X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



♥درج مطالب با ذکر آدرس سایت کاملا مجاز است ♥صحت یا عدم صحت مطالبی که از سایتهای دیگر گرفته شده بر عهده خود آن سایتها میباشد. ما سعی میکنیم انشالله مطالبی که کذب نیستند در سایتمان قرار دهیم اما باز هم اطمینان صد در صد نمیدهیم! والله اعلم. ♥♥التماس دعا ●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●● امام خمینی و امام خامنه ای(حفظه الله)

پیش بینی فتنه‌های جدید توسط آیت الله قرهی/حداکثرعمر جمهوری اسلامی چند سال است؟

نظرات 0

پیش بینی فتنه‌های جدید توسط آیت الله قرهی(حفظه الله)/ظهور خیلی نزدیک است

فتنه‌های جدید و راه رهایی از آنان



بسمه تعالی



وحدت حول محور ولایت







حضرت آیت‌الله قرهی(مدّ ظلّه العالی) در آخرین جلسه درس خارج فقه و اصول خود،

مورّخ (94.10.14) مطالبی پیرامون فتنه‌های جدید و راه رهایی از آنان

بیان فرمودند که مشروح آن در ذیل ارائه می‌گردد:







در ابتدا می‌خواهم نکاتی را راجع به مطالبی که دارد در منطقه اتّفاق می‌افتد، بیان کنم. چند ماه پیش در صحبت‌هایمان بیان کردیم که این حوادث تا آخر سال اتّفاق می‌افتد. اشاره کردیم به عربستان، افغانستان، پاکستان و برخی از اتّفاقاتی که در منطقه رخ خواهد داد.



اوّلاً سرعت اتّفاقات در دنیا، سرعت عجیبی است که خود این سرعت، دلالت بر این است که ظهور، به فضل و کرم الهی، نزدیک است. گرچه بیان شده است: «کذّب الوقّاتون» آن‌هایی که وقت تعیین کنند، کذّاب و دروغگو هستند و انسان نمی‌تواند وقت را تعیین کند. امّا:




معنی «کذّب الوقّاتون» چیست؟


از کجا معلوم است حوادثی که دارد به وجود می‌آید و ما در شرف آن اتّفاقات هستیم، برای ظهور است؟

معنای «کذّب الوقّاتون» یعنی کسی بگوید: فلان روز، فلان ساعت، حضرت ظهور می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند چنین مطلبی را تبیین و تعیین کند.

لذا تعیین وقت محال است. گرچه برخی از بزرگان و اعاظم بیان فرمودند: امکان دارد که برای برخی معلوم و مشخّص باشد. دلیل این است که قرآن هم می‌فرماید: از علم آگاهی ندارند، مگر تعداد اندکی «وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلا»[1].

لذا برخی قائل به این هستند که شقّ دوم آن هم موجودیّت دارد؛ یعنی امکان دارد برخی از اعاظم و بزرگان ما، حتّی از زمان ظهور هم اطّلاع داشته باشند که آن هم به این دلیل است که آن‌ها از مقام تقوا به أتقی رسیده‌اند و تالی‌تلو معصوم گردیده‌اند.

امّا اگر از این باب بگذریم که وقت و روز و ساعت معیّن معلوم نیست، إلّا عندالله تبارک و تعالی. یعنی شقّ دوم را قبول نکنیم و همان شقّ اوّل را مدّنظر داشته باشیم. پس اگر این‌طور هم باشد «کذّب الوقّاتون» به این معنا نیست که اگر اعاظم و بزرگان و اکابر ما بیان کردند که اتّفاقاتی که رخ می‌دهد، دلیل بر نزدیکی ظهور است، ما آن‌ها را هم نعوذبالله دروغگو بدانیم و بگوییم: «کذّب الوقّاتون». باید دقّت کنیم که معنای «کذّب الوقّاتون»، این نیست. پس معلوم می‌شود «کذّب الوقّاتون» شامل کسی می‌شود که روز و ساعتی را تعیین کند. لذا این که بیان می‌شود علائم نشان می‌دهد که اتّفاقاتی در راه است که نشانه ظهور است، بیجا نیست.

اوّلاً سرعت زمان، سرعت عجیبی است و همه امروزه این را درک می‌کنند. بنده چندین مرتبه بیان کردم که شما نگاه کنید، بببیند از اوّل سال شمسی(فروردین ماه) تا به حال چقدر به سرعت گذشته و می‌گذرد! تا هنوز متوجّه نشدیم که محرّم آمده، ماه صفر هم تمام می‌شود و سرعت زمان، سرعت عجیبی است. با این که به صورت ظاهر، ساعت و دقیقه و ثانیه همان است، امّا عجیب سرعتی دارد. الآن در دی ماه هستیم و تا چشم باز کنیم، مجدّد اوّل فروردین خواهد شد.



امّا اتّفاقاتی که در عالم اسلام دارد رخ می‌دهد، اتّفاقات عجیبی است. این‌ها همه دست به دست هم می‌دهد. مطالبی را در پیش داریم که باید بسیار مواظب باشیم. البته خود این‌ها برای انسان، میمون و مبارک است، اگر انسان بتواند به خوبی از آن‌ها بهره‌برداری کند و خود را برای ظهور و سرباز خوبی شدن برای آقا جان، حضرت حجّت(اروحنا فداه) آماده کند.



لازمه آن هم این است که غفلت نکند. چون ثمره غفلت، این است که ما خودمان را به دست حوادث بسپاریم. امّا حال که سرعت زمانی زیاد است و اتّفاقات بسیاری در شرف وقوع است، ما حتماً باید هشیار باشیم و برنامه‌ریزی کنیم.



یکی از مطالب امروز، این است: ما مسلمانیم و اسلام، دین سلم و دوستی و محبّت است «هل الدّین إلّا الحبّ». امّا این به این معنا نیست که غافل باشیم و دائم تدافعی کار کنیم. در مقابل دشمن، در مقابل یهود، در مقابل صهیونیسم، در مقابل کسانی که آرمان‌های اسلام و نظالم اسلامی را هدف گرفته‌اند، باید تهاجمی برخورد کنیم، «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ»[2] و شدیدترین برنامه را داشته باشیم.



لذا مع‌الأسف گاهی ما برای این اتّفاقاتی که در شرف وقوع است، برنامه‌ریزی نمی‌کنیم که بگوییم: ای بسا ما روز به روز در تنگنا قرار بگیریم. لذا برای در تنگنا قرار گرفتن برنامه‌ریزی کنیم. خصوصیّت مؤمن این است و عقل سلیم هم همین را می‌گوید که انسان باید برای مواقع در تنگنا قرار گرفتن برنامه‌ریزی کند، نه این که برای روز فراخ و گشاده بودن برنامه‌ریزی کند.



لذا دور از مطالب سیاسی عرض می‌کنم، هر چند سیاست ما هم عین دیانت ماست، امّا منظورم آن چیزی است که در اصطلاح عامیانه، ما به سیاست بازی بیان می‌شود. به دور از آن‌ها - که به قول آیت‌الله شاه‌آبادی، آن‌ها مکر است و سیاست نیست - می‌خواهم این مطالب را بیان کنم که برنامه‌ریزی کردن برای پسابرجام، اگر در باب وسعت باشد و انسان، غفلت کند، طبعاً نشان داده خواهد شد که این‌طور نخواهد بود.



نمونه آن، برخوردی است که همین امروز از کشوری بسیار ضعیف به نام حجاز یا عربستان دیدیم که این کشور اصلاً در عالم، اعتباری ندارد و جز نفت، چیز دیگری برای او نیست و مردم آن هم، همه در درون ناراحت هستند و به فضل الهی اتّفاقاتی هم در کشورشان رخ خواهد داد.



لذا دیدیم که این کشور، بعد از شهادت این مرد عظیم‌الشّأن، شیخ نمر باقر النمر(اعلی الله مقامه الشّریف) دست پیش گرفتند که عقب نیفتند. آن‌ها در یمن و سوریه و عراق، شکست خوردند و بانی این شکست‌ها را هم ایران می‌دانند. لذا بهانه‌ای درست کردند و خودشان در سفارتخانه‌شان آتشی را راه انداختند که البته هیجان مردم هم عامل ازدیاد آن شد و بدین ترتیب طوری برنامه‌ریزی کردند که روابط خود را قطع کنند. تا حضور ما هم در عربستان و منطقه کمرنگ باشد.



ما باید در این اتّفاقاتی که دارد رخ می‌دهد، مراقب و هشیار و بیدار باشیم. سه چیز لازمه کار است که من این‌ها را مختصر بیان می‌کنم که إن‌شاءالله به گوش دیگران هم برسد و متوجّه باشند:




اوّلین مورد برنامه ایستادگی در مقابل دنیای ظلم و جور که پشت همه آن صحنه‌ها، صهیونیسم جهانی(یهود) است و اوّل از همه، اقتصاد مقاومتی است. اگر اقتصاد را براساس فراخ و زیاده بودن منابع کشور و انتظار این که آن‌ها بعد از این، برای ما همه چیز می‌آورند و گل و بلبل می‌شود، ‌تنظیم کنیم، کار بسیار غلطی است. کما این که هنوز جوهر برجام خشک نشده، می‌بینیم که مجدّداً آمریکایی‌ها تحریم‌های دیگری را علیه ما قرار دادند. چرا ما تحریم نکنیم؟! چرا تحریم از ناحیه آن‌ها باشد؟! اگر در اقتصاد مقاومتی رشد می‌کردیم، ما امروز می‌توانستیم بالصّراحه اعلام کنیم که ما یک قطره نفت هم نمی‌دهیم.


دومین مطلب، شجاعت در تصمیم‌گیری‌هاست. اگر ما در تصمیم‌گیری‌هایمان شجاعت داشتیم و حتّی اعلان می‌کردیم، طبیعی است که دشمن هراسان بود. همان چیزی که امام المسلمین(مدّ ظلّه العالی) به آمریکایی‌ها فرمودند که امروز، روزی نیست که بزن و در رو باشد. یعنی اگر بزنی، می‌خوری. لذا اگر امروز با قوّت و قدرت چه در آب‌های آزاد و چه در خشکی‌ها حضور پیدا کنیم و اعلان موضع قوی داشته باشیم، این‌طور نیست که احساس ضعف در ما بکنند.

اگر مانند رئیس‌جمهور کاملاً جوزده و احمق ترکیه، نرویم خودمان را خوار کنیم، آن‌ها حساب کار دستشان می‌آید و دیگر این‌طور نخواهد شد که صندلی کوچکی، بدون پرچم کشورمان برای معاون اوّل رئیس‌جمهورمان قرار دهند و با اخم از او استقبال کنند. اگر ما مجلس را ترک می‌کردیم، طبیعی است که آن‌ها احساس ضعف می‌کردند. امّا هر موقع شما در مقابل دشمن نرمش به خرج دهی، آن‌ها این را پای ترس و ضعف درونی شما می‌گذراند و این، قاعده است.

«أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ» یعنی همین که شما در مقابل دشمنان شجاع باشید و با شدیدترین روش دیپلماتیک و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی با آن‌ها برخورد کنید. اگر این‌طور شد، شما را ترسو نمی‌بینند و بلکه از شما خواهند ترسید.


سومین مطلب، وحدت حول محور ولایت است. دقّت کنید که در این‌جا وحدت حول محور ولایت، مهم است، نه حول محور حزب، گروه و یا احزاب.

بنده از شما روحانیون محترم و هم‌چنین دانشجویان عزیز و کسانی که مطلب من را می‌شنوند یا می‌خوانند، استدعا دارم که این را در همه جا اعلان کنید که ولایت‌محوری به وجود نمی‌آید إلّا به این که بحث امام و امّت در جامعه جا بیفتد. این که بدانیم ما یک امام بیشتر نداریم و امّت هم باید یک امّت واحده باشند. وقتی پروردگار عالم می‌فرماید: «كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً‏»، یعنی همه مردم یک امّت هستند، حالا چه برسد به مؤمنین و نیروهای متدیّن و انقلابی و مردم شریف ایران. لذا یک ایران است به عنوان یک امّت و یک رهبر است به عنوان امام. اگر این را داشته باشیم و جا بیفتد، پیروز خواهیم شد و دیگر این أنانیّت و من من کردن‌ها و سهم‌خواهی‌ها و طلب‌کار بودن‌ها از بین خواهد رفت.



حوادث دیگری هم در شرف وقوع است که لازم است من این نکته را هم در این‌جا بیان کنم - که بنا دارم این نکته جدید را چندین مرتبه دیگر هم بیان کنم - و آن، این که بدانید انقلاب اسلامی، نهایتاً تا پنجاه سال عمر می‌کند و بیشتر از این، طول نمی‌کشد. در ده سال ابتدایی آن، امام راحل عظیم‌الشّأن بودند و الآن هم 27 سال است که امام‌المسلمین هستند. لذا این پرچم به دست مبارک حضرت حجّت خواهد رسید.



اولیاء خدا فرمودند: از 1400 در 1400 دیگر برای ظهور لحظه‌شماری (نه روزشماری) کنید. گرچه امکان دارد زودتر هم باشد؛ چون انسان می‌تواند قضا و قدر را با دعا برگرداند، «الدّعاء یردّ القضاء».



لذا از آن طرف هم مردم باید آماده باشند؛ چون امام معصوم نمی‌آید، مگر این که مردم، امّت باشند. لذا این که بیان کردیم: وحدت باید در محور ولایت باشد و بحث امام و امّت جا بیفتد، تمرینی برای قبل از ظهور است که وقتی آقا جان، حضرت حجّت(روحی له الفداء) آمد، دیگر آماده باشیم. چون ما نائبش را به عنوان امام و خود را به عنوان امّت او پذیرفتیم و این‌چنین تمرین کردیم. لذا بعد از ظهور دیگر با مقوله امام و امّت، غریبه نخواهیم بود. پس این یک نکته بسیار مهمّی است که باید در آن، دقّت کرد.



حال، یک عدّه تصوّر خام کردند که می‌توانند با ورود به خبرگان، رهبری را عوض کنند. امّا باید بدانند که رهبری از ناحیه خداوند بوده است. ثانیاً آن‌هایی که -نعوذبالله- برای ده سال دیگر برنامه‌ریزی کردند، باید بدانند که چنین اتّفاقی نخواهد افتاد و خود ایشان (رهبر فرزانه ما) به فضل و کرم الهی، پرچم را به دست آقا جان، حضرت حجّت(روحی له الفداء) خواهند داد.



لذا ما باید مراقب نفس دون باشیم، چرا که این نفس دون باعث این حرف‌ها هست. چه بحث شورایی و چه بحث تغییر دادن. در مورد بحث شورایی هم قبلاً بیان کردم که اگر شورایی کردن صحیح بود، امام حسن و امام حسین(علیهما الصّلاة و السّلام) هم شورایی امامت می‌کردند، ولی تا امام حسن(علیه الصّلاة و السّلام)، امام است، امام حسین(علیه الصّلاة و السّلام)، ولو بالقوّه امام است، امّا امامتی ندارد و این نکته بسیار مهم است.



مطالبی دیگر هم به وقوع خواهد پیوست که شاید خیلی مناسب نباشد که بیان کنیم، امّا از طرفی هم باید آمادگی باشد، لذا بدانید در افغانستان و پاکستان و در اطرافمان در خلیح فارس، اتّفاقاتی می‌افتد و باید آمادگی فراوانی داشته باشیم. اگر در حول محور ولایت و امام بودیم، طبیعی است که موفّق خواهیم شد. لذا باید هشیار و بیدار بود.



البته نکته‌ای هم هست و آن، این که وقتی بحث وحدت حول محور ولایت را مطرح می‌کنیم، باید همه از سهم‌خواهی دست بکشند. بنده هم - گرچه اطّلاعیه‌ای را خواهم داد، امّا از همین جا هم بیان می‌کنم که - انصراف خودم را از انتخابات مجلس خبرگان رهبری تبیین می‌کنم تا راه برای دوستان باز باشد و از کسانی هم که احتمالاً در لیست واحد جامعتین نیستند، از همین جا دست آن‌ها را می‌فشارم و به محضر مبارکشان عرض ادب می‌کنم و از آن‌ها درخواست عاجزانه دارم که برای رضای خدا و برای از بین نرفتن وحدت، انصراف دهند. لذا این‌طور نشود که آن‌ها هم در مقابل جامعتین، لیستی مجزّا ارائه دهند، ولو به این که اسامی موجود در لیست جامعتین، آن‌طور که این‌ها می‌خواهند، انقلابی و ولایی و ... نباشند، گرچه إن‌شاءالله همه خوب هستند، امّا شاید آن‌طور که این آقایان می‌خواهند، نباشند.



لذا باید وحدت حفظ شود و لیست‌های متفاوت تبیین نشود. گرچه شاید یک عدّه نظرشان این باشد که وجود لیست‌های مختلف، نشان از دموکراسی و هیجان زیاد و مشارکت بیشتر مردم است، امّا ابعاد مختلف این مطلب را باید درنظر بگیریم که یکی از آنان، این است که شاید لیست‌های متعدّد، سبب از بین رفتن اتّحاد و تفرّق آراء و به سر کار آمدن افرادی شود که نه دنیای ما را تأمین می‌کنند و نه آخرت ما و یقین بدانید چنین افرادی با ولایت مشکل دارند و زاویه بسیار زیادی با آن دارند و هدفشان را هم این قرار داده‌اند که این سیّد عظیم‌الشّأن را بردارند و کار را به جایی برسانند که این‌قدر وضعیّت داخلی حسّاس شود و فتنه با داعش گره بخورد که حتّی برخی از خصّیصین و کسانی که سینه‌چاک ولایت هم هستند، بگویند: مگر امام راحل عظیم‌الشّأنمان نفرمود: حفظ نظام، اوجب واجبات است، حالا اگر امام المسلمین هم نبود، چه اشکالی دارد؟! اصل، حفظ نظام است. لذا قصدشان این است که چنان صحنه را غبارآلود ‌کنند که برخی عقب‌نشینی کنند و این، هم نکته بسیار مهمّی است که باید در آن، مراقبت و مواظبت و تأمّل کرد.



این هم به وجود نمی‌آید إلّا به اتّحاد. طبیعی است مردم هم از تمام کسانی که چه در مجلس خبرگان و چه در مجلس شورای اسلامی ورود پیدا می‌کنند، انتظار دارند که مطیع ولایت و امام‌المسلمین باشند.



مطالبی دیگری هم هست که إن‌شاءالله بنده در صحبت‌های آینده‌ام بیان خواهم کرد؛ چون این یکی دو هفته بنده به واسطه این که ثبت نام کرده بود، معذور بودم و نمی‌توانستم خیلی صحبت کنم که تصوّراتی شود، امّا حال، احساس راحتی می‌کنم که می‌توانم به خوبی هر چه که تکلیفم هست، بیان کنم و دیگر به این عنوان نیست که بگویند: می‌خواهد سنگ خودش را به سینه بزند و بگوید ما ولایی هستیم، تا به مجلس راه پیدا کند. والله از اوّل هم بر این امر راضی نبودم، از بس آقایان آمدند و رفتند، پذیرفتم و حالا هم این بار از روی دوشم برداشته شد و من الحمدلله از این بابت خوشحال هستم.



لذا همان‌طور که بیان کردیم: ما در باب لیست واحدی که از جامعتین می‌آید، نگاه نکنیم که فلانی چنین است و با ولایت زاویه دارد و ...، بالاخره وقتی آقایان این لیست را آوردند، چاره‌ای نداریم که بپذیریم. به خاطر خدا کوتاه بیاییم تا إن‌شاءالله رشد خوبی باشد. بالاخره باید تحمّل کنیم، امّا نه این که خود را به خواب بزنیم و غفلت کنیم. مراقب و مواظب باشیم و إن‌شاءالله مردم هم باید به فضل و کرم الهی مراقب آن افراد هم باشند تا إن‌شاءالله مطلب درستی به وجود بیاید.




[1] اسراء/ 85.

[2] فتح/ 29.





منبع:سایت حوزه علمیه ی امام مهدی(عج)



http://emammahdy.com/Content/Content.aspx?PageCode=58673


برچست ها :
تعداد بازدید : 15
     
print

پاسخ‌های امام خمینی(ره) به اهانت‌های هاشمی رفسنجانی نسبت به شورای نگهبان

نظرات 0

پاسخ‌های امام خمینی(ره) به اهانت‌های هاشمی رفسنجانی نسبت به شورای نگهبان

نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی با استفاده از فرمایشات امام راحل به اظهارات اخیر هاشمی علیه شورای نگهبان پاسخ داد.

خبرگزاری فارس: پاسخ‌های امام خمینی(ره) به اهانت‌های هاشمی رفسنجانی نسبت به شورای نگهبان

به گزارش خبرنگار گروه فضای مجازی خبرگزاری فارس، حمید رسایی نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در صفحه شخصی اینستاگرامش نوشت:

هاشمی رفسنجانی امروز در مراسم سالگرد ورود امام خمینی در فرودگاه مهرآباد گفته است: «عده‌ای صلاحیت شخصیتی که اشبه جدش امام خمینی است را قبول نمی‌کنند، باید از آنها پرسید پس شماها خودتان صلاحیت خودتان را از کجا آورده‌اید؟ چه کسی به شما صلاحیت داده است، چه کسی به شما اجازه قضاوت داده است، چه کسی به شما اختیارات، اسلحه، تریبون، تریبون نماز جمعه و صدا و سیما داده است؟ اگر امام نبود، اگر آن نهضت نبود، اگر آن اراده مردمی نبود شماها هم نبودید؛ به بیت امام بد کردید و زمانی که باید در این دوران به بیت امام تبریک می‌گفتید تبریک بدی گفتید خداوند از سر تقصیرتان بگذرد و باید عذرخواهی کنید.»

در ادامه بیاناتی از امام خمینی را یادآور می شوم که به نوعی پاسخ به اظهارات و اهانت های امروز آقای هاشمی است:


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

مهم مهم/ماجرای رؤیای صادقه‌ آیت‌الله خامنه‌ای پیش از رهبرشدن

نظرات 0

  

ما الان زیر آسمان نداریم انسانی را که مثل آقا در مسائل سیاسی به صورت ریز، این مطالعات و این نظرات تصدیقی اعم از اثباتی و نفی‌ را داشته باشد. این مقدار توفیق را که خدای متعال به ایشان داده به خاطر این است که شایستگی‌اش را داشته است.
ما الان زیر آسمان نداریم انسانی را که مثل آقا در مسائل سیاسی به صورت ریز، این مطالعات و این نظرات تصدیقی اعم از اثباتی و نفی‌ را داشته باشد. این مقدار توفیق را که خدای متعال به ایشان داده به خاطر این است که شایستگی‌اش را داشته است.

گروه معارف- رجانیوز: آیت‌الله‌العظمی حاج شیخ مرتضی تهرانی همراه با برادر کوچک‌ترشان، مرحوم آیت‌الله حاج‌آقا مجتبی تهرانی ازجمله برجسته‌ترین و قدیمی‌ترین شاگردان حضرت امام خمینی به شمار می‌آیند. ایشان دوران کودکی و نوجوانی را در دامان و مکتب پدر بزرگوارشان، مرحوم آیت‌الله میرزا عبدالعلی تهرانی تربیت یافتند. پدری که از اخیار روزگار خود و تربیت‌شده بزرگانی همچون مرحوم آیت‌الله سید علی قاضی(ره) بود.

 

آیت‌الله حاج‌آقا مرتضی تهرانی دوره سطح علوم حوزوی را در نوجوانی گذرانید و در سن ۱۸ سالگی با مهاجرت به قم در زمره جوان‌ترین شاگردان درس خارج مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی و حضرت امام خمینی قرار گرفت. هنگام عزیمت ایشان به قم، باوجودآنکه پدر بزرگوارشان با عموم مراجع وقت، مراوده داشتند، اما به مرتضایش، پیوند خاص با حاج‌آقا روح‌الله را توصیه کرد.

 

حاج آقا مرتضی در طول سالیان اقامت در قم همپای دوست صمیمی‌اش مرحوم حاج‌آقا مصطفی خمینی از مائده حکمت، معرفت و اخلاق امام خمینی بهره مستوفی می‌گیرد. اما انس و محبت متقابل بین حاج آقا مرتضی و حضرت امام خمینی فراتر از استاد و شاگردی بود. تا آنجا که حتی در  برخی تابستان‌ها که امام در روستای امام‌زاده قاسم تهران مستقر می‌شدند، حاج‌آقا مرتضی از بیشترین انس و مجالست با مراد محبوب خود برخوردار بود و گاهی با اشاره امام به‌طور شبانه‌روز در محضر معظم له ماندگار می‌شد.

 

عشق و علاقه به امام، حاج‌آقا مرتضی را در نیمه دوم دهه ۴۰ نیز به نجف اشرف کشاند و در همان فرصت  راقم این سطور توفیق یافت تا ۴۷ سال پیش به‌طور خصوصی بخشی از کفایه‌الاصول را در محضر ایشان به شاگردی بنشیند.

 

آیت‌الله‌ حاج‌آقا مرتضی تهرانی در گفت‌وگوی تفصیلی با مجله پاسدار اسلام به بررسی منزلت معنوی و علمی رهبر معظم انقلاب اسلامی پرداختند. مشروح این گفتگو به شرح زیر است:

***

 

بِسمِ‌اللّه الرَّحمنِ الرَّحیم. اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِ الْعالَمین. وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحمَّدٍ وَ آلهِ الطّاهِرین و لَعنةُ اللهِ عَلَی أعدائِهِم أجمَعین.   

 

با آن که ضربان قلبم چهل تا چهل وپنج در دقیقه است اما صحبت درباره موضوع مورد نظرم را لازم می‌دانم بنده این طور فکر کرده‌ام که ابتدا اشاره‌ای داشته باشم به ذاتیات آیه‌الله خامنه‌ای «سلام‌الله علیه» که تقریباً از پانزده شانزده سالگیِ ایشان اطلاعِ نزدیک دارم و تصورم بر این است که ایشان اگر ازاین صحبت مطلع شوند یکی دو نکته را تعجب خواهند کرد که بر حسب ظاهر جز خودشان اطلاع نداشته‌اند و این در حافظه و اطلاعات‌ من هست.

 

و بعد وارد تصمیم‌های ایشان می‌شوم و مأخذ حرکت ایشان را هم عرض می‌کنم که کدام ‌یک از این ذاتیات است و بعد هم اشاره‌‌ای می‌‌کنم به آنچه که به عنوان نقیصه در جامعه دیده می‌شود و این را با استدلالی که در ذهنم هست بیان خواهم کرد.

 

البته این نقیصه‌ای که در جامعه وجود دارد منحصر به زمان ایشان نیست و از زمان امیرالمؤمنین«صلوات‌الله علیه» و بلکه از زمان رسول اکرم «صلوات‌الله علیه» بوده است و در زمان ما هم بوده و مواردش هم در ذهنم هست که اشاره می‌کنم . یعنی فاعل در فاعلیت خودش تام است، ولی قابل در قابلیت خودش تمامیت ندارد و قهراً این نقایص به چشم می‌خورند و کسانی که قدرت تحلیل مسئله را آن‌ طوری که صحیح است، ندارند، به اشتباه در نسبت مبتلا می‌شوند.

 

بنده در حدود ۶۲- ۶۳ سال پیش به تبعیت از مرحوم والدم «رضوان الله تعالی علیه» از تهران به مشهد مقدس هجرت کردم. آن زمان در مدرسه مروی تهران حجره داشتم و در سطح مشغول تحصیل سطح بودم.

 

در مشهد یکی از علما و مدرسین رسمی بود که شنیدم در لمعه خیلی مسلط است. مرحوم حاج سید احمد مدرس یزدی. فرزندی هم داشت به نام آقا سید جلال که بعد از پدر بزرگوارش مرد فاضلی شد و در مشهد مدرس بود که هر دو را بزرگان می‌شناختند. من اخوی بزرگ آقا را در درس آقای مدرس یزدی دیدم. تقریباً مشخص بود که بنده در معیت مرحوم حاج‌آقا از تهران آمده‌ام و از طلبه‌های مشهد نیستم. ایشان اظهار لطف کردند و چیزی نگذشت که انس ما بیشتر شد. گاهی اوقات پنج‌شنبه‌ها ایشان به منزل ما تشریف می‌آوردند که در اواسط بازار سرشور مشهد، کوچه‌ای بود به نام کوچه بانک شاهی. در آنجا بودیم.

 

آقا هم به اتفاق اخوی بزرگشان آقای سید محمد یک پنج‌شنبه به منزل ما تشریف آوردند. آن موقع حدود شانزده سال داشتند. در همان جلسه اول توجهم به ایشان جلب شد. علتش هم این بود که شواهدی را در چهره مبارک ایشان دیدم. ایشان از نظر بیت هم متعلق به یک بیت باتقوا بود، به‌گونه‌ای که من هر وقت می‌خواستم نماز ظهر و عصر را به جماعت بخوانم، به مسجد گوهرشاد نمی‌رفتم؛ بلکه نماز مرحوم آسید جواد خامنه‌ای، ابوی بزرگوار ایشان می‌رفتم. در بازار سرشور، مسجد آذربایجانی‌ها. ایشان مرد بزرگواری بود و در منزل لمعه تدریس می‌کرد.

 

بنده لمعه را در تهران خوانده بودم، ولی درس مرحوم آسید احمد مدرس یزدی بسیار پخته بود و ایشان کمال تسلط را به فروع مسئله داشت و لذا به این درس رفتم. در تهران رسائل را هم خوانده بودم. یک مقدار از مکاسب مانده بود که درس مرحوم آمیرزا هاشم قزوینی رفتم و شش ماه هم بیشتر مشهد نبودم و بعد به قم آمدم.. ایشان هم بعد به قم مشرف شدند و خدمتشان ارادت داشتیم و زیارتشان می‌کردیم. خدای متعال این بزرگوار را در حوزه درس مرحوم آیت‌الله حاج شیخ مرتضی حائری سوق داد.

 

هرچند من از اول هم کم ‌معاشرت می‌کردم و در سیزده سالی که در قم بودم، معاشرتم عمدتاً با مرحوم حاج ‌آقا مصطفی [خمینی] بود اما سیادت، تقوا وپاکیزگی ایشان را هم شاهد بودم. بنده ایشان را از آن زمان صاحب ذاتیات مثبت یافتم.

 

 مسئله دیگری که عرض کردم شاید ایشان اطلاع ندارند که من در جریان هستم، خوابی بود که ایشان در مشهد دیدند و این خواب را به کسی که معروف بود خوب تعبیر می‌کند، عرضه کردند و جوابی که آن شخص داد ـ خدا رحمتش کند. آدم خوبی بود و در تهران هم به منزل ما هم می‌آمد ـ یک تعبیر اجمالی بود و به آقا عرض کرد که این رؤیای صادقه است و نشان می‌دهد آینده فوق العاده دارید. آن روزها مرجع داشتیم، ولی به نظر معبّر نیامده بود که بالاتر از مرجعیت هم هست.

 

پیدا بود که رؤیای صادقه است. ایشان خواب را گرفتند و اجمالاً کشف کردند که یکی از مقدرات حق‌تعالی این است که مسیر ایشان در زندگی یک مسیر استثنایی و غیرمشابه با دیگران شود.

 

یکی از ذاتیات ایشان که اشاره می‌کنم، بلندهمتی ایشان است. یعنی آن‌ قدر این روح پاکیزه و لطیف و بزرگ است که وقتی ایشان این تعبیر را شنید، از آن موقع تدریجاً خودش را برای فعلیت این منزلت آماده کرد و از این حرکت اختصاصی و استثنایی هم هیچ غفلت نورزید.

 

خصیصه دیگر ایشان این بود که نسبت به والدین تأدب، تواضع، فروتنی و اطاعت بسیار زیادی داشتند. خیلی زیاد که از عرفیت خارج است، به‌خصوص نسبت به پدر بزرگوارشان. عجیب بود. آنها هم حتماً اثر وضعی دارد و پیدا بود که حق تعالی تعبیر همان خواب را برای ایشان تقدیر کرده است و باید منتظر باشیم که خدا ایشان را به آن منزلت برساند.

 

ایشان قم هم که مشرف شد، ازجمله درس مرحوم آقای حائری که می‌رفتند، کمال دقت را داشتند و کار می‌کردند و دریافتی ایشان از درس خارج، به‌خصوص درس خارج مرحوم آقای حائری که خارج دقیقی بود و خارج مکاسب بود، اگر کسی مانند آقا «سلام‌الله علیه» شش ماه درس ایشان می‌رفت، کافی بود که روش استنباط و تلاش و کار و کوشش در فقه و مبادی فقه را کاملاً بیاموزد. من معتقدم که این‌گونه است و شاید سایر ارادتمندان ایشان اطلاع نداشته باشند و خود ایشان هم شاید اطلاع نداشته باشند که خدا این دریافت را به من لطف کرده است.

 

آنچه که من در ایشان ادراک کردم، تصمیم و همت ایشان بود که بر حسب فضایل انسانی، ایشان دو کار را شروع کردند. یکی زحمت کشیدن در فقه و اصول، و دیگری زحمت کشیدن برای تهذیب نفس و ایجاد اخلاص در اعمالشان. در این دو مسیر تا الان متحرک بوده‌اند. چرا می‌گویم تا الان؟ برای اینکه بنده فرمایشات‌ ایشان را مرتب گوش می‌کنم. هر وقت به هر مناسبتی ایشان صحبت می‌کنند، من گوش می‌کنم. ایشان وقتی نماز مغرب را شروع می‌کنند، نگاه می‌کنم و می‌بینم روز به‌ روز  غلظت اخلاص ایشان در باطنشان بیشتر می‌شود.

 

در مراجع قطعاً چنین فردی با این جامعیت نداریم. یعنی وقتی به سراغ مسائل سیاسی می‌روند و مطالعه و جمع‌آوری و مقایسه می‌کنند، یک نفر غیر از ایشان نیست. در مسائل فقهی که وارد می‌شوند و جواب می‌دهند، کاملاً پیداست که سراپا اخلاص و تقواست. آن‌ قدر احتیاط می‌کنند که یک سر سوزن بر خلاف تقوا و احتیاط حرکت نکرده باشند. این را من تا الان لمس کرده‌ام و معتقدم دیگران به این صورت به ایشان نگاه نمی‌کنند.

 

در این جامعیتی که خدا این بزرگوار را رشد داده است، هیچ در بین علمای شیعه واسلام نداریم.

 

کسانی که به نظر بنده خیلی جالب و استثنایی می‌آمدند، مرحوم آقا موسی[صدر] بود، مرحوم آقای بهشتی بود و مرحوم آسید محمدباقر صدر بود. اینها را از نزدیک دیده بودم. مرحوم آقای بهشتی با من مأنوس بود، ولی هیچ‌کدام در ذاتیات به این بزرگوار نمی‌رسند و نرسیدند.

 

من این‌جور فکر می‌کنم که حق‌تعالی اراده فرموده است که وجود ایشان را از دیگران متمایز کند و با این همت عالی در این مسیر قرار بگیرد.

 

امام «رضوان‌الله تعالی علیه» راست می‌گفت. همت‌ ایشان عالی و غیرعادی بود. قبل از انقلاب بنده پای منبر امام نشسته بودم که فرمود: «والله من به عمرم نترسیده‏ام.» این از روحی عادی نیست. از روحی است که به‌قدری عظمت دارد که دیگر موجودات مادی را کوچک‌تر و ضعیف‌تر از خودش می‌داند.

 

این بزرگوار هم خدای متعال اراده فرموده است که مسئولیت سنگینی را به ایشان عطا کند که عطا کرده است. با ظرفیتِ فوق ادراک اشخاص عادی. این ذاتیات ایشان است. و ایشان کار کرد و من اطلاع داشتم که در فقه و اصول و رجال و لغت و... کار می‌کرد. و در کنار همه اینها کار روحی می‌کرد. حتماً الان هم دارد. من حتی چند شب پیش آثار حرکت در تهذیب نفس و تشدید اخلاص را وقتی ایشان داشت نماز می‌خواند در ایشان دیدم.می پرسید : چگونه دیدی ؟ با همین چشم ؟ می‌گویم خیر، با آن چشم دیگری که خدا به من عطا کرده است و یقین دارم. لااله‌الاالله. شب و روزی نیست که من از ایشان ۲۰ مرتبه یاد و برای ایشان دعا نکنم و به خدای متعال التماس نکنم که خدایا! این نعمت را برای شیعه مستدام بدار. معتقدم شکر و سپاسگزاری این نعمت الهی را شیعه اعم از علما و غیرعلما به‌جا نیاورده‌اند، چون درک نکرده‌اند، ولی خدای متعالی چنانچه بخواهد با عمل من و امثال من نعمت را بگیرد که دیگر چیزی برای ‌ما باقی نمی‌ماند.

 

ایشان در مقطعی که خودشان مستقیماً این مسئولیت الهی را به عهده داشتند، کارهای بزرگی انجام دادند، آن ‌قدر بزرگ که نمی‌شود حجم آن را تعیین کرد.

 

اگر خدای متعال این بزرگوار را در این سمت قرار نداده بود، هیچ‌ یک از علما تا سال‌های طولانی هم این همت و اراده را نداشت که آنچه را من خیال هم نمی‌کردم که در عمرم آن ابعاد معنوی، الهی، شرعی و انسانی را ببینم شاهد باشیم.

 

این عرایض من به بحث سوم منتهی می‌شود که باید برای مردم حل شود. مردمی که دین و شعور و ایمان دارند و تاریخ می‌دانند. در زمان ایشان وقتی کمبودهایی را احساس می‌کنیم، باید بفهمیم آنها را به چه کسانی باید نسبت بدهیم. عین این کمبودها در زمان امیرالمؤمنین «صلوات‌الله علیه» هم بود. آیا می‌توانیم نتیجه بگیریم که حضرت -نعوذ بالله- تقصیر کرده است؟ نمی‌توانیم. حضرت در فاعلیت، عصمت، علم و قدرت خودش بی‌نظیر بوده و انسان عادی نبوده است، پس چرا تا وقتی که ایشان زنده بود شریح را نتوانست از کوفه بیرون کند؟ این شریح بود که در قضیه کربلا فتوا داد. نبود؟

 

این را به چه کسی نسبت بدهیم؟ اصلاً ربطی به حجت الهی اعم از معصوم و غیر معصوم ندارد. غیر از کمال فاعلیت فاعل، قابلیت قابل هم باید به کمال برسد. که نرسیده بود. الان علت غیبت چیست؟ نعوذ بالله نقصی در وجود مقدس حضرت بقیه‌الله «ارواحنا له الفداه» هست؟ ایشان همین ‌طوری نمی‌دانند دلیلش چیست و منتظر مانده‌اند که خدای متعال اراده بفرماید؟ این حرف غلط است. جامعه هنوز قابلیت ندارد.

 

مطلبی را عرض کنم که قصه است، ولی حکمت دارد. فردی نقل می‌کرد شب خواب دیدم حضرت تشریف آوردند و فرمودند: «خیلی منتظر ما بودی؟» عرض کردم: «بله.» فرمودند: «من آمدم و حکمم را بگویم. این زن‌ تو با اینکه پنج بچه از او داری زن تو نیست. تمام این بچه‌ها ولد شبهه هستند. پول‌هایی که به دست آورده‌ای شرعاً مال تو نشده‌اند. کارهایی که کرده‌ای صحیح نبوده‌اند.» و حضرت یکی ‌یکی موجودیت مادی این مرد را زیر سئوال برد. در این قصه نقل می‌کنند این شخصی که در این قصه این ‌قدر منتظر قدوم ایشان بود، دید هیچ راهی ندارد، الا اینکه دستش را روی گوش‌هایش بگذارد و چند بار فریاد بزند: «آی دزد!» جوری فریاد زد که خودش از خواب بیدار شد.

 

مرحوم حاج شیخ محمدتقی آملی مدتی شاگردی مرحوم آقای قاضی را کرده بود، از اصحاب نجف و علمایی است که هم خود و هم پسرش درس مرحوم میرزای نائینی می‌رفتند.

 

ایشان هم غیر از فقه و اصول چیزهایی داشت که از طریق مرحوم آقای قاضی«رضوان‌الله تعالی علیه» به دست آورده بود، یعنی چون لیاقت داشت، خدای متعال به ایشان عنایت کرده بود. از ایشان نقل شد که فرموده بود خیلی نسبت به زیارت حضرت بقیه‌الله «ارواحنا له الفداه» مشتاق بودم و دائماً در خواب و بیداری از خدای متعال می‌خواستم. یک شب خواب دیدم که به من گفتند آن نور را از دور می‌بینی؟ حضرت دارند به آنجا تشریف می‌آورند. می‌گوید که من آن قدر نگاه کردم تا آنجا که شبح یک اندام را در نور دیدم، ولی چهره‌شان را ندیدم. آن ‌قدر به من فشار آمد که لرزه در بدنم افتاد. بیدار شدم و دیدم خیس عرق هستم و متوجه شدم من توان زیارت ایشان را ندارم. عوام آن طور که باید از مقام امامت و ولایت آگاهی ندارند.     

                                                     

این آقای بزرگوار «سلام‌ الله علیه» از طرف حق تعالی مأمور است که این مردمی که انتظار مصلح را می‌کشند، ببینند که با کوچکش چگونه برخورد می‌کنند. مثل حضرت مسلمی که حضرت سیدالشهدا«صلوات‌الله علیه» از مکه به کوفه فرستاد. حضرت مسلم که معصوم نبود. فاصله بین مقام عصمت و غیرعصمت خیلی زیاد است. بر حسب نوشته‌ها امام فرمود که اگر زمینه را مساعد دیدی، برای من نامه بنویس می‌آیم. حضرت مسلم«سلام‌الله علیه» همین کار را انجام داد و آن شد که همه بارها شنیده‌ایم.

 

انسان باید خیلی مواظب خودش باشد که فریب شیطان را نخورد. بنده یکی از کارهایی که بر دوش خودم می‌بینم، این است که با کسانی که در شک و شبهه هستند و پایشان می‌لنگد یک جلسه و چند جلسه بنشینم و آنها را روشن کنم که در تکلیف شرعی استقرار پیدا کنند. هر کسی این حوصله را ندارد ولی من برای افراد زیادی این کار را کرده‌ام.

 

آثاری که به عنوان برکات الهیه از آقا به جا مانده، خیلی بیش از زمان امام خمینی است. نه اینکه امام نمی‌توانستند. خدای متعال از آن بزرگوار آنچه خواسته ایشان عمل کرده، از این بزرگوار هم آنچه خواسته دارند عمل می‌کنند. ما الان زیر آسمان نداریم انسانی را که مثل آقا در مسائل سیاسی به صورت ریز، این مطالعات و این نظرات تصدیقی اعم از اثباتی و نفی‌ را داشته باشد. این مقدار توفیق را که خدای متعال به ایشان داده به خاطر این است که شایستگی اش را داشته است. هر کسی که دلش بخواهد که به این  نمی‌رسد.

 

آنچه که بنده در این عرایضم به عنوان محور دارم، مسئله اخلاص است. ایشان مرتب دارد زحمت می‌کشد که این اخلاص را بیشتر، پررنگ‌تر، لطیف‌تر و حساس‌تر کند. اگر شما بگویید فقط دارم حرفش را می‌زنم، عرض می‌کنم من همه بحث اخلاص «محجه البیضا»ی مرحوم فیض کاشانی را در کنار همه بحث‌های اخلاص مطالعه کرده‌ام وبه طور خصوصی برای۶۰ ، ۷۰فارغ التحصیل خارج یک سال تمام بحث اخلاص را تدریس کرده‌ام.

 

آن مقداری که شریعت، برای تبعیت از شخص شرط دانسته است، خدا بیش از آن به این بزرگوار عطا کرده است. فقه، اصول و سایر علومی که به آن ارتباط و بستگی دارد. آگاهی‌های جنبی‌ای که خدای متعال به ایشان داده است، بنده گمان ندارم که تا کنون کسی این مقدار آگاهی‌های ریز داشته باشد، به‌خصوص در دشمن‌شناسی.

 

 بنده ۵۰ سال پیش، خیلی قبل از انقلاب بعد از فوت مرحوم حاج‌آقای والد دوازده شب محرم در منزل ایشان منبر می‌رفتم. یکی از حرف‌هایی که زدم این بود که همان‌ گونه که انسان باید دوست‌شناس باشد و بعد ارتباط برقرار کند، باید دشمن‌شناس هم باشد. بعد تصریح می‌کردم که به‌خصوص مراجع و علما باید این‌‌گونه باشند و بدانند کجا چه مقدار باید فاصله بگیرند، چه مقدار بایستی صلابت به خرج بدهند و خودشان را به دشمن نزدیک نکنند.

 

این جمله دربسته‌ای است که به نظر من خیلی عمق دارد و خدا به این بزرگوار این نعمت – شناخت دشمن– را عطا کرده است. کسانی که خیال می‌کنند ایشان دارد تند می‌رود اشتباه می‌کنند. خدا این شناخت را به ایشان عطا کرده است و دارد جلوی پای خودش و جلوی پای ملت، چاه‌ها و چاله‌ها را می‌بیند.

 

به فرمایش‌های امیرالمؤمنین «صلوات‌الله علیه»  به زبیر بعد از اینکه جدا شد، دقت بفرمایید. اینها در کلمات امیرالمؤمنین «صلوات‌الله علیه» هست.

 

این عالم بزرگوار را اگرچه می‌گوییم در مقام عصمت نیست، اما وقتی مؤید عندالله شد و آثار و علائم تأیید الهی را در ایشان دیدیم، آن هم نه یکی، نه دو تا، نه صد تا، می‌دانیم که آنقدر لطف خدای متعال شامل حال ایشان هست وظیفه ما این است که قدردان ایشان باشیم.

 

وظیفه بنده این است که آنهایی را که در شبهه هستند و می‌خواهند احتیاط کنند، روشن کنم و به آنان بفهمانم در این جا احتیاط معنی ندارد. این شبهه واحتیاط را شیطان در کله شما کرده است.

 

مهم‌ترین وجهه همت بزرگ ایشان که فوق متعارف و فوق بیان است، توجه و باور و آماده کردن خود و روح خود برای آن منزلت است. در این صورت است که انسان دیگر خستگی را نمی‌فهمد.

 

گاهی شایع می‌کنند که ایشان بیمار شده است، یا شیطنت های دیگر، اما ایشان کسی نیست که با این چیزها نقصان و ضعفی در او به وجود بیاید. تا نفس داشته باشد کار می‌کند. علتش هم آن دید و رؤیتی است که از واقعه دارد و برحسب آن واقعه حرکت می‌کند. ما هم باید قدرش را بدانیم.

 

باقی میماند مسئله سوم که مسئله خلاءهایی است که به نظرمان می‌آید. عرض می‌کنیم در زمان امیرالمؤمنین «صلوات‌الله علیه» مشابه اینها بوده است. در زمان امام «رضوان‌الله تعالی علیه» این مسائل بوده است. هنوز گاهی رسانه‌ها فرمایشات‌ امام را که پخش می‌کنند، ایشان می‌فرمایند سال گذشته این‌ جور گفتم، اسفاً عمل نشده است. اسفاً یعنی با تأسف انجام نشده. اگر انجام شده بود که ایشان می‌فرمود بحمدالله. نمی‌فرمود اسفاً. آقا از امیرالمؤمنین«صلوات‌الله علیه»، جد مطهرش که بالاتر نیست. پایین‌تر هم هست. در عین حال تا آنجایی که قدرت عقلی دارد، ایشان دارد عمل می‌کند. آمادگی در قابل به صورت کامل وجود ندارد. ایشان دارد کار خودش را می‌کند، کسر هم نمی‌گذارد تا آن وقتی که ان‌شاءالله خدای متعال اراده بفرماید و حضرت بقیه‌الله «ارواحنا له الفداه» ظهور کنند یا برنامه‌هایی که ایشان تنظیم کرده‌اند قابلیت اجرا پیدا کند. 

 

خدا را شاکرم ‌قدری موفق شدم در باره این موضوع صحبت کنم، بنده در حق ایشان مبالغه نکردم. عین اعتقاد قطعی من است. ایشان همه شرایط شرعی را دارد و خصوصیاتی که ایشان دارد، در عالم بی‌نظیر و این نعمت بزرگی است که خدای متعال نه فقط به همه مسلمان‌ها و شیعیان بلکه به همه انسان‌ها عطا کرده است.

 

 من آن وقتی که کسی در این مسیر نمی‌آمد کار خودم را کردم و خودم را به خطر انداختم. حالا که الحمدلله نظام روی روال خودش هست و خدا دارد این نظام را پیش می‌برد. این پیشرفت‌ها الهی هستند و عادی نیستند. آنچه این ملت را پیش برده اعتقاد و ایمانش بوده است به اضافه رهبر شایسته الهی. بدون رهبر نمی‌شود. امکان ندارد. یک کشور ۱۰۰ سال هم دائماً کشته بدهد، بی‌رهبر موفق نمی‌شود. در تاریخ دیده‌ایم. الجزایر ۲۵ سال کشته داد. رئیس‌جمهور روی کار آمد، حداکثر چهار سال توانست رئیس‌جمهور مستقل داشته باشد. بعد از آن تمام شد. چرا؟ چون رهبر نداشت. این باور قطعی‌ من است. و همواره در انتظار قسمت‌های آخر رؤیا هستم که فعلیت یابد.

 

*خود آن رؤیا را نفرمودید.

 

نه، نمی‌شود گفت. اما خوابی را مربوط به امام «رضوان‌الله تعالی علیه» نقل می‌کنم. خواب آقا را شاید راضی نباشند، لذا نمی‌گویم، اما امام چون مرحوم شده‌اند عرض می‌کنم. بزرگواری نزدیک به ۸۰ سال سن داشت، در منزل یکی از منسوبین ما که خوزستانی بود، حضور داشت. روز چهل و یکم [رحلت] مرحوم آیت‌الله بروجردی بود. وارد شدم که آن منسوبمان را ببینم و بعد هم به قم مشرف شوم. صاحبخانه بنده را معرفی کرد که پسر فلانی و شاگرد فلانی است. این اولاد پیغمبر که از شاگردان مرحوم آیت‌الله حائری بود گفت من ۳۰، ۳۵ سال پیش خوابی دیدم. آن زمان این آقا-امام- در حوزه آیت‌الله حائری که می‌آمد، از نظر من خیلی تلخ و نچسب بود. می‌گفت می‌دانستیم فاضل است، ولی جوری بود که با او ارتباط برقرار نکردم. در همان ایام یک شب خواب دیدم که بیابانی است و جمعیت کثیری، مثلاً یک میلیون نفر دایره‌وار ایستاده‌اند و در مرکز این دایره هم کارهایی انجام می‌شود که من از دور نمی‌بینم. جمعیت را شکافتم و تا مرکز دایره پیش رفتم. در مراکز دایره دیدم به اندازه ده دوازده متر جا هست. در یک طرف رسول اکرم«ص» تشریف دارند و شمشیری در دستشان‌ است. مقابل ایشان هم محمدرضا پهلوی ایستاده است. حضرت رسول«ص» چند بار فرمودند آیا کسی هست که بیاید و این شمشیر را از من بگیرد و حد خدا را بر این مجرم جاری کند؟ هیچ‌ کسی نیامد. این کسی که داشت این حرف را می‌زد، خودش با امام «رحمه الله علیه» موافق نبود و با تعبیر تلخ و نچسب از ایشان یاد کرد. گفت حضرت دو سه مرتبه فرمودند و کسی نیامد. یک وقت دیدم جمعیت دارد شکافته می‌شود و کسی دارد جلو می‌آید. از دور نمی‌دیدم. نزدیک که آمد متوجه شدم حاج‌آقا روح‌الله است.

 

جلو آمد و به حضرت سلام و عرض کرد: «یا رسول‌الله! من آماده هستم.» بعد هم شمشیر را گرفت.  گفت حاج آقا روح الله شمشیر را بلند کرد و با یک ضربت سر شاه را پراند، اما تن بی‌سر جلو آمد و یقه ضارب را گرفت و مقداری با هم دست به یقه بودند تا سرانجام حاج‌آقا روح‌الله که دید این تن بی سر نمی‌افتد، لذا دست راستش را انداخت و امحا و احشا‌ی‌ او را بیرون کشید. از خواب بیدار شدم.

 

اطلاعیه‌ها، بیانیه‌ها و مطالبی که امام می‌نوشت با دست راست بود و به‌ وسیله آنها امحا و احشای شاه را از داخل این مملکت بیرون کشید. این را چون امام مرحوم شده‌اند عرض کردم.

 

 ان‌شاءالله خدای متعال ۱۲۰ سال و هر چه بیشتر به این بزرگوار عمر با برکت عطا بفرماید. هر چقدر خدا به ایشان عمر طولانی عطا فرماید،  باز عرض می‌کنیم که خدایا! کم است. یا ما را ببر یا جامعه را خالی از ایشان نبینیم.

 

 و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. 


