X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



♥درج مطالب با ذکر آدرس سایت کاملا مجاز است ♥صحت یا عدم صحت مطالبی که از سایتهای دیگر گرفته شده بر عهده خود آن سایتها میباشد. ما سعی میکنیم انشالله مطالبی که کذب نیستند در سایتمان قرار دهیم اما باز هم اطمینان صد در صد نمیدهیم! والله اعلم. ♥♥التماس دعا ●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●● سبک زندگی

سیره امام رضا(ع) در امر به معروف و نهی از منکر

نظرات 0

۹۵/۱۱

http://razavi.aqr.ir/portal/home/?news/122501/165419/836814/%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87%20%D8%B1%D8%B6%D9%88%DB%8C%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%A7%D9%85%D8%B1%20%D8%A8%D9%87%20%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81%20%D9%88%20%D9%86%D9%87%DB%8C%20%D8%A7%D8%B2%20%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1




سیره رضوی در امر به معروف و نهی از منکر
بیتا جلیلیان؛ دانش آموخته مدرسه علمیه اسلام شناسی

چکیده
امر به معروف و نهی از منکر یک واجب الهی است که به دلایلی چون ترس ها، توجیه ها و سازشکاری ها فراموش و یا موجب بی تفاوتی قرار گرفته است. بر آن شدیم که به بررسی روشهای تأثیرگذار در زندگی امام رضا ع به عنوان یک الگوی اجرایی در امر به معروف و نهی از منکر بپردازیم و روش هایی چون جلب محبت با انفاق، داشتن حسن ظن و ... که در زندگی ائمه بسیار دیده می شود را بیان و با شناخت مصادیق منکر اقدام عملی متناسب داشته باشیم.
واژگان کلیدی: امر به معروف، نهی از منکر، امام رضا (ع)، سیره

مقدمه
مسأله امر و نهى، ریشه در درون انسان ها دارد و هر کسی که فطرت سالم و دست نخورده ای داشته باشد اعمال زشت و ناپسند را نمی پذیرد و نسبت به کارهای خوب، روی خوش نشان می دهد. علاوه بر فطرت، عقل نیز این موضوع اجتماعی را به خوبی درک می نماید. در نتیجه منطق و عقل به افراد اجتماع اجازه مى دهد که برای حفظ کیان جامعه از فساد و پاک نگه داشتن محیط از هرگونه تلاش و کوششى دریغ ننمایند. همینطور وضع قوانین بازدارنده در تمامی کشورها نشان دهنده همین موضوع می باشد. اسلام نیز در قالب قانونی متعالی با نام «امر به معروف و نهی از منکر» به این نیاز فطری و عقلی پاسخی مناسب داده و از مسلمانان خواسته است که از طریق امر به نیکی ها و نهی از امور ناپسند، پیوسته درصدد اصلاح خود و جامعه باشند.
حال این سؤال اساسی مطرح است که چرا در مواجهه با منکر جرأت امر و نهی نداریم و بی تفاوت از کنار آن رد می شویم؟ علل بی تفاوتی نسبت به امر به معروف و نهی از منکر چیست؟ چگونه می توان با الگوگیری از سیره امام رضا ع مصادیق امر به معروف و نهی از منکر را در جامعه امروز شناخت و اقدام عملی متناسب انجام داد؟

1. علل بی تفاوتی نسبت به امر به معروف و نهی از منکر
عوامل فراوانی می توانند باعث بی تفاوتی نسبت به امر به معروف و نهی از منکر شوند که در ذیل به برخی از آنها اشاره خواهد شد.

1-1) فقدان بینش و آگاهی
اولین و شاید بتوان گفت مؤثرترین عامل برای این پدیده فقدان بینش و آگاهی اقشار مختلف جامعه می باشد.
به عنوان نمونه برخی به دلیل عدم آگاهی نسبت به احکام این فریضه و برخی نیز از آنجا که نسبت به میزان اهمیت و عظمت امر به معروف و نهی از منکر آشنایی و آگاهی کافی ندارند، در جهت انجام این واجب الهی، اقدامی به عمل نمی آورند. بسیاری نیز نسبت به چگونگی و روش امر به معروف و نهی از منکر آگاهی لازم را ندارند؛ لذا از وارد شدن به این عرصه خودداری می کنند و ... . (چرا کسی امر به معروف نمی کند، سید حسن موسوی، سایت پرسمان)

1-2) ترس های بی مورد
یکی از القائات شیطان در مسیر انجام فرایض الهی ایجاد ترس می باشد. ترس از درگیری و آسیب جسمی، ترس از آبروریزی، ترس از ضرر مالی، ترس از سرزنش ها، ترس به خاطر از دست دادن موقعیت و ... همه از نمونه هایی از ترس می باشند که باعث می شود افراد نسبت به این فریضه بی توجهی نمایند. (چرا کسی امر به معروف نمی کند، سید حسن موسوی، سایت پرسمان)

1-3) داشتن تصورات غلط از امر به معروف
از دیگر عواملی که موجب می شود برخی به این تکلیف عمل ننمایند، تصورهای غلطی است که از این فریضه در ذهن خود پرورانده اند. به عنوان نمونه برخی تصور می کنند امر به معروف و نهی از منکر مساوی با درگیری و خشونت است و یا اینکه امر به معروف و نهی از منکر منحصر در بدحجابی می باشد. گاهی نیز متدینین با مشاهده فرد خطاکار و یا نوع گناه و زشتی که صورت می گیرد تصور می نمایند همه این افراد در ارتکاب گناهشان معاند و عامد بوده و امر به معروف آنها تأثیری نخواهد داشت؛ لذا از انجام این فریضه منصرف می گردند. (چرا کسی امر به معروف نمی کند، سید حسن موسوی، سایت پرسمان)

1-4) روحیه سازش کارى
کسانی که اهل سازش کاری اند، و قدرت «امر و نهی» را از دست می دهند و روشن است که دیگر «آمر به معروف و ناهی از منکر» نخواهند بود. (چرا کسی امر به معروف نمی کند، سید حسن موسوی، ، سایت پرسمان)

1-5) توجیهات بی اساس
از دیگر عوامل ترک این فریضه از سوی متدینین می توان به توجیهات بی اساس برخی از افراد اشاره نمود از جمله اینکه: «گناه دیگران، کارى به ما ندارد.»؛ «عیسى به دین خود، موسى به دین خود»؛ «اگر لازم باشد، فلان شخصیت، یا مقام و یا دیگران هستند.»؛ «بر فرض ما امروز جلو فساد را گرفتیم. باز فردا فساد خواهد کرد.»؛ «کار از این کارها گذشته است.» (چرا کسی امر به معروف نمی کند، سید حسن موسوی، سایت پرسمان)

1-6) حب و بغض (دوستی و دشمنی)
گاهی افراد به دلیل علاقمندی به دیگران چنین تصور می نمایند که امر به معروف آنها، موجب آزرده خاطر شدن دوستانشان می شود این در حالی است که بر اساس فرموده امام صادق ع بهترین هدیه برای کسانی که دوستشان می داریم معرفی عیوب آنها می باشد. (اصول کافی، ج4، ص452) بر همین اساس اگر افراد اشتباهات و عیوب دوستان خود را به خوبی منعکس نمایند، نه تنها موجب ناراحتی آنها بلکه به عنوان بهترین هدیه برایشان تلقی می گردد. (چرا کسی امر به معروف نمی کند، سید حسن موسوی، سایت پرسمان)

1-7) عملکرد غلط آمران و ناهیان
بدسلیقگی در اجرای امر به معروف، سوء استفاده از این اصل مقدس و کج فهمی ها، موجب شده بعضی از آمران و ناهیان، درجهت انجام این فریضه مرتکب درگیری و تجسس، بدزبانی و دیگر گناهان شوند، که خود این اعمال غیرقانونی و غیرشرعی باعث بدبینی مردم و همچنین زمینه ساز تعطیلی این فریضه بزرگ الهی از سوی دیگر افراد جامعه گردیده است. در برخی اوقات نیز آمران و ناهیان با برخوردهای نامناسب افراد خاطی مواجه شده و گاهی به نزاع و مراجعه به دستگاه های حکومتی می انجامد. اگر در نیروی انتظامی و سپس دستگاه قضایی از امر و نهی کنندگان حمایت نشود و یا از گنهکاران حمایت شود، روحیه ی انجام امر و نهی ضعیف می گردد و تمایل مؤمنین به انجام آن کاهش می یابد. (چرا کسی امر به معروف نمی کند، سید حسن موسوی، سایت پرسمان)
امام صادق (ع) می فرمایند: مردم را با غیر زبان هایتان دعوت کنید.


1-8) عدم نهادینه شدن فرهنگ امر به معروف
نهادینه شدن فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر و همچنین فرهنگ پذیرش امر و نهی از سوی فرد خاطی نیاز به برنامه ریزی و هماهنگی تمامی مجموعه ها و نهاد های حکومتی و غیرحکومتی اعم از خانواده، آموزش و پرورش، حوزه های علمیه، صدا و سیما و نیروی انتظامی و ... دارد. (چرا کسی امر به معروف نمی کند، سید حسن موسوی، سایت پرسمان)

2. روشهای امر به معروف و نهی از منکر در سیره رضوی
2-1) عمل به دستورات الهی
امام رضا (ع) در عمل به فرمایش جد بزرگوارشان امام صادق (ع) که فرموده اند: «کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم» مردم را با غیر زبان هایتان دعوت کنید (اصول کافی، کلینی، ج2، ص78) امر به معروف و نهی از منکر را با رفتار و کردار خود به دیگران نشان می دادند.
حضرت رضا ع در تابستان بر روی حصیر می نشستند و در زمستان بر روی گلیم، و لباس های زبر و خشن بر تن می کردند؛ ولی هنگامی که در برابر مردم ظاهر می شدند خود را برای آنان می آراستند (عیون اخبارالرضا (ع)، صدوق، ج2، ص192)

بدین سان، ایشان با عمل خود، ساده زیستی و زهد را به مردم نشان می دادند. ابراهیم بن عبّاس می گوید:
«هرگز ندیدم که حضرت رضا ع با سخنش به احدی جفا کند. هرگز کلام کسی را قطع نمی کرد تا از سخن خارج شود، هرگز با داشتن قدرت، نیازمندی را رد نکرد. هرگز در حضور دیگران پایش را دراز نمی کرد، هرگز غلامان و خدمتکاران را فحش و ناسزا نمی گفت. هرگز آب دهانش را روی زمین نمی انداخت. خنده اش تبسم بود. در خلوت، تنهایی، سفره را می گسترد و همه غلامان حتی دربان و کارپرداز خانه را بر سر سفره می نشاند.» (جامع احادیث الشیعه فی احکام الشریعه، بروجردی، ج1، ص171) و بدین گونه امر به اخلاق اسلامی و تواضع و نهی از کبر و غرور را عملا نشان می دادند.
ایشان در حدیثی می فرمایند: شیعیان ما کسانی هستند که تسلیم امر و نهی ما باشند؛ گفتار ما را سرلوحة زندگی در عمل و گفتار خود قرار دهند و مخالف دشمنان ما باشند و هر که چنین نباشد از ما نیست. (وسائل الشیعه، حرّ عاملی، 1414ق، ج11، ص403)

2-2) امیدوار کردن مخاطب
در کتاب بحارالانوار آمده که روزی یکی از منافقان در مجلسی به امام رضا (ع) گفت: بعضی از دوستان و شیعیان شما خمر می نوشند؟ امام (ع) فرمودند: سپاس خداوند کریم را که آنها در هر حالتی که باشند هدایت شده و در اعتقادات خود ثابت و مستقیم هستند. سپس یکی دیگر از همان منافقان که در مجلس حضور داشت گفت: بعضی از دوستان و شیعیان شما نبیذ می نوشند؟ حضرت فرمودند: بعضی از اصحاب رسول خدا (ص) نیز چنین بودند. منافق گفت: منظورم از نبیذ، آب عسل نیست؛ بلکه شراب مست کننده است. ناگاه حضرت با شنیدن این سخن عرق بر چهره مبارکشان ظاهر شد و فرمودند: خداوند کریم تر از آن است که در قلب بنده مؤمن، علاقه به خمر و محبت ما اهل بیت رسالت را کنار هم قرار دهد و هرگز چنین نخواهد بود. اگر کسی چنین کند و بدان علاقه نداشته باشد و از کردة خویش پشیمان گردد، در روز قیامت مواجه خواهد شد با پروردگاری مهربان و دلسوز، با پیغمبری عطوف و دل رحم، با امام و رهبری که کنار حوض کوثر است، و دیگر بزرگانی که برای شفاعت و نجات او آمده اند. اما تو و امثال تو در عذاب دردناک و سوزان برهوت گرفتار خواهید بود. (بحارالانوار، مجلسی، ج27، ص314، ح12)
همان گونه که می بینیم در این روایت امام رضا (ع) ضمن نهی از امور منکر، توبه کنندگان را به عفو و بخشش خداوند و شفاعت پیامبر و ائمه (ع) امیدوار کرده و این خود شیوه ای برای تأثیر گذاری امر به معروف و نهی از منکر می باشد.

2-3) حسن ظن و مثبت اندیشی
حسن ظن و مثبت اندیشی یکی از لازمه های زندگی سالم است. در سیره این امام بزرگوار آمده که علی بن سوید می گوید: به امام رضا (ع) عرض کردم من با زنان زیباروی فراوانی سر و کار دارم و هنگامی که به آنان می نگرم از زیبایی آنها لذت می برم. امام ع فرمودند: اگر نیت صادق داشته باشی و هدفت شهوت رانی نباشد مانعی ندارد. مواظب باش که به زنا آلوده نشوی. از موجبات آن بپرهیز؛ زیرا زنا برکت و ایمان را نابود می سازد. (وسائل الشیعه، حرعاملی، ج14، ص331، ح3)
اگر او این سؤال را از دیگری می پرسید پاسخگو شروع به نهی او می کرد. اما امام، که خود صاحب تمام مکارم اخلاقی است، در حق بندگان خدا نیز به همین شکل رفتار می کند و موضوع را به این صورت بیان می کند که شاید منظورت شهوت رانی نبوده است؛ اما اگر غیر این است باید از این کار بپرهیزی. بنابراین، امام ع با حسن ظن با این قضیه برخورد کرده تا او را متوجه خطای خود کنند و امر به معروف نیز بر او مؤثرتر واقع شود.
امام رضا (ع): خداوند رحمت کند بنده ای را که امر ما را [ولایت] زنده کند، اگر مردم زیبایی های سخنان ما را بدانند از ما پیروی خواهند کرد.


2-4) شناساندن معروف و منکر
در ترغیب به امر به معروف لازم است نقاط قوت آن شناسانده شود و همین طور در نهی از منکر باید تا حد امکان بدی ها را به مخاطب شناساند تا مردم با رغبت به سوی نیکی ها جذب شوند و از بدی ها اجتناب کنند.
از امام رضا (ع) نقل شده است که فرمودند: خداوند رحمت کند بنده ای را که امر ما را [ولایت] زنده کند. راوی می گوید: گفتم: چگونه امر شما را زنده کند؟ فرمودند: علوم ما را فراگیرد و به مردم بیاموزد. اگر مردم زیبایی های سخنان ما را بدانند از ما پیروی خواهند کرد. (الحیاه، آرام و اخوان حکیمی، ج1، ص51)

2-5) ایجاد محبت و انفاق
یکی از روشهای تأثیر گذار امر به معروف محبت و نزدیکی با افراد است و امام رضا (ع) اینکار را به بهترین صورت ممکن انجام می دادند.
ایشان غیر خویشان خود را که دارای تقوا و دیانت بودند، به خود نزدیک می کردند و انواع محبت ها را به آنان می نمودند (بحارالانوار، مجلسی، ج49، ص221، ح10) و به این صورت امر به معروفی چون تقوا و دینداری و تشویق اطرافیان به آن می نمودند.
امام ع هرگاه مالی به دستشان می رسید، همه را انفاق می کردند. بخشش ایشان به مردم فراوان بود. در یک روز عرفه، تمام مال خود را به فقرا انفاق کردند. (مسند الامام الرضا (ع)، عطاردی، ج1، ص48)
در اعیاد و روزهای مهم مذهبی، اگر کسی از آن حضرت عیدی می خواست، عیدی ارزشمندی به او می دادند. به بعضی از دوستان خود در حال سفر، برای سوغاتی کمک مالی می کردند. گاهی در مقابل درخواست دوستان، لباس و نعلین خود را به آنان می بخشیدند. هر کس به خانة آن حضرت وارد می شد، حتماً به او غذا می خورانیدند و کسی از خانة آن حضرت گرسنه بیرون نمی رفت (بحارالانوار، مجلسی، ج71، ص352، ح10) و به این وسیله با روش عملی مردم را به انفاق و بخشش دعوت می کردند.
هرگاه امام (ع) مالی به دستشان می رسید همه آن را انفاق می کردند.


2-6) توجه دادن به نعمتهای مادی و معنوی خداوند
احمد بن عمر می گوید: خدمت امام رضا (ع) رسیدم و عرض کردم: ما خانوادة اهل بخشش و خوش نعمت بودیم، اما خداوند همه را گرفت، تا آنجا که محتاج کسانی شده ایم که نیازمند ما بودند. امام ع فرمودند: ای احمد بن عمر، چه حال خوبی داری! گفتم: فدایت شوم، حال من چنان بود که خبر دادم. فرمودند: آیا دوست داری بر حالتی باشی که این جبّاران هستند و حال و وضعیت آنان را داشته باشی؛ دنیایی پر از طلا از آن تو باشد؟ گفتم: نه، یابن رسول الله. امام ع خندیدند و فرمودند: از همین جا باز می گردی، چه کسی حالش از تو بهتر است؟ در دست تو صنعت و هنری است که آن را به دنیایی پر از طلا نمی فروشی آیا بشارتت دهم؟ گفتم: آری، یابن رسول الله! خداوند مرا به تو و پدرانت شاد کند (اختیار معرفه الرجال، طوسی، ج2، ص 859)
امام رضا (ع) در اینجا برای اینکه توجه به دنیا را از نظرش بیندازند، او را به ارزش واقعی ایمان و خط فکری و ارتباطش با اهل بیت (علیهم السلام) که ارزشمندترین نعمت خداوند است متوجه ساختند و یادآور شدند ثروت و امکانات وقتی در خدمت جباران باشد، بی ارزش است و باید از آن اجتناب کرد و به این وسیله او را به معروف و منکر واقعی متوجه ساختند.
اگر شما بی نیازید، آن را به کسی بدهید که نیازمند آن است.


2-7) نهی از منکر با جایگزینی معروف
مرحوم کلینی از یاسر خادم آن حضرت آورده است که روزی غلامان پیش از آنکه میوه ها را کامل بخورند آنها را دور انداختند. امام رضا (ع) به آنان فرمودند: سبحان الله اگر شما از آن بی نیازید، کسانی هستند که به آن محتاجند. آن را به کسی بدهید که نیازمند آن است (بحارالانوار، مجلسی، ج49، ص102) و به این وسیله بخشش و انفاق را جایگزینی برای اسراف و اتلاف قرار دادند.

2-8) امر به معروف و نهی از منکر تا آخرین حد توان
در عیون اخبار الرضا (ع) آمده که وقتی امام رضا (ع) ولیعهد شدند، شنیدم دست به آسمان برداشتند و گفتند: بارخدایا! تو می دانی که من در فشارم و چاره ای ندارم. از من مؤاخذه مکن؛ چنان که از بنده و پیغمبرت یوسف برای ولایت مصر مؤاخذه نکردی که گرفتار آن شد. (عیون اخبار الرضا (ع)، صدوق، ص659)
امام رضا (ع) با اعلام نارضایتی از پذیرش ولایتعهدی و تحت فشار بودن برای قبول آن نشان دادند که این حکومت، حکومت ظلم و جور می باشد و بر پایه ستم بنا شده و به این وسیله از منکری چون حکومت ظالمانه مأمون نهی می کردند و خط بطلانی بر تفکر ساده اندیشانی که فکر می کردند ایشان با پذیرش ولایتعهدی این حکومت را به رسمیت شناخته و تأییدی بر آن دارد، می کشیدند.
علاوه بر آن از هر فرصتی برای دعوت به معروفی چون اعلام حقانیت اهل بیت ع در امر حکومت و زمامداری جامعه استفاده می کردند.

نتیجه گیری
با بهره گیری از سیره امام رضا (ع) می توان راه های تأثیرگذار امر به معروف و نهی از منکر را که شامل عمل به معروف، امیدوار کردن به توبه و راه بازگشت، حسن ظن به افراد، ایجاد محبت، توجه دادن به نعمتهای واقعی و ارزشمند و ... است شناخت و در نظر داشت که امام ع در هیچ یک از این موارد ترس و مصلحت اندیشی را دلیلی برای ترک امر به معروف و نهی از منکر ندانسته اند. ما نیز که ادعای شیعه و پیرو بودن ایشان را داریم باید در رویارویی با معاصی بی تفاوت نبوده و با جرأت به اجرای این فریضه بپردازیم.

منابع
1) اختیار معرفه الرجال، طوسی، قم، موسسه آل البیت (ع)، 1404ق
2) اصول کافی، کلینی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1365
3) بحارالانوار، مجلسی، محمدباقر، بیروت، موسسه الوفا، 1420ق
4) بروجردی، محمدحسن، 1376، جامع احادیث الشیعه فی احکام الشریعه، تهران، بی نا
5) چرا کسی امر به معروف نمی کند، سید حسن موسوی، سایت پرسمان
6) الحیاه، آرام و اخوان حکیمی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1380
7) عیون اخبار الرضا (ع)، صدوق، ترجمه حمیدرضا مستفید و علی اکبر غفاری، تهران، 1372
8) مسند الامام الرضا (ع)، عطاردی، عزیزالله، مشهد، آستان قدس، 1406
9) مناقب آل البیت (ع)، ابن شهر آشوب، محمدبن علی، مناقب آل ابیطالب، قم، سلیمان زاده، 1384
10) وسایل الشیعه، حر عاملی، حسن بن علی، قم، مهر، 1414ق


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

جنگ غذا شروع شده است ایران هدف مافیای تراریخته

نظرات 0

جنگ غذا شروع شده است ایران هدف مافیای تراریخته
جنگ غذا شروع شده است ایران هدف مافیای تراریخته

کمپانی های چند ملیتی برنامه گسترده حاکمیت بر غذای جهان برای کنترل مردم و سود بیشتر را سالهاست شروع کرده اند.
آنها نمی خواهند شما خیلی چیزها را بدانید و با تبلیغات گسترده و اجیر کردن برخی تحصیل کردگان قصد فروش و حاکمیت برای غذای ایران را دارند.
این کمپانی ها با نقشه کمک به اقتصاد و کشاورزی و صنایع غذایی ایران سالهاست تلاش می کنند و الان به مرحله خطرناکی از نفوذ و اجرای برنامه های پلید خود در غالب قرار دادهای تجاری و همکاری رسیده اند.
یکی از خطرناکترین این برنامه های نفوذ و کنترل غذای مردم ایران نفوذ کمپانی های عظیم صهیونیستی مانند مونسانتو جهت توسعه واردات و کشت محصولات تراریخته یا دستکاری شده ژنتیکی با شعار فریبنده افزایش محصول بدون سموم شیمیایی و سالم است.
تحقیقات گسترده و تجربه ۳۰ ساله تولید و مصرف این محصولات در جهان نشان داده است که همه این شعارها دروغ بوده و فقط برای سود بیشتر و حاکمیت برای غذای کشورها و اعمال سیاست های مخرب است.
متاسفانه برخی افراد نفوذی این کمپانی ها در کشور و حامیان نا اگاه آنها ۲۰ سال است برنامه گسترده توسعه تراریخته در کشور را در سر دارند و اقدامات خطرناکی نیز کرده اند و به دلیل افزایش اگاهی مردم و گرایش به سمت غذاهای ارگانیک غیر تراریخته با عجله و شتاب قصد کشت مخفیانه محصولات تراریخته در سطح وسیع در کشور را دارند.
تحقیقات دانشمندان مستقل کشور و گرد اوری اسناد و مدارک معتبر جهانی نشان می دهد کشت گسترده و مصرف وسیع ان در امریکا کانادا و کشورهای دیگر سبب توسعه الرژی های غذایی مشکلات گوارشی غدد و نازایی و انواع بیماری های دیگر در انسانها و دام هایی که از خوراک دام تراریخته استفاده کرده اند شده و در عین حال آسیب های جدی به محیط زیست وارد کرده و دانشمندان نقشه های پلید این کمپانی ها برای فریب مردم را افشا کرده اند.
روش غیر اخلاقی دیگر کمپانی مونسانتو که اسناد ان بزودی منتشر خواهد شد ساکت کردن دانشمندان مستقل یا منتقد با تطمیع فشار تهدید و اخراج از دانشگاه به دلیل اگاه سازی جامعه و یا تحقیق جهت اثبات اثرات مضر تراریخته بوده است.
دقیقا همین سیاست توسط توسعه دهندگان تراریخته انجام شده و منتقدین را با روش های فوق تهدید و اخراج و نواع تهمت ها و توهین هاو فشار از بالا سعی بهساکت کردن دارند.
بزودی دانشمندان اسناد بیشتری از دروغ ها فریب ها و مخفی کردن واقعیات این کمپانی ها و پنهان کردن واقعیات از مردم را متشر خواهند کرد تا ملت هشیار ایران حقیقت را بدانند

مردم ایران نخواهند گذاشت کشور عزیز ما مانند هند و پاکستان قربانی مافیای تراریخته شود و با اگاهی و روشنی جلو نفوذی های خطرناک را خواهند گرفت و با تحریم واردات و کشت تراریخته از مسولین و نمایندگان مجلس بطور جدی می خواهند واردات و کشت تراریخته را ۵ سال تعلیق نمایند.



پاسخ به سئوال مافیای تراریخته
مرتب میگویند شما در ۲۰ سال گذشته که تراریخته بوده چرا هیچ مخالفتی نکردید؟
پاسخ: تاریخ پزشکی مملو است از داروهایی که در ابتدا به نظر هیچ مشکلی نداشت ولی۲۰ تا ۳۰ سال پس از مصرف گسترده عوارض آن بتدریج مشخص شد و عوارض فاجعه بار آن به حدی رسید که کلا مصرف آن ممنوع و از لیست دارویی جهان حذف شد مانند DDT و تالیدومید و ده ها داروی دیگر.
محصولات تراریخته نیز همین وضع را دارند و با کشت و مصرف گسترده آن در امریکا، کانادا، هند و کشورهای دیگر به تدریج آثار مضر آن در انسان حیوانات و محیط زیست برای دانشمندان اشکار شد. متخصصین رشته های مختلف پزشکی شاهد افزایش بیماریهای خاص مرتبط با تغذیه شدند متخصصین دامپزشکی در دام ها و متخصین کشاورزی و محیط زیست اثار مخرب ان را در کشاورزی و محیط زیست مشاهده کردند.
ما نیز این گزارشات را پیگیری می کردیم ولی قطعی نبود که این مشاهدات چقدر قطعی است.
جهت اثبات این مشاهدات تحقیقات آزمایشگاهی متعدد توسط دانشمندان مختلف بروی حیوانات آزمایشگاهی صورت گرفت و نتایج منتشر شد.
به تدریج اسناد و مدارک و شواهد از سوابق سیاه کمپانی مونسانتو، پنهان کاری ها حمایت های دولتی و ارتباطات سیاسی، فشار به دانشمندان مستقل جهت جلوگیری از انتشار نتایج آثار مضر تراریخته، دروغ ها فریب ها و پشت پرده های مافیای تراریخته در رسانه ها منتشر شد و دیگر جای تردید نبود.
ولی قبل از اعلام موضع و اطلاع رسانی به مسولین و مردم اولین جلسه نقد و بررسی تراریخته در کشور را در پژوهشکده مجازی بیوتکنولوژی پزشکی برگزار کردیم.
مباحث مطرح شده توسط طرفین که افراد مرکزی توسعه دهنده تراریخته نیز در ان شرکت داشتند برای ما تردیدی نگداشت که این افراد با هدف جدی توسعه تراریخته در ایران هیچ نقدی را نمی پذیرند و برخورد های انان با منتقدین دقیقا مشابه برخورد مونسانتو با دانشمندان مستقل جهان است.
تیم دانشمندان مستقل کشور تحقیق جهت استخراج اسناد و مدارک فعالیت مافیای تراریخته ایران را شروع کردند و به تدریج اسناد فعالیت های برنامه ریزی شده این افراد از ۲۰ سال قبل با تراریخته کردن برنج با همکاری دانشمندان خارجی و حمایت مالی بنیاد راکفلر و کشت غیر قانون ان و سایر موارد تا حال حاضر برای دانشمندان مستقل مدافع امنیت و سلامت کشور قطعی شد که اینها همان روند کمپانی های ذکر شده که تنها منافع و سود بیشتر برایشان مهم است نه چیز دیگر را انجام می دهند.
بنابر این چون جلسات متعدد نقد و بررسی و نصیحت و استدلال های علمی نشان داد این جریان بهیچوجه حاضر به پذیرش استدلال و منطق و اسناد و مدارک نیست . چاره ای جز این نبود که موضوع از طریق رسانه ها برای مردم مطرح شود.
از اینجا بود که دانشمندان در همایش ها جلسات سخنرانی ها مقالات رسانه ها و فضای مجازی شروع به اطلاع رسانی نموده و مردم که صاحبان اصلی کسور هستند و مدیران کشور و نمایندگان مجلس و نهاد های مسول را در جریان اسناد و مدارک ایمن نبودن محصولات تراریخته قرار دادند.
بنابر این یک سیر منطقی طولانی انجام شد تا روز بروز بر تعداد دانشمندان حامی این تصمیم و خیل عظیم مردم اگاهی که علاقه ای به مصرف محصولات تراریخته ندارند اضافه شد.
نتیجه این تحقیقات به صدور تفاهم نامه یا بیانیه تراریخته ایران در ۹ ماه گذشته منجر شد که در آن پیشنهاد تعلیق واردات و کشت به مدت ۵ سال و توسعه تحقیقات پیشنهاد شده بود. eslamteb.com


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

**گناهانی که پرده های عصمت را می درد!

نظرات 0

**گناهانی که پرده های عصمت را می درد

والذّنوب الّتی تهتک العصم؛ گناهانی که پرده ها را می درد عبارت است از:

1 شراب خواری

شرب الخمر؛ خوردن شراب

2 قمار بازی

واللعب بالقمار؛بازی نمودن(با آلات) قمار

3 مزاحهای بیهوده

وتعاطی ما یضحک النّاس من اللغو و المزاح؛خنداندن مردم با سخنان لغو و بیهوده و مزاح(باطل و ناروا)

4 گفتن عیب دیگران

و ذکر عیوب النّاس؛ به زبان آوردن عیوب مردم که از گناهان کبیره است و ضررها و زیانهای فراوانی دارد از جمله پرده حرمت انسان را می درد.

***5 همنشینی با دودلان

و مجالسة اهل الرّیب؛ همنشینی با اهل شک و تردید(و انسانهای سست عقیده) (پرده عصمت را می درد)

http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/89/6938/83716


برچست ها :
تعداد بازدید : 3
     
print

تفسیر قرآن خامنه‌ای کبیر؛ درباره معیت خدا با متقین و محسنین و داستان حضرت موسی(ع

نظرات 0


تفسیر قرآن خامنه‌ای کبیر؛ درباره معیت خدا با متقین و محسنین و داستان حضرت موسی(ع)


...تقوا لازم است؛ خودتان را مراقبت کنید؛ هم مراقبت شخصی کنید، هم مراقبت گروهی کنید. اگر این‌[طور] شد، خدا فرمود: اِنَّ اللهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوا وَ الَّذینَ هُم مُحسِنُون‌؛(۴) کسانی که تقوا پیشه کنند و نیکو عمل بکنند، مَعَ الَّذینَ، خدا با اینها است. اینکه خدا با یک جمعی باشد، خیلی مسئله‌ی مهمّی است.

ببینید! من یک مثال برای شما از قرآن و از تاریخ قرآنی بزنم: خدای متعال موسی و هارون را مأمور کرد که بروند به سراغ فرعون، خب خیلی کار عظیمی بود که دو نفر آدمِ تنها، بروند به مقابله و معارضه‌ی با یک قدرت عظیمِ آن روز؛ قدرت فرعونی یک قدرت بسیار عظیمی بود -از لحاظ سیاسی، از لحاظ اجتماعی، حتّی از لحاظ نفوذ در مردم، از لحاظ تأسیسات اداری‌، که تفاصیلی دارد قدرت فرعونی- یک چیز عجیبی بود فرعون؛ یک قدرت مستبدِ فعّال‌مایشاء؛ با آن همه امکانات؛ خدای متعال دو نفر را مأمور میکند که بروید شما با این آدم معارضه کنید و مبارزه کنید. حضرت موسی عرض کرد پروردگارا! ممکن است برویم، ما را مثلاً بکشند، به قتل برسانند، کارمان نصفه‌کاره بماند -از کشتن نمیترسیدند، گفتند کار نصفه‌کاره میمانَد- قالَ لا تَخافا إِنَّنی مَعَکُما اَسمَعُ وَ اَریٰ‌،(۵) [خدا گفت] من با شما هستم. ببینید معیّت الهی این است: اِنَّنی‌ مَعَکُما اَسْمَعُ وَ اَریٰ. اینکه خدا میگوید «إِنَّ اللهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوا» -که من عرض میکنم اگر من و شما تقوا داشته باشیم خدا با ما است- این معیّت الهی و با ما بودنِ خدا، معنایش این است که میتوان دو نفر آدم تنهایِ دست خالی را فرستاد به جنگ یک فرعون.

همین حضرت موسیٰ یک‌جای دیگر -مکرّر البتّه در قرآن هست، حالا یک‌جای دیگرش را من عرض میکنم- وقتی که کارشان به معارضه و رودررویی علنی افتاد و بنی‌اسرائیل را جمع کرد که سحَر، [یعنی] صبحگاه خیلی زود یا نیمه شب، حرکت کردند به بیرون شهر که فرار کنند و بروند و از دست فرعون خلاص بشوند، صبح که شد و یک‌مقداری روز بالا آمد، جاسوسهای فرعون خبر دادند که بنی‌اسرائیل شهر را خالی کرده‌اند و همه رفته‌اند؛ فرعون دستپاچه شد که اینها حالا میروند یک‌جای دیگر و یک هسته‌ای درست میکنند؛ گفت جمع بشوید. لشکر را جمع کردند و پشت‌ سر اینها راه افتادند؛ حالا چقدر فاصله شده من نمیدانم، شاید یک‌روز یا دو روز یا کمتر یا بیشتر فاصله شده که این لشکر راه افتاده است. خب، آنها پیاده داشتند بدون تجهیزات میرفتند -یک مشت مردم بودند؛ زن، مرد، بچّه- [امّا] اینها با تجهیزات و سپاه و لشگر و اسب و همه‌چیز؛ طبعاً زود به آنها میرسیدند؛ به آنها [هم] رسیدند. اصحاب موسی از دور دیدند که وای! لشکر فرعون دارد می‌آید؛ دستپاچه شدند. در قرآن -سوره‌ی شعرا- میفرماید که «فَلَمّا تَرٰٓءَا الجَمعان»، وقتی‌که دو گروه یعنی گروه حضرت موسی که جلو میرفتند و گروه فرعون که پشت سر می‌آمدند، همدیگر را از دور دیدند و این‌قدر به هم نزدیک شدند که میتوانستند یکدیگر را ببینند، قالَ اَصحـٰبُ موسیٰٓ اِنّا لَمُدرَکون؛(۶) بنی‌اسرائیل که با موسی بودند، خوفشان برداشت، گفتند که یا موسی! الان به ما میرسند؛ «مُدرَکون» یعنی الان آنها میرسند، ما را میگیرند و قتل‌عام میکنند. موسی چه جواب داد؟ حضرت موسی در جواب گفت: قالَ کَلّآ، هرگز چنین چیزی پیش نخواهد آمد؛ چرا؟ اِنَّ مَعِیَ رَبّی؛ معیّت این است. [گفت] خدا با من است، پروردگار من با من است؛ کَلّآ اِنَّ مَعِیَ رَبّی سَیَهدین.(۷) ببینید! معیّت الهی این‌قدر اهمّیّت دارد. اینکه میگویند: اِنَّ ﷲَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوا وَ الَّذینَ هُم مُحسِنون،(۸) این معیّت را باید قدر دانست. اگر من و شما بتوانیم این معیّت الهی را حفظ کنیم، بدانید آمریکا که هیچ، اگر ده برابر قدرت آمریکا هم کسانی در دنیا نیرو داشته باشند، این نیرویی که خدا با او است، بر آنها غلبه خواهد کرد.

دیدار با جمع پرشور بسیجیان ۹۵/۹


برچست ها :
تعداد بازدید : 2
     
print

انواع عذابهای الهی که به کشور ما خواهد رسید کدامند

نظرات 0

برنامه "مصباح " روز یکشنبه 24 شهریورماه در بخش پاسخگویی شبهات به مساله چرایی عدم نزول عذاب الهی در این عصر پرداخت.

به گزارش روابط عمومی رادیو قرآن، "مجید معارف" کارشناس برنامه "مصباح" که کاری از گروه فرهنگ و اندیشه قرآنی است در برنامه یکشنبه 24 شهریورماه به پرسش یکی از شنوندگان مبنی بر اینکه چرا در دنیای امروزی با این همه فساد و تباهی عذاب خدا واقع نمی شود بر اساس سوره انعام آیه 65 پاسخ داد.

در آیه 65 سوره انعام آمده است که "قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى‏ أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْکُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ يَلْبِسَکُمْ شِيَعاً وَ يُذيقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ انْظُرْ کَيْفَ نُصَرِّفُ الْآياتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ" بگو: او تواناست که بر شما عذابی از بالای سرتان ( چون سنگ و صاعقه و سجّیل فرو ریزد ) یا از زیر پاهایتان ( مانند زلزله و خسف ) برانگیزد ( یا طبقه ستمگر بالا را بر پایین تران مسلط یا طبقه پایین را علیه طبقه بالا منفجر سازد ) یا شما را گروه گروه به جان هم اندازد و عذاب برخی از شما را به برخی بچشاند. بنگر چگونه ما آیات و نشانه های گوناگون ( توحید و عظمت خود ) را می آوریم ، شاید بفهمند.

در برگزیده تفسیر نمونه، جلد یک، صفحه 608 در ذیل این آیه آمده است که عذابهاى رنگارنگ! در این آیه براى تکمیل طرق مختلف تربیتى، تکیه روى مسأله تهدید به عذاب و مجازات الهى شده، یعنى همانطور که خداوند ارحم الراحمین و پناه دهنده بى‏پناهان است همچنین در برابر طغیانگران و سرکشان، قهار و منتقم نیز می ‏باشد.

در این آیه به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله دستور داده شده است که مجرمان را به سه نوع مجازات تهدید کند: عذابهایى از طرف بالا و پایین و مجازات اختلاف کلمه و بروز جنگ و خونریزى، لذا مى‏گوید: «بگو: خداوند قادر است که مجازاتى از طرف بالا یا از طرف پایین بر شما بفرستد» (قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى‏ أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ). «و یا این که شما را به صورت دسته‏هاى پراکنده به یکدیگر مخلوط کند و طعم جنگ و خونریزى را به بعضى به وسیله بعضى دیگر بچشاند» (أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَ یُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ).

مسأله اختلاف کلمه و پراکندگى در میان جمعیت به قدرى خطرناک است که در ردیف عذابهاى آسمانى و صاعقه‏ها و زلزله‏ها قرار گرفته است و راستى چنین است، بلکه گاهى ویرانیهاى ناشى از اختلاف و پراکندگى به درجات بیشتر از ویرانیهاى ناشى از صاعقه‏ها و زلزله‏هاست، کرارا دیده شده است کشورهاى آباد در سایه شوم نفاق و تفرقه به نابودى مطلق کشیده شده است و این جمله هشدارى است به همه مسلمانان جهان! و در پایان آیه اضافه مى‏کند: «بنگر که چگونه نشانه‏ها و دلایل مختلف را براى آنها بازگو مى‏کنیم، شاید درک کنند و به سوى حق بازگردند» (انْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ)


با نگاهی به عذاب های الهی در می یابیم که:
خداوند هود را برای هدایت قوم ثمود فرستاد بدون هیچ معجزه ای و وقتی که قوم ثمود رسالتش را انکار کردند عذاب الهی نازل شد.خداوند صالح را برای هدایت قوم عاد فرستاد و معجزه اش بیرون آوردن شتر از دل کوه بود ولی وقتی شتر را کشتند عذاب الهی نازل شداما سوال این است که چرا خدا در زمان حال عذاب الهی نازل نمیکند؟

خداوند در نظام تكوين دارای قوانين ثابت و سنت های متعددي است كه بر هر كدام ضوابطی خاص از جانب خداوند حاكم است و هيچ سنّتی جز در اثر حصول شرايط آن به وقوع نمی پيوندد.

يكی از سنت ها و قوانين الهي در جهان هستي نسبت به بشر سنّت عذاب الهي است كه در اثر گناه و طغيان بشر دامنگير قومي و گروهي مي شود.

حال این پرسش مطرح می شود که چرا در دنیای امروزی با این همه فساد و تباهی چرا عذاب خدا واقع نمی شود.

به منظور پاسخ به اين سئوال لازم است پيشاپيش شرايط وقوع عذاب الهي، انواع و اقسام عذاب الهي و موانع آن را بدانيم:


امر اول: عوامل و شرايط وقوع عذاب الهي:
از آيات متعدد قرآن كريم استفاده مي شود كه يکي از علل وقوع عذاب الهي ظلم و جور است. و با توجه به اينكه در قرآن كريم واژة ظلم هم بر ظلم افراد نسبت به خودشان اطلاق شده است؛ مانند كفر و انجام برخي از معاصي و هم بر ظلم افراد نسبت به ديگران، اطلاق ظلم شامل هر دو قسم مي شود. بنابراين ظلم بر خويشتن و ظلم بر ديگران مي تواند عامل نزول عذاب الهي و انطباق سنّت عذاب بر گروهي و يا فردي شود.

آياتي كه دلالت بر اين معنا دارند فراوان است و ما به ذكر يك آيه شريفه بسنده مي كنيم:

ولقدا اهلكنا القرون من قبلكم لما ظلموا و جائتهم رسلهم بالبيّنات و ما كانوا ليومنوا، كذلك نجزي القوم المجرمين (يوسف) به يقين گروههايي پيش از شما را هنگامي كه ستم كردند هلاك نموديم، در حاليكه رسولان الهي دليل هاي روشني براي آنان آوردند، ولي هرگز ايمان نياوردند و ما خلافكاران را اين گونه كيفر مي دهيم.

و نزول عذاب الهي در اثر ظلم انسانها بلافاصله پس از وقوع ظلم نيست بلكه بعد از طي دو مرحله اي ديگر است:

1. اتمام حجت: خداوند بعد از آنكه پيامبران و مبلغان دين خود را بسوي گروهي و امتي گسيل داشت و براي آنان ثابت گرديد كه پيامبران و مبلغان رسالت الهي دارند و براي هدايت آنان از جانب خداوند آمده اند، مع ذلك راه عناد و لجاج را در پيش گرفتند و سخن مبلغان الهي را نشنيدند، يك گام بسوي نزول عذاب الهي نزديك مي شوند.

و لوانا اهلكناهم بعذاب من قبله لقالوا ربنا لو لا ارسلت إلينا رسولاً فنتبع آياتك (طه 134) بر فرض اگر ما آنان را پيش از فرستادن پيامبر و كتاب الهي عذاب مي كرديم حتماً در قيامت مي گفتند: پروردگارا چرا پيامبري بسوي ما نفرستادي تا از آياتت پيروي مي نموديم.

2. امهال و استدراج: چنانچه گروهي و يا قومي سخن فرستادگان الهي را نپذيرفتند، خداوند در مرحله اول مصائب و گرفتاري هايي همچون زلزله و خشكسالي، بيماري و قحطي را پديد مي آورد تا انسان از خواب غفلت بيدار شود و به خدا نزديك گردد و اگر اين تنبیه ها كارگر نشد، به يكباره نعمتهاي مادي افزايش مي يابد، آسايش و رفاه دامن انسان را فرا مي گيرد تا آنكه بر غفلت او افزوده شود و بيش از پيش از خداي خود فاصله گيرد آنگاه عذاب الهي بر آنان نازل مي گردد.

