر آن حضرت می‌‏روید در حالى که با خود سفر‌ه‌‏ها می‌‏برید، نه، این طور نباید به زیارت آن جناب بروید بلکه زیارتش کنید با حالى افسرده و حزین و گرفته؛ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: تَزُورُونَ خَیْرٌ مِنْ أَنْ لَا تَزُورُوا وَ لَا تَزُورُونَ خَیْرٌ مِنْ أَنْ تَزُورُوا. قَالَ قُلْتُ: قَطَعْتَ ظَهْرِی. قَالَ: تَاللَّهِ إِنَّ أَحَدَکُمْ لَیَذْهَبُ إِلَى قَبْرِ أَبِیهِ  کَئِیباً حَزِیناً وَ تَأْتُونَهُ أَنْتُمْ بِالسُّفَرِ. کَلَّا حَتَّى تَأْتُونَهُ شُعْثاً غُبْرا(کامل الزیارات/130)
در مسیر پیاده‌روی که می‌توانید با شکم خالی ذکر بگویید، چرا با پرخوری، خود را دچار غفلت کنیم؟!

ضمن اینکه فرموده‌اند در حال عبادت خوب است که شکم آدم خالی باشد، و این کار(پیاده‌روی اربعین) یک عبادت بسیار باعظمت و نورانی است. البته ممکن است سقف ظرفیتی بعضی‌ها واقعاً این باشد که برای پذیرایی شدن بیایند و این برای‌شان شیرین باشد، ولی شما بدانید که خصوصاً سفر زیارتی امام حسین(ع) پرهیزهای مشخصی دارد و صریحاً در روایات آمده است.
ما داریم به یک مهمانی می‌رویم. یادمان هست که قبلاً مادرها وقتی بچه‌های خود را به مهمانی می‌بردند می‌گفتند: «زیاد در سفره دست دراز نکن، اگر خواستی خودم به تو می‌دهم!» یعنی مادرها در مهمانی‌ها برای آبروداری، به بچه‌ها یک‌مقدار پرهیز غذایی می‌دادند. ما هم در این مهمانی بزرگ، باید اینها را نشان دهیم. البته آنجا وقتی موقعیتش پیش بیاید، واقعاً به زائرین التماس می‌کنند که «بیایید میل بفرمایید» اما واقعاً حیف است برای شما که می‌توانید در آن لحظات نورانی پیاده‌روی، با شکم خالی ذکر بگویید، چرا شکم خود را پر کنید و خود را دچار غفلت کنید؟ این خیلی صدمه است.
3. تعقیبات نماز را طولانی کنید و با محوریت نماز جماعت و قرآن به عبادت بپردازید/ باتجربه‌ترها مسیر نجف-کربلا را در 5روز می‌روند نه 2روز

نکتۀ دیگر در آداب اربعین، پرداختن به عبادات و خصوصاً با محوریت نماز جماعت و قرآن است. مثلاً نماز جماعت‌های بسیار خوش ‌آب و رنگ، با تعقیبات کمی مفصل‌تر. وقتی سرِ صفوف نماز جماعت نشسته‌اید، زیاد عجله نکنید که بلند شوید و راه بیفتید. آن کسانی که در این سفر تجربۀ بیشتری دارند، عجله‌ای ندارند که این مسیر پیاده‌روی- نجف تا کربلا- را در دو روز طی کنند، بلکه 4-5 روز، این پیاده‌روی را طول می‌دهند. و عجیب اینکه نورانیت خودِ مسیر پیاده‌روی بیشتر از نورانیت زمانی است که شما مقیم کربلا هستید. این هم یک اسراری دارد!
وقتی شما در طول مسیر پیاده‌روی می‌خواهید استراحت‌گاه‌های خودتان را تنظیم کنید، چه اشکالی دارد که مکان استراحت شما، همان‌جایی باشد که موقع اذان می‌رسید؟ یعنی در طول مسیر هر وقت که موقع اذان و نماز شد، در همان‌جایی که برای نماز توقف می‌کنید، بنشینید و استراحت کنید. و تعقیبات نماز را هم کمی طولانی کنید.
روضه‌ها را هم در صفوف نماز جماعت بخوانید/ این مسیر باید به یک عبادت‌گاه تبدیل شود!

حتی اگر می‌خواهند روضه بخوانند، روضه‌ها را هم در صفوف همین نمازهای جماعت بخوانند. اصلاً این مسیر باید تبدیل به یک عبادت‌گاه بشود. این یکی از صحنه‌هایی است که باید دیده شود.
برخی دوستان، طراحی کرده‌اند که در مسیر نجف کربلا، یک ختم قرآن انجام دهند و این امکان دارد. با هندزفری‌ها و گوشی‌ها می‌توانید در اوقات مناسب و در هنگام راه رفتن قرآن بخوانید و همه یا بخشی از قرآن را ختم کنید و ثوابش را به حضرت زهرا(س) و حضرت زینب(س) و 14 معصوم هدیه کنید. و ثواب این هدیه کردن را به روح شهدا و حضرت امام(ره) نثار کنید. و کل این ثواب مضاعف را به روح رفتگان خود هدیه کنید.
4. «دعوا درست نشدن» بر اصلاح برخی رفتارهای غلط اولویت دارد/ در این سفر زیاد هوس «برخی نهی از منکرها» به سرتان نزند

نکتۀ دیگری که در این سفر باید به آن پرداخت، این است که زیاد در این سفر هوس برخی «نهی از منکر و امر به معروف»ها  به سرتان نزند؛ چون ممکن است برخی از سلایق در این سفر بخواهند یک‌مقدار پررنگ‌تر بشوند؛ برای اینکه دعوا درست کنند. «دعوا درست نشدن» اولویت دارد بر اینکه رفتار غلط اصلاح شود. پس مراقب باشید که یک‌دفعه‌ای تصمیم نگیرید که در آنجا همه‌چیز را درست کنید!
دستور امام صادق(ع): با دشنام‌دهندۀ به علی(ع) برخورد نکن! مصاحفه کن!

با توجه به اینکه آن جریان خبیث سیاسی دشمن اسلام و تشیع و ایمان، دنبال دعوا راه‌ انداختن هستند، لذا شما این فرصت را از آنها بگیرید. امام صادق(ع) یکی از دوستان‌شان را دیدند و فرمودند: این‌طوری که من به تو نگاه می‌کنم، احساس می‌کنم اگر کسی دشنام به علی(ع) بدهد، تو حاضری او را به قتل برسانی؟ او گفت: بله، من نمی‌توانم تحمل کنم. حضرت فرمود: ولی می‌دانید ما چگونه هستیم؟ کسی که جدّ من یعنی علی(ع) را صبّ کند و به ایشان نفرین کند، من از او فاصله می‌گیرم تا عصبانیت او فروکش کند و بعد می‌روم با او مصافحه می‌کنم.(قَالَ لِی أَبُو جَعْفَرٍ ع: إِنِّی أَرَاکَ لَوْ سَمِعْتَ إِنْسَاناً یَشْتِمُ عَلِیّاً فَاسْتَطَعْتَ أَنْ تَقْطَعَ أَنْفَهُ فَعَلْتَ. قُلْتُ: نَعَمْ. قَالَ: فَلَا تَفْعَلْ. ثُمَّ قَالَ: إِنِّی لَأَسْمَعُ الرَّجُلَ یَسُبُّ عَلِیّاً [جَدّی] وَ أَسْتَتِرُ مِنْهُ بِالسَّارِیَةِ فَإِذَا فَرَغَ أَتَیْتُهُ فَصَافَحْتُهُ؛ محاسن/1/260)
از برخوردهایی که دشمن سوء استفاده می‌کند، پرهیز کنید/ طبیعی است که دشمن در این زمینه‌، نقشه‌هایی داشته باشد!

یقیناً اگر در یک موردی جایش باشد، آدم باید مراقبت کند تا دعوایی پیش نیاید؛ مثلاً دعوا بر سر اختلاف نظرهای سیاسی، یا اختلاف نظرهای دیگر. حتی اگر می‌دانید که یک کسی دارد یک بدعتی می‌گذارد، اگر زمینۀ گفتگوی صمیمانه هست، اشکالی ندارد با او صحبت کنید، ولی اگر او می‌خواهد نزاعی ایجاد کند، باید به‌شدت از نزاع پرهیز کرد و با لبخند برخورد کرد. وقتی امام صادق(ع) با فرد ناصبی، آن‌طور بزرگوارانه برخورد می‌کند، شما هم باید از برخوردهایی که دشمن سوء استفاده کند، پرهیز کنید. چون طبیعی است که دشمن در این زمینه‌، نقشه‌هایی داشته باشد. و این صحنه‌هایی است که پارسال به‌طور مختصر دیده شد و تنش‌زا بود. و دشمن حتماً برای این برخوردها، برنامه‌ریزی می‌کند.
انگلیس خبیث آن‌قدر نامرد است که نه‌ فقط دستگاه امنیتی و سرویس‌های جاسوسی انگلیس، بلکه دستگاه تبلیغاتی او-که می‌خواهد یک وجاهتی هم داشته باشد- چند سال پیش در روز تاسوعا می‌گفت: «امروز، روز تاسوعا است که شیعیان برای برادر ناتنی امام حسین(ع) عزاداری می‌کنند!» در حالی که ما می‌گوییم: «اصلاً برادر واقعی یعنی عباس!» آن‌وقت این انگلیسی نامرد، چیزی که در مخیلۀ هیچ بچه‌شیعه‌ای تابه‌حال خطور نکرده بود، را مطرح می‌کند که «ابالفضل، برادر ناتنی امام حسین است!» یعنی تا جایی که بتواند ضربه می‌زند و اختلاف می‌اندازد. و سال‌هاست که در محرم‌ها و عزاداری‌ها دارد بر روی اختلاف‌افکنی بین شیعیان برنامه‌ریزی می‌کند.
باید فهرست آداب پیاده‌روی اربعین تهیه شود و بین «همۀ زائرین» توزیع شود

امیدوارم که فهرست بلندی از این آداب اربعین-هم آداب معنوی و هم آداب رفتاری و اجتماعی- تهیه شود، تا زائرین ما این آداب را در این سفر نورانی رعایت کنند. باید کسانی که اهل ذوق و دقت هستند، آداب پیاده‌روی اربعین را بنویسند، توزیع کنند و تشریح کنند، به طوری که حتی یک نفر از کسانی که در این پیاده‌روی حاضر می‌شود هم نباشد که این آداب به دستش نرسیده باشد. مطمئن باشید که با رعایت این آداب، اجر این سفر و این حرکت بسیار باعظمت، مضاعف خواهد شد. ما امید واثق داریم که این زیارت باعظمت مقدمه‌ساز ظهور عاجل حضرت قرار بگیرد.
هر کس برای اربعین قدمی بردارد، امام حسین(ع) نامش را ثبت می‌کند

بنده اعتقاد دارم که هر کسی بخواهد برای اربعین یک کاری انجام دهد و قدمی برای اربعین امام حسین(ع) بردارد، امام حسین(ع) نام او را ثبت می‌کند. اصلاً آدم هر قدمی که برای اربعین بر می‌دارد، حالش واقعاً عوض می‌شود. ان‌شاء الله توفیق پیدا کنید در این مسیر نورانی قدم بردارید. مخصوصاً اربعین امسال که از نظر زمانی(فصلی) تقریباً نزدیک به همان زمانی است که زینب کبری(س) به کربلا بازگشتند و در این مسیر حرکت کردند...


