X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



♥درج مطالب با ذکر آدرس سایت کاملا مجاز است ♥صحت یا عدم صحت مطالبی که از سایتهای دیگر گرفته شده بر عهده خود آن سایتها میباشد. ما سعی میکنیم انشالله مطالبی که کذب نیستند در سایتمان قرار دهیم اما باز هم اطمینان صد در صد نمیدهیم! والله اعلم. ♥♥التماس دعا ●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●● انقلاب اسلامی.جمهوری اسلامی

نقاط قوت و ضعف دولت‌های پس از انقلاب

نظرات 0

نقاط قوت و ضعف دولت‌های پس از انقلاب




«مهجوریت فرهنگ» مقوله‌ای بود که رهبر انقلاب بارها آن را مورد تاکید قرار دادند، اما تصمیمی جدی در این راستا اتخاذ نگردید. به طور خاص، دولت دهم اصولاً رویکرد فرهنگی منسجم و مشخصی را ارائه نمی‌کرد و در برخی حوزه‌ها گاه رفتارهای لیبرال‌منشانه‌ای را نیز شاهد بودیم.

پس از گذشت قریب به سی و چهار سال از عمر پر برکت انقلاب اسلامی، نظام مقدس جمهوری اسلامی شاهد روی کار آمدن ده دولت در قوه‌ی مجریه خود بوده است. اما اگر بخواهیم دو مؤلفه‌ی طول مدت نسبی دولت و رئیس کابینه را لحاظ کنیم، این ده دولت به چهار دولت و کابینه‌ی اصلی قابل تقلیل است: دولت میر حسین موسوی، دولت هاشمی رفسنجانی، دولت سید محمد خاتمی و دولت محمود احمدی‌نژاد.

هر یک از این دولت‌ها، قریب به یک دهه سکان اجرایی کشور را در دست داشته‌اند و امروز در آستانه‌ی انتخاب رئیس‌جمهوری جدید قرار داریم که اگر همچون دیگر رؤسای‌جمهور بتواند برای دو دوره‌ی متوالی در این جایگاه قرار گیرد، می‌توان او را رئیس‌جمهور دهه‌ی چهارم انقلاب، یعنی همان دهه‌ای که رهبر معظم انقلاب آن را «دهه‌ی پیشرفت و عدالت» نام‌گذاری کردند، دانست.

این موضوع که الزامات دهه‌ی چهارم انقلاب کدام است و انقلاب در این شرایط زمانی و در هنگامه‌ی پیچ تاریخی، با چه نیازمندی‌هایی در عرصه‌ی مدیریت اجرایی کشور مواجه است، موضوع مفصلی است که فرصتی دیگر می‌طلبد. از سوی دیگر در این نوشتار به دنبال احصای مؤلفه‌ها و شاخص‌هایی که مقام معظم رهبری در خصوص انتخابات یازدهم ریاست‌جمهوری فرمودند نیز نمی‌باشیم؛ بلکه تنها حول عبارتی محوری از معظمٌ له که در ابتدای سال جاری ایراد فرمودند، بحثی را به اجمال پی می‌گیریم.

رهبر معظم انقلاب اسلامی در فراز پایانی سخنرانی مهم نوروزی خویش در حرم مطهر رضوی (ع)، درباره‌ی ویژگی‌های نامزد اصلح انتخابات ریاست‌جمهوری ۹۲، عبارتی دقیق، پرمحتوا و عمیق بیان داشتند که نیازمند بررسی و تبیین جرئی است. ایشان در این سخنرانی چنین فرمودند: «آنچه ما برای رئیس‌جمهور آینده نیاز داریم، عبارت است از امتیازاتی كه امروز وجود دارد، منهای ضعف‌هایی كه وجود دارد.» حال سوال اینجاست که این نقاط ضعف و قوت کدام‌ها هستند و آیا بررسی چنین نقاطی منحصر به دولت دهم است یا همه‌ی دولت‌های تاریخ انقلاب را در بر می‌گیرد؟

یقیناً زمانی که قید «امروز» در عبارت رهبر انقلاب وجود دارد، به این معنی است که تاکید ایشان بیشتر بر روی دولت فعلی است، اما دولت فعلی را نباید در انتزاع از سایر دولت‌های انقلاب ارزیابی نمود و آن را فراغ از نقاط قوت و ضعف دیگر دولت‌ها مورد ارزیابی قرار داد. از سوی دیگر، در نگاه به دولت یازدهم نباید صرفاً از مجرا و روزنه‌ی دولت فعلی نگریست، بلکه باید کارنامه‌ی قوّه‌ی مجریه‌ی کشور را در سه دهه‌ی اخیر به عنوان یک کلیّت در نظر گرفت و سپس نقاط ضعف و قوت هر مقطع را متذکر شد. ما نیز در این راستا، تنها به عنوان درآمدی بر بحث، به مشخص کردن این نقاط می‌پردازیم.

دولت جنگ

پس از فتنه‌ی 88، نام بردن از میرحسین موسوی نیز سخت و گران می‌نماید. خیانتی که وی در حق انقلاب کرد، لکه‌ی ننگی است بر تارک وی که هیچ‌گاه فراموش نخواهد شد. اما در اینجا ما نه شخص رئیس کابینه، بلکه کلیت دولت را مد نظر قرار می‌دهیم.

نقاط قوت:

- یکی از نقاط قوت دولت سوم وچهارم، فضای نسبتاً هماهنگ با شعارهای انقلاب بود. در دولت سوم و چهارم با پی‌گیری سیاست توزیع کوپنی اقلام ضروری -علی‌رغم همه‌ی ایرادات وارد بر آن- از وارد شدن فشار شکننده به اقشار آسیب‌پذیر جامعه، جلوگیری به عمل آمد.

- از دیگر نقاط قوت این دولت، مبارزه با سوء استفاده‌های اقتصادی و احتکار است. هرچند این مبارزه با احتکار در برخی موارد، دست بخش خصوصی برای ایفای نقش مؤثر در اقتصاد را می‌بست، اما در شرایط جنگی حاکم بر فضای کشور، از احتکار و سودجویی در خصوص مایحتاج عامّه‌ی مردم جلوگیری به عمل آمد.

- از دیگر موارد مثبت در دولت سوم و چهارم، اتخاذ سیاست‌ها و رویکردهای مناسب در سیاست خارجی است. گرچه در این دوره روابط خارجی کشور به دلیل شرایط ناشی از جنگ تحمیلی و ائتلاف نظام جهانی استکبار علیه کشورمان، تا حدودی محدود شده بود، اما با رهبری و ارشادات امام کبیر امت، کارنامه‌ی مناسبی در حوزه‌ی سیاست خارجی کشور بر جای ماند.

نقاط ضعف:

- یکی از مهم‌ترین نقاط ضعف دولت سوم وچهارم و به بالاخص شخص نخست‌وزیر، عدم عنایت کافی به مهم‌ترین مسئله‌ی آن روز انقلاب که همانا اهتمام شبانه‌روزی به جنگ بوده است، می‌باشد. در شرایطی که همه‌ی ملت در حال مقاومت در برابر تهاجم جبهه‌ی کفر است، نخست‌وزیر سخن از ورشکستگی اقتصاد کشور و گاه استعفا می‌زند!

- از دیگر نقاط ضعف این دوره، عدم هماهنگی مناسب میان نخست‌وزیر و رئیس‌جمهور است. مشکلی که بخشی از آن مربوط به ساختار سیاسی و بخش قابل توجهی نیز به خودسری‌ها و ناهماهنگی‌های نخست‌وزیر وقت باز می‌گشت.

- انحصار کابینه در دست جناح خاصی از کشور که غالباً گرایشات موسوم به چپی خط امامی داشتند نیز از دیگر نقاط ضعف دولت -بالاخص دولت چهارم- می‌باشد. در این دوره، با گذشت زمان، به مرور جای‌گزینی‌هایی در کابینه -مانند وزیر کشاورزی- صورت می‌گیرد که فضای مدیریتی کشور را در انحصار جناحی خاص قرار می‌دهد.

دولت سازندگی

این دولت در واقع، اولین دولت مستقر پس از ارتحال حضرت امام و شروع رهبری آیت‌الله خامنه‌ای است. جنگ تحمیلی خاتمه یافته و انقلاب روی ثبات به خود دیده است. فضای جامعه از حال و هوای جنگ عطرآگین است و حفظ این حال و هوای معنوی می‌تواند بهترین خدمت به ادامه‌ی راه شهدا باشد. صادرات نفت ایران افزایش چشم‌گیری داشته و نیاز به برنامه‌ریزی دقیق و بومی برای سامان دادن به خرابی‌های به جای مانده از جنگ، در اولویت کاری دولت قرار دارد.

نقاط قوت:

- یکی از نقاط مثبت دوره‌ی سازندگی و ریاست‌جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی، هماهنگی و تعامل مناسب میان سه قوه است. در این دوره کمتر شاهد اختلافات جدی میان قوا هستیم و این امر سبب شد که توان مسئولان مصروف اجرای برنامه‌های توسعه‌ی کشور شود.

- از دیگر نقاط قوت دولت پنجم و ششم، اهتمام به برنامه‌ریزی در حوزه‌ی سیاست‌های اقتصادی است. جدای از این که این برنامه‌ها تا چه حد مناسب و بومی و متناسب با شرایط داخلی کشور بود، اما تلاش برای تعریف تصمیمات کلان در یک افق دید مشخص، خود حائز اهمیت است. در این دوره تصمیمات کلان از روزمرگی خارج شده و برنامه‌های توسعه به صورت جدی پی‌گیری شد.

- از دیگر نقاط قوت دوره‌ی سازندگی، تلاش در جهت افزایش تعاملات بین‌المللی کشور و بازسازی و توسعه‌ی روابط با کشورهایی بود که اگر چه دوست و همراه ما نبودند، ولی غالباً در زمره‌ی دشمنان انقلاب نیز قرار نگرفتند. در این دوره، وزیر خارجه‌ی وقت، آقای علی اکبر ولایتی، تلاش و تحرک فراوانی از خود نشان داد.

- از سیاست‌های مناسب دولت در سال‌های اول دهه‌ی هفتاد، توسعه و تجهیز بخش کشاورزی، توسعه‌ی زیر ساخت‌های کشور در بخش نیرو، سد سازی و راه‌سازی است.

نقاط ضعف:

- شاید اساسی‌ترین نقطه‌ی ضعف دولت آقای هاشمی، در حوزه‌ی فرهنگی تعریف شود. درست زمانی که رهبر انقلاب خطر تهاجم فرهنگی را فریاد می‌زند، دولت سازندگی سیاست یقه سفیدها را در عرصه‌ی عمومی و اجرایی کشور رقم می‌زند. دولتی که جامعه‌ای با رنگ و بوی جهاد و شهادت را در سال 68 تحویل گرفت، جامعه‌ای را در سال 76 تحویل داد که در آن خاتمی 20 میلیون رأی می‌آورد و این یعنی تغییر ذائقه‌ی عمومی. رشد بی‌رویه‌ی فرهنگ تجمل‌گرایی و مصرفی‌شدن جامعه، مطلبی نیست که بتوان بر آن سرپوش نهاد.

- از دیگر نقاط ضعف دولت سازندگی، جهت‌گیری‌های مبتنی بر نظام سرمایه‌داری در برنامه‌های توسعه بود، برنامه‌هایی که به تعبیر مقام معظم رهبری استخوان‌های اقشار مستضعف جامعه را زیر چرخ‌های توسعه خرد نمود.

- مشکل دیگر سیاست‌گذاری اقتصادی دولت در این دوره، سیاست‌گذاری بر مبنای نسخه‌های بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول است. نسخه‌هایی که تنها آورده‌ی آنها، اعطای وام‌های بین‌المللی بود. نتیجه‌ی اجرایی کردن این مدل‌های شکست خورده‌ی غیر بومی در کشور، پدیده‌ای شد که از آن به عنوان توسعه‌ی نامتقارن یاد می‌شود.

- در این دولت نیز انحصار حزبی در شبکه‌ی مدیریتی کشور به طور مشهود و بارزی وجود دارد. حزب کارگزاران سازندگی محصول این حلقه‌ی اجرایی است.

- از دیگر نقاط بارز دوره‌ی دولت سازندگی، رشد رانت‌خواری و فساد اداری و اقتصادی در دستگاه‌های دولتی و موجّه شدن اشرافی‌گری در میان مدیران دولتی است. این فضا بعداً به میان جامعه نیز کشانده شد. نمونه‌ی بارز این آسیب را در پرونده‌ی شهرداری غلامحسین کرباسچی و پرونده‌ی بانک صادرات می‌توان مشاهده نمود.

دولت اصلاحات

دولت اصلاحات که با سکّان‌داری خاتمی و شعار توسعه‌ی سیاسی، برای دو دوره‌ی چهار ساله زمام امور کشور را در دست داشت، بحران‌ها و مشکلاتی جدی به همراه داشت. بخش قابل توجهی از بدنه‌ی دولتی اصلاحات، در جریان آبستراکسون مجلس و در نهایت در فتنه‌ی 88 در مقابل نظام ایستاد و خود را بیرون از دایره‌ی جمهوری اسلامی ایران تعریف نمود.

نقاط قوت:

- از معدود نقاط مثبت در کارنامه‌ی اصلاحات در ایران، به توسعه‌ی بخش کشاورزی می‌توان اشاره نمود. به عنوان مثال در سال‌های پایانی دولت اصلاحات شاهد خودکفایی کشور در بخش گندم بودیم.

- از دیگر نقاط مثبت در پرونده‌ی اصلاحات می‌توان به کاهش جوّ امنیتی کشور -علی‌رغم همه‌ی بحران‌های امنیتی که به وجود آوردند- اشاره نمود. در دولت آقای هاشمی رفسنجانی، مقوله‌ی امنیت، سخت و حداکثری تعریف شده بود.

- شاید بتوان از خصوصیات شخص رئیس‌جمهور دولت اصلاحات -آقای خاتمی- به یک نکته‌ی مثبت اشاره داشت که آن هم عدم ایستادگی در مقابل بیانات و احکام صریح مقام معظم رهبری بود. در جریان برگزاری انتخابات مجلس هفتم، آقای خاتمی علی‌رغم تلاش دوستان‌شان، به فرموده‌ی مقام معظم رهبری انتخابات را در زمان تعیین شده به انجام رساند. البته این موارد چندان هم چشم‌گیر نبود.

نقاط ضعف:

- رواج بی‌بندوباری فرهنگی با سیاست‌های تساهل و تسامح سال‌های اصلاحات، ضربه‌ی سنگینی بر سرمایه‌ی اجتماعی نظام مقدس جمهوری اسلامی بود. در این دوره تهاجم فرهنگی نه از بیرون، که از رأس وزارتخانه‌ی فرهنگ و ارشاد اسلامی وقت و وزارت علوم و روزنامه‌های زنجیره‌ای اصلاحات، علیه نظام وارد می‌گشت. در این دوره، تخریب نظام و انقلاب دیگر امری عادی شده بود و کار برخی عناصر مورد حمایت دولت به جایی رسیده بود که ائمه‌ی اطهار (ع) را زیر سوال می‌بردند.

- در این دوره سیاست‌هایی چون «فتح سنگر به سنگر نظام» و سیاست «فشار از پایین و چانه‌زنی از بالا» در دفتر مشاوران رئیس‌جمهور تدوین و به صورت بحران‌هایی ضدّ امنیتی چون غائله‌ی کوی دانشگاه، قتل‌های زنجیره‌ای و... اجرایی می‌شد. در این دوران عناصر برانداز رسماً نفوذی بی‌پرده در حاکمیت داشتند.

- دولت اصلاحات در حوزه‌ی اقتصادی نیز برنامه‌ی مدوّن و مشخّصی نداشت و با بهانه‌ی اینکه «هدف ما توسعه‌ی سیاسی است»، در حوزه‌ی اقتصاد فعالیت مناسبی نداشت.

- در دولت هفتم و هشتم، شاهد ذلیلانه‌ترین برنامه‌ی سیاست خارجی پس از انقلاب با شعار «درهای باز» بودیم. پذیرش پروتکل الحاقی در پرونده‌ی هسته‌ای کشورمان و نیز اتخاذ رویکردهای غیر انقلابی در این دوره، خود شاهدی بر این مدعا است.

- انحصار حزبی در این دوره به اوج خود رسید. به گونه‌ای که عمده‌ی مدیریت اجرایی کشور از بطن احزاب دولت ساخته‌ای چون مشارکت و کارگزاران شکل می‌گرفت و جناح موسوم به اصول‌گرایان به کلی از دایره‌ی اجرایی نظام رانده شده بودند.

دولت عدالت و مهرورزی

دولت نهم با شعار ساده‌زیستی و بازگشت به آرمان‌های انقلاب، روی کار آمد و در واقع انعکاس عکس‌العمل ملت مسلمان ایران به سیاست‌های غرب‌زده و غیر آرمانی 16 سال گذشته‌ی خود بود. این دوره ملغمه‌ای از نقاط مثبت و منفی بود که متأسفانه روند رشد این مؤلفه‌ها در سال‌های پایانی دولت دهم، کفه‌ی ترازو را به نفع نقاط منفی سنگین می‌کند.

نقاط قوت:

- بارزترین نقطه‌ی قوت کابینه‌ی آقای احمدی‌نژاد بالأخص در دولت نهم، تکیه بر ارزش‌های انقلابی و زنده کردن آرمان‌های انقلاب اسلامی بود. گفتمان حمایت از مستضعفین، ایستادگی در مقابل استکبار جهانی و خدمت رسانی به مردم و...

- نزدیک شدن به بدنه‌ی مؤمن و انقلابی جامعه و به کارگیری نیروهای متعهد از دیگر مزایای این دولت بود که در دولت‌های گذشته از آن فاصله گرفته شده بود.

- روحیه‌ی عدالت‌طلبی و مبارزه با مفاسد اقتصادی -هرچند که گاه از مرحله‌ی شعار فراتر نرفت- اما تأثیر مثبتی در نگرش افکار عمومی نسبت به دولت‌مردان نظام اسلامی داشت.

- شروع سفرهای استانی و رسیدگی رو در رو و بدون واسطه به مشکلات مردم از دیگر امتیازات دولت بود. ارتباطات وسیع مردمی در این دولت کم‌نظیر بوده است.

- تاکید به رعایت عدالت در توزیع بودجه و توجه به مناطق و استان‌های محروم و آبادانی نقاط حاشیه‌ای کشور نیز از موارد مورد توجه دولت نهم و دهم بود.

- پرکاری و تلاش شبانه‌روزی هیئت دولت و شخص رئیس‌جمهور نیز از مواردی بود که بارها مورد تقدیر و تشکر رهبری واقع شد.

- ساده‌زیستی و دوری از تجملات نیز از خصیصه‌هایی بود که طیّ چهار دولت گذشته، به فراموشی سپرده شده بود.

- سیاست عزّت‌مندانه‌ی خارجی و برخورد مقتدرانه در پرونده‌ی هسته‌ای نیز از مواردی بود که لااقل در شش سال اول دولت آقای احمدی‌نژاد مشهود بود. بعد از سال‌ها، در دولت نهم سیاست خارجی کشور رنگ و بوی تهاجمی به خود گرفت.

- شهامت در اتخاذ تصمیم و قاطعیت و سرعت عمل در اجرایی نمودن تصمیمات نیز از مواردی بود که می‌توان آن را به صورت بارزی در این دوره دید.

- پی‌گیری مناسب دیپلماسی عمومی در سیاست خارجی کشور که قدرت نرم نظام را افزایش می‌دهد، مانند سخنرانی‌های سازمان ملل رئیس‌جمهور.

نقاط ضعف:

- یکی از مهم‌ترین نقاط ضعف دولت نهم و دهم، شتاب‌زدگی، بی‌تدبیری و عدم عنایت به برنامه‌ریزی بلند مدت است. این خصیصه به گونه‌ای خاص در تصمیمات اقتصادی دولت متبلور است. انحلال سازمان برنامه و بودجه، دست دولت را برای وارد نمودن سلایق سیاسی در اتخاذ تصمیمات اقتصادی باز نمود.

- مهجوریت فرهنگ مقوله‌ای بود که رهبر انقلاب بارها آن را مورد تاکید قرار دادند، اما تصمیمی جدی در این راستا اتخاذ نگردید. به طور خاص، دولت دهم اصولاً رویکرد فرهنگی منسجم و مشخصی را ارائه نمی‌کرد و در برخی حوزه‌ها گاه رفتارهای لیبرال‌منشانه‌ای را نیز شاهد بودیم.

- عدم اعتقاد به بیداری اسلامی در منطقه، عاملی بود که منفعل شدن دستگاه دیپلماسی کشور را در گیرودار تحولات منطقه باعث گردید. ایران که می‌توانست در این میدان نقش تعیین‌کننده و محوری را بر عهده داشته باشد، در اثر این ناهماهنگی، تنها نظاره‌گر حوادث و تحولات بود.

- جدایی از نخبگان نیز مقوله‌ی دیگریست که تا حدود زیادی هم بر تصمیمات شتاب‌زده‌ی دولت و هم بر کارآمدی آن، تأثیر منفی مستقیمی داشت. کمبود کار کارشناسی پیش از اجرا و آزمون و خطاهای پرهزینه، مشکلات جدی را برای دولت به دنبال داشته است.

- بی‌توجهی و عدم التزام به قانون نیز از مواردی بود که دولت را در موضع ساختارگریزانه‌ای قرار داده بود. این خصیصه در صورتی که تبدیل به عرف سیاسی شود، می‌تواند عواقب ناخوشایندی را در عرصه‌ی سیاست‌گذاری کشور به دنبال داشته باشد.

- یکی از مهم‌ترین نقاط ضعف دولت که مکرراً مورد تذکر رهبری نیز قرار گرفت، تعامل نامناسب با سایر قوا است. در دولت دهم، اصولاً فضای تخاصم در ارتباطات قوه‌ی مجریه با سایر قوا حاکم بوده است.

- فقدان ارتباط مناسب با مراجع و علما، متأسفانه راه را برای نفوذ افکار انحرافی در دولت فراهم آورد. این موضوع رفته رفته، رئیس‌جمهور را در برخی مواقع در مقابل علمای انقلابی قرار داد.

- در این دولت نیز انحصار در حلقه‌ی مدیریت اجرایی تنگ‌تر شده و عملاً از یک حزب به یک دسته افراد خاص کاهش یافت. این انحصار تا حدی بود که استقلال وزرا را نیز تحت تاثیر خود قرار داده بود.

- برخی برداشت‌های غلط از مفاهیم دینی همچون مهدویت و ظهور و یا گرایشاتی به سمت مطرح نمودن و اصرار بر مقولاتی چون اسلام ایرانی و...، هم برداشت‌های انحرافی را در بدنه‌ی دولت رواج داد و هم موضع‌گیری‌ها و مخالفت‌های بسیاری را به دنبال آورد که دستاورد آن برای دولت تنها افزایش دایره‌ی مخالفان بود.

- موازی‌کاری و دست‌کاری بیش از اندازه‌ی ساختار اجرایی کشور، آن هم بدون انجام اقدامات کارشناسانه، هم توان دولت را کاهش داد و هم هزینه‌های زیادی را برای نظام به دنبال داشت.

- و در نهایت باید به مهم‌ترین نقطه‌ی ضعف دولت که همانا عدم ولایت‌پذیری مطلق است، اشاره نمود. ایستادگی آقای احمدی‌نژاد بر معاون اولی مشائی، خانه نشینی 11 روزه و افشاگری در جلسه‌ی استیضاح وزیر کار و... همه و همه حاکی از این حقیقت است که رئیس‌جمهور آنقدرها هم که ادعا می‌کند، ولایت‌پذیر نیست.

حال که اجمالاً به پاره‌ای از نقاط ضعف و قوت دولت‌های سه دهه‌ی اخیر پرداختیم، امیدواریم که دولت بعدی در سایه‌ی رهنمودهای راه‌گشای رهبر فرزانه انقلاب، بتواند خود را به همه‌ی این نقاط قوت بیاراید و از تمامی نقاط ضعف یاد شده مبرا باشد، ان‌شاءالله.

نویسنده: حسین نجفی/ کارشناس مسائل سیاسی

www.tabyincenter.ir



برچست ها :
تعداد بازدید : 3
     
print

انحرافات دکتر شریعتی چه بود؟+نظرات امام خمینی,شهید بهشتی,علامه مصباح,شهید بهشتی و..

نظرات 0

انحرافات دکتر شریعتی چه بود؟+نظرات امام خمینی,شهید بهشتی,علامه مصباح,شهید بهشتی و..



شهید بهشتی البته چون برخی دیگران، منتقد شریعتی بود. او تأکید می کرد: «من مکرر گفته ام دکتر شریعتی بیش از آنکه یک اندیشمند باشد، شاعر است؛ روی قریحه حرف می زند، روی سینه حرف می زند، و این بزرگ‌ترین انحراف و خطای اوست.» آیت‌الله بهشتی با اشاره به سخنان شریعتی تصریح می کرد: «در این بازشناسی خامی های فراوانی دارد و کار تحقیقی مستندش از کار قریحه‌ای و ذوقی اش بسیار کمتر است. من می دانم که او در این برداشت های سلیقه ای و ذوقی که می تواند با خطاها و اشتباهات و انحرافات همراه باشد، ضررها هم زده و یا می زند.»
 
شهید بهشتی البته معتقد بود شریعتی سودهایی هم برای انقلاب و اسلام داشته است و نباید او را کاملاً نفی کرد. علامه طباطبایی، شهید مطهری و آیت‌الله مصباح یزدی اما معتقد بودند آسیبی که شریعتی در آن برهه به اسلام می زند، قابل جبران نیست. عباراتی که شهید مطهری برای شریعتی در آن برهه تاریخی به کار می برد، گاه به تندی می گراید، در حالی که آیت‌الله مصباح حاضر به مناظره با شریعتی می شود، علامه طباطبایی حتی شریعتی را به حضور هم نمی پذیرد.
 
این همه در حالی بود که امام هم موضعی منفی نسبت به شریعتی داشت. وقتی سید حمید روحانی از امام درخصوص علت عدم استفاده از واژه "مرحوم" برای دکتر شریعتی در یکی از نامه هایشان سوال کرد و خطاب به امام گفت: "خوب بود اقلا یک کلمه مرحومی شما می نوشتید، اینکه تأییدی نمی شود"، امام فرمودند: «اگر او را مُسلِم می دانستم، می نوشتم!»
 
علی مطهری هم با ذکر خاطره ای این موضع امام در مورد شریعتی را تأیید می کند. او می گوید: «پدرم در منزل درباره مسائل اجتماعی و سیاسی و گروه ها و افراد مخالف خود صحبت نمی کردند، مگر اینکه سوال می کردیم. در این صورت هم به‌طور مختصر جواب می دادند. مثلا در باب مسئله دکتر شریعتی یک روز از ایشان در منزل سوال کردم نظر امام درباره دکتر شریعتی چیست؟ فرمودند نظر امام از نظر من تندتر است.»
 
در واقع علامه طباطبایی، شهید مطهری و آیت‌الله مصباح در آن دوره زمانی، قضاوتی مشترک درخصوص شریعتی داشتند. قضاوتی که با نگاه امام هم نزدیکی زیادی داشت. البته اختلاف نظرهایی هم بین برخی انقلابیون درخصوص نحوه مواجهه با شریعتی وجود داشت که شهید بهشتی همان زمان نسبت به سوء استفاده از این اختلاف نظرها هشدار می‌داد.
 
* اظهارات علامه مصباح در مورد شهید بهشتی
 
 
علامه مصباح:
 
«اوایل انقلاب من آنقدر از شهید بهشتی تعریف و تمجید می کردم که شهید محمد منتظری اعتراض کرد و گفت: آقای مصباح از بهشتی یک بت درست کرده.» (حقیقت شرق، تألیف حسین علی عربی، انتشارات زلال کوثر، صفحه ۵۳)
«بنده بیش از چهل سال با مرحوم شهید آیت الله بهشتی ارتباط دوستانه خیلی بالاتر از حد دوستی متعارف داشتم و زمانیکه ایشان به هامبورگ رفتند باز مکاتبات و مراسلات ما ادامه داشت. دستخط های شهید بهشتی از هامبورگ الان محفوظ است این روابط گرم تا شهادت ایشان باقی ماند. همان سال های اول انقلاب هم در روزنامه ها آمد که مرحوم دکتر بهشتی می فرماید: من فلانی را دوست دارم و از اینطور آدم ها خوشم می آید.
... در طول این مدت، کمتر مسئله ای بود که ما اختلاف نظر داشته باشیم. شاید مثلا بر سر یک مسئله فلسفی یک وقت عرض کردم اختلاف نظری داشتیم که به حل نهایی نرسید و عیبی هم ندارد چون طبع مسائل فلسفی و نظری همین است. منتهی آقایانی که امروز پاسخی برای عرایض ما ندارند و مرحوم بهشتی را هم معلوم نیست خیلی قبول داشته باشند روی یک مسئله ای مانور می دهند مربوط به اختلاف برداشت بنده و ایشان از یک نوشته ای که به نظر من می رسید که لازمه آن نوشته انکار خاتمیت است و چند نفر از شاگران مشترک من و شهید بهشتی خدمت ایشان رفته و نظر خواسته بودند. ایشان فرموده بود که من یقین ندارم که نیت آن نویسنده چنین مطلبی باشد. آیا مرادتان از اختلاف نظر بنده و ایشان همین است؟ کسانی که ایشان و بنده را از نزدیک می شناسند می دانند یکی از صمیمانه ترین دوستی ها را ما دو نفر داشتیم.» (گفتمان مصباح صقحات ۲۹۱و۲۹۲)
 
 
یکی از این موارد، اشتباهاتی بوده که در آثار دکتر علی شریعتی یافت می شده است. آیت الله مصباح یزدی در راستای اصلاح این موارد دست به تلاشی گسترده زدند وحتی تلاش نمودند دکتر شریعتی نزد علامه طباطبائی برود یا آنکه با خود ایشان مباحثه نمایند که بنا به دلایلی منتج به نتیجه مطلوب نشد. ایشان در جایی خاطره این تلاش ها را نقل نموده اند که متضمن نکاتی جالب است و خواندنش خالی از لطف نیست:

«شهید دانش آشتیانی که از شهدای ۷۲ تن است ... و سابقه رفاقت خیلی طولانی با ما داشت ... در یکی از سفرهایی که آمده بود قم، بعد از نماز مغرب و عشا با هم در صحن مسجد اعظم نشستیم. ایشان باب سخن را باز کرد و گفت: درباره سخنان شریعتی چه نظری دارید؟ 

...گفتم: به نظر من، ایشان انحرافات ریشه ای دارد.

... گفت: شما تأثیر این انحرافات را چه اندازه می دانید؟

گفتم: بسیار عمیق.

... گفت: نظر شما درباره اینکه با خود ایشان راجع به اشتباهاتشان گفتگو شود چیست؟

گفتم: آن سیمایی که از شریعتی از لا به لای نوشته ها و گفته هایش برای من مجسم شده –اگر درست تشخیص داده باشم- آن است که ایشان آدمی نیست که دنبال منطق صحیحی باشد. یک آدم مغروری است که اهداف خاص روشنفکرانه غربی غیر اسلامی دارد و مسائل اسلامی را یک پوششی قرار داده است برای پیشبرد آن اهدافش ... آنچه برای او اصالت دارد، یک هدف اجتماعی است که می خواهد قهرمان آزادی خواهی بشود.

... گفت: شما خیلی منفی فکر می کنید. اتفاقاً من با ایشان صحبت کرده ام و گفته ام ظاهراً در صحبت های شما اشتباهاتی هست و آیا حاضر هستید با کسانی که غرض و مرضی ندارند، بحث کنید و حل بشود. ایشان [دکتر شریعتی] گفته است: من حاضرم در هر جایی، در هر زمانی با هر کسی که شما پیشنهاد بکنید، بحث بکنم.

گفتم: ان شاء الله این طور باشد، اما آنچه من تصور می کنم غیر از این است.

گفت: روی این فرض  صحبت کنیم که ایشان حاضر باشد با کسی بحث بکند و اگر برای او روشن شود که اشتباهاتی داشته است، از اشتباهاتش دست بردارد. اگر چنین فرضی صحیح باشد، خوب است ایشان با چه کسی بحث کند که سختش نباشد حرف او را بپذیرد؟ شخصیت مهمی باشد تا ایشان بگوید: چون شخصیت مهمی بود معلوم می شود که او درست فهمیده و من اشتباه فهمیده ام. غرور او نشکند.

شهید دانش آشتیانی گفتند: چطور است که با علامه طباطبائی ملاقاتی داشته باشد.

گفتم: اگر واقعا ایشان حاضر است اشتباهاتش را بپذیرد، خوب است. چون علامه شخصیت جهانی و بزرگی است، برای او هیچ شکستی محسوب نمی شود که مثلاً علامه طباطبایی اشتباهاتش را اصلاح کردند، پیشنهاد خوبی است.

گفت: ایشان این قول را به من داده که هر جا، هر کس که باشد، من حاضرم بحث کنم. شما ببینید آقای طباطبایی ایشان را می پذیرند که بیایند صحبت کنند یا خیر؟ 

... قرار شد که بنده با علامه طباطبایی صحبت کنم و نتیجه را به آقای دانش از طریق تلفن اطلاع دهم و ایشان قرار بگذارند و بیایند قم و با آقای طباطبایی صحبت کنند. ... ما صبح رفتیم خانه ی مرحوم علامه طباطبایی.
گفتم: آقای دانش که معرّف حضور شما هستند، چنین پیشنهادی دارند و گفتند که من با او صحبت کرده ام و گفته است که من حاضرم با هر کسی بحث کنم. حالا حضرت عالی اجازه بدهید بیاید نزد شما و اشتباهاتش را برای او توضیح بدهید. پذیرفتن اشتباهاتش از مثل شما برای او عار نیست.

ایشان فرمودند: تابستان گذشته که من مشهد بودم، بعضی از دوستان ایشان می خواستند او را بیاورند نزد من که با او صحبت کنم و ... تذکراتی به او بدهم، من فکر کردم که هیچ فایده ای ندارد. چون ایشان اگر بخواهد شریعتی باشد، دست از افکارش بر نمی دارد و اگر بخواهد دست از افکارش بر دارد، دیگر شریعتی نیست. او آدمی نیست که دست از افکارش بردارد. من مطمئن هستم که دست از افکارش بر نمی دارد و بنابراین از این ملاقات سوء استفاده خواهد کرد. من که همه جا نیستم که بگویم چه بود و چه شد، منعکس می شود که رفت و فلانی هم نتوانست قانعش کند و نتیجه مثبتی ندارد.

باز من اصرار کردم که آقا احتمال نمی دهید که لااقل اشتباهاتش کمتر شود و جلوی مفاسد بزرگ تر گرفته شود. آنچه را که گفته و روی آن پافشاری کرده، گذشته. به فرمایش شما بعید است که از حرف های گذشته اش دست بر دارد، اما آیا احتمال نمی دهید که بیاید و نزد شما و کمتر در آینده افساد کند؟
باز ایشان تأملی کردند و گفتند: حتی این احتمال هم وجود ندارد.

خیلی قاطع [فرمودند] که ملاقات با او فایده ای نخواهد داشت، حتی احتمال ضرر هم دارد.
ما آخرین تیرمان را زدیم و گفتیم که آقا بنا را بگذارید بر استخاره، اگر [دیدید که نتیجه] استخاره خوب است، اجازه بدهید یک جلسه بیاید نزد شما، شاید این جلسه برای اسلام و مسلمین فایده ای داشته باشد، دفع ضرری بشود.
گفتند: خوب استخاره کنید.

ما قرآن آوردیم و دادیم خدمت ایشان و گفتیم خودتان استخاره کنید. یادم نیست من استخاره کردم یا ایشان. به هر حال آیه ای آمد و کلمه «بُعد» در آن بود که مرحوم علامه گفتند: این هم استخاره!
دیگر دهان ما بسته شد، خداحافظی کردیم و آمدیم بیرون و با آقای دانش تلفنی تماس گرفتیم و گفتیم جریان این طوری شد. 

... گفت:هیچ راهی ندارد که ایشان را راضی کنیم؟

گفتم: تا آن جا که می شد، من اصرار کردم، اما ایشان نپذیرفت.

شهید دانش گفت: خودت حاضر هستی یک جلسه بحثی با او داشته باشی؟

گفتم: من حاضر هستم، ولی صحبت کردن امثال من فایده ای ندارد. اگر شخصی مثل آقای طباطبائی صحبت می کرد، امیدی بود که یک جایی اعتراف به اشتباهاتش کند، ولی در مقابل من حاضر به اعتراف به اشتباهش نمی شود.

ایشان گفت: من امید دارم که مفید باشد. حالا چه زمانی بگویم بیاید قم؟

گفتم: آقای دانش، این آقای شریعتی که من می شناسم، قم بیا نیست. ... من می آیم تهران.

گفت: خیلی خوب. شما کی می آیید تهران؟
گفتم: من فلان روزمی آیم تهران، فلان ساعت تهران هستم. هر قراری بگذارید من حاضرم.
ایشان گفت: هر ساعتی که می رسید تهران، یک ساعت بعدش من شریعتی را می آورم منزل [محل سکونت] شما.

ما سر موعد رفتیم تهران نشستیم و مدتی از موعد ما گذشت تا اینکه آقای دانش تنها آمد.
گفتیم: رفیق شما کجاست؟!
گفت: کسالتی داشت!

گفتم: آقای دانش، من به شما عرض کردم که او آدمی نیست که بیاید پیش من و بحث کند!
گفت: نه! کاری برای او پیش آمد.

گفتم: از من بپذیر او نمی آید پیش من. بیا یک قرار دیگری بگذاریم که من و او بیاییم آنجا. بعد هم گفتم که به نظر من بهترین جا منزل شما است (چون منزل ایشان نزدیک حسینیه ارشاد بود) قرار بگذارید هر ساعتی با هم توافق می کنید، او بیاید آنجا و من هم می آیم و  جلسه هم خصوصی باشد تا ایشان فکر نکند که می خواهیم "هوچیگری" در بیاوریم و توی بوق کنیم، دوستانه می نشینیم و با ایشان صحبت می کنیم.

روزی که برای ملاقات و صحبت کردن با ایشان می خواستم به تهران بروم، مرحوم دکتر بهشتی به منزل ما آمد ... صحبت از شریعتی شد، ایشان درباره شریعتی گفت: "دکتر آدم پرگویی است و اهل تحقیق نیست، او اسلام سُراست، نه اسلام شناس، سخنرانی می کند اما خیلی پایبند این نیست که سخنانش درست است یا خیر!"

بعد ایشان گفت: "من برای یک سخنرانی، ۱۵ ساعت مطالعه می کنم و این شخص با توجه به اینکه چند سخنرانی در روز دارد، به مطالعه درباره مسائل اسلامی نمی رسد و طبعاً لغزش های زیادی خواهد داشت."

بعد ایشان گفت: "ما با آقای مطهری یک جلسه ای داشته ایم و پیغامی را توسط سید علی آقای خامنه ای داده ایم ... چون ایشان [شریعتی] در باره روحانیت بدگویی می کرده ... به مسئولین حسینیه ارشاد این پیغام را داده ایم و مضمون آن پیغام این بودکه به آنها گفتیم که شمابزرگ ترین دشمن آمریکا را به دست آقای شریعتی دارید می کوبید! چراکه خود آمریکایی ها اعتراف کرده اند که بزرگترین دشمن آنها روحانیت شیعه است ... متوجه هستید یا نه؟»

... [من بعد از جلسه با دکتر بهشتی رفتم تهران برای ملاقات با شریعتی.] به نظرم روز تولد حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود. عصر آن روز ایشان در حسینیه ارشاد درباره زن سخنرانی داشت. ما صبح اول وقت خودمان را به زحمت رساندیم آنجا، مدتی صبر کردیم و کسی نیامد. مشغول صبحانه شدیم، باز کسی نیامد. ایشان [شهید دانش که قرار ملاقات در منزل ایشان بوده] با حسینیه ارشاد تماس گرفت، گفتند: اینجا نیست! با منزل تماس گرفت، گفتند: اینجا نیست! پیدایش نکرد.

نزدیکی های ظهر از بس تلفن کرد این طرف و آن طرف، بالاخره او را پیدا کرد.

ایشان [دکتر شریعتی] گفت: تب دارم و سخت افتاده ام و نمی توانم از جایم برخیزم و به هیچ وجه برای من مقدور نیست.

ما با لبخند به آقای دانش فهماندیم که پیش بینی ما درست بود، شما این قدر زودباور نباشید. نمی دانم ایشان باورشان شد یا نه!

آن روز تا بعد از ظهر هم ما آنجا بودیم. هر چه خبر گرفتند ایشان تب داشت و خوابیده بود وهمان بعد از ظهر هم حالش خوب شد و به حسینیه ارشاد برای سخنرانی رفت!

من ظنّ قوی داشتم و با این قرائن هم تقویت شد که شریعتی کسی نیست که در صدد تحقیق باشد.»

(گفتمان مصباح، چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحات ۲۱۸ تا ۲۲۷؛ به نقل از متن پیاده شده نوار مصاحبه مؤسسه امام خمینی با حضرت آیت الله مصباح)

۴-شهید مطهری در نامه تاریخی خود به حضرت امام در مورد شریعتی می نویسد:

« عجبا! می‌خواهند با اندیشه‌هائی‌ که‌ چکیده‌ی افکار ماسینیون‌، مستشار وزارت‌ مستعمرات‌ فرانسه‌ در شمال‌ آفریقا و سرپرست‌ مبلّغان‌ مسیحی‌ در مصر، و افکار گورویچ‌، یهودی‌ ماتریالیست‌، و اندیشه‌های‌ ژان‌ پُل‌ سارتر، اگزیستانسیالیست‌ ضدّ خدا، و عقائد دورکهایم‌، جامعه‌شناسی که‌ ضدّ مذهب‌ است‌، اسلام‌ نوین‌ بسازند! پس‌ و علی‌ الاسلام‌ السّلام‌. به‌ خدا قسم‌ اگر روزی‌ مصلحت‌ اقتضا کند که‌ اندیشه‌های‌ این‌ شخص‌ حلاّجی‌ شود و ریشه‌هایش‌ به‌ دست‌ آید و با اندیشه‌های‌ اصیل‌ اسلامی‌ مقایسه‌ شود، صدها مطالب‌ به‌ دست‌ می‌آید که‌ بر ضدّ اصول‌ اسلام‌ است‌، و بعلاوه‌ بی‌پایگی‌ آنها روشن‌ می‌شود. من‌ هنوز نمی‌دانم‌ فعلاً چنین‌ وظیفه‌ای‌ دارم‌ یا ندارم‌؛ ولی‌ با اینکه‌ می‌بینم‌ چنین‌ بت‌سازی‌ می‌شود، فکر می‌کنم‌ که‌ تعهّدی‌ که‌ درباره‌ی این‌ شخص‌ دارم‌ دیگر ملغی‌ است‌. در عین‌ حال‌ منتظر اجازه‌ و دستور آن‌ حضرت‌ می‌باشم‌.

کوچک‌ترین گناه این مرد بدنام کردن روحانیّت است. او همکاری روحانیّت با دستگاه‌های ظلم و زور علیه توده‌ی مردم را به صورت یک اصل کلّی اجتماعی درآورد. مدّعی شد که مَلِک و مالک و ملّا، و به تعبیر دیگر تیغ و طلا و تسبیح همیشه در کنار هم بوده و یک مقصد داشته‌اند. این اصل معروف مارکس و به عبارت بهتر مثلّث معروف مارکس را که دین و دولت و سرمایه سه عامل همکار بر ضدّ خلقند و سه عامل از خودبیگانگی بشرند، به صد زبان پیاده کرد. منتهی به جای دین، روحانیّت را گذاشت. نتیجه‌اش این شد که جوان امروز به اهل علم به چشم بدتری از افسران امنیّتی نگاه می‌کند. و خدا می‌داند که اگر خداوند از باب «وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللَهُ وَ اللَهُ خَیْرُ الْمَـٰکِرِین» در کمین او نبود، او در مأموریّت خارجش چه به سر روحانیّت و اسلام می‌آورد.»