آيات 42ـ44 سورة انعام همين معنا را مي رساند. بنابراين سنّت عذاب الهي معلول ظلم انسان است و بعد از اتمام حجت و مهلت دادن لازم واقع مي شود(2)

امر دوّم: انواع عذاب الهي:
عذاب الهي انواع و اقسام گوناگون داردكه برخي از اقسام آن عبارت است از:

1. عذاب استيصال: عذابي است كه در اثر آن تمامي افراد يك گروه و يا يك قوم نابود مي گردد، نظير آنچه در امتهاي گذشته اتفاق مي افتاد.
2. عذاب غير استيصال: عذابهايي كه به هلاكت تمامي افراد يك امت منجرنمي شود مثل وقوع اختلاف، جنگ و درگيري(3)
3. عذاب هاي معنوي: عذاب هايي است كه مربوط به بعد معنوي و روح انسان مي شود، مانند دور شدن از رحمت الهي، نهاده شدن مهر ضلالت بر دل انسان و سلب توفيق از انجام اعمال عبادي."در روایات داریم که بزرگترین عذاب دوری از یاد خداست."
4. عذاب هاي جسمي: عذاب هايي است كه مربوط به جسم و تن انسان مي شود مانند غرق شدن و فرو رفتن در زمين(4).
5. عذاب هاي اخروي: عذاب هايي است كه در جهان آخرت دامن انسان را مي گيرد. اينكه عذاب الهي معلول ظلم است و بعد از اتمام حجت امهال واقع مي شود شامل همه انواع عذاب مي گردد و اما تعيين نوع آن بستگي به شرايط و عوامل ديگر دارد.


امر سوّم: موانع نزول عذاب:
1. حضور و وجود پيامبر گرامي اسلام ميان مردم: و ما كان الله ليعذّبهم و انت فيهم (انفال 33) در حاليكه تو در ميان آنان هستي خداوند آنان را عذاب نخواهد كرد.
2. استغفار مردم: و ما كان الله معذبهم و هم يستغفرون (انفال 33) خداوند در حاليكه آنان طلب آمرزش مي كنند آنان را عذاب نخواهد كرد.
3. وجود مؤمنين ميان مردم: از امام باقر ـ عليه السّلام ـ روايت شده است: لا يصيب قرية عذاب و فيها سبعة من المؤمنين (اصول كافي، ج 2، ص 247) عذاب الهي در قريه اي كه در آن هفت نفر از مؤمنين وجود داشته باشد نازل نمي شود.
4. دعا: از امام زين العابدين ـ عليه السّلام ـ روايت شده است: الدعاءيدفع البلاء النازل و مالَم ينزل (اصول كافي، ج 2، ص 469) دعا بلاهاي نازل شده و نازل نشده را دفع مي كند(5).

اما اينكه چرا عذاب استيصال بسان صاعقة آسماني معارضان و منكران را نابود نميكند، مي توان به يكي از دو وجه تحليل كرد:


وجه اول: اختصاص عذاب استيصال به كفار:
آيت الله مصباح يزدي تصريح مي كند: از آيات قرآن بدست مي آيد عذاب استيصال اختصاص به كافران دارد، اما عذاب هاي تنبيهي ممكن است بر جامعه كافران و مؤمنان نازل شود(6)

مي توان اين معنا را از آية شريفه ربنا ولاتحمل علينا اصرا كما حملته علي الذين مِن قبلنا (بقره 286) استفاده كرد. يعني: پروردگارا سنگيني بر ما قرار مده آنگونه كه بر امت هاي پيشين قرار دادي، پروردگارا آنچه را طاقت نداريم بر ما قرار مده.

از قرينه «كما حملته علي الذين من قبلنا» فهميده مي شود که از جمله اموري كه از امت اسلامي رفع شده عذاب استيصال است و تفسيري كه علامة طباطبايي در الميزان و طبرسي در مجمع البيان از اين آية شريفه ارائه ميدهند مؤيد همين معنا است.(7)

به علاوه درصحيح مسلم روايتي آمده است كه از امت اسلامي عذاب استيصال رفع شده، و در تفسير نورالثقلين در ذيل آيه شريفة فوق روايتي ذكر شده كه مي توان از آن اين معنا را استفاده كرد(8)


وجه دوّم: وجود مصلحت:
بر فرض وجه اول را نپذيريم ولي اين نكته مسلّم است كه نزول عذاب استيصال منوط به يكسري مصالح خفيه اي است كه چه بسا به خاطر نبردن آن مصالح، واقع نمي شود. مانند بودن افراد مؤمن در صلب پدران عصيان گر و گناهكار كه البته بسياري از آن مصالح براي ما روشن نيست)


امر چهارم:گاهی گناهانی که در گذشته نبوده است در جامعه پیدا می شود در روایت داریم که گناه جدید باعث عذاب جدید می شود.

بنا به فرمایش حضرت امام رضا علیه السلام «کلما احدث العباد من الذنوب ما لم یکونوا یعلمون احدث الله لهم من البلاء ما لم یکونوا یعرفون»

مشکلاتی مثل ایدز و مانند آن اصلا سابقه نداشته است نه این که بوده ولی درمانش را نمی دانستند. همان طور که حوادث عالم در انسان مؤثر است،‌ اعمال انسان نیز در عالم و در حوادث آن مؤثر است.

با توجه به مقدمات ذکر شده جواب سوال به خوبی مشخص می شود:


درست است که امروز در دنیا گناهان زیاد شده است اما ما می بینیم که بیماری ها و گرفتاری هایی در دنیا دامنگیر بشر شده است که در گذشته سابقه نداشته است مثل جنگ ها و کشتار ها و... مثلا بیماری ایدز بیماری است که تازه به وجود آمده و از بیماری های نسل جدید می باشد و هر روز بیشتر از گذشته بشر را تهدید می کند که کارشناسان خطر آن را در آینده وحشنتاک توصیف کرده اند(چرا این بیماری لایه های نهفته ای دارد که در طول 20 سال خود را نشان می دهد و شاید خیلی از انسان ها به آن گرفتار باشند و خود خبر نداشته باشند) و از این قبیل جنگ های خونینی است که بشر با صلاح های جدید خود باعث آن شده است مثلا کشته های جنگ جهانی اول و دوم بیشتر از 70 ملیون بر آورد شده است.

از طرفی همان گونه که ذکر شد گاهی خدا عذاب دسته جمعی را از قومی به علت وجود افراد صالحی در آن قوم بر می دارد همان گونه که در روایات در باره قوم لوط آمده است که خدا تا وقتی که همه مبتلا به گناه نشدند عذاب را نازل نکرد حتی وقتی که مردان به لواط رو آوردند و زنان مبتلا نبودند عذاب نیامد تا این که زنان قوم هم به این کناه مبتلا شدند آنگاه عذاب آمد.

امام جعفر صادق (عليه السلام ) فرمود: حد زنا را دارد ( يكصد تازيانه ) به راستي چون قيامت شود آنها را مي آورند و لباسهائي كه از آتش بريده شده بر آنها مي پوشانند و مقنعه هاي آتشين بر سرشان مي بندند و زير جامه هاي آتشين به بدنشان مي پوشانند و عمودهاي آتشين در جوفشان فرو مي كنند و آنها را در جهنم مي اندازند " اي زن ! اولين قومي كه مساحقه بينشان رواج يافت قوم لوط بودند كه مردها به عمل لواط سرگرم شدند و زنان بي شوهر ماندند پس با يكديگر مشغول مساحقه شدند چنان كه مردان باهم مشغول عمل لواط شدند و هنگام نزول عذاب همگي به هلاكت رسيدند.

وقتی كه این فرشتگان نزد ابراهیم ـ علیه السلام ـ آمدند و بشارت خود را دادند، مأموریت دوم خود را به ابراهیم ـ علیه السلام ـ گفتند، ابراهیم ـ علیه السلام ـ در این مورد با آن فرشتگان به گفتگو نشست، زیرا دل مهربان ابراهیم ـ علیه السلام ـ می تپید و با خود میگفت: شاید روزنه امید برای اصلاح قوم لوط باشد. از این رو ـ طبق بعضی از روایات ـ ابراهیم به فرشتگان گفت: اگر در میان قوم لوط، صد نفر از مؤمنان باشد، آیا باز بر آنها عذاب میرسانید؟

فرشتگان: نه

ابراهیم: اگر پنجاه نفر باشند چطور؟

فرشتگان: نه

ابراهیم: اگر یك نفر مؤمن باشد چطور؟

فرشتگان: قطعاً لوط ـ علیه السلام ـ در میان آنها نیست، ما به او و خاندانش آگاهتر هستیم، لوط و خاندان با ایمانش ـ جز همسرش ـ را نجات خواهیم داد(تفسیر برهان، ج 2، ص 226؛ عنكبوت: 32).

شایان ذکر است؛ علاقمندان به موضوع پاسخگویی به شبهات و بررسی آیات الهی در ابعاد مختلف تفسیری و بیان نکات ظریف مستتر در آیات قرآن کریم و یا افرادی که در زمینه آیات قرآن سوالاتی دارند می توانند هر یکشنبه از ساعت 21:10 با برنامه "مصباح" برروی موج اف ام ردیف 100مگاهرتز با شبکه رادیویی قرآن همراه شوند.

این برنامه کاری از گروه فرهنگ و اندیشه قرآنی است که اکرم السادات حسینی زاده سردبیری و تهیه کنندگی آن را برعهده دارد.


پاورقي:
(1). مطهري، مرتضي، مجموعه آثار (عدل الهي)، تهران، انتشارات صدرا، چاپ دوم، 1370، ج 1، ص 138.
(2)عبدالسلام بن نصرالله، سنة الله في عقاب الامم، رياض، دارالمعراج، چاپ اول، 1415 هـ ق، ص 23ـ37.
(3). مصباح يزدي، محمد تقي، راه و راهنما شناسي، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، چاپ دوم، 1379، ص129.
(4). عبدالسلام بن نصرالله، سنّة الله في عقاب الاصم، ص 35.
(5). مالب، عبدالرسول، آثار و نتابج اعمال در دنيا، رسالة مطع جهاد مركز مديريت، 1388، ص 192ـ198.
(6). مصباح يزدي، محمد تقي، راه و راهنما شناسي، ص 143.
(7). طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، چاپ جامعة مدرسين، طبرسي، مجمع البيان مؤسسة الاعلمي، بيروت، چاپ اول، 1415، ج 2، ص 230.
(8). صحيع مسلم، كتاب الفتن و اشراط الساعة، ج 4، ص 2215، جويزي، تفسير نورالثقلين، قم، اسماعليان، 1412، ج 1، ص 307.
(9). مصباح يزدي، محمد تقي، راهنما شناسي، ص 127ـ133.



منبع:

http://radioquran.ir/?part=news&inc=news&id=1664


برچست ها :
تعداد بازدید : 5
     
print

انتقاد شدید آیت الله علم الهدی از منع دولت نیروی انتظامی را از دخالت در کنسرت‌ها

نظرات 0

آیت‌الله علم‌الهدی با انتقاد شدید از مصوبه منع نیروی انتظامی از دخالت در کنسرت‌ها:
می‌خواهید یک مشت اقلیت بی‌دین را راضی و قاطبه بزرگان و متدینین را ناراضی کنید؟/ این دولت تدبیر و امید است، اما امید چه کسانی؟ امید لاییک‌ها؟
امام جمعه مشهد گفت: رئیس‌ جمهور آمریکا در سالگرد تصویب برجام سخت‌ترین تحریم‌ها را علیه کشور ایران تصویب کرد و ایران را از معاملات دلار حذف کرد، دنبال دشمنان خدا رفتن عاقبتش این است؛ حالا شما می‌خواهید یک مشت اقلیت لاییک بی‌دین را راضی و قاطبه علما، بزرگان و متدینین را ناراضی کنید؟ آقایان! این دولت تدبیر و امید است اما امید چه کسانی؟ امید بی‌دین‌ها؟

به گزارش خبرگزاری فارس از مشهد، آیت‌الله علم‌الهدی ظهر امروز در خطبه‌های نماز جمعه این هفته مشهد با اشاره به سالگرد جانگداز قیام گوهرشاد با قدردانی از مردم برای حضور در راهپیمایی عفاف و حجاب، گفت: لبه تیز تیغ دشمن بر پیکره دین و اسلام از نقطه عفاف و حجاب آغاز شد؛ مجموعه تهاجم به ارزش‌های دینی نیز در گذشته از همین طریق صورت می‌گرفته است و امروز نیز صف مقدم تهاجم دشمن، مسئله حجاب و عفاف است.

وی ادامه داد: بی‌حجابی یک منکر شرعی و یک ناهنجاری است که باید از همه ظرفیت‌های نظام و ایمان و عقیده مردم در مقابله با آن استفاده شود.

نماینده ولی فقیه در خراسان رضوی خاطرنشان کرد: جریان فساد فرهنگی و اخلاقی در این نظام و جامعه انقلابی ما آنقدر تأسف‌بار است که مقام معظم رهبری فرمودند یک ولنگاری فرهنگی همه ابعاد جامعه را فراگرفته است، این یعنی اینکه حوزه نخبگان، عرصه مدیریت‌ها، مسئولیت‌ها و متولیان فرهنگی دچار ولنگاری هستند.

آیت‌الله علم‌الهدی افزود: در عرصه فرهیختگان و نخبگان اگر ولنگاری فرهنگی باشد و نخبگان در مقابلش حساس نشوند، فساد همه چیز را از بین می‌برد.

امام‌ جمعه مشهد اضافه کرد: مسئولان فرهنگی ما متأسفانه وحشتی از بازخواست الهی ندارند و اجازه می‌دهند در حوزه مسئولیت آن‌ها این‌قدر لاابالی‌گری صورت بگیرد.

آیت‌الله علم‌الهدی عنوان کرد: من آدم دولت‌ستیزی نیستم، وزرای دولت از کسانی تشکیل شدند که ولایت را قبول دارند و اکثرشان مقلد رهبر معظم انقلاب و متدین هستند، اما این دولت باید در هیئت دولت طرحی را تصویب کند و بگوید نیروی انتظامی دیگر حق ندارد در منع کنسرت‌ها دخالت کند؟

وی تبیین کرد: شما می‌گویید نیروی انتظامی دخالت نکند و حق منع ندارد، اما نیروی انتظامی معاونت امنیت اخلاقی دارد و وظیفه دارد جلوی برنامه‌هایی که در حاشیه آن‌ها امنیت عفت از بین می‌رود را بگیرد.

نماینده ولی‌فقیه در استان خراسان رضوی تشریح کرد: اگر در حاشیه یک برنامه فساد، فحشا، فسق و فجور به وجود می‌آید چرا نیروی انتظامی نباید دخالت کند؟

آیت‌الله علم‌الهدی خطاب به وزیر ارشاد گفت: آقای وزیر، شما که وزیر شدید، با یک خودکار 10 تومانی وزیر نشدید؛ وزارت شما نتیجه خون هزاران شهید است. حالا باید چنین قانونی را تصویب کنید؟

وی افزود: بر فرض هم اگر دولت می‌خواهد جلوی نیروی انتظامی را بگیرد، اما خوشبختانه ما از یک قوه قضائیه قاطعی برخوردار هستیم و دادستان‌های جوان و غیرتمند ما اجازه نمی‌دهند سرزمین شهدا کانون توسعه فساد و فحشا شود.

امام‌ جمعه مشهد توضیح داد: برخی‌ها انگار می‌خواهند فقط دل یک اقلیت بی‌دین را در کشور به دست بیاورند، اما همان برجام که برای راضی کردن دشمنان خدا بود، برای ما بس است.

آیت‌الله علم‌الهدی تصریح کرد: رئیس‌ جمهور آمریکا در سالگرد تصویب برجام سخت‌ترین تحریم‌ها را علیه کشور ایران تصویب کرد و ایران را از معاملات دلار حذف کرد. دنبال دشمنان خدا رفتن عاقبتش این است؛ حالا شما می‌خواهید یک مشت اقلیت لاییک بی‌دین را راضی و قاطبه علما، بزرگان و متدینین را ناراضی کنید؟ آقایان! این دولت تدبیر و امید است اما امید چه کسانی؟ امید بی‌دین‌ها؟


فارس نیوز


برچست ها :
تعداد بازدید : 3
     
print

معیار زندگی آمریکایی، یک آرمان احمقانه است

نظرات 0

هلنا نوربرگ هاج- استیون گورلیک
معیار زندگی آمریکایی، یک آرمان احمقانه است
آنچه در تمام شعارهایی که جهانی سازی را وعده می دهند مشهود است، این است که بقیه جهان می تواند و باید به استانداردهای زندگی غرب و به ویژه آمریکا برسد. از نظر بیشتر کشورهای جهان، رؤیای آمریکایی نقطه غایی جهانی سازی محسوب می شود.

آنچه در تمام شعارهایی که جهانی سازی را وعده می دهند مشهود است، این گزاره است که بقیه جهان می تواند و باید به استانداردهای زندگی غرب و به ویژه آمریکا برسد. از نظر بیشتر کشورهای جهان، رؤیای آمریکایی نقطه غایی جهانی سازی محسوب می شود.

اما اگر این سمت و سویی است که جهانی سازی در حال سوق دادن جهان به طرف آن است، بررسی اینکه خود آمریکا به کدام سو رهسپار است، حائز ارزش بیشتری می شود. یک راه خوب برای انجام این بررسی، انداختن نگاهی دقیق به کودکان آمریکایی است، چرا که بسیاری از مشخصه های تک فرهنگ جهانی را در تمام جنبه های زندگی آنها می توان مشاهده کرد. اگر رؤیای آمریکایی برای آنها کارآیی ندارد، پس چرا کسی در هر کجای جهان باید باور کند که برای کودکان آنها کارآیی خواهد داشت؟

همانطور که هر چه می گذرد این مسئله روشن تر می شود، کودکان در آمریکا از «اعتماد به نفس، خود اتکایی، بردباری، بخشندگی و داشتن نگاه به آینده» فاصله بسیار زیادی دارند. یکی از شاخص های نشانگر این وضعیت این است که بیشتر از 8 میلیون و 300 هزار کودک و نوجوان آمریکایی به داروهای روان درمانی احتیاج دارند؛ بیش از دو میلیون نفر داروهای ضد افسردگی مصرف می کنند و دو میلیون نفر دیگر داروی های ضد اضطراب. گروه های سنی که این داروها در مورد آنها تجویز می شود به شکل تکان دهنده ای کم سن و سال هستند: به قریب نیم میلیون کودک صفر تا 3 ساله برای تسکین اضطرابشان دارو داده می شود.

اکثر مردم در جهان «کمتر توسعه یافته» دشوار می توانند تصور کنند که یک کودک نوپا چگونه ممکن است چنان گرفتار اضطراب باشد که به کمک های روان درمانی نیاز داشته باشد. به همین اندازه درک این نکته برای آنها دشوار است که چرا بسیاری از دیگر علائم گسست اجتماعی نیز در میان کودکان آمریکایی مشاهده می شود. برای مثال میزان ناهنجاریهای تغذیه ای از جمله کم اشتهایی، پر اشتهایی و دیگر ناهنجاری های تغذیه ای از دهه 1960 به این سو دوبرابر شده است و هرچه می گذرد دختران این مشکلات را در سنین کمتری از خود بروز می دهند.

اگر ناهنجاری های تغذیه ای به آفت جان دختران جوان آمریکایی تبدیل شده، در میان پسران آن خشونت مشکل شایع تری است. این واقعیت را در نظر بگیرید که از سال 1990 بیشتر از 150 مورد تیراندازی در مدارس صورت گرفته که به گرفته شدن جان 165 نفر انجامیده است. جوان ترین قاتل؟ یک پسربچه 6 ساله.

گاهی اوقات خشونت خود شخص را هدف می گیرد که خودکشی نتیجه آن است. در آمریکای امروز خودکشی سومین عامل اصلی مرگ و میر 15 تا 24 ساله ها محسوب می شود. در سال 2013 هفده درصد دانش آموزان دبیرستانی آمریکایی در طول سال پیش از آن به طور جدی به خودکشی اندیشیده بوده اند.

چه چیزی موجب شده که کودکان آمریکایی چنین ناامن و مشکل دار شوند؟ قطعا چندین عامل در این اتفاق نقش دارد که اکثر آنها را می توان به اقتصاد جهانی مرتبط ساخت. مثلا در حالی که شرکت ها جهان را برای یافتن مکان های دارای یارانه های بیشتر و هزینه های کمتر زیر و رو می کنند، مشاغل و به همراه آن خانواده ها نیز از کشور خارج می شود. یک خانواده نوعی آمریکایی در طول زندگی اش 11 بار نقل مکان می کند که این امر موجب قطع مکرر ارتباطات آنها با اقوام، همسایگان و دوستان می شود.

تقریبا در درون هر خانواده فشارهای اقتصادی بر والدین به شکلی نظام مند مدت زمانی را که حتی باید صرف کودکانشان کنند از آنان می رباید. آمریکاییان به نسبت هر کشور صنعتی دیگری، ساعت های بیشتری را در فضاهای کاری می گذرانند و بسیاری از آنان برای گذران زندگی خود مجبورند به دو شغل یا چند شغل روی بیاورند. از سوی دیگر شمار روزافزونی از زنان اوقات خود را در محیط های کار سپری می کنند. بنابراین دیگر فرد بالغی در خانه نمی ماند، کودکان کوچک تر به مراکز نگهداری روزانه سپرده می شوند، در حالی که کودکان بزرگ تر همنشین با بازی های ویدئویی، اینترنت یا حامیان شرکتی برنامه ای تلویزیونی مورد علاقه شان به حال خود رها می شوند. بر اساس مطالعه ای که در سال 2012 درباره کودکان آمریکایی انجام شده، به طور میانگین کودکان 8 تا 10 ساله نزدیک به 8 ساعت را در هر روز صرف واسطه های رسانه ای مختلف می کنند. تعجبی ندارد که از حضور در طبیعت- امری که برای سلامت ما حیاتی محسوب می شود- به کلی اثری نمانده باشد: تنها 10 درصد کودکان آمریکایی به شکل روزانه مدتی را در فضاهای بیرونی به سر می برند.

کودکان آمریکایی که نمایشگرها تنها دغدغه فکری شان شده، دیگر مدل های نقش زنده و دارای پوست و خونی – والدین و پدر و مادر بزرگ ها، عمه ها و عموها، دوستان و همسایگان- ندارند تا از آنها الگو بگیرند. به جای این مدل های نقش، آنها رسانه ها و تصاویر تبلیغاتی را دارند: ستارگان جلف و خوش گذران سینما و موسیقی، ورزشکارانی که با ضرب استروئید اندام های آنچنانی برای خود ساخته اند و سوپرمدل هایی که با فتوشاپ چنان شکل و شمایلی برایشان درست شده است. کودکانی که تشنه تقلید از «کمال» مصنوعی و تولید شده این مدل های نقش هستند با احساس ناامنی و بی کفایتی به حال خود رها می شوند. به گفته رئیس آکادمی آمریکایی جراحی پلاستیک صورت «هر چه مشتریان بیشتری زیر سیل تصاویر چهره های مشهور از طریق رسانه های اجتماعی غرق می شوند، تعداد بیشتری از آنها خواستار تبدیل شدن به المثناهای این تصاویر دستکاری و رتوش شده می شوند که به عنوان واقعیت به خوردشان داده می شود.» او می افزاید: «یک چیز دیگر آنکه ما بیشتر از هر زمان دیگری شاهد مراجعه گروه های سنی جوان تر برای انجام این کارها هستیم.»

به نظر جای ابهام ندارد چیزی که غالبا با عنوان «فرهنگ آمریکایی» از آن یاد می شود، دیگر محصول مردمان آمریکایی نیست؛ بلکه یک فرهنگ مصرفی مصنوعی است که تبلیغات و رسانه های شرکتی آن را پدید آورده و ترویج می کنند. این فرهنگ مصرفی با فرهنگ های متنوعی که در طول هزاران سال از طریق آب و هوا، وضعیت جغرافیایی و مختصات محلی شکل می گرفت- با دیالوگ بین انسان ها و جهان طبیعی- تفاوت اساسی دارد. این پدیده ای جدید است، چیزی که پیش از این هیچگاه اتفاق نیفتاده است: فرهنگی که نیروهای تکنولوژیک و اقتصادی تعریف و تحدید کننده آن هستند نه نیازهای انسانی و اکولوژیک. تعجبی ندارد که کودکان آمریکایی که بسیار از آنها به نظر می رسد«همه چیز» دارند، این چنین ناشادمان هستند: مثل والدینشان، معلمانشان و همسن و سال هایشان، آنها را روی یک تردمیل گذاشته اند که هر چه حرکت آن استرس آورتر و رقابتی تر می شود، بی معناتر و تنهاتر می شوند.

در حالی که بلای جهانی سازی به پیشروی خود ادامه می دهد، شمار قربانیان آن در سطح جهان به شدت افزایش می یابد و امروزه میلیون ها کودک از مغولستان گرفته تا پاتاگونیا هدف یک کاراز ارتجاعی و بنیادگرایانه قرار گرفته اند تا فرهنگ مصرفی هر چه بیشتر به آنها تحمیل شود. هزینه های این فرایند از نظر رویگردانی از خود، گسست روانی و روی آوردن به خشونت بسیار سنگین هستند. آنها نیز چون کودکان آمریکایی توسط پیام های بازاریابی پیچیده ای مورد بمباران قرار می گیرند که به آنها القا می کنند این مارک از لوازم آرایشی آنها را یک سانتی متر دیگر به کمال نزدیک تر می کند، که این مارک از کفش های ورزشی آنها را بیشتر شبیه قهرمانان ورزشی شان می کند. ولی در «جنوب» جهانی- که در آن معمولا چشم آبی، بور و غربی بودن ایده آل افراد است- کودکان حتی آسیب پذیرتر از این هستند. تعجبی ندارد که فروش مواد سفیدکننده خطرناک برای روشن کردن پوست، لنزهای چشمی که «رنگ چشمانی که آرزو دارید از بدو تولد می داشتید» را تبلیغ می کنند، در جنوب چنین اقبال گسترده ای دارند.

این محروم سازی روانی با افزایش گسترده فقر مادی همراه است. با اینکه بیشتر از 46 میلیون آمریکایی- نزدیک به 15 درصد جمعیت- در فقر به سر می برند، جهانی سازی این هدف را دارد تا المثنای مدل آمریکایی توسعه را در سراسر جنوب جهانی تکثیر کند. از جمله نتایج این امر از بین رفتن مزارع کوچک و خالی شدن اجتماعات روستایی و در کنار آن رانده شدن صدها میلیون نفر به بیگاری خانه ها یا بیکاری در زاغه نشین های شهری به سرعت در حال افزایش است. در عین حال بسیاری از کسانی که نیروهای جهانی سازی زندگی شان را مورد تهدید قرار می دهند، به تروریسم روی می آورند.

به نظر می رسد که دیگر از امیدواری محوری رؤیای آمریکایی- اینکه کودکانمان زندگی بهتری از ما خواهند داشت- اثری باقی نمانده است. در واقع بسیاری از مردم دیگر معتقد نیستند که کودکانشان اصولا آینده ای داشته باشند.

با این حال سیاست سازان اصرار دارند که جهانی سازی در حال به ارمغان آوردن دنیایی بهتر برای همگان است. چگونه ممکن است چنین شکافی بین شعارهای مبّشران این سیاست ها و زندگی مردم واقعی وجود داشته باشد؟

یکی از نتایج بی ارتباط با شیوه ای که جهانی سازی ترویج می کند، اندازه گیری «پیشرفت» است. این تعریف سطحی و کم مایه، فراوانی دوران فرهنگ مصرفی را با آنچه که 50 یا 100 سال پیش در دسترس بود مقایسه می کند. بر اساس این تعریف چیزهایی چون ابزارک های الکترونیک و خنزر پنزرهای پلاستیکی به مترادف های سعادت و رضایت تبدیل می شوند. غالبا خط مبنای این مقایسه دوره دیکنزی در اوایل انقلاب صنعتی است که در آن بهره کشی و محرومیت، آلودگی و فلاکت شایع بود. با حرکت از این نقطه، برخوردار شدن از قوانین کار کودک و هفته ای 40 ساعت کار همچون پیشرفتی واقعی به نظر می رسد. به همین ترتیب خط مبنا در جنوب جهانی، دوره ای است که بلافاصله پس از استعمار آغاز می شود، با فرهنگ های ریشه کن شده، فقر، جمعیت بیش از حد و بی ثباتی سیاسی اش. بر اساس میزان فلاکت موجود در این نقطه های شروع سرهم بندی شده، رهبران سیاسی می توانند بگویند که فناوری های ما و سیستم های اقتصادی مان جهانی بسیار بهتر به همراه آورده اند و جهانی سازی نیز مزایای مشابهی را برای «انسان های بیچاره، نوکر ماب، جبری منش و فاقد مدارا» در بخش های «توسعه نیافته» باقی مانده از جهان به ارمغان خواهد آورد.

اما در عالم واقع جهانی سازی تداوم یک روند گسترده است که از عصر فتح و استعمار در جنوب و ضمیمه سازی ها و انقلاب صنعتی در شمال آغاز شده است. از آن زمان یک سیستم اقتصادی واحد به شکل بی امان بسط یافته و دیگر فرهنگ ها و منابع و نیروی کار دیگر مردمان را به تصرف درآورده است. سیستم اقتصادی جهانی شده نه تنها به هیچ روی این مردم را از فقر بیرون نیاورده، بلکه به شکلی نظام مند آنها را محروم تر نیز کرده است.

اگر امیدی به دنیایی بهتر باشد، ضرورت دارد که ما نقطه های بین «پیشرفت» و فقر را به هم وصل کنیم. امحای فرهنگ ها- جایگزین کردن آنها با یک فرهنگ مصنوعی و تولید شده توسط شرکت ها و رسانه هایی که آنها در کنترل دارند- تنها می تواند به تشدید گسست اجتماعی و فقر منتج شود. حتی بر اساس ضیق ترین تعاریف اقتصادی، جهانی سازی بیشتر به معنای تداوم سرقت از اکثریت است تا غنی تر کردنشان. بر اساس گزارش اخیر آکسفام، 62 تن از ثروتمندترین افراد جهان در حال حاضر ثروتی بیشتر از مجموع نیمی از فقیرترین جمعیت جهان دارند. دارایی های این عده از سال 2010 بیش از 500 میلیارد دلار افزایش یافته است، در حالی که 3 میلیارد و 500 میلیون نفر قعر این جدول، به میزان یک تریلیون دلار فقیرتر شده اند. این ثمره عملکرد جهانی سازی است.

در حالی که جهانی سازی به شکل نظام مند شکاف بین غنی و فقیر را بیشتر می کند، تلاش برای جهانی کردن معیار زندگی آمریکایی به نام برابری، یک آرمان احمقانه است. امکانات زمین محدود است و فعالیت های اقتصادی جهان تاکنون بیش از ظرفیت زمین برای تامین منابع و جذب ضایعات استفاده کرده است. وقتی یک آمریکایی به نسبت یک فرد ساکن در جنوب جهانی 32 بار بیشتر منابع را مصرف و 32 برابر بیشتر زباله تولید می کند، دادن این وعده که توسعه می تواند همگان را قادر به محقق کردن رؤیای آمریکایی سازد، یک کلک مجرمانه است.

گسترش جهانی سازی، توانایی انسان ها برای زنده ماندن در فرهنگ های خودشان و در مکان خودشان بر روی زمین را عمیقا از بین برده است. جهانی سازی حتی برای آنان که بهره مند ترین ذی نفع های آن قلمداد می شوند نیز ویرانگر بوده است. ادامه دادن این مسیر تعیین شده از سوی شرکت ها، تنها به فروپاشی اجتماعی، روانی و زیست محیطی بیشتر خواهد انجامید. کودکان آمریکایی چه خبر داشته باشند و چه نداشته باشند، به ما می گویند که ما باید مسیری بسیار متفاوت از این را در پیش بگیریم.

نوشته: هلنا نوربرگ هاج- استیون گورلیک[1]

ترجمه: محمود سبزواری

منبع: http://www.alternet.org/local-peace-economy/how-globalization-impacts-american-dream

[1] . Helena Norberg-Hodgeموسس و مدیر لوکال فیوچرز و از پیشگامان جنبش اقتصاد نوین. Steven Gorelick مدیر برنامه های لوکال فیوچرز و از نویسندگان کتاب «اقتصاد غذایی را به خانه بیاورید.»

انتهای متن/



منبع:فارس نیوز:


http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13950405000056


برچست ها :
تعداد بازدید : 3
     
print

آغاز ثبت نام در مدرسه علوم انسانی اسلامی صدرا

نظرات 0


بروید آدرس زیر:



http://www.rajanews.com/news/244850/%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%B5%D8%AF%D8%B1%D8%A7



برچست ها :
تعداد بازدید : 5
     
print

ایمانت به خدا ضعیفه بچه دار نمیشی

نظرات 0

فکر میکنم عدم باور قلبی به رزاقیت خداوند یکی از مهمترین دلایلی است که سبب حمایت بی چون و چرای برخی افراد از سیاست های کاهش جمعیتی میشود. اگر کمی به گذشته برگردیم میبینیم که با وجود اینکه سطح زندگی اکثر مردم پایین بود و امکانات امروز هم وجود نداشت اما پدر و مادرها اعتقادی به اینکه بهتر شدن زندگی منوط به داشتن فرزند کمتر است نداشتند. در گذشته گرچه بچه ها با کمترین امکانات بزرگ میشدند اما همین کمبودها سبب میشد مغرور و خود خواه و بی مسوولیت بار نیایند.
پاسخ
ناشناس
۲۱:۵۳ سه شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۵


ریشه این مشکل هم به سیاست های هاشمی در دهه هفتاد و ادامه آن توسط ایادی اش در دولت های بعدی برمیگردf


برچست ها :
تعداد بازدید : 3
     
print

چگونه مجلس عروسی شاد و بدون گناه داشته باشیم/نظر اسلام درباره شاد بودن

نظرات 0

نظر اسلام درباره شادی و برگزاری جشن ها و خصوصاً جشن عروسی چگونه است؟ آیا می توانیم یک مجلس شاد و در عین حال مطابق با معیارهای اسلامی داشته باشیم؟


سوءال شما ظاهراً بر این پیش فرض مبتنی است که شادی کردن و شاد بودن، تنها به وسیله کارهایی محقق می شود که از نظر اسلام حرام و ممنوع است؛ کارهایی از قبیل، موسیقی مبتذل، رقص مختلط، استفاده از نوشیدنی های حرام که گاهی بعضی افراد ناآگاه آنها را انجام می دهند.

اما اگر ما برای شاد بودن و شادمانی، معنای وسیع تری در نظر بگیریم و در به کار بردن روش های شادی بخش، به جای راه های ممنوع، از راه های مجاز استفاده کنیم، نه تنها شادمانی عمیق تر خواهد بود، بلکه از دوام بیشتری هم برخوردار می شود.

ارمغان دین برای بشر، شادی، بهجت و سرور به معنای واقعی و عمیق آن می باشد. دین هم بشر را با شادی واقعی آشنا کرده و هم راه رسیدن به آن و بهره مندی کامل از آن را پیش روی او نهاده است.

خواندن دعایی با شور و حال و نمازی با حضور قلب، نجوایی شبانه و زمزمه ای عاشقانه، کمک به انسانی افتاده، نوازش یتیمی غمگین، سیر کردن گرسنه ای بینوا، زیارت بارگاه انسانی پاک، دیدار وابستگان و گفت وگو با دوستی صمیمی که همگی از سفارش های دین و تعالیم پرمحتوای آن است، همان سرور و نشاطی را به دنبال دارند که دیدن بهار طرب انگیز و صبح پرلطافت و قطره ای شبنم بر رخسار گل سرخ و زمزمه جویبار و وزش نسیم روح فزا.

هر دو نوع شادی، برگرفته از یک حقیقت و هر دو، جلوه ای از زیبایی و عظمت و کمال خداوند بزرگ و کریم است. نگاهی گذرا به تعالیم دینی نشان می دهد که شادی و سرزندگی، از آثار ایمان مذهبی است؛ زیرا مذهب، به زمینه های پیدایش شادی سفارش کرده و نشانه هایش را ستوده است. نداشتن نگرانی، اضطراب و غم و اندوه و رسیدن به اطمینان قلبی، اساس هر نوع شادی است و این ممکن نیست؛ مگر با ایمان به قدرت مطلقی که سرچشمه همه نیکی هاست.1 به همین دلیل، عمیق ترین و عالی ترین شادی ها و سرورها، از آنِ مردان پاک سیرت و آشنا با خداوند است. در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه وآله می خوانیم: «دو رکعت نماز در دل شب، نزد من از دنیا و آن چه در آن است، ارزنده تر و دوست داشتنی تر است».2

حضرت صادق علیه السلام می فرماید: «اگر مردم از فضیلت شناخت خداوند متعال آگاه بودند، چشمان خود را به بهره های مادی که خداوند به دشمنانش بخشیده، نمی دوختند و دنیای آنها در نظرشان، از چیزی که زیر پا لگد می کنند، بی ارزش تر بود و از شناخت خداوند، چنان لذت می بردند که گویا پیوسته در باغ های بهشت با دوستان خدا، همنشین و همراهند».3

در دین اسلام، دستورهای فراوانی برای ایجاد شادی و سرور، وارد شده است. در روایت در این باره، چنین آمده است: «با رویی گشاده، با برادران ملاقات کن».4 «هر مسلمانی که مسلمانی را ببیند و او را مسرور کند، خداوند را شاد کرده است.5 «در بهشت خانه ای است به نام خانه شادی که تنها کسی که یتیمان و بچه ها را خوشحال کند، به آن داخل می شود».6

بوی خوش، عامل مهم شادمانی و بوی بد، عامل ناامیدی و افسردگی است. در روایات اسلامی توجه ویژه ای به استفاده از عطر و بوی خوش شده است و خوشبو بودن، از ویژگی های پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و از سنت های آن حضرت شمرده شده است. حضرت صادق علیه السلام می فرماید: «رسول خدا صلی الله علیه وآله، برای بوی خوش، بیشتر از خوراک خرج می کرد.7

رنگ روشن، شادی آفرین است و در دین نیز به پوشیدن لباس های روشن و به ویژه سفید، توجه زیادی شده است و در حال نماز، بر پوشیدن لباس سفید تأکید شده و پوشیدن لباس سیاه در این حال، مکروه شمرده شده است. پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه وآله می فرماید: «لباس سفید بپوشید؛ چون بهتر و پاک تر است و مردگان خود را در آنها کفن کنید».8

در اسلام، آراستگی ظاهری، امتیازی برای فرد و یکی از نشانه های ایمان شمرده شده است. هر مسلمان موءمنی از کودکی با حدیث «النظافة من الایمان»، آشناست. نقش آراستگی ظاهر، در آرامش و نشاط روحی و ایجاد شادی و انبساط فردی و اجتماعی، انکارناپذیر است.

کار، جوهر آدمی و نشانه حیات اوست و انسان تنبل، بهره اش از زندگی اندک و سلامتی اش در معرض خطر و شادابی اش برباد است. کار و تلاش، از انحرافات و لغزش ها جلوگیری می کند و زمینه بسیاری از مفاسد اخلاقی و اجتماعی را از بین می برد و بر شادی و نشاط می افزاید. در روایات اسلامی به حدی بر اهمیت کار و تلاش در راه کسب روزی حلال و تأمین هزینه های زندگی تأکید شده که انسان غرق در شگفتی و حیرت می شود. حضرت صادق علیه السلام در روایتی می فرماید: «فرد زحمت کشی که برای رفاه خانواده اش می کوشد، همانند مجاهد در راه خداست».9

سیر و سفر در شهرها و سرزمین های مختلف و گشت و گذار در طبیعت و دیدن منظره های زیبا و آشنایی با آداب و رسوم ملت ها، گذشته از فایده های فراوان مادی و معنوی، آدمی را از افسردگی می رهاند و به سلامتی جسم و روان و ایجاد شادابی کمک شایانی می کند. از این رو، دین مقدس اسلام، مردم را بسیار بدان سفارش کرده است و تعبیر «سیروا فی الارض» را در آیات متعددی از قرآن می توان یافت.10

شادمانی تنها در لذت های مادی گذرا خلاصه نمی شود؛ شادمانی واقعی در نزدیک شدن به هدف والای آفرینش و آراسته شدن به خصلت های انسانی و الهی است. ارسطو می گوید: «شادمانی عبارت است از پروراندن عالی ترین صفات و خصایص انسانی».11 بنابراین، لذت و خوشی، تنها با عوامل مادی به دست نمی آید و عوامل معنوی نیز در ایجاد شادی موءثرند. گاهی انجام کارهایی که عادتاً باید لذت بخش باشند، نه تنها لذتی به انسان نمی بخشد، بلکه عذاب وجدان و تشویش روحی نیز می آورد؛ زیرا روح و وجدان، آماده لذت بردن نیستند. غذای لذیذ، رابطه جنسی و خانه بسیار زیبا، اگر حرام و نامشروع و غیر معقول باشند، برای انسان سالم و طبیعی، تلخ و ناگوار می باشند.

پرهیز از گناه در بیشتر مواقع، پرهیز از لذت های مادی سطحی است؛ ولی در عین حال، شادی آور است؛ زیرا روح آدمی به گونه ای است که گاه از پرهیز و ریاضت معقول سرخوش می شود. ارضای تمایلات به هر صورت و در هر شرایط، شادی آور نیست و گاهی پرهیز از لذت، لذت بخش تر از نیل به لذت است.12

اگر مادری برخلاف میل فرزند دلبندش، او را از خوردن غذایی زیان بار بازداشت، آیا مانع شادمانی او شده است؟

اگر پزشکی برای راحت ساختن بیماری که غده ای در مغز دارد، با چاقوی تیز جراحی، جمجمه اش را شکافت و آن غده دردآور را بیرون آورد و او را از غم و درد جانکاه رهانید، آیا به او شادی نبخشیده است؟ آیا درست است بگوییم که این پزشک، با شکافتن استخوان این بیمار، او را آزرده ساخته و شادمانی را از او گرفته است؟

آیا منع بیمار از بعضی غذاها و کارها، محروم کردن او از سرور و شادمانی است؟ آیا منع از شراب خواری که ارزنده ترین گوهر وجود آدمی، یعنی عقل را محجوب و پوشیده می سازد و بزرگ ترین جنایت ها و زشت ترین کارها را آسان و زیبا جلوه می دهد، بازداشتن انسان از شادی و شادمانی است؟

آیا سفارش به دوری از تهمت، غیبت، دروغ، ریا، نگاه ناروا و رابطه ناسالم که زمینه ساز هزاران آسیب فردی و اجتماعی و بستر همه ناهنجاری های روانی و اجتماعی است، دور کردن انسان از شادی است؟

آیا سفارش به ارتباط با کانون عظمت و کمال، یعنی خداوند متعال و رسیدن به آرامش و اطمینان قلب، در پرتو این ارتباط که محور اصلی آموزه های دینی و مذهبی است، شادی بخش نیست؟

آیا دستور به نماز و عبادت، صله رحم، انفاق به تهی دستان، کمک به همنوعان، تقوا، پاکدامنی، عفت، وقار و اخلاص در اعمال و تکبر نورزیدن و خودپسند نبودن و هزاران دستور دیگر، زمینه ساز شادی حقیقی و راستین بشر در دنیا و آخرت نیست؟

ستودن اعمالی چون گریه از خوف خداوند و عظمت و گریستن بر خطاها و گناهان و نیز گریه و سوگواری در عزاداری اولیای الهی و انسان های برجسته و ممتاز، به هیچ وجه با نشاط ناسازگار نیست. گریه ای که از سر عشق به خداوند و یادآوری عظمت او باشد، پیوند با دریای بی کران همه نیکی ها و زیبایی ها و سرچشمه همه شادی هاست.

اما در مورد مطلب دوم، یعنی روش های اسلامی برای برگزاری مجالس جشن و سرور، خصوصاً در جشن عروسی، همان طور که در ابتدای پاسخ توضیح دادیم، برای شاد کردن مجلس عروسی، نباید از هر وسیله ای استفاده کنیم؛ زیرا موءمن و کسی که قلبش به نور تقوا روشن شده، هرگز برای شادی و لذت چند دقیقه ای، نافرمانی خدا را نمی کند. متأسفانه بسیاری از مردم برای شادی در جشن عروسی خود و فرزندانشان، مرتکب گناهانی چون استفاده از موسیقی حرام، اختلاط زن و مرد، پوشش نامناسب، مزاحمت برای دیگران، اسراف، چشم و هم چشمی، فخر فروشی به یکدیگر، پوشیدن لباس های گران قیمت و برگزاری مجالس پرهزینه، تمسخر دیگران، بی توجهی به واجباتی چون نماز و امثال آن می شوند؛ غافل از این که شادی واقعی و لذت و خوشی زندگی به دست خداست و هیچ گاه با گناه و معصیت، نمی توان به عمق شادی رسید. گاهی دیده می شود که عده ای برای این کارها، عذر و بهانه می آورند که یک شب است و یک شب هزار شب نمی شود و در عروسی باید شاد بود؛ در حالی که نتیجه این گونه برنامه ها، این است که زندگی با گناه و معصیت خدا شروع می شود و برکت از زندگی شان می رود. در روایات آمده است که در مجلس عروسی موءمن، فرشتگان نازل می شوند و رحمت خدا را با خود می آورند. حال برای این که مجالس خوبی در عروسی ها داشته باشیم که هم مملو از شادی و سرور باشد و هم گناه و معصیت نداشته باشد و هم خانواده و فامیل راضی باشند، نکات زیر را پیشنهاد می کنیم:

1. باید سعی شود اهمیت این موضوع به اعضای خانواده، خصوصاً والدین و خواهران و برادران عروس و داماد تفهیم شود و نیز این که عروس و داماد حق دارند طبق نظر خودشان مجلس عروسی را برگزار کنند؛ البته این مطلب باید با لطافت و در عین حال قاطعانه بیان شود و تا جایی که ممکن است کسی رنجیده خاطر نگردد. برای انجام این کار، ممکن است لازم باشد ماه ها زمینه سازی شود و با آنها صحبت شود.