سایت بیان معنوی​





http://emsa4.samenblog.com/uploads/e/emsa4/233451.jpeg


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

پیش بینی آیت‌الله بهجت از زیاد شدن فقر در جامعه

نظرات 0

مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) گفت: در اوایل انقلاب قرض‌الحسنه‌ها خیلی زیاد بود امّا بعضی رفتند، پول‌هایشان را از قرض‌الحسنه‌ها برداشتند و در بانک‌ها گذاشتند، آیت‌الله بهجت فرمود: از این به بعد فقر در جامعه زیاد می‌شود.
به گزارش فارس، آیت‌الله روح‌الله قرهی مدیر حوزه علمیه امام مهدی(عج) حکیمیه تهران در تازه‌ترین جلسه اخلاق خود به موضوع «شر» پرداخت که مشروح آن در ادامه می‌آید:
*دعوت به خیر و دوری از شرّ، در قرآن صاعد
پروردگار عالم به واسطه انبیاء عظامش، بشر را دعوت به خیر و دوری از هر شرّی کرده است، آن‌قدر این شناخت خیر و شرّ را برای شناخت راه صحیح و صراط مستقیم، مهمّ، قرار داد که تمام اقوال و کردار انبیاء عظام (قول و فعلشان) نشأت گرفته از همین مطلب است که مردم را دعوت به خیر و دوری از شرّ کردند.
به قدری مهم است که گاهی به قول اولیاء خدا، پروردگار عالم این را در قالب دعا هم قرار داد. به طوری که آن مرد الهی و عظیم‌الشّأن، آیت‌الله قاضی، آن عارف بزرگوار فرمودند: پروردگار عالم وقتی می‌خواهد مردم را با خود مشغول کند، عنوان دعا را مطرح می‌کند. دعایی که به قول اولیاء خدا، قرآن صاعد است. یعنی همان‌گونه که کتاب‌الله، قرآن نازل است؛ دعا، قرآن صاعد است و صعود می‌کند و به بالا می‌رود.
پروردگار عالم به وسیله همین ادعیّه که انسان، با ذوالجلال و الاکرام ارتباط پیدا می‌کند، دعوت به خیر و دوری از شرّ می‌کند. به تعبیری، اولیاء خدا می‌گویند: گاهی که انسان، احساس نیاز درونی‌اش به جوش و خروش درمی‌آید، آن‌گاه به سمت دعا می‌رود و پروردگار عالم هم به وسیله همین ادعیّه، او را با خیر و شرّ آشنا می‌کند.
اتّفاقاً یکی از آن لحظات و ازمنه‌ای که انسان به خوبی خیر را درک می‌کند و می‌فهمد که شرّ چیست، همان لحظه نیاز است که دیگر دست به دعا بر می‌دارد، لذا پروردگار عالم یکی از آن زمان‌ها را رجب‌المرجّب قرار داد. در همین دعایی هم که بیان فرمودند: در ماه رجب، بعد از هر نماز خوانده شود «یَا مَنْ أَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ ...»، انسان، طلب خیر از باری‌ تعالی می‌کند؛ چرا که هر چه خیر است، مِن ناحیه الله است و هر چه شرّ است، از نفس دون و وسوسه‌های شیاطین جنّ و انس است.
لذا طلب خیر از باری ‌تعالی آن ‌قدر مهم است که به ساحت قدسش عرضه می‌داریم: «یَا مَنْ أَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ کُلِّ شَرٍّ» ای کسی که هر چه خیر است، امیدش، مِن ناحیه ذوالجلالی توست و هر چه شرّ است، امید است که تو ایمن بدهی که می‌دانیم مِن ناحیه النّاس است.
«یَا مَنْ یُعْطِی الْکَثِیرَ بِالْقَلِیلِ یَا مَنْ یُعْطِی مَنْ سَأَلَهُ یَا مَنْ یُعْطِی مَنْ لَمْ یَسْأَلْهُ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَ رَحْمَةً» وقتی انسان بفهمد تمام خیر دنیا از ناحیه حضرت حقّ است، لذا از او مجدّداً می‌خواهد که «أَعْطِنِی» تو عطا کن، «بِمَسْأَلَتِی إِیَّاکَ جَمِیعَ خَیْرِ الدُّنْیَا وَ جَمِیعَ خَیْرِ الْآخِرَةِ وَ اصْرِفْ عَنِّی بِمَسْأَلَتِی إِیَّاکَ جَمِیعَ شرّ الدُّنْیَا وَ شرّ الْآخِرَةِ».
*مهار نفس؛ راه قرار گرفتن در خیر
همین دعا به ما بیان می‌کند که تمام مقولات عالم در این دو باب است، یا خیر است، یا شرّ. اگر انسان به خوبی این را درک کند؛ باید به خیر برود و از همه شرّها دور شود و از حضرت ذوالجلال و الاکرام بخواهد که عنایت کند. لذا عرضه می‌داریم: «وَ اصْرِفْ عَنِّی بِمَسْأَلَتِی إِیَّاکَ جَمِیعَ شرّ الدُّنْیَا وَ شرّ الْآخِرَةِ» تو از من دور کن، آن شروری که مرا در دنیا گرفتار می‌کند و آخرت من را هم از بین می‌برد که اولیاء خدا بیان کردند: تمام این‌ها، از نفس دون است.
به یک تعبیری که آن مرد الهی و عظیم‌الشّأن میرداماد بزرگوار، ملّای عظیم‌الشّأن می‌فرماید، «الشر قضایاء النفسانیّه و الخیر الهامات الالهیّه»، شرّ، همه از قضایای نفسانی انسان است و خیر، همه الهامات ذوالجلال و الاکرام است که اگر کسی توانست این نفس دون را مهار کند، صددرصد در خیر قرار می‌گیرد و عمده، همین است.
*پرهیز از شرّ = انجام دادن خیر
وقتی انسان، نفس را از شرّ دور کرد، دیگر وجودش خیر می‌شود و صددرصد هر آنچه خیر است، برایش به وجود می‌آید. لذا یک جمله بسیار عالی و زیبایی را مولی‌الموالی، امیرالمؤمنین، اسدالله‌الغالب، علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) می‌فرمایند که همان نکته‌ای است که عرض کردیم اگر انسان از شرّ دور شد، اصلاً خود به خود خیر در او به وجود می‌آید.
حضرت می‌فرمایند: «مُتَّقِی الشَّرِّ کَفَاعِلِ الْخَیْرِ»، آنکه از شرّ پرهیز کرد، مثل آن کسی است که گویی عمل خیر دارد انجام می‌دهد؛ چون شرّ، از نفس است و همه خیر از ذوالجلال و الاکرام است، «یَا مَنْ أَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ کُلِّ شَرٍّ».
اولیاء خدا می‌گویند: چون ذوالجلال و الاکرام در خیر است و خیر را برای انسان می‌خواهد، اگر انسان بخواهد یا نخواهد، او مرحمت می‌کند امّا (این امّا مهم است) چه کسی از خیر بهره می‌برد؟ آن که وجودش را از شرّ پاک کند.
«یَا مَنْ یُعْطِی الْکَثِیرَ بِالْقَلِیلِ یَا مَنْ یُعْطِی مَنْ سَأَلَهُ» ای کسی که به هر شخصی که از تو مسئلت کند، عطا می‌کنی و حتّی بالاتر از آن، «یَا مَنْ یُعْطِی مَنْ لَمْ یَسْأَلْهُ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَ رَحْمَةً» به آن کسی هم که به معرفت ندارد، مرحمت می‌کنی، «أَعْطِنِی بِمَسْأَلَتِی إِیَّاکَ» پس حالا تو هستی که باید مرحمت کنی.
*تقوا؛ دوری از شرّ و نزول خود به خودی خیر
لذا اولیاء خدا می‌گویند: وقتی انسان از شرّ نفس دور شد؛ می‌داند همه خیر مِن ناحیه الله است. لذا تنها راهش این است که انسان از بدی‌ها دور شود و آن تقوای حقیقی هم همین است.
آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، استاد عظیم‌الشّأنمان می‌فرمود: آیت‌الله آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی بارها و بارها فرمودند: تقوا به معنی دوری از شرّ است. اگر از شرّ و بدی‌ها دور شدی، این یعنی تقوا و آن‌وقت است که خودبه‌خود خیر می‌آید، «کَفَاعِلِ الْخَیْرِ». لذا وقتی این‌طور شد، دیگر انسان، مرکز خیر می‌شود.
*گل بی‌خار باش!
به قدری این مطلب مهم است که آن ‌که اوّل رجب المرجّب، ولادتش است، امام محمّد باقر(ع) می‌فرمایند: طوری خیر محض باش که دیگر اصلاً شرّی در تو نباشد؛ چون اگر ‌طوری خیر بودی که شرّ هم کنارت بود، آن موقع همین شرّهای کوچک هم گرفتارت می‌کند. لذا حضرت فرمودند: «کُنْ خَیْراً لَا شرّ مَعَهُ»، طوری خیر باش که هیچ شرّی با تو نباشد.
وقتی انسان یک شرّ در وجودش بود، آرام آرام کنار خیر، مدام او را به سمت بدی‌ها می‌برد. خیرها، لطف خدا و عنایت ذوالجلال و الاکرام است و شرور از ناحیه نفس دون است (همان چیزی که میرداماد عزیز، آن ملّای عظیم‌الشّأن تبیین فرمودند). لذا وقتی شرّ هم در وجود انسان باشد، اگر انسان به سمت خیر برود، این شرّ، دو مرتبه او را بر می‌گرداند و یک حال متغیّر خواهد داشت، امّا وقتی خیر مطلق شد که «لَا شرّ مَعَهُ»، آن‌وقت دیگر گل بی‌خار می‌شود.
لذا حضرت در ادامه همین تمثیل را می‌زنند و می‌فرمایند: «کُنْ وَرَقاً لَا شَوْکَ مَعَهُ» مانند یک برگ بی‌خار باش.
اولیاء خدا یک تعبیری را بیان کردند، می‌فرمایند: وقتی انسان، خیر مطلق شد؛ هر که در محضر او بیاید، آرام می‌شود. به عنوان مثال، وقتی از خود عمروعاص ملعون می‌پرسند، اگر کنار امیرالمؤمنین باشی، چه می‌شوی؟ می-گوید: هر کس در محضر امیرالمؤمنین برود، در امان است!
لذا اگر گل بی خار شدیم، این‌طور می‌شود که هر که بیاید، آرام می‌شود؛ «کُنْ وَرَقاً لَا شَوْکَ مَعَهُ وَ لَا تَکُنْ شَوْکاً لَا وَرَقَ مَعَهُ».
پس عزیزم! مواظب باش یک طوری نشود که این ‌قدر وجودت شرّ شود که حتّی یک خیر هم درآن نباشد و وجودت، خار مطلق باشد، «وَ لَا تَکُنْ شَوْکاً لَا وَرَقَ مَعَهُ وَ شَرّاً لَا خَیْرَ مَعَهُ». لذا شرّ را به عنوان خار تمثیل زدند که حال اولیاء الهی برعکس است و وقتی محضرشان می‌رویم، آرام می‌شویم.
*مجالست با چه کسانی، شرّ می آورد؟
لذا آنچه که شیطان ملعون، در وسوسه‌هایش دارد، همین است که نگذارد انسان، با خوبان عالم همنشین شود. عزیزان من! به این نکته خوب دقّت کنید و بر روی آن تأمّل کنید که شیطان نمی‌خواهد بگذارد با اولیاء الهی هم‌نشین باشید.
برای همین است که وجود مقدّس اباعبدالله، سیّد و سالار شهیدان، حضرت امام حسین(ع) بیان می‌فرمایند: «مُجالَسَةُ أهلِ الدَّناءَةِ شَرٌّ»، مجالست با آن‌ها که اهل پستی، دنی و فرومایگی هستند، شرّ می‌آورد. معلوم است در مقابلش، مجالست با خوبان عالم، خیر برای انسان می‌آورد و شیطان نمی‌گذارد.
*دعا و یاد گرفتن چگونه عمل کردن
لذا آنچه که مهم است همین است که دعا برای ما چه بیان می‌کند. آقا جمال‌الدّین خوانساری نکته‌ای در شرح ادعیه تبیین می‌فرمایند که بسیار عالی است، می‌فرمایند: این ادعیّه می‌خواهند به ما یاد بدهند این‌گونه عمل کن، نه این که فقط این‌گونه بخوان!
«یَا مَنْ أَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ کُلِّ شرّ یَا مَنْ یُعْطِی الْکَثِیرَ بِالْقَلِیلِ یَا مَنْ یُعْطِی مَنْ سَأَلَهُ یَا مَنْ یُعْطِی مَنْ لَمْ یَسْأَلْهُ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَ رَحْمَةً» لذا این دعا می‌خواهد بگوید: تو هم همین ‌طور باش - البته اهل خیر هم در دنیا این‌طور هستند - که هنوز کسی مسئلت نکرده، دستش را بگیر.
اگر خاطر شریفتان باشد، عرض کردیم که بیان فرمودند: بهترین مردم، آن کسی است که قبل از این که کسی نیاز داشته باشد، دستش را بگیرد.
لذا آقا جمال‌الدّین خوانساری، آن عارف بالله می‌فرمایند: آن کسی که این دعا را می‌خواند، باید همین حالات را باید داشته باشد و از همه شرّهای وجودی بیرون برود.
پس یکی از راه‌ها، مجالست با اهل خیر و دوری جستن از اهل شرّ است. عجیب است، در هر مطلب که وارد شدیم (چه در باب پدر و مادر، چه اخلاص و ...، در هر بابی که در اخلاق بحث کردیم)، نسخه‌ای که دادند، همین بود. لذا عزیزان! این همنشینی را که بارها و بارها و بارها گفتم، کم نگیرید.
اهمیّت همنشینی، همان است که وقتی از آن امام‌العارفین(ره) سؤال کردم: آقاجان! شما چقدر از آیت‌الله العظمی شاه‌آبادی مطلب و درس گرفتید؟ قصدم این بود که چه کتاب‌هایی، چند سال و به چه سبکی بوده؛ ایشان فرمودند: من آن قدر که از نگاه به جمال ایشان علم گرفتم، از زبان ایشان نگرفتم!
این یعنی همنشینی با خیر، این یعنی همنشینی با خوبان عالم که انسان را به خوبی نزدیک می‌کند. اگر حال، این‌طور شد که انسان از اهل شرّ دور شود؛ طبیعی است حتماً بداند که باید با خوبان عالم همنشینی کند؛ چون اصلاً دو جبهه بیشتر در عالم نیست و این دیگر اظهر من الشّمس است که یا باطل است و یا حقّ است. اصلاً چیزی مابین این دو نداریم. هر آنچه که اهل باطل است؛ یعنی شرّ است و هر آنچه که اهل حقّ است؛ یعنی خیر است. باطل، ظلمت است و خیر، حقّ و نور است.
اگر با خوبان عالم، همنشین شدیم، در جبهه حقّ هستیم و به نور و خیر نزدیک می‌شویم. در مقابل، اگر همنشین با اهل باطل شدیم، از خیر دور می‌شویم و به شرّ نزدیک می‌شویم.
پس همنشین با خوبان عالم همین خصوصیّت را دارد که ما را به نور و حقّ نزدیک می‌کند. چون این‌ها در هم گره خورده است. امّا وقتی با اهل شرّ، با آن‌ها که اهل دنیا، پست، دنی و رذل هستند، همنشینی کنیم، شرّ می‌شویم. همان‌طور که فرمودند: خصوصیّت همنشینی با اهل فرومایگی و پستی و کسی که برای دیگران شرّ بخواهد، این است: «مجالسةُ اهل الدّنائة شر»، یعنی برای شما شرّ می‌آورد.
*ای انسان! بدان خودت به شرّی که برای دیگران می‌خواهی، مبتلایی!
خیلی عجیب است، مولی‌الموالی، امیرالمؤمنین، اسدالله الغالب، علی بن ابیطالب(ع) می‌فرمایند: «مَنْ أَضْمَرَ الشَّرَّ لِغَیْرِهِ فَقَدْ بَدَأَ بِهِ نَفْسَهُ»، هر که در درون و ضمیر خودش، برای دیگران، بد بخواهد؛ معلوم است آن بدی را از درون خودش آغاز کرده است؛ یعنی خودش به آن شرّ مبتلاست که این‌گونه برای دیگران دوست دارد و خدا هم برایش آن‌گونه رقم می‌زند.
*خدا در ظنّ و گمان بنده‌اش است؛ یعنی چه؟
علامه سیّد محمّدحسین حسینی طهرانی به نقل از آسیّد هاشم حدّاد می‌فرمودند: منظور از این که پروردگار عالم در حدیث قدسی فرموده: «أنا فی ظنّ عبدی»؛ «من در ظن و گمان بنده‌ام هستم»، این است که اگر خیر بخواهی، خدا خیر برایت می‌خواهد و اگر شرّ بخواهی ولو برای دیگران، خدا هم برایت شرّ می‌خواهد.
به خصوص طوری است که پروردگار عالم، خلق را عنوان عیال خودش بیان کرده «الْخَلْقُ عِیَالُ اللَّهِ»، لذا هر که برای دیگران بدی بخواهد، پروردگار عالم، آن بدی را در درون خودش قرار می‌دهد، یعنی اگر این-طور بخواهد، آن بدی از درون خودش شروع می‌شود، «بَدَأَ بِهِ نَفْسَهُ».
لذا باید برای همه خیر و خوبی بخواهیم، منتها یک نکته دارد و آن، این که اگر کسی برای مردم، امّت و جامعه اسلامی ضرری داشت، طبیعی است آن‌جا دیگر باید جلویش ایستاد و این دیگر تفاوت دارد، با آن چیزی که بیان شد.
*شرّ؛ خوره وجود و انسانیّت!
لذا بدانید اصلاً هر کس در درونش بدی بود، در حقیقت یک بیماری دارد. مولی‌الموالی(ع) می‌فرماید: «الشَّرُّ مَنْطِقٌ وَبِیٌّ»، این شرّ، منطقی است که مثل وبا، بیمارگونه است؛ یعنی در درونش خوره است. به تعبیری شر، خوره وجود و انسانیّت است و انسان را از آن مقام انسانیت که «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی‏ أَحْسَنِ تَقْویمٍ» است، به پایین می‌کشد و او را گرفتار و بیچاره می‌کند.
لذا خیلی باید مراقب باشیم که برای دیگران - البته همان‌طور که عرض کردم الّا آن کسانی که در مقابل دین و امّت هستند - بدی نخواهیم. چون این‌قدر مهم است که می‌فرمایند: نهایتاً دینت را می‌برد و تباه می‌کند.
*شرّ خواستن برای دیگران، اوّل به خودت می‌رسد!
شرّ، این‌قدر مهم است که فرمودند: «إِیَّاکَ وَ مُلَابَسَةَ الشَّرِّ»، بپرهیز از پوشیدن لباس شرّ و بدی کردن؛ یعنی وجودت را وجود شرّ نکن و خودت را گرفتار نکن، «فَإِنَّکَ تُنِیلُهُ نَفْسَکَ قَبْلَ عَدُوِّکَ» اگر به ظاهر با کسی دشمنی داری، قبل از این که شرّت به او برسد، به خودت می‌رسد.
*چرا مسلمین هیچ گاه، آغازکننده جنگ نیستند؟
لذا می‌بینید اسلام همیشه دعوت به خیر می‌کند. پیامبر عظیم‌الشأن، خاتم رسل، محمّد مصطفی(ص) وقتی سلاطین جور را دعوت به اسلام یعنی دعوت به خیر، کرد؛ هیچ موقع بدی آن‌ها را نمی‌خواست امّا یک موقعی خود آن‌ها به واسطه این که نفسشان به بدی گرفتار شده؛ در مقابل فرمان پروردگار عالم و رسول خدا می‌ایستند و شروع به جنگ می‌کنند.
لذا همان‌طور که عرض کردم، این نکته، خیلی مهم است که چرا در اسلام، حتّی موقعی که سپاه اسلام، در مقابل سپاه دشمن قرار می‌گیرد، آغازکننده جنگ، مسلمین نیستند و به تعبیری چرا مسلمین، تیر اوّل را پرتاب نمی‌کنند؟ چون پروردگار عالم، انبیاء عظام، اولیاء خدا، حضرات معصومین(ع) و اصلاً همه خوبان عالم با بدی در عالم مخالف‌ هستند و حتّی برای دشمن بد نمی‌خواهند!
*چرا پیامبر اکرم، منافقین را رسوا نکردند؟
سؤال: پیامبر که می‌دانست دورش منافقین هستند، «وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ»، پس چرا پیامبر منافقین را رسوا نکرد؟ پیامبر عظیم‌الشأن، دریای رحمت و لطف پروردگار عالم است و چون خیر مطلق است، به قدری دوست دارد آن‌ها از شرّ بیرون بیایند که حدّ ندارد. لذا ایشان، شرّ هیچ احدی ولو منافقین را - که قرآن می‌فرمایند: در اسفل نار هستند و پست‌ترین جایگاه را دارند که دیگر از اسفل، چیزی پست‌تر نداریم، همان‌طور که دیگر از احسن، چیزی برتر نداریم - نمی‌خواهد. لذا ایشان برای آن‌ها هم شرّ نمی‌خواهد، ولی آن‌ها خودشان برای خودشان شرّ می‌خواهند، حال خودشان، حال شرّ است و خودشان دست از شرّ بر نمی‌دارند امّا پیامبر رحمت می‌خواهد دست آن‌ها را بگیرد.
*چرا امیرالمؤمنین بالای سر جنازه زبیر، اشک ریختند؟
اینکه مولی‌الموالی بالای سر جنازه زبیر گریه کردند، برای این بود که می‌دانستند یک موقعی این شمشیر برای حفظ اسلام کشیده می‌شد ولی امروز در مقابل آن قرار گرفته است. لذا امیرالمؤمنین اشک می‌ریختند؛ چون حضرت خیر مطلق هستند و برای همه، خیر می‌خواهند.
*اهل خیر، با شرّ بد هستند، نه با فرد!
اهل خیر، اصلاً و ابداً، برای هیچ احدی، بد و شرّ را نمی‌خواهند امّا اگر یک کسی در عالم، شرّ به وجود آورد، دیگر ساکت نمی‌نشینند؛ یعنی همان رحمت للعالمین، «أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ» می‌شود. همان امیرالمؤمنین که آن ‌قدر دریای رحمت است؛ چنان می‌جنگد و در میدان نبرد شجاعت دارد که آن کسانی که نخواستند خودشان را خیر کنند و بناست شرّشان عالم را فراگیر شود، از بین می‌برند.
پس چرا چنین کسانی را از بین می‌برند؟ چون دوست ندارند عالم به شرّ و فتنه گرفتار شود، «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ»، لذا ائمه کفر را می‌کشند، برای آن که شرّ آن‌ها از وجودشان تراوش می‌کند و به بقیّه هم سرایت می‌کند. لذا این بزرگان که خود اهل خیرند، با شرّ بد هستند، نه با فرد! چون این شرّ الگوی شرارت در جامعه شده، برای همین او را از راه برمی‌دارند؛ نه این که برای فردیّت فردش، این کار را کنند. پس نکته مهم این است که با اشرار عالم می‌جنگند و آن‌ها را از سر راه برمی‌دارند، برای این که آن‌ها شرّند.
لذا می‌فرمایند: مواظب باشید که از شرّ، پرهیز کنید، «فَإِنَّکَ تُنِیلُهُ نَفْسَکَ قَبْلَ عَدُوِّکَ وَ تُهْلِکُ بِهِ دِینَکَ قَبْلَ إِیصَالِهِ إِلَى غَیْرِکَ» چون در غیر این صورت، پیش از این که بخواهی آسیب به کسی برسانی؛ دین خودت را به هلاکت می‌اندازی و به تباهی می‌کشی. پس شرّ این است و خیلی باید مواظبت کرد.
*تمام بدی‌ها به خاطر توجّه انسان به خویشتن خویش و نفس خود است!
لذا برای اینکه به این خصلت‌ها گرفتار نشویم، باید مواظب باشیم. اوّلاً هرچه که از شرّ به وجود می‌آید، به واسطه توجّه به نفس امّاره است. گاهی آیت‌الله العظمی بهجت، آن بهجت القلوب در مباحثشان، نکته‌ای را بیان می‌فرمودند که خیلی زیبا بود. می‌فرمودند: تمام بدی‌ها به خاطر توجّه انسان به خویشتن خویش و نفس خود است.
در جلسه گذشته هم عرض کردم که آن مرد الهی بیان کردند: نکند یک موقعی بگویی: شما که الحمدلله بهتر از من هستید، اگر بگویی بهتر از من هستید؛ یعنی قبول داری که خودت خوبی! عرض کردیم پس چگونه بگوییم، آیا بگوییم: ما بد هستیم؟ فرمودند: خیر، بگویید: می‌خواهم خوب شوم. لذا طبق این مطلب هم، تمام شرارت‌ها مال این است که انسان به خود توجّه کند و فکر کند بهتر از دیگران است؛ آن‌وقت است که این توجّه به خود، منشأ شرّ می-شود - این مطلب، نکته من النکات است - پس اگر کسی مدام به خودش توجّه کرد و فکر کرد به از دیگران است یا حتّی بهتر هم نه، بلکه خوب است؛ باز هم گرفتار می‌شود؛ چون توجه به این نفس دون، گرفتاری می‌آورد.
*کدام تعبیر علّامه جعفری، توسط امیرالمؤمنین، در عالم رؤیا تأیید شد؟
خدا علّامه محمّدتقی جعفری را رحمت کند، یادم نمی‌رود که یک مرتبه ایشان، نکته‌ای در باب «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ»، گفتند که بسیار عجیب بود. فرمودند: من یک موقعی به ذهنم رسید که بحث الرجال در این‌جا، بحث رجلیّت به عنوان رجلیّت نیست، بلکه الرجال به معنی آن است که بالاخره باید قوام را در دست داشته باشد، نه به عنوان رجل که در ذهن مردم است؛ چون در غیر این ‌صورت انسان، با احساس برتری نسبت به نساء، حالت غرور می‌گیرد.
علّامه محمّدتقی جعفری می‌فرمودند: چند مطلب برای من به وجود آمده که امیرالمؤمنین دست من را گرفتند که یکی از آن‌ها در همین‌جا بود. یک مرتبه در عالم رؤیا دیدم که مولی‌الموالی بیان می‌فرمودند: «شَرُّ الرِّجَالِ التُّجَّارُ الْخَوَنَةُ»، شرورترین مردم، آن کسی است که در تجارت، خیانت کند. البته این مطلب، روایت هم هست و طبیعی است به نظر می‌آید که برای تجار است امّا علّامه می‌فرمایند: حضرت ادامه دادند و فرمودند: «و هم اهل الخیر فی نفسه» و آن‌ها، کسانی هستند که در نفسشان، تصوّر خیر می‌کنند. لذا این‌جا بود که فهمیدم آن چیزی که تعبیر می‌کردم، درست بود.
لذا این روایت، یک نکته‌اش همین است که تصوّر کنی من خوبم و همه جوره به از دیگران هستم. حالا یا مرد نسبت به زن و ... .
*نسخه‌ای برای در امان بودن از شرّ نفس!
برای همین لقمان حکیم به ما نسخه داده و بیان فرموده: در مورد آن کسی که یک ساعت عمرش از تو بیشتر است، بگو: او خوب است؛ چون یک عمل خیر بیشتر از من انجام داده است. در مورد آن کسی هم که یک ساعت عمرش از تو کمتر است، بگو: او خوب است؛ چون حدّاقل یک گناه کمتر از من انجام داده است و من یک گناه بیشتر انجام دادم. پس هیچ موقع خودت را برتر از دیگران ندان. لذا این‌گونه به ما نسخه دادند که هیچ موقع فکر نکن خوبی تا از شرّ نفست در امان بمانی.
*تهمت زننده، فحّاش و گستاخ؛ شرورترین مردمند/مراقب تهمت زدن های ناروا به کاندیدها باشید
جابر ابن عبدالله بیان می‌کند که پیغمبر اکرم، خاتم رسل، محمّد مصطفی(ص) چند نکته راجع به شرّ بیان فرمودند که شرورترین افراد را معرّفی می‌کند. حضرت فرمودند: «أَ لَا أُخْبِرُکُمْ بِشِرَارِ رِجَالِکُمْ قُلْنَا بَلَى یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ إِنَّ مِنْ شِرَارِ رِجَالِکُمُ الْبَهَّاتَ الْجَرِی‏ءَ الْفَحَّاشَ الْآکِلَ وَحْدَهُ وَ الْمَانِعَ رِفْدَهُ وَ الضَّارِبَ عَبْدَهُ وَ الْمُلْجِئَ عِیَالَهُ إِلَى غَیْرِهِ»، می‌خواهید شما را از بدترین مردمان خبر بدهم؟ عرضه داشتیم: یا رسول الله! بفرمایید. فرمودند: بدترین مردمان، کسانی هستند که - خدای ناکرده - پیوسته تهمت و بهتان به مردم می‌زنند و گستاخ و فحّاش هستند. یعنی این زبان خود را به بدی و بیچارگی و فحّاشی و بعد هم بهتان به دیگران وادار می‌کنند، در حالی که اگر چیزی نمی‌داند، نباید بگوید.
به خصوص الان که قضیه انتخابات داغ است. یک موقع مواظب باشیم وقتی چیزی را نمی‌دانیم، تهمت نزنیم. البته بعضی‌ها که حالشان مشخّص است و این را می‌توانیم از دوران کاری‌شان و ... ببینیم که بحث جدایی دارد و عیبی ندارد امّا اگر به یقین نمی‌دانیم، نمی‌توانیم تهمت بزنیم و بگوییم: فلان کارخانه، متعلّق به فلان آقا است و ... .
البته گفتم، اگر کسی عملکردش بد بوده، در فتنه با فتنه گران بوده و ...، مشخّص است و انسان به او رأی نمی‌دهد و باید دیگران را هم هشیار کند که این در فتنه با دیگران بوده یا جزء ساکتین بود و ... امّا این که من بی خود و بی جهت، دهانم را باز کنم و هر چیزی را بگویم، بد و گناه است.
مثلاً خدای ناکرده یک کسی، اختلاسی در اداره یا جایی داشته و او را بیرون کردند، حالا یک عدّه بیایند بگویند: بله، اینچنین هم بود، آنچنان هم بود، نستجیربالله چشمش نسبت به زنان و ناموس مردم، بد بود و ... . چرا دروغ ببندیم؟! چرا شرارت درست کنیم؟! یک کار کرده که آن، اختلاس بوده، پس باید به اندازه همان کار بیان شود، آن هم تازه اگر معلوم و مشخّص شد. پس باید خیلی مراقب باشیم، چون حضرت فرمودند: شرورترین افراد شما کسانی هستند که پیوسته به مردم تهمت می‌زنند و گستاخ، بدزبان و جری هستند.
مواظب باشیم، نکند دینمان را به خاطر دنیا بدهیم. درست است که عملکرد بعضی‌ها مشخّص است و معلوم است اگر دور از ولایت باشند و به آنچه که ولی فقیه، امام‌المسلمین بیان فرموده، عمل نکرده باشند، به آن‌ها رأی نمی‌دهیم امّا بنا نیست هر چیزی را بیان کنیم و به هر کسی اتّهام ببندیم. مواظب باشیم که نکند خدای ناکرده، به تعبیر عامیانه سینه‌مان داغ بشود و هر چیزی را به هر کسی نسبت بدهیم. اگر این‌طور باشد، خدا گواه است حجّت(عج) از ما راضی نیست.
البته همان‌طور که گفتم، ما وقتی می‌بینیم، عملکرد طرف، عملکرد ضعیفی بوده است، در فتنه ساکت بوده و ...؛ طبیعی است همدیگر را با ادلّه، براهین و مطالب هشیار می‌کنیم، چون آن جا دیگر آن شخص، ملاک نیست، بلکه چون این شخص می‌خواهد امور مملکت را به دست بگیرد، دیگر شخص نیست و یک جریان فکری است امّا اگر نمی‌دانیم، نباید بگوییم که این کارخانه متعلّق به اوست، این‌جا این‌طوری کرد و ... . اگر یقین داریم، بله بگوییم، ولی اگر نداریم نمی‌توانیم بیان کنیم. خیلی باید مواظب باشیم، تهمت نباید زد و جری و فحّاش نباید بود. بگو: من به فلانی رأی نمی‌دهم امّا نباید گفت: فلانی فلان فلان‌شده و ... .
*تنهاخور؛ از شرورترین افراد است!
لذا حضرت می‌فرمایند: می‌خواهید شرورترین‌ها را به شما معرّفی کنم، «أَ لَا أُخْبِرُکُمْ بِشِرَارِ رِجَالِکُمْ قُلْنَا بَلَى یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ إِنَّ مِنْ شِرَارِ رِجَالِکُمُ الْبَهَّاتَ الْجَرِی‏ءَ الْفَحَّاشَ»؛ اوّل خصوصیّت آن‌ها این است که تهمت می‌زنند و خیلی گستاخ و فحّاش هستند. این بی‌ادبی خیلی بد است که انسان زبانش را به بدی بچرخاند.
از دیگر خصوصیّت آن‌ها، این است که به تعبیر امروزی‌ها بیان می‌کنند: تنهاخوری، «الآکِلُ وَحدَهُ». در حالی که انسان باید به یاد دیگران باشد و انفاق کند.
باز پیامبر در یک روایت دیگر است که در ذیل این «الْآکِلَ وَحْدَهُ» می‌فرمایند: «ألا إنّ بعدَ زمانِکُم هذا زَمانا عَضُوضا، یَعَضُّ المُوسِرُ علی ما فى یَدِهِ حِذارَ الإنفاقِ، وقد قالَ اللّه ُ تعالی وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وسَیِّدُ شِرارِ الخَلقِ یُبایِعُونَ کُلَّ مُضطَرٍّ ، ألا إنَّ بَیعَ المُضطَرِّینَ حَرامٌ»، بدانید بعد از این روزگاری بس سخت برایتان می‌آید، توانگر آنچه دارد، از ترس انفاق، با چنگ و دندان نگاه می‌دارد، در حالی که پروردگار عالم فرموده: اگر چیزی انفاق کنید، عوضش را می‌گیرید «وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ» .
لذا خیلی باید مواظبت کرد. اصلاً یکی از چیزهایی که ماه مبارک رمضان به انسان یاد می‌دهد، این است که انسان از دنیا دست بکشد و به دیگران انفاق کند. اینکه بیان می‌کنند: افطاری دادن این ‌طور ثواب دارد، برای این است که این حال را داشته باشیم.
حضرت می‌فرمایند: بدترین شما، آن کسی است که تنها بخورد «الْآکِلَ وَحْدَهُ»، از ترس این که نکند خودش نیاز پیدا کند و بگوید: الان دوره چنین و چنان شده، انفاق نکند، در حالی که باید دست هم را بگیریم.
*بالا رفتن کاذب قیمت‌ها، دست همان کسانی است که با کاندیدا شدنشان، دلار و طلا پایین آمد!
گرچه بعضی از فشارهای اقتصادی امروز، کاذب است و متأسّفانه به خاطر اینکه می‌خواستند بعضی‌ها رأی بیاورند، این‌ چنین کردند. لذا دیدیم تا بعضی‌ها اسم نوشتند، قیمت دلار و طلا پایین آمد. پس معلوم می‌شود در دست خود همان آن‌ها بوده است. من با ادلّه و براهین عرض می‌کنم، قبلاً هم در خفا، به بعضی از دوستان گفته بودم که سر نخ دست چه کسانی است. این را من با اطمینان می‌گویم، چون واقعاً می‌ترسم از اینکه ندانسته، به کسی تهمت بزنم و دارم روایات را هم می‌خوانم، امّا این‌ها را با ادلّه خبر داریم و اخبار این‌ها قبلاً به دستمان رسیده است که می‌گوییم. همین انسان‌های شرور که می‌خواهند انقلاب را به شرارت بکشند و مردم را اذیت کنند؛ وضعیّت و حالشان معلوم است. این‌ها که حبّ به دنیا و قدرت دارند، معلوم است چه کسانی هستند.
*معامله کردن با فرد مضطرّ، حرام است!
حضرت می‌فرمایند: سرآمد بدترین افراد کسانی هستند که با فرد مضطرّ، معامله می‌کنند. می‌بیند فردی گرفتار است، امّا با او معامله‌های چنین و چنان می‌کند، مثل اینکه پول را می‌خرند و ... که این‌ها، حرام است. لذا حضرت می‌فرمایند: «ألا إنَّ بَیعَ المُضطَرِّینَ حَرامٌ»، پس عزیزان! در بیع خیلی مواظبت کنیم تا لقماتمان آلوده نشود، چون بعد از آن، شرارت می‌آید و بعد دیگر، آرام آرام روح تقوا و خیرخواهی دور می‌شود و گرفتار می‌شویم. خدا گواه است برکت می‌رود.
*پیش بینی آیت‌الله بهجت از زیاد شدن فقر در جامعه!
یک نکته بگویم، در آن تأمّل کنید. در اوایل انقلاب، قرض‌الحسنه‌ها خیلی زیاد بود. امّا بعضی رفتند، پول‌هایشان را از قرض‌الحسنه‌ها برداشتند و در بانک‌ها برای سوددهی گذاشتند و توجیه هم کردند که از سودش برمی‌داریم، به دیگران می‌دهیم، از همان آن زمان بود که این کارها شروع شد و این مطالب به وجود آمد. آیت‌الله العظمی بهجت هم فرمودند: از این به بعد فقر در جامعه زیاد می‌شود و همان هم شد.
لذا عزیزان! برای دیگران خیر بخواهیم. این ‌طور نباشد که به قول مرحوم ابوی، انسان مدام به سجده برود و به جای «سبحان ربی الاعلی و بحمده» بگوید: «سبحان ربی الاعلی و به من ده»، یعنی مدام برای خودش بخواهد. اگر این‌ طور باشد، گرفتار می‌شویم و شرّ به وجود می‌آید. پس مراقبه داشته باشیم و مواظبت کنیم تا حرام نیاید.
*دست دهنده نداشتن، ظلم به زیردست و محتاج کردن عائله خود؛ خصوصیّات شروترین‌ها است
پس حضرت می‌فرمایند: این‌طور افراد که تهمت می‌زنند، گستاخ و فحّاش هستند و تنهاخورند، بدترین مردم هستند. در ادامه هم می‌فرمایند: «وَ الْمَانِعَ رِفْدَهُ»، نه تنها تنهاخور هستند و دستِ دهنده ندارند، بلکه مانع می‌شوند که دیگران هم بدهند. «و الضّارِبُ عَبدَهُ»، بنده خود را مى‌زنند؛ یعنی به زیردست و کارمند خود ظلم می‌کنند که زدن، نوع آخرش است. «و المُلجِئُ عِیالَهُ إلى غَیرِهِ» و عائله‌شان را براى تأمین مخارج خود، محتاج دیگران مى‌سازند.
*هرچه شرّ کمتر شد و بیشتر رو به خیر رفتیم؛ ظهور نزدیک‌تر می‌شود!
پس عزیزان! خیلی مراقبه و مواظبت کنیم تا از شرّ دور بشویم که در آن صورت، عالم، گلستان می‌شود.
بک نکته‌ای را هم در آخر بگویم که جا دارد روی این، خیلی تأمّل کنیم. عزیزان من! هرچه شرّ کم شد و رو به خیر بیشتر بردیم - به خصوص در کشور امام - ، ظهور نزدیک‌تر می‌شود. این مطلب، خلاف آن چیزی است که حجّتیه‌ای‌ها بیان می‌کردند که شرارت زیاد شود تا ظهور نزدیک شود! آن‌طور که آن‌ها می‌گویند، نیست؛ بلکه در کشور امام زمان، هرچه شرّ کمتر شد، رو به خیر بیشتر بردیم و ظهور حضرت نزدیک‌تر می‌شود. این را به صراحت می‌گویم، شما هم همه جا بیان کنید و فریاد بزنید، این پرچم است. این بیرق را بلند کنید که هرچه شرّ کمتر شد و بیشتر رو به خیر رفتیم، ظهور نزدیک‌تر می‌شود.
لذا مراقبه کنید. در انتخابتان هم کسانی که خیر مردم را می‌خواهند و کسانی که آن‌طور که امام‌المسلمین می‌خواهند، هستند، انتخاب کنید. آقا در فرمایشاتشان در این چند روز فرمودند، باز هم می‌فرمایند، ببینید که چه چیزهایی را تبیین می‌کنند، این‌ها را کنار هم قرار بدهید که خیر دنیا و آخرت در همین است.
«السلام علیک یا مولای یا بقیه اللّه»
از آقای خوبی‌ها یابن الحسن بخواهیم، او، خیر مطلق اوست. «یَا مَنْ أَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ» ای خدایی که امید به همه خیرها از ناحیه توست؛ خیر مطلق را برایمان برسان.