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

دلایل محبوبیت ایت الله مصباح برای نسل سوم چیست/مبادی ومشخصات عملکردسیاسی علامه م

نظرات 0

ایشان در برابر تمام چهره‌ها و جریان‌های سیاسی یا معرفتیِ رقيب و معارض که گاه با هدف کنار آمدن با ایشان، پرچم مصالحه و مماشات برافراشته‌اند، قاطعانه بر مواضع خویش پای فشرده و تصریح کرده که به هیچ بهایی، از انجام وظایف و تکالیف دینی خود، رونمی‌گرداند و سازشِ شریعت‌سوز اختیار نمی‌کند.
ایشان در برابر تمام چهره‌ها و جریان‌های سیاسی یا معرفتیِ رقيب و معارض که گاه با هدف کنار آمدن با ایشان، پرچم مصالحه و مماشات برافراشته‌اند، قاطعانه بر مواضع خویش پای فشرده و تصریح کرده که به هیچ بهایی، از انجام وظایف و تکالیف دینی خود، رونمی‌گرداند و سازشِ شریعت‌سوز اختیار نمی‌کند.
 در سال‌های نخست نیمه‌ي دوم دهه‌ي هفتاد که هم نگارندة این سطور به درک و دریافتی از عالَم فرهنگ و سیاست دست یافته بود، و هم علامه مصباح‌یزدی، به واسطه‌ي ایراد سخنرانی پیش از خطبه در نماز جمعه‌های تهران، به چهره‌ای عمومی و اجتماعی بدل گردیده بود، می‌باید نقطه‌ي آغاز شکل‌گیری و شناخت نگارنده از جناب علامه دانست.

 

به گزارش رجانیوز در آن سال‌های پُرآشوب و تلاطم‌خیز که در بسیاری از محافل و حلقه‌ها، بحث‌های مناقشه‌برانگیز سیاسی و فرهنگی شایع گشته بود، اظهار مخالفت با مواضع معرفتی علامه مصباح‌یزدی به رویّه‌ای معمول تبدیل شده بود؛ چنان‌كه هم‌سویی با ایشان و دفاع از گفته‌ها و نظرات وی، عملی هزینه‌ساز و دردسرآفرین بود. از قضا، همین مخالفت‌های غلیظ و غوغاآلود، سبب گشت نگارنده - که در آن ایام، در آغاز جوانی به سر می‌برد و از نظر هویتی، ذهن و اندیشه‌ي چندان سامان‌یافته‌اي نداشت- به مطالعه‌ي نظرات و افکار علامه مصباح‌یزدی، به شدّت علاقمند شود. من بر این اساس، هم به تهیّه‌ي کتب متعدّد ایشان همت گماردم و هم تلاش نمودم به صورت هفتگی، از جزئیات مواضع جاري و روزمرة ایشان، آگاهی دقیق حاصل نمایم. مواجهه‌ي مستقیم و بی‌واسطه با منظومه‌ي فکری ایشان، پس از مدّتی نه چندان طولانی، حقیقت را بر من آشکار ساخت، و آن این بود که سخنان و نظرات این عالَم فرزانه، بر منطق محکم و پولادین استوار است و با شریعت مقدّس، اندک زاویه و فاصله‌ای ندارد. حتی دریافتم که ایشان دقیقاً در امتداد مسیر معرفتیِ دشواری قرار گرفته که پیش از وی، علامه‌ي شهید آیت‌الله مرتضی مطهری (رحمه الله علیه)، در اثر اصرار بر پیمودن آن، جرعه‌ي شیرین شهادت را نوشید و به لقای حضرت حقّ رسید. هر چه بیشتر پیش می‌رفتم و از محتوای افکار ایشان از یک سو، و مواضع مخالفان و منتقدان از سوی دیگر، آگاهی می‌یافتم، بیشتر بر عمق ارادت و اعتماد و باورم نسبت به علامه مصباح‌یزدی افزوده می‌شد. این روند تکاملی تا آنجا ادامه یافت که ایشان به یکی از مبادی سازندة هویت معرفتی و ایدئولوژیم تبدیل شد و در ذهنم، منزلتی کم¬‌ یافت. در همان سال‌ها و پس از آن‌که از جهت فکری و نظری به سطح قابل قبولی دست پیدا کردم، هم در نشست‌ها و محافل گوناگون، به بیان واقع‌گرایانة نظریات اسلامی ایشان پرداختم و به پرسش‌ها و اشکالات پاسخ گفتم، و هم در چند مورد، قلم به دست گرفته و در مقابل صف‌آرایی شیطنت‌آمیز جریان اصلاح‌طلبیِ سکولار، واکنش نشان داده و از حقانیّت و منطقیّت تفکر وی - دربارة خشونت، اسلامیّت و جمهوریّت، ولایت فقیه، مشروعیّت و مقبولیّت، حکومت دینی و ... - دفاع نمودم. امروز پس از پانزده سال آشنایی معرفتی و درس‌آموزی از نوشته‌ها و گفته‌های علامه مصباح‌یزدی، به مثابه یک جوان نسل سومی، بر این باورم که ایشان مُرکّب از مجموعه خصایصی است که برای کلیّتش، نظیر و شبیهی در عالَم خواصِ اجتماعيِ متأخّر سراغ ندارم، اگرچه بسیار جُسته‌ام. من مجاهدت‌های ایشان را در دهه‌های دوم و سوم انقلاب، مشاهده کردم و با تحلیل غیرمتعصبانه، همچنان باور و اعتمادم به ایشان رو به صعود است.


بدیهی است که «عمل» در پیوند تنگاتنگ با «نظر» است؛ آنچنان که «نظر»، زیرساخت و مبنای «عمل» را فراهم می‌آورد و آن را توجیه می‌کند. البته، میان «نظر» و «عمل»، رابطة معکوس نیز برقرار است؛ یعنی گاه «عمل» بر «نظر» تأثیر می‌نهد و آن را رنگ‌آمیزی می‌کند، اما نگارنده در این بحث، بر تأثیر «نظر» بر «عمل»، انگشت تأکید نهاده است و قصد آن را دارد که این رابطه را از زاویه‌ي پیش گفته، مورد مطالعه قرار بدهد. به زبان فلاسفه‌ي مسلمان، معارف بر دو قسم است: «حکمت نظری» که از هست‌ها و نیست‌ها سخن می‌گوید و در مقام توصیف عالَم واقع است، و «حکمت عملی» که از بایدها و شایدها سخن می‌گوید و در مقام توصیه برای انسان است. بر این اساس، باید گفت «حکمت عملی» از متن «حکمت نظری» برمی‌خیزد؛ یعنی اگر آدمی چنین می‌کند یا چنان نمی‌کند، به دلیل تصوّر و تصویری است که از انسان، جامعه، و تاریخ و ... دارد. سلسله مبادی معرفتی و نظری که مولّد و منشأ كنشگري سياسي علامه مصباح‌یزدی بوده‌اند، به شرح زیر است:


(یکم). دوگانه‌ي «تكليف‌مداري و وظيفه‌انديشي»/ «منفعت‌مداري و سودخواهي»


افعال و اعمال انسان مبتنی بر اغراض و غایاتی است که در ذهنیّت وی، پنهان است. از جهت ارزش، این اغراض و غایات دو دسته‌اند: یا آدمی در جستجوی انجام «وظیفه» است، یعنی «تعهدّ» و «تکلیفی» را در دورن خویش احساس می‌کند و از این‌رو، لذّت و خوشی خود را فدای ادای «وظیفه» می‌کند؛ یا این‌که «منفعت» خود را دنبال می‌کند؛ یعنی خواسته‌های مادّی و خودخواهانه‌اش را هدف‌گیری کرده و برای وصول به آنها، خط قرمز و حدّی را نمی‌شناسد و برنمی‌تابد. علامه مصباح‌یزدی، بر اساس شواهد قولی و فعلی ایشان، تنها در پی انجام «وظیفه» است؛ آن هم وظیفه‌ي برخاسته از آموزه‌ها و احکام شریعت. ایشان در برابر تمام چهره‌ها و جریان‌های سیاسی یا معرفتیِ رقيب و معارض که گاه با هدف کنار آمدن با ایشان، پرچم مصالحه و مماشات برافراشته‌اند، قاطعانه بر مواضع خویش پای فشرده و تصریح کرده که به هیچ بهایی، از انجام وظایف و تکالیف دینی خود، رونمی‌گرداند و سازشِ شریعت‌سوز اختیار نمی‌کند. همین نوع نگاه است که سبب گردیده نسل سوم انقلاب به صداقت و حقانیّت ایشان باور آورند و ایشان را همچون جناب عمّار بشمارند که جز متابعتِ محض از ولیّ زمانه، سودایی در سر ندارد. علامه مصباح‌یزدی چنان معتقد به بایستگی انجام وظیفه‌ي شرعی خود در حوزه‌ي اجتماعیّات و سياسيات است که از نثار جان و اعتبار خود پروایی ندارد.


(دوم). دوگانه‌ي «ایدئولوژی‌گرایی و ارزش‌محوري»/ «عمل‌گرايي و سياسي‌كاري»


نگرش عاملان و فاعلان اجتماعی نسبت به کنشگری در عرصة اجتماع، دو گونه است: برخی ایدئولوژی و مکتب خود را ملاک قرار داده و خارج شدن از دامنه‌ي اصول و آموزه‌های آن را روا نمی‌شمارند، برخی دیگر، رویکردی عمل‌گرایانه (پراگماتیستی) را برمی‌گزینند و بر مبنای گزاره‌ي ماکیاولیستی «هدف، وسیله را توجیه می‌کند»، از هر ابزار و تاکتیکی برای وصول به غایات خویش بهره می‌گیرند. برجسته‌ترین مصادیق این رویه را باید در عالَم سیاست و عمل بسیاری از سیاستمداران جُست. در عالِم سیاست متجدِّدانه (مدرنیستی)، اخلاق و صداقت و پایبندی به عهد و مکتب، راه ندارند؛ از این‌رو، مرزهای روشن یا متداومی وجود ندارد، و به این علت، گاه چهره‌ها یا جریان‌های متضّاد و متعارض، به یکدیگر نزدیک می‌شوند تا بتوانند مقاصد و اغراض خود را برآورده سازند.


در دوره‌ي پانزده ساله‌ي نهضت اسلامی مردم ایران (۵۷- ۱۳۴۲ه.ش)، بحث‌های متعدّدی دربارة دوگانه‌ي «ایدئولوژی‌گرایی»/ «سیاسي‌كاري» یا «اصول‌گرایی»/ «عمل‌گرایی» میان نیروهای انقلابی درگرفت؛ آنچنان که پاره‌ای از نیروهایِ انقلابیِ مسلمان معتقد بودند که چون بدون همراهی و هماهنگی با نیروهای مبارز التقاطی یا الحادی نمی‌توانند رژیم پهلوی را ساقط نمایند، نمی‌باید در این مقطع، «ایدئولوژی» را بر «مبارزه» اولویت داد و به دلیل اختلافات ایدئولوژیک، یک خط مبارزاتی واحد را دنبال نکرد. در نقطه‌ي مقابل این نظر، بعضی از نیروهایِ انقلابیِ مسلمانِ دیگر - از قبیل علامه مرتضی مطهری و علامه محمدتقی مصباح‌یزدی- بر این باور بودند که چون بر اساس تفکر اسلامی، آنچه اصالت  و اهمیت دارد، «ایدئولوژی» است و نه «مبارزه»، از هم اکنون می‌باید میان نیروهایِ انقلابیِ مسلمان و نیروهایِ انقلابیِ التقاطی یا الحادی، مرزبندی شفاف و غیرقابل اغماض وجود داشته باشد، تا اولاً نیروهای انقلابی جوان‌ترِ جبهه‌ي اسلامی، به جبهه‌های رقیب و معارض نپیوندند، و ثانیاً، در مرحله‌ پس از پیروزی انقلاب، نیروهای التقاطی و الحادی، ماهیّت انقلابِ روی داده را به نفع خود مصادره نکنند و سهمی از آن را مطالبه ننمایند. بر پایه‌ي همین بینش سياسي و اجتماعی بود که علامه مصباح‌یزدی، هیچ‌گاه به سازمان مجاهدین خلق، روی خوش نشان نداد و اعلامیه‌های مشترک آنها با بعضی از نیروهایِ انقلابیِ مسلمان را تأیید و امضاء نکرد. در دوره‌ي پس از انقلاب و به صورت خاص در سال‌های اخیر، دوباره همین دوگانه، موضوعیّت یافته است، اما علامه مصباح‌یزدی، همچنان عمل سياسي و اجتماعی متناسب با مبنای معرفتی دیرینه‌ي خود را اختیار کرده و اتحاد و ائتلاف تاکتیکی و سیاست‌ورزانه را بر التزام به درون‌مایه‌های ایدئولوژی اسلامی، ترجیح نداده است.


(سوم). دوگانه‌ي «عينيّت‌انديشي و انضمامي‌نگري»/ «ذهنيّت‌انديشي و انتزاعي‌نگري»


پاره‌ای از بزرگان و فرهیختگان عالَم علم و معرفت چنانند که به صورت کلّی، مستغرق در دغدغه‌های ذهنی و مجرّد خویش می‌شوند و به این دلیل، یا از شناخت واقعیات موجود در جامعه و اقتضائات و حوایج اجتماعی، باز می‌مانند و یا با وجود شناخت و آگاهی، بهایی بر آنها نداده و در برابرشان واکنش از خود نشان نمی‌دهند. چنین افرادی، به بیماری «انتزاعي‌اندیشی» مبتلا گشته و «زمانه‌آگاه» و «در صحنه» نیستند. در نقطه‌ي مقابل، گروه دیگری از اندیشمندان، با وجود پرداختن عمیق و موشکافانه به مسأله‌ها و دغدغه‌های علمی، از پاسخ‌گویی به موقع به نیازهای جاری جامعه و کنشگری عینی در پهنه‌ي آن غفلت نمی‌ورزند؛ ایشان، «معرفت‌اندوزانِ جامعه‌اندیش»اند که در مقام مهندسی شخصیت خود، توازن و تناسب مطلوبی را میان «ذهن» و «عین» برقرار ساخته‌اند. علامه مصباح‌یزدی، متفکری از دسته‌ي اخیر است. ایشان با وجود این‌که از اساتید سطوح عالی دروس حوزوی به شمار می‌آید و از جهت علمی و معرفتی، منزلتی تثبیت شده و متمایز در حوزه‌ي علمیه دارد، به فضای عمومی جامعه، بی‌اعتنا نیست، بلکه مداخله‌ي در مباحثات و مناقشات آن را وظیفه‌ي خود قلمداد می‌کند. به عنوان مثال، آن هنگام که جریان اصلاح‌طلبیِ سکولار با پا نهادن به درون ساختار قدرت سیاسی، تلاش کرد به واسطۀ سخنرانی‌ها و نشست‌ها در محافل دانشگاهی و مقالات و مصاحبه‌های مطبوعاتی، به تحریف و وارونه کردن ایدئولوژی اسلامی بپردازد و قرائتی لیبرالیستی از آن ارائه نماید، علامه مصباح‌یزدی در این زمینه واکنش جدّی و اساسی نشان داد و هزینه‌ها و مشقّات این مداخله را به جان خرید. ایشان در سال‌های اخیر نیز با هدايت جبهه‌ي پایداری و همچنین ورود به مسأله‌های سیاسی و فرهنگیِ عینی، بار دیگر جامعیّت شخصیت و منش خود را به نمایش نهاده است. علامه مصباح‌یزدی با وجود این‌که کم‌ترین علاقه‌ای به مطرح ساختن خود در عرصه‌ي جامعه ندارد، اما انزوا و گوشه‌نشینی را برنمی‌گزیند و جامعه را به حال خود رها نمی‌سازد.


(چهارم). دوگانه‌ي «حساسیّت و مرزبندي عقیدتی»/ «رواداری و تساهل عقیدتی»


علامه مصباح‌یزدی - همچون علامه شهید مطهری- چنان است که نسبت به عقاید و باورهای اسلامی، حساسیّت و جدّیت ویژه‌ای دارد؛ به گونه‌ای که هیچ‌گونه کج‌فهمی و تحریفی را در این قلمرو برنمی‌تابد. از این‌رو، پیش و بیش از دیگران نسبت به التقاط‌ورزی و کج‌اندیشی در زمینه‌ي اعتقادات دینی، واکنش نشان می‌دهد. در دهه‌ي پنجاه، شاید کمتر متفکّری در حوزه، به اندازه‌ي علامه مطهری و علامه مصباح‌یزدی نسبت به پاره‌ای از جریان‌های معرفتیِ التقاطی همانند علی شریعتی، سازمان مجاهدین خلق، حبیب‌الله آشوری، گروهک فرقان و ... حساسیّت نشان داده و در برابر آنها، صف‌آرایی قاطع نمودند. چنین انحرافات و ناراستی‌های اعتقادی، حتّی در اندیشه‌ي برخی از بزرگان و سرشناسان، یا انحراف و ناراستی قلمداد نمی‌شد و یا در عرصه‌ي پرآشوب مبارزه‌ي سیاسی، ارزش و اهمیتی چندان برخوردار نبود. علامه مصباح‌یزدی در دوره‌ي پس از انقلاب و به ویژه در دو دهه‌ي اخیر، همچنان عمل اجتماعی خود را از همین مبنای معرفتی (یعنی حساسیّت عقیدتی) برگرفته و برای آن، استثنایی قائل نشده است.


(پنجم). دوگانه‌ي «ولیّ‌مبناانگاری»/ «خودمبناانگاری»


علامه مصباح‌یزدی، به حق «عمّار انقلاب» نام گرفته است؛ چراکه ایشان تمامی تکاپوها و تحرّکات معرفتی و اجتماعی خود را در امتداد مطالبات رهبر معظم انقلاب قرار می‌دهد و همه را به ایشان ارجاع داده و دعوت به متابعت از وی می‌نماید. باور قلبی و ایمانی جناب علامه به حقانیّت و کفایت حضرت آیت‌الله‌العظمي خامنه‌ای، مثال‌زدنی و کم‌نظیر است؛ آنچنان‌که ایشان به خود اجازه نمی‌دهد کوچک‌ترین گامی برخلاف رأی ایشان بردارد. ایشان می‌گویند که گفتارهای عمومی مقام معظم رهبری مشتمل بر دو بخش «تصریحات» و «اشارات» است و ما علاوه بر التزام حقیقی به بخش «تصریحات»، مکلّف به شناخت مصادیق و مدلولات بخش «اشارات» گفتارهای ایشان و تبعیّت از آنها نیز هستیم.

 امروز جوانانِ مؤمنِ انقلابي، به روشني دريافته‌اند كه علامه مصباح‌يزدي، متّصف به صفات ياد شده است و به همين دليل، محبّت و مودّت ايشان را در دل خويش جاي داده‌‌اند و او را مطيع حقيقي و شجاعِ وليّ امر قلمداد مي‌كنند. ايشان بي‌آن‌كه بخواهد، سهمي بزرگ و عمده در معادلات و مناسبات سياسي يافته و از منزلتي متمايز برخودار گشته است كه قابل گمانه‌زني نبود. بدنه و عقبه‌ي اجتماعيِ علامه مصباح‌يزدي، منافقان زخم‌خورده از ايشان را به تكاپو واداشته تا همچون اصلاح‌طلبان سابق، به ترور شخصيت ايشان رو آورند و اتهامات ناروا و ساختگي به وي نسبت بدهند. موج اين تخريب‌ها و لجن‌پراكني‌ها رو به فزوني است، چراكه انتخاباتي سرنوشت‌ساز پيش روست.


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

روایتی از تلخ‌ترین صحنه‌های دوران فتنه‌

نظرات 0

روایتی از تلخ‌ترین صحنه‌های دوران فتنه‌

روایت باقری‌لنکرانی از تلخ‌ترین صحنه‌های دوران فتنه‌

کامران باقری لنکرانی گفت: فتنه‌گران با بیرون کشیدن یکی از بسیجیان مجروح از آمبولانس، وی را با بلوک سیمانی مورد ضرب‌وشتم قرار داده و کشتند.

رجانیوز بنقل از فارس: کامران باقری لنکرانی بعدازظهر امروز در آیین بزرگداشت حماسه یوم‌الله ۹ دی با عنوان «دیروز فتنه و امروز نفوذ» برگزار شد در جمع دانشجویان دانشگاه صنعتی شیراز در سخنانی اظهار داشت: یکی از شرایط صلاحیت‌ نمایندگان مجلس خبرگان رهبری داشتن اجتهاد و تسلط به زبان عربی است و اگر کاندیدایی این شرایط را نداشته باشد صلاحیتش مورد تائید قرار نمی‌گیرد.

 

وی خاطرنشان کرد: اجتهاد موروثی نیست و انتخابات مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری در فضایی به‌ طور کامل آزاد برگزار می‌شود و نامزدهایی که دارای صلاحیت و مورد قبول مردم باشند به مجلس راه پیدا می‌کنند.

 

رئیس مرکز تحقیقات و سیاست‌گذاری دانشگاه علوم پزشکی شیراز تصریح کرد: دشمنان داخلی و خارجی پس از درس گرفتن از فتنه ۸۸ استراتژی خود را تغییر داده و به دنبال سیاه ‌و سفید، قرمز و آبی و نیز دوقطبی کردن فضای انتخاباتی هستند.

 

لنکرانی بیان داشت: فروپاشی گام‌به‌گام با شعارهای علیه ولایت‌فقیه و ارزش‌های انقلاب اسلامی از شگردها و توطئه‌های دیگر دشمنان قسم‌خورده است که با عملی کردن طرح‌های خود قصد ضربه زدن و تضعیف اقتدار اجتماعی ولایت در قالب باورهای دینی و مذهبی آحاد جامعه اسلامی را دارند.

 

این مسئول با تأکید بر اینکه تلخ‌ترین صحنه‌های دوران فتنه درگیری خیابانی و بیرون کشیدن یکی از بسیجیان مجروح از آمبولانس بود که وی را با بلوک سیمانی مورد ضرب‌وشتم قرار داده و کشتند، افزود: فریب‌خوردگان فتنه ۸۸ از خطبه مقام معظم رهبری درس نگرفتند و مشخص شد که با ایجاد فتنه قصد پیاده کردن برنامه ۲۰ ساله خود را علیه نظام جمهوری اسلامی را داشته‌اند که با حضور خودجوش مردم در نهم دی‌ماه با شکست روبه‌رو شد.

 

وی گفت: در جریان فتنه حدود ۴۲ و یا ۴۳ نفر که از این تعداد چهار نفر در کهریزک و سه و یا چهار نفر به‌نوعی جز فعالان ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی و کروبی و بقیه بسیجی بودند که به آنها آسیب وارد شد و این درگیری کشته داد که باید علت آن را ریشه‌یابی کرد.

 

لنکرانی اضافه کرد: بیش از ۵ هزار نفر از فتنه‌گران در قالب گروه‌های چندنفره به عزاداران حسینی حمله کردند و با توهین به مقدسات مذهبی زمینه نهم دی که حرکتی به‌طورکامل خودجوش و به‌دوراز حمایت‌های دستگاه‌ها و یا نهادهای دولتی بود به وجود آمد.

 

وی بیان داشت: بنا به گفته حامیان و هواداران غربی فتنه‌گران که با عجله کردن در بروز اغتشاشات و راهپیمایی‌ها علیه نظام جمهوری اسلامی، احساسات آحاد جامعه را علیه خود تهییج کردند و درنتیجه ترفندها و برنامه‌های آنان با شکست روبه‌رو شد.

 

وزیر پیشین بهداشت، درمان و آموزش پزشکی اظهار داشت: دشمن بر این عقیده بود که اگر خاورمیانه جدید با کودتای رنگی در ایران کلید بخورد آن را می‌توان به‌عنوان الگوی تغییر در دیگر کشورها اجرایی کرد که آنچه باعث شکست این طرح شد حضور مردم در ۹ دی‌ماه بود.

 

لنکرانی با اشاره به اینکه حرف عجیبی در مصاحبه میرحسین موسوی با مجله تایمز مبنی بر این‌که اگر در انتخابات پیروز شدید با توجه به ظرفیت‌های قانون اساسی چگونه عمل خواهید کرد، افزود: وی به‌صراحت پاسخ داد که هر فردی در انتخابات پیروز شود خود مجری قانون اساسی و ملزم به رعایت آن است.

 

وی اضافه کرد: اشتباه کردند که میرحسین موسوی به‌خاطر اینکه در تهران و یکی دو استان دیگر رأی آورد پس برنده انتخابات می‌شود و در این راستا صداوسیما از وی و کروبی درخواست کرد که حرف‌های خود را از طریق تریبون این رسانه ملی اعلام کنند که موردقبول آنان واقع نشد.

 

این مسئول تصریح کرد: در مدت دو سال بیش از ۶۵ درصد برنامه‌ها برای سخنرانی اصلاح‌طلبان گذشته شد از جمله رئیس نهضت آزادی و همچنین تعدادی از اصولگراها که این نشان از آزادی و صحت انتخابات در ایران اسلامی است.

 

وی اضافه کرد: رِژیم صهیونیستی اظهار می‌دارد که ما با ایران هم‌مرز نیستم اما جمهوری اسلامی با ما هم‌مرز است، ‌استکبار جهانی اعلام می‌کند در ایران به دنبال آزادی هستیم درصورتی‌که با عربستان سعودی با ۲۵ هزار شاهزاده که هیچ رکنی از ارکان این کشور انتخاباتی نیست و بویی از دموکراسی نبرده‌اند متحد و دوست است.

 

وزیر پیشین بهداشت، درمان و آموزش پزشکی بیان داشت: عربستان سعودی بیش از یک‌سوم بودجه‌اش را صرف مسائل نظامی و کشتن شیعیان در یمن، بحرین و دیگر کشورها می‌کند اما سازمان ملل قطعنامه حقوق بشری علیه ایران صادر می‌کند.


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

مصلحی در مشهد: طلحه و زبیرها به میدان آمده‌اند/برای مقابله با این فتنه باید ‌بیش

نظرات 0

مصلحی در مشهد:
طلحه و زبیرها به میدان آمده‌اند/برای مقابله با این فتنه باید ‌بیش از گذشته ‌آماده باشیم

وزیر سابق اطلاعات گفت: امروزه طلحه و زبیرها به میدان آمدند و ما برای مقابله با این فتنه باید خود را بیش از گذشته ‌آماده کنیم و در حفظ و حراست از مسیر و جایگاه امام بیش از پیش بکوشیم.

خبرگزاری فارس: طلحه و زبیرها به میدان آمده‌اند/برای مقابله با این فتنه باید ‌بیش از گذشته ‌آماده باشیم

به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس از مشهد، حجت‌الاسلام حیدر مصلحی دقایقی پیش در جمع فرماندهان سپاه امام رضا (ع) که به مناسبت حماسه 9 دی در حسینیه امام خمینی (ره) برگزار شد، با بیان اینکه باید مسیر انقلاب را با گفته‌های رهبر معظم انقلاب مطابقت دهیم، اظهار کرد: ‌رهبری فرموده‌اند که نباید راه امام راحل گم یا از آن غفلت شود و یا عمدا کنار گذاشته شود.

وزیر سابق اطلاعات با بیان اینکه امروز همراهان استکبار به دنبال از بین بردن راه امام راحل هستند، گفت: برخی نیز در این میان از ترفندهای موجود برای گمراهی مسیر اصلی انقلاب استفاده می‌کنند.

وی ادامه داد: خاطره‌گویی و خاطراتی که از امام نقل می‌شود بر اساس همین رویکرد است زیرا در این خاطره‌گویی‌ها، گفتمان‌های صحیحی از امام و انقلاب گفته نمی‌شود، در جریان انتخابات پیش رو نیز استکبار می‌خواهد این اتفاق‌ها ادامه داشته باشد تا مسیر انقلاب عوض شود.

وی تصریح کرد: امروزه طلحه و زبیرها به میدان آمدند و ما برای مقابله با این فتنه باید خود را بیش از گذشته ‌آماده کنیم و در حفظ و حراست از مسیر و جایگاه امام بیش از پیش بکوشیم.

مصلحی تصریح کرد: امام راحل عنوان می‌کردند که ما به دنبال پیاده‌سازی اسلام ناب محمدی هستیم، اسلامی که در مسیر فقر و دردمندی بیچارگان حرکت می‌کند، اسلام ما اسلام پابرهنگان است اما هیچ‌گاه عنوان نکردند که ما می‌خواهیم در مسیر استکبار و سرمایه‌داری حرکت کنیم.

وی به برخی از ویژگی‌های اسلام آمریکایی اشاره کرد و گفت: اسلام آمریکایی اسلام اشرافی و سرمایه‌داری است، اسلام آمریکایی اسلامی است که ابوسفیان در زمان پیامبر آن را پیاده می‌کرد.

وزیر سابق اطلاعات گفت: این موضوع که استکبار علیه جمهوری اسلامی بسیج شده است، شوخی نیست، کشورهای مستکبر دنیا با برنامه‌ریزی گسترده در حال تغییر مسیر انقلاب اسلامی هستند.

مصلحی با اشاره به بحران سوریه نیز تصریح کرد: در آن زمان که بحران سوریه آغاز شد در شورای امنیت ملی تصمیم بر این شد که من با ولیعهد عربستان برای حل این بحران دیدار داشته باشم، در ابتدای امر تصمیم گرفتم که بررسی‌ کنم چه کسانی از ایران با ولیعهد عربستان دیدار داشتند و وی در این جلسات به چه موضوعاتی اشاره کرده است.

مصلحی گفت: بررسی‌های نشان می‌داد که ولیعهد عربستان تمامی مذاکره‌کنندگان را با ترفندهای خاصی به گوشه رینگ می‌برد و صحبت‌های خود را بر آنها غلبه می‌کرد.

وزیر اسبق اطلاعات گفت: خلاف قواعد دیپلماسی صحبت‌های وی را قطع کردم و عنوان کردم که در شان من نیست پاسخ صحبت‌های شما را بدهم، امروز ما به دنبال حل بحران سوریه هستیم.

وی به نکته‌ای کلیدی در مذاکره خود با ولیعهد عربستان اشاره کرد و گفت: در آن ملاقات ولیعهد عربستان گفت که در زمان جنگ عراق علیه ایران با همکاری کشورهای منطقه بیش از 10 میلیون دلار به صدام کمک کرد و این موضوع نشان‌دهنده عمق کینه و نفرت وهابیت و عربستان علیه جمهوری اسلامی ایران است.

مصلحی گفت: امروز باید بررسی کرد که صدام در کجا قرار دارد، وهابیت در چه نقطه‌ای قرار دارد، امروز حکومت عراق بر اساس چه رویکردی شکل گرفته و نقش جمهوری اسلامی ایران در این میان چیست؟

وی خاطرنشان کرد: افراد بسیاری از ابتدای انقلاب تلاش کردند که مسیر انقلاب را عوض کنند اما نتوانستند زیرا مسیر انقلاب جلو می‌رود و اهداف استکباری نمی‌تواند در جامعه اسلامی محقق شود. 

وی خاطرنشان کرد: باید معیار نماینده درست و انقلابی با اقتصاد مقاومتی سنجیده شود، برخی عنوان می‌کنند که اصلا دعوای ما با آمریکا دعوای دشمن با دشمن نیست بلکه دعوای قهر و آشتی است، باید گفت برخی مسئولان مردم را چه فرض کرده‌اند.

مصلحی ادامه داد: باید بعد از برجام پرسید که چه چیزی نصیب ملت ایران شده است، آیا یک گره اقتصادی حل شد و یا معیشت مردم بهتر شده است، من به عنوان کسی که تمام زوایای اقتصادی را زیرنظر دارم می‌گویم که 20 درصد مشکلات اقتصادی مربوط به تحریم‌هاست و 80 درصد آن ارتباطی با تحریم‌ها ندارد.

مصلحی ادامه داد: واردات بی‌حساب و کتاب، برگزاری جشنواره‌های لباس ترکیه‌ای در داخل کشور و نبود توجه به تحقق اقتصاد مقاومتی مشکلات اقتصادی را دوچندان می‌کند.

وزیر سابق اطلاعات اظهار کرد: در شرایط فعلی نیز برخی از کاندیداهای مجلس شورای اسلامی در حوزه‌های انتخابی خود سعی می‌کنند که این فرهنگ را القا کنند که باید با کدخدا که همان آمریکاست کنار آمد و این بصیرت‌افزایی برای جلوگیری از شکل‌گیری فتنه جدید وظیفه شما بسیجیان است.



برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

چند مطلب جدید و مفید(۱)

نظرات 0

شبهات/چرا وقتی توی کشور خودمون گرسنه داریم، به فلسطین و سوریه کمک میکنیم؟
شکست‌های امریکا در منطقه از زبان سردار سلامی
دکتر مرندی:کارد به استخوان رسیده که رهبری مدام از نفوذ سخن می‌گویند
تکرار بعضی از مطالب سایت(۱)
همایش ملی گذر از علوم سیاسی غربی به علوم سیاسی اسلامی:ساحت سیاست ، جدا از اندیشه نیست
علامه مصباح: انجام دادن فعاليت‌هاي فرهنگي؛ اصلي‌ترين اولويت/عظمت انقلاب اسلامی
حدیث تربیتی/ یک بخش مهم از رفتار پدر در رابطه با فرزندانش
علامه مصباح یزدی:باید حق را شناخت و تا آخر پای آن ایستاد/ریشه اختلافات در جوامع بشری
مراقب گوساله های سامری در فضای مجازی باشیم
راز و رمز حضور قلب در نماز
استادجوادی آملی/موسیقی عرفانی موجب ضعف اراده میشود
صبرتاريخي نبي اكرم، مبدأ «رسوايي دستگاه باطل، ظهور نورانيت اولياي حق و بزرگترين شفاعت عالم» + صوت


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

خدا نکند شیطان از مسیر گله‌مندی‌ها وارد و سبب کفران نعمت اصلی شود

نظرات 0

قسمتی از مصاحبه تسنیم با ایت الله شاهرودی بنقل از رجانیوز

 

 

جنابعالی سال‌ها در جلسات فقهی مقام معظم رهبری شرکت داشته‌اید. تحلیل جنابعالی از منزلت علمی و فقهی مقام معظم رهبری چیست؟

 الحمدلله خداوند هوشمندی و ذکاوت بالایی به ایشان داده. دوران تحصیل خوبی در مشهد و قم داشتند. علاوه بر امام مدتی پیش آشیخ مرتضی حائری بودند. شیخ مرتضی علاقه زیادی به آقا داشت و برای ایشان درس خصوصی گذاشته بود. آقا به خاطر عارضه چشم ابوی‌شان می‌خواستند به مشهد بروند و آشیخ مرتضی که به آینده علمی ایشان امید بسیار داشت گفته بود من حرام می‌دانم شما به مشهد بروید. دو سه نفری برای ایشان درس خصوصی گذاشته و با پدر ایشان صحبت کرده بودند که بگذارید ایشان در قم بماند.

 

در دهه ۳۰

 

در هر حال ابوی ایشان که بسیار به آقا علاقه داشت، به خاطر اینکه چشمشان آب مروارید آورده بود، از ایشان خواسته بود به مشهد برگردد و به پدر کمک و رسیدگی ‌کند. برای ایشان تصمیم‌گیری بین اطاعت امر پدر و عشق و علاقه وافر به تحصیل خیلی سخت بود. ایشان می‌گفت بین این دو وضعیت متحیر بودم تا یکی از اهل دل‌ در تهران ـ که ایشان اسمش را نبرد، ولی فهمیدم منظورش کیست ـ به ایشان حرفی می‌زند که دل ایشان آرام می‌گیرد. ایشان گفته بود خدا عاجز که نیست و می‌تواند از راه خدمت به پدر، علمی را که دنبالش هستید به شما بدهد. آقا می‌گفت مثل اینکه ایشان دل مرا تصرف کرد و تسکینی در آن حاصل گردید و عزمم جزم شد که امر پدرم را اطاعت کنم و لذا به مشهد رفتم.

 

ایشان به مشهد رفت و از راهی که آن اهل دل گفته بود رشد علمی هم پیدا کرد. در آنجا درس آقای میلانی و حاج مجتبی قزوینی و اشخاص مهمی را ادامه داد و خوب هم درس خواند و روی اصول و مبانی درستی پیش رفت. اینها هم اساتید بزرگی بودند. استاد در تربیت شاگرد خیلی مؤثر است. شاید ۶۰، ۷۰ درصد استاد و ۳۰، ۴۰ درصد تلاش و استعداد خود شاگرد است. الحمدلله خدا برای ایشان امر را تسهیل کرد و مبانی درست اصول را در آنجا آموخت. خود ایشان هم هوش بالایی دارد. این نکته در بعضی بحث‌ها که با ایشان وارد می‌شوید، کاملاً مشخص است. هوشمند است و مطلب را خوب می‌فهمد. ابزار کار هم دستش هست. این مسئله در جلسه استفتا هم مشخص است. ایشان در مسائل رجالی خیلی کار کرده و بر این موضوع مسلط و بر قواعد فقهی مشرف است. اینها علامات نیروی فقاهتی و اجتهادی است. الحمدلله خدا این نعمت را به ایشان داده است. از همان اول هم مشخص بود.

 

قبل از دوره قوه قضائیه و شورای نگهبان، ایشان از من خواست در جلسات استفتاء شرکت کنم. ایشان سوابق مرا می‌دانست و از امام شنیده بود. از همان اول توانائی فقهی ایشان مشخص بود. در سال ۱۳۷۰ سفری به لبنان رفتم. آقای سید حسن نصرالله و بعضی از لبنانی‌ها شاگردان ما در قم بودند.همه از جایگاه علمی ایشان پرسیدند و من گفتم ایشان اگر از بقیه آقایان جلوتر نباشد، عقب‌تر نیست. عده‌ای از آنها نجفی یا شاگرد امام بودند و شاگرد حوزه قم نبودند و این موضوع برایشان مجهول بود و لذا سئوالات زیادی را مطرح می‌کردند. من یکی ‌یکی خصوصیات ایشان را بیان ‌کردم و الحمدلله مرجعیت و جایگاه علمی ایشان جا افتاد.

 

ایشان امتیازات خوبی دارد. هوشمندی شرط اصلی است. الحمدلله اساتید خوب داشته‌اند و بر قواعد استنباط اشراف دارند. بقیه مسائل به تتبع در اقوال و به ‌کارگیری آنها ارتباط دارد که بدانیم چه کسی چه گفته و استدلال و دلیلش چیست. اینها چیزهایی است که با مراجعه و تتبع قابل حصول هستند. عمده قدرت اجتهاد است که خداوند متعال در حد خوب به ایشان داده است اشراف فقهی و شمّ فقاهتی بالائی که باید در یک فقیه و مجتهد باشد، الحمدلله در ایشان هست. ایشان زیاد کار می‌کند و مقدار زیادی جهاد و قصاص و کل مکاسب محرمه را درس داده است. اهل تتبع هستند  و از نظر دقت فقهی از کسانی که الان هستند، اگر جلوتر نباشند کمتر نیستند.

 

 

با توجه به مسئولیت‌های متعدد اجرایی ایشان در دوران انقلاب، ریاست جمهوری، جنگ و بعد از آن در جایگاه رهبری و این همه مسائل و مشاکل ، توانائی علمی در این حد خیلی  شگفت آور است. و با این همه مشاغل ومسیولیت های سنگین، درس خارج فقه شان هم برقرار است.

 

برای اینکه ایشان جوهر و مایه‌هایش را دارد و مطالب را درست درک کرده است.  بحث قصاص ایشان را دیده‌ام. آن موقعی که در قوه قضائیه بودم، مسئله‌ای را مطرح کردم و ایشان گفت من این را نوشته‌ام. ایشان بحث‌های خود را می‌نویسند. قسمتی را خواندند. هم عبارت‌ها متین بود، هم مطالب. الحمدلله ایشان از این جهات کامل اند.

 

علاوه بر بعد علمی و فقهی، چه ویژگی هایی را در ایشان یافتید؟

 

آیت‌الله خامنه‌ای آدم زاهدی است و از نظر روحی و نفسی، غیر از اساتید اصولی و فقهی، اساتید عرفانی، تربیتی و اخلاقی هم داشته است. امثال حاج مجتبی قزوینی انسان‌های بزرگواری بودند. خود امام هم روی ایشان خیلی تأثیر داشتند. ایشان در این بعد سیر و سلوکی هم امتیازاتی دارد. دیدن استاد و مرشد اخلاقی و نفس گرم مربی اخلاقی خیلی مهم است. در این قسمت‌ها هم الحمدلله خداوند توفیقاتی را نصیب ایشان کرده است. از نظر بینش سیاسی هم که ایشان بی‌نظیر است و اشراف کامل بر مسائل سیاسی دارد. دیگران نه این اشراف را دارند و نه این بینش‌را. این بینش‌ها همان بینش‌های امامی و مثل امام است. امام چقدر به این بینش‌ها اهمیت می‌داد و معتقد بود.

 

نکاتی را که ایشان امسال در ۱۴ خرداد از خط امام محوربندی و  بیان کردند خیلی جالب بود.

 

ایشان بیست وچند سال است در سالگرد رحلت امام، راجع به امام و خط امام می‌گویند. مطالبی که تکراری هم نیستند.

 

ایشان ادبیات عالی و فائقی دارد. شجاعت و ایستادگی ایشان در مقابل امریکا در زمره توفیقاتی است که خداوند به ایشان داده است. ایشان  پس از امام موفقیتی را برای جمهوری اسلامی رقم زد که بی‌نظیر است. خدا به ایشان الطاف خفیه‌ای دارد. بعضی از مسائل را شاید ایشان از قبل نمی‌دانست که این‌ طور می‌شود، ولی همان‌ طور که خدا امام را امداد کرد، ایشان را هم امداد می‌کند. تأکید بر حفظ قدرت دفاعی و نظامی جمهوری اسلامی یکی از این امدادهاست. بعد از جنگ خیلی‌ها دنبال این قضیه بودند که به مسائل اقتصادی و رفاه و سازندگی و این قبیل امور بپردازیم. ایشان در عین حال که بحث آنها را قبول داشت، روی تقویت بنیه دفاعی کشور بسیار تأکید کرد، چون لمس کرده بود که در جنگ چه کمبودهایی داشتیم و چگونه به خاطر این کمبودها امام مجبور شد جام زهر را بنوشد. هر چند که در قبول قطعنامه هم منفعتی وجود داشت و صدام به آن شکل به کویت حمله کرد و آن بدبختی‌ها به سرش آمد. مقام معظم رهبری چون به جبهه‌ها می‌رفت و می‌آمد و مسائل را از نزدیک لمس کرده بود، بنیه نظامی و دفاعی کشور را حفظ و تقویت کرد و در حال حاضر یکی از قدرت‌های حقیقی ما یکی این است و یکی هم مردمی که ایشان همواره به آنان بصیرت و آگاهی می‌دهد و آنها را در صحنه نگه می‌دارد.

 

مردم و بنیه دفاعی دو بال اقتدار جمهوری اسلامی هستند. کشور نباید در این زمینه عقب بیفتد، والا پدر آدم را در می‌آورند. «وَ أَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّه وَ مِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ»(۱) همین است. ایشان در هر دو زمینه بهترین رهبری را انجام داده است. به نظر من دیگر بهتر از این نمی‌شد. بال اول که حفظ روحیه جهادی، جهادگری، بسیجی و ایثارگری و حضور مردم در صحنه‌ها و خودباخته نشدن است که بسیار نکته عظیمی است. ایشان با صحبت‌ها و برخوردهای مختلفی که انجام داده، این بخش را خیلی قشنگ مدیریت حفظ کرده‌ است. تقویت بنیه دفاعی و توانمندی نظامی را هم که شاهد هستیم.

 

ساده‌زیستی و زندگی ایشان را چگونه یافتید؟

 

اینها که دیگر مسائل مشخصی هستند. من منزل ایشان رفته‌ام. خود ایشان، خانواده‌ و اولاد ایشان همگی ساده زندگی می‌کنند. من در قوه قضائیه که بودم هفته‌ای سه روز تدریس داشتم و یک دوره کامل اصول گفتم. ایشان به پسرش آقا مسعود گفته بود برو و در این کلاس شرکت کن. همه فرزندان ایشان اهل فضل هستند. آقا مسعود را که خودم می‌شناسم و آدم ملا و باسوادی است. دکترای فلسفه‌اش را هم گرفته و طلبه بسیار خوبی است و کفایه و مکاسب را تدریس می‌کند.

 

کلا بچه‌های فاضلی هستند. آقا مصطفی و آقا مجتبی در قم هستند. خداوند همه توفیقات را به ایشان عنایت کرده است. اولاد صالح و مؤمن و دور از مسائل اقتصادی و همه هم متدین با بینش‌های خوب. خانم ایشان هم با خانم بنده  مراوده زیادی دارند. ایشان بار اولی که در سال ۱۳۷۰ خانم ایشان را در مشهد دید، ‌گفت ایشان زمین تا آسمان با بقیه فرق دارد و جور دیگری است. خدا واقعاً نعمت را به حضرت آقا تمام کرده است.

 

وسعت اطلاعات ایشان در عرصه‌های مختلف هم کم‌نظیر است. دانشگاه، جریانات سیاسی، احزاب، نهضت‌ها، اوضاع روز و... چون ایشان کثیرالمطالعه است.

 

وجود ایشان واقعاً برکت است و ایشان انصافاً ذخیره الهی است. این امتیازات کمتر در اشخاص جمع می‌شود، لذا همه باید قدر و قیمت این نعمت را بدانند. کجای دنیا چنین نعمتی دارند؟ مثل نعمت وجود خود امام. کجا آن نعمت را داشتند؟ خدا نکند شیطان از مسیر گله‌مندی‌ها وارد و سبب کفران نعمت اصلی شود.


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

مقاله/ مبانی اسلامی و قرآنی شعار مرگ بر امریکا

نظرات 0


منبع:رجا
www.rajanews.com/news/227941
مگر مبارزه‌ی با استکبار، تعطیل‌پذیر است؟ مبارزه‌ی با استکبار، مبارزه‌ی با نظام سلطه تعطیل‌پذیر نیست. این هم جزو همین حرفهایی است که اتّفاقاً امروز من یادداشت کرده‌ام که به شما بگویم. این جزو کارهای ما است، جزو کارهای اساسی است، جزو مبانی انقلاب است. یعنی اگر مبارزه‌ی با استکبار نباشد، ما اصلاً تابع قرآن نیستیم. مبارزه‌ی با استکبار که تمام نمیشود. در مورد مصادیق استکبار، آمریکا اتمّ مصادیق استکبار است. ما به این مسئولین محترمی که در قضیّه‌ی هسته‌ای مذاکره میکنند -که حالا اینها اجازه پیدا کرده‌اند که مسئولین روبه‌رو با هم حرف بزنند؛ البتّه سابقه داشت، در این سطح نه، در سطوح پایین‌تر سابقه داشت؛ در این سطح، اوّلین‌بار بود- گفته‌ایم که فقط در مسئله‌ی هسته‌ای شما حق دارید مذاکره کنید؛ در هیچ مسئله‌ی دیگری حق ندارید مذاکره کنید، و نمیکنند. آن طرف مقابل، گاهی مسائل منطقه و سوریه و یمن و مانند اینها را پیش میکشد، اینها میگویند ما در این زمینه‌ها با شما صحبتی نداریم و صحبت نمیکنند. مذاکره فقط در زمینه‌ی مسئله‌ی هسته‌ای است، آن هم به همان دلایلی که من گفتم و چندبار تکرار کردم که چرا در قضیّه‌ی هسته‌ای ما این گرایش را، این رویکرد را انتخاب کردیم؛ من این را مفصّل تشریح کردم. مبارزه‌ی با استکبار تعطیل‌پذیر نیست، تکلیفش کاملاً روشن است و خودتان را آماده کنید برای ادامه‌ی مبارزه‌ی با استکبار.

رهبر معظم انقلاب  امام خامنه ای در دیدار  دانشجویان در ماه مبارک رمضان سال ۹۴

 

 

واکاوي  قرآني دلايل و ضرورتهاي استکبارستيزي و مقاومت آگاهانه در برابر شيطان

 

از شعار «مرگ بر آمریکا» تا جشن «مرگ آمریکا»

 

مسأله عدم رابطه ايران با آمريکا بيش از آنکه يک مسأله سياسي صرف باشد، يک اصل ايدئولوژيک راهبردي در نظام جمهوري اسلامي است. اصلي که برگرفته از محکمات قرآني و بينات سيره نبوي و علوي است. استعلا و علوطلبي فرعون گونه آمريکا در مواجهه با ديگر ملت ها و تجاوزات پي در پي جنگ طلبان آمريکايي به نقاط مختلف دنيا نمونه اي امروزي از همان نظام مستکبر فرعوني- قاروني است که يک سلطه گر در آرزوي تسلط بر همه دنياست. در برابر اين نظام ظالمانه، حرف ما اين است که نه ظلم مي کنيم و نه زير بار ظلم مي رويم. تأکيد بر عدم رابطه با شيطاني به نام آمريکا بيش و پيش از آنکه حول محور منفعت طلبي مادي بچرخد، بر مبناي آرمان ديني استوار است. مروري تاريخي بر رابطه ما و آمريکا نيز مؤيد همين نگاه قرآني است. آنها همواره گرگ صفتانه به فکر دريدن ملت ها بوده اند. رابطه با آمريکا به قول حضرت امام و رهبر معظم انقلاب زماني مي تواند برقرار شود که آمريکايي ها دست از شيطنت بردارند و آدم شوند! يعني ذات گرگ صفت خود را رها کنند. اما تا زماني که آمريکا تجلي شيطان است، رابطه با او ميوه ممنوعه اي است که گرچه آمريکايي ها بر نافع بودنش قسم مي خورند اما خوردنش ما را به زمين ذلت مي زند.

 

مفهوم شناسی و واژه شناسي «استکبار»

استكبار از ماده كبر است. استكبار مصدر باب استفعال است و آن را هم معني با كبر و تكبر و به معناي تعظم و بزرگي دانسته اند و گاه آن را با مفهوم تعظم و تجبر نزديك دانسته، مخالف و مقابل با تواضع معني كرده اند كه عبارت است از نفس را بالاتر ازحد خود بردن و به عبارت ديگر خود را بزرگ ديدن و دچار پديده مذموم خودبرتربيني و خودبزرگبيني شدن.    مرحوم علامه طباطبايي تصريح مي كند كه استكبار هميشه نارواست و قيد «به غير حق» در آيه «فاستكبروا في الارض بغير حق» توضيحي است، نه آنكه استكبار بحق نيز وجود داشته باشد. ايشان در تعريف استكبار، فرق بين متكبر و مستكبر را نيز بيان مي دارند:

«مستكبر كسي است كه مي خواهد به بزرگي دست يابد و در صدد است كه بزرگي خود را به فعليت برساند و به رخ ديگران بكشد و متكبر كسي است كه بزرگي را به عنوان يك حالت نفساني در خود سراغ دارد و براي خود پذيرفته است.»

 

منشأ استکبار ورزي از منظر قرآن چيست؟

استكبار و انواع آن در فرهنگ قرآن:

پديده و عارضه قبيح و ناپسند استکبارورزي به ۴ معنا و شکل در قرآن کريم مورد اشاره و بحث قرار گرفته است، ۴ قالب و مدلي که ارتباط و سنخيت بالايي نيز با هم دارند و گاهي بهعنوان «علت، معلول» يکديگر عمل ميکنند.

۱-استكبار عبادي (استكبار در برابر عبادت خداوند):

در آيه شريفه ميخوانيم: «و من يستنكف عن عبادته و يستكبر فسيحشر هم اليه جميعاً… و اما الذين استنكفوا و استكبر وافيعذ بهم عذاباً اليماً و لايجدون لهم من دون الله ولياً و لانصيراً» و هركس از پرستش خدا خودداري كند و بر خدا بزرگي فروشد، بزودي همه آنان را به پيشگاه خود گردآورد و… و اما كساني را كه (از اطاعت خدا) خودداري كرده، (در مقابل خداوند) بزرگي كنند، به عذابي دردناك دچار ميكند و آنان در برابر خدا براي خود يار و ياوري نخواهند يافت. اين نوع استکبارورزي دو جلوه دارد:

الف- استكبار از عبادت و پرستش و خودداري از اظهار ذلت و خضوع در برابر خدا؛ به تعبير ديگر، كساني كه حاضر نيستند در برابر ربوبيت خدا پيشاني بندگي به خاك بسايند و اظهار ذلت و بندگي كنند، عاقبت اين گونه افراد، ذلت و خواري و دوزخ است؛ «و پروردگارتان فرمود مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم. در حقيقت، كساني كه از پرستش من كبر مي ورزند، بزودي خوار و ذيل به دوزخ وارد مي شوند.»

ب-استكبار از اطاعت خدا؛ كساني هم هستند كه به ربوبيت و الوهيت خداوند معتقدند و در ظاهر اهل عبادت و اطاعت اند. ولي اين اطاعت تا زماني است كه با شأن ذهني آنان سازگار باشد، اما هرگاه امر خدا را خلاف شأن و مرتبه (ساختگي و دروغين) خود ديدند، از اطاعت سرباز مي زنند و اظهار استکبار ميكنند.

استكبار شيطان از اين نوع بود و معمولاً استکبار شياطين انس نيز از اين نوع است. او سالياني دراز عبادت كرده بود ولي امر خدا مبني بر سجده بر آدم بر او سنگين آمد و آن را دون شأن، مقام و مرتبه خود دانست و لذا استكبار ورزيد. همين استكبار او را از مقام قرب پائين كشيد و به پست ترين درجه ذلت و خواري سوق داد.