2. برای این که بتوانیم یک فرهنگ و عادت بد را تغییر دهیم، لازم است جانشین مناسبی برای آن در نظر بگیریم. شما نیز اگر نمی خواهید با گناه و معصیت، مجلس عروسی را شاد کنید، باید به جای آن از برنامه های مجاز استفاده کنید. یکی از روش هایی که تجربه شده و بسیار هم موفق بوده، استفاده از مداحان مذهبی و هنرمندانی است که به وسیله خواندن اشعار شادی بخش و گفتن لطیفه های مناسب، مجلس را شاد می کنند. همچنین استفاده از افرادی که کارهای تردستی و دیدنی انجام می دهند و می توانند مجلس عروسی را با صفا و شاد کنند، در این مورد مؤثر است. بعضی از این افراد هنرمند، وقتی در مجلسی شرکت می کنند، بدون این که گناهی در برنامه های آنها باشد یا کسی را مسخره کنند، چنان مجلس را گرم می کنند که افراد شرکت کننده، یکسره می خندند؛ البته بهتر است با ذکر اشعاری در مدح ائمه اطهار و خصوصاً امام زمان علیه السلام، معنویتی هم در مجلس عروسی ایجاد کنیم.

3. بهتر است مجالس عروسی در مناسبت های مذهبی و جشن های مذهبی، مثل میلاد ائمه یا اعیاد مذهبی برگزار شود و به تناسب این شب ها، اشعار ویژه آن اعیاد هم خوانده شود.

4. اگر به کلی نمی توانید مجلس را اسلامی برگزار کنید، حداقل جلوی بعضی گناهان را بگیرید؛ مثلاً سعی شود مجلس مردانه از زنانه کاملاً جدا باشد و هیچ مردی به مجلس زنان راه پیدا نکند و حداقل این که عروس و داماد، تلاششان را برای جلوگیری از گناه بکنند تا اگر هم معصیتی صورت گرفت، به حساب آنها نباشد.

5. تا جایی که توان مالی دارید، پذیرایی خوبی از میهمان ها داشته باشید؛ زیرا پذیرایی، یکی از وسایل شادی بخش است و می تواند جانشین خوبی برای ابزارهای حرام شادی باشد.

پی نوشت:

1. حدیث مهر، سال نمای تحصیلی جوان، 82-1381.

2. شیخ صدوق، علل الشرایع، ج 2، ص 363.

3. ری شهری، میزان الحکمة، ج 6، ص 155.

4. همان، ج 1، ص 418.

5. همان، ج 3، ص 439.

6. همان، ج 3، ص 438.

7. همان، ج 5، ص 574.

8. شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج 1، ص 291.

9. میزان الحکمة، ج 4، ص 119.

10. ر.ک: نحل (16)، آیه 36؛ نمل (27)، آیه 69؛ انعام (6)، آیه 11.

11. حدیث مهر، سالنامه تحصیلی جوان 82-1381.

12. همان.


منبع: پایگاه حوزه نت


http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/4892/5016/44035/چگونه-جشن-عروسی-برگزار-کنیم


برچست ها :
تعداد بازدید : 1
     
print

انتقاد صریح آیت الله خاتمی خندوانه و رامبد جوان بخاطر ترویج فساد

نظرات 0

کسی در رسانه ملّی، جواب پَس نمی‌دهد
می‌گویند همه چیز تحت قوانین جمهوری اسلامی است
دوشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۵۷

رسانه ملی به عنوان مصداق نهادسازی در جمهوری اسلامی ایران، به جای آنکه به ایجاد یک سیستم مشغول به خدمت در چارچوب اسلام و جریان انقلاب اسلامی منجر شود، به ساختِ یک اسب تروا برای نابود کردن ساختار آن از درون و ابزار نفوذِ نرم دشمن منجر شده قلب ساختار یعنی فرهنگ 80 میلیون ایرانیِ مسلمان را هدف قرار داده است
پایگاه خبری انصارحزب‌الله: ۱- آیت الله سید احمد خاتمی روز سه شنبه ۱۳ اردیبهشت ماه در گردهمایی بسیجیان کرمان در حسینیه ثارالله این شهر، تغییر فرهنگ عمومی خانواده را نتیجه تلاش دشمن برای تغییر ریلِ سبک زندگی قلمداد کرد که از مصادیق آن عادی شدن اختلاط محرم و نامحرم عادی است. وی با اشاره به زندگیِ پسرانِ یکی از دانشگاه ها در خوابگاه دختران، و توجیه رییس دانشگاه مبنی بر لزوم تعامل و تفاهم پسر و دختر ، مجددا اختلاط محرم و نامحرم را مصداق تغییر ریل و یک ضد ارزش قلمداد کرد.

عضو خبرگان رهبری با اشاره به عادی شدن بدحجابی در جامعه، به حوزه صدا و سیما، ورود و تاکید کرده بود که:«رسانه ملی به عنوان یک دانشگاه بزرگ، می‌تواند به مجری و بازیگر بگویند که این سیمای جمهوری است و پوشش خود را درست کنید.»

اما امام جمعه موقت تهران وارد مصادیق جزئی‌تری از عملکرد غلط و وارونه رسانه ملی نیز شد و با اشاره صریح به برنامه «خندوانه» ، گفته بود: «چند خانم در برنامه خندوانه قهقه می‌خندیدند تا مردها را بخندانند، به چه قیمتی می خواهیم شادی باشد؟ به قیمت شکستن حریم ها؛ خنداندن مردم کار پسندیده‌ای است، اما نه با شکستن حریم‌ها.»

آیت الله خاتمی با بیان اینکه اگر این ریل تغییر کند از انقلاب چیزی نخواهد ماند، افزوده بود: «وقتی حساسیت دینی کاسته شود، نتیجه آن تغییر ریل انقلاب به صورت آهسته خواهد بود. هرگز نمی‌گویم که مسئولین صدا و سیما در قصد تغییر ریل می باشند اما معتقدم شاد نگه داشتن مردم نباید خلاف روش‌های دینی ما باشد.»

۲- ظاهرا نتیجه انتقاد صریح آیت الله خاتمی از عملکرد منفی صدا و سیما که نتیجه آن تغییر سبک و به عبارتی سبک‌سازیِ جدید و التقاطی برای زندگی مردم است، بازتاب و اقدامات گسترده حول آن در شبکه های اجتماعی بوده است. این مطلبی است که رامبد جوان ، سازنده و مجریِ برنامه خندوانه بعد از چند روز سکوت با انتشار یک ویدئو که با تلفن همراه از خود تهیه کرده بود به آن اذعان و درباره آن به توضیح پرداخت.

رامبد جوان در این ویدئو به تکذیبِ یک پُست جعلی در شبکه مجازیِ توئیتر پرداخت که به نام وی به انتقاد آیت الله خاتمی، پاسخ داده بوده است. مجری برنامه خندوانه به طور زیرکانه‌ای از ورود به یک دعوای بی نتیجه پرهیز کرد و خیلی ساده اذعان کرد که نیازی به پاسخ او نیست و اساسا اگر نیاز به ارائه پاسخ باشد ، این مسئولین رسانه‌ملی هستند که باید به آن بپردازند. رامبد جوان در توجیه این موضع تاکید داشت که او تحت قوانین جمهوری اسلامی و نظارت مسئولین برنامه می سازد.!

۳- آیت الله خاتمی روز ۱۹ اردیبهشت ، مجددا موضع خود درباره خندوانه را تکرار کرد و با اشاره به صحبت‌های قبل خود در نقد شیوه خنداندن مردم در این برنامه برعدم مخالفت اسلام با شادی، مشروط به «حلال بودن» تاکید کرد. امام جمعه موقت تهران مجددا به لزوم حفظ حریم محرم و نامحرم و نامناسب بودن استفاده از خانم ها برای خنداندن مردم و نامحرم اشاره و تاکید کرد که نباید بر حریم شکنی «اصرار» وجود داشته باشد. از ۳ گزاره پیشین ، نکاتی قابل استخراج است که اشاره به آن لازم به نظر می رسد:

۱- آیت الله خاتمی احتمالا با ملاحظه بخش هایی برنامه خندوانه به استفاده ابزاری از زنانی پی‌برده که با جلوه‌گری نزد میلیون‌ها مخاطب نامحرم درحال گرم‌کردن مجلس در برنامه خندوانه بوده اند.

۲- اشاره آیت‌الله خاتمی به تلاش برای تغییر ریل در زندگی مردم بواسطه از میان برداشتن حرمت اختلاط زن و مرد، نکته چندان پیچیده‌ای نیست که روند و عوارض آن در جامعه مشخص نباشد.

۳- اشاره صریح امام جمعه موقت تهران به اختلاط حرام زن و مرد و استفاده ابزاری از زن در برنامه خندوانه، تنها یکی از روندهای جاری در این برنامه و سایر برنامه‌های تولید شده در رسانه ملی است. حال آنکه پیش از این یالثارات بارها با استخراج این روندها یا به قول آیت الله خاتمی «تغییر ریل» در برنامه خندوانه و متشابهات آن در رسانه ملی ، به تشریح این مسئله پرداخته بود که گروه و جریانی در صدا و سیما مشغول ساخت سبک جدیدی از زندگی زن مسلمان هستند که به طور موکد محجبه است (یا به شکل محجبه نمایش داده می‌شود)، اما آشکارا و با هدایت روند برنامه ، به شکستن حریم‌هایی اشتغال دارد که همواره در سبک زندگی اسلامی برای زن، حرام و قبیح بوده‌اند.

۱.۳- مصادیقی که توسط آیت الله خاتمی از رفتار حرام توسط زنان در برنامه خنداوانه مورد اشاره قرار گرفت، نمونه‌های بسیار عیان و سطحی تلاش برای «تغییر ریل» در برنامه‌هایی از این دست مطرح می‌شوند. حال آنکه نمونه‌هایی از «تغییر ریل»هایِ زیر پوستی در برنامه‌هایی نظیر خندوانه جریان دارد که کمتر کسی متوجه آن می‌شود.

۱.۱.۳- نمایش آرایشِ زنان و به خصوص زنانِ چادری، مشارکت دادن آنان در هم خوانی و حرکات‌موزون و نمایش زنان چادری در دلدادگی به موسیقیِ‌حرام، نمونه‌هایی از تلاش برای تغییر ریل در رسانه ملی هستند که به ندرت کسی به آنها توجه می‌کند.

۴- پاسخ زیرکانه رامبد جوان ، مبنی بر اینکه او تحت قوانین جمهوری اسلامی و نظارت مسئولین برنامه می‌سازد، مسئله مهم و البته کاملا صحیح دیگری است که یالثارات بارها به آن اشاره کرده است. رامبد جوان ، تنها محصول یک روندِ فاسد در رسانه ملی و نماینده جریانی است که در جبهه تغییر ریل به شکل کاملا قانونی با ارتزاق از بودجه بیت المال مشغول به کار هستند.

۵- نتیجه منطقی از این گزارش کوتاه این است، که رسانه ملی به عنوان مصداق نهاد سازی در جمهوری اسلامی ایران، به جای آنکه به ایجاد یک سیستم مشغول به خدمت در چارچوب اسلام و جریان انقلاب اسلامی منجر شود، به ساختِ یک اسب تروا برای نابود کردن ساختار آن از درون و ابزار نفوذِ نرم دشمن منجر شده قلب ساختار یعنی فرهنگ ۸۰ میلیون ایرانیِ مسلمان را هدف قرار داده است.

۶- هیئت نظارت بر عملکرد صدا و سیما ، یکی دیگر از مصادیق نهاد سازی در جمهوری اسلامی ایران محسوب می‌شود که با وظیفه نظارت بر عملکرد سایر نهادها تشکیل شده‌اند و از ابزارهای بازدارنده قانونیِ لازم برای جلوگیری از «تغییر ریل» توسط سایر نهادها نیز برخوردارند. اما انفعال دستگاه‌هایی از این دست که ناشی از مسائلی نظیرِ فقدان یا ضعف روحیه انقلابی و بعضا مشکل چند شغله بودن در بین دست اندرکاران آن است باعث شده، هیچ نشانه ای از عملکرد صحیح و بازدارنده آنان قابل درک نباشد.

۷- نتیجه منطقیِ دیگر که حاصل آنارشی در یک سیستم یله و رهاست، پاسخ بی دغدغه رامبد جوان است که با خیالی آسوده در قالب انتشار یک ویدئو اظهار می‌کند به کسی «پاسخگو» نیست!. رامبد جوان به این دلیل با خیالی آسوده از عدم پاسخ سخن می گوید که از گندیدن نمک اطمینان کامل دارد. او صادقانه تشریح می‌کند که عملکردش تحت نظارت است. با این وصف، نمایش قهقه‌های حرامِ زنان در خندوانه و صدها مصداق دیگر در این برنامه و نمونه های مشابه چه دلیلی ساده تر از گندیدن نمک دارد؟!

۸ – در چنین روند فاسدی ، کسب محبوبیت و استفاده اهرمی از آن برای ادامه به کار بسیار شایع است. کسب مقبولیت برآمده از پَسَند نفسانیت انسان ها و تبدیل آن به چماق برای نمایش مشروعیت نیز یک روال معمول محسوب می شود. مثلا امکان دارد به دلایل متعدد، اعم از تغییر سبک زندگی و رویکرد عمومی، برنامه خندوانه یا نمونه‌هایی از این دست، در نظرسنجی‌های متداولِ رسانه ملی، با رای مردمی به عنوان بهترین برنامه سیما معرفی شوند.

این همان دور باطلی است که با اتکاء به دموکراسی، ابتدا در چرخه آن ذائقه و سبک زندگی اسلامی را به اباحی‌گری تغییر می دهد و مجددا با ادامه همان روند دموکراتیک، از جامعه تغییر یافته، علایقش را مطالبه می کنند!. این دور باطل از ابتدای پیروزی انقلاب به طور قدرتمندی در رسانه ملی جریان داشته و اسناد آن در صحیفه امام خمینی موجود است. البته این همان روند باطلی است که در احادیث معصومین از آن با عنوان راضی کردن خلق به قیمت خشم خالق یاد شده و نابودی آن ضمانت شده است


برچست ها :
تعداد بازدید : 19
     
print

جدیدترین بیانات منتشرنشده رهبر انقلاب درباره آسیب‌های اجتماعی

نظرات 0

بیانات منتشرنشده رهبر انقلاب درباره آسیب‌های اجتماعی
علاج مفاسد اجتماعی هر روزی که بگذرد دشوارتر خواهد شد/ اگر کسی در خانه یک دختر فراری داشته باشد چه حالی دارد؟
هفته نامه خبری-تبیینی خط حزب‌الله در گزارشی ویژه درخصوص تاکید رهبر انقلاب اسلامی به مسئولین برای رفع آسیب‌های اجتماعی بخش‌هایی منتشر نشده از بیانات اخیر رهبر انقلاب خطاب به مسئولان را منتشر کرد.

به گزارش خبرگزاری فارس، هفته نامه خبری-تبیینی خط حزب الله متعلق به موسسه حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در سی و سومین شماره خود در گزارشی ویژه درخصوص تاکید رهبر انقلاب اسلامی به مسئولین برای رفع آسیب های اجتماعی بخش‌هایی منتشر نشده از بیانات اخیر رهبر انقلاب خطاب مسئولان را منتشر کرد. پاراگراف‌های داخل متن نقل قول های مستقیم از رهبر معظم انقلاب است.

تاکید رهبر انقلاب اسلامی به مسئولین برای کار فوق‌العاده، فوق‌عادت و مضاعف در حـوزه رفـع آسیب‌های اجتماعی

مردم عائله ما هستند

زلزله‌ی بم که آمد، خانه‌های مردم همه تخریب شد مردان، زنان و کودکان زیادی زیر آوار باقی مانده بودند. شدت آسیب‌ها و لطمات به حدی بود که مردم مستأصل مانده بودند. 26 هزار کشته و 30 هزار زخمی عدد کمی نبود. چشم همه‌ی مردم داغدار به مسئولین بود بلکه کاری کنند. هنوز چند ساعت از حادثه نگذشته بود که رهبر انقلاب در پیامی، از همه‌ی مسئولین خواستند که با همه‌ی توان به کمک مردم بشتابند. اما ایشان به همین پیام اکتفا نکردند. دو سه روز از زلزله نگذشته بود که شخصا وارد بم شدند تا از نزدیک در جریان کمک‌های امدادی قرار بگیرند. اما این اولین و آخرین بازدید ایشان از بم نبود. 18 روز بعد از آن، مجددا رهبر انقلاب وارد بم شدند. این بار با لباس مبدل به میان مردم رفتند و از نزدیک با آنها حرف زدند و مشکلات‌شان را شنیدند. مردم که "آقا" را دیدند، آرام شدند.

آسیب‌های اجتماعی مانند آسیب‌های طبیعی‌اند؛ مانند زلزله که می‌تواند بنای خانه‌ها را تخریب کند، این آسیب‌ها بنیان خانواده و اجتماع را برهم می‌ریزد. اگر به موقع و به‌هنگام شناخته شود و یا پیشگیری شود، احتمال کاهش خسارت‌ها افزایش خواهد یافت. اما اگر نسبت به آن غفلت شود؛ خدای نکرده ممکن است بنای جامعه را متزلزل کند. «درست است که ما در کشور در درجه‌ی اول مسئله اقتصاد را داریم و خود مشکلات اقتصادی هم [به عنوان] یکی از آن عوامل ریشه‌ای این مفاسد، مورد توجه ما است، لکن مسئله‌ی مفاسد اجتماعی با شرحی که در جلسه‌ی قبل داده شد، یکی از بیماریهایی است که هر روزی که بر آن بگذرد و علاج نشود، عمق بیشتری پیدا می‌کند و علاجش دشوارتر خواهد شد. لذا مسئله فوق‌العاده مهم است.95/2/11» شاید از نگاه جامعه‌شناسانه، وجود آسیب‌های اجتماعی در هر اجتماع بشری امری طبیعی باشد، اما در شأن کشوری که آرمان «ساخت تمدن نوین اسلامی» دارد، به هر میزان، ولو اندک هم شایسته نیست. بنابراین گرچه در خصوص مقابله با آسیب‌های اجتماعی کارهایی شده است اما یقینا کافی نیست. برای حل آن، باید کار شبانه‌روزی کرد. «توقعات بیشتر از اینها است... اهمیت کار را، بزرگی مسئولیت را، خطرات ناشی از آن را آدم توجه بکند، آن وقت می‌فهمد که چه قدر باید در این زمینه تلاش کرد و شب و روز نشناخت.95/2/11» ممکن است حتی در کوتاه‌مدت، نتایج این تلاش شبانه‌روزی مشخص نشود اما نفس تلاش مسئولین، برای مردم مایه‌ی آرامش و مرهم است. «یک اشکالی که در کارهای بلند مدت هست و آن اینکه غالباً مجریان علاقه‌ای به کارهایی که تأثیراتش بلند مدت است ندارند؛ طبیعت انسان است... چون مردم این آسیبها را در زندگی لمس می‌کنند... وقتی می‌بینید یک دولتی است که دنبال علاج این آسیبها است، نفس این تلاش مردم را خرسند می‌کند، راضی می‌کند، امیدوار می‌کند.95/2/11» اما چگونه یک مسئول یا یک عنصر مؤمن و انقلابی می‌تواند این کار بلندمدت را شبانه‌روزی و با تمام وجود پی ‌بگیرد و خسته نشود؟ وقتی که حس کند خود او، جزئی از آن خانواده است و مشکل مردم، مشکل اوست. «ما مردم را باید عائله‌ی خودمان بدانیم. ما مسئولین کشوریم دیگر... این ملت، این کشور، این مرزها، این فضای زندگی، عائله‌ ما است. به مسئله‌ی آسیبهای اجتماعی در سطح کشور جوری نگاه کنیم که اگر این آسیب در داخل خانواده‌ی خود ما بود، آن‌جور نگاه می‌کردیم. اگر بنده یک بچه‌ی معتاد داشته باشم چه حالی دارم؟ اگر کسی در خانه یک دختر فراری از خانه داشته باشد چه حالی دارد؟ تصورش را بکنید، اگر این دختر از خانه‌ی دیگری هم فرار کرد، ما باید همان احساس را به خودمان تلقین کنیم ولو طبیعتاً نداشته باشیم... ما باید به این قضیه در سطح جامعه حساس باشیم و به فکر علاج باشیم... ما در واقع اهتماممان به وضعیت مردم مثل اهتماممان به داخل خانواده‌ی خودمان باشد.95/2/11» اما در مقابله با آسیب‌های اجتماعی نباید به کارهای معمولی و جاری دستگاه‌ها اکتفا شود و هر از گاهی برای رفع تکلیف گزارشی‌ داده شود. تاکید رهبر انقلاب اسلامی در جلسات مختلف بر کار جهادی مستمر ویژه است. «انتظارم از مجموعه‌ی حاضر کارهای فوق العاده است؛ یک کارهایی هست که کارهای طبیعی دستگاه شما است و باید انجام بدهید، لابد هم انجام می‌دهید، بعد از این هم-این جلسه و امثال این جلسه باشد یا نباشد-انجام می‌دهید؛ این چیزی نیست که ما را قانع کند؛... یک کار فوق عادت انجام بگیرد، یک تلاش مضاعف انجام بگیرد.95/2/11» همچنین در این موضوع مهم نیز مانند اقتصاد مقاومتی که همه‌ی دستگاه‌ها باید وسط میدان بیایند «همه‌ی دستگاه‌ها باید نقش آفرینی کنند؛ هم دستگاه‌های دولتی-منظورم قوه‌ی مجریه است-هم دستگاه‌های غیر قوه‌ی مجریه مثل مجلس، مثل قوه‌ی قضائیه، مثل نهادهای انقلابی. همه باید نقش آفرینی کنند، باید نقش خودشان را، سهم خودشان را مشخصاً پیدا کنند، بفهمند چه هست، و آن سهم را به بهترین وجهی، با شتاب متناسب انجام بدهند.95/2/11» نقش دستگاه‌های تبلیغاتی نیز در این کار اهمیت زیادی دارد اما بعضاً تاکنون نقش‌آفرینی مؤثری نداشته‌اند «عدم توجیه فرض کنید سازمان تبلیغات یا دفتر تبلیغات نسبت به این قضیه موجب می‌شود که در این زمینه کار نکنند. خب ما این همه امکانات داریم... باید دنبال کنند.... مجموعه‌ی صدا‌وسیما باید مطلع بشوند از آنچه که واقعیت کار است تا بتوانند برنامه‌ریزی کنند، صدا‌وسیما خیلی می‌تواند نقش ایفا کند.95/2/11» اما در مقابل این عملیات جهادی و مقاوم‌سازی اجتماعی، نباید از عوامل مزاحم و ضد عملیات هم غفلت شود؛ مثلاً «وقتی که ما در جشنواره فجرمان فیلم‌هایی نشان داده می‌شود که اصلاً سوق می‌دهد مردم را به سمت این مفاسد اجتماعی، در واقع فرهنگسازی ضد این جهت را داریم انجام می‌دهیم؛ باید مراقبت بشود، باید به اینها توجه بشود.95/2/11» و در آخر آنچه که هم برای مسئولان، و هم برای مردم -به‌ویژه جوانان مؤمن و انقلابی- وظیفه ایجاد می‌کند، به میدان آوردن ظرفیت‌ها و نیروهای مردمی است؛ «نیروهای مردمی خیلی می‌توانند کمک کنند و کمک هم می‌کنند، منتها برنامه می‌خواهد که چه‌جوری از نیروهای مردمی استفاده کنیم. جذب دلهای مردم و جذب کمکهای مردم-چه کمکهای مالی‌شان چه کمکهای فکری و بازویی‌شان-خیلی هنر می‌خواهد و این برنامه‌ریزی لازم دارد. 95/2/11» در این کار پر اهمیتی که برای آن نباید شب روز و شناخت، نیز دست معجزه‌گر مردم که عنایت الهی را به‌دنبال دارد، راهگشا خواهد بود؛ این را تجربه‌ی انقلاب اسلامی ثابت کرده است؛ مهم این است که نیروی حزب‌اللهی این عرصه را نیز سنگری برای انقلابی‌گری و جهاد خود بداند، که «جهاد فقط شمشیر گرفتن و جنگ کردن در میدان قتال نیست؛ جهاد شامل جهاد فکری، جهاد عملی، جهاد تبیینی و تبلیغی، و جهاد مالی است. 95/2/29»

انتهای پیام/ 


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

طرح سلامت معنوی, ضد معنویت اسلامی ست

نظرات 0

درباره سلامت معنوی و عملکرد فرهنگستان علوم پزشکی به عنوان متولی آن؛

سلامت معنوی، میانبری برای نفوذ

هدف از آنچه که غربی ها و غربزده ها، سلامت معنوی می خوانند، نه کسب کمال و معرفت است، نه رسیدن به بهشت و سعادت اخروی و نه حتی ایمانی مستقر که آرامشی پایدار به ارمغان آورد، بلکه هدف، تنها احساس راحتی، آرامش و امید زودگذر در این دنیا، احساس و انرژی مثبت، نشاط، پیشگیری از بیماری ها و از این دست موارد است   
رجانیوز:ماجرا از این قرار است که به پیشنهاد آقای دکتر مرندی –رئیس فرهنگستان علوم پزشکی- اساسنامه ی این فرهنگستان در تاریخ 06/10/1390، توسط شوراي عالي انقلاب فرهنگي مورد بازنگری قرار می گیرد. پس از این بازنگری است که در چندین قسمت از این اساسنامه، سخن از سلامت معنوی به میان می آید. این فرهنگستان طبق اساسنامه ی مزبور موظف می شود که براي تقويت سلامت معنوي راهكار ارائه دهد، در این زمینه نظريه‌پردازي کند و به رصد وضع سلامت معنوی در جامعه بپردازد (1). این که سلامت معنوی چه ارتباطی به فرهنگستان علوم پزشکی دارد را در ادامه پاسخ خواهیم داد.

 

اما سلامت معنوی (Spiritual Health) چیست و چه سابقه ای دارد؟

تعریف تمدن غرب از انسان و منحصر کردن ابعاد وجود او در جسم و روان، مشکلات متعددی را برای این تمدن مادی گرا به وجود آورد؛ معضلاتی بزرگ که متفکران غربی را به فکر چاره می انداخت. به عنوان نمونه در سال 1983 میلادی و در اجلاس سالیانه بهداشت جهانی بود که نماینده ی نروژ به نام دکتر ملبای (Mellbye) ضمن سخنرانی عمومی خود گفت: "حداقل در کشور من، وخامت بهداشت روان در مصادیقی مانند اعتیاد به الکل و مواد مخدر، جنایت، انحرافات اجتماعی، افسردگی عمومی و ترس از آینده دیده می شود؛ آن هم در حالی که کشورم دارای موقعیت اجتماعی و اقتصادی بسیار خوبی است" ملبای متذکر شد که، نیاز به تحقیقات بیشتری در تعیین کننده های رفتاری سلامت وجود دارد (2).

 

به دنبال همین روند و قریب به دو دهه پيش بود که دولتهاي اروپايي، در بيانيه كپنهاگ متعهد شدند كه به نيازهاي معنوي مردمشان نیز بپردازند (3)، تصمیمی مهم که البته برای غرب «گامی به جلو» شمرده می شد و می شود.

 

 

 

اما موضوع سلامت معنوی با مفهوم غربی خود، لااقل دو مولفه ی عمده دارد: نخست این که کارکردگرا است و سپس این که ماهیتا سکولار است. اکنون خیلی مختصر، این دو مولفه را بررسی می کنیم.

 

چنان که گفته شد غرب به منظور رفع معضلات و چالش های گوناگونی که با آن مواجه بود، به دنبال بحث سلامت معنوی رفت و اساسا همین موضوع باعث شد که تعریف غرب از سلامت معنوی، صرفا معطوف به کارکردها و اهداف مادی آن باشد. هدف از آنچه که غربی ها و غربزده ها، سلامت معنوی می خوانند، نه کسب کمال و معرفت است، نه رسیدن به بهشت و سعادت اخروی و نه حتی ایمانی مستقر که آرامشی پایدار به ارمغان آورد، بلکه هدف، تنها احساس راحتی، آرامش و امید زودگذر در این دنیا، احساس و انرژی مثبت، نشاط، پیشگیری از بیماری ها و از این دست موارد است[1]. روشنفکران داخلی نیز با همین رویکرد به تعریف معنویت پرداخته اند، از جمله «مصطفی ملکیان» که می گوید: «ما معنویت را بر اساس فونکسیون (کارکرد) آن این‌گونه تعریف می‌کنیم: فرآیندی که فرآورده‌ی آن، کم‌ترین درد و رنج ممکن باشد» (4)

 

اما تعریف کارکردگرایانه از سلامت معنوی آن هم با مختصات صرفا دنیوی چه آسیب هایی را می تواند به دنبال داشته باشد؟ مصادیق زیر کمک می کند که این مسئله روشن شود:

 

با اینگونه تعریف از سلامت معنوی، ستون دین اسلام یعنی نماز، در ردیف قطعات موسیقی و تمرین های مدیتیشن و یوگا قرار می گیرد، که چه بسا همگی بتوانند به آرامش دنیوی مردم کمک کنند. اینجا دیگر این مسئله وجود ندارد که کدام یک از این امور اصالت و حقیقت دارد و انسان را به کمال حقیقی و رستگاری ابدی می رساند؟ بحث تنها بر سر این است که کدام یک، آرامش زودگذر دنیوی را آسانتر و بهتر فراهم می کند.

 

با این تعریف از سلامت معنوی، احساس پشیمانی از گناه که می تواند مقدمه ی امر مبارکی چون توبه باشد، مذموم است، چرا که آرامش را به هم می ریزد. حال برای این که سلامت معنوی حاصل شود، علی القاعده باید این احساس پشیمانی رفع شود، که آن نیز صرفا از طریق عادی سازی گناه ممکن خواهد بود.

 

در این تعریف، ترس از عواقب اخروی گناه، از آن رو که آرامش را از انسان می گیرد، در تضاد با هدف سلامت معنوی قرار می گیرد، که این مشکل نیز می تواند با نفی وجود معاد حل شود.

 

صد البته سلامت معنوی با چنین رویکردی، با برخی از دستورات دینی از جمله امر به معروف و نهی از منکر و جهاد نیز در تضاد است، چرا که این امور نیز می توانند آرامش مصطلح را از انسان سلب کنند و همچنین ممکن است خطراتی را نیز به وجود آورند.   

 

با این تعریف باید حقیقتی به نام مرگ را نیز کلا قلم گرفت و فراموش کرد، چون یادآوری آن به بسیاری از آدم ها حس خوبی نمی دهد، هرچند پیامبر اکرم صلی ا... علیه و آله و سلم فرموده باشند: «زیرک ترین مردم کسی است که بیشتر یاد مرگ کند و زیادتر مهیّای آن شده باشد» (5)

 

از همه مهمتر آن که در این طرز تفکر، وقتی فرد، قائل به وجود خدایی باشد که در همه جا حضور دارد و برای انجام تمام کارها موازینی قرار داده است، خلوت، اختیار عمل و حال بی خیالی از او گرفته می شود و این مسئله نیز با اهداف سلامت معنوی در تضاد است. برای رفع این مسئله هم، علی القاعده باید اعتقاد به خدا را قلم گرفت. 

 

با این وصف، در یک کلام می توان گفت که نگرش کارکردگرایانه ی دنیوی به دین، نگرشی بسیار خطرناک است که نهایتا دین را از حقیقتش تهی می کند و چهره ای مسخ شده از دین به جا خواهد گذاشت. معنویت و دین با چنین رویکردی، تا آن‌جا معتبر، قابل احترام و لازم الاطاعه هستند که بشر، آنها را خادم خویش بیابد و نه مزاحم و سربار (4). در واقع ویژگی کارکردگرا بودن بحث سلامت معنوی، ماهیت سکولار آن را تثبیت می کند و هرچقدر هم که سعی شود با رویکرد اسلامی به سلامت معنوی غربی پرداخته شود، باز خروجی کار، معنویت سکولار خواهد بود، چرا که ما ابزار سنجش آرامش و درد و رنج دنیوی را داریم، ولی ابزار سنجش مسائل اخروی مانند قرب الی ا... را نداریم. با این وصف، اگر کسی برای هدفی متعالی مانند قرب الی ا...، در مسیری گام بردارد که ممکن است درد و رنجی به او برسد، سلامت معنویش را به خطر انداخته، چرا که آنچه می دهد قابل اثبات و ملموس است و آنچه می گیرد خیر. همچنین اگر فردی لذت های مادی خود را در چارچوبی خاص منحصر کند تا لذت هایی را در مراتب بالاتری از وجود خود، ادراک کند، باز از نظر معنوی سالم تلقی نخواهد شد.

 

اما در ورای ماهیت سکولار بحث سلامت معنوی، نظریه پردازان علوم انسانی چه نظراتی در مورد سلامت معنوی و ارتباط آن با مذهب دارند؟ در این زمینه سه دیدگاه عمده را می توان شناسایی کرد: نخست آن که برخی می گویند سلامت معنوی هدفی است که از دو طریق می توان به آن رسید، یکی راه مذهبی و دیگری راه غیر مذهبی؛ از این منظر، هستند کسانی که به وجود خدا اعتقاد ندارند، ولی از سلامت معنوی برخوردارند.

 

نظر دوم آن که: سلامت معنوی دو قسمت دارد، یکی در ارتباط انسان با خالق که مرتبط می شود به مذهب و دیگری در ارتباط انسان با خود، جامعه و محيط که مرتبط است با مسائل روانشناختی- اجتماعی و این قسمت ارتباطی با مذهب ندارد.

 

سومین نظر هم این است که تنها از طریق مذهب می توان به سلامت معنوی رسید و معنویت سکولار، قادر به تامین مواهب دنیوی سلامت معنوی هم نیست. اما رویکرد فرهنگستان علوم پزشکی -به عنوان متولی کنونی بحث سلامت معنوی در کشور- با کدام یک از این سه مورد تطابق دارد؟

 

برای پاسخ به این سوال می توان به برخی از اظهارات، مقالات و عملکردهای مسئولین مربوطه در این فرهنگستان رجوع کرد.

 

در این راستا دکتر مرندی -رئیس فرهنگستان- ضمن اظهاراتی می گوید: "بنای اعتقادی ما بر اساس معارف اسلامی بوده و برخلاف غرب که معنویت را در موسیقی و هنر جست و جو می کند، زیر بنای معنویت ما عبادات و اخلاقیات است" (6) این صحبت از دکتر مرندی نشان می دهد که رویکرد فرهنگستان این است که نمی توان با کنار گذاشتن مذهب، به سلامت معنوی رسید، پس نظر نخست پیرامون ارتباط سلامت معنوی با مذهب رد می شود. اما آیا این صحبت بدان معناست که فرهنگستان قائل است که «تنها از طریق مذهب می توان به سلامت معنوی رسید»؟ به چند دلیل، چنین به نظر نمی رسد. 

 

-         این که برخی از پزشکان که مسئولین اصلی سلامت معنوی در فرهنگستان هستند با کمک کارشناسان علوم اجتماعی و روانشناختی و بدون هیچگونه استمداد از کارشناسان دین، سلامت معنوی را تعریف کرده و مولفه ها و شاخص های آن را بر اساس فرهنگ بومی ایران ارائه می کنند، لااقل نشان می دهد که نظریه ی سوم را قبول ندارند و معتقدند که مذهب، حداکثر مسئول قسمتی از بحث سلامت معنوی است (7).

 

-         شاهد دیگر مدعای فوق این که: در انجام مهمترین پژوهشی که تاکنون در زمینه ی سلامت معنوی در کشور صورت گرفته است، با عنوان «طراحی پرسشنامه ی جامع سنجش سلامت معنوی»، هیچ کارشناس دینی ای دخیل نبوده است (8). با این وصف نخستین سوالی که پیش می آید این است که: پرسشنامه ای که بدون احساس نیاز به عالمان دین و توسط افرادی غیرکارشناس (پزشک، حقوقدان، دانش آموخته ی آموزش بهداشت و متخصص آمار) تهیه شده است، کدام معنویت را خواهد سنجید؟!

 

-        از سوی دیگر، اگر مسئولان فرهنگستان معتقد بودند که تنها از طریق مذهب می توان به سلامت معنوی رسید، باید این امر را یکجا به علمای دین می سپردند، در حالی که سلامت معنوی با تعریف فرهنگستان، امری است که عمدتا بر عهده ی پزشکان خواهد بود، تا جایی که دکتر مرندی در یکی از صحبت هایش می گوید: هرچه بتوانیم بر روی سلامت کار کنیم، خود پزشکان می توانند جامعه را هم از بعد سلامت و بعد معنوی آن هدایت گر باشند! (9)

 

-         همچنین اگر مسئولین مربوطه معتقدند که تنها از طریق دین، سلامت معنوی تامین می شود، می توانند اسم سلامت معنوی را کنار بگذارند و به جای آن بگویند سلامت دینی، چرا که حاصل و خروجی این دو نام یکی خواهد بود. البته در صورت اجرائی شدن این پیشنهاد نیز، از فرهنگستان خلع ید خواهد شد و این امر یکجا به دین شناسان واگذار خواهد شد، نه پزشکانی که علی القاعده تخصصی در زمینه ی دین ندارند[2].

 

ضمن این چند بند متوجه شدیم که رویکرد فرهنگستان به سلامت معنوی این است که «سلامت معنوی دو قسمت دارد، یک قسمت مرتبط با علمای دین و قسمت دیگر مربوط به کارشناسان علوم اجتماعی و روانشناختی و البته پزشکان. اما این مسئله چه ایرادی دارد؟

 

در بعد فردی وقتی که مردم ببینند، می توان برای دستیابی به سلامت معنوی به پزشک، روانشناس، جامعه شناس و ... رجوع کرد، این تلقی در آنها ایجاد خواهد شد که دین و مذهب، یکی از راه های بسیار زیادی است که برای رسیدن به سلامت معنوی وجود دارد. از این طریق راه باز می شود که برخی از مردم گمان کنند که می توان فردی معنوی بود و از مواهب دنیوی این معنویت بهره برد، ولی لزوما مذهبی و متدین نبود. این دقیقا همان مسیری است که غرب طی کرده و عواقبش را نیز دیده است. طبق یک نظرسنجی اکنون حدود یک‌چهارم مردم آمریکا خود را افرادی معنوی ولی غیردینی (spiritual but not religious) می‌دانند (10)، اما آیا بر معنویتی که حقیقت و اصالت ندارد و مانند بتها دستساز بشر است، می توان نامی جز خرافه گذاشت؟

 

اما از بعد اجتماعی نیز رویکرد فرهنگستان علوم پزشکی به سلامت معنوی می تواند خطرآفرین باشد و به خصوص می تواند منجر به تضعیف نهاد روحانیت شود؛ اما چگونه؟

 

می دانیم که دوام و بقاي تمام نهادهاي اجتماعي، به کار و وظيفه اي بستگي دارد که در نظام اجتماعي بر عهده دارند. این قاعده برای نهاد روحانیت نیز صدق می کند و اگر کارکردهای این نهاد از آن گرفته شود، بقای این نهاد مقدس نیز به خطر خواهد افتاد. امری که پیش از این، در دوران پهلوی اول پیگیری شد و رضاخان با نوسازي نظام های اداري، قضايي و آموزشي و همچنین با در اختیار گرفتن مسئولیت اوقاف، سعی کرد که اسباب کاهش نفوذ و قدرت روحانيت شيعه را فراهم کند و مانند آتاتورک در ترکیه، از ایران مذهب زدایی نماید.

 

با این توضیح اگر دور از جان، خودمان را بگذاریم به جای آمریکا و بخواهیم نهاد روحانیت را در ایران از بین ببریم، آیا راهی بهتر از این وجود دارد که به مرور زمان، کارکردهای این نهاد را گرفته و تقلیل دهیم، تا زمانی که دیگر فایده ای بر وجود نهاد روحانیت مترتب نباشد؟! به همین دلیل، نباید نهادی ایجاد شود که در موازات با عملکرد نهاد روحانیت، مدعی تامین سلامت معنوی مردم شود و دقیقا به همین علت، این که سلامت معنوی، اکنون با چه رویکردی در فرهنگستان علوم پزشکی دنبال می شود، شاید کمترین اهمیت را داشته باشد.

 

الغرض با توجه به حضور پررنگ و مداوم نمایندگان سازمان جهانی بهداشت (WHO) در مراحل مختلف برنامه های فرهنگستان از جمله برنامه ریزی، اجرا و پیگیری مسائل (11) و از آن رو که سازمان جهانی بهداشت، بر اساس سند دکترین امنیت ملی آمریکا، مستقیما زیر نظر پنتاگون مدیریت می شود (12) این خطر کاملا وجود دارد که طرح مبحث سلامت معنوی به مرور بدل شود به دنباله ی پروژه ی رضاخانی در تحدید حوزه های مسئولیت نهاد روحانیت، آن هم به قصد کاستن از قدرت اجتماعي و نفوذ این نهاد در بین مردم.

 

 

تقدیر رئیس فرهنگستان علوم پزشکی از نماینده ی سازمان بهداشت جهانی در ایران، دکتر جیهان تاویلا

آنچه که در این زمینه نگرانی را بیشتر می کند، این است که تقریبا هیچ پزشکی در مورد سلامت معنوی اظهارنظر نکرده، مگر آن که در مقاله و یا سخنرانی خود به نقش سازمان بهداشت جهانی در این زمینه اشاره کرده است، به عنوان نمونه اخیرا رئیس گروه سلامت معنوی فرهنگستان ضمن مصاحبه ای گفته است: سلامت معنوی به عنوان بعد چهارم سلامت مورد قبول سازمان جهانی بهداشت است و باید در نظام ارائه خدمات سلامت ما نیز گنجانده شود (13).

 

 

سند وابستگی نهادهای بین المللی به پنتاگون

 

البته ناگفته نماند که فرهنگستان علوم پزشکی از برخی روحانیون خوشنام نیز در پیشبرد بحث سلامت معنوی بهره برده است، ولی متاسفانه جایگاه این افراد در بهترین صورت، همردیف با پزشکانی است که هیچ تخصصی در موضوع سلامت معنوی ندارند.

 

............

اما باید معترف بود که یافتن ارتباط بین مقوله ی سلامت معنوی و رشته هایی مانند روانشناسی و علوم مختلف اجتماعی، آسان تر است از یافتن ارتباط این مقوله با رشته ی پزشکی. به واقع چرا پزشکان در این مبحث ورود کرده اند؟ در ادامه، پاسخ هایی که به این سوال داده شده است را مطرح کرده، نقد می کنیم.

 

برخی از مسئولین مربوطه می گویند سلامت معنوی بر سلامت جسم اثر دارد و از این رو باید پزشکان به سلامت معنوی هم بپردازند. اما آیا با اینگونه استدلال، روحانیون نمی توانند بگویند که ما هم باید به سلامت جسم بپردازیم، چون بر سلامت معنوی اثر می گذارد؟ لطیفی از نانوایان گفته بود حالا که کبابی ها، تنور دارند و با کباب داغ، نان داغ می دهند، چرا نانوایی ها کنار نان داغ، کباب داغ نفروشند؟! الغرض، اگر قرار است فرهنگستان علوم پزشکی، متولی سلامت معنوی مردم شود، چرا نباید فرهنگستان علوم اسلامی، متولی سلامت جسم مردم شود و بیمارستان دائر کند؟! از سوی دیگر مگر سلامت روان بر سلامت جسم اثر ندارد؟ حال چرا پزشکان در این زمینه ورود نکرده اند؟ اگر پاسخ این سوال آن است که "سلامت روان متولی خاص خودش را دارد و این مسئولیت عمدتا بر عهده ی روانشناسان است، ولی سلامت معنوی متولی ندارد" باید متذکر شویم که در ایران اسلامی بیش از هزار سال است که سلامت معنوی، متولی خاص خودش را دارد و آن هم کارشناسان دین هستند و نهاد روحانیت، در حالی که بحث های اخیر در مورد سلامت معنوی، نیم قرن هم سابقه ندارند.  

 

علت دیگری که برای ورود پزشکان به بحث سلامت معنوی شمرده می شود، این است که: پاسخگویی به نیازهای روحی و معنوی مردم، سبب پیشگیری از بسیاری بیماری ها می شود، بیماران، امید و کیفیت زندگی بیشتری در مراحل تشخیص، درمان و توانبخشی خواهند داشت، در مقابل بیماری ها تحمل بیشتری از خود نشان می دهند و بیماریشان نیز سریعتر بهبود می یابد.

