X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



♥درج مطالب با ذکر آدرس سایت کاملا مجاز است ♥صحت یا عدم صحت مطالبی که از سایتهای دیگر گرفته شده بر عهده خود آن سایتها میباشد. ما سعی میکنیم انشالله مطالبی که کذب نیستند در سایتمان قرار دهیم اما باز هم اطمینان صد در صد نمیدهیم! والله اعلم. ♥♥التماس دعا ●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●● سیاسی

اعتقادبه اسلام،پيروي ازولايت‌فقيه وروحيه مقاومت،مهم‌ترين شاخص‌هاي اصاح

نظرات 0

علامه مصباح يزدي: اعتقاد به اسلام، پيروي از ولايت‌فقيه و روحيه مقاومت، مهم‌ترين شاخص‌هاي اصلح است
 

عضو مجلس خبرگان رهبري گفت: متأسفانه روحيه‌ي سازش‌پذيري به شدت در مسئولين و برخي نامزدها وجود دارد. چرا که آن‌ها دوست دارند بدون سروصدا و با آرامش کامل به کار خود بپردازند. و همين مسأله نقطه ضعف مسئولين است. اگر در مقاطعي از دفاع مقدس هم با مشکلي روبه‌رو شديم، به‌خاطر همين روحيه‌ي سازش‌کاري بود که در نهايت جام زهر را به امام چشاند.


به گزارش پايگاه اطلاع‌رساني آثار حضرت آيت‌الله مصباح يزدي، رئيس مؤسسه آموزشي و ‌پژوهشي امام خميني(ره) در بيست‌وپنجمين نشست انجمن فارغ‌التحصيلان مؤسسه آموزشي وپژوهشي امام خميني(ره) با اشاره به‌اين‌که حضرت امام خميني (ره) نعمت بزرگي است که خداوند متعال به ما عطا کرده است، خاطرنشان کرد: امروز، وظائف اجتماعي و سياسي به عنوان وظيفه شرعي و اسلامي کاملا مشخص و واضح است. درحالي‌که در گذشته تقوا و وظائف شرعي به نماز و روزه و ذکر مصيبت اهل‌بيت (عليهم‌السلام) محدود مي‌شد و حضرت امام خميني (ره) نيمي ديگر از وظائف شرعي که مربوط به حوزه اجتماع و سياست بود را احيا کرد واين يکي از ابعاد برکات وجودي ايشان است.

وي با اشاره به‌اين‌که مسأله‌ي ولايت‌فقيه سابقه در غيبت صغري و حتي در زمان حضور ائمه‌ (عليهم‌السلام) دارد، اظهار داشت: امام خميني (ره) در عمل، ولايت‌فقيه را احيا کرد. امام خميني (ره) در واقع آبروي 50 ساله خود را براي احياي اين مسأله بر کف دست گرفت. آن‌هم در شرائطي که خيلي زمينه مساعد نبود.


آيت‌الله محمدتقي مصباح يزدي با اشاره به‌اين‌که حدود 3 دهه از عمر حضرت امام خميني (ره)در راه تلاش و فداکاري براي تشکيل نظام اسلامي گذشت، ابراز داشت: بعد از گذشت 50 سال از طرح جدي مسأله ولايت فقيه، هنوز مسائل مربوط به ولايت‌فقيه به‌ صورت کامل حل نشده‌است و آن‌گونه که بايد روي اين مسأله کار نشده است.

وي خاطرنشان کرد، امروز کتاب‌هاي فقهي زيادي درباب صلاه و طهارت نوشته‌شده است، اما در عين‌حال مسأله حکومت اسلامي با اين اهميت کم‌تر مورد توجه قرارگرفته است.

وي با اشاره به مثال‌هايي ابراز داشت: علاوه بر بحث‌هاي کلي فقهي، بايد نيازهاي مردم هم درنظر گرفته شود و لذا همان‌گونه که مباحث فقهي تشکيل حکومت اسلامي بايد مورد توجه قرارگيرد، موضوعات مختلف حکومت مانند اقتصاد نيز، بايد به‌صورت تخصصي مورد بحث و تحقيق قرار گيرد. چون صرف بيان حکم شرعي مشکلات مردم را حل نمي‌کند بلکه بايد در کنار آن متخصصيني باشند که موضوعات را نيز شناسايي کرده و احکام را بر آن‌ها تطبيق دهند.

علامه مصباح يزدي با بيان اين‌که مسائل مختلفي در نظام اسلامي مطرح شد که نياز به بررسي دارد، اظهار داشت: مشروعيت قانون اساسي به خاطر امضاي حضرت امام خميني(ره) به‌عنوان ولي‌فقيه است. چون مشروعيت حکومت به وي بستگي دارد.

علامه مصباح يزدي با اشاره به رابطه مسئولان اجرايي با ولايت‌فقيه اظهار داشت: بنا بر نظر حضرت‌امام(ره) اگر همه مردم به شخصي به‌عنوان رئيس‌جمهور رأي دهند، اما ولايت‌‌فقيه او را نصب نکند، طاغوت خواهد بود.

وي ادامه داد: تأکيد امام و مقام معظم رهبري بر وجوب مشارکت مردم در انتخابات آن را به يک وظيفه واجب تبديل مي‌کند که موجب عزت و اقتدار نظام مي‌شود.

عضو خبرگان رهبري با اشاره به نحوه شناسايي ولي‌فقيه توسط خبرگان رهبري اظهار داشت: از نظر قانون جمهوري اسلامي، روش تعيين رهبري، بهترين روشي است که بر اساس آن مي‌توان حکم شرع را در معرفي ولايت‌فقيه پياده کرد.

وي در بخش ديگري از سخنانش با اشاره به ملاک‌هاي اصلح براي انتخاب رئيس‌جمهور اظهار داشت: اگر گفته شود اکثريت مردم با توجه به فشارهاي اقتصادي به‌ويژه در سال‌هاي اخير(1392)، حل مشکل گراني‌ها را در اوليت انتخاب خود قرار مي‌دهند، سخني بيهوده نيست. البته باتوجه به شرائط حق هم دارند. اما براي کساني‌که انگيزه ديني قوي دارند اين سؤال مطرح مي‌شود که آيا اولويت ديگري وجود ندارد؟

علامه مصباح يزدي با اشاره به سخنان حضرت امام(ره) اظهار داشت: مردم نه براي شکم، بلکه به‌خاطر دين‌شان انقلاب کردند و لذا وقتي امام خطرات را برمي‌شمردند، بالاترين خطر را، احساس خطر براي دين مي‌دانستند.

وي با اشاره به شعارهاي انتخاباتي نامزدهاي رياست‌جمهوري در دوره‌هاي مختلف اظهار داشت: کم‌کم کار به‌جايي رسيد که در بين شعارهاي نامزدها، حتي يک مورد نيز اسلام و دغدغه ديني مطرح نمي‌شد.

علامه مصباح يزدي ادامه داد: برخي سياست‌مداران علي‌رغم اين‌که خودشان افراد متدين و اهل تهجد هستند، شعارهاي اسلامي در بين سخنان‌شان وجود ندارد، چرا که اين‌گونه به آن‌ها القاء‌شده است که مردم از اين مسائل دوري مي‌کنند. و بالعکس اگر مثلا گفته شود گشت ارشاد را برمي‌دارم، مردم اقبال خواهند داشت.

وي با اشاره به وظيفه روحانيت در عصرحاضر خاطرنشان کرد: آيا ما نيز بايد آلت دست کانديداهايي شويم که شعارهاي اقتصادي سر مي‌دهند يا بايد دغدغه دين و اسلام را داشته‌باشيم که خواسته مردم از انقلاب‌شان بود.

عضو خبرگان رهبري با اشاره به اين‌که شبهات زيادي در خصوص اسلام و به‌ويژه ولايت‌فقيه در حال مطرح شدن است، اظهار داشت: اين درحالي‌است که تريبون و رسانه براي تقويت اسلام و ولايت‌فقيه بسيار اندک است.

وي ادامه داد: متأسفانه برخي نهادهاي وابسته به روحانيت و نظام، به‌جاي اين‌که به ترويج ولايت‌فقيه به‌عنوان نماد اسلام بپردازند، آن‌را در حد ولايت بر صغار و مجانين پايين آورده‌اند. کار نکردن در اين زمينه به معناي پايمال کردن خون ده‌ها هزار شهيد است.

علامه‌مصباح يزدي با اشاره به عزتي که در پرتو تشکيل نظام اسلامي حاصل شده است، ‌اظهار داشت: امروز دشمنان اذعان دارند که بسياري از مشکلات جهاني بدون حضور ايران قابل حل نيست و اين عزت به‌خاطر وجود شخص امام خميني(ره) و جانشين برحقش، مقام معظم رهبري است.

اين استاد اخلاق حوزه علميه ادامه داد: ما امروز بايد تلاش کنيم تا اولا مردم را متوجه باورها و ارزش‌هاي اسلامي کنيم و ثانياً در انتخابات، باورها و ارزش‌هاي نامزدها را مورد ارزيابي قرار دهيم. چرا که در طول تاريخ انقلاب هر ضربه‌اي که نظام خورده است، به‌خاطر وجود مسئوليني بوده که اعتقاد چنداني به ارزش‌هاي اسلامي و ولايت‌فقيه نداشته‌اند و يا حتي خود را رقيب ولايت‌فقيه مي‌ديده‌اند.
وي دشمن‌شناسي و فراست در شناخت حيله‌هاي دشمنان را از ديگر ملاک‌هاي کانديداي اصلح دانست و گفت: مسئول نظام اسلامي بايد روحيه مقاومت در برابر استکبار و دشمنان داشته باشد.

علامه مصباح يزدي ادامه داد: هرچند نمي‌توان کسي را يافت که در همه ملاک‌ها در حد اعلا باشد، اما بايد حد نصاب در پاي‌بندي به ارزش‌هاي اسلامي، تبعيت از ولايت‌فقيه و روحيه‌ي مقاومت و سازش‌ناپذيري در او وجود داشته‌باشد و من حيث‌المجموع در اين جهات بر ديگران برتري داشته باشد.

وي ادامه داد: متاسفانه روحيه‌ي سازش‌پذيري به شدت در مسئولين و برخي نامزدها وجود دارد. چرا که آن‌ها دوست دارند بدون سروصدا و با آرامش به کار خود بپردازند و منافع خود و خانواده‌شان را تأمين کنند. و همين مسأله نقطه ضعف مسئولين است. اگر در مقاطعي از دفاع مقدس هم با مشکلي روبه‌رو شديم، به‌خاطر همين روحيه‌ي سازش‌کاري بود که در نهايت جام زهر را به امام چشاند.

وي افزود: اين‌که برخي ادعا مي‌کنند هم مي‌توان تحريم نشد و هم عزت خود را در مقابله با استکبار و آمريکا حفظ کرد، در عمل با تناقض روبه‌رو است.

علامه مصباح يزدي خاطر نشان کرد: لذا در انتخابات بايد کسي را انتخاب کنيم که در مرحله‌ي اول معتقد به ارزش‌هاي اسلام، تابع ولايت‌فقيه و داراي روحيه‌ي مقاومت باشد و بعد از آن به ساير تخصص‌هاي علمي و عملي او توجه شود.

تاریخ :
جمعه 1392/02/20


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

فیلم لورفته ازتحصن مجلس ششم وحضورسران دولت اصلاحات درمجلس برای هم فکری

نظرات 0

فیلم لو رفته از تحصن مجلس ششم و حضور سران دولت اصلاحات در مجلس برای هم فکری!





معرفی وزرای پیشنهادی دولت آقای روحانیدر حالی صورت گرفت که برخی از این اشخاص سلبقه هایی نه چندان موجه در کارنامه سیاسی خود داشته اند. فیلم لو رفته از تحصن مجلس ششم و حضور سران دولت اصلاحات در مجلس برای هم فکری! و حل مشکل نمونه ای از اسنادی است که بیانگر این سابقه است

اين کليپ را ميتوانيد در 4 کیفیت ببينيد یا دانلود نماييد

آدرس:

http://mostazafin.tv/latest-video/video/504_tahason-majles-6


 


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

نقاط قوت و ضعف دولت‌های پس از انقلاب

نظرات 0

نقاط قوت و ضعف دولت‌های پس از انقلاب




«مهجوریت فرهنگ» مقوله‌ای بود که رهبر انقلاب بارها آن را مورد تاکید قرار دادند، اما تصمیمی جدی در این راستا اتخاذ نگردید. به طور خاص، دولت دهم اصولاً رویکرد فرهنگی منسجم و مشخصی را ارائه نمی‌کرد و در برخی حوزه‌ها گاه رفتارهای لیبرال‌منشانه‌ای را نیز شاهد بودیم.

پس از گذشت قریب به سی و چهار سال از عمر پر برکت انقلاب اسلامی، نظام مقدس جمهوری اسلامی شاهد روی کار آمدن ده دولت در قوه‌ی مجریه خود بوده است. اما اگر بخواهیم دو مؤلفه‌ی طول مدت نسبی دولت و رئیس کابینه را لحاظ کنیم، این ده دولت به چهار دولت و کابینه‌ی اصلی قابل تقلیل است: دولت میر حسین موسوی، دولت هاشمی رفسنجانی، دولت سید محمد خاتمی و دولت محمود احمدی‌نژاد.

هر یک از این دولت‌ها، قریب به یک دهه سکان اجرایی کشور را در دست داشته‌اند و امروز در آستانه‌ی انتخاب رئیس‌جمهوری جدید قرار داریم که اگر همچون دیگر رؤسای‌جمهور بتواند برای دو دوره‌ی متوالی در این جایگاه قرار گیرد، می‌توان او را رئیس‌جمهور دهه‌ی چهارم انقلاب، یعنی همان دهه‌ای که رهبر معظم انقلاب آن را «دهه‌ی پیشرفت و عدالت» نام‌گذاری کردند، دانست.

این موضوع که الزامات دهه‌ی چهارم انقلاب کدام است و انقلاب در این شرایط زمانی و در هنگامه‌ی پیچ تاریخی، با چه نیازمندی‌هایی در عرصه‌ی مدیریت اجرایی کشور مواجه است، موضوع مفصلی است که فرصتی دیگر می‌طلبد. از سوی دیگر در این نوشتار به دنبال احصای مؤلفه‌ها و شاخص‌هایی که مقام معظم رهبری در خصوص انتخابات یازدهم ریاست‌جمهوری فرمودند نیز نمی‌باشیم؛ بلکه تنها حول عبارتی محوری از معظمٌ له که در ابتدای سال جاری ایراد فرمودند، بحثی را به اجمال پی می‌گیریم.

رهبر معظم انقلاب اسلامی در فراز پایانی سخنرانی مهم نوروزی خویش در حرم مطهر رضوی (ع)، درباره‌ی ویژگی‌های نامزد اصلح انتخابات ریاست‌جمهوری ۹۲، عبارتی دقیق، پرمحتوا و عمیق بیان داشتند که نیازمند بررسی و تبیین جرئی است. ایشان در این سخنرانی چنین فرمودند: «آنچه ما برای رئیس‌جمهور آینده نیاز داریم، عبارت است از امتیازاتی كه امروز وجود دارد، منهای ضعف‌هایی كه وجود دارد.» حال سوال اینجاست که این نقاط ضعف و قوت کدام‌ها هستند و آیا بررسی چنین نقاطی منحصر به دولت دهم است یا همه‌ی دولت‌های تاریخ انقلاب را در بر می‌گیرد؟

یقیناً زمانی که قید «امروز» در عبارت رهبر انقلاب وجود دارد، به این معنی است که تاکید ایشان بیشتر بر روی دولت فعلی است، اما دولت فعلی را نباید در انتزاع از سایر دولت‌های انقلاب ارزیابی نمود و آن را فراغ از نقاط قوت و ضعف دیگر دولت‌ها مورد ارزیابی قرار داد. از سوی دیگر، در نگاه به دولت یازدهم نباید صرفاً از مجرا و روزنه‌ی دولت فعلی نگریست، بلکه باید کارنامه‌ی قوّه‌ی مجریه‌ی کشور را در سه دهه‌ی اخیر به عنوان یک کلیّت در نظر گرفت و سپس نقاط ضعف و قوت هر مقطع را متذکر شد. ما نیز در این راستا، تنها به عنوان درآمدی بر بحث، به مشخص کردن این نقاط می‌پردازیم.

دولت جنگ

پس از فتنه‌ی 88، نام بردن از میرحسین موسوی نیز سخت و گران می‌نماید. خیانتی که وی در حق انقلاب کرد، لکه‌ی ننگی است بر تارک وی که هیچ‌گاه فراموش نخواهد شد. اما در اینجا ما نه شخص رئیس کابینه، بلکه کلیت دولت را مد نظر قرار می‌دهیم.

نقاط قوت:

- یکی از نقاط قوت دولت سوم وچهارم، فضای نسبتاً هماهنگ با شعارهای انقلاب بود. در دولت سوم و چهارم با پی‌گیری سیاست توزیع کوپنی اقلام ضروری -علی‌رغم همه‌ی ایرادات وارد بر آن- از وارد شدن فشار شکننده به اقشار آسیب‌پذیر جامعه، جلوگیری به عمل آمد.

- از دیگر نقاط قوت این دولت، مبارزه با سوء استفاده‌های اقتصادی و احتکار است. هرچند این مبارزه با احتکار در برخی موارد، دست بخش خصوصی برای ایفای نقش مؤثر در اقتصاد را می‌بست، اما در شرایط جنگی حاکم بر فضای کشور، از احتکار و سودجویی در خصوص مایحتاج عامّه‌ی مردم جلوگیری به عمل آمد.

- از دیگر موارد مثبت در دولت سوم و چهارم، اتخاذ سیاست‌ها و رویکردهای مناسب در سیاست خارجی است. گرچه در این دوره روابط خارجی کشور به دلیل شرایط ناشی از جنگ تحمیلی و ائتلاف نظام جهانی استکبار علیه کشورمان، تا حدودی محدود شده بود، اما با رهبری و ارشادات امام کبیر امت، کارنامه‌ی مناسبی در حوزه‌ی سیاست خارجی کشور بر جای ماند.

نقاط ضعف:

- یکی از مهم‌ترین نقاط ضعف دولت سوم وچهارم و به بالاخص شخص نخست‌وزیر، عدم عنایت کافی به مهم‌ترین مسئله‌ی آن روز انقلاب که همانا اهتمام شبانه‌روزی به جنگ بوده است، می‌باشد. در شرایطی که همه‌ی ملت در حال مقاومت در برابر تهاجم جبهه‌ی کفر است، نخست‌وزیر سخن از ورشکستگی اقتصاد کشور و گاه استعفا می‌زند!

- از دیگر نقاط ضعف این دوره، عدم هماهنگی مناسب میان نخست‌وزیر و رئیس‌جمهور است. مشکلی که بخشی از آن مربوط به ساختار سیاسی و بخش قابل توجهی نیز به خودسری‌ها و ناهماهنگی‌های نخست‌وزیر وقت باز می‌گشت.

- انحصار کابینه در دست جناح خاصی از کشور که غالباً گرایشات موسوم به چپی خط امامی داشتند نیز از دیگر نقاط ضعف دولت -بالاخص دولت چهارم- می‌باشد. در این دوره، با گذشت زمان، به مرور جای‌گزینی‌هایی در کابینه -مانند وزیر کشاورزی- صورت می‌گیرد که فضای مدیریتی کشور را در انحصار جناحی خاص قرار می‌دهد.

دولت سازندگی

این دولت در واقع، اولین دولت مستقر پس از ارتحال حضرت امام و شروع رهبری آیت‌الله خامنه‌ای است. جنگ تحمیلی خاتمه یافته و انقلاب روی ثبات به خود دیده است. فضای جامعه از حال و هوای جنگ عطرآگین است و حفظ این حال و هوای معنوی می‌تواند بهترین خدمت به ادامه‌ی راه شهدا باشد. صادرات نفت ایران افزایش چشم‌گیری داشته و نیاز به برنامه‌ریزی دقیق و بومی برای سامان دادن به خرابی‌های به جای مانده از جنگ، در اولویت کاری دولت قرار دارد.

نقاط قوت:

- یکی از نقاط مثبت دوره‌ی سازندگی و ریاست‌جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی، هماهنگی و تعامل مناسب میان سه قوه است. در این دوره کمتر شاهد اختلافات جدی میان قوا هستیم و این امر سبب شد که توان مسئولان مصروف اجرای برنامه‌های توسعه‌ی کشور شود.

- از دیگر نقاط قوت دولت پنجم و ششم، اهتمام به برنامه‌ریزی در حوزه‌ی سیاست‌های اقتصادی است. جدای از این که این برنامه‌ها تا چه حد مناسب و بومی و متناسب با شرایط داخلی کشور بود، اما تلاش برای تعریف تصمیمات کلان در یک افق دید مشخص، خود حائز اهمیت است. در این دوره تصمیمات کلان از روزمرگی خارج شده و برنامه‌های توسعه به صورت جدی پی‌گیری شد.

- از دیگر نقاط قوت دوره‌ی سازندگی، تلاش در جهت افزایش تعاملات بین‌المللی کشور و بازسازی و توسعه‌ی روابط با کشورهایی بود که اگر چه دوست و همراه ما نبودند، ولی غالباً در زمره‌ی دشمنان انقلاب نیز قرار نگرفتند. در این دوره، وزیر خارجه‌ی وقت، آقای علی اکبر ولایتی، تلاش و تحرک فراوانی از خود نشان داد.

- از سیاست‌های مناسب دولت در سال‌های اول دهه‌ی هفتاد، توسعه و تجهیز بخش کشاورزی، توسعه‌ی زیر ساخت‌های کشور در بخش نیرو، سد سازی و راه‌سازی است.

نقاط ضعف:

- شاید اساسی‌ترین نقطه‌ی ضعف دولت آقای هاشمی، در حوزه‌ی فرهنگی تعریف شود. درست زمانی که رهبر انقلاب خطر تهاجم فرهنگی را فریاد می‌زند، دولت سازندگی سیاست یقه سفیدها را در عرصه‌ی عمومی و اجرایی کشور رقم می‌زند. دولتی که جامعه‌ای با رنگ و بوی جهاد و شهادت را در سال 68 تحویل گرفت، جامعه‌ای را در سال 76 تحویل داد که در آن خاتمی 20 میلیون رأی می‌آورد و این یعنی تغییر ذائقه‌ی عمومی. رشد بی‌رویه‌ی فرهنگ تجمل‌گرایی و مصرفی‌شدن جامعه، مطلبی نیست که بتوان بر آن سرپوش نهاد.

- از دیگر نقاط ضعف دولت سازندگی، جهت‌گیری‌های مبتنی بر نظام سرمایه‌داری در برنامه‌های توسعه بود، برنامه‌هایی که به تعبیر مقام معظم رهبری استخوان‌های اقشار مستضعف جامعه را زیر چرخ‌های توسعه خرد نمود.

- مشکل دیگر سیاست‌گذاری اقتصادی دولت در این دوره، سیاست‌گذاری بر مبنای نسخه‌های بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول است. نسخه‌هایی که تنها آورده‌ی آنها، اعطای وام‌های بین‌المللی بود. نتیجه‌ی اجرایی کردن این مدل‌های شکست خورده‌ی غیر بومی در کشور، پدیده‌ای شد که از آن به عنوان توسعه‌ی نامتقارن یاد می‌شود.

- در این دولت نیز انحصار حزبی در شبکه‌ی مدیریتی کشور به طور مشهود و بارزی وجود دارد. حزب کارگزاران سازندگی محصول این حلقه‌ی اجرایی است.

- از دیگر نقاط بارز دوره‌ی دولت سازندگی، رشد رانت‌خواری و فساد اداری و اقتصادی در دستگاه‌های دولتی و موجّه شدن اشرافی‌گری در میان مدیران دولتی است. این فضا بعداً به میان جامعه نیز کشانده شد. نمونه‌ی بارز این آسیب را در پرونده‌ی شهرداری غلامحسین کرباسچی و پرونده‌ی بانک صادرات می‌توان مشاهده نمود.

دولت اصلاحات

دولت اصلاحات که با سکّان‌داری خاتمی و شعار توسعه‌ی سیاسی، برای دو دوره‌ی چهار ساله زمام امور کشور را در دست داشت، بحران‌ها و مشکلاتی جدی به همراه داشت. بخش قابل توجهی از بدنه‌ی دولتی اصلاحات، در جریان آبستراکسون مجلس و در نهایت در فتنه‌ی 88 در مقابل نظام ایستاد و خود را بیرون از دایره‌ی جمهوری اسلامی ایران تعریف نمود.

نقاط قوت:

- از معدود نقاط مثبت در کارنامه‌ی اصلاحات در ایران، به توسعه‌ی بخش کشاورزی می‌توان اشاره نمود. به عنوان مثال در سال‌های پایانی دولت اصلاحات شاهد خودکفایی کشور در بخش گندم بودیم.

- از دیگر نقاط مثبت در پرونده‌ی اصلاحات می‌توان به کاهش جوّ امنیتی کشور -علی‌رغم همه‌ی بحران‌های امنیتی که به وجود آوردند- اشاره نمود. در دولت آقای هاشمی رفسنجانی، مقوله‌ی امنیت، سخت و حداکثری تعریف شده بود.

- شاید بتوان از خصوصیات شخص رئیس‌جمهور دولت اصلاحات -آقای خاتمی- به یک نکته‌ی مثبت اشاره داشت که آن هم عدم ایستادگی در مقابل بیانات و احکام صریح مقام معظم رهبری بود. در جریان برگزاری انتخابات مجلس هفتم، آقای خاتمی علی‌رغم تلاش دوستان‌شان، به فرموده‌ی مقام معظم رهبری انتخابات را در زمان تعیین شده به انجام رساند. البته این موارد چندان هم چشم‌گیر نبود.

نقاط ضعف:

- رواج بی‌بندوباری فرهنگی با سیاست‌های تساهل و تسامح سال‌های اصلاحات، ضربه‌ی سنگینی بر سرمایه‌ی اجتماعی نظام مقدس جمهوری اسلامی بود. در این دوره تهاجم فرهنگی نه از بیرون، که از رأس وزارتخانه‌ی فرهنگ و ارشاد اسلامی وقت و وزارت علوم و روزنامه‌های زنجیره‌ای اصلاحات، علیه نظام وارد می‌گشت. در این دوره، تخریب نظام و انقلاب دیگر امری عادی شده بود و کار برخی عناصر مورد حمایت دولت به جایی رسیده بود که ائمه‌ی اطهار (ع) را زیر سوال می‌بردند.

- در این دوره سیاست‌هایی چون «فتح سنگر به سنگر نظام» و سیاست «فشار از پایین و چانه‌زنی از بالا» در دفتر مشاوران رئیس‌جمهور تدوین و به صورت بحران‌هایی ضدّ امنیتی چون غائله‌ی کوی دانشگاه، قتل‌های زنجیره‌ای و... اجرایی می‌شد. در این دوران عناصر برانداز رسماً نفوذی بی‌پرده در حاکمیت داشتند.

- دولت اصلاحات در حوزه‌ی اقتصادی نیز برنامه‌ی مدوّن و مشخّصی نداشت و با بهانه‌ی اینکه «هدف ما توسعه‌ی سیاسی است»، در حوزه‌ی اقتصاد فعالیت مناسبی نداشت.

- در دولت هفتم و هشتم، شاهد ذلیلانه‌ترین برنامه‌ی سیاست خارجی پس از انقلاب با شعار «درهای باز» بودیم. پذیرش پروتکل الحاقی در پرونده‌ی هسته‌ای کشورمان و نیز اتخاذ رویکردهای غیر انقلابی در این دوره، خود شاهدی بر این مدعا است.

- انحصار حزبی در این دوره به اوج خود رسید. به گونه‌ای که عمده‌ی مدیریت اجرایی کشور از بطن احزاب دولت ساخته‌ای چون مشارکت و کارگزاران شکل می‌گرفت و جناح موسوم به اصول‌گرایان به کلی از دایره‌ی اجرایی نظام رانده شده بودند.

دولت عدالت و مهرورزی

دولت نهم با شعار ساده‌زیستی و بازگشت به آرمان‌های انقلاب، روی کار آمد و در واقع انعکاس عکس‌العمل ملت مسلمان ایران به سیاست‌های غرب‌زده و غیر آرمانی 16 سال گذشته‌ی خود بود. این دوره ملغمه‌ای از نقاط مثبت و منفی بود که متأسفانه روند رشد این مؤلفه‌ها در سال‌های پایانی دولت دهم، کفه‌ی ترازو را به نفع نقاط منفی سنگین می‌کند.

نقاط قوت:

- بارزترین نقطه‌ی قوت کابینه‌ی آقای احمدی‌نژاد بالأخص در دولت نهم، تکیه بر ارزش‌های انقلابی و زنده کردن آرمان‌های انقلاب اسلامی بود. گفتمان حمایت از مستضعفین، ایستادگی در مقابل استکبار جهانی و خدمت رسانی به مردم و...

- نزدیک شدن به بدنه‌ی مؤمن و انقلابی جامعه و به کارگیری نیروهای متعهد از دیگر مزایای این دولت بود که در دولت‌های گذشته از آن فاصله گرفته شده بود.

- روحیه‌ی عدالت‌طلبی و مبارزه با مفاسد اقتصادی -هرچند که گاه از مرحله‌ی شعار فراتر نرفت- اما تأثیر مثبتی در نگرش افکار عمومی نسبت به دولت‌مردان نظام اسلامی داشت.

- شروع سفرهای استانی و رسیدگی رو در رو و بدون واسطه به مشکلات مردم از دیگر امتیازات دولت بود. ارتباطات وسیع مردمی در این دولت کم‌نظیر بوده است.

- تاکید به رعایت عدالت در توزیع بودجه و توجه به مناطق و استان‌های محروم و آبادانی نقاط حاشیه‌ای کشور نیز از موارد مورد توجه دولت نهم و دهم بود.

- پرکاری و تلاش شبانه‌روزی هیئت دولت و شخص رئیس‌جمهور نیز از مواردی بود که بارها مورد تقدیر و تشکر رهبری واقع شد.

- ساده‌زیستی و دوری از تجملات نیز از خصیصه‌هایی بود که طیّ چهار دولت گذشته، به فراموشی سپرده شده بود.

- سیاست عزّت‌مندانه‌ی خارجی و برخورد مقتدرانه در پرونده‌ی هسته‌ای نیز از مواردی بود که لااقل در شش سال اول دولت آقای احمدی‌نژاد مشهود بود. بعد از سال‌ها، در دولت نهم سیاست خارجی کشور رنگ و بوی تهاجمی به خود گرفت.

- شهامت در اتخاذ تصمیم و قاطعیت و سرعت عمل در اجرایی نمودن تصمیمات نیز از مواردی بود که می‌توان آن را به صورت بارزی در این دوره دید.

- پی‌گیری مناسب دیپلماسی عمومی در سیاست خارجی کشور که قدرت نرم نظام را افزایش می‌دهد، مانند سخنرانی‌های سازمان ملل رئیس‌جمهور.

نقاط ضعف:

- یکی از مهم‌ترین نقاط ضعف دولت نهم و دهم، شتاب‌زدگی، بی‌تدبیری و عدم عنایت به برنامه‌ریزی بلند مدت است. این خصیصه به گونه‌ای خاص در تصمیمات اقتصادی دولت متبلور است. انحلال سازمان برنامه و بودجه، دست دولت را برای وارد نمودن سلایق سیاسی در اتخاذ تصمیمات اقتصادی باز نمود.

- مهجوریت فرهنگ مقوله‌ای بود که رهبر انقلاب بارها آن را مورد تاکید قرار دادند، اما تصمیمی جدی در این راستا اتخاذ نگردید. به طور خاص، دولت دهم اصولاً رویکرد فرهنگی منسجم و مشخصی را ارائه نمی‌کرد و در برخی حوزه‌ها گاه رفتارهای لیبرال‌منشانه‌ای را نیز شاهد بودیم.

- عدم اعتقاد به بیداری اسلامی در منطقه، عاملی بود که منفعل شدن دستگاه دیپلماسی کشور را در گیرودار تحولات منطقه باعث گردید. ایران که می‌توانست در این میدان نقش تعیین‌کننده و محوری را بر عهده داشته باشد، در اثر این ناهماهنگی، تنها نظاره‌گر حوادث و تحولات بود.

- جدایی از نخبگان نیز مقوله‌ی دیگریست که تا حدود زیادی هم بر تصمیمات شتاب‌زده‌ی دولت و هم بر کارآمدی آن، تأثیر منفی مستقیمی داشت. کمبود کار کارشناسی پیش از اجرا و آزمون و خطاهای پرهزینه، مشکلات جدی را برای دولت به دنبال داشته است.

- بی‌توجهی و عدم التزام به قانون نیز از مواردی بود که دولت را در موضع ساختارگریزانه‌ای قرار داده بود. این خصیصه در صورتی که تبدیل به عرف سیاسی شود، می‌تواند عواقب ناخوشایندی را در عرصه‌ی سیاست‌گذاری کشور به دنبال داشته باشد.

- یکی از مهم‌ترین نقاط ضعف دولت که مکرراً مورد تذکر رهبری نیز قرار گرفت، تعامل نامناسب با سایر قوا است. در دولت دهم، اصولاً فضای تخاصم در ارتباطات قوه‌ی مجریه با سایر قوا حاکم بوده است.

- فقدان ارتباط مناسب با مراجع و علما، متأسفانه راه را برای نفوذ افکار انحرافی در دولت فراهم آورد. این موضوع رفته رفته، رئیس‌جمهور را در برخی مواقع در مقابل علمای انقلابی قرار داد.

- در این دولت نیز انحصار در حلقه‌ی مدیریت اجرایی تنگ‌تر شده و عملاً از یک حزب به یک دسته افراد خاص کاهش یافت. این انحصار تا حدی بود که استقلال وزرا را نیز تحت تاثیر خود قرار داده بود.

- برخی برداشت‌های غلط از مفاهیم دینی همچون مهدویت و ظهور و یا گرایشاتی به سمت مطرح نمودن و اصرار بر مقولاتی چون اسلام ایرانی و...، هم برداشت‌های انحرافی را در بدنه‌ی دولت رواج داد و هم موضع‌گیری‌ها و مخالفت‌های بسیاری را به دنبال آورد که دستاورد آن برای دولت تنها افزایش دایره‌ی مخالفان بود.