۲-استكبار سياسي: حكمراني به ناحق بر مردم و تحميل ديدگاه خود بر ديگران؛

«ان فرعون علا في الارض و جعل اهلها شيعاً يستضعف طائفه منهم يذبح ابناء هم و يستحيي نساء هم انه كان من المفسدين»

(فرعون در سرزمين (مصر) سربرافراشت، و مردم آن را طبقه طبقه و دچار اختلاف كرد؛ طبقه اي از آنان را زبون مي داشت، پسرانشان را سر مي بريد و زنانشان را (براي بهره كشي) زنده بر جاي مي گذاشت؛ كه وي از فساد كاران بود.) مستكبران سياسي، كساني اند كه حاكميت و اداره جامعه را به دست مي گيرند و بندگان خدا را كوچك، پست، نادان و صغير و خود را قيم آنان ميشمرند و بر گردن آنان سوار مي شوند و آنان را به بردگي ميگيرند و به ناحق و بر خلاف اصول فطري، عقلي و ديني بر مردم حكم مي رانند. استكبار فرعون، نمرود و همه حاكمان ستمگر در طول تاريخ از اين نوع بوده است. اين آيه يکي از روش هاي مرسوم مستکبرين که همان ايجاد اختلاف در مردم است را بيان ميدارد.

حضرت موسي(ع) به دليل همين استضعاف بني اسرائيل و به بندگي گرفتن آنان، بر فرعون اعتراض كرد، اما فرعون، نافرماني موسي(ع) از خود را بهانه كرد و موسي(ع) صفت استكباري فرعون را يادآور شد:

«فرعون (به حضرت موسي(ع)) گفت: «آيا تو را از كودكي در ميان خود نپرورديم و سالياني چند از عمرت را در ميان ما نگذراندي و آيا تو نبودي كه آن كار زشت را مرتكب شدي و به ربوبيت من كفر ورزيدي؟!» موسي(ع) گفت: «آيا اين كه فرزندان اسرائيل را به بندگي گرفته اي، نعمتي است كه منتش را بر من مي نهي؟!» در ديدگاه فرعون آنروز و فرعونيان امروز بندگان خدا و تودههاي مردم و ساير ملل، بندگان آنان هستند و آنان حق دارند هر كدام را كه بخواهند بكشند و هر كدام را كه مي خواهند به بردگي بگيرند و اين، همان استكبار سياسي است كه امروزه نيز از سوي قدرتهاي جهاني- بويژه آمريكا و صهيونيزم- بر ملل مستضعف تحميل مي شود. اين نگاهي است که به جريان استکبار اجازه ميدهد که براي ساير ملل تصميم بگيرند و تصميم خود را تحميل نمايند.

 

۳-استكبار اقتصادي (برتري جويي اقتصادي در سايه توانمندي مالي)

«ان قارون كان من قوم موسي فبغي عليهم و آتيناه من الكنوز ما ان مفاتحه لتنوأ بالعصبه اولي القوه إذقال له قومه لا تفرح ان الله لا يحب الفرحين. و ابتغ فيما اتاك الله الدار الاخره ولاتنس نصيبك من الدنيا و أحسن كما أحسن الله اليك و لاتبغ الفساد في الارض ان الله لا يحب المفسدين» «قارون از قوم موسي(ع) بود و بر آنان ستم كرد و از گنجينه ها آنقدر به او داده بوديم كه كليد آنها بر گروه نيرومندي سنگيني مي كرد. آنگاه كه قوم وي به او گفتند: شادي مغرورانه مكن كه خدا شادي كنندگان مغرور را دوست ندارد و با آنچه خدايت داده، سراي آخرت را بجوي و سهم خود را از دنيا فراموش مكن و همچنان كه خدا به تو نيكي كرده، نيكي كن و در زمين فساد مجوي كه خدا فساد گران را دوست نمي دارد.»

با توجه به اين آيه قرآن کريم، آنان كه با گردآوري ثروت حرام، به آقايي و سيادت دنيوي مي رسند و قطب اقتصادي مي شوند و آنگاه بر توده مردم تفاخر مي كنند و به بغي و فساد، روي مي آورند، مستكبران اقتصادي اند. قارون نمونه اعلاي اين گروه است. قرآن كريم در آيات گفته شده، خود برتر بيني و تحقير توده مردم را از سوي قارون بيان مي كند و در ادامه همان آيات كريم متذكر مي شود كه قارون در برابر تذكرات قوم، بهغلط چنين پنداشت كه اين اموال، در سايه علم و انديشه خودش گرد آمده است؛ در صورتي كه خداوند مي فرمايد ما بسيار از كساني را كه پيش از او و قوي تر بودند، نابود كرديم. اما قارون نيز متذكر نشد و خود واموالش به زمين فرو رفت و هيچ كس نتوانست به كمك او بيايد. بهنظر ميرسد دوگانه توليد قدرت سياسي از ثروت اقتصادي و بالعکس که مدل مرسوم مستکبرين امروز است همان مشي فرعون-قاروني باشد که در آيات قرآن کريم تذکرات و تنبيهات آنرا اشاره کرديم. بسياري از شركت هاي اقتصادي و غول هاي تجاري در سراسر جهان وجود دارند كه در سايه قدرت نظامي و سياسي دول مستکبر، به ملل محروم ظلم مي كنند، اينان همان مستكبران اقتصادياند.

۴-استكبار علمي: خود برتر بيني در سايه داشتن دانش و توانمندي تکنولوژيک

«واتل عليهم نبأ الذي آتيناه آياتنا فانسلخ منها فأتبعه الشيطان فكان من الغاوين» و بخوان بر آنان سرگذشت آن كس را كه آيات خود را به او داديم، ولي او از لباس آيات ما به درآمد و آنها را بکار نگرفت و از شيطان تبعيت كرد و از گمراهان شد. كساني كه به مراتب و درجات علمي مي رسند و آن مرتبه علمي در آنان غرور ايجاد مي كند و آنان را به استكبار مي كشاند، داراي اين گونه از استكبارند. داستان نمونه هايي از اين مستكبران نيز در قرآن كريم آمده است. از جمله آنها بلعم بن باعورا است كه آيه مورد بحث، به او اشاره مي كند. خداوند، آيات توحيد خود را به بلعم نمايانده بود، به گونه اي كه حقيقت برايش آشكار ومتجلي شده و هيچ شك و شبهه اي برايش نمانده بود، ولي او از روي استكبار و هواپرستي به جبهه كفر فرعوني پيوست و در برابر موسي (ع) قرار گرفت و از لباس حق به درآمد.

نمونه ديگر مستكبر علمي، وليد بن مغيره است. او از بزرگان قريش و عالمان آنان بود كه خود در مسجدالحرام سخن پيامبر اسلام(ص) را شنيده و تحت تأثير قرار گرفته بود و حتي ميان مردم شايع شده بود كه اسلام آورده است. بزرگان قريش نزد او رفتند و نظرش را درباره قرآن كريم جويا شدند، قرآن كريم عكس العمل او را در برابر اين پرسش قريشيان چنين زيبا بيان مي كند:

«او (براي مبارزه با قرآن كريم) انديشه و مطلب را آماده كرد، مرگ بر او باد! چگونه مطلب را آماده كرد، باز هم مرگ بر او باد! چگونه مطلب (و نقشه شيطاني خود) را آماده كرد! سپس نگاهي افكند و بعد چهره در هم كشيد و عجولانه دست به كار شد آنگاه پشت (به حق) كرد و تكبر ورزيد و سرانجام گفت: اين (قرآن كريم) جز افسون و سحري همانند سحرهاي پيشينيان نيست. اين تنها سخن انسان است (نه گفتار خدا).

سامري نيز نمونه ديگري از اين گروه بود كه در اثر استکبار علمي با بدعت هاي خود، دين ساختگي به بشر ارائه و پس از تلاش هاي حضرت موسي(ع)، پيروان وي را به تفرقه و گمراهي دچار كرد.

بازهم تأکيد مي نماييم که اين ۴ جلوه استکبار در ترابط و تأثيرات متقابل بر هم هستند و گاهي تفوّق و غلبه علمي منشأ استکبار سياسي ميشود و گاهي استکبار اقتصادي به استکبار سياسي منجر ميشود و قسعليهذا.

 

ويژگي هاي فرهنگ استكباري در مکتب قرآن

بهترين راه شناخت فرهنگ استكباري از ديدگاه قرآن كريم شناخت چهره هاي شاخص مستكبران و روش و منش آنان از طريق خود قرآن كريم است و «ابليس» سردمدار بزرگ جبهه استكبار است كه براي نخستين بار اين علم را برداشت و پيشوايي مستكبران را بر عهده گرفت. مهمترين ويژگي هاي مستكبران، از نظر قرآن كريم، چنين است:

۱-خودبرتر بيني و تحقير عملي ديگران:

«قال يا ابليس ما منعك ان تسجد لما خلقت بيدي استكبرت ام كنت من العالين. قال أنا خير منه خلقتني من نار و خلقته من طين.»

(خداوند) فرمود: «اي ابليس، چه چيز تو را مانع شد كه براي چيزي كه به دستان قدرت خويش خلق كردم سجده آوري؟ آيا تكبر كردي يا از برترين ها بودي؟» گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفريده اي و او را از گل!»

از پاسخ شيطان برمي آيد كه استكبار، از توجه به خويش و خود را محور پنداشتن، ناشي مي شود. علامه طباطبايي با استفاده از اين آيات مي نويسند:

«همه گناهان در تحليل نهايي به ادعاي انانيت و ستيز با كبريايي حق تعالي برمي گردد، در حالي كه بنده مخلوق حق ندارد كه در برابر آفريدگار خويش، به خود اعتماد كرده  بگويد:«من». با اين كه عظمت حق سراپرده هستي را فراگرفته و همه در پيشگاه او خاضع و ذليل اند. اگر شيطان مجذوب خود نشده بود و فقط به خويش توجه نداشت و سايه خداوند قيوم را بر خويش مشاهده مي كرد، انانيت و خودبيني اش شكسته و در برابر فرمان الهي خاضع مي شد.

امام صادق (ع) مي فرمايد: «هر كس بر آن است تا براي خود، برتري بر ديگران ببيند، از مستكبران است.»

۲- فخر و مباهات بر امتيازات مادي

«و قالوا نحن اكثر أموالاً و أولاداً و ما نحن بمعذبين» (متوفين به پيامبران«ص») گفتند: ما بيش از شما مال و فرزند داريم و در آخرت نيز عذاب نخواهيم شد.

مستكبران به داشتن اموال و فرزندان بيشتر مباهات مي كنند و آن را نشانه كرامت ذاتي خود مي پندارند و حتي معتقدند كه چون خداوند آنان را در اين دنيا گرامي داشته، در قيامت نيز جايگاهي والا خواهند داشت:

«و هرگاه پس از ناراحتي اي كه به او رسيد رحمتي بدو بچشانيم، مي گويد: «اين به دليل شايستگي و استحقاق من بوده است و گمان نمي كنم قيامت برپا شود و (به فرض كه قيامتي باشد) هرگاه به سوي پروردگارم بازگردانده شوم، براي من نزد او پاداش هاي نيكوتر است.» (فصلت - ۵۰) در بينش مستكبران ، همه ارزش ها با محك ماديات سنجيده مي شود و يگانه معيار قضاوت، ثروت است كه آمدنش نشان حقانيت است و نبودنش از هيچ ارزشي خبر نمي دهد. از اين رو، اعتراض اين گروه به فرماندهي حضرت طالوت آن بود كه از او براي رياست رهبري شايسته تريم و او لياقت اين مقام را ندارد، زيرا از ثروت بي بهره است: «از كجا او سزاوار بزرگي و رياست برماست، در صورتي كه ما شايسته تر از اوييم و او مال فراوان ندارد؟!» (بقره - ۲۴۷)

و اعتراض آنان به پيامبران اين بود كه چرا دستبندهاي طلايي ندارد! از نظر آنان والاترين انسان ها، با محكم ترين براهين نيز چون گنجينه طلا ندارند، نمي توانند در منصب رهبري و هدايت قرار گيرند.

۳- تحقير توده هاي مستضعف و فرودست

«...ولا أقول للذين تزدري أعينكم لن يؤتيهم الله خيراً اله اعلم بما في أنفسهم اني اذاً لمن الظالمين»

هرگز به مؤمناني كه در نظر شما خوار مي آيند، نمي گويم كه خداوند خيري به آنان نخواهد داد. خدا به نهان آنان آگاه تر است و (اگر آنان را برانم يا مأيوس كنم)، از ستمكاران خواهم بود. (هود - ۳۱)

اين آيه بيان پاسخ حضرت نوح (ع) به مستكبران قومش است. بينش و قضاوت مستكبران درباره مؤمناني كه از قشرهاي مستضعف جامعه اند، اين است كه آنان اراذل و اوباش و از طبقات پاييندست هستند. و نيز گمان مي كنند كه خداوند به محرومان و مستضعفان، خير و سعادت نداده است. از اين رو بايد تحقير شوند و انتظار چنين برخوردي را از سوي پيامبران نيز دارند.

در واقع تهيدستان و مستضعفان جامعه، در نظر ظاهربين اشراف و مستکبرين، مردمي پست و حقير و شايسته تحقير و تخفيف تلقي ميشوند.

چون مبناي فكري و عقيدتي مستكبران را ماده پرستي تشكيل مي دهد و بر معيار خودپرستي عمل مي كنند، در منجلاب شهوت غوطه ور مي شوند و بي بندوباري را به اوج مي رسانند. آنان خود فاسدند و ريشه هر فساد اجتماعي هم هستند و از اين قشر، بي بند و باري به قشرهاي پائين جامعه سرايت مي كند و آلودگي در سطحي گسترده، پخش مي شود. (انعام- ۴۹)

   رهبر کبير انقلاب حضرت امام خميني(ره) چه زيبا مي فرمودند که:

«وقتي خوي زمين خواري و باغ داري و كاخ نشيني در بين مردم باشد، اسباب آن مي شود كه انحطاط اخلاقي پيدا بشود، اكثر اين خوي هاي فاسد از طبقه مرفه به مردم ديگر صادر شده است.»

در کنار اشاره مختصر به اين ۳ خصوصيت اصلي رفتاري مستکبرين و شياطين، لازم است از منظر آيات قرآن، شيوههاي اعمالِ استکبار از سوي مستکبرين نيز بازخواني و واکاوي شود:

شيوه هاي مستکبرين در به استضعاف‌‌کشاندن مستضعفين:

مستكبران براي دستيابي به قدرت سياسي و حفظ آن، از روش ها و شيوه هاي گوناگوني بهره مي جويند كه مهم ترين آنها، براساس رهنمودهاي قرآن كريم عبارت است از:

۱- به بندگي گرفتن انسانها و اطاعت تحميلي:

«فقالو أنؤمن لبشرين مثلنا و قومهما لنا عابدون»

پس گفتند: آيا به دو انسان مانند خود ما، كه طايفه آنها (نيز) بندگان ما هستند، ايمان بياوريم؟ (مؤمنون- ۴۷)

قرآن كريم از شيوه فرمانروايي فرعون به «تعبيد» تعبير مي كند. تعبيد به معناي بنده گرفتن و مردم را به زور نيزه به اطاعت واداشتن و از حقوق انساني محروم كردن است. در آيه مورد بحث نيز فرعون و مستكبران قومش مي گفتند كه بني اسرائيل، بندگان ما هستند. روشن است كه بني اسرائيل، فرعون را پرستش نمي كردند و در ظاهر برده او نبودند، ولي سيطره طاغوتي و ظالمانه فرعون، چنان بر مردم سايه افكنده بود كه از خود، اراده و شخصيتي نداشتند و به اجبار و قهر، از فرمان او بدون چون وچرا پيروي مي كردند. خداوند بزرگ در سوره اي ديگر، اين سيطره ظالمانه را از زبان فرعون چنين نقل مي فرمايد: «و ما بر آنان مسلطيم». (اعراف- ۱۲۷)

حضرت علي(ع) هم در خطبه قاصعه، محكوميت بني اسرائيل در چنگال فرعون و تسلط ستمگرانه فرعون را «بنده گرفتن» مي خواند و مي فرمايد: «فراعنه، آنان را به بندگي گرفته بودند.» شيوه مستكبران پيوسته چنين است كه همه مردم را «عبد» خود قلمداد مي كنند. چنانكه حضرت علي(ع) در مورد بني اميه نيز خبر داده كه آنان بندگان خدا را به بندگي خود مي گيرند. توقع امروز مستکبرين از ساير اقوام، گروهها و ملل نيز اظهار عبادت و اطاعت مطلق از فرامين و خواستههاي آنهاست.

۲- جنگ رواني گسترده و سنگين به قصد استحمار مردم:

«قال ألقو فلما القوا سحروا اعين الناس و استرهبو هم و جاءوا بسحر عظيم»

(موسي«ع») گفت: «شما بيفكنيد» و چون افكندند، ديدگان مردم را افسون كردند و آنان را به ترس انداختند و سحري بزرگ در ميان آوردند. (اعراف- ۱۱۶)

مستكبران براي اين كه بتوانند بر مستضعفان جامعه سلطه يابند، توان تفكر و تجزيه و تحليل مسائل را از آنان مي گيرند و در برابر تعميق، به تحميق ميپردازند. در جامعه استكبار زده، عموم مردم عوام هستند وقدرت تحليل و فهم مسائل را ندارند و عقلشان به چشمشان است. چون حضرت موسي (ع) در جامعه استكبار زده فرعوني براي دعوت به توحيد قيام مي كند، مستكبران او را به مبارزه فرا مي خوانند و ساحران ورزيده را براي مبارزه با او بسيج مي كنند. در اين جامعه، چنان حاكمان مستكبر از قيام توده مردم خيالشان راحت است كه حاضر مي شوند اين مبارزه در حضور آنان باشد:

هم اكنون موعدي ميان ما و خود قرارده كه نه ما و نه تو، از آن تخلف نكنيم. آن هم در مكاني هموار. (فرعون) گفت: «موعد من و شما روز زينت، به شرط اين كه در نيمروز و هنگام اجتماع همه مردم باشد.» (طه ۵۸ و ۵۹)

حتي درباريان فرعون، مردم را جمع مي كنند تا با هياهو و شعار، موجب تقويت روحيه ساحران شوند و در صورت پيروزي، آنان را تشويق كنند و مطمئن بودند كه مردم تحت تأثير موسي (ع) قرار نمي گيرند سپس ساحران با كارهاي عجيب و غريب، مردم را مسحور كردند و چنان بر ذهن و فكر آنان غالب آمدند كه ديگر توان فكر و تجزيه و تحليل نداشتند. آيه ابتداي بحث بر همين مطلب اشاره دارد و اين همان استحماري است كه همه مستكبران و ظالمان براي بسط حاكميت خود از آن بهره گرفته اند. در مقابل حضرت موسي(ع) نيز با اعتقاد و اعتماد به خداوند بزرگ، از شكوه ظاهري و جوسازي و جنگ رواني درباريان نهراسيد و شروع مبارزه را به ساحران واگذاشت و در مقابل آنها منطق برتر خود را و توانايي الهي خود را ارائه و آنان را مغلوب کرد.

مستكبران، حتي از تردستان و ساحران براي تحميق مردم و ادامه سلطه مستكبرانه خويش سود مي جويند؛ چنان كه مستكبران امروز جهان و در رأس آنان، آمريكا و صهيونيسم ، نيز براي تحميق مخاطبان خود از رسانه هاي جمعي و بين المللي سود مي برند و به هر روشي متوسل مي شوند. درک اين مشابهتهاي رفتاري راهگشاي رفتاري خوبي براي امروز ماست.

۳- فريب و خدعه

«كذلك ما أتي الذين من قبلهم من رسول إلا قالو ساحر أو مجنون»

همچنين هيچ پيامبري پيش از آنان نيامد، مگر آنكه گفتند: «جادوگر يا ديوانه است.» (ذاريات ۵۲)

تبليغات شيطنت آميز و همراه با مكر و حيله، از ديگر روش هاي مستكبران است. آنان براي خاموش كردن فرياد حقطلبانه انسانهاي الهي، فضاي جامعه را از دروغ و تهمت پرمي كنند تا تشخيص واقعيت براي توده مردم سخت شود. از اين رو، در تاريخ، پيوسته پيامبران الهي را ساحر و مجنون معرفي كرده اند. فرعون در برابر دعوت موسي(ع) مي گفت: «مي ترسم كه او دين شما را عوض كند يا در زمين فساد بيفكند.» او بدين وسيله به مردم القا مي كرد كه شما، خود داراي دين و آيين هستيد و با بودن موسي (ع) از دو جهت نگران شما هستم، يكي آنكه عقيده شما را بگيرد و ديگر آنكه اختلاف افكني كند و فساد به پا نمايد.اين آيات نشان ميدهد که مستكبران براي مقابله با رسولان الهي، گاه از راه تظاهر به دلسوزي براي دين و آئين مردم وارد شده، پيام آوران الهي را گمراه و گمراه كننده خوانده اند و مي خوانند. طرفداري از حقوق بشر، مبارزه با تروريسم و مانند آن مصداق هاي كاملي بر اين روش خدعهآميز مستكبران جهاني است كه از فرعون و قبل او شروع شده و تا امروز ادامه دارد.

 

۴- رواج آداب و رسوم قومي و قبيلهاي:

«وكذلك ما أرسلنا من قبلك في قريه من نذير إلا قال مترفوها إنا وجدنا آباءنا علي أمه و إنا علي آثارهم مقتدون». هيچ رسولي را پيش از اين به هيچ شهر و دياري نفرستاديم مگر آنكه مترفين آن ديار به رسولان گفتند: «ما پدران خود را بر آئين و عقايدي يافتيم و از آنان پيروي مي كنيم.» (زخرف- ۲۳)

مستكبران براي ايجاد الفت و اعتقاد ميان زيردستان خود و به وجود آوردن اتحاد قومي و تاريخي، به آداب و رسوم قومي و قبيلگي توسل مي جويند و با ساختن نمادهاي قومي و رواج آنها، همگي را پيرامون اين نمادها گرد مي آورند. عشق و اعتقاد به اين نمادها، هيچ دليل عقلاني ندارد و تنها ازعلاقه قوميت، مليت وپايبندي به رسوم و اعتقادات آبا و اجدادي نشأت ميگيرد. سلاح فرعونيان نيز در برابر حضرت موسي(ع) همين بود كه مي گفتند: «آيا آمده اي تا ما را از مرام پدرانمان برگرداني؟!»

دشمنان حضرت صالح (ع) نيز مي گفتند: «آيا ما را از پرستش آنچه پدرانمان مي پرستيدند، بازمي داري؟»

آنان با اين استفهام اظهارمي كردند: تو ما را از مراسم ملي و سنت هاي تاريخي مان نهي مي كني و مي خواهي برترين مظاهر فرهنگ ملي و قومي ما را كه بت پرستي است، ازميان جامعه برداري؟! مستکبرين معمولاً با اين روش مانع شکلگيري وحدت راهبردي و حتي وحدت تاکتيکي در مستضعفين عالم ميشوند.

۵- ايجاد جامعه طبقاتي

«ان فرعون علا في الارض و جعل اهلها شيعاً يستضعف طائفه منهم». فرعون در زمين بلندپروازي كرد و اهل آن را دسته دسته ساخت و گروهي را به استضعاف گرفت.

مستكبران ستمگر، براي اين كه پايه هاي حاكميت خود را محكم كنند و از خشم توده هاي مردم در امان باشند، از روش ايجاد اختلاف و درگيري هاي قومي و قبيله اي بهره مي گيرند. آنان گروه ها را برضد يكديگر تهييج مي كنند و به جان هم مي اندازند و خود آتش بيار معركه مي شوند تا نيروي آنان در اين درگيري ها مصرف شود و ديگر فرصت تفكر درباره حاكميت و ظلم هاي او را نيابند. روش فرعون نيز همين گونه بود و قبطيان را بر بني اسرائيل چيره كرده و آتش جنگ را ميان اين دو گروه شعله ور كرده بود.

اتفاقات دهههاي اخير خاورميانه بهخوبي اين روش مستکبرين را تداعي ميکند.

 

اصول برخورد با مستکبران از منظر قرآن حکيم

اکنون مسئله و سؤال اصلي اينجاست که در برابر اين هجمه پيچيده و روشهاي متکثر چه بايد کرد و استراتژي ما چه بايد باشد، پيشنهادات قرآن کريم راهگشا و مبيّن نقشه راه تقابل با مستکبرين است.

۱ـ خود باوري و اعتماد به نفس و اعتقاد به توان دروني

«ولاتهنوا و لا تحزنوا و أنتم الأعلون ان كنتم مؤمنين» و اگر مؤمن ايد سستي مكنيد و غمگين مشويد كه شما برتريد. بيان شد كه يكي از روش هاي غلبه مستكبران بر توده مردم و به استضعاف كشيدن آنان، تلقين اين مطلب است كه توده مردم بدون تكيه بر ثروتمندان، صاحب منصبان و قدرتمندان قادر به ادامه حيات نيستند. تا آنجا كه فراعنه، خود را خداي مردم روي زمين و رب مردم و صاحب و مالک آنان معرفي مي كردند. پيامبران الهي، در برابر اين سيره مستكبران، همواره در پي زدودن جهل و ناداني از مستضعفان و القاي روحيه و اعتماد به نفس و توكل بر خدا بوده اند و همواره به قدرت دروني و توان درونزاي مردم اذکار و يادآوري دارند.

شايد اصليترين متد امام راحل نيز همين بود؛ امام خميني(ره) با زدودن انديشه وابستگي از ملت ايران، ثابت كرد كه يك ملت ميتواند بر خود تكيه كند و به پيروزي برسد و اين پيروزي وامدار خودباوري و اتكاي به نفس است.

۲ـ برخورد تهاجمي و طلبکارانه با استكبار

در قرآن کريم ميخوانيم: «الذين آمنوا يقاتلون في سبيل الله والذين كفروا يقاتلون في سبيل الطاغوت فقاتلو أوليا الشيطان ان كيد الشيطان كان ضعيفاً» كساني كه ايمان آورده اند در راه خدا كارزار مي كنند و كساني كه كافر شده اند، در راه طاغوت مي جنگند. پس با ياران شيطان بجنگيد كه نيرنگ شيطان (درنهايت) ضعيف است.

مستكبران همانند آن گرگ و حيواني هستند كه هر گاه به او حمله كني عقب مي نشيند و هرگاه بگريزي در پي تو مي دود. وجود اين روحيه در مستكبران اقتضا مي كند كه مردم مستضعف، همواره در برابر آنان، موضعي تهاجمي اختيار كنند تا آنان زمينه پيشروي نيابند. افزون بر آن مستكبران، اهل شفقت و دلسوزي نيستند تا چنانچه ملتي را در ضعف و ناتواني مشاهده كنند، به رحم آيند و از استثمارش دست بردارند، بلكه آنان همچنان به ظلم خود ادامه مي دهند. سيره پيامبران در برخورد با مستكبران، سيره اي تهاجمي بوده است. پيامبر اكرم (ص) در نامه هايي كه به سران ايران و روم و برخي كشورهاي ديگر فرستاد، با آنان از موضعي برتر سخن گفت. در نامه آن حضرت به كسري، پادشاه ايران، آمده است: مسلمان شو تا در سلامت باشي و اگر اباكني، گناه مجوس برعهده توست. جمله مسلمان شويد تا در سلامت باشيد، در نامه هاي آن حضرت به قيصر روم، پادشاه مصر و نجاشي دوم و پادشاه يمامه نيز به چشم مي خورد.

۳ـ شكيبايي و پايداري در مبارزه و اعتماد به وعدههاي الهي

«يا ايها النبي حرض المؤمنين علي القتال ان يكن منكم عشرون صابرون يغلبوا مائتين و ان يكن منكم مائه يغلبوا ألفاً من الذين كفروا بأنهم قوم لايفقهون. الان خفف الله عنكم و علم أن فيكم ضعفاً فإن يكن منكم مائه صابره يغلبوا مائتين و إن يكن منكم ألف يغلبوا ألفين بإذن الله و الله مع الصابرين» هر گاه بيست نفر با پايداري از شما باشند، بر دويست نفر غلبه مي كنند و اگر صد نفر باشند بر هزار نفر از كافران؛ زيرا آنان گروهي هستند كه نمي فهمند. هم اكنون خداوند به شما تخفيف داد و دانست كه در شما ناتواني است. بنابراين، هر گاه صدنفر با استقامت از شما باشند، بر دويست نفر پيروز مي شوند و اگر هزار نفر باشند بر دو هزار نفر به فرمان خدا غلبه خواهند كرد و خدا با صابران است. سومين اصل اساسي كه بايد در مبارزه مورد توجه باشد، شكيبايي و بردباري در برابر مشكلات و گرفتاري هاست. روشن است كه ابعاد پيروزي در مبارزه با قدرتمندان و مستكبران به تناسب توان قدرت مستضعفان با مستكبران، متفاوت است و بسا كه مبارزه ملتي دهها سال طول بكشد. در چنين شرايطي، نيل به پيروزي و استقلال كامل، نياز به شكيبايي و پايداري دارد. خداوند سبحان در قرآن كريم پيروزي بني اسرائيل بر فرعونيان را محصول صبر و شكيبايي آنان در مبارزه معرفي كرده است. خداوند در آيات گرانقدر مورد بحث نيز به همين موضوع اشاره دارد و مي فرمايد كه هر نفر از مؤمنان مستضعف توان غلبه بر ۱۰ نفر از كافران مستكبر را دارد، زيرا آنان بينش صحيح ندارند و عاملي آنان را در صحنه هاي خوف و خطر به مقاومت نمي خواند، ولي شما از بينش عميق بهره منديد و مي توانيد با نيروي صبر و مقاومت، آنان را از ميان ببريد. البته در آيه بعد يادآور شده كه چون در گذر زمان شما ناتوان شده ايد و از صبر و قدرتتان كاسته شده، بنابراين توان داريد كه دو برابر خودتان را از ميان برداريد و به پيروزي برسيد. رمز پيروزي ديگر پيامبران الهي نيز شكيبايي و پايداري معرفي شده است. قرآن كريم مي فرمايد: «و پيش از تو نيز پيامبراني تكذيب شدند، ولي بر آنچه تكذيب شدند و آزار ديدند شكيبايي كردند تا ياري ما به آنان رسيد».

شيوه هاي مبارزه صحيح با استكبار در قاموس قرآن کريم:

آنچه که تاکنون و در اين بستر زماني بيشتر به آن نياز داريم متدها، اسلوبها و شيوههاي کارآمد مبارزه همهجانبه و دقيق با دشمن مکّار است.

۱ـ در ابعاد سياسي ـ نظامي

الف) تحقير مستكبران و شكستن شكوه دروغين آنان

آيه شريفه ميفرمايد: «يا قوم إن كان كبر عليكم مقامي و تذكيري بآيات الله فعلي الله توكلت فأجمعوا أمركم و شركاء كم ثم لايكن أمركم عليكم غمه ثم اقضوا إلي و لاتنظرون»

«اي قوم من اگر مقام و يادآوري من به آيات الهي بر شما سنگين و تحمل ناپذير است (هر كار از دستتان ساخته است بكنيد) من بر خدا توكل كرده ام، فكر و قوه و قدرت خود و خدايانتان را يك جا گرد آوريد تا هيچ چيز بر شما پوشيده نماند، پس اگر مي توانيد به حيات من پايان دهيد و هيچ مهلتم ندهيد.»

اين آيه، سخن حضرت نوح(ع) به قومش است و لحن آن شامل تحقيرآميزترين گونه برخورد با آنان است. آن حضرت مي فرمايد كه همگي شما با خدايانتان متحد شويد و بر من هيچ ترحم نكنيد و اگر مي توانيد جان مرا بگيريد وخود را راحت كنيد، ولي بدانيد كه من به پشتيبان قادر و توانايم تكيه كرده ام و از شما خوف و هراسي ندارم.

برخورد ساحران فرعون نيز پس از ايمان آوردن به موسي(ع)، برخوردي كوبنده و تحقيرآميز با فرعون بود. آنان، پس از تهديدهاي فرعون مبني بر قطع دست و پايشان، با استواري تمام پاسخ دادند:

گفتند: ما هرگز تو را بر معجزاتي كه به ما رسيده و بر خدايي كه ما را آفريده است ترجيح نمي دهيم و اختيار نمي كنيم. هر كار كه مي خواهي و مي تواني بكن كه قدرت تو تنها در پايان دادن به حيات دنيايي ما كارآيي دارد.

اين پاسخ بسيار تحقيركننده و شكننده بود و آنان به طاغوتي جبار چون فرعون اعلام كردند كه ما هرگز تو را بر خدا ترجيح نميدهيم و جايزه و پاداش تو براي ما ارزشي ندارد. اين گونه پاسخ ها و برخوردها، شكوه و شوكت مستكبران ر ا خرد و تباه مي كند و آن هيمنه ظاهري که باعث خوف تودههاي مردم ميشود را به سخره ميگيرد.

ب  حمايت همه جانبه از مستضعفان

«قالوا أنو من لك و اتبعك الأرذولون. قال و ما علمي بما كانوا يعملون. إن حسابهم إلا علي ربي لو تشعرون. و ما أنا بطارد المؤمنين»

گفتند: «آيا به تو ايمان آوريم و حال آن كه پابرهنگان بي نام و نشان از تو پيروي كرده اند». (نوح«ع») فرمود: «من مي دانم آنها چه كاري داشته اند! حسابشان جز با خدا نيست؛ اگر مي فهميد و من طردكننده مؤمنان نيستم».

حمايت از فقيران و محرومان در واقع ايجاد يك جبهه قوي و سازماندهي نيروهاي متفرق در برابر مستكبران است. مطالعه تاريخ پيامبران الهي و پيروان واقعي مكتب توحيد نشان مي دهد كه پايگاه طبقاتي بيشتر آنان، فقيران و محرومان بوده اند و هيچ يك از پيامبران الهي و از جمله حضرت نوح(ع) با ثروتمندان و زورمداران همفكر و در برابر محرومان و مستضعفان نبوده اند.

حضرت علي(ع) درباره سيره حضرت سليمان(ع) كه داراي ملك و سلطنت بوده است، مي فرمايد: حضرت سليمان(ع) بامدادان با ثروتمندان و اشراف احوالپرسي مي كرد تا اين كه نزد تنگدستان مي آمد و با آنان مي نشست و اظهار مي داشت كه مسكيني هستم با مسكينان. پيامبر اكرم(ص) نيز تا پايان عمر شريفش با فقيران و محرومان به سر برد و پيشنهاد مترفان را مبني بر كناره گيري از فقيران، نپذيرفت.

ج) وحدت و انسجام ايماني برادران ديني

«انما المؤمنون إخوه فأصلحوا بين إخويكم و اتقواالله لعلكم ترحمون»

بدرستي كه مؤمنان با هم برادرند، پس ميان برادران تان را سازش دهيد و از خدا پروا داريد، اميد است كه مورد رحمت قرار گيريد.

بيان شد كه يكي از راه هاي سلطه مستكبران بر مردم و به استضعاف كشيدن آنان، ايجاد تفرقه و تشتت ميان آنان است. براي مبارزه با مستكبران، بايد درجهت مخالف اين راه گام برداشت و با وحدت و انسجام ضربه هاي مهمي بر آنان وارد كرد. پيامبر اكرم(ص) در قيام خود بر ضد استكبار و حاكميت ظلم و جهل، به وحدت افراد جبهه حق اهميتي بسيار مي داد. در دوران مكه، مسلمانان احساس يكرنگي و برادري مي كردند و مشكلي در اين باره در ميان نبود، ولي با هجرت به مدينه، ياران پيامبر(ص) را دو گروه تشكيل مي دادند؛ انصار و مهاجران. افزون بر تفاوت شرايط اقتصادي ومادي، اين دو گروه در دو محيط فرهنگي رشد كرده بودند و ناهمخواني هايي با هم داشتند. پيامبر اكرم(ص) براي استحكام بيشتر اين جبهه چاره انديشي كرد و طرح «مؤاخاه» و برادري را مطرح كرد.

اسلام، وحدت را از جمع مسلمانان نيز فراتر برده و از اهل كتاب خواسته تا به همراه مسلمانان، حول اصل مشترك توحيد و نفي شرك گرد آيند.

۲ـ در ابعاد فرهنگي ـ اجتماعي

الف ـ ارائه فرهنگ توحيدي و حياتبخش

«و لقد بعثنا في كل أمه رسولاً أن اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت».

و در واقع در ميان هر امتي فرستاده اي برانگيختيم (تا بگويد) خدا را بپرستيد و از طاغوت بپرهيزيد.

بي گمان، مستكبران از جهل و ناآگاهي محرومان بسيار سود مي جويند و در بسياري از موارد، همين ناآگاهي ها موجب مي شود مردم تن به استضعاف دهند و استكبار را بپذيرند و در مسير خواسته هاي مستكبران گام بردارند. دعوت پيامبران الهي، دعوت به آگاهي و بيداري است و آنان پيش از آغاز جهاد، دعوت به توحيد را با حكمت، موعظه حسنه و مجادله كلامي آغاز مي كنند سپس با آن عده از مشركان كه دعوت حق را نپذيرفتند و به توطئه هاي خود ادامه دادند، قتال مي كنند. اين بدان سبب است كه انبيا پيش از توجه به نيروي سلاح و قدرت آهن، به نيروي آگاهي و كاربرد شگرف استدلال و موعظه توجه دارند و آن را مقدم مي دارند و در جهت افزايش بصيرت و معرفت مردم اقدام ميکنند.

اصول دعوت فرهنگي جبهه حق بر چند محور قرار دارد:

۱ـ آگاهي به مبدأ و معاد و توجه به توحيد و يکتاپرستي و قيامت

۲ـ معرفت به كرامت و مقام انساني و يادآوري شأن و جايگاه والاي او

۳ـ توجه دادن مستمر به مسئوليتهاي انساني و ايماني

۴- دشمنشناسي افشاء چهره حقيقي و شيوههاي دشمن

پيامبران ابتدا با روشنگري هاي خود و با استدلال هاي منطقي مخاطبان را به راه هدايت و افزايش معرفت دعوت مي كنند و سپس از آنها مي خواهند كه در برابر طاغوت ها و مستكبران بايستند و از چيزي نهراسند.

ب) شناسايي روشهاي دشمن و ابطال فرهنگ استكباري

  «و لقد أرسلنا موسي بآياتنا و سلطان مبين. ألي فرعون و ملائه فاتبعوا أمر فرعون و ما أمر فرعون برشيد»

و به راستي، موسي را به آيات خود و حجتي آشكار به سوي فرعون و سران (قوم) وي فرستاديم، ولي (سران) از فرمان فرعون پيروي كردند، و فرمان فرعون صواب نبود.

از مهم ترين راه هاي مبارزه با استكبار و جلوگيري از گسترش فرهنگ فرومايه اش، شناسايي و ابطال آن فرهنگ است. از همين رو، در آيه ياد شده نيز خاطرنشان شده كه موسي(ع) با آيات روشن به سراغ فرعون رفت و نشان داد كه «امر» فرعون، يعني كلام و عملش، كه از فرهنگ استكباري اش نشأت مي گرفت، راه به صواب نمي برد. حضرت ابراهيم(ع) نيز با بيان دلايل واضح، پوشالي بودن فرهنگ نمروديان را اثبات كرد و راه گمراه كردن مستضعفان را بر آنان بست.

يكي از مصادق فرهنگ استكباري مستكبران كه همواره مي خواهند بدان وسيله مردم را تحت استعمار خود نگهدارند، ترويج فرهنگ جبرگرايي است. مستكبران با اين تلقين كه فرمانبرداري شما و تسلط ما بر شما خواست خداست و نيز نمي توان با مشيت الهي مخالفت كرد، قدرت هرگونه تفكر درباره قيام و انقلاب را از مستضعفان مي گيرند، اما از سوي ديگر پيامبران الهي و مصلحان واقعي به روشنگري پرداخته و به مردم تفهيم مي كنند كه خواست خداوند، پيروزي حق بر باطل و شكست فرهنگ استكباري است و بدين طريق مردم را به تلاش در راه برپايي حكومت هاي الهي تشويق مي كنند. آنان، آزاد بودن و داشتن مسئوليت را به انسان ها گوشزد مي كنند و مردم را از تسليم شدن در برابر طاغوت ها برحذر مي دارند و اين از نخستين گام ها در راه مبارزه با مستكبران است. امروز نيز، غربگرايان با القاي هژموني مسلط غرب بر جهان از لزوم همراهي اجباري با اراده آنان ميگويند. پيامبران و مصلحان همچنين به مقابله با مفاسد فرهنگ استكباري پرداخته و با فساد اخلاقي و بي بند و باري قشر مرفه و مستكبر ـ كه به مردم فقير نيز سرايت مي كند ـ مبارزه كرده اند.

۳ـ در بُعد اقتصادي

«و لاتمدن عينيك إلي ما متعنا به أزواجاً منهم زهره الحياة الدنيا لنفتنهم فيه و رزق ربك خير و ابقي»

و هرگز چشمان خود را به نعمت هاي مادي، كه به گروه هايي از آنان داده ايم، ميفكن! اين زيورها و شكوفه هاي زندگي دنياست، تا آنان را در آن بيازماييم؛ و روزي پروردگار تو بهتر و پايدارتر است.

براي پرورش و شکوفايي روحيه استكبارستيزي در بعد اقتصادي، دو راهكار مهم وجود دارد؛ يكي از آن دو، دميدن روح قناعت و بي اعتنايي نسبت به ثروتمندان در ميان مؤمنان است. اين آيه به پيامبر (ص) خاطرنشان مي كند كه چشم به اموال و دارايي هاي ديگران نداشته باشد كه همين قانع بودن و به ثروت ديگران طمع نداشتن، خود يك ارزش است. رسول اكرم(ص) در اين باره مي فرمايد: «كسي كه اهل دنيا را بزرگ دارد و به طمع دنياي او، او را دوست بدارد، خداوند بر او خشم مي گيرد».

حضرت علي(ع) نيز مي فرمايد: «چه زيباست تواضع ثروتمندان در برابر فقيران براي پاداشي كه نزد خدا دارند و زيباتر از آن بي اعتنايي فقيران به ثروتمندان است براي اعتماد و تكيه اي كه بر خدا دارند». كساني كه در اين مكتب تربيت يافته اند، گاه عمري را در فقر و تنگدستي زندگي كرده اند، ولي هيچ گاه حاضر نشده اند كه دستي به سوي مستكبران دراز كرده و از آنان درخواستي كنند، و دوم، كوشش براي يافتن استقلال اقتصادي است. اگر ملتي قانع باشد و به آنچه خود دارد، اكتفا كند و در جهت پيشرفت اقتصادي و استقلال اقتصادي گام بردارد، هيچ گاه مستكبران نمي توانند آنان را به خضوع در پيشگاه خود وادارند. دعوت اسلام به فقر و تحمل آن نيست بلکه به تلاش در جهت توليد ثروت حلال است.

   مراحل پنج گانه مبارزه پيامبران با مستكبران

پيامبران الهي پس از ابلاغ رسالت خويش، به طور معمول با مقاومتهايي از ناحيه برخي از عوام و مستكبران  عوام فريب روبه رو شده اند. بررسي آيات قرآن كريم، نشان مي دهد كه دعوت و مبارزه با مستكبران، شامل پنج مرحله بوده است. مرحله اول، ابلاغ رسالت و اصل پيام است، در اين مرحله، هر پيامبر الهي به تناسب مأموريت خود پس از دعوت به توحيد، پيام هايي را براي مردم مطرح كرده است. در پي اين مرحله، واكنش اوليه قوم آغاز مي شود، در مرحله دوم، جهل مخالفان و معاندان، دعوت پيامبران الهي را رد و يا در نهايت درخواست بينه و دليل مي كند. در مرحله سوم، پيامبران الهي به آوردن دليل و برهان مي پردازند و معجزات خويش را ارائه ميكنند. مرحله چهارم واكنش نهايي قوم است كه مردم دو دسته مي شوند: بيشتر انسان هاي پاك نهاد و منصف كه دل به دنيا نبسته اند، ايمان مي آورند و متأسفانه عده اي مغرور و متكبر و مستكبر، به مخالفت مي پردازند. در بيشتر اقوام گذشته، مانند قوم نوح(ع)، هود(ع)، صالح(ع)، شعيب(ع) و قوم موسي(ع) چنين بوده است. مرحله آخر نيز، مرحله فرود آمدن عذاب و بيان عاقبت مستكبران است. اين سرنوشت مشترک مستکبرين در طول تاريخ است که نهايتاً به کاميابي دنيوي نيز نائل نميشوند و حسرت زده و بدبخت آنهايي که تکيه گاه خود را، خانه سست عنکبوت قرار مي دهند.

آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند

قرآن نیز بر سست بودن این خانه عنکبوت تاکید دارد. در شرایطی که برخی ذلیلانه آنچنان از دشمن و مصداق اتم آن در دنیای امروز یعنی آمریکا واهمه و ترس دارند که تنها راه پیشرفت و موفقیت را در رابطه با آمریکا و ترک مخاصمه با شیطان بزرگ معرفی می کنند، قرآن کریم به صراحت می فرماید آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند و این جمله معروف حضرت امام ریشه و مبنای قرآنی دارد.

قرآن کریم می‌فرماید: «الَّذینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمالَهُم»(محمد/۱) کسانی که کافر شدند و با دین مبارزه می‌کنند، خدا اثر اعمال آنها را تباه می‌کند، یعنی آنها هر چه علیه دین زحمت بکِشند، خدا زحمات آنها را از بین می‌برد. و قرآن کریم راست می‌گوید.

مستندات قرآني شعار انقلابي "مرگ بر آمريکا"

علاوه بر این برخی امروزه ذلیل بودن را تا جایی رسانده اند که سخن از حذف شعار مرگ بر آمریکا می گویند و برای آن خاطره سازی هم می کنند. در حالیکه این شعار راهبردی انقلاب اسلامی نیز ریشه و مبنای قرآنی دارد.

متأسفانه این افراد خواسته یا ناخواسته با شروع به زمزمه ترک مرگ بر آمریکا در جهت یاری رساندن به دشمن تلاش می کنند.  در شرایطی که ریشۀ قرآنی صریح این شعار بسیار کوبنده و مؤثر که ناشی از قدرت ما است، آیه‌ای در سورۀ محمد(ص) است. در این آیه خداوند متعال می‌فرماید: «وَ الَّذینَ کَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُم»(محمد/۸) یعنی کسانی که کافر شدند و با دین مقابله می‌کنند؛ مرگ بر آنان باد. معنای فارسی دقیق «فَتَعْساً لَهُمْ» این است: «مرگ بر آنان باد» و یعنی «نابود باشند». در اینجا «مرگ» حتی معنای ظاهری را نمی‌دهد، بلکه مرگ به معنای «نابودی» است.

در آیۀ فوق، کلمۀ بعد از «فَتَعْساً لَهُمْ» این است: «وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُم» یعنی مرگ بر آنان باد و آنان بی‌اثر باشند. همچنان که در آیۀ اول این سوره نیز می‌فرماید: «...أَضَلَّ أَعْمالَهُم»

و در پایان پیشنهاد می شود برای اینکه کسی نتواند تردیدی در شعار مرگ بر آمریکا ایجاد کند، لازم است در مدرسه‌ها و در دانشگاه‌ها، این آیۀ مبارکه نصب شود: «وَ الَّذینَ کَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُم»(محمد/۸) و لازم است برای اینکه کسی از آمریکا حساب نبرد بر این کلمه «أَضَلَّ أَعْمالَهُم» تأکید شود. خداوند متعال بارها در قرآن فرموده‌ است که آن کافرانی که بر سر دین مانع می‌شوند، هیچ‌ اثری ندارند! عمر تفکر ترس از آمریکا به سر آمده است. ما اکثرالعبر و ا قل الاعتبار؛ فاعتبروا يا اولي الابصار .

تفاوت بنيادين «سب کفار» و شعار «مرگ بر آمريکا»

اين روزها برخی تلاش می کنند بحث رابطه و يا عدم رابطه با آمريکا را دوباره به يکي از داغ ترين مباحث سياسي و فرهنگي کشور تبدیل کنند و زمزمه هایی برای حذف شعار راهبردی و قرآنی مرگ بر آمریکا را شروع کرده اند. جریانی که با تلاش برای بزک کردن چهره کریه شیطان بزرگ در رسانه ها به دنبال تغییر نگاه مردم ایران اسلامی به آمریکای جنایتکار بوده و در پی برقراری رابطه با او هستند.  شايد يکي از مهم ترين مسائل في ما بين ايران و آمريکا نفرت عميق مردم مومن و انقلابي ايران اسلامي از سياست هاي دولت استکباري امريکاست نفرتي که نه شامل ملت آمريکا بلکه معطوف به روش هاي سلطه جويانه نظام ظلم بين المللي است يکي از جلوه هاي اين نفرت شعار سي و پنج ساله مردم ايران يعني مرگ برآمريکاست . چندی قبل هاشمی رفسنجانی که از رئوس جریان برقراری رابطه با آمریکا در کشور است در مخالفت با شعار مرگ بر آمریکا به آیاتی از قرآن کریم استناد کرد و مدعي شد که قرآن کريم چنين درسي را مطرح نموده است و به قول خودش يک اصل قرآني چنين روحيهاي را در وی ايجاد کرده است. به عبارت ديگر اگر ايشان چنين بيان ميکردند که به خاطر شرايط سياسي و اجتماعي کنوني دلشان ميخواهد که جزو کساني قرار بگيرند که شعار مرگ بر آمريکا را نميپسندند و با آن مخالفت ميکنند مشکل به اين شکل و تعجب ما به اين ميزان نبود ولي وقتي ايشان مدعي ميشوند که کلا شعار مرگ دادن مخالف با تعاليم قرآن کريم است و يک اصل قرآني چنين درسي را ايجاد ميکند مشکل دوچندان و تعجب بسيار بيشتر است.

در سايت وي مي خوانيم : آيت الله هاشمي رفسنجاني همچنين با يادآوري حذف شعار «مرگ بر آمريکا» و اينکه امام با حذف اين شعار موافق بودند و واکنشهاي تند بعدي و جوسازيهاي بعمل آمده در اين خصوص تاکيد ميکند: «تمام مطلب همان بود که نوشته بودم. الان هم دقيقاً يادم نيست که چه نوشتم. به هرحال موافق نبوديم که در مجامع عمومي مرگ کسي را شعار دهيم. مثلاً در اجتماعات ما «مرگ بر بني صدر» شعار داغ مردم بود که در نماز جمعه خواهش کردم که نگويند. «مرگ بر بازرگان» بود که خواهش کردم نگويند. «مرگ بر شوروي» بود که گفتم الان با شوروي مشکل آنچناني نداريم. درباره آمريکا هم گفته بودم. من ذاتاً با حرفهاي تند و فحاشيها مخالفم و آن‏ها را مفيد نميدانم.» وي در پاسخ به اينکه چرا شعار مرگ بر اين و آن را نميپسنديد، گفت: مرا يک اصل قرآني به اين روحيه رسانده است. قرآن از زبان خداوند به مسلمانان صدر اسلام که به بتها فحش مي‌‌دادند – بت که مهم نيست - مي‌‌گويد: «حق نداريد به بتهاي آنها فحش بدهيد؛ و لا تسّب الذين يدعون من دون الله» مي‌‌فرمايد: «بتها را سب نکنيد، چون آنها هم متقابلاً به خدا بد مي‌‌گويند و باعث گمراهي بيشتر آنها مي‌‌شويد. شعار مرگ بر فلاني را نميپسندم.