منبع:

http://kalame.co/faqs/17-1389-11-14-09-10-03/31465-پیش‌بینی-آیت‌الله-بهجت-از-زیاد-شدن-فقر-در-جامعه.html





http://emsa4.samenblog.com/uploads/e/emsa4/175661.jpg


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

نماینده ولی فقیه در آذربایجان غربی: تجمل گرایی مسؤولان نشان دهنده عدول از دستورات اسلام است+وظ

نظرات 0



نماینده ولی فقیه در آذربایجان غربی:
تجمل گرایی مسؤولان نشان دهنده عدول از دستورات اسلام است خبرگزاری رسا ـ نماینده ولی فقیه در آذربایجان غربی گفت: تجمل گرایی و دنیا طلبی بزرگترین آفتی است که مدیران و مسؤولان را تهدید می کند؛ مدیر نظام اسلامی باید ساده باشد و از تشریفات و تجملات بپرهیزد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا در ارومیه، حجت الاسلام والمسلمین سید مهدی قریشی، نماینده ولی فقیه در آذربایجان غربی ظهر امروز در جلسه اخلاقی مدیران آذربایجان غربی، اظهار داشت: انسان به عنوان مدیر و مسؤول باید عهدنامه امام علی(ع) با مالک اشتر را چندین بار مرور کند تا با وظیفه حقیقی خود آشنا شود.



وی افزود: مسأله عدالت محوری در بیانات پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ع) در نامه به مالک اشتر مشهود است و اگر در ادارات و نهادها رعایت نشود مانع رستگاری انسان می شود.



حجت الاسلام والمسلمین قریشی ادامه داد: مدیریت یک توفیق الهی است و فرصتی است که انسان بر اساس آن به بندگان الهی خدمت کند و پیامبر اکرم(ص) یک ساعت مدیریت همراه با رعایت عدالت را فراتر از 70 سال عبادت دانستند.



نماینده ولی فقیه در آذربایجان غربی افزود: امام علی(ع) فرمودند: «کلکم راء و کلکم مسؤول عن رعیت»، مدیر وقتی عهده دار مسأله ای می شود باید خود را موظف به رعایت حقوق زیر دستان کند.



وی با اشاره به حدیثی از امام علی(ع) ادامه داد: حاکم را در قیامت به صورت دست بسته می آورند اگر به وظیفه خود به درستی عمل کرده باشد او را رها می کنند، اما اگر غفلت کرده باشد او را در آتش دوزخ با دستانی بسته می اندازند.



امام جمعه ارومیه تصریح کرد: بر اساس قانون کاری ما و در وقت اداری نمی توان کارها را به درستی انجام داد و اینکه ما در وقت اداری به بخشی از کارها بپردازیم و باقی را رها کنیم با این وضع کاری پیش نمی رود، در حالی که رهبر انقلاب مان به مدیریت جهادی سفارش فرموده اند.



مراجع تقلید الگوی زندگی و مدیریت سالم هستند

رییس شورای عالی حوزه های علمیه آذربایجان غربی، تجمل گرایی و دنیاطلبی را بزرگترین آفتی عنوان کرد که مدیران و مسؤولان را تهدید می کند و گفت: مدیر نظام اسلامی باید ساده باشد و از تشریفات و تجملات بپرهیزد، کسی که دفتر خود را پر تشریفات می کند مشخص است که از مقام اسلامی و الهی فاصله می گیرد.



وی اضافه کرد: مدیران پر تشریفات از لحاظ دینی عملکردشان قابل قبول نیست و ما علمای دین و مراجع تقلید را می توانیم به عنوان الگوی ساده زیستی و مدیریت سالم معرفی کنیم.



حجت الاسلام والمسلمین قریشی گفت: امام علی(ع) به خانه یکی از یارانشان دعوت شدند که خانه بزرگی داشت، امام علی(ع) به او فرمودند که تو در این دنیای فانی به این خانه بزرگ چه نیازی داری در حالی که در آخرت به آن نیازمندی، البته می توانی با دادن ولیمه به فقرا و رسیدن به امور خیر از این خانه به نفع آخرتت استفاده کنی.



وی افزود: این شخص به امام علی(ع) گفت که من برادری دارم که در نقطه مقابل من قرار دارد و خانه و خانواده خود را رها کرده و در مسجد به عبادت مشغول است و من هزینه زندگی اهل و عیال او را می پردازم، امام علی(ع) به نزد آن فرد رفت و او را از این کار نهی کرد ولی آن شخص به امام علی(ع) اعتراض کرد که تو خود زندگی سختی داری و سر و وضع لباستان بهتر از من نیست.



وی ادامه داد: امام علی(ع) در جواب آن فرد فرمودند که وای بر تو خدای متعال بر مدیران و حاکمان واجب کرده است که به مانند فقیرترین مردم جامعه زندگی کنند.



نماینده ولی فقیه در آذربایجان غربی گفت: در جامعه ما بر عکس است، چون همیشه بهترین ها در اختیار مدیران است، مانند بهترین ماشین، بهترین خانه، بهترین لباس و امکانات و غیره، که نشان از عدم اسلامی عمل کردن مدیران است.



وی اضافه کرد: مقام معظم رهبری در جمعی به این مسأله اشاره فرمودند که ما نمی توانیم به مانند امام علی(ع) زندگی کنیم، اما حداقل آن این است که به مانند افراد معمولی جامعه عمل بکنیم.



حجت الاسلام والمسلمین قریشی ادامه داد: از جمله مسائلی که امام علی(ع) به آن در نامه به مالک اشتر اشاره فرمودند، عدم اعتماد به سخن چینان است که می فرماید:« ای مالک در مورد حرف سخن چینان با عجله عمل نکن، حتما چنین فردی فریب دهنده است هر چند که خود را به ناصحان شبیه می کند.



وی افزود: شیطان هم به موقع فریب دادن آدم و حوا خود را شبیه به ناصحان و خیرخواهان جلوه داد، بنابراین نباید به حرف هر سخن چینی عمل کرد.



امام جمعه ارومیه بدترین و بزرگترین گناهان را به دام انداختن دیگران و توطئه کردن علیه دیگران عنوان کرد و گفت: هر چند که مدیران باید خیلی حواس شان را جمع کنند و مراقب اعمال خود به ویژه در مسایل جنسی باشند، اما کسی که برای به دام انداختن دیگران تلاش می کند تا عیوب دیگران را رو کند بدترین مردم هستند.



نماینده ولی فقیه در آذربایجان غربی ادامه داد: بر مدیر بر اساس فرمایشات امام علی(ع) واجب است که عیوب زیر دستان را پنهان کند و آبروی کسی را نبرد، وظیفه مدیر پاک کردن عیوب آشکار است، ولی ایرادهای پنهانی را خدا خود درباره شان حکم می کند.



وی افزود: به هنگام مدیریت باید با انسان های متقی نشست و برخاست کرد، برخی از مدیران هستند که در اطراف آن ها فقط افراد اشقیا رفت و آمد می کنند و برخی برعکس انسان های صالح در اطراف آن هستند و وجود افراد ناصالح در اطراف مدیران اشتباه بزرگی است.



امام جمعه ارومیه گفت: غرور و منیت عامل بدبختی است و در مدیران نباید غرور وجود داشته باشد، امام علی(ع) در نامه خود به مالک سفارش می کند که مراقب باش تا برای خود جایگاهی تصور نکرده و دچار تکبر و غرور نشوی که خدای متعال متکبران را خوار و ذلیل می کند.



وی ادامه داد: منیت عامل اصلی بدبختی انسان است و ما همواره باید سر بر سجود در برابر حق نهاده و در محضر او اعتراف به کوچکی خود کنیم، امام خمینی(ره) می فرمودند که ما هیچیم و هر چه هست تویی.



حجت الاسلام والمسلمین قریشی تاکید کرد: افراد صالح را شناسایی کرده و به آن ها مسؤولیت دهید، بر هیچ مسؤولی شایسته نیست که در سه مورد سستی کند؛ حفظ مرزها، بررسی حق مظلومان و یافتن انسان های صالح و نشاندن آن ها بر سر میز مدیریت و کار.



وی گفت: ما به میزها منصوب نیستیم که اگر از ناحیه بیرونی به ما فشار آوردند که برخلاف رضای الهی کاری بکنیم مکلف به انجام آن باشیم، مثلا فلان مدیری بگوید معاون وزیر به من فشار می آورد که باید فلان کار را بکنم و یا فلان را نکنم.



نماینده ولی فقیه در آذربایجان غربی در پایان تصریح کرد: انسان خوب با بد برابر نشود کارمندی که جانانه وارد میدان عمل شده و تلاش می کند با کارمندی که به دنبال سو استفاده و فرار از انجام تکلیف است به یک دید نگاه نشود


http://emsa4.samenblog.com/uploads/e/emsa4/233447.jpg


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

مطالبی خلاصه ومفید پیرامون قضاوقدر_چگونه به سختی های زندگی راضی باشیم1392.09.26

نظرات 0

بسم الله الرحمن الرحیم


1)قضا وقدر:

 

قدر(قواعد وقوانین حاکم بر طبیعت): سنت های الهی و قوانینی که خداوند در جهان قرار داده را قدر میگویند.

برای مثال:اگر دانش آموزی تنبلی بکند ودرس نخواند(شرط) درآن درس نمره قبولی نخواهد آ ورد(نتیجه شرط) یا اگر کسی یک ظرف شکستنی را از ارتفاع پرتاب کند(شرط) بخاطر وجود جاذبه شیشه خواهد شکست(نتیجه شرط) یا اگر راننده کمربند ایمنی ببندد میتواند جلوی بعضی از آسیبها را در تصادفات رانندگی بگیرد یا صله ی رحم عمر را زیاد میکند(اگر صله رحم بکنیم بر عمرمان افزوده میشود) و... یعنی باید گفت که قدر همان قواعدیست که خداوند بر جهان حاکم کرده است واگر شروط آنها رخ دهد نتیجه ی آنها هم رخ میدهد.

 

قضا:انجام گرفتن وبه مرحله ی عمل رسیدن تقدیرات را قضا میگویند.

 

 

********************************************************************


2)انواع قضا:


الف) قضای حتمی:  اگر ارادهء الهی به این تعلق گرفته باشد که حتماً فلان حادثه باید رخ دهد آن حادثه را قضای حتمی گوییم وچیزی که هست اینکه: هیچ یک از مخلوقات نمیتواند جلوی قضای حتمی الهی را بگیرد ولو اینکه تمام توان خود را بکار بگیرد و با آن مقابله بکند.  برای مثال:قضای حتمی خداست که روزی حکومت الهی امام زمان در زمین حاکم خواهد شد وصالحان وارثان زمین خواهند بود

ب) قضای غیرحتمی:اگر قضا حتمی نباشد غیر حتمیست یعنی مخلوقات میتوانند بوسیله ی تقدیراتی که خداوند در جهان در جهان قرار داده آن قضا را تغییر دهند به عنوان مثال:فردی قرار است سه روز دیگر اجلش فرا برسد اما او با صله ی رحم مرگ خود را چند سال عقب می اندازد یعنی با صله رحم قضای الهی را از خود دفع کرد وقضای دیگری جایگزین آن شد. یا فردی با بستن کمربند ایمنی جلوی اجل را میگیرد(اگر اجل , اجل حتمی نباشد) اما اگر کمربند نمیبست قرار بود مرگش فرا برسد.

***یک سوال مهم:اگر قضای حتمی را نمیتوان تغییر داد پس آیا هیچ وظیفه ای نسبت به آن نداریم ونباید کاری برای تغییر آن انجام بدهیم؟ مثلاً اگر قضای حتمی الهی باشد که شری به ما برسد آیا نباید کاری برای جلوگیری از آن انجام دهیم؟

ج:خیر زیرا ما علم غیب نداریم که فلان حادثه که احتمال دارد در آینده اتفاق بیافتد قضای حتمیست یا غیر حتمی.در نتیجه باید همیشه بنابر حکم عقل احتیاط کنیم وبا همه ی حوادث آینده مثل قضای غیر حتمی رفتار کنیم وتمام تلاشمان را برای رفع رخداد های ناگوار احتمالی انجام دهیم در اینصورت اگر آن رخداد قضای غیر حتمی بود که که رفع میشود واگر قضای حتمی بود با اینکه رفع نمیشود اما باز هم ما ضرری نمیکنیم و اگر این تلاش با انگیزه الهی بوده باشد با اینکه به نتیجه نرسیده ایم اما از نظر روحی و معنوی رشد پیدا کرده و در نزد خدا اجر داریم انشاالله (لا یکلف الله نفساً الا وسعها).

***چند نکته در مورد روزی:روزی هم حتمی و غیر حتمی دارد یعنی گاهی اوقات قضای حتمی الهیست که به کسی فلان  روزی برسد که قطعا خواهد رسید حتی اگر تمام دنیا مانع آن شوند وگاهی قضای حتمی نیست که فلان روزی به کسی برسد بلکه نیاز به اسباب ومقدماتی دارد و اگر آن اسباب ومقدمات فراهم شود آن روزی به این فرد خواهد رسید اما اگر آن اسباب ومقدمات فراهم نشود یا موانعی بوجود بیاید آن روزی به او نخواهد رسید.

 

********************************************************************

 

3)شرور و مصائب وراضی بودن به آنها:


سوال:چه کنم تا به مصائب وحوادث ناگواری که به من میرسد راضی باشم؟

 

ج:تمامی امور(خیر یا شر) که در جهان رخ میدهد چه کوچک و چه بزرگ دو حالت دارد: الف) یا اختیار من در آن  نقش دارد ب)یا نقش ندارد 


در حالت اول که خودم مقصرم مثلا دانش آموزی که بخاطر سستی وتنبلی یا بی برنامگی در امتحان قبول نشود خودش مقصر است و دیگر جای این نیست که بگوییم آیا باید به خواست خدا راضی باشد یا نباشد ؛ بله همه چیز بخواست خداست اما اینجا دانش آموز خودش مقصر است وباید از خودش ناراحت باشد که تنبلی کرده.

 

در حالت دوم برای حوادثی که اختیار ما در آن حادثه نقشی ندارد اینجا باید به آن راضی باشیم وگلایه ای به خواست وقضای الهی نداشته باشیم مثلا دانش آموزی که درسش را بخوبی خوانده اما روز امتحان به علت بیماری که خودش در آن تقصیری ندارد، نتواند بخوبی امتحان بدهد و قبول نشود چنین فردی  نباید کاری بکند که نشان از اعتراض به خواست خدا است مگر میشود که خداوند بدی مارا بخواهد؟

 

از آنجا که خدای بزرگ حکیم است وهمچنین به اوضاع واحوال بندگانش آگاهی کامل دارد واز طرف دیگر ,  نسبت به بندگانش  از یک مادر به بچه ی شیرخوارش هم مهربان تر است  قطعاً خیر بنده اش را دیده و در ورای این اتفاق به ظاهر شر , خیری نهفته برای بنده اش وجود دارد یا حکمت دیگری در کار است گرچه ما هیچ وقت از حکمت آن آگاهی پیدا نکنیم.


مطالب تکمیلی:مبحث قضا و قدر در کتاب‌هاي آموزش عقايد، ص 149-157 (آیت الله مصباح) و کتاب معارف قرآن، ج1، ص 207-226  (آیت الله مصباح )مراجعه کنيد


برچست ها :
تعداد بازدید : 8
     
print

نظر رهبر انقلاب درباره خرید کالاهای اسرائیلی 910527

نظرات 0

نظر رهبر انقلاب درباره خرید کالاهای اسرائیلی


بسمه تعالی

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته


به طور کلى خرید و فروش هرگونه کالایى از شرکتهاى صهیونیستى و یا

شرکتهایى که از سود حاصله کمک به دولت غاصب اسرائیل مى‌کنند

حرام است و بر آحاد مسلمین واجب است که از خرید و استفاده از چنین

کالاهایى اجتناب کنند و در حکم مذکور فرقى بین موارد ذکر شده

نمى‌باشد؛ و در صورتی که احراز نشود که منافع آن عاید صهیونیست‌ها

می‌شود و یا در راه دشمنی با اسلام و مسلمین به‌کار می‌رود، اشکال

ندارد. هر نوع کار کردن در این شرکت‌ها که کمک به دشمنان اسلام و

مسلمین محسوب می‌شود حرام است و دریافت پول در قبال آن حلال

نیست.

/div


برچست ها : .............
ادامه مطلب ...
تعداد بازدید : 27
     
print

عکس: تنفیذ ریاست جمهوری شهید رجایی

نظرات 0

۱۱ مرداد ۱۳۶۰- مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری محمد علی رجایی از سوی حضرت امام خمینی (ره) رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در حسینیه جماران برگزار شد.


برچست ها :
تعداد بازدید : 2
     
print

روزهای امام خامنه ای چگونه میگذرد ؟

نظرات 1

در آخرین شماره ماهنامه امتداد پرونده‌ای درباره امام خامنه ای منتشر شده است که در این پرونده خاطراتی از غلام شاه‌پسندی، یکی از محافظان مقام معظم رهبری به چاپ رسیده است که در بخشی از این خاطرات در زیر آورده می شود.

چیزی که مهم است، نسل جوان ماست؛ طوری که مقام معظم رهبری می‌فرمایند: سه چیز را برای نسل جوان ما خواسته‌اند. همه‌تان هم همه‌جا دیده‌اید. در اصل ایشان ورزش، تعلیم و تربیت و تهذیب را بعنوان سه اصلی که خودشان انجام می‌دهند، برای همه ما خواسته‌اند که ما هم ن‌شا‌الله انجام بدهیم.


یک روز آقا بیشتر نماز می خواند یک روز بیشتر قرآن می خواند...