- موازی‌کاری و دست‌کاری بیش از اندازه‌ی ساختار اجرایی کشور، آن هم بدون انجام اقدامات کارشناسانه، هم توان دولت را کاهش داد و هم هزینه‌های زیادی را برای نظام به دنبال داشت.

- و در نهایت باید به مهم‌ترین نقطه‌ی ضعف دولت که همانا عدم ولایت‌پذیری مطلق است، اشاره نمود. ایستادگی آقای احمدی‌نژاد بر معاون اولی مشائی، خانه نشینی 11 روزه و افشاگری در جلسه‌ی استیضاح وزیر کار و... همه و همه حاکی از این حقیقت است که رئیس‌جمهور آنقدرها هم که ادعا می‌کند، ولایت‌پذیر نیست.

حال که اجمالاً به پاره‌ای از نقاط ضعف و قوت دولت‌های سه دهه‌ی اخیر پرداختیم، امیدواریم که دولت بعدی در سایه‌ی رهنمودهای راه‌گشای رهبر فرزانه انقلاب، بتواند خود را به همه‌ی این نقاط قوت بیاراید و از تمامی نقاط ضعف یاد شده مبرا باشد، ان‌شاءالله.

نویسنده: حسین نجفی/ کارشناس مسائل سیاسی

www.tabyincenter.ir



برچست ها :
تعداد بازدید : 3
     
print

فیلم لورفته ازتحصن مجلس ششم وحضورسران دولت اصلاحات درمجلس برای هم فکری

نظرات 0

فیلم لو رفته از تحصن مجلس ششم و حضور سران دولت اصلاحات در مجلس برای هم فکری!




معرفی وزرای پیشنهادی دولت آقای روحانیدر حالی صورت گرفت که برخی از این اشخاص سلبقه هایی نه چندان موجه در کارنامه سیاسی خود داشته اند. فیلم لو رفته از تحصن مجلس ششم و حضور سران دولت اصلاحات در مجلس برای هم فکری! و حل مشکل نمونه ای از اسنادی است که بیانگر این سابقه است

اين کليپ را ميتوانيد در 4 کیفیت ببينيد یا دانلود نماييد

آدرس:

http://mostazafin.tv/latest-video/video/504_tahason-majles-6


تذکر مهم:

لازم به یاداوریست که بنا به خواست امام خامنه ای همه مردم ومسئولین وظیفه دارند که اقای رئیس جمهور روحانی را در تمام مواردی که به نفع اسلام ومسلمین است یاری کنند.این فیلم دلیلی بر یاری نکردن دولت منتخب نیست.زیرا یاری نکردن ایشان برای کل اسلام وکشور مضر است.بلکه بعضی از وزرای اقای روحانی که فعلا (سال1392)  به مجلس معرفی شده اند سابقه بدی دارند.


برچست ها :
تعداد بازدید : 1
     
print

نقدی به اظهارات محمد جواد ظریف در ژاپن

نظرات 0

نقدی به اظهارات محمد جواد ظریف در ژاپن/1

تجویز "سیاست آمریکایی" توسط وزیر خارجه روحانی برای حل مسائل منطقه/ بتن ریزی در قلب سرمایه‌ هسته‌ای کشور کافی نبود مسئله سوریه هم اضافه شد
دولت روحانی در قبال تمدید تحریم‌ها دو اقدام می‌تواند انجام دهد اول این‌که نسبت به این مسئله اعتراض کند که با گذشت مدتی کوتاهی مجدداً تمام تحریم‌ها برمی‌گردد دوم این‌که وضعیت فعلی را بپذیرد که باز هم به معنی پذیرفتن تحریم‌ها است! لذا باید اذعان که نتیجه رویکرد متفاوت دولت روحانی به تعبیری صحیح خسارت محض بوده است.
گروه سیاست خارجی-رجانیوز: محمد جواد ظریف در سفر اخیر خود به ژاپن در جمع اعضای موسسه امور بین‌الملل این کشور به سخنرانی پرداخت که نگاه کوتاهی به اظهارات وی نشان می‌دهد که وزیر خارجه روحانی تلاش بسیاری کرده تا مدل شکست خورده برجام را به مسائل منطقه‌ای نیز تعمیم دهد؛ امری که هیچ عقل سلیمی آن را نخواهد پذیرفت.

به گزارش رجانیوز ظریف در این نشست با اشاره به توافق هسته‌‌ای گفت:


درمسائل جهانی و حل انها نمی توان بازی «برد و باخت» داشت یعنی به قیمت باخت دیگران به پیروزی رسید، این بازی است که نتیجه‌اش صفر است. فرض طرف مقابل به تلاش برای رسیدن به پیروزی باعث شد که سال‌ها مسئله هسته ای حل نشود و هر کدام از طرفین بر مواضع خود پافشاری می کردند، ایران بر حق خود تاکید داشت و آمریکا نیز می گفت که ایران حتی نباید یک سانتریفیوژ داشته باشد اما وضع نمی توانست به این منوال ادامه پیدا کند چرا که توازن میان قوای دولتی و مخالفان را نمی توان با شیوه برد و باخت به هم ریخت. کاری که ما کردیم این بود که با ریاست جمهوری روحانی این مسئله را بازتعریف کردیم که چطور می توانیم مسئله هسته ای را حل کنیم و روش متفاوتی در قبال تعریف مسئله در پیش گرفتیم.


وزیر خارجه روحانی در گام بعدی با تعمیم مدل برجام به مسئله سوریه گفت:


اکنون می توان این امر را در مورد سوریه اجرا کرد. اگر به آن صورت که غربی ها می گویند که نمی توانیم آینده ای با اسد برای سوریه داشته باشیم این موضوع ،نتیجه صد درصدی مورد نظر مخالفان اسد است و اگر اسد مجبور به واگذاری قدرت باشد این امر از نظر او نتیجه صد درصد مورد نظر برای مخالفان خواهد بود و اگر اسد نیز بماند این از نظر مخالفان اسد نتیجه صد درصدی برای او است و این صدمه ها تا ابد ادامه پیدا خواهد کرد. از این رو باید واقعیت های کنونی را درک کرد و رویکردی عقلانی آغاز کرد. به جای تاکید بر یک فرد و شخصیت خاص باید بر روندی تاکیدکرد که چگونه همه سوریه ها می تواند بخشی از راه حل مسئله باشند،به محض این که رویکرد برد و باخت را کنار گذاشتیم می توانیم امیدوار به یافتن راهکاری در این رابطه باشیم.


در رابطه با این موضوع باید به چند نکته اشاره کرد:

اولاً وضعیتی که وزیر خارجه روحانی از شرایط برنامه هسته‌ای ایران پس از روی‌کار آمدن دولت یازدهم ترسیم می‌کند را باید غیر واقعی دانست؛ چه آن‌که روند مذاکرات هسته‌ای طی سه سال گذشته و توافق موسوم به برجام عملاً موقعیتی کاملاً به نفع آمریکا ایجاد کرده است؛ چه‌اینکه باوجود تصنعی کردن صنعت هسته‌‌ای و بتن ریزی قلب تنها نیروگاه هسته‌ای ساخت ایران، تحریم‌های نه‌تنها لغو نشد بلکه روز به روز نیز افزایش پیدا کرد، شرایطی که می‌توان آن را وضعیت برد-برد برای آمریکا و باخت-باخت برای ایران دانست که با هنرمندی قهرمانان دیپلماسی دولت روحانی پدید آمده است؛ متن برجام آن‌قدر مفتضح است که مطابق آن، دولت روحانی در قبال تمدید تحریم‌ها دو اقدام می‌تواند انجام دهد اول این‌که نسبت به این مسئله اعتراض کند که با گذشت مدتی کوتاهی مجدداً تمام تحریم‌ها برمی‌گردد دوم این‌که وضعیت فعلی را بپذیرد که باز هم به معنی پذیرفتن تحریم‌ها است! لذا باید اذعان که نتیجه رویکرد متفاوت دولت روحانی به تعبیری صحیح خسارت محض بوده است.

ثانیاً تجربه برجام به خوبی نشان داده است که آمریکا به هیچ عهد و پیمانی ولو این‌که توسط شورای امنیت سازمان ملل هم رسمیت یافته باشد متعهد نخواهد بود؛ برای اثبات این مسئله کافی است نگاهی به وضع روز افزون تحریم‌ها توسط این کشور و برخلاف تعهداتش مطابق برجام داشت؛ سخنان وقیحانه مارک تونر سخنگوی وزارت خارجه آمریکا نیز خود نشان از همین واقعیت دارد که در واکنش به سخنان روحانی در جمع دانشجویان دانشگاه تهران می‌گوید:

"برجام یک معاهده و توافق رسمی نیست و هیچ کس نمی تواند مانع این شود که یک طرف توافق آن را ترک کند"

به همین جهت پر واضح است که دم زدن از برجام دو، سه و چهار تنها به ضرر ایران و محور مقاومت تمام خواهد شد.

مسئله‌ای که رهبر معظم انقلاب نیز در سخنرانی ابتدای امسال خود در مشهد مقدس نسبت به آن انتقاد کرده و تصریح کردند:


سیاست آمریکا اقتضا می‌کند که تفکری در میان ملت ایران تزریق شود تا وانمود کنند ملت ما بر سر یک دوراهی قرار دارد، یا با آمریکا کنار بیاید یا دائماً فشارها را تحمل کند .... در داخل هم کسانی این فکر را قبول دارند و می‌گویند در قضیه‌ی هسته‌ای توافق شد، باید در قضایای کشور هم برجام ۲ و ۳ به وجود بیاید تا بتوانیم راحت زندگی کنیم. این منطقی است که سعی میکنند این منطق را در بین نخبگان جامعه و از سوی نخبگان جامعه به افکار عمومی جامعه منتقل کنند. معنای این حرف چیست؟ معنای این حرف این است که جمهوری اسلامی از مسائل اساسی‌ای که به حکم اسلام و به حکم برجستگی‌های نظام جمهوری اسلامی پایبند به آنها است،
صرفِ‌نظر کند.


ثالثاً وضعیت کنونی سوریه به طور کامل به نفع محور مقاومت است و آزاد‌سازی بیش از نود درصدی مناطق شرقی حلب، به اعتراف نویسندگان غربی بزرگترین پیروزی بشار اسد طی پنج سال گذشته بوده که نهایتاً به آزادسازی کامل مناطق دیگر این کشور خواهد انجامید. به همین جهت دم زدن از گفت‌وگو در شرایط فعلی به نوعی وقت خریدن و تقویت تروریست‌های مسلح هم‌پیمان آمریکا و رژیم صهیونیستی محسوب می‌شود؛ لذا پرواضح است که این سخنان را باید در راستای منافع آمریکا دانست.


برچست ها :
تعداد بازدید : 4
     
print

انحرافات دکتر شریعتی چه بود؟+نظرات امام خمینی,شهید بهشتی,علامه مصباح,شهید بهشتی و..

نظرات 0

انحرافات دکتر شریعتی چه بود؟+نظرات امام خمینی,شهید بهشتی,علامه مصباح,شهید بهشتی و..



شهید بهشتی البته چون برخی دیگران، منتقد شریعتی بود. او تأکید می کرد: «من مکرر گفته ام دکتر شریعتی بیش از آنکه یک اندیشمند باشد، شاعر است؛ روی قریحه حرف می زند، روی سینه حرف می زند، و این بزرگ‌ترین انحراف و خطای اوست.» آیت‌الله بهشتی با اشاره به سخنان شریعتی تصریح می کرد: «در این بازشناسی خامی های فراوانی دارد و کار تحقیقی مستندش از کار قریحه‌ای و ذوقی اش بسیار کمتر است. من می دانم که او در این برداشت های سلیقه ای و ذوقی که می تواند با خطاها و اشتباهات و انحرافات همراه باشد، ضررها هم زده و یا می زند.»
 
شهید بهشتی البته معتقد بود شریعتی سودهایی هم برای انقلاب و اسلام داشته است و نباید او را کاملاً نفی کرد. علامه طباطبایی، شهید مطهری و آیت‌الله مصباح یزدی اما معتقد بودند آسیبی که شریعتی در آن برهه به اسلام می زند، قابل جبران نیست. عباراتی که شهید مطهری برای شریعتی در آن برهه تاریخی به کار می برد، گاه به تندی می گراید، در حالی که آیت‌الله مصباح حاضر به مناظره با شریعتی می شود، علامه طباطبایی حتی شریعتی را به حضور هم نمی پذیرد.
 
این همه در حالی بود که امام هم موضعی منفی نسبت به شریعتی داشت. وقتی سید حمید روحانی از امام درخصوص علت عدم استفاده از واژه "مرحوم" برای دکتر شریعتی در یکی از نامه هایشان سوال کرد و خطاب به امام گفت: "خوب بود اقلا یک کلمه مرحومی شما می نوشتید، اینکه تأییدی نمی شود"، امام فرمودند: «اگر او را مُسلِم می دانستم، می نوشتم!»
 
علی مطهری هم با ذکر خاطره ای این موضع امام در مورد شریعتی را تأیید می کند. او می گوید: «پدرم در منزل درباره مسائل اجتماعی و سیاسی و گروه ها و افراد مخالف خود صحبت نمی کردند، مگر اینکه سوال می کردیم. در این صورت هم به‌طور مختصر جواب می دادند. مثلا در باب مسئله دکتر شریعتی یک روز از ایشان در منزل سوال کردم نظر امام درباره دکتر شریعتی چیست؟ فرمودند نظر امام از نظر من تندتر است.»
 
در واقع علامه طباطبایی، شهید مطهری و آیت‌الله مصباح در آن دوره زمانی، قضاوتی مشترک درخصوص شریعتی داشتند. قضاوتی که با نگاه امام هم نزدیکی زیادی داشت. البته اختلاف نظرهایی هم بین برخی انقلابیون درخصوص نحوه مواجهه با شریعتی وجود داشت که شهید بهشتی همان زمان نسبت به سوء استفاده از این اختلاف نظرها هشدار می‌داد.
 
* اظهارات علامه مصباح در مورد شهید بهشتی
 
 
علامه مصباح:
 
«اوایل انقلاب من آنقدر از شهید بهشتی تعریف و تمجید می کردم که شهید محمد منتظری اعتراض کرد و گفت: آقای مصباح از بهشتی یک بت درست کرده.» (حقیقت شرق، تألیف حسین علی عربی، انتشارات زلال کوثر، صفحه ۵۳)
«بنده بیش از چهل سال با مرحوم شهید آیت الله بهشتی ارتباط دوستانه خیلی بالاتر از حد دوستی متعارف داشتم و زمانیکه ایشان به هامبورگ رفتند باز مکاتبات و مراسلات ما ادامه داشت. دستخط های شهید بهشتی از هامبورگ الان محفوظ است این روابط گرم تا شهادت ایشان باقی ماند. همان سال های اول انقلاب هم در روزنامه ها آمد که مرحوم دکتر بهشتی می فرماید: من فلانی را دوست دارم و از اینطور آدم ها خوشم می آید.
... در طول این مدت، کمتر مسئله ای بود که ما اختلاف نظر داشته باشیم. شاید مثلا بر سر یک مسئله فلسفی یک وقت عرض کردم اختلاف نظری داشتیم که به حل نهایی نرسید و عیبی هم ندارد چون طبع مسائل فلسفی و نظری همین است. منتهی آقایانی که امروز پاسخی برای عرایض ما ندارند و مرحوم بهشتی را هم معلوم نیست خیلی قبول داشته باشند روی یک مسئله ای مانور می دهند مربوط به اختلاف برداشت بنده و ایشان از یک نوشته ای که به نظر من می رسید که لازمه آن نوشته انکار خاتمیت است و چند نفر از شاگران مشترک من و شهید بهشتی خدمت ایشان رفته و نظر خواسته بودند. ایشان فرموده بود که من یقین ندارم که نیت آن نویسنده چنین مطلبی باشد. آیا مرادتان از اختلاف نظر بنده و ایشان همین است؟ کسانی که ایشان و بنده را از نزدیک می شناسند می دانند یکی از صمیمانه ترین دوستی ها را ما دو نفر داشتیم.» (گفتمان مصباح صقحات ۲۹۱و۲۹۲)
 
 
یکی از این موارد، اشتباهاتی بوده که در آثار دکتر علی شریعتی یافت می شده است. آیت الله مصباح یزدی در راستای اصلاح این موارد دست به تلاشی گسترده زدند وحتی تلاش نمودند دکتر شریعتی نزد علامه طباطبائی برود یا آنکه با خود ایشان مباحثه نمایند که بنا به دلایلی منتج به نتیجه مطلوب نشد. ایشان در جایی خاطره این تلاش ها را نقل نموده اند که متضمن نکاتی جالب است و خواندنش خالی از لطف نیست:

«شهید دانش آشتیانی که از شهدای ۷۲ تن است ... و سابقه رفاقت خیلی طولانی با ما داشت ... در یکی از سفرهایی که آمده بود قم، بعد از نماز مغرب و عشا با هم در صحن مسجد اعظم نشستیم. ایشان باب سخن را باز کرد و گفت: درباره سخنان شریعتی چه نظری دارید؟ 

...گفتم: به نظر من، ایشان انحرافات ریشه ای دارد.

... گفت: شما تأثیر این انحرافات را چه اندازه می دانید؟

گفتم: بسیار عمیق.

... گفت: نظر شما درباره اینکه با خود ایشان راجع به اشتباهاتشان گفتگو شود چیست؟

گفتم: آن سیمایی که از شریعتی از لا به لای نوشته ها و گفته هایش برای من مجسم شده –اگر درست تشخیص داده باشم- آن است که ایشان آدمی نیست که دنبال منطق صحیحی باشد. یک آدم مغروری است که اهداف خاص روشنفکرانه غربی غیر اسلامی دارد و مسائل اسلامی را یک پوششی قرار داده است برای پیشبرد آن اهدافش ... آنچه برای او اصالت دارد، یک هدف اجتماعی است که می خواهد قهرمان آزادی خواهی بشود.

... گفت: شما خیلی منفی فکر می کنید. اتفاقاً من با ایشان صحبت کرده ام و گفته ام ظاهراً در صحبت های شما اشتباهاتی هست و آیا حاضر هستید با کسانی که غرض و مرضی ندارند، بحث کنید و حل بشود. ایشان [دکتر شریعتی] گفته است: من حاضرم در هر جایی، در هر زمانی با هر کسی که شما پیشنهاد بکنید، بحث بکنم.

گفتم: ان شاء الله این طور باشد، اما آنچه من تصور می کنم غیر از این است.

گفت: روی این فرض  صحبت کنیم که ایشان حاضر باشد با کسی بحث بکند و اگر برای او روشن شود که اشتباهاتی داشته است، از اشتباهاتش دست بردارد. اگر چنین فرضی صحیح باشد، خوب است ایشان با چه کسی بحث کند که سختش نباشد حرف او را بپذیرد؟ شخصیت مهمی باشد تا ایشان بگوید: چون شخصیت مهمی بود معلوم می شود که او درست فهمیده و من اشتباه فهمیده ام. غرور او نشکند.

شهید دانش آشتیانی گفتند: چطور است که با علامه طباطبائی ملاقاتی داشته باشد.

گفتم: اگر واقعا ایشان حاضر است اشتباهاتش را بپذیرد، خوب است. چون علامه شخصیت جهانی و بزرگی است، برای او هیچ شکستی محسوب نمی شود که مثلاً علامه طباطبایی اشتباهاتش را اصلاح کردند، پیشنهاد خوبی است.

گفت: ایشان این قول را به من داده که هر جا، هر کس که باشد، من حاضرم بحث کنم. شما ببینید آقای طباطبایی ایشان را می پذیرند که بیایند صحبت کنند یا خیر؟ 

... قرار شد که بنده با علامه طباطبایی صحبت کنم و نتیجه را به آقای دانش از طریق تلفن اطلاع دهم و ایشان قرار بگذارند و بیایند قم و با آقای طباطبایی صحبت کنند. ... ما صبح رفتیم خانه ی مرحوم علامه طباطبایی.
گفتم: آقای دانش که معرّف حضور شما هستند، چنین پیشنهادی دارند و گفتند که من با او صحبت کرده ام و گفته است که من حاضرم با هر کسی بحث کنم. حالا حضرت عالی اجازه بدهید بیاید نزد شما و اشتباهاتش را برای او توضیح بدهید. پذیرفتن اشتباهاتش از مثل شما برای او عار نیست.

ایشان فرمودند: تابستان گذشته که من مشهد بودم، بعضی از دوستان ایشان می خواستند او را بیاورند نزد من که با او صحبت کنم و ... تذکراتی به او بدهم، من فکر کردم که هیچ فایده ای ندارد. چون ایشان اگر بخواهد شریعتی باشد، دست از افکارش بر نمی دارد و اگر بخواهد دست از افکارش بر دارد، دیگر شریعتی نیست. او آدمی نیست که دست از افکارش بردارد. من مطمئن هستم که دست از افکارش بر نمی دارد و بنابراین از این ملاقات سوء استفاده خواهد کرد. من که همه جا نیستم که بگویم چه بود و چه شد، منعکس می شود که رفت و فلانی هم نتوانست قانعش کند و نتیجه مثبتی ندارد.

باز من اصرار کردم که آقا احتمال نمی دهید که لااقل اشتباهاتش کمتر شود و جلوی مفاسد بزرگ تر گرفته شود. آنچه را که گفته و روی آن پافشاری کرده، گذشته. به فرمایش شما بعید است که از حرف های گذشته اش دست بر دارد، اما آیا احتمال نمی دهید که بیاید و نزد شما و کمتر در آینده افساد کند؟
باز ایشان تأملی کردند و گفتند: حتی این احتمال هم وجود ندارد.

خیلی قاطع [فرمودند] که ملاقات با او فایده ای نخواهد داشت، حتی احتمال ضرر هم دارد.
ما آخرین تیرمان را زدیم و گفتیم که آقا بنا را بگذارید بر استخاره، اگر [دیدید که نتیجه] استخاره خوب است، اجازه بدهید یک جلسه بیاید نزد شما، شاید این جلسه برای اسلام و مسلمین فایده ای داشته باشد، دفع ضرری بشود.
گفتند: خوب استخاره کنید.

ما قرآن آوردیم و دادیم خدمت ایشان و گفتیم خودتان استخاره کنید. یادم نیست من استخاره کردم یا ایشان. به هر حال آیه ای آمد و کلمه «بُعد» در آن بود که مرحوم علامه گفتند: این هم استخاره!
دیگر دهان ما بسته شد، خداحافظی کردیم و آمدیم بیرون و با آقای دانش تلفنی تماس گرفتیم و گفتیم جریان این طوری شد. 

... گفت:هیچ راهی ندارد که ایشان را راضی کنیم؟

گفتم: تا آن جا که می شد، من اصرار کردم، اما ایشان نپذیرفت.

شهید دانش گفت: خودت حاضر هستی یک جلسه بحثی با او داشته باشی؟

گفتم: من حاضر هستم، ولی صحبت کردن امثال من فایده ای ندارد. اگر شخصی مثل آقای طباطبائی صحبت می کرد، امیدی بود که یک جایی اعتراف به اشتباهاتش کند، ولی در مقابل من حاضر به اعتراف به اشتباهش نمی شود.

ایشان گفت: من امید دارم که مفید باشد. حالا چه زمانی بگویم بیاید قم؟

گفتم: آقای دانش، این آقای شریعتی که من می شناسم، قم بیا نیست. ... من می آیم تهران.

گفت: خیلی خوب. شما کی می آیید تهران؟
گفتم: من فلان روزمی آیم تهران، فلان ساعت تهران هستم. هر قراری بگذارید من حاضرم.
ایشان گفت: هر ساعتی که می رسید تهران، یک ساعت بعدش من شریعتی را می آورم منزل [محل سکونت] شما.

ما سر موعد رفتیم تهران نشستیم و مدتی از موعد ما گذشت تا اینکه آقای دانش تنها آمد.
گفتیم: رفیق شما کجاست؟!
گفت: کسالتی داشت!

گفتم: آقای دانش، من به شما عرض کردم که او آدمی نیست که بیاید پیش من و بحث کند!
گفت: نه! کاری برای او پیش آمد.

گفتم: از من بپذیر او نمی آید پیش من. بیا یک قرار دیگری بگذاریم که من و او بیاییم آنجا. بعد هم گفتم که به نظر من بهترین جا منزل شما است (چون منزل ایشان نزدیک حسینیه ارشاد بود) قرار بگذارید هر ساعتی با هم توافق می کنید، او بیاید آنجا و من هم می آیم و  جلسه هم خصوصی باشد تا ایشان فکر نکند که می خواهیم "هوچیگری" در بیاوریم و توی بوق کنیم، دوستانه می نشینیم و با ایشان صحبت می کنیم.

روزی که برای ملاقات و صحبت کردن با ایشان می خواستم به تهران بروم، مرحوم دکتر بهشتی به منزل ما آمد ... صحبت از شریعتی شد، ایشان درباره شریعتی گفت: "دکتر آدم پرگویی است و اهل تحقیق نیست، او اسلام سُراست، نه اسلام شناس، سخنرانی می کند اما خیلی پایبند این نیست که سخنانش درست است یا خیر!"

بعد ایشان گفت: "من برای یک سخنرانی، ۱۵ ساعت مطالعه می کنم و این شخص با توجه به اینکه چند سخنرانی در روز دارد، به مطالعه درباره مسائل اسلامی نمی رسد و طبعاً لغزش های زیادی خواهد داشت."

بعد ایشان گفت: "ما با آقای مطهری یک جلسه ای داشته ایم و پیغامی را توسط سید علی آقای خامنه ای داده ایم ... چون ایشان [شریعتی] در باره روحانیت بدگویی می کرده ... به مسئولین حسینیه ارشاد این پیغام را داده ایم و مضمون آن پیغام این بودکه به آنها گفتیم که شمابزرگ ترین دشمن آمریکا را به دست آقای شریعتی دارید می کوبید! چراکه خود آمریکایی ها اعتراف کرده اند که بزرگترین دشمن آنها روحانیت شیعه است ... متوجه هستید یا نه؟»

... [من بعد از جلسه با دکتر بهشتی رفتم تهران برای ملاقات با شریعتی.] به نظرم روز تولد حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود. عصر آن روز ایشان در حسینیه ارشاد درباره زن سخنرانی داشت. ما صبح اول وقت خودمان را به زحمت رساندیم آنجا، مدتی صبر کردیم و کسی نیامد. مشغول صبحانه شدیم، باز کسی نیامد. ایشان [شهید دانش که قرار ملاقات در منزل ایشان بوده] با حسینیه ارشاد تماس گرفت، گفتند: اینجا نیست! با منزل تماس گرفت، گفتند: اینجا نیست! پیدایش نکرد.

نزدیکی های ظهر از بس تلفن کرد این طرف و آن طرف، بالاخره او را پیدا کرد.

ایشان [دکتر شریعتی] گفت: تب دارم و سخت افتاده ام و نمی توانم از جایم برخیزم و به هیچ وجه برای من مقدور نیست.

ما با لبخند به آقای دانش فهماندیم که پیش بینی ما درست بود، شما این قدر زودباور نباشید. نمی دانم ایشان باورشان شد یا نه!

آن روز تا بعد از ظهر هم ما آنجا بودیم. هر چه خبر گرفتند ایشان تب داشت و خوابیده بود وهمان بعد از ظهر هم حالش خوب شد و به حسینیه ارشاد برای سخنرانی رفت!

من ظنّ قوی داشتم و با این قرائن هم تقویت شد که شریعتی کسی نیست که در صدد تحقیق باشد.»

(گفتمان مصباح، چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحات ۲۱۸ تا ۲۲۷؛ به نقل از متن پیاده شده نوار مصاحبه مؤسسه امام خمینی با حضرت آیت الله مصباح)

۴-شهید مطهری در نامه تاریخی خود به حضرت امام در مورد شریعتی می نویسد:

« عجبا! می‌خواهند با اندیشه‌هائی‌ که‌ چکیده‌ی افکار ماسینیون‌، مستشار وزارت‌ مستعمرات‌ فرانسه‌ در شمال‌ آفریقا و سرپرست‌ مبلّغان‌ مسیحی‌ در مصر، و افکار گورویچ‌، یهودی‌ ماتریالیست‌، و اندیشه‌های‌ ژان‌ پُل‌ سارتر، اگزیستانسیالیست‌ ضدّ خدا، و عقائد دورکهایم‌، جامعه‌شناسی که‌ ضدّ مذهب‌ است‌، اسلام‌ نوین‌ بسازند! پس‌ و علی‌ الاسلام‌ السّلام‌. به‌ خدا قسم‌ اگر روزی‌ مصلحت‌ اقتضا کند که‌ اندیشه‌های‌ این‌ شخص‌ حلاّجی‌ شود و ریشه‌هایش‌ به‌ دست‌ آید و با اندیشه‌های‌ اصیل‌ اسلامی‌ مقایسه‌ شود، صدها مطالب‌ به‌ دست‌ می‌آید که‌ بر ضدّ اصول‌ اسلام‌ است‌، و بعلاوه‌ بی‌پایگی‌ آنها روشن‌ می‌شود. من‌ هنوز نمی‌دانم‌ فعلاً چنین‌ وظیفه‌ای‌ دارم‌ یا ندارم‌؛ ولی‌ با اینکه‌ می‌بینم‌ چنین‌ بت‌سازی‌ می‌شود، فکر می‌کنم‌ که‌ تعهّدی‌ که‌ درباره‌ی این‌ شخص‌ دارم‌ دیگر ملغی‌ است‌. در عین‌ حال‌ منتظر اجازه‌ و دستور آن‌ حضرت‌ می‌باشم‌.

کوچک‌ترین گناه این مرد بدنام کردن روحانیّت است. او همکاری روحانیّت با دستگاه‌های ظلم و زور علیه توده‌ی مردم را به صورت یک اصل کلّی اجتماعی درآورد. مدّعی شد که مَلِک و مالک و ملّا، و به تعبیر دیگر تیغ و طلا و تسبیح همیشه در کنار هم بوده و یک مقصد داشته‌اند. این اصل معروف مارکس و به عبارت بهتر مثلّث معروف مارکس را که دین و دولت و سرمایه سه عامل همکار بر ضدّ خلقند و سه عامل از خودبیگانگی بشرند، به صد زبان پیاده کرد. منتهی به جای دین، روحانیّت را گذاشت. نتیجه‌اش این شد که جوان امروز به اهل علم به چشم بدتری از افسران امنیّتی نگاه می‌کند. و خدا می‌داند که اگر خداوند از باب «وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللَهُ وَ اللَهُ خَیْرُ الْمَـٰکِرِین» در کمین او نبود، او در مأموریّت خارجش چه به سر روحانیّت و اسلام می‌آورد.»

۵- جریان سکولار که بوق های تبلیغاتی خود را در خدمت «بزک کردن » چه نفعی برای دین و ایمان و اقتصاد این کشور کرده اند؟ نکند شما را مطهری زمان و علّامه طباطبایی عصر خطاب کرده است؟ آیا شما را عقبه ایدئولوژیک نظام جمهوری اسلامی خوانده است؟ در طول زعامت رهبری انقلاب، به کدامتان اینچنین اوصافی را مرحمت فرمودند ؟ سوال دیگر، به نظر خودتان سکوت‌های شما عمار را متبادر می‌کند یا این عمار را؟ آری اگر هویدا کردن اسرارتان ،جرم است پس علّامه مصباح مجرم است.

به جرأت باید گفت که آیت الله مصباح یزدی از جمله شخصیت هایی بود که در سالهای موسوم به دوران اصلاحات، حجم وسیعی از جوسازی ها برای تخریب شخصیت وی صورت گرفت تا او را از صحنه تاثیر گذاری فرهنگی کشور خارج سازد. اما از آن جا که ورود این اسلام شناس وارسته در عرصه مباحث فرهنگی و سیاسی جامعه بر اساس انجام وظیفه الهی بود، نه تنها این امواج اهانت آمیز خللی در ادامه حرکت روشنگرانه وی ایجاد نکرد، بلکه عزم ایشان را بر پیمودن مسیر حقشان راسخ تر ساخت. آیت الله مصباح در دوران اصلاحات در نقطه مرکزی حملات رسانه ای  بدنه اصلاح طلبان منحرف بود. جالب اینکه در اکثر این مقالات، گزارش ها و مصاحبه ها دلیلی بر این مدعاهای توهین آمیز ذکر نمی شد! با مطالعه تمامی این مطالب به خوبی روشن می شود که «کثرت استعمال و تکرار ادعا» موثرترین روش آنان برای تأثیر اتهام در اذهان عمومی بوده است.
 
البته اهانت کنندگان دوران اصلاحات به آیت الله مصباح در آن دوران هنوز مقداری از جیره " آبروی انقلابی" برخوردار بودند و تا وقوع فتنه ۸۸ ، وابستگی و انحراف آن ها به خوبی نمایان نشد. بعد از فتنه ۸۸ پرده نفاق بالا رفت و مردم حقیقت   بسیاری از اشخاص و جریان ها را مشاهده کردند. در دوران اصلاحات از جمله اهانت هایی که به طور مداوم نسبت به آیت الله مصباح یزدی روا داشته شد، معرفی ایشان به عنوان «تئوریسین خشونت» بود.  لازم است توجه شود ترور سعید حجاریان بهانه ای به دست اصلاح طلبان داد تا برای کوبیدن علامه مصباح حنجره بدرانند و هر اتهامی می خواهند در روزنامه های پر شمارشان بنویسند.