۵- جریان سکولار که بوق های تبلیغاتی خود را در خدمت «بزک کردن » چه نفعی برای دین و ایمان و اقتصاد این کشور کرده اند؟ نکند شما را مطهری زمان و علّامه طباطبایی عصر خطاب کرده است؟ آیا شما را عقبه ایدئولوژیک نظام جمهوری اسلامی خوانده است؟ در طول زعامت رهبری انقلاب، به کدامتان اینچنین اوصافی را مرحمت فرمودند ؟ سوال دیگر، به نظر خودتان سکوت‌های شما عمار را متبادر می‌کند یا این عمار را؟ آری اگر هویدا کردن اسرارتان ،جرم است پس علّامه مصباح مجرم است.

به جرأت باید گفت که آیت الله مصباح یزدی از جمله شخصیت هایی بود که در سالهای موسوم به دوران اصلاحات، حجم وسیعی از جوسازی ها برای تخریب شخصیت وی صورت گرفت تا او را از صحنه تاثیر گذاری فرهنگی کشور خارج سازد. اما از آن جا که ورود این اسلام شناس وارسته در عرصه مباحث فرهنگی و سیاسی جامعه بر اساس انجام وظیفه الهی بود، نه تنها این امواج اهانت آمیز خللی در ادامه حرکت روشنگرانه وی ایجاد نکرد، بلکه عزم ایشان را بر پیمودن مسیر حقشان راسخ تر ساخت. آیت الله مصباح در دوران اصلاحات در نقطه مرکزی حملات رسانه ای  بدنه اصلاح طلبان منحرف بود. جالب اینکه در اکثر این مقالات، گزارش ها و مصاحبه ها دلیلی بر این مدعاهای توهین آمیز ذکر نمی شد! با مطالعه تمامی این مطالب به خوبی روشن می شود که «کثرت استعمال و تکرار ادعا» موثرترین روش آنان برای تأثیر اتهام در اذهان عمومی بوده است.
 
البته اهانت کنندگان دوران اصلاحات به آیت الله مصباح در آن دوران هنوز مقداری از جیره " آبروی انقلابی" برخوردار بودند و تا وقوع فتنه ۸۸ ، وابستگی و انحراف آن ها به خوبی نمایان نشد. بعد از فتنه ۸۸ پرده نفاق بالا رفت و مردم حقیقت   بسیاری از اشخاص و جریان ها را مشاهده کردند. در دوران اصلاحات از جمله اهانت هایی که به طور مداوم نسبت به آیت الله مصباح یزدی روا داشته شد، معرفی ایشان به عنوان «تئوریسین خشونت» بود.  لازم است توجه شود ترور سعید حجاریان بهانه ای به دست اصلاح طلبان داد تا برای کوبیدن علامه مصباح حنجره بدرانند و هر اتهامی می خواهند در روزنامه های پر شمارشان بنویسند.

یکی از فضل های کم نظیر آیت الله مصباح یزدی نعمت وجود طیف گسترده مخالفان منحرف و دشمنان منافق برای ایشان است. کمتر شخصیتی پیدا میشود که قلم و زبانش توانسته باشد چنین خالصانه، ضدانقلاب سیاسی و منحرف فرهنگی و ملتقط عقیدتی و انقلابی سرخورده و مایوس، را در دشمنی با خود برانگیخته باشد. «مصباح دوستان»(تعبیر شهید مظلوم آیت الله بهشتی در وصف علامه مصباح یزدی) برای نسل انقلابی امروز، نه فقط برای روشنگری های اندیشه ای و راهگشایی های فلسفی ، بلکه برای کلاس «دشمن شناسی» بهترین استاد بوده است. بسیاری از لندن نشین های حامی فتنه سبز، همکاران پروژه های امنیتی براندازی جمهوری اسلامی و انقلابیون مطرود امروز انقلاب ، همگی قبل از آنکه تشت رسوایی آنها نمایان شود ، دوره ای از مخالفت و هتک حرمت و تهمت و افترا را در مقابل آیت الله مصباح گذرانده اند.البته از همه این ها گذشته معیار اصلی ما برای شناخت آیت الله مصباح یزدی ، تاییدات و تمجیدهای بی مانند رهبر انقلاب حضرت امام خامنه ای از ایشان است.عیار عماری علامه مصباح به اعتبار خورشید خراسان درخشنده است...


و آخرین نکته اینکه:

عقبه معرفتی انقلاب در مقابل اندیشه هاي سکولار سفت و سخت ایستاده و خود در این باره می گوید که من تمام وجودم را در خدمت مبانی معرفتی انقلاب و تبیین اجتهادگونه از تئوری جدید و معجزه گونه انقلاب قرار داده‌ام،از همین باب است که رهبری خط فکری او را همان «خط انقلاب» می داند.

رجانیوز به نقل از صابرنیوز


برچست ها :
تعداد بازدید : 9
     
print

دشمن در ایمان به هدف تردید ایجاد میکند و نیز تردید در راه امام(ره) و مقاوت مقابل دشمن

نظرات 0

جلیلی:علت برخورد امام با مرحوم منتظری چه بود؟

کانال تلگرام سعید جلیلی بخشی از سخنرانی او را در دیدار با جمعی از طلاب مدرسه معصومیه در دی ماه سال قبل منتشر کرده است که متن آن را در ادامه میخوانید

در همان پایان دهه اول انقلاب یک بحث‌ها و زمزمه‌ هایی شروع شد که امام بزرگوار به شدت با آن برخورد کردند.

کسانی نفوذ کرده و از زبان برخی بزرگان مثل آیت الله منتظری شبهاتی مطرح کرده و یک سری مطالب را از زبان بعضی‌ها در داخل نظام مطرح میکردند که خلاصه آن حرفها ایجاد تردید در بین ملت بود.

امام قبل از عزل آقای منتظری در پیام معروف منشور روحانیت پاسخ ایشان را اینطور میدهد: من در این‌جا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحلیل‌های غلط این روزها رسماً معذرت می‌خواهم و از خداوند می‌خواهم مرا در کنار شهدای جنگ تحمیلی بپذیرد. ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم. راستی مگر فراموش کرده‌ایم که ما برای ادای تکلیف جنگیده‌ایم و نتیجه فرع آن بوده است. ملت ما تا آن روز که احساس کرد که توان و تکلیف جنگ دارد به وظیفه خود عمل نمود. و خوشا به حال آنان که تا لحظه آخر هم تردید ننمودند.

امام این را برای کی گفته؟ برای کسانی که می‌خواستند در آن موفقیت بزرگی که ملت ما در جنگ به دست آورده بود شبهه و تردید ایجاد کنند.

امام تا آخرین لحظه عمرشان نسبت به نفوذی‌ها هشدار میدهند و صحبت از کسانی میکنند که تردید و شک در بین مردم ایجاد می‌کنند. بعد خود امام با آن قدرت و صلابت در بالاترین سطح با کسی که می‌خواهد تردید ایجاد بکند برخورد می‌کند و آقای منتظری را عزل می کند. چون امام به خوبی درک می‌کند که آن چه عامل موفقیت این ملت بوده است، ایمان ملت و تردید نکردن بوده است ولی حالا بعضی ها کاملا می خواهند ایمان ملت را با تردید و شک انداختن، از بین ببرند
رجانیوز


برچست ها :
تعداد بازدید : 1
     
print

جلیلی:علت برخورد امام با مرحوم منتظری چه بود؟

نظرات 0

جلیلی:علت برخورد امام با مرحوم منتظری چه بود؟

کانال تلگرام سعید جلیلی بخشی از سخنرانی او را در دیدار با جمعی از طلاب مدرسه معصومیه در دی ماه سال قبل منتشر کرده است که متن آن را در ادامه میخوانید

در همان پایان دهه اول انقلاب یک بحث‌ها و زمزمه‌ هایی شروع شد که امام بزرگوار به شدت با آن برخورد کردند.

کسانی نفوذ کرده و از زبان برخی بزرگان مثل آیت الله منتظری شبهاتی مطرح کرده و یک سری مطالب را از زبان بعضی‌ها در داخل نظام مطرح میکردند که خلاصه آن حرفها ایجاد تردید در بین ملت بود.

امام قبل از عزل آقای منتظری در پیام معروف منشور روحانیت پاسخ ایشان را اینطور میدهد: من در این‌جا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحلیل‌های غلط این روزها رسماً معذرت می‌خواهم و از خداوند می‌خواهم مرا در کنار شهدای جنگ تحمیلی بپذیرد. ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم. راستی مگر فراموش کرده‌ایم که ما برای ادای تکلیف جنگیده‌ایم و نتیجه فرع آن بوده است. ملت ما تا آن روز که احساس کرد که توان و تکلیف جنگ دارد به وظیفه خود عمل نمود. و خوشا به حال آنان که تا لحظه آخر هم تردید ننمودند.

امام این را برای کی گفته؟ برای کسانی که می‌خواستند در آن موفقیت بزرگی که ملت ما در جنگ به دست آورده بود شبهه و تردید ایجاد کنند.

امام تا آخرین لحظه عمرشان نسبت به نفوذی‌ها هشدار میدهند و صحبت از کسانی میکنند که تردید و شک در بین مردم ایجاد می‌کنند. بعد خود امام با آن قدرت و صلابت در بالاترین سطح با کسی که می‌خواهد تردید ایجاد بکند برخورد می‌کند و آقای منتظری را عزل می کند. چون امام به خوبی درک می‌کند که آن چه عامل موفقیت این ملت بوده است، ایمان ملت و تردید نکردن بوده است ولی حالا بعضی ها کاملا می خواهند ایمان ملت را با تردید و شک انداختن، از بین ببرند

رجانیوز



برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

انحرافات دکتر شریعتی چه بود؟+نظرات امام خمینی,شهید بهشتی,علامه مصباح,شهید بهشتی و..

نظرات 0

انحرافات دکتر شریعتی چه بود؟+نظرات امام خمینی,شهید بهشتی,علامه مصباح,شهید بهشتی و..



شهید بهشتی البته چون برخی دیگران، منتقد شریعتی بود. او تأکید می کرد: «من مکرر گفته ام دکتر شریعتی بیش از آنکه یک اندیشمند باشد، شاعر است؛ روی قریحه حرف می زند، روی سینه حرف می زند، و این بزرگ‌ترین انحراف و خطای اوست.» آیت‌الله بهشتی با اشاره به سخنان شریعتی تصریح می کرد: «در این بازشناسی خامی های فراوانی دارد و کار تحقیقی مستندش از کار قریحه‌ای و ذوقی اش بسیار کمتر است. من می دانم که او در این برداشت های سلیقه ای و ذوقی که می تواند با خطاها و اشتباهات و انحرافات همراه باشد، ضررها هم زده و یا می زند.»
 
شهید بهشتی البته معتقد بود شریعتی سودهایی هم برای انقلاب و اسلام داشته است و نباید او را کاملاً نفی کرد. علامه طباطبایی، شهید مطهری و آیت‌الله مصباح یزدی اما معتقد بودند آسیبی که شریعتی در آن برهه به اسلام می زند، قابل جبران نیست. عباراتی که شهید مطهری برای شریعتی در آن برهه تاریخی به کار می برد، گاه به تندی می گراید، در حالی که آیت‌الله مصباح حاضر به مناظره با شریعتی می شود، علامه طباطبایی حتی شریعتی را به حضور هم نمی پذیرد.
 
این همه در حالی بود که امام هم موضعی منفی نسبت به شریعتی داشت. وقتی سید حمید روحانی از امام درخصوص علت عدم استفاده از واژه "مرحوم" برای دکتر شریعتی در یکی از نامه هایشان سوال کرد و خطاب به امام گفت: "خوب بود اقلا یک کلمه مرحومی شما می نوشتید، اینکه تأییدی نمی شود"، امام فرمودند: «اگر او را مُسلِم می دانستم، می نوشتم!»
 
علی مطهری هم با ذکر خاطره ای این موضع امام در مورد شریعتی را تأیید می کند. او می گوید: «پدرم در منزل درباره مسائل اجتماعی و سیاسی و گروه ها و افراد مخالف خود صحبت نمی کردند، مگر اینکه سوال می کردیم. در این صورت هم به‌طور مختصر جواب می دادند. مثلا در باب مسئله دکتر شریعتی یک روز از ایشان در منزل سوال کردم نظر امام درباره دکتر شریعتی چیست؟ فرمودند نظر امام از نظر من تندتر است.»
 
در واقع علامه طباطبایی، شهید مطهری و آیت‌الله مصباح در آن دوره زمانی، قضاوتی مشترک درخصوص شریعتی داشتند. قضاوتی که با نگاه امام هم نزدیکی زیادی داشت. البته اختلاف نظرهایی هم بین برخی انقلابیون درخصوص نحوه مواجهه با شریعتی وجود داشت که شهید بهشتی همان زمان نسبت به سوء استفاده از این اختلاف نظرها هشدار می‌داد.
 
* اظهارات علامه مصباح در مورد شهید بهشتی
 
 
علامه مصباح:
 
«اوایل انقلاب من آنقدر از شهید بهشتی تعریف و تمجید می کردم که شهید محمد منتظری اعتراض کرد و گفت: آقای مصباح از بهشتی یک بت درست کرده.» (حقیقت شرق، تألیف حسین علی عربی، انتشارات زلال کوثر، صفحه ۵۳)
«بنده بیش از چهل سال با مرحوم شهید آیت الله بهشتی ارتباط دوستانه خیلی بالاتر از حد دوستی متعارف داشتم و زمانیکه ایشان به هامبورگ رفتند باز مکاتبات و مراسلات ما ادامه داشت. دستخط های شهید بهشتی از هامبورگ الان محفوظ است این روابط گرم تا شهادت ایشان باقی ماند. همان سال های اول انقلاب هم در روزنامه ها آمد که مرحوم دکتر بهشتی می فرماید: من فلانی را دوست دارم و از اینطور آدم ها خوشم می آید.
... در طول این مدت، کمتر مسئله ای بود که ما اختلاف نظر داشته باشیم. شاید مثلا بر سر یک مسئله فلسفی یک وقت عرض کردم اختلاف نظری داشتیم که به حل نهایی نرسید و عیبی هم ندارد چون طبع مسائل فلسفی و نظری همین است. منتهی آقایانی که امروز پاسخی برای عرایض ما ندارند و مرحوم بهشتی را هم معلوم نیست خیلی قبول داشته باشند روی یک مسئله ای مانور می دهند مربوط به اختلاف برداشت بنده و ایشان از یک نوشته ای که به نظر من می رسید که لازمه آن نوشته انکار خاتمیت است و چند نفر از شاگران مشترک من و شهید بهشتی خدمت ایشان رفته و نظر خواسته بودند. ایشان فرموده بود که من یقین ندارم که نیت آن نویسنده چنین مطلبی باشد. آیا مرادتان از اختلاف نظر بنده و ایشان همین است؟ کسانی که ایشان و بنده را از نزدیک می شناسند می دانند یکی از صمیمانه ترین دوستی ها را ما دو نفر داشتیم.» (گفتمان مصباح صقحات ۲۹۱و۲۹۲)
 
 
یکی از این موارد، اشتباهاتی بوده که در آثار دکتر علی شریعتی یافت می شده است. آیت الله مصباح یزدی در راستای اصلاح این موارد دست به تلاشی گسترده زدند وحتی تلاش نمودند دکتر شریعتی نزد علامه طباطبائی برود یا آنکه با خود ایشان مباحثه نمایند که بنا به دلایلی منتج به نتیجه مطلوب نشد. ایشان در جایی خاطره این تلاش ها را نقل نموده اند که متضمن نکاتی جالب است و خواندنش خالی از لطف نیست:

«شهید دانش آشتیانی که از شهدای ۷۲ تن است ... و سابقه رفاقت خیلی طولانی با ما داشت ... در یکی از سفرهایی که آمده بود قم، بعد از نماز مغرب و عشا با هم در صحن مسجد اعظم نشستیم. ایشان باب سخن را باز کرد و گفت: درباره سخنان شریعتی چه نظری دارید؟ 

...گفتم: به نظر من، ایشان انحرافات ریشه ای دارد.

... گفت: شما تأثیر این انحرافات را چه اندازه می دانید؟

گفتم: بسیار عمیق.

... گفت: نظر شما درباره اینکه با خود ایشان راجع به اشتباهاتشان گفتگو شود چیست؟

گفتم: آن سیمایی که از شریعتی از لا به لای نوشته ها و گفته هایش برای من مجسم شده –اگر درست تشخیص داده باشم- آن است که ایشان آدمی نیست که دنبال منطق صحیحی باشد. یک آدم مغروری است که اهداف خاص روشنفکرانه غربی غیر اسلامی دارد و مسائل اسلامی را یک پوششی قرار داده است برای پیشبرد آن اهدافش ... آنچه برای او اصالت دارد، یک هدف اجتماعی است که می خواهد قهرمان آزادی خواهی بشود.

... گفت: شما خیلی منفی فکر می کنید. اتفاقاً من با ایشان صحبت کرده ام و گفته ام ظاهراً در صحبت های شما اشتباهاتی هست و آیا حاضر هستید با کسانی که غرض و مرضی ندارند، بحث کنید و حل بشود. ایشان [دکتر شریعتی] گفته است: من حاضرم در هر جایی، در هر زمانی با هر کسی که شما پیشنهاد بکنید، بحث بکنم.

گفتم: ان شاء الله این طور باشد، اما آنچه من تصور می کنم غیر از این است.

گفت: روی این فرض  صحبت کنیم که ایشان حاضر باشد با کسی بحث بکند و اگر برای او روشن شود که اشتباهاتی داشته است، از اشتباهاتش دست بردارد. اگر چنین فرضی صحیح باشد، خوب است ایشان با چه کسی بحث کند که سختش نباشد حرف او را بپذیرد؟ شخصیت مهمی باشد تا ایشان بگوید: چون شخصیت مهمی بود معلوم می شود که او درست فهمیده و من اشتباه فهمیده ام. غرور او نشکند.

شهید دانش آشتیانی گفتند: چطور است که با علامه طباطبائی ملاقاتی داشته باشد.

گفتم: اگر واقعا ایشان حاضر است اشتباهاتش را بپذیرد، خوب است. چون علامه شخصیت جهانی و بزرگی است، برای او هیچ شکستی محسوب نمی شود که مثلاً علامه طباطبایی اشتباهاتش را اصلاح کردند، پیشنهاد خوبی است.

گفت: ایشان این قول را به من داده که هر جا، هر کس که باشد، من حاضرم بحث کنم. شما ببینید آقای طباطبایی ایشان را می پذیرند که بیایند صحبت کنند یا خیر؟ 

... قرار شد که بنده با علامه طباطبایی صحبت کنم و نتیجه را به آقای دانش از طریق تلفن اطلاع دهم و ایشان قرار بگذارند و بیایند قم و با آقای طباطبایی صحبت کنند. ... ما صبح رفتیم خانه ی مرحوم علامه طباطبایی.
گفتم: آقای دانش که معرّف حضور شما هستند، چنین پیشنهادی دارند و گفتند که من با او صحبت کرده ام و گفته است که من حاضرم با هر کسی بحث کنم. حالا حضرت عالی اجازه بدهید بیاید نزد شما و اشتباهاتش را برای او توضیح بدهید. پذیرفتن اشتباهاتش از مثل شما برای او عار نیست.

ایشان فرمودند: تابستان گذشته که من مشهد بودم، بعضی از دوستان ایشان می خواستند او را بیاورند نزد من که با او صحبت کنم و ... تذکراتی به او بدهم، من فکر کردم که هیچ فایده ای ندارد. چون ایشان اگر بخواهد شریعتی باشد، دست از افکارش بر نمی دارد و اگر بخواهد دست از افکارش بر دارد، دیگر شریعتی نیست. او آدمی نیست که دست از افکارش بردارد. من مطمئن هستم که دست از افکارش بر نمی دارد و بنابراین از این ملاقات سوء استفاده خواهد کرد. من که همه جا نیستم که بگویم چه بود و چه شد، منعکس می شود که رفت و فلانی هم نتوانست قانعش کند و نتیجه مثبتی ندارد.

باز من اصرار کردم که آقا احتمال نمی دهید که لااقل اشتباهاتش کمتر شود و جلوی مفاسد بزرگ تر گرفته شود. آنچه را که گفته و روی آن پافشاری کرده، گذشته. به فرمایش شما بعید است که از حرف های گذشته اش دست بر دارد، اما آیا احتمال نمی دهید که بیاید و نزد شما و کمتر در آینده افساد کند؟
باز ایشان تأملی کردند و گفتند: حتی این احتمال هم وجود ندارد.

خیلی قاطع [فرمودند] که ملاقات با او فایده ای نخواهد داشت، حتی احتمال ضرر هم دارد.
ما آخرین تیرمان را زدیم و گفتیم که آقا بنا را بگذارید بر استخاره، اگر [دیدید که نتیجه] استخاره خوب است، اجازه بدهید یک جلسه بیاید نزد شما، شاید این جلسه برای اسلام و مسلمین فایده ای داشته باشد، دفع ضرری بشود.
گفتند: خوب استخاره کنید.

ما قرآن آوردیم و دادیم خدمت ایشان و گفتیم خودتان استخاره کنید. یادم نیست من استخاره کردم یا ایشان. به هر حال آیه ای آمد و کلمه «بُعد» در آن بود که مرحوم علامه گفتند: این هم استخاره!
دیگر دهان ما بسته شد، خداحافظی کردیم و آمدیم بیرون و با آقای دانش تلفنی تماس گرفتیم و گفتیم جریان این طوری شد. 

... گفت:هیچ راهی ندارد که ایشان را راضی کنیم؟

گفتم: تا آن جا که می شد، من اصرار کردم، اما ایشان نپذیرفت.

شهید دانش گفت: خودت حاضر هستی یک جلسه بحثی با او داشته باشی؟

گفتم: من حاضر هستم، ولی صحبت کردن امثال من فایده ای ندارد. اگر شخصی مثل آقای طباطبائی صحبت می کرد، امیدی بود که یک جایی اعتراف به اشتباهاتش کند، ولی در مقابل من حاضر به اعتراف به اشتباهش نمی شود.

ایشان گفت: من امید دارم که مفید باشد. حالا چه زمانی بگویم بیاید قم؟

گفتم: آقای دانش، این آقای شریعتی که من می شناسم، قم بیا نیست. ... من می آیم تهران.

گفت: خیلی خوب. شما کی می آیید تهران؟
گفتم: من فلان روزمی آیم تهران، فلان ساعت تهران هستم. هر قراری بگذارید من حاضرم.
ایشان گفت: هر ساعتی که می رسید تهران، یک ساعت بعدش من شریعتی را می آورم منزل [محل سکونت] شما.

ما سر موعد رفتیم تهران نشستیم و مدتی از موعد ما گذشت تا اینکه آقای دانش تنها آمد.
گفتیم: رفیق شما کجاست؟!
گفت: کسالتی داشت!

گفتم: آقای دانش، من به شما عرض کردم که او آدمی نیست که بیاید پیش من و بحث کند!
گفت: نه! کاری برای او پیش آمد.

گفتم: از من بپذیر او نمی آید پیش من. بیا یک قرار دیگری بگذاریم که من و او بیاییم آنجا. بعد هم گفتم که به نظر من بهترین جا منزل شما است (چون منزل ایشان نزدیک حسینیه ارشاد بود) قرار بگذارید هر ساعتی با هم توافق می کنید، او بیاید آنجا و من هم می آیم و  جلسه هم خصوصی باشد تا ایشان فکر نکند که می خواهیم "هوچیگری" در بیاوریم و توی بوق کنیم، دوستانه می نشینیم و با ایشان صحبت می کنیم.

روزی که برای ملاقات و صحبت کردن با ایشان می خواستم به تهران بروم، مرحوم دکتر بهشتی به منزل ما آمد ... صحبت از شریعتی شد، ایشان درباره شریعتی گفت: "دکتر آدم پرگویی است و اهل تحقیق نیست، او اسلام سُراست، نه اسلام شناس، سخنرانی می کند اما خیلی پایبند این نیست که سخنانش درست است یا خیر!"

بعد ایشان گفت: "من برای یک سخنرانی، ۱۵ ساعت مطالعه می کنم و این شخص با توجه به اینکه چند سخنرانی در روز دارد، به مطالعه درباره مسائل اسلامی نمی رسد و طبعاً لغزش های زیادی خواهد داشت."

بعد ایشان گفت: "ما با آقای مطهری یک جلسه ای داشته ایم و پیغامی را توسط سید علی آقای خامنه ای داده ایم ... چون ایشان [شریعتی] در باره روحانیت بدگویی می کرده ... به مسئولین حسینیه ارشاد این پیغام را داده ایم و مضمون آن پیغام این بودکه به آنها گفتیم که شمابزرگ ترین دشمن آمریکا را به دست آقای شریعتی دارید می کوبید! چراکه خود آمریکایی ها اعتراف کرده اند که بزرگترین دشمن آنها روحانیت شیعه است ... متوجه هستید یا نه؟»

... [من بعد از جلسه با دکتر بهشتی رفتم تهران برای ملاقات با شریعتی.] به نظرم روز تولد حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود. عصر آن روز ایشان در حسینیه ارشاد درباره زن سخنرانی داشت. ما صبح اول وقت خودمان را به زحمت رساندیم آنجا، مدتی صبر کردیم و کسی نیامد. مشغول صبحانه شدیم، باز کسی نیامد. ایشان [شهید دانش که قرار ملاقات در منزل ایشان بوده] با حسینیه ارشاد تماس گرفت، گفتند: اینجا نیست! با منزل تماس گرفت، گفتند: اینجا نیست! پیدایش نکرد.

نزدیکی های ظهر از بس تلفن کرد این طرف و آن طرف، بالاخره او را پیدا کرد.

ایشان [دکتر شریعتی] گفت: تب دارم و سخت افتاده ام و نمی توانم از جایم برخیزم و به هیچ وجه برای من مقدور نیست.

ما با لبخند به آقای دانش فهماندیم که پیش بینی ما درست بود، شما این قدر زودباور نباشید. نمی دانم ایشان باورشان شد یا نه!

آن روز تا بعد از ظهر هم ما آنجا بودیم. هر چه خبر گرفتند ایشان تب داشت و خوابیده بود وهمان بعد از ظهر هم حالش خوب شد و به حسینیه ارشاد برای سخنرانی رفت!

من ظنّ قوی داشتم و با این قرائن هم تقویت شد که شریعتی کسی نیست که در صدد تحقیق باشد.»

(گفتمان مصباح، چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحات ۲۱۸ تا ۲۲۷؛ به نقل از متن پیاده شده نوار مصاحبه مؤسسه امام خمینی با حضرت آیت الله مصباح)

۴-شهید مطهری در نامه تاریخی خود به حضرت امام در مورد شریعتی می نویسد:

« عجبا! می‌خواهند با اندیشه‌هائی‌ که‌ چکیده‌ی افکار ماسینیون‌، مستشار وزارت‌ مستعمرات‌ فرانسه‌ در شمال‌ آفریقا و سرپرست‌ مبلّغان‌ مسیحی‌ در مصر، و افکار گورویچ‌، یهودی‌ ماتریالیست‌، و اندیشه‌های‌ ژان‌ پُل‌ سارتر، اگزیستانسیالیست‌ ضدّ خدا، و عقائد دورکهایم‌، جامعه‌شناسی که‌ ضدّ مذهب‌ است‌، اسلام‌ نوین‌ بسازند! پس‌ و علی‌ الاسلام‌ السّلام‌. به‌ خدا قسم‌ اگر روزی‌ مصلحت‌ اقتضا کند که‌ اندیشه‌های‌ این‌ شخص‌ حلاّجی‌ شود و ریشه‌هایش‌ به‌ دست‌ آید و با اندیشه‌های‌ اصیل‌ اسلامی‌ مقایسه‌ شود، صدها مطالب‌ به‌ دست‌ می‌آید که‌ بر ضدّ اصول‌ اسلام‌ است‌، و بعلاوه‌ بی‌پایگی‌ آنها روشن‌ می‌شود. من‌ هنوز نمی‌دانم‌ فعلاً چنین‌ وظیفه‌ای‌ دارم‌ یا ندارم‌؛ ولی‌ با اینکه‌ می‌بینم‌ چنین‌ بت‌سازی‌ می‌شود، فکر می‌کنم‌ که‌ تعهّدی‌ که‌ درباره‌ی این‌ شخص‌ دارم‌ دیگر ملغی‌ است‌. در عین‌ حال‌ منتظر اجازه‌ و دستور آن‌ حضرت‌ می‌باشم‌.

کوچک‌ترین گناه این مرد بدنام کردن روحانیّت است. او همکاری روحانیّت با دستگاه‌های ظلم و زور علیه توده‌ی مردم را به صورت یک اصل کلّی اجتماعی درآورد. مدّعی شد که مَلِک و مالک و ملّا، و به تعبیر دیگر تیغ و طلا و تسبیح همیشه در کنار هم بوده و یک مقصد داشته‌اند. این اصل معروف مارکس و به عبارت بهتر مثلّث معروف مارکس را که دین و دولت و سرمایه سه عامل همکار بر ضدّ خلقند و سه عامل از خودبیگانگی بشرند، به صد زبان پیاده کرد. منتهی به جای دین، روحانیّت را گذاشت. نتیجه‌اش این شد که جوان امروز به اهل علم به چشم بدتری از افسران امنیّتی نگاه می‌کند. و خدا می‌داند که اگر خداوند از باب «وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللَهُ وَ اللَهُ خَیْرُ الْمَـٰکِرِین» در کمین او نبود، او در مأموریّت خارجش چه به سر روحانیّت و اسلام می‌آورد.»

۵- جریان سکولار که بوق های تبلیغاتی خود را در خدمت «بزک کردن » چه نفعی برای دین و ایمان و اقتصاد این کشور کرده اند؟ نکند شما را مطهری زمان و علّامه طباطبایی عصر خطاب کرده است؟ آیا شما را عقبه ایدئولوژیک نظام جمهوری اسلامی خوانده است؟ در طول زعامت رهبری انقلاب، به کدامتان اینچنین اوصافی را مرحمت فرمودند ؟ سوال دیگر، به نظر خودتان سکوت‌های شما عمار را متبادر می‌کند یا این عمار را؟ آری اگر هویدا کردن اسرارتان ،جرم است پس علّامه مصباح مجرم است.

به جرأت باید گفت که آیت الله مصباح یزدی از جمله شخصیت هایی بود که در سالهای موسوم به دوران اصلاحات، حجم وسیعی از جوسازی ها برای تخریب شخصیت وی صورت گرفت تا او را از صحنه تاثیر گذاری فرهنگی کشور خارج سازد. اما از آن جا که ورود این اسلام شناس وارسته در عرصه مباحث فرهنگی و سیاسی جامعه بر اساس انجام وظیفه الهی بود، نه تنها این امواج اهانت آمیز خللی در ادامه حرکت روشنگرانه وی ایجاد نکرد، بلکه عزم ایشان را بر پیمودن مسیر حقشان راسخ تر ساخت. آیت الله مصباح در دوران اصلاحات در نقطه مرکزی حملات رسانه ای  بدنه اصلاح طلبان منحرف بود. جالب اینکه در اکثر این مقالات، گزارش ها و مصاحبه ها دلیلی بر این مدعاهای توهین آمیز ذکر نمی شد! با مطالعه تمامی این مطالب به خوبی روشن می شود که «کثرت استعمال و تکرار ادعا» موثرترین روش آنان برای تأثیر اتهام در اذهان عمومی بوده است.
 
البته اهانت کنندگان دوران اصلاحات به آیت الله مصباح در آن دوران هنوز مقداری از جیره " آبروی انقلابی" برخوردار بودند و تا وقوع فتنه ۸۸ ، وابستگی و انحراف آن ها به خوبی نمایان نشد. بعد از فتنه ۸۸ پرده نفاق بالا رفت و مردم حقیقت   بسیاری از اشخاص و جریان ها را مشاهده کردند. در دوران اصلاحات از جمله اهانت هایی که به طور مداوم نسبت به آیت الله مصباح یزدی روا داشته شد، معرفی ایشان به عنوان «تئوریسین خشونت» بود.  لازم است توجه شود ترور سعید حجاریان بهانه ای به دست اصلاح طلبان داد تا برای کوبیدن علامه مصباح حنجره بدرانند و هر اتهامی می خواهند در روزنامه های پر شمارشان بنویسند.

یکی از فضل های کم نظیر آیت الله مصباح یزدی نعمت وجود طیف گسترده مخالفان منحرف و دشمنان منافق برای ایشان است. کمتر شخصیتی پیدا میشود که قلم و زبانش توانسته باشد چنین خالصانه، ضدانقلاب سیاسی و منحرف فرهنگی و ملتقط عقیدتی و انقلابی سرخورده و مایوس، را در دشمنی با خود برانگیخته باشد. «مصباح دوستان»(تعبیر شهید مظلوم آیت الله بهشتی در وصف علامه مصباح یزدی) برای نسل انقلابی امروز، نه فقط برای روشنگری های اندیشه ای و راهگشایی های فلسفی ، بلکه برای کلاس «دشمن شناسی» بهترین استاد بوده است. بسیاری از لندن نشین های حامی فتنه سبز، همکاران پروژه های امنیتی براندازی جمهوری اسلامی و انقلابیون مطرود امروز انقلاب ، همگی قبل از آنکه تشت رسوایی آنها نمایان شود ، دوره ای از مخالفت و هتک حرمت و تهمت و افترا را در مقابل آیت الله مصباح گذرانده اند.البته از همه این ها گذشته معیار اصلی ما برای شناخت آیت الله مصباح یزدی ، تاییدات و تمجیدهای بی مانند رهبر انقلاب حضرت امام خامنه ای از ایشان است.عیار عماری علامه مصباح به اعتبار خورشید خراسان درخشنده است...


و آخرین نکته اینکه:

عقبه معرفتی انقلاب در مقابل اندیشه هاي سکولار سفت و سخت ایستاده و خود در این باره می گوید که من تمام وجودم را در خدمت مبانی معرفتی انقلاب و تبیین اجتهادگونه از تئوری جدید و معجزه گونه انقلاب قرار داده‌ام،از همین باب است که رهبری خط فکری او را همان «خط انقلاب» می داند.

رجانیوز به نقل از صابرنیوز


برچست ها :
تعداد بازدید : 3
     
print

پیش بینی فتنه‌های جدید توسط آیت الله قرهی/حداکثرعمر جمهوری اسلامی چند سال است؟

نظرات 0

پیش بینی فتنه‌های جدید توسط آیت الله قرهی(حفظه الله)/ظهور خیلی نزدیک است

فتنه‌های جدید و راه رهایی از آنان



بسمه تعالی



وحدت حول محور ولایت







حضرت آیت‌الله قرهی(مدّ ظلّه العالی) در آخرین جلسه درس خارج فقه و اصول خود،

مورّخ (94.10.14) مطالبی پیرامون فتنه‌های جدید و راه رهایی از آنان

بیان فرمودند که مشروح آن در ذیل ارائه می‌گردد:







در ابتدا می‌خواهم نکاتی را راجع به مطالبی که دارد در منطقه اتّفاق می‌افتد، بیان کنم. چند ماه پیش در صحبت‌هایمان بیان کردیم که این حوادث تا آخر سال اتّفاق می‌افتد. اشاره کردیم به عربستان، افغانستان، پاکستان و برخی از اتّفاقاتی که در منطقه رخ خواهد داد.



اوّلاً سرعت اتّفاقات در دنیا، سرعت عجیبی است که خود این سرعت، دلالت بر این است که ظهور، به فضل و کرم الهی، نزدیک است. گرچه بیان شده است: «کذّب الوقّاتون» آن‌هایی که وقت تعیین کنند، کذّاب و دروغگو هستند و انسان نمی‌تواند وقت را تعیین کند. امّا:




معنی «کذّب الوقّاتون» چیست؟


از کجا معلوم است حوادثی که دارد به وجود می‌آید و ما در شرف آن اتّفاقات هستیم، برای ظهور است؟

معنای «کذّب الوقّاتون» یعنی کسی بگوید: فلان روز، فلان ساعت، حضرت ظهور می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند چنین مطلبی را تبیین و تعیین کند.

لذا تعیین وقت محال است. گرچه برخی از بزرگان و اعاظم بیان فرمودند: امکان دارد که برای برخی معلوم و مشخّص باشد. دلیل این است که قرآن هم می‌فرماید: از علم آگاهی ندارند، مگر تعداد اندکی «وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلا»[1].

لذا برخی قائل به این هستند که شقّ دوم آن هم موجودیّت دارد؛ یعنی امکان دارد برخی از اعاظم و بزرگان ما، حتّی از زمان ظهور هم اطّلاع داشته باشند که آن هم به این دلیل است که آن‌ها از مقام تقوا به أتقی رسیده‌اند و تالی‌تلو معصوم گردیده‌اند.

امّا اگر از این باب بگذریم که وقت و روز و ساعت معیّن معلوم نیست، إلّا عندالله تبارک و تعالی. یعنی شقّ دوم را قبول نکنیم و همان شقّ اوّل را مدّنظر داشته باشیم. پس اگر این‌طور هم باشد «کذّب الوقّاتون» به این معنا نیست که اگر اعاظم و بزرگان و اکابر ما بیان کردند که اتّفاقاتی که رخ می‌دهد، دلیل بر نزدیکی ظهور است، ما آن‌ها را هم نعوذبالله دروغگو بدانیم و بگوییم: «کذّب الوقّاتون». باید دقّت کنیم که معنای «کذّب الوقّاتون»، این نیست. پس معلوم می‌شود «کذّب الوقّاتون» شامل کسی می‌شود که روز و ساعتی را تعیین کند. لذا این که بیان می‌شود علائم نشان می‌دهد که اتّفاقاتی در راه است که نشانه ظهور است، بیجا نیست.

اوّلاً سرعت زمان، سرعت عجیبی است و همه امروزه این را درک می‌کنند. بنده چندین مرتبه بیان کردم که شما نگاه کنید، بببیند از اوّل سال شمسی(فروردین ماه) تا به حال چقدر به سرعت گذشته و می‌گذرد! تا هنوز متوجّه نشدیم که محرّم آمده، ماه صفر هم تمام می‌شود و سرعت زمان، سرعت عجیبی است. با این که به صورت ظاهر، ساعت و دقیقه و ثانیه همان است، امّا عجیب سرعتی دارد. الآن در دی ماه هستیم و تا چشم باز کنیم، مجدّد اوّل فروردین خواهد شد.



امّا اتّفاقاتی که در عالم اسلام دارد رخ می‌دهد، اتّفاقات عجیبی است. این‌ها همه دست به دست هم می‌دهد. مطالبی را در پیش داریم که باید بسیار مواظب باشیم. البته خود این‌ها برای انسان، میمون و مبارک است، اگر انسان بتواند به خوبی از آن‌ها بهره‌برداری کند و خود را برای ظهور و سرباز خوبی شدن برای آقا جان، حضرت حجّت(اروحنا فداه) آماده کند.



لازمه آن هم این است که غفلت نکند. چون ثمره غفلت، این است که ما خودمان را به دست حوادث بسپاریم. امّا حال که سرعت زمانی زیاد است و اتّفاقات بسیاری در شرف وقوع است، ما حتماً باید هشیار باشیم و برنامه‌ریزی کنیم.



یکی از مطالب امروز، این است: ما مسلمانیم و اسلام، دین سلم و دوستی و محبّت است «هل الدّین إلّا الحبّ». امّا این به این معنا نیست که غافل باشیم و دائم تدافعی کار کنیم. در مقابل دشمن، در مقابل یهود، در مقابل صهیونیسم، در مقابل کسانی که آرمان‌های اسلام و نظالم اسلامی را هدف گرفته‌اند، باید تهاجمی برخورد کنیم، «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ»[2] و شدیدترین برنامه را داشته باشیم.



لذا مع‌الأسف گاهی ما برای این اتّفاقاتی که در شرف وقوع است، برنامه‌ریزی نمی‌کنیم که بگوییم: ای بسا ما روز به روز در تنگنا قرار بگیریم. لذا برای در تنگنا قرار گرفتن برنامه‌ریزی کنیم. خصوصیّت مؤمن این است و عقل سلیم هم همین را می‌گوید که انسان باید برای مواقع در تنگنا قرار گرفتن برنامه‌ریزی کند، نه این که برای روز فراخ و گشاده بودن برنامه‌ریزی کند.



لذا دور از مطالب سیاسی عرض می‌کنم، هر چند سیاست ما هم عین دیانت ماست، امّا منظورم آن چیزی است که در اصطلاح عامیانه، ما به سیاست بازی بیان می‌شود. به دور از آن‌ها - که به قول آیت‌الله شاه‌آبادی، آن‌ها مکر است و سیاست نیست - می‌خواهم این مطالب را بیان کنم که برنامه‌ریزی کردن برای پسابرجام، اگر در باب وسعت باشد و انسان، غفلت کند، طبعاً نشان داده خواهد شد که این‌طور نخواهد بود.



نمونه آن، برخوردی است که همین امروز از کشوری بسیار ضعیف به نام حجاز یا عربستان دیدیم که این کشور اصلاً در عالم، اعتباری ندارد و جز نفت، چیز دیگری برای او نیست و مردم آن هم، همه در درون ناراحت هستند و به فضل الهی اتّفاقاتی هم در کشورشان رخ خواهد داد.



لذا دیدیم که این کشور، بعد از شهادت این مرد عظیم‌الشّأن، شیخ نمر باقر النمر(اعلی الله مقامه الشّریف) دست پیش گرفتند که عقب نیفتند. آن‌ها در یمن و سوریه و عراق، شکست خوردند و بانی این شکست‌ها را هم ایران می‌دانند. لذا بهانه‌ای درست کردند و خودشان در سفارتخانه‌شان آتشی را راه انداختند که البته هیجان مردم هم عامل ازدیاد آن شد و بدین ترتیب طوری برنامه‌ریزی کردند که روابط خود را قطع کنند. تا حضور ما هم در عربستان و منطقه کمرنگ باشد.



ما باید در این اتّفاقاتی که دارد رخ می‌دهد، مراقب و هشیار و بیدار باشیم. سه چیز لازمه کار است که من این‌ها را مختصر بیان می‌کنم که إن‌شاءالله به گوش دیگران هم برسد و متوجّه باشند:




اوّلین مورد برنامه ایستادگی در مقابل دنیای ظلم و جور که پشت همه آن صحنه‌ها، صهیونیسم جهانی(یهود) است و اوّل از همه، اقتصاد مقاومتی است. اگر اقتصاد را براساس فراخ و زیاده بودن منابع کشور و انتظار این که آن‌ها بعد از این، برای ما همه چیز می‌آورند و گل و بلبل می‌شود، ‌تنظیم کنیم، کار بسیار غلطی است. کما این که هنوز جوهر برجام خشک نشده، می‌بینیم که مجدّداً آمریکایی‌ها تحریم‌های دیگری را علیه ما قرار دادند. چرا ما تحریم نکنیم؟! چرا تحریم از ناحیه آن‌ها باشد؟! اگر در اقتصاد مقاومتی رشد می‌کردیم، ما امروز می‌توانستیم بالصّراحه اعلام کنیم که ما یک قطره نفت هم نمی‌دهیم.


دومین مطلب، شجاعت در تصمیم‌گیری‌هاست. اگر ما در تصمیم‌گیری‌هایمان شجاعت داشتیم و حتّی اعلان می‌کردیم، طبیعی است که دشمن هراسان بود. همان چیزی که امام المسلمین(مدّ ظلّه العالی) به آمریکایی‌ها فرمودند که امروز، روزی نیست که بزن و در رو باشد. یعنی اگر بزنی، می‌خوری. لذا اگر امروز با قوّت و قدرت چه در آب‌های آزاد و چه در خشکی‌ها حضور پیدا کنیم و اعلان موضع قوی داشته باشیم، این‌طور نیست که احساس ضعف در ما بکنند.

اگر مانند رئیس‌جمهور کاملاً جوزده و احمق ترکیه، نرویم خودمان را خوار کنیم، آن‌ها حساب کار دستشان می‌آید و دیگر این‌طور نخواهد شد که صندلی کوچکی، بدون پرچم کشورمان برای معاون اوّل رئیس‌جمهورمان قرار دهند و با اخم از او استقبال کنند. اگر ما مجلس را ترک می‌کردیم، طبیعی است که آن‌ها احساس ضعف می‌کردند. امّا هر موقع شما در مقابل دشمن نرمش به خرج دهی، آن‌ها این را پای ترس و ضعف درونی شما می‌گذراند و این، قاعده است.

«أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ» یعنی همین که شما در مقابل دشمنان شجاع باشید و با شدیدترین روش دیپلماتیک و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی با آن‌ها برخورد کنید. اگر این‌طور شد، شما را ترسو نمی‌بینند و بلکه از شما خواهند ترسید.


سومین مطلب، وحدت حول محور ولایت است. دقّت کنید که در این‌جا وحدت حول محور ولایت، مهم است، نه حول محور حزب، گروه و یا احزاب.

بنده از شما روحانیون محترم و هم‌چنین دانشجویان عزیز و کسانی که مطلب من را می‌شنوند یا می‌خوانند، استدعا دارم که این را در همه جا اعلان کنید که ولایت‌محوری به وجود نمی‌آید إلّا به این که بحث امام و امّت در جامعه جا بیفتد. این که بدانیم ما یک امام بیشتر نداریم و امّت هم باید یک امّت واحده باشند. وقتی پروردگار عالم می‌فرماید: «كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً‏»، یعنی همه مردم یک امّت هستند، حالا چه برسد به مؤمنین و نیروهای متدیّن و انقلابی و مردم شریف ایران. لذا یک ایران است به عنوان یک امّت و یک رهبر است به عنوان امام. اگر این را داشته باشیم و جا بیفتد، پیروز خواهیم شد و دیگر این أنانیّت و من من کردن‌ها و سهم‌خواهی‌ها و طلب‌کار بودن‌ها از بین خواهد رفت.



حوادث دیگری هم در شرف وقوع است که لازم است من این نکته را هم در این‌جا بیان کنم - که بنا دارم این نکته جدید را چندین مرتبه دیگر هم بیان کنم - و آن، این که بدانید انقلاب اسلامی، نهایتاً تا پنجاه سال عمر می‌کند و بیشتر از این، طول نمی‌کشد. در ده سال ابتدایی آن، امام راحل عظیم‌الشّأن بودند و الآن هم 27 سال است که امام‌المسلمین هستند. لذا این پرچم به دست مبارک حضرت حجّت خواهد رسید.



اولیاء خدا فرمودند: از 1400 در 1400 دیگر برای ظهور لحظه‌شماری (نه روزشماری) کنید. گرچه امکان دارد زودتر هم باشد؛ چون انسان می‌تواند قضا و قدر را با دعا برگرداند، «الدّعاء یردّ القضاء».



لذا از آن طرف هم مردم باید آماده باشند؛ چون امام معصوم نمی‌آید، مگر این که مردم، امّت باشند. لذا این که بیان کردیم: وحدت باید در محور ولایت باشد و بحث امام و امّت جا بیفتد، تمرینی برای قبل از ظهور است که وقتی آقا جان، حضرت حجّت(روحی له الفداء) آمد، دیگر آماده باشیم. چون ما نائبش را به عنوان امام و خود را به عنوان امّت او پذیرفتیم و این‌چنین تمرین کردیم. لذا بعد از ظهور دیگر با مقوله امام و امّت، غریبه نخواهیم بود. پس این یک نکته بسیار مهمّی است که باید در آن، دقّت کرد.



حال، یک عدّه تصوّر خام کردند که می‌توانند با ورود به خبرگان، رهبری را عوض کنند. امّا باید بدانند که رهبری از ناحیه خداوند بوده است. ثانیاً آن‌هایی که -نعوذبالله- برای ده سال دیگر برنامه‌ریزی کردند، باید بدانند که چنین اتّفاقی نخواهد افتاد و خود ایشان (رهبر فرزانه ما) به فضل و کرم الهی، پرچم را به دست آقا جان، حضرت حجّت(روحی له الفداء) خواهند داد.



لذا ما باید مراقب نفس دون باشیم، چرا که این نفس دون باعث این حرف‌ها هست. چه بحث شورایی و چه بحث تغییر دادن. در مورد بحث شورایی هم قبلاً بیان کردم که اگر شورایی کردن صحیح بود، امام حسن و امام حسین(علیهما الصّلاة و السّلام) هم شورایی امامت می‌کردند، ولی تا امام حسن(علیه الصّلاة و السّلام)، امام است، امام حسین(علیه الصّلاة و السّلام)، ولو بالقوّه امام است، امّا امامتی ندارد و این نکته بسیار مهم است.



مطالبی دیگر هم به وقوع خواهد پیوست که شاید خیلی مناسب نباشد که بیان کنیم، امّا از طرفی هم باید آمادگی باشد، لذا بدانید در افغانستان و پاکستان و در اطرافمان در خلیح فارس، اتّفاقاتی می‌افتد و باید آمادگی فراوانی داشته باشیم. اگر در حول محور ولایت و امام بودیم، طبیعی است که موفّق خواهیم شد. لذا باید هشیار و بیدار بود.



البته نکته‌ای هم هست و آن، این که وقتی بحث وحدت حول محور ولایت را مطرح می‌کنیم، باید همه از سهم‌خواهی دست بکشند. بنده هم - گرچه اطّلاعیه‌ای را خواهم داد، امّا از همین جا هم بیان می‌کنم که - انصراف خودم را از انتخابات مجلس خبرگان رهبری تبیین می‌کنم تا راه برای دوستان باز باشد و از کسانی هم که احتمالاً در لیست واحد جامعتین نیستند، از همین جا دست آن‌ها را می‌فشارم و به محضر مبارکشان عرض ادب می‌کنم و از آن‌ها درخواست عاجزانه دارم که برای رضای خدا و برای از بین نرفتن وحدت، انصراف دهند. لذا این‌طور نشود که آن‌ها هم در مقابل جامعتین، لیستی مجزّا ارائه دهند، ولو به این که اسامی موجود در لیست جامعتین، آن‌طور که این‌ها می‌خواهند، انقلابی و ولایی و ... نباشند، گرچه إن‌شاءالله همه خوب هستند، امّا شاید آن‌طور که این آقایان می‌خواهند، نباشند.



لذا باید وحدت حفظ شود و لیست‌های متفاوت تبیین نشود. گرچه شاید یک عدّه نظرشان این باشد که وجود لیست‌های مختلف، نشان از دموکراسی و هیجان زیاد و مشارکت بیشتر مردم است، امّا ابعاد مختلف این مطلب را باید درنظر بگیریم که یکی از آنان، این است که شاید لیست‌های متعدّد، سبب از بین رفتن اتّحاد و تفرّق آراء و به سر کار آمدن افرادی شود که نه دنیای ما را تأمین می‌کنند و نه آخرت ما و یقین بدانید چنین افرادی با ولایت مشکل دارند و زاویه بسیار زیادی با آن دارند و هدفشان را هم این قرار داده‌اند که این سیّد عظیم‌الشّأن را بردارند و کار را به جایی برسانند که این‌قدر وضعیّت داخلی حسّاس شود و فتنه با داعش گره بخورد که حتّی برخی از خصّیصین و کسانی که سینه‌چاک ولایت هم هستند، بگویند: مگر امام راحل عظیم‌الشّأنمان نفرمود: حفظ نظام، اوجب واجبات است، حالا اگر امام المسلمین هم نبود، چه اشکالی دارد؟! اصل، حفظ نظام است. لذا قصدشان این است که چنان صحنه را غبارآلود ‌کنند که برخی عقب‌نشینی کنند و این، هم نکته بسیار مهمّی است که باید در آن، مراقبت و مواظبت و تأمّل کرد.



این هم به وجود نمی‌آید إلّا به اتّحاد. طبیعی است مردم هم از تمام کسانی که چه در مجلس خبرگان و چه در مجلس شورای اسلامی ورود پیدا می‌کنند، انتظار دارند که مطیع ولایت و امام‌المسلمین باشند.



مطالبی دیگری هم هست که إن‌شاءالله بنده در صحبت‌های آینده‌ام بیان خواهم کرد؛ چون این یکی دو هفته بنده به واسطه این که ثبت نام کرده بود، معذور بودم و نمی‌توانستم خیلی صحبت کنم که تصوّراتی شود، امّا حال، احساس راحتی می‌کنم که می‌توانم به خوبی هر چه که تکلیفم هست، بیان کنم و دیگر به این عنوان نیست که بگویند: می‌خواهد سنگ خودش را به سینه بزند و بگوید ما ولایی هستیم، تا به مجلس راه پیدا کند. والله از اوّل هم بر این امر راضی نبودم، از بس آقایان آمدند و رفتند، پذیرفتم و حالا هم این بار از روی دوشم برداشته شد و من الحمدلله از این بابت خوشحال هستم.



لذا همان‌طور که بیان کردیم: ما در باب لیست واحدی که از جامعتین می‌آید، نگاه نکنیم که فلانی چنین است و با ولایت زاویه دارد و ...، بالاخره وقتی آقایان این لیست را آوردند، چاره‌ای نداریم که بپذیریم. به خاطر خدا کوتاه بیاییم تا إن‌شاءالله رشد خوبی باشد. بالاخره باید تحمّل کنیم، امّا نه این که خود را به خواب بزنیم و غفلت کنیم. مراقب و مواظب باشیم و إن‌شاءالله مردم هم باید به فضل و کرم الهی مراقب آن افراد هم باشند تا إن‌شاءالله مطلب درستی به وجود بیاید.




[1] اسراء/ 85.

[2] فتح/ 29.





منبع:سایت حوزه علمیه ی امام مهدی(عج)



http://emammahdy.com/Content/Content.aspx?PageCode=58673


برچست ها :
تعداد بازدید : 15
     
print

دلایل محبوبیت ایت الله مصباح برای نسل سوم چیست/مبادی ومشخصات عملکردسیاسی علامه م

نظرات 0

ایشان در برابر تمام چهره‌ها و جریان‌های سیاسی یا معرفتیِ رقيب و معارض که گاه با هدف کنار آمدن با ایشان، پرچم مصالحه و مماشات برافراشته‌اند، قاطعانه بر مواضع خویش پای فشرده و تصریح کرده که به هیچ بهایی، از انجام وظایف و تکالیف دینی خود، رونمی‌گرداند و سازشِ شریعت‌سوز اختیار نمی‌کند.
ایشان در برابر تمام چهره‌ها و جریان‌های سیاسی یا معرفتیِ رقيب و معارض که گاه با هدف کنار آمدن با ایشان، پرچم مصالحه و مماشات برافراشته‌اند، قاطعانه بر مواضع خویش پای فشرده و تصریح کرده که به هیچ بهایی، از انجام وظایف و تکالیف دینی خود، رونمی‌گرداند و سازشِ شریعت‌سوز اختیار نمی‌کند.
 در سال‌های نخست نیمه‌ي دوم دهه‌ي هفتاد که هم نگارندة این سطور به درک و دریافتی از عالَم فرهنگ و سیاست دست یافته بود، و هم علامه مصباح‌یزدی، به واسطه‌ي ایراد سخنرانی پیش از خطبه در نماز جمعه‌های تهران، به چهره‌ای عمومی و اجتماعی بدل گردیده بود، می‌باید نقطه‌ي آغاز شکل‌گیری و شناخت نگارنده از جناب علامه دانست.

 

به گزارش رجانیوز در آن سال‌های پُرآشوب و تلاطم‌خیز که در بسیاری از محافل و حلقه‌ها، بحث‌های مناقشه‌برانگیز سیاسی و فرهنگی شایع گشته بود، اظهار مخالفت با مواضع معرفتی علامه مصباح‌یزدی به رویّه‌ای معمول تبدیل شده بود؛ چنان‌كه هم‌سویی با ایشان و دفاع از گفته‌ها و نظرات وی، عملی هزینه‌ساز و دردسرآفرین بود. از قضا، همین مخالفت‌های غلیظ و غوغاآلود، سبب گشت نگارنده - که در آن ایام، در آغاز جوانی به سر می‌برد و از نظر هویتی، ذهن و اندیشه‌ي چندان سامان‌یافته‌اي نداشت- به مطالعه‌ي نظرات و افکار علامه مصباح‌یزدی، به شدّت علاقمند شود. من بر این اساس، هم به تهیّه‌ي کتب متعدّد ایشان همت گماردم و هم تلاش نمودم به صورت هفتگی، از جزئیات مواضع جاري و روزمرة ایشان، آگاهی دقیق حاصل نمایم. مواجهه‌ي مستقیم و بی‌واسطه با منظومه‌ي فکری ایشان، پس از مدّتی نه چندان طولانی، حقیقت را بر من آشکار ساخت، و آن این بود که سخنان و نظرات این عالَم فرزانه، بر منطق محکم و پولادین استوار است و با شریعت مقدّس، اندک زاویه و فاصله‌ای ندارد. حتی دریافتم که ایشان دقیقاً در امتداد مسیر معرفتیِ دشواری قرار گرفته که پیش از وی، علامه‌ي شهید آیت‌الله مرتضی مطهری (رحمه الله علیه)، در اثر اصرار بر پیمودن آن، جرعه‌ي شیرین شهادت را نوشید و به لقای حضرت حقّ رسید. هر چه بیشتر پیش می‌رفتم و از محتوای افکار ایشان از یک سو، و مواضع مخالفان و منتقدان از سوی دیگر، آگاهی می‌یافتم، بیشتر بر عمق ارادت و اعتماد و باورم نسبت به علامه مصباح‌یزدی افزوده می‌شد. این روند تکاملی تا آنجا ادامه یافت که ایشان به یکی از مبادی سازندة هویت معرفتی و ایدئولوژیم تبدیل شد و در ذهنم، منزلتی کم¬‌ یافت. در همان سال‌ها و پس از آن‌که از جهت فکری و نظری به سطح قابل قبولی دست پیدا کردم، هم در نشست‌ها و محافل گوناگون، به بیان واقع‌گرایانة نظریات اسلامی ایشان پرداختم و به پرسش‌ها و اشکالات پاسخ گفتم، و هم در چند مورد، قلم به دست گرفته و در مقابل صف‌آرایی شیطنت‌آمیز جریان اصلاح‌طلبیِ سکولار، واکنش نشان داده و از حقانیّت و منطقیّت تفکر وی - دربارة خشونت، اسلامیّت و جمهوریّت، ولایت فقیه، مشروعیّت و مقبولیّت، حکومت دینی و ... - دفاع نمودم. امروز پس از پانزده سال آشنایی معرفتی و درس‌آموزی از نوشته‌ها و گفته‌های علامه مصباح‌یزدی، به مثابه یک جوان نسل سومی، بر این باورم که ایشان مُرکّب از مجموعه خصایصی است که برای کلیّتش، نظیر و شبیهی در عالَم خواصِ اجتماعيِ متأخّر سراغ ندارم، اگرچه بسیار جُسته‌ام. من مجاهدت‌های ایشان را در دهه‌های دوم و سوم انقلاب، مشاهده کردم و با تحلیل غیرمتعصبانه، همچنان باور و اعتمادم به ایشان رو به صعود است.


بدیهی است که «عمل» در پیوند تنگاتنگ با «نظر» است؛ آنچنان که «نظر»، زیرساخت و مبنای «عمل» را فراهم می‌آورد و آن را توجیه می‌کند. البته، میان «نظر» و «عمل»، رابطة معکوس نیز برقرار است؛ یعنی گاه «عمل» بر «نظر» تأثیر می‌نهد و آن را رنگ‌آمیزی می‌کند، اما نگارنده در این بحث، بر تأثیر «نظر» بر «عمل»، انگشت تأکید نهاده است و قصد آن را دارد که این رابطه را از زاویه‌ي پیش گفته، مورد مطالعه قرار بدهد. به زبان فلاسفه‌ي مسلمان، معارف بر دو قسم است: «حکمت نظری» که از هست‌ها و نیست‌ها سخن می‌گوید و در مقام توصیف عالَم واقع است، و «حکمت عملی» که از بایدها و شایدها سخن می‌گوید و در مقام توصیه برای انسان است. بر این اساس، باید گفت «حکمت عملی» از متن «حکمت نظری» برمی‌خیزد؛ یعنی اگر آدمی چنین می‌کند یا چنان نمی‌کند، به دلیل تصوّر و تصویری است که از انسان، جامعه، و تاریخ و ... دارد. سلسله مبادی معرفتی و نظری که مولّد و منشأ كنشگري سياسي علامه مصباح‌یزدی بوده‌اند، به شرح زیر است:


(یکم). دوگانه‌ي «تكليف‌مداري و وظيفه‌انديشي»/ «منفعت‌مداري و سودخواهي»


افعال و اعمال انسان مبتنی بر اغراض و غایاتی است که در ذهنیّت وی، پنهان است. از جهت ارزش، این اغراض و غایات دو دسته‌اند: یا آدمی در جستجوی انجام «وظیفه» است، یعنی «تعهدّ» و «تکلیفی» را در دورن خویش احساس می‌کند و از این‌رو، لذّت و خوشی خود را فدای ادای «وظیفه» می‌کند؛ یا این‌که «منفعت» خود را دنبال می‌کند؛ یعنی خواسته‌های مادّی و خودخواهانه‌اش را هدف‌گیری کرده و برای وصول به آنها، خط قرمز و حدّی را نمی‌شناسد و برنمی‌تابد. علامه مصباح‌یزدی، بر اساس شواهد قولی و فعلی ایشان، تنها در پی انجام «وظیفه» است؛ آن هم وظیفه‌ي برخاسته از آموزه‌ها و احکام شریعت. ایشان در برابر تمام چهره‌ها و جریان‌های سیاسی یا معرفتیِ رقيب و معارض که گاه با هدف کنار آمدن با ایشان، پرچم مصالحه و مماشات برافراشته‌اند، قاطعانه بر مواضع خویش پای فشرده و تصریح کرده که به هیچ بهایی، از انجام وظایف و تکالیف دینی خود، رونمی‌گرداند و سازشِ شریعت‌سوز اختیار نمی‌کند. همین نوع نگاه است که سبب گردیده نسل سوم انقلاب به صداقت و حقانیّت ایشان باور آورند و ایشان را همچون جناب عمّار بشمارند که جز متابعتِ محض از ولیّ زمانه، سودایی در سر ندارد. علامه مصباح‌یزدی چنان معتقد به بایستگی انجام وظیفه‌ي شرعی خود در حوزه‌ي اجتماعیّات و سياسيات است که از نثار جان و اعتبار خود پروایی ندارد.


(دوم). دوگانه‌ي «ایدئولوژی‌گرایی و ارزش‌محوري»/ «عمل‌گرايي و سياسي‌كاري»


نگرش عاملان و فاعلان اجتماعی نسبت به کنشگری در عرصة اجتماع، دو گونه است: برخی ایدئولوژی و مکتب خود را ملاک قرار داده و خارج شدن از دامنه‌ي اصول و آموزه‌های آن را روا نمی‌شمارند، برخی دیگر، رویکردی عمل‌گرایانه (پراگماتیستی) را برمی‌گزینند و بر مبنای گزاره‌ي ماکیاولیستی «هدف، وسیله را توجیه می‌کند»، از هر ابزار و تاکتیکی برای وصول به غایات خویش بهره می‌گیرند. برجسته‌ترین مصادیق این رویه را باید در عالَم سیاست و عمل بسیاری از سیاستمداران جُست. در عالِم سیاست متجدِّدانه (مدرنیستی)، اخلاق و صداقت و پایبندی به عهد و مکتب، راه ندارند؛ از این‌رو، مرزهای روشن یا متداومی وجود ندارد، و به این علت، گاه چهره‌ها یا جریان‌های متضّاد و متعارض، به یکدیگر نزدیک می‌شوند تا بتوانند مقاصد و اغراض خود را برآورده سازند.


در دوره‌ي پانزده ساله‌ي نهضت اسلامی مردم ایران (۵۷- ۱۳۴۲ه.ش)، بحث‌های متعدّدی دربارة دوگانه‌ي «ایدئولوژی‌گرایی»/ «سیاسي‌كاري» یا «اصول‌گرایی»/ «عمل‌گرایی» میان نیروهای انقلابی درگرفت؛ آنچنان که پاره‌ای از نیروهایِ انقلابیِ مسلمان معتقد بودند که چون بدون همراهی و هماهنگی با نیروهای مبارز التقاطی یا الحادی نمی‌توانند رژیم پهلوی را ساقط نمایند، نمی‌باید در این مقطع، «ایدئولوژی» را بر «مبارزه» اولویت داد و به دلیل اختلافات ایدئولوژیک، یک خط مبارزاتی واحد را دنبال نکرد. در نقطه‌ي مقابل این نظر، بعضی از نیروهایِ انقلابیِ مسلمانِ دیگر - از قبیل علامه مرتضی مطهری و علامه محمدتقی مصباح‌یزدی- بر این باور بودند که چون بر اساس تفکر اسلامی، آنچه اصالت  و اهمیت دارد، «ایدئولوژی» است و نه «مبارزه»، از هم اکنون می‌باید میان نیروهایِ انقلابیِ مسلمان و نیروهایِ انقلابیِ التقاطی یا الحادی، مرزبندی شفاف و غیرقابل اغماض وجود داشته باشد، تا اولاً نیروهای انقلابی جوان‌ترِ جبهه‌ي اسلامی، به جبهه‌های رقیب و معارض نپیوندند، و ثانیاً، در مرحله‌ پس از پیروزی انقلاب، نیروهای التقاطی و الحادی، ماهیّت انقلابِ روی داده را به نفع خود مصادره نکنند و سهمی از آن را مطالبه ننمایند. بر پایه‌ي همین بینش سياسي و اجتماعی بود که علامه مصباح‌یزدی، هیچ‌گاه به سازمان مجاهدین خلق، روی خوش نشان نداد و اعلامیه‌های مشترک آنها با بعضی از نیروهایِ انقلابیِ مسلمان را تأیید و امضاء نکرد. در دوره‌ي پس از انقلاب و به صورت خاص در سال‌های اخیر، دوباره همین دوگانه، موضوعیّت یافته است، اما علامه مصباح‌یزدی، همچنان عمل سياسي و اجتماعی متناسب با مبنای معرفتی دیرینه‌ي خود را اختیار کرده و اتحاد و ائتلاف تاکتیکی و سیاست‌ورزانه را بر التزام به درون‌مایه‌های ایدئولوژی اسلامی، ترجیح نداده است.


(سوم). دوگانه‌ي «عينيّت‌انديشي و انضمامي‌نگري»/ «ذهنيّت‌انديشي و انتزاعي‌نگري»


پاره‌ای از بزرگان و فرهیختگان عالَم علم و معرفت چنانند که به صورت کلّی، مستغرق در دغدغه‌های ذهنی و مجرّد خویش می‌شوند و به این دلیل، یا از شناخت واقعیات موجود در جامعه و اقتضائات و حوایج اجتماعی، باز می‌مانند و یا با وجود شناخت و آگاهی، بهایی بر آنها نداده و در برابرشان واکنش از خود نشان نمی‌دهند. چنین افرادی، به بیماری «انتزاعي‌اندیشی» مبتلا گشته و «زمانه‌آگاه» و «در صحنه» نیستند. در نقطه‌ي مقابل، گروه دیگری از اندیشمندان، با وجود پرداختن عمیق و موشکافانه به مسأله‌ها و دغدغه‌های علمی، از پاسخ‌گویی به موقع به نیازهای جاری جامعه و کنشگری عینی در پهنه‌ي آن غفلت نمی‌ورزند؛ ایشان، «معرفت‌اندوزانِ جامعه‌اندیش»اند که در مقام مهندسی شخصیت خود، توازن و تناسب مطلوبی را میان «ذهن» و «عین» برقرار ساخته‌اند. علامه مصباح‌یزدی، متفکری از دسته‌ي اخیر است. ایشان با وجود این‌که از اساتید سطوح عالی دروس حوزوی به شمار می‌آید و از جهت علمی و معرفتی، منزلتی تثبیت شده و متمایز در حوزه‌ي علمیه دارد، به فضای عمومی جامعه، بی‌اعتنا نیست، بلکه مداخله‌ي در مباحثات و مناقشات آن را وظیفه‌ي خود قلمداد می‌کند. به عنوان مثال، آن هنگام که جریان اصلاح‌طلبیِ سکولار با پا نهادن به درون ساختار قدرت سیاسی، تلاش کرد به واسطۀ سخنرانی‌ها و نشست‌ها در محافل دانشگاهی و مقالات و مصاحبه‌های مطبوعاتی، به تحریف و وارونه کردن ایدئولوژی اسلامی بپردازد و قرائتی لیبرالیستی از آن ارائه نماید، علامه مصباح‌یزدی در این زمینه واکنش جدّی و اساسی نشان داد و هزینه‌ها و مشقّات این مداخله را به جان خرید. ایشان در سال‌های اخیر نیز با هدايت جبهه‌ي پایداری و همچنین ورود به مسأله‌های سیاسی و فرهنگیِ عینی، بار دیگر جامعیّت شخصیت و منش خود را به نمایش نهاده است. علامه مصباح‌یزدی با وجود این‌که کم‌ترین علاقه‌ای به مطرح ساختن خود در عرصه‌ي جامعه ندارد، اما انزوا و گوشه‌نشینی را برنمی‌گزیند و جامعه را به حال خود رها نمی‌سازد.


(چهارم). دوگانه‌ي «حساسیّت و مرزبندي عقیدتی»/ «رواداری و تساهل عقیدتی»


علامه مصباح‌یزدی - همچون علامه شهید مطهری- چنان است که نسبت به عقاید و باورهای اسلامی، حساسیّت و جدّیت ویژه‌ای دارد؛ به گونه‌ای که هیچ‌گونه کج‌فهمی و تحریفی را در این قلمرو برنمی‌تابد. از این‌رو، پیش و بیش از دیگران نسبت به التقاط‌ورزی و کج‌اندیشی در زمینه‌ي اعتقادات دینی، واکنش نشان می‌دهد. در دهه‌ي پنجاه، شاید کمتر متفکّری در حوزه، به اندازه‌ي علامه مطهری و علامه مصباح‌یزدی نسبت به پاره‌ای از جریان‌های معرفتیِ التقاطی همانند علی شریعتی، سازمان مجاهدین خلق، حبیب‌الله آشوری، گروهک فرقان و ... حساسیّت نشان داده و در برابر آنها، صف‌آرایی قاطع نمودند. چنین انحرافات و ناراستی‌های اعتقادی، حتّی در اندیشه‌ي برخی از بزرگان و سرشناسان، یا انحراف و ناراستی قلمداد نمی‌شد و یا در عرصه‌ي پرآشوب مبارزه‌ي سیاسی، ارزش و اهمیتی چندان برخوردار نبود. علامه مصباح‌یزدی در دوره‌ي پس از انقلاب و به ویژه در دو دهه‌ي اخیر، همچنان عمل اجتماعی خود را از همین مبنای معرفتی (یعنی حساسیّت عقیدتی) برگرفته و برای آن، استثنایی قائل نشده است.


(پنجم). دوگانه‌ي «ولیّ‌مبناانگاری»/ «خودمبناانگاری»


علامه مصباح‌یزدی، به حق «عمّار انقلاب» نام گرفته است؛ چراکه ایشان تمامی تکاپوها و تحرّکات معرفتی و اجتماعی خود را در امتداد مطالبات رهبر معظم انقلاب قرار می‌دهد و همه را به ایشان ارجاع داده و دعوت به متابعت از وی می‌نماید. باور قلبی و ایمانی جناب علامه به حقانیّت و کفایت حضرت آیت‌الله‌العظمي خامنه‌ای، مثال‌زدنی و کم‌نظیر است؛ آنچنان‌که ایشان به خود اجازه نمی‌دهد کوچک‌ترین گامی برخلاف رأی ایشان بردارد. ایشان می‌گویند که گفتارهای عمومی مقام معظم رهبری مشتمل بر دو بخش «تصریحات» و «اشارات» است و ما علاوه بر التزام حقیقی به بخش «تصریحات»، مکلّف به شناخت مصادیق و مدلولات بخش «اشارات» گفتارهای ایشان و تبعیّت از آنها نیز هستیم.

 امروز جوانانِ مؤمنِ انقلابي، به روشني دريافته‌اند كه علامه مصباح‌يزدي، متّصف به صفات ياد شده است و به همين دليل، محبّت و مودّت ايشان را در دل خويش جاي داده‌‌اند و او را مطيع حقيقي و شجاعِ وليّ امر قلمداد مي‌كنند. ايشان بي‌آن‌كه بخواهد، سهمي بزرگ و عمده در معادلات و مناسبات سياسي يافته و از منزلتي متمايز برخودار گشته است كه قابل گمانه‌زني نبود. بدنه و عقبه‌ي اجتماعيِ علامه مصباح‌يزدي، منافقان زخم‌خورده از ايشان را به تكاپو واداشته تا همچون اصلاح‌طلبان سابق، به ترور شخصيت ايشان رو آورند و اتهامات ناروا و ساختگي به وي نسبت بدهند. موج اين تخريب‌ها و لجن‌پراكني‌ها رو به فزوني است، چراكه انتخاباتي سرنوشت‌ساز پيش روست.


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

روایتی از تلخ‌ترین صحنه‌های دوران فتنه‌

نظرات 0

روایتی از تلخ‌ترین صحنه‌های دوران فتنه‌

روایت باقری‌لنکرانی از تلخ‌ترین صحنه‌های دوران فتنه‌

کامران باقری لنکرانی گفت: فتنه‌گران با بیرون کشیدن یکی از بسیجیان مجروح از آمبولانس، وی را با بلوک سیمانی مورد ضرب‌وشتم قرار داده و کشتند.

رجانیوز بنقل از فارس: کامران باقری لنکرانی بعدازظهر امروز در آیین بزرگداشت حماسه یوم‌الله ۹ دی با عنوان «دیروز فتنه و امروز نفوذ» برگزار شد در جمع دانشجویان دانشگاه صنعتی شیراز در سخنانی اظهار داشت: یکی از شرایط صلاحیت‌ نمایندگان مجلس خبرگان رهبری داشتن اجتهاد و تسلط به زبان عربی است و اگر کاندیدایی این شرایط را نداشته باشد صلاحیتش مورد تائید قرار نمی‌گیرد.

 

وی خاطرنشان کرد: اجتهاد موروثی نیست و انتخابات مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری در فضایی به‌ طور کامل آزاد برگزار می‌شود و نامزدهایی که دارای صلاحیت و مورد قبول مردم باشند به مجلس راه پیدا می‌کنند.

 

رئیس مرکز تحقیقات و سیاست‌گذاری دانشگاه علوم پزشکی شیراز تصریح کرد: دشمنان داخلی و خارجی پس از درس گرفتن از فتنه ۸۸ استراتژی خود را تغییر داده و به دنبال سیاه ‌و سفید، قرمز و آبی و نیز دوقطبی کردن فضای انتخاباتی هستند.

 

لنکرانی بیان داشت: فروپاشی گام‌به‌گام با شعارهای علیه ولایت‌فقیه و ارزش‌های انقلاب اسلامی از شگردها و توطئه‌های دیگر دشمنان قسم‌خورده است که با عملی کردن طرح‌های خود قصد ضربه زدن و تضعیف اقتدار اجتماعی ولایت در قالب باورهای دینی و مذهبی آحاد جامعه اسلامی را دارند.

 

این مسئول با تأکید بر اینکه تلخ‌ترین صحنه‌های دوران فتنه درگیری خیابانی و بیرون کشیدن یکی از بسیجیان مجروح از آمبولانس بود که وی را با بلوک سیمانی مورد ضرب‌وشتم قرار داده و کشتند، افزود: فریب‌خوردگان فتنه ۸۸ از خطبه مقام معظم رهبری درس نگرفتند و مشخص شد که با ایجاد فتنه قصد پیاده کردن برنامه ۲۰ ساله خود را علیه نظام جمهوری اسلامی را داشته‌اند که با حضور خودجوش مردم در نهم دی‌ماه با شکست روبه‌رو شد.

 

وی گفت: در جریان فتنه حدود ۴۲ و یا ۴۳ نفر که از این تعداد چهار نفر در کهریزک و سه و یا چهار نفر به‌نوعی جز فعالان ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی و کروبی و بقیه بسیجی بودند که به آنها آسیب وارد شد و این درگیری کشته داد که باید علت آن را ریشه‌یابی کرد.

 

لنکرانی اضافه کرد: بیش از ۵ هزار نفر از فتنه‌گران در قالب گروه‌های چندنفره به عزاداران حسینی حمله کردند و با توهین به مقدسات مذهبی زمینه نهم دی که حرکتی به‌طورکامل خودجوش و به‌دوراز حمایت‌های دستگاه‌ها و یا نهادهای دولتی بود به وجود آمد.

 

وی بیان داشت: بنا به گفته حامیان و هواداران غربی فتنه‌گران که با عجله کردن در بروز اغتشاشات و راهپیمایی‌ها علیه نظام جمهوری اسلامی، احساسات آحاد جامعه را علیه خود تهییج کردند و درنتیجه ترفندها و برنامه‌های آنان با شکست روبه‌رو شد.

 

وزیر پیشین بهداشت، درمان و آموزش پزشکی اظهار داشت: دشمن بر این عقیده بود که اگر خاورمیانه جدید با کودتای رنگی در ایران کلید بخورد آن را می‌توان به‌عنوان الگوی تغییر در دیگر کشورها اجرایی کرد که آنچه باعث شکست این طرح شد حضور مردم در ۹ دی‌ماه بود.

 

لنکرانی با اشاره به اینکه حرف عجیبی در مصاحبه میرحسین موسوی با مجله تایمز مبنی بر این‌که اگر در انتخابات پیروز شدید با توجه به ظرفیت‌های قانون اساسی چگونه عمل خواهید کرد، افزود: وی به‌صراحت پاسخ داد که هر فردی در انتخابات پیروز شود خود مجری قانون اساسی و ملزم به رعایت آن است.

 

وی اضافه کرد: اشتباه کردند که میرحسین موسوی به‌خاطر اینکه در تهران و یکی دو استان دیگر رأی آورد پس برنده انتخابات می‌شود و در این راستا صداوسیما از وی و کروبی درخواست کرد که حرف‌های خود را از طریق تریبون این رسانه ملی اعلام کنند که موردقبول آنان واقع نشد.

 

این مسئول تصریح کرد: در مدت دو سال بیش از ۶۵ درصد برنامه‌ها برای سخنرانی اصلاح‌طلبان گذشته شد از جمله رئیس نهضت آزادی و همچنین تعدادی از اصولگراها که این نشان از آزادی و صحت انتخابات در ایران اسلامی است.

 

وی اضافه کرد: رِژیم صهیونیستی اظهار می‌دارد که ما با ایران هم‌مرز نیستم اما جمهوری اسلامی با ما هم‌مرز است، ‌استکبار جهانی اعلام می‌کند در ایران به دنبال آزادی هستیم درصورتی‌که با عربستان سعودی با ۲۵ هزار شاهزاده که هیچ رکنی از ارکان این کشور انتخاباتی نیست و بویی از دموکراسی نبرده‌اند متحد و دوست است.

 

وزیر پیشین بهداشت، درمان و آموزش پزشکی بیان داشت: عربستان سعودی بیش از یک‌سوم بودجه‌اش را صرف مسائل نظامی و کشتن شیعیان در یمن، بحرین و دیگر کشورها می‌کند اما سازمان ملل قطعنامه حقوق بشری علیه ایران صادر می‌کند.


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

راهکار مقابله با فتنه پیش روی

نظرات 0

يكشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۲۲
شناسه خبر : ۲۲۹۹۵۸

حجت‌الاسلام ناصر اکبری
 
کارشناسان سیاست داخلی ایران و حتی عامه مردم می‌دانند که در ایران پس از انقلاب، هر ۱۰ سال فتنه‌ای برخاسته است. جدای از فتنه منافقین خلق که از پیچیدگی و فرمول دقیقی بهره نبرده، دو مرحله از فتنه‌های اخیر کاملاً قاعده‌مند و دقیق بوده است. اصطلاحات به‌کاررفته از جانب تئوریسین‌های فتنه گران نیز دقیق بوده است. ازجمله این اصطلاحات که ریشه در ترفندهای معاویه و ابن زیاد دارد اصطلاح فشار از پایین؛ چانه‌زنی در بالا است. در دوران اصلاحات، غربگرایان داخلی این پروژهی پلید اموی را شروع کردند. این نقشه یک نتیجه و چند ملازم دارد:
 
نتیجه آن، عادی‌سازی روابط با امریکا و اداره کردن کشور به سبک دموکراسی غربی است که درواقع دموکراسی در آن فقط شعار است و صاحبان کشور، اشرافی هستند که مردم را رعیّت و خود را صاحب مملکت می‌دانند. در حال حاضر دموکراسی در امریکا و اروپا چنین است و کشورهای عربی فقط نسخه جهان‌سومی روش حکومتی امریکا و غرب است.
 
و اما ملازم مهم این نتیجه، تبدیل جایگاه ولایت فقیه به مقام تشریفاتی شبیه پاپ است، چون با وجود آن، چنین نقشه‌ای قابل اجرا نیست و بدون آن نیز، برخی مؤمنان غیرسیاسی ممکن است مشکلاتی ایجاد کنند لذا فتنه گران، به‌جز حفظ ظاهری مقام فقها و رأس آنها ولی فقیه تشریفاتی به‌عنوان پاپ مسلمان جهت بستن دهان منتقدان دینی غیر سیاسی، چاره‌ای ندارند.
 
در مرحله اول این فتنه، که در دوران دولت اصلاحات پی‌ریزی شد نقشه آنها به اعتراف خودشان، به دلیل کم‌تجربگی و نداشتن مهره کافی، در میانه راه لو رفت که برخی از آنها به این مسئله اشاراتی داشتند و خاتمی را مسئول شیب تند و برملا شدن نقشه معرفی کردند.
 
آنها در آن زمان بخش فشار از پایین را خوب پیش بردند؛ جامعه مدنی را در بخش دانشگاه‌ها و اصنافی چون هنرمندان تحریک کردند؛ با برچسب‌های مختلف بر سپاه و بسیج و نیروهای انتظامی فشار آوردند و راه آشوب خیابانی را باز کردند که نتیجه آن فتنه سال ۷۸ بود.
 
البته آنها در بخش چانه‌زنی در بالا نیز به موفقیت‌های میانی دست یافته بودند: تسخیر مجلس ششم شورای اسلامی جهت اجرای مصوبات دلخواهشان از ان جمله بود. بعدها آنان با دیدن مخالفت‌های شورای نگهبان با برخی از لوایح و مصوبات، سعی کردند آن را توسط مجلس تشخیص مصلحت دور بزنند. همچنین با پرداختن به ماجراهایی چون ترور و قتل‌های زنجیره‌ای، ولی فقیه را ناچار به واکنش کردند و همین مقدار را برای خود پیروزی می‌پنداشتند.
 
با پایان آن دوران سیاه، آنها در سال ۸۸ می‌خواستند بخش چانه‌زنی در بالا را از سطح مقام مجلس شورای اسلامی، به سطح ریاست جمهوری ارتقاء دهند تا در مرحله بعد، آن را به سطح بالاتر یعنی خبرگان ارتقاء بدهند اما نقشه آنها این بار نیز برملا شد و البته با چاشنی حماقت درافتادن با سیدالشهداء علیهالسلام همراه شد که باعث نابودی آنها گردید.
 
البته آنها در دوران اصلاحات به مرحله چانهزن در سطح ریاست جمهوری رسیده بودند ولی شخصیت خاتمی توانایی لجبازی با امام خامنه ای را نداشت و لذا در ۸۸ به دنبال شخصیت لجبازی بودند که سابقه چانه‌زنی با امام راحل قدس سره را نیز در کارنامه داشته باشد. 
 
آن دو مرحله پایان یافت و در حال حاضر آنها نقشه مخفیانه و پیچیده‌ای ندارند؛ نقشه همان نقشه است جز اینکه این بار چانه‌زنی در بالا را می‌خواهند از هماکنون دامن بزنند چون گمان می‌کنند حالا به بالاترین محل چانه‌زنی رسیده‌اند.
 
مطالب مطرح شده این روزهای آنها مانند؛ تحدید وظایف شورای نگهبان، شورایی کردن رهبری، نظارت بر عملکرد رهبری و سوءاستفاده از کاندیداتوری حجه الاسلام سید حسن خمینی را باید در این راستا بررسی کرد که امیدواریم لااقل از میان این مطالب، گزینه‌ سید حسن خمینی فقط نوعی گمان آنها باشد و ایشان نگذارد او را بدنام کنند.
 
البته آنها در هر صورت، بخش فشار از پایین را اجرا می‌کنند و سعی دارند بدنه جامعه مدنی را با برچسب‌هایی از انقلابیون جدا کنند؛ افراطی و کاسب تحریم ازجمله این برچسب‌هاست. همچنین آنها به دنبال تغییر ذائقه مردم به وسیله ترویج رقص مختلط، تکخوا‌نی زنان، اخراج بازیگران متعهّد، فشار بر منتقدان و ایجاد زمینه تشنج سیاسی در دانشگاهها هستند و حتی فشارهای اقتصادی را حاصل تحریم و ناراحتی کدخدا معرفی کنند تا صبر مردم را در تحمل نظام به آخر برسانند حال آنکه خود، متهم اول بیاعتنایی به مردم هستند.
 
علاوه بر این، آن‌ها می‌کوشند با بزک کردن چهره‌ امریکا و غرب، حس تنفر از امریکا را از مردم ایران از بین ببرند و زمینه‌ تقاضای عمومی برای رفاقت با شیطان بزرگ را ایجاد کنند. همچنین با بایکوت کردن ظلم و بدعهدی امریکا در رسانه‌های خود، به این بزک کردن کمک کنند. البته جهت جا افتادن این موضوع، آن‌ها به کمک خارجی از جانب امریکا نیاز دارند و انصافاً آمریکایی‌ها در مواردی خوب عمل کرده‌اند. پیام تبریک عید نوروز از طرف اوباما به ایرانیان و ابراز نگرانی و دلسوزی برای وضعیت آزادی و حقوق ایرانیان، از جمله‌ی کمک‌های امریکا به بزک کنندگان است.
 
حتی این گمانه وجود دارد که چه بسا غرب‌زدگان، از اعتراضات اخیر گوشه و کنار بازنشستگان و معلمان و برخی دیگر از اقشار هم بدشان نمی‌آید زیرا بالاخره میوه‌ی خستگی مردم از این وضعیت و رضایت به تغییر وضع کنونی به وسیله‌ی ارتباط با امریکا را می‌خواهند بچینند که باید گفت خواب پریشان و بی تعبیری است.
و اما راهکار مبارزه با این فتنه‌ی ساختارشکن چیست؟ 
 
به نظر می‌آید که اکتفا به گزینه استراتژیک به صحنه آمدن مردم در میدان راهپیمایی، پس از بروز فتنه، عاقلانه نیست چون به صحنه آمدن مردم تنها پس از بروز لایه بیرونی فتنه است که کار به آشوب خیابانی رسیده است. در حال حاضر وظیفهی دلسوزان نظام مقابله متناسب با هر دو مقدمهی پلید است:
 
در  بالادست، باید در سطح رسانه و انواع تریبون، افرادی که با جایگاه ولایت فقیه چانه‌زنی می‌کنند را به‌شدت تقبیح کرد و وزنه اجتماعی آنها را بی‌مایه کرد.
 
همچنین در صورت لزوم و برای حفظ قله نظام از قیل و قال های آینده، باید بدون رودربایستی، فقهای متواضع و گمنام و توانمندی را به عنوان امید آینده انقلاب مطرح کرد تا کسانی که می خواهند خارج از قاعده، تصمیم سازی کنند، متنبّه شوند که نظام اسلامی، دستش از خلف صالح احتمالی، آن قدر خالی نیست که شما بخواهید این امر را تدبیر و اداره کنید.
 
و اما در پایین‌دست، باید ابتدا فضای دانشگاهها را به‌دقت تحت نظارت قرار داد و قدرت تحرک فتنه‌گران را مهار کرد آنگاه نیروهای مؤمن و انقلابی به خصوص بسیج را در همه ارگان‌ها و نهادهای دولتی به نحوی فعال کرد که بدنه مردم، انقلابیون و بسیجیان را همدوش خود بدانند و تمایزی با آنها در خود احساس نکنند. به عنوان نمونه، نیروهای بسیجی و مؤمن، از نظر تجمّلات خانه و ماشین و خرید و تفریح، در سطحی نباشند که مردم گمان کنند مخالفت آنها باسیاستهای فتنه گران، ناشی از سیری شکم و رفاه است بلکه او را مردمی و ساده‌زیست ببینند تا به کلامش تمکین و به صدق گفتارش یقین کنند.
 