اگر یک روز کاری ایشان را تعریف کنم، هر سه مورد را که ایشان برای ما جوانان گفته‌اند، در آن می‌بینیم. ایشان حدود یک تا یک‌ونیم ساعت پیش از نماز صبح بیدارند که تهجد و عبادت شخصی ایشان است. روزهایش هم با هم فرق می‌کند، شبیه به هم نیست‌. ایام هفته فرق می‌کند. یک روز آقا بیشتر نماز می‌خوانند،‌ یک روز بیشتر قرآن می‌خوانند، یک روز بیشتر دعا می‌خوانند، یک روز بیشتر ذکر می‌گویند …

بعدش نماز صبح را می‌خوانند، ایشان نماز صبح را به‌ جماعت می‌خوانند و کمترین جماعتشان، آن شخصی است که همراه ایشان است و بیشترین‌شان هم هر کسی که توی آن ساختمان است، می‌آید. ایشان توی دفتر کارشان نماز می‌خوانند و همة کسانی که صبح در محل کار هستند ـ اعم از پاسدارها و دفتری‌هایی که آنجا هستند ـ‌ نمازشان را با آقا می‌خوانند.

ایشان هفته ای سه روز را کوهنوردی می کنند...

بعد از نماز صبح،‌ ایشان هفته‌ای سه روز را کوهنوردی می‌کنند و حداقل بین چهل‌وپنج تا شصت دقیقه به سمت بالا حرکت می‌کنند. این مسیر را حدود نیم ساعت تا چهل‌وپنج دقیقه برمی‌گردند.

بعضی از مواقع کوه‌هایی دورتر هستند و برای اینکه به وضعیت کار ایشان لطمه نزند، آقا آن ساعت که باید تهجد و نماز و عبادت شخصی خودشان باشد را‌ می‌آیند بیرون و در طول مسیر عبادتشان را انجام می‌دهند. پای کوه که می‌رسیم، نماز را آن‌جا می‌خوانیم. هنوز تاریک است و کسی بیدار نیست. یک ساعتی که بالا می‌رویم، هنوز آفتاب نزده است.

عمامه آقا در کوه عمامه ی همیشگی شان نیست...

وقتی ایشان برمی‌گردد پایین، آدم‌هایی که نگاه می‌کنند تعجب می‌کنند، اهل کوه تازه کوهنوردها را می‌گویم، کوهنوردی که می‌خواهد برود بالای کوه، آفتاب زده تازه حرکت می‌کند، می‌بیند مقام معظم رهبری دارد می‌آید پایین. با خود می‌گویند: ایشان کی رفته بالا که الآن دارد می‌آید پایین؟

آقا توی کوه عمامه سرش است، عمامه‌ همیشگی‌اش نیست؛ عمامه‌ای باریک‌تر و کوچک‌تر است.

بعضی‌ مواقع هم بعضی جاها ایشان لباس شخصی می‌پوشند؛ همیشه با آن لباس نیست. شما عکس‌های آقا را در کرمان دیده‌اید دیگر. در زلزلة کرمان، رئیس جمهورمان چند بار رفت؟ رهبرمان چند بار؟ رهبر نظام سه بار در زلزلة کرمان به مردم کرمان سر زد. در زلزله‌ای که در بم آمده بود،‌ برای جنازه‌ها، حتی خود آقا نماز خواند

آفا اهل این نیستند که وسط کار.کار را نصفه بگذارند...

آن سه روز کوهنوردی وقتی از کوه پائین می‌آیند، بعد وقت اداری کار ایشان است و آن چهار روز دیگر را توی خانه ورزش می‌کنند. اصلاً اهل این نیست که وسط کار، کار را نصفه بگذارد. هر کاری ایشان انجام بدهد کاملِ کامل است. اصول آن کار را دقیقِ دقیق بلد است.

پس از ورزش‌شان توی دفتر کار تشریف می‌آورند. از اول صبح، بعضی مواقع ساعت هفت می‌رسیم سر کار، بعضی‌ موقع‌ها هفت‌ونیم می‌رسیم، بستگی دارد به آن کوه و آن مسیر.

از نظر امنیتی ما نمی‌توانیم از یک کوه استفاده کنیم؛ دشمن هم این‌قدر می‌فهمد که به ما ضربه بزند. هرجا که کوه و بلندی‌ای هست و توی تهران است، آقا استفاده می‌کند؛ از بی‌بی‌ شهربانو شهرری گرفته تا تمامی نقاط کوه‌های سمت شمال تهران؛ توی ولنجک، کوه دربند و هر کوهی، اختصاصی نیست که ما یک کوه خاصی را برویم؛ بله دو سه جای اختصاصی هم داریم، آن‌جاها هم می‌رویم.

اذان که بگویند وسط سخنرانی هم که باشند قطع میکنند و میفرمایند: اول نماز

حفاظت از ایشان در عین حالی که خیلی سخت است، بچه‌ها این کار را انجام می‌دهند برای رضایت ایشان و رضایت مردم از ما. از ساعت هفت، هفت‌ونیم، ایشان در محل کار حاضر می‌شوند. اگر ملاقات خاصی نداشته باشند می‌روند منزل و صبحانه را در منزل با خانواده می‌خورند و بعد از صبحانه می‌آیند دفتر، کارشان انجام می‌شود.

اگر ملاقات داشته باشند،‌ ملاقات با صبحانه شروع می‌شود. وقتی هفت صبح با آقا ملاقات هست،‌ صبحانه‌شان را هم با آقا می‌خورند. بعد از خوردن صبحانه و کار اداری، تا نماز ظهر، آقا توی دفتر است. اذان که گفته بشود، هر کاری که وجود داشته باشد، وسط سخنرانی هم که باشد،‌ آقا قطع می‌کنند، می‌گویند نماز را بخوانیم بعد بیاییم؛ نماز اول وقت.

بعد از نماز، ادامة کار. اگر جلسات ادامه داشته باشد، نهار را آقا با آن افراد جلسه، توی دفتر میل می‌کنند. اگر توی دفتر، ملاقاتی نبود، بین ساعت نماز تا یکی دو ساعت بعد از نماز، چون فاصله بین منزل آقا و دفتر به اندازة ده‌، بیست قدم است، در منزل غذایشان را می‌خورند، استراحت‌شان را می‌کنند، مجدد اولین برنامه‌ای که دارند ساعت سه بعد از ظهر، چهار بعدازظهر است. ایشان می‌آیند در داخل دفتر هستند و مواقعی که بعدازظهر جلسه خاصی نباشد، ایشان توی کتابخانه شخصی‌شان به مطالعه می‌پردازند.

هر زمانی که آفا رو ببینید یا ذکر می گویند یا قرآن می خوانند...

زمانی که شما ایشان را ببینید، یا ذکر می‌گوید یا قرآن می‌خواند. غیرممکن است لحظه‌ای ایشان غافل باشد. من ندیدم. به‌طور نمونه می‌گویم. توی تلویزیون نگاه کنید، هر عزیزی مداحی می‌کند، دقت کنید آقا دستشان کنار لبشان است؛ به‌خاطر اینکه اگر لبشان تکان خورد پیدا نباشد.

آقا در جوانی هر سه روز یک دوره قرآن میخواندند...

این نیست که توی هیئت رفتیم، ذکر بی‌خیال. دربارة قرآن خواندن، ایشان به ما توصیه می‌کردند و می‌گفتند: «بچه‌ها قرآن را زیاد بخوانید؛ قرآن نور است، قرآن را خیلی مطالعه کنید. من در جوانی هر سه روز یک دور قرآن می‌خواندم. یعنی روزی ده جزء. الآن دیگر اصلاً حوصله‌اش نیست، پیر شده‌ام، از نظر سن‌وسال، وضعیت، شغل، گرفتاری‌های کاری، این‌ همه مسائل واقعاً نمی‌توانم قرآن بخوانم. خیلی از قرآن دور شدم. نُه روز، ده روز طول می‌کشد من یک دور قرآن را بخوانم.»

الآن که دور شده، روزی سه جزء قرآن می‌خوانند. ما اگر توی ماه مبارک رمضان خدا عنایت کند یک بار قرآن بخوانیم، فکر می‌کنیم اعجاز کرده‌ایم؛ کلی خدا را مؤاخذه می‌کنیم که ما آخر یک دور قرآن را خواندیم هیچ چیز نشده، هیچ اتفاقی نیافتاد. قرآن خواندن را ما نیاز داریم، خدا لازم ندارد. ما نیاز داریم.

<<سلامتی امام خامنه ای صلوات



1391/6/24


برچست ها : .
تعداد بازدید : 12
     
print

امر به معروف و نهي از منكر، تساهل و تسامح و خشونت

نظرات 0


برداشت مدرنيستي از امربه معروف و نهي از منكر

آيت الله محمد تقي مصباح يزدي

2. امر به معروف و نهي از منكر، تساهل و تسامح و خشونت
از همان روزهاي اول انقلاب، يكي از مسائلي كه امام خميني(ره) بر آن تأكيد مي فرمودند و ديگر انقلابيان نيز به آن دل خوش كرده بودند، اين بود كه با برقراري حكومت اسلامي، فريضه متروك امر به معروف و نهي از منكر احيا خواهدشد. يكي از خواسته هاي انقلابيان در آن زمان اين بود كه وزارت امر به معروف و نهي از منكر تشكيل شود. اما پس از سالياني، كار به آنجا رسيده است كه امر به معروف و نهي از منكر، خود تبديل به يكي از منكرات گرديده است؛ به طوري كه اگر به كسي تذكر داده شود كه از معصيت بپرهيزد، جواب مي دهد كه شما حق محدودكردن آزادي افراد و دخالت در امور آنان را نداريد، بلكه اين كار شما فضولي كردن در كار ديگران است كه در دوران مدرنيته و پست مدرن، ديگر معنا ندارد. براساس اين ديدگاه، اين دوران، ديگر دوران توحش و احكام خشونت آميز نيست و تاريخ مصرف احكامي همچون جهاد، امر به معروف و نهي از منكر، اجراي حدود الهي، بريدن دست سارق، تازيانه زدن و اين قبيل امور گذشته است و اين احكام براي زماني مناسب بود كه همه مردم وحشي و نيمه وحشي بودند و لازمه برخورد با آنان، چنين احكامي بود؛ اما هم اكنون اصلا قبيح است كه اسمي از اين احكام برده شود!اگر كسي به صاحبان اين ديدگاه بگويد كه دراسلام، احكام جزايي اين چنيني وجود دارد، ايشان را متهم مي سازند كه با اين سخنان اسلام را بد نام مي كنيد و جلوي مسلمان شدن ديگران را مي گيريد!
طرف داران فرهنگ تساهل و تسامح، اسلامي را مي خواهند كه در آن كسي به كس ديگر كاري نداشته باشد، و امر به معروف و نهي منكري هم دركارنباشد. حتي اگر در منابع ديني تصريح شده باشد كه اين فريضه، از بزرگ ترين فرايض است كه اقامه ديگر فرايض هم به آن وابسته است، آنان مي گويند اين حرف ها براي دوران مدرنيته نيست؛ بلكه اگر امروزه كسي مي خواهد اسلام را ترويج كند، بايد از آزادي سخن بگويد تا همه مردم او را تحسين كنند و از او و اسلام طرف داري نمايند.
از اين منظر، امر به معروف و نهي از منكر، فضولي دركار ديگران، و نوعي بي ادبي است و طبيعي است كه مردم وقتي چنين بي ادبي ها را ببينند، ممكن است بي ادبان را هم بكشند. وقتي يك آمر يا ناهي دركشور كشته مي شود، اينان مقصر اصلي را خود او مي دانند؛ چون از نگاه آنان خشونت به خرج داده است. پس، ازنظر قائلان به اين ديدگاه آن كشتن آمر به معروف يا ناهي از منكر، خشونت نيست، بلكه يك مقاومت طبيعي در برابر خشونت ديگران است.
درمنابع ديني، با صراحت اشاره شده است كه هميشه جاي رأفت و عاطفه نيست، بلكه گاهي بايد در برابر برخي با خشونت عمل كرد. بنابرصريح آيه الزانيه و الزاني فاجلدوا كل واحد منهما مائه جلده ولا تاخذكم بهما رافه دين الله؛ 1«هر يك از زن و مرد زناكار را صد تازيانه بزنيد و نبايد رأفت دربرابر آن دو شما را از اجراي حكم الهي مانع شود.» افراد در اجراي احكام الهي نبايد تحت تاثير عاطفه و رأفت قرارگيرند و حكم الهي را به تعطيلي كشانند. حكم اين آيه، ابدي است و مختص زمان صدراسلام نيست؛ اما صاحبان تفكر تساهل و تسامح، معتقدند تاريخ مصرف آيه گذشته است! پس اگر تاريخ مصرف هر يك از آيات، به تدريج، بگذرد، ديگر چه اسلامي باقي مي ماند كه بخواهيم از آن دفاع كنيم؟! درآن صورت، ديگر انقلاب اسلامي ضرورتي نداشت و احياي احكام اسلام و اجراي آنها درجامعه بي معنا بود.
نخستين وظيفه اي كه در اين زمينه بردوش ماست، اين است كه بكوشيم خود ما دچار چنين اشتباهات و شبهاتي درمباني فكري و اعتقادي مان نشويم و روزي نرسد كه ترديد كنيم آيا سخنان اين مدرنيست ها و پست مدرنيست ها صحيح باشد. لازمه چنين امري اين است كه دين را همان گونه كه هست بشناسيم و دچار اين آفت نيز نشويم كه در مقابل غوغاسالارها، ضعف نفس پيدا كنيم و خود را ببازيم و ديگر جرئت نكنيم از ترس ازدست دادن موقعيت ومحبوبيت خود، در مقابل موج فساد سخن بگوييم. بنابراين پس از شناخت صحيح اسلام، موظفيم آن را با تمام لوازمش ترويج كنيم و بديهي است كه انجام اين وظيفه، هزينه خواهد داشت؛ ممكن است افرادي به سبب انجام اين رسالت، ناچار باشند، دشنام بشنوند؛ شخصيتشان، يا حتي خودشان ترور گردند؛ ولي به هرحال، وظيفه اي است سنگين كه بايد عملي گردد؛ والا لعن خداوند و لعنت كنندگان شامل حال كساني خواهد شد كه اين وظيفه را به انجام نرساندند: ان الذين يكتمون ما انزلنا من البينات و الهدي من بعد ما بيناه للناس في الكتاب اولئك يلعنهم الله ويلعنهم اللاعنون؛ 2 «كساني كه ادله روشن و وسيله هدايتي را كه نازل كرده ايم، بعد از آنكه دركتاب براي مردم بيان كرديم، كتمان كنند، خدا آنها را لعنت مي كند، و همه
لعن كنندگان نيز آنها را لعن مي كنند.»
البته شايد هيچ دوراني از تاريخ بشر را نتوان يافت كه انجام وظيفه فوق همچون امروز مشكل بوده باشد؛ زماني ممكن است انسان در مقابل شخص كافر، وظيفه مشخصي داشته باشد كه به آن عمل مي كند و مشكل چنداني ايجاد نمي شود، ولو اينكه دراين راه جان خود را نيز از دست بدهد. اما مشكل اساسي درجايي است كه اگر انسان به وظيفه خود عمل كند، دوستان و هم كيشانش، فتوا به قتل او مي دهند؛ دراينجا دوستان، خود را ابتدا ملامت، ومتهم به تندروي مي كنند. افزون براين، زماني كه دشمنان او را ترور شخصيت مي كنند، آنان سكوت اختيار مي كنند. در مرحله بعد كه زمينه مناسب فراهم گرديد،او را ترور فيزيكي مي كنند.
سرانجام، دوستان هم مي گويند كه ما به او نصيحت كرديم اما او گوش نكرد و به اين زور افتاد. بديهي است كه تحمل فشار اين نوع برخورد از قسم اول بسيار سخت تر است.
نكته ديگر آنكه، برخي تصور مي كنند لازمه امر به معروف، همواره رأفت مهرباني و مدارا، و لازمه نهي از منكر خشونت است، در صورتي كه چنين نيست؛ نه هميشه معناي امر به معروف نرم و مهرباني است و نه هميشه لازمه نهي از منكر خشونت است. در نهي از منكر، مرحله اول، سخن گفتن با زبان نرم و مؤدبانه است و هيچ نهي از منكري نيست كه از آغاز با خشونت همراه باشد. اصولاً خشونت، آخرين دارويي است كه ممكن است در مواردي تجويز شود؛ مثل جراحي كه آخرين راه حلي است كه پزشك تجويز مي كند. هيچ عاقلي و هيچ ديني نمي گويد كه از همان آغاز بايد با خشونت رفتار كرد. اما آنچه كه بايد بر آن تأكيد شود، اين است كه دشمنان ما درصددند كه از طريق ترويج فرهنگ تساهل و تسامح، غيرت وحساسيت را از مردم ما بگيرند و بهانه آنان نيز اين است كه حساسيت داشتن به مسائل اخلاقي خشونت است.
از اين روي بايد مراقب بود و در اين زمينه تسليم اين ترفند دشمن نشد.

پي نوشت :

1- بقره (2)، 951 2-نور(42)، 2.

منبع :کيهان
noorportal.net


برچست ها :
تعداد بازدید : 1
     
print

پاسخ تند امام رضا(ع) به کسانی که می گویند: "ما خمس نمی دهیم"!

نظرات 0





http://www.taraznews.com/


برچست ها :
تعداد بازدید : 2
     
print

مطالبی مهم درباره رزق و روزی

نظرات 0

ایت الله خوشوقت(ره):


س1: «إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ »[1]چرا گناه اسراف و تبذير اينقدر بالاست؟

جواب ایت الله خوشوقت: چون ارزاق عمومي كم ميشود ديگر، يك مقدار زيادي ضايع ميشود و گير يك عده اي نميآيد، این درست است؟ در حالي كه خدا سفره را براي همه انسانها پهن كرده است. اگرهر كسي به اندازه خودش مصرف كند كم نميآيد، اما يك نفر به اندازه هزار نفر مصرف كند آنوقت كم ميآيد، عده اي محروم مي­شوند و خدا نميخواهد محروم شوند، لذا هر كسي بايد به اندازه خودش بخورد، كم نميآيد.

س2: اينكه ميگويند رزق بين بندگان تقسيم شده است؟

ج: بله ديگر، اگر عده اي زياد بخورند تقسيم اينجوري ميشود، براي يك عده­اي مثلاً يك سير ميشود، براي يك عده­اي يك مَن ميشود، تقسيم که ميشود اينجوري تقسيم ميشود و اين درست نيست، چرا شما اسراف كردي؟ لذا در مهمانيها بايد نياز مطرح باشد نه شئون و شرف. بعضيها يك مهماني دارند براي هر آدمي يك مرغ ميكُشند، این درست نيست. در زمان اميرالمؤمنين صلوات الله و سلامه عليه قحطي شد، آن موقع مردم قبائلي بودند، هر رئيس قبيلهاي براي افراد قبيلهاش يك شتر ميكُشت. رئیس يك قبيلهاي با قبيله ديگر كورس(رقابت) گذاشت، ميخواست از او جلو بزند او يك دانه شتر كُشت اين دو تا كُشت، او دو تا كُشت اين چهار تا كُشت، كم كم كسي نبود که شترها را بخورد و گوشتها میماند میگنديد، حضرت فرمودند: كسي از گوشتها نخورد، زیرا اين براي غير الله ذبح شده است و اين حرام است چون ميماند از بين ميرود. به اندازه نياز وقتي تهيه شود غذا ادامه دارد و به همه هم ميرسد، لذا اسراف حرام است ، اسراف و تبذير هر دو يكي است. تبذير يعني بذر پاشي ، اينهايي كه ميخواهند گندم بكارند چهكار مي كنند؟ گندم را ميپاشند، آدم اسراف کار پول را همانجوري ميپاشد، نبايد بپاشد. به اندازه نياز بايد خرج كند.

س3: پس منظور اينكه ميگويند رزق را هركسي تا آخرين لقمهاش را نخورد از دنيا نميرود چیست؟

ج: اينجوري ميخورد، اگر اسراف و تبذير شد در يك جامعهاي رزق يك كسي ميشود يك سير و رزق يكي ميشود چهل مَن، و اين را خدا ميداند که اين در اثر اين كارها چهل مَن گيرش ميآيد و آن يكی یک سير گيرش ميآيد، تقصير خودشان هم هست، لذا خدا گفت اين كارها را نكنید، اگر كرديد اينجوري مي­شود.

س4: اين فقط براي اين است كه غذا باقي نماند يا مثلاً خود غذا هم مهم است؟

ج: دستور رسيده است كه شما هر مقدار غذا در سفره جمع ميشود بايد بخوريد، خُرده نان، خُرده برنج جمع مي­شود بايد بخوريد. چون اينها هم جنس همان اصلي است ديگر، چرا نميخوري؟ همان را بايد بخوري، اگر نخوري مثلاً در يك جامعهاي كه ده ميليون آدم دارد چقدر از اينها جمع ميشود. آنوقت چقدر غذا ميشود؟! لذا خود پيغمبراكرم صلی الله علیه و آله بشقابشان را انگشت ميزدند و پاك ميكردند که هيچ چيز ته آن نماند. به ما ياد دادند. اما غربيها ميگويند بايد نصفش را بخوري نصفش را دور بريزي كه كارخانه زيادتر توليد كند. حق نداري دور بريزي، به اندازه نياز بپز تا تمام شود، ته آن پاك شود.

پرسش و پاسخ از استاد اخلاق و معرفت مرحوم آیت الله خوشوقت اعلی الله مقامه مدرسه علمیه حضرت صاحب الأمرعج 04/ 12 / 1390

[1] - زيرا اسراف كنندگان برادران شیاطینند سوره مبارکه إسراء آیه 27

منبع:
khoshvaght.ir


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

پناهیان%کسی که فریب نفس خودش را می‌خورَد، طبیعتاً فریب نفس دیگران را هم می‌خورد

نظرات 0

هیئت هفتگی محبین امیرالمؤمنین(ع)/ ابعاد سیاسی اجتماعی مبارزه با هوای نفس/1

پناهیان: ریشۀ انقلابی‌گری مخالفت با هوای نفس طواغیت و بردگی آنهاست/ کسی که فریب نفس خودش را می‌خورَد، طبیعتاً فریب نفس طواغیت را هم می‌خورد

  یکی از راه‌ها برای اینکه بفهمید آیا کسی واقعاً مبارزه با هوای نفس می‌کند یا نه، این است که ببینید آیا اسیر هوای نفس دیگران می‌شود یا نه؟ اگر دیدید اسیر نفس دیگران می‌شود، بفهمید که اسیر نفس خودش هم شده است هرچند به ظاهر آدم اخلاقی و خوبی هم باشد.... ماهیت انقلابی بودن و مبارزه با طاغوت، همین مبارزه با هوای نفس است. چطور امکان دارد کسی مثل حضرت امام(ره) که به نفس خودش میدان نمی‌‌دهد، به نفس یک آدم دیگر و یک طاغوت میدان بدهد و تابع او شود؟! معلوم کسی که فریب نفس خودش را نمی‌خورَد، فریب نفس دیگران را هم نمی‌خورَد.