یکی از فضل های کم نظیر آیت الله مصباح یزدی نعمت وجود طیف گسترده مخالفان منحرف و دشمنان منافق برای ایشان است. کمتر شخصیتی پیدا میشود که قلم و زبانش توانسته باشد چنین خالصانه، ضدانقلاب سیاسی و منحرف فرهنگی و ملتقط عقیدتی و انقلابی سرخورده و مایوس، را در دشمنی با خود برانگیخته باشد. «مصباح دوستان»(تعبیر شهید مظلوم آیت الله بهشتی در وصف علامه مصباح یزدی) برای نسل انقلابی امروز، نه فقط برای روشنگری های اندیشه ای و راهگشایی های فلسفی ، بلکه برای کلاس «دشمن شناسی» بهترین استاد بوده است. بسیاری از لندن نشین های حامی فتنه سبز، همکاران پروژه های امنیتی براندازی جمهوری اسلامی و انقلابیون مطرود امروز انقلاب ، همگی قبل از آنکه تشت رسوایی آنها نمایان شود ، دوره ای از مخالفت و هتک حرمت و تهمت و افترا را در مقابل آیت الله مصباح گذرانده اند.البته از همه این ها گذشته معیار اصلی ما برای شناخت آیت الله مصباح یزدی ، تاییدات و تمجیدهای بی مانند رهبر انقلاب حضرت امام خامنه ای از ایشان است.عیار عماری علامه مصباح به اعتبار خورشید خراسان درخشنده است...


و آخرین نکته اینکه:

عقبه معرفتی انقلاب در مقابل اندیشه هاي سکولار سفت و سخت ایستاده و خود در این باره می گوید که من تمام وجودم را در خدمت مبانی معرفتی انقلاب و تبیین اجتهادگونه از تئوری جدید و معجزه گونه انقلاب قرار داده‌ام،از همین باب است که رهبری خط فکری او را همان «خط انقلاب» می داند.

رجانیوز به نقل از صابرنیوز


برچست ها :
تعداد بازدید : 9
     
print

دشمن در ایمان به هدف تردید ایجاد میکند و نیز تردید در راه امام(ره) و مقاوت مقابل دشمن

نظرات 0

جلیلی:علت برخورد امام با مرحوم منتظری چه بود؟

کانال تلگرام سعید جلیلی بخشی از سخنرانی او را در دیدار با جمعی از طلاب مدرسه معصومیه در دی ماه سال قبل منتشر کرده است که متن آن را در ادامه میخوانید

در همان پایان دهه اول انقلاب یک بحث‌ها و زمزمه‌ هایی شروع شد که امام بزرگوار به شدت با آن برخورد کردند.

کسانی نفوذ کرده و از زبان برخی بزرگان مثل آیت الله منتظری شبهاتی مطرح کرده و یک سری مطالب را از زبان بعضی‌ها در داخل نظام مطرح میکردند که خلاصه آن حرفها ایجاد تردید در بین ملت بود.

امام قبل از عزل آقای منتظری در پیام معروف منشور روحانیت پاسخ ایشان را اینطور میدهد: من در این‌جا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحلیل‌های غلط این روزها رسماً معذرت می‌خواهم و از خداوند می‌خواهم مرا در کنار شهدای جنگ تحمیلی بپذیرد. ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم. راستی مگر فراموش کرده‌ایم که ما برای ادای تکلیف جنگیده‌ایم و نتیجه فرع آن بوده است. ملت ما تا آن روز که احساس کرد که توان و تکلیف جنگ دارد به وظیفه خود عمل نمود. و خوشا به حال آنان که تا لحظه آخر هم تردید ننمودند.

امام این را برای کی گفته؟ برای کسانی که می‌خواستند در آن موفقیت بزرگی که ملت ما در جنگ به دست آورده بود شبهه و تردید ایجاد کنند.

امام تا آخرین لحظه عمرشان نسبت به نفوذی‌ها هشدار میدهند و صحبت از کسانی میکنند که تردید و شک در بین مردم ایجاد می‌کنند. بعد خود امام با آن قدرت و صلابت در بالاترین سطح با کسی که می‌خواهد تردید ایجاد بکند برخورد می‌کند و آقای منتظری را عزل می کند. چون امام به خوبی درک می‌کند که آن چه عامل موفقیت این ملت بوده است، ایمان ملت و تردید نکردن بوده است ولی حالا بعضی ها کاملا می خواهند ایمان ملت را با تردید و شک انداختن، از بین ببرند
رجانیوز


برچست ها :
تعداد بازدید : 1
     
print

انحرافات دکتر شریعتی چه بود؟+نظرات امام خمینی,شهید بهشتی,علامه مصباح,شهید بهشتی و..

نظرات 0

انحرافات دکتر شریعتی چه بود؟+نظرات امام خمینی,شهید بهشتی,علامه مصباح,شهید بهشتی و..



شهید بهشتی البته چون برخی دیگران، منتقد شریعتی بود. او تأکید می کرد: «من مکرر گفته ام دکتر شریعتی بیش از آنکه یک اندیشمند باشد، شاعر است؛ روی قریحه حرف می زند، روی سینه حرف می زند، و این بزرگ‌ترین انحراف و خطای اوست.» آیت‌الله بهشتی با اشاره به سخنان شریعتی تصریح می کرد: «در این بازشناسی خامی های فراوانی دارد و کار تحقیقی مستندش از کار قریحه‌ای و ذوقی اش بسیار کمتر است. من می دانم که او در این برداشت های سلیقه ای و ذوقی که می تواند با خطاها و اشتباهات و انحرافات همراه باشد، ضررها هم زده و یا می زند.»
 
شهید بهشتی البته معتقد بود شریعتی سودهایی هم برای انقلاب و اسلام داشته است و نباید او را کاملاً نفی کرد. علامه طباطبایی، شهید مطهری و آیت‌الله مصباح یزدی اما معتقد بودند آسیبی که شریعتی در آن برهه به اسلام می زند، قابل جبران نیست. عباراتی که شهید مطهری برای شریعتی در آن برهه تاریخی به کار می برد، گاه به تندی می گراید، در حالی که آیت‌الله مصباح حاضر به مناظره با شریعتی می شود، علامه طباطبایی حتی شریعتی را به حضور هم نمی پذیرد.
 
این همه در حالی بود که امام هم موضعی منفی نسبت به شریعتی داشت. وقتی سید حمید روحانی از امام درخصوص علت عدم استفاده از واژه "مرحوم" برای دکتر شریعتی در یکی از نامه هایشان سوال کرد و خطاب به امام گفت: "خوب بود اقلا یک کلمه مرحومی شما می نوشتید، اینکه تأییدی نمی شود"، امام فرمودند: «اگر او را مُسلِم می دانستم، می نوشتم!»
 
علی مطهری هم با ذکر خاطره ای این موضع امام در مورد شریعتی را تأیید می کند. او می گوید: «پدرم در منزل درباره مسائل اجتماعی و سیاسی و گروه ها و افراد مخالف خود صحبت نمی کردند، مگر اینکه سوال می کردیم. در این صورت هم به‌طور مختصر جواب می دادند. مثلا در باب مسئله دکتر شریعتی یک روز از ایشان در منزل سوال کردم نظر امام درباره دکتر شریعتی چیست؟ فرمودند نظر امام از نظر من تندتر است.»
 
در واقع علامه طباطبایی، شهید مطهری و آیت‌الله مصباح در آن دوره زمانی، قضاوتی مشترک درخصوص شریعتی داشتند. قضاوتی که با نگاه امام هم نزدیکی زیادی داشت. البته اختلاف نظرهایی هم بین برخی انقلابیون درخصوص نحوه مواجهه با شریعتی وجود داشت که شهید بهشتی همان زمان نسبت به سوء استفاده از این اختلاف نظرها هشدار می‌داد.
 
* اظهارات علامه مصباح در مورد شهید بهشتی
 
 
علامه مصباح:
 
«اوایل انقلاب من آنقدر از شهید بهشتی تعریف و تمجید می کردم که شهید محمد منتظری اعتراض کرد و گفت: آقای مصباح از بهشتی یک بت درست کرده.» (حقیقت شرق، تألیف حسین علی عربی، انتشارات زلال کوثر، صفحه ۵۳)
«بنده بیش از چهل سال با مرحوم شهید آیت الله بهشتی ارتباط دوستانه خیلی بالاتر از حد دوستی متعارف داشتم و زمانیکه ایشان به هامبورگ رفتند باز مکاتبات و مراسلات ما ادامه داشت. دستخط های شهید بهشتی از هامبورگ الان محفوظ است این روابط گرم تا شهادت ایشان باقی ماند. همان سال های اول انقلاب هم در روزنامه ها آمد که مرحوم دکتر بهشتی می فرماید: من فلانی را دوست دارم و از اینطور آدم ها خوشم می آید.
... در طول این مدت، کمتر مسئله ای بود که ما اختلاف نظر داشته باشیم. شاید مثلا بر سر یک مسئله فلسفی یک وقت عرض کردم اختلاف نظری داشتیم که به حل نهایی نرسید و عیبی هم ندارد چون طبع مسائل فلسفی و نظری همین است. منتهی آقایانی که امروز پاسخی برای عرایض ما ندارند و مرحوم بهشتی را هم معلوم نیست خیلی قبول داشته باشند روی یک مسئله ای مانور می دهند مربوط به اختلاف برداشت بنده و ایشان از یک نوشته ای که به نظر من می رسید که لازمه آن نوشته انکار خاتمیت است و چند نفر از شاگران مشترک من و شهید بهشتی خدمت ایشان رفته و نظر خواسته بودند. ایشان فرموده بود که من یقین ندارم که نیت آن نویسنده چنین مطلبی باشد. آیا مرادتان از اختلاف نظر بنده و ایشان همین است؟ کسانی که ایشان و بنده را از نزدیک می شناسند می دانند یکی از صمیمانه ترین دوستی ها را ما دو نفر داشتیم.» (گفتمان مصباح صقحات ۲۹۱و۲۹۲)
 
 
یکی از این موارد، اشتباهاتی بوده که در آثار دکتر علی شریعتی یافت می شده است. آیت الله مصباح یزدی در راستای اصلاح این موارد دست به تلاشی گسترده زدند وحتی تلاش نمودند دکتر شریعتی نزد علامه طباطبائی برود یا آنکه با خود ایشان مباحثه نمایند که بنا به دلایلی منتج به نتیجه مطلوب نشد. ایشان در جایی خاطره این تلاش ها را نقل نموده اند که متضمن نکاتی جالب است و خواندنش خالی از لطف نیست:

«شهید دانش آشتیانی که از شهدای ۷۲ تن است ... و سابقه رفاقت خیلی طولانی با ما داشت ... در یکی از سفرهایی که آمده بود قم، بعد از نماز مغرب و عشا با هم در صحن مسجد اعظم نشستیم. ایشان باب سخن را باز کرد و گفت: درباره سخنان شریعتی چه نظری دارید؟ 

...گفتم: به نظر من، ایشان انحرافات ریشه ای دارد.

... گفت: شما تأثیر این انحرافات را چه اندازه می دانید؟

گفتم: بسیار عمیق.

... گفت: نظر شما درباره اینکه با خود ایشان راجع به اشتباهاتشان گفتگو شود چیست؟

گفتم: آن سیمایی که از شریعتی از لا به لای نوشته ها و گفته هایش برای من مجسم شده –اگر درست تشخیص داده باشم- آن است که ایشان آدمی نیست که دنبال منطق صحیحی باشد. یک آدم مغروری است که اهداف خاص روشنفکرانه غربی غیر اسلامی دارد و مسائل اسلامی را یک پوششی قرار داده است برای پیشبرد آن اهدافش ... آنچه برای او اصالت دارد، یک هدف اجتماعی است که می خواهد قهرمان آزادی خواهی بشود.

... گفت: شما خیلی منفی فکر می کنید. اتفاقاً من با ایشان صحبت کرده ام و گفته ام ظاهراً در صحبت های شما اشتباهاتی هست و آیا حاضر هستید با کسانی که غرض و مرضی ندارند، بحث کنید و حل بشود. ایشان [دکتر شریعتی] گفته است: من حاضرم در هر جایی، در هر زمانی با هر کسی که شما پیشنهاد بکنید، بحث بکنم.

گفتم: ان شاء الله این طور باشد، اما آنچه من تصور می کنم غیر از این است.

گفت: روی این فرض  صحبت کنیم که ایشان حاضر باشد با کسی بحث بکند و اگر برای او روشن شود که اشتباهاتی داشته است، از اشتباهاتش دست بردارد. اگر چنین فرضی صحیح باشد، خوب است ایشان با چه کسی بحث کند که سختش نباشد حرف او را بپذیرد؟ شخصیت مهمی باشد تا ایشان بگوید: چون شخصیت مهمی بود معلوم می شود که او درست فهمیده و من اشتباه فهمیده ام. غرور او نشکند.

شهید دانش آشتیانی گفتند: چطور است که با علامه طباطبائی ملاقاتی داشته باشد.

گفتم: اگر واقعا ایشان حاضر است اشتباهاتش را بپذیرد، خوب است. چون علامه شخصیت جهانی و بزرگی است، برای او هیچ شکستی محسوب نمی شود که مثلاً علامه طباطبایی اشتباهاتش را اصلاح کردند، پیشنهاد خوبی است.

گفت: ایشان این قول را به من داده که هر جا، هر کس که باشد، من حاضرم بحث کنم. شما ببینید آقای طباطبایی ایشان را می پذیرند که بیایند صحبت کنند یا خیر؟ 

... قرار شد که بنده با علامه طباطبایی صحبت کنم و نتیجه را به آقای دانش از طریق تلفن اطلاع دهم و ایشان قرار بگذارند و بیایند قم و با آقای طباطبایی صحبت کنند. ... ما صبح رفتیم خانه ی مرحوم علامه طباطبایی.
گفتم: آقای دانش که معرّف حضور شما هستند، چنین پیشنهادی دارند و گفتند که من با او صحبت کرده ام و گفته است که من حاضرم با هر کسی بحث کنم. حالا حضرت عالی اجازه بدهید بیاید نزد شما و اشتباهاتش را برای او توضیح بدهید. پذیرفتن اشتباهاتش از مثل شما برای او عار نیست.

ایشان فرمودند: تابستان گذشته که من مشهد بودم، بعضی از دوستان ایشان می خواستند او را بیاورند نزد من که با او صحبت کنم و ... تذکراتی به او بدهم، من فکر کردم که هیچ فایده ای ندارد. چون ایشان اگر بخواهد شریعتی باشد، دست از افکارش بر نمی دارد و اگر بخواهد دست از افکارش بر دارد، دیگر شریعتی نیست. او آدمی نیست که دست از افکارش بردارد. من مطمئن هستم که دست از افکارش بر نمی دارد و بنابراین از این ملاقات سوء استفاده خواهد کرد. من که همه جا نیستم که بگویم چه بود و چه شد، منعکس می شود که رفت و فلانی هم نتوانست قانعش کند و نتیجه مثبتی ندارد.

باز من اصرار کردم که آقا احتمال نمی دهید که لااقل اشتباهاتش کمتر شود و جلوی مفاسد بزرگ تر گرفته شود. آنچه را که گفته و روی آن پافشاری کرده، گذشته. به فرمایش شما بعید است که از حرف های گذشته اش دست بر دارد، اما آیا احتمال نمی دهید که بیاید و نزد شما و کمتر در آینده افساد کند؟
باز ایشان تأملی کردند و گفتند: حتی این احتمال هم وجود ندارد.

خیلی قاطع [فرمودند] که ملاقات با او فایده ای نخواهد داشت، حتی احتمال ضرر هم دارد.
ما آخرین تیرمان را زدیم و گفتیم که آقا بنا را بگذارید بر استخاره، اگر [دیدید که نتیجه] استخاره خوب است، اجازه بدهید یک جلسه بیاید نزد شما، شاید این جلسه برای اسلام و مسلمین فایده ای داشته باشد، دفع ضرری بشود.
گفتند: خوب استخاره کنید.

ما قرآن آوردیم و دادیم خدمت ایشان و گفتیم خودتان استخاره کنید. یادم نیست من استخاره کردم یا ایشان. به هر حال آیه ای آمد و کلمه «بُعد» در آن بود که مرحوم علامه گفتند: این هم استخاره!
دیگر دهان ما بسته شد، خداحافظی کردیم و آمدیم بیرون و با آقای دانش تلفنی تماس گرفتیم و گفتیم جریان این طوری شد. 

... گفت:هیچ راهی ندارد که ایشان را راضی کنیم؟

گفتم: تا آن جا که می شد، من اصرار کردم، اما ایشان نپذیرفت.

شهید دانش گفت: خودت حاضر هستی یک جلسه بحثی با او داشته باشی؟

گفتم: من حاضر هستم، ولی صحبت کردن امثال من فایده ای ندارد. اگر شخصی مثل آقای طباطبائی صحبت می کرد، امیدی بود که یک جایی اعتراف به اشتباهاتش کند، ولی در مقابل من حاضر به اعتراف به اشتباهش نمی شود.

ایشان گفت: من امید دارم که مفید باشد. حالا چه زمانی بگویم بیاید قم؟

گفتم: آقای دانش، این آقای شریعتی که من می شناسم، قم بیا نیست. ... من می آیم تهران.

گفت: خیلی خوب. شما کی می آیید تهران؟
گفتم: من فلان روزمی آیم تهران، فلان ساعت تهران هستم. هر قراری بگذارید من حاضرم.
ایشان گفت: هر ساعتی که می رسید تهران، یک ساعت بعدش من شریعتی را می آورم منزل [محل سکونت] شما.

ما سر موعد رفتیم تهران نشستیم و مدتی از موعد ما گذشت تا اینکه آقای دانش تنها آمد.
گفتیم: رفیق شما کجاست؟!
گفت: کسالتی داشت!

گفتم: آقای دانش، من به شما عرض کردم که او آدمی نیست که بیاید پیش من و بحث کند!
گفت: نه! کاری برای او پیش آمد.

گفتم: از من بپذیر او نمی آید پیش من. بیا یک قرار دیگری بگذاریم که من و او بیاییم آنجا. بعد هم گفتم که به نظر من بهترین جا منزل شما است (چون منزل ایشان نزدیک حسینیه ارشاد بود) قرار بگذارید هر ساعتی با هم توافق می کنید، او بیاید آنجا و من هم می آیم و  جلسه هم خصوصی باشد تا ایشان فکر نکند که می خواهیم "هوچیگری" در بیاوریم و توی بوق کنیم، دوستانه می نشینیم و با ایشان صحبت می کنیم.

روزی که برای ملاقات و صحبت کردن با ایشان می خواستم به تهران بروم، مرحوم دکتر بهشتی به منزل ما آمد ... صحبت از شریعتی شد، ایشان درباره شریعتی گفت: "دکتر آدم پرگویی است و اهل تحقیق نیست، او اسلام سُراست، نه اسلام شناس، سخنرانی می کند اما خیلی پایبند این نیست که سخنانش درست است یا خیر!"

بعد ایشان گفت: "من برای یک سخنرانی، ۱۵ ساعت مطالعه می کنم و این شخص با توجه به اینکه چند سخنرانی در روز دارد، به مطالعه درباره مسائل اسلامی نمی رسد و طبعاً لغزش های زیادی خواهد داشت."

بعد ایشان گفت: "ما با آقای مطهری یک جلسه ای داشته ایم و پیغامی را توسط سید علی آقای خامنه ای داده ایم ... چون ایشان [شریعتی] در باره روحانیت بدگویی می کرده ... به مسئولین حسینیه ارشاد این پیغام را داده ایم و مضمون آن پیغام این بودکه به آنها گفتیم که شمابزرگ ترین دشمن آمریکا را به دست آقای شریعتی دارید می کوبید! چراکه خود آمریکایی ها اعتراف کرده اند که بزرگترین دشمن آنها روحانیت شیعه است ... متوجه هستید یا نه؟»

... [من بعد از جلسه با دکتر بهشتی رفتم تهران برای ملاقات با شریعتی.] به نظرم روز تولد حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود. عصر آن روز ایشان در حسینیه ارشاد درباره زن سخنرانی داشت. ما صبح اول وقت خودمان را به زحمت رساندیم آنجا، مدتی صبر کردیم و کسی نیامد. مشغول صبحانه شدیم، باز کسی نیامد. ایشان [شهید دانش که قرار ملاقات در منزل ایشان بوده] با حسینیه ارشاد تماس گرفت، گفتند: اینجا نیست! با منزل تماس گرفت، گفتند: اینجا نیست! پیدایش نکرد.

نزدیکی های ظهر از بس تلفن کرد این طرف و آن طرف، بالاخره او را پیدا کرد.

ایشان [دکتر شریعتی] گفت: تب دارم و سخت افتاده ام و نمی توانم از جایم برخیزم و به هیچ وجه برای من مقدور نیست.

ما با لبخند به آقای دانش فهماندیم که پیش بینی ما درست بود، شما این قدر زودباور نباشید. نمی دانم ایشان باورشان شد یا نه!

آن روز تا بعد از ظهر هم ما آنجا بودیم. هر چه خبر گرفتند ایشان تب داشت و خوابیده بود وهمان بعد از ظهر هم حالش خوب شد و به حسینیه ارشاد برای سخنرانی رفت!

من ظنّ قوی داشتم و با این قرائن هم تقویت شد که شریعتی کسی نیست که در صدد تحقیق باشد.»

(گفتمان مصباح، چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحات ۲۱۸ تا ۲۲۷؛ به نقل از متن پیاده شده نوار مصاحبه مؤسسه امام خمینی با حضرت آیت الله مصباح)

۴-شهید مطهری در نامه تاریخی خود به حضرت امام در مورد شریعتی می نویسد:

« عجبا! می‌خواهند با اندیشه‌هائی‌ که‌ چکیده‌ی افکار ماسینیون‌، مستشار وزارت‌ مستعمرات‌ فرانسه‌ در شمال‌ آفریقا و سرپرست‌ مبلّغان‌ مسیحی‌ در مصر، و افکار گورویچ‌، یهودی‌ ماتریالیست‌، و اندیشه‌های‌ ژان‌ پُل‌ سارتر، اگزیستانسیالیست‌ ضدّ خدا، و عقائد دورکهایم‌، جامعه‌شناسی که‌ ضدّ مذهب‌ است‌، اسلام‌ نوین‌ بسازند! پس‌ و علی‌ الاسلام‌ السّلام‌. به‌ خدا قسم‌ اگر روزی‌ مصلحت‌ اقتضا کند که‌ اندیشه‌های‌ این‌ شخص‌ حلاّجی‌ شود و ریشه‌هایش‌ به‌ دست‌ آید و با اندیشه‌های‌ اصیل‌ اسلامی‌ مقایسه‌ شود، صدها مطالب‌ به‌ دست‌ می‌آید که‌ بر ضدّ اصول‌ اسلام‌ است‌، و بعلاوه‌ بی‌پایگی‌ آنها روشن‌ می‌شود. من‌ هنوز نمی‌دانم‌ فعلاً چنین‌ وظیفه‌ای‌ دارم‌ یا ندارم‌؛ ولی‌ با اینکه‌ می‌بینم‌ چنین‌ بت‌سازی‌ می‌شود، فکر می‌کنم‌ که‌ تعهّدی‌ که‌ درباره‌ی این‌ شخص‌ دارم‌ دیگر ملغی‌ است‌. در عین‌ حال‌ منتظر اجازه‌ و دستور آن‌ حضرت‌ می‌باشم‌.

کوچک‌ترین گناه این مرد بدنام کردن روحانیّت است. او همکاری روحانیّت با دستگاه‌های ظلم و زور علیه توده‌ی مردم را به صورت یک اصل کلّی اجتماعی درآورد. مدّعی شد که مَلِک و مالک و ملّا، و به تعبیر دیگر تیغ و طلا و تسبیح همیشه در کنار هم بوده و یک مقصد داشته‌اند. این اصل معروف مارکس و به عبارت بهتر مثلّث معروف مارکس را که دین و دولت و سرمایه سه عامل همکار بر ضدّ خلقند و سه عامل از خودبیگانگی بشرند، به صد زبان پیاده کرد. منتهی به جای دین، روحانیّت را گذاشت. نتیجه‌اش این شد که جوان امروز به اهل علم به چشم بدتری از افسران امنیّتی نگاه می‌کند. و خدا می‌داند که اگر خداوند از باب «وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللَهُ وَ اللَهُ خَیْرُ الْمَـٰکِرِین» در کمین او نبود، او در مأموریّت خارجش چه به سر روحانیّت و اسلام می‌آورد.»

۵- جریان سکولار که بوق های تبلیغاتی خود را در خدمت «بزک کردن » چه نفعی برای دین و ایمان و اقتصاد این کشور کرده اند؟ نکند شما را مطهری زمان و علّامه طباطبایی عصر خطاب کرده است؟ آیا شما را عقبه ایدئولوژیک نظام جمهوری اسلامی خوانده است؟ در طول زعامت رهبری انقلاب، به کدامتان اینچنین اوصافی را مرحمت فرمودند ؟ سوال دیگر، به نظر خودتان سکوت‌های شما عمار را متبادر می‌کند یا این عمار را؟ آری اگر هویدا کردن اسرارتان ،جرم است پس علّامه مصباح مجرم است.

به جرأت باید گفت که آیت الله مصباح یزدی از جمله شخصیت هایی بود که در سالهای موسوم به دوران اصلاحات، حجم وسیعی از جوسازی ها برای تخریب شخصیت وی صورت گرفت تا او را از صحنه تاثیر گذاری فرهنگی کشور خارج سازد. اما از آن جا که ورود این اسلام شناس وارسته در عرصه مباحث فرهنگی و سیاسی جامعه بر اساس انجام وظیفه الهی بود، نه تنها این امواج اهانت آمیز خللی در ادامه حرکت روشنگرانه وی ایجاد نکرد، بلکه عزم ایشان را بر پیمودن مسیر حقشان راسخ تر ساخت. آیت الله مصباح در دوران اصلاحات در نقطه مرکزی حملات رسانه ای  بدنه اصلاح طلبان منحرف بود. جالب اینکه در اکثر این مقالات، گزارش ها و مصاحبه ها دلیلی بر این مدعاهای توهین آمیز ذکر نمی شد! با مطالعه تمامی این مطالب به خوبی روشن می شود که «کثرت استعمال و تکرار ادعا» موثرترین روش آنان برای تأثیر اتهام در اذهان عمومی بوده است.
 
البته اهانت کنندگان دوران اصلاحات به آیت الله مصباح در آن دوران هنوز مقداری از جیره " آبروی انقلابی" برخوردار بودند و تا وقوع فتنه ۸۸ ، وابستگی و انحراف آن ها به خوبی نمایان نشد. بعد از فتنه ۸۸ پرده نفاق بالا رفت و مردم حقیقت   بسیاری از اشخاص و جریان ها را مشاهده کردند. در دوران اصلاحات از جمله اهانت هایی که به طور مداوم نسبت به آیت الله مصباح یزدی روا داشته شد، معرفی ایشان به عنوان «تئوریسین خشونت» بود.  لازم است توجه شود ترور سعید حجاریان بهانه ای به دست اصلاح طلبان داد تا برای کوبیدن علامه مصباح حنجره بدرانند و هر اتهامی می خواهند در روزنامه های پر شمارشان بنویسند.

یکی از فضل های کم نظیر آیت الله مصباح یزدی نعمت وجود طیف گسترده مخالفان منحرف و دشمنان منافق برای ایشان است. کمتر شخصیتی پیدا میشود که قلم و زبانش توانسته باشد چنین خالصانه، ضدانقلاب سیاسی و منحرف فرهنگی و ملتقط عقیدتی و انقلابی سرخورده و مایوس، را در دشمنی با خود برانگیخته باشد. «مصباح دوستان»(تعبیر شهید مظلوم آیت الله بهشتی در وصف علامه مصباح یزدی) برای نسل انقلابی امروز، نه فقط برای روشنگری های اندیشه ای و راهگشایی های فلسفی ، بلکه برای کلاس «دشمن شناسی» بهترین استاد بوده است. بسیاری از لندن نشین های حامی فتنه سبز، همکاران پروژه های امنیتی براندازی جمهوری اسلامی و انقلابیون مطرود امروز انقلاب ، همگی قبل از آنکه تشت رسوایی آنها نمایان شود ، دوره ای از مخالفت و هتک حرمت و تهمت و افترا را در مقابل آیت الله مصباح گذرانده اند.البته از همه این ها گذشته معیار اصلی ما برای شناخت آیت الله مصباح یزدی ، تاییدات و تمجیدهای بی مانند رهبر انقلاب حضرت امام خامنه ای از ایشان است.عیار عماری علامه مصباح به اعتبار خورشید خراسان درخشنده است...


و آخرین نکته اینکه:

عقبه معرفتی انقلاب در مقابل اندیشه هاي سکولار سفت و سخت ایستاده و خود در این باره می گوید که من تمام وجودم را در خدمت مبانی معرفتی انقلاب و تبیین اجتهادگونه از تئوری جدید و معجزه گونه انقلاب قرار داده‌ام،از همین باب است که رهبری خط فکری او را همان «خط انقلاب» می داند.

رجانیوز به نقل از صابرنیوز


برچست ها :
تعداد بازدید : 3
     
print

پیش بینی فتنه‌های جدید توسط آیت الله قرهی/حداکثرعمر جمهوری اسلامی چند سال است؟

نظرات 0

پیش بینی فتنه‌های جدید توسط آیت الله قرهی(حفظه الله)/ظهور خیلی نزدیک است

فتنه‌های جدید و راه رهایی از آنان



بسمه تعالی



وحدت حول محور ولایت







حضرت آیت‌الله قرهی(مدّ ظلّه العالی) در آخرین جلسه درس خارج فقه و اصول خود،

مورّخ (94.10.14) مطالبی پیرامون فتنه‌های جدید و راه رهایی از آنان

بیان فرمودند که مشروح آن در ذیل ارائه می‌گردد:







در ابتدا می‌خواهم نکاتی را راجع به مطالبی که دارد در منطقه اتّفاق می‌افتد، بیان کنم. چند ماه پیش در صحبت‌هایمان بیان کردیم که این حوادث تا آخر سال اتّفاق می‌افتد. اشاره کردیم به عربستان، افغانستان، پاکستان و برخی از اتّفاقاتی که در منطقه رخ خواهد داد.



اوّلاً سرعت اتّفاقات در دنیا، سرعت عجیبی است که خود این سرعت، دلالت بر این است که ظهور، به فضل و کرم الهی، نزدیک است. گرچه بیان شده است: «کذّب الوقّاتون» آن‌هایی که وقت تعیین کنند، کذّاب و دروغگو هستند و انسان نمی‌تواند وقت را تعیین کند. امّا:




معنی «کذّب الوقّاتون» چیست؟


از کجا معلوم است حوادثی که دارد به وجود می‌آید و ما در شرف آن اتّفاقات هستیم، برای ظهور است؟

معنای «کذّب الوقّاتون» یعنی کسی بگوید: فلان روز، فلان ساعت، حضرت ظهور می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند چنین مطلبی را تبیین و تعیین کند.

لذا تعیین وقت محال است. گرچه برخی از بزرگان و اعاظم بیان فرمودند: امکان دارد که برای برخی معلوم و مشخّص باشد. دلیل این است که قرآن هم می‌فرماید: از علم آگاهی ندارند، مگر تعداد اندکی «وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلا»[1].

لذا برخی قائل به این هستند که شقّ دوم آن هم موجودیّت دارد؛ یعنی امکان دارد برخی از اعاظم و بزرگان ما، حتّی از زمان ظهور هم اطّلاع داشته باشند که آن هم به این دلیل است که آن‌ها از مقام تقوا به أتقی رسیده‌اند و تالی‌تلو معصوم گردیده‌اند.

امّا اگر از این باب بگذریم که وقت و روز و ساعت معیّن معلوم نیست، إلّا عندالله تبارک و تعالی. یعنی شقّ دوم را قبول نکنیم و همان شقّ اوّل را مدّنظر داشته باشیم. پس اگر این‌طور هم باشد «کذّب الوقّاتون» به این معنا نیست که اگر اعاظم و بزرگان و اکابر ما بیان کردند که اتّفاقاتی که رخ می‌دهد، دلیل بر نزدیکی ظهور است، ما آن‌ها را هم نعوذبالله دروغگو بدانیم و بگوییم: «کذّب الوقّاتون». باید دقّت کنیم که معنای «کذّب الوقّاتون»، این نیست. پس معلوم می‌شود «کذّب الوقّاتون» شامل کسی می‌شود که روز و ساعتی را تعیین کند. لذا این که بیان می‌شود علائم نشان می‌دهد که اتّفاقاتی در راه است که نشانه ظهور است، بیجا نیست.

اوّلاً سرعت زمان، سرعت عجیبی است و همه امروزه این را درک می‌کنند. بنده چندین مرتبه بیان کردم که شما نگاه کنید، بببیند از اوّل سال شمسی(فروردین ماه) تا به حال چقدر به سرعت گذشته و می‌گذرد! تا هنوز متوجّه نشدیم که محرّم آمده، ماه صفر هم تمام می‌شود و سرعت زمان، سرعت عجیبی است. با این که به صورت ظاهر، ساعت و دقیقه و ثانیه همان است، امّا عجیب سرعتی دارد. الآن در دی ماه هستیم و تا چشم باز کنیم، مجدّد اوّل فروردین خواهد شد.



امّا اتّفاقاتی که در عالم اسلام دارد رخ می‌دهد، اتّفاقات عجیبی است. این‌ها همه دست به دست هم می‌دهد. مطالبی را در پیش داریم که باید بسیار مواظب باشیم. البته خود این‌ها برای انسان، میمون و مبارک است، اگر انسان بتواند به خوبی از آن‌ها بهره‌برداری کند و خود را برای ظهور و سرباز خوبی شدن برای آقا جان، حضرت حجّت(اروحنا فداه) آماده کند.



لازمه آن هم این است که غفلت نکند. چون ثمره غفلت، این است که ما خودمان را به دست حوادث بسپاریم. امّا حال که سرعت زمانی زیاد است و اتّفاقات بسیاری در شرف وقوع است، ما حتماً باید هشیار باشیم و برنامه‌ریزی کنیم.



یکی از مطالب امروز، این است: ما مسلمانیم و اسلام، دین سلم و دوستی و محبّت است «هل الدّین إلّا الحبّ». امّا این به این معنا نیست که غافل باشیم و دائم تدافعی کار کنیم. در مقابل دشمن، در مقابل یهود، در مقابل صهیونیسم، در مقابل کسانی که آرمان‌های اسلام و نظالم اسلامی را هدف گرفته‌اند، باید تهاجمی برخورد کنیم، «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ»[2] و شدیدترین برنامه را داشته باشیم.