در حال حاضر متنفر کردن مردم از بسیج و اصولگرایان با انواع ترفندها ازجمله برچسب ویژه خوار و کاسب فتنه و کاسب تحریم و افراطی و احمدی‌نژادی، در دستور کار وسواسان و خناسان است.
 
همچنین داشتن نیروهای ویژه پاسخگو و باحوصله و بااخلاق در فضای مجازی، جهت افشای حقایق و فتنه‌ها و دفع شبهات نیز مهم است. به خاطر داشته باشیم آیه الله العظمی بهجت، تبیین زمان مشروطه برای مردم را برای شناخت قدر جمهوری اسلامی سفارش می‌کرد و اکنون باید برای مردم نتایج اعتماد به امریکا و سوابق امریکا را بهطور گسترده بازگو کرد تا بدانند همراهی با فتنه گران، آنها را به چه ورطه و درّهای سوق می‌دهد.
 
و عجب از کسانی که آن همه امام خامنه‌ای آبرویشان را خریده ولی از روی ایشان شرم نمی‌کنند و عجب‌تر آنکه چگونه از عواقب اخروی آزار دادن نایب امام عصر(عج) نمی‌ترسند حال آنکه خدا و اهل‌بیت علیهم السلام آزاردهنده‌ مؤمن عادی و حتی به تأخیر اندازنده نماز صبح و غروب را لعن و نفرین می‌کردند چه رسد به آزار دادن حاکم اسلامی که امید جهان تشیع و اسلام و آزادگان است.
 
سخن آخر اینکه فتنه هر قدر هم پیچیده باشد همه می‌دانند که آخرالزمان ایرانیان، پیوستن به لشکر بقیةالله است و کلیّت این کشور به دست فتنه گران نخواهد افتاد هرچند آسیبهای موقتی به آن وارد کنند. لذا سخن حضرت زینب سلامالله علیها را به آنها یادآور میشویم که ای یزید تمام سعی خود را به کار ببر و حیله و نیرنگ به کار بگیر که به خدا قسم نمیتوانی ما را از یادها محو کنی.(رجانیوز)


برچست ها : .......
تعداد بازدید : 1
     
print

شیعیان خوشنام ترین افراد در نیجریه هستند/ برای برگزاری مراسم روز قدس هر سال شهید

نظرات 0

شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱۳:۵۷
شناسه خبر : ۲۲۹۸۹۳
حتی کسانی که تحت تاثیر تبلیغات ذهنیت خوبی نسبت به شیعیان ندارند، می‌‌‌گویند که عجیب است که فلان کس خیلی آدم خوبی است و شیعه نیز هست. همین روند به مرور ذهنیت آنها را اصلاح می‌‌‌کند. یک بار کسی به من گفت که تو آدم مهربان و محترم و خوبی هستی، چه طور شیعه هم هستی؟! من در جوابش گفتم که این تشیع است که مرا خوب کرده.
حتی کسانی که تحت تاثیر تبلیغات ذهنیت خوبی نسبت به شیعیان ندارند، می‌‌‌گویند که عجیب است که فلان کس خیلی آدم خوبی است و شیعه نیز هست. همین روند به مرور ذهنیت آنها را اصلاح می‌‌‌کند. یک بار کسی به من گفت که تو آدم مهربان و محترم و خوبی هستی، چه طور شیعه هم هستی؟! من در جوابش گفتم که این تشیع است که مرا خوب کرده.
گروه بین‌الملل رجانیوز - حنیف‌رضا جابری‌پور: بیش از سه سال پیش زمانی که در مالزی دانشجو بودم، با جوانی برخورد کردم که او نیز در یکی از دانشگاه‌‌‌های کوالالامپور تحصیل می‌‌‌کرد. یک روز در نماز جماعت کنار یکدیگر قرار گرفتیم و هر دو متوجه شدیم که نحوه ایستادن و قرار دادن دستهایمان شبیه یکدیگر است. بعد از نماز با هم دست دادیم و مشغول گفتگو شدیم. بعد از چند دقیقه متوجه شدم که از ماجرایی حرف می‌‌‌زند که من هیچ اطلاعی از آن ندارم. صفای باطن و صداقت گفتارش جذبم کرد و موجب شد تا از او درخواست کنم که گفتگوی مفصل تری داشته باشیم و من آن را ضبط کنم. متن زیر پیاده شده ترجمه این گفتگو است که اکنون پس از بیش از سه سال مرا به خود فراخوانده و شرایط امروز نیجریه مرا بر آن داشت تا برای انتشار آن قدمی بردارم. 
 
معمولا اینگونه است که ما جذب گفتگوهایی می شویم که مصاحبه شونده یا فردی سرشناس باشد یا تحلیل گری متخصص. متن زیر گفتگویی است با یک دانشجوی گمنام که در فن تحلیل صاحب تخصص نیست. او یکی از تازه شیعه های نیجریه است که آنچه که در آن دیار گذشته را با گوشت و پوست لمس کرده. این ویژگی باعث می شود تا او موضوع را از زاویه ای شرح دهد که احتمالا تحلیل گران مسایل آفریقا آن را اینگونه ندیده اند. بیان او ساده و بی آلایش و خالی از ملاحظات و ظرایف و پیچیدگی های سیاستمداران است. لذا کل گفتگو را بدون هرگونه دخل و تصرف و تغییر پیاده و ترجمه کرده‌ام.
 
امروز نمی‌‌‌دانم مختار کجاست و چه می‌‌‌کند. اگر سالم و در قید حیات است برایش آرزوی طول عمر و عزتمندی دارم و اگر همراه صدها هموطنش بر خاک افتاده از خداوند می‌‌‌خواهم با سالار شهیدان همنشینش بفرماید.(آذرماه ۹۴)
 
***
 
بسم‌الله الرحمن الرحیم، خوشحالم که امکان این گفتگو فراهم شد و از تو ممنونم که به اینجا آمدی و این زمان را اختصاص دادی. من در مورد سه موضوع اصلی کنجکاوم که از تو بشنوم. یکی شخص یا جریانی که عامل اصلی حرکت شیعی در نیجریه بوده و دیگری داستان گرایش خودت به این مذهب و دیگری چالش ها و برخورد هایی که با دوستان قدیمی، خانواده و دیگر افراد اهل سنت داشتی و داری. خواهش می کنم از هر جا که مناسب می‌‌‌دانی شروع کن، من هر جا سوالی داشتم می پرسم.
 
مختار: بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آل محمد، شخصی که می خواهم درباره او صحبت کنم ابراهیم یعقوب زکزاکی است. همزمان با انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ او دانشجوی رشته اقتصاد در یکی از دانشگاه‌های نیجریه و رئیس انجمن دانشجویان مسلمان آنجا بود. در آن زمان هر دانشگاهی یک انجمن دانشجویان مسلمان داشته که تمامی آن انجمن ها با یکدیگر مرتبط بودند و زکزاکی رئیس گروه مرکزی و به عبارتی منتخب تمامی آن انجمن ها بود و در حقیقت رهبر تمام آن گروه ها بود. در آن زمان اخبار انقلاب ایران در تمام دنیا پخش می شد و همه خبردار شده بودند که یک انقلاب به نام اسلام در ایران در حال وقوع است.
 
در اینجا بود که نمایندگان انجمن دانشجویان مسلمان به این فکر افتادند که ما باید یک نماینده داشته باشیم که به ایران برود و از طرف دانشجویان مسلمان نیجریه شاهد این انقلاب باشد. دانشجویان از میان خودشان پول جمع کردند و ابراهیم یعقوب زکزاکی را به نمایندگی از جامعه اسلامی نیجریه به ایران فرستادند. در خلال این سفر بود که او با تشیع آشنا شد و با علما و محققان شیعی گفتگوکرد و تمامی اطلاعات لازم در مورد تشیع را کسب کرد و با حقایقی تازه از باورهای شیعی روبرو شد. اودر حالی به نیجریه برگشت که آدم جدیدی بود با اهداف جدید و باورهایی جدید. او با تعداد بسیار زیادی از پوستر های آیت الله خمینی به نیجریه برگشت و آنها را میان مردم توزیع کرد. در آن زمان بسیاری از مردم از آنچه که در جریان انقلاب ایران اتفاق افتاده بود خوشحال بودند و فکر می کردند از این راه است که همه دنیا می تواند تغییر کند. در آن زمان افکار زکزاکی به حدی سریع میان مسلمانان در حال پخش شدن بود که وارد هر خانه‌ای که می شدی از او صحبت بود و نشانه‌اش هم تصویری بود از آیت‌الله خمینی.
 
همزمان با این گسترش، دولت عربستان فعال شد. آنها به محض اینکه متوجه شدند زکزاکی طرفدار پیدا کرده و مورد توجه جامعه مسلمانان نیجریه قرار گرفته، در رسانه ها به او حمله کردند، از گروهی از دانشجویان برای تحصیل در وهابیت حمایت مالی کردند. آنها به سرعت کتاب هایی با مضامین حمله به تشیع منتشر کردند. برای مثال شایع کردند که شیعیان معتقدند که جبرئیل [امین] خیانت کرده و به جای وحی به علی(ع) به محمد(ص) وحی کرده است. آنها حکم بر کافر بودن شیعیان می‌‌‌دادند و ادعا می‌‌‌کردند که شیعیان به کامل بودن قرآن اعتقاد ندارند. آنها تعداد زیادی کتاب، مجله، نوارهای صوتی و تصویری منتشر کردند تا عموم مردم را نسبت به تشیع بدبین کنند.همه اینها در حالی بود که زکزاکی در بدو بازگشت از ایران، در معرفی باورهای جدید خود نامی از تشیع نمی برد و همه حرف ها و دعوت هایش را تحت عنوان "برادری اسلامی"  مطرح می‌‌‌کرد.
 
"برادری اسلامی" به سرعت در میان مسلمانان ریشه دواند و پرطرفدار شد. دولت نظامی نیجریه از همان دهه هشتاد (میلادی) بارها او را دستگیر کرد. او دو سال دستگیر بود، آزاد شد، مجدد دستگیر شد، یک سال زندانی بود، آزاد شد، دوباره به مدت سه سال دستگیر شد... در زندان شکنجه می شد تا حرف-های پیشین خود را نقض کند. هوادارانش که برای آزادی او تظاهرات می کردند به راحتی توسط نیروهای نظامی و پلیس کشته می‌‌‌شدند. در اینجا اعلام هوشمندانه آخرین جمعه ماه رمضان توسط آیت‌الله خمینی به عنوان روز قدس خیلی موثر واقع شد. این راهپیمایی که تا همین امسال هر ساله در نیجریه برگزار شده، در آن زمان بسیار جدی توسط هواداران زکزاکی برگزار می‌‌‌شد و البته هر بار توسط نیروهای نظامی سرکوب می شد. آنها مقابل مردم می‌ایستادند و شلیک می‌‌‌کردند. پیروان زکزاکی که می‌‌‌دانستند راه پیروزی همین است ادامه می دادند.
 
جریان دیگری که در این میان پیش آمد از این قرار بود که به مرور زمان توجه افراد به این نکته جلب شد که عناصر تبلیغی زکزاکی عمدتا معارف شیعی است و فقط تحت نام برادری اسلامی مطرح می شود. در این زمان سران گروه های برداری اسلامی گرد هم جمع شدند و صراحتا از زکزاکی پرسیدند که آیا تو مبلغ تشیع هستی و خودت را شیعه می دانی؟ در این زمان بود که او علنا تصدیق کرد که خود شیعه است و آنچه را تبلیغ می کند تشیع است و اعلام کرد که او تشیع را به عنوان باور راستینی می شناسد که پایه اش را پیامبر (ص) گذاشته اند و توسط امام علی (ع) ادامه پیدا کرده است.
 
- پس از چند سال از بازگشت او به نیجریه این اتفاق افتاد؟
 
تقریبا ده سال بعد از بازگشتن به نیجریه.
 
این یادآور دعوت علنی پیامبر (ص) پس از سه سال دعوت در خفی است.
 
درست است. در این زمان هواداران او دو دسته شدند. گروهی گفتند که این مرد مروج تشیع است و ما هرگز از او پیروی نخواهیم کرد و او دیگر نمی‌تواند رهبر ما باشد. این باعث شد که برادران اسلامی به دو دسته تقسیم بشوند. گروهی جدا شدند و گروهی به حمایت از او ادامه دادند. گروهی که از او جدا شدند مورد حمایت عربستان سعودی قرار گرفتند و از آن پس به شدت به حمله به او پرداختند. از آن به بعد اگر تو شیعه بودی دیگر نمی توانستی شغل دولتی داشته باشی. تمام کسانی که شغل دولتی داشتند از کار خود کنار گذاشته شدند. زندگی برایشان سخت شد و درآمدشان کاهش پیدا کرد. بعضی از آنها به کسب و کار پرداختند و بعضی برای ادامه زندگی مجبور به کارگری شدند. چه می‌‌‌شد کرد! حکومت نظامی بود و تمام قدرت را در دست داشت و با مخالفانش هر چه می‌‌‌خواست می‌‌‌کرد. اما به خاطر آگاهی‌‌‌ای که به وجود آمده بود، تشیع به رشد خود در نیجریه ادامه داد.
 
در ادامه گروهی از پیروان زکزاکی دست به تحقیق زدند. آنها می‌‌‌گفتند اگر هر آنچه که او می گوید درست است و عقاید شیعی را می توان حتی از کتاب های اهل سنت استخراج کرد، چرا نرویم و با چشم خود نبینیم؟ علاوه بر آن اگر واقعا اینطور باشد، چه حجتی از این قاطع تر در گفتگو با سنی ها؟حال گروه های مختلفی مشغول به مطالعه و تحقیق و بررسی ریشه های تشیع شدند و حتی گروهی از آنان به ایران سفر کردند و معارف شیعی را در آنجا مستقیما فراگرفتند. به نیجریه بازگشتند و اعلام کردند که این مرد (زکزاکی) درست می گوید. تشیع دین دیگری نیست و عین اسلام است و اسناد عقاید شیعه در کتاب‌های اهل سنت موجود است، خصوصاً "صحاح سته"  که مجموعه ایست از مهم ترین کتاب های اهل سنت. 
 
با بازگشت این گروه قدرت تبلیغی شیعیان نیجریه افزایش پیدا کرد، اما دولت تا به امروز به آنها اجازه داشتن حتی یک رسانه خصوصی مستقل را نداده است. البته خوشبختانه آنها اجازه‌‌‌ی انتشار یک مجله را داده اند. اگر در اینترنت جستجو کنی می توانی نامش را پیدا کنی: "المیزان" . این مجله سهم زیادی در اگاهی بخشی به شیعیان نیجریه داشت. اما همین مجله هم در بعضی از دوران تحمل نمی‌‌‌شد. در زمان یکی از رئیس جمهورهای نیجریه به نام "ژنرال ثانی آباچا"  مجله المیزان زیر ذره بین قرار گرفت. او می خواست بداند که این مجله کجا منتشر می شود. قصدش ویران کردن آن مکان و حتی از بین بردن متولیان انتشار و توزیع آن بود. او همه نیجریه را جستجو کرد، اما محل نشر را پیدا نکرد، چراکه در آن زمان تمام کارهای مربوط به چاپ و نشر المیزان در یک خانه معمولی بدون هیچ نشان و اثری انجام می شد. اهالی آن خانه در یک اتاق زندگی می کردند و مابقی خانه پر بود از ماشین های چاپ. همچنین در میان نیروهای نظامی کسانی بودند که عقاید شیعی داشتند. آنها نیز کمک می‌‌‌کردند و برای مدتی مجله را مخفیانه در یکی از چاپخانه های ارتش چاپ می کردند! البته این پیش از این بود که شیعیان ماشین‌های چاپ خود را داشته باشند.
 
در سال ۱۹۹۸ ثانی آباچا فوت کرد و قدرت در نیجریه جابجا شد و این مقدمه ای بود برای اینکه زکزاکی بعد از نه سال –که زمان واقعا زیادی بود- از زندان آزاد شود. از سال ۱۹۹۹ تا کنون او دیگر دستگیر نشده و به کار خود ادامه داده است. او الان به عنوان رهبر تمامی شیعیان بخشهای غربی آفریقا شناخته می‌شود. تمامی شیعیان نیجر، غنا، کامرون و چاد او را رهبر خود می‌دانند. این مختصری بود در مورد مردی که تشیع را به نیجریه آورد. او در این راه چالش‌‌‌های فراوانی را از سر گذراند. مشکلاتی که عمدتا برای او از طرف عربستان سعودی و حتی از طرف آمریکا ایجاد می شدند.
 
می‌شود یک نمونه را بازگو کنید؟
 
یک بار از او دعوت شد تا برای چند سخنرانی به آمریکا برود. محافظانش او را تا در هواپیما همراهی کردند، اما به محض اینکه وارد هواپیما شد توسط ماموران "سی آی ای" و ماموران امنیتی نیجریه "اس اس" مستقیما به زندان برده شد. این در حالی بود که پیروان او تصور می کردند او در انگلستان است. بعد از گذشت دو هفته دیدند که هیچ خبری از او منتشر نمی‌‌‌شود و گویا مفقود شده است. آنها تماس‌‌‌هایی با انگلستان برقرار کردند و متوجه شدند که او در آنجا نیست. بعد از جستجوی فراوان به زندانی بودن او پی بردند. این را می گویم تا بدانی که او برای آنچه که ما امروز داریم خیلی سختی کشیده است. اما امروز شکر خدا ما میلیون‌ها شیعه در نیجریه داریم.
 
میلیون‌ها شیعه در سی سال؟
 
دقیقاً. در کمتر از سی سال. او الآن یک دانشمند و عالم بسیار مطرح است. حتی توسط مسیحیان بسیار مورد احترام است. حتی افراد غیر مذهبی نیز او را محترم می‌‌‌دانند چرا که او با افراد یکسان برخورد می‌‌‌کند و حقوق همه –حتی وهابی‌ها - را محترم می شمارد. او گروه‌‌‌های مختلف، از وهابی گرفته تا فرقه های صوفیه چون قادریه و تیجانیه، را برای گفتگو و تبادل نظر دعوت می‌‌‌کرد، آنها دعوت او می پذیرفتند و متقابلاً از او دعوت می‌‌‌کردند. او از فرصت هفته وحدت بهترین استفاده را برا ی ایجاد این نوع ارتباط ها می‌‌‌کند. او افرادی از مذاهب و ادیان و نژادهای مختلف دعوت می‌‌‌کند و گرد هم می آورد. او مسیحی و صوفی و وهابی و سلفی و شیعه را دعوت می‌‌‌کند و به همه فرصت می دهد تا در مورد وحدت با هم صحبت کنند. این سنت هر ساله اوست و آخرین آن همین سال گذشته بود که با موفقیت انجام شد.
 
همچنین راهپیمایی روز قدس – در اخرین جمعه ماه رمضان- هر سال در پانزده شهر نیجریه با شرکت میلیونی شیعیان برگزار می شود. حتی در پایتخت نیجریه! به جز پایتخت شهری دیگری هست در نیجریه به نام کانو  که حدود دوازده میلیون نفر جمعیت دارد و شهر بسیار مهمی است. ما سالهای اخیر در آنجا هم راهپیمایی روز قدس داشتیم. در این راهپیمایی‌‌‌ها شما می توانید پرچم های ایران، فلسطین و حزب الله لبنان را ببینید. آمریکا اصلاً این اتفاقات را دوست ندارد. از طرف دیگر دولت نیجریه کاملاً متمایل و وابسته به آمریکاست. حتی تعدادی از نیروهای پلیس نیجریه در اسرائیل تعلیم دیده اند. دموکراسی نیجریه خیلی مورد پسند آمریکاست!
 
بگذریم، تعداد پیروان شیخ زکزاکی در حال حاضر آنقدر زیاد شده که او نیجریه را به بخش های مختلفی تقسیم کرده و برای هر بخش یک نماینده تعیین کرده تا به امور شیعیان آن منطقه رسیدگی کند. شیعیان در هر کدام از این بخش‌‌‌ها بیمارستان و حتی مدارس خاص خود را دارند. شیعیان و در راس آنها شیخ زکزاکی زمان طولانی ای را صرف کرده اند تا شیعیان به منزلت مناسب شأن خود در نیجریه برسند. پیش از این اگر شما پیرو تشیع بودید، دیگران نه تنها با شما ازدواج نمی‌‌‌کردند و هیچ کمکی به شما نمی‌‌‌دادند بلکه حتی جواب سلام شما را هم نمی‌‌‌دادند. اما امروز به خاطر پایداری و ایمان قوی شیعیان اوضاع تغییر کرده است. در آن روزها شیعیان بسیار با هم متحد بودند. به محض اینکه یکی از آنها با مشکلی مواجه می شد، دیگران با هم همکاری می کردند، پول جمع می‌‌‌کردند تا مشکل او را حل کنند. نمونه‌‌‌ی دیگر در مورد سرپرستی خانواده‌‌‌ی کسانی بود که در راهپیمایی های گوناگون (مثل روز قدس، عاشورا، میلاد پیامبر) کشته می‌‌‌شدند. همسر و فرزندان کسی که در راهپیمایی کشته می شد، همان روز تحت تکفل شخص دیگری از شیعیان قرار می گرفتند. این تکفل شامل تمام نیازها از خوراک و پوشاک و مسکن گرفته تا تحصیل و سایر نیازها می‌‌‌شد. این عمل دقیقاً از روی عمل اصحاب پیامبر الگو برداری شده است. سنت دیگری که ما داریم این است هر مسلمان شیعی خود را موظف میداند تا در ماه دست کم یک نایرا (واحد پول نیجریه که هر ۱۶۰ NGN با یک دلار مبادله می‌شود) برای امور شیعیان کمک کند. تصور کن که به این ترتیب در ماه میلیون‌ها نایرا جمع می‌شود. البته بعضی هستند که خیلی بیش از این کمک می کنند، یک نفر صد نایرا کمک میکند و دیگری دویست نایرا و حتی بعضی تا هزار نایرا! علت این هم‌‌‌ بستگی شاید این است که حکومت هیچ کمکی به شیعیان نمی کند. به هیچ وجه. البته ما هم برای کمک گرفتن به حکومت مراجعه نمی کنیم. چون هنگامی که حکومت به تو کمک کند و تو محتاج او باشی، او می تواند تو را کنترل کند.
 
وجه دیگر این خودکفایی شیعیان، مدارس خانوادگی ما هستند. معلمین این مدارس عموماً از افراد داوطلب هستند. من خود معلم داوطلب یکی از این مدارس بودم و بر اساس برنامه هفتگی مدونی به بچه ها ریاضی و کامپیوتر درس می دادم. پایه دیگر این استقلال، گروه "عصمت" است. در این گروه پزشک ها، پرستارها و سایر داوطلبین واجد شرایط با یکدیگر برای حل مسایل پزشکی برادران اسلامی همکاری می کنند. اهمیت کار این گروه بسیار بالا بوده و هست. تصور کن وقتی که مثلاً در یک راهپیمایی شخصی توسط نیروهای حکومتی مجروح می‌‌‌شده، نمی توانستند او را به بیمارستان یا مراکز پزشکی دولتی ببرند. چون اولاً او را پیدا می‌‌‌کردند ثانیا به راحتی در پایان یا حتی اواسط مداوا او را دستگیر می‌‌‌گردند و چه بسا از بین می بردند. به همین دلیل ما بیمارستان های خودمان را با تمام تجهیزات پزشکی لازم داریم. فکر می‌کنم همین حد در مورد نهضت شیخ ابراهیم زکزاکی کافی باشد.
 
بار قبلی که صحبت می کردیم در مورد اطمینانی که در جامعه نسبت به شیعیان به وجود آمده می‌‌‌گفتی.
 
درست است. البته! مسئله باور و ایمان ما به حدیثی است از امام جعفر صادق (ع) که می فرمایند اگر در اطراف شما کسی پیدا شود که در اعمال و اخلاق و رفتار خود از تو بهتر عمل کند و به مردم مهربان‌‌‌تر باشد، تو یک شیعه واقعی نیستی. در حالی که اطراف ما اهل سنت فراوانند و بسیاری از آنها انسان‌‌‌های خوبی هستند، ما، برای اینکه یک شیعه واقعی بمانیم، وظیفه داریم از همه آنها بهتر باشیم. به همین دلیل الآن وضع طوری شده که هنگامی که افراد (عموم مردم) متوجه می شوند شما شیعه هستید، با احترام بسیار با شما رفتار می کنند. همه می‌‌‌دانند که مثلا شیعیان محال است دزدی کنند، یا دروغ بگویند یا هر جور خلافی از ایشان سر بزند.
 
اجازه بدهید در این مورد داستانی جالب و واقعی برایت نقل کنم: مردی که عرقچین بر سر داشته (عرقچین قرمز یا سیاه در نیجریه نشانه ای از شیعه بودن است) وارد خانه ای می‌‌‌شود و از آنجا یک بز دزدی می‌‌‌کند. مردم او را دستگیر می‌‌‌کنند و تحویل پلیس می‌‌‌دهند. هنگام بازجویی پلیس، آن مرد با آگاهی از احترام اجتماعی‌‌‌ای که شیعیان دارند، اعلام می‌‌‌کند که شیعه است. آنها که به سختی باور می‌‌‌کردند او شیعه باشد، دوباره و چندباره از او می‌‌‌پرسند و او هر بار تأکید می‌‌‌کند که شیعه است. نهایتا پلیس می‌‌‌گوید که چون تو شیعه هستی ما نمی‌‌‌توانیم به این پرونده رسیدگی کنیم و باید تو را به "امیر" بخش خودتان (نماینده شیخ زکزاکی) ارجاع دهیم. ما تو را نزد امیرتان می‌‌‌بریم و به او خواهیم گفت که یکی از پیروان شما یک بز دزدیده است.
 
یک نفر از ایستگاه پلیس نزد امیر آن بخش رفت و ماجرا را برای او شرح داد. او گفته بود غیر ممکن است که یک شیعه دزدی کند. شیعیان حتی اگر از گرسنگی در حال مرگ باشند دزدی نمی‌‌‌کنند. اما چون او ادعا می کند که شیعه است من همراه شما به ایستگاه پلیس می‌‌‌آیم تا مشکل را حل کنیم. در ایستگاه پلیس از او پرسید که آیا تو از مایی؟ تو از شیعیان هستی؟ مرد جواب مثبت داد. 
 
امیر بلافاصله گفت: بسیار خوب. قانون ما قانون اسلام است. بر اساس قوانین اسلامی مجازات کسی مثل تو قطع دست است.
 
مرد که دید اگر سر و کارش با پلیس‌‌‌ها باشد به نفعش است و حداکثر جریمه نقدی یا چند روزی زندان در انتظارش است، حقیقیت را گفت و حرفش را پس گرفت. اما حالا دیگر امیر اصرار می کرد که چون تو گفتی شیعه هستی باید بیایی و قطع ید شوی. مرد به گریه افتاد و التماس کرد و به خدا قسم خود که شیعه نیست. امیر او را رها کرد و بازگشت.
 
واقعاً اینگونه است. در حال حاضر، شیعیان در میان مردم نیجریه بسیار خوش نام هستند. هر جا که افراد با یک شیعه روبرو هستند می‌‌‌دانند که می‌‌‌توانند کاملاً به او اعتماد کنند. می‌‌‌دانند که دروغ، دزدی یا کار خلاف قانون برای آنها تعریف نشده است. جالب اینجاست که حتی کسانی که تحت تاثیر تبلیغات ذهنیت خوبی نسبت به شیعیان ندارند، می‌‌‌گویند که عجیب است که فلان کس خیلی آدم خوبی است و شیعه نیز هست. همین روند به مرور ذهنیت آنها را اصلاح می‌‌‌کند. یک بار کسی به من گفت که تو آدم مهربان و محترم و خوبی هستی، چه طور شیعه هم هستی؟! من در جوابش گفتم که این تشیع است که مرا خوب کرده. اکثر آنها توسط وهابیان عربستان شستشوی مغزی شده اند که شیعیان آدم‌‌‌های درستی نیستند، مسلمان واقعی نیستند، به قرآن باور ندارند. همین تلقین ها آرام آرام ذهنیت آنها چنان خراب کرده که وقتی با ما روبرو می‌‌‌شوند به سختی باور می‌‌‌کنند که ما مسلمانیم و آدم های خوبی هستیم.
 
این خوش‌‌‌نامی و دقت در رفتار رابطه‌‌‌ای با در اقلیت بودن شما دارد؟
 
طبیعی است. وقتی شما در اقلیت باشید، باید با هم متحد باشید، باید بهتر رفتار کنید، لازم است به تمام معنی شیعه باشید تا به مرور خود را به جامعه بشناسانید. توجه داشته باش که این خوش‌‌‌نامی در شرایطی است که شیعیان اصلاً رابطه خوبی با حکومت نیجریه ندارند. مردم نیجریه می‌‌‌دانند که شیعیان قابل اعتمادترین افرادند و آدم های بسیار با ایمانی هستند. آنها دیده اند که شیعیان برای حفظ ایمان و باور خود به راحتی از جانشان می‌‌‌گذرند. آنها دیده اند که جوانان شیعه چه طور از فدا کردن جانشان در راهپیمایی‌‌‌ها خوشحال‌‌‌اند. همه دیده‌‌‌اند که آنها در مقابل لوله تفنگ سربازان حکومتی چه طور بی پروا می-ایستند.
 
علت این ثابت قدمی این است که شیعیان عقیده دارند که حکومت نیجریه حکومت فاسدی است و مبانی و ساختارش غیر اسلامی است و الگوبرداری شده از جوامع غربی است. شیعیان اعلام کرده اند که بر اساس "لا حکم الا لله" حکومتی که اساسی‌ترین رکن اش الله نباشد حکومت فاسدی است. طبعاً حکومت نیجریه شیعیان را کسانی می داند که با او در جنگند. ما حتی در رویدادهای دموکراتیکی که در نیجریه وجود دارد شرکت نمی‌‌‌کنیم.چرا که به نظر ما این سیستم فاسد است، بنابراین کسی که با این سیستم همکاری کند یا وارد آن شود نیز فاسد می‌‌‌شود. ما نه نامزد انتخابات می‌‌‌شویم و نه رای می‌‌‌دهیم. کسی که به یک مجلس فاسد وارد شود، خود به زودی به فساد کشیده می شود.
 
پس شما هیچ نماینده ای در پارلمان ندارید.
 
نه! ما نماینده نداریم. اگر هم در انتخابات شرکت می‌‌‌کردیم نمی‌‌‌توانستیم به مجلس راه پیدا کنیم. چون ما در اقلیتیم و در عمل اهل سنت به ما رای نمی دهند. فکر می‌کنم وضعیت شیعیان را به خوبی شرح داده باشم!
 
بله، ممنون. امکانش هست حالا در مورد روند شیعه شدن خودت برایم توضیح بدهی؟
 
بله، منشأ تشرف من به تشیع برادر کوچکم محمد جمیل بود. او چند سالی بود که شیعه شده بود، من هم می‌‌‌دانستم اما در این مورد با او صحبت نمی‌‌‌کردم و از او سوالی نمی پرسیدم. ما در خانه پیش از این همگی مالکی بودیم و در واقع به نوعی پیرو تصوف بودیم.
 
معذرت می خواهم حرفت را قطع می کنم. به نظر می‌‌‌رسد که اهل تصوف در مقایسه با اهل سنت وخصوصا وهابی ها انسانهای متعادلی هستند. به نظر تو این تعادل کمکی به بررسی تشیع بدون پیش قضاوت و تعصب کرده است؟
 
همینطور است، اما در سال ۱۹۹۹ که من به دانشگاه رفتم، تحت تاثیر دوستهای وهابی زیادی که در آنجا پیدا کردم تصوف را به کلی کنار گذاشتم. خصوصاً یکی از دوستانم که از عربستان آمده بود و در مدینه درس خوانده بود به شدت ما را تحت تاثیر خود قرار داد و مرا به وهابیت جذب کرد و من سلفی  شدم. الآن هم بسیاری از دوستان من کماکان وهابی هستند.
 
از زمانی که این دوست وهابی به ما اضافه شد، ما مرتب در جلسات مطالعه و توضیح "صحیح بخاری" او شرکت می‌‌‌کردیم. یک روز صحبت از این بود که چرا حضرا فاطمه(س) برای مطالبه حق خود نزد ابوبکر رفتند؟ می‌‌‌گفتند که این توهین به خلیفه بوده است. می گفتند که این از حرص و آز ایشان بوده که اینطور باغ فدک را مطالبه و پیگیری می‌‌‌کردند. اینجا نقطه‌‌‌ای بود که من شروع به تفکر کردم که چه‌‌‌طور می‌‌‌شود که اینها به این راحتی به دختر پیامبر حرص و طمع نسبت می‌‌‌دهند! عجیب است! کسانی که باغ را غصب کردند طمع‌‌‌کار نیستند اما او که اقدام به مطالبه حقش کرده طمع‌‌‌کار و حریص است؟
 
موضوع دیگر صحبت از اهل بیت پیامبر بود. او می‌‌‌گفت که اهل بیت واقعی پیامبر همسران ایشان بوده اند. او توضیح می‌‌‌داد که بعضی خانواده امام علی(ع) را اهل بیت می‌دانند، بعضی آل جعفر را و برخی آل عباس را و گروهی آل عقیل را. سپس در این میان تأکید می کرد شیعیان که اعتقاد دارند خانواده علی (ع) اهل بیت هستند اشتباه می‌‌‌کنند. من دوباره به فکررفتم که چرا او کاری با عقاید شافعی‌‌‌ها یا مالکی‌‌‌ها ندارد و فقط در هر موضوعی روی عقاید شیعیان تکیه می کند و آنها را غلط می‌شمارد؟
 
از همین‌جا بود که من شروع به مطالعه کردم. از آن به بعد شخصاً تمام کتاب‌هایی که آن دوست وهابی از انها صحبت کرده بود را خواندم و هم‌‌‌زمان تحقیقاتم را در مورد تشیع بیشتر کردم. البته از برادرم نمی‌‌‌پرسیدم، چون با خودم فکر می کردم که او شیعه است و فقط بهترین و بی نقص‌‌‌ترین عقاید تشیع را به من خواهد گفت. معمولاً این‌‌‌گونه است که وقتی شما پیرو آیینی هستید بهترین و جذاب ترین نکات آن را برای دیگران بازگو می‌‌‌کنید. همیشه دوستانم در حضور من به برادرم حمله می‌‌‌کردند و می‌‌‌گفتند او در حقیقت کافر است. او دائماً از علمای ما انتقاد می‌‌‌کند و نظرات آنها را رد می کند. من همیشه به آنها می‌‌‌گفتم چرا به من می‌‌‌گویید؟ چرا با خود او وارد بحث نمی‌‌‌شوید؟ این هم برایم جای سوال داشت و عجیب بود. من برادرم را می‌‌‌شناختم. ما هیچ بدی‌‌‌ای از او ندیده بودیم. همواره وقتی که دوستانم از کار برادرم یا حرف او به من شکایت می‌‌‌کردند، من نزد او می‌‌‌رفتم و از او توضیح می‌‌‌خواستم. توضیح او همیشه برایم قانع کننده بود.
 
تحقیقم را در مورد اهل بیت ادامه دادم. چون به زبان عربی چندان مسلط نیستم، تعدادی کتاب به زبان انگلیسی پیدا کردم. نویسنده یکی از آن کتاب‌‌‌ها دکتر تیجانی السماوی بود که خود مذهبش را از تسنن به تشیع تغییر داده است. در کتاب "آنگاه که هدایت شدم" او شرح می‌‌‌دهد که روابطش با تعدادی از شیعیان چگونه بوده و علت شیعه شدنش چه بوده. از اینجا بود که من شروع کردم به مقایسه آنچه که او به نام تشیع می‌‌‌گفت با کتاب‌‌‌های صحاح سته. عجیب بود! چون می‌‌‌دیدم که هر چه آنها می‌‌‌گویند در کتاب‌‌‌های حدیث ما هم وجود دارد. همین ها باعث می‌‌‌شد که من جدی تر و علاقه مند بشوم و به این نقطه برسم که لازم است تحقیق بیشتری در مورد تشیع انجام بدهم. لازم بود که قدم به قدم جلو بروم و مطمئن شوم که این (تشیع) آن راهی است که باید رفت.
 
در مورد دوازده امام، فهمیدم که در حالی که اهل سنت عقیده دارند که پس از پیامبر(ص) تنها چهار خلیفه یعنی ابوبکر، عمر، عثمان و علی (ع) بوده‌اند، شیعیان به دوازده امام اعتقاد دارند که یکی پس از دیگری از زمان وفات پیامبر(ص) آمده اند. من در صحیح بخاری حدیثی پیدا کردم که از قول پیامبر (ص) نقل می کرد که اسلام کامل نمی‌‌‌شود مگر اینکه دوازده امیر پس از من بیایند. در حدیث دیگری دیدم که هم ایشان فرمایش مشابهی داشتند با این تفاوت که تاکید کرده بودند که آنها همگی از قریش هستند. این در حالی بود که در منابع اهل سنت هیچ حدیث مشابهی با تاکید بر چهار نفر بودن خلفاء ذکر نشده است. جالب بود! از آنها پرسیدم که پس شما چرا اینقدر روی چهار خلیفه تاکید دارید؟
 
دوباره روی اهل بیت پیامبر متمرکز شدم تا اینکه در کتاب "صحیح مسلم" حدیثی را پیدا کردم که شیعیان به ان حدیث کساء می‌‌‌گویند. در این حدیث جریان کاملاً روشن است. فاطمه (س) به پیامبر وارد می‌‌‌شود، پیامبر او را به نشستن زیر عبای خود دعوت می‌‌‌کنند، همین اتفاق برای حسنین (ع) و امام علی (ع) می‌‌‌افتد. در اینجا ام سلمه، همسر پیامبر (ص)، می‌‌‌پرسد که ای رسول خدا آیا من هم می‌‌‌توانم وارد شوم، پیامبر می‌‌‌فرماید "مکانکِ، مکانکِ" یعنی در جای خودت بمان! بعد می‌‌‌فرماید: پروردگارا، اینها اهل بیت من هستند. من تفسیرهای گوناگونی از اهل سنت دیدم که همگی این حدیث را نقل کرده اند. اما آنها این [حدیث را] نادیده می‌‌‌گیرند. نمی دانم چرا! واقعاً نمی‌‌‌فهمم چرا! 
 
به نظر من وقتی کسی بخواهد راه هدایت را پیدا کند و حق را پیدا کند و بپذیرد، آن را پیدا خواهد کرد و حق خودش را به او نشان خواهد داد. اما نمی‌‌‌دانم چرا برخی مردم اینجا و آنجا، نمی‌‌‌خواهند ببینند. در عوض تبلیغات زیادی می‌‌‌کنند و به مردم هشدار می‌‌‌دهند که با شیعیان هم‌‌‌نشین نشوید، گمراهتان می‌‌‌کنند، آنها خیلی باهوشند و بلدند چه‌‌‌طور صحبت کنند. یعنی چه بلدند چه طور صحبت کنند؟ به نظر من حقیقت حقیقت است، هر طور که از آن صحبت کنی آدم ها را جذب می‌‌‌کند. برای همین است که آنها می‌‌‌گویند هرگز با ما حتی صحبت نکنند، هرگز!
 
کار تحقیقی بعدی من روی موضوع کربلا بود. بازدر کتاب‌‌‌های اهل سنت روایتی را پیدا کردم که مطابق آن جبرئیل به پیامبر(ص) خبر می‌‌‌دهد که نوه‌‌‌ ایشان حسین (ع) به دست مردم خودشان کشته خواهد شد و پیامبر (ص) هم این جریان را برای ام سلمه تعریف می کنند. جالب اینجاست که همه اینها در کتابهای اهل سنت وجود دارند.
 
با یافتن و روبرو شدن با اینگونه حقایق بود که من به مرور معتقد به تشیع شدم و رسماً شیعه شدم و تمامی اعمالم را مطابق فقه شیعه انجام دادم. از این زمان مرحله‌‌‌ی جدیدی از ارتباط‌های من با دوستانم شروع شد. یک روز مشغول وضو گرفتن بودم که یکی از دوستان وهابی‌‌‌ام آمد و از من پرسید که چرا اینطور وضو می‌‌‌گیرم و فقط مسح می‌‌‌کشم. من در جوابش توضیح دادم که خیلی ساده است برای اینکه اگر به قرآن رجوع کنی خواهی دید که قرآن در مورد وضو گرفتن به مسح کردن فرمان داده است. لزومی ندارد که شما به این طرف و آن طرف مراجعه کنید و بگویید که فلان حدیث و بهمان حدیث به ما می‌‌‌گویند که باید دست و پایمان را بشوییم. پیامبر فرموده که هرگاه گفتاری از من شنیدید که با قرآن تطبیق نمی‌‌‌کرد، آن گفتار من نیست. این روش شستن پا با قرآن در تناقض است، پس نمی‌‌‌تواند گفتار پیامبر باشد. دوستم خیره به من ماند و رفت.
 
من حتی کسانی را می‌‌‌شناسم که این حرف‌‌‌ها را پذیرفتند و بدون اینکه اعلام کنند، در خفا مطابق احکام تشیع زندگی می‌‌‌کنند. به این علت اعلام نمی‌‌‌کنند که می‌‌‌دانند که توسط اطرافیان و حتی خانواده‌‌‌شان تحت فشار قرار می‌‌‌گیرند و منزوی می‌‌‌شوند. [در نیجریه] تبلیغات فراوانی می‌‌‌کنند که اگر کسی شیعه شود باعث دردسر و در خطر افتادن خانواده می‌‌‌شود. البته در حال حاضر وضع بهتر شده، الآن تعداد بیشتری از شیعیان نیجریه برای تحصیل و تحقیق در مورد تشیع به ایران می‌‌‌روند و این خود باعث شناخت بیشتر تشیع در نیجریه می‌‌‌شود. نتیجه آن کم شدن بغض نسبت به تشیع میان مردم نیجریه است.
 
عنصر دیگری که به گرایش مردم نیجریه به تشیع کمک کرده این است که اکثر مسلمانان نیجریه مالکی  هستند. احکام مالکی‌‌‌ها بسیار به شیعیان جعفری نزدیک است: به عنوان مثال آنها هنگام نماز دستانشان را نمی‌‌‌بندند، مانند وهابی‌‌‌ها در نماز جماعت اصرار ندارند که انگشتان پاهای مأمومین به یکدیگر بچسبند و برای سجده مقید هستند که یا بر روی زمین یا بر روی فرشی سجده کنند که با الیاف طبیعی بافته شده باشد. نکته دیگردر مورد آنان این است که بیشتر مالکی‌‌‌ها صوفی هستند اصولاً صوفی‌‌‌ها با تشیع مشکلی ندارند.
 
گفتی که بیشتر مسلمانان نیجریه مالکی هستند، در این صورت بدنه حکومت چه مذهبی دارند؟
 
حکومت در دست سلفی‌‌‌هاست و آنها با آمریکا و عربستان متحد هستند.
 
عجیب است! در بسیاری از کشورهای اسلامی همین مشکل را داریم، گروهی که در اقلیت مذهبی قرار دارند، بر کل کشور حکومت می‌‌‌کنند.
 
بله، آنها می‌‌‌دانند کشورها را چطور اداره کنند. برای اینکه حکومت کنند ابایی از کشتن یا هر کار دیگری ندارند. ما این چیزها را دیده ایم! آنها هر کس را که لازم باشد می‌‌‌کشند تا خود بمانند. حمله می‌‌‌کنند، وارد خانه‌‌‌ها می‌‌‌شوند، دستگیر می‌‌‌کنند. آنها به حکومت حریص‌‌‌اند... بگذریم...
 