 

آيا قرآن کريم با شعار مرگ و مرگ خواستن براي برخي افراد مخالفت دارد؟

برخلاف نظر آقاي هاشمي رفسنجاني بايد بيان داشت که قرآن کريم در مواضع متعددي نه تنها لعن و طرد و نفرين بر دشمنان حق و حقيقت را ذکر کرده است بلکه صراحتا فرياد مرگ را نيز روا داشته و ذکر نموده است.  به عبارت بهتر آنچه آقاي هاشمي به عنوان يک اصل قرآني ذکر ميکنند نهي از سب است و سب در کلام به معني فحش و ناسزاست و شامل مرگ خواستن براي کساني که شايسته آن هستند نميشود. آنچه آقاي هاشمي به آن استناد کردهاند آيه زير است:

 وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّـهِ فَيَسُبُّوا اللَّـهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ  کَذَلِکَ زَيَّنَّا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا کَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿۱۰۸﴾ (سوره انعام)

 اين آيه در واقع از سب و ناسزا نهي ميفرمايد ولي از لعن در مواردي که شايسته است و نيز از (مرگ گفتن) در جاي خود نهي نکرده و نميکند. چرا که قرآن کريم خود در مواضع متعددي به لعن و (مرگ گفتن) بر مستکبرين و دشمنان حق اقدام کرده است که مواردي از آن را در آيات زير مشاهده ميکنيد:

 ۱. وَقَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَل لَّعَنَهُمُ اللَّـهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلِيلًا مَّا يُؤْمِنُونَ ﴿البقرة: ۸۸﴾

۲. وَلَمَّا جَاءَهُمْ کِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللَّـهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَکَانُوا مِن قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ کَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُم مَّا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّـهِ عَلَى الْکَافِرِينَ ﴿البقرة: ۸۹﴾

۳. إِنَّ الَّذِينَ يَکْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْکِتَابِ أُولَـئِکَ يَلْعَنُهُمُ اللَّـهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ ﴿البقرة: ۱۵۹﴾

۴. إِنَّ الَّذِينَ کَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ کُفَّارٌ أُولَـئِکَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّـهِ وَالْمَلَائِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ ﴿البقرة: ۱۶۱﴾

۵. فَمَنْ حَاجَّکَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّـهِ عَلَى الْکَاذِبِينَ ﴿آل عمران: ۶۱﴾

۶. أُولَـئِکَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّـهِ وَالْمَلَائِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ ﴿آل عمران: ۸۷﴾

مِّنَ الَّذِينَ هَادُوا يُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَاسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًا فِي الدِّينِ وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاسْمَعْ وَانظُرْنَا لَکَانَ خَيْرًا لَّهُمْ وَأَقْوَمَ وَلَـکِن لَّعَنَهُمُ اللَّـهُ بِکُفْرِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا ﴿النساء: ۴۶﴾

۹. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْکِتَابَ آمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَکُم مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ وَکَانَ أَمْرُ اللَّـهِ مَفْعُولًا ﴿النساء: ۴۷﴾

۱۰. أُولَـئِکَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّـهُ وَمَن يَلْعَنِ اللَّـهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا ﴿النساء: ۵۲﴾

۱۱. وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّـهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا ﴿النساء: ۹۳﴾

۱۲. لَّعَنَهُ اللَّـهُ وَقَالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِکَ نَصِيبًا مَّفْرُوضًا ﴿النساء: ۱۱۸﴾

۱۳. فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِّمَّا ذُکِّرُوا بِهِ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِّنْهُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِّنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ﴿المائدة: ۱۳﴾

۱۴. قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُم بِشَرٍّ مِّن ذَلِکَ مَثُوبَةً عِندَ اللَّـهِ مَن لَّعَنَهُ اللَّـهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولَـئِکَ شَرٌّ مَّکَانًا وَأَضَلُّ عَن سَوَاءِ السَّبِيلِ ﴿المائدة:۶۰﴾

۱۵. وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّـهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ کَيْفَ يَشَاءُ وَلَيَزِيدَنَّ کَثِيرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَيْکَ مِن رَّبِّکَ طُغْيَانًا وَکُفْرًا وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ کُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّـهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا وَاللَّـهُ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ (المائدة: ۶۴﴾

۱۶. لُعِنَ الَّذِينَ کَفَرُوا مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِکَ بِمَا عَصَوا وَّکَانُوا يَعْتَدُونَ (المائدة:۷۸﴾

 آنچه ذکر شد فقط موارد اندکي از آياتي است که در قرآن کريم به لعن دشمنان حق و حقيقت دست زده است.

 

تفاوت نهي از سب با "مرگ گفتن"

 آنچه از مطالب بالا قابل استفاده است اين است که کسي که اندک آشنايي با قرآن کريم داشته باشد متوجه ميشود که در آموزههاي قرآني ميان سب و لعن و ميان سب و (مرگ گفتن) فرق است. فرق بين سب و مرگ گفتن به حدي واضح و مشخص است که بعيد مينمايد کسي که خود را نويسنده چندين جلد تفسير قرآن معرفي ميکند از آن بي اطلاع باشد و از آقاي هاشمي نيز بعيد است که توجه يا اطلاع ندارند و چنين چيزي را به قرآن کريم نسبت ميدهند.

 

قرآن "مرگ بر" را عليه مستکبرين بيان ميکند

 براي آنکه مطلب به صراحت کامل براي همه خوانندگان روشن شود شايان ذکر است که قرآن کريم در ۴ موضع به صراحت نداي (مرگ بر) را بلند کرده است که اين چهار مورد عبارتند از:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ * وَالْيَوْمِ الْمَوْعُودِ * وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ * قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ * النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ * إِذْ هُمْ عَلَيْهَا قُعُودٌ * وَهُمْ عَلَى مَا يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ (سوره بروج آيات اول الي هفتم)

 قتل الخراصون ۱۰ الذين هم في غمرة ساهون ۱۱ يسألون أيان يوم الدين ۱۲ يوم هم على النار يفتنون ۱۳ (سوره الذاريات)

 إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ(۱۸) فَقُتِلَ کَيْف قَدَّرَ(۱۹) ثمَّ قُتِلَ کَيْف قَدَّرَ(۲۰) ثمَّ نَظرَ(۲۱) ثمَّ عَبَس وَ بَسرَ(۲۲) ثمَّ أَدْبَرَ وَ استَکْبرَ(۲۳) (سوره مدثر)

 قُتِلَ الْإِنسَانُ مَا أَکْفَرَهُ ﴿۱۷﴾ مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ ﴿۱۸﴾ مِن نُّطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ ﴿۱۹﴾ ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ ﴿۲۰﴾ (سوره عبس)

 بر خوانندگان گرامي پوشيده نيست که عبارت قُتِلَ در عربي معادل فارسي (کشته باد) (مرگ بر) ميباشد و قرآن کريم نه تنها از اين عبارت به طور مطلق نهي نکرده است بلکه خود در چهار مورد افراد و گروههايي را شايسته اين سخن دانسته و عليه آنها چنين مطلبي را آورده است.

  مجال ضيق کنوني جاي بحث تفسيري جدي در باب اين آيات نيست اما شايسته است خوانندگان گرامي توجه داشته باشند که در هر ۴ آيه مذکور در قرآن کريم که «کشته باد» و «مرگ بر» آمده است، طرف خطاب آيه و کساني که مورد اين خطاب قرار گرفتهاند داراي خوي استکباري بودهاند و به عبارت ديگر همه موارد مرگ خواستن در قرآن به استکبار ربط دارد و براي مقابله با مستکبرين است و اين خود از آموزههاي جالب توجه قرآني است و براي ما درس آموز است. البته قرآن مرگ را نثار یهودیان معاند و منافقین فتنه گر نیز می کند.

خداوند خطاب به هر سه دسته «کفار معاند»، «یهودیان معاند» (صیونیست ها) و «منافقین فتنه گر» از ادبیات لعنت فرستادن و آرزوی مرگ کردن استفاده کرده است.

 

الف. خطاب به کفار معاند

«وَ الَّذِينَ كَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ؛ و كسانى كه كافر شدند، «مرگ بر آنها» و اعمالشان نابود باد.»(محمد/۸)

«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ. خالِدِينَ فِيها لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ؛ كسانى كه كافر شدند، و در حالِ كفر از دنيا رفتند، لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آنها خواهد بود! هميشه در آن (لعن و دورى از رحمت پروردگار) باقى مى‏مانند نه در عذاب آنان تخفيف داده مى‏شود، و نه مهلتى خواهند داشت!»(بقره/۱۶۱)

«إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكافِرِينَ وَ أَعَدَّ لَهُمْ سَعِيراً؛ خدا كافران را لعنت كرده و براى آنها آتش فروزانى آماده كرده است.»(احزاب/۶۴)

 

ب. خطاب به یهودیان معاند

«وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا...؛ و يهود گفتند دست خدا به زنجير بسته است!، دستهايشان بسته باد و بخاطر اين سخن از رحمت (الهى) دور شوند!»(مائده/۶۴)

«وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلاً ما يُؤْمِنُونَ؛(و آنها از روى استهزاء) گفتند دلهاى ما در غلاف است! (و ما از گفته تو چيزى نمى‏فهميم، آرى همين طور است) خداوند آنها را بخاطر كفرشان از رحمت خود دور ساخته (بهمين دليل چيزى درك نمى‏كنند) و كمتر ايمان مى‏آورند.»(بقره/۸۸)

«إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى‏ مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ؛كسانى كه دلايل روشن، و وسيله هدايتى را كه نازل كرده‏ايم، بعد از آنكه در كتاب براى مردم بيان نموديم، كتمان كنند، خدا آنها را لعنت مى‏كند و همه لعن‏كنندگان نيز، آنها را لعن مى‏كنند.»(بقره/۱۵۹)

«وَ قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى‏ الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ يُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ؛ يهود گفتند: عزير پسر خدا است! و نصارى گفتند مسيح پسر خدا است! اين سخنى است كه با زبان خود مى‏گويند كه همانند گفتار كافران پيشين است، لعنت خدا بر آنها باد، چگونه دروغ مى‏گويند؟!»(توبه/۳۰)

 

ج. خطاب به منافقان

«وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ؛ هنگامى كه آنها را مى‏بينى جسم و قيافه آنان تو را در شگفتى فرو مى‏برد، و اگر سخن بگويند به سخنانشان گوش فرا مى‏دهى، اما گويى چوبهاى خشكى هستند كه بر ديوار تكيه داده شده، هر فريادى از هر جا بلند شود بر ضد خود مى‏پندارند، آنها دشمنان واقعى تو هستند از آنان بر حذر باش، خداوند آنها را بكشد چگونه از حق منحرف مى‏شوند؟!»(منافقون/۴)

«وَعَدَ اللَّهُ الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْكُفَّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها هِيَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِيمٌ؛خداوند به مردان و زنان منافق و كفار وعده آتش دوزخ داده، جاودانه در آن خواهند ماند، همان براى آنها كافى است، و خدا آنها را از رحمتش دور ساخته، و عذاب هميشگى براى آنها است.»(توبه/۶۸)

«إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِيناً؛ بى‏گمان، كسانى كه خدا و پيامبر او را آزار مى‏رسانند، خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت كرده و برايشان عذابى خفّت‏آور آماده ساخته است.»(احزاب/۵۷)

«وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ هَلْ يَراكُمْ مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ؛و چون سوره‏اى نازل شود، بعضى از آنان به بعضى ديگر نگاه مى‏كنند [و مى‏گويند:] «آيا كسى شما را مى‏بيند؟» سپس [مخفيانه از حضور پيامبر] بازمى‏گردند. خدا دلهايشان را [از حقّ‏] برگرداند، زيرا آنان گروهى هستند كه نمى‏فهمند.»(توبه/۱۲۷)

«لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لا يُجاوِرُونَكَ فِيها إِلاَّ قَلِيلاً. مَلْعُونِينَ أَيْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِيلاً؛ اگر منافقان و كسانى كه در دلهايشان مرضى هست و شايعه‏افكنان در مدينه، [از كارشان‏] باز نايستند، تو را سخت بر آنان مسلط مى‏كنيم تا جز [مدّتى‏] اندك در همسايگى تو نپايند. آنها مورد لعن خداوندند و هر كجا يافته شوند گرفته و سخت كشته خواهند شد.»(احزاب/۶۱-۶۰)

«أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى‏ أَبْصارَهُم؛ اينان(منافقین) همان كسانند كه خدا آنان را لعنت نموده و [گوش دل‏] ايشان را ناشنوا و چشمهايشان را نابينا كرده است.»(محمد/۲۳)

 

سخن امام خمینی ریشه قرآنی دارد

در برابر اين افرادي که شعار «مرگ بر» را مخالف آموزههاي قرآن کريم ميدانند البته بزرگان ديگري نيز هستند که اين شعار را عين دستور قرآن ميدانند و امر پيامبر اکرم ميدانند.  به عنوان مثال امام راحل عظيم الشان ملت ايران که خود مفسر قرآن بود و برخي از کساني که امروز مدعي هستند که مرگ بر آمريکا گفتن خلاف اصل قرآني است ادعاي شاگردي او را هم دارند. امام راحل در باب شعار مرگ بر آمريکا در مواضع متعددي ابراز نظر کردهاند و از جمله بيان داشتهاند: «...فرياد برائت از مشرکان در مراسم حج و اين يک فرياد سياسيعبادي است که رسولالله (صلي الله عليه و آله و سلم) به آن امر فرمود. حال بايد به آن آخوند مزدور، که فرياد مرگ بر آمريکا و اسرائيل و شوروي را خلاف اسلام ميداند، گفت تأسي به رسول خدا و متابعت از امر خداوند تعالي خلاف مراسم حج است؟» (صحيفهي امام، جلد ۱۸، ص ۹۱.)


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

دکتر مرندی:کارد به استخوان رسیده که رهبری مدام از نفوذ سخن می‌گویند

نظرات 0

من فتنه 88 را برنامه ای از قبل طراحی شده می دانم در حالی که برخی ها مخالف این حرف هستند، در مقابل این افراد باید بگویم که مصاحبه آقای موسوی با مجله تایمز آمریکا قبل از روز انتخابات انجام شده و همزمان با روز رای گیری در اینترنت وباجه های فروش رسما در اختیار خوانندگان قرار گرفته بود.

من فتنه ۸۸ را برنامه ای از قبل طراحی شده می دانم در حالی که برخی ها مخالف این حرف هستند، در مقابل این افراد باید بگویم که مصاحبه آقای موسوی با مجله تایمز آمریکا قبل از روز انتخابات انجام شده و همزمان با روز رای گیری در اینترنت وباجه های فروش رسما در اختیار خوانندگان قرار گرفته بود.

علیرضا مرندی امروز دیگر نه تنها برای نسل اول و دوم انقلاب اسلامی، بلکه برای نسلهای سوم و جهارم انقلاب هم چهره‌ای نام آشناست. نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، اگر چه روزی همراه امام خمینی و از پزشکان ایشان بوده است اما پس از آنکه سال گذشته به عنوان سرپرست تیم پزشکی رهبری مقابل دوربین‌ها حاضر شد، و ماجرای عمل جراحی حضرت آیت الله خامنه ای را برای مردم تشریح کرد، هم شناخته تر شد و هم بیش از قبل مورد احترام آحاد مردم.

علیرضا مرندی اصالت اصفهانی دارد و در سال ۱۳۱۸ در این شهر پا به جهان گشوده است، در در اوایل دهه ۴۰ شمسی در دانشگاه تهران درس طب خوانده، و سپس راهی ایالات متحده شده و تحصیلات خود را تا مقطع فوق تحصص ادامه داده است.

استاد تمام این روزهای دانشگاه شهید بهشتی، ابتدا استادیار و سپس دانشیار دانشگاه رایت - استیت آمریکا بود و تا سال ۱۳۵۸ رئیس بخش کودکان و همزمان رئیس بخش نوزادان بیمارستان Miami Valley Hospital را بر عهده داشته است.

مرندی ۷۶ ساله  که با انقلاب اسلامی عطای آمریکا را به لقایش بخشیده و به کشور باز گشته است، دو دوره وزیر بهداشت و درمان بوده و امروز رئیس فرهنگستان علوم پزشکی کشور است.

خودش می گوید سنش بالا رفته و بخش زیادی از خاطرات گذشته را فراموش کرده است، اما اگر بحث را به خودش بسپاریم و از چارچوب مصاحبه کمی فاصله بگیریم، متوجه میشویم که نه تنها مسائل اصلی و اساسی را فراموش نکرده بلکه برخی آنجا که دغدغه شخصی دارد، به جزئیات و تفاسیر فراوان بحث می کند و خاطره می گوید، هرچند که احتمال می‌دهد از برخی از آنها برداشت های سیاسی نادرستی بشود و تاکید می کند بخش‌هایی را منتشر نکنیم.

دکتر مرندی این روزها نگران است، نگران‌تر از هر روز دیگر، سالها با علم و پژوهش و دانشگاه زندگی کرده و امروز می‌گوید که واقعا نگران دانشگاه و وقایعی است که در آن در حال وقوع است.

آنچه در ادامه می خوانید گفتگوی تفصیلی «نسیم» با این مرد سالخورده عرصه خدمت به ایران است:

 

چهره واقعی و نوع تعاملات آمریکا با جمهوری اسلامی را پس از گذشت بیش از ۳۰ سال از انقلاب اسلامی نسبت با ایران چگونه ارزبابی می کنید.

علیرضا مرندی: لازم نیست نوع رفتار آمریکا در تعاملاتش با کشورهای دنیا را فقط محدود به تعاملات این کشور با جمهوری اسلامی بکنیم، آمریکا را با بررسی تعاملش با کشورهای دیگر دنیا نیز میتوان شناخت. برای شناخت آمریکا حتی بررسی نوع رفتار این کشور با رفقایش یعنی با کشورهای اروپای غربی مساله را کاملا واضح و روشن تبیین می کند.

آمریکا حتی از دوستان نزدیک خود یعنی همین کشورهای اروپای غربی که با هم در یک جبهه تعریف می شوند هم جاسوسی می کند، آن هم نه از مردم عادی بلکه از سران آن کشورها جاسوسی می کند.

 بنابراین آمریکایی ها طبیعتشان این است که فقط منفعت خودشان را ببینند؛ حتی در تعاملاتشان با کسانی که سرسپرده اینها هستند هم این مساله نمایان است. کشورهای عربستان و بقیه کشورهای حوزه خلیج فارس و یا هر جای دیگری که تمام وجود و ثروتشان را در اختیار آمریکا می‌گذارند، آیا آمریکا تا کنون از آنها راضی شده و یا در آخر مطابق منافع آنها عمل می‌کند؟ یا باز هم مطابق منافع خودش رفتار می کند؟

 

** در مقابل آمریکا سرسپردگی هم منفعتی نمی‌آورد، آمریکایی ها به احدی وفادار نیستند

آمریکایی ها طبیعتشان سوئ استفاده است، اگر دری به تخته خورد، مبارک را بر می‌دارند و یک شخص دیگری را جایش می‌گذارد و قطعا بدانید در این رفت و آمد چیزی نصیب یک ملت مانند ملت بدبخت مصر نمی‌شود، مصری ها، همان ملتی که پس از مدتها تلاش تنها مقداری انسان کشته  شده و دلسرد شدن از آینده عایدشان شد. یا مثال دیگرش عربستان، سعودی ها چقدر از پول هایشان را هدر می دهند، چقدر اسلحه می خرند و به تشویق آمریکا بر سر مردم یمن میریزند؟ اما آیا در این مسئله که پولش فقط در جیب آمریکا می‌رود و منافع سیاسی این کشور را تامین می کند، چیزی غیر از شکست نصیب سعودی ها می‌شود؟

لذا سرسپردگی هم منفعتی برای دولت‌ها نمی‌آورد، چرا که آمریکاییها خیلی هنر بکنند رئیس آن کشور را شاید به عنوان پناهنده قبول بکنند! در این بین شاه یک نمونه واضح است. محمدرضا پهلوی این همه به آمریکا خدمت کرد و در آخر آواره این کشور و آن کشور شد و نهایتا با آبروریزی زیادی به عنوان پناهنده پذیرفته شد.

بنابراین آمریکایی ها به هیچ کس وفادار نیستند، اینها وقتی به ملت خودشان دروغ می‌گویند، وقتی دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان فقط برای منافع خودشان کار می‌کنند، و تامین منافع اسرائیل را بر منافع ملت و مردم خودشان ترجیح می دهند، تکلیف با بقیه دنیا هم روشن است، ما هم یکی از همان کشورها هستیم!

از طرفی اگر آمریکایی ها با چین و یا روسیه کمتر در می‌افتند به این علت است که این کشور ها دارای قدرت هستند و اگر کمی آنها ضعیف‌تر شوند قطعاً هر برخوردی که بتوانند؛ حتی نظامی؛ با آنها می‌کنند!

این قدرتی که از آن یاد شد که موجب بازدارندگی نسبت به تهدیدات آمریکا می شود در هر کشوری یک ریشه‌هایی دارد، مثلا یک کشوری اگر دارای اسلحه و پول و غیره باشد آمریکایی ها کمی نسبت به آنها ملاحظه می‌کنند، چنانکه در کشور ما در اوایل انقلاب چون هنوز مجهز به سلاح و جنگ افزارهای پیشرفته امروزی نبودیم، اقدامات نظامی هم انجام دادندکه البته انسجام و آن اعتقاد مردم به اسلام و نظامشان این کشور را حفظ کرد.

صدام هم که عامل خودشان بود نمونه دیگر رفتار آمریکا با دیگران حتی متحدانشان است.

بنابراین ما از همه اینها بایستی درس بگیریم که اگر ما خیلی هم طرف آمریکا برویم که نه بهتر از انگلیس و اروپای غربی می‌شویم نه نوکری‌مان بیشتر از عربستان و صدام می‌شود، با ما همان می کنند که با شاه قبل از انقلاب کردند شاهی که تمام ثروت ایران از جمله نفت کشور را دزدیده بود که یا  در جیب اینها ریخته بود و یا این ثروت را برای خود و خانواده اش برده بود؛ البته نباید فراموش کنیم که ضرر اصلی ما در هم‌گامی با آمریکا در دوران طاغوت، در ضررهای مادی نبود بلکه مهم تر از مادیات، آنها مانع از رشد ما شدند و ایمان و مذهب و اعتقادات اجتماعی ما را به تاراج بردند تا اینکه مانند مصریانی که امروز نسبت به رژیم خود بی تفاوت اند، جرات مقابله با آنها را در خود از دست دادیم.

در هیچ جائی از تاریخ نمی توانیم شاهد رسیدن نفعی از آمریکا نسبت به خود باشیم و این درحالی است که آنها در طول سالها با توسل به رقم زدن جریاناتی از جمله کودتای نوژه  و انجام اقدامات خرابکارانه از زمان مصدق تاکنون به دنبال آزمایش ما برآمده اند البته همه فعالیت هایشان علیه ما را با سیاست و مخفیانه پیش برده اند به گونه ای که اهداف خود را زمانی از طریق صدام، برخی را از طریق عربستان و حتی از طریق عوامل درونی خودمان اعمال کرده اند که البته شاهد حضور این افراد از اوائل انقلاب تاکنون حتی در رده خدمت گذاران و مسئولین نظام از جمله آقای قطب زاده یا یکی از فرماندهان نیروی دریایی مان بوده و هستیم.

 

 

** برخی باور کرده اند که آمریکا صداقت دارد و حتی از طریق بنده سعی کردند به مسئولان بالای نظام این پیغام را برسانند
حتی افرادی از این گروه را در بین وزرا و دولتمردان گذشته داشتیم و تاجائی که همه به وضوح در مورد این افراد آگاهی دارند، البته نمی خواهم بگویم که الزاما این افراد جاسوس آمریکا یا غیر آن بوده اند ، اما باید توجه داشت که خیلی از این افراد باور کرده اند که آمریکایی ها صداقت دارند حتی برخی از این افراد به خود من می گفتند که ما باید با آمریکایی ها کنار بیاییم و به دنبال این بودند تا از طریق  من برای مسئولین بالاتر پیغام دهند که می توانند فلان کار را برای برقراری ارتباط با آمریکا انجام دهند؛ که خب  این تفکر و رویه را یا باید از ساده اندیشی بیش از حدشان  و یا خدای ناکرده خیانت دانست  که در این مورد من قاضی نیستم پس نمیتوانم قضاوتی در این مورد آنها حتی در این سطح که آیا اینها با نظام مشکل داشته اند یا خیر، داشته باشم.

بنابراین آمریکا و کشورهایی از قبیل آن همچون انگلیس برای خود عواملی دارند تا از آنها برای اعمال خواسته هایشان در کشورهای مد نظر استفاده کنند پس حتی دستگری یکی دو جاسوس را نمی توان ختم این رویه دانست چرا که این دستگیری ها به معنای دستگیری همه جاسوسان نیست  و باید به این نکته توجه داشت که  ما عده زیادی از این جاسوسان را اصلاً نمی‌شناسیم عده زیاد دیگری هم در راه جاسوس شدن هستند در حالی که خودشان هم نمی‌خواهند که جاسوس شوند ولی متأسفانه این عده یا به دلیل نا آگاهی یا به دلیل مسائل اقتصادی و نارضایتی از یک مسئله‌ای در کشور در دام می افتند.

در هر جامعه ای افرادی نادرست همچون دزدان و قاتلان و جانیان که ایمان و خلوص کافی ندارند، وجود دارند و در کشور ما هم هستند، البته وسائل و واسطه‌هایی که می‌توانند موجب شوند که خدای ناکرده در کشور اتفاقاتی بیفتد بعضی در سطوح پایین هستند که نفوذشان کمتر است و بعضی ممکن است در سطوح بالاتر باشندکه  ممکن است از ابتدای امر ذهنیتشان این نباشد (جاسوسی یا اعتماد به آمریکا) ولی ممکن است بواسطه و شکل‌های مختلف به این باور غلط که باید با آمریکائی ها کنار آمد برسند.

 

** کارد به استخوان رسیده که رهبری اینقدر بر مساله نفوذ پافشاری می کنند

در موارد مختلفی به آمریکاییها امتیازهایی دادهایم مثلا در افغانستان و در جاهای مختلف و آنها رسما قولهایی دادند اما به قولهایشان عمل نکردند بنابراین به نظر من هشدار مقام معظم رهبری در خصوص نفوذ آمریکا بر این اساس است که آنقدر کارد به استخوان رسیده که دارند روی این مسئله این اندازه تاکید میکنند البته تاکیدات ایشان موضوع تازه‌ای نیست چرا که چند سالی است که این مسئله را به شکل‌های مختلف  از جمله هشدارشان در خصوص شبیخون  فرهنگی دشمن گفته اند و قبل از ایشان هم امام به اشکال مختلف دائماً راجع به خود آمریکا هشدار و تذکر داده اند. مسائلی که امام فرمودند نه تنها از بین نرفته بلکه منشور  انقلاب ما بوده است و در واقع  انقلاب ما یعنی همین فرمایشات امام و مقام معظم رهبری ولی متاسفانه اینها به مرور زمان در ذهن های ما ضعیف شده است البته تا حدی طبیعی است یعنی همانگونه که ما در اجرای احکام الهی و دستورات دینی خود به عنوان یک مسلمان ممکن است خوب عمل نکنیم در خصوص مسائل سیاسی و اجتماعی و زندگی روزمره نیز بروز اشتباهات ممکن است.

بنابراین ضمن لزوم یادآوری وظایف از سوی مقام معظم رهبری یک یک ما (مسئولین) هم باید خودمان را در مقابل خدا مسئول ببینیم چرا که ما در نظام اسلامی هستیم و در واقع هر کاری که می‌کنیم باید برای خدا باشد پس اگر اعمال ما برای خدا هست باید به فرمایشات ولی امرمان توجه و عمل کنیم که اگر غیر از این است یا قبولشان نداریم که در این صورت دیگر نباید مسئول باشیم اما اگر مسئول هستیم باید توجه کنیم که ولایتمداری با مسئولیت ما عجین است بنابراین در این حال توجه به فرمایشات مقام معظم رهبری و امام راحل و اجرای آن ها امری لازم برای ما محسوب می شود و اگر ذره‌ای در ته ذهنمان با ایشان اختلاف سلیقه پیدا کردیم باید خودمان را ملامت کنیم و بدانیم که ما داریم اشتباه می‌کنیم؛ نه اینکه خدای ناکرده جرقه‌ای شود برای بزرگ نمایی، البته اگر مسئولان نقطه نظر، دغدغه و ابهامی هم داشته باشند می توانند هم حضوری و هم نوشتاری آنها را مطرح کرده و در صورت لزوم توجیه شوند اما خدای نکرده نباید اختلاف عقیده ای با ایشان وجود داشته باشد و بنده هر گونه که خود فکر می کنم عمل کنم.

 

با توجه به اشارات جنابعالی در خصوص افرادی که می‌توانند از داخل کشور کمک‌کننده پروژه نفوذ آمریکا باشند، از سویی مقامات آمریکایی از جمله اوباما و کری بعد از توافق هسته‌ای به کرات گفتهاند که به دنبال تقویت جریانی در کشور هستند که می تواند به آنها کمک کند و گفته اند که در اصل هدفشان از مذاکره همین بوده است؛ تفسیر شما از این جریان و افراد منتسب به آنها چیست؟ اساسا این افراد چه کسانی بوده یا هستند و چه طرز فکری دارند، چقدر تفکرشان با مکتب امام و رهبری زاویه دارد ؟ آیا اینها همان لیبرال‌ها هستند یا خیر؟

علیرضا مرندی: برای همگان روشن است که ایمان درجاتی دارد و اگر افراد از این ایمان و اعتقادشان فاصله بگیرند ذره ذره از اسلام ناب به سمت اسلام آمریکایی می ‎روند و در نتیجه آنهایی که خلوصشان کمتر می شود هم تدریجا کاملا مطابق با اسلام ناب آمریکایی شده و پایه اعتقادات سیاسی شان خواهد شد .

 

** کلام امام و رهبری در این دوران مانند کلام پیامبر و ائمه اطهار (ع) در زمان خودشان است

اصل ولایتمداری ما به اعتقادات ما وابسته است . فرمایشات آیت الله خامنه‌ای و قبل از ایشان امام راحل(ره) در عصر ما همچون فرمایشات ائمه و پیامبر(ص) در عصر خودشان است؛ همانگونه که در مقابل فرمایش ایشان (ائمه و پیامبر) هزار حرف بی ربط دیگر مطرح می شد امروز هم همینگونه است؛ و حال آنکه اگر زیر پرچم امام حسین(ع) می ماندیم یک جور عمل می‌کردیم و اگر یک ذره این طرف تر می‌آمدیم علیرغم آنکه حب حسین(ع) را هم در دل داشتیم ولی در جرگه ۷۲تن قرار نمیگرفتیم .

همانی که پشت سر امام حسین(ع) نماز خواند و برایش نامه نوشت خودش برعلیه ایشان لشکرکشی کرد، پس برگزیدن راه درست بستگی به میزان اعتقادات مذهبی ما دارد بر این اساس ما باید روی این بعد تمرین بیشتری داشته باشیم چرا که استحکام ایمان ما به مثبت بودن عملکرد ما می انجامد و از سوی مقابل تضعیف ایمان در ما منجر به اثرگذاری وسوسه های شیطانی در ما خواهد شد تا جائی که همه اعمال مان شیطانی شود.

بنابراین لیبرال بودن به معنای فاصله گرفتن از ولایت مداری و رفتن به طرف اسلام آمریکایی و تحقق نیات آمریکایی است .

وعده یاری خداوند در مقابل عمل به اعتقادات و حرکت در مسیر آن است چرا که دوری از مسیر حق به گمراهی می انجامد. خیلی از کارهایی که نشانگر یاری خدا در پیشبرد مسیر انقلاب ما بوده به برکت وجود امام راحل و بعد از ایشان مقام معظم رهبری در کشور بوده است و حیف است که دستان خدا را در یاری انقلاب خود نادیده بگیریم، قطعا اگربصیرت داشته باشیم خیلی از جاها این یاری را می دیدیم اعتقادمان به ولایت بیشتر می شد.

هیچ کس را سراغ نداریم که از واقعه طبس بی خبر باشد؛ واقعه ای که آمریکا با توجه به اشرافش به علم هواشناسی و تمریناتش برای ضربه زدن به ایران با آن مواجه شد و در واقع محاسبات آمریکایی ها در مقابل، محاسبه خداوند بی نتیجه ماند و آنها با خفت تمام فرار کردند و بعد از آن تازه ما  فهمیدیم که یک همچین اتفاقی افتاده است و  این کاری است که خدا کرد و نمونه هایی از این دست به ما نشان میدهد که خداوند به این نظام عنایت می‌کند پس ما باید از این لطف خدا حداکثر استفاده را ببریم و در مقابل نعمت ولایتی که به ما داده شکر نعمت بکنیم .

مصری ها هم همان زحماتی که ما در انقلاب مان کشیدیم را کشیدند  و مردم شان جان باختند ولی نتیجه‌اش چه‌ شد؟ انقلاب مصر به دلیل محروم ماندن از نعمت رهبری شکست خورد.

 ما هر جایی یک مشکل پیدا می‌کنیم که اسمش را لیبرال یا هرچیز دیگری بگذاریم باید توجه داشته باشیم که مرز ما باید میزان اعتقادمان به خدا باشد چرا که یک طرف این موازنه خدا و طرف دیگر شیطان است.

 

 

 

 بیانات امام(ره)  در مورد آمریکا روشن بود ولی امروز صحبت‌هایی مطرح می‌شود که مثلا ایشان در اواخر عمر می‌گفتند که ما باید رابطه‌مان را با آمریکا اصلاح کنیم یا اینکه می‌گفتند این شعار مرگ بر آمریکا را نباید بگوییم در این مورد توضیح می‌دهید؟

علیرضا مرندی: امام در زمان حیاتشان فرمودند و فکر می کنم که در وصیتنامه‌شان هم بود که اگر چیزی از قول ایشان گفته می‌شود چگونه اثبات شود، که این کلام و نوشته خود ایشان است و ایشان در زمان حیاتشان گفتند هر چیزی که به من نسبت داده می‌شود به غیر این راه‌ها قابل قبول نیست بنابراین ما هر چیزی و هر گفته‌ای که بخواهیم از طرف امام ادعا کنیم و هر جوری که بخواهیم بیان کنیم ولو از زبان مطمئن‌ترین آدم‌ها امام خودشان گفتند که قابل قبول نیست بنابراین ما بعضی چیزهایی ممکن است به ایشان یا مقام رهبری انتصاب بدهیم که ممکن است برداشت خودمان باشد و ممکن است که یک کلمه‌اش را بالا و پایین کنیم که بنابراین این یک ادعا است و نمیتواند مورد قبول باشد مگر اینکه با راه‌هایی که خود امام گفته اند بتوانیم این مسئله را اثبات کنیم.

 

** در فرمایشات امام هرگز دوگانگی ندیدم، نظر ایشان نسبت به آمریکا تاپایان عمر ثابت بود/ اگر آمریکا از خوی ظلم خود دست بکشد، به یک کشور ورشکسته با ۲۰ تریلیون دلار بدهی بدل می‌شود
شما به عنوان یک شاهد عینی از حیات سیاسی امام به ویژه اینکه سال‌های آخر هم خیلی با ایشان بودید، آیادر اواخر عمر شریفشان نظرشان نسبت به آمریکا تغییر اساسی کرده بود یا این چیزهایی که مطرح می‌شود اصلاً به ذهن ایشان رسیده بود؟

علیرضا مرندی: اولاً نمی‌توانم ادعا کنم که من خیلی از نزدیک خدمت حضرت امام بودم من آن چیزی که بیشتر می‌دانم چیزهایی است که از ایشان شنیدم و هیچ ادعای دیگری در مورد ایشان ندارم دیگر اینکه در خلوت حضور نداشتم حضور من همیشه در جمع بوده ولی من اصلاً ‌همچین استنباطی ندارم؛ چطور شما می‌توانید همچین استنباطی داشته باشید.

  امام و مقام معظم رهبری همیشه و از همان ابتدا آمریکا را مظهر شیطان بزرگ دانسته، البته خصلت شیطان مربوط به کشورهای دیگری که خوی شیطانی دارند نیز می شود و آنها هم تلاش می کنند که شیطنت کنند، منتهی در بین شیاطین قدرت و خدعه  آمریکا بالاتر است و به همین خاطر است که آمریکا به دوستانشان هم کلک می زند و آنها را نیز بازی می ‌دهد؛ اما باید بگویم که من هرگز نه در فرمایشات حضرت امام (ره) و نه در فرمایشات مقام معظم رهبری هیچوقت دوگانگی ندیدم و مواضع آنها همیشه نسبت به آمریکا ثابت بوده و هست.

حالا این دیگر تفسیر ما هست که در ذهن خودمان شرایط را یا متفاوت می‌خواهیم ببینیم یا اینکه امیدمان این است که اگر مرگ بر آمریکا نگوییم آنها با ما رفاقت و دوستی می‌کنند؛ خیر این مسئله فقط موجب می‌شود که مردم ما فریب بخورند. مردم ما الآن هوشیار هستند مثل اینکه ما یک وقتی تصمیم بگیریم که دیگر شیطان را لعنت نکنیم آیا با این کار شیطان رفیق ما می‌شود خیر طبیعت شیطان این است، حالا ما پیش خودمان بگوییم که دیگر شیطان را لعنت نکنیم آیا مشکل حل می‌شود خیر مشکل حل نمی‌شود. به نظر من این ساده اندیشی است و درست در ذهن من همین است آمریکا برای اینکه بتواند در رأس قدرت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی  و به وقول بعضی ها کدخدای دنیا بماند باید اینطور عمل کند بنابراین نه می‌تواند رُل پیغمبر را بازی کند نه می‌تواند کار دیگری بکند بایستی ابهت خود از طریق  نفوذ بر دنیا نشان دهد و در واقع این آمریکا مثل عربده کش یا چاقو کشی که قدرتش در ترساندن مردم است، می باشد،  بنابراین اگر یک روزی بگوید بخاطر رودربایستی  می‌خواهم با این آدم‌ها رفیق بشوم آنها دیگر زیر بارش نمی‌روند پس بایستی تمام این کارهایی که می‌کند و حتی تهدید نظامی‌اش را بکند که اگر یک روزی بگوید دیگر شما را تهدید نظامی نمی‌کنم که  ترس همه از بین می‌رود، بنابراین  می‌بایست ابهت خود را حفظ کند و ابهتش در همین خیانت و ظلم کارهایی است که دارد می‌کند، بنابراین امام و مقام معظم رهبری تا روزی که این ویژگی وجود دارد فکر نمی‌کنم بیایند هرگز چیزی کمتر از آن چیزی که الآن گفتنه اند بگویند مگر اینکه آمریکا تغییر کند و اگر آمریکا تغییر کند دیگر آمریکا نیست آمریکا اگر بخواهد تغییر کند تمام این منافعی که از دنیا دارد به طرف خودش می کشد از بین می‌رود. الآن کلی منافع اروپا را هم با همین جاسوسی که می‌کند به جیب خود می کشد و اگر چنین نکند فقط به یک کشور بدهکار و مقروض ۲۰ هزار تریلیون دلاری بدل می‌شود و یک کشور ورشکسته می‌شود بنابراین هرگز تن به همچین کاری نمی‌دهد بلکه تمام این کارها را علیرغم هزینه‌های هنگفتی که برایش دارد ادامه خواهد داد.

البته ممکن است این ابهت مانند شاه و ساواکش پوشالی هم باشد اما به هرحال همین ابهت پوشالی آنها هم در دل مردم ترس ایجاد می کرد تا اینکه امام با لطف خداوند انقلاب را به نتیجه رساند؛ آمریکا هم اگر روزی از ابهت خودش کم کند نه روسیه نه چین نه کشورهای گردن کلفت دیگر زیر بارش نمی‌روند و به دنبال منافع خود می‌روند بنابراین باید ابهت خود را حفظ کند یعنی باید تمام این جرم و جنایت را بکند. مثلا در مورد هم پیمانی آمریکا با اسرائیل آیا از نتانیاهو خوشش می آید که از او حمایت می کند یا منفعتش در این است که رژیم اشغالگر قدس را نگه دارد تا بر علیه مسلمانان عمل کند. برای آمریکایی ها حتی به درک واصل شدن اسرائیل هم مهم نیست  چون به منافع خودش فقط فکر می‌کند بنابراین امام یا مقام معظم رهبری با عاقبت اندیشی و بینش عظیم شان هم به عنوان فرد و هم به خاطر آن تقوایی که یک عمر تمرین کردند در شرایط هستند که خداوند به ایشان کمک فکری می‌دهد؛ مگر امام چقدر مشاور امین داشتند آقا چقدر دارند اینها همه لطف خداوند است اینها اتصال به منبع عظیم الهی دارند که آن را ماها نمی‌بینیم آن را اگر دیدیم همه فرمایشاتشان را باید اطاعت کنیم آن را که ندیدیم این اتفاقات می‌افتد؛ هر چه ایمان ما نسبت به اصل ولایت امر ضعیف‌تر  شود درجه خطای ما بیشتر و بیشتر می‌شود.

 

** برخی خیال می کنند ما باید آمریکا را راضی کنیم

 آیا آمریکا کدخدای دنیا است؟

علیرضا مرندی: بعضی ها آمریکا را به این عنوان می شناسند و بعضی فکر می‌کنیم که ما باید آمریکا را راضی کنیم؛ آمریکا قلدر است و خیلی قدرت دارد اما خداوند که می‌گوید مستضعفین را حاکم بر مستکبرین خواهد کرد یک الگویش همین است آمریکا الآن یک مستکبر عظیم و مظهر استکبار است ما هم مستضعفیم و خودمان را  مستکبر نمی‌دانیم بلکه ما از عمق استضعاف در زمان شاه به جائی رسیدیم که الان هستیم. در واقع ما از هیچ علیرغم جنگ و حصر اقتصادی به آن چیزی که امروز هستیم رسیدیم.

آنها امروز معترفند که بدون حضور ما مشکل سوریه حل نمی شود آن هم در حالی که تا مجبور نباشند به قدرت جمهوری اسلامی اعتراف نمی کنند؛ خداوند اگر می خواست مستضعفین را بدون سختی بر مستکبرین برتری می داد اما می‌خواهد این امر با تلاش  انجام شود .

جمهوری اسلامی بخاطر مستضعفین دنیا باید با آمریکا مبارزه کند.

همان گونه که به اعتقادات دینی ما نباید خدشه ای وارد شود نباید به اعتقادات سیاسی مان هم خدشه وارد شود بنابراین بایستی دائماً ذهنیت اعتقادی خودمان را درست کنیم و  آن را با  تعالیم اسلامی تطبیق بدهیم؛ بنابراین هر کسی لیبرال شود حتماً در مسائل اعتقادی‌اش لنگ زده است، ممکن است نمازش را هم بخواند مگر خوارج نبودند مگر آنها نماز یا قرآن نمی‌خواندند؛ بنابراین باید تاکید کنم که لازمه  اعتقادات ولایت مداری است.

 

مقام معظم رهبری اخیراً گفتند که یکی از اینها می‌آید در جلسه‌ای می‌نشیند و گریه می‌کند و آقای اوباما می‌گوید که ما متأسفیم که در ایران کودتا کردیم و متأسفیم که به صدام بمب شیمیایی دادیم ؛ عده‌ای در داخل می‌خواهد این را القاء کند که آمریکا آدم شدنی است و آمریکا امروز بعد از توافق هسته‌ای آدم شده، تحریم‌ها را بر می‌دارد و... آیا آمریکا همچین وجوهی دارد و آیا آدم شدنی است؟

علیرضا مرندی: ما که با یک نفر تماس نداریم که بگوییم این توبه کرده البته توبه هم باید در عمل اثبات شود وگر نه من الآن بگویم که توبه کرده و عمل نکنم این دلیل حقه‌بازی است . ولی باید توجه شود آمریکا یک آدم نیست بلکه یک مجموعه‌ای بدور از مردم است و در واقع آن چه که حاکم بر آمریکا است از بیرون آمریکا گرفته و تا درون آمریکا یک سیستم به هم پیچیده بسیار مشکل است که حالا اسم بعضی هاشان جمهوری خواه  و بعضی دموکرات و... است. یک مشت ثروتمندان متنفذ با ایده‌های سیاسی که همه‌اش در حفظ منافع خودشان است بنابراین اگر به فرض محال رئیس جمهور هم یک روزی آمد و خواست به معنای واقعی آدم شود مگر می‌گذارند که این فرد فردای آن روز رئیس جمهور بماند.

 

** افراد برای رسیدن به مقام ریاست جمهوری آمریکا، باید اثبات کنند که میزان خباثت فکری و عملی بیشتری دارند/ آمریکا در باغ سبز نشان میدهد، امتیازش را که بگیرد خبری از عمل به وعده هایش نخواهد بود

کسی که می خواهد در آمریکا رئیس جمهور باشد باید نشان بدهد که من از شما خبیث‌ترم یعنی رئیس جمهور بودن و ماندن در مقام ریاست جمهوری آمریکا  میزان خباثت فکری و عملی بیشتری می‌خواهد بنابراین اگر رئیس جمهور آمریکا فردا بیاید و شروع کند به موعظه کردن و در آنجا و در پشت تلویزیون گریه کند و بگوید که من رئیس جمهور آمریکا هستم و به شما می‌گویم که اشتباه کردیم فردای همان روز کاخ سفید بلا فاصله برایش یک پرونده درست می‌کند که این روانی شده و عقلش را از دست داده و ریاست جمهوری‌اش تمام می‌شود؛ بنابراین اگر یک همچین چیزی واقعاً وقوع پیدا کند ممکن است که صحنه‌سازی باشد. اصلاً اقامت در آمریکا لازمه‌اش این است که شما در عین حالی که می دانید مالیات تان تبدیل به بمب می‌شود مالیات بدهید که در نهایت این بمب ها را یا از طریق سعودی ها روی سر یمنی‌ها می ریزند یا بعضی‌ها را از طریق رژیم اشغالگر قدس  بر سر فلسطینی‌ها می ریزند پس یعنی مالیات دادن شما در آمریکا یعنی پایه‌های کشتار در دنیا یعنی پایه‌های ظلم به مردم دنیا این است لذا اقامت در آمریکا هم مشکل دارد و آدم متدین بایستی زیر سؤال برود چه برسد که کسی برود در حکومت یعنی در یک حکومت ظالم حالا ممکن است که یک کسی هم گریه کند حالا یا به عنوان ریا یا حقه‌بازی یا اینکه حتی ممکن است در یک لحظه‌ای یاد یک چیزی بیفتد و گریه کند اینکه دلیل نمی‌شود و ما که نباید به این سادگی‌ها ساده‌اندیشی کنیم و تمام اینها را باید حمل بر حقه‌بازی بکنیم مگر اینکه یک روزی عکس آن ثابت شود.

 

 

در مورد توافق هسته‌ای فضایی در کشور ساخته شد که تمام مشکلات ما گردن تحریم است و اگر توافق شود مشکل کشور حل می‌شود ولی الآن مکرراً بعد از توافق هسته‌ای می‌گویند که مشکل، تحریم نبوده و چیز دیگری بوده و همه مشکلات اقتصادی با این برداشتن تحریم حل نمی‌شود، ارزیابی شما چیست؟  آیا واقعیت مشکلات از تحریم بوده یا خیر و اگر مشکل تحریم بوده اگر تحریم‌ها برداشته شود آیا مشکلات ما حل می‌شود؟

علیرضا مرندی: به نظر من مشکل اعتقادات اسلامی نظام جمهوری اسلامی و مردم است یعنی ما چون یک کشوری هستیم که ادعای اسلام داشته و به آن عمل می‌کنیم این مسائل برای ما قابل قبول نیست؛ اگر ما هم مثل برخی حکومت های به ظاهر اسلامی می گفتیم که کشور اسلامی هستیم ولی تسلیم استکبار بودیم آنان با ما خیلی کاری نداشتند. در حالی که اعتقادات اسلامی ما به ما حکم می کند که در مقابل این ظالمان بایستیم و ذره ای کوتاه نیاییم.

 هر چه ما در مقابل آمریکا کوتاه بیاییم آنها به نحو دیگری می‌خواهند که از ما امتیاز بیشتری بگیرند، آنها یک در باغ سبزی به ما نشان می‌دهند و وقتی که امتیاز را گرفتند دیگر از عمل به در باغ سبز خبری نخواهد بود؛ بعد هم لازم نیست که بگوید من به تعهد عمل نمی‌کنم باز یک جور دیگر فشار دیگری می‌آورد بنابراین ما هر امتیازی به آمریکا بدهیم مطمئن باشید که فردا پا عقب نمی‌گذارد  بلکه اگر یک مانعی را از سر راه برداریم مانعی دیگر بر سر راهمان خواهد گذاشت؛ وقتی جنگ تمام شد حصر اقتصادی و بعد از حصر اقتصادی مشکل تروریسم و ...برسر راه ما گذاشتند. بالاخره همه بلندگوهای دنیا دستش هست و یک مشت کشورهای سرسپرده هم دنبالش هستند و اروپا هم از ترس منافع اقتصادی خودشان کنارش هستند حتی کشورهایی که الآن ظاهرا مقابلش هستند اگر یک روزی لازم باشد با آمریکا معامله خواهند کرد.  بنابراین باید توجه شود که  آدم اگر برای خدا کار نکند با شیطان است ما که دو قطب بیشتر نداریم بنابراین  تمام وجودمان را باید بگذاریم در راه خدا و در تضاد با شیطان.

 

** در مقابل آمریکا باید منتظر باشیم تا از همان جایی که گمان می‌کنیم برای ما امن شده، تیر بخوریم

 اینکه آنها مطالباتشان را قبل از توافق هسته ای افزایش دادند نشاندهنده چیست؟

علیرضا مرندی: آنها همه کلک‌ها را خواهند زد و شما اطمینان داشته باشید که اگر بتوانند نمی‌گذارند آب از گلوی ما پایین برود؛ یعنی اصل این است؛ حالا شما زورت را می‌زنی، ما که نمی‌توانیم بگوییم که چون اینطور هستند ما هیچ اقدامی نکنیم ما باید وارد صحنه شویم و به آنها و به دنیا باید نشان بدهیم که ما حسن نیت داریم و آنها حسن نیت ندارند. از همان جایی که به نظر می‌رسد که برای ما امن شده باید منتظر باشیم تا یک تیری بزنند یعنی هیچ جا امن نیست و تعجب نکنید که همین جا هم دوباره فردا یک بمبی از یک جایی به مراکز هسته‌ای ما اصابت کند و آنها بگویند اصلاً ما نمی‌دانستیم البته این را بر فرض مثال می‌گویم یعنی اینکه ما اصلا نباید در مقابل استکبار احساس امنیت داشته باشیم و این خصلت آنها است و اگر در دنیا جایی واقعاً جا بیفتد که جمهوری اسلامی ایران بر آمریکا غالب شد و توانست این کار را بکند که دیگر ابهت آمریکا ریخته می‌شود درحالیکه نباید بگذارد ابهتش ریخته شود و برای این کار هر آنچه می‌تواند با ما دشمنی می‌کند چون ما برای آنها دشمنانی اعتقادی هستیم مگر اینکه اعتقادات مذهبی ما نسبت به استکبار و شیطان بودن آمریکا ضعیف شود.

بنابراین با این علم که اینها واقعاً شیطان هستند و این حکومت، حکومت استکباری است  تمام تلاش ما باید در کوبیدن آمریکا و نجات مستضعفین  اعم از خودمان و دیگران باشد، اگر هم الگوی بدی شویم همه امیدها ناامید می‌شود.

هرگز به آمریکا نمی‌شود اعتماد کرد ولی باید با آن با هوشیاری زیاد کار کرد؛ همانطور که صدام پس از امضاء قرارداد صلح از طریق منافقین بازهم به ما حمله کرد اینها هم همین هستند و با شگردهای متفاوت ضربه می زنند پس هرگز نمی‌شود به آمریکا اعتماد کرد .

 

 شما نماینده مجلس شورای اسلامی هستید به عنوان یک نماینده تحلیلتان از وضعیت کنونی کشور در مسائل اقتصادی چیست؟

علیرضا مرندی: خیلی از اقتصاد سر رشته ندارم، البته معتقدم رفع بسیاری از این ها بستگی به این دارد که چقدر از خداوند کمک بگیریم از سوی دیگر به این امر که ما چقدر با خودمان صادق باشیم نیز بستگی داره یعنی اصلاً فکر نکنیم که آیا من فردا دیگر سر این صندلی هستم یا نیستم، یا مثلا اگر این را به مردم بگویم فردا دیگر به من رأی نمی‌دهند و اگر آن را بگویم رأی می‌دهند، پس اگر اول با خودمان و بعد با مردم صادق بودیم می توانیم تفهیم کنیم که چطور زندگی کنیم که بهتر مقاومت کنیم. بیشتر اقتصاد مقاومتی به اینکه مردم و دولت چگونه زندگی کنند مربوط می شود، وقتی صحبت از برجام شد همه به سمت عایدات حاصل از آن هجوم آوردند اما مسئولین اجرایی باید به ما یاد بدهند که چگونه زندگی کنیم که بتوانیم مقاومت کنیم و چکار کنیم که مردم به صورت عادلانه از این امکانات استفاده کنند؛ شاید هیچ چیزی به اندازه تبعیض مردم را اذیت نمی‌کند آن هم وقتی در شرایط کنونی عده‌ای در حال پولدارتر شدن هستند مثلاً یک راننده رئیس بانک مرکزی یا یک شخص دیگری فردا می‌شود یک سرمایه‌دار آنچنانی که همه‌ سرمایه اش را با رانت و اختلاس به دست آورده است بنابراین ما باید بتوانیم جلوی این فساد را بگیریم.

اگر یک یک ما به زندگی سطح پایین‌تری قانع باشیم و خود مسئولین نیز مانند اوایل انقلاب تجملگرایی را ضد ارزش تلقی می کردند و این روند به سطح پائین جامعه می رسید و با رانت‌خواری و فاصله طبقاتی مبارزه می شد آنوقت مبالغ خیلی کمتری برایمان آثار خیلی شگفت‌تری به بار می آورد در حالی که الان ممکن است چند میلیارد یا تریلیون دلار بیاید و نصیب مشتری های خارجی و دزدها شود و هنوز نگاهش نکردیم برده شود. مردم باید آثار عدالت و رفع تبعیض را ببینند ولی اگر کاری اساسی برای رفع تبعیض نکنیم هر آنچه به اقتصاد ما واریز شود نصیب مرفهین و آنهایی که دستشان می‌رسد خواهد شد و  مردم از عدالتی که شعار اصلی ما است بی نصیب خواهند ماند.