 

در این زمینه نیز باید مدنظر داشت که: آنچه می تواند این مواهب را به دنبال داشته باشد و به عنوان مثال تحمل بیمار را در مقابل سختی های بیماری بالا ببرد، ایمان و اعتقادی قوی است که معمولا حاصل سالیان متمادی، زندگی مومنانه است و اساسا از طریق خدمات مقطعی سلامت، نمی توان چنین ایمان و اعتقادی را در بیمار ایجاد کرد. به زبان دیگر، اشکالی که هدایت پزشکان دارد، این است که این نوع از هدایت تنها هنگام بیماری و در دوره ی درمان، شامل حال انسان می شود که علی القاعده نمی تواند اثری مانا بر جای بگذارد و از سوی دیگر با این رویه، خدای ناکرده اگر کسی از نعمت سلامت برخوردار باشد، از نعمت بزرگتری به نام هدایت محروم خواهد شد[3]!

 

همچنین اگر علت ورود پزشکان در بحث سلامت معنوی این است که: پزشک حکیم تربیت شود، اخلاق پزشکی ترویج شود، جلوی زیرمیزی گرفتن و انجام جنایت سقط جنین توسط برخی از پزشکان گرفته شود و ... باید گفت که اینها همگی اموری خوب و مبارک هستند، ولی هیچ یک از این موارد، امکان منطقی این مسئله را فراهم نمی کند که پزشکان، متولی سلامت معنوی مردم شوند و به قول دکتر مرندی در بعد معنوی سلامت، هدایتگر مردم شوند.

 

از سوی دیگر، از منظر اسلام جز با عمل به واجبات و ترک محرمات نمی توان به سلامت معنوی حقیقی نائل شد. حال نقش پزشکان در این میان چیست؟ آیا پزشکان می خواهند حدود احکام اسلامی را تدریس کنند؟ به بیان دیگر جز با تزکیه و سیر و سلوک در مسیر حق، نمی توان به سلامت معنوی نائل شد. حال آیا پزشکان می خواهند راهبری سالکان الی الله را بر عهده بگیرند؟!

 

عجبا که در یک سو روحانیون و عرفای پارسایی هستند که پس از سالها سیر و سلوک و تحصیل علوم دینی، حتی در سن سالخوردگی از پذیرش راهبری شاگردان سر باز می زنند و صلاحیت این امر خطیر را در خود نمی بینند و در سوی دیگر استادان رشته ی پزشکی، که قرار است با گذراندن یک سری دوره های بازآموزی، مشاوران روحی و معنوی مردم را تربیت کنند تا از بیماران، مراقبت معنوی به عمل بیاورند! (14) به واقع آیا چنین تصوری، ناشی از سهل اندیشی نسبت به امر خطیر دین و سهل پنداری بحث پیچیده ی معنویت نیست؟

 

همچنین شاید گفته شود که در تاریخ ایران طبیبانی بوده اند که با رویکردی کُل نگر به بحث سلامت، برای ابعاد معنوی انسان نیز نسخه پیچیده اند. در این زمینه نیز باید گفت که: اکنون با توجه به وسعت روز افزون مرزهای دانش و تخصصی شدن و تکثر علوم، یک نفر نمی تواند همزمان در معارف دینی و علوم پزشکی تخصص و تسلط پیدا کند، در حالی که این امر در گذشته ی تاریخ، آن هم برای برخی از اعاظم دانش میسر بوده است.

 

از سوی دیگر در زمان حیات ظاهری حضرات معصومین علیهم السلام در پیش از دوران غیبت، با وجود آن که ایشان بزرگترین طبیبان روحانی بشر بوده اند و متصل به خزانه ی بیکران علم الهی، معمولا مردم برای امراض جسمی خود به ایشان مراجعه نمی کرده اند، بلکه ایشان به منظور الگوسازی برای مردم هم که شده، خود هنگام بیماری به طبیبان رجوع می کرده اند. پس اساس این تفکیک بین مسئولین متولی سلامت جسمی و سلامت معنوی، در سیره ی حضرات معصومین علیهم السلام نیز مورد قبول بوده است. این مسئله اگرچه شواهد زیادی دارد، ولی به عنوان نمونه می توان به این حدیث از حضرت امام صادق علیه السلام نیز اشاره کرد که می فرمایند: «مردم هیچ آبادی از سه گروه بی نیاز نیستند که در کار دنیا و آخرت خویش به ایشان پناه برند و چون آنان را نداشته باشند، شوربخت باشند: فقیه دانا و پرهیزگار، امیر نیکوکار و فرمانروا و طبیب آگاه و مورد اعتماد» (15). در این کلام مبارک نیز، حق بودن تفکیک بین متولیان امر سلامت جسمی و امر سلامت معنوی کاملا مبرهن است.

 

اما نکته ی دیگری که سلامت معنوی فرهنگستانی را بیش از پیش از دیانت دور می کند، این است که اگر قرار باشد که پزشکان مسئولیت سلامت معنوی مردم را بر عهده بگیرند، بی شک باید تعریفی از سلامت معنوی صورت گیرد که ایشان بتوانند از پس این مسئولیت بر آیند. علی القاعده چنین تعریفی دیگر، یک تعریف جامع دینی از سلامت معنوی نخواهد بود. دیدن ترکیب اعضای گروه سلامت معنوی فرهنگستان نیز موجب می شود که همگان یقین حاصل کنند که خروجی این گروه، ارتباط چندانی به دین نخواهد داشت، چرا که رئیس این گروه، پزشکی است که فوق تخصص غدد دارد و در این گروه از داروساز و جراح حضور دارند تا دندانپزشک و بیوشیمیست. در بین 13 نفر اعضای گروه، تنها یک متخصص امور دینی وجود دارد و از قرار معلوم برخی ارتباطات خویشاوندی نیز در انتخاب پزشکان این گروه بی تاثیر نبوده است (16). حال این سوال پیش می آید که: تعریف سلامت معنوی توسط کسانی که درس دین نخوانده اند، آن هم در کشوری که مردمانش معنویت را زندگی می کنند، چه معنایی می تواند داشته باشد؟ این افراد چه صلاحیت و تخصصی برای نظریه پردازی در امر سلامت معنوی دارند؟

 

البته نکته ی بسیار جالبی که وجود دارد این است که برخی از اعضای گروه سلامت معنوی در فرهنگستان معتقدند که سلامت معنوی قسمتی از پزشکی است. با این تلقی، احتمالا علمای دین هستند که وارد حوزه ی غیر مرتبط شده اند! در این راستا صحبت دکتر فریدون عزیزی رئیس گروه سلامت معنوی فرهنگستان بسیار قابل تامل است. وی می گوید: از حدود 40 سال قبل ... سلامت معنوی را به عنوان بعد چهارم سلامت وارد پزشکی کردند (17).

 

البته خطر دیگری که در این مسئله وجود دارد، رویکرد جسم محور پزشکان است که دامن مقوله ای مانند سلامت معنوی را هم خواهد گرفت، یعنی پزشکان به واسطه ی عقل تجربه گرای خود، این تلقی را خواهند داشت که به همانگونه که امراض جسمانی تشخیص داده و مداوا می شوند، می توان به تشخیص امراض معنوی پرداخت و آنها را مداوا کرد. به همین دلیل است که برخی از پزشکان معتقدند که باید برای سلامت معنوی نیز ساختار کلینیکی در ابعاد بستری و سرپایی طراحی شود! (18) با این توصیفات باید منتظر بمانیم که کلینیک های سلامت معنوی نیز به زودی در دانشگاه های علوم پزشکی کشور دائر شود.

 

حال با تمام این توضیحات، ممکن است که باز هم مسئولین فرهنگستان علوم پزشکی بگویند که ما موظفیم طبق اساسنامه به بحث سلامت معنوی بپردازیم، آنگاه خوب است که از ایشان پرسیده شود: در حالی که طبق اساسنامه، فرهنگستان علوم پزشکی موظف است که به نقد سياست‌ها و برنامه‌هاي در حال اجرا در حوزه سلامت بپردازد، تاکنون چه کاری در زمینه ی نقد طرح مهم و حیاتی تحول سلامت انجام داده است؟ شواهد نشان می دهد که این سازمان، تقریبا هیچ کاری در این زمینه انجام نداده است. به راستی چه شده است که مسئله ای با این سطح از اهمیت، فراموش شده است و در این میان «سلامت معنوی» در اولویت قرار گرفته است؟ البته طبق اساسنامه ی مزبور، فرهنگستان علوم پزشکی باید به تحقق امنيت ملي نیز كمك کند و بر این اساس می توان سلامت نظامی – امنیتی را نیز  وارد پزشکی کرد و مسئولیتش را نیز بر عهده ی فرهنگستان علوم پزشکی گذاشت!

 

نهایتا با توضیحاتی که ارائه شد، جای سه توصیه خالی می ماند. نخست این که لازم می نماید، حوزه های علمیه و آنان که درس دین خوانده اند، با صراحت به مسئولان فرهنگستان علوم پزشکی یادآور شوند که سلامت معنوی با هر تعریفی ارتباطی به این فرهنگستان ندارد.

 

بی شک لازم است برای تبیین بحث سلامت معنوی، عالمان سالک، شاگردانشان و البته کسانی که در باب علوم انسانی اسلامی کار کرده اند، تمام عیار ورود کرده، اهمیت این بُعد از سلامت را برای مردم میهن اسلامیمان تبیین کنند و در این زمینه به کار علمی و فرهنگی منسجم بپردازند.

 

همچنین خوب است دلسوزان بحث معنویت در فرهنگستان، که البته در خیرخواهیشان تردیدی نیست، برای کمک به معنویت مردم، پیگیر رعایت اقل ضوابط شرعی - اخلاقی در برخی محیط های درمانی باشند تا به سلامت معنوی مردم آسیب وارد نشود، ارتقای این بُعد از سلامت، باشد برای اهل آن.

 

 

منابع:

1-     http://www.ams.ac.ir/index.php/2013-11-11-13-22-25/2013-11-11-13-23-07

2-     http://www.medizin-ethik.ch/publik/spirituality_definition_health.htm

3-     http://fa.journals.sid.ir/ViewPaper.aspx?ID=99443

4-     http://borhan.ir/NSite/FullStory/News/?Id=1773

5-    «بحار الانوار» ج‌  6، از طبع‌ آخوندي‌، ص‌  126

6-     http://www.ams.ac.ir/index.php/2013-11-12-06-01-40/302-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD-%DA%A9%D8%B1%D8%AF

7-    به عنوان نمونه ر ک مقاله ی «تعریف مفهومی و عملیاتی سازی سلامت معنوی: یک مطالعه روش شناختی»

8-     http://fa.journals.sid.ir/ViewPaper.aspx?id=227589

9-     http://www.hamshahrionline.ir/details/221834

10-           https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B9%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%AA

11- http://www.ams.ac.ir/index.php/2013-11-12-06-01-40/1947-تقدیر-فرهنگستان-علوم-پزشکی-از-نماینده-کشوری-سازمان-جهانی-بهداشت

12- www.dtic.mil/doctrine/new_pubs/jp1.pdf

ر ک نمودار صفحه ی بیستم از فصل دوم این سند

13- http://isna.ir/fa/news/94081308036/%D8%A7%D8%AF%D8%BA%D8%A7%D9%85-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D9%85%D8%B9%D9%86%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%A6%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA

14-           http://isna.ir/fa/news/93090804623/%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D9%85%D8%B9%D9%86%D9%88%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86

15-تحف العقول، ص 321- بحارالانوار، ج 78، ص 235

16- http://www.ams.ac.ir/index.php/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D9%85%D8%B9%D9%86%D9%88%DB%8C

17- http://www.mehrnews.com/news/2193641/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D8%BA%D8%B1%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%B9%D9%85%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%AF%DB%8C%D9%86

18- http://www.kums.ac.ir/fa/news/print/720

 

 


[1] در نقد تعریف کارکردگرایانه از سلامت معنوی می توان از معتقدین به اینگونه تعاریف پرسید که مقصودشان از آرامش و نشاط ناشی از سلامت معنوی چیست؟ تعریفشان از شادی چیست و نشاط را چه می دانند؟ به صورت مصداقی نظرشان پیرامون عزاداری برای مصائب اهل بیت علیهم السلام چیست؟ آیا این گریه ها و عزاداری ها به سلامت معنوی آسیب می رساند یا این که به هنگام گریه ی چشم، جان می خندد؟ اینها سوالاتی ابتدایی است که می تواند به راحتی معیارهای سنجش سلامت معنوی را به چالش بکشد. (آوردن این پاورقی ضرورتی ندارد)

[2]  ناگفته نماند که نگرش چهارمی نیز وجود دارد که معتقد است «معنویت، مفهومی وسیعتر از مذهب دارد». رویکرد فرهنگستان در قبال این دیدگاه سکوتی تاییدآمیز است. چنان که در کتابی که رئیس گروه سلامت معنوی فرهنگستان نوشته است آمده: البته واژه ی اسپریچوالیتی (spirituality) )معنویت) از کلمه ی لاتین اسپریتوس (spiritus) که به معنای تنفس (Breathe) است، گرفته شده و مفهومی وسیعتر از مذهب دارد...  (سلامت معنوی؛ چیستی، چرایی و چگونگی، ص 21، عزیزی، فریدون)

 

در نقد این دیدگاه باید یادآور شد: علت این که در غرب گفته می شود «معنویت مفهومی وسیعتر از مذهب دارد» این است که در آنجا منظور از دین، مسیحیت و یهودیت است که ادیانی تحریف شده هستند و به نیازهای انسان در امور معنوی، پاسخی درخور نمی دهند، اما از آن رو که دین اسلام به عنوان دین خاتم، می تواند به صورت کامل، امور مادی و معنوی انسان را سرپرستی کرده و نیازهای مربوطه را اشباع کند، در آن، نه تنها معنویت مفهومی وسیعتر از مذهب ندارد، بلکه سلامت معنوی تنها یکی از میوه های درخت تناور دین به شمار می آید.

 

پرواضح است که وقتی پذیرفته شود «معنویت مفهومی وسیعتر از مذهب دارد»، معقول خواهد بود که یک انسان بتواند معنوی باشد، ولی مذهبی نباشد و در عین حال آسیب عمده ای هم از این ناحیه متوجهش نشود. این مسئله یکی از خطرات ویرانگر این نگرش است.

 

[3] البته روحیه دادن به بیماران در برخی مواقع ضرورت پیدا می کند، که اگر این امر با رویکرد معنوی صورت گیرد، بهتر و موثرتر خواهد بود. برای پاسخ به این نیاز، می توان از دانش آموخته های روانشناسی استفاده کرد که برای ارائه ی اینگونه مشاوره ها تا حدود زیادی آمادگی دارند و صرفا با گذراندن دوره هایی کوتاه در فهم چارچوب معنویت اسلامی، از پس این امر بر خواهند آمد. همچنین بسیار مناسب به نظر می آید که در مراکز درمانی کارشناسانی حضور داشته باشند که بتوانند به سوالات شرعی و عقیدتی بیماران پاسخ بگویند. 

 


برچست ها :
تعداد بازدید : 3
     
print

اوصاف حقوق بشر در نظام حقوقی اسلام - بخش دوم و پایانی

نظرات 0

اوصاف حقوق بشر در نظام حقوقی اسلام - بخش دوم و پایانی

حقوق بشر اسلامی و استثناءناپذیری در شرایط فوق العاده

اصول اساسی حقوق بشر هم‌چون کرامت انسانی، برابری انسان‌ها، حیات انسانی و آزادی انسانی از دغدغه‌های اساسی در نظام حقوقی اسلام است.

خبرگزاری فارس: حقوق بشر اسلامی و استثناءناپذیری در شرایط فوق العاده

 

8. واقع‌نگری و جامعیت

از آنجا که حقوق اسلامی بر اساس فطرت و خلقت است و فطرت و خلقت نیز تبدیل و تغییربردار نیست: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ» (روم(30): 30) دو خصلت واقع‌نگری و جامعیت نیز به خصلت‌های نظام حقوق بشر اسلام افزون می‌گردند. خدایی که از همة ابعاد وجودی و سیر کمالی انسان و رابطة او با جهان آگاه است، طبعاً قواعد حقوقی آن واقع‌نگر و جامع است؛ یعنی در عین آن‌که نظام حقوقی اسلام، به تنظیم روابط حقوقی مردم پرداخته از سایر ابعاد فردی و روحانی نیز غفلت نورزیده و قوانین حقوقی را با نظری جامع نسبت به تمام ابعاد وجودی انسان وضع کرده است. اسلام، تنها به یک بُعد زندگی نمی‌نگرد، بلکه بُعد مادی و معنوی را توأماً مورد توجه قرار می‌دهد و نقص در هر یک را موجب بروز اختلال در دیگری می‌داند.

9. انسجام و هماهنگی

از ویژگی‌های یک نظام حقوقی مطلوب و کارآمد، انسجام درون‌سیستمی و برون‌سیستمی است. نظام حقوقی اسلام از هر دو ویژگی برخوردار است؛ یعنی هم قواعد مختلف نظام حقوقی اسلام در درون سیستم حقوقی با یک‌دیگر سازگار هستند و هم مجموعة سیستم با زیر بنای آن ـ یعنی جهان‌بینی توحیدی ـ سازگار است و هم با سایر نظام‌های فردی و اجتماعی اسلام سازگار است. این سازگاری به این دلیل است ‌که همة آنها بر یک جهان‌بینی واحد استوارند. از سوی‌ دیگر، مجموعة نظام‌های اسلامی، از جمله نظام حقوقی با جهان خارج؛ یعنی طبیعت و فطرت انسان سازگار است.

«واگلری»؛ استاد ادبیات عرب و تاریخ تمدن اسلامی در دانشگاه «ناپل» ایتالیا می‌نویسد: 

ما را شگفتی و حیرت از دینی است که نه تنها نظریه‌ای را دنبال می‌کند که با نیازمندی‌های بشر سازگار است و شریعتی را ایجاد می‌کند که از عالی‌ترین قوانین تشکیل می‌شود و انسان می‌تواند در پناه آن زندگی کند، بلکه از  این حدود نیز گام را فراتر می‌نهد و فلسفه حیات را نیز عرضه می‌دارد... و شریعت که به منزله قانون اسلامی به شمار می‌رود، فقط از آداب و تشریفات شکل نمی‌گیرد، بلکه تمام مظاهر حیات اجتماعی و شخصی نیز از احکام آن پیروی می‌کند (واگلری، بی‌تا، ص53).

نظام حقوقی اسلام با سایر نظام‌های فردی و اجتماعی آن ـ نظام اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، عبادی، اخلاقی و اعتقادی ـ ارتباطی ناگسستنی دارد؛ به‌طوری که مقصود و مطلوب از حقوق اسلامی حاصل نمی‌شود، مگر این‌که همراه با بقیه نظام‌های اسلامی باشد. منشأ بسیاری از شبهات نسبت به نظام حقوقی اسلام، نادیده‌گرفتن این پیوند و ارتباط است.

10. برخورداری از ضمانت اجرای بیرونی و درونی

یکی از بارزترین امتیازات حقوق بشر با رویکرد اسلامی، این است که بر خلاف دیگر نظام‌های خواهان حقوق بشر، در محدوده کتاب‌ها و مقالات باقی نمی‌ماند و ضمانت اجرای آن به همراهش پیش‌بینی شده است؛ چراکه ضمانت اجرای هر قاعده حقوقی و قانونی بر دو بنیان استوار است: یکی، ترس از شرمندگی نزد دیگران و دیگری، بیم از کیفر. ولی اگر در برخی موارد هیچ یک از این دو عامل نبود، انگیزه‌ای برای بشر، جهت اجرای قوانین باقی نمی‌ماند. اگر قانون‌شکنی در پنهان رخ دهد، قانون‌شکن خود را از نگاه نقدآمیز جامعه و شرمندگی عمومی رها می‌کند و هم‌چنین، اگر قانون‌شکن، صاحب‌منصب و فردی با نفوذ باشد، می‌تواند از کیفر و مجازات مصون بماند و طبعاً قانون‌شکنی از دیدگاه انسان سودمند خواهد بود؛ چون به منافع، غرایز و لذایذ شخصی او منتهی می‌گردد. تنها راه حفظ جامعه در چنین شرایطی، داشتن ضمانت اجرایی فراتر و اصیل‌تر است که در پرتو آن افتخار و امتیاز نظام حقوق بشر با رویکرد اسلامی جلوه‌گر می‌شود؛ زیرا اسلام به انسان مسلمان آموخته که اجرای قانون، کاری مطلوب است که استثناء نداشته باید با نیت تقرب به خدا صورت پذیرد و باید همواره به آن وفادار بود؛ چراکه انسان در صورت قانون‌شکنی، شرمندة خداوندی است که همواره بر کارهای انسان نظاره‌گر است (حدید(57):4).

از دیدگاه اسلام، هیچ‌کس نیست که بتواند قدرت جلوه‌نمایی در برابر قانون الهی داشته باشد و خود را از کیفر قانون‌شکنی برهاند. با گسترش چنین اعتقادی زمینه سرکشی و قانون‌شکنی از میان می‌رود و کسی به گمان رهایی از کیفر، به قانون‌شکنی روی نمی‌آورد و همیشه به یاد دارد که خداوند همواره در کمین‌گاه، مترصد خلاف‌کاران است (فجر(89): 14).

از سوی دیگر، حقوق بشر در اسلام به علت پای‌بندی به اخلاق و ارزش‌های اخلاقی، برترین ضمانت اجرا را به همراه خود دارد (منصوری لاریجانی، 1374، ص288).

و بالأخره از مهم‌ترین ضمانت اجراهای اسلام برای حقوق بشر، وجود یک نظام حقوقی و کیفری تضمین‌کننده و تأمین‌کننده، اجرای حقوق بشر است که از برجسته‌ترین احکام آن نظام حقوقی در حوزه بین‌الملل، حکم الهی جهاد است که در این نوشتار به تفصیل در خصوص آن سخن خواهیم گفت.

از سوی دیگر، در هر نظام حقوقی، عمومی‌ترین ضمانت اجرای آن، ضمانت اجرای بیرونی و دولتی؛ یعنی ترس انسان از کیفر قانون‌شکنی است. ولی روشن است که این ضمانت اجرا همیشه کارآمد نیست؛ زیرا چه بسیار قانون‌شکنی‌هایی که ممکن است آن را از چشم دولت پنهان داشت و حتی در صورت آشکارشدن، با سوء استفاده از قدرت، مقام و نفوذ اجتماعی بتوان از مجازات فرار کرد. اما ضمانت اجرای درونی، مکمل و متمم ضمانت اجرای بیرونی است. ضمانت اجرای درونی، انواع مختلفی دارد، از جمله شرمندگی قانون‌شکن و محکومیت نزد قاضی وجدان است. این ضمانت اجرایی نیز با تکرار گناه و قانون‌شکنی، عملاً اثر خود را از دست می‌دهد.

مهم‌ترین ضمانت اجرا، این است که انسان بداند جهان محضر خداست و همة افعال در منظر او انجام می‌پذیرد، نه کاری را می‌توان از او پنهان گذاشت و نه می‌توان از قلمرو حکومت و مجازات او گریخت. قانون‌شکنی که خود را از مجازات دولت آزاد می‌بیند و یا از شدت تکرار گناه، برای او شرمندگی حاصل نمی‌شود، در صورت اعتقاد به خداوند، از کیفر کردار خویش بیمناک است و در نتیجه تلاش می‌کند که دست به گناه و قانون‌شکنی نیالاید.

11. برابری و نفی تبعیض

اسلام نظام ارزشی تازه‌ای به جای ارزش‌های جاهلی ایجاد کرده است که همة معیارهای موهوم را باطل می‌داند. خدای متعال می‌فرماید: «مردم! بدانید که ما شما را از یک پدر و مادر آفریدیم و بدین جهت شما را تیره‌ها و طایفه‌های مختلف قرار دادیم که یک‌دیگر را بشناسید. همانا گرامی‌ترین شما نزد خدا باتقواترین شماست» (حجرات(49): 12).(1) بر این اساس، جایی برای برتری‌طلبی و تبعیض نژادی و انحصار حقوق و مزایای اجتماعی و انسانی در طبقه، صنف، گروه و یا نژاد خاصی نمی‌ماند. اسلام، حق تحصیل علم و دانش، تعلیم و تربیت و تحقیقات را در انحصار گروه خاصی نمی‌داند؛ چنانکه با تبعیض نژادی، سخت مبارزه می‌کند و هیچ چیزی جز تقوای الهی باعث امتیاز و ارزش نمی‌شود؛ چنانکه خدای متعال فرمود: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ»(حجرات (49): 13) و پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «لا فضل للعربی علی العجمی و لا للأحمر علی الاسود إلا بالتقوی» ( مجلسی، ‎1403ق، ج22، ص348).

با این توصیفات، اما در اسلام، برابری به معنای تشابه حقوقی نیست؛ چرا که برخی از امتیازات در نظام حقوقی اسلام وجود دارد که ناشی از اختلافات تکوینی جدی است که بر اساس حکمت بالغة الهی در خلقت نهاده شده است؛ مثل تفاوت‌هایی که در تکوین زن و مرد وجود دارد که این تفاوت‌ها در تکوین، آن‌قدر مهم و اساسی هستند که اختلافات حقوقی را اقتضاء می‌کنند. چنین تفاوت‌هایی برای بنای خانواده ضروری بوده است و بر این اساس وجود دارد؛ مثل نقش مادری زن که مقتضای آن اعطای حقوقی برای او است تا با خاطری آسوده نقش مادری را ایفاء نماید یا مثل حق نفقه و حق مسکن برای او که این حقوق بر پایه این تفاوت‌های تکوینی، موجّه و معقول است. از سوی دیگر، برخی از برتری‌های اکتسابی نیز میان انسان‌ها وجود دارد که لازمه آن تفاوت‌های حقوقی است.

این برتری‌ها، برتری‌های موهومی؛ مثل ثروت و جایگاه اجتماعی و نظایر اینها نیست، بلکه برتری‌هایی است که واقعاً برتری به حساب می‌آیند؛ مثل برتری علمی و اخلاقی که حق ولایت را برای فرد ثابت می‌کند و بر اساس آن فقط اسلام‌شناسان و امینان، شایستة زمامداری در نظام اسلامی هستند یا برتری‌های شناختی و گرایشی؛ مثل برتری در تشرف و شناخت و عمل به اسلام که یک مرحله معرفتی و گرایشی است که حقیقتاً در نگرش ارزشی اسلام، ارزش به حساب می‌آیند. در این نگرش، انسان مسلمان به دلیل دست‌یابی به ایدئولوژی برتر که همان کلمه علیا است، حق شهروندی فراتری از شخص تابع اقلیت دینی دارد که از نعمت اسلام برخوردار نیست. در جامعه اسلامی یک غیر مسلمان نمی‌تواند بر مسلمان سلطه یابد؛ چون نتیجه این سلطه، محو تدریجی ارزش‌های اسلامی در جامعه است.

بنابراین، اصل در اسلام بر تساوی است، مگر در مواردی که تفاوت‌های مؤثری، تفاوت در حقوق را باعث شود. این تفاوت‌های مؤثر، در سایه نگرش ارزشی و بینشی اسلام قابل تبیین و توضیح است که در این مجال فرصت تبیین فراتر از این، وجود ندارد.  

12. اخلاق‌مداری

نظام حقوق بشری معاصر، به دلیل مبتنی‌بودن بر نگرش پوزیتیویستی و به تبع آن، عنصر قرارداد و رضایت تابعان حقوق بین‌الملل، نسبت به ارزش‌های اخلاقی التزامی ندارد؛ چون منطقاً نمی‌توان حقوق پوزیتیویستی را که حقوق را بر پایه قرارداد و معاهده و کنوانسیون و نظایر آنها قرار می‌دهد، ملتزم به ارزش‌ها به‌طور عام و ارزش‌های اخلاقی به‌طور خاص نمود. ازاین‌رو است که در پرتو حقوق بشر غربی هم‌ رفتارهای خلاف اخلاق هم‌چون هم‌جنس‌بازی یا سقط جنین، اگر رنگ قانون به خود گرفت، مجاز خواهد بود؛ هرچند از نظر اخلاقی، زشت و قبیح باشد.  

اما نظام حقوقی اسلام، عنصر اخلاق را در روابط اجتماعی و حقوقی کاملاً دخالت می‌دهد. به عنوان نمونه اصل مواسات و مساوات که از اصول بنیادین رفتار اخلاقی با بنی‌آدم است را می‌توان در این دستور امیرالمؤمنین علی(ع) به والی خود در مصر ملاحظه کرد که می‌نویسد:

محبت مردم را در قلب خودت جای ده و مانند درندگان با آنان برخورد نکن...؛ زیرا مردم دو دسته‌اند: یا برادر دینی تو و یا انسانی همانند تو که در هر حال، لغزش از آنها سر می‌زند... . بنابراین، آنان را آنچنان مشمول عفو و گذشت خود بنمای که دوست داری خدا با تو به عفو و گذشت خویش عمل کند (نهج البلاغه، نامة53).(2)

‌13. جهان‌شمولی

حقوق بشر به لحاظ سرشتى که دارد، باید زمان و مکان نشناسد(فلسفی، 75-1374، ش16و17، ص95) و مرزهای جغرافیایی و عقیدتی و فرهنگی را در نوردد، اما با توجه به ویژگى‌هاى گوناگون اجتماعى و فرهنگى جوامعی که این حقوق در آنجا تعریف می‌شود اشکال و گونه‌های متفاوتى می‌یابد و چنان‌که «والاس» می‌گوید: «حقوق بشر هیچ‌گاه در چارچوب یک تعریف عام و قابل پذیرش عمومى نگنجیده است. این امر موجب بروز یک معضل در نظام حقوق بین‌الملل شده است»  .(Wallace, 1997, p.277)

طبیعی است که وقتی حقوق، بر اساس وضعیت فشار و اضطرار به تصویب می‌رسد، به موازات آن از تعقل و اندیشه‌وری فاصله می‌گیرد و تدوین‌کنندگان آن فرصت کافی برای بحث و تبادل نظر در خصوص عقلانی‌سازی محتوای آن نخواهند داشت. به همین دلیل، معلوم می‌شود چرا این محصول با جامع‌نگری و جهان‌شمولی فاصله دارد و مورد پذیرش بسیاری از اندیش‌مندان غربی و شرقی و مسلمان نیست و بسیاری از جوامع و اندیش‌مندان را به موضع‌گیری واداشته است؛(3) به‌طوری که برداشتی در بخش معظمی از جهان موسوم به جهان سوم وجود دارد که حکایت دارد، اعلامیه جهانی حقوق بشر یک اعلامیه غربى و تأمین‌کننده منافع آنها و ابزارى براى سلطه آنها در شکل جدید استعمار است.  

اشتراک نظر مسلمانان در تدوین اعلامیه حقوق بشر اسلامی در قاهره، بیانگر ماهیت حضور آنان در تدوین اعلامیه جهانی و بیانگر این مطلب است که مقبولیت محتوایی این اعلامیه به شدت از ناحیه بخش اکثریت ملت‌های اسلامی، محل تردید است و با این وضعیت، اعلامیه را در نگرش‌های جزئی و خرد نمی‌توان برآمده از اراده کشورهای اسلامی و ملت‌های مسلمان قلمداد کرد.

همان‌طور که برخى از دولت‌هاى جهان سوّم نظیر جمهورى اسلامى ایران، هند، چین و برزیل اعلام کرده‌اند، حقوق بشر مورد نظر غرب، بر خلاف فرهنگ و عقیده آنهاست و لذا در مسائل حقوق بشر، بایستى به فرهنگ‌هاى بومى توجه شود و معیارهایى که صرفاً بر مبناى فرهنگ و سنن و فلسفه غربى است، نبایستى جهانى تلقى شود (کرمی، 1375، ص88).

ازاین‌رو، کشورهای شرقی اذعان کرده‌اند که برخی از آموزه‌های این حقوق بشر، ریشه در غرب و آزادی‌های فردی دارند و در نتیجه، نمی‌توانند ارزش‌های آسیایی را منعکس نمایند. این دیدگاه در ماده8 «اعلامیه بانکوک»(4) نیز منعکس شد.

نویسندگان اعلامیه، کوشیده‌اند با نادیده‌گرفتن رویکرد دین و متدینان در تفسیر جهان و انسان، به تفسیری سکولاریستی از دین، انسان و هستی اکتفاء کرده حقوق بشری جهان‌شمول ارائه کنند؛ در حالی که اساساً حقوق برای بشر، بدون مبانی فلسفی و دینی وجود ندارد.

رویکرد اسلام، اما به حقوق بشر، رویکردی جهان‌شمول است که بر اساس آن می‌تواند جهانیان را در بسیاری از اصول، مشترک ببیند. از سوی دیگر، اسلام یک دین جهانی است که از آن یک فرهنگ جهانی می‌جوشد و برای جهانیان پیام خاص دارد؛ به‌گونه‌ای که چه همه مردم جهان آن را بپذیرند و چه فقط برخی آن را بپذیرند، همه را می‌پذیرد و برای تنظیم روابط آنان مدعی برنامه و قانون است.

اسلام می‌گوید: گرچه انسان‌ها از خاک برخاستند و خلق و خُلق و خوی طبیعی این‌ها از همین رو گوناگون است، ولی ساختار فطری و روحشان یک‌سان است...پس در سه عنصر اصلی، مکتب اسلام اصول مشترکی را ارائه داده است: ساختار فطری همه انسان‌ها یکی است. هدف و پایان سیر وجودی همه انسان‌ها یکی است. مبدء فاعلی آنها هم یکی است. قهراً‌ آن قانونی که همه را بتواند اداره کند باید یکی باشد. ازاین‌رو، اسلام مدّعی است که جهان‌شمول و همگانی است. بر این پایه هم حقوق بشر جهان‌شمول دارد (جوادی آملی، 1387، ش48، ص5).

اسلام برای دست‌یابی به جهان‌شمولی، همواره بر معیارهای مشترک تأکید کرده است؛ چنانکه به عنوان مثال، هم‌گرایی میان صاحبان ادیان الهی را بر دو عنصر نفی شرک و نفی سلطه استوار ساخته که مصداق اشتراکات فرهنگی و «کلمه سواء» به حساب می‌آید (آل عمران(3): 64).(5) 

14. کمال‌گرایی به جای فردگرایی یا جامعه‌گرایی

یکی دیگر از ویژگی‌های حقوق بشر با رویکرد اسلامی، نگرش واقع‌گرایانه و عقلانی به جایگاه فرد و جامعه است. در رویکرد اسلامی، نه فرد و نه جامعه هیچ‌کدام همة معیار برای تنظیم قواعد حقوقی نیستند؛ در حالی که در این خصوص، دو رویکرد «فردگرا» و «جامعه‌گرا» هر کدام به گونه‌ای در جانب افراط یا تفریط غلطیده‌اند. در این میان و در مقابل نگرش سوسیالیستی به حقوق، اعلامیه جهانی حقوق بشر در ورطه فردگرایی افتاده است؛ چنان‌که در مقدمه اعلامیه جهانی، ایمان به مقام و ارزش فرد انسانی مبنای تصمیم راسخ برای پیشرفت اجتماعی شناخته شده (ماده 8 ، 19و30 اعلامیه جهانی حقوق بشر) و در ماده نوزدهم «رعایت مقتضیات صحیح اخلاقی و نظم عمومی و رفاه همگانی» نیز به «شرایط یک جامعه دموکراتیک» محدود شده است؛ در حالی که اساساً هر دو گروه، فردگرا و جامعه‌محور در یک نقیصه مهم مشترک هستند و آن «گسست میان فلسفه حقوق و جهان‌بینی» و به تبع آن در نظام جهان‌شناختی دینی «خدافراموشی» است که بر مبنای آن، هم جامعه‌گرایان و هم فردگرایان مبحث حقوقی خود را از جایی که باید و شاید آغاز نکرده‌اند. در صورتی که از نظر رتبی، ابتدا باید تکلیف بحث بنیادین خاستگاه حق روشن شود تا نوبت به آن برسد که این حق به فرد، محوریت می‌دهد یا به جامعه. بر مبنای کمال‌محوری و حکمت‌مداری و هدفمندی خلقت باید گفت که نه فرد مقدم است و نه جامعه و آنچه مقدم است، کمال است و از آنجا که منشأ حق، حکمت الهی است که فرد و جامعه را بر محور کمال خلق کرده و هدایت می‌کند، پس حقوق باید به سمتی متمایل باشند که کمال بیشتر و برتری را تأمین کنند.

15. تناسب در حقوق جنسیتی

از شاخصه‌های حقوق بشر با رویکرد اسلامی، تنظیم حقوق زن بر اساس تناسب ـ و نه تشابه حقوقی میان زن و مرد ـ است. بی‌تردید یکی از نگاه‌های انسان‌شناختی مؤثر در زمینه حقوق بشر، نگاه به تأثیر جنسیت در حقوق، بر اساس تلقی از رابطه جنسیت با ماهیت بشر و نیز با حقوق انسان است که همواره مورد بحث انسان‌شناسان و فلاسفه حقوق و سیاست بوده و هست.

در اسلام، تساوی ارزشی بین زن و مرد، یک‏ اصل اساسی است و جزء اصول مسلم دینی به‏حساب می‏آید (طباطبایی، 1403ق، ج4، ص136 و ج2، ص44). در عین حال، این دو موجود، تفاوت‌هایی در خلقت خود دارند که تفاوت حقوق بر مبنای آنها را نباید به حساب تبعیض ناروا قلمداد کرد.

انسان‌شناسان و روان‌شناسان، تفاوت‌های زنان و مردان را در جنبه‌های وابستگی‌طلبی، ویژگی‌های شخصیتی، شکل‌گیری هویت، دیگرخواهی، روحیه عاطفی و احساسی و هیجانی، پرخاش‌گری، خلاقیت، نبوغ و برخی دیگر از خصایص طبیعی خاطرنشان کرده‌اند (حسینی، 1379، ج17، ص259-220).

توجه به این تفاوت‌ها و کارکردهای متفاوت زن و مرد و نقش تکمیلی آن دو برای یک‌دیگر و ایجاد توازن و تعادل در نظام هستی، تفاوت‏های زن و مرد در برخی از حقوق و تکالیف را ضروری می‏سازد و این عین عدالت است، نه ظلم و تبعیض تا سعی در زدودن و ازبین‌بردن آن شود. به گفته علامه «محمدتقی جعفری»: «از نظر حقوق اسلامی هر یک از این دو صنف (زن و مرد) برای خود وظایفی دارند که‏ بتوانند با انجام آن در تشکیل خانواده و جلوگیری از متلاشی‌شدن آن ـ که اساس‏ اجتماع است ـ سهم مشترکی داشته باشند» (جعفری، 1373، ج1، ص165).

بنابراین، هرچند مرد و زن در انسانیت و آنچه از لوازم مشترک انسان‌هاست یک‌سانند و بر این اساس، در حقوق و آزادی‌هایی که ناظر به همین مشترکات است برابرند، اما در عین حال، اختلافات تکوینی اعم از بدنی و روحی که زن و مرد با یک‌دیگر دارند، موجب تفاوت‌هایی در زمینه حقوق و آزادی‌ها و نیز تکالیف و محدودیت‌های اجتماعی خواهد بود.

16. استثناءناپذیری در شرایط فوق العاده

از شاخصه‌های حقوق بشر با رویکرد اسلامی استثناءناپذیری آن در شرایط غیر عادی، مثل جنگ و در نتیجه، تشریع قواعدی است که در خصوص وضعیت جنگی نسبت به انسان‌های غیر درگیر و حتی درگیر در جنگ وجود دارد. پایه حقوق بشر دوستانه در زمان جنگ، همان حقوق بشر است. در حقوق معاصر، مهم‌ترین قوانین بین‌المللی حاکم بر حقوق بشردوستانه چهار «معاهده ژنو» در سال 1949 میلادی در مورد بهبود سرنوشت مجروحان و بیماران نیروهای نظامی، بهبود سرنوشت مجروحان و بیماران و غریقان نیروهای نظامی در دریا، رفتار با اسیران جنگی و پشتیبانی از اشخاص غیر نظامی در دوران جنگ است که تا کنون تقریباً تمام کشورها (188 کشور تا سال1997م) به آن پیوسته‌اند (لوین، 1378 ص204-203).

در اسلام، اصل کلی حاکم بر جنگ، رعایت عدالت و پرهیز از تعرض به بی‌گناهان است (بقره(2): 190؛ مائده(5): 8). وقتی که رسول خدا لشگری را گسیل می‏کرد دستور می‏داد: «خدعه، خیانت و مثله نکنید و فرزندی را نکشید، کسی که به یک بلندی پناهنده شد به قتل نرسانید، درختان را آتش نزنید و به آب نبندید و درختان میوه‏دهنده را نبرید، مزرعه را آتش نزنید و حیوانات را نکشید» (کلینی، 1363، ج1، ص344).

امیر مؤمنان فرمود: «پیامبر از به‌کارگیری سمّ در شهرهای مشرکین نهی کرده است» (حر عاملی، 1414ق، ج15، ص26). علی(ع) نیز در جنگ صفین به لشگر خود فرمود: «کسی را که پای به فرار گذاشته نکشید و بر درمانده زخم وارد نسازید و بر مجروح یورش نبرید و زنان را مورد اذیت قرار ندهید؛ هرچند شما را دشنام داده حیثیت شما را لکه‌دار سازند و به فرمانروایان شما نفرین نمایند» (نهج البلاغه، نامة 14).

تأثیر این سیره و توصیه‌ها در رفتار مسلمانان در تاریخ جنگ‌های اسلامی کم نیست تا جایی که به گفته «ویل دورانت»: «اسکندریه در سال 21 هجری قمری؛ یعنی 641 میلادی به تصرف سپاه اسلام درآمد. مردم اسکندریه و سایر بلاد، هنگامی که دیدند فاتحان مسلمان برخلاف سایر اشغال‌گران و متجاوزان به پیروان مسیحیت بها دادند و آزادی در دین و عبادت را برای تمام مردم اعلام کردند، به تدریج از اسلام استقبال کردند و به این دین گرویدند. پیش از این، مسیحی‌ها تا آن زمان از آزار روم شرقی رنج‌ها دیده و مرارت‌ها چشیده بودند»(رهنمایی، 1381، ص134). «بدین جهت، قدوم مسلمانان را با شادی پذیرفتند و در کار تسلط بر«ممفیس» به آنان یاری دادند و به اسکندریه هدایت‌شان کردند» (دورانت، 1370، ج4، ص360).

وی همچنین در خصوص رفتار مسلمانان در فتح اسپانیا می‌گوید:

فاتحان با مردم بومی در نیکی و ملایمت رفتار کردند. فقط اراضی کسانی را که با آنها به مقاومت برخاسته بودند مصادره کردند. مالیات‌های تازه‌ای بیش از آنچه سابقاً به وسیله پادشاهان «ویزیگوت» مقرر شده بود، وضع نکردند و مردم را در انجام مراسم دینیشان چنان آزاد گذاشتند که اسپانیا به ندرت نظیر آن را به خود دیده بود (همان، ص374).

از «لین پول»(6) نقل شده که: «اسپانیا در همه تاریخ خود حکومتی عادل و مهربان، چون دوران فاتحان عرب نداشته بود» و «ویل دورانت» با نقل این سخن در ادامه می‌گوید: «این نظر یک خاورشناس بزرگ مسیحی است که شاید به حساب هیجان او چیزی از آن را باید کاست. مع‌ذلک، رأی او با کمی تعدیل، درست و بجا است» (همان، ص379).

البته باز هم باید تأکید کرد که حساب تئوری اسلامی از عمل مسلمانان جدا است. ازاین‌رو، مدافع برخی اشتباهات احتمالی امرا و حکام عرب در خلال جنگ بر علیه دیگران نیستیم و معتقدیم شرط عصمت و یا عدالت که در اسلام برای رهبری جهاد ابتدایی مطرح است (طوسی، 1417ق، ص517) به نحو مؤثری جلوی سوء عمل‌کردها و سوء استفاده‌ها را خواهد گرفت که این‌گونه نقایص نیز ناشی از فقدان چنین ضمانت اجراهایی است.

نتیجه‌گیری

اصول اساسی حقوق بشر؛ هم‌چون کرامت انسانی، برابری انسان‌ها، حیات انسانی، آزادی انسانی و حقوق بشر دوستانه؛ چنانکه همواره دغدغه متفکران و دل‌سوزان بشریت بوده است، از دغدغه‌های درجه اول اسلام نیز هست. در همین راستا اسلام، حقوق بشر جهان‌شمولی را ارائه می‌کند که از راه پیشنهاد گفتمان مشترک برای همه بشریت و نفی سلطه، همزیستی مسالمت‌آمیز را تأمین می‌نماید.