رابطه‌‌‌ات با خانواده‌‌‌ات چگونه است؟
 
در حال حاضر رابطه‌‌‌ام با خانواده بسیار خوب است. آنها می‌‌‌دانند من و برادرم شیعه هستیم و برادر کوچک‌ترمان که دانشجوست هم اخیراً شیعه شده است. مادربزرگمان هم سال گذشته، در حالی که شیعه بود فوت کرد. ما برای او روایت‌‌‌هایی از شهادت حضرت فاطمه (س) و عاشورا و زندگی امامان تعریف می‌‌‌کردیم و همین باعث گرایش او به تشیع شد. او روز عاشورا بیرون می‌‌‌آمد و مردمی که مشغول عزاداری بودند را تماشا می‌‌‌کرد. همین اتفاق برای دیگر مسلمانان نیز می‌‌‌افتد. آنها با کنجکاوی به خیابان می‌‌‌آیند و مراسم بزرگداشت عاشورا و میلاد پیامبر (ص) و روز قدس را تماشا می‌‌‌کنند و از ما در مورد جزئیات کارهایی که می‌‌‌کنیم می‌‌‌پرسند. مثلاً در روز عاشورا می‌‌‌پرسند چرا سیاه پوشیدید؟ چرا این کارها را می‌‌‌کنید؟ اینها چه هستند که بلند کرده اید؟ ما هم البته برای آنها توضیح می‌‌‌دهیم، پوسترها و برگه‌‌‌هایی را چاپ می‌‌‌کنیم و میان آنها توزیع می‌‌‌کنیم. نتیجه این است که الآن اکثر مسلمانان نیجریه در مورد واقعه کربلا آگاهند و بسیاری از آنها حتی به آنچه که در کربلا واقع شده، باور دارند. در حال حاضر در هر شهر بزرگ و کوچکی که بروی لااقل نشانه ای از عزاداری عاشورا خواهی دید.
 
چند سال پیش یکی از علمای اهل سنت در شهر ما به همراه گروهی از شاگردانش مشغول تماشا کردن مراسم عزاداری ما بودند. ما صحنه وقایع عاشورا را با اسب‌‌‌ها و مردان جنگی و شمشیرها (مانند تعزیه‌‌‌ی ایرانی) بازسازی کرده بودیم. یکی از شاگردان از استاد خود پرسیده بود که آیا واقعیت دارد که مسلمانان نوه‌‌‌ی پیامبرمان را در این روز این‌‌‌گونه کشته‌‌‌اند؟ استاد به گریه می‌‌‌افتد و تایید می‌‌‌کند. شاگرد با تعجب می‌‌‌پرسد: یعنی اینها درست می‌‌‌گویند؟ استاد دوباره تصدیق می‌‌‌کند. شاگرد می‌‌‌پرسد: پس چرا ما به آنها ملحق نمی‌‌‌شویم؟ چرا ما همراهشان عزاداری نمی‌‌‌کنیم؟! استاد جواب نمی‌‌‌دهد و سکوت می‌‌‌کند. یکی دیگر از علمای اهل سنت را می‌‌‌شناسم که مالکی و صوفی است. او حتی خود ماجرای واقعه عاشورا را برای شاگردان و مستمعینش می‌‌‌خواند و تعریف و تفسیر می‌‌‌کند. وهابی‌‌‌ها و سلفی‌‌‌ها چندان دل خوشی از او ندارند و پشت سرش نماز نمی‌‌‌خوانند. سلفی‌‌‌های مسجد خود را دارند و پشت سر صوفی‌‌‌ها نماز نمی‌‌‌خوانند. آنها صوفی‌‌‌ها را کافر می‌‌‌دانند. شیعیان را کافر می‌‌‌دانند. خلاصه اگر عقاید آنها را باور نداشته باشی کافری!
 
رابطه‌‌‌ شیعیان نیجریه با امام مهدی (عج) چگونه است؟
 
شیعیان نیجریه در این مورد مانند همه شیعیان دیگر نقاط جهان اعتقاد دارند و رفتار می‌‌‌کنند. ما همه باور داریم که امام پس از غیبت کوتاه اولیه، الآن در غیبت بلند خود هستند. ما هر روز بعد از تمامی پنج نمازمان، در سجده شکر برای آمدن امام مهدی دعا می‌‌‌کنیم.
 
چه دعایی است؟ به عربی می‌‌‌خوانید؟
 
دعایی است که در مفاتیح آمده و به زبان عربی است. اما من آن را حفظ نیستم. گفته‌‌‌اند که می‌‌‌توانیم به زبان خودمان نیز بخوانیمش. همچنین در صلواتمان می‌‌‌گوییم "اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم" که این هم دعایی است برای امدن امام مهدی. ما غدیر را نیز جشن می‌‌‌گیریم. لباس نو می‌‌‌خریم. جمع می‌‌‌شویم. اطعام می‌‌‌کنیم. نماز می‌‌‌خوانیم. به دیدار هم می‌‌‌رویم، به هم تبریک می‌‌‌گوییم و برای هم دعا می‌‌‌کنیم و یکدیگر را برادر و خواهر صدا می‌‌‌زنیم. جالبه در آن روز هیچکس اسم دیگری را صدا نمی زند و همه یکدیگر را برادر و خواهر خطاب می‌‌‌کنند.
 
شما به خاطر اینکه خودتان شیعه شده‌‌‌اید و به خاطر شرایط و سختی‌‌‌هایی که از سر گذرانده‌‌‌اید، احتمالاً بیش از هر کسی قدر نعمتی که در اختیارتان هست را می‌‌‌دانید. برای شکر این نعمت و تداوم آن چه کارهایی می‌‌‌کنید؟
 
ما شیعیان نیجریه فعالیت‌‌‌های متنوعی را برای تداوم تشیع‌‌‌مان انجام می‌‌‌دهیم. مثلاً شنبه‌‌‌ی هر هفته ما جلسه‌‌‌ای به نام "تعلیم" داریم. در این "تعلیم" یاد می‌‌‌گیریم که چگونه عبادت کنیم و چگونه وظایفمان را به عنوان شیعه انجام دهیم. معمولاً محتوای این جلسات کلی و برای عموم است. اگر کسی بخواهد جزئیات بیشتر یاد بگیرد به "مدرسه" می‌‌‌رود یا اینکه شخصا از شیخ می‌‌‌پرسد. اما اصل موضوع این است که در هر شهر شیعیان یک مسجد اصلی دارند که روزهای شنبه همگی در آن جمع می‌‌‌شوند و از احکام و تکالیف خود و حتی از تحلیل شرایط جهانی آگاه می‌‌‌شوند و در آنجا یکدیگر را می-بینند. این باعث شده که تک تک شیعیان نیجریه کاملاً در جریان آنچه که در دنیا می‌‌‌گذرد هستند، از فلسطین و ایران گرفته تا عربستان و افغانستان و پاکستان. بدون خبر داشتن از دنیا نمی‌‌‌توانیم به درستی بفهمیم که تکلیف‌‌‌‌‌‌مان چیست. ببین! همین که ما پایمان را از کشورمان بیرون گذاشتیم چه‌‌‌قدر دیدمان نسبت اسلام و تشیع وسعت پیدا کرده‌‌‌ است.
 
برای ما زنده‌‌‌ترین بخش جامعه شیعیان و آنچه که باعث ادامه حیات تشیع می‌‌‌شود جوانان هستند. به نظر من در نیجریه و ایران باید برای جوان‌‌‌ها کار کرد. ما تشکل‌‌‌هایی داریم که همگی به صورت داوطلب تنها برای خدمت به دین‌‌‌مان در آنها عضو هستیم. جوان‌‌‌ها در ایران هم ‌‌‌می‌‌‌توانند جدا از کارهایی که دولت برای آنها می‌‌‌کند، گروه‌‌‌های داوطلبی تشکیل دهند و با مایه گذاشتن از خودشان در راه خدا، به مردم و جامعه در مورد آنچه که در دنیا می‌‌‌گذرد و حقایقی که در حال اتفاق افتادن است آگاهی دهند. به این ترتیب مردم با حقایق تشیع و چالش‌‌‌هایی که پیش روی او هست، آشنا می‌‌‌شوند. تنها با قربانی کردن و فداکاری است که می‌‌‌توان پیام تشیع را گسترش داد. 
 
برای من عجیب است که در حالی که ما در کشورمان داریم به مردم آنچه که از ایران یاد گرفتیم را تعلیم می‌‌‌دهیم و معارف شیعه را با ارجاع به ایران تبلیغ می‌‌‌کنیم، بعضی ایرانی‌‌‌ها را اینجا می‌‌‌بینیم و برایمان سوال پیش می‌‌‌آید که آیا اینها مسلمانند! خانم‌‌‌هایی که حجاب ندارند و شرایطی که خودت بهتر از من می‌‌‌دانی. حالا فکرش را بکن که کسانی باشند که به او بگوید که مسلمانان و شیعیانی هستند که به تو به عنوان یک ایرانی شیعه نگاه می‌‌‌کنند و می‌‌‌خواهند از ایرانی‌‌‌ها الگو بگیرند. پس تو مسئولی! اگر تو درست باشی، آنها نیز با الگو قرار دادن تو درست می‌‌‌شوند. البته من می‌‌‌فهمم که در هر کشوری کسانی هستند که طور دیگری رفتار می‌‌‌کنند و فکر می‌‌‌کنند. آنها چون در ایران به خاطر قوانین نمی‌‌‌توانند بعضی کارها را بکنند سعی می‌‌‌کنند از کشورخارج شوند تا آن کارها را بکنند! روشن است که آنها تحت تاثیر انگلیسی‌‌‌ها، آمریکایی‌‌‌ها و دیگر غربی‌‌‌ها هستند. علیرغم اینها اگر یک گروه جوانان داوطلب خالص و بی-چشم‌‌‌داشت وجود داشته باشد به نظر من آنها می توانند تاثیرگذار باشند. آنها باید مهربان و بدون پیش قضاوت باشند.
 
خود تو اینجا در مالزی، چه‌‌‌گونه با افرادی با مذاهب و ادیان متفاوت ارتباط برقرار می‌‌‌کنی؟
 
مختار: من در ارتباط با افراد، هنگامی که با کسی گفتگو می‌‌‌کنم بعد از چند دقیقه می‌‌‌توانم بفهمم که احتمالاً علایق و عقایدش چگونه است. اگر احساس کنم که ذهنش مشغول است و آماده پذیرش نیست، با او وارد گفتگو و صحبت از عقایدم نمی‌‌‌شوم. چون احساس می‌‌‌کنم تاثیر خاصی ندارد. گاهی اوقات می‌‌‌بینم که آنها شروع می‌‌‌کنند به محکوم کردن شیعه و بد گفتن از تشیع. با آنها وارد گفتگو نمی‌‌‌شوم. چون آنها از قبل تصمیم‌‌‌شان را گرفته‌‌‌اند و قضاوت‌‌‌شان را کرده‌‌‌اند. اما موقعیتی پیش می‌‌‌آید که شما می‌‌‌آیی و از من سوالی می‌‌‌پرسی. من با اشتیاق جواب می‌‌‌دهم. چون می‌‌‌دانم که دغدغه دانستن داری. می‌خواهی بشنوی.
 
یک روز در مسجد دانشگاه یکی آمد و از من پرسید چرا روی دستم سجده می‌‌‌کنم. من برایش توضیح دادم که ما باید بر خاک سجده کنیم، اگر خاک نبود بر چیزهایی که از خاک درست شده‌‌‌اند یا بر زیرانداز بافته شده از الیاف طبیعی. در هر مرحله از او تایید می‌‌‌گرفتم که اینکه حرف من از سنت پیامبر (ص) است، را قبول دارد. او تایید می‌‌‌کرد. او می‌‌‌گفت این فرش‌‌‌ها هم از کتان است. گفتم از کتان نیست، الیاف این فرش‌‌‌ها مصنوعی است! کاشی و موزائیک هم همینطور. درست است که اصلشان خاک است اما فرآیندی که روی آنها انجام شده و حرارتی که دیده‌‌‌اند دیگر آنها را از حالت طبیعی‌‌‌شان خارج کرده است. اما در عوض دست من بخشی از بدنم است و من فرزند آدم (ع) هستم که خداوند او را از خاک آفرید. پس وقتی سرم را روی دستم می‌‌‌گذارم مثل این است که بر خاک سجده کرده‌‌‌ام. او در جواب گفت که موافق است که بر خاک باید سجده کرد ولی نمی‌‌‌تواند بپذیرد که می‌‌‌شود بر دست نیز سجده کرد. می‌‌‌گفت اگر این‌‌‌طور است بنشین و دستت را بگذار روی پیشانی‌‌‌ات. گفتم برای سجده باید بدن را حرکت دهیم، این حالتی که تو می‌‌‌گویی که اصلاًسجده نیست. 
 
خلاصه بیشتر از نیم ساعت با هم گفتگو کردیم. او از من پرسید که پیرو چه مذهبی هستم. من در جوابش گفتم مذهب جعفری. او نمی‌‌‌دانست جعفری چیست (و این باعث شد که مقاومتش در مقابل شیعه، مانع شنوایی اش نشود) به او گفتم برو تحقیق کن ببین مذهب جعفری چیست. می‌‌‌دانستم اگر بگویم شیعه هستم می‌‌‌خواهد شروع به جدل کند و من تمایلی به بحث و جدل نداشتم. نکته‌‌‌ی دیگری نیز به او گفتم: پیشنهاد دادم برود در کتاب‌‌‌های مذهب مالکی جستجو کند و ببیند که نظر فقه مالکی نیز مانند آن چیزی است که من گفتم و ببیند که این حکم منحصر به "جعفری"ها نیست. او تشکر کرد و گفت که حتماً می‌‌‌رود و تحقیق می‌‌‌کند و با روی خوش از هم جدا شدیم.
 
البته هنگامی که در محیط زندگی، افراد مختلف از مذاهب مختلف حضور داشته باشند گاهی باید تقیه کرد. در نیجریه افراد بسیار متعصبی هستند که شستشوی مغزی شده‌‌‌اند. آنها در مورد ما بسیار بد فکر می‌‌‌کنند. مثلاً تصور می‌‌‌کنند که ما در پایان نماز با سه بار بالا و پایین بردن دستمان سه خلیفه اول را لعن می‌‌‌کنیم. این تصور در حالی که ما فقط تکبیر می‌‌‌گوییم شگفت انگیز است! در این شرایط که ما می‌‌‌دانیم گوش شنوایی برای توضیح و شفاف‌‌‌سازی وجود ندارد، دیگر دستمان را بالا و پایین نمی‌‌‌بریم و فقط الله‌اکبر می‌‌‌گوییم.
 
اما مثلاً در میان دوستان غیر شیعه‌‌‌ام در نیجریه من به راحتی تمامی آداب و احکام را رعایت می‌‌‌کنم. چراکه به راحتی می‌‌‌توانم با آنها صحبت کنم و توضیح دهم. جالب است که بدانی که از وقتی من شیعه شده‌‌‌ام آنها به مرور از وهابی‌‌‌گری افراطی دست کشیده اند و الآن کمی متعادل شده‌‌‌اند. به خاطر اینکه از من جز خوبی و مهربانی ندیده‌‌‌اند و طبیعتاً جذب شده‌‌‌اند. آنها کاملاً به من اعتماد دارند. برای کارهای‌‌‌شان با من مشورت می‌‌‌کنند. حتی الآن که در مالزی هستم با من تماس می‌‌‌گیرند و مشورت می‌‌‌کنند. در مقابل هر گاه مشکلی داشته باشند، من با پولم یا توانم به آنها کمک می‌‌‌کنم. آنها بیش از هر زمان دیگری به من احترام می‌‌‌گذارند و اعتماد می‌‌‌کنند. حتی وقتی بعضی از وهابی‌‌‌ها به من حمله می‌‌‌کنند آنها مدافع من هستند. ما می‌‌‌دانیم که امام علی (ع) هم با این طور افراد چگونه رفتار می‌‌‌کرد.
 
خیلی ممنونم. هر بار که با هم صحبت می‌‌‌کنیم، من با خود فکر می‌‌‌کنم که شما شیعیان نیجریه که این‌‌‌گونه تلاش می‌‌‌کنید و ایستاده‌‌‌اید، از منتظران واقعی امام مهدی (عج) هستید.
 
خوب شد گفتی! در مورد انتظار باید بگویم که ما یک مدرسه داریم که بچه‌‌‌هایی که به آن‌‌‌جا می‌‌‌روند با این فرض می‌‌‌روند یا فرستاده‌‌‌ می‌‌‌شوند که می‌‌‌خواهند خود را برای یاری امام مهدی آماده کنند. آنها وارد "جیش المهدی" می‌‌‌شوند. به آنها گفته می‌‌‌شود که شما برای اینکه برای آمدن امام آماده باشید نباید فقط بخورید و بخوابید! باید از هر جهت، جسمی، فکری، علمی، اعتقادی و ایمانی خود را آماده کنید. و حتی باید بعضی وقت‌‌‌ها باید به خود سختی بدهید و خود را گرسنه نگاه دارید تا قوی شوید. بله. البته! همه می‌‌‌دانند، ما منتظر امام مهدی(عج) هستیم.
 
از گفتگوی صمیمی و صریح و صادقانه‌‌‌ات ممنونم.

 



کاربران

حسابي اشكم در اورد ... من و بقيه ايراني ها خيلي بي خبريم از اين همه زيبايي و برادران و خواهران عزيزمان

دقیقا فکر می کنم انها شیعه هستند وما ظاهرا شیعه

اگه اینها شیعه اند پس ما چی هستیم

واقعا از خودم خجالت کشیدم! از این همه نعمت بیشماری که در آن غرقیم و غافلانه کفران نعمت میکنیم! حقیقتا که اینها منتظران واقعی امام زمان عجل الله تعال فرجه الشریف هستند

درود بر غیرت .شرف. انسانیت.شجاعت .صلابت.حیا.وجانفشانی شما که یقینا الگوی واقعی شما در عمل ورفتار سالار شهیدان امام حسین {ع} است

توی دنیای معارف ناب شیعه غوطه می خوریم، همه چیز در دسترس ما، همه امکانات رو داریم، ولی ما کجا و این بنده مخلص خدا کجا. ما ادعای شیعه بودن داریم.

ما همه انقلاب را به دنیا صادر کردیم. 
ای کاش یک کمی هم برای خودمان نگه میداشتیم.
خیلی عقب افتادیم

وعجل فی فرج مولانا صاحب الزمان

ببنید چه دلبری میکنن برای اهل بیت....

علم خدا رو زمین نمیمونه ایرانی جماعت نشد خدا یکی دیگه پیدا میکنه
اینا چه سختی ای میکشن اونوقت تو مملکت خودمون بعضیا دنبال رهبر بعدی میگردن

درود و رحمت خدا بر مومنین و پیروان راستین اهل بیت (ع)

متشكرم كامل خوندمش خيلي تحت تاثير قرار گرفتم

احسنت! زمانی ایران و ایرانی الگوی شیعیان بوده اند... حال امثال نیجریه و شیعانش الگوی شیعیان هستند...

به امید اینکه از مردم گرفته تا دولت و حکومت ایران به سمت مکتب حقیقی تشیع باز گردد...


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

مصلحی در مشهد: طلحه و زبیرها به میدان آمده‌اند/برای مقابله با این فتنه باید ‌بیش

نظرات 0

مصلحی در مشهد:
طلحه و زبیرها به میدان آمده‌اند/برای مقابله با این فتنه باید ‌بیش از گذشته ‌آماده باشیم

وزیر سابق اطلاعات گفت: امروزه طلحه و زبیرها به میدان آمدند و ما برای مقابله با این فتنه باید خود را بیش از گذشته ‌آماده کنیم و در حفظ و حراست از مسیر و جایگاه امام بیش از پیش بکوشیم.

خبرگزاری فارس: طلحه و زبیرها به میدان آمده‌اند/برای مقابله با این فتنه باید ‌بیش از گذشته ‌آماده باشیم

به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس از مشهد، حجت‌الاسلام حیدر مصلحی دقایقی پیش در جمع فرماندهان سپاه امام رضا (ع) که به مناسبت حماسه 9 دی در حسینیه امام خمینی (ره) برگزار شد، با بیان اینکه باید مسیر انقلاب را با گفته‌های رهبر معظم انقلاب مطابقت دهیم، اظهار کرد: ‌رهبری فرموده‌اند که نباید راه امام راحل گم یا از آن غفلت شود و یا عمدا کنار گذاشته شود.

وزیر سابق اطلاعات با بیان اینکه امروز همراهان استکبار به دنبال از بین بردن راه امام راحل هستند، گفت: برخی نیز در این میان از ترفندهای موجود برای گمراهی مسیر اصلی انقلاب استفاده می‌کنند.

وی ادامه داد: خاطره‌گویی و خاطراتی که از امام نقل می‌شود بر اساس همین رویکرد است زیرا در این خاطره‌گویی‌ها، گفتمان‌های صحیحی از امام و انقلاب گفته نمی‌شود، در جریان انتخابات پیش رو نیز استکبار می‌خواهد این اتفاق‌ها ادامه داشته باشد تا مسیر انقلاب عوض شود.

وی تصریح کرد: امروزه طلحه و زبیرها به میدان آمدند و ما برای مقابله با این فتنه باید خود را بیش از گذشته ‌آماده کنیم و در حفظ و حراست از مسیر و جایگاه امام بیش از پیش بکوشیم.

مصلحی تصریح کرد: امام راحل عنوان می‌کردند که ما به دنبال پیاده‌سازی اسلام ناب محمدی هستیم، اسلامی که در مسیر فقر و دردمندی بیچارگان حرکت می‌کند، اسلام ما اسلام پابرهنگان است اما هیچ‌گاه عنوان نکردند که ما می‌خواهیم در مسیر استکبار و سرمایه‌داری حرکت کنیم.

وی به برخی از ویژگی‌های اسلام آمریکایی اشاره کرد و گفت: اسلام آمریکایی اسلام اشرافی و سرمایه‌داری است، اسلام آمریکایی اسلامی است که ابوسفیان در زمان پیامبر آن را پیاده می‌کرد.

وزیر سابق اطلاعات گفت: این موضوع که استکبار علیه جمهوری اسلامی بسیج شده است، شوخی نیست، کشورهای مستکبر دنیا با برنامه‌ریزی گسترده در حال تغییر مسیر انقلاب اسلامی هستند.

مصلحی با اشاره به بحران سوریه نیز تصریح کرد: در آن زمان که بحران سوریه آغاز شد در شورای امنیت ملی تصمیم بر این شد که من با ولیعهد عربستان برای حل این بحران دیدار داشته باشم، در ابتدای امر تصمیم گرفتم که بررسی‌ کنم چه کسانی از ایران با ولیعهد عربستان دیدار داشتند و وی در این جلسات به چه موضوعاتی اشاره کرده است.

مصلحی گفت: بررسی‌های نشان می‌داد که ولیعهد عربستان تمامی مذاکره‌کنندگان را با ترفندهای خاصی به گوشه رینگ می‌برد و صحبت‌های خود را بر آنها غلبه می‌کرد.

وزیر اسبق اطلاعات گفت: خلاف قواعد دیپلماسی صحبت‌های وی را قطع کردم و عنوان کردم که در شان من نیست پاسخ صحبت‌های شما را بدهم، امروز ما به دنبال حل بحران سوریه هستیم.

وی به نکته‌ای کلیدی در مذاکره خود با ولیعهد عربستان اشاره کرد و گفت: در آن ملاقات ولیعهد عربستان گفت که در زمان جنگ عراق علیه ایران با همکاری کشورهای منطقه بیش از 10 میلیون دلار به صدام کمک کرد و این موضوع نشان‌دهنده عمق کینه و نفرت وهابیت و عربستان علیه جمهوری اسلامی ایران است.

مصلحی گفت: امروز باید بررسی کرد که صدام در کجا قرار دارد، وهابیت در چه نقطه‌ای قرار دارد، امروز حکومت عراق بر اساس چه رویکردی شکل گرفته و نقش جمهوری اسلامی ایران در این میان چیست؟

وی خاطرنشان کرد: افراد بسیاری از ابتدای انقلاب تلاش کردند که مسیر انقلاب را عوض کنند اما نتوانستند زیرا مسیر انقلاب جلو می‌رود و اهداف استکباری نمی‌تواند در جامعه اسلامی محقق شود. 

وی خاطرنشان کرد: باید معیار نماینده درست و انقلابی با اقتصاد مقاومتی سنجیده شود، برخی عنوان می‌کنند که اصلا دعوای ما با آمریکا دعوای دشمن با دشمن نیست بلکه دعوای قهر و آشتی است، باید گفت برخی مسئولان مردم را چه فرض کرده‌اند.

مصلحی ادامه داد: باید بعد از برجام پرسید که چه چیزی نصیب ملت ایران شده است، آیا یک گره اقتصادی حل شد و یا معیشت مردم بهتر شده است، من به عنوان کسی که تمام زوایای اقتصادی را زیرنظر دارم می‌گویم که 20 درصد مشکلات اقتصادی مربوط به تحریم‌هاست و 80 درصد آن ارتباطی با تحریم‌ها ندارد.

مصلحی ادامه داد: واردات بی‌حساب و کتاب، برگزاری جشنواره‌های لباس ترکیه‌ای در داخل کشور و نبود توجه به تحقق اقتصاد مقاومتی مشکلات اقتصادی را دوچندان می‌کند.

وزیر سابق اطلاعات اظهار کرد: در شرایط فعلی نیز برخی از کاندیداهای مجلس شورای اسلامی در حوزه‌های انتخابی خود سعی می‌کنند که این فرهنگ را القا کنند که باید با کدخدا که همان آمریکاست کنار آمد و این بصیرت‌افزایی برای جلوگیری از شکل‌گیری فتنه جدید وظیفه شما بسیجیان است.



برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

چند مطلب جدید و مفید(۱)

نظرات 0

شبهات/چرا وقتی توی کشور خودمون گرسنه داریم، به فلسطین و سوریه کمک میکنیم؟
شکست‌های امریکا در منطقه از زبان سردار سلامی
دکتر مرندی:کارد به استخوان رسیده که رهبری مدام از نفوذ سخن می‌گویند
تکرار بعضی از مطالب سایت(۱)
همایش ملی گذر از علوم سیاسی غربی به علوم سیاسی اسلامی:ساحت سیاست ، جدا از اندیشه نیست
علامه مصباح: انجام دادن فعاليت‌هاي فرهنگي؛ اصلي‌ترين اولويت/عظمت انقلاب اسلامی
حدیث تربیتی/ یک بخش مهم از رفتار پدر در رابطه با فرزندانش
علامه مصباح یزدی:باید حق را شناخت و تا آخر پای آن ایستاد/ریشه اختلافات در جوامع بشری
مراقب گوساله های سامری در فضای مجازی باشیم
راز و رمز حضور قلب در نماز
استادجوادی آملی/موسیقی عرفانی موجب ضعف اراده میشود
صبرتاريخي نبي اكرم، مبدأ «رسوايي دستگاه باطل، ظهور نورانيت اولياي حق و بزرگترين شفاعت عالم» + صوت


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

خدا نکند شیطان از مسیر گله‌مندی‌ها وارد و سبب کفران نعمت اصلی شود

نظرات 0

قسمتی از مصاحبه تسنیم با ایت الله شاهرودی بنقل از رجانیوز

 

 

جنابعالی سال‌ها در جلسات فقهی مقام معظم رهبری شرکت داشته‌اید. تحلیل جنابعالی از منزلت علمی و فقهی مقام معظم رهبری چیست؟

 الحمدلله خداوند هوشمندی و ذکاوت بالایی به ایشان داده. دوران تحصیل خوبی در مشهد و قم داشتند. علاوه بر امام مدتی پیش آشیخ مرتضی حائری بودند. شیخ مرتضی علاقه زیادی به آقا داشت و برای ایشان درس خصوصی گذاشته بود. آقا به خاطر عارضه چشم ابوی‌شان می‌خواستند به مشهد بروند و آشیخ مرتضی که به آینده علمی ایشان امید بسیار داشت گفته بود من حرام می‌دانم شما به مشهد بروید. دو سه نفری برای ایشان درس خصوصی گذاشته و با پدر ایشان صحبت کرده بودند که بگذارید ایشان در قم بماند.

 

در دهه ۳۰

 

در هر حال ابوی ایشان که بسیار به آقا علاقه داشت، به خاطر اینکه چشمشان آب مروارید آورده بود، از ایشان خواسته بود به مشهد برگردد و به پدر کمک و رسیدگی ‌کند. برای ایشان تصمیم‌گیری بین اطاعت امر پدر و عشق و علاقه وافر به تحصیل خیلی سخت بود. ایشان می‌گفت بین این دو وضعیت متحیر بودم تا یکی از اهل دل‌ در تهران ـ که ایشان اسمش را نبرد، ولی فهمیدم منظورش کیست ـ به ایشان حرفی می‌زند که دل ایشان آرام می‌گیرد. ایشان گفته بود خدا عاجز که نیست و می‌تواند از راه خدمت به پدر، علمی را که دنبالش هستید به شما بدهد. آقا می‌گفت مثل اینکه ایشان دل مرا تصرف کرد و تسکینی در آن حاصل گردید و عزمم جزم شد که امر پدرم را اطاعت کنم و لذا به مشهد رفتم.

 

ایشان به مشهد رفت و از راهی که آن اهل دل گفته بود رشد علمی هم پیدا کرد. در آنجا درس آقای میلانی و حاج مجتبی قزوینی و اشخاص مهمی را ادامه داد و خوب هم درس خواند و روی اصول و مبانی درستی پیش رفت. اینها هم اساتید بزرگی بودند. استاد در تربیت شاگرد خیلی مؤثر است. شاید ۶۰، ۷۰ درصد استاد و ۳۰، ۴۰ درصد تلاش و استعداد خود شاگرد است. الحمدلله خدا برای ایشان امر را تسهیل کرد و مبانی درست اصول را در آنجا آموخت. خود ایشان هم هوش بالایی دارد. این نکته در بعضی بحث‌ها که با ایشان وارد می‌شوید، کاملاً مشخص است. هوشمند است و مطلب را خوب می‌فهمد. ابزار کار هم دستش هست. این مسئله در جلسه استفتا هم مشخص است. ایشان در مسائل رجالی خیلی کار کرده و بر این موضوع مسلط و بر قواعد فقهی مشرف است. اینها علامات نیروی فقاهتی و اجتهادی است. الحمدلله خدا این نعمت را به ایشان داده است. از همان اول هم مشخص بود.

 

قبل از دوره قوه قضائیه و شورای نگهبان، ایشان از من خواست در جلسات استفتاء شرکت کنم. ایشان سوابق مرا می‌دانست و از امام شنیده بود. از همان اول توانائی فقهی ایشان مشخص بود. در سال ۱۳۷۰ سفری به لبنان رفتم. آقای سید حسن نصرالله و بعضی از لبنانی‌ها شاگردان ما در قم بودند.همه از جایگاه علمی ایشان پرسیدند و من گفتم ایشان اگر از بقیه آقایان جلوتر نباشد، عقب‌تر نیست. عده‌ای از آنها نجفی یا شاگرد امام بودند و شاگرد حوزه قم نبودند و این موضوع برایشان مجهول بود و لذا سئوالات زیادی را مطرح می‌کردند. من یکی ‌یکی خصوصیات ایشان را بیان ‌کردم و الحمدلله مرجعیت و جایگاه علمی ایشان جا افتاد.

 

ایشان امتیازات خوبی دارد. هوشمندی شرط اصلی است. الحمدلله اساتید خوب داشته‌اند و بر قواعد استنباط اشراف دارند. بقیه مسائل به تتبع در اقوال و به ‌کارگیری آنها ارتباط دارد که بدانیم چه کسی چه گفته و استدلال و دلیلش چیست. اینها چیزهایی است که با مراجعه و تتبع قابل حصول هستند. عمده قدرت اجتهاد است که خداوند متعال در حد خوب به ایشان داده است اشراف فقهی و شمّ فقاهتی بالائی که باید در یک فقیه و مجتهد باشد، الحمدلله در ایشان هست. ایشان زیاد کار می‌کند و مقدار زیادی جهاد و قصاص و کل مکاسب محرمه را درس داده است. اهل تتبع هستند  و از نظر دقت فقهی از کسانی که الان هستند، اگر جلوتر نباشند کمتر نیستند.

 

 

با توجه به مسئولیت‌های متعدد اجرایی ایشان در دوران انقلاب، ریاست جمهوری، جنگ و بعد از آن در جایگاه رهبری و این همه مسائل و مشاکل ، توانائی علمی در این حد خیلی  شگفت آور است. و با این همه مشاغل ومسیولیت های سنگین، درس خارج فقه شان هم برقرار است.

 

برای اینکه ایشان جوهر و مایه‌هایش را دارد و مطالب را درست درک کرده است.  بحث قصاص ایشان را دیده‌ام. آن موقعی که در قوه قضائیه بودم، مسئله‌ای را مطرح کردم و ایشان گفت من این را نوشته‌ام. ایشان بحث‌های خود را می‌نویسند. قسمتی را خواندند. هم عبارت‌ها متین بود، هم مطالب. الحمدلله ایشان از این جهات کامل اند.

 

علاوه بر بعد علمی و فقهی، چه ویژگی هایی را در ایشان یافتید؟

 

آیت‌الله خامنه‌ای آدم زاهدی است و از نظر روحی و نفسی، غیر از اساتید اصولی و فقهی، اساتید عرفانی، تربیتی و اخلاقی هم داشته است. امثال حاج مجتبی قزوینی انسان‌های بزرگواری بودند. خود امام هم روی ایشان خیلی تأثیر داشتند. ایشان در این بعد سیر و سلوکی هم امتیازاتی دارد. دیدن استاد و مرشد اخلاقی و نفس گرم مربی اخلاقی خیلی مهم است. در این قسمت‌ها هم الحمدلله خداوند توفیقاتی را نصیب ایشان کرده است. از نظر بینش سیاسی هم که ایشان بی‌نظیر است و اشراف کامل بر مسائل سیاسی دارد. دیگران نه این اشراف را دارند و نه این بینش‌را. این بینش‌ها همان بینش‌های امامی و مثل امام است. امام چقدر به این بینش‌ها اهمیت می‌داد و معتقد بود.

 

نکاتی را که ایشان امسال در ۱۴ خرداد از خط امام محوربندی و  بیان کردند خیلی جالب بود.

 

ایشان بیست وچند سال است در سالگرد رحلت امام، راجع به امام و خط امام می‌گویند. مطالبی که تکراری هم نیستند.

 

ایشان ادبیات عالی و فائقی دارد. شجاعت و ایستادگی ایشان در مقابل امریکا در زمره توفیقاتی است که خداوند به ایشان داده است. ایشان  پس از امام موفقیتی را برای جمهوری اسلامی رقم زد که بی‌نظیر است. خدا به ایشان الطاف خفیه‌ای دارد. بعضی از مسائل را شاید ایشان از قبل نمی‌دانست که این‌ طور می‌شود، ولی همان‌ طور که خدا امام را امداد کرد، ایشان را هم امداد می‌کند. تأکید بر حفظ قدرت دفاعی و نظامی جمهوری اسلامی یکی از این امدادهاست. بعد از جنگ خیلی‌ها دنبال این قضیه بودند که به مسائل اقتصادی و رفاه و سازندگی و این قبیل امور بپردازیم. ایشان در عین حال که بحث آنها را قبول داشت، روی تقویت بنیه دفاعی کشور بسیار تأکید کرد، چون لمس کرده بود که در جنگ چه کمبودهایی داشتیم و چگونه به خاطر این کمبودها امام مجبور شد جام زهر را بنوشد. هر چند که در قبول قطعنامه هم منفعتی وجود داشت و صدام به آن شکل به کویت حمله کرد و آن بدبختی‌ها به سرش آمد. مقام معظم رهبری چون به جبهه‌ها می‌رفت و می‌آمد و مسائل را از نزدیک لمس کرده بود، بنیه نظامی و دفاعی کشور را حفظ و تقویت کرد و در حال حاضر یکی از قدرت‌های حقیقی ما یکی این است و یکی هم مردمی که ایشان همواره به آنان بصیرت و آگاهی می‌دهد و آنها را در صحنه نگه می‌دارد.

 

مردم و بنیه دفاعی دو بال اقتدار جمهوری اسلامی هستند. کشور نباید در این زمینه عقب بیفتد، والا پدر آدم را در می‌آورند. «وَ أَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّه وَ مِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ»(۱) همین است. ایشان در هر دو زمینه بهترین رهبری را انجام داده است. به نظر من دیگر بهتر از این نمی‌شد. بال اول که حفظ روحیه جهادی، جهادگری، بسیجی و ایثارگری و حضور مردم در صحنه‌ها و خودباخته نشدن است که بسیار نکته عظیمی است. ایشان با صحبت‌ها و برخوردهای مختلفی که انجام داده، این بخش را خیلی قشنگ مدیریت حفظ کرده‌ است. تقویت بنیه دفاعی و توانمندی نظامی را هم که شاهد هستیم.

 

ساده‌زیستی و زندگی ایشان را چگونه یافتید؟

 

اینها که دیگر مسائل مشخصی هستند. من منزل ایشان رفته‌ام. خود ایشان، خانواده‌ و اولاد ایشان همگی ساده زندگی می‌کنند. من در قوه قضائیه که بودم هفته‌ای سه روز تدریس داشتم و یک دوره کامل اصول گفتم. ایشان به پسرش آقا مسعود گفته بود برو و در این کلاس شرکت کن. همه فرزندان ایشان اهل فضل هستند. آقا مسعود را که خودم می‌شناسم و آدم ملا و باسوادی است. دکترای فلسفه‌اش را هم گرفته و طلبه بسیار خوبی است و کفایه و مکاسب را تدریس می‌کند.

 

کلا بچه‌های فاضلی هستند. آقا مصطفی و آقا مجتبی در قم هستند. خداوند همه توفیقات را به ایشان عنایت کرده است. اولاد صالح و مؤمن و دور از مسائل اقتصادی و همه هم متدین با بینش‌های خوب. خانم ایشان هم با خانم بنده  مراوده زیادی دارند. ایشان بار اولی که در سال ۱۳۷۰ خانم ایشان را در مشهد دید، ‌گفت ایشان زمین تا آسمان با بقیه فرق دارد و جور دیگری است. خدا واقعاً نعمت را به حضرت آقا تمام کرده است.

 

وسعت اطلاعات ایشان در عرصه‌های مختلف هم کم‌نظیر است. دانشگاه، جریانات سیاسی، احزاب، نهضت‌ها، اوضاع روز و... چون ایشان کثیرالمطالعه است.

 

وجود ایشان واقعاً برکت است و ایشان انصافاً ذخیره الهی است. این امتیازات کمتر در اشخاص جمع می‌شود، لذا همه باید قدر و قیمت این نعمت را بدانند. کجای دنیا چنین نعمتی دارند؟ مثل نعمت وجود خود امام. کجا آن نعمت را داشتند؟ خدا نکند شیطان از مسیر گله‌مندی‌ها وارد و سبب کفران نعمت اصلی شود.


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

علامه‌مصباح:این فکر که بالاخره آمریکا کدخداست و باید از او اطاعت کرد و نمی‌توان

نظرات 0

۸

بعد از شاه، خطر فرهنگی که زیربنای همه اینهاست، همچنان باقی است؛ یعنی این فکر که آمریکا کدخداست و باید از او اطاعت کرد و نمی‌توان برای همیشه با او جنگید، همچنان وجود دارد.
بعد از شاه، خطر فرهنگی که زیربنای همه اینهاست، همچنان باقی است؛ یعنی این فکر که آمریکا کدخداست و باید از او اطاعت کرد و نمی‌توان برای همیشه با او جنگید، همچنان وجود دارد.
گروه سیاسی - رجانیوز: علامه مصباح یزدی در دیدار جمعی از دانشجویان دانشگاه بین‌المللی امام خمینی قزوین خطر فرهنگی زیربنای همه خطرهای دیگر دانست.
 
مشروح این سخنرانی بدین شرح است:
 
فرض کنید کسی که پزشک است بگوید به من ارتباطی ندارد که چه کسی و چگونه کشور را اداره می‌کند یا با دشمنان خارجی و دوستان خود چگونه رفتار می‌کند؛ اما گاهی شرایطی پیش می‌آید که به دلیل خیانت مسئولان ـ مانند رژیم گذشته که همه سرمایه‌های ما در دست دشمنان قرار داشت ـ همه هستی انسان بر باد می‌رود؛ دنیا و آخرت او نابود می‌شود. برای مثال، همه، مرکز اسلام را مکه و مدینه می‌دانند؛ بیشترین منابع نفتی و ثروت‌ بادآورده در این منطقه قرار دارد؛ بگونه‌ای که حتی حساب آن نیز در دستشان نیست؛ اگر آنها می‌توانستند این ثروت خدادادی را خودشان استخراج و مدیریت کنند، اول کشور خودشان را آباد و بعد هم سایرعالم اسلام را مدیریت می‌کردند.
 
این، هم افتخاری برای خودشان بود و هم سعادت مردم تأمین می‌شد و با این ثروت هنگفت مسلمانان نیز ارباب می‌شدند و عزت پیدا می‌کردند. اما الان وضعیت چگونه است؛ دشمن این ثروت را با عنوان خرید، استخراج می‌کند و وقتی می‌خواهد پولش را بدهد، می‌گوید چون شما را خیلی دوست داریم، ‌در عوض پول آن، به شما اسلحه می‌فروشیم و با این کار بازار اسلحه‌سازی‌ خودشان را رونق می‌دهند. بعد از دادن اسلحه به آنها می‌گوید البته باید زیر نظر من از این اسلحه استفاده کنید و کارشناس آموزش آن را من به شما می‌دهم؛ یعنی رمز آن را فقط در اختیار خودشان نگه می‌دارند و بعد می‌گویند مسلمان‌های همسایه‌تان را بکشید. یعنی چه؟ یعنی با سرمایه خودتان برادران دینی، هم‌سنخ‌ و همسایه‌تان را با ثروت خودتان بکشید. آیا رسوایی از این بیشتر در عالم می‌شود؟ حماقتی بیشتر از این وجود دارد؟ امکان دارد که انسان ثروتش را به کسی بدهد و اسلحه بخرد تا دوست، همسایه، هم‌قوم و همزاد خود را بکشد؟!
 
نمونه‌ای از وابستگی به دلیل بی‌توجهی به مسیر درست انسانی
 
 
اگر بنا باشد در عالم دو کشور وجود داشته باشد که از نظر نژاد، فرهنگ و اقلیم نزدیکترین روابط را با هم دارند، این دو کشور حجاز و یمن است. اصل عرب این‌ کشورها هستند؛ شاید از یک نظر، یمنی‌ها در عربیت اصیل‌تر از حجازی‌ها هم باشند؛ آنگاه دشمن، سرمایه اینها را می‌گیرد و بعد هم منت بر سر آنها می‌گذارد که من در مقابل این دلارها، به شما سلاح می‌دهم و بعد هم می‌گوید برادرهایتان را بکشید! آنها هم قبول می‌کنند؛ چون به آنها می‌گویند اگر این کار را نکنید، فردا حکومتتان را ساقط می‌کنیم و پسرعموهای دیگر شما شاه می‌شوند و شما باید نوکری کنید؛ بدبختی از این بالاتر می‌شود؟
 
فساد بالاتر از این، آن است که افرادی دیگر که با اسلام سروکار دارند می‌گویند مسلمان‌ها عجب ملت احمقی هستند؛ اینجا که مرکز اسلام است، چه بلایی بر سر ثروت‌های خدادادی‌شان می‌آورند؛ اگر اینها عقل، فرهنگ و دین درستی داشتند، خودشان را اداره می‌کردند؛ اینها چطور می‌خواهند دنیا را اداره کنند؟! چرا؟ برای اینکه نفهمیدند برای چه آفریده شدند و دین برای چه آمده است؛ به خیالشان همه اینها آمده است تا آنها به هر شکلی اطفای شهوت و هوسرانی کنند و بعد هم هر چه می‌خواهد بشود. اگر از ابتدا درست می‌فهمیدند، برای چه آفریده شده‌اند و این جامعه، امکانات، ثروت‌ها و معادن برای چه در اختیارشان است، آنگاه عاقلانه‌تر برخورد می‌کردند و این همه زحمت هم برای مسلمانان دنیا درست نمی‌کردند.
 