 

 ارزیابی شما در مورد نامه‌ای که مقام معظم رهبری در مورد برجام داشتند چیست؟

علیرضا مرندی: مقام معظم رهبری واقعاً در مورد این مذاکرات خیلی مسئولیت به عهده گرفتند یعنی ایشان آمدندگفتند مذاکره بکنید اما در عین حال این مذاکرات را در چارچوبی انجام بدهید که این تصمیم خیلی عظیمی بود . مردم چون مقام معظم رهبری را قبول دارند هر چیزی که ایشان می‌گویند را گوش می‌دهند و خدا هم به ایشان کمک می‌کنند که درست فکر کنند بعد هم گذاشتند به عهده خود کشور، دولت و مجلس که تصمیم بگیرند که ما چطور مذاکرات را پیش ببریم و بابت هدایتشان هر وقت از ایشان کمکی خواسته شد ایشان هدایت کردند ولی طبیعی است که ایشان پشت میز (مذاکرات) ننشستند و آنجا ( در روند مذاکرات) نیستند تا ببینند چه اتفاقی می‌افتد. مذاکره کنندگان هم کار سختی انجام دادند چرا که آنها با ۶ کشوری که به زبان مسلط‌تر از ما هستند و در مسائل حقوقی افعی‌های عدیده‌ای دارند مذاکره کرده اند بنابراین اگر لطف خدا و ایمان بچه های ما نبود همین هم به دست نمی آمد. بالاخره در هر مذاکره و معامله طبیعی است که ما نمی‌توانیم هر چه می خواهیم بگیریم و آنها بگویند چشم و عقب بروند، در واقع آنها یک چیزی به ما می‌دهند که در مقابلش یک چیزی از ما بگیرند یعنی ما با قبول این مسئله جلو رفتیم منتهی تمام تلاش تیم مذاکره کننده باید این بوده باشد تا حتی المقدور به اصول مورد تاکید آقا خدشه وارد نشود. نمی توانم بگویم به برجام تسلط کامل دارم اما به نظر می رسد در برخی جاها می‌شد بهتر از این عمل کرد ولی حالا نشده و نتیجه‌اش همین شده که الان در مجلس، شورای عالی امنیت ملی و بالاتر از همه مقام معظم رهبری نگرانی ایجاد شده که اگر اینجا اینطور شود آنجا چه اتفاقی می‌افتد. مقام معظم رهبری گذاشتند که ما این بحثمان را بکنیم و شورای عالی امنیت ملی کار خود را بکند و بعد در بررسی نهایی خودشان دیدند که هنوز به روزنه‌هایی مشکوک هستند و حق هم دارند چون اصلاً نمی‌شود به اینها اعتماد کرد من معتقدم حتی اگر فرمایشات مقام معظم رهبری را هم اعمال بکنیم باز هم نمی‌شود به آنها اعتماد کرد برای اینکه این تنها مشکل ما نیست آنها دشمن ما هستند و راههایی هست که وارد می‌شوند.

** در سال ۸۸ با تجمعاتشان میخواستند از قدرت رهبری کم کنند

نسبت به انجام هر کاری از سوی آنها باید مشکوک باشیم چرا که ممکن است حتی برای مان جاسوس بفرستند پس باید نسبت به حرکات آنها حساس باشیم؛ در عین حال نباید دوستان مذاکره کننده خودمان را زیر سوال ببریم یا طرف مقابل نسبت به انتقادهای صورت گرفته گارد بگیرد و نباید مبادرت به برچسب زنی کند تا به این وسیله منتقدین خودش را از راه به در کند.

در مورد تاکیدات مقام معظم رهبری و هشدارهایشان در خصوص اجرای برجام باید گفت که ایشان نسبت به راه های نفوذ از منافذی که به نظرشان می رسید دستوراتی لازم الاجرا داده اند پس اگر ما ادعای ولایتمداری داریم حرف ایشان برای ما نهایی است و هیچ کاری بدون رعایت این اصول نه گانه نباید انجام شود، در این خصوص عده‌ای هم باید به عنوان ناظر حضور داشته باشند تا غیر از اصول مورد اشاره عملکردی صورت نگیرد، البته این مسئله (برجام) نباید به لشکرکشی مقابل یکدیگر و جریانی مشابه فتنه ۸۸ ختم شود.

قبل از فتنه، کشور ما شرایط آرامی داشت و در واقع مردم با درصد فوق العاده ای به کاندیداهای منتخب خود رای دادند البته حدود ۱۰ میلیون نفر هم به کاندیدای رقیب رای دادند که این خود حاکی از آزادی کامل در رای است.

من فتنه ۸۸ را برنامه ای از قبل طراحی شده می دانم در حالی که برخی ها مخالف این حرف هستند، در مقابل این افراد باید بگویم که مصاحبه آقای موسوی با مجله تایمز آمریکا قبل از روز انتخابات انجام شده و همزمان با روز رای گیری در اینترنت وباجه های فروش رسما در اختیار خوانندگان قرار گرفته بود. اگر خوشبینانه هم فکرکنیم این مصاحبه حداقل یک هفته قبل از انتشار انجام شده بود و در قسمتی از آن آمده بود که ما می‌خواهیم قدرت رهبری را تقسیم  و کم کنیم حال این تفکر چقدر با ولایتمداری جور در می آید؟

 اینکه در آن مصاحبه گفته شده بود با استفاده از قدرت های تجمعات شده در خیابان به دنبال تقسیم قدرت رهبری بوده اند، حاکی از نقشه از پیش تعیین شده بوده است. در مورد  برجام هم آدم‌هایی  از قبل نقشه‌هایی در ذهنشان است و به دنبال سوء استفاده از فرصت هایی از این قبیل هستند.

یک عده‌ای در هر کشوری هستندکه به خاطر منفعت شخصی خودشان یا مثلا عدم موافقت با نظام پتانسیل مخالفت و به خیابان ریختن را دارند و عده ای با سوء استفاده از شرایط به دنبال ایجاد تنش هستند، کما اینکه در جریان فتنه ۸۸ ما شاهد آن بودیم که آمریکا و دنیا (در مذاکرات هسته ای) داشت با ما کنار می‌آمد اما وقتی یک دفعه دیدند که در داخل چه اتفاقی افتاده  نه تنها حق هسته‌ای ما را نپذیرفتند بلکه به ما ضرر هم زدند و کلی در دنیا بر علیه ما تبلیغ کردند این است که بایستی علاوه بر اختلافات ذهنی و سلیقه ‌ای تلاش کنیم تا برجام را تبدیل به یک اختلاف واقعی نکنیم؛ نباید در این مورد به کسی برچسبی زده شود و انتقادات ما باید سازنده باشد و در واقع باید هوشیار باشیم تا از این قضیه برای دو قطبی کردن جامعه بهره نبرند آن هم در آستانه انتخابات مجلس و خبرگان که عده ای به دنبال نقشه کشی و زمینه چینی هستند نباید زمینه دو دستگی فراهم شود.

 

 

** قبل از فتنه ۸۸ در حال رسیدن به توافق در مساله هسته ای بودیم اما فتنه مانع آن شد

گروه‌هایی که بعضاً در فتنه ۸۸ نقش‌هایی داشتند مکرراً  به دنبال ملتهب کردن فضای جامعه از چند ماه قبل برآمده اند حتی برای رسیدن به هدف شان شورای نگهبان را هم تحت فشار قرار می دهند؛ تحلیل شما از هدف این ها چیست و جایگاه شورای نگهبان را در این میان چگونه ارزیابی می کنید؟

علیرضا مرندی: بالاخره در هر جامعه‌ای آدم‌هایی از این قبیل هستند و اینها همان کسانی هستند که از خلوص و ایمان قوی برخوردار نیستند و حتی ممکن است از یک جائی به بعد از مسیر ایمان و راه راست خارج شوند و حتی عده‌ای هم ممکن است در آینده به کلی گمراه شوند باید توجه داشت که روی خوش نشان دادن به این افراد زمینه خنجر زدن آنها به جامعه را فراهم می کند.

باید جامعه را نسبت به خطرات ناشی از حضور چنین افرادی آگاه نمائیم و با تغذیه فکری مرتب به جامعه از به ثمر رسیدن نقشه های التهاب برانگیز آنها و ایجاد دودستگی در جامعه جلوگیری کنیم.

نباید بگذاریم که حرف های درشت و گزافه زده شود، باید توجه داشت رهبری بیش از دیگران متوجه چنین مسائلی در جامعه هستند ولی هرگز مسائلی را که ذهن مردم را خراب کند مطرح نمی کنند.

تلاش تمام مسئولین باید در راستای حفظ اصل نظام جمهوری اسلامی باشد؛ طبیعتا افرادی که مطالب ناحقی را در جامعه مطرح می کنند اصل ولایتمداری شان لنگ می زند و حتی برخی حتی ضد ولایت هستند و نمی خواهند که این ضدولایت بودن شان را در جامعه نشان دهند  چون اگر نشان بدهند ممکن است هواخواهی نداشته باشند لذا از دریچه‌های فریب وارد می‌شوند و خودشان را دلسوز نشان می‌دهند و از طریق ارائه ایده  و نه مبارزه با ولایت فقیه وارد می‌شوند.  ما باید مواظب باشیم که اینها دور نگیرند و نتوانند مردم را فریب بدهند و نباید در جایی انتخاب شوند لذا هم مردم باید هوشیار شوند و هم ما باید برای هوشیار کردن مردم تلاش بکنیم. طبیعی است که شورای محترم نگهبان هم مطلبقا اجازه و امکان ورود چنین افرادی را به برنامه های انتخاباتی مجلس خبرگان و شورای اسلامی را ندهد.

 

** رد پای برخی زندانیان امنیتی را در سفرهای اخیر اساتید ایرانی به آمریکا می بینم

 با توجه به تذکر جدی رهبری در خصوص افول رشد علمی در کشور اولاً این رشد علمی چقدر حیاتی است و ارزیابی‌تان از کاهش دو پله ای رشد علمی کشور چیست و چرا حضرت آقا اینقدر در این خصوص احساس نگرانی می کنند؟

علیرضا مرندی: بالاخره اگر ما بخواهیم در دنیا توفیقی داشته باشیم باید برخی تجهیزات را داشته باشیم؛ تجهیزات و امکانات هسته ای ما در درجه اول از همه مهمتر است و تجهیزات دفاعی‌مان هم خیلی مهم است .

در واقع دنیا هم از اینکه ما در اوج حصر اقتصادی در عرصه صلح آمیز هسته‌ای رشدی اینچنینی کرده ایم هیجان زده شده است و خوشبختانه ما در نانو هم به خوبی پیش رفته ایم ، رشد علمی کشور ما در جهان برای کشورهای منطقه و غیره الگو است، ایستادگی سیاسی ما در مقابل استکبار و آمریکا همه اینها برای آنها الگو است اگر ما بخواهیم در این دنیا پیش برویم اصل پیشرفت ما بر مسائل علمی استوار است .

آمریکا با تکیه بر توان و قدرت علمی خود و ارسال ماهواره به فضا قدرت نمایی می کند که این قدرت نمایی اش برگرفته از پیشرفت علمی است، در واقع آمریکا با تکیه بر پیشرفتهای علمی اش هم تکنولوژی خود را به دنیا صادر کرده و نفع اقتصادی برده و هم شدت بیشتری پیدا می کند و هم از این ابزار به منظور اهداف جاسوسی اش سوء استفاده کرده است. پس اگر ما بخواهیم هم شهرت و هم رشد اقتصادی به دست بیاوریم باید به ارتقای سطح  علمی خود بیاندیشیم. خوشبختانه امروزه میزان تحصیلکرده های ما  افزایش قابل توجهی داشته که این آدم‌های تحصیلکرده یک وزنه عظیمی برای ارتقای کیفیت آموزشی کشور در آینده خواهند بود.

 ارتقای سطح آموزشی یکی از ضرورتهای اولویت دار امروز به شمار می رود، متاسفانه امروز میزان مقالات علمی کشور افول پیدا کرده و نگرانی از قرار گرفتن ایران در رده های پایین تر در رشد علمی هستیم پس باید تلاش ویژه ای برای عبور از این روند افولی داشته باشیم. باید برای حفظ پیشرفت علمی کشور و ادامه روند پیشرفتهای گذشته خود همت بالایی داشته باشیم .

کلید آینده کشور در دست تحصیلکرده‌های ما می‌باشد به خصوص اینکه الآن مهاجرت از کشور ما متأسفانه کم نیست و زیاد است، به خصوص مهاجرت مغزهای کشور ما به آمریکا، اروپا و کانادا این کشورها به دنبال بهترین های کشور ما هستند بنابراین ما هم بایستی نیازهای نخبه ها را در داخل تأمین کنیم تا از کشور مهاجرت نکنند .

باید تلاش کنیم تا ما هم به سطحی از شهرت علمی در دنیا دست یابیم که از اقصی نقاط دنیا جذب دانشجو داشته باشیم .

در حال حاضر آمریکا و کانادا دارند از مغزهای ما استفاده می‌کنند، اگر آمریکا پیشرفتی دارد این امر در خیلی از امور مرهون دانش و دانشمندان ایرانی است، بنابراین اگر ما دانشگاه‌هایمان را تقویت کنیم می‌توانیم هم در داخل و هم  خارج مغزهای بیشتری تربیت کنیم ولی فقط یک نکته هست و آن این است که من به شدت نگران اینکه دانشگاه های ما محل تامین نیروی داخلی نباشد، هستم بنابراین نباید دانشگاه ما محل نفوذ باشد.

نباید بگذاریم دشمن از منفذ دانشگاه به ما ضربه وارد کند، شخصا رد پای ایرانیانی که در زندان های امنیتی ما بودند را در سفرهای برخی اساتید ایرانی به آمریکا دیده ام، در واقع آمریکایی ها برخی از زندانیان امنیتی سابق ما را در دانشگاه های خود برای برقراری ارتباط با ایرانیان داخل کشور جای داده است، از این رو ما باید بیشتر مراقب باشیم.

 اساتید دانشگاهی تشنه علم هستند و آنها پیچیدگی سیاسی که سیاسیون دارند را ندارند و همه چیز را در قافیه علم می‌بینند، به همین خاطر خیلی زود لبخند وگریه و تعریف و تمجید رویشان اثر می‌گذارد و آن را باور می‌کنند، بنابراین باید توجه بیشتری نسبت به مراودات برنامه ریزی شده برای این طیف صورت گیرد و این یکی از وظایف وزرای ما است.

به شدت من نگران این مسئله هستم و این آدم‌ها اسم‌هایشان هست و مقاله‌هایی در مورد آنان هست و ظاهراً در روزنامه کیهان به این مسئله اشاره شد و البته مطلب جدی گرفته نشد. نه اینکه آن رؤسای دانشگاه زیر سؤال باشند ولی باور کنید که پشت این مسئله خیرخواهی نیست بلکه دام است.

نگرانی در قبال دانشگاه ها به این معنا نیست که منافذ دیگر جای نگرانی ندارد، حتی در حوزه هم نگرانی نفوذ وجود دارد مثلا ممکن است طلبه ای را به خارج بفرستند و بعد از برگشتنش منشائی برای نفوذ و فساد شود .

 

 

** بین المللی کردن دانشگاه ها امری به شدت نگران کننده است

* «نسیم»: از این طرف هم با حضور جریانات سیاسی در دانشگاه این قضیه تقویت  می شود یعنی به قول رهبری باشگاه سیاسی شدن دانشگاه اتفاقاتی که سال‌های گذشته ایجاد شده است.

علیرضا مرندی: بعضی از اشخاصی که اعتقاداتشان به ولایت امر سست باشد حضورشان در دانشگاه‌ها از همه جا خطرناک‌تر است، بنابراین ما باید در انتخاب رؤسای دانشگاه‌ها و معاونین آنها و سایر مسئولین خیلی دقت کنیم و دائماً هم موعظه‌شان کنیم ممکن است همین ها هم یک زمانی اشتباه کنند و الزاماً هم برای انحراف کشیدن نیست ساده‌اندیشی است
؛ اینها همان افعی‌هایی هستند که از طرق مختلف دارند وارد می‌شوند چون از طریق جنگ نمی‌توانند از این طریق آمده‌اند و قطعا  خطر آن از جنگ  بیشتر است چون کسی نمی‌تواند در مقابلش دفاع کند، اگر  خدای ناکرده یک روزی در دانشگاه ما رخنه ایجاد شود شاید نشود با آن مقابله کرد و ما همین الآن هم باید به همه این ارتباطات خارجی که می‌خواهیم برقرار کنیم بدبینانه نگاه کنیم.

بین المللی کردن دانشگاه ها امری به شدت نگران کننده است، چرا که پشت این بین المللی شدن ممکن است فاجعه برانگیز باشد؛ آن هم وقتی مسئولین مطرح می کنند که بهتر است تحصیلات اساتید این دانشگاه ها خارجی باشند هزینه آن توسط اسپانسر های خارجی تامین شود دانشجویان با خارج مرتبا در تماس باشند . وقتی مصوبه آن را  با عنوان "آمایش آموزش عالی در عرصه سلامت" دیدم به شدت نگران شدم در موردش مکاتباتی با شورای عالی انقلاب فرهنگی انجام دادم و با آقای دکتر مخبر هم تلفنی صحبت و مکاتبه کردم و با معاون آموزشی وزارتخانه مربوطه هم صحبت کردم، حتی با چهار نفر از رؤسای کمیسیون‌ها از جمله رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس، رئیس کمیسیون آموزش عالی مجلس و چند نفر دیگر هم صحبت کردم که همه گفتند این مطلب آمد و ما نفهمیدیم چی بود و تصویب شد . و متاسفانه در راه اصلاح آن اقدامی صورت نگرفت. 

 

 

رجانیوز


برچست ها :
تعداد بازدید : 3
     
print

تربیت فرزند/ولایتمداری وتربیت دینی/پناهیان:چرا ولایتمداری ارزشمندترین قسمت دین است؟

نظرات 0

سخنرانی هفتگی در هیئت محبین امیرالمؤمنین(ع)/«تنها مسیر»-40
چرا ولایتمداری ارزشمندترین قسمت دین است؟/چرا اگر کسی ولایت را بپذیرد، گناهان او را راحت می‌بخشند؟/چرا پذیرش ولایت باعث شفاعت در قیامت می‌شود؟
زمان: 92/08/30
مکان: تهران - مسجد امام صادق(ع)
انعکاس در: رجانیوز
پی دی اف: A5 | A4
اینفوگرافیک: پیشنهاد دهید
صوت: دانلود | بشنوید
کلیپ صوتی: پیشنهاد دهید

جلسات هفتگی هیئت محبین امیرالمومنین(ع) جمعه‌ها بعد از نماز مغرب و عشاء، در محل مسجد امام صادق(ع) واقع در میدان فلسطین با سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان و با موضوع «تنها مسیر»(راهبرد اصلی در نظام تربیت دینی) و در ادامۀ مباحث بسیار مهم ماه مبارک رمضان برگزار می شود. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در چهلمین جلسه را می‌خوانید:
مبارزه با هوای نفس، محور اصلی رشد انسان است/ مسأله اصلی بشر، قرار ندادن هواپرستی به جای خداپرستی است
همان‌طور که در جلسات قبل بیان شد، مبارزه با هوای نفس مبنای تولید ارزش یا مبنای ارزشمند شدن انسان است. در واقع محوری‌ترین موضوعی که موجب ارزش یافتن انسان می‌شود و برایش تولید ارزش افزوده می‌کند، و او را در مسیر اصلی خلقت قرار می‌دهد، این است که با برخی از علاقه‌های خودش مبارزه کند. این مخالفت، محور رشد انسان است. برای کمال، یک راه بیشتر نیست که همان راه مبارزه با هوای نفس است. همۀ اعمال خوب، یا دارای مقدماتی برای مبارزه با هوای نفس هستند یا لوازم و نتایج آن‌ها برای مبارزه با هوای نفس به کمک انسان می‌آید.
این بحث، صرفاً بحثی اخلاقی نیست، البته می‌توان گفت ما یک نظام اخلاقی را ارائه می‌دهیم ولی این بحث، یک بحث اعتقادی نیز هست. یعنی از ابتدا که فکر می‌کنی دین را بپذیری یا نپذیری، موضوع هوای نفس مطرح است. بعد که دین را پذیرفتی و می‌خواهی اجرا کنی، باز هم موضوع هوای نفس مطرح است. بعد که اجراء کردی و می‌خواهی در این راه سالم بمانی و رشد کنی و کارهایت قبول شود، باز هم موضوع هوای نفس مطرح است. اگر به مراتب بالا رسیدی، هنوز هم موضوع هوای نفس مطرح است. در مراتب بالا هم دوست‌داشتنی‌های خوبی هست که باید به خاطر خدا از آن دوست داشتنی‌های خوب بگذری.
باید متوجه باشیم که مسأله اصلی ما چیست؟ مسأله اصلی بشر، قرار ندادن هواپرستی به جای خداپرستی است. «هوای نفس»، هر علاقه‌ای است که انسان را پائین‌تر بیاورد، لذا هر علاقه‌ای می‌تواند هوای نفس ما باشد - با توجه به سطح و مرتبه‌ای که انسان دارد-. محور هوای نفس هم «خودخواهی» ما است و این نزاع تا پایان عمر انسان ادامه دارد.
چرا ولایتمداری ارزشمندترین قسمت دین است؟/هیچ یک از اوامر الهی به اندازه امر به ولایت، مخالف هوای نفس انسان نیست
حالا می‌خواهیم از این زاویه به موضوع ولایت بپردازیم که اگر محور تولید ارزش برای انسان، مخالفت با دوست‌داشتنی‌ها است، چگونه می‌توان توضیح داد که ولایت، ولایت‌پذیری و تبعیت از ولایت ولی خدا، ارزشمندترین قسمت دین است؟
سابقاً به این بحث پرداختیم که اگر مبارزه با هوای نفس، محور تولید ارزش در وجود آدمی است؛ چرا نماز عمود خیمه دین است؟ چون نماز دائمی‌ترین و منظم‌ترین برنامۀ مبارزه با هوای نفس است. برای اینکه اهمیت ولایت را نیز بیشتر درک کنیم باید آن را در جریان مبارزۀ دائمی با هوای نفس برای خودمان تحلیل کنیم. مثلاً تبعیت از پدر و مادر چرا اهمیت دارد؟ چون یکی از برنامه‌های جدی مبارزه با هوای نفس، تفاوت سلیقه‌ای است که بین پدر و مادر با فرزند وجود دارد. پدر و مادر چیزی را دوست دارند که فرزند دوست ندارد و این مبارزه با هوای نفس، برنامه‌ای همیشگی برای فرزند می‌شود. خداوند بطور طبیعی تفاوت‌هایی بین پدر و مادر و فرزند قرار داده است که محل رشد و کمال یافتن فرزند است.
یکی دیگر از زمینه‌های مبارزه با نفس در همان آغاز سن تکلیف در انسان ایجاد می‌شود؛ به این صورت که در این سن غریزۀ جنسی در انسان فعال می‌شود و لذا نوجوانی که تازه به سن تکلیف رسیده است به صورت کاملاً جدّی درگیر مبارزه با نفس می‌شود. اینجا دوباره اهمیت مبارزه با نفس دیده می‌شود. چون معمولاً کسی در این سن نوجوانی ازدواج نمی‌کند، لذا بستری برای مبارزه با نفس در مسائل شهوانی برایش شکل می‌گیرد.
این مبارزه با هوای نفس و دوست داشتنی‌ها آن‌قدر مسألۀ جدّی و مهمی است که خداوند برای قوی شدن و رشد کردن ما، بسترهای مختلفی را برای شکل‌گیری این مبارزه قرار داده است. همۀ اعمال و رفتارها را می‌توان از زاویۀ مبارزه با هوای نفس نگاه کرد؛ مباحث خانوادگی، مقدراتی که سر راه انسان قرار می‌گیرد، تکالیف مختلف اجتماعی و فردی و ....
از این زاویه، می‌توان توضیح داد که چرا ولایت رکن دین است. چرا اگر ولایت نباشد، نماز هم قبول نمی‌شود؟ چرا اهمیت ولایت خیلی بالا است؟ برای اینکه هیچ امری از اوامر الهی به اندازه امر به ولایت، مخالف هوای نفس انسان نیست. حتی دستور به جهاد و کشته شدن در راه خدا هم به اندازۀ دستور به تبعیت از ولایت نمی‌تواند در جهت مبارزه با هوای نفس این‌قدر مؤثر باشد.
ولایت مخالف‌ترین مخالفان با هوای نفس انسان است/کسی که ولایت را بپذیرد، گناهانش راحت‌تر بخشیده می‌شود
اگر محور تولید ارزش توسط انسان را مبارزه با هوای نفس بدانیم، و از طرف دیگر «ولایت» را مهمترین اصل دین بدانیم، علی‌القاعده می‌توان گفت؛ ولایت مخالف‌ترین مخالفان با هوای نفس انسان است و اگر کسی ولایتمدار شود، در حال سر بریدن نفس است. کسی که ولایتمدار شود، در واقع سر نفس خور را بریده است. به همین دلیل است که اگر کسی ولایت را بپذیرد، گناهان او را راحت می‌بخشند. اما بخشش گناهان ولایت‌ندارها اینطور نیست و در نقطۀ مقابل ولایت‌مدارها قرار می‌گیرند.
چند نفر از ولایت‌ندارها نزد امام رضا(ع) آمدند و گفتند ما دیده‌ایم بعضی از شیعیان شما که ولایت‌مدار هستند، علنی در راه عرق می‌خورند. امام رضا(ع) فرمودند: الحمدلله که آنها در راه هستند، و این خوب است! گفتند نه آقا! منظورمان این است که در راه یعنی در مسیر عبور و مرور دیگران و به صورت علنی، عرق می‌خورند! حضرت به تعبیری گفتند: خُب عرق نعنا که اشکال ندارد! (حضرت به معنای دیگری که برای کلمۀ «نبیذ» وجود دارد، اشاره کردند و به این صورت خواستند با اغماض از کنار این موضوع بگذرند) آنها گفتند: نه! عرق یعنی مُسکر می‌خورند. آقا فرمودند: ولایت‌مدار عرق نمی‌خورد؛ و بر فرض اگر یک فرد ولایت‌مدار هم عرق بخورد، روز قیامت یک خدای مهربان، یک پیامبر رئوف و امام شفیع دارد که دست او را می‌گیرد و نجاتش می‌دهد. اما شما چه کسی را دارید؟ (أَنَّ رَجُلًا مِنَ الْمُنَافِقِینَ قَالَ لِأَبِی الْحَسَنِ الثَّانِی ع إِنَّ مِنْ شِیعَتِکُمْ قَوْماً یَشْرَبُونَ الْخَمْرَ عَلَى الطَّرِیقِ فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَهُمْ عَلَى الطَّرِیقِ فَلَا یَزِیغُونَ عَنْهُ وَ اعْتَرَضَهُ آخَرُ فَقَالَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِکَ مَنْ یَشْرَبُ النَّبِیذَ ... قَالَ فَإِنْ فَعَلَهَا الْمَنْکُوبُ مِنْهُمْ فَإِنَّهُ یَجِدُ رَبّاً رَءُوفاً وَ نَبِیّاً عَطُوفاً وَ إِمَاماً لَهُ عَلَى الْحَوْضِ عَرُوفاً وَ سَادَةً لَهُ بِالشَّفَاعَةِ وُقُوفاً وَ تَجِدُ أَنْتَ رُوحَکَ فِی بَرَهُوتَ مَلُوفاً؛ مشارق الانوار/ص289) و (عَنْ فُرَاتِ بْنِ أَحْنَفَ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ رَجُلٌ مِنْ هَؤُلَاءِ الْمَلاعِینِ فَقَالَ وَ اللَّهِ لَأَسُوءَنَّهُ مِنْ شِیعَتِه‏ ... إِنَّ شِیعَتَکَ یَشْرَبُونَ‏ النَّبِیذَ فَقَالَ وَ مَا بَأْسٌ بِالنَّبِیذِ أَخْبَرَنِی أَبِی عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ أَنَّ أَصْحَابَ رَسُولِ اللَّهِ ص کَانُوا یَشْرَبُونَ‏ النَّبِیذَ فَقَالَ لَیْسَ أَعْنِیکَ النَّبِیذَ إِنَّمَا أَعْنِیکَ الْمُسْکِرَ فَقَالَ شِیعَتُنَا أَزْکَى وَ أَطْهَرُ مِنْ أَنْ یَجْرِیَ لِلشَّیْطَانِ فِی أَمْعَائِهِمْ رَسِیسٌ‏ وَ إِنْ فَعَلَ ذَلِکَ الْمَخْذُولُ مِنْهُمْ فَیَجِدُ رَبّاً رَءُوفاً وَ نَبِیّاً بِالاسْتِغْفَارِ لَهُ عَطُوفاً وَ وَلِیّاً لَهُ عِنْدَ الْحَوْضِ وَلُوفاً وَ تَکُونُ وَ أَصْحَابَکَ بَبَرَهُوتَ‏ مَلْهُوفاً؛ التمحیص/ص40)
چرا ولایت ارزشمندترین امر دین است؟/ چون پذیرش ولایت، ریشه هوای نفس انسان را می‌زند
اگر کسی ولایت داشته باشد، وعدۀ شفاعت به او داده‌اند. (قَوْلُهُ‏ لا یَمْلِکُونَ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً قَالَ إِلَّا مَنْ دَانَ اللَّهَ بِوَلَایَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ‏ بَعْدِهِ‏ فَهُوَ الْعَهْدُ عِنْدَ اللَّه‏؛ کافی/1/431) و (رسولُ اللّه ِص: شَفاعَتی لاُِمَّتی مَن أحَبَّ أهلَ بَیتی؛کنزالعمّال/روایت ٣٩٠٥٧) منطق این مطلب را در بحث مبارزه با هوای نفس می‌توانید به دست بیاورید.
اگر اصل تولید ارزش افزوده در مخالفت با دوست‌داشتنی‌ها است، چرا ولایت ارزشمندترین امر دین است، به حدّی که فرموده‌اند: «لَمْ یُنَادَ بِشَیْ‏ءٍ کَمَا نُودِیَ‏ بِالْوَلَایَة» (امام محمد باقر(ع): بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَایَةِ وَ لَمْ یُنَادَ بِشَیْ‏ءٍ کَمَا نُودِیَ‏ بِالْوَلَایَة؛ کافی/2/18) چون ولایت، سرِ هواپرستی انسان را از بدنش جدا می‌کند و ریشه هوای نفس را می‌زند. چون ولایت می‌گوید اختیارت را به من بده؛ من صاحب اختیار تو می‌شوم. یعنی تو می‌شوی عبد و ولایت می‌شود مولا.
خیلی‌ها می‌پرسند حالا اگر ولایت اختیار ما را در دست بگیرد، مگر چه کار می‌خواهد بکند؟! مثلاً می‌خواهد دستور به نماز بدهد، ولی من خودم نماز می‌خوانم. می‌خواهد بگوید گناه نکن؛ بسیار خُب، گناه نمی‌کنم ولی اختیارم را نمی‌دهم! در حالی که اصلاً ولایت همین اختیار تو را می‌خواهد و دادن اختیار سخت است. به عنوان مثال اگر کسی بخواهد از خانۀ شما استفاده کند، در اختیار او قرار می‌دهید تا مثلاً روضه یا مراسم دیگری در آن برگزار کند ولی سند آن را به نام فرد تقاضاکننده‌ نمی‌زنید. این فرق اطاعت و ولایت است. کسی که ولایت را می‌پذیرد، خودش را وقف کرده است و اختیار خود را به طور کامل به «ولی» داده است.
پذیرش ولایت یعنی اختیار خودت را به ولیّ خدا بدهی/ ولیّ، صاحب اختیار است
پذیرش یا تبعیت از هوای نفس، یعنی یک جاهایی حرف نفس را گوش کرده‌ای و به علاقۀ آن جواب مثبت داده‌ای. مبارزه با نفس یعنی با برخی از خواسته‌های نفس مبارزه کرده‌ای. اما ولایت‌پذیری یعنی اینکه کلاً نفس تو رفته است و عبد شده‌ای. چرا ولایت مهمترین رکن دین است؟ چون ریشۀ هوای نفس را زده است، خود نفس را داده‌ای، رفته است؛ یعنی «من دوست دارم»، دیگر معنایی ندارد. ولایت یعنی اینکه پیغمبر(ص) دیگر فقط پیغام نمی‌دهد، بلکه صاحب اختیار فرد می‌شود، صاحب اموال او هم می‌شود. با این روش است که ریشۀ نفس کنده می‌شود. قرآن می‌فرماید: «النَّبِیُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ»(احزاب/6) یعنی پیامبر(ص) صاحب اختیار مردم است و اختیارش در مورد آدم‌ها از خود آن‌ها بیشتر است. امام صادق(ع) می‌فرماید: نتیجۀ اینکه پیامبر(ص) از خود مؤمنین نسبت به آنان اختیاردارتر است این است که اگر کم آوردید، مولای شما جبران می‌کند و این را ضمانت کرده است. (عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع‏، أَنَّ النَّبِیَّ ص قَالَ: أَنَا أَوْلَى بِکُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ نَفْسِهِ وَ عَلِیٌّ أَوْلَى بِهِ مِنْ بَعْدِی» فَقِیلَ لَهُ: مَا مَعْنَى ذَلِکَ؟ فَقَالَ: قَوْلُ النَّبِیِّ ص: مَنْ تَرَکَ دَیْناً أَوْ ضَیَاعاً فَعَلَیَّ وَ مَنْ تَرَکَ مَالًا فَلِوَرَثَتِه‏؛ کافی/1/406) و (مَنْ تَرَکَ مَالًا فَلِوَرَثَتِهِ وَ مَنْ تَرَکَ دَیْناً أَوْ ضَیَاعاً فَعَلَیَّ وَ إِلَیَّ»(تفسیر قمی/2/176)
کسی که ولایت را نپذیرفته، یعنی اصل ماجرای دین را هنوز نپذیرفته است/ ولیّ خدا آن‌قدر دوست‌داشتنی است که دیدن مهربانی‌های او پذیرش ولایت را آسان می‌کند
کسی که ولایت را نپذیرفته، یعنی اصل ماجرای دین را هنوز نپذیرفته است. کسی که نپذیرفته پیغمبر(ص)، مولای او است؛ پس چه چیزی را پذیرفته است؟! ابلیس هم همه چیز را پذیرفته بود ولی سروریِ آدم را نپذیرفت و به جهنم رفت، یعنی هیچ کدام از عبادت‌ها و نمازهای او برایش فایده‌ای نداشت. (امیرالمؤمنین ع: فَاعْتَبِرُوا بِمَا کَانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِیسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِیلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِیدَ وَ کَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلَافِ سَنَةٍ؛ نهج‌البلاغه/خطبه192)
درست است که پذیرش شخص دیگری به عنوان صاحب اختیار انسان به طور طبیعی برای انسان دشوار است، اما ولیّ خدا آن‌قدر دوست‌داشتنی است که دیدن مهربانی‌های ولیّ خدا پذیرش ولایت را آسان می‌کند. امیرالمؤمنین(ع) که مولا و صاحب اختیار ما است، مولایی است که واقعاً زیردست‌های خود را رعایت می‌کند؛ اصلاً علی(ع) دقیقاً همان‌طوری است که ما دوست داریم آن‌گونه باشد.
امام حسین(ع) هم در شب عاشورا به یارانشان فرمود: من مولای شما هستم؛ اگر می‌خواهید بروید، بروید. دشمن مرا می‌خواهد و من را خواهند کشت. اگر بایستید هم فایده‌ای ندارد، اگر از روی محبت هم می‌‌خواهید بمانید، فایده‌ای ندارد. مرا خواهند کشت، بروید. (ثُمَّ جَاءَ اللَّیْلُ فَجَمَعَ الْحُسَیْنُ ع أَصْحَابَهُ ... فَقَالَ أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّی لَا أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَصْلَحَ مِنْکُمْ وَ لَا أَهْلَ بَیْتٍ أَبَرَّ وَ لَا أَفْضَلَ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی ... ‏ فَإِنَّهُمْ لَا یُرِیدُونَ غَیْرِی؛ اللهوف/ص90) همه متحیر مانده بودند که چه جوابی بدهند. امام حسین(ع) فرمود: عباسم! با شما هم هستم! امام حسین(ع) با این کار چند نشانه زد. یکی اینکه عباس(ع) که مانند عبدی در مقابل مولای خودش ساکت بود به حرف بیاید و چیزی بگوید. دوم اینکه عباس(ع) به دیگران یاد بدهد که چه جوابی باید بدهند. شرح کلام حضرت عباس(ع) این بود که: آقا! ما که به درد شما نمی‌خوریم و جلوی شهید شدن شما را نمی‌توانیم بگیریم، یعنی برگردیم و شما شهید شوید و ما بعد از شما زنده باشیم؟! یا ابا عبدالله به ما رحم کن! بعد از حضرت عباس(ع) دیگران یاران اباعبدالله(ع) هم تبعیت کردند و کلام ابالفضل(ع) را ادامه دادند. (فَقَالَ لَهُ إِخْوَتُهُ وَ أَبْنَاؤُهُ وَ أَبْنَاءُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ وَ لِمَ نَفْعَلُ ذَلِکَ لِنَبْقَى بَعْدَکَ لَا أَرَانَا اللَّهُ ذَلِکَ أَبَداً بَدَأَهُمْ بِذَلِکَ الْقَوْلِ الْعَبَّاسُ بْنُ عَلِیٍّ ع ثُمَّ تَابَعُوه‏؛ همان) سپس امام حسین(ع) اجازه داد که آن‌ها کشته شوند. اگر حضرت اجازه نمی‌دادند، همه باید برمی‌گشتند و می‌رفتند. آقا اذن شهادت دادند. اخلاق امام زمان(عج) هم مثل اخلاق امام حسین(ع) است. باید از حضرت خواهش کنیم تا اجازه بدهد که در راهش جانبازی کنیم و شهید شویم، نه اینکه جان خود را برداریم و فرار کنیم.
کلام پیامبر(ص) و امام هادی(ع) در مورد صاحب اختیار بودن حضرت علی(ع) /پاداش کسی که در جهت اطاعت از امامش مبارزه با نفس کند
برای درک صاحب اختیار بودن ولی خدا، آیات و روایات بسیاری وجود دارد. از جمله پیامبر(ص) در روز عید غدیر خم فرمودند: «آیا من از مؤمنین نسبت به خودشان صاحب‌ اختیارتر نیستم؟ أَلَسْتُ‏ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِینَ‏ مِنْ‏ أَنْفُسِهِمْ» مردم گفتند بله، خدا شاهد است که همین‌طور است. بعد حضرت فرمودند: پس هر کسی که من صاحب اختیار او هستم، از این به بعد علی(ع) صاحب اختیار او است؛ فَمَنْ کُنْتُ مَوْلَاه‏ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ» (معانی الاخبار/ص67) بعضی‌ها خیلی زود کم آوردند و اصلاً نتوانستند ولایت علی(ع) را بپذیرند و تحمل کنند لذا تقاضای عذاب کردند. و عذاب هم نازل شد و در جا به جهنم رفتند.(لما نصب‏ رسول‏ الله‏ ص علیا ع یوم غدیر خم، و قال: من کنت مولاه فعلی مولاه، ... فقدم على النبی ص النعمان بن الحارث‏ الفهری، فقال: ... فرماه الله بحجر على رأسه فقتله، و أنزل الله تعالى: سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ‏؛ کافی/8/57 و مجمع البیان/10/530 و البرهان فی تفسیر القرآن/ج5/485) از اینجا به بعد بود که آنهایی که مخالف ولایت حضرت علی(ع) بودند، مخالفت خود را پنهان کردند.
امام هادی در زیارتی به نام زیارت غدیریه می‌فرمایند: «من شهادت می‌دهم پیغمبر اکرم(ص) ابلاغ کرد آنچه که درباره تو از طرف خدا نازل شده بود؛ أَشْهَدُ أَنَّهُ‏ قَدْ بَلَّغَ‏ عَنِ اللَّهِ مَا أَنْزَلَهُ فِیکَ؛ و پیامبر(ص) امر خدا را افشاء و علنی کرد- علنی کردنی که ممکن است مخالفت‌ها را هم برانگیزد- و طاعت و ولایت تو را بر امت خود واجب کرد، و بیعت تو را بر گردن آنها انداخت؛ فَصَدَعَ بِأَمْرِهِ وَ أَوْجَبَ عَلَى أُمَّتِهِ فَرْضَ طَاعَتِکَ وَ وَلَایَتِکَ وَ عَقَدَ عَلَیْهِمُ الْبَیْعَةَ لَکَ؛ و تو را صاحب اختیار مردم قرار داد، صاحب اختیارتر از خودشان، همچنان که خداوند پیغمبر(ص) را اولی بالمؤمنین من انفسهم قرار داده بود؛ وَ جَعَلَکَ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ کَذَلِکَ؛ پس خدا را شاهد گرفت بر آن‌ها و گفت: آیا من ابلاغ کردم؟ گفتند بله؛ ثُمَّ أَشْهَدَ اللَّهَ تَعَالَى عَلَیْهِمْ فَقَالَ أَ لَسْتُ قَدْ بَلَّغْتُ فَقَالُوا اللَّهُمَّ بَلَى»(بحارالانوار/97/360)
در روایتی از پیامبر گرامی اسلام(ص) نقل شده است: «هر یک از دوستان خدا با نفسش مخالفت کند، در جهت اطاعت از امامش و دلسوزی برای امامش؛ در رفیق اعلی-جایی که رفقای او بهترین رفقا باشند- با ما خواهد بود؛ مَا نَظَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى وَلِیٍّ لَهُ یُجْهِدُ نَفْسَهُ بِالطَّاعَةِ لِإِمَامِهِ وَ النَّصِیحَةِ إِلَّا کَانَ‏ مَعَنَا فِی‏ الرَّفِیقِ‏ الْأَعْلَى‏‏»(کافی/1/404)


منبع:سایت بیان معنوی









http://emsa4.samenblog.com/uploads/e/emsa4/233444.jpg



برچست ها :
تعداد بازدید : 2
     
print

امام خامنه‌ای:عاشورا زمانی بوجود آمد که خواص بخاطر پست ومقام حاکمیت باطل را پذیرفتند

نظرات 0


در جستجوی ریشه‌ی ارتجاع جامعه و ماجراهای بعد از رحلت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و ضعف تدریجی جامعه‌ی اسلامی، بار مسؤولیت این گناه نابخشودنی را بردوش آن دسته از نخبگان طرفدار حق و فرزندان انقلاب می‌یابند که در پی کسب امتیازات دنیوی برآمده‌اند و در لغزش‌گاه دنیاطلبی، شهوت‌پرستی، مقام خواهی و مظاهر زندگی دنیا و مادیات لغزیده‌اند و ساده‌لوحان ناآگاه را نیز به دنبال خود کشانده‌اند...

بازخوانی سخنان تاریخی رهبر انقلاب درباره ریشه تاریخی عاشورا:
عاشورا زمانی بوجود آمد که خواص طرفدار حق از ترس از دست دادن مال و پست و مقام حاکمیت باطل را پذیرفتند/ منشا انحراف جامعه، سقوط گروه اندک اما تأثیرگذاری است به نام خواص/ ابن زیاد خواصی را بین مردم می فرستاد که آنها را از جنگ با دشمن بترساند
در جستجوی ریشه‌ی ارتجاع جامعه و ماجراهای بعد از رحلت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و ضعف تدریجی جامعه‌ی اسلامی، بار مسؤولیت این گناه نابخشودنی را بردوش آن دسته از نخبگان طرفدار حق و فرزندان انقلاب می‌یابند که در پی کسب امتیازات دنیوی برآمده‌اند و در لغزش‌گاه دنیاطلبی، شهوت‌پرستی، مقام خواهی و مظاهر زندگی دنیا و مادیات لغزیده‌اند و ساده‌لوحان ناآگاه را نیز به دنبال خود کشانده‌اند...

گروه سیاسی - رجانیوز: مقام معظم رهبری، با اندیشه‌ای ژرف و دانشی وسیع، درس‌ها، پیام‌ها و عبرت‌هایی از مدرسه‌ی عاشورا مطرح نموده و جان تشنه‌ی شنوندگان را از درس‌های سازنده و الهام‌آفرین عاشورا سیراب می‌نماید. نوآوری، طراوت بیان، خلوص، عامل بودن و زمان آگاهی سبب گشته، دُرهای صید شده از آموزه‌های عاشورایی زیر نور خورشید آگاهی بدرخشند، چشم‌ها را خیره کرده و از جان برآمده بر جان نشینند. در دوران سیاه ستم شاهی، که اختناق یزیدی نفس‌ها را در سینه‌ها حبس کرده بود و ضرورت مبارزه‌ای حسینی از هر جهت احساس می‌شد، در مراسم تاسوعا و عاشورای حسینی از سویی غبار تحریف از چهره‌ی مکتب عاشورا می‌زداید و از دیگر سو پیام عاشورا را چنان ترسیم می‌نماید که راه مبارزه را روشن و فروخفتگان را بیدار و عاشقان کربلا را به آنجا می‌برد که چون یاران امام حسین علیه‌السلام نه از خیل دشمن می‌ترسند و نه از قساوت قساوت‌پیشگان هراسی به خود راه می‌دهند.

به گزارش رجانیوز؛ پس از به بارنشستن آموزه‌های حسینی در مقطعی از زمان و پیروزی اعجاب برانگیز انقلاب اسلامی ایران، این آموزه‌ها و درس‌ها در قالبی دیگر، به صورتی متین و راه‌گشا مطرح می‌شوند و راه زیستن را به پیروان نهضت حسینی، با تکیه بر آموزه‌های عاشورا می‌آموزد. در طول جنگ تحمیلی که درس‌های عاشورا و نهضت حسینی اوج یافته و الهام بخش ملتی بزرگ و حماسه‌ آفرین می‌گردد، در خطابه‌ها و تحلیل‌هایی استوار، درس ایمان، فداکاری، ایثار، شهادت‌طلبی، بصیرت، دشمن‌شناسی، مقاومت و صبر را فرا روی نسل انقلاب ایران می‌گشاید. این درس‌ها اثری شگرف در مردان و زنان این مرز و بوم به جای می‌نهد که خود از آن چنین می‌گویند: در شب هفتم یکی از برادران شهید در اهواز شرکت کردم. میان این جوان‌ها حتی مردان میان سال، وقتی نگاه بر چهره‌ی آنها می‌کردم با همه‌ی دل احساس می‌کردم که دارم شهدای کربلا را زنده در مقابل خود می‌بینم. این حماسه آفرینان جهان امروز، این کسانی که حاضرند گرسنگی بکشند و مقاومت بکنند و اما آنچه را که به نظرشان خلاف رضای خداست انجام ندهند.[۱]

و مشاهدات خود از شهادت‌طلبی، بزرگ‌ترین درس عاشورا در آن شرایط سرنوشت ساز، را این گونه ترسیم می‌کند: وقتی ملتی حرفی ندارد که شهید بدهد و شهید بشود، هیچ قدرتی در مقابل او تاب مقاومت نخواهد آورد.[۲] ملت ایران با فراگرفتن همین درس‌ها، در صحنه‌های گوناگون مبارزه، در جبهه‌های مقاومت و ایثار و در سایر میدان‌ها، حماسه آفریدند و صحنه‌هایی افتخارآمیز و ماندنی در تاریخ شکوهمند ایران اسلامی ایجاد نمودند. سرانجام در پرتو این مقاومت‌ها، رشادت‌ها، ایثارها و جان‌فشانی‌ها، نظام مقدس جمهوری اسلامی به درختی تنومند و سترگ، که از بادها و طوفان‌ها باکی نداشت، تبدیل گردید. همه‌ی این‌ها به برکت درس‌های به یادماندنی و مکرر عاشورا بود که در ایران زمزمه گردیده و به الگوی بی‌نظیر مقاومت بدل شد. در شرایط کنونی و در سالی که با درایت رهبر معظم انقلاب به نام عزّت و افتخار حسینی نامیده شده، عبرت‌های عاشورا سازنده‌ترین گزینه است که ره‌آوردی گران‌سنگ را در پی دارد. با توجه به عبرت‌هاست که می‌توان از تکرار تاریخ و سلطه‌ی جباران و منافقان جلوگیری کرد. بدین روی به تبیین این بخش از رهنمودهای رهبر فرزانه‌ی انقلاب می‌پردازیم.

عبرت
نخست لازم است که مفهوم عبرت را توضیح دهیم. عبرت اسم نوع از مصدر عبور، به معنای گذر از آب و مانند آن و یا اسم مصدر از اعتبار است. کاربرد عبرت در جایی است که از امر قابل مشاهده‌ای، به امری غیرقابل مشاهده دست یابیم،[۳] به گونه‌ای که بتوانیم برای شناخت آن به امر مشاهده استدلال کنیم. عبرت از حوادث تاریخی یعنی عبور از ظاهر آنها و دست یافتن به پیامی که در درونشان نهفته است و رسیدن به سنت‌های حاکم بر تاریخ و به کار بستن آنها، به عبارت دیگر عبرت یعنی تجربه‌ی تاریخ و دست یافتن به آگاهی‌هایی که حوادث تاریخ از آن حکایت می‌کند. گرچه جوامع بشری در ادوار مختلف و اقوام گوناگون ویژگی‌هایی مختص به خود را دارند، ولی در اصول کلی و بنیادی به نقاط مشترکی می‌رسند که از آن به سنن تاریخی و قوانین حاکم بر آن یاد می‌شود. خداوند در قرآن به همین قوانین اشاره می‌نماید: «قد خلت من قبلکم سُنَنٌ فسیروُا فِی الأرض فانظروُا کیف کان عاقبة المکذبینَ»[۴] پیش از شما ملت‌هایی با روش‌ها و طریقه‌هایی بوده‌اند؛ در زمین گردش کنید، بنگرید سرانجام آنها که وعده‌های خدا را تکذیب کردند چه شد؟

و به عبرت و پند گرفتن از تاریخ و تأمل در زندگی پیشینیان برای کشف سنن حاکم بر تاریخ ارشاد می‌فرماید: «لقد کان فی قصصهم عبرة لاُولِی الألباب»[۵] در سرگذشت ایشان برای صاحبان خرد(خردمندان) عبرت است. مقام معظم رهبری به همین تأکید و سفارش می‌نماید: «قرآن به ما می‌گوید که از گذشته تاریخ درس بگیرید. حالا ممکن است بعضی‌ها بنشینند، فلسفه بافی کنند که گذشته برای امروز نمی‌تواند سرمشق باشد. این حرف‌ها را بعضی‌ها می‌گویند. می‌خواهند این‌ها را با شیوه‌های فلسفی ـ به خیال خودشان ـ درست کنند، نمی‌توانند! کاری به آنها نداریم. قرآن صادق مصّدق است و ما را به عبرت گرفتن از تاریخ دعوت می‌کند.»[۶] در خصوص حادثه‌ی کربلا و نهضت امام حسین علیه‌السلام عبرت‌گیری به چه معنا است؟ رهبر انقلاب معنای عبرت‌گیری از عاشورا را چنین تصویر می‌نماید:

«عاشورا به غیر از درس، یک صحنه عبرت است. باید انسان در این صحنه نگاه کند تا عبرت بگیرد. یعنی چه عبرت بگیرد؟ یعنی خود را با آن وضعیت مقایسه کند، بفهمد در چه حال و وضعیتی است. چه چیز او را تهدید می‌کند و چه چیز برای او لازم است. این را عبرت می‌گویند. یعنی شما از جاده‌ای عبور کردید، یک اتومبیلی را دیدید که واژگون شده یا تصادف کرده و آسیب دیده است، مچاله شده و سرنشینانش نابود شده‌اند، می‌ایستید و نگاه می‌کنید، برای اینکه عبرت بگیرید. معلوم شود که چه جور سرعت و حرکتی، چه جور رانندگی‌ای به این وضعیت منتهی می‌شود. این هم نوع دیگری درس است. اما درس از راه عبرت‌گیری.»[۷] این رویکرد به عاشورا بیشتر وقتی ثمر بخش است که حاکمیت اسلامی در جامعه به وجود آمده باشد و عوامل قهقرایی که به صورت سلول‌های فاسد و مفسد در آمده‌اند از درون جامعه شروع به فعالیت کنند. هدف این است که چهره‌ی این عوامل ترسیم شود تا نحوه‌ی عملکرد آنها شناخته شود و برای جلوگیری از تکرار تاریخ و از میان رفتن ثمره‌ی مجاهدت‌ها، فعالیت آنها در نطفه خفه شود.

رهبر انقلاب عبرت‌ها را در همین راستا ارزیابی می‌فرمایند: «در مباحث مربوط به عاشورا سه بحث عمده وجود دارد: یکی بحث علل و انگیزه‌های قیام امام حسین علیه‌السلام است... بحث دوم بحث درس‌های عاشورا است... بحث سوم درباره عبرت‌های عاشورا است، که چند سال قبل از این، ما این مسأله را مطرح کردیم که عاشورا غیر از درس‌ها، عبرت‌هایی هم دارد. بحث عبرت‌های عاشورا مخصوص زمانی است که اسلام حاکمیت داشته باشد. حداقل این است که بگوییم عمده‌ی این بحث مخصوص به این زمان است، یعنی زمان ما و کشور ما، که عبرت بگیریم.»[۸] پندآموزی و عبرت‌گیری از هر حادثه‌ای به میزان اهمیت آن حادثه و آثار آن در حیات اجتماعی انسان، در طول تاریخ، بستگی دارد. بعد از واقعه‌ی بعثت خاتم پیغمبران، حادثه‌ای به عظمت و آثار عاشورا در جهت احیای بعثت و در نتیجه تأثیر در زندگی بشر پدید نیامده.