حقوق بشر در منطق اسلامی با ویژگی‌هایی همراه است از جمله این‌که برهان‌پذیر، وحیانی و الهی، بر پایه تعریف حقیقی از بشر، هدفمند، ملازم و متناسب با تکالیف بشر، مبتنی بر فطرت انسانی، هماهنگ با فطرت، واقع‌نگر و جامع، منسجم و هماهنگ، برخوردار از ضمانت اجرای بیرونی و درونی، آمیخته با اخلاق، جهان‌شمول، تأمین‌کننده متوازن حقوق فرد و جامعه، تأمین‌کننده حقوق زن بر اساس تناسب و در بردارنده حقوق بشر در زمان جنگ است. در نتیجه لازم است کارگزاران نظام اسلامی و مراجع قانون‌گذاری به تدوین قوانین و اجرای آن بر اساس اسلام، آن‌گونه که هست، همت گمارند تا اهداف نظام حقوقی اسلام در زمینه سعادت انسان و حقوق بشر به نحو احسن فراهم گردد.

 

پی نوشت:

یا أَیُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَر وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاکُمْ».
«و اشعر قلبک الرحمة للرعیة... و لا تکوننّ علیهم سبعاً ضاریاً... فانهم صنفان: اما اخ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق یفرط منهم الزّلل... فاعطهم من عفوک و صفحک مثل الّذی تحبّ و ترضی ان یعطیک الله من عفوه و صَفحه».
گذشته از نویسندگان عرب‌زبان اهل سنت، در میان نویسندگان و اندیش‌مندان شیعه نیز آثاری به طور مستقیم به مقوله حقوق بشر پرداخته‌اند؛ به‌علاوه این‌که به‌طور غیر مستقیم نیز آراء‌ و نظرات مفسر کبیر قرآن حضرت «آیةالله علامه طباطبایی» در تفسیر شریف «المیزان» و نظرات شاگرد ایشان «آیةالله شهید مرتضی مطهری» و «آیةالله محمدتقی مصباح یزدی» که در این خصوص مطرح کرده‌اند، قابل مراجعه و بهره‌برداری بسیار است.
این اعلامیه در مارس 1993 میلادی از سوی دولت‌های گروه منطقه آسیایی پیش از برگزاری کنفرانس جهانی حقوق بشر پذیرفته شد.
«قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى کَلَمَةٍ سَوَاء بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْئًا وَلاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ».
.Lane Poole.

 

منابع و مآخذ

          1.     قرآن کریم.

          2.     نهج البلاغه.

          3.     اعلامیه آمریکایى حقوق و تکالیف بشر.

          4.     اعلامیه جهانی حقوق بشر کنوانسیون پیشگیرى و مجازات جرم کشتار جمعى. 

          5.     امین‌زاده، محمدرضا، انسان در اسلام، قم: مؤسسه در راه حق، چ2، 1372.

          6.     تقوی دهاقانی، سیدحسین، آسیب‌شناسی فمینیسم (در حوزه جنسیت، تابعیت و خانواده) قم: مؤسسه فرهنگ منهاج، 1381.

          7.     جعفری، محمدتقی، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی جلال‌الدین محمد بلخی، ج1، تهران: نشر اسلامی، 1373.

          8.     جوادی آملی، عبدالله، «اصول حاکم بر روابط بین المللی نظام اسلامی»، فصلنامه حکومت اسلامی، ش48، سال 1387.

          9.     حر عاملی، محمدبن‌الحسین، وسائل الشیعة الى تحصیل مسائل الشریعة، ج15، قم: مؤسسه آل البیت:، 1414ق.

       10.     حسینی، سیدهادی، تفاوت‌های بیولوژیک زن و مرد «بدن روان هوش»، فصلنامه کتاب نقد، ج17، زمستان1379.

       11.     حسینی، هادی‌ و دیگران، کتاب زن، تهران: امیرکبیر، 1381.

       12.     حلبی، علی‌اصغر، انسان در اسلام و مکاتب غربی، تهران: انتشارات اساطیر، چ2، 1374.

       13.     خسروشاهی، هادی، اسلام دین آینده جهان، قم: نسل جوان، 1317.

       14.     دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، اسلام و حقوق بین الملل عمومی، تهران: سمت، 1370.

       15.     --------------------، درآمدی بر حقوق اسلامی، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، 1368.

       16.     دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ترجمة گروه مترجمان، ج4، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1370.

       17.     دیرکس، هانس،‌ انسان شناسی فلسفی، ترجمة سیدمحمدرضا بهشتی، تهران: انتشارات هرمس، 1380.

       18.     رجبی، محمود، انسان‌شناسی، تدوین: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، قم: مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)، 1377.

       19.     رضوی، مسعود، ‌طلوع ابرانسان، تهران: انتشارات نقش جهان، 1381.

       20.     رنه داوید، نظام‌های بزرگ حقوقی معاصر، ترجمة حسین صفایی، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1364.

       21.     رهنمایی، سیداحمد، غرب‌شناسی، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی‌ره‌، 1381.

       22.     طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، ج2، 4و10، بیروت: مؤسسة الاعلی، 1403ق-1983م.

       23.     طوسی، ابوجعفر محمدبن‌الحسن، الخلاف، قم: مؤسسه انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، 1417ق.

       24.     فلسفی، هدایت‌الله، «تدوین و اعتلاى حقوق بشر در جامعه بین المللی»، مجله تحقیقاتى حقوقى، ش16و17، سال 75-74.

       25.     کنوانسیون اروپایى حمایت از حقوق بشر و آزادی‌هاى اساسى.

       26.     کنوانسیون محو کلیه اشکال تبعیض نژادى.

       27.     کرمی، جهانگیر، شوراى امنیت سازمان ملل متحد و مداخله بشر دوستانه، تهران: انتشارات وزارت امور خارجه، 1375.

       28.     کلینی، محمدبن‌یعقوب، الفروع من الکافى، ج1، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1363.

       29.     واگلری، لوراواکچیا، پیشرفت سریع اسلام، ترجمة غلام‌رضا سعیدی، تهران: حرّ، بی‌تا.

       30.     لوین، لیا، پرسش و پاسخ درباره حقوق بشر، ترجمة محمدجعفر پوینده، تهران: نشر قطره، چ4، 1378.

       31.     مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج22، بیروت: مؤسسة الوفاء، 1403ق.

       32.     مصباح یزدى، محمدتقى، حقوق و سیاست در قرآن، نگارش محمد شهرابى، قم: انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره)، 1377.

    33.   ----------------، نظریه حقوقی اسلام، تحقیق و نگارش : محمدمهدی نادری قمی و‌ محمدمهدی کریمی‌نیا،‌ ج1، قم:‌ مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، ‌1380.

       34.     منصوری لاریجانی، اسماعیل، سیر تحول حقوق بشر و بررسی تطبیقی آن با حقوق بشر در اسلام، تهران: انتشارات تابان، 1374.

       35.     مهرپور، حسین، کرامت انسان؛ اصل‌ محورى ‌حقوق بشر، پایگاه حقوق بشر اسلامی، در پایگاه اینترنتی http://islamichr.org.

       36.     مونتگری وات، ویلیام، تأثیر اسلام بر اروپای قرون وسطی، ترجمة حسین عبدالمحمدی، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، 1378.

       37.     نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چ7، 1981.م.

       38.     واعظی،‌ احمد، انسان از دیدگاه اسلام، تهران: دفتر هم‌کاری حوزه و دانشگاه، 1377.

   39.     Rebecca M.M. Wallace; International law; London: Sweet and Moxwell, ed 1997.

 

محمدرضا باقرزاده: دانش‌آموخته حوزه علمیه قم، استادیار و عضو هیأت علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).

فصلنامه حکومت اسلامی شماره 71.

انتهای متن/

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13941012000023


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

دلایل محبوبیت ایت الله مصباح برای نسل سوم چیست/مبادی ومشخصات عملکردسیاسی علامه م

نظرات 0

ایشان در برابر تمام چهره‌ها و جریان‌های سیاسی یا معرفتیِ رقيب و معارض که گاه با هدف کنار آمدن با ایشان، پرچم مصالحه و مماشات برافراشته‌اند، قاطعانه بر مواضع خویش پای فشرده و تصریح کرده که به هیچ بهایی، از انجام وظایف و تکالیف دینی خود، رونمی‌گرداند و سازشِ شریعت‌سوز اختیار نمی‌کند.
ایشان در برابر تمام چهره‌ها و جریان‌های سیاسی یا معرفتیِ رقيب و معارض که گاه با هدف کنار آمدن با ایشان، پرچم مصالحه و مماشات برافراشته‌اند، قاطعانه بر مواضع خویش پای فشرده و تصریح کرده که به هیچ بهایی، از انجام وظایف و تکالیف دینی خود، رونمی‌گرداند و سازشِ شریعت‌سوز اختیار نمی‌کند.
 در سال‌های نخست نیمه‌ي دوم دهه‌ي هفتاد که هم نگارندة این سطور به درک و دریافتی از عالَم فرهنگ و سیاست دست یافته بود، و هم علامه مصباح‌یزدی، به واسطه‌ي ایراد سخنرانی پیش از خطبه در نماز جمعه‌های تهران، به چهره‌ای عمومی و اجتماعی بدل گردیده بود، می‌باید نقطه‌ي آغاز شکل‌گیری و شناخت نگارنده از جناب علامه دانست.

 

به گزارش رجانیوز در آن سال‌های پُرآشوب و تلاطم‌خیز که در بسیاری از محافل و حلقه‌ها، بحث‌های مناقشه‌برانگیز سیاسی و فرهنگی شایع گشته بود، اظهار مخالفت با مواضع معرفتی علامه مصباح‌یزدی به رویّه‌ای معمول تبدیل شده بود؛ چنان‌كه هم‌سویی با ایشان و دفاع از گفته‌ها و نظرات وی، عملی هزینه‌ساز و دردسرآفرین بود. از قضا، همین مخالفت‌های غلیظ و غوغاآلود، سبب گشت نگارنده - که در آن ایام، در آغاز جوانی به سر می‌برد و از نظر هویتی، ذهن و اندیشه‌ي چندان سامان‌یافته‌اي نداشت- به مطالعه‌ي نظرات و افکار علامه مصباح‌یزدی، به شدّت علاقمند شود. من بر این اساس، هم به تهیّه‌ي کتب متعدّد ایشان همت گماردم و هم تلاش نمودم به صورت هفتگی، از جزئیات مواضع جاري و روزمرة ایشان، آگاهی دقیق حاصل نمایم. مواجهه‌ي مستقیم و بی‌واسطه با منظومه‌ي فکری ایشان، پس از مدّتی نه چندان طولانی، حقیقت را بر من آشکار ساخت، و آن این بود که سخنان و نظرات این عالَم فرزانه، بر منطق محکم و پولادین استوار است و با شریعت مقدّس، اندک زاویه و فاصله‌ای ندارد. حتی دریافتم که ایشان دقیقاً در امتداد مسیر معرفتیِ دشواری قرار گرفته که پیش از وی، علامه‌ي شهید آیت‌الله مرتضی مطهری (رحمه الله علیه)، در اثر اصرار بر پیمودن آن، جرعه‌ي شیرین شهادت را نوشید و به لقای حضرت حقّ رسید. هر چه بیشتر پیش می‌رفتم و از محتوای افکار ایشان از یک سو، و مواضع مخالفان و منتقدان از سوی دیگر، آگاهی می‌یافتم، بیشتر بر عمق ارادت و اعتماد و باورم نسبت به علامه مصباح‌یزدی افزوده می‌شد. این روند تکاملی تا آنجا ادامه یافت که ایشان به یکی از مبادی سازندة هویت معرفتی و ایدئولوژیم تبدیل شد و در ذهنم، منزلتی کم¬‌ یافت. در همان سال‌ها و پس از آن‌که از جهت فکری و نظری به سطح قابل قبولی دست پیدا کردم، هم در نشست‌ها و محافل گوناگون، به بیان واقع‌گرایانة نظریات اسلامی ایشان پرداختم و به پرسش‌ها و اشکالات پاسخ گفتم، و هم در چند مورد، قلم به دست گرفته و در مقابل صف‌آرایی شیطنت‌آمیز جریان اصلاح‌طلبیِ سکولار، واکنش نشان داده و از حقانیّت و منطقیّت تفکر وی - دربارة خشونت، اسلامیّت و جمهوریّت، ولایت فقیه، مشروعیّت و مقبولیّت، حکومت دینی و ... - دفاع نمودم. امروز پس از پانزده سال آشنایی معرفتی و درس‌آموزی از نوشته‌ها و گفته‌های علامه مصباح‌یزدی، به مثابه یک جوان نسل سومی، بر این باورم که ایشان مُرکّب از مجموعه خصایصی است که برای کلیّتش، نظیر و شبیهی در عالَم خواصِ اجتماعيِ متأخّر سراغ ندارم، اگرچه بسیار جُسته‌ام. من مجاهدت‌های ایشان را در دهه‌های دوم و سوم انقلاب، مشاهده کردم و با تحلیل غیرمتعصبانه، همچنان باور و اعتمادم به ایشان رو به صعود است.


بدیهی است که «عمل» در پیوند تنگاتنگ با «نظر» است؛ آنچنان که «نظر»، زیرساخت و مبنای «عمل» را فراهم می‌آورد و آن را توجیه می‌کند. البته، میان «نظر» و «عمل»، رابطة معکوس نیز برقرار است؛ یعنی گاه «عمل» بر «نظر» تأثیر می‌نهد و آن را رنگ‌آمیزی می‌کند، اما نگارنده در این بحث، بر تأثیر «نظر» بر «عمل»، انگشت تأکید نهاده است و قصد آن را دارد که این رابطه را از زاویه‌ي پیش گفته، مورد مطالعه قرار بدهد. به زبان فلاسفه‌ي مسلمان، معارف بر دو قسم است: «حکمت نظری» که از هست‌ها و نیست‌ها سخن می‌گوید و در مقام توصیف عالَم واقع است، و «حکمت عملی» که از بایدها و شایدها سخن می‌گوید و در مقام توصیه برای انسان است. بر این اساس، باید گفت «حکمت عملی» از متن «حکمت نظری» برمی‌خیزد؛ یعنی اگر آدمی چنین می‌کند یا چنان نمی‌کند، به دلیل تصوّر و تصویری است که از انسان، جامعه، و تاریخ و ... دارد. سلسله مبادی معرفتی و نظری که مولّد و منشأ كنشگري سياسي علامه مصباح‌یزدی بوده‌اند، به شرح زیر است:


(یکم). دوگانه‌ي «تكليف‌مداري و وظيفه‌انديشي»/ «منفعت‌مداري و سودخواهي»


افعال و اعمال انسان مبتنی بر اغراض و غایاتی است که در ذهنیّت وی، پنهان است. از جهت ارزش، این اغراض و غایات دو دسته‌اند: یا آدمی در جستجوی انجام «وظیفه» است، یعنی «تعهدّ» و «تکلیفی» را در دورن خویش احساس می‌کند و از این‌رو، لذّت و خوشی خود را فدای ادای «وظیفه» می‌کند؛ یا این‌که «منفعت» خود را دنبال می‌کند؛ یعنی خواسته‌های مادّی و خودخواهانه‌اش را هدف‌گیری کرده و برای وصول به آنها، خط قرمز و حدّی را نمی‌شناسد و برنمی‌تابد. علامه مصباح‌یزدی، بر اساس شواهد قولی و فعلی ایشان، تنها در پی انجام «وظیفه» است؛ آن هم وظیفه‌ي برخاسته از آموزه‌ها و احکام شریعت. ایشان در برابر تمام چهره‌ها و جریان‌های سیاسی یا معرفتیِ رقيب و معارض که گاه با هدف کنار آمدن با ایشان، پرچم مصالحه و مماشات برافراشته‌اند، قاطعانه بر مواضع خویش پای فشرده و تصریح کرده که به هیچ بهایی، از انجام وظایف و تکالیف دینی خود، رونمی‌گرداند و سازشِ شریعت‌سوز اختیار نمی‌کند. همین نوع نگاه است که سبب گردیده نسل سوم انقلاب به صداقت و حقانیّت ایشان باور آورند و ایشان را همچون جناب عمّار بشمارند که جز متابعتِ محض از ولیّ زمانه، سودایی در سر ندارد. علامه مصباح‌یزدی چنان معتقد به بایستگی انجام وظیفه‌ي شرعی خود در حوزه‌ي اجتماعیّات و سياسيات است که از نثار جان و اعتبار خود پروایی ندارد.


(دوم). دوگانه‌ي «ایدئولوژی‌گرایی و ارزش‌محوري»/ «عمل‌گرايي و سياسي‌كاري»


نگرش عاملان و فاعلان اجتماعی نسبت به کنشگری در عرصة اجتماع، دو گونه است: برخی ایدئولوژی و مکتب خود را ملاک قرار داده و خارج شدن از دامنه‌ي اصول و آموزه‌های آن را روا نمی‌شمارند، برخی دیگر، رویکردی عمل‌گرایانه (پراگماتیستی) را برمی‌گزینند و بر مبنای گزاره‌ي ماکیاولیستی «هدف، وسیله را توجیه می‌کند»، از هر ابزار و تاکتیکی برای وصول به غایات خویش بهره می‌گیرند. برجسته‌ترین مصادیق این رویه را باید در عالَم سیاست و عمل بسیاری از سیاستمداران جُست. در عالِم سیاست متجدِّدانه (مدرنیستی)، اخلاق و صداقت و پایبندی به عهد و مکتب، راه ندارند؛ از این‌رو، مرزهای روشن یا متداومی وجود ندارد، و به این علت، گاه چهره‌ها یا جریان‌های متضّاد و متعارض، به یکدیگر نزدیک می‌شوند تا بتوانند مقاصد و اغراض خود را برآورده سازند.


در دوره‌ي پانزده ساله‌ي نهضت اسلامی مردم ایران (۵۷- ۱۳۴۲ه.ش)، بحث‌های متعدّدی دربارة دوگانه‌ي «ایدئولوژی‌گرایی»/ «سیاسي‌كاري» یا «اصول‌گرایی»/ «عمل‌گرایی» میان نیروهای انقلابی درگرفت؛ آنچنان که پاره‌ای از نیروهایِ انقلابیِ مسلمان معتقد بودند که چون بدون همراهی و هماهنگی با نیروهای مبارز التقاطی یا الحادی نمی‌توانند رژیم پهلوی را ساقط نمایند، نمی‌باید در این مقطع، «ایدئولوژی» را بر «مبارزه» اولویت داد و به دلیل اختلافات ایدئولوژیک، یک خط مبارزاتی واحد را دنبال نکرد. در نقطه‌ي مقابل این نظر، بعضی از نیروهایِ انقلابیِ مسلمانِ دیگر - از قبیل علامه مرتضی مطهری و علامه محمدتقی مصباح‌یزدی- بر این باور بودند که چون بر اساس تفکر اسلامی، آنچه اصالت  و اهمیت دارد، «ایدئولوژی» است و نه «مبارزه»، از هم اکنون می‌باید میان نیروهایِ انقلابیِ مسلمان و نیروهایِ انقلابیِ التقاطی یا الحادی، مرزبندی شفاف و غیرقابل اغماض وجود داشته باشد، تا اولاً نیروهای انقلابی جوان‌ترِ جبهه‌ي اسلامی، به جبهه‌های رقیب و معارض نپیوندند، و ثانیاً، در مرحله‌ پس از پیروزی انقلاب، نیروهای التقاطی و الحادی، ماهیّت انقلابِ روی داده را به نفع خود مصادره نکنند و سهمی از آن را مطالبه ننمایند. بر پایه‌ي همین بینش سياسي و اجتماعی بود که علامه مصباح‌یزدی، هیچ‌گاه به سازمان مجاهدین خلق، روی خوش نشان نداد و اعلامیه‌های مشترک آنها با بعضی از نیروهایِ انقلابیِ مسلمان را تأیید و امضاء نکرد. در دوره‌ي پس از انقلاب و به صورت خاص در سال‌های اخیر، دوباره همین دوگانه، موضوعیّت یافته است، اما علامه مصباح‌یزدی، همچنان عمل سياسي و اجتماعی متناسب با مبنای معرفتی دیرینه‌ي خود را اختیار کرده و اتحاد و ائتلاف تاکتیکی و سیاست‌ورزانه را بر التزام به درون‌مایه‌های ایدئولوژی اسلامی، ترجیح نداده است.


(سوم). دوگانه‌ي «عينيّت‌انديشي و انضمامي‌نگري»/ «ذهنيّت‌انديشي و انتزاعي‌نگري»


پاره‌ای از بزرگان و فرهیختگان عالَم علم و معرفت چنانند که به صورت کلّی، مستغرق در دغدغه‌های ذهنی و مجرّد خویش می‌شوند و به این دلیل، یا از شناخت واقعیات موجود در جامعه و اقتضائات و حوایج اجتماعی، باز می‌مانند و یا با وجود شناخت و آگاهی، بهایی بر آنها نداده و در برابرشان واکنش از خود نشان نمی‌دهند. چنین افرادی، به بیماری «انتزاعي‌اندیشی» مبتلا گشته و «زمانه‌آگاه» و «در صحنه» نیستند. در نقطه‌ي مقابل، گروه دیگری از اندیشمندان، با وجود پرداختن عمیق و موشکافانه به مسأله‌ها و دغدغه‌های علمی، از پاسخ‌گویی به موقع به نیازهای جاری جامعه و کنشگری عینی در پهنه‌ي آن غفلت نمی‌ورزند؛ ایشان، «معرفت‌اندوزانِ جامعه‌اندیش»اند که در مقام مهندسی شخصیت خود، توازن و تناسب مطلوبی را میان «ذهن» و «عین» برقرار ساخته‌اند. علامه مصباح‌یزدی، متفکری از دسته‌ي اخیر است. ایشان با وجود این‌که از اساتید سطوح عالی دروس حوزوی به شمار می‌آید و از جهت علمی و معرفتی، منزلتی تثبیت شده و متمایز در حوزه‌ي علمیه دارد، به فضای عمومی جامعه، بی‌اعتنا نیست، بلکه مداخله‌ي در مباحثات و مناقشات آن را وظیفه‌ي خود قلمداد می‌کند. به عنوان مثال، آن هنگام که جریان اصلاح‌طلبیِ سکولار با پا نهادن به درون ساختار قدرت سیاسی، تلاش کرد به واسطۀ سخنرانی‌ها و نشست‌ها در محافل دانشگاهی و مقالات و مصاحبه‌های مطبوعاتی، به تحریف و وارونه کردن ایدئولوژی اسلامی بپردازد و قرائتی لیبرالیستی از آن ارائه نماید، علامه مصباح‌یزدی در این زمینه واکنش جدّی و اساسی نشان داد و هزینه‌ها و مشقّات این مداخله را به جان خرید. ایشان در سال‌های اخیر نیز با هدايت جبهه‌ي پایداری و همچنین ورود به مسأله‌های سیاسی و فرهنگیِ عینی، بار دیگر جامعیّت شخصیت و منش خود را به نمایش نهاده است. علامه مصباح‌یزدی با وجود این‌که کم‌ترین علاقه‌ای به مطرح ساختن خود در عرصه‌ي جامعه ندارد، اما انزوا و گوشه‌نشینی را برنمی‌گزیند و جامعه را به حال خود رها نمی‌سازد.


(چهارم). دوگانه‌ي «حساسیّت و مرزبندي عقیدتی»/ «رواداری و تساهل عقیدتی»


علامه مصباح‌یزدی - همچون علامه شهید مطهری- چنان است که نسبت به عقاید و باورهای اسلامی، حساسیّت و جدّیت ویژه‌ای دارد؛ به گونه‌ای که هیچ‌گونه کج‌فهمی و تحریفی را در این قلمرو برنمی‌تابد. از این‌رو، پیش و بیش از دیگران نسبت به التقاط‌ورزی و کج‌اندیشی در زمینه‌ي اعتقادات دینی، واکنش نشان می‌دهد. در دهه‌ي پنجاه، شاید کمتر متفکّری در حوزه، به اندازه‌ي علامه مطهری و علامه مصباح‌یزدی نسبت به پاره‌ای از جریان‌های معرفتیِ التقاطی همانند علی شریعتی، سازمان مجاهدین خلق، حبیب‌الله آشوری، گروهک فرقان و ... حساسیّت نشان داده و در برابر آنها، صف‌آرایی قاطع نمودند. چنین انحرافات و ناراستی‌های اعتقادی، حتّی در اندیشه‌ي برخی از بزرگان و سرشناسان، یا انحراف و ناراستی قلمداد نمی‌شد و یا در عرصه‌ي پرآشوب مبارزه‌ي سیاسی، ارزش و اهمیتی چندان برخوردار نبود. علامه مصباح‌یزدی در دوره‌ي پس از انقلاب و به ویژه در دو دهه‌ي اخیر، همچنان عمل اجتماعی خود را از همین مبنای معرفتی (یعنی حساسیّت عقیدتی) برگرفته و برای آن، استثنایی قائل نشده است.


(پنجم). دوگانه‌ي «ولیّ‌مبناانگاری»/ «خودمبناانگاری»


علامه مصباح‌یزدی، به حق «عمّار انقلاب» نام گرفته است؛ چراکه ایشان تمامی تکاپوها و تحرّکات معرفتی و اجتماعی خود را در امتداد مطالبات رهبر معظم انقلاب قرار می‌دهد و همه را به ایشان ارجاع داده و دعوت به متابعت از وی می‌نماید. باور قلبی و ایمانی جناب علامه به حقانیّت و کفایت حضرت آیت‌الله‌العظمي خامنه‌ای، مثال‌زدنی و کم‌نظیر است؛ آنچنان‌که ایشان به خود اجازه نمی‌دهد کوچک‌ترین گامی برخلاف رأی ایشان بردارد. ایشان می‌گویند که گفتارهای عمومی مقام معظم رهبری مشتمل بر دو بخش «تصریحات» و «اشارات» است و ما علاوه بر التزام حقیقی به بخش «تصریحات»، مکلّف به شناخت مصادیق و مدلولات بخش «اشارات» گفتارهای ایشان و تبعیّت از آنها نیز هستیم.

 امروز جوانانِ مؤمنِ انقلابي، به روشني دريافته‌اند كه علامه مصباح‌يزدي، متّصف به صفات ياد شده است و به همين دليل، محبّت و مودّت ايشان را در دل خويش جاي داده‌‌اند و او را مطيع حقيقي و شجاعِ وليّ امر قلمداد مي‌كنند. ايشان بي‌آن‌كه بخواهد، سهمي بزرگ و عمده در معادلات و مناسبات سياسي يافته و از منزلتي متمايز برخودار گشته است كه قابل گمانه‌زني نبود. بدنه و عقبه‌ي اجتماعيِ علامه مصباح‌يزدي، منافقان زخم‌خورده از ايشان را به تكاپو واداشته تا همچون اصلاح‌طلبان سابق، به ترور شخصيت ايشان رو آورند و اتهامات ناروا و ساختگي به وي نسبت بدهند. موج اين تخريب‌ها و لجن‌پراكني‌ها رو به فزوني است، چراكه انتخاباتي سرنوشت‌ساز پيش روست.


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

شیعیان خوشنام ترین افراد در نیجریه هستند/ برای برگزاری مراسم روز قدس هر سال شهید

نظرات 0

شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱۳:۵۷
شناسه خبر : ۲۲۹۸۹۳
حتی کسانی که تحت تاثیر تبلیغات ذهنیت خوبی نسبت به شیعیان ندارند، می‌‌‌گویند که عجیب است که فلان کس خیلی آدم خوبی است و شیعه نیز هست. همین روند به مرور ذهنیت آنها را اصلاح می‌‌‌کند. یک بار کسی به من گفت که تو آدم مهربان و محترم و خوبی هستی، چه طور شیعه هم هستی؟! من در جوابش گفتم که این تشیع است که مرا خوب کرده.
حتی کسانی که تحت تاثیر تبلیغات ذهنیت خوبی نسبت به شیعیان ندارند، می‌‌‌گویند که عجیب است که فلان کس خیلی آدم خوبی است و شیعه نیز هست. همین روند به مرور ذهنیت آنها را اصلاح می‌‌‌کند. یک بار کسی به من گفت که تو آدم مهربان و محترم و خوبی هستی، چه طور شیعه هم هستی؟! من در جوابش گفتم که این تشیع است که مرا خوب کرده.
گروه بین‌الملل رجانیوز - حنیف‌رضا جابری‌پور: بیش از سه سال پیش زمانی که در مالزی دانشجو بودم، با جوانی برخورد کردم که او نیز در یکی از دانشگاه‌‌‌های کوالالامپور تحصیل می‌‌‌کرد. یک روز در نماز جماعت کنار یکدیگر قرار گرفتیم و هر دو متوجه شدیم که نحوه ایستادن و قرار دادن دستهایمان شبیه یکدیگر است. بعد از نماز با هم دست دادیم و مشغول گفتگو شدیم. بعد از چند دقیقه متوجه شدم که از ماجرایی حرف می‌‌‌زند که من هیچ اطلاعی از آن ندارم. صفای باطن و صداقت گفتارش جذبم کرد و موجب شد تا از او درخواست کنم که گفتگوی مفصل تری داشته باشیم و من آن را ضبط کنم. متن زیر پیاده شده ترجمه این گفتگو است که اکنون پس از بیش از سه سال مرا به خود فراخوانده و شرایط امروز نیجریه مرا بر آن داشت تا برای انتشار آن قدمی بردارم. 
 
معمولا اینگونه است که ما جذب گفتگوهایی می شویم که مصاحبه شونده یا فردی سرشناس باشد یا تحلیل گری متخصص. متن زیر گفتگویی است با یک دانشجوی گمنام که در فن تحلیل صاحب تخصص نیست. او یکی از تازه شیعه های نیجریه است که آنچه که در آن دیار گذشته را با گوشت و پوست لمس کرده. این ویژگی باعث می شود تا او موضوع را از زاویه ای شرح دهد که احتمالا تحلیل گران مسایل آفریقا آن را اینگونه ندیده اند. بیان او ساده و بی آلایش و خالی از ملاحظات و ظرایف و پیچیدگی های سیاستمداران است. لذا کل گفتگو را بدون هرگونه دخل و تصرف و تغییر پیاده و ترجمه کرده‌ام.
 
امروز نمی‌‌‌دانم مختار کجاست و چه می‌‌‌کند. اگر سالم و در قید حیات است برایش آرزوی طول عمر و عزتمندی دارم و اگر همراه صدها هموطنش بر خاک افتاده از خداوند می‌‌‌خواهم با سالار شهیدان همنشینش بفرماید.(آذرماه ۹۴)
 
***
 
بسم‌الله الرحمن الرحیم، خوشحالم که امکان این گفتگو فراهم شد و از تو ممنونم که به اینجا آمدی و این زمان را اختصاص دادی. من در مورد سه موضوع اصلی کنجکاوم که از تو بشنوم. یکی شخص یا جریانی که عامل اصلی حرکت شیعی در نیجریه بوده و دیگری داستان گرایش خودت به این مذهب و دیگری چالش ها و برخورد هایی که با دوستان قدیمی، خانواده و دیگر افراد اهل سنت داشتی و داری. خواهش می کنم از هر جا که مناسب می‌‌‌دانی شروع کن، من هر جا سوالی داشتم می پرسم.
 
مختار: بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آل محمد، شخصی که می خواهم درباره او صحبت کنم ابراهیم یعقوب زکزاکی است. همزمان با انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ او دانشجوی رشته اقتصاد در یکی از دانشگاه‌های نیجریه و رئیس انجمن دانشجویان مسلمان آنجا بود. در آن زمان هر دانشگاهی یک انجمن دانشجویان مسلمان داشته که تمامی آن انجمن ها با یکدیگر مرتبط بودند و زکزاکی رئیس گروه مرکزی و به عبارتی منتخب تمامی آن انجمن ها بود و در حقیقت رهبر تمام آن گروه ها بود. در آن زمان اخبار انقلاب ایران در تمام دنیا پخش می شد و همه خبردار شده بودند که یک انقلاب به نام اسلام در ایران در حال وقوع است.
 
در اینجا بود که نمایندگان انجمن دانشجویان مسلمان به این فکر افتادند که ما باید یک نماینده داشته باشیم که به ایران برود و از طرف دانشجویان مسلمان نیجریه شاهد این انقلاب باشد. دانشجویان از میان خودشان پول جمع کردند و ابراهیم یعقوب زکزاکی را به نمایندگی از جامعه اسلامی نیجریه به ایران فرستادند. در خلال این سفر بود که او با تشیع آشنا شد و با علما و محققان شیعی گفتگوکرد و تمامی اطلاعات لازم در مورد تشیع را کسب کرد و با حقایقی تازه از باورهای شیعی روبرو شد. اودر حالی به نیجریه برگشت که آدم جدیدی بود با اهداف جدید و باورهایی جدید. او با تعداد بسیار زیادی از پوستر های آیت الله خمینی به نیجریه برگشت و آنها را میان مردم توزیع کرد. در آن زمان بسیاری از مردم از آنچه که در جریان انقلاب ایران اتفاق افتاده بود خوشحال بودند و فکر می کردند از این راه است که همه دنیا می تواند تغییر کند. در آن زمان افکار زکزاکی به حدی سریع میان مسلمانان در حال پخش شدن بود که وارد هر خانه‌ای که می شدی از او صحبت بود و نشانه‌اش هم تصویری بود از آیت‌الله خمینی.
 
همزمان با این گسترش، دولت عربستان فعال شد. آنها به محض اینکه متوجه شدند زکزاکی طرفدار پیدا کرده و مورد توجه جامعه مسلمانان نیجریه قرار گرفته، در رسانه ها به او حمله کردند، از گروهی از دانشجویان برای تحصیل در وهابیت حمایت مالی کردند. آنها به سرعت کتاب هایی با مضامین حمله به تشیع منتشر کردند. برای مثال شایع کردند که شیعیان معتقدند که جبرئیل [امین] خیانت کرده و به جای وحی به علی(ع) به محمد(ص) وحی کرده است. آنها حکم بر کافر بودن شیعیان می‌‌‌دادند و ادعا می‌‌‌کردند که شیعیان به کامل بودن قرآن اعتقاد ندارند. آنها تعداد زیادی کتاب، مجله، نوارهای صوتی و تصویری منتشر کردند تا عموم مردم را نسبت به تشیع بدبین کنند.همه اینها در حالی بود که زکزاکی در بدو بازگشت از ایران، در معرفی باورهای جدید خود نامی از تشیع نمی برد و همه حرف ها و دعوت هایش را تحت عنوان "برادری اسلامی"  مطرح می‌‌‌کرد.
 
"برادری اسلامی" به سرعت در میان مسلمانان ریشه دواند و پرطرفدار شد. دولت نظامی نیجریه از همان دهه هشتاد (میلادی) بارها او را دستگیر کرد. او دو سال دستگیر بود، آزاد شد، مجدد دستگیر شد، یک سال زندانی بود، آزاد شد، دوباره به مدت سه سال دستگیر شد... در زندان شکنجه می شد تا حرف-های پیشین خود را نقض کند. هوادارانش که برای آزادی او تظاهرات می کردند به راحتی توسط نیروهای نظامی و پلیس کشته می‌‌‌شدند. در اینجا اعلام هوشمندانه آخرین جمعه ماه رمضان توسط آیت‌الله خمینی به عنوان روز قدس خیلی موثر واقع شد. این راهپیمایی که تا همین امسال هر ساله در نیجریه برگزار شده، در آن زمان بسیار جدی توسط هواداران زکزاکی برگزار می‌‌‌شد و البته هر بار توسط نیروهای نظامی سرکوب می شد. آنها مقابل مردم می‌ایستادند و شلیک می‌‌‌کردند. پیروان زکزاکی که می‌‌‌دانستند راه پیروزی همین است ادامه می دادند.
 
جریان دیگری که در این میان پیش آمد از این قرار بود که به مرور زمان توجه افراد به این نکته جلب شد که عناصر تبلیغی زکزاکی عمدتا معارف شیعی است و فقط تحت نام برادری اسلامی مطرح می شود. در این زمان سران گروه های برداری اسلامی گرد هم جمع شدند و صراحتا از زکزاکی پرسیدند که آیا تو مبلغ تشیع هستی و خودت را شیعه می دانی؟ در این زمان بود که او علنا تصدیق کرد که خود شیعه است و آنچه را تبلیغ می کند تشیع است و اعلام کرد که او تشیع را به عنوان باور راستینی می شناسد که پایه اش را پیامبر (ص) گذاشته اند و توسط امام علی (ع) ادامه پیدا کرده است.
 
- پس از چند سال از بازگشت او به نیجریه این اتفاق افتاد؟
 
تقریبا ده سال بعد از بازگشتن به نیجریه.
 
این یادآور دعوت علنی پیامبر (ص) پس از سه سال دعوت در خفی است.
 
درست است. در این زمان هواداران او دو دسته شدند. گروهی گفتند که این مرد مروج تشیع است و ما هرگز از او پیروی نخواهیم کرد و او دیگر نمی‌تواند رهبر ما باشد. این باعث شد که برادران اسلامی به دو دسته تقسیم بشوند. گروهی جدا شدند و گروهی به حمایت از او ادامه دادند. گروهی که از او جدا شدند مورد حمایت عربستان سعودی قرار گرفتند و از آن پس به شدت به حمله به او پرداختند. از آن به بعد اگر تو شیعه بودی دیگر نمی توانستی شغل دولتی داشته باشی. تمام کسانی که شغل دولتی داشتند از کار خود کنار گذاشته شدند. زندگی برایشان سخت شد و درآمدشان کاهش پیدا کرد. بعضی از آنها به کسب و کار پرداختند و بعضی برای ادامه زندگی مجبور به کارگری شدند. چه می‌‌‌شد کرد! حکومت نظامی بود و تمام قدرت را در دست داشت و با مخالفانش هر چه می‌‌‌خواست می‌‌‌کرد. اما به خاطر آگاهی‌‌‌ای که به وجود آمده بود، تشیع به رشد خود در نیجریه ادامه داد.
 
در ادامه گروهی از پیروان زکزاکی دست به تحقیق زدند. آنها می‌‌‌گفتند اگر هر آنچه که او می گوید درست است و عقاید شیعی را می توان حتی از کتاب های اهل سنت استخراج کرد، چرا نرویم و با چشم خود نبینیم؟ علاوه بر آن اگر واقعا اینطور باشد، چه حجتی از این قاطع تر در گفتگو با سنی ها؟حال گروه های مختلفی مشغول به مطالعه و تحقیق و بررسی ریشه های تشیع شدند و حتی گروهی از آنان به ایران سفر کردند و معارف شیعی را در آنجا مستقیما فراگرفتند. به نیجریه بازگشتند و اعلام کردند که این مرد (زکزاکی) درست می گوید. تشیع دین دیگری نیست و عین اسلام است و اسناد عقاید شیعه در کتاب‌های اهل سنت موجود است، خصوصاً "صحاح سته"  که مجموعه ایست از مهم ترین کتاب های اهل سنت. 
 
با بازگشت این گروه قدرت تبلیغی شیعیان نیجریه افزایش پیدا کرد، اما دولت تا به امروز به آنها اجازه داشتن حتی یک رسانه خصوصی مستقل را نداده است. البته خوشبختانه آنها اجازه‌‌‌ی انتشار یک مجله را داده اند. اگر در اینترنت جستجو کنی می توانی نامش را پیدا کنی: "المیزان" . این مجله سهم زیادی در اگاهی بخشی به شیعیان نیجریه داشت. اما همین مجله هم در بعضی از دوران تحمل نمی‌‌‌شد. در زمان یکی از رئیس جمهورهای نیجریه به نام "ژنرال ثانی آباچا"  مجله المیزان زیر ذره بین قرار گرفت. او می خواست بداند که این مجله کجا منتشر می شود. قصدش ویران کردن آن مکان و حتی از بین بردن متولیان انتشار و توزیع آن بود. او همه نیجریه را جستجو کرد، اما محل نشر را پیدا نکرد، چراکه در آن زمان تمام کارهای مربوط به چاپ و نشر المیزان در یک خانه معمولی بدون هیچ نشان و اثری انجام می شد. اهالی آن خانه در یک اتاق زندگی می کردند و مابقی خانه پر بود از ماشین های چاپ. همچنین در میان نیروهای نظامی کسانی بودند که عقاید شیعی داشتند. آنها نیز کمک می‌‌‌کردند و برای مدتی مجله را مخفیانه در یکی از چاپخانه های ارتش چاپ می کردند! البته این پیش از این بود که شیعیان ماشین‌های چاپ خود را داشته باشند.
 
در سال ۱۹۹۸ ثانی آباچا فوت کرد و قدرت در نیجریه جابجا شد و این مقدمه ای بود برای اینکه زکزاکی بعد از نه سال –که زمان واقعا زیادی بود- از زندان آزاد شود. از سال ۱۹۹۹ تا کنون او دیگر دستگیر نشده و به کار خود ادامه داده است. او الان به عنوان رهبر تمامی شیعیان بخشهای غربی آفریقا شناخته می‌شود. تمامی شیعیان نیجر، غنا، کامرون و چاد او را رهبر خود می‌دانند. این مختصری بود در مورد مردی که تشیع را به نیجریه آورد. او در این راه چالش‌‌‌های فراوانی را از سر گذراند. مشکلاتی که عمدتا برای او از طرف عربستان سعودی و حتی از طرف آمریکا ایجاد می شدند.
 
می‌شود یک نمونه را بازگو کنید؟
 
یک بار از او دعوت شد تا برای چند سخنرانی به آمریکا برود. محافظانش او را تا در هواپیما همراهی کردند، اما به محض اینکه وارد هواپیما شد توسط ماموران "سی آی ای" و ماموران امنیتی نیجریه "اس اس" مستقیما به زندان برده شد. این در حالی بود که پیروان او تصور می کردند او در انگلستان است. بعد از گذشت دو هفته دیدند که هیچ خبری از او منتشر نمی‌‌‌شود و گویا مفقود شده است. آنها تماس‌‌‌هایی با انگلستان برقرار کردند و متوجه شدند که او در آنجا نیست. بعد از جستجوی فراوان به زندانی بودن او پی بردند. این را می گویم تا بدانی که او برای آنچه که ما امروز داریم خیلی سختی کشیده است. اما امروز شکر خدا ما میلیون‌ها شیعه در نیجریه داریم.
 
میلیون‌ها شیعه در سی سال؟
 
دقیقاً. در کمتر از سی سال. او الآن یک دانشمند و عالم بسیار مطرح است. حتی توسط مسیحیان بسیار مورد احترام است. حتی افراد غیر مذهبی نیز او را محترم می‌‌‌دانند چرا که او با افراد یکسان برخورد می‌‌‌کند و حقوق همه –حتی وهابی‌ها - را محترم می شمارد. او گروه‌‌‌های مختلف، از وهابی گرفته تا فرقه های صوفیه چون قادریه و تیجانیه، را برای گفتگو و تبادل نظر دعوت می‌‌‌کرد، آنها دعوت او می پذیرفتند و متقابلاً از او دعوت می‌‌‌کردند. او از فرصت هفته وحدت بهترین استفاده را برا ی ایجاد این نوع ارتباط ها می‌‌‌کند. او افرادی از مذاهب و ادیان و نژادهای مختلف دعوت می‌‌‌کند و گرد هم می آورد. او مسیحی و صوفی و وهابی و سلفی و شیعه را دعوت می‌‌‌کند و به همه فرصت می دهد تا در مورد وحدت با هم صحبت کنند. این سنت هر ساله اوست و آخرین آن همین سال گذشته بود که با موفقیت انجام شد.
 
همچنین راهپیمایی روز قدس – در اخرین جمعه ماه رمضان- هر سال در پانزده شهر نیجریه با شرکت میلیونی شیعیان برگزار می شود. حتی در پایتخت نیجریه! به جز پایتخت شهری دیگری هست در نیجریه به نام کانو  که حدود دوازده میلیون نفر جمعیت دارد و شهر بسیار مهمی است. ما سالهای اخیر در آنجا هم راهپیمایی روز قدس داشتیم. در این راهپیمایی‌‌‌ها شما می توانید پرچم های ایران، فلسطین و حزب الله لبنان را ببینید. آمریکا اصلاً این اتفاقات را دوست ندارد. از طرف دیگر دولت نیجریه کاملاً متمایل و وابسته به آمریکاست. حتی تعدادی از نیروهای پلیس نیجریه در اسرائیل تعلیم دیده اند. دموکراسی نیجریه خیلی مورد پسند آمریکاست!
 