به گزارش رجانیوز، در ادامۀ بخش‌های اول تا سوم مباحث بسیار مهم «تنها مسیر؛ راهبرد اصلی تربیت دینی»، که به تبیین جهاد اکبر یعنی مبارزه با هوای نفس آشکار و پنهان می‌پرداخت، بخش چهارم مباحث «تنها مسیر» با موضوع «ابعاد سیاسی و اجتماعی مبارزه با هوای نفس» آغاز شد. این سلسله مباحث جمعه شب‌ها در هیئت هفتگی محبین امیرالمؤمنین(ع) که در مسجد امام صادق(ع) واقع در میدان فلسطین برگزار می‌شود، ارائه می‌شود. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در اولین جلسه از مبحث «تنها مسیر- ابعاد سیاسی و اجتماعی» را می‌خوانید:


بخش اول: خلاصه‌ای از «تنها مسیر» در حدیثی از امام صادق(ع)

«ترک دوست‌داشتنی‌ها» و «صبر بر ناخوشی‌ها»؛ لازمۀ رسیدن به سعادت دنیا و آخرت

 

  • امام صادق(ع) در کلام شریفی، ضمن بیان بخشی از سخنان حضرت عیسی‌(ع) عبارتی را بیان می‌فرماید که می‌توان آن‌را خلاصۀ بحث مبارزه با هوای نفس تلقی کرد. از یک‌سو چون این کلام توسط امام صادق(ع) بیان شده، حقانیتش محرز می‌شود و از سوی دیگر چون به نقل از حضرت عیسی(ع) بیان شده، قدمت آن هم معلوم می‌شود.
  • حضرت به نقل از عیسی بن مریم(ع) می‌فرماید: «این سخن را به حقّ می‌گویم که شما نمی‌توانید به آن‌چه می‌خواهید(از سعادت دنیا و آخرت و اهداف خوبی که برای خودتان در نظر می‌گیرید) برسید‏ مگر به ترک آن‌چیزی که دوست دارید. و به آرزوهای خودتان هم نمی‌رسید مگر با صبر بر چیزهایی که خوش‌تان نمی‌آید؛ إِنَّ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ ع قَالَ لِأَصْحَابِهِ... بِحَقٍّ أَقُولُ لَكُم إِنَّكُمْ لَا تُصِيبُونَ مَا تُرِيدُونَ إِلَّا بِتَرْكِ مَا تَشْتَهُونَ وَ لَا تَنَالُونَ مَا تَأْمُلُونَ إِلَّا بِالصَّبْرِ عَلَى مَا تَكْرَهُونَ»(تحف‌العقول/ص305)
  • در این‌جا حضرت «آن‌چه می‌خواهید» یا همان اهداف را برای مخاطب کلام خود، آزاد گذاشته است. یعنی چه دنیا بخواهیم و چه آخرت بخواهیم، غیر از این طریقی که حضرت فرموده است، به آن نخواهیم رسید. حتی کسانی که به دنبال اهداف صرفاً دنیایی مثل «بهتر زندگی کردن در دنیا» هستند نیز باید به این توصیه عمل کنند.
  • این یک تصور غلط است که بگوییم: «غربی‌ها فقط دنبال دنیا هستند ولی ما هم دنبال دنیا هستیم و هم دنبال آخرت هستیم» چون غربی‌ها هم دنیای خودشان و هم دنیای سایر مردم جهان را خراب کرده‌اند. و البته آخرت خودشان و آخرت کسانی که از آنها تبعیت کنند را هم خراب کرده‌اند. لذا «خسر الدنیا و الاخره» هستند. یعنی در این‌جا بحث نزاع بین دنیا و آخرت مطرح نیست، بلکه نزاع بین «خراب کردن دنیا و آخرت» و «آباد کردن دنیا و آخرت» است.
  • دربارۀ اینکه جز از این طریق(ترک دوست‌داشتنی‌ها و صبر بر ناخوشی‌ها) به «دنیای خودمان» هم نمی‌رسیم، در جلسات قبل بحث کرده‌ایم. مثلاً اگر کسی بخواهد قوی‌هیکل باشد، از زندگی‌اش لذت ببرد، از نظر اعصاب و روان آسوده‌خاطر زندگی کند، عمر طولانی داشته باشد، دچار بسیاری از بیماری‌ها نشود، روابط اجتماعی خوبی داشته باشد و عزتمند هم باشد، باز باید به این توصیه گوش کند.

دو کار اساسی در جریان مبارزه با نفس: 1- ترک دوست‌داشتنی‌ها طبق تکلیف 2-صبر و رضایت نسبت به مقدرات

 

  • توصیۀ امام صادق(ع) -در روایت فوق- شامل دو قسمت است: 1- ترک آن‌چیزهایی که دوست دارید(تَرْكِ مَا تَشْتَهُونَ). 2- صبر بر آن‌چیزهایی که دوست ندارید(صَبْرِ عَلَى مَا تَكْرَهُونَ). هر دوی اینها هم در واقع رنج است؛ البته یکی رنج تکلیفی(رنج اختیاری) است و دیگری رنج تقدیری است(مثلاً اینکه وقتی بلا و مصیبتی بر سر انسان می‌آید، صبر کند)
  • این‌ها دو اصل حیاتی برای زندگی انسان هستند و ما در بحث تنها مسیر، این دو اصل را زیرمجموعۀ «ترک هوای نفس» قرار دادیم و گفتیم که وقتی انسان بخواهد با هوای نفس خود مخالفت کند باید این دو کار اساسی را انجام دهد: یکی اینکه بنای خود را بر ترک چیزهایی که دوست دارد، قرار دهد(تَرْكِ مَا تَشْتَهُونَ). دیگر اینکه نسبت به ناخوشی‌ها و مقدرات الهی صبر و رضایت داشته باشد.(صَبْرِ عَلَى مَا تَكْرَهُونَ)
  • وقتی انسان بخواهد هوای نفس را به معنای کامل کلمه، ترک کند، یک پایه‌اش می‌شود صبر و رضایت نسبت به وضعیتی که دارد. لذا وقتی کسی ناراحت و عصبانی باشد، یعنی صبر در برابر ناخوشی‌ها ندارد و این به معنای تبعیت از هوای نفس است. همچنین کسی که مرتکب گناه می‌شود، یعنی چیزهایی که دوست دارد را ترک نمی‌کند.

خدا نگفته همۀ دوست‌داشتنی‌ها را ترک کنید، بلکه باید طبق برنامۀ الهی با آنها مبارزه کنیم/تقوا یعنی به خاطر خدا این برنامه را رعایت کنیم

 

  • البته چیزهایی که دوست داریم ممکن است حقّ طبیعی ما و حتی نیاز طبیعی ما باشد. خداوند هم نگفته است همۀ این دوست‌داشتنی‌ها را ترک کنیم بلکه به ما برنامه داده است و اگر ما این برنامه را به خاطر خدا رعایت کنیم، می‌شود «تقوا»؛ همان تقوایی که این‌همه در قرآن و روایات بر آن تأکید شده است. تقوا یعنی برنامۀ خدا را در جهت ترک هوای نفس، رعایت کنیم؛ البته به خاطر خدا نه به خاطر اغراض نفسانی دیگر. چون گاهی اوقات برخی از هواهای نفسانی را به خاطر برخی دیگر از هواهای نفسانی خودمان ترک می‌کنیم و این تقوا نیست.
  • بنای «تقوا» بر مبارزه با هوای نفس است. یعنی اگر شما بنا نداشته باشید با دوست‌داشتنی‌های خودتان مخالفت کنید، وقتی دستورات الهی را به شما می‌دهند، همیشه احساس سنگینی و فشار می‌کنید. یا وقتی شما را به تقوا توصیه می‌کنند، مدام می‌خواهید از زیر بار آن فرار کنید و فشار زیادی بر دوش خودتان احساس می‌کنید و آخرش هم موفق نمی‌شوید. ولی اگر بنا داشته باشید با دوست‌داشتنی‌های خودتان مخالفت کنید و دنبال برنامه‌ای برای این کار باشید، وقتی برنامۀ آن یعنی «تقوا» به شما عرضه شود، راحت آن‌را اجرا می‌کنید. وقتی هم خسته شوید، از دستور خدا خسته نشده‌اید بلکه از مبارزه با هوای نفس خودتان خسته شده‌اید لذا رابطۀ شما با خداوند، خراب نمی‌شود. چون بنا دارید دستور خدا را گوش کنید، منتها در مبارزه با هوای نفس خودتان زمین خورده‌اید و این اشکالی ندارد و گناه آدم باتقوا هم بخشیده خواهد شد.

اگر بنای خود را بر تأمین دوست‌داشتنی‌ها قرار دهیم اوامر خدا را مانع رسیدن به آنها می‌بینیم و رابطۀ ما با خدا خراب می‌شود

 

  • اگر شما اصل را بر مبارزه با دوست‌داشتنی‌ها قرار ندهید، این‌طوری تصور خواهید کرد: «بنا نیست من با دوست‌داشتنی‌های خودم مبارزه کنم. فقط مشکل من با این دستورات خداست که مانع رسیدن من به دوست‌داشتنی‌هایم شده و نمی‌دانم با این تکالیف الهی چه‌کار کنم؟!» در این صورت رابطۀ شما با خدا خراب می‌شود. چون بنای خود را بر تأمین دوست‌داشتنی‌های خود قرار داده‌اید ولی در این میان با مانعی به نام دستورات الهی مواجه شده‌اید و نمی‌دانید با تکالیف و اوامر الهی چگونه برخورد کنید. در حالی‌که اساساً دستورات الهی طوری طراحی شده‌اند که با دوست‌داشتنی‌های ما مخالفت کنند. لذا پایۀ تقوا، مبارزه با هوای نفس است. اگر این را برای خودمان جا بیندازیم، آن‌وقت به سراغ برنامه می‌رویم و وقتی برنامه‌ای به نام «تقوا» به ما داده شد، به راحتی آن را می‌پذیریم و انجام می‌دهیم.    
  • خودِ برنامه سخت نیست، آن‌چیزی که برای ما سخت است مبارزه با دوست‌داشتنی‌هاست. اگر لزوم این مبارزه را برای خودمان جا بیندازیم آن‌وقت خواهیم فهمید که این برنامه چقدر با ما مهربانانه برخورد کرده است و فهرست زیادی از دوست‌داشتنی‌های ما وجود دارد که این برنامه به ما اجازه داده است به سمت آنها برویم.

با کدام تمایلات باید مبارزه کنیم؟ 1ـ همۀ تمایلات بد  2ـ برخی از تمایلات طبیعی(البته طبق دستور) 3ـ برخی از تمایلات خوب

 

  • وقتی که بنای خود را بر مبارزه با دوست‌داشتنی‌ها قرار دادیم این سؤال پیش می‌آید که با کدام دوست‌داشتنی‌ها مبارزه کنیم؟ برنامه به ما می‌گوید، با همۀ دوست‌داشتنی‌های بد(مانند حسادت، تکبر، حرص، خساست و...) باید مبارزه کنیم. همچنین گاهی اوقات با برخی از دوست‌داشتنی‌های طبیعی(مثل خوابیدن، خوردن و...) هم باید مبارزه کرد منتها در مبارزه با این تمایلات باید «طبق دستور» عمل کنیم. مثلاً در مورد خواب، باید سحر از خواب بیدار شویم و خواب خود را برای نماز قطع کنیم؛ نه اینکه اصلاً نخوابیم. از سرِ شب تا سحر می‌توانیم بخوابیم؛ البته زیاد خوابیدن مکروه است ولی کسی که می‌خواهد مثلاً هشت ساعت بخوابد، اشکالی ندارد، منتها زودتر بخوابد تا بتواند سحر از خواب بیدار شود. آقای بهجت(ره) می‌فرمودند: «در تعبدیات، کوه کندن از ما نخواسته‌اند، سخت‌ترینش نماز شب خواندن است که در حقیقت تغییر وقت خواب است نه اصل بی‌خوابی، بلکه نیم ساعت زودتر بخواب تا نیم ساعت زودتر بیدار شوی»(در محضر بهجت/ج2/ص170)
  • یکی دیگر از موارد مبارزه با دوست‌داشتنی‌های طبیعی دربارۀ غذا خوردن است. مثلاً اینکه فرموده‌اند: وقتی هنوز اشتها به غذا دارید، دست از غذا خوردن بکشید و چند لقمۀ آخر را نخورید.(قال رسول الله(ص): كُلْ وَ أَنْتَ تَشْتَهِي وَ أَمْسِكَ وَ أَنْتَ تَشْتَهِي‏؛ مستدرک‌الوسائل/ج16/ص221) اگر از همین چند لقمۀ آخر غذا صرفنظر کنیم و نخوریم هم برای جسم ما مفید است و هم بر روح ما تأثیر خوبی دارد. این برنامه‌ای است که دین به ما می‌دهد.

در مراحل بعدی، حتی با برخی از دوست‌داشتنی‌های خوب هم باید مبارزه کنیم

 

  • وقتی در مسیر مبارزه با هوای نفس جلوتر می‌رویم، به جایی می‌رسیم که حتی با برخی از دوست‌داشتنی‌های خوب خودمان هم باید مبارزه کنیم. مانند حضرت ابراهیم(ع) که باید اسماعیل خود را قربانی می‌کرد در حالی‌که دوست داشتن فرزند خوبی مثل اسماعیل(ع) نه تنها یک دوست‌داشتنی بد نیست، بلکه یک دوست‌داشتنی بسیار خوب محسوب می‌شود ولی حضرت ابراهیم(ع) به مرحله‌ای رسیده بود که باید از همین دوست‌داشتنی خوب هم می‌گذشت و آن را قربانی می‌کرد.
  • خاطرۀ خیلی زیبا و ارزشمندی از یکی از شهدا نقل شده است که این شهید عزیز، یک‌دفعه‌ای پلاک خود را از گردنش درآورد و رفت آن را در یک جایی از بیایان پرتاب کرد و برگشت و گفت: «خلاص شدم!» دوستانش با تعجب گفتند: «چرا این کار را کردی؟! اگر شهید شوی ممکن است بدن تو شناسایی نشود.» او گفت: «در ذهنم این بود که اگر من شهید بشوم، خانوادۀ من مراسم باشکوهی خواهند گرفت و مردم جمع می‌شوند و وصیت‌نامۀ مرا می‌خوانند و... یعنی دیدم که به تعبیری دچار شهوت شهادت شده‌ام و همین یک مقوله‌ای برای نفس من شده است که با آن «حال» کند! در حالی‌که من می‌خواهم به خاطر خدا شهید شوم نه برای مراسم شهادت! لذا پلاک خودم را از بین بردم تا بدن من شناسایی نشود و خانواده‌ام پیدایش نکنند...» هنوز هم بدن این شهید بزرگوار برنگشته است. (ظاهرا از خاطرات سردار حاج سعید قاسمی-از فرماندهان لشکر 27 محمد رسول الله(ص) - است)

هر کار خوبی انجام دهیم نفس مکّار ما سعی می‌کند آن را به نفع خودش تمام کند/ در امتحانات الهی نمی‌شود «از روی دست دیگران نگاه کرد»  

 

  • نفس انسان خیلی فریبکار است. در بحث هوای نفس پنهان گفتیم که نفس انسان آن‌قدر مکّار است که هر کار خوبی انجام دهید نفس شما سعی می‌کند از آن کار خوب هم به نفع خودش سوء استفاده کند و اصطلاحاً از آن کار خوب هم برای خودش یک «نانی» درست کند؛ حتی از نماز خواندن و هیأت‌داری ما. مثلاً اگر شما هیأت‌داری می‌کنید، مراقب باشید که نفس شما این کار خوب را «مالِ خود» نکند. مثلاً نفس می‌گوید: «عجب هیأت خوبی داریم!» و شهوت فخرفروشی و خودستایی را به جان شما می‌اندازد. در این صورت، این کار خوب که بنا بود شما را به خدا نزدیک کند، شما را از خدا دور خواهد کرد.
  • انسان از اول تا آخر عمرش مشغول مبارزه با هوای نفس خواهد بود و این مبارزه پایان ندارد. ضمن اینکه نوع امتحان هر کسی در رابطۀ با هوای نفسش، با دیگران فرق می‌کند. لذا کسی نمی‌تواند در امتحانات الهی از روی دست دیگران نگاه کند، و حتی از روی هیچ کتابی هم نمی‌تواند تقلب کند. چون در هیچ کتابی نوشته نشده است که «تو دقیقاً چه مشکلی داری؟ و خدا چه امتحاناتی از تو خواهد گرفت؟»
  • به عنوان مثال در کتاب نوشته شده است که «تکبّر نکنید» ولی برای اینکه بفهمی «تکبّر تو در چیست؟» باید از روی کتاب وجود خودت مطالعه کنی، یعنی باید نفس خودت را مورد مطالعه قرار دهی، باید محاسبۀ نفس کنی تا خودت را بشناسی و بفهمی که تکبّر تو در چیست. مثلاً ممکن است تو در ظاهر آدم متواضعی باشی، اما وقتی که دیگران به تو می‌گویند: «عجب آدم متواضعی هستی!»، با شنیدن این تعریف‌ و تمجیدها، مدام نفس خودت را باد کنی و کم‌کم دچار نوعی تکبّر شوی؛ یعنی به خاطر همین ظاهر متواضعانۀ خودت دچار تکبّر می‌شوی.

هوای نفس ممکن است پشت سر برخی از کارهای خوب مخفی شود/ آدم خسیس هم اسراف نمی‌کند ولی اسراف نکردنش به خاطر هوای نفس است نه به خاطر خدا

 

  • هوای نفس ممکن است به صورت علاقه‌هایی باشد که پشت سر برخی از کارهای خوب قرار می‌گیرد. لذا مسألۀ اصلی ما مبارزه با هوای نفس است نه صرفاً انجام دادن چند تا کار خوب.  مسألۀ اصلی ما مقابله با آن نفس مکّاری است که به صورت پنهانی علیه ما اقدام می‌کند و حتی زیر سایۀ کارهای خوب، بدی‌های ما را تقویت می‌کند. البته اگر کارهای خوب با نیت خوب انجام شوند یقیناً خوب هستند، ولی در پشت سر کارهای خوبی که انجام می‌دهیم خیلی باید مراقب هوای نفس پنهان خودمان باشیم تا کارهای خوب ما را به نفع خودش مصادره نکند. همچنین پشت سر کارهای بدی که باید ترک کنیم هم باید مراقب هوای نفس پنهان خودمان باشیم. مثلاً آدم خسیس، اسراف نمی‌کند ولی اسراف نکردن او بر اساس فرمان خدا که فرمود «لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفين»(انعام/141) نیست، بلکه به دلیل خساست است و در واقع مطابق هوای نفس خودش عمل کرده است، لذا با اسراف نکردن، به خدا مقرب نمی‌شود.

بخش دوم) معرفی بحث جدید «ابعاد اجتماعی و سیاسی مبارزه با هوای نفس»

از نظر سیاسی و اجتماعی هم مسألۀ محوری ما «مبارزه با هوای نفس» است

 

  • در ادامۀ بحث «تنها مسیر» می‌خواهیم فصل جدیدی از گفتگو دربارۀ «مبارزه با هوای نفس» را آغاز کنیم و آن «ابعاد اجتماعی مبارزه با هوای نفس» است. (البته بعد از بحث راحت‌طلبی علی‌القاعده باید به لذت‌طلبی بپردازیم چون مرتبۀ بعد از راحت‌طلبی، لذت‌طلبی است. ولی شاید الان بهتر باشد که به‌جای لذت‌طلبی، فصل دیگری را در مبارزه با نفس باز کنیم و پس از مباحث فردی مبارزه با هوای نفس، یک‌مقدار ابعاد اجتماعی مبارزه با هوای نفس را هم مورد بحث قرار دهیم.)
  • اگر مبارزه با هوای نفس، تنها مسیری است که ما را به سعادت می‌رساند، این مبارزه، ابعاد اجتماعی و سیاسی هم دارد. همان‌طور که یک انسان هوای نفس دارد و باید با هوای نفس خودش مبارزه کند، دربارۀ یک جامعه هم -به مثابه یک انسان- همین اتفاق باید بیفتد. یعنی از نظر اجتماعی هم مسألۀ محوری ما مبارزه با هوای نفس است.

دو مبارزه داریم: 1- مبارزه با هوای نفس خودمان در زندگی فردی 2- مبارزه با هوای نفس انسان‌های طغیانگر

 

  • در واقع ما دو نوع مبارزه داریم: یکی مبارزه با هوای نفس خودمان در زندگی فردی و یکی هم مبارزه با هوای نفس انسان‌های طغیانگر و هواپرستی که در جامعه هستند و می‌خواهند ما را به بردگی خودشان بکشانند.
  • بعضی‌ها مجسمۀ هواپرستی هستند؛ این‌ها با هوای نفس خودشان جامعه را به فساد می‌کشند و یا آن را به تسخیر در می‌آورند. همان‌طور که نفس می‌خواهد همه‌چیز به نفع خودش باشد، آدم هواپرست هم در جامعه می‌خواهد همه به نفع او باشند؛ لذا طغیان می‌کند.
  • اگر کسی اهل مبارزه با هوای نفس باشد به چنین افراد می‌گوید: «ما با نفس خودمان مبارزه می‌کنیم تا ما را از درون خودمان به بردگی خود نکشاند، پس قطعاً به افرادی مثل شما اجازه نمی‌دهیم که ما را از بیرون به بردگی خود بکشانید. ما به نفس خودمان که مالِ خودمان است اجازه نمی‌دهیم ما را به بردگی بکشاند، آن‌وقت به نفس شما اجازه بدهیم ما را به بردگی بکشاند!» این‌چنین است که مبارزه با هوای نفس، آدم‌های انقلابی و مجاهد درست می‌کند.

 

مبارزه با هوای نفس خودمان «جهاد اکبر» است و مبارزه با هوای نفس طواغیت «جهاد اصغر»/ حقیقت جهاد اصغر تفاوتی با مبارزه با هوای نفس ندارد

 

  • آن‌جایی که باید با نفس خودمان مبارزه کنیم، یک مبارزۀ با عظمت داریم که نام آن را «جهاد اکبر» گذاشته‌اند. و در کنار این جهاد اکبر، مبارزه با طواغیتی که می‌خواهند از بیرون، ما را به بردگی خود بکشانند را «جهاد اصغر» نامیده‌اند. (امام صادق(ع): أَنَّ النَّبِيَّ ص بَعَثَ بِسَرِيَّةٍ فَلَمَّا رَجَعُوا قَالَ مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِيَ الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ ص وَ مَا الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ قَالَ جِهَادُ النَّفْس؛ کافی/ج5/ص12)‏
  • البته گاهی اوقات کسی سر یک موضوع شخصی با شما مشکلی دارد و می‌خواهد هوای نفس خودش را بر شما غلبه دهد. در این موارد شما می‌توانید یک‌مقدار با او مماشات کنید. اما وقتی که یک کسی بخواهد جامعه را تسخیر کند، اصلاً نباید با او مماشات کرد و نباید اجازه داد که جامعه را به فساد بکشاند.
  • حقیقت جهاد اصغر تفاوتی با مبارزه با هوای نفس ندارد، منتها در جهاد اصغر، با هوای نفس تجاوزگر یک شخص دیگر مبارزه می‌کنیم؛ شخصی که می‌خواهد با هوای نفس خودش دیگران را تحت سلطۀ خود قرار دهد و آنها را در خدمت امیال نفسانی خودش بکار گیرد. مثل کاری که صدّام با دیگران انجام می‌داد؛ خواستۀ هوای نفس او این بود که دیگران را به بردگی خودش درآورد و میل قدرت‌طلبی خودش را از این طریق ارضاء کند.