لذا مع‌الأسف گاهی ما برای این اتّفاقاتی که در شرف وقوع است، برنامه‌ریزی نمی‌کنیم که بگوییم: ای بسا ما روز به روز در تنگنا قرار بگیریم. لذا برای در تنگنا قرار گرفتن برنامه‌ریزی کنیم. خصوصیّت مؤمن این است و عقل سلیم هم همین را می‌گوید که انسان باید برای مواقع در تنگنا قرار گرفتن برنامه‌ریزی کند، نه این که برای روز فراخ و گشاده بودن برنامه‌ریزی کند.



لذا دور از مطالب سیاسی عرض می‌کنم، هر چند سیاست ما هم عین دیانت ماست، امّا منظورم آن چیزی است که در اصطلاح عامیانه، ما به سیاست بازی بیان می‌شود. به دور از آن‌ها - که به قول آیت‌الله شاه‌آبادی، آن‌ها مکر است و سیاست نیست - می‌خواهم این مطالب را بیان کنم که برنامه‌ریزی کردن برای پسابرجام، اگر در باب وسعت باشد و انسان، غفلت کند، طبعاً نشان داده خواهد شد که این‌طور نخواهد بود.



نمونه آن، برخوردی است که همین امروز از کشوری بسیار ضعیف به نام حجاز یا عربستان دیدیم که این کشور اصلاً در عالم، اعتباری ندارد و جز نفت، چیز دیگری برای او نیست و مردم آن هم، همه در درون ناراحت هستند و به فضل الهی اتّفاقاتی هم در کشورشان رخ خواهد داد.



لذا دیدیم که این کشور، بعد از شهادت این مرد عظیم‌الشّأن، شیخ نمر باقر النمر(اعلی الله مقامه الشّریف) دست پیش گرفتند که عقب نیفتند. آن‌ها در یمن و سوریه و عراق، شکست خوردند و بانی این شکست‌ها را هم ایران می‌دانند. لذا بهانه‌ای درست کردند و خودشان در سفارتخانه‌شان آتشی را راه انداختند که البته هیجان مردم هم عامل ازدیاد آن شد و بدین ترتیب طوری برنامه‌ریزی کردند که روابط خود را قطع کنند. تا حضور ما هم در عربستان و منطقه کمرنگ باشد.



ما باید در این اتّفاقاتی که دارد رخ می‌دهد، مراقب و هشیار و بیدار باشیم. سه چیز لازمه کار است که من این‌ها را مختصر بیان می‌کنم که إن‌شاءالله به گوش دیگران هم برسد و متوجّه باشند:




اوّلین مورد برنامه ایستادگی در مقابل دنیای ظلم و جور که پشت همه آن صحنه‌ها، صهیونیسم جهانی(یهود) است و اوّل از همه، اقتصاد مقاومتی است. اگر اقتصاد را براساس فراخ و زیاده بودن منابع کشور و انتظار این که آن‌ها بعد از این، برای ما همه چیز می‌آورند و گل و بلبل می‌شود، ‌تنظیم کنیم، کار بسیار غلطی است. کما این که هنوز جوهر برجام خشک نشده، می‌بینیم که مجدّداً آمریکایی‌ها تحریم‌های دیگری را علیه ما قرار دادند. چرا ما تحریم نکنیم؟! چرا تحریم از ناحیه آن‌ها باشد؟! اگر در اقتصاد مقاومتی رشد می‌کردیم، ما امروز می‌توانستیم بالصّراحه اعلام کنیم که ما یک قطره نفت هم نمی‌دهیم.


دومین مطلب، شجاعت در تصمیم‌گیری‌هاست. اگر ما در تصمیم‌گیری‌هایمان شجاعت داشتیم و حتّی اعلان می‌کردیم، طبیعی است که دشمن هراسان بود. همان چیزی که امام المسلمین(مدّ ظلّه العالی) به آمریکایی‌ها فرمودند که امروز، روزی نیست که بزن و در رو باشد. یعنی اگر بزنی، می‌خوری. لذا اگر امروز با قوّت و قدرت چه در آب‌های آزاد و چه در خشکی‌ها حضور پیدا کنیم و اعلان موضع قوی داشته باشیم، این‌طور نیست که احساس ضعف در ما بکنند.

اگر مانند رئیس‌جمهور کاملاً جوزده و احمق ترکیه، نرویم خودمان را خوار کنیم، آن‌ها حساب کار دستشان می‌آید و دیگر این‌طور نخواهد شد که صندلی کوچکی، بدون پرچم کشورمان برای معاون اوّل رئیس‌جمهورمان قرار دهند و با اخم از او استقبال کنند. اگر ما مجلس را ترک می‌کردیم، طبیعی است که آن‌ها احساس ضعف می‌کردند. امّا هر موقع شما در مقابل دشمن نرمش به خرج دهی، آن‌ها این را پای ترس و ضعف درونی شما می‌گذراند و این، قاعده است.

«أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ» یعنی همین که شما در مقابل دشمنان شجاع باشید و با شدیدترین روش دیپلماتیک و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی با آن‌ها برخورد کنید. اگر این‌طور شد، شما را ترسو نمی‌بینند و بلکه از شما خواهند ترسید.


سومین مطلب، وحدت حول محور ولایت است. دقّت کنید که در این‌جا وحدت حول محور ولایت، مهم است، نه حول محور حزب، گروه و یا احزاب.

بنده از شما روحانیون محترم و هم‌چنین دانشجویان عزیز و کسانی که مطلب من را می‌شنوند یا می‌خوانند، استدعا دارم که این را در همه جا اعلان کنید که ولایت‌محوری به وجود نمی‌آید إلّا به این که بحث امام و امّت در جامعه جا بیفتد. این که بدانیم ما یک امام بیشتر نداریم و امّت هم باید یک امّت واحده باشند. وقتی پروردگار عالم می‌فرماید: «كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً‏»، یعنی همه مردم یک امّت هستند، حالا چه برسد به مؤمنین و نیروهای متدیّن و انقلابی و مردم شریف ایران. لذا یک ایران است به عنوان یک امّت و یک رهبر است به عنوان امام. اگر این را داشته باشیم و جا بیفتد، پیروز خواهیم شد و دیگر این أنانیّت و من من کردن‌ها و سهم‌خواهی‌ها و طلب‌کار بودن‌ها از بین خواهد رفت.



حوادث دیگری هم در شرف وقوع است که لازم است من این نکته را هم در این‌جا بیان کنم - که بنا دارم این نکته جدید را چندین مرتبه دیگر هم بیان کنم - و آن، این که بدانید انقلاب اسلامی، نهایتاً تا پنجاه سال عمر می‌کند و بیشتر از این، طول نمی‌کشد. در ده سال ابتدایی آن، امام راحل عظیم‌الشّأن بودند و الآن هم 27 سال است که امام‌المسلمین هستند. لذا این پرچم به دست مبارک حضرت حجّت خواهد رسید.



اولیاء خدا فرمودند: از 1400 در 1400 دیگر برای ظهور لحظه‌شماری (نه روزشماری) کنید. گرچه امکان دارد زودتر هم باشد؛ چون انسان می‌تواند قضا و قدر را با دعا برگرداند، «الدّعاء یردّ القضاء».



لذا از آن طرف هم مردم باید آماده باشند؛ چون امام معصوم نمی‌آید، مگر این که مردم، امّت باشند. لذا این که بیان کردیم: وحدت باید در محور ولایت باشد و بحث امام و امّت جا بیفتد، تمرینی برای قبل از ظهور است که وقتی آقا جان، حضرت حجّت(روحی له الفداء) آمد، دیگر آماده باشیم. چون ما نائبش را به عنوان امام و خود را به عنوان امّت او پذیرفتیم و این‌چنین تمرین کردیم. لذا بعد از ظهور دیگر با مقوله امام و امّت، غریبه نخواهیم بود. پس این یک نکته بسیار مهمّی است که باید در آن، دقّت کرد.



حال، یک عدّه تصوّر خام کردند که می‌توانند با ورود به خبرگان، رهبری را عوض کنند. امّا باید بدانند که رهبری از ناحیه خداوند بوده است. ثانیاً آن‌هایی که -نعوذبالله- برای ده سال دیگر برنامه‌ریزی کردند، باید بدانند که چنین اتّفاقی نخواهد افتاد و خود ایشان (رهبر فرزانه ما) به فضل و کرم الهی، پرچم را به دست آقا جان، حضرت حجّت(روحی له الفداء) خواهند داد.



لذا ما باید مراقب نفس دون باشیم، چرا که این نفس دون باعث این حرف‌ها هست. چه بحث شورایی و چه بحث تغییر دادن. در مورد بحث شورایی هم قبلاً بیان کردم که اگر شورایی کردن صحیح بود، امام حسن و امام حسین(علیهما الصّلاة و السّلام) هم شورایی امامت می‌کردند، ولی تا امام حسن(علیه الصّلاة و السّلام)، امام است، امام حسین(علیه الصّلاة و السّلام)، ولو بالقوّه امام است، امّا امامتی ندارد و این نکته بسیار مهم است.



مطالبی دیگر هم به وقوع خواهد پیوست که شاید خیلی مناسب نباشد که بیان کنیم، امّا از طرفی هم باید آمادگی باشد، لذا بدانید در افغانستان و پاکستان و در اطرافمان در خلیح فارس، اتّفاقاتی می‌افتد و باید آمادگی فراوانی داشته باشیم. اگر در حول محور ولایت و امام بودیم، طبیعی است که موفّق خواهیم شد. لذا باید هشیار و بیدار بود.



البته نکته‌ای هم هست و آن، این که وقتی بحث وحدت حول محور ولایت را مطرح می‌کنیم، باید همه از سهم‌خواهی دست بکشند. بنده هم - گرچه اطّلاعیه‌ای را خواهم داد، امّا از همین جا هم بیان می‌کنم که - انصراف خودم را از انتخابات مجلس خبرگان رهبری تبیین می‌کنم تا راه برای دوستان باز باشد و از کسانی هم که احتمالاً در لیست واحد جامعتین نیستند، از همین جا دست آن‌ها را می‌فشارم و به محضر مبارکشان عرض ادب می‌کنم و از آن‌ها درخواست عاجزانه دارم که برای رضای خدا و برای از بین نرفتن وحدت، انصراف دهند. لذا این‌طور نشود که آن‌ها هم در مقابل جامعتین، لیستی مجزّا ارائه دهند، ولو به این که اسامی موجود در لیست جامعتین، آن‌طور که این‌ها می‌خواهند، انقلابی و ولایی و ... نباشند، گرچه إن‌شاءالله همه خوب هستند، امّا شاید آن‌طور که این آقایان می‌خواهند، نباشند.



لذا باید وحدت حفظ شود و لیست‌های متفاوت تبیین نشود. گرچه شاید یک عدّه نظرشان این باشد که وجود لیست‌های مختلف، نشان از دموکراسی و هیجان زیاد و مشارکت بیشتر مردم است، امّا ابعاد مختلف این مطلب را باید درنظر بگیریم که یکی از آنان، این است که شاید لیست‌های متعدّد، سبب از بین رفتن اتّحاد و تفرّق آراء و به سر کار آمدن افرادی شود که نه دنیای ما را تأمین می‌کنند و نه آخرت ما و یقین بدانید چنین افرادی با ولایت مشکل دارند و زاویه بسیار زیادی با آن دارند و هدفشان را هم این قرار داده‌اند که این سیّد عظیم‌الشّأن را بردارند و کار را به جایی برسانند که این‌قدر وضعیّت داخلی حسّاس شود و فتنه با داعش گره بخورد که حتّی برخی از خصّیصین و کسانی که سینه‌چاک ولایت هم هستند، بگویند: مگر امام راحل عظیم‌الشّأنمان نفرمود: حفظ نظام، اوجب واجبات است، حالا اگر امام المسلمین هم نبود، چه اشکالی دارد؟! اصل، حفظ نظام است. لذا قصدشان این است که چنان صحنه را غبارآلود ‌کنند که برخی عقب‌نشینی کنند و این، هم نکته بسیار مهمّی است که باید در آن، مراقبت و مواظبت و تأمّل کرد.



این هم به وجود نمی‌آید إلّا به اتّحاد. طبیعی است مردم هم از تمام کسانی که چه در مجلس خبرگان و چه در مجلس شورای اسلامی ورود پیدا می‌کنند، انتظار دارند که مطیع ولایت و امام‌المسلمین باشند.



مطالبی دیگری هم هست که إن‌شاءالله بنده در صحبت‌های آینده‌ام بیان خواهم کرد؛ چون این یکی دو هفته بنده به واسطه این که ثبت نام کرده بود، معذور بودم و نمی‌توانستم خیلی صحبت کنم که تصوّراتی شود، امّا حال، احساس راحتی می‌کنم که می‌توانم به خوبی هر چه که تکلیفم هست، بیان کنم و دیگر به این عنوان نیست که بگویند: می‌خواهد سنگ خودش را به سینه بزند و بگوید ما ولایی هستیم، تا به مجلس راه پیدا کند. والله از اوّل هم بر این امر راضی نبودم، از بس آقایان آمدند و رفتند، پذیرفتم و حالا هم این بار از روی دوشم برداشته شد و من الحمدلله از این بابت خوشحال هستم.



لذا همان‌طور که بیان کردیم: ما در باب لیست واحدی که از جامعتین می‌آید، نگاه نکنیم که فلانی چنین است و با ولایت زاویه دارد و ...، بالاخره وقتی آقایان این لیست را آوردند، چاره‌ای نداریم که بپذیریم. به خاطر خدا کوتاه بیاییم تا إن‌شاءالله رشد خوبی باشد. بالاخره باید تحمّل کنیم، امّا نه این که خود را به خواب بزنیم و غفلت کنیم. مراقب و مواظب باشیم و إن‌شاءالله مردم هم باید به فضل و کرم الهی مراقب آن افراد هم باشند تا إن‌شاءالله مطلب درستی به وجود بیاید.




[1] اسراء/ 85.

[2] فتح/ 29.





منبع:سایت حوزه علمیه ی امام مهدی(عج)



http://emammahdy.com/Content/Content.aspx?PageCode=58673


برچست ها :
تعداد بازدید : 15
     
print

مهم مهم/ماجرای رؤیای صادقه‌ آیت‌الله خامنه‌ای پیش از رهبرشدن

نظرات 0

  

ما الان زیر آسمان نداریم انسانی را که مثل آقا در مسائل سیاسی به صورت ریز، این مطالعات و این نظرات تصدیقی اعم از اثباتی و نفی‌ را داشته باشد. این مقدار توفیق را که خدای متعال به ایشان داده به خاطر این است که شایستگی‌اش را داشته است.
ما الان زیر آسمان نداریم انسانی را که مثل آقا در مسائل سیاسی به صورت ریز، این مطالعات و این نظرات تصدیقی اعم از اثباتی و نفی‌ را داشته باشد. این مقدار توفیق را که خدای متعال به ایشان داده به خاطر این است که شایستگی‌اش را داشته است.

گروه معارف- رجانیوز: آیت‌الله‌العظمی حاج شیخ مرتضی تهرانی همراه با برادر کوچک‌ترشان، مرحوم آیت‌الله حاج‌آقا مجتبی تهرانی ازجمله برجسته‌ترین و قدیمی‌ترین شاگردان حضرت امام خمینی به شمار می‌آیند. ایشان دوران کودکی و نوجوانی را در دامان و مکتب پدر بزرگوارشان، مرحوم آیت‌الله میرزا عبدالعلی تهرانی تربیت یافتند. پدری که از اخیار روزگار خود و تربیت‌شده بزرگانی همچون مرحوم آیت‌الله سید علی قاضی(ره) بود.

 

آیت‌الله حاج‌آقا مرتضی تهرانی دوره سطح علوم حوزوی را در نوجوانی گذرانید و در سن ۱۸ سالگی با مهاجرت به قم در زمره جوان‌ترین شاگردان درس خارج مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی و حضرت امام خمینی قرار گرفت. هنگام عزیمت ایشان به قم، باوجودآنکه پدر بزرگوارشان با عموم مراجع وقت، مراوده داشتند، اما به مرتضایش، پیوند خاص با حاج‌آقا روح‌الله را توصیه کرد.

 

حاج آقا مرتضی در طول سالیان اقامت در قم همپای دوست صمیمی‌اش مرحوم حاج‌آقا مصطفی خمینی از مائده حکمت، معرفت و اخلاق امام خمینی بهره مستوفی می‌گیرد. اما انس و محبت متقابل بین حاج آقا مرتضی و حضرت امام خمینی فراتر از استاد و شاگردی بود. تا آنجا که حتی در  برخی تابستان‌ها که امام در روستای امام‌زاده قاسم تهران مستقر می‌شدند، حاج‌آقا مرتضی از بیشترین انس و مجالست با مراد محبوب خود برخوردار بود و گاهی با اشاره امام به‌طور شبانه‌روز در محضر معظم له ماندگار می‌شد.

 

عشق و علاقه به امام، حاج‌آقا مرتضی را در نیمه دوم دهه ۴۰ نیز به نجف اشرف کشاند و در همان فرصت  راقم این سطور توفیق یافت تا ۴۷ سال پیش به‌طور خصوصی بخشی از کفایه‌الاصول را در محضر ایشان به شاگردی بنشیند.

 

آیت‌الله‌ حاج‌آقا مرتضی تهرانی در گفت‌وگوی تفصیلی با مجله پاسدار اسلام به بررسی منزلت معنوی و علمی رهبر معظم انقلاب اسلامی پرداختند. مشروح این گفتگو به شرح زیر است:

***

 

بِسمِ‌اللّه الرَّحمنِ الرَّحیم. اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِ الْعالَمین. وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحمَّدٍ وَ آلهِ الطّاهِرین و لَعنةُ اللهِ عَلَی أعدائِهِم أجمَعین.   

 

با آن که ضربان قلبم چهل تا چهل وپنج در دقیقه است اما صحبت درباره موضوع مورد نظرم را لازم می‌دانم بنده این طور فکر کرده‌ام که ابتدا اشاره‌ای داشته باشم به ذاتیات آیه‌الله خامنه‌ای «سلام‌الله علیه» که تقریباً از پانزده شانزده سالگیِ ایشان اطلاعِ نزدیک دارم و تصورم بر این است که ایشان اگر ازاین صحبت مطلع شوند یکی دو نکته را تعجب خواهند کرد که بر حسب ظاهر جز خودشان اطلاع نداشته‌اند و این در حافظه و اطلاعات‌ من هست.

 

و بعد وارد تصمیم‌های ایشان می‌شوم و مأخذ حرکت ایشان را هم عرض می‌کنم که کدام ‌یک از این ذاتیات است و بعد هم اشاره‌‌ای می‌‌کنم به آنچه که به عنوان نقیصه در جامعه دیده می‌شود و این را با استدلالی که در ذهنم هست بیان خواهم کرد.

 

البته این نقیصه‌ای که در جامعه وجود دارد منحصر به زمان ایشان نیست و از زمان امیرالمؤمنین«صلوات‌الله علیه» و بلکه از زمان رسول اکرم «صلوات‌الله علیه» بوده است و در زمان ما هم بوده و مواردش هم در ذهنم هست که اشاره می‌کنم . یعنی فاعل در فاعلیت خودش تام است، ولی قابل در قابلیت خودش تمامیت ندارد و قهراً این نقایص به چشم می‌خورند و کسانی که قدرت تحلیل مسئله را آن‌ طوری که صحیح است، ندارند، به اشتباه در نسبت مبتلا می‌شوند.

 

بنده در حدود ۶۲- ۶۳ سال پیش به تبعیت از مرحوم والدم «رضوان الله تعالی علیه» از تهران به مشهد مقدس هجرت کردم. آن زمان در مدرسه مروی تهران حجره داشتم و در سطح مشغول تحصیل سطح بودم.

 

در مشهد یکی از علما و مدرسین رسمی بود که شنیدم در لمعه خیلی مسلط است. مرحوم حاج سید احمد مدرس یزدی. فرزندی هم داشت به نام آقا سید جلال که بعد از پدر بزرگوارش مرد فاضلی شد و در مشهد مدرس بود که هر دو را بزرگان می‌شناختند. من اخوی بزرگ آقا را در درس آقای مدرس یزدی دیدم. تقریباً مشخص بود که بنده در معیت مرحوم حاج‌آقا از تهران آمده‌ام و از طلبه‌های مشهد نیستم. ایشان اظهار لطف کردند و چیزی نگذشت که انس ما بیشتر شد. گاهی اوقات پنج‌شنبه‌ها ایشان به منزل ما تشریف می‌آوردند که در اواسط بازار سرشور مشهد، کوچه‌ای بود به نام کوچه بانک شاهی. در آنجا بودیم.

 

آقا هم به اتفاق اخوی بزرگشان آقای سید محمد یک پنج‌شنبه به منزل ما تشریف آوردند. آن موقع حدود شانزده سال داشتند. در همان جلسه اول توجهم به ایشان جلب شد. علتش هم این بود که شواهدی را در چهره مبارک ایشان دیدم. ایشان از نظر بیت هم متعلق به یک بیت باتقوا بود، به‌گونه‌ای که من هر وقت می‌خواستم نماز ظهر و عصر را به جماعت بخوانم، به مسجد گوهرشاد نمی‌رفتم؛ بلکه نماز مرحوم آسید جواد خامنه‌ای، ابوی بزرگوار ایشان می‌رفتم. در بازار سرشور، مسجد آذربایجانی‌ها. ایشان مرد بزرگواری بود و در منزل لمعه تدریس می‌کرد.

 

بنده لمعه را در تهران خوانده بودم، ولی درس مرحوم آسید احمد مدرس یزدی بسیار پخته بود و ایشان کمال تسلط را به فروع مسئله داشت و لذا به این درس رفتم. در تهران رسائل را هم خوانده بودم. یک مقدار از مکاسب مانده بود که درس مرحوم آمیرزا هاشم قزوینی رفتم و شش ماه هم بیشتر مشهد نبودم و بعد به قم آمدم.. ایشان هم بعد به قم مشرف شدند و خدمتشان ارادت داشتیم و زیارتشان می‌کردیم. خدای متعال این بزرگوار را در حوزه درس مرحوم آیت‌الله حاج شیخ مرتضی حائری سوق داد.

 

هرچند من از اول هم کم ‌معاشرت می‌کردم و در سیزده سالی که در قم بودم، معاشرتم عمدتاً با مرحوم حاج ‌آقا مصطفی [خمینی] بود اما سیادت، تقوا وپاکیزگی ایشان را هم شاهد بودم. بنده ایشان را از آن زمان صاحب ذاتیات مثبت یافتم.

 

 مسئله دیگری که عرض کردم شاید ایشان اطلاع ندارند که من در جریان هستم، خوابی بود که ایشان در مشهد دیدند و این خواب را به کسی که معروف بود خوب تعبیر می‌کند، عرضه کردند و جوابی که آن شخص داد ـ خدا رحمتش کند. آدم خوبی بود و در تهران هم به منزل ما هم می‌آمد ـ یک تعبیر اجمالی بود و به آقا عرض کرد که این رؤیای صادقه است و نشان می‌دهد آینده فوق العاده دارید. آن روزها مرجع داشتیم، ولی به نظر معبّر نیامده بود که بالاتر از مرجعیت هم هست.

 

پیدا بود که رؤیای صادقه است. ایشان خواب را گرفتند و اجمالاً کشف کردند که یکی از مقدرات حق‌تعالی این است که مسیر ایشان در زندگی یک مسیر استثنایی و غیرمشابه با دیگران شود.

 

یکی از ذاتیات ایشان که اشاره می‌کنم، بلندهمتی ایشان است. یعنی آن‌ قدر این روح پاکیزه و لطیف و بزرگ است که وقتی ایشان این تعبیر را شنید، از آن موقع تدریجاً خودش را برای فعلیت این منزلت آماده کرد و از این حرکت اختصاصی و استثنایی هم هیچ غفلت نورزید.

 

خصیصه دیگر ایشان این بود که نسبت به والدین تأدب، تواضع، فروتنی و اطاعت بسیار زیادی داشتند. خیلی زیاد که از عرفیت خارج است، به‌خصوص نسبت به پدر بزرگوارشان. عجیب بود. آنها هم حتماً اثر وضعی دارد و پیدا بود که حق تعالی تعبیر همان خواب را برای ایشان تقدیر کرده است و باید منتظر باشیم که خدا ایشان را به آن منزلت برساند.

 

ایشان قم هم که مشرف شد، ازجمله درس مرحوم آقای حائری که می‌رفتند، کمال دقت را داشتند و کار می‌کردند و دریافتی ایشان از درس خارج، به‌خصوص درس خارج مرحوم آقای حائری که خارج دقیقی بود و خارج مکاسب بود، اگر کسی مانند آقا «سلام‌الله علیه» شش ماه درس ایشان می‌رفت، کافی بود که روش استنباط و تلاش و کار و کوشش در فقه و مبادی فقه را کاملاً بیاموزد. من معتقدم که این‌گونه است و شاید سایر ارادتمندان ایشان اطلاع نداشته باشند و خود ایشان هم شاید اطلاع نداشته باشند که خدا این دریافت را به من لطف کرده است.

 

آنچه که من در ایشان ادراک کردم، تصمیم و همت ایشان بود که بر حسب فضایل انسانی، ایشان دو کار را شروع کردند. یکی زحمت کشیدن در فقه و اصول، و دیگری زحمت کشیدن برای تهذیب نفس و ایجاد اخلاص در اعمالشان. در این دو مسیر تا الان متحرک بوده‌اند. چرا می‌گویم تا الان؟ برای اینکه بنده فرمایشات‌ ایشان را مرتب گوش می‌کنم. هر وقت به هر مناسبتی ایشان صحبت می‌کنند، من گوش می‌کنم. ایشان وقتی نماز مغرب را شروع می‌کنند، نگاه می‌کنم و می‌بینم روز به‌ روز  غلظت اخلاص ایشان در باطنشان بیشتر می‌شود.

 

در مراجع قطعاً چنین فردی با این جامعیت نداریم. یعنی وقتی به سراغ مسائل سیاسی می‌روند و مطالعه و جمع‌آوری و مقایسه می‌کنند، یک نفر غیر از ایشان نیست. در مسائل فقهی که وارد می‌شوند و جواب می‌دهند، کاملاً پیداست که سراپا اخلاص و تقواست. آن‌ قدر احتیاط می‌کنند که یک سر سوزن بر خلاف تقوا و احتیاط حرکت نکرده باشند. این را من تا الان لمس کرده‌ام و معتقدم دیگران به این صورت به ایشان نگاه نمی‌کنند.

 

در این جامعیتی که خدا این بزرگوار را رشد داده است، هیچ در بین علمای شیعه واسلام نداریم.

 

کسانی که به نظر بنده خیلی جالب و استثنایی می‌آمدند، مرحوم آقا موسی[صدر] بود، مرحوم آقای بهشتی بود و مرحوم آسید محمدباقر صدر بود. اینها را از نزدیک دیده بودم. مرحوم آقای بهشتی با من مأنوس بود، ولی هیچ‌کدام در ذاتیات به این بزرگوار نمی‌رسند و نرسیدند.

 

من این‌جور فکر می‌کنم که حق‌تعالی اراده فرموده است که وجود ایشان را از دیگران متمایز کند و با این همت عالی در این مسیر قرار بگیرد.

 

امام «رضوان‌الله تعالی علیه» راست می‌گفت. همت‌ ایشان عالی و غیرعادی بود. قبل از انقلاب بنده پای منبر امام نشسته بودم که فرمود: «والله من به عمرم نترسیده‏ام.» این از روحی عادی نیست. از روحی است که به‌قدری عظمت دارد که دیگر موجودات مادی را کوچک‌تر و ضعیف‌تر از خودش می‌داند.

 

این بزرگوار هم خدای متعال اراده فرموده است که مسئولیت سنگینی را به ایشان عطا کند که عطا کرده است. با ظرفیتِ فوق ادراک اشخاص عادی. این ذاتیات ایشان است. و ایشان کار کرد و من اطلاع داشتم که در فقه و اصول و رجال و لغت و... کار می‌کرد. و در کنار همه اینها کار روحی می‌کرد. حتماً الان هم دارد. من حتی چند شب پیش آثار حرکت در تهذیب نفس و تشدید اخلاص را وقتی ایشان داشت نماز می‌خواند در ایشان دیدم.می پرسید : چگونه دیدی ؟ با همین چشم ؟ می‌گویم خیر، با آن چشم دیگری که خدا به من عطا کرده است و یقین دارم. لااله‌الاالله. شب و روزی نیست که من از ایشان ۲۰ مرتبه یاد و برای ایشان دعا نکنم و به خدای متعال التماس نکنم که خدایا! این نعمت را برای شیعه مستدام بدار. معتقدم شکر و سپاسگزاری این نعمت الهی را شیعه اعم از علما و غیرعلما به‌جا نیاورده‌اند، چون درک نکرده‌اند، ولی خدای متعالی چنانچه بخواهد با عمل من و امثال من نعمت را بگیرد که دیگر چیزی برای ‌ما باقی نمی‌ماند.

 

ایشان در مقطعی که خودشان مستقیماً این مسئولیت الهی را به عهده داشتند، کارهای بزرگی انجام دادند، آن ‌قدر بزرگ که نمی‌شود حجم آن را تعیین کرد.

 

اگر خدای متعال این بزرگوار را در این سمت قرار نداده بود، هیچ‌ یک از علما تا سال‌های طولانی هم این همت و اراده را نداشت که آنچه را من خیال هم نمی‌کردم که در عمرم آن ابعاد معنوی، الهی، شرعی و انسانی را ببینم شاهد باشیم.

 

این عرایض من به بحث سوم منتهی می‌شود که باید برای مردم حل شود. مردمی که دین و شعور و ایمان دارند و تاریخ می‌دانند. در زمان ایشان وقتی کمبودهایی را احساس می‌کنیم، باید بفهمیم آنها را به چه کسانی باید نسبت بدهیم. عین این کمبودها در زمان امیرالمؤمنین «صلوات‌الله علیه» هم بود. آیا می‌توانیم نتیجه بگیریم که حضرت -نعوذ بالله- تقصیر کرده است؟ نمی‌توانیم. حضرت در فاعلیت، عصمت، علم و قدرت خودش بی‌نظیر بوده و انسان عادی نبوده است، پس چرا تا وقتی که ایشان زنده بود شریح را نتوانست از کوفه بیرون کند؟ این شریح بود که در قضیه کربلا فتوا داد. نبود؟

 

این را به چه کسی نسبت بدهیم؟ اصلاً ربطی به حجت الهی اعم از معصوم و غیر معصوم ندارد. غیر از کمال فاعلیت فاعل، قابلیت قابل هم باید به کمال برسد. که نرسیده بود. الان علت غیبت چیست؟ نعوذ بالله نقصی در وجود مقدس حضرت بقیه‌الله «ارواحنا له الفداه» هست؟ ایشان همین ‌طوری نمی‌دانند دلیلش چیست و منتظر مانده‌اند که خدای متعال اراده بفرماید؟ این حرف غلط است. جامعه هنوز قابلیت ندارد.

 

مطلبی را عرض کنم که قصه است، ولی حکمت دارد. فردی نقل می‌کرد شب خواب دیدم حضرت تشریف آوردند و فرمودند: «خیلی منتظر ما بودی؟» عرض کردم: «بله.» فرمودند: «من آمدم و حکمم را بگویم. این زن‌ تو با اینکه پنج بچه از او داری زن تو نیست. تمام این بچه‌ها ولد شبهه هستند. پول‌هایی که به دست آورده‌ای شرعاً مال تو نشده‌اند. کارهایی که کرده‌ای صحیح نبوده‌اند.» و حضرت یکی ‌یکی موجودیت مادی این مرد را زیر سئوال برد. در این قصه نقل می‌کنند این شخصی که در این قصه این ‌قدر منتظر قدوم ایشان بود، دید هیچ راهی ندارد، الا اینکه دستش را روی گوش‌هایش بگذارد و چند بار فریاد بزند: «آی دزد!» جوری فریاد زد که خودش از خواب بیدار شد.

 

مرحوم حاج شیخ محمدتقی آملی مدتی شاگردی مرحوم آقای قاضی را کرده بود، از اصحاب نجف و علمایی است که هم خود و هم پسرش درس مرحوم میرزای نائینی می‌رفتند.

 

ایشان هم غیر از فقه و اصول چیزهایی داشت که از طریق مرحوم آقای قاضی«رضوان‌الله تعالی علیه» به دست آورده بود، یعنی چون لیاقت داشت، خدای متعال به ایشان عنایت کرده بود. از ایشان نقل شد که فرموده بود خیلی نسبت به زیارت حضرت بقیه‌الله «ارواحنا له الفداه» مشتاق بودم و دائماً در خواب و بیداری از خدای متعال می‌خواستم. یک شب خواب دیدم که به من گفتند آن نور را از دور می‌بینی؟ حضرت دارند به آنجا تشریف می‌آورند. می‌گوید که من آن قدر نگاه کردم تا آنجا که شبح یک اندام را در نور دیدم، ولی چهره‌شان را ندیدم. آن ‌قدر به من فشار آمد که لرزه در بدنم افتاد. بیدار شدم و دیدم خیس عرق هستم و متوجه شدم من توان زیارت ایشان را ندارم. عوام آن طور که باید از مقام امامت و ولایت آگاهی ندارند.     

                                                     

این آقای بزرگوار «سلام‌ الله علیه» از طرف حق تعالی مأمور است که این مردمی که انتظار مصلح را می‌کشند، ببینند که با کوچکش چگونه برخورد می‌کنند. مثل حضرت مسلمی که حضرت سیدالشهدا«صلوات‌الله علیه» از مکه به کوفه فرستاد. حضرت مسلم که معصوم نبود. فاصله بین مقام عصمت و غیرعصمت خیلی زیاد است. بر حسب نوشته‌ها امام فرمود که اگر زمینه را مساعد دیدی، برای من نامه بنویس می‌آیم. حضرت مسلم«سلام‌الله علیه» همین کار را انجام داد و آن شد که همه بارها شنیده‌ایم.

 

انسان باید خیلی مواظب خودش باشد که فریب شیطان را نخورد. بنده یکی از کارهایی که بر دوش خودم می‌بینم، این است که با کسانی که در شک و شبهه هستند و پایشان می‌لنگد یک جلسه و چند جلسه بنشینم و آنها را روشن کنم که در تکلیف شرعی استقرار پیدا کنند. هر کسی این حوصله را ندارد ولی من برای افراد زیادی این کار را کرده‌ام.