بگذریم، تعداد پیروان شیخ زکزاکی در حال حاضر آنقدر زیاد شده که او نیجریه را به بخش های مختلفی تقسیم کرده و برای هر بخش یک نماینده تعیین کرده تا به امور شیعیان آن منطقه رسیدگی کند. شیعیان در هر کدام از این بخش‌‌‌ها بیمارستان و حتی مدارس خاص خود را دارند. شیعیان و در راس آنها شیخ زکزاکی زمان طولانی ای را صرف کرده اند تا شیعیان به منزلت مناسب شأن خود در نیجریه برسند. پیش از این اگر شما پیرو تشیع بودید، دیگران نه تنها با شما ازدواج نمی‌‌‌کردند و هیچ کمکی به شما نمی‌‌‌دادند بلکه حتی جواب سلام شما را هم نمی‌‌‌دادند. اما امروز به خاطر پایداری و ایمان قوی شیعیان اوضاع تغییر کرده است. در آن روزها شیعیان بسیار با هم متحد بودند. به محض اینکه یکی از آنها با مشکلی مواجه می شد، دیگران با هم همکاری می کردند، پول جمع می‌‌‌کردند تا مشکل او را حل کنند. نمونه‌‌‌ی دیگر در مورد سرپرستی خانواده‌‌‌ی کسانی بود که در راهپیمایی های گوناگون (مثل روز قدس، عاشورا، میلاد پیامبر) کشته می‌‌‌شدند. همسر و فرزندان کسی که در راهپیمایی کشته می شد، همان روز تحت تکفل شخص دیگری از شیعیان قرار می گرفتند. این تکفل شامل تمام نیازها از خوراک و پوشاک و مسکن گرفته تا تحصیل و سایر نیازها می‌‌‌شد. این عمل دقیقاً از روی عمل اصحاب پیامبر الگو برداری شده است. سنت دیگری که ما داریم این است هر مسلمان شیعی خود را موظف میداند تا در ماه دست کم یک نایرا (واحد پول نیجریه که هر ۱۶۰ NGN با یک دلار مبادله می‌شود) برای امور شیعیان کمک کند. تصور کن که به این ترتیب در ماه میلیون‌ها نایرا جمع می‌شود. البته بعضی هستند که خیلی بیش از این کمک می کنند، یک نفر صد نایرا کمک میکند و دیگری دویست نایرا و حتی بعضی تا هزار نایرا! علت این هم‌‌‌ بستگی شاید این است که حکومت هیچ کمکی به شیعیان نمی کند. به هیچ وجه. البته ما هم برای کمک گرفتن به حکومت مراجعه نمی کنیم. چون هنگامی که حکومت به تو کمک کند و تو محتاج او باشی، او می تواند تو را کنترل کند.
 
وجه دیگر این خودکفایی شیعیان، مدارس خانوادگی ما هستند. معلمین این مدارس عموماً از افراد داوطلب هستند. من خود معلم داوطلب یکی از این مدارس بودم و بر اساس برنامه هفتگی مدونی به بچه ها ریاضی و کامپیوتر درس می دادم. پایه دیگر این استقلال، گروه "عصمت" است. در این گروه پزشک ها، پرستارها و سایر داوطلبین واجد شرایط با یکدیگر برای حل مسایل پزشکی برادران اسلامی همکاری می کنند. اهمیت کار این گروه بسیار بالا بوده و هست. تصور کن وقتی که مثلاً در یک راهپیمایی شخصی توسط نیروهای حکومتی مجروح می‌‌‌شده، نمی توانستند او را به بیمارستان یا مراکز پزشکی دولتی ببرند. چون اولاً او را پیدا می‌‌‌کردند ثانیا به راحتی در پایان یا حتی اواسط مداوا او را دستگیر می‌‌‌گردند و چه بسا از بین می بردند. به همین دلیل ما بیمارستان های خودمان را با تمام تجهیزات پزشکی لازم داریم. فکر می‌کنم همین حد در مورد نهضت شیخ ابراهیم زکزاکی کافی باشد.
 
بار قبلی که صحبت می کردیم در مورد اطمینانی که در جامعه نسبت به شیعیان به وجود آمده می‌‌‌گفتی.
 
درست است. البته! مسئله باور و ایمان ما به حدیثی است از امام جعفر صادق (ع) که می فرمایند اگر در اطراف شما کسی پیدا شود که در اعمال و اخلاق و رفتار خود از تو بهتر عمل کند و به مردم مهربان‌‌‌تر باشد، تو یک شیعه واقعی نیستی. در حالی که اطراف ما اهل سنت فراوانند و بسیاری از آنها انسان‌‌‌های خوبی هستند، ما، برای اینکه یک شیعه واقعی بمانیم، وظیفه داریم از همه آنها بهتر باشیم. به همین دلیل الآن وضع طوری شده که هنگامی که افراد (عموم مردم) متوجه می شوند شما شیعه هستید، با احترام بسیار با شما رفتار می کنند. همه می‌‌‌دانند که مثلا شیعیان محال است دزدی کنند، یا دروغ بگویند یا هر جور خلافی از ایشان سر بزند.
 
اجازه بدهید در این مورد داستانی جالب و واقعی برایت نقل کنم: مردی که عرقچین بر سر داشته (عرقچین قرمز یا سیاه در نیجریه نشانه ای از شیعه بودن است) وارد خانه ای می‌‌‌شود و از آنجا یک بز دزدی می‌‌‌کند. مردم او را دستگیر می‌‌‌کنند و تحویل پلیس می‌‌‌دهند. هنگام بازجویی پلیس، آن مرد با آگاهی از احترام اجتماعی‌‌‌ای که شیعیان دارند، اعلام می‌‌‌کند که شیعه است. آنها که به سختی باور می‌‌‌کردند او شیعه باشد، دوباره و چندباره از او می‌‌‌پرسند و او هر بار تأکید می‌‌‌کند که شیعه است. نهایتا پلیس می‌‌‌گوید که چون تو شیعه هستی ما نمی‌‌‌توانیم به این پرونده رسیدگی کنیم و باید تو را به "امیر" بخش خودتان (نماینده شیخ زکزاکی) ارجاع دهیم. ما تو را نزد امیرتان می‌‌‌بریم و به او خواهیم گفت که یکی از پیروان شما یک بز دزدیده است.
 
یک نفر از ایستگاه پلیس نزد امیر آن بخش رفت و ماجرا را برای او شرح داد. او گفته بود غیر ممکن است که یک شیعه دزدی کند. شیعیان حتی اگر از گرسنگی در حال مرگ باشند دزدی نمی‌‌‌کنند. اما چون او ادعا می کند که شیعه است من همراه شما به ایستگاه پلیس می‌‌‌آیم تا مشکل را حل کنیم. در ایستگاه پلیس از او پرسید که آیا تو از مایی؟ تو از شیعیان هستی؟ مرد جواب مثبت داد. 
 
امیر بلافاصله گفت: بسیار خوب. قانون ما قانون اسلام است. بر اساس قوانین اسلامی مجازات کسی مثل تو قطع دست است.
 
مرد که دید اگر سر و کارش با پلیس‌‌‌ها باشد به نفعش است و حداکثر جریمه نقدی یا چند روزی زندان در انتظارش است، حقیقیت را گفت و حرفش را پس گرفت. اما حالا دیگر امیر اصرار می کرد که چون تو گفتی شیعه هستی باید بیایی و قطع ید شوی. مرد به گریه افتاد و التماس کرد و به خدا قسم خود که شیعه نیست. امیر او را رها کرد و بازگشت.
 
واقعاً اینگونه است. در حال حاضر، شیعیان در میان مردم نیجریه بسیار خوش نام هستند. هر جا که افراد با یک شیعه روبرو هستند می‌‌‌دانند که می‌‌‌توانند کاملاً به او اعتماد کنند. می‌‌‌دانند که دروغ، دزدی یا کار خلاف قانون برای آنها تعریف نشده است. جالب اینجاست که حتی کسانی که تحت تاثیر تبلیغات ذهنیت خوبی نسبت به شیعیان ندارند، می‌‌‌گویند که عجیب است که فلان کس خیلی آدم خوبی است و شیعه نیز هست. همین روند به مرور ذهنیت آنها را اصلاح می‌‌‌کند. یک بار کسی به من گفت که تو آدم مهربان و محترم و خوبی هستی، چه طور شیعه هم هستی؟! من در جوابش گفتم که این تشیع است که مرا خوب کرده. اکثر آنها توسط وهابیان عربستان شستشوی مغزی شده اند که شیعیان آدم‌‌‌های درستی نیستند، مسلمان واقعی نیستند، به قرآن باور ندارند. همین تلقین ها آرام آرام ذهنیت آنها چنان خراب کرده که وقتی با ما روبرو می‌‌‌شوند به سختی باور می‌‌‌کنند که ما مسلمانیم و آدم های خوبی هستیم.
 
این خوش‌‌‌نامی و دقت در رفتار رابطه‌‌‌ای با در اقلیت بودن شما دارد؟
 
طبیعی است. وقتی شما در اقلیت باشید، باید با هم متحد باشید، باید بهتر رفتار کنید، لازم است به تمام معنی شیعه باشید تا به مرور خود را به جامعه بشناسانید. توجه داشته باش که این خوش‌‌‌نامی در شرایطی است که شیعیان اصلاً رابطه خوبی با حکومت نیجریه ندارند. مردم نیجریه می‌‌‌دانند که شیعیان قابل اعتمادترین افرادند و آدم های بسیار با ایمانی هستند. آنها دیده اند که شیعیان برای حفظ ایمان و باور خود به راحتی از جانشان می‌‌‌گذرند. آنها دیده اند که جوانان شیعه چه طور از فدا کردن جانشان در راهپیمایی‌‌‌ها خوشحال‌‌‌اند. همه دیده‌‌‌اند که آنها در مقابل لوله تفنگ سربازان حکومتی چه طور بی پروا می-ایستند.
 
علت این ثابت قدمی این است که شیعیان عقیده دارند که حکومت نیجریه حکومت فاسدی است و مبانی و ساختارش غیر اسلامی است و الگوبرداری شده از جوامع غربی است. شیعیان اعلام کرده اند که بر اساس "لا حکم الا لله" حکومتی که اساسی‌ترین رکن اش الله نباشد حکومت فاسدی است. طبعاً حکومت نیجریه شیعیان را کسانی می داند که با او در جنگند. ما حتی در رویدادهای دموکراتیکی که در نیجریه وجود دارد شرکت نمی‌‌‌کنیم.چرا که به نظر ما این سیستم فاسد است، بنابراین کسی که با این سیستم همکاری کند یا وارد آن شود نیز فاسد می‌‌‌شود. ما نه نامزد انتخابات می‌‌‌شویم و نه رای می‌‌‌دهیم. کسی که به یک مجلس فاسد وارد شود، خود به زودی به فساد کشیده می شود.
 
پس شما هیچ نماینده ای در پارلمان ندارید.
 
نه! ما نماینده نداریم. اگر هم در انتخابات شرکت می‌‌‌کردیم نمی‌‌‌توانستیم به مجلس راه پیدا کنیم. چون ما در اقلیتیم و در عمل اهل سنت به ما رای نمی دهند. فکر می‌کنم وضعیت شیعیان را به خوبی شرح داده باشم!
 
بله، ممنون. امکانش هست حالا در مورد روند شیعه شدن خودت برایم توضیح بدهی؟
 
بله، منشأ تشرف من به تشیع برادر کوچکم محمد جمیل بود. او چند سالی بود که شیعه شده بود، من هم می‌‌‌دانستم اما در این مورد با او صحبت نمی‌‌‌کردم و از او سوالی نمی پرسیدم. ما در خانه پیش از این همگی مالکی بودیم و در واقع به نوعی پیرو تصوف بودیم.
 
معذرت می خواهم حرفت را قطع می کنم. به نظر می‌‌‌رسد که اهل تصوف در مقایسه با اهل سنت وخصوصا وهابی ها انسانهای متعادلی هستند. به نظر تو این تعادل کمکی به بررسی تشیع بدون پیش قضاوت و تعصب کرده است؟
 
همینطور است، اما در سال ۱۹۹۹ که من به دانشگاه رفتم، تحت تاثیر دوستهای وهابی زیادی که در آنجا پیدا کردم تصوف را به کلی کنار گذاشتم. خصوصاً یکی از دوستانم که از عربستان آمده بود و در مدینه درس خوانده بود به شدت ما را تحت تاثیر خود قرار داد و مرا به وهابیت جذب کرد و من سلفی  شدم. الآن هم بسیاری از دوستان من کماکان وهابی هستند.
 
از زمانی که این دوست وهابی به ما اضافه شد، ما مرتب در جلسات مطالعه و توضیح "صحیح بخاری" او شرکت می‌‌‌کردیم. یک روز صحبت از این بود که چرا حضرا فاطمه(س) برای مطالبه حق خود نزد ابوبکر رفتند؟ می‌‌‌گفتند که این توهین به خلیفه بوده است. می گفتند که این از حرص و آز ایشان بوده که اینطور باغ فدک را مطالبه و پیگیری می‌‌‌کردند. اینجا نقطه‌‌‌ای بود که من شروع به تفکر کردم که چه‌‌‌طور می‌‌‌شود که اینها به این راحتی به دختر پیامبر حرص و طمع نسبت می‌‌‌دهند! عجیب است! کسانی که باغ را غصب کردند طمع‌‌‌کار نیستند اما او که اقدام به مطالبه حقش کرده طمع‌‌‌کار و حریص است؟
 
موضوع دیگر صحبت از اهل بیت پیامبر بود. او می‌‌‌گفت که اهل بیت واقعی پیامبر همسران ایشان بوده اند. او توضیح می‌‌‌داد که بعضی خانواده امام علی(ع) را اهل بیت می‌دانند، بعضی آل جعفر را و برخی آل عباس را و گروهی آل عقیل را. سپس در این میان تأکید می کرد شیعیان که اعتقاد دارند خانواده علی (ع) اهل بیت هستند اشتباه می‌‌‌کنند. من دوباره به فکررفتم که چرا او کاری با عقاید شافعی‌‌‌ها یا مالکی‌‌‌ها ندارد و فقط در هر موضوعی روی عقاید شیعیان تکیه می کند و آنها را غلط می‌شمارد؟
 
از همین‌جا بود که من شروع به مطالعه کردم. از آن به بعد شخصاً تمام کتاب‌هایی که آن دوست وهابی از انها صحبت کرده بود را خواندم و هم‌‌‌زمان تحقیقاتم را در مورد تشیع بیشتر کردم. البته از برادرم نمی‌‌‌پرسیدم، چون با خودم فکر می کردم که او شیعه است و فقط بهترین و بی نقص‌‌‌ترین عقاید تشیع را به من خواهد گفت. معمولاً این‌‌‌گونه است که وقتی شما پیرو آیینی هستید بهترین و جذاب ترین نکات آن را برای دیگران بازگو می‌‌‌کنید. همیشه دوستانم در حضور من به برادرم حمله می‌‌‌کردند و می‌‌‌گفتند او در حقیقت کافر است. او دائماً از علمای ما انتقاد می‌‌‌کند و نظرات آنها را رد می کند. من همیشه به آنها می‌‌‌گفتم چرا به من می‌‌‌گویید؟ چرا با خود او وارد بحث نمی‌‌‌شوید؟ این هم برایم جای سوال داشت و عجیب بود. من برادرم را می‌‌‌شناختم. ما هیچ بدی‌‌‌ای از او ندیده بودیم. همواره وقتی که دوستانم از کار برادرم یا حرف او به من شکایت می‌‌‌کردند، من نزد او می‌‌‌رفتم و از او توضیح می‌‌‌خواستم. توضیح او همیشه برایم قانع کننده بود.
 
تحقیقم را در مورد اهل بیت ادامه دادم. چون به زبان عربی چندان مسلط نیستم، تعدادی کتاب به زبان انگلیسی پیدا کردم. نویسنده یکی از آن کتاب‌‌‌ها دکتر تیجانی السماوی بود که خود مذهبش را از تسنن به تشیع تغییر داده است. در کتاب "آنگاه که هدایت شدم" او شرح می‌‌‌دهد که روابطش با تعدادی از شیعیان چگونه بوده و علت شیعه شدنش چه بوده. از اینجا بود که من شروع کردم به مقایسه آنچه که او به نام تشیع می‌‌‌گفت با کتاب‌‌‌های صحاح سته. عجیب بود! چون می‌‌‌دیدم که هر چه آنها می‌‌‌گویند در کتاب‌‌‌های حدیث ما هم وجود دارد. همین ها باعث می‌‌‌شد که من جدی تر و علاقه مند بشوم و به این نقطه برسم که لازم است تحقیق بیشتری در مورد تشیع انجام بدهم. لازم بود که قدم به قدم جلو بروم و مطمئن شوم که این (تشیع) آن راهی است که باید رفت.
 
در مورد دوازده امام، فهمیدم که در حالی که اهل سنت عقیده دارند که پس از پیامبر(ص) تنها چهار خلیفه یعنی ابوبکر، عمر، عثمان و علی (ع) بوده‌اند، شیعیان به دوازده امام اعتقاد دارند که یکی پس از دیگری از زمان وفات پیامبر(ص) آمده اند. من در صحیح بخاری حدیثی پیدا کردم که از قول پیامبر (ص) نقل می کرد که اسلام کامل نمی‌‌‌شود مگر اینکه دوازده امیر پس از من بیایند. در حدیث دیگری دیدم که هم ایشان فرمایش مشابهی داشتند با این تفاوت که تاکید کرده بودند که آنها همگی از قریش هستند. این در حالی بود که در منابع اهل سنت هیچ حدیث مشابهی با تاکید بر چهار نفر بودن خلفاء ذکر نشده است. جالب بود! از آنها پرسیدم که پس شما چرا اینقدر روی چهار خلیفه تاکید دارید؟
 
دوباره روی اهل بیت پیامبر متمرکز شدم تا اینکه در کتاب "صحیح مسلم" حدیثی را پیدا کردم که شیعیان به ان حدیث کساء می‌‌‌گویند. در این حدیث جریان کاملاً روشن است. فاطمه (س) به پیامبر وارد می‌‌‌شود، پیامبر او را به نشستن زیر عبای خود دعوت می‌‌‌کنند، همین اتفاق برای حسنین (ع) و امام علی (ع) می‌‌‌افتد. در اینجا ام سلمه، همسر پیامبر (ص)، می‌‌‌پرسد که ای رسول خدا آیا من هم می‌‌‌توانم وارد شوم، پیامبر می‌‌‌فرماید "مکانکِ، مکانکِ" یعنی در جای خودت بمان! بعد می‌‌‌فرماید: پروردگارا، اینها اهل بیت من هستند. من تفسیرهای گوناگونی از اهل سنت دیدم که همگی این حدیث را نقل کرده اند. اما آنها این [حدیث را] نادیده می‌‌‌گیرند. نمی دانم چرا! واقعاً نمی‌‌‌فهمم چرا! 
 
به نظر من وقتی کسی بخواهد راه هدایت را پیدا کند و حق را پیدا کند و بپذیرد، آن را پیدا خواهد کرد و حق خودش را به او نشان خواهد داد. اما نمی‌‌‌دانم چرا برخی مردم اینجا و آنجا، نمی‌‌‌خواهند ببینند. در عوض تبلیغات زیادی می‌‌‌کنند و به مردم هشدار می‌‌‌دهند که با شیعیان هم‌‌‌نشین نشوید، گمراهتان می‌‌‌کنند، آنها خیلی باهوشند و بلدند چه‌‌‌طور صحبت کنند. یعنی چه بلدند چه طور صحبت کنند؟ به نظر من حقیقت حقیقت است، هر طور که از آن صحبت کنی آدم ها را جذب می‌‌‌کند. برای همین است که آنها می‌‌‌گویند هرگز با ما حتی صحبت نکنند، هرگز!
 
کار تحقیقی بعدی من روی موضوع کربلا بود. بازدر کتاب‌‌‌های اهل سنت روایتی را پیدا کردم که مطابق آن جبرئیل به پیامبر(ص) خبر می‌‌‌دهد که نوه‌‌‌ ایشان حسین (ع) به دست مردم خودشان کشته خواهد شد و پیامبر (ص) هم این جریان را برای ام سلمه تعریف می کنند. جالب اینجاست که همه اینها در کتابهای اهل سنت وجود دارند.
 
با یافتن و روبرو شدن با اینگونه حقایق بود که من به مرور معتقد به تشیع شدم و رسماً شیعه شدم و تمامی اعمالم را مطابق فقه شیعه انجام دادم. از این زمان مرحله‌‌‌ی جدیدی از ارتباط‌های من با دوستانم شروع شد. یک روز مشغول وضو گرفتن بودم که یکی از دوستان وهابی‌‌‌ام آمد و از من پرسید که چرا اینطور وضو می‌‌‌گیرم و فقط مسح می‌‌‌کشم. من در جوابش توضیح دادم که خیلی ساده است برای اینکه اگر به قرآن رجوع کنی خواهی دید که قرآن در مورد وضو گرفتن به مسح کردن فرمان داده است. لزومی ندارد که شما به این طرف و آن طرف مراجعه کنید و بگویید که فلان حدیث و بهمان حدیث به ما می‌‌‌گویند که باید دست و پایمان را بشوییم. پیامبر فرموده که هرگاه گفتاری از من شنیدید که با قرآن تطبیق نمی‌‌‌کرد، آن گفتار من نیست. این روش شستن پا با قرآن در تناقض است، پس نمی‌‌‌تواند گفتار پیامبر باشد. دوستم خیره به من ماند و رفت.
 
من حتی کسانی را می‌‌‌شناسم که این حرف‌‌‌ها را پذیرفتند و بدون اینکه اعلام کنند، در خفا مطابق احکام تشیع زندگی می‌‌‌کنند. به این علت اعلام نمی‌‌‌کنند که می‌‌‌دانند که توسط اطرافیان و حتی خانواده‌‌‌شان تحت فشار قرار می‌‌‌گیرند و منزوی می‌‌‌شوند. [در نیجریه] تبلیغات فراوانی می‌‌‌کنند که اگر کسی شیعه شود باعث دردسر و در خطر افتادن خانواده می‌‌‌شود. البته در حال حاضر وضع بهتر شده، الآن تعداد بیشتری از شیعیان نیجریه برای تحصیل و تحقیق در مورد تشیع به ایران می‌‌‌روند و این خود باعث شناخت بیشتر تشیع در نیجریه می‌‌‌شود. نتیجه آن کم شدن بغض نسبت به تشیع میان مردم نیجریه است.
 
عنصر دیگری که به گرایش مردم نیجریه به تشیع کمک کرده این است که اکثر مسلمانان نیجریه مالکی  هستند. احکام مالکی‌‌‌ها بسیار به شیعیان جعفری نزدیک است: به عنوان مثال آنها هنگام نماز دستانشان را نمی‌‌‌بندند، مانند وهابی‌‌‌ها در نماز جماعت اصرار ندارند که انگشتان پاهای مأمومین به یکدیگر بچسبند و برای سجده مقید هستند که یا بر روی زمین یا بر روی فرشی سجده کنند که با الیاف طبیعی بافته شده باشد. نکته دیگردر مورد آنان این است که بیشتر مالکی‌‌‌ها صوفی هستند اصولاً صوفی‌‌‌ها با تشیع مشکلی ندارند.
 
گفتی که بیشتر مسلمانان نیجریه مالکی هستند، در این صورت بدنه حکومت چه مذهبی دارند؟
 
حکومت در دست سلفی‌‌‌هاست و آنها با آمریکا و عربستان متحد هستند.
 
عجیب است! در بسیاری از کشورهای اسلامی همین مشکل را داریم، گروهی که در اقلیت مذهبی قرار دارند، بر کل کشور حکومت می‌‌‌کنند.
 
بله، آنها می‌‌‌دانند کشورها را چطور اداره کنند. برای اینکه حکومت کنند ابایی از کشتن یا هر کار دیگری ندارند. ما این چیزها را دیده ایم! آنها هر کس را که لازم باشد می‌‌‌کشند تا خود بمانند. حمله می‌‌‌کنند، وارد خانه‌‌‌ها می‌‌‌شوند، دستگیر می‌‌‌کنند. آنها به حکومت حریص‌‌‌اند... بگذریم...
 
رابطه‌‌‌ات با خانواده‌‌‌ات چگونه است؟
 
در حال حاضر رابطه‌‌‌ام با خانواده بسیار خوب است. آنها می‌‌‌دانند من و برادرم شیعه هستیم و برادر کوچک‌ترمان که دانشجوست هم اخیراً شیعه شده است. مادربزرگمان هم سال گذشته، در حالی که شیعه بود فوت کرد. ما برای او روایت‌‌‌هایی از شهادت حضرت فاطمه (س) و عاشورا و زندگی امامان تعریف می‌‌‌کردیم و همین باعث گرایش او به تشیع شد. او روز عاشورا بیرون می‌‌‌آمد و مردمی که مشغول عزاداری بودند را تماشا می‌‌‌کرد. همین اتفاق برای دیگر مسلمانان نیز می‌‌‌افتد. آنها با کنجکاوی به خیابان می‌‌‌آیند و مراسم بزرگداشت عاشورا و میلاد پیامبر (ص) و روز قدس را تماشا می‌‌‌کنند و از ما در مورد جزئیات کارهایی که می‌‌‌کنیم می‌‌‌پرسند. مثلاً در روز عاشورا می‌‌‌پرسند چرا سیاه پوشیدید؟ چرا این کارها را می‌‌‌کنید؟ اینها چه هستند که بلند کرده اید؟ ما هم البته برای آنها توضیح می‌‌‌دهیم، پوسترها و برگه‌‌‌هایی را چاپ می‌‌‌کنیم و میان آنها توزیع می‌‌‌کنیم. نتیجه این است که الآن اکثر مسلمانان نیجریه در مورد واقعه کربلا آگاهند و بسیاری از آنها حتی به آنچه که در کربلا واقع شده، باور دارند. در حال حاضر در هر شهر بزرگ و کوچکی که بروی لااقل نشانه ای از عزاداری عاشورا خواهی دید.
 
چند سال پیش یکی از علمای اهل سنت در شهر ما به همراه گروهی از شاگردانش مشغول تماشا کردن مراسم عزاداری ما بودند. ما صحنه وقایع عاشورا را با اسب‌‌‌ها و مردان جنگی و شمشیرها (مانند تعزیه‌‌‌ی ایرانی) بازسازی کرده بودیم. یکی از شاگردان از استاد خود پرسیده بود که آیا واقعیت دارد که مسلمانان نوه‌‌‌ی پیامبرمان را در این روز این‌‌‌گونه کشته‌‌‌اند؟ استاد به گریه می‌‌‌افتد و تایید می‌‌‌کند. شاگرد با تعجب می‌‌‌پرسد: یعنی اینها درست می‌‌‌گویند؟ استاد دوباره تصدیق می‌‌‌کند. شاگرد می‌‌‌پرسد: پس چرا ما به آنها ملحق نمی‌‌‌شویم؟ چرا ما همراهشان عزاداری نمی‌‌‌کنیم؟! استاد جواب نمی‌‌‌دهد و سکوت می‌‌‌کند. یکی دیگر از علمای اهل سنت را می‌‌‌شناسم که مالکی و صوفی است. او حتی خود ماجرای واقعه عاشورا را برای شاگردان و مستمعینش می‌‌‌خواند و تعریف و تفسیر می‌‌‌کند. وهابی‌‌‌ها و سلفی‌‌‌ها چندان دل خوشی از او ندارند و پشت سرش نماز نمی‌‌‌خوانند. سلفی‌‌‌های مسجد خود را دارند و پشت سر صوفی‌‌‌ها نماز نمی‌‌‌خوانند. آنها صوفی‌‌‌ها را کافر می‌‌‌دانند. شیعیان را کافر می‌‌‌دانند. خلاصه اگر عقاید آنها را باور نداشته باشی کافری!
 
رابطه‌‌‌ شیعیان نیجریه با امام مهدی (عج) چگونه است؟
 
شیعیان نیجریه در این مورد مانند همه شیعیان دیگر نقاط جهان اعتقاد دارند و رفتار می‌‌‌کنند. ما همه باور داریم که امام پس از غیبت کوتاه اولیه، الآن در غیبت بلند خود هستند. ما هر روز بعد از تمامی پنج نمازمان، در سجده شکر برای آمدن امام مهدی دعا می‌‌‌کنیم.
 
چه دعایی است؟ به عربی می‌‌‌خوانید؟
 
دعایی است که در مفاتیح آمده و به زبان عربی است. اما من آن را حفظ نیستم. گفته‌‌‌اند که می‌‌‌توانیم به زبان خودمان نیز بخوانیمش. همچنین در صلواتمان می‌‌‌گوییم "اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم" که این هم دعایی است برای امدن امام مهدی. ما غدیر را نیز جشن می‌‌‌گیریم. لباس نو می‌‌‌خریم. جمع می‌‌‌شویم. اطعام می‌‌‌کنیم. نماز می‌‌‌خوانیم. به دیدار هم می‌‌‌رویم، به هم تبریک می‌‌‌گوییم و برای هم دعا می‌‌‌کنیم و یکدیگر را برادر و خواهر صدا می‌‌‌زنیم. جالبه در آن روز هیچکس اسم دیگری را صدا نمی زند و همه یکدیگر را برادر و خواهر خطاب می‌‌‌کنند.
 
شما به خاطر اینکه خودتان شیعه شده‌‌‌اید و به خاطر شرایط و سختی‌‌‌هایی که از سر گذرانده‌‌‌اید، احتمالاً بیش از هر کسی قدر نعمتی که در اختیارتان هست را می‌‌‌دانید. برای شکر این نعمت و تداوم آن چه کارهایی می‌‌‌کنید؟
 
ما شیعیان نیجریه فعالیت‌‌‌های متنوعی را برای تداوم تشیع‌‌‌مان انجام می‌‌‌دهیم. مثلاً شنبه‌‌‌ی هر هفته ما جلسه‌‌‌ای به نام "تعلیم" داریم. در این "تعلیم" یاد می‌‌‌گیریم که چگونه عبادت کنیم و چگونه وظایفمان را به عنوان شیعه انجام دهیم. معمولاً محتوای این جلسات کلی و برای عموم است. اگر کسی بخواهد جزئیات بیشتر یاد بگیرد به "مدرسه" می‌‌‌رود یا اینکه شخصا از شیخ می‌‌‌پرسد. اما اصل موضوع این است که در هر شهر شیعیان یک مسجد اصلی دارند که روزهای شنبه همگی در آن جمع می‌‌‌شوند و از احکام و تکالیف خود و حتی از تحلیل شرایط جهانی آگاه می‌‌‌شوند و در آنجا یکدیگر را می-بینند. این باعث شده که تک تک شیعیان نیجریه کاملاً در جریان آنچه که در دنیا می‌‌‌گذرد هستند، از فلسطین و ایران گرفته تا عربستان و افغانستان و پاکستان. بدون خبر داشتن از دنیا نمی‌‌‌توانیم به درستی بفهمیم که تکلیف‌‌‌‌‌‌مان چیست. ببین! همین که ما پایمان را از کشورمان بیرون گذاشتیم چه‌‌‌قدر دیدمان نسبت اسلام و تشیع وسعت پیدا کرده‌‌‌ است.
 
برای ما زنده‌‌‌ترین بخش جامعه شیعیان و آنچه که باعث ادامه حیات تشیع می‌‌‌شود جوانان هستند. به نظر من در نیجریه و ایران باید برای جوان‌‌‌ها کار کرد. ما تشکل‌‌‌هایی داریم که همگی به صورت داوطلب تنها برای خدمت به دین‌‌‌مان در آنها عضو هستیم. جوان‌‌‌ها در ایران هم ‌‌‌می‌‌‌توانند جدا از کارهایی که دولت برای آنها می‌‌‌کند، گروه‌‌‌های داوطلبی تشکیل دهند و با مایه گذاشتن از خودشان در راه خدا، به مردم و جامعه در مورد آنچه که در دنیا می‌‌‌گذرد و حقایقی که در حال اتفاق افتادن است آگاهی دهند. به این ترتیب مردم با حقایق تشیع و چالش‌‌‌هایی که پیش روی او هست، آشنا می‌‌‌شوند. تنها با قربانی کردن و فداکاری است که می‌‌‌توان پیام تشیع را گسترش داد. 
 
برای من عجیب است که در حالی که ما در کشورمان داریم به مردم آنچه که از ایران یاد گرفتیم را تعلیم می‌‌‌دهیم و معارف شیعه را با ارجاع به ایران تبلیغ می‌‌‌کنیم، بعضی ایرانی‌‌‌ها را اینجا می‌‌‌بینیم و برایمان سوال پیش می‌‌‌آید که آیا اینها مسلمانند! خانم‌‌‌هایی که حجاب ندارند و شرایطی که خودت بهتر از من می‌‌‌دانی. حالا فکرش را بکن که کسانی باشند که به او بگوید که مسلمانان و شیعیانی هستند که به تو به عنوان یک ایرانی شیعه نگاه می‌‌‌کنند و می‌‌‌خواهند از ایرانی‌‌‌ها الگو بگیرند. پس تو مسئولی! اگر تو درست باشی، آنها نیز با الگو قرار دادن تو درست می‌‌‌شوند. البته من می‌‌‌فهمم که در هر کشوری کسانی هستند که طور دیگری رفتار می‌‌‌کنند و فکر می‌‌‌کنند. آنها چون در ایران به خاطر قوانین نمی‌‌‌توانند بعضی کارها را بکنند سعی می‌‌‌کنند از کشورخارج شوند تا آن کارها را بکنند! روشن است که آنها تحت تاثیر انگلیسی‌‌‌ها، آمریکایی‌‌‌ها و دیگر غربی‌‌‌ها هستند. علیرغم اینها اگر یک گروه جوانان داوطلب خالص و بی-چشم‌‌‌داشت وجود داشته باشد به نظر من آنها می توانند تاثیرگذار باشند. آنها باید مهربان و بدون پیش قضاوت باشند.
 
خود تو اینجا در مالزی، چه‌‌‌گونه با افرادی با مذاهب و ادیان متفاوت ارتباط برقرار می‌‌‌کنی؟
 
مختار: من در ارتباط با افراد، هنگامی که با کسی گفتگو می‌‌‌کنم بعد از چند دقیقه می‌‌‌توانم بفهمم که احتمالاً علایق و عقایدش چگونه است. اگر احساس کنم که ذهنش مشغول است و آماده پذیرش نیست، با او وارد گفتگو و صحبت از عقایدم نمی‌‌‌شوم. چون احساس می‌‌‌کنم تاثیر خاصی ندارد. گاهی اوقات می‌‌‌بینم که آنها شروع می‌‌‌کنند به محکوم کردن شیعه و بد گفتن از تشیع. با آنها وارد گفتگو نمی‌‌‌شوم. چون آنها از قبل تصمیم‌‌‌شان را گرفته‌‌‌اند و قضاوت‌‌‌شان را کرده‌‌‌اند. اما موقعیتی پیش می‌‌‌آید که شما می‌‌‌آیی و از من سوالی می‌‌‌پرسی. من با اشتیاق جواب می‌‌‌دهم. چون می‌‌‌دانم که دغدغه دانستن داری. می‌خواهی بشنوی.
 
یک روز در مسجد دانشگاه یکی آمد و از من پرسید چرا روی دستم سجده می‌‌‌کنم. من برایش توضیح دادم که ما باید بر خاک سجده کنیم، اگر خاک نبود بر چیزهایی که از خاک درست شده‌‌‌اند یا بر زیرانداز بافته شده از الیاف طبیعی. در هر مرحله از او تایید می‌‌‌گرفتم که اینکه حرف من از سنت پیامبر (ص) است، را قبول دارد. او تایید می‌‌‌کرد. او می‌‌‌گفت این فرش‌‌‌ها هم از کتان است. گفتم از کتان نیست، الیاف این فرش‌‌‌ها مصنوعی است! کاشی و موزائیک هم همینطور. درست است که اصلشان خاک است اما فرآیندی که روی آنها انجام شده و حرارتی که دیده‌‌‌اند دیگر آنها را از حالت طبیعی‌‌‌شان خارج کرده است. اما در عوض دست من بخشی از بدنم است و من فرزند آدم (ع) هستم که خداوند او را از خاک آفرید. پس وقتی سرم را روی دستم می‌‌‌گذارم مثل این است که بر خاک سجده کرده‌‌‌ام. او در جواب گفت که موافق است که بر خاک باید سجده کرد ولی نمی‌‌‌تواند بپذیرد که می‌‌‌شود بر دست نیز سجده کرد. می‌‌‌گفت اگر این‌‌‌طور است بنشین و دستت را بگذار روی پیشانی‌‌‌ات. گفتم برای سجده باید بدن را حرکت دهیم، این حالتی که تو می‌‌‌گویی که اصلاًسجده نیست. 
 
خلاصه بیشتر از نیم ساعت با هم گفتگو کردیم. او از من پرسید که پیرو چه مذهبی هستم. من در جوابش گفتم مذهب جعفری. او نمی‌‌‌دانست جعفری چیست (و این باعث شد که مقاومتش در مقابل شیعه، مانع شنوایی اش نشود) به او گفتم برو تحقیق کن ببین مذهب جعفری چیست. می‌‌‌دانستم اگر بگویم شیعه هستم می‌‌‌خواهد شروع به جدل کند و من تمایلی به بحث و جدل نداشتم. نکته‌‌‌ی دیگری نیز به او گفتم: پیشنهاد دادم برود در کتاب‌‌‌های مذهب مالکی جستجو کند و ببیند که نظر فقه مالکی نیز مانند آن چیزی است که من گفتم و ببیند که این حکم منحصر به "جعفری"ها نیست. او تشکر کرد و گفت که حتماً می‌‌‌رود و تحقیق می‌‌‌کند و با روی خوش از هم جدا شدیم.
 
البته هنگامی که در محیط زندگی، افراد مختلف از مذاهب مختلف حضور داشته باشند گاهی باید تقیه کرد. در نیجریه افراد بسیار متعصبی هستند که شستشوی مغزی شده‌‌‌اند. آنها در مورد ما بسیار بد فکر می‌‌‌کنند. مثلاً تصور می‌‌‌کنند که ما در پایان نماز با سه بار بالا و پایین بردن دستمان سه خلیفه اول را لعن می‌‌‌کنیم. این تصور در حالی که ما فقط تکبیر می‌‌‌گوییم شگفت انگیز است! در این شرایط که ما می‌‌‌دانیم گوش شنوایی برای توضیح و شفاف‌‌‌سازی وجود ندارد، دیگر دستمان را بالا و پایین نمی‌‌‌بریم و فقط الله‌اکبر می‌‌‌گوییم.
 
اما مثلاً در میان دوستان غیر شیعه‌‌‌ام در نیجریه من به راحتی تمامی آداب و احکام را رعایت می‌‌‌کنم. چراکه به راحتی می‌‌‌توانم با آنها صحبت کنم و توضیح دهم. جالب است که بدانی که از وقتی من شیعه شده‌‌‌ام آنها به مرور از وهابی‌‌‌گری افراطی دست کشیده اند و الآن کمی متعادل شده‌‌‌اند. به خاطر اینکه از من جز خوبی و مهربانی ندیده‌‌‌اند و طبیعتاً جذب شده‌‌‌اند. آنها کاملاً به من اعتماد دارند. برای کارهای‌‌‌شان با من مشورت می‌‌‌کنند. حتی الآن که در مالزی هستم با من تماس می‌‌‌گیرند و مشورت می‌‌‌کنند. در مقابل هر گاه مشکلی داشته باشند، من با پولم یا توانم به آنها کمک می‌‌‌کنم. آنها بیش از هر زمان دیگری به من احترام می‌‌‌گذارند و اعتماد می‌‌‌کنند. حتی وقتی بعضی از وهابی‌‌‌ها به من حمله می‌‌‌کنند آنها مدافع من هستند. ما می‌‌‌دانیم که امام علی (ع) هم با این طور افراد چگونه رفتار می‌‌‌کرد.
 
خیلی ممنونم. هر بار که با هم صحبت می‌‌‌کنیم، من با خود فکر می‌‌‌کنم که شما شیعیان نیجریه که این‌‌‌گونه تلاش می‌‌‌کنید و ایستاده‌‌‌اید، از منتظران واقعی امام مهدی (عج) هستید.
 
خوب شد گفتی! در مورد انتظار باید بگویم که ما یک مدرسه داریم که بچه‌‌‌هایی که به آن‌‌‌جا می‌‌‌روند با این فرض می‌‌‌روند یا فرستاده‌‌‌ می‌‌‌شوند که می‌‌‌خواهند خود را برای یاری امام مهدی آماده کنند. آنها وارد "جیش المهدی" می‌‌‌شوند. به آنها گفته می‌‌‌شود که شما برای اینکه برای آمدن امام آماده باشید نباید فقط بخورید و بخوابید! باید از هر جهت، جسمی، فکری، علمی، اعتقادی و ایمانی خود را آماده کنید. و حتی باید بعضی وقت‌‌‌ها باید به خود سختی بدهید و خود را گرسنه نگاه دارید تا قوی شوید. بله. البته! همه می‌‌‌دانند، ما منتظر امام مهدی(عج) هستیم.
 
از گفتگوی صمیمی و صریح و صادقانه‌‌‌ات ممنونم.

 



کاربران

حسابي اشكم در اورد ... من و بقيه ايراني ها خيلي بي خبريم از اين همه زيبايي و برادران و خواهران عزيزمان

دقیقا فکر می کنم انها شیعه هستند وما ظاهرا شیعه

اگه اینها شیعه اند پس ما چی هستیم

واقعا از خودم خجالت کشیدم! از این همه نعمت بیشماری که در آن غرقیم و غافلانه کفران نعمت میکنیم! حقیقتا که اینها منتظران واقعی امام زمان عجل الله تعال فرجه الشریف هستند

درود بر غیرت .شرف. انسانیت.شجاعت .صلابت.حیا.وجانفشانی شما که یقینا الگوی واقعی شما در عمل ورفتار سالار شهیدان امام حسین {ع} است

توی دنیای معارف ناب شیعه غوطه می خوریم، همه چیز در دسترس ما، همه امکانات رو داریم، ولی ما کجا و این بنده مخلص خدا کجا. ما ادعای شیعه بودن داریم.

ما همه انقلاب را به دنیا صادر کردیم. 
ای کاش یک کمی هم برای خودمان نگه میداشتیم.
خیلی عقب افتادیم

وعجل فی فرج مولانا صاحب الزمان

ببنید چه دلبری میکنن برای اهل بیت....

علم خدا رو زمین نمیمونه ایرانی جماعت نشد خدا یکی دیگه پیدا میکنه
اینا چه سختی ای میکشن اونوقت تو مملکت خودمون بعضیا دنبال رهبر بعدی میگردن

درود و رحمت خدا بر مومنین و پیروان راستین اهل بیت (ع)

متشكرم كامل خوندمش خيلي تحت تاثير قرار گرفتم

احسنت! زمانی ایران و ایرانی الگوی شیعیان بوده اند... حال امثال نیجریه و شیعانش الگوی شیعیان هستند...

به امید اینکه از مردم گرفته تا دولت و حکومت ایران به سمت مکتب حقیقی تشیع باز گردد...


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

چند مطلب جدید و مفید(۱)

نظرات 0

شبهات/چرا وقتی توی کشور خودمون گرسنه داریم، به فلسطین و سوریه کمک میکنیم؟
شکست‌های امریکا در منطقه از زبان سردار سلامی
دکتر مرندی:کارد به استخوان رسیده که رهبری مدام از نفوذ سخن می‌گویند
تکرار بعضی از مطالب سایت(۱)
همایش ملی گذر از علوم سیاسی غربی به علوم سیاسی اسلامی:ساحت سیاست ، جدا از اندیشه نیست
علامه مصباح: انجام دادن فعاليت‌هاي فرهنگي؛ اصلي‌ترين اولويت/عظمت انقلاب اسلامی
حدیث تربیتی/ یک بخش مهم از رفتار پدر در رابطه با فرزندانش
علامه مصباح یزدی:باید حق را شناخت و تا آخر پای آن ایستاد/ریشه اختلافات در جوامع بشری
مراقب گوساله های سامری در فضای مجازی باشیم
راز و رمز حضور قلب در نماز
استادجوادی آملی/موسیقی عرفانی موجب ضعف اراده میشود
صبرتاريخي نبي اكرم، مبدأ «رسوايي دستگاه باطل، ظهور نورانيت اولياي حق و بزرگترين شفاعت عالم» + صوت


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

«مک دونالدیسم» در قلب شهرهای جمهوری اسلامی جریان دارد

نظرات 0

۹۷

رحیم کازرونی

 

وقتی مسئله مجوز حضور ساندویچی مک دونالد در ایران مطرح شد، زمینه خوبی فراهم آمد که به پیامها و اثرات فرهنگی و لایف استایلی بازارهای امریکایی و شبه امریکایی در دنیا و ایران بیش از پیش توجه شود. اما متاسفانه، با منتفی شدن مجوز مک دونالد، انگار پرونده این بحث مهم هم تمام شد و دغدغه مندان فرهنگ اسلامی و ضدامریکایی، گویی خیالشان از بابت عدم حضور این گونه بساطها در کشور موقتا راحت شد. حال آنکه می بایست چشمان‌مان را به آنچه از سالها پیش داخل کشور جریان دارد و براحتی از سوی نهادهای مختلف مجوز می گیرد، بیشتر باز می کرد. «مک دونالد» چیزی جز نماد تابلو شدۀ مصرف گرایی و فرهنگ امریکایی نیست، و معلوم بود که شاخکهای همه را داخل ایران حساس می کند و مجوز نمی گیرد. مسئلۀ اصلی که در غفلت رسانه ها و نخبگان جامعه، و با تسامح و اقتصادزدگی مسئولین، در ایران مبتلابه است، همان است که تحت عناوین مختلف فلان شرکت و فروشگاه برند خارجی، به بهانه فلان نمایشگاه تجاری، یا حتی جشنواره های فرهنگی، فرش قرمزی برای خودنمایی ارزشهای امریکایی در باشکوه ترین ساختمانها و اماکن دولتی و غیردولتی این کشور برپا می شود و فریاد خاصی از سوی همان شاخکهای حساس بلند نمی شود.