اینها را نمی‌توان تقسیم کرد؛ نمی‌توان گفت من معدن نفت را استخراج می‌کنم، ولی کاری ندارم که پولش را چه کسانی می‌گیرند و با چه معامله می‌کنند و یا اگر به جای آن اسلحه دادند،‌ چه کسی می‌خواهد این اسلحه‌ها را آموزش دهد و اینکه چرا رموزش را به ما یاد نمی‌دهند؛ مهم نیست که هر اسلحه‌ یا هواپیمایی را برای تعمیر به آمریکا بفرستند؛ فعلا پولی بگیریم و چند روزی خوش باشیم و بعد هم هر چه می‌خواهد بشود، مهم نیست.
 
همه باید این را بدانند که برای چه آفریده شده‌اند، به کجا می‌روند و راه خوشبختی ابدی‌شان چیست؛ این همان اصول دین، یعنی توحید، نبوت و معاد است. ما برای کسانی که منکر دین هستند یا در اثر عوامل مختلفی دچار دین‌های انحرافی می‌شوند، ناراحت می‌شویم؛ اما بخشی از آن هم تقصیر خودشان است که همت نکردند.
 
شاه؛ ژاندارم منطقه
 
حدود چند قرن است که ما کمابیش به غرب وابستگی پیدا کرده‌ایم؛ از وقتی که اسلحه آتشین در اروپا ساخته شد، کشورهای اسلامی کمابیش وابسته شدند؛ چون اینها خودشان این تجهیزات را نداشتند و از آنها یاد گرفتند؛ بتدریج پیشرفت‌های صنعتی دیگر نیز به آن ضمیمه شد. این حرکت در کشور ما، بویژه از اوائل دوره قاجار و اندکی قبل از آن شروع شد. در بین کشورهای اسلامی، اولین کشوری که با اروپایی‌ها ارتباط پیدا کرد -به خاطر استفاده از توپ‌های آتشین- کشور ترکیه بود.
 
آنها اسلحه‌های آتشین را از اروپایی‌ها دریافت کردند و با ایران جنگیدند. بتدریج، ما در همه چیز احساس ضعف کردیم و کارمان در این اواخر به اینجا رسید که در همه چیز وابسته شدیم؛ یعنی عینا نقشی را که امروز سلطان عربستان ایفا می‌کند، سال‌‌ها پیش شاه ایران این کار را انجام می‌داد؛ نفت ایران را می‌خریدند و به‌جای آن اسلحه می‌دادند و می‌گفتند با خلق ظفار در عمان بجنگید! شاه می‌باید سلاح‌هایی را که در مقابل پول نفت ایران گرفته بود، به همراه سربازهای ایرانی به عمان می‌برد و با عده‌ای طرفدار کمونیسم و مخالف غرب می‌جنگید و ثروت و نیروهای خود را هدر می‌داد، چون آمریکا گفته بود. به تعبیر خودشان، آن روزها شاه ژاندارم آنها در منطقه بود؛ وقتی انقلاب اسلامی رخ داد، این معادلات را بر هم زد. آنها می‌پنداشتند بزودی می‌توان این انقلاب را کنترل کرد؛ بر این اساس می‌گفتند در طی شش ماه یا یک‌ سال فاتحه انقلاب اسلامی را می‌خوانیم؛ وقتی نتوانستند این کار را انجام دهند، گفتند تا دو سال آن را تمدید می‌کنیم. بعد هم دیدند این تو بمیری، غیر از آن تو بمیری‌هاست؛ بالاخره جنگ عراق را به‌وجود آوردند و هشت سال ما را درگیر جنگ کردند؛ اما ملت انقلابی ایران، به برکت راهنمایی‌های امام، روح اسلام، تشیع و آموزه‌هایی که از مکتب امام حسین فراگرفته بود، باز هم تسلیم نشد.
 
خطر فرهنگی؛ زیربنای همه خطرهای دیگر
 
بتدریج جایگاه شاه به دو کشور ترکیه و عربستان داده شد؛ ولی خطر فرهنگی که زیربنای همه اینهاست، همچنان باقی است. یعنی این فکر که بالاخره آمریکا کدخداست و باید از او اطاعت کرد و نمی‌توان برای همیشه با او جنگید، همچنان وجود دارد. وقتی از آنها می‌پرسید پس دین برای چیست، می‌گویند دین برای روابط انسان با خداست، اعتکاف کنید، در ماه رمضان روزه و احیا بگیرید، اینها برای دین است؛ اما مسائل سیاسی و روابط بین‌الملل و این نوع امور به شما ارتباطی ندارد و به تخصص خاص خودش نیاز دارد؛ کسانی که سی سال در آمریکا زندگی کردند و تربیت شدند، آنها بهتر این نوع مسائل را می‌دانند و باید این کارها را به آنها واگذار کنید. متأسفانه این‌ نوع مسائل هنوز در فرهنگ ما هست و امکان دارد به نسل بعد نیز انتقال داده شود. بخش اول هم که جزء ضروری‌ترین امور است، آنها نیز روز‌به‌روز در حال کمرنگ شدن است و به‌جای آن، مسائل اقتصادی و مادی و پیشرفت‌های صنعتی خیلی پررنگ می‌شوند و مسائل معنوی رنگ می‌بازد.


برچست ها :
تعداد بازدید : 2
     
print

دکتر مرندی:کارد به استخوان رسیده که رهبری مدام از نفوذ سخن می‌گویند

نظرات 0

من فتنه 88 را برنامه ای از قبل طراحی شده می دانم در حالی که برخی ها مخالف این حرف هستند، در مقابل این افراد باید بگویم که مصاحبه آقای موسوی با مجله تایمز آمریکا قبل از روز انتخابات انجام شده و همزمان با روز رای گیری در اینترنت وباجه های فروش رسما در اختیار خوانندگان قرار گرفته بود.

من فتنه ۸۸ را برنامه ای از قبل طراحی شده می دانم در حالی که برخی ها مخالف این حرف هستند، در مقابل این افراد باید بگویم که مصاحبه آقای موسوی با مجله تایمز آمریکا قبل از روز انتخابات انجام شده و همزمان با روز رای گیری در اینترنت وباجه های فروش رسما در اختیار خوانندگان قرار گرفته بود.

علیرضا مرندی امروز دیگر نه تنها برای نسل اول و دوم انقلاب اسلامی، بلکه برای نسلهای سوم و جهارم انقلاب هم چهره‌ای نام آشناست. نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، اگر چه روزی همراه امام خمینی و از پزشکان ایشان بوده است اما پس از آنکه سال گذشته به عنوان سرپرست تیم پزشکی رهبری مقابل دوربین‌ها حاضر شد، و ماجرای عمل جراحی حضرت آیت الله خامنه ای را برای مردم تشریح کرد، هم شناخته تر شد و هم بیش از قبل مورد احترام آحاد مردم.

علیرضا مرندی اصالت اصفهانی دارد و در سال ۱۳۱۸ در این شهر پا به جهان گشوده است، در در اوایل دهه ۴۰ شمسی در دانشگاه تهران درس طب خوانده، و سپس راهی ایالات متحده شده و تحصیلات خود را تا مقطع فوق تحصص ادامه داده است.

استاد تمام این روزهای دانشگاه شهید بهشتی، ابتدا استادیار و سپس دانشیار دانشگاه رایت - استیت آمریکا بود و تا سال ۱۳۵۸ رئیس بخش کودکان و همزمان رئیس بخش نوزادان بیمارستان Miami Valley Hospital را بر عهده داشته است.

مرندی ۷۶ ساله  که با انقلاب اسلامی عطای آمریکا را به لقایش بخشیده و به کشور باز گشته است، دو دوره وزیر بهداشت و درمان بوده و امروز رئیس فرهنگستان علوم پزشکی کشور است.

خودش می گوید سنش بالا رفته و بخش زیادی از خاطرات گذشته را فراموش کرده است، اما اگر بحث را به خودش بسپاریم و از چارچوب مصاحبه کمی فاصله بگیریم، متوجه میشویم که نه تنها مسائل اصلی و اساسی را فراموش نکرده بلکه برخی آنجا که دغدغه شخصی دارد، به جزئیات و تفاسیر فراوان بحث می کند و خاطره می گوید، هرچند که احتمال می‌دهد از برخی از آنها برداشت های سیاسی نادرستی بشود و تاکید می کند بخش‌هایی را منتشر نکنیم.

دکتر مرندی این روزها نگران است، نگران‌تر از هر روز دیگر، سالها با علم و پژوهش و دانشگاه زندگی کرده و امروز می‌گوید که واقعا نگران دانشگاه و وقایعی است که در آن در حال وقوع است.

آنچه در ادامه می خوانید گفتگوی تفصیلی «نسیم» با این مرد سالخورده عرصه خدمت به ایران است:

 

چهره واقعی و نوع تعاملات آمریکا با جمهوری اسلامی را پس از گذشت بیش از ۳۰ سال از انقلاب اسلامی نسبت با ایران چگونه ارزبابی می کنید.

علیرضا مرندی: لازم نیست نوع رفتار آمریکا در تعاملاتش با کشورهای دنیا را فقط محدود به تعاملات این کشور با جمهوری اسلامی بکنیم، آمریکا را با بررسی تعاملش با کشورهای دیگر دنیا نیز میتوان شناخت. برای شناخت آمریکا حتی بررسی نوع رفتار این کشور با رفقایش یعنی با کشورهای اروپای غربی مساله را کاملا واضح و روشن تبیین می کند.

آمریکا حتی از دوستان نزدیک خود یعنی همین کشورهای اروپای غربی که با هم در یک جبهه تعریف می شوند هم جاسوسی می کند، آن هم نه از مردم عادی بلکه از سران آن کشورها جاسوسی می کند.

 بنابراین آمریکایی ها طبیعتشان این است که فقط منفعت خودشان را ببینند؛ حتی در تعاملاتشان با کسانی که سرسپرده اینها هستند هم این مساله نمایان است. کشورهای عربستان و بقیه کشورهای حوزه خلیج فارس و یا هر جای دیگری که تمام وجود و ثروتشان را در اختیار آمریکا می‌گذارند، آیا آمریکا تا کنون از آنها راضی شده و یا در آخر مطابق منافع آنها عمل می‌کند؟ یا باز هم مطابق منافع خودش رفتار می کند؟

 

** در مقابل آمریکا سرسپردگی هم منفعتی نمی‌آورد، آمریکایی ها به احدی وفادار نیستند

آمریکایی ها طبیعتشان سوئ استفاده است، اگر دری به تخته خورد، مبارک را بر می‌دارند و یک شخص دیگری را جایش می‌گذارد و قطعا بدانید در این رفت و آمد چیزی نصیب یک ملت مانند ملت بدبخت مصر نمی‌شود، مصری ها، همان ملتی که پس از مدتها تلاش تنها مقداری انسان کشته  شده و دلسرد شدن از آینده عایدشان شد. یا مثال دیگرش عربستان، سعودی ها چقدر از پول هایشان را هدر می دهند، چقدر اسلحه می خرند و به تشویق آمریکا بر سر مردم یمن میریزند؟ اما آیا در این مسئله که پولش فقط در جیب آمریکا می‌رود و منافع سیاسی این کشور را تامین می کند، چیزی غیر از شکست نصیب سعودی ها می‌شود؟

لذا سرسپردگی هم منفعتی برای دولت‌ها نمی‌آورد، چرا که آمریکاییها خیلی هنر بکنند رئیس آن کشور را شاید به عنوان پناهنده قبول بکنند! در این بین شاه یک نمونه واضح است. محمدرضا پهلوی این همه به آمریکا خدمت کرد و در آخر آواره این کشور و آن کشور شد و نهایتا با آبروریزی زیادی به عنوان پناهنده پذیرفته شد.

بنابراین آمریکایی ها به هیچ کس وفادار نیستند، اینها وقتی به ملت خودشان دروغ می‌گویند، وقتی دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان فقط برای منافع خودشان کار می‌کنند، و تامین منافع اسرائیل را بر منافع ملت و مردم خودشان ترجیح می دهند، تکلیف با بقیه دنیا هم روشن است، ما هم یکی از همان کشورها هستیم!

از طرفی اگر آمریکایی ها با چین و یا روسیه کمتر در می‌افتند به این علت است که این کشور ها دارای قدرت هستند و اگر کمی آنها ضعیف‌تر شوند قطعاً هر برخوردی که بتوانند؛ حتی نظامی؛ با آنها می‌کنند!

این قدرتی که از آن یاد شد که موجب بازدارندگی نسبت به تهدیدات آمریکا می شود در هر کشوری یک ریشه‌هایی دارد، مثلا یک کشوری اگر دارای اسلحه و پول و غیره باشد آمریکایی ها کمی نسبت به آنها ملاحظه می‌کنند، چنانکه در کشور ما در اوایل انقلاب چون هنوز مجهز به سلاح و جنگ افزارهای پیشرفته امروزی نبودیم، اقدامات نظامی هم انجام دادندکه البته انسجام و آن اعتقاد مردم به اسلام و نظامشان این کشور را حفظ کرد.

صدام هم که عامل خودشان بود نمونه دیگر رفتار آمریکا با دیگران حتی متحدانشان است.

بنابراین ما از همه اینها بایستی درس بگیریم که اگر ما خیلی هم طرف آمریکا برویم که نه بهتر از انگلیس و اروپای غربی می‌شویم نه نوکری‌مان بیشتر از عربستان و صدام می‌شود، با ما همان می کنند که با شاه قبل از انقلاب کردند شاهی که تمام ثروت ایران از جمله نفت کشور را دزدیده بود که یا  در جیب اینها ریخته بود و یا این ثروت را برای خود و خانواده اش برده بود؛ البته نباید فراموش کنیم که ضرر اصلی ما در هم‌گامی با آمریکا در دوران طاغوت، در ضررهای مادی نبود بلکه مهم تر از مادیات، آنها مانع از رشد ما شدند و ایمان و مذهب و اعتقادات اجتماعی ما را به تاراج بردند تا اینکه مانند مصریانی که امروز نسبت به رژیم خود بی تفاوت اند، جرات مقابله با آنها را در خود از دست دادیم.

در هیچ جائی از تاریخ نمی توانیم شاهد رسیدن نفعی از آمریکا نسبت به خود باشیم و این درحالی است که آنها در طول سالها با توسل به رقم زدن جریاناتی از جمله کودتای نوژه  و انجام اقدامات خرابکارانه از زمان مصدق تاکنون به دنبال آزمایش ما برآمده اند البته همه فعالیت هایشان علیه ما را با سیاست و مخفیانه پیش برده اند به گونه ای که اهداف خود را زمانی از طریق صدام، برخی را از طریق عربستان و حتی از طریق عوامل درونی خودمان اعمال کرده اند که البته شاهد حضور این افراد از اوائل انقلاب تاکنون حتی در رده خدمت گذاران و مسئولین نظام از جمله آقای قطب زاده یا یکی از فرماندهان نیروی دریایی مان بوده و هستیم.

 

 

** برخی باور کرده اند که آمریکا صداقت دارد و حتی از طریق بنده سعی کردند به مسئولان بالای نظام این پیغام را برسانند
حتی افرادی از این گروه را در بین وزرا و دولتمردان گذشته داشتیم و تاجائی که همه به وضوح در مورد این افراد آگاهی دارند، البته نمی خواهم بگویم که الزاما این افراد جاسوس آمریکا یا غیر آن بوده اند ، اما باید توجه داشت که خیلی از این افراد باور کرده اند که آمریکایی ها صداقت دارند حتی برخی از این افراد به خود من می گفتند که ما باید با آمریکایی ها کنار بیاییم و به دنبال این بودند تا از طریق  من برای مسئولین بالاتر پیغام دهند که می توانند فلان کار را برای برقراری ارتباط با آمریکا انجام دهند؛ که خب  این تفکر و رویه را یا باید از ساده اندیشی بیش از حدشان  و یا خدای ناکرده خیانت دانست  که در این مورد من قاضی نیستم پس نمیتوانم قضاوتی در این مورد آنها حتی در این سطح که آیا اینها با نظام مشکل داشته اند یا خیر، داشته باشم.

بنابراین آمریکا و کشورهایی از قبیل آن همچون انگلیس برای خود عواملی دارند تا از آنها برای اعمال خواسته هایشان در کشورهای مد نظر استفاده کنند پس حتی دستگری یکی دو جاسوس را نمی توان ختم این رویه دانست چرا که این دستگیری ها به معنای دستگیری همه جاسوسان نیست  و باید به این نکته توجه داشت که  ما عده زیادی از این جاسوسان را اصلاً نمی‌شناسیم عده زیاد دیگری هم در راه جاسوس شدن هستند در حالی که خودشان هم نمی‌خواهند که جاسوس شوند ولی متأسفانه این عده یا به دلیل نا آگاهی یا به دلیل مسائل اقتصادی و نارضایتی از یک مسئله‌ای در کشور در دام می افتند.

در هر جامعه ای افرادی نادرست همچون دزدان و قاتلان و جانیان که ایمان و خلوص کافی ندارند، وجود دارند و در کشور ما هم هستند، البته وسائل و واسطه‌هایی که می‌توانند موجب شوند که خدای ناکرده در کشور اتفاقاتی بیفتد بعضی در سطوح پایین هستند که نفوذشان کمتر است و بعضی ممکن است در سطوح بالاتر باشندکه  ممکن است از ابتدای امر ذهنیتشان این نباشد (جاسوسی یا اعتماد به آمریکا) ولی ممکن است بواسطه و شکل‌های مختلف به این باور غلط که باید با آمریکائی ها کنار آمد برسند.

 

** کارد به استخوان رسیده که رهبری اینقدر بر مساله نفوذ پافشاری می کنند

در موارد مختلفی به آمریکاییها امتیازهایی دادهایم مثلا در افغانستان و در جاهای مختلف و آنها رسما قولهایی دادند اما به قولهایشان عمل نکردند بنابراین به نظر من هشدار مقام معظم رهبری در خصوص نفوذ آمریکا بر این اساس است که آنقدر کارد به استخوان رسیده که دارند روی این مسئله این اندازه تاکید میکنند البته تاکیدات ایشان موضوع تازه‌ای نیست چرا که چند سالی است که این مسئله را به شکل‌های مختلف  از جمله هشدارشان در خصوص شبیخون  فرهنگی دشمن گفته اند و قبل از ایشان هم امام به اشکال مختلف دائماً راجع به خود آمریکا هشدار و تذکر داده اند. مسائلی که امام فرمودند نه تنها از بین نرفته بلکه منشور  انقلاب ما بوده است و در واقع  انقلاب ما یعنی همین فرمایشات امام و مقام معظم رهبری ولی متاسفانه اینها به مرور زمان در ذهن های ما ضعیف شده است البته تا حدی طبیعی است یعنی همانگونه که ما در اجرای احکام الهی و دستورات دینی خود به عنوان یک مسلمان ممکن است خوب عمل نکنیم در خصوص مسائل سیاسی و اجتماعی و زندگی روزمره نیز بروز اشتباهات ممکن است.

بنابراین ضمن لزوم یادآوری وظایف از سوی مقام معظم رهبری یک یک ما (مسئولین) هم باید خودمان را در مقابل خدا مسئول ببینیم چرا که ما در نظام اسلامی هستیم و در واقع هر کاری که می‌کنیم باید برای خدا باشد پس اگر اعمال ما برای خدا هست باید به فرمایشات ولی امرمان توجه و عمل کنیم که اگر غیر از این است یا قبولشان نداریم که در این صورت دیگر نباید مسئول باشیم اما اگر مسئول هستیم باید توجه کنیم که ولایتمداری با مسئولیت ما عجین است بنابراین در این حال توجه به فرمایشات مقام معظم رهبری و امام راحل و اجرای آن ها امری لازم برای ما محسوب می شود و اگر ذره‌ای در ته ذهنمان با ایشان اختلاف سلیقه پیدا کردیم باید خودمان را ملامت کنیم و بدانیم که ما داریم اشتباه می‌کنیم؛ نه اینکه خدای ناکرده جرقه‌ای شود برای بزرگ نمایی، البته اگر مسئولان نقطه نظر، دغدغه و ابهامی هم داشته باشند می توانند هم حضوری و هم نوشتاری آنها را مطرح کرده و در صورت لزوم توجیه شوند اما خدای نکرده نباید اختلاف عقیده ای با ایشان وجود داشته باشد و بنده هر گونه که خود فکر می کنم عمل کنم.

 

با توجه به اشارات جنابعالی در خصوص افرادی که می‌توانند از داخل کشور کمک‌کننده پروژه نفوذ آمریکا باشند، از سویی مقامات آمریکایی از جمله اوباما و کری بعد از توافق هسته‌ای به کرات گفتهاند که به دنبال تقویت جریانی در کشور هستند که می تواند به آنها کمک کند و گفته اند که در اصل هدفشان از مذاکره همین بوده است؛ تفسیر شما از این جریان و افراد منتسب به آنها چیست؟ اساسا این افراد چه کسانی بوده یا هستند و چه طرز فکری دارند، چقدر تفکرشان با مکتب امام و رهبری زاویه دارد ؟ آیا اینها همان لیبرال‌ها هستند یا خیر؟

علیرضا مرندی: برای همگان روشن است که ایمان درجاتی دارد و اگر افراد از این ایمان و اعتقادشان فاصله بگیرند ذره ذره از اسلام ناب به سمت اسلام آمریکایی می ‎روند و در نتیجه آنهایی که خلوصشان کمتر می شود هم تدریجا کاملا مطابق با اسلام ناب آمریکایی شده و پایه اعتقادات سیاسی شان خواهد شد .

 

** کلام امام و رهبری در این دوران مانند کلام پیامبر و ائمه اطهار (ع) در زمان خودشان است

اصل ولایتمداری ما به اعتقادات ما وابسته است . فرمایشات آیت الله خامنه‌ای و قبل از ایشان امام راحل(ره) در عصر ما همچون فرمایشات ائمه و پیامبر(ص) در عصر خودشان است؛ همانگونه که در مقابل فرمایش ایشان (ائمه و پیامبر) هزار حرف بی ربط دیگر مطرح می شد امروز هم همینگونه است؛ و حال آنکه اگر زیر پرچم امام حسین(ع) می ماندیم یک جور عمل می‌کردیم و اگر یک ذره این طرف تر می‌آمدیم علیرغم آنکه حب حسین(ع) را هم در دل داشتیم ولی در جرگه ۷۲تن قرار نمیگرفتیم .

همانی که پشت سر امام حسین(ع) نماز خواند و برایش نامه نوشت خودش برعلیه ایشان لشکرکشی کرد، پس برگزیدن راه درست بستگی به میزان اعتقادات مذهبی ما دارد بر این اساس ما باید روی این بعد تمرین بیشتری داشته باشیم چرا که استحکام ایمان ما به مثبت بودن عملکرد ما می انجامد و از سوی مقابل تضعیف ایمان در ما منجر به اثرگذاری وسوسه های شیطانی در ما خواهد شد تا جائی که همه اعمال مان شیطانی شود.

بنابراین لیبرال بودن به معنای فاصله گرفتن از ولایت مداری و رفتن به طرف اسلام آمریکایی و تحقق نیات آمریکایی است .

وعده یاری خداوند در مقابل عمل به اعتقادات و حرکت در مسیر آن است چرا که دوری از مسیر حق به گمراهی می انجامد. خیلی از کارهایی که نشانگر یاری خدا در پیشبرد مسیر انقلاب ما بوده به برکت وجود امام راحل و بعد از ایشان مقام معظم رهبری در کشور بوده است و حیف است که دستان خدا را در یاری انقلاب خود نادیده بگیریم، قطعا اگربصیرت داشته باشیم خیلی از جاها این یاری را می دیدیم اعتقادمان به ولایت بیشتر می شد.

هیچ کس را سراغ نداریم که از واقعه طبس بی خبر باشد؛ واقعه ای که آمریکا با توجه به اشرافش به علم هواشناسی و تمریناتش برای ضربه زدن به ایران با آن مواجه شد و در واقع محاسبات آمریکایی ها در مقابل، محاسبه خداوند بی نتیجه ماند و آنها با خفت تمام فرار کردند و بعد از آن تازه ما  فهمیدیم که یک همچین اتفاقی افتاده است و  این کاری است که خدا کرد و نمونه هایی از این دست به ما نشان میدهد که خداوند به این نظام عنایت می‌کند پس ما باید از این لطف خدا حداکثر استفاده را ببریم و در مقابل نعمت ولایتی که به ما داده شکر نعمت بکنیم .

مصری ها هم همان زحماتی که ما در انقلاب مان کشیدیم را کشیدند  و مردم شان جان باختند ولی نتیجه‌اش چه‌ شد؟ انقلاب مصر به دلیل محروم ماندن از نعمت رهبری شکست خورد.

 ما هر جایی یک مشکل پیدا می‌کنیم که اسمش را لیبرال یا هرچیز دیگری بگذاریم باید توجه داشته باشیم که مرز ما باید میزان اعتقادمان به خدا باشد چرا که یک طرف این موازنه خدا و طرف دیگر شیطان است.

 

 

 

 بیانات امام(ره)  در مورد آمریکا روشن بود ولی امروز صحبت‌هایی مطرح می‌شود که مثلا ایشان در اواخر عمر می‌گفتند که ما باید رابطه‌مان را با آمریکا اصلاح کنیم یا اینکه می‌گفتند این شعار مرگ بر آمریکا را نباید بگوییم در این مورد توضیح می‌دهید؟

علیرضا مرندی: امام در زمان حیاتشان فرمودند و فکر می کنم که در وصیتنامه‌شان هم بود که اگر چیزی از قول ایشان گفته می‌شود چگونه اثبات شود، که این کلام و نوشته خود ایشان است و ایشان در زمان حیاتشان گفتند هر چیزی که به من نسبت داده می‌شود به غیر این راه‌ها قابل قبول نیست بنابراین ما هر چیزی و هر گفته‌ای که بخواهیم از طرف امام ادعا کنیم و هر جوری که بخواهیم بیان کنیم ولو از زبان مطمئن‌ترین آدم‌ها امام خودشان گفتند که قابل قبول نیست بنابراین ما بعضی چیزهایی ممکن است به ایشان یا مقام رهبری انتصاب بدهیم که ممکن است برداشت خودمان باشد و ممکن است که یک کلمه‌اش را بالا و پایین کنیم که بنابراین این یک ادعا است و نمیتواند مورد قبول باشد مگر اینکه با راه‌هایی که خود امام گفته اند بتوانیم این مسئله را اثبات کنیم.

 

** در فرمایشات امام هرگز دوگانگی ندیدم، نظر ایشان نسبت به آمریکا تاپایان عمر ثابت بود/ اگر آمریکا از خوی ظلم خود دست بکشد، به یک کشور ورشکسته با ۲۰ تریلیون دلار بدهی بدل می‌شود
شما به عنوان یک شاهد عینی از حیات سیاسی امام به ویژه اینکه سال‌های آخر هم خیلی با ایشان بودید، آیادر اواخر عمر شریفشان نظرشان نسبت به آمریکا تغییر اساسی کرده بود یا این چیزهایی که مطرح می‌شود اصلاً به ذهن ایشان رسیده بود؟

علیرضا مرندی: اولاً نمی‌توانم ادعا کنم که من خیلی از نزدیک خدمت حضرت امام بودم من آن چیزی که بیشتر می‌دانم چیزهایی است که از ایشان شنیدم و هیچ ادعای دیگری در مورد ایشان ندارم دیگر اینکه در خلوت حضور نداشتم حضور من همیشه در جمع بوده ولی من اصلاً ‌همچین استنباطی ندارم؛ چطور شما می‌توانید همچین استنباطی داشته باشید.

  امام و مقام معظم رهبری همیشه و از همان ابتدا آمریکا را مظهر شیطان بزرگ دانسته، البته خصلت شیطان مربوط به کشورهای دیگری که خوی شیطانی دارند نیز می شود و آنها هم تلاش می کنند که شیطنت کنند، منتهی در بین شیاطین قدرت و خدعه  آمریکا بالاتر است و به همین خاطر است که آمریکا به دوستانشان هم کلک می زند و آنها را نیز بازی می ‌دهد؛ اما باید بگویم که من هرگز نه در فرمایشات حضرت امام (ره) و نه در فرمایشات مقام معظم رهبری هیچوقت دوگانگی ندیدم و مواضع آنها همیشه نسبت به آمریکا ثابت بوده و هست.

حالا این دیگر تفسیر ما هست که در ذهن خودمان شرایط را یا متفاوت می‌خواهیم ببینیم یا اینکه امیدمان این است که اگر مرگ بر آمریکا نگوییم آنها با ما رفاقت و دوستی می‌کنند؛ خیر این مسئله فقط موجب می‌شود که مردم ما فریب بخورند. مردم ما الآن هوشیار هستند مثل اینکه ما یک وقتی تصمیم بگیریم که دیگر شیطان را لعنت نکنیم آیا با این کار شیطان رفیق ما می‌شود خیر طبیعت شیطان این است، حالا ما پیش خودمان بگوییم که دیگر شیطان را لعنت نکنیم آیا مشکل حل می‌شود خیر مشکل حل نمی‌شود. به نظر من این ساده اندیشی است و درست در ذهن من همین است آمریکا برای اینکه بتواند در رأس قدرت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی  و به وقول بعضی ها کدخدای دنیا بماند باید اینطور عمل کند بنابراین نه می‌تواند رُل پیغمبر را بازی کند نه می‌تواند کار دیگری بکند بایستی ابهت خود از طریق  نفوذ بر دنیا نشان دهد و در واقع این آمریکا مثل عربده کش یا چاقو کشی که قدرتش در ترساندن مردم است، می باشد،  بنابراین اگر یک روزی بگوید بخاطر رودربایستی  می‌خواهم با این آدم‌ها رفیق بشوم آنها دیگر زیر بارش نمی‌روند پس بایستی تمام این کارهایی که می‌کند و حتی تهدید نظامی‌اش را بکند که اگر یک روزی بگوید دیگر شما را تهدید نظامی نمی‌کنم که  ترس همه از بین می‌رود، بنابراین  می‌بایست ابهت خود را حفظ کند و ابهتش در همین خیانت و ظلم کارهایی است که دارد می‌کند، بنابراین امام و مقام معظم رهبری تا روزی که این ویژگی وجود دارد فکر نمی‌کنم بیایند هرگز چیزی کمتر از آن چیزی که الآن گفتنه اند بگویند مگر اینکه آمریکا تغییر کند و اگر آمریکا تغییر کند دیگر آمریکا نیست آمریکا اگر بخواهد تغییر کند تمام این منافعی که از دنیا دارد به طرف خودش می کشد از بین می‌رود. الآن کلی منافع اروپا را هم با همین جاسوسی که می‌کند به جیب خود می کشد و اگر چنین نکند فقط به یک کشور بدهکار و مقروض ۲۰ هزار تریلیون دلاری بدل می‌شود و یک کشور ورشکسته می‌شود بنابراین هرگز تن به همچین کاری نمی‌دهد بلکه تمام این کارها را علیرغم هزینه‌های هنگفتی که برایش دارد ادامه خواهد داد.

البته ممکن است این ابهت مانند شاه و ساواکش پوشالی هم باشد اما به هرحال همین ابهت پوشالی آنها هم در دل مردم ترس ایجاد می کرد تا اینکه امام با لطف خداوند انقلاب را به نتیجه رساند؛ آمریکا هم اگر روزی از ابهت خودش کم کند نه روسیه نه چین نه کشورهای گردن کلفت دیگر زیر بارش نمی‌روند و به دنبال منافع خود می‌روند بنابراین باید ابهت خود را حفظ کند یعنی باید تمام این جرم و جنایت را بکند. مثلا در مورد هم پیمانی آمریکا با اسرائیل آیا از نتانیاهو خوشش می آید که از او حمایت می کند یا منفعتش در این است که رژیم اشغالگر قدس را نگه دارد تا بر علیه مسلمانان عمل کند. برای آمریکایی ها حتی به درک واصل شدن اسرائیل هم مهم نیست  چون به منافع خودش فقط فکر می‌کند بنابراین امام یا مقام معظم رهبری با عاقبت اندیشی و بینش عظیم شان هم به عنوان فرد و هم به خاطر آن تقوایی که یک عمر تمرین کردند در شرایط هستند که خداوند به ایشان کمک فکری می‌دهد؛ مگر امام چقدر مشاور امین داشتند آقا چقدر دارند اینها همه لطف خداوند است اینها اتصال به منبع عظیم الهی دارند که آن را ماها نمی‌بینیم آن را اگر دیدیم همه فرمایشاتشان را باید اطاعت کنیم آن را که ندیدیم این اتفاقات می‌افتد؛ هر چه ایمان ما نسبت به اصل ولایت امر ضعیف‌تر  شود درجه خطای ما بیشتر و بیشتر می‌شود.

 

** برخی خیال می کنند ما باید آمریکا را راضی کنیم

 آیا آمریکا کدخدای دنیا است؟

علیرضا مرندی: بعضی ها آمریکا را به این عنوان می شناسند و بعضی فکر می‌کنیم که ما باید آمریکا را راضی کنیم؛ آمریکا قلدر است و خیلی قدرت دارد اما خداوند که می‌گوید مستضعفین را حاکم بر مستکبرین خواهد کرد یک الگویش همین است آمریکا الآن یک مستکبر عظیم و مظهر استکبار است ما هم مستضعفیم و خودمان را  مستکبر نمی‌دانیم بلکه ما از عمق استضعاف در زمان شاه به جائی رسیدیم که الان هستیم. در واقع ما از هیچ علیرغم جنگ و حصر اقتصادی به آن چیزی که امروز هستیم رسیدیم.

آنها امروز معترفند که بدون حضور ما مشکل سوریه حل نمی شود آن هم در حالی که تا مجبور نباشند به قدرت جمهوری اسلامی اعتراف نمی کنند؛ خداوند اگر می خواست مستضعفین را بدون سختی بر مستکبرین برتری می داد اما می‌خواهد این امر با تلاش  انجام شود .

جمهوری اسلامی بخاطر مستضعفین دنیا باید با آمریکا مبارزه کند.

همان گونه که به اعتقادات دینی ما نباید خدشه ای وارد شود نباید به اعتقادات سیاسی مان هم خدشه وارد شود بنابراین بایستی دائماً ذهنیت اعتقادی خودمان را درست کنیم و  آن را با  تعالیم اسلامی تطبیق بدهیم؛ بنابراین هر کسی لیبرال شود حتماً در مسائل اعتقادی‌اش لنگ زده است، ممکن است نمازش را هم بخواند مگر خوارج نبودند مگر آنها نماز یا قرآن نمی‌خواندند؛ بنابراین باید تاکید کنم که لازمه  اعتقادات ولایت مداری است.

 

مقام معظم رهبری اخیراً گفتند که یکی از اینها می‌آید در جلسه‌ای می‌نشیند و گریه می‌کند و آقای اوباما می‌گوید که ما متأسفیم که در ایران کودتا کردیم و متأسفیم که به صدام بمب شیمیایی دادیم ؛ عده‌ای در داخل می‌خواهد این را القاء کند که آمریکا آدم شدنی است و آمریکا امروز بعد از توافق هسته‌ای آدم شده، تحریم‌ها را بر می‌دارد و... آیا آمریکا همچین وجوهی دارد و آیا آدم شدنی است؟

علیرضا مرندی: ما که با یک نفر تماس نداریم که بگوییم این توبه کرده البته توبه هم باید در عمل اثبات شود وگر نه من الآن بگویم که توبه کرده و عمل نکنم این دلیل حقه‌بازی است . ولی باید توجه شود آمریکا یک آدم نیست بلکه یک مجموعه‌ای بدور از مردم است و در واقع آن چه که حاکم بر آمریکا است از بیرون آمریکا گرفته و تا درون آمریکا یک سیستم به هم پیچیده بسیار مشکل است که حالا اسم بعضی هاشان جمهوری خواه  و بعضی دموکرات و... است. یک مشت ثروتمندان متنفذ با ایده‌های سیاسی که همه‌اش در حفظ منافع خودشان است بنابراین اگر به فرض محال رئیس جمهور هم یک روزی آمد و خواست به معنای واقعی آدم شود مگر می‌گذارند که این فرد فردای آن روز رئیس جمهور بماند.

 

** افراد برای رسیدن به مقام ریاست جمهوری آمریکا، باید اثبات کنند که میزان خباثت فکری و عملی بیشتری دارند/ آمریکا در باغ سبز نشان میدهد، امتیازش را که بگیرد خبری از عمل به وعده هایش نخواهد بود

کسی که می خواهد در آمریکا رئیس جمهور باشد باید نشان بدهد که من از شما خبیث‌ترم یعنی رئیس جمهور بودن و ماندن در مقام ریاست جمهوری آمریکا  میزان خباثت فکری و عملی بیشتری می‌خواهد بنابراین اگر رئیس جمهور آمریکا فردا بیاید و شروع کند به موعظه کردن و در آنجا و در پشت تلویزیون گریه کند و بگوید که من رئیس جمهور آمریکا هستم و به شما می‌گویم که اشتباه کردیم فردای همان روز کاخ سفید بلا فاصله برایش یک پرونده درست می‌کند که این روانی شده و عقلش را از دست داده و ریاست جمهوری‌اش تمام می‌شود؛ بنابراین اگر یک همچین چیزی واقعاً وقوع پیدا کند ممکن است که صحنه‌سازی باشد. اصلاً اقامت در آمریکا لازمه‌اش این است که شما در عین حالی که می دانید مالیات تان تبدیل به بمب می‌شود مالیات بدهید که در نهایت این بمب ها را یا از طریق سعودی ها روی سر یمنی‌ها می ریزند یا بعضی‌ها را از طریق رژیم اشغالگر قدس  بر سر فلسطینی‌ها می ریزند پس یعنی مالیات دادن شما در آمریکا یعنی پایه‌های کشتار در دنیا یعنی پایه‌های ظلم به مردم دنیا این است لذا اقامت در آمریکا هم مشکل دارد و آدم متدین بایستی زیر سؤال برود چه برسد که کسی برود در حکومت یعنی در یک حکومت ظالم حالا ممکن است که یک کسی هم گریه کند حالا یا به عنوان ریا یا حقه‌بازی یا اینکه حتی ممکن است در یک لحظه‌ای یاد یک چیزی بیفتد و گریه کند اینکه دلیل نمی‌شود و ما که نباید به این سادگی‌ها ساده‌اندیشی کنیم و تمام اینها را باید حمل بر حقه‌بازی بکنیم مگر اینکه یک روزی عکس آن ثابت شود.

 

 

در مورد توافق هسته‌ای فضایی در کشور ساخته شد که تمام مشکلات ما گردن تحریم است و اگر توافق شود مشکل کشور حل می‌شود ولی الآن مکرراً بعد از توافق هسته‌ای می‌گویند که مشکل، تحریم نبوده و چیز دیگری بوده و همه مشکلات اقتصادی با این برداشتن تحریم حل نمی‌شود، ارزیابی شما چیست؟  آیا واقعیت مشکلات از تحریم بوده یا خیر و اگر مشکل تحریم بوده اگر تحریم‌ها برداشته شود آیا مشکلات ما حل می‌شود؟

علیرضا مرندی: به نظر من مشکل اعتقادات اسلامی نظام جمهوری اسلامی و مردم است یعنی ما چون یک کشوری هستیم که ادعای اسلام داشته و به آن عمل می‌کنیم این مسائل برای ما قابل قبول نیست؛ اگر ما هم مثل برخی حکومت های به ظاهر اسلامی می گفتیم که کشور اسلامی هستیم ولی تسلیم استکبار بودیم آنان با ما خیلی کاری نداشتند. در حالی که اعتقادات اسلامی ما به ما حکم می کند که در مقابل این ظالمان بایستیم و ذره ای کوتاه نیاییم.

 هر چه ما در مقابل آمریکا کوتاه بیاییم آنها به نحو دیگری می‌خواهند که از ما امتیاز بیشتری بگیرند، آنها یک در باغ سبزی به ما نشان می‌دهند و وقتی که امتیاز را گرفتند دیگر از عمل به در باغ سبز خبری نخواهد بود؛ بعد هم لازم نیست که بگوید من به تعهد عمل نمی‌کنم باز یک جور دیگر فشار دیگری می‌آورد بنابراین ما هر امتیازی به آمریکا بدهیم مطمئن باشید که فردا پا عقب نمی‌گذارد  بلکه اگر یک مانعی را از سر راه برداریم مانعی دیگر بر سر راهمان خواهد گذاشت؛ وقتی جنگ تمام شد حصر اقتصادی و بعد از حصر اقتصادی مشکل تروریسم و ...برسر راه ما گذاشتند. بالاخره همه بلندگوهای دنیا دستش هست و یک مشت کشورهای سرسپرده هم دنبالش هستند و اروپا هم از ترس منافع اقتصادی خودشان کنارش هستند حتی کشورهایی که الآن ظاهرا مقابلش هستند اگر یک روزی لازم باشد با آمریکا معامله خواهند کرد.  بنابراین باید توجه شود که  آدم اگر برای خدا کار نکند با شیطان است ما که دو قطب بیشتر نداریم بنابراین  تمام وجودمان را باید بگذاریم در راه خدا و در تضاد با شیطان.

 

** در مقابل آمریکا باید منتظر باشیم تا از همان جایی که گمان می‌کنیم برای ما امن شده، تیر بخوریم

 اینکه آنها مطالباتشان را قبل از توافق هسته ای افزایش دادند نشاندهنده چیست؟

علیرضا مرندی: آنها همه کلک‌ها را خواهند زد و شما اطمینان داشته باشید که اگر بتوانند نمی‌گذارند آب از گلوی ما پایین برود؛ یعنی اصل این است؛ حالا شما زورت را می‌زنی، ما که نمی‌توانیم بگوییم که چون اینطور هستند ما هیچ اقدامی نکنیم ما باید وارد صحنه شویم و به آنها و به دنیا باید نشان بدهیم که ما حسن نیت داریم و آنها حسن نیت ندارند. از همان جایی که به نظر می‌رسد که برای ما امن شده باید منتظر باشیم تا یک تیری بزنند یعنی هیچ جا امن نیست و تعجب نکنید که همین جا هم دوباره فردا یک بمبی از یک جایی به مراکز هسته‌ای ما اصابت کند و آنها بگویند اصلاً ما نمی‌دانستیم البته این را بر فرض مثال می‌گویم یعنی اینکه ما اصلا نباید در مقابل استکبار احساس امنیت داشته باشیم و این خصلت آنها است و اگر در دنیا جایی واقعاً جا بیفتد که جمهوری اسلامی ایران بر آمریکا غالب شد و توانست این کار را بکند که دیگر ابهت آمریکا ریخته می‌شود درحالیکه نباید بگذارد ابهتش ریخته شود و برای این کار هر آنچه می‌تواند با ما دشمنی می‌کند چون ما برای آنها دشمنانی اعتقادی هستیم مگر اینکه اعتقادات مذهبی ما نسبت به استکبار و شیطان بودن آمریکا ضعیف شود.

بنابراین با این علم که اینها واقعاً شیطان هستند و این حکومت، حکومت استکباری است  تمام تلاش ما باید در کوبیدن آمریکا و نجات مستضعفین  اعم از خودمان و دیگران باشد، اگر هم الگوی بدی شویم همه امیدها ناامید می‌شود.

هرگز به آمریکا نمی‌شود اعتماد کرد ولی باید با آن با هوشیاری زیاد کار کرد؛ همانطور که صدام پس از امضاء قرارداد صلح از طریق منافقین بازهم به ما حمله کرد اینها هم همین هستند و با شگردهای متفاوت ضربه می زنند پس هرگز نمی‌شود به آمریکا اعتماد کرد .

 

 شما نماینده مجلس شورای اسلامی هستید به عنوان یک نماینده تحلیلتان از وضعیت کنونی کشور در مسائل اقتصادی چیست؟

علیرضا مرندی: خیلی از اقتصاد سر رشته ندارم، البته معتقدم رفع بسیاری از این ها بستگی به این دارد که چقدر از خداوند کمک بگیریم از سوی دیگر به این امر که ما چقدر با خودمان صادق باشیم نیز بستگی داره یعنی اصلاً فکر نکنیم که آیا من فردا دیگر سر این صندلی هستم یا نیستم، یا مثلا اگر این را به مردم بگویم فردا دیگر به من رأی نمی‌دهند و اگر آن را بگویم رأی می‌دهند، پس اگر اول با خودمان و بعد با مردم صادق بودیم می توانیم تفهیم کنیم که چطور زندگی کنیم که بهتر مقاومت کنیم. بیشتر اقتصاد مقاومتی به اینکه مردم و دولت چگونه زندگی کنند مربوط می شود، وقتی صحبت از برجام شد همه به سمت عایدات حاصل از آن هجوم آوردند اما مسئولین اجرایی باید به ما یاد بدهند که چگونه زندگی کنیم که بتوانیم مقاومت کنیم و چکار کنیم که مردم به صورت عادلانه از این امکانات استفاده کنند؛ شاید هیچ چیزی به اندازه تبعیض مردم را اذیت نمی‌کند آن هم وقتی در شرایط کنونی عده‌ای در حال پولدارتر شدن هستند مثلاً یک راننده رئیس بانک مرکزی یا یک شخص دیگری فردا می‌شود یک سرمایه‌دار آنچنانی که همه‌ سرمایه اش را با رانت و اختلاس به دست آورده است بنابراین ما باید بتوانیم جلوی این فساد را بگیریم.