 

آثاری که به عنوان برکات الهیه از آقا به جا مانده، خیلی بیش از زمان امام خمینی است. نه اینکه امام نمی‌توانستند. خدای متعال از آن بزرگوار آنچه خواسته ایشان عمل کرده، از این بزرگوار هم آنچه خواسته دارند عمل می‌کنند. ما الان زیر آسمان نداریم انسانی را که مثل آقا در مسائل سیاسی به صورت ریز، این مطالعات و این نظرات تصدیقی اعم از اثباتی و نفی‌ را داشته باشد. این مقدار توفیق را که خدای متعال به ایشان داده به خاطر این است که شایستگی اش را داشته است. هر کسی که دلش بخواهد که به این  نمی‌رسد.

 

آنچه که بنده در این عرایضم به عنوان محور دارم، مسئله اخلاص است. ایشان مرتب دارد زحمت می‌کشد که این اخلاص را بیشتر، پررنگ‌تر، لطیف‌تر و حساس‌تر کند. اگر شما بگویید فقط دارم حرفش را می‌زنم، عرض می‌کنم من همه بحث اخلاص «محجه البیضا»ی مرحوم فیض کاشانی را در کنار همه بحث‌های اخلاص مطالعه کرده‌ام وبه طور خصوصی برای۶۰ ، ۷۰فارغ التحصیل خارج یک سال تمام بحث اخلاص را تدریس کرده‌ام.

 

آن مقداری که شریعت، برای تبعیت از شخص شرط دانسته است، خدا بیش از آن به این بزرگوار عطا کرده است. فقه، اصول و سایر علومی که به آن ارتباط و بستگی دارد. آگاهی‌های جنبی‌ای که خدای متعال به ایشان داده است، بنده گمان ندارم که تا کنون کسی این مقدار آگاهی‌های ریز داشته باشد، به‌خصوص در دشمن‌شناسی.

 

 بنده ۵۰ سال پیش، خیلی قبل از انقلاب بعد از فوت مرحوم حاج‌آقای والد دوازده شب محرم در منزل ایشان منبر می‌رفتم. یکی از حرف‌هایی که زدم این بود که همان‌ گونه که انسان باید دوست‌شناس باشد و بعد ارتباط برقرار کند، باید دشمن‌شناس هم باشد. بعد تصریح می‌کردم که به‌خصوص مراجع و علما باید این‌‌گونه باشند و بدانند کجا چه مقدار باید فاصله بگیرند، چه مقدار بایستی صلابت به خرج بدهند و خودشان را به دشمن نزدیک نکنند.

 

این جمله دربسته‌ای است که به نظر من خیلی عمق دارد و خدا به این بزرگوار این نعمت – شناخت دشمن– را عطا کرده است. کسانی که خیال می‌کنند ایشان دارد تند می‌رود اشتباه می‌کنند. خدا این شناخت را به ایشان عطا کرده است و دارد جلوی پای خودش و جلوی پای ملت، چاه‌ها و چاله‌ها را می‌بیند.

 

به فرمایش‌های امیرالمؤمنین «صلوات‌الله علیه»  به زبیر بعد از اینکه جدا شد، دقت بفرمایید. اینها در کلمات امیرالمؤمنین «صلوات‌الله علیه» هست.

 

این عالم بزرگوار را اگرچه می‌گوییم در مقام عصمت نیست، اما وقتی مؤید عندالله شد و آثار و علائم تأیید الهی را در ایشان دیدیم، آن هم نه یکی، نه دو تا، نه صد تا، می‌دانیم که آنقدر لطف خدای متعال شامل حال ایشان هست وظیفه ما این است که قدردان ایشان باشیم.

 

وظیفه بنده این است که آنهایی را که در شبهه هستند و می‌خواهند احتیاط کنند، روشن کنم و به آنان بفهمانم در این جا احتیاط معنی ندارد. این شبهه واحتیاط را شیطان در کله شما کرده است.

 

مهم‌ترین وجهه همت بزرگ ایشان که فوق متعارف و فوق بیان است، توجه و باور و آماده کردن خود و روح خود برای آن منزلت است. در این صورت است که انسان دیگر خستگی را نمی‌فهمد.

 

گاهی شایع می‌کنند که ایشان بیمار شده است، یا شیطنت های دیگر، اما ایشان کسی نیست که با این چیزها نقصان و ضعفی در او به وجود بیاید. تا نفس داشته باشد کار می‌کند. علتش هم آن دید و رؤیتی است که از واقعه دارد و برحسب آن واقعه حرکت می‌کند. ما هم باید قدرش را بدانیم.

 

باقی میماند مسئله سوم که مسئله خلاءهایی است که به نظرمان می‌آید. عرض می‌کنیم در زمان امیرالمؤمنین «صلوات‌الله علیه» مشابه اینها بوده است. در زمان امام «رضوان‌الله تعالی علیه» این مسائل بوده است. هنوز گاهی رسانه‌ها فرمایشات‌ امام را که پخش می‌کنند، ایشان می‌فرمایند سال گذشته این‌ جور گفتم، اسفاً عمل نشده است. اسفاً یعنی با تأسف انجام نشده. اگر انجام شده بود که ایشان می‌فرمود بحمدالله. نمی‌فرمود اسفاً. آقا از امیرالمؤمنین«صلوات‌الله علیه»، جد مطهرش که بالاتر نیست. پایین‌تر هم هست. در عین حال تا آنجایی که قدرت عقلی دارد، ایشان دارد عمل می‌کند. آمادگی در قابل به صورت کامل وجود ندارد. ایشان دارد کار خودش را می‌کند، کسر هم نمی‌گذارد تا آن وقتی که ان‌شاءالله خدای متعال اراده بفرماید و حضرت بقیه‌الله «ارواحنا له الفداه» ظهور کنند یا برنامه‌هایی که ایشان تنظیم کرده‌اند قابلیت اجرا پیدا کند. 

 

خدا را شاکرم ‌قدری موفق شدم در باره این موضوع صحبت کنم، بنده در حق ایشان مبالغه نکردم. عین اعتقاد قطعی من است. ایشان همه شرایط شرعی را دارد و خصوصیاتی که ایشان دارد، در عالم بی‌نظیر و این نعمت بزرگی است که خدای متعال نه فقط به همه مسلمان‌ها و شیعیان بلکه به همه انسان‌ها عطا کرده است.

 

 من آن وقتی که کسی در این مسیر نمی‌آمد کار خودم را کردم و خودم را به خطر انداختم. حالا که الحمدلله نظام روی روال خودش هست و خدا دارد این نظام را پیش می‌برد. این پیشرفت‌ها الهی هستند و عادی نیستند. آنچه این ملت را پیش برده اعتقاد و ایمانش بوده است به اضافه رهبر شایسته الهی. بدون رهبر نمی‌شود. امکان ندارد. یک کشور ۱۰۰ سال هم دائماً کشته بدهد، بی‌رهبر موفق نمی‌شود. در تاریخ دیده‌ایم. الجزایر ۲۵ سال کشته داد. رئیس‌جمهور روی کار آمد، حداکثر چهار سال توانست رئیس‌جمهور مستقل داشته باشد. بعد از آن تمام شد. چرا؟ چون رهبر نداشت. این باور قطعی‌ من است. و همواره در انتظار قسمت‌های آخر رؤیا هستم که فعلیت یابد.

 

*خود آن رؤیا را نفرمودید.

 

نه، نمی‌شود گفت. اما خوابی را مربوط به امام «رضوان‌الله تعالی علیه» نقل می‌کنم. خواب آقا را شاید راضی نباشند، لذا نمی‌گویم، اما امام چون مرحوم شده‌اند عرض می‌کنم. بزرگواری نزدیک به ۸۰ سال سن داشت، در منزل یکی از منسوبین ما که خوزستانی بود، حضور داشت. روز چهل و یکم [رحلت] مرحوم آیت‌الله بروجردی بود. وارد شدم که آن منسوبمان را ببینم و بعد هم به قم مشرف شوم. صاحبخانه بنده را معرفی کرد که پسر فلانی و شاگرد فلانی است. این اولاد پیغمبر که از شاگردان مرحوم آیت‌الله حائری بود گفت من ۳۰، ۳۵ سال پیش خوابی دیدم. آن زمان این آقا-امام- در حوزه آیت‌الله حائری که می‌آمد، از نظر من خیلی تلخ و نچسب بود. می‌گفت می‌دانستیم فاضل است، ولی جوری بود که با او ارتباط برقرار نکردم. در همان ایام یک شب خواب دیدم که بیابانی است و جمعیت کثیری، مثلاً یک میلیون نفر دایره‌وار ایستاده‌اند و در مرکز این دایره هم کارهایی انجام می‌شود که من از دور نمی‌بینم. جمعیت را شکافتم و تا مرکز دایره پیش رفتم. در مراکز دایره دیدم به اندازه ده دوازده متر جا هست. در یک طرف رسول اکرم«ص» تشریف دارند و شمشیری در دستشان‌ است. مقابل ایشان هم محمدرضا پهلوی ایستاده است. حضرت رسول«ص» چند بار فرمودند آیا کسی هست که بیاید و این شمشیر را از من بگیرد و حد خدا را بر این مجرم جاری کند؟ هیچ‌ کسی نیامد. این کسی که داشت این حرف را می‌زد، خودش با امام «رحمه الله علیه» موافق نبود و با تعبیر تلخ و نچسب از ایشان یاد کرد. گفت حضرت دو سه مرتبه فرمودند و کسی نیامد. یک وقت دیدم جمعیت دارد شکافته می‌شود و کسی دارد جلو می‌آید. از دور نمی‌دیدم. نزدیک که آمد متوجه شدم حاج‌آقا روح‌الله است.

 

جلو آمد و به حضرت سلام و عرض کرد: «یا رسول‌الله! من آماده هستم.» بعد هم شمشیر را گرفت.  گفت حاج آقا روح الله شمشیر را بلند کرد و با یک ضربت سر شاه را پراند، اما تن بی‌سر جلو آمد و یقه ضارب را گرفت و مقداری با هم دست به یقه بودند تا سرانجام حاج‌آقا روح‌الله که دید این تن بی سر نمی‌افتد، لذا دست راستش را انداخت و امحا و احشا‌ی‌ او را بیرون کشید. از خواب بیدار شدم.

 

اطلاعیه‌ها، بیانیه‌ها و مطالبی که امام می‌نوشت با دست راست بود و به‌ وسیله آنها امحا و احشای شاه را از داخل این مملکت بیرون کشید. این را چون امام مرحوم شده‌اند عرض کردم.

 

 ان‌شاءالله خدای متعال ۱۲۰ سال و هر چه بیشتر به این بزرگوار عمر با برکت عطا بفرماید. هر چقدر خدا به ایشان عمر طولانی عطا فرماید،  باز عرض می‌کنیم که خدایا! کم است. یا ما را ببر یا جامعه را خالی از ایشان نبینیم.

 

 و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. 


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

دلایل محبوبیت ایت الله مصباح برای نسل سوم چیست/مبادی ومشخصات عملکردسیاسی علامه م

نظرات 0

ایشان در برابر تمام چهره‌ها و جریان‌های سیاسی یا معرفتیِ رقيب و معارض که گاه با هدف کنار آمدن با ایشان، پرچم مصالحه و مماشات برافراشته‌اند، قاطعانه بر مواضع خویش پای فشرده و تصریح کرده که به هیچ بهایی، از انجام وظایف و تکالیف دینی خود، رونمی‌گرداند و سازشِ شریعت‌سوز اختیار نمی‌کند.
ایشان در برابر تمام چهره‌ها و جریان‌های سیاسی یا معرفتیِ رقيب و معارض که گاه با هدف کنار آمدن با ایشان، پرچم مصالحه و مماشات برافراشته‌اند، قاطعانه بر مواضع خویش پای فشرده و تصریح کرده که به هیچ بهایی، از انجام وظایف و تکالیف دینی خود، رونمی‌گرداند و سازشِ شریعت‌سوز اختیار نمی‌کند.
 در سال‌های نخست نیمه‌ي دوم دهه‌ي هفتاد که هم نگارندة این سطور به درک و دریافتی از عالَم فرهنگ و سیاست دست یافته بود، و هم علامه مصباح‌یزدی، به واسطه‌ي ایراد سخنرانی پیش از خطبه در نماز جمعه‌های تهران، به چهره‌ای عمومی و اجتماعی بدل گردیده بود، می‌باید نقطه‌ي آغاز شکل‌گیری و شناخت نگارنده از جناب علامه دانست.

 

به گزارش رجانیوز در آن سال‌های پُرآشوب و تلاطم‌خیز که در بسیاری از محافل و حلقه‌ها، بحث‌های مناقشه‌برانگیز سیاسی و فرهنگی شایع گشته بود، اظهار مخالفت با مواضع معرفتی علامه مصباح‌یزدی به رویّه‌ای معمول تبدیل شده بود؛ چنان‌كه هم‌سویی با ایشان و دفاع از گفته‌ها و نظرات وی، عملی هزینه‌ساز و دردسرآفرین بود. از قضا، همین مخالفت‌های غلیظ و غوغاآلود، سبب گشت نگارنده - که در آن ایام، در آغاز جوانی به سر می‌برد و از نظر هویتی، ذهن و اندیشه‌ي چندان سامان‌یافته‌اي نداشت- به مطالعه‌ي نظرات و افکار علامه مصباح‌یزدی، به شدّت علاقمند شود. من بر این اساس، هم به تهیّه‌ي کتب متعدّد ایشان همت گماردم و هم تلاش نمودم به صورت هفتگی، از جزئیات مواضع جاري و روزمرة ایشان، آگاهی دقیق حاصل نمایم. مواجهه‌ي مستقیم و بی‌واسطه با منظومه‌ي فکری ایشان، پس از مدّتی نه چندان طولانی، حقیقت را بر من آشکار ساخت، و آن این بود که سخنان و نظرات این عالَم فرزانه، بر منطق محکم و پولادین استوار است و با شریعت مقدّس، اندک زاویه و فاصله‌ای ندارد. حتی دریافتم که ایشان دقیقاً در امتداد مسیر معرفتیِ دشواری قرار گرفته که پیش از وی، علامه‌ي شهید آیت‌الله مرتضی مطهری (رحمه الله علیه)، در اثر اصرار بر پیمودن آن، جرعه‌ي شیرین شهادت را نوشید و به لقای حضرت حقّ رسید. هر چه بیشتر پیش می‌رفتم و از محتوای افکار ایشان از یک سو، و مواضع مخالفان و منتقدان از سوی دیگر، آگاهی می‌یافتم، بیشتر بر عمق ارادت و اعتماد و باورم نسبت به علامه مصباح‌یزدی افزوده می‌شد. این روند تکاملی تا آنجا ادامه یافت که ایشان به یکی از مبادی سازندة هویت معرفتی و ایدئولوژیم تبدیل شد و در ذهنم، منزلتی کم¬‌ یافت. در همان سال‌ها و پس از آن‌که از جهت فکری و نظری به سطح قابل قبولی دست پیدا کردم، هم در نشست‌ها و محافل گوناگون، به بیان واقع‌گرایانة نظریات اسلامی ایشان پرداختم و به پرسش‌ها و اشکالات پاسخ گفتم، و هم در چند مورد، قلم به دست گرفته و در مقابل صف‌آرایی شیطنت‌آمیز جریان اصلاح‌طلبیِ سکولار، واکنش نشان داده و از حقانیّت و منطقیّت تفکر وی - دربارة خشونت، اسلامیّت و جمهوریّت، ولایت فقیه، مشروعیّت و مقبولیّت، حکومت دینی و ... - دفاع نمودم. امروز پس از پانزده سال آشنایی معرفتی و درس‌آموزی از نوشته‌ها و گفته‌های علامه مصباح‌یزدی، به مثابه یک جوان نسل سومی، بر این باورم که ایشان مُرکّب از مجموعه خصایصی است که برای کلیّتش، نظیر و شبیهی در عالَم خواصِ اجتماعيِ متأخّر سراغ ندارم، اگرچه بسیار جُسته‌ام. من مجاهدت‌های ایشان را در دهه‌های دوم و سوم انقلاب، مشاهده کردم و با تحلیل غیرمتعصبانه، همچنان باور و اعتمادم به ایشان رو به صعود است.


بدیهی است که «عمل» در پیوند تنگاتنگ با «نظر» است؛ آنچنان که «نظر»، زیرساخت و مبنای «عمل» را فراهم می‌آورد و آن را توجیه می‌کند. البته، میان «نظر» و «عمل»، رابطة معکوس نیز برقرار است؛ یعنی گاه «عمل» بر «نظر» تأثیر می‌نهد و آن را رنگ‌آمیزی می‌کند، اما نگارنده در این بحث، بر تأثیر «نظر» بر «عمل»، انگشت تأکید نهاده است و قصد آن را دارد که این رابطه را از زاویه‌ي پیش گفته، مورد مطالعه قرار بدهد. به زبان فلاسفه‌ي مسلمان، معارف بر دو قسم است: «حکمت نظری» که از هست‌ها و نیست‌ها سخن می‌گوید و در مقام توصیف عالَم واقع است، و «حکمت عملی» که از بایدها و شایدها سخن می‌گوید و در مقام توصیه برای انسان است. بر این اساس، باید گفت «حکمت عملی» از متن «حکمت نظری» برمی‌خیزد؛ یعنی اگر آدمی چنین می‌کند یا چنان نمی‌کند، به دلیل تصوّر و تصویری است که از انسان، جامعه، و تاریخ و ... دارد. سلسله مبادی معرفتی و نظری که مولّد و منشأ كنشگري سياسي علامه مصباح‌یزدی بوده‌اند، به شرح زیر است:


(یکم). دوگانه‌ي «تكليف‌مداري و وظيفه‌انديشي»/ «منفعت‌مداري و سودخواهي»


افعال و اعمال انسان مبتنی بر اغراض و غایاتی است که در ذهنیّت وی، پنهان است. از جهت ارزش، این اغراض و غایات دو دسته‌اند: یا آدمی در جستجوی انجام «وظیفه» است، یعنی «تعهدّ» و «تکلیفی» را در دورن خویش احساس می‌کند و از این‌رو، لذّت و خوشی خود را فدای ادای «وظیفه» می‌کند؛ یا این‌که «منفعت» خود را دنبال می‌کند؛ یعنی خواسته‌های مادّی و خودخواهانه‌اش را هدف‌گیری کرده و برای وصول به آنها، خط قرمز و حدّی را نمی‌شناسد و برنمی‌تابد. علامه مصباح‌یزدی، بر اساس شواهد قولی و فعلی ایشان، تنها در پی انجام «وظیفه» است؛ آن هم وظیفه‌ي برخاسته از آموزه‌ها و احکام شریعت. ایشان در برابر تمام چهره‌ها و جریان‌های سیاسی یا معرفتیِ رقيب و معارض که گاه با هدف کنار آمدن با ایشان، پرچم مصالحه و مماشات برافراشته‌اند، قاطعانه بر مواضع خویش پای فشرده و تصریح کرده که به هیچ بهایی، از انجام وظایف و تکالیف دینی خود، رونمی‌گرداند و سازشِ شریعت‌سوز اختیار نمی‌کند. همین نوع نگاه است که سبب گردیده نسل سوم انقلاب به صداقت و حقانیّت ایشان باور آورند و ایشان را همچون جناب عمّار بشمارند که جز متابعتِ محض از ولیّ زمانه، سودایی در سر ندارد. علامه مصباح‌یزدی چنان معتقد به بایستگی انجام وظیفه‌ي شرعی خود در حوزه‌ي اجتماعیّات و سياسيات است که از نثار جان و اعتبار خود پروایی ندارد.


(دوم). دوگانه‌ي «ایدئولوژی‌گرایی و ارزش‌محوري»/ «عمل‌گرايي و سياسي‌كاري»


نگرش عاملان و فاعلان اجتماعی نسبت به کنشگری در عرصة اجتماع، دو گونه است: برخی ایدئولوژی و مکتب خود را ملاک قرار داده و خارج شدن از دامنه‌ي اصول و آموزه‌های آن را روا نمی‌شمارند، برخی دیگر، رویکردی عمل‌گرایانه (پراگماتیستی) را برمی‌گزینند و بر مبنای گزاره‌ي ماکیاولیستی «هدف، وسیله را توجیه می‌کند»، از هر ابزار و تاکتیکی برای وصول به غایات خویش بهره می‌گیرند. برجسته‌ترین مصادیق این رویه را باید در عالَم سیاست و عمل بسیاری از سیاستمداران جُست. در عالِم سیاست متجدِّدانه (مدرنیستی)، اخلاق و صداقت و پایبندی به عهد و مکتب، راه ندارند؛ از این‌رو، مرزهای روشن یا متداومی وجود ندارد، و به این علت، گاه چهره‌ها یا جریان‌های متضّاد و متعارض، به یکدیگر نزدیک می‌شوند تا بتوانند مقاصد و اغراض خود را برآورده سازند.


در دوره‌ي پانزده ساله‌ي نهضت اسلامی مردم ایران (۵۷- ۱۳۴۲ه.ش)، بحث‌های متعدّدی دربارة دوگانه‌ي «ایدئولوژی‌گرایی»/ «سیاسي‌كاري» یا «اصول‌گرایی»/ «عمل‌گرایی» میان نیروهای انقلابی درگرفت؛ آنچنان که پاره‌ای از نیروهایِ انقلابیِ مسلمان معتقد بودند که چون بدون همراهی و هماهنگی با نیروهای مبارز التقاطی یا الحادی نمی‌توانند رژیم پهلوی را ساقط نمایند، نمی‌باید در این مقطع، «ایدئولوژی» را بر «مبارزه» اولویت داد و به دلیل اختلافات ایدئولوژیک، یک خط مبارزاتی واحد را دنبال نکرد. در نقطه‌ي مقابل این نظر، بعضی از نیروهایِ انقلابیِ مسلمانِ دیگر - از قبیل علامه مرتضی مطهری و علامه محمدتقی مصباح‌یزدی- بر این باور بودند که چون بر اساس تفکر اسلامی، آنچه اصالت  و اهمیت دارد، «ایدئولوژی» است و نه «مبارزه»، از هم اکنون می‌باید میان نیروهایِ انقلابیِ مسلمان و نیروهایِ انقلابیِ التقاطی یا الحادی، مرزبندی شفاف و غیرقابل اغماض وجود داشته باشد، تا اولاً نیروهای انقلابی جوان‌ترِ جبهه‌ي اسلامی، به جبهه‌های رقیب و معارض نپیوندند، و ثانیاً، در مرحله‌ پس از پیروزی انقلاب، نیروهای التقاطی و الحادی، ماهیّت انقلابِ روی داده را به نفع خود مصادره نکنند و سهمی از آن را مطالبه ننمایند. بر پایه‌ي همین بینش سياسي و اجتماعی بود که علامه مصباح‌یزدی، هیچ‌گاه به سازمان مجاهدین خلق، روی خوش نشان نداد و اعلامیه‌های مشترک آنها با بعضی از نیروهایِ انقلابیِ مسلمان را تأیید و امضاء نکرد. در دوره‌ي پس از انقلاب و به صورت خاص در سال‌های اخیر، دوباره همین دوگانه، موضوعیّت یافته است، اما علامه مصباح‌یزدی، همچنان عمل سياسي و اجتماعی متناسب با مبنای معرفتی دیرینه‌ي خود را اختیار کرده و اتحاد و ائتلاف تاکتیکی و سیاست‌ورزانه را بر التزام به درون‌مایه‌های ایدئولوژی اسلامی، ترجیح نداده است.


(سوم). دوگانه‌ي «عينيّت‌انديشي و انضمامي‌نگري»/ «ذهنيّت‌انديشي و انتزاعي‌نگري»


پاره‌ای از بزرگان و فرهیختگان عالَم علم و معرفت چنانند که به صورت کلّی، مستغرق در دغدغه‌های ذهنی و مجرّد خویش می‌شوند و به این دلیل، یا از شناخت واقعیات موجود در جامعه و اقتضائات و حوایج اجتماعی، باز می‌مانند و یا با وجود شناخت و آگاهی، بهایی بر آنها نداده و در برابرشان واکنش از خود نشان نمی‌دهند. چنین افرادی، به بیماری «انتزاعي‌اندیشی» مبتلا گشته و «زمانه‌آگاه» و «در صحنه» نیستند. در نقطه‌ي مقابل، گروه دیگری از اندیشمندان، با وجود پرداختن عمیق و موشکافانه به مسأله‌ها و دغدغه‌های علمی، از پاسخ‌گویی به موقع به نیازهای جاری جامعه و کنشگری عینی در پهنه‌ي آن غفلت نمی‌ورزند؛ ایشان، «معرفت‌اندوزانِ جامعه‌اندیش»اند که در مقام مهندسی شخصیت خود، توازن و تناسب مطلوبی را میان «ذهن» و «عین» برقرار ساخته‌اند. علامه مصباح‌یزدی، متفکری از دسته‌ي اخیر است. ایشان با وجود این‌که از اساتید سطوح عالی دروس حوزوی به شمار می‌آید و از جهت علمی و معرفتی، منزلتی تثبیت شده و متمایز در حوزه‌ي علمیه دارد، به فضای عمومی جامعه، بی‌اعتنا نیست، بلکه مداخله‌ي در مباحثات و مناقشات آن را وظیفه‌ي خود قلمداد می‌کند. به عنوان مثال، آن هنگام که جریان اصلاح‌طلبیِ سکولار با پا نهادن به درون ساختار قدرت سیاسی، تلاش کرد به واسطۀ سخنرانی‌ها و نشست‌ها در محافل دانشگاهی و مقالات و مصاحبه‌های مطبوعاتی، به تحریف و وارونه کردن ایدئولوژی اسلامی بپردازد و قرائتی لیبرالیستی از آن ارائه نماید، علامه مصباح‌یزدی در این زمینه واکنش جدّی و اساسی نشان داد و هزینه‌ها و مشقّات این مداخله را به جان خرید. ایشان در سال‌های اخیر نیز با هدايت جبهه‌ي پایداری و همچنین ورود به مسأله‌های سیاسی و فرهنگیِ عینی، بار دیگر جامعیّت شخصیت و منش خود را به نمایش نهاده است. علامه مصباح‌یزدی با وجود این‌که کم‌ترین علاقه‌ای به مطرح ساختن خود در عرصه‌ي جامعه ندارد، اما انزوا و گوشه‌نشینی را برنمی‌گزیند و جامعه را به حال خود رها نمی‌سازد.


(چهارم). دوگانه‌ي «حساسیّت و مرزبندي عقیدتی»/ «رواداری و تساهل عقیدتی»


علامه مصباح‌یزدی - همچون علامه شهید مطهری- چنان است که نسبت به عقاید و باورهای اسلامی، حساسیّت و جدّیت ویژه‌ای دارد؛ به گونه‌ای که هیچ‌گونه کج‌فهمی و تحریفی را در این قلمرو برنمی‌تابد. از این‌رو، پیش و بیش از دیگران نسبت به التقاط‌ورزی و کج‌اندیشی در زمینه‌ي اعتقادات دینی، واکنش نشان می‌دهد. در دهه‌ي پنجاه، شاید کمتر متفکّری در حوزه، به اندازه‌ي علامه مطهری و علامه مصباح‌یزدی نسبت به پاره‌ای از جریان‌های معرفتیِ التقاطی همانند علی شریعتی، سازمان مجاهدین خلق، حبیب‌الله آشوری، گروهک فرقان و ... حساسیّت نشان داده و در برابر آنها، صف‌آرایی قاطع نمودند. چنین انحرافات و ناراستی‌های اعتقادی، حتّی در اندیشه‌ي برخی از بزرگان و سرشناسان، یا انحراف و ناراستی قلمداد نمی‌شد و یا در عرصه‌ي پرآشوب مبارزه‌ي سیاسی، ارزش و اهمیتی چندان برخوردار نبود. علامه مصباح‌یزدی در دوره‌ي پس از انقلاب و به ویژه در دو دهه‌ي اخیر، همچنان عمل اجتماعی خود را از همین مبنای معرفتی (یعنی حساسیّت عقیدتی) برگرفته و برای آن، استثنایی قائل نشده است.


(پنجم). دوگانه‌ي «ولیّ‌مبناانگاری»/ «خودمبناانگاری»


علامه مصباح‌یزدی، به حق «عمّار انقلاب» نام گرفته است؛ چراکه ایشان تمامی تکاپوها و تحرّکات معرفتی و اجتماعی خود را در امتداد مطالبات رهبر معظم انقلاب قرار می‌دهد و همه را به ایشان ارجاع داده و دعوت به متابعت از وی می‌نماید. باور قلبی و ایمانی جناب علامه به حقانیّت و کفایت حضرت آیت‌الله‌العظمي خامنه‌ای، مثال‌زدنی و کم‌نظیر است؛ آنچنان‌که ایشان به خود اجازه نمی‌دهد کوچک‌ترین گامی برخلاف رأی ایشان بردارد. ایشان می‌گویند که گفتارهای عمومی مقام معظم رهبری مشتمل بر دو بخش «تصریحات» و «اشارات» است و ما علاوه بر التزام حقیقی به بخش «تصریحات»، مکلّف به شناخت مصادیق و مدلولات بخش «اشارات» گفتارهای ایشان و تبعیّت از آنها نیز هستیم.

 امروز جوانانِ مؤمنِ انقلابي، به روشني دريافته‌اند كه علامه مصباح‌يزدي، متّصف به صفات ياد شده است و به همين دليل، محبّت و مودّت ايشان را در دل خويش جاي داده‌‌اند و او را مطيع حقيقي و شجاعِ وليّ امر قلمداد مي‌كنند. ايشان بي‌آن‌كه بخواهد، سهمي بزرگ و عمده در معادلات و مناسبات سياسي يافته و از منزلتي متمايز برخودار گشته است كه قابل گمانه‌زني نبود. بدنه و عقبه‌ي اجتماعيِ علامه مصباح‌يزدي، منافقان زخم‌خورده از ايشان را به تكاپو واداشته تا همچون اصلاح‌طلبان سابق، به ترور شخصيت ايشان رو آورند و اتهامات ناروا و ساختگي به وي نسبت بدهند. موج اين تخريب‌ها و لجن‌پراكني‌ها رو به فزوني است، چراكه انتخاباتي سرنوشت‌ساز پيش روست.


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

روایتی از تلخ‌ترین صحنه‌های دوران فتنه‌

نظرات 0

روایتی از تلخ‌ترین صحنه‌های دوران فتنه‌

روایت باقری‌لنکرانی از تلخ‌ترین صحنه‌های دوران فتنه‌

کامران باقری لنکرانی گفت: فتنه‌گران با بیرون کشیدن یکی از بسیجیان مجروح از آمبولانس، وی را با بلوک سیمانی مورد ضرب‌وشتم قرار داده و کشتند.

رجانیوز بنقل از فارس: کامران باقری لنکرانی بعدازظهر امروز در آیین بزرگداشت حماسه یوم‌الله ۹ دی با عنوان «دیروز فتنه و امروز نفوذ» برگزار شد در جمع دانشجویان دانشگاه صنعتی شیراز در سخنانی اظهار داشت: یکی از شرایط صلاحیت‌ نمایندگان مجلس خبرگان رهبری داشتن اجتهاد و تسلط به زبان عربی است و اگر کاندیدایی این شرایط را نداشته باشد صلاحیتش مورد تائید قرار نمی‌گیرد.

 

وی خاطرنشان کرد: اجتهاد موروثی نیست و انتخابات مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری در فضایی به‌ طور کامل آزاد برگزار می‌شود و نامزدهایی که دارای صلاحیت و مورد قبول مردم باشند به مجلس راه پیدا می‌کنند.

 

رئیس مرکز تحقیقات و سیاست‌گذاری دانشگاه علوم پزشکی شیراز تصریح کرد: دشمنان داخلی و خارجی پس از درس گرفتن از فتنه ۸۸ استراتژی خود را تغییر داده و به دنبال سیاه ‌و سفید، قرمز و آبی و نیز دوقطبی کردن فضای انتخاباتی هستند.

 

لنکرانی بیان داشت: فروپاشی گام‌به‌گام با شعارهای علیه ولایت‌فقیه و ارزش‌های انقلاب اسلامی از شگردها و توطئه‌های دیگر دشمنان قسم‌خورده است که با عملی کردن طرح‌های خود قصد ضربه زدن و تضعیف اقتدار اجتماعی ولایت در قالب باورهای دینی و مذهبی آحاد جامعه اسلامی را دارند.

 

این مسئول با تأکید بر اینکه تلخ‌ترین صحنه‌های دوران فتنه درگیری خیابانی و بیرون کشیدن یکی از بسیجیان مجروح از آمبولانس بود که وی را با بلوک سیمانی مورد ضرب‌وشتم قرار داده و کشتند، افزود: فریب‌خوردگان فتنه ۸۸ از خطبه مقام معظم رهبری درس نگرفتند و مشخص شد که با ایجاد فتنه قصد پیاده کردن برنامه ۲۰ ساله خود را علیه نظام جمهوری اسلامی را داشته‌اند که با حضور خودجوش مردم در نهم دی‌ماه با شکست روبه‌رو شد.

 

وی گفت: در جریان فتنه حدود ۴۲ و یا ۴۳ نفر که از این تعداد چهار نفر در کهریزک و سه و یا چهار نفر به‌نوعی جز فعالان ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی و کروبی و بقیه بسیجی بودند که به آنها آسیب وارد شد و این درگیری کشته داد که باید علت آن را ریشه‌یابی کرد.

 

لنکرانی اضافه کرد: بیش از ۵ هزار نفر از فتنه‌گران در قالب گروه‌های چندنفره به عزاداران حسینی حمله کردند و با توهین به مقدسات مذهبی زمینه نهم دی که حرکتی به‌طورکامل خودجوش و به‌دوراز حمایت‌های دستگاه‌ها و یا نهادهای دولتی بود به وجود آمد.