 

شاید وقتی صرف مصرف و تجارت در این گونه مراسمات و بازارها مطرح باشد، در صورتی که حدود و ثغور قضیه از بابت مقاومت اقتصادی مقابل نفوذ سلطه طلبانه سرمایه داری غربی حفظ شده باشد یا ترویج مصرف گرایی نباشد(که در غالب موارد هست)، نشود دور آن را خط قرمزی مطلق کشید. یا حداقل به زعم نگارنده تکلیف حدود و ثغور مسئله مصرف و این گونه تجارتها و تبلیغات در تئوری انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی هنوز روشن نیست. اما وقتی دیگر پای «شهوت جنسی» به میان می آید و مصرف گرایی و تجمل با ابتذال و بی عفتی فخرفروشانۀ نوع مشتریان و اصحاب تبلیغاتی و مانکنهای ایرانی پشت میز آنها جمع می شود، دیگر فضای این بازارها و مراسمات، صریحا می شود نماد پست ترین ارزشهای فرهنگ امریکایی؛ مظهر واقعی هر آنچه که می خواست با ورود مک دونالد و امثالهم به کشورهایی مثل ما وارد شود و جا بیفتد. دیگر هیچ توجیهی برای مجوز دادن باقی نمی ماند. در واقع امریکا برای صدور فرهنگ مادی خودش به ایران اسلامی و انقلابی، به هیچ وجه معطل یک ساندویچ فروشی خاص نشده است و دارد نفوذ خودش را به عیان ترین شکل و براحتی در قلب شهرهای جمهوری اسلامی پیش می برد. تصویر پیوست این یادداشت، فقط مربوط به دو مارک سونی و لورئال  می شود و از گونه این تصاویر زیاد می شود پیوست کرد.

 

اکنون در شمال تهران - این سفارت بزرگ تمدن امریکایی در قلب ایران – هر چند روز، یک فروشگاه به اصطلاح برند افتتاح می شود با مانور همان تجمل و ابتذال بالا و احیانا حضور تبلیغاتی فلان بازیگر مرد یا زن ایرانی با همان فخرفروشی. گاه به گاه، رونمایی فلان فیلم ایرانی – احتمالا با عناصری از فرهنگ امریکایی - در فلان مجتمع سینمایی و غیره، برگذار می شود، دوباره با جولان همان مظاهر و باز با پشتیبانی تجاری و معنادار یکی دو برند خارجی! در خیابانهای معروف مشهد مقدس، اکنون راسته ای از فروشگاه ها و پاساژها و کافی شاپهای شیک ایجاد شده است با غلبۀ همین فضا و نمودها. در شیراز و اصفهان و کرمان و شمال و کیش و صدها نقطۀ دیگر این کشور ضد امریکایی، همین بساطها، همین مظاهر، همین اجتماع تجمل مصرفی و خودنمایی جنسی، در مقیاس انبوه و با سرعتی فزاینده، در حال براه افتادن است. و تصاویرشان، باز به یمن عکاسهایی که باید تمام قد این جلوه ها را در قاب بگیرند، می رود روی اینترنت و در ابعادی چند برابر، این فرهنگ را اشاعه می دهد.  شهرداری و وزارتخانه های مختلف و اماکن پلیس و همه و همه، براحتی و بی نظارت مجوز می دهند و فرهنگ شهرها و خیابانها و خانواده هایمان را استحاله می کنند و رسانه های اصولگرا و اجتماعات حزب الهی هم مشغول سر دادن شعار مرگ بر امریکا و ضدیت با سرمایه داری در این گوشه و آن گوشه می شوند و سوزنهایشان – در بالاترین سطح مطالبشان علیه نفوذ فرهنگی امریکا - گیر می کند روی «اسم» مک دونالد و فلان سوژۀ خاص دیگر.

 

حضور مک دونالد در ایران، سالبه به انتفاع موضوع است برادران. دیگر جمهوری اسلامی قرار نیست به تابلوترین نمادهای امریکایی که مجوز بدهد. ولی در سایۀ غفلت ما، به «امریکایی»ترین مظاهر اقتصادی و فرهنگی، تحت برندها و اسم ها و مراسمات گوناگون، در حال جواز دادن است.( رجانیوز)


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

خدا نکند شیطان از مسیر گله‌مندی‌ها وارد و سبب کفران نعمت اصلی شود

نظرات 0

قسمتی از مصاحبه تسنیم با ایت الله شاهرودی بنقل از رجانیوز

 

 

جنابعالی سال‌ها در جلسات فقهی مقام معظم رهبری شرکت داشته‌اید. تحلیل جنابعالی از منزلت علمی و فقهی مقام معظم رهبری چیست؟

 الحمدلله خداوند هوشمندی و ذکاوت بالایی به ایشان داده. دوران تحصیل خوبی در مشهد و قم داشتند. علاوه بر امام مدتی پیش آشیخ مرتضی حائری بودند. شیخ مرتضی علاقه زیادی به آقا داشت و برای ایشان درس خصوصی گذاشته بود. آقا به خاطر عارضه چشم ابوی‌شان می‌خواستند به مشهد بروند و آشیخ مرتضی که به آینده علمی ایشان امید بسیار داشت گفته بود من حرام می‌دانم شما به مشهد بروید. دو سه نفری برای ایشان درس خصوصی گذاشته و با پدر ایشان صحبت کرده بودند که بگذارید ایشان در قم بماند.

 

در دهه ۳۰

 

در هر حال ابوی ایشان که بسیار به آقا علاقه داشت، به خاطر اینکه چشمشان آب مروارید آورده بود، از ایشان خواسته بود به مشهد برگردد و به پدر کمک و رسیدگی ‌کند. برای ایشان تصمیم‌گیری بین اطاعت امر پدر و عشق و علاقه وافر به تحصیل خیلی سخت بود. ایشان می‌گفت بین این دو وضعیت متحیر بودم تا یکی از اهل دل‌ در تهران ـ که ایشان اسمش را نبرد، ولی فهمیدم منظورش کیست ـ به ایشان حرفی می‌زند که دل ایشان آرام می‌گیرد. ایشان گفته بود خدا عاجز که نیست و می‌تواند از راه خدمت به پدر، علمی را که دنبالش هستید به شما بدهد. آقا می‌گفت مثل اینکه ایشان دل مرا تصرف کرد و تسکینی در آن حاصل گردید و عزمم جزم شد که امر پدرم را اطاعت کنم و لذا به مشهد رفتم.

 

ایشان به مشهد رفت و از راهی که آن اهل دل گفته بود رشد علمی هم پیدا کرد. در آنجا درس آقای میلانی و حاج مجتبی قزوینی و اشخاص مهمی را ادامه داد و خوب هم درس خواند و روی اصول و مبانی درستی پیش رفت. اینها هم اساتید بزرگی بودند. استاد در تربیت شاگرد خیلی مؤثر است. شاید ۶۰، ۷۰ درصد استاد و ۳۰، ۴۰ درصد تلاش و استعداد خود شاگرد است. الحمدلله خدا برای ایشان امر را تسهیل کرد و مبانی درست اصول را در آنجا آموخت. خود ایشان هم هوش بالایی دارد. این نکته در بعضی بحث‌ها که با ایشان وارد می‌شوید، کاملاً مشخص است. هوشمند است و مطلب را خوب می‌فهمد. ابزار کار هم دستش هست. این مسئله در جلسه استفتا هم مشخص است. ایشان در مسائل رجالی خیلی کار کرده و بر این موضوع مسلط و بر قواعد فقهی مشرف است. اینها علامات نیروی فقاهتی و اجتهادی است. الحمدلله خدا این نعمت را به ایشان داده است. از همان اول هم مشخص بود.

 

قبل از دوره قوه قضائیه و شورای نگهبان، ایشان از من خواست در جلسات استفتاء شرکت کنم. ایشان سوابق مرا می‌دانست و از امام شنیده بود. از همان اول توانائی فقهی ایشان مشخص بود. در سال ۱۳۷۰ سفری به لبنان رفتم. آقای سید حسن نصرالله و بعضی از لبنانی‌ها شاگردان ما در قم بودند.همه از جایگاه علمی ایشان پرسیدند و من گفتم ایشان اگر از بقیه آقایان جلوتر نباشد، عقب‌تر نیست. عده‌ای از آنها نجفی یا شاگرد امام بودند و شاگرد حوزه قم نبودند و این موضوع برایشان مجهول بود و لذا سئوالات زیادی را مطرح می‌کردند. من یکی ‌یکی خصوصیات ایشان را بیان ‌کردم و الحمدلله مرجعیت و جایگاه علمی ایشان جا افتاد.

 

ایشان امتیازات خوبی دارد. هوشمندی شرط اصلی است. الحمدلله اساتید خوب داشته‌اند و بر قواعد استنباط اشراف دارند. بقیه مسائل به تتبع در اقوال و به ‌کارگیری آنها ارتباط دارد که بدانیم چه کسی چه گفته و استدلال و دلیلش چیست. اینها چیزهایی است که با مراجعه و تتبع قابل حصول هستند. عمده قدرت اجتهاد است که خداوند متعال در حد خوب به ایشان داده است اشراف فقهی و شمّ فقاهتی بالائی که باید در یک فقیه و مجتهد باشد، الحمدلله در ایشان هست. ایشان زیاد کار می‌کند و مقدار زیادی جهاد و قصاص و کل مکاسب محرمه را درس داده است. اهل تتبع هستند  و از نظر دقت فقهی از کسانی که الان هستند، اگر جلوتر نباشند کمتر نیستند.

 

 

با توجه به مسئولیت‌های متعدد اجرایی ایشان در دوران انقلاب، ریاست جمهوری، جنگ و بعد از آن در جایگاه رهبری و این همه مسائل و مشاکل ، توانائی علمی در این حد خیلی  شگفت آور است. و با این همه مشاغل ومسیولیت های سنگین، درس خارج فقه شان هم برقرار است.

 

برای اینکه ایشان جوهر و مایه‌هایش را دارد و مطالب را درست درک کرده است.  بحث قصاص ایشان را دیده‌ام. آن موقعی که در قوه قضائیه بودم، مسئله‌ای را مطرح کردم و ایشان گفت من این را نوشته‌ام. ایشان بحث‌های خود را می‌نویسند. قسمتی را خواندند. هم عبارت‌ها متین بود، هم مطالب. الحمدلله ایشان از این جهات کامل اند.

 

علاوه بر بعد علمی و فقهی، چه ویژگی هایی را در ایشان یافتید؟

 

آیت‌الله خامنه‌ای آدم زاهدی است و از نظر روحی و نفسی، غیر از اساتید اصولی و فقهی، اساتید عرفانی، تربیتی و اخلاقی هم داشته است. امثال حاج مجتبی قزوینی انسان‌های بزرگواری بودند. خود امام هم روی ایشان خیلی تأثیر داشتند. ایشان در این بعد سیر و سلوکی هم امتیازاتی دارد. دیدن استاد و مرشد اخلاقی و نفس گرم مربی اخلاقی خیلی مهم است. در این قسمت‌ها هم الحمدلله خداوند توفیقاتی را نصیب ایشان کرده است. از نظر بینش سیاسی هم که ایشان بی‌نظیر است و اشراف کامل بر مسائل سیاسی دارد. دیگران نه این اشراف را دارند و نه این بینش‌را. این بینش‌ها همان بینش‌های امامی و مثل امام است. امام چقدر به این بینش‌ها اهمیت می‌داد و معتقد بود.

 

نکاتی را که ایشان امسال در ۱۴ خرداد از خط امام محوربندی و  بیان کردند خیلی جالب بود.

 

ایشان بیست وچند سال است در سالگرد رحلت امام، راجع به امام و خط امام می‌گویند. مطالبی که تکراری هم نیستند.

 

ایشان ادبیات عالی و فائقی دارد. شجاعت و ایستادگی ایشان در مقابل امریکا در زمره توفیقاتی است که خداوند به ایشان داده است. ایشان  پس از امام موفقیتی را برای جمهوری اسلامی رقم زد که بی‌نظیر است. خدا به ایشان الطاف خفیه‌ای دارد. بعضی از مسائل را شاید ایشان از قبل نمی‌دانست که این‌ طور می‌شود، ولی همان‌ طور که خدا امام را امداد کرد، ایشان را هم امداد می‌کند. تأکید بر حفظ قدرت دفاعی و نظامی جمهوری اسلامی یکی از این امدادهاست. بعد از جنگ خیلی‌ها دنبال این قضیه بودند که به مسائل اقتصادی و رفاه و سازندگی و این قبیل امور بپردازیم. ایشان در عین حال که بحث آنها را قبول داشت، روی تقویت بنیه دفاعی کشور بسیار تأکید کرد، چون لمس کرده بود که در جنگ چه کمبودهایی داشتیم و چگونه به خاطر این کمبودها امام مجبور شد جام زهر را بنوشد. هر چند که در قبول قطعنامه هم منفعتی وجود داشت و صدام به آن شکل به کویت حمله کرد و آن بدبختی‌ها به سرش آمد. مقام معظم رهبری چون به جبهه‌ها می‌رفت و می‌آمد و مسائل را از نزدیک لمس کرده بود، بنیه نظامی و دفاعی کشور را حفظ و تقویت کرد و در حال حاضر یکی از قدرت‌های حقیقی ما یکی این است و یکی هم مردمی که ایشان همواره به آنان بصیرت و آگاهی می‌دهد و آنها را در صحنه نگه می‌دارد.

 

مردم و بنیه دفاعی دو بال اقتدار جمهوری اسلامی هستند. کشور نباید در این زمینه عقب بیفتد، والا پدر آدم را در می‌آورند. «وَ أَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّه وَ مِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ»(۱) همین است. ایشان در هر دو زمینه بهترین رهبری را انجام داده است. به نظر من دیگر بهتر از این نمی‌شد. بال اول که حفظ روحیه جهادی، جهادگری، بسیجی و ایثارگری و حضور مردم در صحنه‌ها و خودباخته نشدن است که بسیار نکته عظیمی است. ایشان با صحبت‌ها و برخوردهای مختلفی که انجام داده، این بخش را خیلی قشنگ مدیریت حفظ کرده‌ است. تقویت بنیه دفاعی و توانمندی نظامی را هم که شاهد هستیم.

 

ساده‌زیستی و زندگی ایشان را چگونه یافتید؟

 

اینها که دیگر مسائل مشخصی هستند. من منزل ایشان رفته‌ام. خود ایشان، خانواده‌ و اولاد ایشان همگی ساده زندگی می‌کنند. من در قوه قضائیه که بودم هفته‌ای سه روز تدریس داشتم و یک دوره کامل اصول گفتم. ایشان به پسرش آقا مسعود گفته بود برو و در این کلاس شرکت کن. همه فرزندان ایشان اهل فضل هستند. آقا مسعود را که خودم می‌شناسم و آدم ملا و باسوادی است. دکترای فلسفه‌اش را هم گرفته و طلبه بسیار خوبی است و کفایه و مکاسب را تدریس می‌کند.

 

کلا بچه‌های فاضلی هستند. آقا مصطفی و آقا مجتبی در قم هستند. خداوند همه توفیقات را به ایشان عنایت کرده است. اولاد صالح و مؤمن و دور از مسائل اقتصادی و همه هم متدین با بینش‌های خوب. خانم ایشان هم با خانم بنده  مراوده زیادی دارند. ایشان بار اولی که در سال ۱۳۷۰ خانم ایشان را در مشهد دید، ‌گفت ایشان زمین تا آسمان با بقیه فرق دارد و جور دیگری است. خدا واقعاً نعمت را به حضرت آقا تمام کرده است.

 

وسعت اطلاعات ایشان در عرصه‌های مختلف هم کم‌نظیر است. دانشگاه، جریانات سیاسی، احزاب، نهضت‌ها، اوضاع روز و... چون ایشان کثیرالمطالعه است.

 

وجود ایشان واقعاً برکت است و ایشان انصافاً ذخیره الهی است. این امتیازات کمتر در اشخاص جمع می‌شود، لذا همه باید قدر و قیمت این نعمت را بدانند. کجای دنیا چنین نعمتی دارند؟ مثل نعمت وجود خود امام. کجا آن نعمت را داشتند؟ خدا نکند شیطان از مسیر گله‌مندی‌ها وارد و سبب کفران نعمت اصلی شود.


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

مقاله/ مبانی اسلامی و قرآنی شعار مرگ بر امریکا

نظرات 0


منبع:رجا
www.rajanews.com/news/227941
مگر مبارزه‌ی با استکبار، تعطیل‌پذیر است؟ مبارزه‌ی با استکبار، مبارزه‌ی با نظام سلطه تعطیل‌پذیر نیست. این هم جزو همین حرفهایی است که اتّفاقاً امروز من یادداشت کرده‌ام که به شما بگویم. این جزو کارهای ما است، جزو کارهای اساسی است، جزو مبانی انقلاب است. یعنی اگر مبارزه‌ی با استکبار نباشد، ما اصلاً تابع قرآن نیستیم. مبارزه‌ی با استکبار که تمام نمیشود. در مورد مصادیق استکبار، آمریکا اتمّ مصادیق استکبار است. ما به این مسئولین محترمی که در قضیّه‌ی هسته‌ای مذاکره میکنند -که حالا اینها اجازه پیدا کرده‌اند که مسئولین روبه‌رو با هم حرف بزنند؛ البتّه سابقه داشت، در این سطح نه، در سطوح پایین‌تر سابقه داشت؛ در این سطح، اوّلین‌بار بود- گفته‌ایم که فقط در مسئله‌ی هسته‌ای شما حق دارید مذاکره کنید؛ در هیچ مسئله‌ی دیگری حق ندارید مذاکره کنید، و نمیکنند. آن طرف مقابل، گاهی مسائل منطقه و سوریه و یمن و مانند اینها را پیش میکشد، اینها میگویند ما در این زمینه‌ها با شما صحبتی نداریم و صحبت نمیکنند. مذاکره فقط در زمینه‌ی مسئله‌ی هسته‌ای است، آن هم به همان دلایلی که من گفتم و چندبار تکرار کردم که چرا در قضیّه‌ی هسته‌ای ما این گرایش را، این رویکرد را انتخاب کردیم؛ من این را مفصّل تشریح کردم. مبارزه‌ی با استکبار تعطیل‌پذیر نیست، تکلیفش کاملاً روشن است و خودتان را آماده کنید برای ادامه‌ی مبارزه‌ی با استکبار.

رهبر معظم انقلاب  امام خامنه ای در دیدار  دانشجویان در ماه مبارک رمضان سال ۹۴

 

 

واکاوي  قرآني دلايل و ضرورتهاي استکبارستيزي و مقاومت آگاهانه در برابر شيطان

 

از شعار «مرگ بر آمریکا» تا جشن «مرگ آمریکا»

 

مسأله عدم رابطه ايران با آمريکا بيش از آنکه يک مسأله سياسي صرف باشد، يک اصل ايدئولوژيک راهبردي در نظام جمهوري اسلامي است. اصلي که برگرفته از محکمات قرآني و بينات سيره نبوي و علوي است. استعلا و علوطلبي فرعون گونه آمريکا در مواجهه با ديگر ملت ها و تجاوزات پي در پي جنگ طلبان آمريکايي به نقاط مختلف دنيا نمونه اي امروزي از همان نظام مستکبر فرعوني- قاروني است که يک سلطه گر در آرزوي تسلط بر همه دنياست. در برابر اين نظام ظالمانه، حرف ما اين است که نه ظلم مي کنيم و نه زير بار ظلم مي رويم. تأکيد بر عدم رابطه با شيطاني به نام آمريکا بيش و پيش از آنکه حول محور منفعت طلبي مادي بچرخد، بر مبناي آرمان ديني استوار است. مروري تاريخي بر رابطه ما و آمريکا نيز مؤيد همين نگاه قرآني است. آنها همواره گرگ صفتانه به فکر دريدن ملت ها بوده اند. رابطه با آمريکا به قول حضرت امام و رهبر معظم انقلاب زماني مي تواند برقرار شود که آمريکايي ها دست از شيطنت بردارند و آدم شوند! يعني ذات گرگ صفت خود را رها کنند. اما تا زماني که آمريکا تجلي شيطان است، رابطه با او ميوه ممنوعه اي است که گرچه آمريکايي ها بر نافع بودنش قسم مي خورند اما خوردنش ما را به زمين ذلت مي زند.

 

مفهوم شناسی و واژه شناسي «استکبار»

استكبار از ماده كبر است. استكبار مصدر باب استفعال است و آن را هم معني با كبر و تكبر و به معناي تعظم و بزرگي دانسته اند و گاه آن را با مفهوم تعظم و تجبر نزديك دانسته، مخالف و مقابل با تواضع معني كرده اند كه عبارت است از نفس را بالاتر ازحد خود بردن و به عبارت ديگر خود را بزرگ ديدن و دچار پديده مذموم خودبرتربيني و خودبزرگبيني شدن.    مرحوم علامه طباطبايي تصريح مي كند كه استكبار هميشه نارواست و قيد «به غير حق» در آيه «فاستكبروا في الارض بغير حق» توضيحي است، نه آنكه استكبار بحق نيز وجود داشته باشد. ايشان در تعريف استكبار، فرق بين متكبر و مستكبر را نيز بيان مي دارند:

«مستكبر كسي است كه مي خواهد به بزرگي دست يابد و در صدد است كه بزرگي خود را به فعليت برساند و به رخ ديگران بكشد و متكبر كسي است كه بزرگي را به عنوان يك حالت نفساني در خود سراغ دارد و براي خود پذيرفته است.»

 

منشأ استکبار ورزي از منظر قرآن چيست؟

استكبار و انواع آن در فرهنگ قرآن:

پديده و عارضه قبيح و ناپسند استکبارورزي به ۴ معنا و شکل در قرآن کريم مورد اشاره و بحث قرار گرفته است، ۴ قالب و مدلي که ارتباط و سنخيت بالايي نيز با هم دارند و گاهي بهعنوان «علت، معلول» يکديگر عمل ميکنند.

۱-استكبار عبادي (استكبار در برابر عبادت خداوند):

در آيه شريفه ميخوانيم: «و من يستنكف عن عبادته و يستكبر فسيحشر هم اليه جميعاً… و اما الذين استنكفوا و استكبر وافيعذ بهم عذاباً اليماً و لايجدون لهم من دون الله ولياً و لانصيراً» و هركس از پرستش خدا خودداري كند و بر خدا بزرگي فروشد، بزودي همه آنان را به پيشگاه خود گردآورد و… و اما كساني را كه (از اطاعت خدا) خودداري كرده، (در مقابل خداوند) بزرگي كنند، به عذابي دردناك دچار ميكند و آنان در برابر خدا براي خود يار و ياوري نخواهند يافت. اين نوع استکبارورزي دو جلوه دارد:

الف- استكبار از عبادت و پرستش و خودداري از اظهار ذلت و خضوع در برابر خدا؛ به تعبير ديگر، كساني كه حاضر نيستند در برابر ربوبيت خدا پيشاني بندگي به خاك بسايند و اظهار ذلت و بندگي كنند، عاقبت اين گونه افراد، ذلت و خواري و دوزخ است؛ «و پروردگارتان فرمود مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم. در حقيقت، كساني كه از پرستش من كبر مي ورزند، بزودي خوار و ذيل به دوزخ وارد مي شوند.»

ب-استكبار از اطاعت خدا؛ كساني هم هستند كه به ربوبيت و الوهيت خداوند معتقدند و در ظاهر اهل عبادت و اطاعت اند. ولي اين اطاعت تا زماني است كه با شأن ذهني آنان سازگار باشد، اما هرگاه امر خدا را خلاف شأن و مرتبه (ساختگي و دروغين) خود ديدند، از اطاعت سرباز مي زنند و اظهار استکبار ميكنند.

استكبار شيطان از اين نوع بود و معمولاً استکبار شياطين انس نيز از اين نوع است. او سالياني دراز عبادت كرده بود ولي امر خدا مبني بر سجده بر آدم بر او سنگين آمد و آن را دون شأن، مقام و مرتبه خود دانست و لذا استكبار ورزيد. همين استكبار او را از مقام قرب پائين كشيد و به پست ترين درجه ذلت و خواري سوق داد.

۲-استكبار سياسي: حكمراني به ناحق بر مردم و تحميل ديدگاه خود بر ديگران؛

«ان فرعون علا في الارض و جعل اهلها شيعاً يستضعف طائفه منهم يذبح ابناء هم و يستحيي نساء هم انه كان من المفسدين»

(فرعون در سرزمين (مصر) سربرافراشت، و مردم آن را طبقه طبقه و دچار اختلاف كرد؛ طبقه اي از آنان را زبون مي داشت، پسرانشان را سر مي بريد و زنانشان را (براي بهره كشي) زنده بر جاي مي گذاشت؛ كه وي از فساد كاران بود.) مستكبران سياسي، كساني اند كه حاكميت و اداره جامعه را به دست مي گيرند و بندگان خدا را كوچك، پست، نادان و صغير و خود را قيم آنان ميشمرند و بر گردن آنان سوار مي شوند و آنان را به بردگي ميگيرند و به ناحق و بر خلاف اصول فطري، عقلي و ديني بر مردم حكم مي رانند. استكبار فرعون، نمرود و همه حاكمان ستمگر در طول تاريخ از اين نوع بوده است. اين آيه يکي از روش هاي مرسوم مستکبرين که همان ايجاد اختلاف در مردم است را بيان ميدارد.

حضرت موسي(ع) به دليل همين استضعاف بني اسرائيل و به بندگي گرفتن آنان، بر فرعون اعتراض كرد، اما فرعون، نافرماني موسي(ع) از خود را بهانه كرد و موسي(ع) صفت استكباري فرعون را يادآور شد:

«فرعون (به حضرت موسي(ع)) گفت: «آيا تو را از كودكي در ميان خود نپرورديم و سالياني چند از عمرت را در ميان ما نگذراندي و آيا تو نبودي كه آن كار زشت را مرتكب شدي و به ربوبيت من كفر ورزيدي؟!» موسي(ع) گفت: «آيا اين كه فرزندان اسرائيل را به بندگي گرفته اي، نعمتي است كه منتش را بر من مي نهي؟!» در ديدگاه فرعون آنروز و فرعونيان امروز بندگان خدا و تودههاي مردم و ساير ملل، بندگان آنان هستند و آنان حق دارند هر كدام را كه بخواهند بكشند و هر كدام را كه مي خواهند به بردگي بگيرند و اين، همان استكبار سياسي است كه امروزه نيز از سوي قدرتهاي جهاني- بويژه آمريكا و صهيونيزم- بر ملل مستضعف تحميل مي شود. اين نگاهي است که به جريان استکبار اجازه ميدهد که براي ساير ملل تصميم بگيرند و تصميم خود را تحميل نمايند.

 

۳-استكبار اقتصادي (برتري جويي اقتصادي در سايه توانمندي مالي)

«ان قارون كان من قوم موسي فبغي عليهم و آتيناه من الكنوز ما ان مفاتحه لتنوأ بالعصبه اولي القوه إذقال له قومه لا تفرح ان الله لا يحب الفرحين. و ابتغ فيما اتاك الله الدار الاخره ولاتنس نصيبك من الدنيا و أحسن كما أحسن الله اليك و لاتبغ الفساد في الارض ان الله لا يحب المفسدين» «قارون از قوم موسي(ع) بود و بر آنان ستم كرد و از گنجينه ها آنقدر به او داده بوديم كه كليد آنها بر گروه نيرومندي سنگيني مي كرد. آنگاه كه قوم وي به او گفتند: شادي مغرورانه مكن كه خدا شادي كنندگان مغرور را دوست ندارد و با آنچه خدايت داده، سراي آخرت را بجوي و سهم خود را از دنيا فراموش مكن و همچنان كه خدا به تو نيكي كرده، نيكي كن و در زمين فساد مجوي كه خدا فساد گران را دوست نمي دارد.»

با توجه به اين آيه قرآن کريم، آنان كه با گردآوري ثروت حرام، به آقايي و سيادت دنيوي مي رسند و قطب اقتصادي مي شوند و آنگاه بر توده مردم تفاخر مي كنند و به بغي و فساد، روي مي آورند، مستكبران اقتصادي اند. قارون نمونه اعلاي اين گروه است. قرآن كريم در آيات گفته شده، خود برتر بيني و تحقير توده مردم را از سوي قارون بيان مي كند و در ادامه همان آيات كريم متذكر مي شود كه قارون در برابر تذكرات قوم، بهغلط چنين پنداشت كه اين اموال، در سايه علم و انديشه خودش گرد آمده است؛ در صورتي كه خداوند مي فرمايد ما بسيار از كساني را كه پيش از او و قوي تر بودند، نابود كرديم. اما قارون نيز متذكر نشد و خود واموالش به زمين فرو رفت و هيچ كس نتوانست به كمك او بيايد. بهنظر ميرسد دوگانه توليد قدرت سياسي از ثروت اقتصادي و بالعکس که مدل مرسوم مستکبرين امروز است همان مشي فرعون-قاروني باشد که در آيات قرآن کريم تذکرات و تنبيهات آنرا اشاره کرديم. بسياري از شركت هاي اقتصادي و غول هاي تجاري در سراسر جهان وجود دارند كه در سايه قدرت نظامي و سياسي دول مستکبر، به ملل محروم ظلم مي كنند، اينان همان مستكبران اقتصادياند.

۴-استكبار علمي: خود برتر بيني در سايه داشتن دانش و توانمندي تکنولوژيک

«واتل عليهم نبأ الذي آتيناه آياتنا فانسلخ منها فأتبعه الشيطان فكان من الغاوين» و بخوان بر آنان سرگذشت آن كس را كه آيات خود را به او داديم، ولي او از لباس آيات ما به درآمد و آنها را بکار نگرفت و از شيطان تبعيت كرد و از گمراهان شد. كساني كه به مراتب و درجات علمي مي رسند و آن مرتبه علمي در آنان غرور ايجاد مي كند و آنان را به استكبار مي كشاند، داراي اين گونه از استكبارند. داستان نمونه هايي از اين مستكبران نيز در قرآن كريم آمده است. از جمله آنها بلعم بن باعورا است كه آيه مورد بحث، به او اشاره مي كند. خداوند، آيات توحيد خود را به بلعم نمايانده بود، به گونه اي كه حقيقت برايش آشكار ومتجلي شده و هيچ شك و شبهه اي برايش نمانده بود، ولي او از روي استكبار و هواپرستي به جبهه كفر فرعوني پيوست و در برابر موسي (ع) قرار گرفت و از لباس حق به درآمد.

نمونه ديگر مستكبر علمي، وليد بن مغيره است. او از بزرگان قريش و عالمان آنان بود كه خود در مسجدالحرام سخن پيامبر اسلام(ص) را شنيده و تحت تأثير قرار گرفته بود و حتي ميان مردم شايع شده بود كه اسلام آورده است. بزرگان قريش نزد او رفتند و نظرش را درباره قرآن كريم جويا شدند، قرآن كريم عكس العمل او را در برابر اين پرسش قريشيان چنين زيبا بيان مي كند:

«او (براي مبارزه با قرآن كريم) انديشه و مطلب را آماده كرد، مرگ بر او باد! چگونه مطلب را آماده كرد، باز هم مرگ بر او باد! چگونه مطلب (و نقشه شيطاني خود) را آماده كرد! سپس نگاهي افكند و بعد چهره در هم كشيد و عجولانه دست به كار شد آنگاه پشت (به حق) كرد و تكبر ورزيد و سرانجام گفت: اين (قرآن كريم) جز افسون و سحري همانند سحرهاي پيشينيان نيست. اين تنها سخن انسان است (نه گفتار خدا).

سامري نيز نمونه ديگري از اين گروه بود كه در اثر استکبار علمي با بدعت هاي خود، دين ساختگي به بشر ارائه و پس از تلاش هاي حضرت موسي(ع)، پيروان وي را به تفرقه و گمراهي دچار كرد.

بازهم تأکيد مي نماييم که اين ۴ جلوه استکبار در ترابط و تأثيرات متقابل بر هم هستند و گاهي تفوّق و غلبه علمي منشأ استکبار سياسي ميشود و گاهي استکبار اقتصادي به استکبار سياسي منجر ميشود و قسعليهذا.

 

ويژگي هاي فرهنگ استكباري در مکتب قرآن

بهترين راه شناخت فرهنگ استكباري از ديدگاه قرآن كريم شناخت چهره هاي شاخص مستكبران و روش و منش آنان از طريق خود قرآن كريم است و «ابليس» سردمدار بزرگ جبهه استكبار است كه براي نخستين بار اين علم را برداشت و پيشوايي مستكبران را بر عهده گرفت. مهمترين ويژگي هاي مستكبران، از نظر قرآن كريم، چنين است:

۱-خودبرتر بيني و تحقير عملي ديگران:

«قال يا ابليس ما منعك ان تسجد لما خلقت بيدي استكبرت ام كنت من العالين. قال أنا خير منه خلقتني من نار و خلقته من طين.»

(خداوند) فرمود: «اي ابليس، چه چيز تو را مانع شد كه براي چيزي كه به دستان قدرت خويش خلق كردم سجده آوري؟ آيا تكبر كردي يا از برترين ها بودي؟» گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفريده اي و او را از گل!»

از پاسخ شيطان برمي آيد كه استكبار، از توجه به خويش و خود را محور پنداشتن، ناشي مي شود. علامه طباطبايي با استفاده از اين آيات مي نويسند:

«همه گناهان در تحليل نهايي به ادعاي انانيت و ستيز با كبريايي حق تعالي برمي گردد، در حالي كه بنده مخلوق حق ندارد كه در برابر آفريدگار خويش، به خود اعتماد كرده  بگويد:«من». با اين كه عظمت حق سراپرده هستي را فراگرفته و همه در پيشگاه او خاضع و ذليل اند. اگر شيطان مجذوب خود نشده بود و فقط به خويش توجه نداشت و سايه خداوند قيوم را بر خويش مشاهده مي كرد، انانيت و خودبيني اش شكسته و در برابر فرمان الهي خاضع مي شد.

امام صادق (ع) مي فرمايد: «هر كس بر آن است تا براي خود، برتري بر ديگران ببيند، از مستكبران است.»

۲- فخر و مباهات بر امتيازات مادي

«و قالوا نحن اكثر أموالاً و أولاداً و ما نحن بمعذبين» (متوفين به پيامبران«ص») گفتند: ما بيش از شما مال و فرزند داريم و در آخرت نيز عذاب نخواهيم شد.

مستكبران به داشتن اموال و فرزندان بيشتر مباهات مي كنند و آن را نشانه كرامت ذاتي خود مي پندارند و حتي معتقدند كه چون خداوند آنان را در اين دنيا گرامي داشته، در قيامت نيز جايگاهي والا خواهند داشت:

«و هرگاه پس از ناراحتي اي كه به او رسيد رحمتي بدو بچشانيم، مي گويد: «اين به دليل شايستگي و استحقاق من بوده است و گمان نمي كنم قيامت برپا شود و (به فرض كه قيامتي باشد) هرگاه به سوي پروردگارم بازگردانده شوم، براي من نزد او پاداش هاي نيكوتر است.» (فصلت - ۵۰) در بينش مستكبران ، همه ارزش ها با محك ماديات سنجيده مي شود و يگانه معيار قضاوت، ثروت است كه آمدنش نشان حقانيت است و نبودنش از هيچ ارزشي خبر نمي دهد. از اين رو، اعتراض اين گروه به فرماندهي حضرت طالوت آن بود كه از او براي رياست رهبري شايسته تريم و او لياقت اين مقام را ندارد، زيرا از ثروت بي بهره است: «از كجا او سزاوار بزرگي و رياست برماست، در صورتي كه ما شايسته تر از اوييم و او مال فراوان ندارد؟!» (بقره - ۲۴۷)

و اعتراض آنان به پيامبران اين بود كه چرا دستبندهاي طلايي ندارد! از نظر آنان والاترين انسان ها، با محكم ترين براهين نيز چون گنجينه طلا ندارند، نمي توانند در منصب رهبري و هدايت قرار گيرند.

۳- تحقير توده هاي مستضعف و فرودست

«...ولا أقول للذين تزدري أعينكم لن يؤتيهم الله خيراً اله اعلم بما في أنفسهم اني اذاً لمن الظالمين»

هرگز به مؤمناني كه در نظر شما خوار مي آيند، نمي گويم كه خداوند خيري به آنان نخواهد داد. خدا به نهان آنان آگاه تر است و (اگر آنان را برانم يا مأيوس كنم)، از ستمكاران خواهم بود. (هود - ۳۱)

اين آيه بيان پاسخ حضرت نوح (ع) به مستكبران قومش است. بينش و قضاوت مستكبران درباره مؤمناني كه از قشرهاي مستضعف جامعه اند، اين است كه آنان اراذل و اوباش و از طبقات پاييندست هستند. و نيز گمان مي كنند كه خداوند به محرومان و مستضعفان، خير و سعادت نداده است. از اين رو بايد تحقير شوند و انتظار چنين برخوردي را از سوي پيامبران نيز دارند.

در واقع تهيدستان و مستضعفان جامعه، در نظر ظاهربين اشراف و مستکبرين، مردمي پست و حقير و شايسته تحقير و تخفيف تلقي ميشوند.

چون مبناي فكري و عقيدتي مستكبران را ماده پرستي تشكيل مي دهد و بر معيار خودپرستي عمل مي كنند، در منجلاب شهوت غوطه ور مي شوند و بي بندوباري را به اوج مي رسانند. آنان خود فاسدند و ريشه هر فساد اجتماعي هم هستند و از اين قشر، بي بند و باري به قشرهاي پائين جامعه سرايت مي كند و آلودگي در سطحي گسترده، پخش مي شود. (انعام- ۴۹)

   رهبر کبير انقلاب حضرت امام خميني(ره) چه زيبا مي فرمودند که:

«وقتي خوي زمين خواري و باغ داري و كاخ نشيني در بين مردم باشد، اسباب آن مي شود كه انحطاط اخلاقي پيدا بشود، اكثر اين خوي هاي فاسد از طبقه مرفه به مردم ديگر صادر شده است.»

در کنار اشاره مختصر به اين ۳ خصوصيت اصلي رفتاري مستکبرين و شياطين، لازم است از منظر آيات قرآن، شيوههاي اعمالِ استکبار از سوي مستکبرين نيز بازخواني و واکاوي شود:

شيوه هاي مستکبرين در به استضعاف‌‌کشاندن مستضعفين:

مستكبران براي دستيابي به قدرت سياسي و حفظ آن، از روش ها و شيوه هاي گوناگوني بهره مي جويند كه مهم ترين آنها، براساس رهنمودهاي قرآن كريم عبارت است از:

۱- به بندگي گرفتن انسانها و اطاعت تحميلي:

«فقالو أنؤمن لبشرين مثلنا و قومهما لنا عابدون»

پس گفتند: آيا به دو انسان مانند خود ما، كه طايفه آنها (نيز) بندگان ما هستند، ايمان بياوريم؟ (مؤمنون- ۴۷)

قرآن كريم از شيوه فرمانروايي فرعون به «تعبيد» تعبير مي كند. تعبيد به معناي بنده گرفتن و مردم را به زور نيزه به اطاعت واداشتن و از حقوق انساني محروم كردن است. در آيه مورد بحث نيز فرعون و مستكبران قومش مي گفتند كه بني اسرائيل، بندگان ما هستند. روشن است كه بني اسرائيل، فرعون را پرستش نمي كردند و در ظاهر برده او نبودند، ولي سيطره طاغوتي و ظالمانه فرعون، چنان بر مردم سايه افكنده بود كه از خود، اراده و شخصيتي نداشتند و به اجبار و قهر، از فرمان او بدون چون وچرا پيروي مي كردند. خداوند بزرگ در سوره اي ديگر، اين سيطره ظالمانه را از زبان فرعون چنين نقل مي فرمايد: «و ما بر آنان مسلطيم». (اعراف- ۱۲۷)

حضرت علي(ع) هم در خطبه قاصعه، محكوميت بني اسرائيل در چنگال فرعون و تسلط ستمگرانه فرعون را «بنده گرفتن» مي خواند و مي فرمايد: «فراعنه، آنان را به بندگي گرفته بودند.» شيوه مستكبران پيوسته چنين است كه همه مردم را «عبد» خود قلمداد مي كنند. چنانكه حضرت علي(ع) در مورد بني اميه نيز خبر داده كه آنان بندگان خدا را به بندگي خود مي گيرند. توقع امروز مستکبرين از ساير اقوام، گروهها و ملل نيز اظهار عبادت و اطاعت مطلق از فرامين و خواستههاي آنهاست.

۲- جنگ رواني گسترده و سنگين به قصد استحمار مردم:

«قال ألقو فلما القوا سحروا اعين الناس و استرهبو هم و جاءوا بسحر عظيم»

(موسي«ع») گفت: «شما بيفكنيد» و چون افكندند، ديدگان مردم را افسون كردند و آنان را به ترس انداختند و سحري بزرگ در ميان آوردند. (اعراف- ۱۱۶)

مستكبران براي اين كه بتوانند بر مستضعفان جامعه سلطه يابند، توان تفكر و تجزيه و تحليل مسائل را از آنان مي گيرند و در برابر تعميق، به تحميق ميپردازند. در جامعه استكبار زده، عموم مردم عوام هستند وقدرت تحليل و فهم مسائل را ندارند و عقلشان به چشمشان است. چون حضرت موسي (ع) در جامعه استكبار زده فرعوني براي دعوت به توحيد قيام مي كند، مستكبران او را به مبارزه فرا مي خوانند و ساحران ورزيده را براي مبارزه با او بسيج مي كنند. در اين جامعه، چنان حاكمان مستكبر از قيام توده مردم خيالشان راحت است كه حاضر مي شوند اين مبارزه در حضور آنان باشد:

هم اكنون موعدي ميان ما و خود قرارده كه نه ما و نه تو، از آن تخلف نكنيم. آن هم در مكاني هموار. (فرعون) گفت: «موعد من و شما روز زينت، به شرط اين كه در نيمروز و هنگام اجتماع همه مردم باشد.» (طه ۵۸ و ۵۹)

حتي درباريان فرعون، مردم را جمع مي كنند تا با هياهو و شعار، موجب تقويت روحيه ساحران شوند و در صورت پيروزي، آنان را تشويق كنند و مطمئن بودند كه مردم تحت تأثير موسي (ع) قرار نمي گيرند سپس ساحران با كارهاي عجيب و غريب، مردم را مسحور كردند و چنان بر ذهن و فكر آنان غالب آمدند كه ديگر توان فكر و تجزيه و تحليل نداشتند. آيه ابتداي بحث بر همين مطلب اشاره دارد و اين همان استحماري است كه همه مستكبران و ظالمان براي بسط حاكميت خود از آن بهره گرفته اند. در مقابل حضرت موسي(ع) نيز با اعتقاد و اعتماد به خداوند بزرگ، از شكوه ظاهري و جوسازي و جنگ رواني درباريان نهراسيد و شروع مبارزه را به ساحران واگذاشت و در مقابل آنها منطق برتر خود را و توانايي الهي خود را ارائه و آنان را مغلوب کرد.

مستكبران، حتي از تردستان و ساحران براي تحميق مردم و ادامه سلطه مستكبرانه خويش سود مي جويند؛ چنان كه مستكبران امروز جهان و در رأس آنان، آمريكا و صهيونيسم ، نيز براي تحميق مخاطبان خود از رسانه هاي جمعي و بين المللي سود مي برند و به هر روشي متوسل مي شوند. درک اين مشابهتهاي رفتاري راهگشاي رفتاري خوبي براي امروز ماست.

۳- فريب و خدعه

«كذلك ما أتي الذين من قبلهم من رسول إلا قالو ساحر أو مجنون»

همچنين هيچ پيامبري پيش از آنان نيامد، مگر آنكه گفتند: «جادوگر يا ديوانه است.» (ذاريات ۵۲)

تبليغات شيطنت آميز و همراه با مكر و حيله، از ديگر روش هاي مستكبران است. آنان براي خاموش كردن فرياد حقطلبانه انسانهاي الهي، فضاي جامعه را از دروغ و تهمت پرمي كنند تا تشخيص واقعيت براي توده مردم سخت شود. از اين رو، در تاريخ، پيوسته پيامبران الهي را ساحر و مجنون معرفي كرده اند. فرعون در برابر دعوت موسي(ع) مي گفت: «مي ترسم كه او دين شما را عوض كند يا در زمين فساد بيفكند.» او بدين وسيله به مردم القا مي كرد كه شما، خود داراي دين و آيين هستيد و با بودن موسي (ع) از دو جهت نگران شما هستم، يكي آنكه عقيده شما را بگيرد و ديگر آنكه اختلاف افكني كند و فساد به پا نمايد.اين آيات نشان ميدهد که مستكبران براي مقابله با رسولان الهي، گاه از راه تظاهر به دلسوزي براي دين و آئين مردم وارد شده، پيام آوران الهي را گمراه و گمراه كننده خوانده اند و مي خوانند. طرفداري از حقوق بشر، مبارزه با تروريسم و مانند آن مصداق هاي كاملي بر اين روش خدعهآميز مستكبران جهاني است كه از فرعون و قبل او شروع شده و تا امروز ادامه دارد.