اگر یک یک ما به زندگی سطح پایین‌تری قانع باشیم و خود مسئولین نیز مانند اوایل انقلاب تجملگرایی را ضد ارزش تلقی می کردند و این روند به سطح پائین جامعه می رسید و با رانت‌خواری و فاصله طبقاتی مبارزه می شد آنوقت مبالغ خیلی کمتری برایمان آثار خیلی شگفت‌تری به بار می آورد در حالی که الان ممکن است چند میلیارد یا تریلیون دلار بیاید و نصیب مشتری های خارجی و دزدها شود و هنوز نگاهش نکردیم برده شود. مردم باید آثار عدالت و رفع تبعیض را ببینند ولی اگر کاری اساسی برای رفع تبعیض نکنیم هر آنچه به اقتصاد ما واریز شود نصیب مرفهین و آنهایی که دستشان می‌رسد خواهد شد و  مردم از عدالتی که شعار اصلی ما است بی نصیب خواهند ماند.

 

 ارزیابی شما در مورد نامه‌ای که مقام معظم رهبری در مورد برجام داشتند چیست؟

علیرضا مرندی: مقام معظم رهبری واقعاً در مورد این مذاکرات خیلی مسئولیت به عهده گرفتند یعنی ایشان آمدندگفتند مذاکره بکنید اما در عین حال این مذاکرات را در چارچوبی انجام بدهید که این تصمیم خیلی عظیمی بود . مردم چون مقام معظم رهبری را قبول دارند هر چیزی که ایشان می‌گویند را گوش می‌دهند و خدا هم به ایشان کمک می‌کنند که درست فکر کنند بعد هم گذاشتند به عهده خود کشور، دولت و مجلس که تصمیم بگیرند که ما چطور مذاکرات را پیش ببریم و بابت هدایتشان هر وقت از ایشان کمکی خواسته شد ایشان هدایت کردند ولی طبیعی است که ایشان پشت میز (مذاکرات) ننشستند و آنجا ( در روند مذاکرات) نیستند تا ببینند چه اتفاقی می‌افتد. مذاکره کنندگان هم کار سختی انجام دادند چرا که آنها با ۶ کشوری که به زبان مسلط‌تر از ما هستند و در مسائل حقوقی افعی‌های عدیده‌ای دارند مذاکره کرده اند بنابراین اگر لطف خدا و ایمان بچه های ما نبود همین هم به دست نمی آمد. بالاخره در هر مذاکره و معامله طبیعی است که ما نمی‌توانیم هر چه می خواهیم بگیریم و آنها بگویند چشم و عقب بروند، در واقع آنها یک چیزی به ما می‌دهند که در مقابلش یک چیزی از ما بگیرند یعنی ما با قبول این مسئله جلو رفتیم منتهی تمام تلاش تیم مذاکره کننده باید این بوده باشد تا حتی المقدور به اصول مورد تاکید آقا خدشه وارد نشود. نمی توانم بگویم به برجام تسلط کامل دارم اما به نظر می رسد در برخی جاها می‌شد بهتر از این عمل کرد ولی حالا نشده و نتیجه‌اش همین شده که الان در مجلس، شورای عالی امنیت ملی و بالاتر از همه مقام معظم رهبری نگرانی ایجاد شده که اگر اینجا اینطور شود آنجا چه اتفاقی می‌افتد. مقام معظم رهبری گذاشتند که ما این بحثمان را بکنیم و شورای عالی امنیت ملی کار خود را بکند و بعد در بررسی نهایی خودشان دیدند که هنوز به روزنه‌هایی مشکوک هستند و حق هم دارند چون اصلاً نمی‌شود به اینها اعتماد کرد من معتقدم حتی اگر فرمایشات مقام معظم رهبری را هم اعمال بکنیم باز هم نمی‌شود به آنها اعتماد کرد برای اینکه این تنها مشکل ما نیست آنها دشمن ما هستند و راههایی هست که وارد می‌شوند.

** در سال ۸۸ با تجمعاتشان میخواستند از قدرت رهبری کم کنند

نسبت به انجام هر کاری از سوی آنها باید مشکوک باشیم چرا که ممکن است حتی برای مان جاسوس بفرستند پس باید نسبت به حرکات آنها حساس باشیم؛ در عین حال نباید دوستان مذاکره کننده خودمان را زیر سوال ببریم یا طرف مقابل نسبت به انتقادهای صورت گرفته گارد بگیرد و نباید مبادرت به برچسب زنی کند تا به این وسیله منتقدین خودش را از راه به در کند.

در مورد تاکیدات مقام معظم رهبری و هشدارهایشان در خصوص اجرای برجام باید گفت که ایشان نسبت به راه های نفوذ از منافذی که به نظرشان می رسید دستوراتی لازم الاجرا داده اند پس اگر ما ادعای ولایتمداری داریم حرف ایشان برای ما نهایی است و هیچ کاری بدون رعایت این اصول نه گانه نباید انجام شود، در این خصوص عده‌ای هم باید به عنوان ناظر حضور داشته باشند تا غیر از اصول مورد اشاره عملکردی صورت نگیرد، البته این مسئله (برجام) نباید به لشکرکشی مقابل یکدیگر و جریانی مشابه فتنه ۸۸ ختم شود.

قبل از فتنه، کشور ما شرایط آرامی داشت و در واقع مردم با درصد فوق العاده ای به کاندیداهای منتخب خود رای دادند البته حدود ۱۰ میلیون نفر هم به کاندیدای رقیب رای دادند که این خود حاکی از آزادی کامل در رای است.

من فتنه ۸۸ را برنامه ای از قبل طراحی شده می دانم در حالی که برخی ها مخالف این حرف هستند، در مقابل این افراد باید بگویم که مصاحبه آقای موسوی با مجله تایمز آمریکا قبل از روز انتخابات انجام شده و همزمان با روز رای گیری در اینترنت وباجه های فروش رسما در اختیار خوانندگان قرار گرفته بود. اگر خوشبینانه هم فکرکنیم این مصاحبه حداقل یک هفته قبل از انتشار انجام شده بود و در قسمتی از آن آمده بود که ما می‌خواهیم قدرت رهبری را تقسیم  و کم کنیم حال این تفکر چقدر با ولایتمداری جور در می آید؟

 اینکه در آن مصاحبه گفته شده بود با استفاده از قدرت های تجمعات شده در خیابان به دنبال تقسیم قدرت رهبری بوده اند، حاکی از نقشه از پیش تعیین شده بوده است. در مورد  برجام هم آدم‌هایی  از قبل نقشه‌هایی در ذهنشان است و به دنبال سوء استفاده از فرصت هایی از این قبیل هستند.

یک عده‌ای در هر کشوری هستندکه به خاطر منفعت شخصی خودشان یا مثلا عدم موافقت با نظام پتانسیل مخالفت و به خیابان ریختن را دارند و عده ای با سوء استفاده از شرایط به دنبال ایجاد تنش هستند، کما اینکه در جریان فتنه ۸۸ ما شاهد آن بودیم که آمریکا و دنیا (در مذاکرات هسته ای) داشت با ما کنار می‌آمد اما وقتی یک دفعه دیدند که در داخل چه اتفاقی افتاده  نه تنها حق هسته‌ای ما را نپذیرفتند بلکه به ما ضرر هم زدند و کلی در دنیا بر علیه ما تبلیغ کردند این است که بایستی علاوه بر اختلافات ذهنی و سلیقه ‌ای تلاش کنیم تا برجام را تبدیل به یک اختلاف واقعی نکنیم؛ نباید در این مورد به کسی برچسبی زده شود و انتقادات ما باید سازنده باشد و در واقع باید هوشیار باشیم تا از این قضیه برای دو قطبی کردن جامعه بهره نبرند آن هم در آستانه انتخابات مجلس و خبرگان که عده ای به دنبال نقشه کشی و زمینه چینی هستند نباید زمینه دو دستگی فراهم شود.

 

 

** قبل از فتنه ۸۸ در حال رسیدن به توافق در مساله هسته ای بودیم اما فتنه مانع آن شد

گروه‌هایی که بعضاً در فتنه ۸۸ نقش‌هایی داشتند مکرراً  به دنبال ملتهب کردن فضای جامعه از چند ماه قبل برآمده اند حتی برای رسیدن به هدف شان شورای نگهبان را هم تحت فشار قرار می دهند؛ تحلیل شما از هدف این ها چیست و جایگاه شورای نگهبان را در این میان چگونه ارزیابی می کنید؟

علیرضا مرندی: بالاخره در هر جامعه‌ای آدم‌هایی از این قبیل هستند و اینها همان کسانی هستند که از خلوص و ایمان قوی برخوردار نیستند و حتی ممکن است از یک جائی به بعد از مسیر ایمان و راه راست خارج شوند و حتی عده‌ای هم ممکن است در آینده به کلی گمراه شوند باید توجه داشت که روی خوش نشان دادن به این افراد زمینه خنجر زدن آنها به جامعه را فراهم می کند.

باید جامعه را نسبت به خطرات ناشی از حضور چنین افرادی آگاه نمائیم و با تغذیه فکری مرتب به جامعه از به ثمر رسیدن نقشه های التهاب برانگیز آنها و ایجاد دودستگی در جامعه جلوگیری کنیم.

نباید بگذاریم که حرف های درشت و گزافه زده شود، باید توجه داشت رهبری بیش از دیگران متوجه چنین مسائلی در جامعه هستند ولی هرگز مسائلی را که ذهن مردم را خراب کند مطرح نمی کنند.

تلاش تمام مسئولین باید در راستای حفظ اصل نظام جمهوری اسلامی باشد؛ طبیعتا افرادی که مطالب ناحقی را در جامعه مطرح می کنند اصل ولایتمداری شان لنگ می زند و حتی برخی حتی ضد ولایت هستند و نمی خواهند که این ضدولایت بودن شان را در جامعه نشان دهند  چون اگر نشان بدهند ممکن است هواخواهی نداشته باشند لذا از دریچه‌های فریب وارد می‌شوند و خودشان را دلسوز نشان می‌دهند و از طریق ارائه ایده  و نه مبارزه با ولایت فقیه وارد می‌شوند.  ما باید مواظب باشیم که اینها دور نگیرند و نتوانند مردم را فریب بدهند و نباید در جایی انتخاب شوند لذا هم مردم باید هوشیار شوند و هم ما باید برای هوشیار کردن مردم تلاش بکنیم. طبیعی است که شورای محترم نگهبان هم مطلبقا اجازه و امکان ورود چنین افرادی را به برنامه های انتخاباتی مجلس خبرگان و شورای اسلامی را ندهد.

 

** رد پای برخی زندانیان امنیتی را در سفرهای اخیر اساتید ایرانی به آمریکا می بینم

 با توجه به تذکر جدی رهبری در خصوص افول رشد علمی در کشور اولاً این رشد علمی چقدر حیاتی است و ارزیابی‌تان از کاهش دو پله ای رشد علمی کشور چیست و چرا حضرت آقا اینقدر در این خصوص احساس نگرانی می کنند؟

علیرضا مرندی: بالاخره اگر ما بخواهیم در دنیا توفیقی داشته باشیم باید برخی تجهیزات را داشته باشیم؛ تجهیزات و امکانات هسته ای ما در درجه اول از همه مهمتر است و تجهیزات دفاعی‌مان هم خیلی مهم است .

در واقع دنیا هم از اینکه ما در اوج حصر اقتصادی در عرصه صلح آمیز هسته‌ای رشدی اینچنینی کرده ایم هیجان زده شده است و خوشبختانه ما در نانو هم به خوبی پیش رفته ایم ، رشد علمی کشور ما در جهان برای کشورهای منطقه و غیره الگو است، ایستادگی سیاسی ما در مقابل استکبار و آمریکا همه اینها برای آنها الگو است اگر ما بخواهیم در این دنیا پیش برویم اصل پیشرفت ما بر مسائل علمی استوار است .

آمریکا با تکیه بر توان و قدرت علمی خود و ارسال ماهواره به فضا قدرت نمایی می کند که این قدرت نمایی اش برگرفته از پیشرفت علمی است، در واقع آمریکا با تکیه بر پیشرفتهای علمی اش هم تکنولوژی خود را به دنیا صادر کرده و نفع اقتصادی برده و هم شدت بیشتری پیدا می کند و هم از این ابزار به منظور اهداف جاسوسی اش سوء استفاده کرده است. پس اگر ما بخواهیم هم شهرت و هم رشد اقتصادی به دست بیاوریم باید به ارتقای سطح  علمی خود بیاندیشیم. خوشبختانه امروزه میزان تحصیلکرده های ما  افزایش قابل توجهی داشته که این آدم‌های تحصیلکرده یک وزنه عظیمی برای ارتقای کیفیت آموزشی کشور در آینده خواهند بود.

 ارتقای سطح آموزشی یکی از ضرورتهای اولویت دار امروز به شمار می رود، متاسفانه امروز میزان مقالات علمی کشور افول پیدا کرده و نگرانی از قرار گرفتن ایران در رده های پایین تر در رشد علمی هستیم پس باید تلاش ویژه ای برای عبور از این روند افولی داشته باشیم. باید برای حفظ پیشرفت علمی کشور و ادامه روند پیشرفتهای گذشته خود همت بالایی داشته باشیم .

کلید آینده کشور در دست تحصیلکرده‌های ما می‌باشد به خصوص اینکه الآن مهاجرت از کشور ما متأسفانه کم نیست و زیاد است، به خصوص مهاجرت مغزهای کشور ما به آمریکا، اروپا و کانادا این کشورها به دنبال بهترین های کشور ما هستند بنابراین ما هم بایستی نیازهای نخبه ها را در داخل تأمین کنیم تا از کشور مهاجرت نکنند .

باید تلاش کنیم تا ما هم به سطحی از شهرت علمی در دنیا دست یابیم که از اقصی نقاط دنیا جذب دانشجو داشته باشیم .

در حال حاضر آمریکا و کانادا دارند از مغزهای ما استفاده می‌کنند، اگر آمریکا پیشرفتی دارد این امر در خیلی از امور مرهون دانش و دانشمندان ایرانی است، بنابراین اگر ما دانشگاه‌هایمان را تقویت کنیم می‌توانیم هم در داخل و هم  خارج مغزهای بیشتری تربیت کنیم ولی فقط یک نکته هست و آن این است که من به شدت نگران اینکه دانشگاه های ما محل تامین نیروی داخلی نباشد، هستم بنابراین نباید دانشگاه ما محل نفوذ باشد.

نباید بگذاریم دشمن از منفذ دانشگاه به ما ضربه وارد کند، شخصا رد پای ایرانیانی که در زندان های امنیتی ما بودند را در سفرهای برخی اساتید ایرانی به آمریکا دیده ام، در واقع آمریکایی ها برخی از زندانیان امنیتی سابق ما را در دانشگاه های خود برای برقراری ارتباط با ایرانیان داخل کشور جای داده است، از این رو ما باید بیشتر مراقب باشیم.

 اساتید دانشگاهی تشنه علم هستند و آنها پیچیدگی سیاسی که سیاسیون دارند را ندارند و همه چیز را در قافیه علم می‌بینند، به همین خاطر خیلی زود لبخند وگریه و تعریف و تمجید رویشان اثر می‌گذارد و آن را باور می‌کنند، بنابراین باید توجه بیشتری نسبت به مراودات برنامه ریزی شده برای این طیف صورت گیرد و این یکی از وظایف وزرای ما است.

به شدت من نگران این مسئله هستم و این آدم‌ها اسم‌هایشان هست و مقاله‌هایی در مورد آنان هست و ظاهراً در روزنامه کیهان به این مسئله اشاره شد و البته مطلب جدی گرفته نشد. نه اینکه آن رؤسای دانشگاه زیر سؤال باشند ولی باور کنید که پشت این مسئله خیرخواهی نیست بلکه دام است.

نگرانی در قبال دانشگاه ها به این معنا نیست که منافذ دیگر جای نگرانی ندارد، حتی در حوزه هم نگرانی نفوذ وجود دارد مثلا ممکن است طلبه ای را به خارج بفرستند و بعد از برگشتنش منشائی برای نفوذ و فساد شود .

 

 

** بین المللی کردن دانشگاه ها امری به شدت نگران کننده است

* «نسیم»: از این طرف هم با حضور جریانات سیاسی در دانشگاه این قضیه تقویت  می شود یعنی به قول رهبری باشگاه سیاسی شدن دانشگاه اتفاقاتی که سال‌های گذشته ایجاد شده است.

علیرضا مرندی: بعضی از اشخاصی که اعتقاداتشان به ولایت امر سست باشد حضورشان در دانشگاه‌ها از همه جا خطرناک‌تر است، بنابراین ما باید در انتخاب رؤسای دانشگاه‌ها و معاونین آنها و سایر مسئولین خیلی دقت کنیم و دائماً هم موعظه‌شان کنیم ممکن است همین ها هم یک زمانی اشتباه کنند و الزاماً هم برای انحراف کشیدن نیست ساده‌اندیشی است
؛ اینها همان افعی‌هایی هستند که از طرق مختلف دارند وارد می‌شوند چون از طریق جنگ نمی‌توانند از این طریق آمده‌اند و قطعا  خطر آن از جنگ  بیشتر است چون کسی نمی‌تواند در مقابلش دفاع کند، اگر  خدای ناکرده یک روزی در دانشگاه ما رخنه ایجاد شود شاید نشود با آن مقابله کرد و ما همین الآن هم باید به همه این ارتباطات خارجی که می‌خواهیم برقرار کنیم بدبینانه نگاه کنیم.

بین المللی کردن دانشگاه ها امری به شدت نگران کننده است، چرا که پشت این بین المللی شدن ممکن است فاجعه برانگیز باشد؛ آن هم وقتی مسئولین مطرح می کنند که بهتر است تحصیلات اساتید این دانشگاه ها خارجی باشند هزینه آن توسط اسپانسر های خارجی تامین شود دانشجویان با خارج مرتبا در تماس باشند . وقتی مصوبه آن را  با عنوان "آمایش آموزش عالی در عرصه سلامت" دیدم به شدت نگران شدم در موردش مکاتباتی با شورای عالی انقلاب فرهنگی انجام دادم و با آقای دکتر مخبر هم تلفنی صحبت و مکاتبه کردم و با معاون آموزشی وزارتخانه مربوطه هم صحبت کردم، حتی با چهار نفر از رؤسای کمیسیون‌ها از جمله رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس، رئیس کمیسیون آموزش عالی مجلس و چند نفر دیگر هم صحبت کردم که همه گفتند این مطلب آمد و ما نفهمیدیم چی بود و تصویب شد . و متاسفانه در راه اصلاح آن اقدامی صورت نگرفت. 

 

 

رجانیوز


برچست ها :
تعداد بازدید : 3
     
print

آیت الله مصباح یزدی:اجرای اسلام وظیفه دولت اسلامی

نظرات 0

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) با انتقاد از کسانی که کار پلیس را فقط در تأمین امنیت محصور می کنند، گفت: این سخن به این دلیل است که اصل نگرش این افراد نسبت به اسلام، نظام و انقلاب اسلامی با آنچه که مورد نظر بنیانگذار انقلاب اسلامی و مردمی که در این راه کشته و شهید دادند بود تفاوت دارد.


فکر می کنند اسلام  وسیله ای بود تا شاه را ساقط کند و حالا خودمان جای شاه هستیم؛ مدتی خانواده پهلوی حکومت کردند و چون ما زندان رفتیم، زحمت کشیدیم و شکنجه شدیم حکومت حق ماست»

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) با انتقاد از کسانی که کار پلیس را فقط در تأمین امنیت محصور می کنند، گفت: این سخن به این دلیل است که اصل نگرش این افراد نسبت به اسلام، نظام و انقلاب اسلامی با آنچه که مورد نظر بنیانگذار انقلاب اسلامی و مردمی که در این راه کشته و شهید دادند بود تفاوت دارد. فکر می کنند اسلام وسیله ای بود تا شاه را ساقط کند و حالا خودمان جای شاه هستیم؛ مدتی خانواده پهلوی حکومت کردند و چون ما زندان رفتیم، زحمت کشیدیم و شکنجه شدیم حکومت حق ماست»

 

رجانیوز: آیت الله محمد تقی مصباح یزدی رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) عصر روز گذشته در دیدار رؤسای کلانتری های سراسر کشور که در سالن اجتماعات این مؤسسه برگزار شد، با بیان این که امنیت یکی از نیازهای بشر به شمار می رود، گفت: انسان ها نیازهای گوناگونی دارند و زمانی که کسانی متعهد شوند تا نیازهای جامعه را برطرف کنند دولت نامیده می شود.

 
به گزارش رجانیوز به نقل از رسا، وی افزود: فلسفه وجود یک دولت در جامعه، شناسایی نیازها و تأمین آن ها است، اگر دولت وجود نداشته باشد تمدنی نخواهد بود؛ از همین رو جامعه نیازمند دستگاهی است که نیازهای جامعه و مردم را شناسایی کرده، آن ها را تأمین کند و بر روند آن نظارت داشته باشد.
 
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در بخش دیگر سخنان خود با بیان این که متأسفانه هنوز پس از ۳۶ سال از پیروزی انقلاب این مسأله که کار پلیس افزون بر تأمین امنیت، حفظ ارزش های اسلامی است جا نیفتاده و برخی مسؤولان سطح بالای کشور هنوز به این مسأله باور و ایمان ندارند، گفت: این افراد می گویند« کار پلیس حفظ امنیت است، به پلیس چه ربطی دارد که کسی در جامعه با چه لباسی حضور پیدا می کند، دزدی که نکرده فقط دلش می خواهد آزاد باشد و اگر پلیس در مسأله به عنوان مثال پوشش دخالت کند امری زور است» این سخن به این دلیل است که اصل نگرش این افراد نسبت به اسلام، نظام و انقلاب اسلامی با آنچه که مورد نظر بنیانگذار انقلاب اسلامی و مردمی که در این راه کشته و شهید دادند بود تفاوت دارد.
 
نماینده مردم تهران در مجلس خبرگان رهبری با بیان این که چنین افرادی اسلام را به گونه ای دیگر می بینند، ابراز داشت: این دسته معتقد هستند «اسلام و دین مردم وسیله ای بود تا شاه را ساقط کنیم، حالا خودمان جای شاه هستیم؛ مدتی خانواده پهلوی حکومت کردند و چون ما زندان رفتیم، زحمت کشیدیم و شکنجه شدیم حکومت حق ماست» دولتی هم که این افراد تشکیل می دهند همانند دولت های دیگری است که وجود دارد.
 
وی عنوان کرد: یکی از علمای بزرگ که مسؤولیت دولتی نیز داشت چند سال قبل به یکی از وزرا گفت که اسم وزارت خانه شما وزارت ارشاد اسلامی است شما برای اسلام چه کردید؟ آن وزیر پاسخ داد این ها اسم است! آیا انجمن های اسلامی واقعا برای اسلام کار می کنند؛ در این نظام، «اسلامی» به عنوان یک پسوند و احترام است و الا وظیفه ما همان وظیفه وزارت فرهنگ و هنر شاه است.
 
آیت الله مصباح یزدی خاطرنشان کرد: برخی می گویند نظام و کشور اسلامی تعارف است و گرنه امروز همانند گذشته است و فقط اشخاص تغییر کرده اند، این دسته معتقد هستند که هرچه مردم بخواهند حتی اسلام قبول نداشته باشد درست به شمار می رود چون آزادی و دموکراسی است؛ این افراد می گویند وظیفه نهادهای امروز همانند نهادهای دوران شاه است!
 
وی اضافه کرد: این مسأله بسیار جدی است، خود پلیس ها باید بررسی کنند که آیا وظیفه پلیس نظام اسلامی همانند وظیفه پلیس دیگر کشورها است؛ هدف در نظام اسلامی حفظ ارزش های اسلام و بندگی خداوند است.
 
وی با طرح این سؤال که آیا پلیس کشور اسلامی با دیگر کشورها تفاوت دارد، ادامه داد: در مسأله کیفیت برخورد با مردم قبل از انقلاب پلیس به گونه ای بود که همه از آن وحشت داشتند و موجودی خشن و دیکتاتور مآب به شمار می رفت.
 
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با بیان این که اگر با بینش اسلامی به مردم نگاه کنیم و می بینیم که آن ها بندگان خداوند هستند و ما وظیفه خدمت رسانی داریم، ابراز داشت: در این بینش پلیس دلسوزانه عمل کرده و تنها در مواقع ضروری از اعمال قدرت اسفاده می کند؛ کمک کردن به افراد ضعیف و ناتوان جزئی از وظایف پلیس است.
 
نماینده مردم تهران در مجلس خبرگان رهبری خاطرنشان کرد: آرامش و امنیت در جامعه باید سبب رشد کردن انسان ها و رعایت ارزش های اسلامی شود که هدف این است و موارد دیگر مقدمه هستند، انسان آفریده شده تا با اختیار خود راه نزدیک شدن به خداوند متعال را انتخاب کند.
 
وی اضافه کرد: در جوامع دیگر پلیس جز تأمین امنیت وظیفه ای دیگر ندارد، ما در نظامی زندگی می کنیم که اصل بندگی خداوند و ارزش های الهی است؛ امنیت باید وجود داشته باشد اما باید مقدمه ای برای رشد معنوی انسان قرار گیرد، حفظ ارزش های اسلامی بر عهده پلیس است.
 
رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) با بیان این که پلیس باید بیش از همه به ارزش های الهی اهمیت دهد،گفت: این مسأله در قانون اساسی، شرح وظایف و کلمات حضرت امام(ره) آمده است؛ در نظام اسلامی همه مسؤول هستند و وظایف در نظام اسلامی منحصر در مقررات نیست.
 
وی افزود: اصل در نظام اسلامی ارزش های الهی و مسؤولیت پذیری است حال اگر کسانی در هر مرتبه ای نپذیرفتند تکلیف ساقط نمی شود، هر اندازه که انسان توان دارد باید درد مسیر ارزش های الهی و اسلامی کار کند.
 
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با بیان این که در طول ۱۴۰۰ سال گذشته خداوند به کمتر جامعه چنین عزتی داده است، اظهار داشت: امروز مسؤولان درجه یک آمریکا تصریح می کنند که فلان مسأله جز با کمک ایران حل نمی شود؛عزت این کشور از برکت اسلام است، باید توجه داشت تا زمانی که طرفدار اسلام هستیم چنین عزتی داریم. 


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

چرل از منظر قرآن و روایات، ولایت فقیه نباید شورایی شود؟/مطالب کمتر گفته شده در باب ولایت فقیه

نظرات 0

چرا ولایت فقیه نباید شورایی شود؟


قانون اساسی در زمان امام و به امر ایشان مراحل نهانی بازنگری و اصلاح را آغاز کرد، شروط و قیود رهبری در قانون اساسی از مهمترین مسائلی بود که با توجه به شرایط بحرانی کشور در آن دوره با اصلاحاتی همراه بود.

شورایی بودن رهبری مانند شرط مرجعیت از دیگر قیود رهبری به شمار می رفت که در بازنگری قانون اساسی سال ۶۸ حذف گردید. نظر فقهی امام خمینی در حذف شرط شورایی بودن رهبری موثر بود ولی ادله موافقین شورایی بودن نتوانست بر حجت های مطرح شده مخالفین در شورا فائق بیاید که در نهایت منجر به حذف تمام و کمال این شرط از شروط قانونی مقام رهبری در قانون اساسی شد.

«ولایت شورایی» در مقابل ولایت فردی

«ولایت شورایی» در مقابل ولایت فردی است. در اکثر نظریه‌های دولت ‌در فقه شیعه یک فرد ــ و غالباً فقیه ــ در رأس هرم قدرت سیاسی قرار می‌گیرد اما به جای یک فقیه، شورایی از مراجع تقلید ولایت امر و تصدی امور امت را به عهده می‌گیرند. در بعضی از کتب فقهی، رهبری شورایی، به عنوان تنها شکل حکومت اسلامی در عصر غیبت معرفی شده است.[۱] در دیدگاه اهل سنت، تنها در یک مورد، شورایی تشکیل شد که آن هم برای تعیین رهبر و زعیم مملکت اسلامی بود و نه برای اداره و تدبیر امور. البته در «ولایت قضا» برخی از متون فقهی شیعه، به «داوری شورایی» اشاره کرده‌اند.[۲]

در این نظریه می‌توان از شش رکن سراغ گرفت. نیمی از ارکان در تقریرهای مختلف این نظریه مشترک است و نیمی دیگر به طرق مختلف تقریر شده است. این ارکان شش‌گانه عبارت است از: نحوه حکومت (ولایت)؛ شرایط حکّام (فقاهت و مرجعیت)؛ قلمرو اختیارات حکومت (عامه)؛ نحوه به قدرت رسیدن (انتصاب از سوی شارع)؛ چگونگی رأس هرم قدرت از حیث انفراد و تعدد (شورایی)؛ تخییر یا ترتّب یا تعیین شیوه شورایی.

1-ولایت: مراد از ولایت شرعی[۳] تصدی، تصرف و قیام به شئون افرادی است که در امری از امور یا همه امور فاقد صلاحیت شناخته می‌شوند. مردم به عنوان مولی‌ علیهم در تمامی شئون کلان سیاسی و امور عمومی و مسائل اجتماعی مرتبط با حکومت به ویژه در ترسیم خطوط کلی آن ناتوان از تصدی و فاقد اهلیت در تدبیر امور هستند. در زمان غیبت امام زمان «عج» ولایت جامعه بشری از سوی شارع مقدس مستقیماً و بلا واسطه مردم به فقیهان عادل تفویض شده است. جامعه بشری بدون ولایت الهی به صلاح نمی‌رسد.

2-محدوده ولایت: محدوده ولایت اولاً فراتر از امور حسبیه است، ثانیاً در نظر تعدادی از فقها فروتر از اختیارات مطلقه پیامبر و امام و در نظر غاطبه فقها مانند پیامبر و امام است، ثالثاً در نظر بسیاری از فقیهان علاوه بر حدود عمومی و اجتماعی فقیه می‌تواند برای اداره جامعه وارد امور شخصیه نیز بشود البته مقید به مصلحت جامعه اسلامی که مرجع تشخیص آن شورای مراجع است.[۴]

۳ - نحوه به قدرت رسیدن حکام: اگر چه در بعضی تقریرهای ابتدایی این نظریه از «انتخاب» چند نفر از بین ‌مراجع متعدّد تقلید سخن رفته است و بر این اساس می‌توان این نظریه را در زمره نظریه‌های مشروعیت الهی مردمی قلمداد کرد، اما در تقریرهای بعدی که نظر نهایی قائلین به این نظریه محسوب می‌شود مسئله انتخاب کاملاً مردود شده و ولایت شورایی بر «مبنای انتصاب» استوار شده است.



ولایت شورای مراجع یعنی اینکه جهان اسلام یا حداقل جهان تشیع توسط همه فقیهان جامع‌الشرایطی که با اقبال مردمی مرجع شده‌اند به شکل شورایی اداره می‌شود.[۵] البته بدیهی است که از نظر شرعی در محدوده‌ای مانند حدود عمومی و اجتماعی در صورتی که تصدی امر به عهده فقیهی باشد هم از نظر شرعی و هم عقلی حضور دیگر فقها جایز نیست.

4-ولایت شورایی: آیا همه مراجع تقلید عضو شورای مراجع هستند، یا این شورا از سه یا پنج نفر از مراجع تشکیل می‌شود؟ شورا چگونه تصمیم‌گیری می‌کند؟

در پاسخ به سؤال اول دو گونه پاسخ داده شده است:

پاسخ اول: جمع محدودی از مراجع (سه یا پنج نفر مثلاً) از بین مراجع متعدد تقلید تعیین می‌شوند.

پاسخ دوم: هر فقیهی که به مقام مرجعیت رسید، خودبه‌خود عضو شورای مراجع است، لذا همه مراجع تقلید بدون استثنا به عنوان عضو شورای رهبری، ولایت امت را به عهده‌دارند.[۶]

با توجه به اینکه حکومت اسلامی حکومت بر همه مسلمانان اعم از شیعه و سنی است دو شورا، شورایی از مراجع تقلید شیعه و شورایی از عالمان اهل سنت امور خاص شیعیان و اهل سنت را جداگانه حل و فصل می‌نمایند و امور مشترک شیعه و اهل سنت را شورایی متشکل از این دو شورا با رعایت اکثریت هر دو تدبیر می‌نمایند.[۷]

مردم در امور غیرعمومی از مراجع خود تقلید می‌کنند و در امور عمومی تنها از رأی شورای مراجع تبعیت می‌نمایند.[۸]

5- تخییر، ترتیب و تعیین شیوه شورایی: ولایت شورای مراجع تقلید از حیث تخییر، تعیین و ترتب، سه گونه مختلف تقریر شده است:

اول تخییر: مردم بدون واسطه یا باواسطه بین ولایت انتخابی مرجع و ولایت شورای مراجع تقلید مخیر هستند.‌[۹]

دوم ترتیب: در صورتی که فردی شاخص بین مراجع یافت نشود و خبرگان صاحب‌نظر فرد واحدی را بین مراجع صاحب صلاحیت تشخیص ندهند، و چند مرجع در عرض هم صاحب صلاحیت تشخیص داده شوند، آن چند مرجع به عنوان اعضای شورای رهبری به مردم معرفی ‌می‌شوند (تقریر قانون اساسی، مصوب ۱۳۵۸)[۱۰]. بیان دوم، در صورتی که مراجع تقلید و حوزه‌های علمیه بر فرد واحدی توافق نکردند، همه مراجع تقلید اعضای شورای مراجع خواهند بود و ولایت خواهند داشت.[۱۱]

سوم: تعیین: در هر صورت (اعم از افضلیت یکی و عدم آن، توافق بر یکی و عدم آن) از آنجا که غالباً بیش از یک مرجع تقلید یافت می‌شود، همه آن‌ها به عنوان اعضای شورای مراجع تقلید ولایت دارند.[۱۲]

ولایت شورایی پس از تصویب در قانون اساسی ۵۸از سوی بعضی طراحان آن مورد مناقشه قرار گرفت[۱۳]و بالأخره در بازنگری سال ۶۸ به طور کلی از قانون اساسی جمهوری اسلامی حذف شد.[۱۴]



تاریخچه نظریه شورایی بودن رهبری در قانون اساسی

قانون اساسی مصوب ۱۳۵۸در خصوص رهبری دو حالت را پیش‌بینی کرده بود: ۱ـ رهبری فرد واحد و ۲ـ رهبری شورایی. اصل پنجم مقرر می‌داشت: «در زمان غیبت حضرت ولی‌عصر، عجل‌الله تعالی فرجه، در جمهوری اسلامی ایران، ولایت امر و امامت امت برعهده‌ی فقیه عادل و با تقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که اکثریت مردم او را به رهبری شناخته و پذیرفته باشند و در صورتی که هیچ فقیهی دارای چنین اکثریتی نباشد، رهبر یا شورای رهبری، مرکب از فقهای واجد شرایط بالا، طبق اصل یک صد و هفتم عهده‌دار آن می‌گردد.»

اصل یک صد و هفتم قانون اساسی نیز که چگونگی و روند انتخاب رهبر توسط مجلس خبرگان رهبری را بیان داشته در پایان چنین مقرر می‌دارد: …هرگاه یک مرجع را دارای برجستگی خاص برای رهبری بیابند، او را به عنوان رهبر به مردم معرفی می‌نمایند، وگرنه سه یا پنج مرجع واجد شرایط رهبری را به عنوان اعضای شورای رهبری تعیین و به مردم معرفی می‌کنند.»

عبارات دو اصل مزبور در انتخاب رهبر، اولویت را به انتخاب فرد واحد داده است و تنها در صورتی که فردی واحد در معرض گزینش و انتخاب مجلس خبرگان قرار نگرفت، سه یا پنج نفر از مراجع واجد شرایط به عنوان شورای رهبری، وظایف و صلاحیت‌های رهبری را عهده‌دار می‌گردند. در فاصله تصویب قانون اساسی تا زمان بازنگری آن در سال ۱۳۶۸مجالس برای طرح اصول مزبور و تشکیل شورای رهبری پیش نیامد و بعد از رحلت حضرت امام (ره) نیز همان حالت نخست یعنی انتخاب فرد واحد صورت گرفت.

جالب این جاست که گزینه شورای رهبری در متن پیشین قانون اساسی، پس از ذکر شرایط رهبر، بدین صورت مطرح شده بود: «در صورتی که هیچ فقیهی دارای چنین اکثریتی نباشد رهبر یا شورای رهبری مرکب از فقهای واجد شرایط بالا طبق اصل یکصد و هفتم عهده دار آن می‌گردد.» به خوبی پیداست که حتی در متن سابق، اولویت با انتخاب یک فرد بوده و تنها برای رفع اشکال احتمالی در نبود مرجعی که اکثر شرایط را داشته باشد، شورای رهبری متشکل از سه یا پنج مرجع، مطرح شده است. گزینه‌های شورای رهبری مجلس خبرگان رهبری چهاردهم خرداد ۱۳۶۸ قبل از کنار گذاشته شدن آن چنین بود: « ترکیب اول: آیت‌الله خامنه‌ای، آیت‌الله مشکینی و آیت‌الله موسوی اردبیلی.

ترکیب دوم: آیت‌الله خامنه‌ای، آیت‌الله مشکینی، آیت‌الله موسوی اردبیلی، هاشمی رفسنجانی و سیداحمد خمینی.

ترکیب سوم: آیت‌الله خامنه‌ای، آیت‌الله مشکینی، آیت‌الله موسوی اردبیلی، آیت‌الله فاضل لنکرانی، آیت‌الله عبدالله جوادی آملی.»

در جریان بازنگری قانون اساسی در سال ۱۳۶۸از جمله تغییراتی که در قانون اساسی صورت پذیرفت، حذف شورای مزبور بود. اصول پنجم و ۱۰۷اصلاحی،[۱۵] در باب تعیین رهبری، تنها انتخاب فرد واحد را مورد توجه قراردادند. اصل ۱۰۷که نحوه مجلس خبرگان رهبری در باب تعیین رهبر را بیان داشته، مقرر نموده است: «…خبرگان رهبری درباره‌ی همه‌ی فقهای واجد شرایط مذکور در اصول پنجم و ۱۰۹، بررسی و مشورت می‌کنند، هرگاه یکی از آنان را اعلم به احکام و موضوعات فقهی یا مسائل سیاسی و اجتماعی یا دارای مقبولیّت عامه یا واجد برجستگی خاص در یکی از صفات مذکور در اصل ۱۰۹[۱۶] تشخیص دهند، او را به رهبری انتخاب می‌کنند و در غیر این صورت یکی از آنان را به عنوان رهبر انتخاب و معرفی می‌نمایند.»

اصل ۱۱۱که در سال ۱۳۶۸اصلاح شد، با هدف و کارکرد دیگری، شورای موقت رهبری را پایه‌ریزی کرد. بخشی از عبارت این اصل که شورای مزبور را پایه‌ریزی کرده به شرح زیر است: «…در صورت فوت یا کناره‌گیری یا عزل رهبر، خبرگان موظف‌اند در اسرع وقت، نسبت به تعیین و معرفی رهبر جدید اقدام نمایند. تا هنگام معرفی رهبر، شورایی مرکب از رئیس‌جمهور، رئیس قوه قضائیه و یکی از فقهای شورای نگهبان به انتخاب مجمع تشخیص مصلحت نظام، همه وظایف رهبری را به طور موقت به عهده می‌گیرد و چنانچه در این مدت، یکی از آنان به هر دلیل نتواند انجام وظیفه کند، فرد دیگری به انتخاب مجمع با حفظ اکثریت فقها در شورا، به جای وی منصوب می‌گردد…»

بنابراین شورای مزبور که عنوان موقت دارد، در مواردی تشکیل می‌شود که خلأ رهبری وجود داشته باشد و برای اینکه این خلأ به مدیریت عالیه کشور لطمه‌ای وارد نکند، شورای مزبور پیش‌بینی شده است. این شورا چنان‌که در اصل مذکور تصریح‌شده، تمام وظایف رهبری را بر عهده نمی‌گیرد.

هاشمی رفسنجانی با اشاره به مشروح مذاکرات مجلس خبرگان رهبری در سال ۶۸ برای تعیین ولی‌فقیه چنین می­گوید: «در همان موقع بحث بر سر این بود که ولایت‌فقیه بر عهده یک فرد باشد یا یک شورا. طبق اصول قانون اساسی برای ما مشکل بود که یک فرد را برای این امر مهم انتخاب کنیم یا یک شورا را، که رهنمودهای امام (ره) برای ما راهگشا شد. …در آن زمان ما حتی اعضای شورای رهبری را هم مشخص کردیم که بر اساس آن، آیت‌ الله مشکینی، مقام معظم رهبری و آیت‌ الله موسوی اردبیلی سه عضو این شورا بودند.

عده‌ ای طرفدار فرد بودند و عده‌ ای شورای رهبری را ترجیح می‌ دادند. در آن زمان مهمترین مخالفت با رهبری یک فرد را، خود مقام معظم رهبری داشتند. بنده نیز رهبری فرد را نقد کردم. …در نهایت در مجلس خبرگان رهبری رأی‌ گیری کردیم و بر این اساس، ۴۵ نفر به رهبری فرد و بیش از بیست نفر نیز به شورای رهبری رأی دادند. بنابراین قرار شد که یک فرد به عنوان ولی‌ فقیه انتخاب شود، عده‌ ای آیت‌ الله گلپایگانی و عده‌ ای آیت‌ الله خامنه‌ ای را مطرح کردند، اما در نهایت آیت‌ الله خامنه‌ ای با کسب دو سوم آراء رهبر انقلاب اسلامی شدند.» [۱۷]

دلایل اثبات نظریه شورایی بودن



نظریه شورایی بودن علی رغم آنکه در فقه و نص شیعه دارای پیشینه تاریخی و فقهی پر دامنهای نیست، ولی فقهای معاصر دلایل و استنباطهایی را جهت اثبات آن ایراد کردهاند که در این مجال به برخی از آنها اشاره می­گردد:

آیت‌الله محمدصادقی تهرانی درباره شورایی بودن رهبری چنین استدلال میکند: «ولایت رهبری تقلیدی و سیاسی در زمان غیبت در اختصاص شوری است و بس. آن هم چون صد درصد مصون از خطا نیست نه ولایت مطلقه است و نه اولویتی که رسول و ائمه بر مؤمنان داشته‌اند؛ بلکه ولایتی است اضطراری در زمان غیبت که احیاناً قابل عزل و نقض بوده. گرچه مادامی که دلیلی قاطع بر خطای شورای رهبری نباشد لازم الاطاعه است.»[۱۸]

دیدگاه اصلی آیت‌الله سید صادق شیرازی در زمینه ولایت‌فقیه، همان «شورای فقهای مراجع» هست. ایشان در این زمینه معتقدند: «اسلام براى جلوگیرى از ظلم، استبداد و خودکامگى شیوه حکومت وراثتى، سلطنتى و تک حزبى را کنار گذارده و مقدّرات اداره کشور اسلامى را نسبت به غیرمعصومین به صورت شورا، اکثریت آراء و تعدّدیت، در کف با کفایت شوراى فقهاى مراجع که تنها نهاد داراى مقام پیشوایى شرعى در اسلام بعد از امامان معصوم مى­باشد قرار داده است.»[۱۹]

ایشان احکام، موضوعات و عناوین ثانویه‌ای که حاکم شرع معمولاً در آن اظهارنظر می‌کند را به دو قسم تقسیم می‌کند که دسته اول ماهیت عمومی یا اجتماعی دارند و دسته دوم ماهیت شخصی که در مورد قسم اول، نظر حاکم شرع بر نظر مرجع تقلید مقدم است ولی در دسته دوم نظر مرجع تقلید کفایت می‌کند: «تشخیص احکام عامّه، موضوعات آن و عناوین ثانویه عامه و پیاده کردن آن در جامعه، متوقّف بر تأیید شوراى فقهاى مراجع تقلید مىباشد، و اگر آن حکم یا موضوع یا عنوان ثانوى شخصى باشد فتواى فقیه جامع الشرایط کافى است.»[۲۰]

حجت‌الاسلام و المسلمین سیدهادی خامنه‌ای درباره وجوه مختلف تحقق رهبری شورایی میگوید: «یک تصور این است که بگوییم اسلام این پنج نفر رهبر را که هر یک لیاقت رهبری و اداره را دارد، بر تمام آن منطقه اسلامی رهبر قرار داده…. این تصور قطعاً نیست برای اینکه اگر این جور باشد که «لوکان فیهما آلهه الا الله لفسدتا»[۲۱] …

دوم، تقسیم ولایت بشود بر حسب مکان. پنج رهبر این جوری داریم، ایران را به پنج منطقه تقسیم کنید هر منطقه را به یک آقایی بدهید رهبری کند.