 

وی بیان داشت: بنا به گفته حامیان و هواداران غربی فتنه‌گران که با عجله کردن در بروز اغتشاشات و راهپیمایی‌ها علیه نظام جمهوری اسلامی، احساسات آحاد جامعه را علیه خود تهییج کردند و درنتیجه ترفندها و برنامه‌های آنان با شکست روبه‌رو شد.

 

وزیر پیشین بهداشت، درمان و آموزش پزشکی اظهار داشت: دشمن بر این عقیده بود که اگر خاورمیانه جدید با کودتای رنگی در ایران کلید بخورد آن را می‌توان به‌عنوان الگوی تغییر در دیگر کشورها اجرایی کرد که آنچه باعث شکست این طرح شد حضور مردم در ۹ دی‌ماه بود.

 

لنکرانی با اشاره به اینکه حرف عجیبی در مصاحبه میرحسین موسوی با مجله تایمز مبنی بر این‌که اگر در انتخابات پیروز شدید با توجه به ظرفیت‌های قانون اساسی چگونه عمل خواهید کرد، افزود: وی به‌صراحت پاسخ داد که هر فردی در انتخابات پیروز شود خود مجری قانون اساسی و ملزم به رعایت آن است.

 

وی اضافه کرد: اشتباه کردند که میرحسین موسوی به‌خاطر اینکه در تهران و یکی دو استان دیگر رأی آورد پس برنده انتخابات می‌شود و در این راستا صداوسیما از وی و کروبی درخواست کرد که حرف‌های خود را از طریق تریبون این رسانه ملی اعلام کنند که موردقبول آنان واقع نشد.

 

این مسئول تصریح کرد: در مدت دو سال بیش از ۶۵ درصد برنامه‌ها برای سخنرانی اصلاح‌طلبان گذشته شد از جمله رئیس نهضت آزادی و همچنین تعدادی از اصولگراها که این نشان از آزادی و صحت انتخابات در ایران اسلامی است.

 

وی اضافه کرد: رِژیم صهیونیستی اظهار می‌دارد که ما با ایران هم‌مرز نیستم اما جمهوری اسلامی با ما هم‌مرز است، ‌استکبار جهانی اعلام می‌کند در ایران به دنبال آزادی هستیم درصورتی‌که با عربستان سعودی با ۲۵ هزار شاهزاده که هیچ رکنی از ارکان این کشور انتخاباتی نیست و بویی از دموکراسی نبرده‌اند متحد و دوست است.

 

وزیر پیشین بهداشت، درمان و آموزش پزشکی بیان داشت: عربستان سعودی بیش از یک‌سوم بودجه‌اش را صرف مسائل نظامی و کشتن شیعیان در یمن، بحرین و دیگر کشورها می‌کند اما سازمان ملل قطعنامه حقوق بشری علیه ایران صادر می‌کند.


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

راهکار مقابله با فتنه پیش روی

نظرات 0

يكشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۲۲
شناسه خبر : ۲۲۹۹۵۸

حجت‌الاسلام ناصر اکبری
 
کارشناسان سیاست داخلی ایران و حتی عامه مردم می‌دانند که در ایران پس از انقلاب، هر ۱۰ سال فتنه‌ای برخاسته است. جدای از فتنه منافقین خلق که از پیچیدگی و فرمول دقیقی بهره نبرده، دو مرحله از فتنه‌های اخیر کاملاً قاعده‌مند و دقیق بوده است. اصطلاحات به‌کاررفته از جانب تئوریسین‌های فتنه گران نیز دقیق بوده است. ازجمله این اصطلاحات که ریشه در ترفندهای معاویه و ابن زیاد دارد اصطلاح فشار از پایین؛ چانه‌زنی در بالا است. در دوران اصلاحات، غربگرایان داخلی این پروژهی پلید اموی را شروع کردند. این نقشه یک نتیجه و چند ملازم دارد:
 
نتیجه آن، عادی‌سازی روابط با امریکا و اداره کردن کشور به سبک دموکراسی غربی است که درواقع دموکراسی در آن فقط شعار است و صاحبان کشور، اشرافی هستند که مردم را رعیّت و خود را صاحب مملکت می‌دانند. در حال حاضر دموکراسی در امریکا و اروپا چنین است و کشورهای عربی فقط نسخه جهان‌سومی روش حکومتی امریکا و غرب است.
 
و اما ملازم مهم این نتیجه، تبدیل جایگاه ولایت فقیه به مقام تشریفاتی شبیه پاپ است، چون با وجود آن، چنین نقشه‌ای قابل اجرا نیست و بدون آن نیز، برخی مؤمنان غیرسیاسی ممکن است مشکلاتی ایجاد کنند لذا فتنه گران، به‌جز حفظ ظاهری مقام فقها و رأس آنها ولی فقیه تشریفاتی به‌عنوان پاپ مسلمان جهت بستن دهان منتقدان دینی غیر سیاسی، چاره‌ای ندارند.
 
در مرحله اول این فتنه، که در دوران دولت اصلاحات پی‌ریزی شد نقشه آنها به اعتراف خودشان، به دلیل کم‌تجربگی و نداشتن مهره کافی، در میانه راه لو رفت که برخی از آنها به این مسئله اشاراتی داشتند و خاتمی را مسئول شیب تند و برملا شدن نقشه معرفی کردند.
 
آنها در آن زمان بخش فشار از پایین را خوب پیش بردند؛ جامعه مدنی را در بخش دانشگاه‌ها و اصنافی چون هنرمندان تحریک کردند؛ با برچسب‌های مختلف بر سپاه و بسیج و نیروهای انتظامی فشار آوردند و راه آشوب خیابانی را باز کردند که نتیجه آن فتنه سال ۷۸ بود.
 
البته آنها در بخش چانه‌زنی در بالا نیز به موفقیت‌های میانی دست یافته بودند: تسخیر مجلس ششم شورای اسلامی جهت اجرای مصوبات دلخواهشان از ان جمله بود. بعدها آنان با دیدن مخالفت‌های شورای نگهبان با برخی از لوایح و مصوبات، سعی کردند آن را توسط مجلس تشخیص مصلحت دور بزنند. همچنین با پرداختن به ماجراهایی چون ترور و قتل‌های زنجیره‌ای، ولی فقیه را ناچار به واکنش کردند و همین مقدار را برای خود پیروزی می‌پنداشتند.
 
با پایان آن دوران سیاه، آنها در سال ۸۸ می‌خواستند بخش چانه‌زنی در بالا را از سطح مقام مجلس شورای اسلامی، به سطح ریاست جمهوری ارتقاء دهند تا در مرحله بعد، آن را به سطح بالاتر یعنی خبرگان ارتقاء بدهند اما نقشه آنها این بار نیز برملا شد و البته با چاشنی حماقت درافتادن با سیدالشهداء علیهالسلام همراه شد که باعث نابودی آنها گردید.
 
البته آنها در دوران اصلاحات به مرحله چانهزن در سطح ریاست جمهوری رسیده بودند ولی شخصیت خاتمی توانایی لجبازی با امام خامنه ای را نداشت و لذا در ۸۸ به دنبال شخصیت لجبازی بودند که سابقه چانه‌زنی با امام راحل قدس سره را نیز در کارنامه داشته باشد. 
 
آن دو مرحله پایان یافت و در حال حاضر آنها نقشه مخفیانه و پیچیده‌ای ندارند؛ نقشه همان نقشه است جز اینکه این بار چانه‌زنی در بالا را می‌خواهند از هماکنون دامن بزنند چون گمان می‌کنند حالا به بالاترین محل چانه‌زنی رسیده‌اند.
 
مطالب مطرح شده این روزهای آنها مانند؛ تحدید وظایف شورای نگهبان، شورایی کردن رهبری، نظارت بر عملکرد رهبری و سوءاستفاده از کاندیداتوری حجه الاسلام سید حسن خمینی را باید در این راستا بررسی کرد که امیدواریم لااقل از میان این مطالب، گزینه‌ سید حسن خمینی فقط نوعی گمان آنها باشد و ایشان نگذارد او را بدنام کنند.
 
البته آنها در هر صورت، بخش فشار از پایین را اجرا می‌کنند و سعی دارند بدنه جامعه مدنی را با برچسب‌هایی از انقلابیون جدا کنند؛ افراطی و کاسب تحریم ازجمله این برچسب‌هاست. همچنین آنها به دنبال تغییر ذائقه مردم به وسیله ترویج رقص مختلط، تکخوا‌نی زنان، اخراج بازیگران متعهّد، فشار بر منتقدان و ایجاد زمینه تشنج سیاسی در دانشگاهها هستند و حتی فشارهای اقتصادی را حاصل تحریم و ناراحتی کدخدا معرفی کنند تا صبر مردم را در تحمل نظام به آخر برسانند حال آنکه خود، متهم اول بیاعتنایی به مردم هستند.
 
علاوه بر این، آن‌ها می‌کوشند با بزک کردن چهره‌ امریکا و غرب، حس تنفر از امریکا را از مردم ایران از بین ببرند و زمینه‌ تقاضای عمومی برای رفاقت با شیطان بزرگ را ایجاد کنند. همچنین با بایکوت کردن ظلم و بدعهدی امریکا در رسانه‌های خود، به این بزک کردن کمک کنند. البته جهت جا افتادن این موضوع، آن‌ها به کمک خارجی از جانب امریکا نیاز دارند و انصافاً آمریکایی‌ها در مواردی خوب عمل کرده‌اند. پیام تبریک عید نوروز از طرف اوباما به ایرانیان و ابراز نگرانی و دلسوزی برای وضعیت آزادی و حقوق ایرانیان، از جمله‌ی کمک‌های امریکا به بزک کنندگان است.
 
حتی این گمانه وجود دارد که چه بسا غرب‌زدگان، از اعتراضات اخیر گوشه و کنار بازنشستگان و معلمان و برخی دیگر از اقشار هم بدشان نمی‌آید زیرا بالاخره میوه‌ی خستگی مردم از این وضعیت و رضایت به تغییر وضع کنونی به وسیله‌ی ارتباط با امریکا را می‌خواهند بچینند که باید گفت خواب پریشان و بی تعبیری است.
و اما راهکار مبارزه با این فتنه‌ی ساختارشکن چیست؟ 
 
به نظر می‌آید که اکتفا به گزینه استراتژیک به صحنه آمدن مردم در میدان راهپیمایی، پس از بروز فتنه، عاقلانه نیست چون به صحنه آمدن مردم تنها پس از بروز لایه بیرونی فتنه است که کار به آشوب خیابانی رسیده است. در حال حاضر وظیفهی دلسوزان نظام مقابله متناسب با هر دو مقدمهی پلید است:
 
در  بالادست، باید در سطح رسانه و انواع تریبون، افرادی که با جایگاه ولایت فقیه چانه‌زنی می‌کنند را به‌شدت تقبیح کرد و وزنه اجتماعی آنها را بی‌مایه کرد.
 
همچنین در صورت لزوم و برای حفظ قله نظام از قیل و قال های آینده، باید بدون رودربایستی، فقهای متواضع و گمنام و توانمندی را به عنوان امید آینده انقلاب مطرح کرد تا کسانی که می خواهند خارج از قاعده، تصمیم سازی کنند، متنبّه شوند که نظام اسلامی، دستش از خلف صالح احتمالی، آن قدر خالی نیست که شما بخواهید این امر را تدبیر و اداره کنید.
 
و اما در پایین‌دست، باید ابتدا فضای دانشگاهها را به‌دقت تحت نظارت قرار داد و قدرت تحرک فتنه‌گران را مهار کرد آنگاه نیروهای مؤمن و انقلابی به خصوص بسیج را در همه ارگان‌ها و نهادهای دولتی به نحوی فعال کرد که بدنه مردم، انقلابیون و بسیجیان را همدوش خود بدانند و تمایزی با آنها در خود احساس نکنند. به عنوان نمونه، نیروهای بسیجی و مؤمن، از نظر تجمّلات خانه و ماشین و خرید و تفریح، در سطحی نباشند که مردم گمان کنند مخالفت آنها باسیاستهای فتنه گران، ناشی از سیری شکم و رفاه است بلکه او را مردمی و ساده‌زیست ببینند تا به کلامش تمکین و به صدق گفتارش یقین کنند.
 
در حال حاضر متنفر کردن مردم از بسیج و اصولگرایان با انواع ترفندها ازجمله برچسب ویژه خوار و کاسب فتنه و کاسب تحریم و افراطی و احمدی‌نژادی، در دستور کار وسواسان و خناسان است.
 
همچنین داشتن نیروهای ویژه پاسخگو و باحوصله و بااخلاق در فضای مجازی، جهت افشای حقایق و فتنه‌ها و دفع شبهات نیز مهم است. به خاطر داشته باشیم آیه الله العظمی بهجت، تبیین زمان مشروطه برای مردم را برای شناخت قدر جمهوری اسلامی سفارش می‌کرد و اکنون باید برای مردم نتایج اعتماد به امریکا و سوابق امریکا را بهطور گسترده بازگو کرد تا بدانند همراهی با فتنه گران، آنها را به چه ورطه و درّهای سوق می‌دهد.
 
و عجب از کسانی که آن همه امام خامنه‌ای آبرویشان را خریده ولی از روی ایشان شرم نمی‌کنند و عجب‌تر آنکه چگونه از عواقب اخروی آزار دادن نایب امام عصر(عج) نمی‌ترسند حال آنکه خدا و اهل‌بیت علیهم السلام آزاردهنده‌ مؤمن عادی و حتی به تأخیر اندازنده نماز صبح و غروب را لعن و نفرین می‌کردند چه رسد به آزار دادن حاکم اسلامی که امید جهان تشیع و اسلام و آزادگان است.
 
سخن آخر اینکه فتنه هر قدر هم پیچیده باشد همه می‌دانند که آخرالزمان ایرانیان، پیوستن به لشکر بقیةالله است و کلیّت این کشور به دست فتنه گران نخواهد افتاد هرچند آسیبهای موقتی به آن وارد کنند. لذا سخن حضرت زینب سلامالله علیها را به آنها یادآور میشویم که ای یزید تمام سعی خود را به کار ببر و حیله و نیرنگ به کار بگیر که به خدا قسم نمیتوانی ما را از یادها محو کنی.(رجانیوز)


برچست ها : .......
تعداد بازدید : 1
     
print

ایت الله یزدی:اهدافی پشت پرده برخی نام‌نویسی‌ها برای مجلس‌خبرگان است/ باید مراقب

نظرات 0

آیت الله یزدی:
اهدافی پشت پرده برخی نام‌نویسی‌ها برای مجلس‌خبرگان است/ باید مراقب باشیم

رئیس مجلس خبرگان رهبری با اشاره به ثبت نام 800 نفر برای مجلس خبرگان رهبری گفت: به نظر می‌رسد اهداف دیگری پشت پرده این نام‌نویسی‌هاست بنابراین باید مراقبت بود زیرا وضعیت حساسی بر این مجلس حاکم است.

خبرگزاری فارس: اهدافی پشت پرده برخی نام‌نویسی‌ها برای مجلس‌خبرگان است/ باید مراقب باشیم

به گزارش خبرگزاری فارس از قم، آیت‌الله محمد یزدی پیش از ظهر امروز در نهمین جلسه هیئت رئیسه مجلس خبرگان با کمیسیون‌های داخلی این مجلس که در محل دبیرخانه خبرگان رهبری در قم برگزار شد، با بیان اینکه تکفیری‌ها همچنان به حضور در منطقه ادامه می‌دهند، اظهار کرد: این گروه‌ها در راستای تضعیف اسلام ناب حرکت می‌کنند.

وی افزود: هدف اصلی گروه‌های تکفیری تروریستی، از بین بردن پایه‌های اسلام حقیقی به ویژه مکتب اهل بیت(ع) است.

رئیس مجلس خبرگان رهبری با بیان اینکه شرایط خاصی بر منطقه و جهان اسلام حاکم است، گفت: این مسئله تاکنون در تاریخ سابقه نداشته هر چند فراز و فرودهای مختلفی را پشت سر گذاشته‌ایم.

وی ادامه داد: هدف اصلی دشمنان اسلام، خاندان عصمت و طهارت هستند به همین دلیل آنها از راهکارهای مختلفی برای تحریف و تغییر ماهیت دین الهی بهره می‌برند که یکی از آنها نشان دادن چهره‌ای خشن از اسلام است که کاری جز آدم‌کشی ندارد و مورد نفرت همه مردم جهان قرار می‌گیرد.

آیت‌الله یزدی با اشاره به انتخابات مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری در اسفندماه سال جاری عنوان کرد: امیدواریم کسانی که به عنوان نماینده مردم در مجلس معرفی می‌شوند، عنایت ویژه‌ای به انقلاب و گسترش آن و همچنین توسعه کشور داشته باشند.

رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: مجلس خبرگان رهبری کلید جمهوریت و اسلامیت نظام است و نگاهی به اهداف و کارکردهای آن نشان می‌دهد هم مقوله جمهوریت را می‌توان در آن دید و هم مسئله اسلامیت را زیرا این مردم هستند که اشخاص واجد شرایط را برای عضویت در این مجلس تعیین می‌کنند.

وی با بیان اینکه وظایف مجلس خبرگان برای همگان روشن و آشکار است، گفت: اهمیت و جایگاه زیادی برای این مجلس در قانون اساسی و نزد ملت ایران وجود دارد بنابراین کسانی که رأی می‌دهند باید با دقت زیادی اشخاص مد نظر خود را انتخاب کنند.

آیت‌الله یزدی مجلس خبرگان رهبری را مهمترین بخش تشکیلاتی نظام جمهوری اسلامی دانست و تصریح کرد: در اهمیت این مجلس آنکه رهبر نظام با انتخاب اعضای آن تعیین می‌شود و شخص رهبر هم قوای سه گانه را تایید، تنفیذ و هماهنگ می‌کند، یعنی اسلامیت نظام هم از این طریق تامین می‌شود.

رئیس مجلس خبرگان رهبری به ارتباط میان این مجلس و جمهوریت نظام پرداخت و افزود: اینکه مردم با رأی خود اعضای خبرگان را تعیین می‌کنند، به مقوله جمهوریت ارتباط پیدا می‌کند و خبرگان نیز که دارای وظایفی هستند و مهمترین آنها هم انتخاب رهبر است.

وی با بیان اینکه اعضای مجلس خبرگان باید دارای شرایطی باشند که از جمله قدرت تشخیص فقیه لایق است، گفت: با این حال نام‌نویسی برای این مجلس در قانون آزاد است و حتی دیدیم خانمی با وضعیت حجاب نامناسب برای این مجلس ثبت‌نام کرد، مسئولان اعلام می‌کنند ثبت‌نام آزاد است و مشکلی وجود ندارد ولی این وضعیت مناسبی نیست.

آیت‌الله یزدی خاطرنشان کرد: 800 نفر برای شرکت در انتخابات مجلس خبرگان ثبت‌نام کرده‌اند که به نظر می‌رسد اهداف دیگری پشت پرده این نام‌نویسی‌هاست بنابراین باید مراقبت بود.

رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با تاکید بر اینکه مردم باید توجه کنند که چه افرادی را برای عضویت در خبرگان انتخاب می‌کنند، گفت: وضعیت حساسی بر این مجلس حاکم است و مردم هم باید حساسیت لازم را داشته باشند.

وی با اشاره به دیگر وظایف خبرگان علاوه بر انتخاب رهبر عنوان کرد: نظارت بر عمل و بقاء شرایط موجود در رهبری دیگر وظیفه اعضای این مجلس است، بر این اساس کمیسیون مربوطه تحقیقاتی درباره دیدارها، ملاقات‌ها و سخنان رهبر انجام می‌دهد و این وظیفه تاکنون به بهترین صورت انجام شده است.

آیت‌الله یزدی با بیان اینکه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران با اقتدار کامل رهبری از فراز و فرودها عبور کرده است، افزود: یک توصیه به خودم، همه دوستان و همه مردم دارم و آن هم اینکه جامعه هیچگاه نباید به سوی دو قطبی شدن پیش برود.

رئیس مجلس خبرگان رهبری در بخش دیگری از سخنان خود وظایف شورای نگهبان را مورد توجه قرار داد و گفت: شورای نگهبان صلاحیت‌ها را بررسی می‌کند و افراد واجد شرایط را معرفی خواهد کرد، ولی این مردم هستند که باید از بین کاندیداهای تایید صلاحیت شده، به شخصی رأی دهند که برتر است.

وی با تاکید بر پرهیز از گروه‌گرایی و دسته‌بندی‌ها از سوی مردم خاطرنشان کرد: آنچه در هنگام رأی دادن ملاک است، رضایت الهی، مصالح اسلام و آینده کشور است.

آیت‌الله یزدی در پایان ضمن محکومیت شدید کشتار شیعیان در نیجریه گفت: توجیهات دولت نیجریه در این زمینه قابل پذیرش نیست؛ امیدواریم هر چه سریع‌تر گروه حقیقت‌یاب تشکیل شده و اهداف این اقدام تروریستی را مشخص کند.


برچست ها :
تعداد بازدید : 1
     
print

مصلحی در مشهد: طلحه و زبیرها به میدان آمده‌اند/برای مقابله با این فتنه باید ‌بیش

نظرات 0

مصلحی در مشهد:
طلحه و زبیرها به میدان آمده‌اند/برای مقابله با این فتنه باید ‌بیش از گذشته ‌آماده باشیم

وزیر سابق اطلاعات گفت: امروزه طلحه و زبیرها به میدان آمدند و ما برای مقابله با این فتنه باید خود را بیش از گذشته ‌آماده کنیم و در حفظ و حراست از مسیر و جایگاه امام بیش از پیش بکوشیم.

خبرگزاری فارس: طلحه و زبیرها به میدان آمده‌اند/برای مقابله با این فتنه باید ‌بیش از گذشته ‌آماده باشیم

به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس از مشهد، حجت‌الاسلام حیدر مصلحی دقایقی پیش در جمع فرماندهان سپاه امام رضا (ع) که به مناسبت حماسه 9 دی در حسینیه امام خمینی (ره) برگزار شد، با بیان اینکه باید مسیر انقلاب را با گفته‌های رهبر معظم انقلاب مطابقت دهیم، اظهار کرد: ‌رهبری فرموده‌اند که نباید راه امام راحل گم یا از آن غفلت شود و یا عمدا کنار گذاشته شود.

وزیر سابق اطلاعات با بیان اینکه امروز همراهان استکبار به دنبال از بین بردن راه امام راحل هستند، گفت: برخی نیز در این میان از ترفندهای موجود برای گمراهی مسیر اصلی انقلاب استفاده می‌کنند.

وی ادامه داد: خاطره‌گویی و خاطراتی که از امام نقل می‌شود بر اساس همین رویکرد است زیرا در این خاطره‌گویی‌ها، گفتمان‌های صحیحی از امام و انقلاب گفته نمی‌شود، در جریان انتخابات پیش رو نیز استکبار می‌خواهد این اتفاق‌ها ادامه داشته باشد تا مسیر انقلاب عوض شود.

وی تصریح کرد: امروزه طلحه و زبیرها به میدان آمدند و ما برای مقابله با این فتنه باید خود را بیش از گذشته ‌آماده کنیم و در حفظ و حراست از مسیر و جایگاه امام بیش از پیش بکوشیم.

مصلحی تصریح کرد: امام راحل عنوان می‌کردند که ما به دنبال پیاده‌سازی اسلام ناب محمدی هستیم، اسلامی که در مسیر فقر و دردمندی بیچارگان حرکت می‌کند، اسلام ما اسلام پابرهنگان است اما هیچ‌گاه عنوان نکردند که ما می‌خواهیم در مسیر استکبار و سرمایه‌داری حرکت کنیم.

وی به برخی از ویژگی‌های اسلام آمریکایی اشاره کرد و گفت: اسلام آمریکایی اسلام اشرافی و سرمایه‌داری است، اسلام آمریکایی اسلامی است که ابوسفیان در زمان پیامبر آن را پیاده می‌کرد.

وزیر سابق اطلاعات گفت: این موضوع که استکبار علیه جمهوری اسلامی بسیج شده است، شوخی نیست، کشورهای مستکبر دنیا با برنامه‌ریزی گسترده در حال تغییر مسیر انقلاب اسلامی هستند.

مصلحی با اشاره به بحران سوریه نیز تصریح کرد: در آن زمان که بحران سوریه آغاز شد در شورای امنیت ملی تصمیم بر این شد که من با ولیعهد عربستان برای حل این بحران دیدار داشته باشم، در ابتدای امر تصمیم گرفتم که بررسی‌ کنم چه کسانی از ایران با ولیعهد عربستان دیدار داشتند و وی در این جلسات به چه موضوعاتی اشاره کرده است.

مصلحی گفت: بررسی‌های نشان می‌داد که ولیعهد عربستان تمامی مذاکره‌کنندگان را با ترفندهای خاصی به گوشه رینگ می‌برد و صحبت‌های خود را بر آنها غلبه می‌کرد.

وزیر اسبق اطلاعات گفت: خلاف قواعد دیپلماسی صحبت‌های وی را قطع کردم و عنوان کردم که در شان من نیست پاسخ صحبت‌های شما را بدهم، امروز ما به دنبال حل بحران سوریه هستیم.

وی به نکته‌ای کلیدی در مذاکره خود با ولیعهد عربستان اشاره کرد و گفت: در آن ملاقات ولیعهد عربستان گفت که در زمان جنگ عراق علیه ایران با همکاری کشورهای منطقه بیش از 10 میلیون دلار به صدام کمک کرد و این موضوع نشان‌دهنده عمق کینه و نفرت وهابیت و عربستان علیه جمهوری اسلامی ایران است.

مصلحی گفت: امروز باید بررسی کرد که صدام در کجا قرار دارد، وهابیت در چه نقطه‌ای قرار دارد، امروز حکومت عراق بر اساس چه رویکردی شکل گرفته و نقش جمهوری اسلامی ایران در این میان چیست؟

وی خاطرنشان کرد: افراد بسیاری از ابتدای انقلاب تلاش کردند که مسیر انقلاب را عوض کنند اما نتوانستند زیرا مسیر انقلاب جلو می‌رود و اهداف استکباری نمی‌تواند در جامعه اسلامی محقق شود. 

وی خاطرنشان کرد: باید معیار نماینده درست و انقلابی با اقتصاد مقاومتی سنجیده شود، برخی عنوان می‌کنند که اصلا دعوای ما با آمریکا دعوای دشمن با دشمن نیست بلکه دعوای قهر و آشتی است، باید گفت برخی مسئولان مردم را چه فرض کرده‌اند.

مصلحی ادامه داد: باید بعد از برجام پرسید که چه چیزی نصیب ملت ایران شده است، آیا یک گره اقتصادی حل شد و یا معیشت مردم بهتر شده است، من به عنوان کسی که تمام زوایای اقتصادی را زیرنظر دارم می‌گویم که 20 درصد مشکلات اقتصادی مربوط به تحریم‌هاست و 80 درصد آن ارتباطی با تحریم‌ها ندارد.

مصلحی ادامه داد: واردات بی‌حساب و کتاب، برگزاری جشنواره‌های لباس ترکیه‌ای در داخل کشور و نبود توجه به تحقق اقتصاد مقاومتی مشکلات اقتصادی را دوچندان می‌کند.

وزیر سابق اطلاعات اظهار کرد: در شرایط فعلی نیز برخی از کاندیداهای مجلس شورای اسلامی در حوزه‌های انتخابی خود سعی می‌کنند که این فرهنگ را القا کنند که باید با کدخدا که همان آمریکاست کنار آمد و این بصیرت‌افزایی برای جلوگیری از شکل‌گیری فتنه جدید وظیفه شما بسیجیان است.



برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

علامه مصباح یزدی کاندیدای انتخابات مجلس خبرگان شد

نظرات 0

۰۲۰

ایشان در دروس امام راحل(قدس سره) شركت و در همين زمان، در درس تفسير قرآن، شفاى ابن سينا و اسفار ملاصدرا از وجود علامه طباطبايى(رحمه الله)كسب فيض كرد. وى حدود پانزده سال در درس فقه آيت الله بهجت مدظلّه العالى شركت داشت.
ایشان در دروس امام راحل(قدس سره) شركت و در همين زمان، در درس تفسير قرآن، شفاى ابن سينا و اسفار ملاصدرا از وجود علامه طباطبايى(رحمه الله)كسب فيض كرد. وى حدود پانزده سال در درس فقه آيت الله بهجت مدظلّه العالى شركت داشت.

رجانیوز: نماینده آیت الله مصباح یزدی قبل از ظهر دوشنبه با حضور در فرمانداری قم، ثبت نام رئیس موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) برای شرکت در پنجمین دوره انتخابات خبرگان را انجام داد.

آیت الله مصباح یزدی هم اکنون نماینده مجلس خبرگان رهبری، عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) است.

 

به گزارش مهر، حجت الاسلام ابوالحسن حقانی عضو هیئت علمی موسسه امام خمینی(ره)، به نمایندگی از آیت الله مصباح یزدی وظیفه ثبت نام را بر عهده داشت.

گفتنی است محمد تقى مصباح يزدى در سال ۱۳۱۳ هجرى شمسى در شهر كويرى يزد ديده به جهان گشود. وى تحصيلات مقدماتى حوزوى را در يزد به پايان رساند و براى تحصيلات تكميلى علوم اسلامى عازم نجف شد; ولى به علت مشكلات فراوان مالى، بعد از يكسال براى ادامه تحصيل به قم هجرت كرد. از

 

سال ۱۳۳۱ تا سال ۱۳۳۹ ه.ش در دروس امام راحل(قدس سره) شركت و در همين زمان، در درس تفسير قرآن، شفاى ابن سينا و اسفار ملاصدرا از وجود علامه طباطبايى(رحمه الله)كسب فيض كرد. وى حدود پانزده سال در درس فقه آيت الله بهجت مدظلّه العالى شركت داشت. بعد از آن كه دوره درسى ايشان با حضرت امام به علت تبعيد حضرت امام قطع شد، معظّم له به تحقيق در مباحث اجتماعى اسلام، از جمله بحث جهاد، قضا و حكومت اسلامى، پرداخت. وى در مقابله با رژيم معدوم پهلوى نيز حضورى فعّال داشت كه از آن جمله، همكارى با شهيد دكتر بهشتى، شهيد باهنر و حجة الاسلام و المسلمين هاشمي رفسنجانى است و در اين بين، در انتشار دو نشريه با نام هاى "بعثت" و "انتقام" نقش داشت كه تمام امور انتشاراتى اثر دوم نيز به عهده معظّم له بو

 

د. سپس در اداره، مدرسه حقّانى به همراه آيت الله جنتى، شهيد بهشتى و شهيد قدوسى فعّاليّت داشت و حدود ده سال در آن مكان به تدريس فلسفه و علوم قرآنى پرداخت. از آن پس، قبل و بعد از انقلاب شكوه مند اسلامى با حمايت و ترغيب امام خمينى (قدس سره)، چندين دانشگاه، مدرسه و مؤسّسه را راه اندازى كرد كه از مهم ترين آنها مى توان از بخش آموزش در مؤسّسه در راه حق، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه و بنياد فرهنگى باقرالعلوم نام برد.

ايشان هم اكنون رياست مؤسّسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(رحمه الله) را از جانب مقام معظّم رهبرى برعهده دارد. ايشان داراى تأليفات و آثار متعددى در زمينه هاى فلسفه اسلامى، الهيّات، اخلاق و عقايد مى باشد.


برچست ها :
تعداد بازدید : 1
     
print

چند مطلب جدید و مفید(۱)

نظرات 0

شبهات/چرا وقتی توی کشور خودمون گرسنه داریم، به فلسطین و سوریه کمک میکنیم؟
شکست‌های امریکا در منطقه از زبان سردار سلامی
دکتر مرندی:کارد به استخوان رسیده که رهبری مدام از نفوذ سخن می‌گویند
تکرار بعضی از مطالب سایت(۱)
همایش ملی گذر از علوم سیاسی غربی به علوم سیاسی اسلامی:ساحت سیاست ، جدا از اندیشه نیست
علامه مصباح: انجام دادن فعاليت‌هاي فرهنگي؛ اصلي‌ترين اولويت/عظمت انقلاب اسلامی
حدیث تربیتی/ یک بخش مهم از رفتار پدر در رابطه با فرزندانش
علامه مصباح یزدی:باید حق را شناخت و تا آخر پای آن ایستاد/ریشه اختلافات در جوامع بشری
مراقب گوساله های سامری در فضای مجازی باشیم
راز و رمز حضور قلب در نماز
استادجوادی آملی/موسیقی عرفانی موجب ضعف اراده میشود
صبرتاريخي نبي اكرم، مبدأ «رسوايي دستگاه باطل، ظهور نورانيت اولياي حق و بزرگترين شفاعت عالم» + صوت


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

حضور دانشجو زن نما در سخنرانی ۱۶ آذر دختر رفسنجانی+ عکس

نظرات 0

نگاهی به حضور مرد زن نما در مراسم سخنرانی فائزه هاشمی ابعاد خوبی از دیدگاه های خانواده رفسنجانی را کمی نمایان می کند.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از مرصاد، در میان اخبار مربوط به رویدادهای ۱۶ آذر سال ۸۸ در دانشگاه‌های تهران، خبر "فرار" یکی از اعضای انجمن اسلامی منحله دانشگاه امیرکبیر با "لباس زنانه" افکار عمومی را به تعجب واداشت.

 

در آن روزها مجید توکلی پس از آنکه نتوانست با سخنرانی ساختار شکنانه و اهانت آمیز خود بر تعداد تجمع کنندگان حامی میر حسین موسوی بیفزاید، با مشاهده حضور پررنگ دانشجویان حامی انقلاب اسلامی احساس خطر کرد و با آرایش و لباس زنانه آماده فرار از دانشگاه شد.

 

او که همانند زنان محجبه، مانتو به تن کرده و مقنعه و چادر به سر داشت و حتی یک کیف زنانه را نیز برای محکم کاری به دوش انداخته بود، در رسیدن به هدف خود ناکام ماند و توسط مامورین امنیتی دستگیر شد. این در حالی است که عکس وی در بسیاری از تجمعات دانشجویان افراطی به عنوان نماد "مقاومت جنبش دانشجویی" در میان تجمع کنندگان توزیع می‌شد.