 

۴- رواج آداب و رسوم قومي و قبيلهاي:

«وكذلك ما أرسلنا من قبلك في قريه من نذير إلا قال مترفوها إنا وجدنا آباءنا علي أمه و إنا علي آثارهم مقتدون». هيچ رسولي را پيش از اين به هيچ شهر و دياري نفرستاديم مگر آنكه مترفين آن ديار به رسولان گفتند: «ما پدران خود را بر آئين و عقايدي يافتيم و از آنان پيروي مي كنيم.» (زخرف- ۲۳)

مستكبران براي ايجاد الفت و اعتقاد ميان زيردستان خود و به وجود آوردن اتحاد قومي و تاريخي، به آداب و رسوم قومي و قبيلگي توسل مي جويند و با ساختن نمادهاي قومي و رواج آنها، همگي را پيرامون اين نمادها گرد مي آورند. عشق و اعتقاد به اين نمادها، هيچ دليل عقلاني ندارد و تنها ازعلاقه قوميت، مليت وپايبندي به رسوم و اعتقادات آبا و اجدادي نشأت ميگيرد. سلاح فرعونيان نيز در برابر حضرت موسي(ع) همين بود كه مي گفتند: «آيا آمده اي تا ما را از مرام پدرانمان برگرداني؟!»

دشمنان حضرت صالح (ع) نيز مي گفتند: «آيا ما را از پرستش آنچه پدرانمان مي پرستيدند، بازمي داري؟»

آنان با اين استفهام اظهارمي كردند: تو ما را از مراسم ملي و سنت هاي تاريخي مان نهي مي كني و مي خواهي برترين مظاهر فرهنگ ملي و قومي ما را كه بت پرستي است، ازميان جامعه برداري؟! مستکبرين معمولاً با اين روش مانع شکلگيري وحدت راهبردي و حتي وحدت تاکتيکي در مستضعفين عالم ميشوند.

۵- ايجاد جامعه طبقاتي

«ان فرعون علا في الارض و جعل اهلها شيعاً يستضعف طائفه منهم». فرعون در زمين بلندپروازي كرد و اهل آن را دسته دسته ساخت و گروهي را به استضعاف گرفت.

مستكبران ستمگر، براي اين كه پايه هاي حاكميت خود را محكم كنند و از خشم توده هاي مردم در امان باشند، از روش ايجاد اختلاف و درگيري هاي قومي و قبيله اي بهره مي گيرند. آنان گروه ها را برضد يكديگر تهييج مي كنند و به جان هم مي اندازند و خود آتش بيار معركه مي شوند تا نيروي آنان در اين درگيري ها مصرف شود و ديگر فرصت تفكر درباره حاكميت و ظلم هاي او را نيابند. روش فرعون نيز همين گونه بود و قبطيان را بر بني اسرائيل چيره كرده و آتش جنگ را ميان اين دو گروه شعله ور كرده بود.

اتفاقات دهههاي اخير خاورميانه بهخوبي اين روش مستکبرين را تداعي ميکند.

 

اصول برخورد با مستکبران از منظر قرآن حکيم

اکنون مسئله و سؤال اصلي اينجاست که در برابر اين هجمه پيچيده و روشهاي متکثر چه بايد کرد و استراتژي ما چه بايد باشد، پيشنهادات قرآن کريم راهگشا و مبيّن نقشه راه تقابل با مستکبرين است.

۱ـ خود باوري و اعتماد به نفس و اعتقاد به توان دروني

«ولاتهنوا و لا تحزنوا و أنتم الأعلون ان كنتم مؤمنين» و اگر مؤمن ايد سستي مكنيد و غمگين مشويد كه شما برتريد. بيان شد كه يكي از روش هاي غلبه مستكبران بر توده مردم و به استضعاف كشيدن آنان، تلقين اين مطلب است كه توده مردم بدون تكيه بر ثروتمندان، صاحب منصبان و قدرتمندان قادر به ادامه حيات نيستند. تا آنجا كه فراعنه، خود را خداي مردم روي زمين و رب مردم و صاحب و مالک آنان معرفي مي كردند. پيامبران الهي، در برابر اين سيره مستكبران، همواره در پي زدودن جهل و ناداني از مستضعفان و القاي روحيه و اعتماد به نفس و توكل بر خدا بوده اند و همواره به قدرت دروني و توان درونزاي مردم اذکار و يادآوري دارند.

شايد اصليترين متد امام راحل نيز همين بود؛ امام خميني(ره) با زدودن انديشه وابستگي از ملت ايران، ثابت كرد كه يك ملت ميتواند بر خود تكيه كند و به پيروزي برسد و اين پيروزي وامدار خودباوري و اتكاي به نفس است.

۲ـ برخورد تهاجمي و طلبکارانه با استكبار

در قرآن کريم ميخوانيم: «الذين آمنوا يقاتلون في سبيل الله والذين كفروا يقاتلون في سبيل الطاغوت فقاتلو أوليا الشيطان ان كيد الشيطان كان ضعيفاً» كساني كه ايمان آورده اند در راه خدا كارزار مي كنند و كساني كه كافر شده اند، در راه طاغوت مي جنگند. پس با ياران شيطان بجنگيد كه نيرنگ شيطان (درنهايت) ضعيف است.

مستكبران همانند آن گرگ و حيواني هستند كه هر گاه به او حمله كني عقب مي نشيند و هرگاه بگريزي در پي تو مي دود. وجود اين روحيه در مستكبران اقتضا مي كند كه مردم مستضعف، همواره در برابر آنان، موضعي تهاجمي اختيار كنند تا آنان زمينه پيشروي نيابند. افزون بر آن مستكبران، اهل شفقت و دلسوزي نيستند تا چنانچه ملتي را در ضعف و ناتواني مشاهده كنند، به رحم آيند و از استثمارش دست بردارند، بلكه آنان همچنان به ظلم خود ادامه مي دهند. سيره پيامبران در برخورد با مستكبران، سيره اي تهاجمي بوده است. پيامبر اكرم (ص) در نامه هايي كه به سران ايران و روم و برخي كشورهاي ديگر فرستاد، با آنان از موضعي برتر سخن گفت. در نامه آن حضرت به كسري، پادشاه ايران، آمده است: مسلمان شو تا در سلامت باشي و اگر اباكني، گناه مجوس برعهده توست. جمله مسلمان شويد تا در سلامت باشيد، در نامه هاي آن حضرت به قيصر روم، پادشاه مصر و نجاشي دوم و پادشاه يمامه نيز به چشم مي خورد.

۳ـ شكيبايي و پايداري در مبارزه و اعتماد به وعدههاي الهي

«يا ايها النبي حرض المؤمنين علي القتال ان يكن منكم عشرون صابرون يغلبوا مائتين و ان يكن منكم مائه يغلبوا ألفاً من الذين كفروا بأنهم قوم لايفقهون. الان خفف الله عنكم و علم أن فيكم ضعفاً فإن يكن منكم مائه صابره يغلبوا مائتين و إن يكن منكم ألف يغلبوا ألفين بإذن الله و الله مع الصابرين» هر گاه بيست نفر با پايداري از شما باشند، بر دويست نفر غلبه مي كنند و اگر صد نفر باشند بر هزار نفر از كافران؛ زيرا آنان گروهي هستند كه نمي فهمند. هم اكنون خداوند به شما تخفيف داد و دانست كه در شما ناتواني است. بنابراين، هر گاه صدنفر با استقامت از شما باشند، بر دويست نفر پيروز مي شوند و اگر هزار نفر باشند بر دو هزار نفر به فرمان خدا غلبه خواهند كرد و خدا با صابران است. سومين اصل اساسي كه بايد در مبارزه مورد توجه باشد، شكيبايي و بردباري در برابر مشكلات و گرفتاري هاست. روشن است كه ابعاد پيروزي در مبارزه با قدرتمندان و مستكبران به تناسب توان قدرت مستضعفان با مستكبران، متفاوت است و بسا كه مبارزه ملتي دهها سال طول بكشد. در چنين شرايطي، نيل به پيروزي و استقلال كامل، نياز به شكيبايي و پايداري دارد. خداوند سبحان در قرآن كريم پيروزي بني اسرائيل بر فرعونيان را محصول صبر و شكيبايي آنان در مبارزه معرفي كرده است. خداوند در آيات گرانقدر مورد بحث نيز به همين موضوع اشاره دارد و مي فرمايد كه هر نفر از مؤمنان مستضعف توان غلبه بر ۱۰ نفر از كافران مستكبر را دارد، زيرا آنان بينش صحيح ندارند و عاملي آنان را در صحنه هاي خوف و خطر به مقاومت نمي خواند، ولي شما از بينش عميق بهره منديد و مي توانيد با نيروي صبر و مقاومت، آنان را از ميان ببريد. البته در آيه بعد يادآور شده كه چون در گذر زمان شما ناتوان شده ايد و از صبر و قدرتتان كاسته شده، بنابراين توان داريد كه دو برابر خودتان را از ميان برداريد و به پيروزي برسيد. رمز پيروزي ديگر پيامبران الهي نيز شكيبايي و پايداري معرفي شده است. قرآن كريم مي فرمايد: «و پيش از تو نيز پيامبراني تكذيب شدند، ولي بر آنچه تكذيب شدند و آزار ديدند شكيبايي كردند تا ياري ما به آنان رسيد».

شيوه هاي مبارزه صحيح با استكبار در قاموس قرآن کريم:

آنچه که تاکنون و در اين بستر زماني بيشتر به آن نياز داريم متدها، اسلوبها و شيوههاي کارآمد مبارزه همهجانبه و دقيق با دشمن مکّار است.

۱ـ در ابعاد سياسي ـ نظامي

الف) تحقير مستكبران و شكستن شكوه دروغين آنان

آيه شريفه ميفرمايد: «يا قوم إن كان كبر عليكم مقامي و تذكيري بآيات الله فعلي الله توكلت فأجمعوا أمركم و شركاء كم ثم لايكن أمركم عليكم غمه ثم اقضوا إلي و لاتنظرون»

«اي قوم من اگر مقام و يادآوري من به آيات الهي بر شما سنگين و تحمل ناپذير است (هر كار از دستتان ساخته است بكنيد) من بر خدا توكل كرده ام، فكر و قوه و قدرت خود و خدايانتان را يك جا گرد آوريد تا هيچ چيز بر شما پوشيده نماند، پس اگر مي توانيد به حيات من پايان دهيد و هيچ مهلتم ندهيد.»

اين آيه، سخن حضرت نوح(ع) به قومش است و لحن آن شامل تحقيرآميزترين گونه برخورد با آنان است. آن حضرت مي فرمايد كه همگي شما با خدايانتان متحد شويد و بر من هيچ ترحم نكنيد و اگر مي توانيد جان مرا بگيريد وخود را راحت كنيد، ولي بدانيد كه من به پشتيبان قادر و توانايم تكيه كرده ام و از شما خوف و هراسي ندارم.

برخورد ساحران فرعون نيز پس از ايمان آوردن به موسي(ع)، برخوردي كوبنده و تحقيرآميز با فرعون بود. آنان، پس از تهديدهاي فرعون مبني بر قطع دست و پايشان، با استواري تمام پاسخ دادند:

گفتند: ما هرگز تو را بر معجزاتي كه به ما رسيده و بر خدايي كه ما را آفريده است ترجيح نمي دهيم و اختيار نمي كنيم. هر كار كه مي خواهي و مي تواني بكن كه قدرت تو تنها در پايان دادن به حيات دنيايي ما كارآيي دارد.

اين پاسخ بسيار تحقيركننده و شكننده بود و آنان به طاغوتي جبار چون فرعون اعلام كردند كه ما هرگز تو را بر خدا ترجيح نميدهيم و جايزه و پاداش تو براي ما ارزشي ندارد. اين گونه پاسخ ها و برخوردها، شكوه و شوكت مستكبران ر ا خرد و تباه مي كند و آن هيمنه ظاهري که باعث خوف تودههاي مردم ميشود را به سخره ميگيرد.

ب  حمايت همه جانبه از مستضعفان

«قالوا أنو من لك و اتبعك الأرذولون. قال و ما علمي بما كانوا يعملون. إن حسابهم إلا علي ربي لو تشعرون. و ما أنا بطارد المؤمنين»

گفتند: «آيا به تو ايمان آوريم و حال آن كه پابرهنگان بي نام و نشان از تو پيروي كرده اند». (نوح«ع») فرمود: «من مي دانم آنها چه كاري داشته اند! حسابشان جز با خدا نيست؛ اگر مي فهميد و من طردكننده مؤمنان نيستم».

حمايت از فقيران و محرومان در واقع ايجاد يك جبهه قوي و سازماندهي نيروهاي متفرق در برابر مستكبران است. مطالعه تاريخ پيامبران الهي و پيروان واقعي مكتب توحيد نشان مي دهد كه پايگاه طبقاتي بيشتر آنان، فقيران و محرومان بوده اند و هيچ يك از پيامبران الهي و از جمله حضرت نوح(ع) با ثروتمندان و زورمداران همفكر و در برابر محرومان و مستضعفان نبوده اند.

حضرت علي(ع) درباره سيره حضرت سليمان(ع) كه داراي ملك و سلطنت بوده است، مي فرمايد: حضرت سليمان(ع) بامدادان با ثروتمندان و اشراف احوالپرسي مي كرد تا اين كه نزد تنگدستان مي آمد و با آنان مي نشست و اظهار مي داشت كه مسكيني هستم با مسكينان. پيامبر اكرم(ص) نيز تا پايان عمر شريفش با فقيران و محرومان به سر برد و پيشنهاد مترفان را مبني بر كناره گيري از فقيران، نپذيرفت.

ج) وحدت و انسجام ايماني برادران ديني

«انما المؤمنون إخوه فأصلحوا بين إخويكم و اتقواالله لعلكم ترحمون»

بدرستي كه مؤمنان با هم برادرند، پس ميان برادران تان را سازش دهيد و از خدا پروا داريد، اميد است كه مورد رحمت قرار گيريد.

بيان شد كه يكي از راه هاي سلطه مستكبران بر مردم و به استضعاف كشيدن آنان، ايجاد تفرقه و تشتت ميان آنان است. براي مبارزه با مستكبران، بايد درجهت مخالف اين راه گام برداشت و با وحدت و انسجام ضربه هاي مهمي بر آنان وارد كرد. پيامبر اكرم(ص) در قيام خود بر ضد استكبار و حاكميت ظلم و جهل، به وحدت افراد جبهه حق اهميتي بسيار مي داد. در دوران مكه، مسلمانان احساس يكرنگي و برادري مي كردند و مشكلي در اين باره در ميان نبود، ولي با هجرت به مدينه، ياران پيامبر(ص) را دو گروه تشكيل مي دادند؛ انصار و مهاجران. افزون بر تفاوت شرايط اقتصادي ومادي، اين دو گروه در دو محيط فرهنگي رشد كرده بودند و ناهمخواني هايي با هم داشتند. پيامبر اكرم(ص) براي استحكام بيشتر اين جبهه چاره انديشي كرد و طرح «مؤاخاه» و برادري را مطرح كرد.

اسلام، وحدت را از جمع مسلمانان نيز فراتر برده و از اهل كتاب خواسته تا به همراه مسلمانان، حول اصل مشترك توحيد و نفي شرك گرد آيند.

۲ـ در ابعاد فرهنگي ـ اجتماعي

الف ـ ارائه فرهنگ توحيدي و حياتبخش

«و لقد بعثنا في كل أمه رسولاً أن اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت».

و در واقع در ميان هر امتي فرستاده اي برانگيختيم (تا بگويد) خدا را بپرستيد و از طاغوت بپرهيزيد.

بي گمان، مستكبران از جهل و ناآگاهي محرومان بسيار سود مي جويند و در بسياري از موارد، همين ناآگاهي ها موجب مي شود مردم تن به استضعاف دهند و استكبار را بپذيرند و در مسير خواسته هاي مستكبران گام بردارند. دعوت پيامبران الهي، دعوت به آگاهي و بيداري است و آنان پيش از آغاز جهاد، دعوت به توحيد را با حكمت، موعظه حسنه و مجادله كلامي آغاز مي كنند سپس با آن عده از مشركان كه دعوت حق را نپذيرفتند و به توطئه هاي خود ادامه دادند، قتال مي كنند. اين بدان سبب است كه انبيا پيش از توجه به نيروي سلاح و قدرت آهن، به نيروي آگاهي و كاربرد شگرف استدلال و موعظه توجه دارند و آن را مقدم مي دارند و در جهت افزايش بصيرت و معرفت مردم اقدام ميکنند.

اصول دعوت فرهنگي جبهه حق بر چند محور قرار دارد:

۱ـ آگاهي به مبدأ و معاد و توجه به توحيد و يکتاپرستي و قيامت

۲ـ معرفت به كرامت و مقام انساني و يادآوري شأن و جايگاه والاي او

۳ـ توجه دادن مستمر به مسئوليتهاي انساني و ايماني

۴- دشمنشناسي افشاء چهره حقيقي و شيوههاي دشمن

پيامبران ابتدا با روشنگري هاي خود و با استدلال هاي منطقي مخاطبان را به راه هدايت و افزايش معرفت دعوت مي كنند و سپس از آنها مي خواهند كه در برابر طاغوت ها و مستكبران بايستند و از چيزي نهراسند.

ب) شناسايي روشهاي دشمن و ابطال فرهنگ استكباري

  «و لقد أرسلنا موسي بآياتنا و سلطان مبين. ألي فرعون و ملائه فاتبعوا أمر فرعون و ما أمر فرعون برشيد»

و به راستي، موسي را به آيات خود و حجتي آشكار به سوي فرعون و سران (قوم) وي فرستاديم، ولي (سران) از فرمان فرعون پيروي كردند، و فرمان فرعون صواب نبود.

از مهم ترين راه هاي مبارزه با استكبار و جلوگيري از گسترش فرهنگ فرومايه اش، شناسايي و ابطال آن فرهنگ است. از همين رو، در آيه ياد شده نيز خاطرنشان شده كه موسي(ع) با آيات روشن به سراغ فرعون رفت و نشان داد كه «امر» فرعون، يعني كلام و عملش، كه از فرهنگ استكباري اش نشأت مي گرفت، راه به صواب نمي برد. حضرت ابراهيم(ع) نيز با بيان دلايل واضح، پوشالي بودن فرهنگ نمروديان را اثبات كرد و راه گمراه كردن مستضعفان را بر آنان بست.

يكي از مصادق فرهنگ استكباري مستكبران كه همواره مي خواهند بدان وسيله مردم را تحت استعمار خود نگهدارند، ترويج فرهنگ جبرگرايي است. مستكبران با اين تلقين كه فرمانبرداري شما و تسلط ما بر شما خواست خداست و نيز نمي توان با مشيت الهي مخالفت كرد، قدرت هرگونه تفكر درباره قيام و انقلاب را از مستضعفان مي گيرند، اما از سوي ديگر پيامبران الهي و مصلحان واقعي به روشنگري پرداخته و به مردم تفهيم مي كنند كه خواست خداوند، پيروزي حق بر باطل و شكست فرهنگ استكباري است و بدين طريق مردم را به تلاش در راه برپايي حكومت هاي الهي تشويق مي كنند. آنان، آزاد بودن و داشتن مسئوليت را به انسان ها گوشزد مي كنند و مردم را از تسليم شدن در برابر طاغوت ها برحذر مي دارند و اين از نخستين گام ها در راه مبارزه با مستكبران است. امروز نيز، غربگرايان با القاي هژموني مسلط غرب بر جهان از لزوم همراهي اجباري با اراده آنان ميگويند. پيامبران و مصلحان همچنين به مقابله با مفاسد فرهنگ استكباري پرداخته و با فساد اخلاقي و بي بند و باري قشر مرفه و مستكبر ـ كه به مردم فقير نيز سرايت مي كند ـ مبارزه كرده اند.

۳ـ در بُعد اقتصادي

«و لاتمدن عينيك إلي ما متعنا به أزواجاً منهم زهره الحياة الدنيا لنفتنهم فيه و رزق ربك خير و ابقي»

و هرگز چشمان خود را به نعمت هاي مادي، كه به گروه هايي از آنان داده ايم، ميفكن! اين زيورها و شكوفه هاي زندگي دنياست، تا آنان را در آن بيازماييم؛ و روزي پروردگار تو بهتر و پايدارتر است.

براي پرورش و شکوفايي روحيه استكبارستيزي در بعد اقتصادي، دو راهكار مهم وجود دارد؛ يكي از آن دو، دميدن روح قناعت و بي اعتنايي نسبت به ثروتمندان در ميان مؤمنان است. اين آيه به پيامبر (ص) خاطرنشان مي كند كه چشم به اموال و دارايي هاي ديگران نداشته باشد كه همين قانع بودن و به ثروت ديگران طمع نداشتن، خود يك ارزش است. رسول اكرم(ص) در اين باره مي فرمايد: «كسي كه اهل دنيا را بزرگ دارد و به طمع دنياي او، او را دوست بدارد، خداوند بر او خشم مي گيرد».

حضرت علي(ع) نيز مي فرمايد: «چه زيباست تواضع ثروتمندان در برابر فقيران براي پاداشي كه نزد خدا دارند و زيباتر از آن بي اعتنايي فقيران به ثروتمندان است براي اعتماد و تكيه اي كه بر خدا دارند». كساني كه در اين مكتب تربيت يافته اند، گاه عمري را در فقر و تنگدستي زندگي كرده اند، ولي هيچ گاه حاضر نشده اند كه دستي به سوي مستكبران دراز كرده و از آنان درخواستي كنند، و دوم، كوشش براي يافتن استقلال اقتصادي است. اگر ملتي قانع باشد و به آنچه خود دارد، اكتفا كند و در جهت پيشرفت اقتصادي و استقلال اقتصادي گام بردارد، هيچ گاه مستكبران نمي توانند آنان را به خضوع در پيشگاه خود وادارند. دعوت اسلام به فقر و تحمل آن نيست بلکه به تلاش در جهت توليد ثروت حلال است.

   مراحل پنج گانه مبارزه پيامبران با مستكبران

پيامبران الهي پس از ابلاغ رسالت خويش، به طور معمول با مقاومتهايي از ناحيه برخي از عوام و مستكبران  عوام فريب روبه رو شده اند. بررسي آيات قرآن كريم، نشان مي دهد كه دعوت و مبارزه با مستكبران، شامل پنج مرحله بوده است. مرحله اول، ابلاغ رسالت و اصل پيام است، در اين مرحله، هر پيامبر الهي به تناسب مأموريت خود پس از دعوت به توحيد، پيام هايي را براي مردم مطرح كرده است. در پي اين مرحله، واكنش اوليه قوم آغاز مي شود، در مرحله دوم، جهل مخالفان و معاندان، دعوت پيامبران الهي را رد و يا در نهايت درخواست بينه و دليل مي كند. در مرحله سوم، پيامبران الهي به آوردن دليل و برهان مي پردازند و معجزات خويش را ارائه ميكنند. مرحله چهارم واكنش نهايي قوم است كه مردم دو دسته مي شوند: بيشتر انسان هاي پاك نهاد و منصف كه دل به دنيا نبسته اند، ايمان مي آورند و متأسفانه عده اي مغرور و متكبر و مستكبر، به مخالفت مي پردازند. در بيشتر اقوام گذشته، مانند قوم نوح(ع)، هود(ع)، صالح(ع)، شعيب(ع) و قوم موسي(ع) چنين بوده است. مرحله آخر نيز، مرحله فرود آمدن عذاب و بيان عاقبت مستكبران است. اين سرنوشت مشترک مستکبرين در طول تاريخ است که نهايتاً به کاميابي دنيوي نيز نائل نميشوند و حسرت زده و بدبخت آنهايي که تکيه گاه خود را، خانه سست عنکبوت قرار مي دهند.

آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند

قرآن نیز بر سست بودن این خانه عنکبوت تاکید دارد. در شرایطی که برخی ذلیلانه آنچنان از دشمن و مصداق اتم آن در دنیای امروز یعنی آمریکا واهمه و ترس دارند که تنها راه پیشرفت و موفقیت را در رابطه با آمریکا و ترک مخاصمه با شیطان بزرگ معرفی می کنند، قرآن کریم به صراحت می فرماید آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند و این جمله معروف حضرت امام ریشه و مبنای قرآنی دارد.

قرآن کریم می‌فرماید: «الَّذینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمالَهُم»(محمد/۱) کسانی که کافر شدند و با دین مبارزه می‌کنند، خدا اثر اعمال آنها را تباه می‌کند، یعنی آنها هر چه علیه دین زحمت بکِشند، خدا زحمات آنها را از بین می‌برد. و قرآن کریم راست می‌گوید.

مستندات قرآني شعار انقلابي "مرگ بر آمريکا"

علاوه بر این برخی امروزه ذلیل بودن را تا جایی رسانده اند که سخن از حذف شعار مرگ بر آمریکا می گویند و برای آن خاطره سازی هم می کنند. در حالیکه این شعار راهبردی انقلاب اسلامی نیز ریشه و مبنای قرآنی دارد.

متأسفانه این افراد خواسته یا ناخواسته با شروع به زمزمه ترک مرگ بر آمریکا در جهت یاری رساندن به دشمن تلاش می کنند.  در شرایطی که ریشۀ قرآنی صریح این شعار بسیار کوبنده و مؤثر که ناشی از قدرت ما است، آیه‌ای در سورۀ محمد(ص) است. در این آیه خداوند متعال می‌فرماید: «وَ الَّذینَ کَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُم»(محمد/۸) یعنی کسانی که کافر شدند و با دین مقابله می‌کنند؛ مرگ بر آنان باد. معنای فارسی دقیق «فَتَعْساً لَهُمْ» این است: «مرگ بر آنان باد» و یعنی «نابود باشند». در اینجا «مرگ» حتی معنای ظاهری را نمی‌دهد، بلکه مرگ به معنای «نابودی» است.

در آیۀ فوق، کلمۀ بعد از «فَتَعْساً لَهُمْ» این است: «وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُم» یعنی مرگ بر آنان باد و آنان بی‌اثر باشند. همچنان که در آیۀ اول این سوره نیز می‌فرماید: «...أَضَلَّ أَعْمالَهُم»

و در پایان پیشنهاد می شود برای اینکه کسی نتواند تردیدی در شعار مرگ بر آمریکا ایجاد کند، لازم است در مدرسه‌ها و در دانشگاه‌ها، این آیۀ مبارکه نصب شود: «وَ الَّذینَ کَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُم»(محمد/۸) و لازم است برای اینکه کسی از آمریکا حساب نبرد بر این کلمه «أَضَلَّ أَعْمالَهُم» تأکید شود. خداوند متعال بارها در قرآن فرموده‌ است که آن کافرانی که بر سر دین مانع می‌شوند، هیچ‌ اثری ندارند! عمر تفکر ترس از آمریکا به سر آمده است. ما اکثرالعبر و ا قل الاعتبار؛ فاعتبروا يا اولي الابصار .

تفاوت بنيادين «سب کفار» و شعار «مرگ بر آمريکا»

اين روزها برخی تلاش می کنند بحث رابطه و يا عدم رابطه با آمريکا را دوباره به يکي از داغ ترين مباحث سياسي و فرهنگي کشور تبدیل کنند و زمزمه هایی برای حذف شعار راهبردی و قرآنی مرگ بر آمریکا را شروع کرده اند. جریانی که با تلاش برای بزک کردن چهره کریه شیطان بزرگ در رسانه ها به دنبال تغییر نگاه مردم ایران اسلامی به آمریکای جنایتکار بوده و در پی برقراری رابطه با او هستند.  شايد يکي از مهم ترين مسائل في ما بين ايران و آمريکا نفرت عميق مردم مومن و انقلابي ايران اسلامي از سياست هاي دولت استکباري امريکاست نفرتي که نه شامل ملت آمريکا بلکه معطوف به روش هاي سلطه جويانه نظام ظلم بين المللي است يکي از جلوه هاي اين نفرت شعار سي و پنج ساله مردم ايران يعني مرگ برآمريکاست . چندی قبل هاشمی رفسنجانی که از رئوس جریان برقراری رابطه با آمریکا در کشور است در مخالفت با شعار مرگ بر آمریکا به آیاتی از قرآن کریم استناد کرد و مدعي شد که قرآن کريم چنين درسي را مطرح نموده است و به قول خودش يک اصل قرآني چنين روحيهاي را در وی ايجاد کرده است. به عبارت ديگر اگر ايشان چنين بيان ميکردند که به خاطر شرايط سياسي و اجتماعي کنوني دلشان ميخواهد که جزو کساني قرار بگيرند که شعار مرگ بر آمريکا را نميپسندند و با آن مخالفت ميکنند مشکل به اين شکل و تعجب ما به اين ميزان نبود ولي وقتي ايشان مدعي ميشوند که کلا شعار مرگ دادن مخالف با تعاليم قرآن کريم است و يک اصل قرآني چنين درسي را ايجاد ميکند مشکل دوچندان و تعجب بسيار بيشتر است.

در سايت وي مي خوانيم : آيت الله هاشمي رفسنجاني همچنين با يادآوري حذف شعار «مرگ بر آمريکا» و اينکه امام با حذف اين شعار موافق بودند و واکنشهاي تند بعدي و جوسازيهاي بعمل آمده در اين خصوص تاکيد ميکند: «تمام مطلب همان بود که نوشته بودم. الان هم دقيقاً يادم نيست که چه نوشتم. به هرحال موافق نبوديم که در مجامع عمومي مرگ کسي را شعار دهيم. مثلاً در اجتماعات ما «مرگ بر بني صدر» شعار داغ مردم بود که در نماز جمعه خواهش کردم که نگويند. «مرگ بر بازرگان» بود که خواهش کردم نگويند. «مرگ بر شوروي» بود که گفتم الان با شوروي مشکل آنچناني نداريم. درباره آمريکا هم گفته بودم. من ذاتاً با حرفهاي تند و فحاشيها مخالفم و آن‏ها را مفيد نميدانم.» وي در پاسخ به اينکه چرا شعار مرگ بر اين و آن را نميپسنديد، گفت: مرا يک اصل قرآني به اين روحيه رسانده است. قرآن از زبان خداوند به مسلمانان صدر اسلام که به بتها فحش مي‌‌دادند – بت که مهم نيست - مي‌‌گويد: «حق نداريد به بتهاي آنها فحش بدهيد؛ و لا تسّب الذين يدعون من دون الله» مي‌‌فرمايد: «بتها را سب نکنيد، چون آنها هم متقابلاً به خدا بد مي‌‌گويند و باعث گمراهي بيشتر آنها مي‌‌شويد. شعار مرگ بر فلاني را نميپسندم.

 

آيا قرآن کريم با شعار مرگ و مرگ خواستن براي برخي افراد مخالفت دارد؟

برخلاف نظر آقاي هاشمي رفسنجاني بايد بيان داشت که قرآن کريم در مواضع متعددي نه تنها لعن و طرد و نفرين بر دشمنان حق و حقيقت را ذکر کرده است بلکه صراحتا فرياد مرگ را نيز روا داشته و ذکر نموده است.  به عبارت بهتر آنچه آقاي هاشمي به عنوان يک اصل قرآني ذکر ميکنند نهي از سب است و سب در کلام به معني فحش و ناسزاست و شامل مرگ خواستن براي کساني که شايسته آن هستند نميشود. آنچه آقاي هاشمي به آن استناد کردهاند آيه زير است:

 وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّـهِ فَيَسُبُّوا اللَّـهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ  کَذَلِکَ زَيَّنَّا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا کَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿۱۰۸﴾ (سوره انعام)

 اين آيه در واقع از سب و ناسزا نهي ميفرمايد ولي از لعن در مواردي که شايسته است و نيز از (مرگ گفتن) در جاي خود نهي نکرده و نميکند. چرا که قرآن کريم خود در مواضع متعددي به لعن و (مرگ گفتن) بر مستکبرين و دشمنان حق اقدام کرده است که مواردي از آن را در آيات زير مشاهده ميکنيد:

 ۱. وَقَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَل لَّعَنَهُمُ اللَّـهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلِيلًا مَّا يُؤْمِنُونَ ﴿البقرة: ۸۸﴾

۲. وَلَمَّا جَاءَهُمْ کِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللَّـهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَکَانُوا مِن قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ کَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُم مَّا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّـهِ عَلَى الْکَافِرِينَ ﴿البقرة: ۸۹﴾

۳. إِنَّ الَّذِينَ يَکْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْکِتَابِ أُولَـئِکَ يَلْعَنُهُمُ اللَّـهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ ﴿البقرة: ۱۵۹﴾

۴. إِنَّ الَّذِينَ کَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ کُفَّارٌ أُولَـئِکَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّـهِ وَالْمَلَائِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ ﴿البقرة: ۱۶۱﴾

۵. فَمَنْ حَاجَّکَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّـهِ عَلَى الْکَاذِبِينَ ﴿آل عمران: ۶۱﴾

۶. أُولَـئِکَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّـهِ وَالْمَلَائِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ ﴿آل عمران: ۸۷﴾

مِّنَ الَّذِينَ هَادُوا يُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَاسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًا فِي الدِّينِ وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاسْمَعْ وَانظُرْنَا لَکَانَ خَيْرًا لَّهُمْ وَأَقْوَمَ وَلَـکِن لَّعَنَهُمُ اللَّـهُ بِکُفْرِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا ﴿النساء: ۴۶﴾

۹. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْکِتَابَ آمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَکُم مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ وَکَانَ أَمْرُ اللَّـهِ مَفْعُولًا ﴿النساء: ۴۷﴾

۱۰. أُولَـئِکَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّـهُ وَمَن يَلْعَنِ اللَّـهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا ﴿النساء: ۵۲﴾

۱۱. وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّـهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا ﴿النساء: ۹۳﴾

۱۲. لَّعَنَهُ اللَّـهُ وَقَالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِکَ نَصِيبًا مَّفْرُوضًا ﴿النساء: ۱۱۸﴾

۱۳. فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِّمَّا ذُکِّرُوا بِهِ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِّنْهُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِّنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ﴿المائدة: ۱۳﴾

۱۴. قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُم بِشَرٍّ مِّن ذَلِکَ مَثُوبَةً عِندَ اللَّـهِ مَن لَّعَنَهُ اللَّـهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولَـئِکَ شَرٌّ مَّکَانًا وَأَضَلُّ عَن سَوَاءِ السَّبِيلِ ﴿المائدة:۶۰﴾

۱۵. وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّـهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ کَيْفَ يَشَاءُ وَلَيَزِيدَنَّ کَثِيرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَيْکَ مِن رَّبِّکَ طُغْيَانًا وَکُفْرًا وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ کُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّـهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا وَاللَّـهُ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ (المائدة: ۶۴﴾

۱۶. لُعِنَ الَّذِينَ کَفَرُوا مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِکَ بِمَا عَصَوا وَّکَانُوا يَعْتَدُونَ (المائدة:۷۸﴾

 آنچه ذکر شد فقط موارد اندکي از آياتي است که در قرآن کريم به لعن دشمنان حق و حقيقت دست زده است.

 

تفاوت نهي از سب با "مرگ گفتن"

 آنچه از مطالب بالا قابل استفاده است اين است که کسي که اندک آشنايي با قرآن کريم داشته باشد متوجه ميشود که در آموزههاي قرآني ميان سب و لعن و ميان سب و (مرگ گفتن) فرق است. فرق بين سب و مرگ گفتن به حدي واضح و مشخص است که بعيد مينمايد کسي که خود را نويسنده چندين جلد تفسير قرآن معرفي ميکند از آن بي اطلاع باشد و از آقاي هاشمي نيز بعيد است که توجه يا اطلاع ندارند و چنين چيزي را به قرآن کريم نسبت ميدهند.

 

قرآن "مرگ بر" را عليه مستکبرين بيان ميکند

 براي آنکه مطلب به صراحت کامل براي همه خوانندگان روشن شود شايان ذکر است که قرآن کريم در ۴ موضع به صراحت نداي (مرگ بر) را بلند کرده است که اين چهار مورد عبارتند از:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ * وَالْيَوْمِ الْمَوْعُودِ * وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ * قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ * النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ * إِذْ هُمْ عَلَيْهَا قُعُودٌ * وَهُمْ عَلَى مَا يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ (سوره بروج آيات اول الي هفتم)

 قتل الخراصون ۱۰ الذين هم في غمرة ساهون ۱۱ يسألون أيان يوم الدين ۱۲ يوم هم على النار يفتنون ۱۳ (سوره الذاريات)

 إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ(۱۸) فَقُتِلَ کَيْف قَدَّرَ(۱۹) ثمَّ قُتِلَ کَيْف قَدَّرَ(۲۰) ثمَّ نَظرَ(۲۱) ثمَّ عَبَس وَ بَسرَ(۲۲) ثمَّ أَدْبَرَ وَ استَکْبرَ(۲۳) (سوره مدثر)

 قُتِلَ الْإِنسَانُ مَا أَکْفَرَهُ ﴿۱۷﴾ مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ ﴿۱۸﴾ مِن نُّطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ ﴿۱۹﴾ ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ ﴿۲۰﴾ (سوره عبس)

 بر خوانندگان گرامي پوشيده نيست که عبارت قُتِلَ در عربي معادل فارسي (کشته باد) (مرگ بر) ميباشد و قرآن کريم نه تنها از اين عبارت به طور مطلق نهي نکرده است بلکه خود در چهار مورد افراد و گروههايي را شايسته اين سخن دانسته و عليه آنها چنين مطلبي را آورده است.

  مجال ضيق کنوني جاي بحث تفسيري جدي در باب اين آيات نيست اما شايسته است خوانندگان گرامي توجه داشته باشند که در هر ۴ آيه مذکور در قرآن کريم که «کشته باد» و «مرگ بر» آمده است، طرف خطاب آيه و کساني که مورد اين خطاب قرار گرفتهاند داراي خوي استکباري بودهاند و به عبارت ديگر همه موارد مرگ خواستن در قرآن به استکبار ربط دارد و براي مقابله با مستکبرين است و اين خود از آموزههاي جالب توجه قرآني است و براي ما درس آموز است. البته قرآن مرگ را نثار یهودیان معاند و منافقین فتنه گر نیز می کند.

خداوند خطاب به هر سه دسته «کفار معاند»، «یهودیان معاند» (صیونیست ها) و «منافقین فتنه گر» از ادبیات لعنت فرستادن و آرزوی مرگ کردن استفاده کرده است.

 

الف. خطاب به کفار معاند

«وَ الَّذِينَ كَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ؛ و كسانى كه كافر شدند، «مرگ بر آنها» و اعمالشان نابود باد.»(محمد/۸)

«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ. خالِدِينَ فِيها لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ؛ كسانى كه كافر شدند، و در حالِ كفر از دنيا رفتند، لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آنها خواهد بود! هميشه در آن (لعن و دورى از رحمت پروردگار) باقى مى‏مانند نه در عذاب آنان تخفيف داده مى‏شود، و نه مهلتى خواهند داشت!»(بقره/۱۶۱)

«إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكافِرِينَ وَ أَعَدَّ لَهُمْ سَعِيراً؛ خدا كافران را لعنت كرده و براى آنها آتش فروزانى آماده كرده است.»(احزاب/۶۴)

 

ب. خطاب به یهودیان معاند

«وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا...؛ و يهود گفتند دست خدا به زنجير بسته است!، دستهايشان بسته باد و بخاطر اين سخن از رحمت (الهى) دور شوند!»(مائده/۶۴)

«وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلاً ما يُؤْمِنُونَ؛(و آنها از روى استهزاء) گفتند دلهاى ما در غلاف است! (و ما از گفته تو چيزى نمى‏فهميم، آرى همين طور است) خداوند آنها را بخاطر كفرشان از رحمت خود دور ساخته (بهمين دليل چيزى درك نمى‏كنند) و كمتر ايمان مى‏آورند.»(بقره/۸۸)

«إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى‏ مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ؛كسانى كه دلايل روشن، و وسيله هدايتى را كه نازل كرده‏ايم، بعد از آنكه در كتاب براى مردم بيان نموديم، كتمان كنند، خدا آنها را لعنت مى‏كند و همه لعن‏كنندگان نيز، آنها را لعن مى‏كنند.»(بقره/۱۵۹)

«وَ قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى‏ الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ يُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ؛ يهود گفتند: عزير پسر خدا است! و نصارى گفتند مسيح پسر خدا است! اين سخنى است كه با زبان خود مى‏گويند كه همانند گفتار كافران پيشين است، لعنت خدا بر آنها باد، چگونه دروغ مى‏گويند؟!»(توبه/۳۰)

 

ج. خطاب به منافقان

«وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ؛ هنگامى كه آنها را مى‏بينى جسم و قيافه آنان تو را در شگفتى فرو مى‏برد، و اگر سخن بگويند به سخنانشان گوش فرا مى‏دهى، اما گويى چوبهاى خشكى هستند كه بر ديوار تكيه داده شده، هر فريادى از هر جا بلند شود بر ضد خود مى‏پندارند، آنها دشمنان واقعى تو هستند از آنان بر حذر باش، خداوند آنها را بكشد چگونه از حق منحرف مى‏شوند؟!»(منافقون/۴)

«وَعَدَ اللَّهُ الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْكُفَّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها هِيَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِيمٌ؛خداوند به مردان و زنان منافق و كفار وعده آتش دوزخ داده، جاودانه در آن خواهند ماند، همان براى آنها كافى است، و خدا آنها را از رحمتش دور ساخته، و عذاب هميشگى براى آنها است.»(توبه/۶۸)

«إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِيناً؛ بى‏گمان، كسانى كه خدا و پيامبر او را آزار مى‏رسانند، خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت كرده و برايشان عذابى خفّت‏آور آماده ساخته است.»(احزاب/۵۷)

«وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ هَلْ يَراكُمْ مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ؛و چون سوره‏اى نازل شود، بعضى از آنان به بعضى ديگر نگاه مى‏كنند [و مى‏گويند:] «آيا كسى شما را مى‏بيند؟» سپس [مخفيانه از حضور پيامبر] بازمى‏گردند. خدا دلهايشان را [از حقّ‏] برگرداند، زيرا آنان گروهى هستند كه نمى‏فهمند.»(توبه/۱۲۷)

«لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لا يُجاوِرُونَكَ فِيها إِلاَّ قَلِيلاً. مَلْعُونِينَ أَيْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِيلاً؛ اگر منافقان و كسانى كه در دلهايشان مرضى هست و شايعه‏افكنان در مدينه، [از كارشان‏] باز نايستند، تو را سخت بر آنان مسلط مى‏كنيم تا جز [مدّتى‏] اندك در همسايگى تو نپايند. آنها مورد لعن خداوندند و هر كجا يافته شوند گرفته و سخت كشته خواهند شد.»(احزاب/۶۱-۶۰)

«أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى‏ أَبْصارَهُم؛ اينان(منافقین) همان كسانند كه خدا آنان را لعنت نموده و [گوش دل‏] ايشان را ناشنوا و چشمهايشان را نابينا كرده است.»(محمد/۲۳)

 

سخن امام خمینی ریشه قرآنی دارد

در برابر اين افرادي که شعار «مرگ بر» را مخالف آموزههاي قرآن کريم ميدانند البته بزرگان ديگري نيز هستند که اين شعار را عين دستور قرآن ميدانند و امر پيامبر اکرم ميدانند.  به عنوان مثال امام راحل عظيم الشان ملت ايران که خود مفسر قرآن بود و برخي از کساني که امروز مدعي هستند که مرگ بر آمريکا گفتن خلاف اصل قرآني است ادعاي شاگردي او را هم دارند. امام راحل در باب شعار مرگ بر آمريکا در مواضع متعددي ابراز نظر کردهاند و از جمله بيان داشتهاند: «...فرياد برائت از مشرکان در مراسم حج و اين يک فرياد سياسيعبادي است که رسولالله (صلي الله عليه و آله و سلم) به آن امر فرمود. حال بايد به آن آخوند مزدور، که فرياد مرگ بر آمريکا و اسرائيل و شوروي را خلاف اسلام ميداند، گفت تأسي به رسول خدا و متابعت از امر خداوند تعالي خلاف مراسم حج است؟» (صحيفهي امام، جلد ۱۸، ص ۹۱.)


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print
/'

ابزار هدایت به بالای صفحه

On(this)

پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک

onmouseout=