سوم، تقسیم از نظر زمان باشد. چه اشکال دارد مثل ریاست‌جمهور که هر ۴ سال بگوییم آقایان ۵ نفر! هر یک از شما چهار سال عنوان رهبری برای جامعه پیدا کنید، این هم یک راه است.

چهارم، شورایی بودن ۵ نفر لایق رهبری داریم… جمع بین این ادله و بین «وشاور هم فی الامر»، «امرهم شوری بینهم» تقاضا می‌کند که این‌ها را جمع کنیم بگوییم بیایید شورایی بشوید. وجه خامسی هم در اینجا دارد و آن این است که بگوییم که یکی از میان این‌ها را آقایان خبرگان به رأی مخفی انتخاب کنند، در همین جا این گلدان‌ها را بیاورند و برای یکی از این ۵ نفر رأی مخفی اختیار کنند… «القرعه لکل امر مشکل مشتبه»…»[۲۲]

آیت‌الله علی مشکینی درباره مزیت جمع چند فقیه صاحب صفات رهبری به همدیگر میگوید: «گاهی اتفاق می‌افتد به این که واجدین شرایط (مثلاً سه نفر) هر یکی در یک صفتی یک برجستگی دارند، هر یکی در یک صفت خاصی، به طوری که باملاحظه این که در او یک صفت برجستگی و در این یکی و در آن دیگری، مع‌ذلک باهم تقریباً تساوی پیدا می‌کنند بعد خبرگان یک وقت به ذهنشان می‌آید که ما اینجا احد الافراد را انتخاب کنیم یک برجستگی را حفظ کرده‌ایم (البته فرض این است که همه واجد شرایط هستند) خوب است که در این جا شورایی قرار بدهیم که سه تا برجستگی را حفظ کنیم که به نفع جامعه باشد.[۲۳] »

آیت‌الله امامی کاشانی پیرامون مسئله شورایی بودن در اجلاسیه خبرگان بازنگری قانون اساسی می گوید: «کمسیون محترم رهبری خودشان گفته‌اند اگر رهبر فوت کند یا کناره‌گیری کند ۳ یا ۵ نفر از مجمع تشخیص مصلحت ولایت دارند. پس ولایت جمع را خود کمسیون قبول کرده است… آنچه به نظرم می‌رسد که شاید در ذهن بعضی از آقایان باشد که شورای رهبری خلاف است، یک چیزی در بحث قضا وجود دارد، آن که در بحث قضا وجود دارد به نظرم سرایتش داده‌اند به بحث ولایت… آقایان آمده‌اند ولایت عدول مؤمنین را با ولایت «اب» و «جد» مساوی دانسته‌اند عرضاً ولی ولایت فقها را گفته‌اند طولا است و طولا را به این بیان هم گفته‌اند. این بحث را آقایان در باب مزاحمت فقیه با فقیه دیگر مطرح کرده‌اند، که اگر فقیهی مثلاً رئیس قوه قضائیه را منصوب کرد آیا فقیه دیگر می‌تواند منصوب کند یا نه؟… و چون اختلال نظام لازم می‌آید لذا ولی‌فقیه سابق حکمش نافذ است و ولی‌فقیه لاحق حکمش نافذ نیست… اگر بحث بیعت را ما مطرح کردیم و گفتیم فعلیت ولایت ولی با بیعت است تحقق بیعت را هم در انتخاب خبرگان دانستیم. خوب چه مانعی دارد که خبرگان بیایند سه نفر را معین بکنند بگویند این سه نفر.»[۲۴]

در این بخش اهم دیگر استدلالات مبنی بر شورایی بودن رهبری و رد رهبری فردی به اختصار ذکر میگردد:

۱-شورا عبارت است از رأی‌گیری و آگاهی از همه نظریه‌ها برای نمایان شدن نظریه برتر، چنین امری از باب حکم واجب است زیرا خداوند می‌فرماید: “وَأَمْرُهُمْ شُورَی بَیْنَهُمْ” و چون (شورا) در بین صفات مؤمنان و در بین واجبات مانند وجوب نماز و وجوب ترک گناههان ذکر شده است، سیاقاً و اتصافاً دلالت بر وجوب دارد. خداوند می‌فرماید: «شورا و مشورت بین صفات مومنان آمده که ظهور در وجوب دارد همان طور که در ردیف اجتناب از گناهان بزرگ و وجوب برپایی نماز وارد شده است که قرابت آن را با وجوب بیشتر می کند. سیاق این آیات دلالت بر وجوب شورا و مشورت دارد.» [۲۵]

۲-وجوب گرفتن اذن در تصرفات؛ هر چیزی که مربوط به اجتماع و مردم باشد چه در اصل و چه در لوازمش باید درباره آن مشورت و مشاوره گرفته شود. این بخش دو استدلال ذکر شده است:

أ‌. همه این امور تصرف در مال مردم است و کسی حق تصرف در مال غیر بدون اجازه‌اش را ندارد.

ب‌. از طرفی این امور، تصرف در موجودیت، و هستی مردم و اجتماع است و کسی جز با اذن آنان اجازه چنین تصرفی را ندارد. و پر واضح است که رضایت مردم و اذن آنان در طول رضایت و اجازه باری تعالی است، بنابراین هرگونه تصرفی باید با جلب این دو رضایت باشد.

ت‌. همچنین رهبری جامعه و عالم اسلام، باید در ضمن شورای فقها جامع‌الشرایط تحقق پیدا کند زیرا آنان بعد از اقبال مردم مرجع تقلید آنان شده‌اند و از طرف شارع مقدس هم ولایت شرعی دارند، یعنی هم رضایت مردم را دارا می‌باشند و هم ولایت شرعی دارند، پس بنابراین هیچ مجتهدی حق سلب ولایت شرعی را از مجتهد دیگر ندارد. و چون فکرهای مختلف و متعدد از عقل واحد برتر و به صواب نزدیک‌تر است و خداوند نیز امر به مشورت کرده و سیره نبوی بر اساس مشورت بوده است؛ ولایت شورایی که اعضاء شورا همه از مجتهدین و مراجع تقلید هستند از ولایت‌فقیه واحد ارجح است.

۴-کلام امام معصوم (ع) نیز در حدیث «أما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها إلى رواة حدیثنا» به صورت جمع آمده است و فرموده «رواة حدیثنا» (نه راوی حدیثنا) یعنی حجیت از آن همه آنان است نه شخص واحد، به خصوص در اموری که آثار و عواقب آن به همه مردم مربوط می‌شود.

۵-علاوه بر این که پیامبر گرامی اسلام (ص) فرمود: «دست خداوند با جماعت است.» و «عاقل ترین افراد کسی است که عقل های همه مردم را در عقل خودش جمع کند» و «هر کس که بر ده نفر ریاست کند و در آن جمع بهتر و داناتر از او باشد، آن جمع در سراشیبی سقوط اند».

۶- کسی پیدا نمی‌شود که توانایی احاطه به تمام شؤنات امت را داشته باشد.[۲۶]

۷-تجارب تاریخی نشان می‌دهد که دیکتاتوری، زائیده حکمرانی شخص واحد بوده است لذا در روایات بر مضرات استبداد به رأی تأکید شده است.

۸-احتمال پیروی هوای نفس به جهت عدم عصمت در فرد هست ولی در جمع نه. زیرا جرأت ابراز آن نمی‌رود. این بیان نشان می‌دهد که در واقع نیاز به ابزاری برای کنترل ولی‌فقیه و رهبر جامعه وجود دارد و ابزار پیشنهادی در این نگرش جمعی و شورایی بودن رهبری است.[۲۷]

۹-اگر مرجع تقلید یک نفر باشد و ما ملزم باشیم به اطاعت از آراء او ، ممکن است به یک نوع خودکامگی منجر گردد : أنّ المرجعیة الفردی أو ولایة الفقیه نوع من الدیکتاتوریة ‌التی البست لباس الدین و القداسه![۲۸]

دلایل رد نظریه شورایی بودن رهبری

شیوه رهبری شورایی در آیات و روایات مورد تأیید قرار نگرفته است. خداوند پس از این که پیامبر را به مشورت سفارش کرد؛ می‌فرماید: «فاذا عزمت فتوکل علی الله»[۲۹] این عبارت به صراحت دلالت می‌کند که تصمیم نهایی با خود پیامبر است آن حضرت باید حرف آخر را بزند. در روایات نیز شیوه رهبری شورایی مورد تأیید قرار نگرفته است. مانند روایتی که شیخ صدوق از امام رضا (ع) نقل می‌کند.[۳۰]

در کتاب علل الشرائع چنین آمده است: «فان قال: فلم لا یجوز ان یکون فی الارض امامان فی وقت واحد او اکثر من ذلک؟ قیل لعلل منها: انه لو کانا امامین کان لکل من الخصمین ان یدعو الی غیر ما یدعو الیه صاحبه فی الحکومة ثم لا یکون احدهما اولی بان یتبع من صاحبه، فتبطل الحقوق والاحکام والحدود.» اگر بپرسند: چرا وجود دو امام یا بیشتر از آن در زمان واحد در زمین جایز نیست گفته خواهد شد به چندین علت؛ از جمله اینکه اگر دو امام وجود داشته باشد، هر یک از دو نفر که با هم به نزاع برخاسته اند می تواند به نزد امام دیگری غیر از امامی که رفیقش برای رفع نزاع نزد وی رفته مراجعه کند، آنگاه هیچیک از آن دو ملزم نیست که از رفیقش پیروی کند در نتیجه موجب ضایع شدن حقوق و احکام و حدود میگردد.»

علاوه بر آن روایات بسیار زیادى بر بطلان این احتمال وجود دارد: در غرر و درر آمده است: «الشرکة فى الملک تؤدى الى الاضطراب: شرکت در حکومت به اضطراب کشیده خواهد شد.» [۳۱]

در سیره انبیاء و اولیا نیز نه تنها شیوه رهبری شورایی را سراغ نداریم بلکه شاهد وحدت رهبری هستیم؛ یعنی با این که در بسیاری از دوران شاهد وجود چندین پیامبر در یک زمان هستیم ولی رهبری با یکی بوده و بقیه از او پیروی می‌نمایند در زمان ائمه (ع) نیز چنین بوده که پیوسته امام معصوم واحدی در یک زمان امامت می‌کرد.[۳۲]

نکته قابل‌توجه در ولایت شورایی، در اقلیت بودن این نظریه و برگشت برخی از طراحان این نظریه از آن است.[۳۳]

روش رهبری جمعی و شورایی در امور اجرایی در تاریخ کشورها بسیار کم بوده است. در آن موارد اندک هم، موقتی بوده و به محض این که رهبر مقتدری سر کار می‌آمد کار حکومت و رهبری به او واگذار می‌شد. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز تشکیل شورای رهبری در زمان فقدان رهبر اعم از فوت، بیماری یا حادثه دیگری به صورت موقت تا انتخاب رهبر جدید یا بهبود رهبر قبلی و به دست آوردن شرایط پیش‌بینی‌شده است.

از طریق مختلف در قانون اساسی راه‌کارهایی برای کنترل رفتار ولی‌فقیه و کیفیت رهبری او در نظر گرفته شده است که بسیار کارآمدتر از نظریه شورایی بودن است. تعدد رهبر در موارد معدود می‌تواند مانع جدی در برابر تخلفات باشد. زیرا چه بسا با آن‌ها هم با یکدیگر وفاق کنند تا حقایق را وارونه جلوه دهند.

اگر رهبری به صورت شورایی و چند نفره اداره شود مشکلات دیگری از قبیل کندی فرایند تصمیم‌گیری در مواقعی که نیاز به تصمیم‌گیری قاطع و نهایی یک نفر است به وجود می‌آید.[۳۴]

عقل و منطق نیز مؤید رهبری واحد است نه رهبری جمعی و شورایی زیرا اگر امر تصمیم‌گیری نهایی به جمع واگذار شود چه بسا اداره امور سیاسی نظام مختل و اوضاع نابسامان می‌شود و در مواقع حساس که نیازمند اتخاذ یک تصمیم فوری و قاطع باشد اکثریت قاطع بر یک رأی اجتماع نکنند و هر کدام رأیی غیر از دیگری داشته باشند و یا بسیار طول بکشد در چنین صورتی ممکن است فاجعه‌ای انسانی به وجود آمده و اوضاع بی‌نظم شود. [۳۵]

آیت‌الله ابراهیم امینی در نقل خاطرهای از امام درباره حذف شورایی بودن رهبری میگوید: «خدمت امام عرض شد، امام هم موافق بودند که شورایی حذف بشود، واقعاً هم ما یک مدرکی، یک چیزی نداریم شورا صحیح است اما شورا در مورد مشورت، در زمام داری و حکومت شورا نمی‌تواند کاری بکند. البته شوراهای دیگر آزمایش خودش را داده بود اما شورای رهبری دیگر آزمایش نداده بود. بهتر شد که حذف بشود و حضرت امام هم موافقت فرمودند و به هر حال چیزی نیست.»[۳۶]

آیت‌الله مؤمن درباره عدم مزیت جمع چند فقیه صاحب صفات رهبری به همدیگر میگوید: «اما این یک مسئله‌ای است که ظاهراً اشتباه است که ما خیال می‌کنیم که اگر سه نفر کنار هم گذاشته‌ شده‌اند، این سه نفر یک نفر می‌شود. بنابراین هم فقاهت بیشتر هست، هم تدبیر بیشتر هست، این جور نیست اکثریت تصمیم بگیرند، اکثریت هم دو نفر هستند یا جمعاً اگر اتفاق نظر باشد. آن کس که تدبیرش بیشتر است چه بسا باز در اقلیت قرار بگیرد. بنابراین، این خیال که اگر به هم ضمیمه شدن کانه این جمع هر سه مزیت را واجد خواهد بود درست نیست. بلکه چه بسا به خاطر این جهت اختلاف بیشتر در بین آن‌ها به وجود خواهد آمد.[۳۷]»

آیت‌الله محمد یزدی درباره اینکه مسئله شورایی بودن وجه شرعی ندارد می‌گوید: «…مبنای صد درصد قطعی علمی و فقهی ما این است که فقط یک نفر می‌تواند حاکم باشد. البته آن یک نفر باید عدالت کامل و ویژگی‌های شخصیتی برای تصمیم‌گیری و مدیریت صحیح را داشته باشد. …حضور چند نفر در رهبری کشوری که بر اساس مبانی اسلامی اداره می‌شود، به نظر من بر خلاف مبنای صد درصد و قطعی اسلام است. الگو و مثال روشن در این مورد، پیغمبر اسلام (ص) هستند که خودشان حاکم بودند، البته با افراد دیگر مشورت می‌کردند، اما حاکمیت با خودشان بود…

…حتی خبرگانی که آن فرد خاص را از میان فقهای دیگر انتخاب می‌کنند و مدیریت و اعلمیت و آگاهی وی را نسبت به زمان و مسائل اجتماعی و سیاسی و فقهی تشخیص می‌دهند، بعد از آنکه رهبری به فرد مورد نظر تعین پیدا کرد، موظف به اطاعت از او هستند. …گاهی اوقات آقایان از مواردی مثل مجلس شورای اسلامی، شورای مصلحت نظام و سایر شوراهایی که در نظام جمهوری اسلامی وجود دارند و در آن‌ها تصمیم‌گیری می‌شود، شاهد مثال می‌آورند. این نوع نهادها مسئول رایزنی مشورتی برای به دست آوردن ماهیت یک امر قانونی و مقررات و دستورالعمل هستند، اما اگر تصمیم‌گیری نهایی به صورت شورایی باشد، همیشه اختلاف پیش می‌آید…

اگر مجلس قانون‌گذاری شورایی نیز داریم که در چهارچوب احکام اسلام با اکثریت قانونی را تصویب می‌کند و به تایید شورای نگهبان می‌رساند صرفاً با تنفیذ و پذیرش ولی فقیه است که مشروعیت اجرایی پیدا می‌کند چرا که سیستم حکومت و نظام حاکم اگر مورد تنفیذ فقیه نباشد و ولی‌فقیه آن را تأیید نکند هیچ مشروعیت شرعی ندارد…

نمونه‌ای که حضرت امام دستور دادند در قانون اساسی درباره آن بازنگری شود، شورای قضایی بود… بنابراین امام یکی از نکاتی را که تصریح کردند و در مقدمه بازنگری قانون اساسی هم هست، این است که شورای عالی قضایی از حالت شورایی در بیاید و مسؤولیت به یک نفر داده شود…»[۳۸]

آیت‌الله هادوی تهرانی در خصوص مسئله شورایی بودن رهبری می‌گوید: «هرچند امکان تصدی امر ولایت از سوی شورایی متشکل از فقهای عادل با کفایت، موافق با شرع است، ولی لزومی برای آن وجود ندارد …هر فقیه، عادل، با کفایت (یعنی دارای صلاحیت های علمی، عملی و مدیریتی برای رهبری) در عصر غیبت کبری از سوی شرع دارای ولایت است و اگر یک نفر از افراد واجد صلاحیت، به دلیل اقبال مردم به وی، امکان اعمال ولایت پیدا کند، در حوزهای که او متصدی امر ولایت می شود، کسی از فقهای دیگر حق مخالفت با او را ندارد و حکم او بر همگان، حتی بر خودش، نافذ است.»[۳۹]

آیت‌الله مؤمن در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه آیا شورا میتواند جای ولایت‌فقیه را بگیرد میگوید: «دلیلی بر اینکه ولایت شورایی باشد نداریم و از صحیفه فضل بن شاذان از امام معصوم(ع) نقل شده است که ولی باید یک نفر باشد.»[۴۰]

اصلی‌ترین مشکل نظریه شورایی نداشتن دلیل شرعی است؛ آیت‌الله امینی دراین‌باره می‌گویند: «… رهبری شورایی هم وجه شرعی نداشت. اتفاقا من در آن جلسه ای که برای شرط مرجعیت خدمت امام رسیدم، پس از صحبتهای متفرقه عرض کردم: اجازه بدهید ما که در کمیسیون هستیم، رهبری شورایی را حذف کنیم، چون ماخذ شرعی ندارد.»[۴۱]

آیت‌الله سید کاظم حائری درباره شرط نبودن شورای برای رهبری می‌نویسند: «مفاد ادله ولایت فقیه، عام استغراقی است، نه عام مجموعی ؛یعنی، فردفرد فقهای جامع شرایط، منصوب‌اند، نه آنکه ولایت و حق زمامداری برای مجموعه آنها جعل شده باشد پس نظریه شورایی، نوعی تصرف در ظهور ادله است که نیازمند قرینه می‌باشند. درطول تاریخ اسلام در عصر اهل بیت که رژیم‌های گوناگونی، به اقتدار رسیدند، حکومت‌های فردی بوده است. اهل بیت هم که با حکومتها به مخالفت پرداخته و به تبیین اندیشه امامت پرداخته‌اند، اشکالهای فراوانی را در اثبات نامشروعیت حکومت‌ها مطرح کرده‌اند ولی هرگز معترض فردی بودن این دولت‌ها نشده و شرط شورایی بودن رهبری را عنوان نکرده‌اند.»[۴۲]

سید کاظم حائری حسینی اشکالات زیر را بر مرجعیت شورایی وارد میکند: «فمثلا لو اختلف المتشاورون على قولین و کانت الاکثریة فی طرف معین فی حین کان اکثر أهل السداد و الصلاح و المشهورین اجتماعیا فی الطرف الاخر، فلأی الطرفین یکون الترجیح و هل نهتم بعنصر الکم أو بعنصر الکیف؟ و لو أن الجانبین تساویا کما و کیفا فما هو الموقف؟ و هل یؤثر الترجیح بصوت واحد أم لا؟وی سپس این پرسش را مطرح می‌نماید که چه کسانی می­تواند عضو شورا باشد و تعدادشان باید چه مقدار باشد.وی در مورد تعارض اکثریت فقها با اکثریت مقلدین می­نویسد: «فهل العبرة بأکثریة الناس لان الامر أمرهم، أو بأکثریة الفقهاء لان الامر یختص بمجال عملهم؟»

وی در مورد تخلف احتمالی بعض افراد مینویسد: «فلو تخلف بعض الاشخاص الذین کان الامر أمرهم عن الاشتراک فی الشورى فهل تبطل الشورى أولا؟ و بأی قدر من الانسحاب تبطل- لو قلنا بالبطلان؟»[۴۳]

آیت‌الله خوشوقت نیز در رابطه شرعی نبودن نظریه شورای رهبری می‌گوید: «در اسلام هیچ پستی در اداره شئون اسلام، شورایی نبوده است؛ نه پیامبری، نه امامت نه مرجعیت تقلید. اگر شورایی باشد ممکن است بینشان اختلاف بافتد؛ اگر حکم صادر کردند، سست تلقی می‌شود، بنابراین شورای رهبری، اصلاً نباید مطرح شود.» [۴۴]

همچنین از نظر پیشینه تاریخی، ولایت شورایی، در متون اسلامی بی‌سابقه است. در دیدگاه اهل سنت، تنها در یک مورد شورا تشکیل شد که آن هم برای تعیین رهبر بود و نه برای اداره و تدبیر امور… درباره رهبری شورایی، متون فقهی شیعه تا پیش از استقرار جمهوری اسلامی ایران، همگی ساکت‌اند و هیچ فقیهی پیش از آن، به طرح این ایده نپرداخته است.

آیت‌الله مصباح نیز در این رابطه می‌فرمایند: «والی و حاکم حکومت اسلامی، همیشه و در همه زمانها یک نفر است. حضرت ولی عصر(عج) هم که ظهور مینمایند، در زمان حضرت علی(ع) و هم امام حسن(ع) و امام حسین(ع) ولایت بر مردم نداشتند. امام حسین (ع) زمان امام مجتبی (ع) به هنگام بیعت قیس بن سعد با امام حسن (ع) به وی فرمود: ای قیس! او -یعنی امام حسن (ع)- امام و رهبر من است.»[۴۵]

از نظر استاد شهید مطهری: «شیوه رهبری، ممکن است مستبدانه، تحمیلی و صددرصد فردی باشد و ممکن است شورایی و هم اندیشانه و همکارانه باشد. البته در افراد عادی لازمه شیوه فردی و مستبدانه این است که فرد تمام دستورها و سیاست لازم را خود به پیروان خود دیکته کند و به مشورت تن ندهد، تشویق و یا توبیخ اتفاقی پیروان در درجه اول منوط به دادرسی و احساس شخصی خود او باشد و رهبر خود سالار باشد.»[۴۶]

و لازمه رهبریِ مشورتی و همکارانه این است که رهبر راه‌حل‌های لازم را از خلال پیشنهاد پیروان خود کشف کند و به قول آن کتاب (دیباچه‌ای بر رهبری) مردم‌سالار باشد.

آیت‌الله حائری پیرامون استدلال مخالفین شورایی بودن و پاسخ موافقانمی‌گوید: «بعد از من [در اجلایسه خبرگان] یک موافق [شورایی بودن] صحبت کند، موافق به جای اینکه دلیل بیاورد شروع کرد به قسم دادن خبرگان، ایشان دلیلی نداشت برای حرف هایی که می زد، می گفت آقایان کاری کنید که همه دستشان در این کار باشد و [اینکار] وحدت است. آقای جنتی آمد حرف خیلی قشنگی زد، گفت وقتی یک جمعی می خواهند بروند پا به پای قوی ترین می روند یا پا به پای ضعیف ترین؟ نتیجه این کار این خواهد شد که با ضعیف ترین ها تصمیم گرفته می شود…»[۴۷]

[۱] شیرازی، سید محمد حسینی، کتاب الحقوق، ج۱۰۰، ص۱۲۶ و همین طور حسینی شیرازی، سید مرتضی، شوری الفقها، ص۲۸۳-۳۰۰٫

[۲] حسینی عاملی، سید محمد جواد، مفتاح الکرامة فی شرح قواعد العلامه، ج۱۰، ص۱۲.

[۳] حسینی‌شیرازی سیدمحمد؛ الفقه‌، «کتاب البیع‌»، ج‌۵، قم‌، ۱۴۱۴؛ ج‌۵، ص‌۸ـ۱۳.

[۴] حسینی‌شیرازی سیدمحمد؛ الحکم فی الاسلام‌، ص‌۱۶ـ۲۵؛ الفقه‌، کتاب «البیع‌»، ج‌۵، ص‌۱۱ـ۱۲٫.

[۵] کتاب الفقه‌، کتاب «البیع‌»، ج ۵، ص ۲۴٫.

[۶] کدیور محسن، استیضاح مقام رهبری، وبسایت رسمی کدیور، اردیبهشت ۹۲، ص ۲۰۰

[۷] الفقه‌، کتاب «الدولة الاسلامیة‌»، ج‌۱۰۱، ص ۶۹ و ۷۰٫.

[۸] لصیاغة الجدیدة‌، ص‌۳۲۷٫.

[۹] السبیل الی انهاض المسلمین‌، ص‌۳۱۹: «لعل‌ّ من الافضل ــ للابتعاد عن الدیکتاتوریة‌اطلاقاً ــ ان یکون للامة ثلاثة انتخابات‌: الاول‌: انتخابات السلطة العلیا من الفقهاء الذین هم‌مراجع تقلید الامة‌…» الفقه‌، «السیاسة‌»، ص ۵۰۵: «فاذا کان هناک جماعة من الفقهاءالعدول اختار المسلمون اما احدهم رئیساً اعلی للدولة و یحق‌ّ لهم ان یختاروا جماعةمنهم لیکونوا رؤساء الدولة بالاستشارة فیما بینهم و هذا الثانی اقرب الی روح الاسلام‌حیث ان الاسلام استشاری کما انه اقرب الی الاتقان‌.»

[۱۰] اصل پنجم و اصل یکصدوهفتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران‌، مصوب سال‌۱۳۵۸٫

[۱۱] الفقه‌، کتاب «الدولة الاسلامیة‌»، ج‌۱۰۱، ص ۶۶٫

[۱۲] الصیاغة الجدیدة‌، ص‌۳۲۷، الفقه‌، کتاب «الواجبات و المحرمات‌»، ج‌۹۲، ص‌۲۸۴؛الفقه‌، کتاب «البیع‌»، ج‌۵، ص‌۱۴، ۲۴٫

[۱۳] دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامیة‌، ج‌۲، ص‌۳۷: «و اما جعل الامامة والولایة للشوری لالشخصه ـ کما قد یتلقّی بالسنة بعض المتثقفین و کنت انا ایضاً فی مجلس‌الخبراء مدافعاً عن هذه الفکرة ـ فالظاهر انه مخالف لسیرة العقلاء و المتشرعة و لیس امراًصالحاً لادارة البلاد و العباد و لاسیّما فی المواقع الحساسة الخطیرة‌، حیث یتوقف مضّیالامور فیها علی وحدة مرکز القرار و التصمیم‌.»

[۱۴] قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران‌، مصوب سال ۱۳۶۸، اصول ‌۵، ۹۱،۱۰۷، ۱۰۹، ۱۱۱، ۱۱۲، ۱۴۲٫.

[۱۵] اصل یکصد و هفتم: پس از مرجع عالیقدر تقلید و رهبر کبیر انقلاب جهانی اسلام و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله العظمی امام خمینی که از طرف اکثریت قاطع مردم به مرجعیت و رهبری شناخته و پذیرفته شدند، تعیین رهبر به عهده خبرگان منتخب مردم است . خبرگان رهبری درباره همه فقها واجد شرایط مذکور در اصول پنجم و یکصد و نهم بررسی و مشورت می کنند؛ هر گاه یکی از آنان را اعلم به احکام و موضوعات فقهی یا مسائل سیاسی و اجتماعی یا دارای مقبولیت عامه یا واجد برجستگی خاص در یکی از صفات مذکور در اصل یکصد و نهم تشخیص دهند او را به رهبری انتخاب می کنند و در غیر این صورت یکی از آنان را به عنوان رهبر انتخاب و معرفی می نمایند. رهبر منتخب خبرگان ، ولایت امر و همه مسئولیت های ناشی از آن را بر عهده خواهد داشت . رهبر در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است .

اصل سابق : اصل یکصد و هفتم : هر گاه یکی از فقهای واجد شرایط مذکور در اصل پنجم این قانون از طرف اکثریت قاطع مردم به مرجعیت و رهبری شناخته و پذیرفته شده باشد، همانگونه که در مورد مرجع عالیقدر تقلید و رهبر انقلاب آیت الله العظمی امام خمینی چنین شده است ، این رهبر، ولایت امر و همه مسئولیتهای ناشی از آن را بر عهده دارد، در غیر این صورت خبرگان منتخب مردم درباره همه کسانی که صلاحیت مرجعیت و رهبری دارند بررسی و مشورت می کنند، هر گاه یک مرجع را دارای برجستگی خاص برای رهبری بیابند او را به عنوان رهبر به مردم معرفی می نمایند، وگرنه سه یا پنج مرجع واجد شرایط رهبری را به عنوان اعضاءی شورای رهبری تعیین و به مردم معرفی می کنند.

[۱۶] اصل یکصد و نهم: شرایط و صفات رهبر:

صلاحیت علمی لازم برای افتاء در ابواب مختلف فقه .

عدالت و تقوای لازم برای رهبری امت اسلام .

بینش صحیح سیاسی و اجتماعی ، تدبیر، شجاعت ، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری .

در صورت تعدد واجدین شرایط فوق ، شخصی که دارای بینش فقهی و سیاسی قوی تر باشد مقدم است .

اصل سابق : اصل یکصد و نهم : شرایط و صفات رهبر یا اعضاءی شورای رهبری:

صلاحیت علمی و تقوایی لازم برای افتا و مرجعیت .

بینش سیاسی و اجتماعی و شجاعت و قدرت و مدیریت کافی برای رهبری .‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎

[۱۷] خبرگزاری آفتاب، توضیحات هاشمی درباره شورای رهبری، پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۸۵٫

[۱۸] صادقی تهرانی محمّد؛ حکومت صالحان، ولایت فقیهان.

[۱۹] رساله توضیح المسائل آیت الله سید صادق شیرازی ، جامعه و نظام اسلامی

[۲۰] رساله توضیح المسائل آیت الله سید صادق حسینی شیرازی , مسأله ۳۴۴۵-۳۵۳۲٫

[۲۱] سوره : الانبیاء آیه : ۲۲.

[۲۲] جلسه هشتم مشروح مذاکرات بازنگری قانون اساسی سال ۶۸ ، بیست و یکم اردیبهشت ماه ۱۳۶۸، اداره کل امور فرهنگی و روابط عمومی،تهران: ۶۹٫

[۲۳] جلسه سیام مشروح مذاکرات بازنگری قانون اساسی سال ۶۸، هشتم تیر ماه ۱۳۶۸، اداره کل امور فرهنگی و روابط عمومی،تهران: ۶۹٫

[۲۴] جلسه هفدهم مشروح مذاکرات بازنگری قانون اساسی سال۶۸، یازدهم خرداد ۱۳۶۸، اداره کل امور فرهنگی و روابط عمومی،تهران: ۶۹.

[۲۵] شوری، ۳۶-۳۸٫

[۲۶] مهدی حایری یزدی،حکمت و حکومت، ص۱۷۷.

[۲۷] جوادی آملی، حکومت اسلامی، شماره ی ۱، ص۵۵، شماره ی ۲، صص ۲۲۴ و ۲۳۶٫

[۲۸] المرجعیة و القیادة، حایری ص ۱۷۶‌

[۲۹] سوره آل عمران، آیه ۱۵٫

[۳۰] عیون اخبارالرضا، شیخ ابی جعفر صدوق، ج ۲، ص ۱۰۰-۹۹٫

[۳۱] غرر و درر ۲/ ۸۶، حدیث ۱۹۴۱٫

[۳۲] نبی‌الله ابراهیم‌زاده، حاکمیت دینی، ص ۱۲۶٫

[۳۳] منتظری، حسینعلی، دراسات فی ولایة الفقیه، ج ۲، ص ۳۷ : «و امّآ جعل الامامه و الولایة للشوری لالشخصه ـ کما قد یتلقی بالسنة بعض المتثقفین و کنت انا ایضأ فی مجلس الخُبراء مدافعأ عن هذه الفکره ـ فالظاهر انه مخالف سیرة العقلاء و المتشرعه و لیس امراً صالحاً لادراة البلاد و العباد و لاسیّما فی المواقع الحساسة الخطیرة، حیث یتوقّف مضّی الامور فیها علی وحدة مرکز القدار و التصمیم.»

[۳۴] محمدجواد نوروزی, نظام سیاسی اسلام, ص ۱۱۹ – محمدتقی مصباح یزدی, نظریه سیاسی اسلام, ج ۲, ص ۱۲۵٫

[۳۵] محسن زاده محمد علی، جایگاه ولایت فقیه در نظام اسلامی، اردیبهشت ۱۳۹۰، عصر ما، شماره ۸۵، ص ۸٫

[۳۶] جلسه هفدهم مشروح مذاکرات بازنگری قانون اساسی سال ۶۸، یازدهم خرداد ۱۳۶۸، اداره کل امور فرهنگی و روابط عمومی،تهران: ۶۹٫

[۳۷]جلسه سیام مشروح مذاکرات بازنگری قانون اساسی سال ۶۸ ، هشتم تیر ماه ۱۳۶۸، اداره کل امور فرهنگی و روابط عمومی،تهران: ۶۹٫

[۳۸] گفتگوی آیت الله یزدی با روزنامه جوان، نقدی بر شورای رهبری درگفتگو با آیت الله یزدی، ۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ .

[۳۹] استفتاء از آیت الله هادوی تهرانی، وبلاگ رسمی آیت الله هادوی تهرانی./http://www.hadavi.info/fa/archive/question/fa۱۱۵

[۴۰] خبرگزاری رسا،«دلیلی بر اینکه ولایت شورایی باشد نداریم»؛ کد مطلب: ۷۸۰۳۶، تاریخ: ۲۵/۱۲/ ۱۳۸۸.

[۴۱] امینی ابراهیم، امامت و امامان، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۹ص ۲۳۱٫

[۴۲] سید کاظم حائری، ولایه الامر فی العصر الغیبه؛ ص۲۴۰

[۴۳] اساس الحکومة الاسلامیه ، حایری ص۸۴٫

[۴۴] اعضای شورای مرکزی اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان با حضرت آیت الله خوشوقت، ٧ فروردین ۱۳۸۸.

[۴۵] جعفرپیشهفرد، مصطفی چالشهای فکری نظریه ولایت فقیه، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۲، ص ۸۲٫

[۴۶] مطهری مرتضی؛ امامت و رهبری، صص۱۹- ۲۱۸٫
[۴۷] اختتامیه نوزدهمین همایش سراسری هیأت رزمندگان اسلام سخنانی پیرامون جایگاه ولی فقیه در نظام اسلامی، دوازدهم اردیبهشت سال۱۳۹۲

منبع: بی باک نیوز
http://www.bibaknews.com/544449/چرا-ولایت-فقیه-نباید-شورایی-شود؟.html


♛منبع اصلی این مطلب: سایت خط امام


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

30جمله کوتاه از سخنان رهبری درباره جنگ نرم 910604

نظرات 0



30جمله کوتاه از سخنان مقام معظم رهبری در خصوص جنگ نرم


۱-اين جنگ نرم ، شما جوانهاي دانشجو ، افسران جوان اين جبهه اید.

۲-شرط اصلي فعاليت درست شما در اين جبهه ي جنگ نرم ، يكي اش نگاه خوشبينانه واميدوارانه است .

۳-خط اغفال به خصوص خواص و نخبگان از تاثير دشمن ، يكي از خطوط القائي و تبليغاتي دشمن است.

۴-در ميدان تنظيم شده ي از سوي دشمن بازي نكنيد.... چون چه ببريد ، چه ببازيد ، به نفع اوست.

۵-امروز اولويت اصلي کشور مقابله با جنگ نرم دشمن است.

۶-در این جنگ نرم وظیفه مجموعه فرهنگی این است که هنر را تمام عیار و با قالبی مناسب به میدان آورد تا اثرگذار شود .

۷-جنگ نرم، صحنه رویارویی دروغ های بزرگ باواقعیت های تردیدناپذیراست .

۸-دراین جنگ نرم،كافی است هواداران جبهه حق بیدارباشندو بیكار ننشینند چراكه زبان حق همیشه مؤثرتراز زبان باطل است.

۹-فرهنگ یك سیستم است و دارای انواع و اجزائی است و مهندسی فرهنگ به عنوان یك مهندسی سیستم باید انجام پذیرد .

۱۰- فرهنگ یك جامعه، اساس هویت آن جامعه است .

۱۱-جنگ نرم يعنى ايجاد ترديد در دلها و ذهنهاى مردم .

۱۲-يكى از ابزارها در جنگ نرم اين است كه مردم را در يك جامعه نسبت به يكديگر بدبين كنند .

۱۳-در جنگ روانى و آنچه كه امروز به او جنگ نرم گفته ميشود در دنيا، دشمن به سراغ سنگرهاى معنوى مى‌‌آيد كه آنها را منهدم كند؛

۱۴-مؤثرترين سلاح بين‌‌المللى عليه دشمنان و مخالفين، سلاح تبليغات است؛

۱۵-من برنامه های استکبار جهانی علیه ملت ایران را در سه جمله خلاصه می کنم اول: جنگ روانی، دوم جنگ اقتصادی و سوم: مقابله با پیشرفت و اقتدار علمی.

۱۶-کسانی که نسبت به مسائل فرهنگی حساسیت داشته باشند، متوجه مسأله تهاجم فرهنگی خواهند شد.

۱۷-کار فرهنگی در ایران اسلامی مسأله ای است که نمی توان لحظه ای از آن غفلت کرد.

۱۸-مقابله آمریکا با جمهوری اسلامی ایران عملاً در استمرار جنگ روانی با نظام و ملت ایران، معنا پیدا می کند.

۱۹-دشمنان جمهوری اسلامی ایران باورهای سیاسی و دینی و نیز عادات حسنه ملت ما را با تکیه بر ابزارهای فرهنگی هدف گیری کرده اند.

۲۰-اکنون فرهنگ اسلام ناب که انقلاب اسلامی براساس آن بنیان نهاده شده است، دقیقاً هدف تهاجم دشمنان اسلام قراردارد.

۲۱-برای مقابله اصولی و برنامه ریزی شده با این تهاجم دشمن، لازم است مدیریت متمرکز و هدایت کننده ای در امور فرهنگی به وجود آید.

۲۲-شیعه باید مدرن ترین شیوه های تبلیغ را برای رساندن پیام حق خود به دیگران مورد استفاده قرار دهد.

۲۳-هدف از عملیات روانی دشمن، تضعیف روحیه ملت ایران و نشانه ای از استیصال دولتمردان آمریکایی است.

۲۴-شکی نیست که امروز امواج تبلیغاتی پیچیده و درهم تنیده ی عالم، علیه اسلام متمرکز شده است.

۲۵-گستره تهاجم فرهنگیِ جبهه استکبار، همه کشورهای دنیا است اما در این تهاجم مهمترین هدف نظام جمهوری اسلامی است.

۲۶-در تهاجم فرهنگی، هدف، ریشه کن کردن فرهنگ ملّی و ازبین بردن آن است .

۲۷-تهاجم فرهنگی انجام می گیرد تا فرهنگ خودی را ریشه کن کند .

۲۸-فرهنگ مایه اصلی هویت ملت هاست .

۲۹-فرهنگ یک ملت است که می تواند آن ملت را پیشرفته، عزیز، توانا، عالم، فناور، نوآور و دارای آبروی جهانی کند.

۳۰-در تهاجم معنوی ، تهاجم فرهنگی ، تهاجم نرم، شما دشمن را در مقابل چشمتان نمی بینید هوشیاری لازم است.


منبع دبیرخانه دائمی مقابله باجنگ نرم


برچست ها : .........
تعداد بازدید : 23
     
print

عکس: تنفیذ ریاست جمهوری شهید رجایی

نظرات 0

۱۱ مرداد ۱۳۶۰- مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری محمد علی رجایی از سوی حضرت امام خمینی (ره) رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در حسینیه جماران برگزار شد.


برچست ها :
تعداد بازدید : 2
     
print

چرا باید بگوییم امام خامنه ای؟

نظرات 0

چرا باید بگوییم امام خامنه ای؟




دلیل اول :

غربی‌ها با سه کلیدواژه‌ی آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر افکار عمومی را اداره می‌کردند. شرقی‌ها با دو کلیدواژه‌ی مبارزه‌ی پرولتاریا با امپریالیسم و برابری. امام خمینی(رحمت الله علیه) پنج کلیدواژه‌ ی قرآنی را در مقابل آن پنج کلیدواژه قرار دادند.
« امامت محوری، امّت گرایی، عدالت گستری، و دوقطبی مستکبرین _ مستضعفین » اساس تئوری و پنج کلید واژه امام بود.
اصل «امامت‌محوری» مهم‌ترین کلیدواژه امام راحل بود. سیستم امت- امامت حرف جهان شمول اسلامی بود که در عرصه‌ سیاست احیاء شد.

دلیل دوم :

ده سال هر کاری کردیم، یک رسانه‌ی غربی پیدا شود که بگوید «امام خمینی»، نشد! همه می‌گفتند «آیت‌الله خمینی».
سال 59 به یکی از اساتید یهودی آلمان گفتم «استاد! چرا رسانه‌های شما نمی‌گویند امام خمینی؟».
خنده‌ای کرد و گفت «آخر ما بعضی چیزها را متوجه شدیم!». کیف‌اش را باز کرد و یک کتاب درآورد. ترجمه‌ی آلمانی کتاب «ولایت فقیه» امام بود. گفت: آقای خمینی یک تئوری جهانی دارد. وقتی ما بگوییم "امام"، ایشان بین کشورهای دنیا شاخص می‌شود. چون کلمه‌ی "امام" قابل ترجمه نیست. ولی وقتی بگوییم "رهبر"، این کلمه در فرهنگ غرب بار منفی دارد. دیگر ما ایشان را کنار استالین و موسیلینی و هیتلر قرار می‌دهیم. کلمه‌ی "رهبر" به نفع ما و کلمه‌ی "امام" به نفع آقای خمینی است. از طرف دیگر اگر ایشان یک جایگاه دینی دارد، ما به ایشان می‌گوییم "آیت‌الله"، اما "امام" یک بار معنوی دارد! از طرفی ایشان آن طور می‌شود امام امت اسلامی که مسلمان‌های دنیا را دور خودش جمع بکند!». با این صراحت این را به من گفت.
یک رسانه‌ی غربی یا شرقی را پیدا نمی‌کنید که گفته باشد «امام خمینی». آن موقع ما امتحان کردیم رسانه‌های غربی آیا می‌پذیرند ما یک آگهی بدهیم به نام «امام خمینی»؟ می‌خواستیم 60000 مارک بدهیم که یک آگهی چاپ کنند، قبول نکردند!

yad-mahdi.blogfa.com





1392/6/31




139m


برچست ها :
تعداد بازدید : 4
     
print
/'

ابزار هدایت به بالای صفحه

On(this)

پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک

onmouseout=