مجید توکلی پیش از این نیز سابقه توهین به مسئولان نظام و حتی زندان را در کارنامه خود دارد. وی که متولد سال ۱۳۶۵ در شیراز است، در سال ۸۳ و در رشته کشتیرانی وارد دانشگاه امیرکبیر شد اما به دلیل آنکه در چهار ترم پیاپی معدل درسی او زیر ۱۰ بود، از این دانشگاه اخراج شد.

وی همچنین به همراه دو دانشجوی دیگر به خاطر انتشار نشریات موهن علیه ائمه اطهار(ع) در دانشگاه امیر کبیر، مدت ۱۵ ماه را در حبس بود. اما گویا ۱۵ ماه زندان برای توکلی کافی نبود، چراکه وی در روز ۱۷ بهمن ماه سال گذشته نیز در جریان ممانعت نیروهای امنیتی از برگزاری مراسم سالگرد بازرگان، همراه با سه دانشجوی دیگر دستگیر شد و ۱۱۵ روز دیگر را در زندان گذراند.

 

گفتنی است توکلی از جمله سردسته های اهانت کنندگان به مقدسات در نشریات دانشجویی بود. بانیان این نشریات حتی دیگر دانشجویان را دعوت به همراهی و ایجاد آشوب کرده بودند:

 

"دموکراسی و آزادی بدون هزینه به دست نمی‌‌آید و البته در هر فرصتی هم محقق نمی‌شود(!) زمان آن اکنون است و فردا بسیار دیر است باید برخاست و قداست‌های تصنعی(!) و مقدسات مردم‌فریب را ساقط کرد." این جملات در قالب مقاله‌ای با عنوان "هیچ کس مقدس نیست!" برای فراهم کردن یک فضای اعتراض عمومی منتشر شده بودند.

حمله به اهل بیت نیز دستمایه‌ای بود برای حمله به رهبریت نظام. در لا به لای مقالات جملاتی دیده می‌شد که هر انسان آزاده‌ای از بیان آن شرم می‌کرد.

 

*علی(ع) و محمد(ص) هم گناه کبیره می‌کردند

تولیردر یکی از نوشته هایش می نویسد: "علی نه نور بود و نه آسمانی و نه معصوم... علی یک انسان خطاپذیر و غیر معصوم بود. فراتر از آن محمد نیز چنین بود، حال تکلیف ولی فقیه بسیار روشن است."

 

*مجید توکلی و حضور در سخنرانی دختر هاشمی رفسنجانی در دانشگاه تهران

این مرد رن نما با تمام خصوصیاتی که از او گفته شد، همان کسی بود که امروز به احترام فائره هاشمی به دانشگاه تهران رفت و از مدعوین ویژه بود.

 

باید این سوال را از خانواده هاشمی سوال کرد که دعوت ویژه از یک دانشجوی درس ناخوانده ضد دین، به معنای همسویی عقیده ای با چنین فردی است؟

تصاویر تکمیلی: 

 


رجانیوز


برچست ها :
تعداد بازدید : 1
     
print

خدا نکند شیطان از مسیر گله‌مندی‌ها وارد و سبب کفران نعمت اصلی شود

نظرات 0

قسمتی از مصاحبه تسنیم با ایت الله شاهرودی بنقل از رجانیوز

 

 

جنابعالی سال‌ها در جلسات فقهی مقام معظم رهبری شرکت داشته‌اید. تحلیل جنابعالی از منزلت علمی و فقهی مقام معظم رهبری چیست؟

 الحمدلله خداوند هوشمندی و ذکاوت بالایی به ایشان داده. دوران تحصیل خوبی در مشهد و قم داشتند. علاوه بر امام مدتی پیش آشیخ مرتضی حائری بودند. شیخ مرتضی علاقه زیادی به آقا داشت و برای ایشان درس خصوصی گذاشته بود. آقا به خاطر عارضه چشم ابوی‌شان می‌خواستند به مشهد بروند و آشیخ مرتضی که به آینده علمی ایشان امید بسیار داشت گفته بود من حرام می‌دانم شما به مشهد بروید. دو سه نفری برای ایشان درس خصوصی گذاشته و با پدر ایشان صحبت کرده بودند که بگذارید ایشان در قم بماند.

 

در دهه ۳۰

 

در هر حال ابوی ایشان که بسیار به آقا علاقه داشت، به خاطر اینکه چشمشان آب مروارید آورده بود، از ایشان خواسته بود به مشهد برگردد و به پدر کمک و رسیدگی ‌کند. برای ایشان تصمیم‌گیری بین اطاعت امر پدر و عشق و علاقه وافر به تحصیل خیلی سخت بود. ایشان می‌گفت بین این دو وضعیت متحیر بودم تا یکی از اهل دل‌ در تهران ـ که ایشان اسمش را نبرد، ولی فهمیدم منظورش کیست ـ به ایشان حرفی می‌زند که دل ایشان آرام می‌گیرد. ایشان گفته بود خدا عاجز که نیست و می‌تواند از راه خدمت به پدر، علمی را که دنبالش هستید به شما بدهد. آقا می‌گفت مثل اینکه ایشان دل مرا تصرف کرد و تسکینی در آن حاصل گردید و عزمم جزم شد که امر پدرم را اطاعت کنم و لذا به مشهد رفتم.

 

ایشان به مشهد رفت و از راهی که آن اهل دل گفته بود رشد علمی هم پیدا کرد. در آنجا درس آقای میلانی و حاج مجتبی قزوینی و اشخاص مهمی را ادامه داد و خوب هم درس خواند و روی اصول و مبانی درستی پیش رفت. اینها هم اساتید بزرگی بودند. استاد در تربیت شاگرد خیلی مؤثر است. شاید ۶۰، ۷۰ درصد استاد و ۳۰، ۴۰ درصد تلاش و استعداد خود شاگرد است. الحمدلله خدا برای ایشان امر را تسهیل کرد و مبانی درست اصول را در آنجا آموخت. خود ایشان هم هوش بالایی دارد. این نکته در بعضی بحث‌ها که با ایشان وارد می‌شوید، کاملاً مشخص است. هوشمند است و مطلب را خوب می‌فهمد. ابزار کار هم دستش هست. این مسئله در جلسه استفتا هم مشخص است. ایشان در مسائل رجالی خیلی کار کرده و بر این موضوع مسلط و بر قواعد فقهی مشرف است. اینها علامات نیروی فقاهتی و اجتهادی است. الحمدلله خدا این نعمت را به ایشان داده است. از همان اول هم مشخص بود.

 

قبل از دوره قوه قضائیه و شورای نگهبان، ایشان از من خواست در جلسات استفتاء شرکت کنم. ایشان سوابق مرا می‌دانست و از امام شنیده بود. از همان اول توانائی فقهی ایشان مشخص بود. در سال ۱۳۷۰ سفری به لبنان رفتم. آقای سید حسن نصرالله و بعضی از لبنانی‌ها شاگردان ما در قم بودند.همه از جایگاه علمی ایشان پرسیدند و من گفتم ایشان اگر از بقیه آقایان جلوتر نباشد، عقب‌تر نیست. عده‌ای از آنها نجفی یا شاگرد امام بودند و شاگرد حوزه قم نبودند و این موضوع برایشان مجهول بود و لذا سئوالات زیادی را مطرح می‌کردند. من یکی ‌یکی خصوصیات ایشان را بیان ‌کردم و الحمدلله مرجعیت و جایگاه علمی ایشان جا افتاد.

 

ایشان امتیازات خوبی دارد. هوشمندی شرط اصلی است. الحمدلله اساتید خوب داشته‌اند و بر قواعد استنباط اشراف دارند. بقیه مسائل به تتبع در اقوال و به ‌کارگیری آنها ارتباط دارد که بدانیم چه کسی چه گفته و استدلال و دلیلش چیست. اینها چیزهایی است که با مراجعه و تتبع قابل حصول هستند. عمده قدرت اجتهاد است که خداوند متعال در حد خوب به ایشان داده است اشراف فقهی و شمّ فقاهتی بالائی که باید در یک فقیه و مجتهد باشد، الحمدلله در ایشان هست. ایشان زیاد کار می‌کند و مقدار زیادی جهاد و قصاص و کل مکاسب محرمه را درس داده است. اهل تتبع هستند  و از نظر دقت فقهی از کسانی که الان هستند، اگر جلوتر نباشند کمتر نیستند.

 

 

با توجه به مسئولیت‌های متعدد اجرایی ایشان در دوران انقلاب، ریاست جمهوری، جنگ و بعد از آن در جایگاه رهبری و این همه مسائل و مشاکل ، توانائی علمی در این حد خیلی  شگفت آور است. و با این همه مشاغل ومسیولیت های سنگین، درس خارج فقه شان هم برقرار است.

 

برای اینکه ایشان جوهر و مایه‌هایش را دارد و مطالب را درست درک کرده است.  بحث قصاص ایشان را دیده‌ام. آن موقعی که در قوه قضائیه بودم، مسئله‌ای را مطرح کردم و ایشان گفت من این را نوشته‌ام. ایشان بحث‌های خود را می‌نویسند. قسمتی را خواندند. هم عبارت‌ها متین بود، هم مطالب. الحمدلله ایشان از این جهات کامل اند.

 

علاوه بر بعد علمی و فقهی، چه ویژگی هایی را در ایشان یافتید؟

 

آیت‌الله خامنه‌ای آدم زاهدی است و از نظر روحی و نفسی، غیر از اساتید اصولی و فقهی، اساتید عرفانی، تربیتی و اخلاقی هم داشته است. امثال حاج مجتبی قزوینی انسان‌های بزرگواری بودند. خود امام هم روی ایشان خیلی تأثیر داشتند. ایشان در این بعد سیر و سلوکی هم امتیازاتی دارد. دیدن استاد و مرشد اخلاقی و نفس گرم مربی اخلاقی خیلی مهم است. در این قسمت‌ها هم الحمدلله خداوند توفیقاتی را نصیب ایشان کرده است. از نظر بینش سیاسی هم که ایشان بی‌نظیر است و اشراف کامل بر مسائل سیاسی دارد. دیگران نه این اشراف را دارند و نه این بینش‌را. این بینش‌ها همان بینش‌های امامی و مثل امام است. امام چقدر به این بینش‌ها اهمیت می‌داد و معتقد بود.

 

نکاتی را که ایشان امسال در ۱۴ خرداد از خط امام محوربندی و  بیان کردند خیلی جالب بود.

 

ایشان بیست وچند سال است در سالگرد رحلت امام، راجع به امام و خط امام می‌گویند. مطالبی که تکراری هم نیستند.

 

ایشان ادبیات عالی و فائقی دارد. شجاعت و ایستادگی ایشان در مقابل امریکا در زمره توفیقاتی است که خداوند به ایشان داده است. ایشان  پس از امام موفقیتی را برای جمهوری اسلامی رقم زد که بی‌نظیر است. خدا به ایشان الطاف خفیه‌ای دارد. بعضی از مسائل را شاید ایشان از قبل نمی‌دانست که این‌ طور می‌شود، ولی همان‌ طور که خدا امام را امداد کرد، ایشان را هم امداد می‌کند. تأکید بر حفظ قدرت دفاعی و نظامی جمهوری اسلامی یکی از این امدادهاست. بعد از جنگ خیلی‌ها دنبال این قضیه بودند که به مسائل اقتصادی و رفاه و سازندگی و این قبیل امور بپردازیم. ایشان در عین حال که بحث آنها را قبول داشت، روی تقویت بنیه دفاعی کشور بسیار تأکید کرد، چون لمس کرده بود که در جنگ چه کمبودهایی داشتیم و چگونه به خاطر این کمبودها امام مجبور شد جام زهر را بنوشد. هر چند که در قبول قطعنامه هم منفعتی وجود داشت و صدام به آن شکل به کویت حمله کرد و آن بدبختی‌ها به سرش آمد. مقام معظم رهبری چون به جبهه‌ها می‌رفت و می‌آمد و مسائل را از نزدیک لمس کرده بود، بنیه نظامی و دفاعی کشور را حفظ و تقویت کرد و در حال حاضر یکی از قدرت‌های حقیقی ما یکی این است و یکی هم مردمی که ایشان همواره به آنان بصیرت و آگاهی می‌دهد و آنها را در صحنه نگه می‌دارد.

 

مردم و بنیه دفاعی دو بال اقتدار جمهوری اسلامی هستند. کشور نباید در این زمینه عقب بیفتد، والا پدر آدم را در می‌آورند. «وَ أَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّه وَ مِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ»(۱) همین است. ایشان در هر دو زمینه بهترین رهبری را انجام داده است. به نظر من دیگر بهتر از این نمی‌شد. بال اول که حفظ روحیه جهادی، جهادگری، بسیجی و ایثارگری و حضور مردم در صحنه‌ها و خودباخته نشدن است که بسیار نکته عظیمی است. ایشان با صحبت‌ها و برخوردهای مختلفی که انجام داده، این بخش را خیلی قشنگ مدیریت حفظ کرده‌ است. تقویت بنیه دفاعی و توانمندی نظامی را هم که شاهد هستیم.

 

ساده‌زیستی و زندگی ایشان را چگونه یافتید؟

 

اینها که دیگر مسائل مشخصی هستند. من منزل ایشان رفته‌ام. خود ایشان، خانواده‌ و اولاد ایشان همگی ساده زندگی می‌کنند. من در قوه قضائیه که بودم هفته‌ای سه روز تدریس داشتم و یک دوره کامل اصول گفتم. ایشان به پسرش آقا مسعود گفته بود برو و در این کلاس شرکت کن. همه فرزندان ایشان اهل فضل هستند. آقا مسعود را که خودم می‌شناسم و آدم ملا و باسوادی است. دکترای فلسفه‌اش را هم گرفته و طلبه بسیار خوبی است و کفایه و مکاسب را تدریس می‌کند.

 

کلا بچه‌های فاضلی هستند. آقا مصطفی و آقا مجتبی در قم هستند. خداوند همه توفیقات را به ایشان عنایت کرده است. اولاد صالح و مؤمن و دور از مسائل اقتصادی و همه هم متدین با بینش‌های خوب. خانم ایشان هم با خانم بنده  مراوده زیادی دارند. ایشان بار اولی که در سال ۱۳۷۰ خانم ایشان را در مشهد دید، ‌گفت ایشان زمین تا آسمان با بقیه فرق دارد و جور دیگری است. خدا واقعاً نعمت را به حضرت آقا تمام کرده است.

 

وسعت اطلاعات ایشان در عرصه‌های مختلف هم کم‌نظیر است. دانشگاه، جریانات سیاسی، احزاب، نهضت‌ها، اوضاع روز و... چون ایشان کثیرالمطالعه است.

 

وجود ایشان واقعاً برکت است و ایشان انصافاً ذخیره الهی است. این امتیازات کمتر در اشخاص جمع می‌شود، لذا همه باید قدر و قیمت این نعمت را بدانند. کجای دنیا چنین نعمتی دارند؟ مثل نعمت وجود خود امام. کجا آن نعمت را داشتند؟ خدا نکند شیطان از مسیر گله‌مندی‌ها وارد و سبب کفران نعمت اصلی شود.


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

مقاله/ مبانی اسلامی و قرآنی شعار مرگ بر امریکا

نظرات 0


منبع:رجا
www.rajanews.com/news/227941
مگر مبارزه‌ی با استکبار، تعطیل‌پذیر است؟ مبارزه‌ی با استکبار، مبارزه‌ی با نظام سلطه تعطیل‌پذیر نیست. این هم جزو همین حرفهایی است که اتّفاقاً امروز من یادداشت کرده‌ام که به شما بگویم. این جزو کارهای ما است، جزو کارهای اساسی است، جزو مبانی انقلاب است. یعنی اگر مبارزه‌ی با استکبار نباشد، ما اصلاً تابع قرآن نیستیم. مبارزه‌ی با استکبار که تمام نمیشود. در مورد مصادیق استکبار، آمریکا اتمّ مصادیق استکبار است. ما به این مسئولین محترمی که در قضیّه‌ی هسته‌ای مذاکره میکنند -که حالا اینها اجازه پیدا کرده‌اند که مسئولین روبه‌رو با هم حرف بزنند؛ البتّه سابقه داشت، در این سطح نه، در سطوح پایین‌تر سابقه داشت؛ در این سطح، اوّلین‌بار بود- گفته‌ایم که فقط در مسئله‌ی هسته‌ای شما حق دارید مذاکره کنید؛ در هیچ مسئله‌ی دیگری حق ندارید مذاکره کنید، و نمیکنند. آن طرف مقابل، گاهی مسائل منطقه و سوریه و یمن و مانند اینها را پیش میکشد، اینها میگویند ما در این زمینه‌ها با شما صحبتی نداریم و صحبت نمیکنند. مذاکره فقط در زمینه‌ی مسئله‌ی هسته‌ای است، آن هم به همان دلایلی که من گفتم و چندبار تکرار کردم که چرا در قضیّه‌ی هسته‌ای ما این گرایش را، این رویکرد را انتخاب کردیم؛ من این را مفصّل تشریح کردم. مبارزه‌ی با استکبار تعطیل‌پذیر نیست، تکلیفش کاملاً روشن است و خودتان را آماده کنید برای ادامه‌ی مبارزه‌ی با استکبار.

رهبر معظم انقلاب  امام خامنه ای در دیدار  دانشجویان در ماه مبارک رمضان سال ۹۴

 

 

واکاوي  قرآني دلايل و ضرورتهاي استکبارستيزي و مقاومت آگاهانه در برابر شيطان

 

از شعار «مرگ بر آمریکا» تا جشن «مرگ آمریکا»

 

مسأله عدم رابطه ايران با آمريکا بيش از آنکه يک مسأله سياسي صرف باشد، يک اصل ايدئولوژيک راهبردي در نظام جمهوري اسلامي است. اصلي که برگرفته از محکمات قرآني و بينات سيره نبوي و علوي است. استعلا و علوطلبي فرعون گونه آمريکا در مواجهه با ديگر ملت ها و تجاوزات پي در پي جنگ طلبان آمريکايي به نقاط مختلف دنيا نمونه اي امروزي از همان نظام مستکبر فرعوني- قاروني است که يک سلطه گر در آرزوي تسلط بر همه دنياست. در برابر اين نظام ظالمانه، حرف ما اين است که نه ظلم مي کنيم و نه زير بار ظلم مي رويم. تأکيد بر عدم رابطه با شيطاني به نام آمريکا بيش و پيش از آنکه حول محور منفعت طلبي مادي بچرخد، بر مبناي آرمان ديني استوار است. مروري تاريخي بر رابطه ما و آمريکا نيز مؤيد همين نگاه قرآني است. آنها همواره گرگ صفتانه به فکر دريدن ملت ها بوده اند. رابطه با آمريکا به قول حضرت امام و رهبر معظم انقلاب زماني مي تواند برقرار شود که آمريکايي ها دست از شيطنت بردارند و آدم شوند! يعني ذات گرگ صفت خود را رها کنند. اما تا زماني که آمريکا تجلي شيطان است، رابطه با او ميوه ممنوعه اي است که گرچه آمريکايي ها بر نافع بودنش قسم مي خورند اما خوردنش ما را به زمين ذلت مي زند.

 

مفهوم شناسی و واژه شناسي «استکبار»

استكبار از ماده كبر است. استكبار مصدر باب استفعال است و آن را هم معني با كبر و تكبر و به معناي تعظم و بزرگي دانسته اند و گاه آن را با مفهوم تعظم و تجبر نزديك دانسته، مخالف و مقابل با تواضع معني كرده اند كه عبارت است از نفس را بالاتر ازحد خود بردن و به عبارت ديگر خود را بزرگ ديدن و دچار پديده مذموم خودبرتربيني و خودبزرگبيني شدن.    مرحوم علامه طباطبايي تصريح مي كند كه استكبار هميشه نارواست و قيد «به غير حق» در آيه «فاستكبروا في الارض بغير حق» توضيحي است، نه آنكه استكبار بحق نيز وجود داشته باشد. ايشان در تعريف استكبار، فرق بين متكبر و مستكبر را نيز بيان مي دارند:

«مستكبر كسي است كه مي خواهد به بزرگي دست يابد و در صدد است كه بزرگي خود را به فعليت برساند و به رخ ديگران بكشد و متكبر كسي است كه بزرگي را به عنوان يك حالت نفساني در خود سراغ دارد و براي خود پذيرفته است.»

 

منشأ استکبار ورزي از منظر قرآن چيست؟

استكبار و انواع آن در فرهنگ قرآن:

پديده و عارضه قبيح و ناپسند استکبارورزي به ۴ معنا و شکل در قرآن کريم مورد اشاره و بحث قرار گرفته است، ۴ قالب و مدلي که ارتباط و سنخيت بالايي نيز با هم دارند و گاهي بهعنوان «علت، معلول» يکديگر عمل ميکنند.

۱-استكبار عبادي (استكبار در برابر عبادت خداوند):

در آيه شريفه ميخوانيم: «و من يستنكف عن عبادته و يستكبر فسيحشر هم اليه جميعاً… و اما الذين استنكفوا و استكبر وافيعذ بهم عذاباً اليماً و لايجدون لهم من دون الله ولياً و لانصيراً» و هركس از پرستش خدا خودداري كند و بر خدا بزرگي فروشد، بزودي همه آنان را به پيشگاه خود گردآورد و… و اما كساني را كه (از اطاعت خدا) خودداري كرده، (در مقابل خداوند) بزرگي كنند، به عذابي دردناك دچار ميكند و آنان در برابر خدا براي خود يار و ياوري نخواهند يافت. اين نوع استکبارورزي دو جلوه دارد:

الف- استكبار از عبادت و پرستش و خودداري از اظهار ذلت و خضوع در برابر خدا؛ به تعبير ديگر، كساني كه حاضر نيستند در برابر ربوبيت خدا پيشاني بندگي به خاك بسايند و اظهار ذلت و بندگي كنند، عاقبت اين گونه افراد، ذلت و خواري و دوزخ است؛ «و پروردگارتان فرمود مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم. در حقيقت، كساني كه از پرستش من كبر مي ورزند، بزودي خوار و ذيل به دوزخ وارد مي شوند.»

ب-استكبار از اطاعت خدا؛ كساني هم هستند كه به ربوبيت و الوهيت خداوند معتقدند و در ظاهر اهل عبادت و اطاعت اند. ولي اين اطاعت تا زماني است كه با شأن ذهني آنان سازگار باشد، اما هرگاه امر خدا را خلاف شأن و مرتبه (ساختگي و دروغين) خود ديدند، از اطاعت سرباز مي زنند و اظهار استکبار ميكنند.

استكبار شيطان از اين نوع بود و معمولاً استکبار شياطين انس نيز از اين نوع است. او سالياني دراز عبادت كرده بود ولي امر خدا مبني بر سجده بر آدم بر او سنگين آمد و آن را دون شأن، مقام و مرتبه خود دانست و لذا استكبار ورزيد. همين استكبار او را از مقام قرب پائين كشيد و به پست ترين درجه ذلت و خواري سوق داد.

۲-استكبار سياسي: حكمراني به ناحق بر مردم و تحميل ديدگاه خود بر ديگران؛

«ان فرعون علا في الارض و جعل اهلها شيعاً يستضعف طائفه منهم يذبح ابناء هم و يستحيي نساء هم انه كان من المفسدين»

(فرعون در سرزمين (مصر) سربرافراشت، و مردم آن را طبقه طبقه و دچار اختلاف كرد؛ طبقه اي از آنان را زبون مي داشت، پسرانشان را سر مي بريد و زنانشان را (براي بهره كشي) زنده بر جاي مي گذاشت؛ كه وي از فساد كاران بود.) مستكبران سياسي، كساني اند كه حاكميت و اداره جامعه را به دست مي گيرند و بندگان خدا را كوچك، پست، نادان و صغير و خود را قيم آنان ميشمرند و بر گردن آنان سوار مي شوند و آنان را به بردگي ميگيرند و به ناحق و بر خلاف اصول فطري، عقلي و ديني بر مردم حكم مي رانند. استكبار فرعون، نمرود و همه حاكمان ستمگر در طول تاريخ از اين نوع بوده است. اين آيه يکي از روش هاي مرسوم مستکبرين که همان ايجاد اختلاف در مردم است را بيان ميدارد.

حضرت موسي(ع) به دليل همين استضعاف بني اسرائيل و به بندگي گرفتن آنان، بر فرعون اعتراض كرد، اما فرعون، نافرماني موسي(ع) از خود را بهانه كرد و موسي(ع) صفت استكباري فرعون را يادآور شد:

«فرعون (به حضرت موسي(ع)) گفت: «آيا تو را از كودكي در ميان خود نپرورديم و سالياني چند از عمرت را در ميان ما نگذراندي و آيا تو نبودي كه آن كار زشت را مرتكب شدي و به ربوبيت من كفر ورزيدي؟!» موسي(ع) گفت: «آيا اين كه فرزندان اسرائيل را به بندگي گرفته اي، نعمتي است كه منتش را بر من مي نهي؟!» در ديدگاه فرعون آنروز و فرعونيان امروز بندگان خدا و تودههاي مردم و ساير ملل، بندگان آنان هستند و آنان حق دارند هر كدام را كه بخواهند بكشند و هر كدام را كه مي خواهند به بردگي بگيرند و اين، همان استكبار سياسي است كه امروزه نيز از سوي قدرتهاي جهاني- بويژه آمريكا و صهيونيزم- بر ملل مستضعف تحميل مي شود. اين نگاهي است که به جريان استکبار اجازه ميدهد که براي ساير ملل تصميم بگيرند و تصميم خود را تحميل نمايند.

 

۳-استكبار اقتصادي (برتري جويي اقتصادي در سايه توانمندي مالي)

«ان قارون كان من قوم موسي فبغي عليهم و آتيناه من الكنوز ما ان مفاتحه لتنوأ بالعصبه اولي القوه إذقال له قومه لا تفرح ان الله لا يحب الفرحين. و ابتغ فيما اتاك الله الدار الاخره ولاتنس نصيبك من الدنيا و أحسن كما أحسن الله اليك و لاتبغ الفساد في الارض ان الله لا يحب المفسدين» «قارون از قوم موسي(ع) بود و بر آنان ستم كرد و از گنجينه ها آنقدر به او داده بوديم كه كليد آنها بر گروه نيرومندي سنگيني مي كرد. آنگاه كه قوم وي به او گفتند: شادي مغرورانه مكن كه خدا شادي كنندگان مغرور را دوست ندارد و با آنچه خدايت داده، سراي آخرت را بجوي و سهم خود را از دنيا فراموش مكن و همچنان كه خدا به تو نيكي كرده، نيكي كن و در زمين فساد مجوي كه خدا فساد گران را دوست نمي دارد.»

با توجه به اين آيه قرآن کريم، آنان كه با گردآوري ثروت حرام، به آقايي و سيادت دنيوي مي رسند و قطب اقتصادي مي شوند و آنگاه بر توده مردم تفاخر مي كنند و به بغي و فساد، روي مي آورند، مستكبران اقتصادي اند. قارون نمونه اعلاي اين گروه است. قرآن كريم در آيات گفته شده، خود برتر بيني و تحقير توده مردم را از سوي قارون بيان مي كند و در ادامه همان آيات كريم متذكر مي شود كه قارون در برابر تذكرات قوم، بهغلط چنين پنداشت كه اين اموال، در سايه علم و انديشه خودش گرد آمده است؛ در صورتي كه خداوند مي فرمايد ما بسيار از كساني را كه پيش از او و قوي تر بودند، نابود كرديم. اما قارون نيز متذكر نشد و خود واموالش به زمين فرو رفت و هيچ كس نتوانست به كمك او بيايد. بهنظر ميرسد دوگانه توليد قدرت سياسي از ثروت اقتصادي و بالعکس که مدل مرسوم مستکبرين امروز است همان مشي فرعون-قاروني باشد که در آيات قرآن کريم تذکرات و تنبيهات آنرا اشاره کرديم. بسياري از شركت هاي اقتصادي و غول هاي تجاري در سراسر جهان وجود دارند كه در سايه قدرت نظامي و سياسي دول مستکبر، به ملل محروم ظلم مي كنند، اينان همان مستكبران اقتصادياند.

۴-استكبار علمي: خود برتر بيني در سايه داشتن دانش و توانمندي تکنولوژيک

«واتل عليهم نبأ الذي آتيناه آياتنا فانسلخ منها فأتبعه الشيطان فكان من الغاوين» و بخوان بر آنان سرگذشت آن كس را كه آيات خود را به او داديم، ولي او از لباس آيات ما به درآمد و آنها را بکار نگرفت و از شيطان تبعيت كرد و از گمراهان شد. كساني كه به مراتب و درجات علمي مي رسند و آن مرتبه علمي در آنان غرور ايجاد مي كند و آنان را به استكبار مي كشاند، داراي اين گونه از استكبارند. داستان نمونه هايي از اين مستكبران نيز در قرآن كريم آمده است. از جمله آنها بلعم بن باعورا است كه آيه مورد بحث، به او اشاره مي كند. خداوند، آيات توحيد خود را به بلعم نمايانده بود، به گونه اي كه حقيقت برايش آشكار ومتجلي شده و هيچ شك و شبهه اي برايش نمانده بود، ولي او از روي استكبار و هواپرستي به جبهه كفر فرعوني پيوست و در برابر موسي (ع) قرار گرفت و از لباس حق به درآمد.

نمونه ديگر مستكبر علمي، وليد بن مغيره است. او از بزرگان قريش و عالمان آنان بود كه خود در مسجدالحرام سخن پيامبر اسلام(ص) را شنيده و تحت تأثير قرار گرفته بود و حتي ميان مردم شايع شده بود كه اسلام آورده است. بزرگان قريش نزد او رفتند و نظرش را درباره قرآن كريم جويا شدند، قرآن كريم عكس العمل او را در برابر اين پرسش قريشيان چنين زيبا بيان مي كند:

«او (براي مبارزه با قرآن كريم) انديشه و مطلب را آماده كرد، مرگ بر او باد! چگونه مطلب را آماده كرد، باز هم مرگ بر او باد! چگونه مطلب (و نقشه شيطاني خود) را آماده كرد! سپس نگاهي افكند و بعد چهره در هم كشيد و عجولانه دست به كار شد آنگاه پشت (به حق) كرد و تكبر ورزيد و سرانجام گفت: اين (قرآن كريم) جز افسون و سحري همانند سحرهاي پيشينيان نيست. اين تنها سخن انسان است (نه گفتار خدا).

سامري نيز نمونه ديگري از اين گروه بود كه در اثر استکبار علمي با بدعت هاي خود، دين ساختگي به بشر ارائه و پس از تلاش هاي حضرت موسي(ع)، پيروان وي را به تفرقه و گمراهي دچار كرد.

بازهم تأکيد مي نماييم که اين ۴ جلوه استکبار در ترابط و تأثيرات متقابل بر هم هستند و گاهي تفوّق و غلبه علمي منشأ استکبار سياسي ميشود و گاهي استکبار اقتصادي به استکبار سياسي منجر ميشود و قسعليهذا.

 

ويژگي هاي فرهنگ استكباري در مکتب قرآن

بهترين راه شناخت فرهنگ استكباري از ديدگاه قرآن كريم شناخت چهره هاي شاخص مستكبران و روش و منش آنان از طريق خود قرآن كريم است و «ابليس» سردمدار بزرگ جبهه استكبار است كه براي نخستين بار اين علم را برداشت و پيشوايي مستكبران را بر عهده گرفت. مهمترين ويژگي هاي مستكبران، از نظر قرآن كريم، چنين است:

۱-خودبرتر بيني و تحقير عملي ديگران:

«قال يا ابليس ما منعك ان تسجد لما خلقت بيدي استكبرت ام كنت من العالين. قال أنا خير منه خلقتني من نار و خلقته من طين.»

(خداوند) فرمود: «اي ابليس، چه چيز تو را مانع شد كه براي چيزي كه به دستان قدرت خويش خلق كردم سجده آوري؟ آيا تكبر كردي يا از برترين ها بودي؟» گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفريده اي و او را از گل!»

از پاسخ شيطان برمي آيد كه استكبار، از توجه به خويش و خود را محور پنداشتن، ناشي مي شود. علامه طباطبايي با استفاده از اين آيات مي نويسند:

«همه گناهان در تحليل نهايي به ادعاي انانيت و ستيز با كبريايي حق تعالي برمي گردد، در حالي كه بنده مخلوق حق ندارد كه در برابر آفريدگار خويش، به خود اعتماد كرده  بگويد:«من». با اين كه عظمت حق سراپرده هستي را فراگرفته و همه در پيشگاه او خاضع و ذليل اند. اگر شيطان مجذوب خود نشده بود و فقط به خويش توجه نداشت و سايه خداوند قيوم را بر خويش مشاهده مي كرد، انانيت و خودبيني اش شكسته و در برابر فرمان الهي خاضع مي شد.

امام صادق (ع) مي فرمايد: «هر كس بر آن است تا براي خود، برتري بر ديگران ببيند، از مستكبران است.»

۲- فخر و مباهات بر امتيازات مادي

«و قالوا نحن اكثر أموالاً و أولاداً و ما نحن بمعذبين» (متوفين به پيامبران«ص») گفتند: ما بيش از شما مال و فرزند داريم و در آخرت نيز عذاب نخواهيم شد.

مستكبران به داشتن اموال و فرزندان بيشتر مباهات مي كنند و آن را نشانه كرامت ذاتي خود مي پندارند و حتي معتقدند كه چون خداوند آنان را در اين دنيا گرامي داشته، در قيامت نيز جايگاهي والا خواهند داشت:

«و هرگاه پس از ناراحتي اي كه به او رسيد رحمتي بدو بچشانيم، مي گويد: «اين به دليل شايستگي و استحقاق من بوده است و گمان نمي كنم قيامت برپا شود و (به فرض كه قيامتي باشد) هرگاه به سوي پروردگارم بازگردانده شوم، براي من نزد او پاداش هاي نيكوتر است.» (فصلت - ۵۰) در بينش مستكبران ، همه ارزش ها با محك ماديات سنجيده مي شود و يگانه معيار قضاوت، ثروت است كه آمدنش نشان حقانيت است و نبودنش از هيچ ارزشي خبر نمي دهد. از اين رو، اعتراض اين گروه به فرماندهي حضرت طالوت آن بود كه از او براي رياست رهبري شايسته تريم و او لياقت اين مقام را ندارد، زيرا از ثروت بي بهره است: «از كجا او سزاوار بزرگي و رياست برماست، در صورتي كه ما شايسته تر از اوييم و او مال فراوان ندارد؟!» (بقره - ۲۴۷)

و اعتراض آنان به پيامبران اين بود كه چرا دستبندهاي طلايي ندارد! از نظر آنان والاترين انسان ها، با محكم ترين براهين نيز چون گنجينه طلا ندارند، نمي توانند در منصب رهبري و هدايت قرار گيرند.