اولاً حادثه را باید فهمید که چقدر بزرگ است، تا دنبال عللش بگردیم. کسی نگوید که حادثه‌ی عاشورا، بالاخره کشتاری بود و چند نفر را کشتند. همان‌طور که همه‌ی ما در زیارت عاشورا می‌خوانیم: «لقد عظمت الرزیّه و جلت و عظمت المصیبه»؛ مصیبت خیلی بزرگ است. «رزیّه»، یعنی حادثه‌ی بسیار بزرگ. این حادثه، خیلی عظیم است. فاجعه، خیلی تکان دهنده و بی نظیر است.»[۹] عظمت حادثه را وقتی بهتر درک خواهیم کرد که شخصیت امام حسین علیه‌السلام را بشناسیم. او در کودکی محبوب پیامبر بود و آن حضرت او را سید شباب اهل جنت نامید و در دوران جوانی مورد احترام همگان بود. در علم و فضیلت و بزرگواری، همچون برادرش امام حسن علیه‌السلام ، مانند خورشید، در میان مسلمانان، می‌درخشید.[۱۰]

عبرت‌های عاشورا
از مهم‌ترین آموزه‌ها و تعالیم عاشورا، در طول سالیان دراز و قرن‌های متمادی، عبرت‌آموزی این واقعه‌ی غم‌بار تاریخی است و باید اذعان داشت مهم‌تر از درس‌های عاشورا عبرت‌های عاشوراست.[۱۱] درس‌های عاشورا راه درمان را نشان می‌دهد و عبرت‌ها راه پیش‌گیری را، اندیشه‌های فعّال و ذهن‌های هوشیار از مشاهده‌ی کربلا و پدید آمدن این حادثه‌ی بزرگ و دردناک، در تاریخ صدر اسلام، به عبرت‌ها و چرایی ایجاد آن می‌رسند که برای انسان‌های کوتاه‌بین، گرفتار در قالب‌ها قابل دسترسی نمی‌باشد، زیرا آنها حوادث را تا ریشه‌های آن نمی‌توانند پی‌جویی کنند. حضرت آیة اللّه‌ خامنه‌ای با طرح سؤالی ذهن‌ها را به عبرت‌های عاشورا و اعماق ریشه‌های آن می‌برد:

چرایی پیدایش حادثه‌ی عاشورا
«در بخش پیدایش حادثه‌ی عاشورا، چرایی رخداد حادثه مهم است. اتفاقی که افتاده است، در صدر اسلام است. من یک وقت گفتم[۱۲] که جا دارد اگر ملت اسلام فکر کند که چرا پنجاه سال بعد از وفات پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله کار کشور اسلامی به جایی رسیده باشد که همین مردم مسلمان، از وزیرشان، امیرشان، سردارشان، عالمشان، قاضی شان و قاری شان در کوفه و کربلا جمع بشوند و جگر گوشه‌ی همین پیغمبر(ص) را با آن وضع فجیع به خاک و خون بکشند!؟ آدم باید به فکر فرو برود که چرا این طور شد؟[۱۳] از آنجا که انقلاب اسلامی ایران را در همه‌ی مراحل الگو گرفته از نهضت حسینی می‌دانند انگیزه‌ی طرح این سؤال را یک درس عملی معرّفی می‌نماید: «من می‌گویم چه شد که کار به اینجا رسید؟ چرا امت اسلامی که آن قدر نسبت به جزئیات احکام اسلامی و آیات قرآنی دقت داشت، در یک چنین قضیه‌ی واضحی، این قدر دچار غفلت و سستی و سهل‌انگاری بشود که چنین فاجعه‌ای به وجود بیاید؟

این مسأله انسان را نگران می‌کند. مگر ما از جامعه‌ی زمان پیغمبر و امیرالمؤمنین قرص‌تر و محکم‌تریم؟ چه کار کنیم که آن طور نشود؟»[۱۴] در عبرت‌های عاشورا سخن از ارتجاع جامعه است، سخن از انحرافی است که هدف بعثت را از میان می‌برد، سخن از سرنوشتی است که به سراغ همه‌ی ادیان گذشته و پیامبران آمد و کتاب آنها را تحریف و آئین آنها را بی‌خاصیت و بلکه در جهت اهداف دشمنان نبوّت قرار داد. سخن از خطری است که قرآن از آن چنین یاد می‌کند: محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نیست مگر رسول و پیامبری. پیش از او نیز پیامبرانی بودند. آیا اگر او درگذشت یا شهید شد شما به عقب برگشته و به جاهلیت خود رجوع می‌کنید؟ هر که از مسیر برگردد به خدا ضرر نخواهد رسانید. خداوند جزای نیک به شاکران عطا خواهد کرد.[۱۵] سخن از سقوط ارزش‌هاست، سخن از گردابی است که همه چیز را به کام خود فرو می‌برد و فرزندان راستین انقلاب را به قتلگاه می‌برد. گرچه سبط پیامبر و سید شباب اهل جنت باشد. رهبر معظم انقلاب می‌فرماید: «حالا عبرت کجاست؟ عبرت این جاست که چه کار کنیم جامعه آن گونه نشود. ما باید بفهمیم که آنجا چه شد که جامعه به اینجا رسید.»[۱۶]

تغییراتی در خواص جامعه
در جستجوی ریشه‌ی ارتجاع جامعه و ماجراهای بعد از رحلت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و ضعف تدریجی جامعه‌ی اسلامی، بار مسؤولیت این گناه نابخشودنی را بردوش آن دسته از نخبگان طرفدار حق و فرزندان انقلاب می‌یابند که در پی کسب امتیازات دنیوی برآمده‌اند و در لغزش‌گاه دنیاطلبی، شهوت‌پرستی، مقام خواهی و مظاهر زندگی دنیا و مادیات لغزیده‌اند و ساده‌لوحان ناآگاه را نیز به دنبال خود کشانده‌اند: «وقتی خواص طرفدار حق در یک جامعه ـ با اکثریت قاطعشان ـ آنچنان می‌شوند که دنیای خودشان برایشان اهمیت پیدا می‌کند، از ترس جان، از ترس از دست دادن مال و از دست دادن مقام و پست، از ترس منفور شدن و تنهاماندن، حاضر می‌شوند حاکمیت باطل را قبول بکنند و در مقابل باطل نمی‌ایستند و از حق طرفداری نمی‌کنند و جانشان را به خطر نمی‌اندازند ـ وقتی این طور شد ـ اوّلش با شهادت حسین بن علی با آن وضع آغاز می‌شود، آخرش هم به بنی‌امیه و شاخه‌ی مروانی و بعد بنی عباس و بعد از بنی عباس هم، سلسله‌ی سلاطین در دنیای اسلام تا امروز می‌رسد.»[۱۷]

منشأ انحراف جامعه، انحراف و سقوط گروه اندک اما تأثیرگذاری است که خواص نامیده می‌شوند. در معرفی چهره‌ی خواص که همان برگزیدگان و نقش آفرینان هستند چنین می‌فرمایند: «خواص کسانی هستند که از روی فکر و فهمیدگی و آگاهی تصمیم‌گیری می‌کنند، یک راهی را می‌شناسند و دنبال آن راه حرکت می‌کنند. وقتی عملی انجام می‌دهند، موضع‌گیری می‌کنند، راهی را انتخاب می‌کنند، از روی فکر و تحلیل است، می‌فهمند و تصمیم می‌گیرند و عمل می‌کنند.»[۱۸] دگردیسی فکری در عوام و چهره‌ی عوام، که پیروند و در پی انحراف نخبگان و خواص، آنها نیز به انحراف کشیده می‌شوند را چنین معرفی می‌نمایند: «عوام کسانی هستند که وقتی جو به یکی سمتی می‌رود اینها هم می‌روند، تحلیل ندارند. یک وقت مردم می‌گویند زنده باد، این هم نگاه می‌کند و می‌گوید زنده باد، یک وقتی مردم می‌گویند مرده باد. این‌ها دنبال این نیستند که ببینند چه راهی درست است، چه حرکتی صحیح است، بفهمند، بسنجند، تحلیل کنند، درک کنند.»[۱۹]

با برداشت از سوره‌ی مبارکه‌ی حمد، در تبیین صراط مستقیم و مصداقی که برای مغضوب و ضالّین آمده، ویژگی خواص و عوام را استفاده می‌کنند: کسانی که نعمت داده شده‌اند دو گونه‌اند: یک عده کسانی که وقتی نعمت الهی را دریافت کردند، نمی‌گذارند که خدای متعال بر آنها غضب کند، و نمی‌گذارند گمراه بشوند. این‌ها همان‌هایی هستند که شما می‌گویید خدایا ما را به راه این‌ها هدایت کن. «غیر المغضوب علیهم»، با تعبیر علمی و ادبیش، برای «الذّین انعمت علیهم» صفت است. صفت «الذّین» این است که «غیر المغضوب علیهم و لاالضالین»؛ آن کسانی که مورد نعمت قرار گرفتند امام دیگر مورد غضب قرار نگرفتند، «ولاالضالین»، گمراه هم نشوند. یک دسته هم کسانی هستند که خدا به آنها نعمت داد، اما نعمت خدا را تبدیل کردند و خراب نمودند، لذا مورد غضب قرار گرفتند، یا دنبال آنها راه افتادند، لذا گمراه شدند. البته در روایات ما دارد که «المغضوب علیهم» مراد یهودند، که این، بیان مصداق است، چون یهود تا زمان حضرت عیسی(ع)، یا حضرت موسی(ع) و جانشینانش، عالما و عامدا مبارزه کردند.

«ضالین» نصاری هستند، چون نصاری گمراه شدند. وضع مسیحیت این گونه بود که از اوّل گمراه شدند ـ حالا لااقل اکثریتشان این طور بودند ـ اما مردم مسلمان نعمت پیدا کردند. این نعمت به سمت «المغضوب علیهم» و «الضّالین» می‌رفت. لذا وقتی امام حسین علیه‌السلام به شهادت رسید، در روایتی از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که فرمود: فلمّا ان قتل الحسین(صلوات اللّه‌ علیه) اشتد غضب اللّه‌ تعالی علی اهل الأرض[۲۰] وقتی امام حسین(ع) کشته شد غضب خدا درباره مردم شدید شد. معصوم است دیگر، بنابراین، جامعه‌ی مورد نعمت الهی، به سمت غضب سیر می‌کند، این سیر را باید دید. خیلی مهم است، خیلی سخت است، خیلی دقت لازم دارد. حالا خواصی که گمراه شدند شاید «مغضوب علیهم» باشند، عوام شاید «الضالین» باشند.»[۲۱]

مسؤولیت خواص و عوام
ویژگی اثرپذیری عوام از خواص بار مسؤولیت خواص را سنگین‌تر می‌کند. این که در منابع اسلامی آمده که: «اذا فسد العالِم فسد العالَم»، آنگاه که عالِم فاسد شود، جهان فاسد می‌شود، معطوف به همین ویژگی است. «بزرگ‌ترین گناه انسان‌های ممتاز و برجسته، اگر انحرافی از آنها سر بزند این است که انحراف آنها موجب انحراف بسیاری از مردم می‌شود. وقتی دیدند سدها شکست، وقتی دیدند کارها بر خلاف آنچه که زبان‌ها می‌گوید، جریان دارد، و برخلاف آنچه که از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل می‌شود، رفتار می‌گردد، آنها هم آن طرف حرکت می‌کنند.[۲۲] سرنوشت عوام بستگی به شرایطی دارد که در آن زندگی می‌کنند و چون سرنوشت چیزی نیست که بتوان نسبت به آن بی‌تفاوت بود باید مواظب بود جزو عوام نباشیم: «یک عده عوام‌اند، تصمیم‌گیری ندارند. به شانس عوام بستگی دارد، اگر تصادفاً در زمانی قرار گرفت که امامی سرکار است ـ مثل امام امیرالمؤمنین علیه‌السلام،‌ مثل امام راحل (ره) ما ـ که این‌ها را به سمت بهشت می‌برد، خوب، این هم به ضرب دست خوبان، رانده خواهد شد و ان‌شاءاللّه‌ به بهشت می‌رود. اگر اتفاقاً طوری شد که در زمانی قرار گرفت که «وجعلناهم ائمة یدعون الی النار»، «الم تر الی الدین بدلوا نعمت اللّه‌ کُفرا و احلّوا قومهم دارالبوار جهنّم یصلونها و بئس القرار»، اگر در یک چنین زمانی قرار گرفت، به سمت جهنم خواهد رفت. پس باید مواظب باشید جزو عوام نباشید».[۲۳]

از دیدگاه مقام معظم رهبری معیار تمایز خواص از عوام، بصیرت است. آنچه سبب می‌شود انسان در این تقسیم‌بندی جزو خواص قرار بگیرد، روشن‌بینی، روشن‌دلی و بصیرت است. اگر این نبود جزو عوام خواهد بود: «نمی‌گویم جزو عوام نباشید یعنی باید حتماً بروید تحصیلات عالیه بکنید. نه! گفتم که معنای عوام این نیست. ای بسا کسانی که تحصیلات عالیه هم کردند و جزو عوامند، ای بسا کسانی تحصیلات دینی هم کردند و جزو عوامند، ای بسا کسانی که فقیرند یا غنی اند و جزو عوامند. عوام بودن، دست من و شماست. باید مواظب باشیم عوام نباشیم، یعنی هر کاری می‌کنیم از روی بصیرت باشد. آن کسی که از روی بصیرت کار نمی‌کند عوام است. لذا می‌بینید قرآن درباره‌ی پیغمبر(ص) می‌فرماید: «أدعو الی اللّه‌ علی بصیرة اَنَا وَ مَنِ ابتعنی» یعنی من و پیروانم با بصیرت عمل می‌کنیم و دعوت می‌کنیم و پیش می‌رویم. پس اوّل ببینید جزو آن گروه عوامید یا نه. اگر جزو گروه عوامید به سرعت خودتان را از گروه عوام خارج کنید. سعی کنید قدرت تحلیل پیدا کنید، تشخیص بدهید، معرفت پیدا کنید.»[۲۴]

عملکرد خواص در صدر اسلام
در بررسی زمینه‌های انحراف جامعه‌ی اسلامی، که سبب شد حادثه‌ی کربلا برای نجات اسلام پدید آید، به عملکرد خواص می‌رسیم. به حوادث بعد از رحلت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله که نگاه می‌کنیم، از اوّلین حادثه که ماجرای سقیفه بود تا صف‌بندی سپاه کوفه در برابر امام حسین علیه‌السلام، می‌بینیم این قشر از جامعه که تحت عنوان اصحاب در صدر اسلام شناخته شدند، در عمل به وظایف خود، که بیان حقایق در مواقع لازم و طرفداری عملی از حق بود، کوتاهی کرده‌اند.

و اما ماجراهای بعد از رحلت پیامبر
چه شد که در این پنجاه سال جامعه‌ی اسلامی از آن حالت به این حالت برگشت؟ این اصل قضیه است، که متن تاریخ را هم بایستی در این جا نگاه کرد. البته بنایی که پیامبر(ص) گذاشته بود، بنایی نبود که به همین زودی خراب شود، لذا در اوایل بعد از رحلت پیامبر که شما نگاه می‌کنید همه چیز غیر از همین مسأله وصایت ـ سرجای خودش است، عدالت خوبی هست، ذکر خوبی هست، عبودیت خوبی هست. اگر کسی به ترکیب کلّی جامعه‌ی اسلامی در آن سال‌های اوّل نگاه کند، می‌بیند که علی الظاهر چیزی به قهقرا نرفته است. البته گاهی چیزهایی پیش می‌آمد، اما ظواهر، همان پایه‌گذاری و شالوده‌ریزی پیامبر(ص) را نشان می‌دهد. ولی این وضع باقی نمی‌ماند. هر چه بگذرد جامعه‌ی اسلامی به تدریج به طرف ضعف و تهی‌شدن پیش می‌رود.[۲۵]

آغاز سقوط خواص در تاریخ اسلام و خشت اوّل این بنای انحطاط با رحلت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فاصله‌ی زیادی ندارد: «دوران لغزیدن خواصِ طرفدار حق، از حدود هفت، هشت سال بعد از رحلت پیغمبر(ص) شروع شد. اصلاً به مسأله‌ی خلافت کاری ندارم. مسأله‌ی خلافت جداست. کار به این جریان دارم. این جریان، جریان بسیار خطرناکی است! همه‌ی قضایا، از هفت، هشت سال بعد از رحلت پیغمبر شروع شد. اوّلش هم از اینجا شروع شد که گفتند: نمی‌شود که سابقه‌دارهای اسلام ـ کسانی که جنگ‌های زمان پیغمبر(ص) را کردند، صحابه و یاران پیغمبر(ص) ـ با مردم دیگر یکسان باشند! این‌ها باید یک امتیازاتی داشته باشند! به این‌ها امتیازات داده شد ـ امتیازات مالی از بیت المال ـ این، خشت اوّل بود. حرکت‌های انحرافی این طوری است، از نقطه‌ی کمی آغاز می‌شود، بعداً همین‌طور هر قدمی، قدم بعدی را سرعت بیشتری می‌بخشد. انحراف‌ها از همین جا شروع شد تا به دوران عثمان رسید ـ اواسط دوران عثمان ـ در دوران خلیفه‌ی سوّم، وضعیت این گونه شد که برجستگان صحابه‌ی پیغمبر، جزو بزرگ‌ترین سرمایه‌دارهای زمان خودشان شدند! توجه می‌کنید! یعنی همین صحابه‌ی عالی مقام که اسم‌هایشان معروف است ـ طلحه، زبیر، سعدبن ابی وقاص و امثال آنها ـ از بزرگان که هر کدامشان یک کتاب قطور سابقه‌ی افتخارات در بدر و حنین و جاهای دیگر داشتند، این‌ها جزو سرمایه‌دارهای درجه اوّل اسلام شدند.»[۲۶]

عوامل سقوط خواص و عوام
مهم‌ترین مطلب در عبرت‌ها شناخت عوامل سقوط و لغزش خواص است. با توجه به جایگاه آنها در میان مردم، لغزش آنها سبب لغزش عوام خواهد شد. مقام معظم رهبری رؤس این عوامل را در چند چیز معرفی نمایند:

۱ـ دور شدن از یاد خدا و پیروی از شهوات
«ما باید بفهمیم بر سر آن جامعه چه بلایی آمد که سر بریده حسین بن علی علیه‌السلام ـ آقازاده‌ی اوّل شخص دنیای اسلام و پسر خلیفه‌ی مسلمین، پسر علی بن ابی طالب ـ در همان شهری که پدر او بر مسند خلافت می‌نشسته است، گردانده بشود و آب از آب تکان نخورد! از همان شهر افرادی به کربلا بیایند، او و اصحابش را با لب تشنه به شهادت برسانند و حرم امیرالمؤمنین را به اسارت بگیرند! در این زمینه حرف زیاد است من یک آیه از قرآن را در پاسخ به این سؤال مطرح می‌کنم. قرآن جواب ما را داده است. آن درد را قرآن به مسلمین معرفی می‌کند. آن آیه این است که می‌فرماید: «فَخلف من بعد هم خلف اضاعُوا الصلوة و اتّبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا»[۲۷] عوامل اصلی این گمراهی و انحراف عمومی دو چیز است: یکی دور شدن از ذکر خدا که مظهر آن نماز است فراموش کردن خدا و معنویت، حساب معنویت را از زندگی جدا کردن، توجّه و ذکر و دعا و توسّل و طلب از خدای متعال و توکل به خدا و محاسبات خدایی را از زندگی کنار گذاشتن و دوم «واتّبعوا الشهوات» دنبال شهوت‌رانی‌ها رفتن، دنبال هوس‌ها رفتن و در یک جمله دنیاطلبی، به فکر جمع‌آوری ثروت، مال و التذاد به شهوات دنیا افتادن. این‌ها را اصل دانستن و آرمان‌ها را فراموش کردن.»[۲۸]

۲ـ دنیا طلبی
«یکی از چیزهایی که عامل اصلی چنین قضیه‌ای شد، این بود که رواج دنیاطلبی و فساد و فحشا، غیرت دینی و حساسیت مسؤولیت ایمان را گرفت. این که ما روی مسأله‌ی فساد و فحشا و مبارزه و نهی از منکر و این چیزها تکیه می‌کنیم، علت عمده‌اش این است که جامعه را تخدیر می‌کند. همان مدینه‌ای که اوّلین پایگاه تشکیل حکومت اسلامی بود بعد از اندک مدتی، به مرکز بهترین موسیقیدان‌ها و آوازه‌خوان‌ها و معروف‌ترین رقاص‌ها تبدیل می‌شود، تاجایی که وقتی در دربار شام می‌خواستند بهترین مغنیان را خبر بکنند، از مدینه آوازه‌خوان و نوازنده می‌آوردند.»[۲۹]

۳ـ بی‌تفاوتی پیروان حق
بی‌توجهی و بی‌تفاوتی پیروان حق نسبت به سرنوشت دنیای اسلام را عامل دیگر معرفی می‌فرمایند: «عامل دیگری که وضع را به آنجا رسانید و انسان در زندگی ائمه علیه‌السلام این معنا را مشاهده می‌کند، این بود که پیروان حق که ستون‌های آن اساس واقعی بنای ولایت و تشیع محسوب می‌شدند، از سرنوشت دنیای اسلام اعراض کردند و نسبت به آن، بی‌توجه شدند و به سرنوشت دنیای اسلام، اهمیت نمی‌دادند. بعضی‌ها، مدتی مقداری تحمّس و شور نشان دادند که حکام سخت‌گیری کردند، مثل قضیه‌ی هجوم به مدینه در زمان یزید که این‌ها علیه یزید سر و صدایی به راه انداختند، او هم آدم ظالمی را فرستاد و این‌ها را قتل عام کرد. این گروه هم، همه چیز را به کلی کنار گذاشتند و مسائل را فراموش کردند... کار دو جناح حق و باطل که با هم مبارزه می‌کنند و به یکدیگر ضربه می‌زنند، بدیهی است. همچنان که جناح حق به باطل ضربه می‌زند. باطل هم به حق ضربه می‌زند، این ضربه تبادل پیدا می‌کند و آن وقتی سرنوشت معلوم می‌شود که یکی از این دو جناح خسته شود و هر که زودتر خسته شد، او شکست را قبول کرده است.»[۳۰]

۴ـ ترس
یکی از عوامل بازگشت انسان‌های ضعیف از مسیر حق ترس است. در واقعه‌ی کربلا همین عامل سبب شد که مسلم بن عقیل در کوفه تنها بماند. رهبر معظم انقلاب می‌فرماید: «کاری که ابن زیاد کرد، یک عده از همین خواص را بین مردم فرستاد که مردم را بترسانند، مادرها و پدرها را، تا بگویند با چه کسی می‌جنگید؟ چرا می‌جنگید؟ برگردید، پدرتان را در می‌آورند، این‌ها یزیدند، این‌ها ابن زیادند، این‌ها بنی‌امیه‌اند و این‌ها چه دارند، پول دارند، شمشیر دارند، تازیانه دارند، ولی آنها چیزی ندارند. مردم را ترساندند، به مرور همه متفرق شدند. آخر شب، وقت نماز عشا، هیچ‌کس همراه حضرت مسلم نبود، هیچ‌کس!»[۳۱]

نقش خواص در پیدایش حادثه‌ی کربلا
در تاریخ اسلام بدترین شکل عملکرد خواص را در حادثه‌ی عاشورا مشاهده می‌کنیم. آنها پس از مرگ معاویه، با علم به اینکه یزید لیاقت رهبری جامعه‌ی اسلامی را ندارد، از امام حسین علیه‌السلام برای بیعت دعوت کردند به کوفه بیاید تا در رکاب آن حضرت با یزیدیان نبرد کنند. در مرحله نخست به کمک آنها گروه زیادی از مردم کوفه با نماینده‌ی آن حضرت، مسلم بن عقیل، بیعت کردند. اما در پی توطئه‌های بنی‌امیه و احساس خطر از جانب شام و ترس و وحشتی که عبیداللّه‌ زیاد به وجود آورد، صحنه را ترک کردند. رهبر معظم انقلاب در توضیح گوشه‌ای از عملکرد خواص در این برهه‌ی حساس از تاریخ اسلام چنین می‌فرماید: «خوب، چرا چنین شد؟! من که نگاه می‌کنم، می‌بینم خواص مقصرند! همین خواص طرفدار حق مقصرند! بعضی از این خواص طرفدار حق، در نهایت بدی عمل کردند! مثل شریح قاضی! شریح که جزو بنی‌امیه نبود. کسی بود که می‌فهمید حق باکیست! می‌فهمید اوضاع از چه قرار است! وقتی هانی بن عروة را به زندان انداختند و سر و رویش را مجروح کردند، سربازان و افراد قبیله‌اش اطراف قصر عبید اللّه‌ زیاد را گرفتند. ابن زیاد ترسید! آنها می‌گفتند که هانی را کشتید. ابن زیاد به شریح قاضی گفت: برو ببین هانی زنده است، برو به این‌ها بگو زنده است. شریح آمد، دید که هانی بن عروة زنده است، اما مجروح است. هانی بن عروة گفت: ای مسلمان‌ها، این چه وضعی است!(خطاب به شریح) پس قوم من چه شدند؟ مردند؟ چرا سراغ من نیامدند؟ چرا نمی‌آیند مرا از این‌جا نجات بدهند؟! شریح قاضی گفت: می‌خواستم بروم و این حرف‌های هانی را به همین کسانی که اطراف دارالاماره را گرفته‌اند، بگویم، اما افسوس که جاسوس عبید اللّه‌، آنجا ایستاده بود! جرأت نکردم یعنی چه؟ یعنی همین که ما می‌گوییم ترجیح دنیا بر دین. شاید اگر شریح، همین یک کار را انجام می‌داد، تاریخ عوض می‌شد.»[۳۲]

کوتاهی خواص سبب شد که تاریخ به نفع بنی‌امیه رقم بخورد. حرکت نابجای آنها به خاطر ترجیح دنیا بر دین و ترس از کشته‌شدن موجب شهادت مسلم بن عقیل گردید: «اگر خواص مسلم را تنها نمی‌گذاشتند مثلاً صد نفر می‌شدند، این صد نفر اطراف مسلم را می‌گرفتند، به خانه‌ی یکی از آنها می‌آمدند و می‌ایستادند، دفاع می‌کردند، مسلم تنها هم که بود وقتی می‌خواستند او را دستگیر کنند، چندین ساعت طول کشید! چندین بار حمله کردند مسلم به تنهایی همه‌ی سربازان ابن زیاد را ـ همان عده‌ای که آمده بودند ـ پس زد اگر صد نفر مرد با او بودند، مگر می‌توانستند او را بگیرند؟! باز هم اطرافشان جمع می‌شدند.»[۳۳] به همین جهت است که حادثه‌ی عاشورا، دست‌مایه و ملقمه‌ای از عملکرد خواص تلقی می‌گردد، چنان که امام حسین علیه‌السلام در مصاحبه‌ها، بیانیه‌ها و خطابه‌های بین راه از مکه تا کربلا، به این نکات اشاره فرموده و پس از مشخص شدن کامل وضعیت، مسؤولیت امر را متوجه خواص ساخته است.

انقلاب اسلامی ایران و عبرت‌های عاشورا
هر تحلیل‌گر منصفی در ریشه‌یابی انقلاب اسلامی ایران، عنصر فرهنگ دینی را اگر تنها انگیزه انقلاب مردم ایران معرّفی نکند، حداقل اساسی‌ترین و پررنگ‌ترین خواهد دانست. رهبر انقلاب، که با اشاره او همه چیز رقم می‌خورد، مجتهد عارف و فقیه وارسته‌ای بود که جز حرف دین و ایمان و اسلام از او شنیده نشد. کانون انقلاب مساجد، مظهر اسلام و پرستش بود. شعارهای انحرافی یا اصلاً جایگاهی نداشت و یا بمحض این که عرض اندام می‌کرد در موج حرکت دینی و شعارهای مذهبی رنگ می‌باخت و محو می‌گردید. «واسیلی توراجیف. کارشناس سیاسی نشریه آسیا و آفریقایی(رموز) در کتابی که حاوی مقالات جمعی از متفکران روسی پیرامون انقلاب اسلامی ایران است می‌نویسد: اعتقاد به دین الهی در کلیه برهه‌های انقلاب اسلامی ایران اصل برتری است که مانع ریشه دواندن خواسته‌های نفسانی در تغییرات اجتماعی جامعه اسلامی می‌گردد.[۳۴]

این فرهنگ دینی که زیربنای انقلاب اسلامی ایران است، رنگ عاشورائی و حسینی دارد. از محرم شروع می‌شود و در قتلگاه جنگ تحمیلی و شهادت‌های حسینی‌وار، به اوج خود می‌رسد. شعار عاشورائی هیهات منا الذّله از سپیددم انقلاب تا امروز که با شعار ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند پیوند خورده پر معناترین و زیباترین شعار است که با فشارها و دشمنی‌های روزافزون استکبار جهانی روز به روز زنده‌تر و کارآتر می‌شود. «اگر ما پیام امام حسین(ع) را زنده نگه می‌داریم، اگر نام امام حسین علیه‌السلام را بزرگ می‌شماریم، اگر این نهضت را حادثه عظیم انسانی در طول تاریخ می‌دانیم و برای آن ارج می‌نهیم برای این است که یادآوری این حادثه به ما کمک خواهد کرد که حرکت کنیم و جلو برویم و انگشت اشاره امام حسین علیه‌السلام را تعقیب کنیم و به لطف خدا به آن هدف‌ها برسیم و ملت ایران انشاء اللّه‌ خواهد رسید.»[۳۵]

انقلاب اسلامی ایران که سبب شد اسلام دوباره تجدید حیات یابد و ارزش‌های الهی در جامعه حاکم گردد در تداومش عبرت‌های عاشورا را فراروی خود دارد. «خیلی خوب اگر این ارزش‌ها را نگه داشتید، نظام امامت باقی می‌ماند. آن وقت امثال امام حسین بن علی علیه‌السلام دیگر به مذبح برده نمی‌شوند. اما اگر ارزش‌ها را از دست دادیم چه؟ اگر روحیه بسیجی را از دست دادیم چه؟ اگر به جای توجه به تکلیف و وظیفه و آرمان الهی، به فکر تجملات شخصی خودمان افتادیم چه؟ اگر جوان بسیجی، مؤمن و با اخلاص را ـ که هیچ نمی‌خواهد جز اینکه یک میدانی باشد که در راه خدا مجاهدت کند ـ در انزوا انداختیم و آن آدم پُر رویِ افزون‌خواه پرتوقع بی‌صفایی معنویت را مسلط کردیم چه؟ همه چیز دگرگون خواهد شد. اگر در صدر اسلام بین رحلت نبی‌اکرم(ص) و شهادت جگرگوشه‌اش، پنجاه سال فاصله پیدا کرد، در روزگار ما ممکن است این فاصله خیلی سریع‌تر بشود و زودتر از این حرف‌ها فضیلت‌ها و صاحبان فضائل ما به مذبح بروند. باید نگذاریم. در مقابل انحرافی که ممکن است دشمن بر ما تحمیل بکند باید بایستیم. پس عبرت‌گیری از عاشورا این است. نگذاریم روح انقلاب و فرزندان انقلاب در جامعه منزوی بشود.»[۳۶]

با تجربه از تاریخ صدر اسلام و عبرت‌های عاشورا راه‌کار پیش‌گیری از سقوط خواص و رمز بقای انقلاب در مسیر واقعی‌اش‌ را چنین بیان می‌کنند: «تمسک به دین و تقوی و معنویت و اهمیت پرهیزگاری و پاکدامنی، اینجا معلوم می‌شود، اینکه ما مکرر در مکرر، به بهترین جوان‌های این روز گار که شما باشید، این همه سفارش و تأکید می‌کنیم که مواظب سیل گنداب فساد باشید به همین خاطر است. امروز چه کسی مثل جوان‌های پاسدار است؟ همین پاسدارها و بسیجی‌ها، واقعاً بهترین جوان‌هایند که در میدان علم و دین و جهاد، پیشرو هستند. در کجا چنین جوان‌هایی را سراغ داریم؟ نظیر این‌ها را خیلی کم داریم و در هیچ جای دنیا به این کثرت نیست بنابراین، باید مواظب موج فساد بود. امروز بحمداللّه‌ خدای متعال، قداست و معنویت این انقلاب را حفظ کرده. جوان‌ها پاک و طاهرند، اما بدانید زیور و عیش و شیرینی دنیا، چیز خطرناکی است و دل‌های سخت و انسان‌های قوی را می‌لرزاند. باید در مقابل این وسوسه‌ها، ایستادگی کرد. جهاد اکبری که فرمودند همین است.»[۳۷]

و سرانجام برای جلوگیری از تکرار تاریخ و از دست ندادن فرصت‌ها همواره باید عبرت‌گیری از کربلا برای فرزندان انقلاب درس اوّل باشد و هشدار رهبری مورد توجه: وقتی امام حسین علیه‌السلام کشته شد، وقتی فرزند پیغمبر از دست رفت، وقتی فاجعه اتفاق افتاد، وقتی حرکت تاریخ به سمت سراشیب آغاز شد، دیگر چه فائده؟... اگر خواص در هنگام خودش، کاری را که لازم است، تشخیص دادند و عمل کردند، تاریخ نجات پیدا می‌کند و حسین بن علی‌ها به کربلا کشانده نمی‌شوند. اگر خواص بد فهمیدند، دیر فهمیدند، یا نفهمیدند و با هم اختلاف کردند... معلوم است که در تاریخ کربلا تکرار خواهد شد.[۳۸]


--------------------------------------------
پی‌نوشت‌ها:
[۱]. سخنرانی در مشهد مقدس، ۲۷/۸/۱۳۵۹.
[۲]. همان.
[۳]. مفردات راغب مادّه عبر.
[۴]. آل عمران، ۱۳۷.
[۵]. قسمتی از آیه‌ی ۱۱۱ سوره یوسف.
[۶]. دیدار با فرماندهان لشکر ۲۷ حضرت رسول، ۲۰/۳/۷۵.
[۷]. دیدار با فرماندهان گردان‌ها و گروهان‌ها و دسته‌های عاشورای نیروی مقاومت بسیج، ۲۲/۴/۷۱.
[۸]. خطبه‌های نماز جمعه تهران. ۱۸/۲/۷۷.
[۹]. همان.
[۱۰]. همان.
[۱۱]. سخنرانی در جمع فرماندهان لشکر ۲۷ حضرت رسول، ۲۰/۳/۷۵.
[۱۲]. همان.
[۱۳]. همان.
[۱۴]. همان.
[۱۵]. قرآن کریم، آل عمران، ۱۴۴.
[۱۶]. خطبه‌های نماز جمعه تهران، ۱۸/۲/۷۷.
[۱۷]. بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع فرماندهان لشکر ۲۷ حضرت رسول، ۲۰/۳/۷۵.
[۱۸]. همان.
[۱۹]. همان.
[۲۰]. اصول کافی، ج ۱، ص ۳۶۸.
[۲۱]. خطبه‌های نماز جمعه مقام معظم رهبری، ۱۸/۲/۷۷.
[۲۲]. همان.
[۲۳]. بیانات مقام معظم رهبری در جمع فرماندهان لشکر ۲۷ محمد رسول اللّه‌ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ، ۲۰/۳/۷۵.
[۲۴]. همان.
[۲۵]. خطبه‌های نماز جمعه، ۱۸/۲/۷۷.
[۲۶]. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان و نیروهای لشکر ۲۷ حضرت رسول، ۲۰/۳/۷۵.
[۲۷]. مریم، ۵۹.
[۲۸]. دیدار با فرماندهان گردان‌ها، گروهان‌ها، دسته‌های عاشورای نیروی مقاومت بسیج، ۲۲/۴/۷۱.
[۲۹]. بیانات مقام معظم رهبری به مناسبت روز پاسدار، ۵/۱۰/۷۴.
[۳۰]. بیانات مقام معظم رهبری به مناسبت روز پاسدار، ۵/۱۰/۷۴.
[۳۱]. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان و نیروهای لشکر ۲۷ حضرت رسول، ۲۰/۳/۷۵.
[۳۲]. همان.
[۳۳]. همان.
[۳۴]. روزنامه جمهوری اسلامی ایران، ششم دی ماه ۱۳۷۴.
[۳۵]. از سخنان مقام معظم رهبری، در خطبه‌های نماز جمعه، ۲۶/۱/۷۹.
[۳۶]. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان گردان‌ها و دسته‌های عاشورا نیروی مقاومت بسیج، ۲۲/۴/۷۱.
[۳۷]. بیانات مقام معظم رهبری به مناسبت روز پاسدار، ۵/۱۰/۷۴.
[۳۸]. سخنان مقام معظم رهبری در جمع فرماندهان و نیروهای لشکر ۲۷ محمد رسول اللّه‌، ۲۰/۳/۷۵.



منبع: پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی)






http://emsa4.samenblog.com/uploads/e/emsa4/233451.jpeg



برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

چرل از منظر قرآن و روایات، ولایت فقیه نباید شورایی شود؟/مطالب کمتر گفته شده در باب ولایت فقیه

نظرات 0

چرا ولایت فقیه نباید شورایی شود؟


قانون اساسی در زمان امام و به امر ایشان مراحل نهانی بازنگری و اصلاح را آغاز کرد، شروط و قیود رهبری در قانون اساسی از مهمترین مسائلی بود که با توجه به شرایط بحرانی کشور در آن دوره با اصلاحاتی همراه بود.

شورایی بودن رهبری مانند شرط مرجعیت از دیگر قیود رهبری به شمار می رفت که در بازنگری قانون اساسی سال ۶۸ حذف گردید. نظر فقهی امام خمینی در حذف شرط شورایی بودن رهبری موثر بود ولی ادله موافقین شورایی بودن نتوانست بر حجت های مطرح شده مخالفین در شورا فائق بیاید که در نهایت منجر به حذف تمام و کمال این شرط از شروط قانونی مقام رهبری در قانون اساسی شد.

«ولایت شورایی» در مقابل ولایت فردی

«ولایت شورایی» در مقابل ولایت فردی است. در اکثر نظریه‌های دولت ‌در فقه شیعه یک فرد ــ و غالباً فقیه ــ در رأس هرم قدرت سیاسی قرار می‌گیرد اما به جای یک فقیه، شورایی از مراجع تقلید ولایت امر و تصدی امور امت را به عهده می‌گیرند. در بعضی از کتب فقهی، رهبری شورایی، به عنوان تنها شکل حکومت اسلامی در عصر غیبت معرفی شده است.[۱] در دیدگاه اهل سنت، تنها در یک مورد، شورایی تشکیل شد که آن هم برای تعیین رهبر و زعیم مملکت اسلامی بود و نه برای اداره و تدبیر امور. البته در «ولایت قضا» برخی از متون فقهی شیعه، به «داوری شورایی» اشاره کرده‌اند.[۲]

در این نظریه می‌توان از شش رکن سراغ گرفت. نیمی از ارکان در تقریرهای مختلف این نظریه مشترک است و نیمی دیگر به طرق مختلف تقریر شده است. این ارکان شش‌گانه عبارت است از: نحوه حکومت (ولایت)؛ شرایط حکّام (فقاهت و مرجعیت)؛ قلمرو اختیارات حکومت (عامه)؛ نحوه به قدرت رسیدن (انتصاب از سوی شارع)؛ چگونگی رأس هرم قدرت از حیث انفراد و تعدد (شورایی)؛ تخییر یا ترتّب یا تعیین شیوه شورایی.

1-ولایت: مراد از ولایت شرعی[۳] تصدی، تصرف و قیام به شئون افرادی است که در امری از امور یا همه امور فاقد صلاحیت شناخته می‌شوند. مردم به عنوان مولی‌ علیهم در تمامی شئون کلان سیاسی و امور عمومی و مسائل اجتماعی مرتبط با حکومت به ویژه در ترسیم خطوط کلی آن ناتوان از تصدی و فاقد اهلیت در تدبیر امور هستند. در زمان غیبت امام زمان «عج» ولایت جامعه بشری از سوی شارع مقدس مستقیماً و بلا واسطه مردم به فقیهان عادل تفویض شده است. جامعه بشری بدون ولایت الهی به صلاح نمی‌رسد.

2-محدوده ولایت: محدوده ولایت اولاً فراتر از امور حسبیه است، ثانیاً در نظر تعدادی از فقها فروتر از اختیارات مطلقه پیامبر و امام و در نظر غاطبه فقها مانند پیامبر و امام است، ثالثاً در نظر بسیاری از فقیهان علاوه بر حدود عمومی و اجتماعی فقیه می‌تواند برای اداره جامعه وارد امور شخصیه نیز بشود البته مقید به مصلحت جامعه اسلامی که مرجع تشخیص آن شورای مراجع است.[۴]

۳ - نحوه به قدرت رسیدن حکام: اگر چه در بعضی تقریرهای ابتدایی این نظریه از «انتخاب» چند نفر از بین ‌مراجع متعدّد تقلید سخن رفته است و بر این اساس می‌توان این نظریه را در زمره نظریه‌های مشروعیت الهی مردمی قلمداد کرد، اما در تقریرهای بعدی که نظر نهایی قائلین به این نظریه محسوب می‌شود مسئله انتخاب کاملاً مردود شده و ولایت شورایی بر «مبنای انتصاب» استوار شده است.



ولایت شورای مراجع یعنی اینکه جهان اسلام یا حداقل جهان تشیع توسط همه فقیهان جامع‌الشرایطی که با اقبال مردمی مرجع شده‌اند به شکل شورایی اداره می‌شود.[۵] البته بدیهی است که از نظر شرعی در محدوده‌ای مانند حدود عمومی و اجتماعی در صورتی که تصدی امر به عهده فقیهی باشد هم از نظر شرعی و هم عقلی حضور دیگر فقها جایز نیست.

4-ولایت شورایی: آیا همه مراجع تقلید عضو شورای مراجع هستند، یا این شورا از سه یا پنج نفر از مراجع تشکیل می‌شود؟ شورا چگونه تصمیم‌گیری می‌کند؟

در پاسخ به سؤال اول دو گونه پاسخ داده شده است:

پاسخ اول: جمع محدودی از مراجع (سه یا پنج نفر مثلاً) از بین مراجع متعدد تقلید تعیین می‌شوند.

پاسخ دوم: هر فقیهی که به مقام مرجعیت رسید، خودبه‌خود عضو شورای مراجع است، لذا همه مراجع تقلید بدون استثنا به عنوان عضو شورای رهبری، ولایت امت را به عهده‌دارند.[۶]

با توجه به اینکه حکومت اسلامی حکومت بر همه مسلمانان اعم از شیعه و سنی است دو شورا، شورایی از مراجع تقلید شیعه و شورایی از عالمان اهل سنت امور خاص شیعیان و اهل سنت را جداگانه حل و فصل می‌نمایند و امور مشترک شیعه و اهل سنت را شورایی متشکل از این دو شورا با رعایت اکثریت هر دو تدبیر می‌نمایند.[۷]

مردم در امور غیرعمومی از مراجع خود تقلید می‌کنند و در امور عمومی تنها از رأی شورای مراجع تبعیت می‌نمایند.[۸]

5- تخییر، ترتیب و تعیین شیوه شورایی: ولایت شورای مراجع تقلید از حیث تخییر، تعیین و ترتب، سه گونه مختلف تقریر شده است:

اول تخییر: مردم بدون واسطه یا باواسطه بین ولایت انتخابی مرجع و ولایت شورای مراجع تقلید مخیر هستند.‌[۹]

دوم ترتیب: در صورتی که فردی شاخص بین مراجع یافت نشود و خبرگان صاحب‌نظر فرد واحدی را بین مراجع صاحب صلاحیت تشخیص ندهند، و چند مرجع در عرض هم صاحب صلاحیت تشخیص داده شوند، آن چند مرجع به عنوان اعضای شورای رهبری به مردم معرفی ‌می‌شوند (تقریر قانون اساسی، مصوب ۱۳۵۸)[۱۰]. بیان دوم، در صورتی که مراجع تقلید و حوزه‌های علمیه بر فرد واحدی توافق نکردند، همه مراجع تقلید اعضای شورای مراجع خواهند بود و ولایت خواهند داشت.[۱۱]

سوم: تعیین: در هر صورت (اعم از افضلیت یکی و عدم آن، توافق بر یکی و عدم آن) از آنجا که غالباً بیش از یک مرجع تقلید یافت می‌شود، همه آن‌ها به عنوان اعضای شورای مراجع تقلید ولایت دارند.[۱۲]

ولایت شورایی پس از تصویب در قانون اساسی ۵۸از سوی بعضی طراحان آن مورد مناقشه قرار گرفت[۱۳]و بالأخره در بازنگری سال ۶۸ به طور کلی از قانون اساسی جمهوری اسلامی حذف شد.[۱۴]



تاریخچه نظریه شورایی بودن رهبری در قانون اساسی

قانون اساسی مصوب ۱۳۵۸در خصوص رهبری دو حالت را پیش‌بینی کرده بود: ۱ـ رهبری فرد واحد و ۲ـ رهبری شورایی. اصل پنجم مقرر می‌داشت: «در زمان غیبت حضرت ولی‌عصر، عجل‌الله تعالی فرجه، در جمهوری اسلامی ایران، ولایت امر و امامت امت برعهده‌ی فقیه عادل و با تقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که اکثریت مردم او را به رهبری شناخته و پذیرفته باشند و در صورتی که هیچ فقیهی دارای چنین اکثریتی نباشد، رهبر یا شورای رهبری، مرکب از فقهای واجد شرایط بالا، طبق اصل یک صد و هفتم عهده‌دار آن می‌گردد.»

اصل یک صد و هفتم قانون اساسی نیز که چگونگی و روند انتخاب رهبر توسط مجلس خبرگان رهبری را بیان داشته در پایان چنین مقرر می‌دارد: …هرگاه یک مرجع را دارای برجستگی خاص برای رهبری بیابند، او را به عنوان رهبر به مردم معرفی می‌نمایند، وگرنه سه یا پنج مرجع واجد شرایط رهبری را به عنوان اعضای شورای رهبری تعیین و به مردم معرفی می‌کنند.»

عبارات دو اصل مزبور در انتخاب رهبر، اولویت را به انتخاب فرد واحد داده است و تنها در صورتی که فردی واحد در معرض گزینش و انتخاب مجلس خبرگان قرار نگرفت، سه یا پنج نفر از مراجع واجد شرایط به عنوان شورای رهبری، وظایف و صلاحیت‌های رهبری را عهده‌دار می‌گردند. در فاصله تصویب قانون اساسی تا زمان بازنگری آن در سال ۱۳۶۸مجالس برای طرح اصول مزبور و تشکیل شورای رهبری پیش نیامد و بعد از رحلت حضرت امام (ره) نیز همان حالت نخست یعنی انتخاب فرد واحد صورت گرفت.

جالب این جاست که گزینه شورای رهبری در متن پیشین قانون اساسی، پس از ذکر شرایط رهبر، بدین صورت مطرح شده بود: «در صورتی که هیچ فقیهی دارای چنین اکثریتی نباشد رهبر یا شورای رهبری مرکب از فقهای واجد شرایط بالا طبق اصل یکصد و هفتم عهده دار آن می‌گردد.» به خوبی پیداست که حتی در متن سابق، اولویت با انتخاب یک فرد بوده و تنها برای رفع اشکال احتمالی در نبود مرجعی که اکثر شرایط را داشته باشد، شورای رهبری متشکل از سه یا پنج مرجع، مطرح شده است. گزینه‌های شورای رهبری مجلس خبرگان رهبری چهاردهم خرداد ۱۳۶۸ قبل از کنار گذاشته شدن آن چنین بود: « ترکیب اول: آیت‌الله خامنه‌ای، آیت‌الله مشکینی و آیت‌الله موسوی اردبیلی.

ترکیب دوم: آیت‌الله خامنه‌ای، آیت‌الله مشکینی، آیت‌الله موسوی اردبیلی، هاشمی رفسنجانی و سیداحمد خمینی.

ترکیب سوم: آیت‌الله خامنه‌ای، آیت‌الله مشکینی، آیت‌الله موسوی اردبیلی، آیت‌الله فاضل لنکرانی، آیت‌الله عبدالله جوادی آملی.»

در جریان بازنگری قانون اساسی در سال ۱۳۶۸از جمله تغییراتی که در قانون اساسی صورت پذیرفت، حذف شورای مزبور بود. اصول پنجم و ۱۰۷اصلاحی،[۱۵] در باب تعیین رهبری، تنها انتخاب فرد واحد را مورد توجه قراردادند. اصل ۱۰۷که نحوه مجلس خبرگان رهبری در باب تعیین رهبر را بیان داشته، مقرر نموده است: «…خبرگان رهبری درباره‌ی همه‌ی فقهای واجد شرایط مذکور در اصول پنجم و ۱۰۹، بررسی و مشورت می‌کنند، هرگاه یکی از آنان را اعلم به احکام و موضوعات فقهی یا مسائل سیاسی و اجتماعی یا دارای مقبولیّت عامه یا واجد برجستگی خاص در یکی از صفات مذکور در اصل ۱۰۹[۱۶] تشخیص دهند، او را به رهبری انتخاب می‌کنند و در غیر این صورت یکی از آنان را به عنوان رهبر انتخاب و معرفی می‌نمایند.»

اصل ۱۱۱که در سال ۱۳۶۸اصلاح شد، با هدف و کارکرد دیگری، شورای موقت رهبری را پایه‌ریزی کرد. بخشی از عبارت این اصل که شورای مزبور را پایه‌ریزی کرده به شرح زیر است: «…در صورت فوت یا کناره‌گیری یا عزل رهبر، خبرگان موظف‌اند در اسرع وقت، نسبت به تعیین و معرفی رهبر جدید اقدام نمایند. تا هنگام معرفی رهبر، شورایی مرکب از رئیس‌جمهور، رئیس قوه قضائیه و یکی از فقهای شورای نگهبان به انتخاب مجمع تشخیص مصلحت نظام، همه وظایف رهبری را به طور موقت به عهده می‌گیرد و چنانچه در این مدت، یکی از آنان به هر دلیل نتواند انجام وظیفه کند، فرد دیگری به انتخاب مجمع با حفظ اکثریت فقها در شورا، به جای وی منصوب می‌گردد…»

بنابراین شورای مزبور که عنوان موقت دارد، در مواردی تشکیل می‌شود که خلأ رهبری وجود داشته باشد و برای اینکه این خلأ به مدیریت عالیه کشور لطمه‌ای وارد نکند، شورای مزبور پیش‌بینی شده است. این شورا چنان‌که در اصل مذکور تصریح‌شده، تمام وظایف رهبری را بر عهده نمی‌گیرد.

هاشمی رفسنجانی با اشاره به مشروح مذاکرات مجلس خبرگان رهبری در سال ۶۸ برای تعیین ولی‌فقیه چنین می­گوید: «در همان موقع بحث بر سر این بود که ولایت‌فقیه بر عهده یک فرد باشد یا یک شورا. طبق اصول قانون اساسی برای ما مشکل بود که یک فرد را برای این امر مهم انتخاب کنیم یا یک شورا را، که رهنمودهای امام (ره) برای ما راهگشا شد. …در آن زمان ما حتی اعضای شورای رهبری را هم مشخص کردیم که بر اساس آن، آیت‌ الله مشکینی، مقام معظم رهبری و آیت‌ الله موسوی اردبیلی سه عضو این شورا بودند.