 

ریشۀ انقلابی‌گری ما این است که نمی‌خواهیم بردۀ طواغیت شویم/ ما که به هوای نفس خودمان میدان نمی‌دهیم، قطعاً بردۀ هوای نفس دیگران هم نمی‌شویم

 

  • ما که با هوای نفس خودمان مبارزه می‌کنیم، قطعاً نباید اجازه بدهیم هوای نفس یک آدم دیگر، بر ما سیطره پیدا کند و ما را به بردگی درآورد. انسان مؤمن، واقعاً حرّ است و نمی‌گذارد کسی او را به بردگی بکشاند. این غیر از «شهادت‌طلبی» است. وزیر خارجۀ اسبق آمریکا دربارۀ ما گفته بود: «اینها تا وقتی که به فرزندان خود درس شهادت‌طلبی می‌دهند، تروریست هستند!» البته منظور او از تروریست، کسی است که با طواغیت عالم مبارزه می‌کند. آنها به همۀ بردگان عالم می‌گویند «شهروندان خوب» و هر کسی که در مقابل بردگی آنها مقاومت کند به او می‌گویند تروریست! ولی او فکر می‌کند ما فقط وقتی که شهادت‌طلب شویم، انقلابی شده‌ایم در حالی‌که ریشۀ انقلابی‌گری ما این است که نمی‌خواهیم بردۀ طواغیت عالم بشویم و به آنها سواری بدهیم. یعنی ریشۀ انقلابی‌گری ما قبل از شهادت‌طلبی شکل می‌گیرد.
  • ما به هوای نفس خودمان میدان نمی‌دهیم، آن‌وقت بیاییم به هوای نفس دیگران میدان بدهیم! اینگونه است که مبارزه با هوای نفس با بحث انقلابی بودن پیوند می‌خورد، و جهاد اکبر با جهاد اصغر پیوند می‌خورد. این‌جاست که متوجه می‌شویم اصلاً چرا نام آن را «جهاد اصغر» گذاشته‌اند، چون در واقع زیرمجموعۀ جهاد اکبر است. کسی که اهل جهاد اکبر باشد، یعنی اصل جهاد اصغر را هم برای خودش جاانداخته است.

ماهیت انقلابی بودن و مبارزه با طاغوت، همین مبارزه با هوای نفس است/ کسی که فریب نفس خودش را می‌خورَد، طبیعتاً فریب نفس طواغیت را هم می‌خورد

 

  • ماهیت انقلابی بودن و مبارزه با طاغوت، همین مبارزه با هوای نفس است. چطور امکان دارد کسی مثل حضرت امام(ره) تابع طاغوت شود؟! امام(ره) که به نفس خودش میدان نمی‌‌دهد، چطور ممکن است به نفس یک آدم دیگر میدان بدهد و تابع او شود؟! معلوم است که به او میدان نمی‌دهد و با او مبارزه خواهد کرد. کسی که فریب نفس خودش را نمی‌خورَد، فریب نفس دیگران را هم نمی‌خورَد.
  • کسی که قدرت مبارزه با هوای نفس خودش را ندارد، قدرت مبارزه با هوای نفس دیگران را هم نخواهد داشت. کسی که از هوای نفس خودش تبعیت کند، به‌طور طبیعی تابع افراد هواپرست دیگر نیز خواهد شد. کسی که خودش به خودش ظلم می‌کند نباید توقع داشته باشد دیگران به او ظلم نکنند. لذا کسی که با هوای نفسش مبارزه نمی‌کند، طبیعتاً ترسو و بردۀ هوای نفس دیگران خواهد شد. کسی که فریب نفس خودش را می‌خورَد، باید پیش‌بینی کرد که فریب نفس طواغیت را هم بخورَد و طواغیت هم خوب می‌دانند چطور دیگران را فریب دهند.

کسی که اسیر نفس دیگران می‌شود، اسیر نفس خودش هم شده، هرچند ظاهرش اخلاقی باشد!

 

  • یکی از راه‌ها برای اینکه بفهمید آیا کسی واقعاً مبارزه با هوای نفس می‌کند یا نه، این است که ببینید آیا اسیر هوای نفس دیگران می‌شود یا نه؟ اگر دیدید اسیر نفس دیگران می‌شود، بفهمید که اسیر نفس خودش هم شده است هرچند به ظاهر آدم اخلاقی و خوبی هم باشد.
  • کسی که هوای نفس دیگران را می‌پذیرد، چطور می‌تواند با هوای نفس خودش مبارزه کند؟! کسی که عبد و بندۀ طواغیت می‌شود و در مقابل آنها قیام نمی‌کند، چطور می‌تواند آدم خوبی باشد؟ این غلط است که بگوییم: «شاید او زورش به هوای نفس خودش می‌رسد ولی زورش به هوای نفس طواغیت نمی‌رسد!» چون کسی که با هوای نفس خودش مبارزه می‌کند خیلی قوی می‌شود(امیرالمؤمنین(ع): کسی که بر نفسش تسلط یابد، به اوج قوت و زورمندی رسیده؛ مَن قَوِيَ على نَفسِهِ تَناهى في القُوَّةِ؛ غرر/8223) و از مرگ هم نمی‌ترسد لذا هیچ‌گاه زیر بار هوای نفس طواغیت نخواهد رفت.

مبارزه با طاغوت؛ راه میان‌بر برای توفیق در مبارزه با هوای نفس / اگر یک قدم برای جهاد اصغر بر‌دارید خداوند شما را در جهاد اکبر کمک می‌کند

 

  • می‌دانید یک جامعه چگونه پاک می‌شود؟ با مبارزه با هوای نفس. مبارزه با هوای نفس هم فرد را پاک می‌کند و هم جامعه را. در جامعه‌ای که همه بنا داشته باشند با هوای نفس خود مبارزه کنند، آیا کسی جرات می‌کند در این جامعه به خاطر نفسانیت خودش، دیگران را به بردگی بکشد و جامعه را تسخیر کند؟!
  • کسی که از خدا می‌خواهد او را در مبارزه با هوای نفس خودش، کمک کند، یک راه میان‌بر هم برای او وجود دارد. راه میان‌بر برای توفیق در مبارزه با هوای نفس، مبارزه با طاغوت است. چون مبارزه با طاغوت در واقع مبارزه با هوای نفسی است که می‌خواهد جامعه را تسخیر کند. و اگر شما یک ضربه به این طاغوت بزنید، خداوند هم شما را در مبارزه با هوای نفس خودتان کمک می‌کند.
  • جهاد اصغر، نسبت به جهاد اکبر، کوچک‌تر است اما وقتی یک قدم برای جهاد اصغر برمی‌دارید خداوند شما را در جهاد اکبر کمک می‌کند، گناهان شما را می‌بخشد و ملائکه بال‌های خود زیر پای شما پهن می‌کنند. لذا رزمندگان ما وقتی به جبهه می‌رفتند، واقعاً نورانی می‌شدند و در مبارزه با هوای نفس و در جهاد اکبر هم موفق می‌شدند چون در جهاد اصغر یک قدم برداشته بودند.
  • جهاد اصغر یعنی مبارزه با آن نفسی که می‌خواهد بر انسان‌ها و جامعه سلطه پیدا کند. گاهی اوقات هم یک نفسی می‌خواهد بر شما(نه بر همۀ جامعه) سلطه پیدا کند؛ این‌جا هم باید جهاد کنید، منتها یک‌مقدار احکامش پیچیده‌تر است و باید دقت کرد.

آدم هواپرست بردۀ طواغیت خواهد شد /طواغیت مردم را به هوای نفس آلوده می‌کنند تا آنها را به بردگی خود بکشانند

 

  • کسی که مبارزه با هوای نفس کند، واقعاً حرّ و انقلابی می‌شود. اما کسی که مبارزه با هوای نفس نکند، برّه و برده می‌شود. بزدل و ترسو می‌شود. لذا طواغیت مردم را به هوای نفس آلوده می‌کنند تا آنها را به بردگی خود بکشانند.
  • می‌دانید چرا صهیونیست‌های سلطه‌طلب که ثروت و قدرت عالم در دست آنهاست، دوست دارند جوانان هواپرست باشند؟ چون کسی که هواپرست بشود، بردۀ طواغیت خواهد شد. وقتی روابط نامشروع و شهوترانی زیاد شود و آدم‌ها اهل هرزگی شوند، طبیعتاً این آدم‌ها ضعیف و ترسو می‌شوند و خیلی راحت تابع زور خواهند شد. این‌ها اگر قانون‌پذیر هم بشوند قانون‌پذیری آنها از سر بزدل بودن است.
  • الان طاغوتی در جهان حاکم است (صهیونیست جهانی) که تشخیص داده است اگر آدم‌ها هواپرست بشوند، به راحتی بردۀ ما خواهند شد. ما باید این واقعیت را در جامعه جا بیندازیم. با این حساب باید گفت: گناه ما را به بردگی صهیونیست‌‌ها نزدیک می‌کند و اصرار و استمرار در گناه سرانجامش بردگی صهیونیست‌هاست. و الان هم دیگر، صهیونیست‌ها ماهیت خودشان را نشان داده‌اند به حدّی که رئیس دولت صهیونیستی رسماً می‌گوید چرا مردم ایران نمی‌توانند موسیقی غربی گوش کنند و شلوار جین بپوشند؟! (فارس؛ خبر 13920713001648) یعنی رسماً اعلان می‌کنند که دوست دارند جوانان ما اهل هرزگی بشوند.

امیرالمؤمنین(ع): ریشۀ فتنه‌های اجتماعی، هوای نفس است

 

  • امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «آغاز شروع فتنه‌ها، هوای نفسی است که تبعیت می‌شود و احکامی است که بدعت گذاشته می‌شود؛ إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ»(نهج‌البلاغه/خطبۀ 55) یعنی ریشۀ فتنه‌های اجتماعی، هوای نفس است. و البته ریشۀ بدعت‌ها نیز دوباره به هوای نفس انسان باز می‌گردد.
  • ان‌شاء الله فضای سیاسی جامعۀ ما فضایی آکنده از مبارزه با هوای نفس شود. برای اینکه فضای جامعه آکنده از مبارزه با هوای نفس شود، هیچ‌کدام از سیاسیون از سرِ هوای نفس نباید به سراغ این کار رفته باشند. مثلاً از اینکه نماینده یا مسئول شده‌اند، نباید نفس‌شان حال بیاید. همچنین باید مراقب باشند که به خاطر موفقیت در کار هم نباید نفس‌شان حال بیاید. لذا حضرت امام(ره) به مسئولین می‌فرمود دنبال این نباشید که حتماً موفقیت کارها به نام شما ثبت شود.


برچست ها :
تعداد بازدید : 10
     
print

پناهیان: خدا چگونه انسان را هدایت می کند؟

نظرات 0

خدا چگونه انسان را هدایت می کند؟-2
در سازوکار هدایت، تنبیه و تشویق فوری غالباً وجود ندارد و خداوند روی عقل ما حساب می‌کند/ هدایت یعنی خداوند جهنم و بهشت را نشان نمی‌دهد

گروه معارف - رجانیوز:  هدایت یعنی اینکه خداوند غالباً فوری تنبیه یا تشویق نمی‌کند. هدایت یعنی خدا همه‌چیز را نشان نمی‌دهد، یعنی روی عقل ما حساب می‌کند. یعنی انسان را هُل نمی‌دهد یا انسان را هول نمی‌کند. در هدایت، تبلیغات سحرکننده وجود ندارد که انسان‌ها را مست کند و به یک کاری وادار کند؛ مثل تبلیغاتی که دونِ شأن انسان است.

به گزارش رجانیوز، حجت الاسلام پناهیان که به مناسبت ماه مبارک رمضان 30 شب در مصلی بزرگ امام خمینی (ره) با موضوع «خدا چگونه انسان را هدایت می کند؟» سخنرانی می‌کند، با بیان این موضوع افزود: در هدایت، فقط سخنان شیرین و جذاب بیان نمی‌شود که انسان‌ها جذب شوند، بلکه خداوند در قرآن سخنان پُر از دافعه هم دارد تا اگر انسان راه درست را انتخاب کرد، انتخاب او ارزش پیدا کند. هدایت یعنی خداوند جهنم و بهشت را نشان نمی‌دهد. ببینید خداوند چقدر با رعایت کرامت انسان، او را هدایت می‌کند.

 در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در جلسه دوم این مراسم را می‌خوانید:

در این دنیا، همۀ روابط پروردگار با بندگانش در «هدایت» خلاصه می‌شود

  • خداوند متعال بعد از اینکه ما را خلق می‌کند، دیگر کاری ندارد جز اینکه ما را هدایت کند.(أَعْطى‏ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏؛ طه/50) خداوند اگر بخواهد کار دیگری برای ما انجام دهد - مثل دادن اجر و پاداش به بندگان- معمولاً این کارها در عالم آخرت انجام می‌گیرد. در این دنیا، همۀ روابط پروردگار با بندگانش را می‌توان در موضوع هدایت خلاصه کرد. به تعبیری می‌توان گفت: ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند که تو را هدایت کنند. یعنی همه در خدمت هدایت انسان هستند. تمام مقدرات بشر در خدمت هدایت است.
  • برخی از مفاهیم، فوق‌العاده زیبا و دلنشین هستند؛ به ویژه مفاهیمی که خداوند متعال در قرآن کریم، در حساس‌ترین لحظه‌ها استفاده می‌کند. یکی از آن مفاهیم، مفهوم هدایت است. تا وقتی که این سلسله مفاهیم دینی، برای ما دلنشین نشود و معنای آنها را درست متوجه نشویم، نمی‌توانیم با قرآن کریم، ارتباط برقرار کنیم. اگر یک ماه رمضان بتوانیم، فقط یکی از این مفاهیم را برای خودمان جا بیندازیم و بار روانی قشنگ آن را دریافت کنیم، که در مناجات‌هایمان، سرِ آن کلمه، با خدا حرف بزنیم، واقعاً ارزش دارد.

یکی دیگر از تفاوت‌های «تربیت» و «هدایت» مثل تفاوت «بنشینید» و «بفرمایید» است/هدایت یک کلمۀ بسیار محترمانه و مهربانانه است

  • همان‌طور که بیان شد، در کلمۀ هدایت، یک لطف و مهربانی خاص وجود دارد. و در ادامۀ بحث هم خواهیم دید که در هدایت، یک نوع احترام به انسان‌ها وجود دارد. مثلاً کلمات «بنشینید» و «بفرمایید» معنای مشابهی دارند ولی معلوم است که در کلمۀ «بفرمایید» یک احترام خاصی نسبت به مخاطب، وجود دارد. همان تفاوتی که بین این دو کلمه وجود دارد، بین «تربیت» و «هدایت» هم وجود دارد. یعنی هدایت فوق‌العاده محترمانه‌تر از تربیت است. هدایت یعنی خداوند با همۀ عظمت و لطف و مهربانی‌اش، دارد به ما تعارف می‌زند و می‌گوید: «بفرمایید».
  • هدایت یعنی اینکه خداوند می‌خواهد یک مطلب را با رعایت و با ظرافت فوق‌العاده زیاد به بندگانش بفرماید و بفهماند. به حدّی که اگر بندگانش متوجه نشدند و در راه این متوجه نشدن، امام حسین(ع) را قطعه‌ قطعه کردند، خداوند می‌فرماید: حسین من! تو صبر کن و بگذار این ساز و کار هدایت من سر جای خودش بماند. یعنی بگذار من جهنم را نشان ندهم، و الا اگر جهنم را به بندگانم نشان بدهم، کسی تو را نخواهد کُشت. من می‌خواهم با اشاره، با مردم سخن بگویم.

در ساز و کار هدایت، تنبیه و تشویق فوری غالباً وجود ندارد و خداوند روی عقل ما حساب می‌کند/ هدایت یعنی خداوند جهنم و بهشت را نشان نمی‌دهد/ ساز و کار هدایت علت مظلومیت همۀ اولیاء خدا

  • هدایت یعنی اینکه خداوند غالباً فوری تنبیه یا تشویق نمی‌کند. هدایت یعنی خدا همه‌چیز را نشان نمی‌دهد، یعنی روی عقل ما حساب می‌کند. یعنی انسان را هُل نمی‌دهد یا انسان را هول نمی‌کند(نمی‌ترساند). در هدایت، تبلیغات سحرکننده وجود ندارد که انسان‌ها را مست کند و به یک کاری وادار کند؛ مثل تبلیغاتی که دونِ شأن انسان است. در هدایت، فقط سخنان شیرین و جذاب بیان نمی‌شود که انسان‌ها جذب شوند، بلکه خداوند در قرآن سخنان پُر از دافعه هم دارد تا اگر انسان راه درست را انتخاب کرد، انتخاب او ارزش پیدا کند. هدایت یعنی خداوند جهنم و بهشت را نشان نمی‌دهد. ببینید خداوند چقدر با رعایت کرامت انسان، او را هدایت می‌کند.
  • شما عظمت و لطف خدا را می‌توانید در ساز و کار هدایت الهی ببینید. درک همین ساز و کار زیبای هدایت است که انسان را به تواضع در مقابل پروردگار و رکوع و سجود وادار می‌کند. این ساز و کار هدایت است که علت مظلومیت همۀ اولیاء خداوند است. همۀ این‌ها از لوازم و عوارض ذاتی هدایت است.
  • هدایت سرشار از احترام و عاطفه، سرشار از اشاره و سرشار از بلندهمتی است، یعنی آن نقاط بسیار بلند و قله‌ها را به انسان نشان می‌دهد.

حضرت ابراهیم(ع) چگونه خدای خود را تبلیغ کرد؟

  • برای اینکه کلمۀ هدایت یک‌مقدار برای شما دلنشین‌تر شود، ببینید در این آیات سورۀ شعرا، حضرت ابراهیم(ع) از کلمۀ هدایت، کجا و چگونه استفاده کرده است. در این آیات، حضرت ابراهیم(ع) بتهایی که قومش می‌پرستیدند را نفی می‌کند و خدای خودش را برای آنها تعریف می‌کند. انصافاً این آیات در کل قرآن کریم در این سیاق، استثنایی است و یک زیبایی منحصربه‌فرد و خاصی دارد.         
  • می‌فرماید: «ابراهیم به آن کسی که در مقام پدرش بود و به قوم خودش گفت: شما چه می‌پرستید؟ آیا این بت‌هایی که می‌پرستید، صدای شما را می‌شنوند؟ آیا می‌توانند به درد شما برسند؟ آیا قدرتی دارند؟ آنها گفتند: نه، بالاخره پدران ما این‌گونه بودند و ما هم به دنبال راه آنها می‌رویم؛ إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ... قَالُواْ بَلْ وَجَدْنَا ءَابَاءَنَا کَذَالِکَ یَفْعَلُون»(شعراء/70 تا 74)
  • حضرت ابراهیم(ع) به آنها فرمود: «اینها دشمن من هستند و دوست من فقط پروردگار عالم است؛ فَإِنهَُّمْ عَدُوٌّ لىّ‏ِ إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِین»(شعراء/77) و بعد خداوند را به آنها معرفی می‌فرماید و کلمۀ هدایت را در معرفی پروردگار می‌آورد: «آن کسی که مرا خلق کرده است، پس هم او مرا هدایت می‌کند؛ الَّذِى خَلَقَنىِ فَهُوَ یهَْدِین»(شعراء/78) می‌بینید که بعد از خلقت، از هدایت الهی سخن به میان آمده است و در آیات بعدی نیز توصیفاتی از الطاف خداوند آمده است که همگی در مراتب بعد از هدایت قرار داند.می‌فرماید: «آن کسی که به من غذا می‌دهد و آب می‌نوشاند؛ وَ الَّذِى هُوَ یُطْعِمُنىِ وَ یَسْقِینِ؛ و وقتی مریض می‌شوم مرا شفا می‌دهد؛ وَ إِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ»(شعراء/79 و80)
  • ببینید! حضرت ابراهیم(ع) چگونه خدای خودش را تبلیغ می‌کند! در واقع در این آیات، حضرت ابراهیم(ع) از محبت خدا نسبت به خودش سخن می‌گوید و به این صورت دارد خدا را تبلیغ می‌کند؛ این‌طوری باید خدا را تبلیغ کرد.

خداوند می‌فرماید: هدایت به عهدۀ ماست/ هدایت بنده‌ام را بر خودم واجب می‌دانم

  • در سورۀ لیل، یک آیۀ کوتاه و بسیار دلنشین وجود دارد که در میان آیات قرآن، نظیر عبارتی که در این آیۀ کریمه هست، پیدا نمی‌کنید. خداوند در این آیه می‌فرماید: «بر عهدۀ ماست که هدایت کنیم؛ إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى»(لیل/12) یعنی بر ما واجب است که شما را هدایت کنیم، یعنی ما هدایت کردن را بر عهدۀ خودمان می‌دانیم. بندۀ زیرک خدا می‌تواند از این آیه بهترین استفاده را به عمل بیاورد و بگوید: «خدایا! تو گفته‌ای که من هدایت بنده‌ام را بر خودم واجب می‌دانم، پس مرا هدایت کن!» همان خدایی که به این سادگی‌ها زیرِ بار کاری نمی‌رود و کاری را به سادگی به‌عهده نمی‌گیرد، دارد هدایت را برعهدۀ خود می‌گیرد. خداوند حتی دربارۀ شهدایی که جان خود را در راه او داده‌اند، می‌فرماید: «وَ الَّذِینَ قُتِلُواْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ فَلَن یُضِلَّ أَعْمَالَهُم... وَ یُدْخِلُهُمُ الجَْنَّةَ عَرَّفَهَا لهَُم»(محمد/4-6) و جلوتر از این نمی‌رود و چیز دیگری را در قبال شهدا بر عهده نمی‌گیرد ولی وقتی به هدایت می‌رسد، می‌فرماید: بر عهدۀ ماست که هدایت کنیم.

از من هدایت بخواهید تا هدایتان کنم

  • در روایات خیلی به ما توصیه شده است که هدایت را از خداوند تمنا کنیم. جبرئیل امین، از خداوند متعال نقل می‌فرماید: «ای بندگانم، همۀ شما گمراه هستید، مگر کسی که من او را هدایت کنم، پس از من هدایت را تقاضا کنید، تا من شما را هدایت کنم؛ یَا عِبَادِی کُلُّکُمْ ضَالٌّ إِلَّا مَنْ هَدَیْتُهُ، فَاسْأَلُونِی الْهُدَى أَهْدِکُم‏»(تفسیر منسوب به امام حسن عسکری(ع)/ص42)
  • در روایات و ادعیه تأکید شده است که از خدا هدایت بخواهید و بعد هم از خدا تقاضا کنید که این هدایتش را ادامه دهد. بگویید: «خدایا مرا هدایت کن و دیگر دست از هدایت من بر ندار و مرا در مسیر هدایت خودت نگه‌دار؛ اللَّهُمَّ أَعْطِنِی الْهُدَى وَ ثَبِّتْنِی عَلَیْه‏»(کمال‌الدین/1/267) این دعایی است که پیامبر اکرم(ص) به یکی از اصحاب‌شان یاد داده‌اند.
  • پیامبر گرامی اسلام(ع) می‌فرماید: «هم هدایت را از خدا مسألت کنید و هم هدایت در مسیر را از خدا مسألت کنید؛ سَلُوا اللَّهَ الْهُدَى وَ سَلُوا اللَّهَ مَعَ الْهُدَى هِدَایَةَ الطَّرِیقِ»(جعفریات/222)

یک لحظه تمنا می‌تواند کل زندگی را تحت تأثیر قرار دهد/ چه شد که علامۀ مجلسی(ره) آن‌همه توفیق پیدا کرد؟

  • عزیزترین بخش وجود انسان که خداوند متعال آفریده است، به تعبیری، همان قلب انسان(مرکز تمایلات انسان) است و خداوند متعال به تمایلات خوب انسان‌ها، عنایت خاصی دارد. تمایلات خوبتان را واقعاً تحویل بگیرید و قدرش را بدانید. 
  • اگر یک لحظه دلت یک چیز خوب را خواست و به آن تمایل پیدا کرد و بعد دیدی که کل زندگی‌ات تحت تأثیر آن یک لحظه قرار گرفته، اصلاً تعجب نکن. یکی از فلسفه‌ها یا آثار مهم محافل معنوی که پیامبر(ص) درباره‌اش فرمود: «بروید در باغ‌های بهشت به بهره‌برداری بپردازید؛ ارْتَعُوا فِی رِیَاضِ الْجَنَّةِ قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا رِیَاضُ الْجَنَّةِ قَالَ مَجَالِسُ الذِّکْرِ»(عده‌الداعی/253) این است که انسان در این جلسات در فضایی قرار می‌گیرد، که ممکن است در یک لحظه، یک‌دفعه‌ای دلش عمیقاً برای یک آروزی خوب، پَر بکشد. یا در یک لحظه از یک وضعیت بد در دوزخ یا عاقبت به خیر نشدن، دلش بترسد، و خداوند هزاران ساعت گناه ما را با همین یک لحظۀ خوب، ندیده بگیرد و دعا یا آروز و تمنای قلبی او را مستجاب کند.
  • از یک عارفی پرسیدند که چه شد علامۀ مجلسی(ره) آن‌همه توفیق پیدا کرد؟ او گفت: این به خاطر دعای پدر علامۀ مجلسی است که یک شب در قنوت نماز شب داشت دعا می‌کرد، و همان موقع علامۀ مجلسی در گهواره بود و صدایش بلند شد، پدر علامه هم به یاد بچه‌اش افتاد و دعا کرد: «خدایا! این فرزند مرا بپذیر که خرج خدمت در راه تو شود» و این دعا مورد قبول درگاه خدا قرار گرفت؛ به خاطر همین یک لحظۀ زیبای پدرش!

عرفای بزرگ با «خدایا! مرا هدایت کن» به مقامهای بالا رسیده‌اند

  • یک‌بار مقام معظم رهبری به یک کسی می‌گفتند: «مگر می‌شود ما این‌همه دعا کنیم و بگوییم:«اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم» و خدا نگاه نکند؟! اگر خداوند به این دعای ما توجهی نکند، به این دلیل است که ما بدون توجه دعا می‌کنیم و دعای بی‌توجه هم اثر ندارد.» اگر ما اصرار داریم که زیبایی هدایت را درک کنیم به خاطر این است که بتوانیم این دعا را (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم) را با توجه بگوییم تا مستجاب شود. یعنی بفهمیم که چه تمنای بزرگی از خدا داریم و دل‌مان عمیقاً این هدایت را از خدا بخواهد و تمنا کند.
  • مثلاً بدانید، اینکه شما توفیق بیابید که به خیمۀ امام زمان(ع) راه پیدا کنید، جزئی از همین دعای«اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم» است. یا اینکه فرمان‌های خاص حضرت را به گوش شما برسانند و هدایت‌های خاص خداوند نصیب شما شود هم جزئی از همین دعاست. مهم این است که دل شما بخواهد و عمیقاً از خدا بخواهید که شما را هدایت کند، بعد خواهید دید که خداوند برای هدایت شما چه کارهایی خواهد کرد. مثل روز روشن، همۀ تاریکی‌ها را برطرف خواهد کرد.
  • انسان‌های بزرگ مثل مرحوم قاضی(ره)، آقای بهجت(ره)، حضرت امام(ره) و عرفای بزرگ که هیچ کدام اهل صوفی‌بازی نبودند، بلکه متشرّع بودند و به معنای حقیقی کلمه عارف بودند ولی عرفان‌بازی نمی‌کردند، چه‌کار کرده‌اند که به اینجا رسیدند؟ معلوم است؛ حتماً صمیمانه از خدا تقاضا کرده‌اند که «خدایا! مرا هدایت کن» و می‌دانستند که هدایت چه لطف و محبت بزرگی از جانب پروردگار عالم است.

شاهراه هدایت، دیدن «أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» است/ نشستن در جلسۀ روضۀ امام حسین(ع) یعنی تمنای هدایت، یعنی من هم می‌خواهم...

  • دعا هرچه باتوجه‌تر و بامعرفت‌تر باشد، مستجاب‌تر است. لذا وقتی شما این دعا را بیان می‌کنید:«اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم»  بلافاصله از شما می‌پرسند: شما می‌دانید صراط مستقیم چیست که دارید تقاضا می‌کنید؟ کجا با صراط مستقیم آشنا شده‌اید؟ و شما باید این‌گونه پاسخ ‌دهید: «صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیرِْ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَا الضَّالِّین»(فاتحه/7) من کسانی که به آنها نعمت داده‌ای را دیده‌ام که چقدر خوب و دوست‌داشتنی و نازنین هستند، پس مرا هم به راه همان‌ها هدایت کن. به شما می‌گویند: شما از چه طریقی با صراط مستقیم آشنا شده‌ای که الان می‌خواهی به آن سمت هدایت شوی؟ و شما می‌گویی: از طریق کسانی که «أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ». یعنی شاهراه هدایت دیدن«أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» است. آنها دست دل ما را می‌گیرند و دل ما را می‌بَرند. نشستن در جلسۀ روضۀ امام حسین(ع) یعنی تمنای هدایت، یعنی خدایا! دلِ من هم این هدایت را می‌خواهد و چقدر قسی‌القلب است کسی که اباعبدالله الحسین(ع) را ببیند و حضرت، دل او را نبَرد.
  • خودِ امام حسین(ع) که در اوج بود، وقتی یاران شهیدش را می‌دید، می‌گفت: خدایا من هم این شهادت را می‌خواهم. وقتی خبر شهادت مسلم و هانی را به امام حسین(ع) رساندند، حضرت فرمود: «دیگر خیری در زندگی بعد از اینها نیست؛ أَتَاهُ خَبَرُ قَتْلِ مُسْلِمِ بْنِ عَقِیلٍ وَ هَانِئِ بْنِ عُرْوَةَ... فَقَالَ الْحُسَیْنُ لَا خَیْرَ فِی الْعَیْشِ بَعْدَ هَؤُلَاء»(اعلام الوری/231) یعنی خدایا! من هم شهادت می‌خواهم...

فایل صوتی سخنرانی

دریافت با کیفیت پایین (5.49 مگا بایت)

دریافت با کیفیت متوسط (19.4 مگا بایت)


http://rajanews.com/detail.asp?id=195787


برچست ها :
تعداد بازدید : 7
     
print

ویژگی های یاوران حضرت بقیة الله(عج) در آیینه روایات%$

نظرات 0

ویژگی های یاوران حضرت بقیة الله(عج) در آیینه روایات

چهارشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۷:۳۴ ب.ظ

1-    بینش عمیق

یاران حضرت مهدی(عج) از بینشی عمیق و ژرف

نسبت به خداوند،امام،انسان و هستی برخوردارند

 

الف) بینش عمیق نسبت به حق تعالی:

اساسی ترین ویژگی یاران امام مهدی (علیه السلام)، معرفت عمیق نسبت به خداوند متعال است. این معرفت آن چنان استوار است که نه شبهات در آن خللی ایجاد می کند و نه تردید ها و شکست ها در حریمش راه می یابد. امام علی(ع) می فرمایند :"رجال مؤمنون عرفوا الله حقّ معرفته و هم أنصار المهدی فی آخر الزمان"(1)؛ "مردانی که خدا را آن چنان که شایسته است، شناخته اند، و آنان یاوران مهدی(عج) در آخر الزمان اند". همچنین امام صادق(ع) در وصف یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می فرمایند: "رجال کأنّ قلوبهم زبر الحدید لا یشوبها شک فی ذات الله أشدّ من الحجر"(2)؛ "آنان مردانی اند که گویا دل هایشان پاره های آهن است و از سنگ سخت ترند و هیچ تردیدی در ذات خداوند ندارند". این باور آن قدر با صلابت و استوار است که مرارت ها و مصیبت ها، در آن خللی ایجاد نمی کند و بلاها و امتحانات، آرامش آن ها را به تلاطم نمی افکند و شبهات و سؤالات در آن رخنه ای ایجاد نمی کند. آنان، از سرچشمه ی توحید ناب، سیرابند و به حضرت حق – آنچنان که شایسته است – اعتقاد دارند. امام علی(ع) در این باره می فرمایند: "فهم الّذین وحّدوا اله حقّ توحیده"(3)؛ "آنان به وحدانیت خداوند، آن چنان که حق وحدانیت اوست، اعتقاد دارند".حرم دل هایشان را بت های نفس، ثروت، و مقام نیالوده و در آن حریم امن، جز خداوند حضور ندارد. نتیجه ی این بینش عمیق، ایمان و تقواست. این دو را هم در چهره ی عبادت ها و راز و نیازشان می تواند دید و هم در آیینه ی تلاشی که در طریق عبادت و بندگی حضرت حق دارند.

 

ب) بینش عمیق نسبت به امام(علیه السلام):

یاران امام مهدی (علیه اسلام)، امام خود را می شناسند و به او اعتقاد دارند. امام سجاد(ع) در این خصوص فرموده اند: "القائلین بإمامته"(۴)؛ "آنان به امامت امام مهدی (علیه السلام) اعتقاد راسخ دارند". این معرفت شناخت شناسنامه ای و دانستن نام و نشان ایشان، و دانستن اسم پدر و مادر و محل تولد ایشان نیست؛ بلکه معرف به «حق ولایت» است. یعنی، فهم این حقیقت که ایشان از من، به من نزدیک تر و سزاوارترند. نتیجه ی این بینش عمیق، محبت و اطاعت است.

 


ج) بینش عمیق نسبت به انسان و هستی:

یاران حضرت در اهداف بلند پایه و حرکت فراگیرشان، آرمان های کم ارزش و اهداف کم مایه را دنبال نمی کنند. با تأمل در خوشتن و استعدادهای شگفت انگیزشان، قدر و عظمت خو را می یابند و مسیر بودن دنیا و سالک بودن خویش را می فهمندآنان با این نگاه به معبودی پیوند می خورند که از تمام کاستی ها و زشتی ها مبرا است و می تواند آنان را سرشار و ظرفیت هایشان را تکمیل کند.

عمق و ژرفای این نگاه آنان را از سیل امتحانات، سرفرازانه بیرون می برد: "إنّ أصحاب طالوت إبتلوا بالنّهر الّذی قال الله تعالی: «مبتلیکم بنهر» و إن إصحاب القائم یبتلون بمثل ذلک"(۵)؛ "سپاهان طالوت، با نهر آبی آزمایش شدند، همان که خداوند در باره اش می فرماید: «(خداوندش شما را با نهر آبی می آزماید»، و یاران امام مهدی(عج) نیز مثل آنان آزمایش می شوند". همچنین این اعتقاد و نگرش آنان را مشتاق شهادت و لقای الهی می کند: از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که: "و یمنون أن یقتلوا فی سبیل الله»؛(۶) «آرزو می کنند که در راه خدا به شهادت برسند".

2-     عبادت و بندگی

یاران امام مهدی (علیه السلام) از پیشوای خود الگو گرفته و روزها و شب ها را با ذکر شیرین حق سپری می کنند. معرفت و ایمان در قلب هایشان ریشه دوانده و ایشان را به خضوع در برابر حق تعالی و تلاش در مسیر بندگی سوق می دهد. در این جا به بررسی روایاتی که عبادت و بندگی یاوران حضرت را توصیف می کند، می پردازیم:

پیامبر اکرم (ص) در مورد آنان می فرمایند: "مجدّون فی طاعه الله"(۷)؛ "آنان در طریق عبودیت اهل جدیت و تلاشند". 

امام علی (ع) عبادت و راز و نیاز یاوران امام مهدی (عج) را این گونه ترسیم می کنند: "لهم فی اللّیل أصوات، کأصوات الثّواکل حزناً من خشیة الله قوام باللّیل صوّام بالنّهار"(۸)؛ "در دل شب، از خشیت خداوند، ناله هایی دارند مانند ناله ی مادران پسرمرده".

در روایتی دیگر آمده است: "رجال لاینامون اللّیل لهم دویّ فی صلواتهم کدویّ النّحل یبیتون قیاماً علی أطرافهم و یسبّحون علی خیولهم"(۹)؛ "مردان شب زنده داری که زمزمه ی نمازشان، مانند نغمه ی زنبوران کندو به گوش می رسد. شب ها را با شب زنده داری سپری می کنند و برفراز اسب ها، خدا را تسبیح می گویند".

امام صادق(ع) همچنین در مورد آنان می فرمایند: "قوّام باللّیل صوّام بالنّهار"(۱۰)؛ "شب ها را با عبادت به صبح می رسانند و روزها را با روزه به پایان می برند".

3-     محبّت

دل های یاران امام مهدی (عج)، سرشار از محبت ایشان است. این علاقه مندی تا بدان حد است که حتی زین اسب ایشان را مایه ی برکت می دانند و به آن تبرک می جویند: امام صادق (ع) میفرمایند:

 "یتمسّحون بسرج الإمام یطلبون بذلک البرکة"(۱۱)؛ "به عنوان تبرک بر زین اسب امام دست می کشند". به جهت همین عشق آتشین، آنان در آوردگاه رزم، ایشان را مانند نگینی در بر می گیرند و جانشان را سپر بلایشان می کنند: امام صادق(علیه السلام) در این باره می فرمایند: "یحفّون به و یقونه بأنفسهم فی الحرب و یکفونه ما یرید…"(12)؛ "در میدان رزم، آنان او را در میان می گیرند و در جنگ ها با جان خود، از ایشان محافظت می کنند". چه بسیار است فاصله ی میان ما و یاران او، چرا که ما از جان و حتی وقت خود، برای ایشان سهمی قرار نداده ایم و چه اهداف و آرمان هایی از ایشان که به جهت سستی ما بر زمین مانده و چه دعوت هایی از ایشان که بی پاسخ مانه است???

4-     اطاعت

مقدم داشتن خواست حضرت، برخواست خود از دیگر شاخصه های یاوران امام مهدی (عج) است. امام صادق (علیه السلام) در این خصوص فرموده اند: "هم أطوع من الأمة لسیّدها"(۱۳)؛ "اطاعت آنان از امام، از فرمانبرداری کنیز در برابر مولایش بیشتر است". آنان نیک می دانند که حق، با امام است و امام با حق. آنان به بهانه ی نواندیشی از امام خود سبقت نمی گیرند و گرچه پشت سر ایشان در حرکتند ویلی پای از دام ها بر می گیرند، تا از ایشان فاصله نگیرند. آنان نه تنها مطیع اند، بلکه برخلاف بسیاری که بهانه ی فقدان زمینه، امکانات، سختی راه و… را دارند، از خدمت به ایشان و اهدافشان شانه خالی نمی کنند. در اطاعت ایشاان، اهل جدیت و تلاشند و برای بر زمین نماندن آرمان های ایشان، خود را به آب و آتش می زنند و از هیچ کوششی فرو گذاری نمی کنند: "مُجدّون فی طاعته"(14).

5-     شجاعت

اگر جهاد و مبارزه جهانی و فراگیر است، پس یاران ایشان هم باید شجاعت و جسارتی در خور و عزم هایی پولادین داشته باشند؛ چرا که بدون آن، قدم ها یارای حرکت نخواهد داشت. اهل بیت (علیهم السلام) شجاعت آنان را این گونه توصیف می کنند:

امام علی (ع) می فرمایند: "کلّهم لیوثٌ قد خرجوا من غاباتهم لو أنبهم همبوا بإزالة الجبال لأزالوها من مواضعها"(۱۵)؛ "همه شیرانی اند که از بیش ها خارج شده اند و اگر اراده کنند، کوه ها را از جا بر می کنند".

امام سجاد (ع) می فرمایند:

"جُعلت قلوبهم کزّبر الحدید"(۱۶)؛ "دل هایشان چون پاره های آهن شده است".

امام باقر(ع) می فرمایند: "إنّ الرّجل منهم یعطی قوة أربعین رجلاً و إنّ قلبه لأشدّ من زبر الحدید و لو مرّوا بجبال الحدید لقطّعوها"(۱۷)؛ "به هر کدامشان نیروی چهل مرد داده شده است. اگر به کوه های آهن روی آورند، آن ها را قطعه قطعه می کنند".

امام باقر(ع) در مورد شجاعت و دلیری یاران امام مهدی(عج) می فرمایند: "القی الرّعب فی قلوب شیعتنا من عدوّنا، فإذا وقع أمرنا و خرج مهدینا کان أحدهم أجری من اللّیث وأمضی من السّنان و یطأ عدوّنا بقدمته و یقتل بکفّیه"(۱۸)؛ "امروز ترس و رعب دشمنان ما بر دل دوستان ما افکنده شده و چون امر ما واقع شود و مهدی ما خروج کند، هر کدام از دوستان ما از شیر دلیرتر و از نیزه بران تر شوند و دشمنان را پایمال کنند و با دست و چنگ بکشند".

 

6-    بردباری


در راه تحقق آرمان های جهانی امام مهدی(علیه السلام) مشکلات و مصائب فراوانی را به جان می خرند ولی از سر اخلاص و تواضع، عمل خود را هیچ می پندارند و به جهت هجوم سختی ها و تحمل مشقت ها، بر خداوندمنت نمی گذارند: امام علی (علیه السلام) می فرمایند: "قوم … لم یمنّوا علل اله بالصّبر و لم یستعظموا بذل أنفسهم فی الحق"(19)؛ "یاران مهدی (عج) کسانی اند که به جهت بردباری شان بر خداوند منت نمی گذارند و از این که نقد جان خوش را در کف اخلاص نهاده اند، احساس بزرگی نمی کنند".


منابع:

1- علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۵۷، ص ۲۲۹/ صافی گلپایگانی، منتخب الأثر، ص ۶۱۱٫

2- همان، ج ۵۲، ص ۳۰۸٫

3-  کامل سلیمان، یوم الخلاص، ص ۲۲۴، به نقل از بشاره الاسلام، ص ۲۲۰٫

4- صافی گلپایگانی، منتخب الأثر، ص ۲۲۴/ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۳۶، ص ۳۸۶٫

5- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ب ۲۷، ص ۳۳۶٫

6- همان، ص ۳۰۸٫

7- همان، ج ۳۶، ص ۲۰۷٫ 

8- کامل سلیمان، یوم الخلاص، ج ۱، ص ۲۲۴٫

9- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۰۸٫

10- کامل سلیمان، یوم الخلاص، ج ۱، ص ۲۲۴٫

11- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۰۸٫

12- همان.

13- همان.

14-  پیامبر اکرم(ص)، کامل سلیمان، یوم الخلاص، ج ۱، ص ۲۲۳٫

15- کامل سلیمان، یوم الخلاص، ج ۱، ص ۴۱۴٫

16- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۱۶٫

17-  همان.

18- حر عاملی، اتباه الهداه: ج ۷، ص ۱۱۳

19- ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ج ۹



منبع:
http://zohour-news.blog.ir/post/15


برچست ها :
تعداد بازدید : 4
     
print

آداب ظاهری وباطنی قرآئت قران مجید

نظرات 0


وب سایت گفتمان برتر

 آداب ظاهری وباطنی قرآئت قران مجید

خلاصه ای ازنکات مطرح شده
توسط حجت الاسلام نخاولی در شب دوم رمضان المبارک 1435 مورخ 9 تیرماه 1393

قرائت قرآن یعنی چه؟

قرائت قرآن به آن خواندنی می گویند که همراه با درک معنای اولیه باشد. خواندنی که انسان چیزی از معنا متوجه نشود قرائت نیست. اگرکسی درماه مبارک رمضان قران را ده بار دوره کند حداقل ارتباط با قرآن را که مورد انتظارخداوند است، برآورده نکرده است؛ زیرا حداقل ارتباط با قرآن، ارتباط در سطح قرائت است. قرائت یعنی خواندن با درک معنا. اگرکسی قرآن بخواند ومعنی آن را متوجه نشود, عَرب نمی گوید قَرَأتُ( خواندم) زمانی میگوید: قرات کتابک که نامه را خوانده باشد وبفهمد. مثالی که قبلا هم گفتیم اگر در زبان انگلیسی الفبای آن را بلد باشیم و نامه ای انگلیسی به دست مابرسد، می توانیم روخوانی کنیم در حالیکه معنا رامتوجه نشویم، به این حالت عرب "قرات"نمی گوید بلکه به این حالتتَلَفَّظتُکتابک میگوید به این حالت میگوید"تلفظ". جلسات قرائت قرآن ما، نود درصد بلکه بیشتر، جلسه ی قرائت نیست بلکه جلسه ی تلفظ است وحداقل انتظار خداوند در ارتباط با کتابش ارتباط در حد قرائت است نه تلفظ.

چگونه ترجمه قرآن را بخوانیم

یکی از روش های غلط ترجمه خواندن این است که یک آیه را می خوانند سپس ترجمه ی زیرش را می خوانند؛ این پریدن وسط حرف خداست و غلط است. روش های درست و موافق ادب با قرآن از این قرار است:

روش اول:اگرفردی میخواهد چندین آیه بخواند، بهتر است که اول آیات را مروری بکند. بعدترجمه آن را بخواند سپس آیات راپیوسته به هم بخواند.

روش دوم:آیات را کاملاً بخواندسپس در آخر ترجمه را بخواند.

روش سوم:اول ترجمه را مرور کند، سپس آیات راقرائت کند ومجدداً ترجمه را بخواند.

این ها روش صحیح قرائت و دستورالعمل نفوذ به معنای قرآن در این سطح است. چراکه حداقل سطح ارتباط با قران سطح قرائت است.

سطوح بالاتری هم داریم مثل:تلاوت، ترتیل، تدبر،تفسیر، تفکر و ... .

آداب ظاهری وباطنی قرآئت قران مجید

مرحوم شیخ محمدتقی آملی میفرمودند: یکبارخدمت مرحوم قاضی مشرف شدم وپرسیدم: چرا این همه قرآن می خوانیم وچیزی برایم حاصل نمی شود. درجواب فرموده بودند:آن طور که تو می نشینی و لَم میدهی، توقع داری چیزی دستگیرت بشود؟؟

قران یک کتاب خاص است. حتی به کلمه سگ و یا شیطانی که در آن نوشته شده، بی وضو نمی توان دست زد آثار خاصی هم این کتاب دارد که با مراعات شرایط وضوابط قرائت آن بدست می آید. ما نمی توانیم منکر این آثار شویم. اکنون ما نمی دانیم اینجا چه امواجی وجود دارد چون نمیدانیم یعنی امواج وجود ندارد؟ 

حدیثی هست که به دوشکل مطرح شده: ان الله خصّ عباده المومنین به آیتین من کتاب الله: خداوند بندگان مومنش را به دو آیه از کتابش ویژه کرده است. در جای دیگر به جای خصّ، کلمهحضّبه معنایتشویق کرده استآمده است.توجه کنید که نفرموده بندگان عالِم. در سوره مبارکه یونس می فرماید:بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا یَأْتِهِمْ تَأْویلُهُ کَذلِکَ کَذَّبَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الظَّالِمینَ: آرى، [عجولانه‏] حقیقتى را تکذیب کردند که به معارف و مفاهیمش احاطه نداشتند و هنوز تفسیر عینى و تحقّق و ظهور آیاتش [که در قیامت انجام مى‏گیرد] براى آنان نیامده است، کسانى که پیش از آنان بودند [نیز آیات الهى و پیامبران را] این‏گونه تکذیب کردند پس با تأمل بنگر که سرانجام ستمکاران چگونه بود؟( یونس/39) اتفاقاً این آیه شریفه راجع به بحث ما نیز هست ان جا که اشاره دارد:"ام یقولون افتراء قل فاتوا بسوره مثله...می گویند که قرآن افترای تو، محمّد، بر خداست که درجواب می فرمایدیک سوره مثل آن بیاورید اگر راست میگویید. آنها هرچیزی را که علم واحاطه ی علمی به آن نداشتند، تکذیب می کردند، چراکه ذهنشان نمی رسید وچون جهل داشتند تکذیب می کردند روایت حضرت علی علیه السلام هم مویّد این مطلب است. آنجایی که می فرمایند:مردم با چیزی که نسبت به آن جهل دارند دشمن اند.