عده‌ ای طرفدار فرد بودند و عده‌ ای شورای رهبری را ترجیح می‌ دادند. در آن زمان مهمترین مخالفت با رهبری یک فرد را، خود مقام معظم رهبری داشتند. بنده نیز رهبری فرد را نقد کردم. …در نهایت در مجلس خبرگان رهبری رأی‌ گیری کردیم و بر این اساس، ۴۵ نفر به رهبری فرد و بیش از بیست نفر نیز به شورای رهبری رأی دادند. بنابراین قرار شد که یک فرد به عنوان ولی‌ فقیه انتخاب شود، عده‌ ای آیت‌ الله گلپایگانی و عده‌ ای آیت‌ الله خامنه‌ ای را مطرح کردند، اما در نهایت آیت‌ الله خامنه‌ ای با کسب دو سوم آراء رهبر انقلاب اسلامی شدند.» [۱۷]

دلایل اثبات نظریه شورایی بودن



نظریه شورایی بودن علی رغم آنکه در فقه و نص شیعه دارای پیشینه تاریخی و فقهی پر دامنهای نیست، ولی فقهای معاصر دلایل و استنباطهایی را جهت اثبات آن ایراد کردهاند که در این مجال به برخی از آنها اشاره می­گردد:

آیت‌الله محمدصادقی تهرانی درباره شورایی بودن رهبری چنین استدلال میکند: «ولایت رهبری تقلیدی و سیاسی در زمان غیبت در اختصاص شوری است و بس. آن هم چون صد درصد مصون از خطا نیست نه ولایت مطلقه است و نه اولویتی که رسول و ائمه بر مؤمنان داشته‌اند؛ بلکه ولایتی است اضطراری در زمان غیبت که احیاناً قابل عزل و نقض بوده. گرچه مادامی که دلیلی قاطع بر خطای شورای رهبری نباشد لازم الاطاعه است.»[۱۸]

دیدگاه اصلی آیت‌الله سید صادق شیرازی در زمینه ولایت‌فقیه، همان «شورای فقهای مراجع» هست. ایشان در این زمینه معتقدند: «اسلام براى جلوگیرى از ظلم، استبداد و خودکامگى شیوه حکومت وراثتى، سلطنتى و تک حزبى را کنار گذارده و مقدّرات اداره کشور اسلامى را نسبت به غیرمعصومین به صورت شورا، اکثریت آراء و تعدّدیت، در کف با کفایت شوراى فقهاى مراجع که تنها نهاد داراى مقام پیشوایى شرعى در اسلام بعد از امامان معصوم مى­باشد قرار داده است.»[۱۹]

ایشان احکام، موضوعات و عناوین ثانویه‌ای که حاکم شرع معمولاً در آن اظهارنظر می‌کند را به دو قسم تقسیم می‌کند که دسته اول ماهیت عمومی یا اجتماعی دارند و دسته دوم ماهیت شخصی که در مورد قسم اول، نظر حاکم شرع بر نظر مرجع تقلید مقدم است ولی در دسته دوم نظر مرجع تقلید کفایت می‌کند: «تشخیص احکام عامّه، موضوعات آن و عناوین ثانویه عامه و پیاده کردن آن در جامعه، متوقّف بر تأیید شوراى فقهاى مراجع تقلید مىباشد، و اگر آن حکم یا موضوع یا عنوان ثانوى شخصى باشد فتواى فقیه جامع الشرایط کافى است.»[۲۰]

حجت‌الاسلام و المسلمین سیدهادی خامنه‌ای درباره وجوه مختلف تحقق رهبری شورایی میگوید: «یک تصور این است که بگوییم اسلام این پنج نفر رهبر را که هر یک لیاقت رهبری و اداره را دارد، بر تمام آن منطقه اسلامی رهبر قرار داده…. این تصور قطعاً نیست برای اینکه اگر این جور باشد که «لوکان فیهما آلهه الا الله لفسدتا»[۲۱] …

دوم، تقسیم ولایت بشود بر حسب مکان. پنج رهبر این جوری داریم، ایران را به پنج منطقه تقسیم کنید هر منطقه را به یک آقایی بدهید رهبری کند.

سوم، تقسیم از نظر زمان باشد. چه اشکال دارد مثل ریاست‌جمهور که هر ۴ سال بگوییم آقایان ۵ نفر! هر یک از شما چهار سال عنوان رهبری برای جامعه پیدا کنید، این هم یک راه است.

چهارم، شورایی بودن ۵ نفر لایق رهبری داریم… جمع بین این ادله و بین «وشاور هم فی الامر»، «امرهم شوری بینهم» تقاضا می‌کند که این‌ها را جمع کنیم بگوییم بیایید شورایی بشوید. وجه خامسی هم در اینجا دارد و آن این است که بگوییم که یکی از میان این‌ها را آقایان خبرگان به رأی مخفی انتخاب کنند، در همین جا این گلدان‌ها را بیاورند و برای یکی از این ۵ نفر رأی مخفی اختیار کنند… «القرعه لکل امر مشکل مشتبه»…»[۲۲]

آیت‌الله علی مشکینی درباره مزیت جمع چند فقیه صاحب صفات رهبری به همدیگر میگوید: «گاهی اتفاق می‌افتد به این که واجدین شرایط (مثلاً سه نفر) هر یکی در یک صفتی یک برجستگی دارند، هر یکی در یک صفت خاصی، به طوری که باملاحظه این که در او یک صفت برجستگی و در این یکی و در آن دیگری، مع‌ذلک باهم تقریباً تساوی پیدا می‌کنند بعد خبرگان یک وقت به ذهنشان می‌آید که ما اینجا احد الافراد را انتخاب کنیم یک برجستگی را حفظ کرده‌ایم (البته فرض این است که همه واجد شرایط هستند) خوب است که در این جا شورایی قرار بدهیم که سه تا برجستگی را حفظ کنیم که به نفع جامعه باشد.[۲۳] »

آیت‌الله امامی کاشانی پیرامون مسئله شورایی بودن در اجلاسیه خبرگان بازنگری قانون اساسی می گوید: «کمسیون محترم رهبری خودشان گفته‌اند اگر رهبر فوت کند یا کناره‌گیری کند ۳ یا ۵ نفر از مجمع تشخیص مصلحت ولایت دارند. پس ولایت جمع را خود کمسیون قبول کرده است… آنچه به نظرم می‌رسد که شاید در ذهن بعضی از آقایان باشد که شورای رهبری خلاف است، یک چیزی در بحث قضا وجود دارد، آن که در بحث قضا وجود دارد به نظرم سرایتش داده‌اند به بحث ولایت… آقایان آمده‌اند ولایت عدول مؤمنین را با ولایت «اب» و «جد» مساوی دانسته‌اند عرضاً ولی ولایت فقها را گفته‌اند طولا است و طولا را به این بیان هم گفته‌اند. این بحث را آقایان در باب مزاحمت فقیه با فقیه دیگر مطرح کرده‌اند، که اگر فقیهی مثلاً رئیس قوه قضائیه را منصوب کرد آیا فقیه دیگر می‌تواند منصوب کند یا نه؟… و چون اختلال نظام لازم می‌آید لذا ولی‌فقیه سابق حکمش نافذ است و ولی‌فقیه لاحق حکمش نافذ نیست… اگر بحث بیعت را ما مطرح کردیم و گفتیم فعلیت ولایت ولی با بیعت است تحقق بیعت را هم در انتخاب خبرگان دانستیم. خوب چه مانعی دارد که خبرگان بیایند سه نفر را معین بکنند بگویند این سه نفر.»[۲۴]

در این بخش اهم دیگر استدلالات مبنی بر شورایی بودن رهبری و رد رهبری فردی به اختصار ذکر میگردد:

۱-شورا عبارت است از رأی‌گیری و آگاهی از همه نظریه‌ها برای نمایان شدن نظریه برتر، چنین امری از باب حکم واجب است زیرا خداوند می‌فرماید: “وَأَمْرُهُمْ شُورَی بَیْنَهُمْ” و چون (شورا) در بین صفات مؤمنان و در بین واجبات مانند وجوب نماز و وجوب ترک گناههان ذکر شده است، سیاقاً و اتصافاً دلالت بر وجوب دارد. خداوند می‌فرماید: «شورا و مشورت بین صفات مومنان آمده که ظهور در وجوب دارد همان طور که در ردیف اجتناب از گناهان بزرگ و وجوب برپایی نماز وارد شده است که قرابت آن را با وجوب بیشتر می کند. سیاق این آیات دلالت بر وجوب شورا و مشورت دارد.» [۲۵]

۲-وجوب گرفتن اذن در تصرفات؛ هر چیزی که مربوط به اجتماع و مردم باشد چه در اصل و چه در لوازمش باید درباره آن مشورت و مشاوره گرفته شود. این بخش دو استدلال ذکر شده است:

أ‌. همه این امور تصرف در مال مردم است و کسی حق تصرف در مال غیر بدون اجازه‌اش را ندارد.

ب‌. از طرفی این امور، تصرف در موجودیت، و هستی مردم و اجتماع است و کسی جز با اذن آنان اجازه چنین تصرفی را ندارد. و پر واضح است که رضایت مردم و اذن آنان در طول رضایت و اجازه باری تعالی است، بنابراین هرگونه تصرفی باید با جلب این دو رضایت باشد.

ت‌. همچنین رهبری جامعه و عالم اسلام، باید در ضمن شورای فقها جامع‌الشرایط تحقق پیدا کند زیرا آنان بعد از اقبال مردم مرجع تقلید آنان شده‌اند و از طرف شارع مقدس هم ولایت شرعی دارند، یعنی هم رضایت مردم را دارا می‌باشند و هم ولایت شرعی دارند، پس بنابراین هیچ مجتهدی حق سلب ولایت شرعی را از مجتهد دیگر ندارد. و چون فکرهای مختلف و متعدد از عقل واحد برتر و به صواب نزدیک‌تر است و خداوند نیز امر به مشورت کرده و سیره نبوی بر اساس مشورت بوده است؛ ولایت شورایی که اعضاء شورا همه از مجتهدین و مراجع تقلید هستند از ولایت‌فقیه واحد ارجح است.

۴-کلام امام معصوم (ع) نیز در حدیث «أما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها إلى رواة حدیثنا» به صورت جمع آمده است و فرموده «رواة حدیثنا» (نه راوی حدیثنا) یعنی حجیت از آن همه آنان است نه شخص واحد، به خصوص در اموری که آثار و عواقب آن به همه مردم مربوط می‌شود.

۵-علاوه بر این که پیامبر گرامی اسلام (ص) فرمود: «دست خداوند با جماعت است.» و «عاقل ترین افراد کسی است که عقل های همه مردم را در عقل خودش جمع کند» و «هر کس که بر ده نفر ریاست کند و در آن جمع بهتر و داناتر از او باشد، آن جمع در سراشیبی سقوط اند».

۶- کسی پیدا نمی‌شود که توانایی احاطه به تمام شؤنات امت را داشته باشد.[۲۶]

۷-تجارب تاریخی نشان می‌دهد که دیکتاتوری، زائیده حکمرانی شخص واحد بوده است لذا در روایات بر مضرات استبداد به رأی تأکید شده است.

۸-احتمال پیروی هوای نفس به جهت عدم عصمت در فرد هست ولی در جمع نه. زیرا جرأت ابراز آن نمی‌رود. این بیان نشان می‌دهد که در واقع نیاز به ابزاری برای کنترل ولی‌فقیه و رهبر جامعه وجود دارد و ابزار پیشنهادی در این نگرش جمعی و شورایی بودن رهبری است.[۲۷]

۹-اگر مرجع تقلید یک نفر باشد و ما ملزم باشیم به اطاعت از آراء او ، ممکن است به یک نوع خودکامگی منجر گردد : أنّ المرجعیة الفردی أو ولایة الفقیه نوع من الدیکتاتوریة ‌التی البست لباس الدین و القداسه![۲۸]

دلایل رد نظریه شورایی بودن رهبری

شیوه رهبری شورایی در آیات و روایات مورد تأیید قرار نگرفته است. خداوند پس از این که پیامبر را به مشورت سفارش کرد؛ می‌فرماید: «فاذا عزمت فتوکل علی الله»[۲۹] این عبارت به صراحت دلالت می‌کند که تصمیم نهایی با خود پیامبر است آن حضرت باید حرف آخر را بزند. در روایات نیز شیوه رهبری شورایی مورد تأیید قرار نگرفته است. مانند روایتی که شیخ صدوق از امام رضا (ع) نقل می‌کند.[۳۰]

در کتاب علل الشرائع چنین آمده است: «فان قال: فلم لا یجوز ان یکون فی الارض امامان فی وقت واحد او اکثر من ذلک؟ قیل لعلل منها: انه لو کانا امامین کان لکل من الخصمین ان یدعو الی غیر ما یدعو الیه صاحبه فی الحکومة ثم لا یکون احدهما اولی بان یتبع من صاحبه، فتبطل الحقوق والاحکام والحدود.» اگر بپرسند: چرا وجود دو امام یا بیشتر از آن در زمان واحد در زمین جایز نیست گفته خواهد شد به چندین علت؛ از جمله اینکه اگر دو امام وجود داشته باشد، هر یک از دو نفر که با هم به نزاع برخاسته اند می تواند به نزد امام دیگری غیر از امامی که رفیقش برای رفع نزاع نزد وی رفته مراجعه کند، آنگاه هیچیک از آن دو ملزم نیست که از رفیقش پیروی کند در نتیجه موجب ضایع شدن حقوق و احکام و حدود میگردد.»

علاوه بر آن روایات بسیار زیادى بر بطلان این احتمال وجود دارد: در غرر و درر آمده است: «الشرکة فى الملک تؤدى الى الاضطراب: شرکت در حکومت به اضطراب کشیده خواهد شد.» [۳۱]

در سیره انبیاء و اولیا نیز نه تنها شیوه رهبری شورایی را سراغ نداریم بلکه شاهد وحدت رهبری هستیم؛ یعنی با این که در بسیاری از دوران شاهد وجود چندین پیامبر در یک زمان هستیم ولی رهبری با یکی بوده و بقیه از او پیروی می‌نمایند در زمان ائمه (ع) نیز چنین بوده که پیوسته امام معصوم واحدی در یک زمان امامت می‌کرد.[۳۲]

نکته قابل‌توجه در ولایت شورایی، در اقلیت بودن این نظریه و برگشت برخی از طراحان این نظریه از آن است.[۳۳]

روش رهبری جمعی و شورایی در امور اجرایی در تاریخ کشورها بسیار کم بوده است. در آن موارد اندک هم، موقتی بوده و به محض این که رهبر مقتدری سر کار می‌آمد کار حکومت و رهبری به او واگذار می‌شد. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز تشکیل شورای رهبری در زمان فقدان رهبر اعم از فوت، بیماری یا حادثه دیگری به صورت موقت تا انتخاب رهبر جدید یا بهبود رهبر قبلی و به دست آوردن شرایط پیش‌بینی‌شده است.

از طریق مختلف در قانون اساسی راه‌کارهایی برای کنترل رفتار ولی‌فقیه و کیفیت رهبری او در نظر گرفته شده است که بسیار کارآمدتر از نظریه شورایی بودن است. تعدد رهبر در موارد معدود می‌تواند مانع جدی در برابر تخلفات باشد. زیرا چه بسا با آن‌ها هم با یکدیگر وفاق کنند تا حقایق را وارونه جلوه دهند.

اگر رهبری به صورت شورایی و چند نفره اداره شود مشکلات دیگری از قبیل کندی فرایند تصمیم‌گیری در مواقعی که نیاز به تصمیم‌گیری قاطع و نهایی یک نفر است به وجود می‌آید.[۳۴]

عقل و منطق نیز مؤید رهبری واحد است نه رهبری جمعی و شورایی زیرا اگر امر تصمیم‌گیری نهایی به جمع واگذار شود چه بسا اداره امور سیاسی نظام مختل و اوضاع نابسامان می‌شود و در مواقع حساس که نیازمند اتخاذ یک تصمیم فوری و قاطع باشد اکثریت قاطع بر یک رأی اجتماع نکنند و هر کدام رأیی غیر از دیگری داشته باشند و یا بسیار طول بکشد در چنین صورتی ممکن است فاجعه‌ای انسانی به وجود آمده و اوضاع بی‌نظم شود. [۳۵]

آیت‌الله ابراهیم امینی در نقل خاطرهای از امام درباره حذف شورایی بودن رهبری میگوید: «خدمت امام عرض شد، امام هم موافق بودند که شورایی حذف بشود، واقعاً هم ما یک مدرکی، یک چیزی نداریم شورا صحیح است اما شورا در مورد مشورت، در زمام داری و حکومت شورا نمی‌تواند کاری بکند. البته شوراهای دیگر آزمایش خودش را داده بود اما شورای رهبری دیگر آزمایش نداده بود. بهتر شد که حذف بشود و حضرت امام هم موافقت فرمودند و به هر حال چیزی نیست.»[۳۶]

آیت‌الله مؤمن درباره عدم مزیت جمع چند فقیه صاحب صفات رهبری به همدیگر میگوید: «اما این یک مسئله‌ای است که ظاهراً اشتباه است که ما خیال می‌کنیم که اگر سه نفر کنار هم گذاشته‌ شده‌اند، این سه نفر یک نفر می‌شود. بنابراین هم فقاهت بیشتر هست، هم تدبیر بیشتر هست، این جور نیست اکثریت تصمیم بگیرند، اکثریت هم دو نفر هستند یا جمعاً اگر اتفاق نظر باشد. آن کس که تدبیرش بیشتر است چه بسا باز در اقلیت قرار بگیرد. بنابراین، این خیال که اگر به هم ضمیمه شدن کانه این جمع هر سه مزیت را واجد خواهد بود درست نیست. بلکه چه بسا به خاطر این جهت اختلاف بیشتر در بین آن‌ها به وجود خواهد آمد.[۳۷]»

آیت‌الله محمد یزدی درباره اینکه مسئله شورایی بودن وجه شرعی ندارد می‌گوید: «…مبنای صد درصد قطعی علمی و فقهی ما این است که فقط یک نفر می‌تواند حاکم باشد. البته آن یک نفر باید عدالت کامل و ویژگی‌های شخصیتی برای تصمیم‌گیری و مدیریت صحیح را داشته باشد. …حضور چند نفر در رهبری کشوری که بر اساس مبانی اسلامی اداره می‌شود، به نظر من بر خلاف مبنای صد درصد و قطعی اسلام است. الگو و مثال روشن در این مورد، پیغمبر اسلام (ص) هستند که خودشان حاکم بودند، البته با افراد دیگر مشورت می‌کردند، اما حاکمیت با خودشان بود…

…حتی خبرگانی که آن فرد خاص را از میان فقهای دیگر انتخاب می‌کنند و مدیریت و اعلمیت و آگاهی وی را نسبت به زمان و مسائل اجتماعی و سیاسی و فقهی تشخیص می‌دهند، بعد از آنکه رهبری به فرد مورد نظر تعین پیدا کرد، موظف به اطاعت از او هستند. …گاهی اوقات آقایان از مواردی مثل مجلس شورای اسلامی، شورای مصلحت نظام و سایر شوراهایی که در نظام جمهوری اسلامی وجود دارند و در آن‌ها تصمیم‌گیری می‌شود، شاهد مثال می‌آورند. این نوع نهادها مسئول رایزنی مشورتی برای به دست آوردن ماهیت یک امر قانونی و مقررات و دستورالعمل هستند، اما اگر تصمیم‌گیری نهایی به صورت شورایی باشد، همیشه اختلاف پیش می‌آید…

اگر مجلس قانون‌گذاری شورایی نیز داریم که در چهارچوب احکام اسلام با اکثریت قانونی را تصویب می‌کند و به تایید شورای نگهبان می‌رساند صرفاً با تنفیذ و پذیرش ولی فقیه است که مشروعیت اجرایی پیدا می‌کند چرا که سیستم حکومت و نظام حاکم اگر مورد تنفیذ فقیه نباشد و ولی‌فقیه آن را تأیید نکند هیچ مشروعیت شرعی ندارد…

نمونه‌ای که حضرت امام دستور دادند در قانون اساسی درباره آن بازنگری شود، شورای قضایی بود… بنابراین امام یکی از نکاتی را که تصریح کردند و در مقدمه بازنگری قانون اساسی هم هست، این است که شورای عالی قضایی از حالت شورایی در بیاید و مسؤولیت به یک نفر داده شود…»[۳۸]

آیت‌الله هادوی تهرانی در خصوص مسئله شورایی بودن رهبری می‌گوید: «هرچند امکان تصدی امر ولایت از سوی شورایی متشکل از فقهای عادل با کفایت، موافق با شرع است، ولی لزومی برای آن وجود ندارد …هر فقیه، عادل، با کفایت (یعنی دارای صلاحیت های علمی، عملی و مدیریتی برای رهبری) در عصر غیبت کبری از سوی شرع دارای ولایت است و اگر یک نفر از افراد واجد صلاحیت، به دلیل اقبال مردم به وی، امکان اعمال ولایت پیدا کند، در حوزهای که او متصدی امر ولایت می شود، کسی از فقهای دیگر حق مخالفت با او را ندارد و حکم او بر همگان، حتی بر خودش، نافذ است.»[۳۹]

آیت‌الله مؤمن در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه آیا شورا میتواند جای ولایت‌فقیه را بگیرد میگوید: «دلیلی بر اینکه ولایت شورایی باشد نداریم و از صحیفه فضل بن شاذان از امام معصوم(ع) نقل شده است که ولی باید یک نفر باشد.»[۴۰]

اصلی‌ترین مشکل نظریه شورایی نداشتن دلیل شرعی است؛ آیت‌الله امینی دراین‌باره می‌گویند: «… رهبری شورایی هم وجه شرعی نداشت. اتفاقا من در آن جلسه ای که برای شرط مرجعیت خدمت امام رسیدم، پس از صحبتهای متفرقه عرض کردم: اجازه بدهید ما که در کمیسیون هستیم، رهبری شورایی را حذف کنیم، چون ماخذ شرعی ندارد.»[۴۱]

آیت‌الله سید کاظم حائری درباره شرط نبودن شورای برای رهبری می‌نویسند: «مفاد ادله ولایت فقیه، عام استغراقی است، نه عام مجموعی ؛یعنی، فردفرد فقهای جامع شرایط، منصوب‌اند، نه آنکه ولایت و حق زمامداری برای مجموعه آنها جعل شده باشد پس نظریه شورایی، نوعی تصرف در ظهور ادله است که نیازمند قرینه می‌باشند. درطول تاریخ اسلام در عصر اهل بیت که رژیم‌های گوناگونی، به اقتدار رسیدند، حکومت‌های فردی بوده است. اهل بیت هم که با حکومتها به مخالفت پرداخته و به تبیین اندیشه امامت پرداخته‌اند، اشکالهای فراوانی را در اثبات نامشروعیت حکومت‌ها مطرح کرده‌اند ولی هرگز معترض فردی بودن این دولت‌ها نشده و شرط شورایی بودن رهبری را عنوان نکرده‌اند.»[۴۲]

سید کاظم حائری حسینی اشکالات زیر را بر مرجعیت شورایی وارد میکند: «فمثلا لو اختلف المتشاورون على قولین و کانت الاکثریة فی طرف معین فی حین کان اکثر أهل السداد و الصلاح و المشهورین اجتماعیا فی الطرف الاخر، فلأی الطرفین یکون الترجیح و هل نهتم بعنصر الکم أو بعنصر الکیف؟ و لو أن الجانبین تساویا کما و کیفا فما هو الموقف؟ و هل یؤثر الترجیح بصوت واحد أم لا؟وی سپس این پرسش را مطرح می‌نماید که چه کسانی می­تواند عضو شورا باشد و تعدادشان باید چه مقدار باشد.وی در مورد تعارض اکثریت فقها با اکثریت مقلدین می­نویسد: «فهل العبرة بأکثریة الناس لان الامر أمرهم، أو بأکثریة الفقهاء لان الامر یختص بمجال عملهم؟»

وی در مورد تخلف احتمالی بعض افراد مینویسد: «فلو تخلف بعض الاشخاص الذین کان الامر أمرهم عن الاشتراک فی الشورى فهل تبطل الشورى أولا؟ و بأی قدر من الانسحاب تبطل- لو قلنا بالبطلان؟»[۴۳]

آیت‌الله خوشوقت نیز در رابطه شرعی نبودن نظریه شورای رهبری می‌گوید: «در اسلام هیچ پستی در اداره شئون اسلام، شورایی نبوده است؛ نه پیامبری، نه امامت نه مرجعیت تقلید. اگر شورایی باشد ممکن است بینشان اختلاف بافتد؛ اگر حکم صادر کردند، سست تلقی می‌شود، بنابراین شورای رهبری، اصلاً نباید مطرح شود.» [۴۴]

همچنین از نظر پیشینه تاریخی، ولایت شورایی، در متون اسلامی بی‌سابقه است. در دیدگاه اهل سنت، تنها در یک مورد شورا تشکیل شد که آن هم برای تعیین رهبر بود و نه برای اداره و تدبیر امور… درباره رهبری شورایی، متون فقهی شیعه تا پیش از استقرار جمهوری اسلامی ایران، همگی ساکت‌اند و هیچ فقیهی پیش از آن، به طرح این ایده نپرداخته است.

آیت‌الله مصباح نیز در این رابطه می‌فرمایند: «والی و حاکم حکومت اسلامی، همیشه و در همه زمانها یک نفر است. حضرت ولی عصر(عج) هم که ظهور مینمایند، در زمان حضرت علی(ع) و هم امام حسن(ع) و امام حسین(ع) ولایت بر مردم نداشتند. امام حسین (ع) زمان امام مجتبی (ع) به هنگام بیعت قیس بن سعد با امام حسن (ع) به وی فرمود: ای قیس! او -یعنی امام حسن (ع)- امام و رهبر من است.»[۴۵]

از نظر استاد شهید مطهری: «شیوه رهبری، ممکن است مستبدانه، تحمیلی و صددرصد فردی باشد و ممکن است شورایی و هم اندیشانه و همکارانه باشد. البته در افراد عادی لازمه شیوه فردی و مستبدانه این است که فرد تمام دستورها و سیاست لازم را خود به پیروان خود دیکته کند و به مشورت تن ندهد، تشویق و یا توبیخ اتفاقی پیروان در درجه اول منوط به دادرسی و احساس شخصی خود او باشد و رهبر خود سالار باشد.»[۴۶]

و لازمه رهبریِ مشورتی و همکارانه این است که رهبر راه‌حل‌های لازم را از خلال پیشنهاد پیروان خود کشف کند و به قول آن کتاب (دیباچه‌ای بر رهبری) مردم‌سالار باشد.

آیت‌الله حائری پیرامون استدلال مخالفین شورایی بودن و پاسخ موافقانمی‌گوید: «بعد از من [در اجلایسه خبرگان] یک موافق [شورایی بودن] صحبت کند، موافق به جای اینکه دلیل بیاورد شروع کرد به قسم دادن خبرگان، ایشان دلیلی نداشت برای حرف هایی که می زد، می گفت آقایان کاری کنید که همه دستشان در این کار باشد و [اینکار] وحدت است. آقای جنتی آمد حرف خیلی قشنگی زد، گفت وقتی یک جمعی می خواهند بروند پا به پای قوی ترین می روند یا پا به پای ضعیف ترین؟ نتیجه این کار این خواهد شد که با ضعیف ترین ها تصمیم گرفته می شود…»[۴۷]

[۱] شیرازی، سید محمد حسینی، کتاب الحقوق، ج۱۰۰، ص۱۲۶ و همین طور حسینی شیرازی، سید مرتضی، شوری الفقها، ص۲۸۳-۳۰۰٫

[۲] حسینی عاملی، سید محمد جواد، مفتاح الکرامة فی شرح قواعد العلامه، ج۱۰، ص۱۲.

[۳] حسینی‌شیرازی سیدمحمد؛ الفقه‌، «کتاب البیع‌»، ج‌۵، قم‌، ۱۴۱۴؛ ج‌۵، ص‌۸ـ۱۳.

[۴] حسینی‌شیرازی سیدمحمد؛ الحکم فی الاسلام‌، ص‌۱۶ـ۲۵؛ الفقه‌، کتاب «البیع‌»، ج‌۵، ص‌۱۱ـ۱۲٫.

[۵] کتاب الفقه‌، کتاب «البیع‌»، ج ۵، ص ۲۴٫.

[۶] کدیور محسن، استیضاح مقام رهبری، وبسایت رسمی کدیور، اردیبهشت ۹۲، ص ۲۰۰

[۷] الفقه‌، کتاب «الدولة الاسلامیة‌»، ج‌۱۰۱، ص ۶۹ و ۷۰٫.

[۸] لصیاغة الجدیدة‌، ص‌۳۲۷٫.

[۹] السبیل الی انهاض المسلمین‌، ص‌۳۱۹: «لعل‌ّ من الافضل ــ للابتعاد عن الدیکتاتوریة‌اطلاقاً ــ ان یکون للامة ثلاثة انتخابات‌: الاول‌: انتخابات السلطة العلیا من الفقهاء الذین هم‌مراجع تقلید الامة‌…» الفقه‌، «السیاسة‌»، ص ۵۰۵: «فاذا کان هناک جماعة من الفقهاءالعدول اختار المسلمون اما احدهم رئیساً اعلی للدولة و یحق‌ّ لهم ان یختاروا جماعةمنهم لیکونوا رؤساء الدولة بالاستشارة فیما بینهم و هذا الثانی اقرب الی روح الاسلام‌حیث ان الاسلام استشاری کما انه اقرب الی الاتقان‌.»

[۱۰] اصل پنجم و اصل یکصدوهفتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران‌، مصوب سال‌۱۳۵۸٫

[۱۱] الفقه‌، کتاب «الدولة الاسلامیة‌»، ج‌۱۰۱، ص ۶۶٫

[۱۲] الصیاغة الجدیدة‌، ص‌۳۲۷، الفقه‌، کتاب «الواجبات و المحرمات‌»، ج‌۹۲، ص‌۲۸۴؛الفقه‌، کتاب «البیع‌»، ج‌۵، ص‌۱۴، ۲۴٫

[۱۳] دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامیة‌، ج‌۲، ص‌۳۷: «و اما جعل الامامة والولایة للشوری لالشخصه ـ کما قد یتلقّی بالسنة بعض المتثقفین و کنت انا ایضاً فی مجلس‌الخبراء مدافعاً عن هذه الفکرة ـ فالظاهر انه مخالف لسیرة العقلاء و المتشرعة و لیس امراًصالحاً لادارة البلاد و العباد و لاسیّما فی المواقع الحساسة الخطیرة‌، حیث یتوقف مضّیالامور فیها علی وحدة مرکز القرار و التصمیم‌.»

[۱۴] قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران‌، مصوب سال ۱۳۶۸، اصول ‌۵، ۹۱،۱۰۷، ۱۰۹، ۱۱۱، ۱۱۲، ۱۴۲٫.

[۱۵] اصل یکصد و هفتم: پس از مرجع عالیقدر تقلید و رهبر کبیر انقلاب جهانی اسلام و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله العظمی امام خمینی که از طرف اکثریت قاطع مردم به مرجعیت و رهبری شناخته و پذیرفته شدند، تعیین رهبر به عهده خبرگان منتخب مردم است . خبرگان رهبری درباره همه فقها واجد شرایط مذکور در اصول پنجم و یکصد و نهم بررسی و مشورت می کنند؛ هر گاه یکی از آنان را اعلم به احکام و موضوعات فقهی یا مسائل سیاسی و اجتماعی یا دارای مقبولیت عامه یا واجد برجستگی خاص در یکی از صفات مذکور در اصل یکصد و نهم تشخیص دهند او را به رهبری انتخاب می کنند و در غیر این صورت یکی از آنان را به عنوان رهبر انتخاب و معرفی می نمایند. رهبر منتخب خبرگان ، ولایت امر و همه مسئولیت های ناشی از آن را بر عهده خواهد داشت . رهبر در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است .

اصل سابق : اصل یکصد و هفتم : هر گاه یکی از فقهای واجد شرایط مذکور در اصل پنجم این قانون از طرف اکثریت قاطع مردم به مرجعیت و رهبری شناخته و پذیرفته شده باشد، همانگونه که در مورد مرجع عالیقدر تقلید و رهبر انقلاب آیت الله العظمی امام خمینی چنین شده است ، این رهبر، ولایت امر و همه مسئولیتهای ناشی از آن را بر عهده دارد، در غیر این صورت خبرگان منتخب مردم درباره همه کسانی که صلاحیت مرجعیت و رهبری دارند بررسی و مشورت می کنند، هر گاه یک مرجع را دارای برجستگی خاص برای رهبری بیابند او را به عنوان رهبر به مردم معرفی می نمایند، وگرنه سه یا پنج مرجع واجد شرایط رهبری را به عنوان اعضاءی شورای رهبری تعیین و به مردم معرفی می کنند.

[۱۶] اصل یکصد و نهم: شرایط و صفات رهبر:

صلاحیت علمی لازم برای افتاء در ابواب مختلف فقه .

عدالت و تقوای لازم برای رهبری امت اسلام .

بینش صحیح سیاسی و اجتماعی ، تدبیر، شجاعت ، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری .

در صورت تعدد واجدین شرایط فوق ، شخصی که دارای بینش فقهی و سیاسی قوی تر باشد مقدم است .

اصل سابق : اصل یکصد و نهم : شرایط و صفات رهبر یا اعضاءی شورای رهبری:

صلاحیت علمی و تقوایی لازم برای افتا و مرجعیت .

بینش سیاسی و اجتماعی و شجاعت و قدرت و مدیریت کافی برای رهبری .‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎

[۱۷] خبرگزاری آفتاب، توضیحات هاشمی درباره شورای رهبری، پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۸۵٫

[۱۸] صادقی تهرانی محمّد؛ حکومت صالحان، ولایت فقیهان.

[۱۹] رساله توضیح المسائل آیت الله سید صادق شیرازی ، جامعه و نظام اسلامی

[۲۰] رساله توضیح المسائل آیت الله سید صادق حسینی شیرازی , مسأله ۳۴۴۵-۳۵۳۲٫

[۲۱] سوره : الانبیاء آیه : ۲۲.

[۲۲] جلسه هشتم مشروح مذاکرات بازنگری قانون اساسی سال ۶۸ ، بیست و یکم اردیبهشت ماه ۱۳۶۸، اداره کل امور فرهنگی و روابط عمومی،تهران: ۶۹٫

[۲۳] جلسه سیام مشروح مذاکرات بازنگری قانون اساسی سال ۶۸، هشتم تیر ماه ۱۳۶۸، اداره کل امور فرهنگی و روابط عمومی،تهران: ۶۹٫

[۲۴] جلسه هفدهم مشروح مذاکرات بازنگری قانون اساسی سال۶۸، یازدهم خرداد ۱۳۶۸، اداره کل امور فرهنگی و روابط عمومی،تهران: ۶۹.

[۲۵] شوری، ۳۶-۳۸٫

[۲۶] مهدی حایری یزدی،حکمت و حکومت، ص۱۷۷.

[۲۷] جوادی آملی، حکومت اسلامی، شماره ی ۱، ص۵۵، شماره ی ۲، صص ۲۲۴ و ۲۳۶٫

[۲۸] المرجعیة و القیادة، حایری ص ۱۷۶‌

[۲۹] سوره آل عمران، آیه ۱۵٫

[۳۰] عیون اخبارالرضا، شیخ ابی جعفر صدوق، ج ۲، ص ۱۰۰-۹۹٫

[۳۱] غرر و درر ۲/ ۸۶، حدیث ۱۹۴۱٫

[۳۲] نبی‌الله ابراهیم‌زاده، حاکمیت دینی، ص ۱۲۶٫

[۳۳] منتظری، حسینعلی، دراسات فی ولایة الفقیه، ج ۲، ص ۳۷ : «و امّآ جعل الامامه و الولایة للشوری لالشخصه ـ کما قد یتلقی بالسنة بعض المتثقفین و کنت انا ایضأ فی مجلس الخُبراء مدافعأ عن هذه الفکره ـ فالظاهر انه مخالف سیرة العقلاء و المتشرعه و لیس امراً صالحاً لادراة البلاد و العباد و لاسیّما فی المواقع الحساسة الخطیرة، حیث یتوقّف مضّی الامور فیها علی وحدة مرکز القدار و التصمیم.»

[۳۴] محمدجواد نوروزی, نظام سیاسی اسلام, ص ۱۱۹ – محمدتقی مصباح یزدی, نظریه سیاسی اسلام, ج ۲, ص ۱۲۵٫

[۳۵] محسن زاده محمد علی، جایگاه ولایت فقیه در نظام اسلامی، اردیبهشت ۱۳۹۰، عصر ما، شماره ۸۵، ص ۸٫

[۳۶] جلسه هفدهم مشروح مذاکرات بازنگری قانون اساسی سال ۶۸، یازدهم خرداد ۱۳۶۸، اداره کل امور فرهنگی و روابط عمومی،تهران: ۶۹٫

[۳۷]جلسه سیام مشروح مذاکرات بازنگری قانون اساسی سال ۶۸ ، هشتم تیر ماه ۱۳۶۸، اداره کل امور فرهنگی و روابط عمومی،تهران: ۶۹٫

[۳۸] گفتگوی آیت الله یزدی با روزنامه جوان، نقدی بر شورای رهبری درگفتگو با آیت الله یزدی، ۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ .

[۳۹] استفتاء از آیت الله هادوی تهرانی، وبلاگ رسمی آیت الله هادوی تهرانی./http://www.hadavi.info/fa/archive/question/fa۱۱۵

[۴۰] خبرگزاری رسا،«دلیلی بر اینکه ولایت شورایی باشد نداریم»؛ کد مطلب: ۷۸۰۳۶، تاریخ: ۲۵/۱۲/ ۱۳۸۸.

[۴۱] امینی ابراهیم، امامت و امامان، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۹ص ۲۳۱٫

[۴۲] سید کاظم حائری، ولایه الامر فی العصر الغیبه؛ ص۲۴۰

[۴۳] اساس الحکومة الاسلامیه ، حایری ص۸۴٫

[۴۴] اعضای شورای مرکزی اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان با حضرت آیت الله خوشوقت، ٧ فروردین ۱۳۸۸.

[۴۵] جعفرپیشهفرد، مصطفی چالشهای فکری نظریه ولایت فقیه، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۲، ص ۸۲٫

[۴۶] مطهری مرتضی؛ امامت و رهبری، صص۱۹- ۲۱۸٫
[۴۷] اختتامیه نوزدهمین همایش سراسری هیأت رزمندگان اسلام سخنانی پیرامون جایگاه ولی فقیه در نظام اسلامی، دوازدهم اردیبهشت سال۱۳۹۲

منبع: بی باک نیوز
http://www.bibaknews.com/544449/چرا-ولایت-فقیه-نباید-شورایی-شود؟.html


♛منبع اصلی این مطلب: سایت خط امام


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

نظر رهبر انقلاب درباره خرید کالاهای اسرائیلی 910527

نظرات 0

نظر رهبر انقلاب درباره خرید کالاهای اسرائیلی


بسمه تعالی

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته


به طور کلى خرید و فروش هرگونه کالایى از شرکتهاى صهیونیستى و یا

شرکتهایى که از سود حاصله کمک به دولت غاصب اسرائیل مى‌کنند

حرام است و بر آحاد مسلمین واجب است که از خرید و استفاده از چنین

کالاهایى اجتناب کنند و در حکم مذکور فرقى بین موارد ذکر شده

نمى‌باشد؛ و در صورتی که احراز نشود که منافع آن عاید صهیونیست‌ها

می‌شود و یا در راه دشمنی با اسلام و مسلمین به‌کار می‌رود، اشکال

ندارد. هر نوع کار کردن در این شرکت‌ها که کمک به دشمنان اسلام و

مسلمین محسوب می‌شود حرام است و دریافت پول در قبال آن حلال

نیست.

/div


برچست ها : .............
ادامه مطلب ...
تعداد بازدید : 27
     
print

30جمله کوتاه از سخنان رهبری درباره جنگ نرم 910604

نظرات 0



30جمله کوتاه از سخنان مقام معظم رهبری در خصوص جنگ نرم


۱-اين جنگ نرم ، شما جوانهاي دانشجو ، افسران جوان اين جبهه اید.

۲-شرط اصلي فعاليت درست شما در اين جبهه ي جنگ نرم ، يكي اش نگاه خوشبينانه واميدوارانه است .

۳-خط اغفال به خصوص خواص و نخبگان از تاثير دشمن ، يكي از خطوط القائي و تبليغاتي دشمن است.

۴-در ميدان تنظيم شده ي از سوي دشمن بازي نكنيد.... چون چه ببريد ، چه ببازيد ، به نفع اوست.

۵-امروز اولويت اصلي کشور مقابله با جنگ نرم دشمن است.

۶-در این جنگ نرم وظیفه مجموعه فرهنگی این است که هنر را تمام عیار و با قالبی مناسب به میدان آورد تا اثرگذار شود .

۷-جنگ نرم، صحنه رویارویی دروغ های بزرگ باواقعیت های تردیدناپذیراست .

۸-دراین جنگ نرم،كافی است هواداران جبهه حق بیدارباشندو بیكار ننشینند چراكه زبان حق همیشه مؤثرتراز زبان باطل است.

۹-فرهنگ یك سیستم است و دارای انواع و اجزائی است و مهندسی فرهنگ به عنوان یك مهندسی سیستم باید انجام پذیرد .

۱۰- فرهنگ یك جامعه، اساس هویت آن جامعه است .

۱۱-جنگ نرم يعنى ايجاد ترديد در دلها و ذهنهاى مردم .

۱۲-يكى از ابزارها در جنگ نرم اين است كه مردم را در يك جامعه نسبت به يكديگر بدبين كنند .

۱۳-در جنگ روانى و آنچه كه امروز به او جنگ نرم گفته ميشود در دنيا، دشمن به سراغ سنگرهاى معنوى مى‌‌آيد كه آنها را منهدم كند؛

۱۴-مؤثرترين سلاح بين‌‌المللى عليه دشمنان و مخالفين، سلاح تبليغات است؛

۱۵-من برنامه های استکبار جهانی علیه ملت ایران را در سه جمله خلاصه می کنم اول: جنگ روانی، دوم جنگ اقتصادی و سوم: مقابله با پیشرفت و اقتدار علمی.

۱۶-کسانی که نسبت به مسائل فرهنگی حساسیت داشته باشند، متوجه مسأله تهاجم فرهنگی خواهند شد.

۱۷-کار فرهنگی در ایران اسلامی مسأله ای است که نمی توان لحظه ای از آن غفلت کرد.

۱۸-مقابله آمریکا با جمهوری اسلامی ایران عملاً در استمرار جنگ روانی با نظام و ملت ایران، معنا پیدا می کند.

۱۹-دشمنان جمهوری اسلامی ایران باورهای سیاسی و دینی و نیز عادات حسنه ملت ما را با تکیه بر ابزارهای فرهنگی هدف گیری کرده اند.

۲۰-اکنون فرهنگ اسلام ناب که انقلاب اسلامی براساس آن بنیان نهاده شده است، دقیقاً هدف تهاجم دشمنان اسلام قراردارد.

۲۱-برای مقابله اصولی و برنامه ریزی شده با این تهاجم دشمن، لازم است مدیریت متمرکز و هدایت کننده ای در امور فرهنگی به وجود آید.

۲۲-شیعه باید مدرن ترین شیوه های تبلیغ را برای رساندن پیام حق خود به دیگران مورد استفاده قرار دهد.

۲۳-هدف از عملیات روانی دشمن، تضعیف روحیه ملت ایران و نشانه ای از استیصال دولتمردان آمریکایی است.

۲۴-شکی نیست که امروز امواج تبلیغاتی پیچیده و درهم تنیده ی عالم، علیه اسلام متمرکز شده است.

۲۵-گستره تهاجم فرهنگیِ جبهه استکبار، همه کشورهای دنیا است اما در این تهاجم مهمترین هدف نظام جمهوری اسلامی است.

۲۶-در تهاجم فرهنگی، هدف، ریشه کن کردن فرهنگ ملّی و ازبین بردن آن است .

۲۷-تهاجم فرهنگی انجام می گیرد تا فرهنگ خودی را ریشه کن کند .

۲۸-فرهنگ مایه اصلی هویت ملت هاست .

۲۹-فرهنگ یک ملت است که می تواند آن ملت را پیشرفته، عزیز، توانا، عالم، فناور، نوآور و دارای آبروی جهانی کند.

۳۰-در تهاجم معنوی ، تهاجم فرهنگی ، تهاجم نرم، شما دشمن را در مقابل چشمتان نمی بینید هوشیاری لازم است.


منبع دبیرخانه دائمی مقابله باجنگ نرم


برچست ها : .........
تعداد بازدید : 23
     
print

خلاصه سرفصل های بیانات رهبر انقلاب در دیداراعضای مجلس خبرگان با موضوع «برجام»

نظرات 0

سرفصل های بیانات رهبر انقلاب در دیداراعضای مجلس خبرگان با موضوع «برجام»

رهبر انقلاب اسلامی بخشی از سخنان خود در دیدار با خبرگان را به بیان نکات مهمی درخصوص برجام و مسائل بعد از برجام اختصاص دادند که موارد مطذح شده به صورت تیتر وار در ادامه آمده است:

 

به آقای رئیس جمهور هم گفته ام که مصلحت نیست، مجلس شورای اسلامی از موضوع بررسی برجام کنار گذاشته شود

 در مورد نحوه بررسی و اینکه آن را رد کنند و یا تصویب کنند هیچ توصیه ای به مجلس ندارم

در واقع طرف اصلی ما دولت امریکا است اما مسئولان امریکایی خیلی بد حرف می زنند و باید تکلیف اینگونه حرف زدن ها روشن شود

 اگر قرار است چارچوب تحریم ها حفظ شود، پس ما برای چه مذاکره کردیم؟

 هدف از مذاکرات برداشته شدن تحریم ها بود

 اگر ما در مذاکرات در برخی موارد کوتاه آمدیم و برخی امتیازات را دادیم عمدتاً برای این بود که تحریم ها برداشته شود و گرنه چه لزومی به حضور در مذاکرات بود و ما کار خود را ادامه می دادیم

اگر قرار است تحریم ها برداشته نشود، پس معامله ای هم در کار نخواهد بود

ایشان خطاب به مسئولان کشور گفتند: نگویید که امریکاییها این سخنان(با اشاره به سخنان مقامات امریکایی مبنی بر تعلیق تحریم ها) را برای قانع کردن رقبای داخلی خود می زنند

 ما تأکید داشتیم که تحریم ها باید برداشته شوند و نه تعلیق

نظر ما برداشته شدن فوری تحریم ها بود اما دوستان در اینجا، این موضوع را به شکلی معنا کردند!! و ما هم مخالفتی نکردیم ولی تحریم ها باید برداشته شوند

همان تحریم هایی که در دست دولت امریکا و دولتهای اروپایی است، باید برداشته شوند

 ایران مانند فلان کشور عقب مانده نیست که هر طوری بخواهند بتوانند با آن صحبت کنند

 عبور از ارزشهای اسلامی و از دست دادن پایبندی به احکام اسلامی است، اما چنین چیزی هرگز اتفاق نخواهد افتاد و نه دولت، نه مجلس و نه مسئولین مطلقاً چنین کاری نمی‌کنند و کسی هم که بخواهد چنین کاری بکند، مردم و نظام جمهوری اسلامی از او قبول نمی‌کنند

 مسئولان به هیچ وجه نباید اجازه این فرصت‌طلبی را در داخل به امریکا بدهند و در خارج هم باید تلاش کنند که این فرصتها در اختیار امریکا قرار نگیرد، زیرا هر چه آنها به این فرصتهای خود نزدیک شوند، یقیناً ذلت، محنت و عقب ماندگی ملتها بیشتر خواهد شد


برچست ها :
تعداد بازدید : 4
     
print

امام خمینی (ره) آینه مهر و قهر

نظرات 0

چه زیباست تخلق به اخلاق خداوندی كه در جای مهربانی، ارحم الراحمین و در مقام انتقام، اشد المعاقبین است. در افتتاح دعای افتتاح به ساحت حضرتش عرض می‌شود:

«وایقنت انك انت ارحم الراحمین فی موضع العفو والرحمة واشد المعاقبین فی موضع النكال والنقمة؛ (1) و یقین دارم كه تو - در جایگاه عفو و رحمت - از تمام مهربانان، مهربان‌ تر و در جای عقاب و انتقام از همه سخت گیرتری.‌»

و خداوند متعال در قرآن كریم می‌فرماید: «محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الكفار رحماء بینهم‌» ؛ (2) محمد صلی الله علیه و آله پیامبر خداست و كسانی كه با اویند، بر كافران، سختگیر و با همدیگر مهربانند.‌»

مثل مولا علی علیه السلام

امام خمینی قدس سره می‌فرماید:
«باید به همان نحو كه مولا علیه السلام مظهر عدالت بود و مظهر رحمت، شما هم اقتدای به آن حضرت كنید و با عدالت با مردم و بین خودتان رفتار كنید و با عطوفت.‌» (3)
در دید اهل معرفت، همه چیز، مظهر رحمت خداست و مهر او، هر چیز حتی غضبش را فرا می‌گیرد؛ چنان كه در قرآن كریم و برخی دعاها مثل آغاز دعای كمیل نیز بیان شده است كه رحمت خداوندی، فراگیر است و بر غضبش سبقت می‌گیرد؛ زیرا غضب و خشونت الهی نیز در مجموعه نظام هستی به سود بشر است و نظیر چاقوی جراح، سبب سلامتی مجموعه پیكر انسان می‌باشد. از طرفی:

ترحم بر پلنگ تیزدندان                  ستمكاری بود بر گوسفندان


در این مجال و مقال به مهربانی ها و صلابتهای امام بزرگوارمان، گذری دوباره می‌كنیم؛ باشد تا سرمشق مبلغان بلكه مسئولان بلند پایه نظام اسلامی قرار گیرد. (4) 

قبل از بیان برخی از مهربانیها و صلابتهای حضرت امام قدس سره این نكته را نیز متذكر می‌شویم كه قاطعیت و خشونت ارزشمند و خداپسندانه در اجرای دین، برخورد با بیگانگان، بدعت گزاران و باندهای مافیایی قدرت و غارت است.
و جای مدارا و مهربانی، هنگام معاشرت با زیردستان، خودیها، خانواده و فرزندان، گمراهان غیرمعاند و جاهلان قاصر و... است. متاسفانه در كشور عزیز ما، مدعیان رافت و مدارا، پیاده نظام آمریكا و جاده صاف كن اسرائیلند و در برابر هموطنان، فقرا، اهل دین و ایثار، خشن‌ترین رفتارها را دارند.