آنجایی که جهل است، عداوت شکل می گیرد چراکه اگر فرد بپذیردکه امری حق است، علم است وکمال، وخودش فاقد این کمال است، لازمه اش اعتراف به نقص وکمبود است. این مطلب مرض عظیمی استکه فرد چیزی را که نمی دانند بگویند نیست. و یا چیز مهمی نیست ویاکمالی نیست وبا آن دشمنی کند؛ زیرا پذیرفتن جهل، مساوی با پذیرفتن نقص است وما معمولا دوست نداریم به نقص خود اعتراف کنیم. کسی که پذیرفته اشکالی دارد، پا دراولین پله ی رشد می گذارد. اگر من قبول کنم که در بهترین نقطه قرار گرفته ام، هیچ وقت تغییر نخواهم کرد. آیه دیگر پذیرش بدون علم را نقد می کند. نتیجه اینکه هم انکار بدون علم ونه پذیرش بدون علم نا مطلوبند و از ویژگیهای مومن نیستند. این دو برمی گردد به کنارگذاشتن ظن وگمانها و پیروی از عقل.

حقیقت قرآن

قران یک حقیقت ملکوتی است:وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما کُنْتَ تَدْری مَا الْکِتابُ وَ لاَ الْإیمان‏... : و همان گونه [که بر پیامبران پیشین وحى کردیم‏] روحى را [چون قرآن‏] از امر خود به تو وحى کردیم. تو [پیش از این‏] نمى‏دانستى کتاب و ایمان چیست؟(شوری/52) این روح، یک موجود ملکوتی است یک فرشته است باید در برابر آن مودّب بود.

درادب ا باطنی نوشته اند باید خود رامخاطب کلام خدا دید. همه ی ما باید اینطور قران بخوانیم. قرآن داستان نیست که بخواهیم آن را داستان وار بخوانیم.

مخاطب قرآن؛ تک تک مردم

تک تک مردم مخاطب قرآن هستند؛ یعنی در نزول قرآن خصوصیات تک تک مردم لحاظ شده است. ما از این امر غافلیم. متأسفانه تصور ما از قرآن این است که کوهی از مطالب فراهم شده وهرکس هرچقدر از آن می خواهد بر می دارد این تصوری غلط است.

در مسآله رزق و روزی هم همین اشتباه را می کنیم. تصور اولیه ما از روزی این است که کوهی از پول یا آذوقه فراهم شده وگفته شده هرکس به مقدار خودش از آن بردارد. ابداً اینطور نیست. شاهدِ این ادعا زمانی است که ما بسیار تلاش میکنیم وکم به دست می آوریم. حقیقت این است که تک تک شما در یک محاسبه ای از اطلاعات نامتناهی قرار دارید که روزیتان به طور شخصی وخصوصی محاسبه وداده میشود. همانطور که روزی ظاهری، خصوصی داده می شود. روزی باطنی هم خصوصی داده می شود. قرآن هم از آن جمله است. یعنی در نزول قرآن، تک تک خلائقِ مخاطبِ قرآن، لحاظ شدند به همین خاطر قران شفاء است. پس باید آداب باطنی را هم رعایت کرد خود را مخاطب کلام خدا دید؛ یعنی فرد، تصورکند که خودش به صورت خصوصی وجزئی مخاطب کلام خداست اگر فردی بتواند این حالت را درخودش ایجاد کند اگر یک دور قرآن را به این صورت بخواند، زندگی اش متحول خواهدشد.

 

ما مخاطب کلام و متکلم قرآنیم

گاهی انسان مخاطب کلام است ولی مخاطب متکلم نیست یعنی زمانی که با هم صحبت می کنیم هم مخاطب کلامیم هم مخاطب متکلم زمانی گوینده نامه نوشته ونامه بدست شما رسیده شما مخاطب کلام او هستید هم مخاطب متکلم هم هستید. اما زمانی که در بچگی، پدرتان برای شما نامه ای نوشته و شما در آن سنّ، مخاطب کلام او بودید اما اکنون مخاطب آن متکلم نیستید .انسان باید آنچنان قران بخواند که خطاب مستقیم خدا را ادراک کند. یعنی علاوه براینکه خود رامخاطب کلام ببیند مخاطب گوینده نیز ببیند.

تذکر:اگر این عمل فرد را دچارفشارکند باید از آن دست بکشد.

مبنای برهانیِ مطلب، این است که خداوند زمانمند نیست بدین معنی که اولاً او در زمان واقع نمی شود.ثانیاً فعل خدا هم درزمان واقع نیست. پس اگر کسی به ملکوت راه پیداکند درمی یابد که دائم فیض خداوندجریان دارد. منتهی به سطح عالم ماده که برسد می شود ظرف تحقّق آن می شود شب قدر در یک سال. ولی اگرکسی از عالم ماده وظلمت عالم ماده و قعر چاه ارتفاع پیداکند وبه ملکوت برسد متوجه می شودکه قران دائم النزول است وفیض دوام دارد پس خداوند متکلم است.

 گاهی ما فقط مخاطب کلام هستیم و زمانی بالاتراز آن خداوند دم به دم در حال تکلم با بندگانش است.

از دیگراموری که موجب درک بیشتر قرآن می شود :

1-خواندن با درک معنا همراه باشد.

2-پیگیری سوالات وابهامات( باید دفترچه سوالات داشت و آنها را پیگیری کرد)

3-به تفاسیر مراجعه شود.

4-توجه و برخورد صحیح با محکم ومتشابه قرآن

5-افزایش حبّ به خداوند

6-رعایت دستورالعمل های قرائت صحیح

 والحمد لله ربّ العالمین

حاشیه اسلیمی

سخنرانیحجت الاسلام نخاولیباموضوع

آداب ظاهری وباطنی قرآئت قران مجید

 دومینروزرمضان المبارک 1435 - 9 تیرماه 1393

دریافت فایل صوتی با حجم 10 مگابایت


حاشیه اسلیمی


لوگوی نشریه فصل ملاقات

 ویژه نامه فاخر رمضان المبارک 1435

شمارهدوم



به نقل از: Gofteman-bartar.ir


برچست ها :
تعداد بازدید : 5
     
print

چگونه برای دین کار فرهنگی بکنیم؟

نظرات 0

چگونه برای دین کار فرهنگی بکنیم؟



1. حسن فاعلی: ما براساس آموزه‌های اسلام و مکتب اهل‌بیت - علیهم السلام - برای همه کارهای خیری که یقین به خوب بودن آن داریم آن را حسن فعلی دارند باید نیتمان را خالص کنیم، تا که قرب بخدا یابیم و هم‌ کار برکتی یافته و تأثیرات مثبتی بر آن مترتب گردد. پس ضرورت دارد که در کارهائی که به عنوان وظیفه اجتماعی وارد می‌شویم نیت را خالص کنیم، و اجازه ندهیم که شیطان نیتمان را خراب کند، همه می‌دانیم که شیطان استاد است در القاء وسوسه که بهترین کار را از اثر بیندازد، بزرگان اسلام و اصحاب سیر و سلوک همه نگران این بودند که نفس حیله‌هائی به کار گیرد و شیطان انگیزه‌های دیگری را قاطی نیت آن‌ها کند.

مثال ساده، طلای خالص 24 عیار است، گاه زرگران و طلاکاران مقداری مس را به آن‌ می‌زنند که کمک کند و زیورآلات وضعیت بهتری یابد، ولی گاه آن‌ها به فلزی آب‌طلا می‌دهند که عیار آن 9، 10 و یا 12 است. در واقع رابطه نصف، نصف است، در این صورت آن را طلا حساب نمی‌کنند، آن را طلای تقلبی می‌نامند. اما روایات فراوان است که خداوند متعال می‌فرماید: «اَناَ خَیرٌ شَریک» که من بهترین شریک هستم، اگر دیگری را در کار شریک کردی مثلاً 10% برای او و 90% برای من انجام دادی همه را به او وا می‌گذارم و هیچ سهمی نمی‌خواهم، این است که برای انسان کار مشکل می‌شود؛ او باید تلاش کند که انگیزه‌های شیطانی و نفسانی قاطی کار نشود.



2. حفظ میراث انبیاء - علیهم السلام - : همه می‌دانیم از وظایف بزرگ ما حفظ میراث اسلامی است که از پیامبر اکرم  و ائمه  و بلکه از 124 هزار پیامبر  این ارث به ما رسیده است که از طرفی باید خوب آن را نگه داشت و مواظبت کرد که آن را دزد نبرد و از طرفی هم آن امانت به دست آمده را سالم و بدون دخل و تصرف به آیندگان بسپریم، این وظیفه هیچ‌گاه سبب نمی‌شود در سخت‌ترین شرایط ولو یک فرد زندان‌بان باشد که با او سر و کار داشته باشیم باید در این زندان‌بان اثر بگذاریم، ولو از جامعه منقطع باشیم، این تکلیف استثناء ناپذیر است که اولاً خود عمل کنیم، ثانیاً به دیگری منتقل کنیم.

3. انحراف و بدعت: همه این تشخیص را داریم اگر غیر این است تصحیح کنید، امروز بزرگترین خطر برای ما و جامعه ما و به ویژه ایران شیعه اسلامی و جامعه بشریت خطری بالاتر از این نیست که اسلام را عوضی به ما بدهند، از ما بگیرند و کم‌رنگ کنند و یا چیزی که از اسلام نیست حذف کنند یا قاطی کنند. این خطر برای سایر مسلمین خطرناک‌تر از ماست، ما به واسطه امام عزیز و برکت شهداء بزرگوار غرق در نعمتیم.




خطر التقاط: کمی به اطراف بنگرید تا ببینید چه خطر عظیمی اسلام را تهدید می‌کند.

در بیخ گوش ما در عراق خطر تحریف اسلام و شیعه‌زدائی بسیار جدی است. این خطر سابق بر این هم بود، در آن زمان بزرگانی چون: آقا سید عبدالهادی شیرازی، اصطهبانانی، خوئی و حکیم همه در نجف بودند، زمانی که بنده آن‌جا بودم همان وقت از فضلای جوان حوزه مطلع شدم که می‌گفتند درصد زیادی از بچه‌های شیعه و حتی فرزندان علماء و مراجع گرایش‌های مارکسیستی دارند و حزب کمونیزم از احزاب قوی بود که بسیاری از آن‌ها آقازاده بودند. حوزه گرم به فقه و اصول خود بود و جوانان درگیر این مسائل. حوزه برای خود و این‌ها هم برای خود، هر کس به کار خود مشغول و از دیگری غافل و خطرهای بعدی چیزی شد که حوزه به زوال رفت به دست بچه شیعه‌ها و بچه آخوندها به نابودی کشیده شد.

الان لیدر و رهبر "فهرست العراقیه" شیعه است و بسیاری از مردم عراق چون این‌ها به اسم شیعه‌اند از این‌ها حمایت می‌کنند، و این خطر برای اهل سنت هم به طوری جدی وجود دارد. اجمالاً یکی از کشورهایی که در عراق به ویژه در مناطق کردنشین کار می‌کند اسرائیل است؛ آن‌ها به عنوان قرآن‌شناس، اسلام‌شناس،‌ افکار انحرافی را القاء می‌کنند و بچه شیعه‌ها هم در این راستا هستند.

ما نفهمیدیم که در ایران چه شد الآن هم انحراف فکری خانه کرده است و بقایای التقاط در طبقه خواص معنادارتر گشته است، که دین و دستوران آن کاری نمی‌تواند بکند، بله، اگر از اسلام و ولایت‌فقیه می‌گویند در واقع می‌خواهند دل‌ها را خوش کنند. آن‌ها می‌گویند دوران اجرای احکام اسلام گذشته است. همان حرفی است که مجاهدین می‌گفتند، ولی این‌ها همان را در دل دارند، می‌گفتند که اسلام تاریخبند بوده و تاریخ مصرفش گذشته است. این‌ها به ظاهر نمی‌گویند اسلام تاریخ مصرفش گذشته ولی همان عقیده را دارند که گاه می‌گویند با رساله نمی‌توان حکومت کرد. قرآن حال این‌ها را این‌گونه بیان فرمود که: «وَ ما تُخفِی صُدُورهم اَکبَر» آن‌چه در دل دارند بزرگتر از این حرف‌ها است. مگر الآن در کشور، با خیلی از این مسائل روبرو نیستیم که از بهترین مصادیق آن ربا است، در حالی، در قرآن آن را اعلام جنگ با خدا دانسته است. نمی‌بینید که می‌گویند: امکان ندارد بدون ربا اقتصاد را جلو ببریم، خوب در ظاهر بانک‌داری اسلامی درست کنیم ولی در واقع می‌گویند نمی‌شود، این خطرها گسترش می‌یابند؛ با گسترش رسانه‌ای بی‌شماری که حادث شده کار سخت‌تر خواهد شد؛ تلاش و فعالیت رسانه‌ای می‌کنند. چون نوشته‌ها، مجلات، روزنامه‌ها، کتب به شکل داستان و رمان، فیلم، سینما و تئاتر و .... به سرعت انحرافات را جلو می‌برد، در این وضع باید نگران بود که نسل آینده چه اندازه اسلام واقعی را خواهد دانست.

این تشخیص که هرکه اطراف را ببیند و جهان را می‌یابد که بزرگترین وظیفه کار فرهنگی است؛ منظورم از کار فرهنگی؛ ادبیات، شعر، و هنر، رقص و موسیقی و ... نیست، بلکه تنها اثرگذاری در باورهای جامعه یعنی دین که تکلیفی است که هرگز از گردن کسی ساقط نمی‌شود، خواه در حال افول و یا صعود، در عالی‌ترین منصب کشور و یا پائین‌ترین.


4. اولویت کارهای جمعی: فعالیت‌کردن برای انجام این تکالیف، گاه فردی است و گاه جمعی، کتابی بنویسد، داستانی، شعری، برنامه‌های فردی دیگر، این در موقعیتی است که هیچ‌کاری از شخص ساخته نیست، خوب همین وظیفه است. ولی در راه‌های دیگری با آثاری بیشتر و گسترده‌تر خوب باید به این وظیفه سنگین اجتماعی پرداخت و کار فردی را کنار نهاد.

در نتیجه؛ امروز بزرگترین وظیفه ما بعد از شناخت و عمل به احکام فردی، تلاش برای حفظ اسلام و انتقال به نسل آینده و تلاش در حفظ آن از آسیب‌ها و آفت‌ها که ممکن است به اسلام وارد کند. در چنین وضعیتی ممکن نیست که بتوانم به کار فردی خود بپردازم و دلخوش کنم که وظیفه‌ام را انجام داده‌ام و وظایف اجتماعی ما به شکل پروژه‌هایی اجتماعی باید انجام داد. پس این نیست که یک خانم را نهی کنیم که مویش را بپوشان! بلکه چون نهی از منکر اجتماعی است، باید گاه مقدماتی فراهم کرد تا که بتوانیم بعد از دو سال گناهی را از کف جامعه جمع کنیم. این هم امر به معروف است. من باید پای آن بایستم. باید دید این کار را در شکل اجتماعی چگونه می‌توان انجام داد. همکارانی را جذب کرد و با یکدیگر همکاری کنیم تا که بهتر جلو برویم.

حاصل بزرگترین واجب شرعی ما همکاری با دیگران است که اسلام حفظ شود و بماند و بتوانیم به بعدی‌ها منتقل کنیم. انحرافات را بزنیم و اسلام ناب را به همه جهان در حد توان انتقال دهیم.

ابزار این کار در یک اشل وسیع و پهنه‌ای گسترده نیازمند همکاری اجتماعی است، یعنی باید به سمت «تعاونوا علی‌البر و التقوی» همه با هم بر نیکی و تقوا تعاون و همیاری کنید! شرط لازم برای تحقق این تکلیف ورود به شکل جمعی خواهد بود، باید عده‌ای دست به دست هم دهند تا که بشود آن برّ و تقوا را در جامعه جا انداخت.

آسیب‌شناسی: اما واقعیتی است که با آن روبرو هستیم این که وقتی جمعی در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، به محض ورود؛ اختلاف نظرها،‌ تشخیص‌ها، برداشت‌ها و سلائق متفاوت و مختلف پایه همکاری‌ را سست می‌کند، در اول افرادی که بیشتر درک اجتماعی دارند کنار هم می‌آیند ولی چیزی نمی‌گذرد که اختلاف بین ما بیشتر می‌شود و نه اتحادمان، در مناظره‌های انتخاباتی دیدید که کسانی که با هم بودند اختلاف نظرهاشان بیشتر بود. قدری چشم باز کنیم، می‌بینیم خودمان هم همین بودیم، ما ده‌ها سال با برخی در میدان عمل محبت و انس داشتیم، ولی دیدیم چه اندازه زیاد اختلاف داریم،‌ این آفت بزرگی برای کارهای جمعی و مشارکتی است، چه باید کرد؟

درمان: این مختص به ما، به تشیع و اهل اسلام نیست، بلکه این‌ حرف‌ها همه جا هست؛ که همکاران را جمع می‌کنند، بعد از چندی اختلاف نظرها شروع می‌شود، کم نیست در ایران و ...، حالا خود بشر فکر کرده و تجربه که چه کنم؟ یکی از راهکارها:

یکی از راه‌کارها را برخی تشکیل حزب دانسته‌اند، تا این‌جا بحث می‌شود که چقدر درست است؟ و چه اندازه با اسلام سازگاری دارد یا ندارد؟ کسانی تأسف می‌خوردند که حیف که ما حزب نداریم و برخی دیگر گفته‌اند حزب پنجاه‌ساله داریم، چون حزب مؤتلفه و ... می‌بینید که در وقوع خارجی و درونی آن اختلافی عجیب است.

در حقیقت حزب در مفهوم سیاسی‌اش مفهومی وارداتی است،‌ بله در واژه "حزب‌الله" و "حزب‌الشیطان" در قرآن کریم هست ولی آن چیز دیگری است، حالا ببینیم آیا این درمان است یا خود دردی بر دردها است،‌ این از نظر علمی و نظری نیازمند بحث و تحقیق است. ولی در هر حال، باید پولورالیسم بود که حزب واحد باعث دیکتاتوری حزبی می‌شود. اگر بخواهند حقوق تضییع نشود و قالب حزبی برقرار باشد یعنی خود باید اختلاف را دامن بزنند و وجود احزاب متعدد خود موجب تقویت اختلاف است. در این صورت نتیجه‌اش چه خواهد شد؟ همان‌که در کشورهای اروپائی هست. در هر حال سؤال باقی است که در اسلام حزب داریم یا نه؟

آن‌چه جای شکی ندارد از نظر عقلانی و اسلامی این است که با کسانی که زمینه هم‌فکری و گرایش‌های مشترک داریم، جهات مشترک را گرفته و همین جهت مشترک را اساس کار قرار دهیم. از این رو باید مسائل را درجه‌بندی کنیم.

1. اولویت‌ها‌ را خط قرمز بکشیم، که اختلاف و تشکیک در این اصول نشاید.

2. مسائل دیگر گرچه مهم است، ولی حفظ اصول مهم‌ترین است.


یعنی کسانی را پیدا کنیم که اصول مشترکی را قابل خدشه ندانند. اگر کسانی در این اصل‌ها با ما مشترکند، ولی در فروع اختلاف داریم، با هم شویم برمبنای تقویت اصول. این خود ریشه تفکر اصول‌گرائی است، دیده‌ایم حزب‌ها موفق نبودند حتی حزب جمهوری‌اسلامی.

در عمل بیائیم در اصول وحدت‌ داشته و پای آن‌ها بایستیم، و برای حفظ اصول با هم‌فکران کنار هم بشویم، خواه اسمش حزب، جبهه، گروه، تشکل، دسته و ... باشد. تا حال نشنیده‌ایم کسی این مطلب را رد کند مگر برخی افراد شاذّ که آن‌ها قائل به کار اجتماعی نباشند، ولی اگر کسی قائل به کار اجتماعی باشد هم‌فکرترها را پیدا خواهد کرد، و برنامه‌ای را سامان خواهد داد.

نتیجه این که: مسائل درجه اول را توافق کنند، اصول‌گرائی همین است که در اصولی توافق داریم، با پذیرش اصول در درون آن یعنی فروعی هم هست که می‌تواند مورد اختلاف باشد.

حاصل فعالیت دینی: راهی که هیچ اشکالی ندارد، این است که اشخاص هم‌فکر که دارای تشخیص، تجربه و شناخت هستند، در مسائل درجه اول توافق داشته و همکاری کنند.

لازمه ‌این سخن این خواهد بود که در مسائل فرعی اختلاف سلائق را کنار نهیم، و اهمیت ندهیم، وگرنه با هیچ‌کس نمی‌توان توافق در همه مسائل داشت و کار به انزوای مطلق خواهد کشید.

این مطلب هم در قرآن است هم در روایات اهل‌بیت - علیهم السلام - و نیز در بیانات امام و رهبری آمده که مسائل را درجه‌بندی کنید؛ پرداختن به مسائل فرعی موجب فراموشی مسائل اصلی نشود. این مبنای کار و گردهم‌آئی‌ ما همین بوده و هست.

در کار مشترک کار باید مبتنی بر اشتراکات اصلی بوده و عبور از خط قرمزها ممنوع و فعالیت‌ها همه بر همین اصول مشترک استوار گردد. مهم‌ترین کارمان تلاش فرهنگی خواهد بود که در فکر دیگران اثر بگذاریم، خطر در نسل جوان تغییر افکار آن‌ها است. به ویژه در خارج از کشور که نعمت وجود امام و صحبت‌های ایشان کمتر نفوذ کرده، ولی داخل را آن بزرگوار و شهدا بیمه کرده‌اند.

یک اصل غیرقابل عدول که بنای کار را باید بر آن نهاد، همین ولایت فقیه است؛ توجه باشد که بر این مبنا سایر مبانی را استوار کنید.

مسائل انتخابات موسمی است که نباید مقدم بر مسائل اصلی شود. البته دیدید که انتخابات دارای موج و پس‌لرزه‌هائی بود که گذشت، و دیگر نباید بر سر آن‌ها نزاع کرد. امیدوارم از سر همه ما گذشته باشد و اینک به سمت مسائل اصلی برگردیم، و روی اصول کار را ببندیم.


و الحمدلله اولاً و آخرا


www.aghatehrani.com 


برچست ها : ...
تعداد بازدید : 2
     
print
/'

ابزار هدایت به بالای صفحه

On(this)

پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک

onmouseout=