لطافتها ی امام

1. سفارش به رسیدگی به بیمار

«كارگری در منزل مریض شد. وی اهل دهات بود و زبانی هم نداشت. امام خیلی سفارش او را می‌كردند كه برایش دكتر بیاورید. امام باز از مصرف دارو و درمان می‌پرسیدند و مكرر از او دلجویی می‌كردند؛ گاه از پشت پنجره و گاهی پله‌ ها را طی می‌كردند و به داخل اتاق او تشریف می‌آوردند و بالای سر او می‌رفتند و او را صدا می‌كردند و از او می‌پرسیدند: آیا برایت دكتر آمد؟ دوا داری؟ داروهایت را مصرف كرده ای؟ غذا چه می‌ خواهی؟ حالت چطور است؟ و... چنان نبود كه فقط سفارشی بكنند و بگویند: لابد به او رسیدگی می‌شود.» (5)
2. سلام كردن به بچه‌ها

«در سلام كردن، مقدم بر دیگران بودند و همواره وقتی وارد می‌شدند بر افراد، پیش از آنان، سلام می‌كردند. با آن عظمت - كه سران قدرتهای جهان از نامشان وحشت داشتند - آن قدر مهربان و رئوف بودند كه حتی اگر با بچه‌ها مواجه می‌شدند به آنها سلام می‌كردند.‌» (6)
3. توجه به خانواده

«امام در طول شبانه روز حتی یك دقیقه وقت تلف شده و بدون برنامه از قبل تعیین شده نداشتند. با توجه به شرایط سنی و میزان فعالیتی كه داشتند، باز هم ساعات خاصی را در سه نوبت - هر كدام، نیم تا یك ساعت - به اهل منزل اختصاص داده بودند كه هر كدام از ما كه مایل بودیم خدمت ایشان می‌رسیدیم و مسائل خودمان را مطرح می‌كردیم. امام در این ساعات معمولا از نظر فكری و روحی به خانواده توجه داشتند؛ هیچ سؤالی را بی جواب نمی‌گذاشتند؛ حتی خودشان ابتدا مسائل را مطرح نمی‌كردند و می‌خواستند كه از این وقت، اعضای خانواده استفاده كرده و بر حسب ضرورت، مسایل شان را عنوان كنند. اگر سؤالی را به دلیل كمبود وقت پاسخ نمی‌دادند، حتما به خاطر می‌سپردند تا در فرصت مناسب دیگری پاسخ دهند.‌» (7)
(فرشته اعرابی، نوه امام)
4. كار در خانه

«طی این سالهای طولانی زندگی مشترك، هرگز امام از من نخواستند یك فنجان چای به ایشان بدهم! آقا چای را خودشان آماده می‌كنند و به محض نوشیدن، فنجان را می‌شویند!» (8)
(همسر امام)
5. بچه داری در منزل

«چون بچه‌ها شبها خیلی گریه می‌كردند و تا صبح بیدار می‌ماندند، امام شب را تقسیم كرده بودند؛ مثلا دو ساعت خودشان بچه را نگه می‌داشتند و خانم می‌خوابیدند و دو ساعت می‌خوابیدند و خانم بچه‌ها را نگهداری می‌كرد.
روزها پس از پایان درس، ساعتی را به بازی با بچه‌ها اختصاص می‌دادند تا كمك خانم باشند در تربیت فرزندان!» (9)
(خانم فاطمه طباطبایی)
6. رسیدگی به زن و بچه

«در همان اوایل درس حضرت امام، كه ایشان برخی نكات اخلاقی را در درس می‌فرمودند، حاج آقا گفت: امروز حضرت امام در درس فرمودند:
«طلبه‌های متاهل نباید شبها مطالعه كنند؛ بلكه شبها را به رسیدن به امور منزل و رسیدگی به زن و فرزند گذرانده و سحرها را به مطالعه اختصاص دهند.‌» (10)
(همسر شهید آیة الله محلاتی)
7. ابراز عواطف

«امام به شدت عاطفی بودند، مثلا در نجف، گاهی خواهرانم به آنجا می‌آمدند و بعد وقتی می‌خواستند برگردند، طوری بود كه من هیچ وقت، موقع خداحافظی قدرت ایستادن در حیاط و دیدن خداحافظی آنها رانداشتم. مرحوم برادرم نیز همین گونه بودند و می‌گفتند: من آن لحظه خداحافظی را نمی‌توانم ببینم.
اما این مسایل یك ذره بر تصمیم گیریهایشان اثر نداشت!» (11)
(حاج سید احمد آقا خمینی رحمه الله)
8. عدم مزاحمت

«خویشاوندان امام كه از پانزده سالگی با ایشان بودند، می‌گفتند: در خمین از پانزده سالگی - كه با ایشان بودیم - برای نماز شب یك چراغ موشی كوچك می‌گرفتند و می‌رفتند به یك قسمت دیگر منزل، تا هیچ كس بیدار نشوند، و آنجا نماز شب می‌خواندند.
خانم می‌گویند: تا حال، نشده كه من از نماز شب ایشان بیدار شوم؛ چون برق را مطلقا روشن نمی‌كردند؛ نه چراغ اتاق؛ نه راهرو و نه حتی چراغ دستشویی را. برای اینكه كسی بیدار نشود، هنگام وضوی نماز شب یك ابر، زیر شیر می‌گذاشتند كه آب چكه نكند و صدای آن كسی را بیدار نكند.‌» (12)
9. احترام به دوستان

«در جلساتی كه امام با دوستانشان شركت می‌كردند، همیشه آنها را جلو می‌انداختند و خودشان از عقب می‌آمدند و با این حركت از دوستانشان تجلیل می‌كردند، این كار، كار یك دفعه و دو دفعه نبود؛ بلكه كار بیست سال بود كه خود من شاهد این مسئله بودم. امام عظمت روحی عجیبی داشتند.‌» (13)
(مرحوم آیة الله بهاءالدینی)


جلوه‌هایی از صلابت و قاطعیت امام خمینی قدس سره

1. مسائل شرعی و انجام عبادات



* «به تازگی مكلف شده و شب خوابیده بودم. امام با اخوی وارد شدند. خیلی سرحال و خوشحال بودند. پرسیدند: نماز خوانده ای؟ 
- من فكر كردم چون الآن آقا سرحال هستند، دیگر نماز خواندن من هم برایشان مسئله‌ای نیست. گفتم: نه.
ایشان به قدری تغییر حالت دادند و عصبانی شدند كه ناراحتی، سراسر وجودشان را فراگرفت و من خیلی ناراحت شدم كه چرا با حرف و عملم مجلس به آن شادی را تلخ كردم!» (21)
(فریده مصطفوی، دختر حضرت امام)

* «گاهی كه امام پسر هشت ساله‌ام را می‌دیدند، به او می‌گفتند: نمازت را خوانده ای؟ من می‌گفتم: آقا او هنوز به سن تكلیف نرسیده است. می‌گفتند: بچه‌ها قبل از رسیدن به سن تكلیف باید رو به نماز بایستند تا عادت كنند. اما بعد از سن تكلیف، مگر كسی جرات می‌كرد بیدار باشد و نمازش را نخواند؟ امام نمی‌توانستند تحمل كنند كه مكلف نمازش قضا شود.‌» (22)
(فاطمه طباطبایی)

* «در سال 1362 ش. نوجوانی نوشته بود: پدرش فردی بی دین است و به او گفته: من راضی نیستم كه در منزل من، نماز بخوانی! آیا پدر، چنین حقی دارد و تكلیف او چیست؟
امام فرمودند: غلط كرده است. برود نماز بخواند. اشكال ندارد. (23) ‌»
(حجة الاسلام رحیمیان)
2. پاكدامنی

* «از مسائلی كه امام بیشتر به آن توجه داشتند، محدود بودن ارتباط بین زن و مرد بود. یادم هست ده سال بیشتر نداشتم و با برادرها و پسرخاله‌ام قایم باشك بازی می‌كردیم. حجاب هم داشتیم؛ اما یك روز امام مرا صدا كردند و گفتند: شما هیچ تفاوتی با خواهرتان ندارید؛ مگر او با پسرها بازی می‌كند كه شما با پسرها بازی می‌كنید؟» (24)
(عاطفه اشراقی، نوه امام)

* «امام صحبت بی مورد زنها با نامحرم را ضرورت نمی‌دیدند؛ مثلا در خانه خودشان وقتی كه یكی از نوه‌های پسرشان مكلف می‌شد، دیگر با آنها در یك اتاق نمی‌نشستیم. البته جالب اینجاست كه وقتی ما نزدشان بودیم نمی‌گفتند كه ما از اتاق بیرون برویم؛ بلكه به او می‌گفتند بیرون برود. یا اگر من پهلوی ایشان بودم و نوه مكلف شده شان كه مثل پسر خودم بود، می‌خواست وارد اتاق بشود می‌گفتند: كسی اینجا هست.‌» (25)
(فاطمه طباطبائی)

* «امام در ارتباط با نامحرم خیلی سخت گیرند. الآن پسرهای من و حاج احمد آقا 15، 16 ساله اند و اگر یك روز ما برای ناهار به منزل آقا دعوت شویم، پسرها حق آمدن ندارند و یا اگر هم بیایند، مثلا ما خانه خانم می‌نشینیم و سفره می‌اندازیم و آنها منزل احمد آقا؛ آن هم برای اینكه پسرها و دخترهای اهل فامیل و خانه با هم غذا نخورند. نه فقط سر سفره، بلكه حتی به همدیگر سلام هم نكنند؛ چون واجب نیست، به هر حال آقا این نوع مهمانی رفتن خانمها و آقایان نامحرم و با هم دور سفره نشستن را حرام می‌دانند.‌» (26)
(زهرا مصطفوی)

* «من 15 ساله بودم كه مرحوم آقای اشراقی داماد ما شده بودند. یك روز ما منزل ایشان دعوت داشتیم. همین جور كه من و امام با هم وارد شدیم، دیدم آقای اشراقی دارند به استقبال می‌آیند؛ ما در یك باغچه‌ای داشتیم حركت می‌كردیم. من به امام گفتم: سلام بكنم آقا؟ گفتند: واجب نیست. من هم رویم نشد كه سلام نكنم و از داخل باغچه رد شدم كه با آقای اشراقی روبه رو نشوم!» (27)
(زهرا مصطفوی)
3. ترك گناهان

* «امام مقید بودند كه ما از بچگی حجاب شرعی مان را حفظ كنیم. در منزل، حق انجام هیچ گونه معاصی، از جمله غیبت، دروغ، بی احترامی به بزرگتر، و توهین به مسلمانان را نداشتیم. خصوصا روی معصیت توهین به مسلمان، حساسیت زیادی داشتند.‌» (28)
(فریده مصطفوی)

* «یك بار آقا همه اهل خانه را صدا كردند و گفتند: من بنا داشتم یك دفعه كه همه با هم جمع هستید چیزی برای شما بگویم. بعد گفتند: شما می‌دانید غیبت چقدر حرام است؟
گفتیم: بله. بعد گفتند: شما می‌دانید آدم كشتن عمدی چقدر گناه دارد؟ گفتیم: بله. فرمود: غیبت، بیشتر. بعد گفتند: شما می‌دانید فعل نامشروع و عمل خلاف عفت [زنا] چقدر حرام است؟ گفتیم: بله. فرمودند: غیبت بیشتر.‌» (29)
(زهرا مصطفوی)

* «در مقابل كوچك‌ترین فعل حرام، چنان امام غضبناك می‌شوند كه در مقابل نظام پهلوی؛ به همان تندی كه اغلب شما شنیده اید.
ما در اتاق نشسته بودیم و یكی از بستگان - كه یك خانمی بود - آهسته به من گفت: وقتی من وارد شدم فلانی تواضع نكرد.
یك مرتبه دیدم آقا با شدت ناراحتی رو كردند به ایشان و گفتند: شما نمی‌دانید خدا اینجاست؟ فضای اینجا الآن حرام است و نشستن اینجا الآن حرامه!
اصلا آن قدر امام منقلب شدند كه من برای حالشون نگران شدم. خود آن خانم گفتند: من حرفی نزدم، من فقط گفتم: جلوی من تواضع نكردند. امام گفتند: شما بله! شما نمی‌دانید و یادتان می‌رود؛ اما خدا یادش است. غیبته! این غیبته!
در مقابل فعل حرام، خیلی ایشان برآشفته و ناراحت می‌شوند و در انجام دادن عمل واجب هم خیلی جدی و محكم اند.‌» (30)
«حضرت امام، افراد را از نظر عمل به مباح خیلی آزاد می‌گذارند؛ اما از نظر عمل به حرام خیلی سخت و محكم اند؛ حالا شما در خانه هر جوری می‌خواهید باشید.‌» (31)
(زهرا مصطفوی)

* «امام شدیدا از كسی كه خلاف شرع انجام می‌داد ناراحت می‌شدند و خیلی حالتشان برانگیخته می‌شد؛ یعنی اگر یك وقت سر سفره دست ما از حد مجاز از آستین بیرون می‌آمد تذكر می‌دادند.‌» (32) (فاطمه طباطبایی)

* «امام همیشه به ما می‌گفتند: درست است كه می‌گویند: وجه و كفین پیدا باشد، اما جوانها بهتر است كه كمی بیشتر خود را بپوشانند و خیلی تاكید می‌كردند كه در خارج از منزل هیچ گونه عطری مصرف نشود. یادم هست كه در یكی از عیدها، امام به نواده دختری دیگرشان عطر هدیه دادند و به من یك چیز دیگر و فرمودند: چون تو ازدواج نكرده‌ای، بنابراین احتیاجی به عطر نداری.‌» (33)
(عاطفه اشراقی)

4. استكبار

* «یك روز حاج احمد آقا نقل می‌كرد: امام فرمودند: اگر من بودم با ورود اولین ناو آمریكایی به خلیج فارس آن را هدف قرار می‌دادم!!» (34)
(حجة الاسلام آشتیانی)

* «یكی از سفیران كشورمان در نامه‌ای خطاب به امام نوشته بود: در بعضی مجالس دعوت می‌شویم؛ مشروبات الكلی وجود دارد و اگر ما نپذیریم و نرویم حمل بر چیزهایی دیگر می‌شود و مشكلاتی در روابط پیش می‌آید.
حضرت امام فرمودند: به جهنم! نباید از این چیزها بترسند! نباید بروند! دلیلش را هم بگویند تا آنها كم كم بفهمند برای چیست.‌» (35)
(حجة الاسلام رحیمیان)

* «در پیام حضرت امام به مناسبت نیمه شعبان، 2/1/68، چنین بیان شده است:
«من بار دیگر از مسئولین بالای نظام جمهوری اسلامی می‌خواهم كه از هیچ كس و از هیچ چیز جز خدای بزرگ نترسند و كمرها را ببندند و دست از مبارزه و جهاد علیه فساد و فحشاء سرمایه داری غرب و پوچی و تجاوز كمونیزم نكشند كه ما هنوز در قدمهای اول مبارزه جهانی خود علیه غرب و شرقیم...
من باز می‌گویم: همه مسئولان نظام و مردم ایران باید بدانند كه غرب و شرق تا شما را از هویت اسلامی تان - به خیال خام خودشان - بیرون نبرند، آرام نخواهند نشست. نه از ارتباط با متجاوزان خشنود شوید و نه از قطع ارتباط با آنان رنجور. همیشه با بصیرت و با چشمانی باز به دشمنان، خیره شوید و آنان را آرام نگذارید كه اگر آرام گذارید، لحظه‌ای آرامتان نمی‌گذارند!» (36)

* «در قضیه كاپیتولاسیون، یكی از مقامات آمده بود قم كه با امام ملاقات كند. امام اجازه ملاقات به او نداده بود؛ لذا او هم به حضور آقا مصطفی رفته و گفته بود: اگر امام علیه كاپیتولاسیون حرف می‌زند مواظب باشد علیه آمریكا حرف نزند. امروز علیه آمریكا حرف زدن خیلی خطرناك‌تر از سخن گفتن علیه شاه است. همین باعث شد كه امام در آن سخنرانی خود فرمودند: رئیس جمهور آمریكا بداند كه امروز در پیش ملت ما از منفورترین افراد بشر است. امروز تمام گرفتاریهای ما از آمریكاست! و شدیدترین حمله‌ها را به آمریكا كردند. (37)


* اطلاعیه امام در آستانه ورود نمایندگان آمریكا

«بسم الله الرحمن الرحیم
از قرار اطلاع، نمایندگان ویژه كارتر، در راه ایران هستند و تصمیم دارند به قم آمده و با این جانب ملاقات نمایند؛ لهذا لازم می‌دانم متذكر شوم: دولت آمریكا كه با نگهداری شاه، اعلام مخالفت آشكار با ایران نموده است و از طرفی دیگر، آن طور كه گفته شده است، سفارت آمریكا در ایران محل جاسوسی دشمنان ما، علیه نهضت مقدس اسلامی است؛ لذا ملاقات با من به هیچ وجه، برای نمایندگان ویژه، ممكن نیست و علاوه بر این:
1. اعضای شورای انقلاب اسلامی به هیچ وجه، نباید با آنان ملاقات نمایند.
2. هیچ یك از مقامات مسئول، حق ملاقات با آنان را ندارند.
3. اگر چنانچه آمریكا، شاه مخلوع، این دشمن شماره یك ملت عزیز ما را به ایران تحویل دهد و دست از جاسوسی بر ضد نهضت ما بردارد، راه مذاكره در موضوع بعضی از روابطی كه به نفع ملت است باز می‌باشد.‌» (40)
روح الله الموسوی الخمینی 16/8/58
* ده سال بعد، حضرت امام با تشریح ماهیت استكباری آمریكا پیام دادند:
«... اگر بركشوری ندای دلنشین تفكر بسیجی طنین اندازد، چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید و الا هر لحظه باید منتظر حادثه باشیم...‌» (41)
* وقتی حضرت امام از مضمون كتاب آیات شیطانی سلمان رشدی مطلع شدند، از خشم، بر خود لرزیدند و فرمودند:
«والله اگر جوان بودم و قدرت حركت داشتم، شخصا می‌رفتم و او را می‌كشتم.‌» (42)
امام خمینی قدس سره: «ترس من این است كه تحلیل گران امروز، ده سال دیگر بر كرسی قضاوت بنشینند و بگویند كه باید دید فتوای اسلامی و حكم اعدام سلمان رشدی مطابق اصول و قوانین دیپلماسی بوده است یا خیر؟ و نتیجه گیری كنند كه چون بیان حكم خدا آثار و تبعاتی داشته است و بازار مشترك وكشورهای غربی علیه ماموضع گرفته اند، پس باید خامی نكنیم و از كنار اهانت كنندگان به مقام مقدس پیامبر و اسلام و مكتب بگذریم.‌» (43)
* «امام بارها می‌فرمود: وقتی عكس شاه را در برابر فلان رئیس جمهور آمریكا دیدم كه آن طور ذلیلانه در مقابل او ایستاده بود، بسیار ناراحت شدم، و تلخی این منظره هنوز برای من باقی است كه شاه مملكت اسلامی در برابر كافر خدانشناس این طور اظهار كوچكی كند.‌» (44)
(آیة الله استادی)
* «چهار نفر از وعاظ سرشناس اصفهان به عتبات مشرف شده بودند. این جانب در كربلا با آنها برخورد كردم. از ترس ساواك در بازگشت به ایران، نمی‌خواستند با امام در ملا عام ملاقات كنند. از اینرو، از حقیر خواستند یك ملاقات خصوصی را با امام، در منزل ترتیب بدهم. دیدار خصوصی، به واسطه مرحوم حاج آقا مصطفی در اندرونی منزل، فراهم شد.
حضرت امام برای آنها سخنانی به این مضمون، بیان كردند:
«طبیعت اینها - شاه و ایادی او - مثل سگ درنده است، اگر در مقابل سگ درنده بایستید و دست به روی آن بلند كنید، جا می‌خورد و اگر تهاجم كردید، پا به فرار می‌گذارد. ولی اگر از مقابل آن، جاخالی كردید، ترسیدید و خودتان را باختید و حالت عقب نشینی به خود گرفتید، به طرف شما هجوم می‌آورد و تا پای شما را نگیرد و شما را از پا در نیاورد، رهایتان نمی‌كند. اینها اول از شما می‌خواهند كه مطالب كذا را نگویید، اگر تسلیم شدید، می‌خواهند كه درباره فلان مسئله هم حرفی نزنید. اگر عمل كردید، به شما می‌گویند: به فلان كس دعا كنید، و بعد تایید لوایح كذا را ازشما می‌خواهند. عاقبت هم از شما می‌خواهند كه در دمت ساواك قرار بگیرید و برای آنها گزارش هم بدهید.
بالاخره ما باید یك جایی جلوی آنها بایستیم و چه بهتر كه این كار را در همان قدم اول بكنیم كه در این صورت، آنها وادار به عقب نشینی خواهند شد و حتما موفق خواهید بود.‌» (45)
(حجة الاسلام رحیمیان)
* كاپیتولاسیون

حضرت امام قدس سره در یك سخنرانی بسیار مفصل و حماسی، هشدار دادند.
«... اگر یك آشپز آمریكایی مرجع تقلید شما را در وسط بازار ترور كند، زیر پا منكوب كند، پلیس ایران حق ندارد جلوی او را بگیرد. دادگاههای ایران حق ندارند محاكمه كنند...
ملت ایران را از سگهای آمریكا پست‌تر كردند، اگر چنانچه كسی سگ آمریكایی را زیر بگیرد بازخواست از او می‌كنند، اگر شاه ایران یك سگ آمریكایی را زیر بگیرد، بازخواست می‌كنند و اگر چنانچه یك آشپز آمریكایی... بزرگترین مقام را زیر بگیرد، هیچ كس حق تعرض ندارد، چرا؟...‌» (46)
* «پس از آزادی امام از زندان، روزنامه اطلاعات نوشت: روحانیت سازش كرد. امام، سخنرانی مهیجی در تكذیب این سوء تفاهم، ایراد فرمودند.
رژیم شاه، مولوی، رئیس ساواك تهران را برای عذرخواهی خدمت امام فرستاد... او می‌خواست ملاقات، خصوصی باشد؛ ولی امام ملاقات خصوصی نمی‌داد.
مولوی شروع به صحبت و عذرخواهی نمود كه اشتباهی شده است. در این هنگام جمله‌ای كه شاید بوی توهین از آن می‌آمد صادر شد. او می‌گفت: آقا نگذارید كه ما به وظیفه سربازیمان عمل كنیم! یك مرتبه امام - در حالی كه انگشت سبابه خود را به سینه مبارك می‌زدند با عصبانیت - فرمودند: بنده هم سرباز اسلام هستم؛ نگذارید كه ما به وظیفه سربازیمان عمل كنیم!» (47)
(حجة الاسلام توسلی)
همین صحنه را شهید حاج مهدی عراقی چنین توضیح می‌دهد:
«... و تا می‌گوید: ما سربازیم، آقا می‌گوید به او كه: مرتیكه تو كجایت سرباز است؟! اگر سرباز بودید چادرزنانه سرتان نمی‌كردید كه فرار كنید، سرباز ما هستیم كه در هر حال از این مملكت دفاع كرده و می‌كنیم!» (48)
* نامه امام به محتشمی پور، وزیر كشور در سال 1366 ش. در مورد نهضت آزادی:

«... در مورد نهضت به اصطلاح آزادی، مسائل فراوانی است كه بررسی آن محتاج به وقت زیاد است. آنچه باید اجمالا گفت آن است كه پرونده این نهضت و همین طور عملكرد آن در دولت موقت اول انقلاب شهادت می‌دهد كه نهضت به اصطلاح آزادی طرفدار جدی وابستگی كشور ایران به آمریكاست. و در این باره از هیچ كوششی فروگذار نكرده است... به حسب این پرونده‌های قطور و نیز ملاقاتهای مكرر نهضت، چه در منازل خودشان و چه در سفارت آمریكا و به حسب آنچه من مشاهده كردم از انحرافات آنها، اگر خدای متعال عنایت نفرموده بودو مدتی در حكومت موقت باقی مانده بودند ملتهای مظلوم، به ویژه ملت عزیز ما اكنون در زیر چنگال آمریكا و مستشاران او دست و پا می‌زد و اسلام عزیز چنان سیلی‌ای از این ستمكاران می‌خورد كه قرنها سر بلند نمی‌كرد و به حسب امور بسیار دیگر، نهضت به اصطلاح آزادی، صلاحیت برای هیچ امری از امور دولتی یا قانون گذاری یا قضایی را ندارد و ضرر آنها به اعتبار آنكه متظاهر به اسلام هستند و با این حربه، جوانان عزیز ما را منحرف خواهند كرد و نیز با دخالت بی مورد در تفسیر قرآن كریم و احادیث شریفه و تاویلهای جاهلانه، موجب فساد عظیم ممكن است، بشوند، از ضرر گروهكهای دیگر، حتی منافقین - این فرزندان عزیز مهندس بازرگان - بیشتر و بالاتر است...
نتیجه آنكه نهضت به اصطلاح آزادی و افراد آن، چون موجب گمراهی بسیاری از كسانی كه بی اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند می‌گردند، باید با آنها برخورد قاطعانه شود و نباید رسمیت داشته باشند!» (49)
توهین كننده، محكوم به اعدام است

حضرت امام رحمه الله به محمد هاشمی نوشتند:
«آقای محمد هاشمی، مدیر عامل صدا و سیمای جمهوری اسلامی!
با كمال تاسف و تاثر، از صدای جمهوری اسلامی مطلبی در مورد الگوی زن، پخش گردیده است كه انسان شرم دارد بازگو نماید. فردی كه این مطلب را پخش كرده است تعزیر و اخراج می‌گردد و دست اندركاران آن تعزیر خواهند شد. در صورتی كه ثابت شود قصد توهین در كار بوده است، بلاشك فرد توهین كننده محكوم به اعدام است. اگر بار دیگر از این گونه قضایا تكرار گردد، موجب تنبیه و توبیخ و مجازات شدید و جدی مسئولین بالای صدا و سیما خواهد شد. البته در تمامی زمینه‌ها قوه قضاییه اقدام می‌نماید!!» (50)
وصیت در مورد انحرافات

«اكنون وصیت من به مجلس شورای اسلامی درحال و آینده و رئیس جمهور و رؤسای جمهور مابعد و به شورای نگهبان و شورای قضایی و دولت در هر زمان آن است كه نگذارند این دستگاههای خبری و مطبوعات و مجله‌ها از اسلام و مصالح كشور منحرف شوند و باید همه بدانیم كه آزادی به شكل غربی آن، كه موجب تباهی جوانان و دختران و پسران می‌شود از نظر اسلام و عقل محكوم است و تبلیغات و مقالات و سخنرانیها و كتب و مجلات برخلاف اسلام و عفت عمومی و مصالح كشور حرام است و بر همه ما و همه مسلمانان جلوگیری از آنها واجب است و از آزادیهای مخرب باید جلوگیری شود و از آنچه در نظر شرع حرام و آنچه برخلاف مسیر ملت و كشور اسلامی و مخالف با حیثیت جمهوری اسلامی است، به طور قاطع اگر جلوگیری نشود، همه مسئول می‌باشند و مردم و جوانان حزب اللهی اگر برخورد به یكی از امور مذكور نمودند، به دستگاههای مربوطه رجوع كنند و اگر آنان كوتاهی نمودند، خودشان مكلف به جلوگیری هستند. خداوند تعالی مددكار همه باشد.‌» (51)
وصیت حضرت امام در مورد نفوذیها

«هركس به مقدار توانش و حیطه نفوذش لازم است در خدمت اسلام و میهن باشد و با جدیت از نفوذ وابستگان به دو قطب استعمارگر غرب یا شرق زدگان و منحرفان از مكتب بزرگ اسلام جلوگیری نماید و بدانند كه مخالفین اسلام و كشورهای اسلامی - كه همان ابرقدرتان چپاولگر بین المللی هستند - با تدریج و ظرافت در كشور ما و كشورهای اسلامی دیگر رخنه و با دست افراد خود ملتها، كشورها را به دام استثمار می‌كشانند. باید با هوشیاری مراقب باشید و با احساس اولین قدم نفوذی، به مقابله برخیزید و به آنان مهلت ندهید. خدایتان یار و نگهدار باشد.‌» (52)
وصیت در مورد نمایندگان و مسئولان منحرف

«از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در این عصر و عصرهای آینده می‌خواهم كه اگر خدای نخواسته عناصر منحرفی با دسیسه و بازی سیاسی وكالت خود را به مردم تحمیل نمودند، مجلس اعتبارنامه آنان را رد كنند و نگذارند حتی یك عنصر خرابكار و وابسته به مجلس راه یابد. (53) ... و اگر در وزارتخانه‌ها و نهادهای دیگر كشور چنین گرایشی [به غرب یا شرق] باشد كه مخالف مسیر اسلام و ملت است، اول هدایت و در صورت تخلف، استیضاح نمایید كه وجود چنین عناصر توطئه گر در راس امور یا در قطبهای حساس، موجب تباهی كشور خواهد شد.‌»
قاطعیت در مورد توصیه‌های نزدیكان به ادارات

حضرت امام قدس سره همان اول انقلاب به نخست وزیر دستور دادند:
«جناب آقای نخست وزیر، لازم است به جمیع وزارتخانه‌ها و ادارات دولتی اخطار نمایید كسانی كه از منسوبین و یا اقربای این جانب هستند و برای توصیه اشخاص و یا نصب و عزل اشخاص به مراكز مربوطه مراجعه می‌كنند، به هیچ وجه به آنان ترتیب اثر ندهند؛ منسوبین و نزدیكان مطلقا حق دخالت در این گونه موارد را ندارند، والسلام.‌» (54)
(حجة الاسلام حمید روحانی)

* «سال 62 مرحوم حاج احمد آقا به من زنگ زدند و گفتند: حضرت امام ‌ند با توجه به وضعیتی كه شوروی در حمایت از عراق دارد، شما سفیر شوروی را بخواهید و به او خفت بدهید و خفیفش كنید. گفتم باشد. بعد از این، من به وزارت امور خارجه زنگ زدم و گفتم: به سفیر شوروی بگویید: بیاید من ببینمش.
آن موقع من در وزارت سپاه، در ساختمانی در خیابان فردوسی بودم. سفیر شوروی [بولدوریف] آمد. وقتی در اتاق را باز كرد و همراه افسر سیاسی داخل شد، فریاد زدم همان جا بایست.
او یكه خورد و ایستاد و چون فارسی می‌دانست، پرسید: چه فرمایشی دارید؟! گفتم: من می‌خواهم سؤال كنم این خرسهای قطبی كی از خواب بیدار می‌شوند؟ گفت: منظورتان از خرسهای قطبی چیست و چه كسانی هستند؟ گفتم: این رهبران شوروی!
گفت: چطور مگر؟
گفتم: آخر خرسهای قطبی در طول پاییز و زمستان و بهار خواب هستند و وقتی كه آفتاب مستقیم تابستان به آنها بتابد، بیدار می‌شوند؛ تا بیدار می‌شوند طولی نمی‌كشد كه تابستان می‌گذرد و دوباره به خواب می‌روند.
این احمقها خیال می‌كنند كه صدام طرفدار شوروی است؟ نه خیر، صدام آمریكایی است. شما از قول من به رهبران شوروی پیغام دهید كه هفتاد میلیون بمب (38) در كشور شما هست كه چاشنی آنها در دست ماست، تا كی باید بمبها و موشكهای شما روی سر ملت ما بریزد؟ كاری نكنید كه ما این چاشنیها را آتش بزنیم.
سفیر شوروی همه را نوشت و اجازه رفتن خواست. به او گفتم: برو گم شو! دو هفته بعد، از وزارت امورخارجه زنگ زدند كه سفیر شوروی وقت ملاقات می‌خواهد؛ گفتم: بیاید. این مرتبه كه آمد داخل، نزدیك در اتاق ایستاد و گفت: اجازه می‌دهید بیایم داخل؟ گفتم: بیا. وقتی آمد گفت: اجازه می‌دهید بنشینم؟ گفتم: بنشین. پس از چندی، كاغذی از جیب خود بیرون آورد و بلند شد ایستاد و گفت: من پیغام شما را رساندم. رهبران شوروی این پیغام را بسیار عالی ارزیابی و توصیف كردند و گفتند: اگر شما را دعوت كنیم به مسكو، می‌آیید یا نه؟ گفتم: من دوست دارم شوروی را ببینم اما این مسافرت باید به اجازه امام انجام شود؛ اگر اجازه دادند می‌آیم. بعد از این ملاقات رفتم خدمت مرحوم حاج احمد آقا و ملاقات اولیه را تشریح كردم. ایشان، پس از بیان كردن داستان برای حضرت امام، به من گفتند: امام خیلی خوششان آمد و فرمود: خوب برخورد كردید.‌» (39)
(محسن رفیق دوست)

پی‌نوشـــــــــــــــت‌ها:

1) مفاتیح الجنان، اعمال شبهای ماه مبارك رمضان.
2) فتح/29.
3) مهر و قهر، ص 368، به نقل از: صحیفه نور، ج 12، ص 130. در این مقاله كه پیش روی دارید، گلچینی از كتاب مهر و قهر تقدیم می‌شود. به جاست كه نمونه‌هایی از این كتاب و آثار مشابه، با بازنویسی و تدوینی نو، نظیر متون درسی، در حوزه‌های علمیه و مراكز علمی آموزشی تدریس شود. این كتاب، به كوشش محمدرضا سبحانی نیا و سعید رضا علی عسكری و اهتمام مركز فرهنگی شهید مدرس، در سال 1379 ش. در اصفهان منتشر شده است.
4) تفصیل برخی حوادث را در تاریخ انقلاب و امام، یا در صحیفه نور، صحیفه امام و منابع ارائه شده در پاورقیها و نیز در كتاب مهر و قهر كه بی واسطه از آن نقل می‌كنیم مطالعه بفرمایید.
5) مهر و قهر، ص 50. نقل از برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 1، ص 91.
6) همان، ص 45 و همان، ج 2، ص 225.
7) همان، ص 40، به نقل از «برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره‌» ج 1، ص 18.
8) همان، ص 27؛ همان، ص 86.
9) همان، ص 25. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 1، ص 78.
10) همان، ص 28. نقل از: صحیفه دل، ص 127.
11) همان، ص 31؛ نقل از: پا به پای آفتاب، ج 1، ص 84.
12) همان، ص 34 - 35. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 3، ص 113.
13) همان، ص 56 - 57. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 3، ص 253.
14) همان، ص 73. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 3، ص 289.
15) همان، ص 74. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 1، ص 248.
16) همان، ص 79. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 3، ص 190.
17) همان، ص 80. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 1، ص 24.
18) همان، ص 93. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 1، ص 164.
19) همان، ص 95. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 3، ص 287.
شایان ذكر است كه بخشی از دو پیام و نامه امام درباره جوانان در همین كتاب، ص 94 و 97 چاپ شده است.
20) همان، ص 225. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 2، ص 321.
21) همان، ص 247. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 1، ص 29.
22) همان، ص 248. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 3، ص 70.
23) همان، ص 248 - 249. نقل از: در سایه آفتاب، ص 246.
24) همان، ص 249. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 1، ص 46.
25) همان، ص 250 - 249. نقل از برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 1، ص 46.
26) همان، ص 250. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 1، ص 46.
27) همان، ص 250. نقل از برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 1، ص 46.
28) همان، ص 251. نقل از برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 1، ص 45.
29) همان، ص 252 - 251. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 1، ص 58.
30) همان، ص 253. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 3، ص 302.
31) همان، ص 255. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 1، ص 49.
32) همان، ص 254. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 1، ص 46.
33) همان، ص 255. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 1، ص 48.
34) همان، ص 256. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 2، ص 306.
35) همان، ص 255؛ در ساله آفتاب، ص 247.
36) همان، ص 357؛ صحیفه نور، ج 21، ص 108 - 109.
37) همان، ص 262. نقل از برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 2، ص 293.
38) كنایه از هفتاد میلیون مسلمان شوروی.
39) همان، ص 267.
40) همان، ص 267. به نقل از: صحیفه نور، ج 10، ص 158.
41) همان، ص 268. به نقل از: صحیفه نور، ج 21، ص 52 (در سالگرد بسیج، 2/9/1367) .
42) همان، ص 269 - 270. به نقل از: مجله پاسدار اسلام، ش 88، ص 29، فروردین 1368.
43) همان، ص 280، به نقل از: صحیفه نور، ج 21، ص 100.
44) همان، ص 280، به نقل از: صحیفه نور، ج 21، ص 100.
45) همان، ص 282 - 283. نقل از: در سایه آفتاب، ص 89.
46) همان، ص 286. به نقل از صحیفه نور، ج 1، ص 102 - 106. (4/8/1343)
47) همان، ص 292. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 2، ص 295.
48) همان، ص 303. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 2، ص 237.
49) همان، ص 310 - 311. نقل از صحیفه امام، ج 20، ص 481.
50) همان، ص 302. نقل از صحیفه نور، ج 21، ص 76. (9/11/1367)
51) همان، ص 313. نقل از: وصیت نامه حضرت امام خمینی قدس سره.
52) همان، ص 314. نقل از وصیت نامه سیاسی الهی امام خمینی قدس سره.
53) همان، ص 314. نقل از وصیت نامه امام خمینی قدس سره.
54) همان، ص 361 - 362. نقل از صحیفه نور، ج 5، ص 187.


برچست ها :
تعداد بازدید : 1
     
print

امام خامنه ای:نیّت آنها این بود که از این مذاکرات وتوافق، وسیله‌ای پیدا کنند برای نفوذ در داخل کشور/ما این راه را به طور قاطع خواهیم بست

نظرات 0

** امام خامنه ای:نیّت آنها این بود که از این مذاکرات وتوافق، وسیله‌ای پیدا کنند برای نفوذ در داخل کشور/ما این راه را به طور قاطع خواهیم بست



آنها به خیال خودشان، در این جریان مذاکرات هسته‌ای - این توافقی که حالا نه در اینجا هنوز تکلیفش معلوم است، نه در آمریکا؛ هم اینجا معلوم نیست که رد بشود یا قبول، هم آنجا معلوم نیست که رد بشود یا قبول - نیّت آنها این بود که از این مذاکرات و از این توافق، وسیله‌ای پیدا کنند برای نفوذ در داخل کشور. ما این راه را بستیم و این راه را به طور قاطع خواهیم بست؛ نه نفوذ اقتصادی آمریکایی‌ها را در کشورمان اجازه خواهیم داد، نه نفوذ سیاسی آنها را، نه حضور سیاسی آنها را، نه نفوذ فرهنگی آنها را؛ با همه‌ی توان - که این توان هم بحمدالله امروز توان زیادی است - مقابله خواهیم کرد؛ اجازه نخواهیم داد.


منبع: دو لب مبارک امام خامنه ای

بیانات در تاریخ ۱۳۹۴/۰۵/۲۶


برچست ها : ................................
تعداد بازدید : 4
     
print

دلایل نارضایتی رهبر انقلاب از متن توافق هسته ای

نظرات 0

روزنامه کیهان:رهبر انقلاب به این دلایل از متن توافق وین راضی نیستند/ تنها راه عبور از برجام، پاسخ «نه» به کلیت و رد کامل آن است
و بالاخره، اگر باور داریم که توافق وین و اسناد پیرامونی آن- قطعنامه ۲۲۳۱ و نقشه‌راه آژانس- شامل «بندها» و «موادی» است که برای اصول و مبانی انقلاب فاجعه‌آفرین است و همین بندها و مواد است که دغدغه رهبر معظم انقلاب و همه دلسوزان را در پی داشته است، تنها راه عبور از آن، پاسخ «نه» به کلیت برجام و رد کامل آن است. آیا‌راه‌دیگری هست؟!
گروه سیاسی رجانیوز: حسین شریعتمداری در یادداشتی در سرمقاله کیهان نوشت:

۱- متن زیر، بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب در خطبه دوم نماز عید فطر امسال است که به «توافق وین» اختصاص داشته است. این متن را به دقت بخوانید، چه برداشتی از آن دارید؟ نگارنده بر این باور است که حضرت آقا در این فرازها از دغدغه خویش نسبت به برخی از آنچه در «توافق وین» آمده است خبر داده‌اند این دغدغه به وضوح درباره اصول و مبانی انقلاب و نظام است که نباید از نگاه مسئولان بررسی‌کننده برجام دور بماند. اما، راه‌کار موثر برای رفع دغدغه ایشان که مانند همیشه از نگاه ملکوتی و پدرانه حضرتش نسبت به آینده نظام برخاسته است، چیست؟ ابتدا متن را بخوانید!

«رئیس‌جمهور محترم و بالخصوص تیم مذاکره‌کننده که حقیقتا زحمت کشیدند و تلاش کردند؛ چه این متنی که تهیه شده است در مجاری قانونی پیش‌بینی شده خود تصویب بشود و چه نشود، اجر آنها محفوظ است... چه این متن تصویب بشود و چه نشود، به حول و قوه الهی، اجازه هیچگونه سوءاستفاده‌ای از آن داده نخواهد شد، اجازه خدشه در اصول اساسی نظام اسلامی به کسی داده نخواهد شد... چه این متن تصویب بشود و چه نشود، ما از حمایت دوستانمان در منطقه دست نخواهیم کشید، از ملت مظلوم فلسطین، از ملت مظلوم یمن، از ملت و دولت سوریه، از ملت و دولت عراق، از مردم مظلوم بحرین، از مجاهدان صادق مقاومت در لبنان و فلسطین... اینها همواره مورد حمایت ما خواهند بود... با این مذاکرات و با متنی که تهیه شده است، در هر صورت سیاست ما در مقابل دولت مستکبر آمریکا هیچ تغییری نخواهد کرد... جمهوری اسلامی در زمینه حفظ قابلیت‌های دفاعی و امنیتی خود، هرگز تسلیم زیاده‌خواهی دشمن نخواهد شد... (دشمنان) تسلیم ایران را مگر به خواب ببینند و...»

۲-رهبر معظم انقلاب در سخنان مورد اشاره نیز مانند همیشه بر حفظ و تداوم اصول و مبانی انقلاب تأکید ورزیده‌اند اما، آنچه در بیانات اخیر ایشان تازگی داشت این که، قبل از تاکید بر هر یک از اصول و مبانی انقلاب، از قید و پیشوند «این متن تهیه شده - برجام- تصویب بشود یا نشود» بهره گرفته و این عبارت را به صورت یک «ترجیع‌بند» تکرار فرموده‌اند و سؤال این است که حضرت ایشان در تکرار این پیشوند، چه ضرورتی دیده‌اند؟ آیا از این نکته نمی‌توان نتیجه گرفت که؛
الف: حضرت آقا در متن توافق وین، مواردی را مشاهده کرده‌اند که در صورت تصویب برجام می‌تواند آینده جمهوری اسلامی ایران را با خطر جدی روبرو کند. اگر اینگونه نبود، تأکید ایشان بر حفظ اصول و مبانی انقلاب با این قید که برجام «تصویب بشود یا نشود» ضرورتی نداشت.
ب: رهبر معظم انقلاب حجت را تمام کرده و اولتیماتوم می‌دهند که چنانچه «توافق وین» با اصول و مبانی انقلاب در تعارض و تضاد باشد، حتی اگر از سوی مسئولان نظام نیز تصویب بشود، ایشان اجازه اجرای آن را نخواهند داد.
ج: برخی از نظرات ارائه شده این روزها که رهبر معظم انقلاب درباره متن توافق وین نظر مثبت و موافقی دارند، نمی‌تواند پایه و اساس قابل قبولی داشته باشد، چرا که بهره‌گیری از ترجیع بند «این متن تصویب بشود یا نشود» نشانه عدم اعتماد ایشان به متن برجام است و از دیگر سو، اگر توافق یاد شده با نگاه مثبت حضرت آقا روبرو شده بود، بر ضرورت بررسی متن در مجاری قانون - خطبه عیدفطر و پاسخ به نامه رئیس‌جمهور- تاکید نمی‌ورزیدند.
۳- ایشان در آغاز سخن با تقدیر از زحمات تیم مذاکره‌کننده می‌فرمایند «چه این متن که تهیه شده است در مجاری قانونی تصویب بشود یا نشود، اجر آنها محفوظ است».
حضرت آقا از این طریق راه خُرده‌گیری‌ و اعتراض به عملکرد تیم مذاکره‌کننده- و نه انتقاد منصفانه- را مسدود می‌کنند و متن تهیه شده را نهایت تلاش آنها می‌دانند. بنابراین اگر متن تصویب نشود به معنای نادیده گرفتن تلاش آنان نیست، نتیجه این نگاه حکیمانه، آن که اولا؛ نباید اعتراض به دشمن بیرونی - که وحدت‌آفرین است- با اعتراض به تیم مذاکره‌کننده- که تفرقه‌آور است- جابه‌جا شود. ثانیا: تیم‌ مذاکره‌کننده اطمینان داشته باشد که اگر توافق به تصویب نرسد، علت آن وجود فاکتورهای ناسازگار با منافع و مصالح ملی است و نه کوتاهی آنان، بنابراین به جای آن که انتقاد به متن را متوجه خود بدانند، بایستی این انتقادها را ناشی از زیاده‌خواهی حریف تلقی کنند و از آنجا که نسبت به متن اشراف بیشتری دارند در کشف نقاط خسارت‌آفرین و فاجعه‌بار آن به بررسی‌کنندگان متن مشورت داده و کمک‌رسانی کنند و نه آن که خود را در نقطه مقابل آنان تصور نمایند.
۴- حضرت آقا تاکید می‌فرمایند که متن تهیه شده تصویب بشود یا نشود، سیاست ما در مقابل دولت مستکبر آمریکا هیچ تغییری نخواهد کرد، از حمایت دوستانمان در منطقه دست نخواهیم کشید، دشمنانمان مگر آرزوی تسلیم ایران را در خواب ببینند و...
اکنون نوبت پاسخ به این پرسش است که مخاطب این بخش از بیانات قاطع و پُرصلابت رهبرمعظم انقلاب چه کسانی هستند؟ به یقین اگر کسانی- دشمنان بیرونی و یا برخی از دنباله‌های داخلی آنها- در پی آن نبوده و نباشند که از پذیرش توافق به عنوان مقدمه‌ای برای تغییر رفتار و ساختار اسلامی و انقلابی نظام بهره بگیرند و در نهایت نسخه تسلیم ایران در برابر آمریکا را بپیچند، حضرت آقا نیازی به این خطاب پرعتاب احساس نمی‌کردند. مخاطبان این بخش از بیانات رهبر معظم انقلاب را می‌توان در سه طیف تعریف کرد.
اول: آمریکا و متحدانش که این روزها با اشاره -متاسفانه بخوانید با استناد- به بخش‌هایی از توافق وین، قطعنامه ۲۲۳۱ و نقشه راه که میان ایران و آژانس به امضاء رسیده است، با اطمینان از پیروزی خود در مقابله سی‌وچند ساله با موجودیت جمهوری اسلامی ایران سخن می‌گویند و از توافق وین در صورت اجراء با عنوان یک گام بلند برای تغییر ساختار نظام یاد می‌کنند، گام بلندی که به زعم آنان هرگز از طریق حمله نظامی به دست نمی‌آمد! و با تأسف باید اذعان کرد این «ظرفیت‌ منفی» در جای جای توافق وین به وضوح دیده می‌شود و کیهان، به موارد فراوانی از آن با استناد به متن برجام و قطعنامه ۲۲۳۱ اشاره کرده است و البته تاکنون غیر از هیاهو و جنجال کمترین پاسخ مستندی دریافت نکرده است.
اما نکته مهم و در خور توجه آن که رهبر معظم انقلاب می‌فرمایند توافق وین تصویب بشود یا نشود، اجازه چنین سوءاستفاده‌ای را به دشمن نخواهند داد. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت حضرت آقا، این ظرفیت منفی و فاجعه‌آفرین را در متن توافق دیده‌اند که نهیب زده‌اند. آیا غیر از این است؟!
دوم: توده‌های عظیم مردم پاکباخته این مرز و بوم را می‌توان طیف دیگری از مخاطبان رهبر معظم انقلاب تلقی کرد. این طیف که در عبور از همه عقبه‌های سخت و نفس‌گیر در صحنه حاضر و پای در رکاب بوده‌اند، به خود حق می‌دهند که این روزها با نگاه به برخی از موارد باج‌خواهانه توافق وین و اظهارنظر شماری از مسئولان که متأسفانه رنگ و بو و سمت و سوی تسلیم‌پذیری دارد نگران آینده باشند. حضرت آقا در خطاب پرصلابت خود به این طیف که به قول حضرت امام(ره) صاحبان اصلی انقلاب هستند، اطمینان می‌دهند هرگز توافقی را نمی‌پذیرند که در آن اصول و مبانی انقلاب نادیده گرفته شده باشد.
سوم: طیف سوم که باید آنان را اصلی‌ترین مخاطبان بخش یاد شده از بیانات رهبر معظم انقلاب تلقی کرد، مسئولان محترم نظام هستند که وظیفه مشترک بررسی دقیق متن توافق وین، قطعنامه ۲۲۳۱ و نقشه راه را برعهده دارند و در این‌باره گفتنی است؛
۵- مروری -هرچند گذرا- بر متن برجام و قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل به وضوح نشان می‌دهد که در جای جای آن از مکانیسم ماشه -TRIGGER- استفاده شده است و بسیاری از «بندها» و «مفاد» آن به سوی استقلال، امنیت و در یک کلمه، موجودیت نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران نشانه رفته است.
بیانات مورد اشاره رهبر معظم انقلاب در خطبه‌های نماز عید فطر امسال کمترین تردیدی باقی نمی‌گذارد که حضرت آقا از نارسایی و عواقب فاجعه‌آفرین توافق یاد شده اطلاع‌ کامل دارند و با جرأت می‌توان گفت که ایشان به هیچوجه از متن تهیه شده راضی نیستند و اگر غیر از این بود با توجه به اطلاع دقیق از توافق وین، تأکید حضرت ایشان بر «متن تهیه شده تصویب بشود یا نشود از اصول انقلاب دست نخواهیم کشید» و تکرار چندباره آن ضرورتی نداشت. از این روی وظیفه غیرقابل تغییر مسئولان بررسی‌کننده متن توافق وین آن است که هیچیک از «بندها»، «فصل‌ها» و «مفاد» برجام را که با اصول و مبانی اسلام و انقلاب و موجودیت نظام در تعارض است، نپذیرند تا به قول حضرت آقا، امروز در مقابل مردم و فردا در پیشگاه خداوند تبارک و تعالی شرمسار و سرافکنده نباشند. اما چگونه؟!... بخوانید!
۶- تمامی مسئولان محترم و کارشناسان و دست‌اندرکاران- بدون استثناء- در این نقطه اتفاق‌نظر دارند که برخی از مفاد توافق وین، قطعنامه ۲۲۳۱ و نقشه راه با اصول و مبانی انقلاب و نظام نه فقط همخوانی ندارند بلکه این اصول و مبانی را نشانه رفته‌اند‌ و در صورت اجرا می‌توانند فاجعه‌آفرین باشند. اگر این باور در میان مسئولان محترم وجود دارد- که‌دارد و آن را انکار نمی‌کنند- بدیهی است که تن دادن به اجرای توافق وین - برجام- با وجود این بندها و مفاد، جز تن دادن به فاجعه، مفهوم و نتیجه دیگری نخواهد داشت. اما، آیا می‌توان تصور کرد که موافقان «توافق وین» با تأکید بر پذیرش آن - خدای‌نخواسته- در پی مقابله با اصول و مبانی انقلاب و نظام هستند؟! پاسخ این پرسش به یقین منفی است و این وصله ناجور به مسئولان محترم، بی‌تردید ناچسبیدنی است. بنابراین چرا برخی از آنان بر پذیرش برجام اصرار می‌ورزند. پاسخ را در ادامه بخوانید.
۷- برخی از مسئولان و دست‌اندرکاران محترم ضمن آن که وجود «بندها» و «پیوست»های مغایر با اصول و مبانی نظام را در برجام و ملحقات آن انکار نمی‌کنند و این بخش‌ها را خطرآفرین می‌دانند ولی از «اعلام تحفظ» یا «حق شرط» -RESERVATION- به عنوان چاره‌کار و راه مقابله با بخش‌های مورد اشاره یاد می‌کنند که ‌ باید گفت، ارائه این پیشنهاد از سوی برخی مسئولان که انتظار می‌رود از حقوق معاهدات با خبر باشند، تعجب‌آور است. توضیح آن که؛ حق شرط یا تحفظ به مفهوم خودداری از پذیرش یک یا چند بخش یک معاهده است (کنوانسیون ۱۹۶۹- حقوق معاهدات). اما، مطابق همان کنوانسیون، حق تحفظ فقط در معاهدات چندجانبه بین‌المللی قابل پذیرش است که در آن یکی از امضاءکنندگان معاهده می‌تواند نسبت به بخشی از آن اعلام تحفظ کرده و خود را ملزم به اجرای آن نداند، ولی حق شرط یا تحفظ در معاهدات دو جانبه ممنوع و غیرقابل پذیرش است و برجام یک معاهده دوجانبه است که یک طرف آن جمهوری اسلامی ایران و طرف دیگر آن مجموعه کشورهای ۵+۱ هستند و دقیقا به همین علت اعلام شده است که در مواجهه با توافق وین فقط دو راه وجود دارد، پذیرش کامل آن (آری) و یا رد کامل آن (نه) و هیچ راه دیگری قابل تصور نیست.
۸- و بالاخره، اگر باور داریم که توافق وین و اسناد پیرامونی آن- قطعنامه ۲۲۳۱ و نقشه‌راه آژانس- شامل «بندها» و «موادی» است که برای اصول و مبانی انقلاب فاجعه‌آفرین است و همین بندها و مواد است که دغدغه رهبر معظم انقلاب و همه دلسوزان را در پی داشته است، تنها راه عبور از آن، پاسخ «نه» به کلیت برجام و رد کامل آن است. آیا‌راه‌دیگری هست؟!

حسین شریتمداری


برچست ها : ................................
تعداد بازدید : 17
     
print

طراحان اسلام رحمانی+عکس

نظرات 0

طراحان اسلام رحمانی !





یکی از بخش های بیانات رهبر انقلاب در دیدار با دانشجویان در نقد اصطلاح ”اسلام رحمانی” بود، قابل ذکر است که هم‌اکنون چندسالی از رواج عبارت «اسلام رحمانی» به جای «اسلام ناب محمدی» در میان چهره‌های جریانی خاص می‌گذرد.

✅ رهبر معظم انقلاب:

«اصطلاح اسلام رحمانی که این روزها رایج شده است از ترکیب دو کلمه‌ی زیبا به‌وجود آمده اما معنای واقعی آن چیست؟ آیا منظور این است که برخلاف قرآن که انسان‌ها را به مؤمن، کافر، دشمن و دوست تقسیم می‌کند باید با همه‌ی انسان‌ها، صرفاً با رحمت برخورد کرد؟ و با کسانی که با اسلام و ملت ایران دشمنی می‌کنند، بر خلاف فرمان پروردگار با محبت، مودّت و مَعدِلَت رفتار کرد؟
ایشان، این‌گونه حرف‌های بدون تأمل و سطحی را کاری غلط و گمراه‌کننده خواندند و افزودند: آیا اصطلاح اسلام رحمانی، نشأت‌گرفته از لیبرالیزم غربی است؟ اگر این‌گونه باشد این اصطلاح، نه اسلامی است و نه حتی رحمانی و عاطفی، چرا که زیربنای لیبرالیزم یعنی تفکر اومانیستی براساس نفی پروردگار و معنویت شکل گرفته و بر پایه‌ی منافع گروه‌های قدرتمند، استوار است.» [1]

❌ روحانی: «باید اسلام رحمانی، معتدل و اعتدالی را به جهان معرفی و در برابر افراط و خشونت ایستادگی کرده و به دنیا بگوییم که اسلام دین افراط و خشونت نیست، بلکه دین مدارا است.» [2]

❌ جهانگیری معاون اول رییس جمهور: «باید چهره رحمانی و معتدل اسلام به مردم دنیا معرفی شود.» [3]

❌ محمد خاتمی: «مدارس ایران معرف چهره رحمانی اسلام باشند.» [4]

❌ معصومه ابتکار: «از ابتدا، انجمن اسلامی در آمریکا و اروپا همزمان با تأسیسش در ایران نیز شکل گرفت و فراتر از اعتقادات دینی شیعی با نگرش اسلام رحمانی فعالیت می‌کرد؛ اسلامی که تنوع دیدگاه‌ها را بیان می‌کند»! [5]

❌ کدیور: «اصطلاح اسم رحمانی مدتی از اقبال برخوردار شده است. نگارنده این اصطلاح را سال‌ها قبل برای تمایز قرائات مختلف اسلامی بکار برده است. در یک سال اخیر این ترکیب در میان حامیان و رهبران و همراهان جنبش سبز به وفور به چشم میخورد. به نظر می‌رسد تحلیل مفهومی اسلام رحمانی لازم باشد.» [6]

1. farsi.khamenei.ir/ne
2. www.president.ir/fa/
3. www.khabaronline.ir/
4. isna.ir/fa/print/920
5. etedalpres.ir/22112
6. www.rahesabz.net/sto


برچست ها :
تعداد بازدید : 5
     
print
/'

ابزار هدایت به بالای صفحه

On(this)

پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک

onmouseout=