۳- تحقير توده هاي مستضعف و فرودست

«...ولا أقول للذين تزدري أعينكم لن يؤتيهم الله خيراً اله اعلم بما في أنفسهم اني اذاً لمن الظالمين»

هرگز به مؤمناني كه در نظر شما خوار مي آيند، نمي گويم كه خداوند خيري به آنان نخواهد داد. خدا به نهان آنان آگاه تر است و (اگر آنان را برانم يا مأيوس كنم)، از ستمكاران خواهم بود. (هود - ۳۱)

اين آيه بيان پاسخ حضرت نوح (ع) به مستكبران قومش است. بينش و قضاوت مستكبران درباره مؤمناني كه از قشرهاي مستضعف جامعه اند، اين است كه آنان اراذل و اوباش و از طبقات پاييندست هستند. و نيز گمان مي كنند كه خداوند به محرومان و مستضعفان، خير و سعادت نداده است. از اين رو بايد تحقير شوند و انتظار چنين برخوردي را از سوي پيامبران نيز دارند.

در واقع تهيدستان و مستضعفان جامعه، در نظر ظاهربين اشراف و مستکبرين، مردمي پست و حقير و شايسته تحقير و تخفيف تلقي ميشوند.

چون مبناي فكري و عقيدتي مستكبران را ماده پرستي تشكيل مي دهد و بر معيار خودپرستي عمل مي كنند، در منجلاب شهوت غوطه ور مي شوند و بي بندوباري را به اوج مي رسانند. آنان خود فاسدند و ريشه هر فساد اجتماعي هم هستند و از اين قشر، بي بند و باري به قشرهاي پائين جامعه سرايت مي كند و آلودگي در سطحي گسترده، پخش مي شود. (انعام- ۴۹)

   رهبر کبير انقلاب حضرت امام خميني(ره) چه زيبا مي فرمودند که:

«وقتي خوي زمين خواري و باغ داري و كاخ نشيني در بين مردم باشد، اسباب آن مي شود كه انحطاط اخلاقي پيدا بشود، اكثر اين خوي هاي فاسد از طبقه مرفه به مردم ديگر صادر شده است.»

در کنار اشاره مختصر به اين ۳ خصوصيت اصلي رفتاري مستکبرين و شياطين، لازم است از منظر آيات قرآن، شيوههاي اعمالِ استکبار از سوي مستکبرين نيز بازخواني و واکاوي شود:

شيوه هاي مستکبرين در به استضعاف‌‌کشاندن مستضعفين:

مستكبران براي دستيابي به قدرت سياسي و حفظ آن، از روش ها و شيوه هاي گوناگوني بهره مي جويند كه مهم ترين آنها، براساس رهنمودهاي قرآن كريم عبارت است از:

۱- به بندگي گرفتن انسانها و اطاعت تحميلي:

«فقالو أنؤمن لبشرين مثلنا و قومهما لنا عابدون»

پس گفتند: آيا به دو انسان مانند خود ما، كه طايفه آنها (نيز) بندگان ما هستند، ايمان بياوريم؟ (مؤمنون- ۴۷)

قرآن كريم از شيوه فرمانروايي فرعون به «تعبيد» تعبير مي كند. تعبيد به معناي بنده گرفتن و مردم را به زور نيزه به اطاعت واداشتن و از حقوق انساني محروم كردن است. در آيه مورد بحث نيز فرعون و مستكبران قومش مي گفتند كه بني اسرائيل، بندگان ما هستند. روشن است كه بني اسرائيل، فرعون را پرستش نمي كردند و در ظاهر برده او نبودند، ولي سيطره طاغوتي و ظالمانه فرعون، چنان بر مردم سايه افكنده بود كه از خود، اراده و شخصيتي نداشتند و به اجبار و قهر، از فرمان او بدون چون وچرا پيروي مي كردند. خداوند بزرگ در سوره اي ديگر، اين سيطره ظالمانه را از زبان فرعون چنين نقل مي فرمايد: «و ما بر آنان مسلطيم». (اعراف- ۱۲۷)

حضرت علي(ع) هم در خطبه قاصعه، محكوميت بني اسرائيل در چنگال فرعون و تسلط ستمگرانه فرعون را «بنده گرفتن» مي خواند و مي فرمايد: «فراعنه، آنان را به بندگي گرفته بودند.» شيوه مستكبران پيوسته چنين است كه همه مردم را «عبد» خود قلمداد مي كنند. چنانكه حضرت علي(ع) در مورد بني اميه نيز خبر داده كه آنان بندگان خدا را به بندگي خود مي گيرند. توقع امروز مستکبرين از ساير اقوام، گروهها و ملل نيز اظهار عبادت و اطاعت مطلق از فرامين و خواستههاي آنهاست.

۲- جنگ رواني گسترده و سنگين به قصد استحمار مردم:

«قال ألقو فلما القوا سحروا اعين الناس و استرهبو هم و جاءوا بسحر عظيم»

(موسي«ع») گفت: «شما بيفكنيد» و چون افكندند، ديدگان مردم را افسون كردند و آنان را به ترس انداختند و سحري بزرگ در ميان آوردند. (اعراف- ۱۱۶)

مستكبران براي اين كه بتوانند بر مستضعفان جامعه سلطه يابند، توان تفكر و تجزيه و تحليل مسائل را از آنان مي گيرند و در برابر تعميق، به تحميق ميپردازند. در جامعه استكبار زده، عموم مردم عوام هستند وقدرت تحليل و فهم مسائل را ندارند و عقلشان به چشمشان است. چون حضرت موسي (ع) در جامعه استكبار زده فرعوني براي دعوت به توحيد قيام مي كند، مستكبران او را به مبارزه فرا مي خوانند و ساحران ورزيده را براي مبارزه با او بسيج مي كنند. در اين جامعه، چنان حاكمان مستكبر از قيام توده مردم خيالشان راحت است كه حاضر مي شوند اين مبارزه در حضور آنان باشد:

هم اكنون موعدي ميان ما و خود قرارده كه نه ما و نه تو، از آن تخلف نكنيم. آن هم در مكاني هموار. (فرعون) گفت: «موعد من و شما روز زينت، به شرط اين كه در نيمروز و هنگام اجتماع همه مردم باشد.» (طه ۵۸ و ۵۹)

حتي درباريان فرعون، مردم را جمع مي كنند تا با هياهو و شعار، موجب تقويت روحيه ساحران شوند و در صورت پيروزي، آنان را تشويق كنند و مطمئن بودند كه مردم تحت تأثير موسي (ع) قرار نمي گيرند سپس ساحران با كارهاي عجيب و غريب، مردم را مسحور كردند و چنان بر ذهن و فكر آنان غالب آمدند كه ديگر توان فكر و تجزيه و تحليل نداشتند. آيه ابتداي بحث بر همين مطلب اشاره دارد و اين همان استحماري است كه همه مستكبران و ظالمان براي بسط حاكميت خود از آن بهره گرفته اند. در مقابل حضرت موسي(ع) نيز با اعتقاد و اعتماد به خداوند بزرگ، از شكوه ظاهري و جوسازي و جنگ رواني درباريان نهراسيد و شروع مبارزه را به ساحران واگذاشت و در مقابل آنها منطق برتر خود را و توانايي الهي خود را ارائه و آنان را مغلوب کرد.

مستكبران، حتي از تردستان و ساحران براي تحميق مردم و ادامه سلطه مستكبرانه خويش سود مي جويند؛ چنان كه مستكبران امروز جهان و در رأس آنان، آمريكا و صهيونيسم ، نيز براي تحميق مخاطبان خود از رسانه هاي جمعي و بين المللي سود مي برند و به هر روشي متوسل مي شوند. درک اين مشابهتهاي رفتاري راهگشاي رفتاري خوبي براي امروز ماست.

۳- فريب و خدعه

«كذلك ما أتي الذين من قبلهم من رسول إلا قالو ساحر أو مجنون»

همچنين هيچ پيامبري پيش از آنان نيامد، مگر آنكه گفتند: «جادوگر يا ديوانه است.» (ذاريات ۵۲)

تبليغات شيطنت آميز و همراه با مكر و حيله، از ديگر روش هاي مستكبران است. آنان براي خاموش كردن فرياد حقطلبانه انسانهاي الهي، فضاي جامعه را از دروغ و تهمت پرمي كنند تا تشخيص واقعيت براي توده مردم سخت شود. از اين رو، در تاريخ، پيوسته پيامبران الهي را ساحر و مجنون معرفي كرده اند. فرعون در برابر دعوت موسي(ع) مي گفت: «مي ترسم كه او دين شما را عوض كند يا در زمين فساد بيفكند.» او بدين وسيله به مردم القا مي كرد كه شما، خود داراي دين و آيين هستيد و با بودن موسي (ع) از دو جهت نگران شما هستم، يكي آنكه عقيده شما را بگيرد و ديگر آنكه اختلاف افكني كند و فساد به پا نمايد.اين آيات نشان ميدهد که مستكبران براي مقابله با رسولان الهي، گاه از راه تظاهر به دلسوزي براي دين و آئين مردم وارد شده، پيام آوران الهي را گمراه و گمراه كننده خوانده اند و مي خوانند. طرفداري از حقوق بشر، مبارزه با تروريسم و مانند آن مصداق هاي كاملي بر اين روش خدعهآميز مستكبران جهاني است كه از فرعون و قبل او شروع شده و تا امروز ادامه دارد.

 

۴- رواج آداب و رسوم قومي و قبيلهاي:

«وكذلك ما أرسلنا من قبلك في قريه من نذير إلا قال مترفوها إنا وجدنا آباءنا علي أمه و إنا علي آثارهم مقتدون». هيچ رسولي را پيش از اين به هيچ شهر و دياري نفرستاديم مگر آنكه مترفين آن ديار به رسولان گفتند: «ما پدران خود را بر آئين و عقايدي يافتيم و از آنان پيروي مي كنيم.» (زخرف- ۲۳)

مستكبران براي ايجاد الفت و اعتقاد ميان زيردستان خود و به وجود آوردن اتحاد قومي و تاريخي، به آداب و رسوم قومي و قبيلگي توسل مي جويند و با ساختن نمادهاي قومي و رواج آنها، همگي را پيرامون اين نمادها گرد مي آورند. عشق و اعتقاد به اين نمادها، هيچ دليل عقلاني ندارد و تنها ازعلاقه قوميت، مليت وپايبندي به رسوم و اعتقادات آبا و اجدادي نشأت ميگيرد. سلاح فرعونيان نيز در برابر حضرت موسي(ع) همين بود كه مي گفتند: «آيا آمده اي تا ما را از مرام پدرانمان برگرداني؟!»

دشمنان حضرت صالح (ع) نيز مي گفتند: «آيا ما را از پرستش آنچه پدرانمان مي پرستيدند، بازمي داري؟»

آنان با اين استفهام اظهارمي كردند: تو ما را از مراسم ملي و سنت هاي تاريخي مان نهي مي كني و مي خواهي برترين مظاهر فرهنگ ملي و قومي ما را كه بت پرستي است، ازميان جامعه برداري؟! مستکبرين معمولاً با اين روش مانع شکلگيري وحدت راهبردي و حتي وحدت تاکتيکي در مستضعفين عالم ميشوند.

۵- ايجاد جامعه طبقاتي

«ان فرعون علا في الارض و جعل اهلها شيعاً يستضعف طائفه منهم». فرعون در زمين بلندپروازي كرد و اهل آن را دسته دسته ساخت و گروهي را به استضعاف گرفت.

مستكبران ستمگر، براي اين كه پايه هاي حاكميت خود را محكم كنند و از خشم توده هاي مردم در امان باشند، از روش ايجاد اختلاف و درگيري هاي قومي و قبيله اي بهره مي گيرند. آنان گروه ها را برضد يكديگر تهييج مي كنند و به جان هم مي اندازند و خود آتش بيار معركه مي شوند تا نيروي آنان در اين درگيري ها مصرف شود و ديگر فرصت تفكر درباره حاكميت و ظلم هاي او را نيابند. روش فرعون نيز همين گونه بود و قبطيان را بر بني اسرائيل چيره كرده و آتش جنگ را ميان اين دو گروه شعله ور كرده بود.

اتفاقات دهههاي اخير خاورميانه بهخوبي اين روش مستکبرين را تداعي ميکند.

 

اصول برخورد با مستکبران از منظر قرآن حکيم

اکنون مسئله و سؤال اصلي اينجاست که در برابر اين هجمه پيچيده و روشهاي متکثر چه بايد کرد و استراتژي ما چه بايد باشد، پيشنهادات قرآن کريم راهگشا و مبيّن نقشه راه تقابل با مستکبرين است.

۱ـ خود باوري و اعتماد به نفس و اعتقاد به توان دروني

«ولاتهنوا و لا تحزنوا و أنتم الأعلون ان كنتم مؤمنين» و اگر مؤمن ايد سستي مكنيد و غمگين مشويد كه شما برتريد. بيان شد كه يكي از روش هاي غلبه مستكبران بر توده مردم و به استضعاف كشيدن آنان، تلقين اين مطلب است كه توده مردم بدون تكيه بر ثروتمندان، صاحب منصبان و قدرتمندان قادر به ادامه حيات نيستند. تا آنجا كه فراعنه، خود را خداي مردم روي زمين و رب مردم و صاحب و مالک آنان معرفي مي كردند. پيامبران الهي، در برابر اين سيره مستكبران، همواره در پي زدودن جهل و ناداني از مستضعفان و القاي روحيه و اعتماد به نفس و توكل بر خدا بوده اند و همواره به قدرت دروني و توان درونزاي مردم اذکار و يادآوري دارند.

شايد اصليترين متد امام راحل نيز همين بود؛ امام خميني(ره) با زدودن انديشه وابستگي از ملت ايران، ثابت كرد كه يك ملت ميتواند بر خود تكيه كند و به پيروزي برسد و اين پيروزي وامدار خودباوري و اتكاي به نفس است.

۲ـ برخورد تهاجمي و طلبکارانه با استكبار

در قرآن کريم ميخوانيم: «الذين آمنوا يقاتلون في سبيل الله والذين كفروا يقاتلون في سبيل الطاغوت فقاتلو أوليا الشيطان ان كيد الشيطان كان ضعيفاً» كساني كه ايمان آورده اند در راه خدا كارزار مي كنند و كساني كه كافر شده اند، در راه طاغوت مي جنگند. پس با ياران شيطان بجنگيد كه نيرنگ شيطان (درنهايت) ضعيف است.

مستكبران همانند آن گرگ و حيواني هستند كه هر گاه به او حمله كني عقب مي نشيند و هرگاه بگريزي در پي تو مي دود. وجود اين روحيه در مستكبران اقتضا مي كند كه مردم مستضعف، همواره در برابر آنان، موضعي تهاجمي اختيار كنند تا آنان زمينه پيشروي نيابند. افزون بر آن مستكبران، اهل شفقت و دلسوزي نيستند تا چنانچه ملتي را در ضعف و ناتواني مشاهده كنند، به رحم آيند و از استثمارش دست بردارند، بلكه آنان همچنان به ظلم خود ادامه مي دهند. سيره پيامبران در برخورد با مستكبران، سيره اي تهاجمي بوده است. پيامبر اكرم (ص) در نامه هايي كه به سران ايران و روم و برخي كشورهاي ديگر فرستاد، با آنان از موضعي برتر سخن گفت. در نامه آن حضرت به كسري، پادشاه ايران، آمده است: مسلمان شو تا در سلامت باشي و اگر اباكني، گناه مجوس برعهده توست. جمله مسلمان شويد تا در سلامت باشيد، در نامه هاي آن حضرت به قيصر روم، پادشاه مصر و نجاشي دوم و پادشاه يمامه نيز به چشم مي خورد.

۳ـ شكيبايي و پايداري در مبارزه و اعتماد به وعدههاي الهي

«يا ايها النبي حرض المؤمنين علي القتال ان يكن منكم عشرون صابرون يغلبوا مائتين و ان يكن منكم مائه يغلبوا ألفاً من الذين كفروا بأنهم قوم لايفقهون. الان خفف الله عنكم و علم أن فيكم ضعفاً فإن يكن منكم مائه صابره يغلبوا مائتين و إن يكن منكم ألف يغلبوا ألفين بإذن الله و الله مع الصابرين» هر گاه بيست نفر با پايداري از شما باشند، بر دويست نفر غلبه مي كنند و اگر صد نفر باشند بر هزار نفر از كافران؛ زيرا آنان گروهي هستند كه نمي فهمند. هم اكنون خداوند به شما تخفيف داد و دانست كه در شما ناتواني است. بنابراين، هر گاه صدنفر با استقامت از شما باشند، بر دويست نفر پيروز مي شوند و اگر هزار نفر باشند بر دو هزار نفر به فرمان خدا غلبه خواهند كرد و خدا با صابران است. سومين اصل اساسي كه بايد در مبارزه مورد توجه باشد، شكيبايي و بردباري در برابر مشكلات و گرفتاري هاست. روشن است كه ابعاد پيروزي در مبارزه با قدرتمندان و مستكبران به تناسب توان قدرت مستضعفان با مستكبران، متفاوت است و بسا كه مبارزه ملتي دهها سال طول بكشد. در چنين شرايطي، نيل به پيروزي و استقلال كامل، نياز به شكيبايي و پايداري دارد. خداوند سبحان در قرآن كريم پيروزي بني اسرائيل بر فرعونيان را محصول صبر و شكيبايي آنان در مبارزه معرفي كرده است. خداوند در آيات گرانقدر مورد بحث نيز به همين موضوع اشاره دارد و مي فرمايد كه هر نفر از مؤمنان مستضعف توان غلبه بر ۱۰ نفر از كافران مستكبر را دارد، زيرا آنان بينش صحيح ندارند و عاملي آنان را در صحنه هاي خوف و خطر به مقاومت نمي خواند، ولي شما از بينش عميق بهره منديد و مي توانيد با نيروي صبر و مقاومت، آنان را از ميان ببريد. البته در آيه بعد يادآور شده كه چون در گذر زمان شما ناتوان شده ايد و از صبر و قدرتتان كاسته شده، بنابراين توان داريد كه دو برابر خودتان را از ميان برداريد و به پيروزي برسيد. رمز پيروزي ديگر پيامبران الهي نيز شكيبايي و پايداري معرفي شده است. قرآن كريم مي فرمايد: «و پيش از تو نيز پيامبراني تكذيب شدند، ولي بر آنچه تكذيب شدند و آزار ديدند شكيبايي كردند تا ياري ما به آنان رسيد».

شيوه هاي مبارزه صحيح با استكبار در قاموس قرآن کريم:

آنچه که تاکنون و در اين بستر زماني بيشتر به آن نياز داريم متدها، اسلوبها و شيوههاي کارآمد مبارزه همهجانبه و دقيق با دشمن مکّار است.

۱ـ در ابعاد سياسي ـ نظامي

الف) تحقير مستكبران و شكستن شكوه دروغين آنان

آيه شريفه ميفرمايد: «يا قوم إن كان كبر عليكم مقامي و تذكيري بآيات الله فعلي الله توكلت فأجمعوا أمركم و شركاء كم ثم لايكن أمركم عليكم غمه ثم اقضوا إلي و لاتنظرون»

«اي قوم من اگر مقام و يادآوري من به آيات الهي بر شما سنگين و تحمل ناپذير است (هر كار از دستتان ساخته است بكنيد) من بر خدا توكل كرده ام، فكر و قوه و قدرت خود و خدايانتان را يك جا گرد آوريد تا هيچ چيز بر شما پوشيده نماند، پس اگر مي توانيد به حيات من پايان دهيد و هيچ مهلتم ندهيد.»

اين آيه، سخن حضرت نوح(ع) به قومش است و لحن آن شامل تحقيرآميزترين گونه برخورد با آنان است. آن حضرت مي فرمايد كه همگي شما با خدايانتان متحد شويد و بر من هيچ ترحم نكنيد و اگر مي توانيد جان مرا بگيريد وخود را راحت كنيد، ولي بدانيد كه من به پشتيبان قادر و توانايم تكيه كرده ام و از شما خوف و هراسي ندارم.

برخورد ساحران فرعون نيز پس از ايمان آوردن به موسي(ع)، برخوردي كوبنده و تحقيرآميز با فرعون بود. آنان، پس از تهديدهاي فرعون مبني بر قطع دست و پايشان، با استواري تمام پاسخ دادند:

گفتند: ما هرگز تو را بر معجزاتي كه به ما رسيده و بر خدايي كه ما را آفريده است ترجيح نمي دهيم و اختيار نمي كنيم. هر كار كه مي خواهي و مي تواني بكن كه قدرت تو تنها در پايان دادن به حيات دنيايي ما كارآيي دارد.

اين پاسخ بسيار تحقيركننده و شكننده بود و آنان به طاغوتي جبار چون فرعون اعلام كردند كه ما هرگز تو را بر خدا ترجيح نميدهيم و جايزه و پاداش تو براي ما ارزشي ندارد. اين گونه پاسخ ها و برخوردها، شكوه و شوكت مستكبران ر ا خرد و تباه مي كند و آن هيمنه ظاهري که باعث خوف تودههاي مردم ميشود را به سخره ميگيرد.

ب  حمايت همه جانبه از مستضعفان

«قالوا أنو من لك و اتبعك الأرذولون. قال و ما علمي بما كانوا يعملون. إن حسابهم إلا علي ربي لو تشعرون. و ما أنا بطارد المؤمنين»

گفتند: «آيا به تو ايمان آوريم و حال آن كه پابرهنگان بي نام و نشان از تو پيروي كرده اند». (نوح«ع») فرمود: «من مي دانم آنها چه كاري داشته اند! حسابشان جز با خدا نيست؛ اگر مي فهميد و من طردكننده مؤمنان نيستم».

حمايت از فقيران و محرومان در واقع ايجاد يك جبهه قوي و سازماندهي نيروهاي متفرق در برابر مستكبران است. مطالعه تاريخ پيامبران الهي و پيروان واقعي مكتب توحيد نشان مي دهد كه پايگاه طبقاتي بيشتر آنان، فقيران و محرومان بوده اند و هيچ يك از پيامبران الهي و از جمله حضرت نوح(ع) با ثروتمندان و زورمداران همفكر و در برابر محرومان و مستضعفان نبوده اند.

حضرت علي(ع) درباره سيره حضرت سليمان(ع) كه داراي ملك و سلطنت بوده است، مي فرمايد: حضرت سليمان(ع) بامدادان با ثروتمندان و اشراف احوالپرسي مي كرد تا اين كه نزد تنگدستان مي آمد و با آنان مي نشست و اظهار مي داشت كه مسكيني هستم با مسكينان. پيامبر اكرم(ص) نيز تا پايان عمر شريفش با فقيران و محرومان به سر برد و پيشنهاد مترفان را مبني بر كناره گيري از فقيران، نپذيرفت.

ج) وحدت و انسجام ايماني برادران ديني

«انما المؤمنون إخوه فأصلحوا بين إخويكم و اتقواالله لعلكم ترحمون»

بدرستي كه مؤمنان با هم برادرند، پس ميان برادران تان را سازش دهيد و از خدا پروا داريد، اميد است كه مورد رحمت قرار گيريد.

بيان شد كه يكي از راه هاي سلطه مستكبران بر مردم و به استضعاف كشيدن آنان، ايجاد تفرقه و تشتت ميان آنان است. براي مبارزه با مستكبران، بايد درجهت مخالف اين راه گام برداشت و با وحدت و انسجام ضربه هاي مهمي بر آنان وارد كرد. پيامبر اكرم(ص) در قيام خود بر ضد استكبار و حاكميت ظلم و جهل، به وحدت افراد جبهه حق اهميتي بسيار مي داد. در دوران مكه، مسلمانان احساس يكرنگي و برادري مي كردند و مشكلي در اين باره در ميان نبود، ولي با هجرت به مدينه، ياران پيامبر(ص) را دو گروه تشكيل مي دادند؛ انصار و مهاجران. افزون بر تفاوت شرايط اقتصادي ومادي، اين دو گروه در دو محيط فرهنگي رشد كرده بودند و ناهمخواني هايي با هم داشتند. پيامبر اكرم(ص) براي استحكام بيشتر اين جبهه چاره انديشي كرد و طرح «مؤاخاه» و برادري را مطرح كرد.

اسلام، وحدت را از جمع مسلمانان نيز فراتر برده و از اهل كتاب خواسته تا به همراه مسلمانان، حول اصل مشترك توحيد و نفي شرك گرد آيند.

۲ـ در ابعاد فرهنگي ـ اجتماعي

الف ـ ارائه فرهنگ توحيدي و حياتبخش

«و لقد بعثنا في كل أمه رسولاً أن اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت».

و در واقع در ميان هر امتي فرستاده اي برانگيختيم (تا بگويد) خدا را بپرستيد و از طاغوت بپرهيزيد.

بي گمان، مستكبران از جهل و ناآگاهي محرومان بسيار سود مي جويند و در بسياري از موارد، همين ناآگاهي ها موجب مي شود مردم تن به استضعاف دهند و استكبار را بپذيرند و در مسير خواسته هاي مستكبران گام بردارند. دعوت پيامبران الهي، دعوت به آگاهي و بيداري است و آنان پيش از آغاز جهاد، دعوت به توحيد را با حكمت، موعظه حسنه و مجادله كلامي آغاز مي كنند سپس با آن عده از مشركان كه دعوت حق را نپذيرفتند و به توطئه هاي خود ادامه دادند، قتال مي كنند. اين بدان سبب است كه انبيا پيش از توجه به نيروي سلاح و قدرت آهن، به نيروي آگاهي و كاربرد شگرف استدلال و موعظه توجه دارند و آن را مقدم مي دارند و در جهت افزايش بصيرت و معرفت مردم اقدام ميکنند.

اصول دعوت فرهنگي جبهه حق بر چند محور قرار دارد:

۱ـ آگاهي به مبدأ و معاد و توجه به توحيد و يکتاپرستي و قيامت

۲ـ معرفت به كرامت و مقام انساني و يادآوري شأن و جايگاه والاي او

۳ـ توجه دادن مستمر به مسئوليتهاي انساني و ايماني

۴- دشمنشناسي افشاء چهره حقيقي و شيوههاي دشمن

پيامبران ابتدا با روشنگري هاي خود و با استدلال هاي منطقي مخاطبان را به راه هدايت و افزايش معرفت دعوت مي كنند و سپس از آنها مي خواهند كه در برابر طاغوت ها و مستكبران بايستند و از چيزي نهراسند.

ب) شناسايي روشهاي دشمن و ابطال فرهنگ استكباري

  «و لقد أرسلنا موسي بآياتنا و سلطان مبين. ألي فرعون و ملائه فاتبعوا أمر فرعون و ما أمر فرعون برشيد»

و به راستي، موسي را به آيات خود و حجتي آشكار به سوي فرعون و سران (قوم) وي فرستاديم، ولي (سران) از فرمان فرعون پيروي كردند، و فرمان فرعون صواب نبود.

از مهم ترين راه هاي مبارزه با استكبار و جلوگيري از گسترش فرهنگ فرومايه اش، شناسايي و ابطال آن فرهنگ است. از همين رو، در آيه ياد شده نيز خاطرنشان شده كه موسي(ع) با آيات روشن به سراغ فرعون رفت و نشان داد كه «امر» فرعون، يعني كلام و عملش، كه از فرهنگ استكباري اش نشأت مي گرفت، راه به صواب نمي برد. حضرت ابراهيم(ع) نيز با بيان دلايل واضح، پوشالي بودن فرهنگ نمروديان را اثبات كرد و راه گمراه كردن مستضعفان را بر آنان بست.

يكي از مصادق فرهنگ استكباري مستكبران كه همواره مي خواهند بدان وسيله مردم را تحت استعمار خود نگهدارند، ترويج فرهنگ جبرگرايي است. مستكبران با اين تلقين كه فرمانبرداري شما و تسلط ما بر شما خواست خداست و نيز نمي توان با مشيت الهي مخالفت كرد، قدرت هرگونه تفكر درباره قيام و انقلاب را از مستضعفان مي گيرند، اما از سوي ديگر پيامبران الهي و مصلحان واقعي به روشنگري پرداخته و به مردم تفهيم مي كنند كه خواست خداوند، پيروزي حق بر باطل و شكست فرهنگ استكباري است و بدين طريق مردم را به تلاش در راه برپايي حكومت هاي الهي تشويق مي كنند. آنان، آزاد بودن و داشتن مسئوليت را به انسان ها گوشزد مي كنند و مردم را از تسليم شدن در برابر طاغوت ها برحذر مي دارند و اين از نخستين گام ها در راه مبارزه با مستكبران است. امروز نيز، غربگرايان با القاي هژموني مسلط غرب بر جهان از لزوم همراهي اجباري با اراده آنان ميگويند. پيامبران و مصلحان همچنين به مقابله با مفاسد فرهنگ استكباري پرداخته و با فساد اخلاقي و بي بند و باري قشر مرفه و مستكبر ـ كه به مردم فقير نيز سرايت مي كند ـ مبارزه كرده اند.

۳ـ در بُعد اقتصادي

«و لاتمدن عينيك إلي ما متعنا به أزواجاً منهم زهره الحياة الدنيا لنفتنهم فيه و رزق ربك خير و ابقي»

و هرگز چشمان خود را به نعمت هاي مادي، كه به گروه هايي از آنان داده ايم، ميفكن! اين زيورها و شكوفه هاي زندگي دنياست، تا آنان را در آن بيازماييم؛ و روزي پروردگار تو بهتر و پايدارتر است.

براي پرورش و شکوفايي روحيه استكبارستيزي در بعد اقتصادي، دو راهكار مهم وجود دارد؛ يكي از آن دو، دميدن روح قناعت و بي اعتنايي نسبت به ثروتمندان در ميان مؤمنان است. اين آيه به پيامبر (ص) خاطرنشان مي كند كه چشم به اموال و دارايي هاي ديگران نداشته باشد كه همين قانع بودن و به ثروت ديگران طمع نداشتن، خود يك ارزش است. رسول اكرم(ص) در اين باره مي فرمايد: «كسي كه اهل دنيا را بزرگ دارد و به طمع دنياي او، او را دوست بدارد، خداوند بر او خشم مي گيرد».

حضرت علي(ع) نيز مي فرمايد: «چه زيباست تواضع ثروتمندان در برابر فقيران براي پاداشي كه نزد خدا دارند و زيباتر از آن بي اعتنايي فقيران به ثروتمندان است براي اعتماد و تكيه اي كه بر خدا دارند». كساني كه در اين مكتب تربيت يافته اند، گاه عمري را در فقر و تنگدستي زندگي كرده اند، ولي هيچ گاه حاضر نشده اند كه دستي به سوي مستكبران دراز كرده و از آنان درخواستي كنند، و دوم، كوشش براي يافتن استقلال اقتصادي است. اگر ملتي قانع باشد و به آنچه خود دارد، اكتفا كند و در جهت پيشرفت اقتصادي و استقلال اقتصادي گام بردارد، هيچ گاه مستكبران نمي توانند آنان را به خضوع در پيشگاه خود وادارند. دعوت اسلام به فقر و تحمل آن نيست بلکه به تلاش در جهت توليد ثروت حلال است.

   مراحل پنج گانه مبارزه پيامبران با مستكبران

پيامبران الهي پس از ابلاغ رسالت خويش، به طور معمول با مقاومتهايي از ناحيه برخي از عوام و مستكبران  عوام فريب روبه رو شده اند. بررسي آيات قرآن كريم، نشان مي دهد كه دعوت و مبارزه با مستكبران، شامل پنج مرحله بوده است. مرحله اول، ابلاغ رسالت و اصل پيام است، در اين مرحله، هر پيامبر الهي به تناسب مأموريت خود پس از دعوت به توحيد، پيام هايي را براي مردم مطرح كرده است. در پي اين مرحله، واكنش اوليه قوم آغاز مي شود، در مرحله دوم، جهل مخالفان و معاندان، دعوت پيامبران الهي را رد و يا در نهايت درخواست بينه و دليل مي كند. در مرحله سوم، پيامبران الهي به آوردن دليل و برهان مي پردازند و معجزات خويش را ارائه ميكنند. مرحله چهارم واكنش نهايي قوم است كه مردم دو دسته مي شوند: بيشتر انسان هاي پاك نهاد و منصف كه دل به دنيا نبسته اند، ايمان مي آورند و متأسفانه عده اي مغرور و متكبر و مستكبر، به مخالفت مي پردازند. در بيشتر اقوام گذشته، مانند قوم نوح(ع)، هود(ع)، صالح(ع)، شعيب(ع) و قوم موسي(ع) چنين بوده است. مرحله آخر نيز، مرحله فرود آمدن عذاب و بيان عاقبت مستكبران است. اين سرنوشت مشترک مستکبرين در طول تاريخ است که نهايتاً به کاميابي دنيوي نيز نائل نميشوند و حسرت زده و بدبخت آنهايي که تکيه گاه خود را، خانه سست عنکبوت قرار مي دهند.

آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند

قرآن نیز بر سست بودن این خانه عنکبوت تاکید دارد. در شرایطی که برخی ذلیلانه آنچنان از دشمن و مصداق اتم آن در دنیای امروز یعنی آمریکا واهمه و ترس دارند که تنها راه پیشرفت و موفقیت را در رابطه با آمریکا و ترک مخاصمه با شیطان بزرگ معرفی می کنند، قرآن کریم به صراحت می فرماید آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند و این جمله معروف حضرت امام ریشه و مبنای قرآنی دارد.

قرآن کریم می‌فرماید: «الَّذینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمالَهُم»(محمد/۱) کسانی که کافر شدند و با دین مبارزه می‌کنند، خدا اثر اعمال آنها را تباه می‌کند، یعنی آنها هر چه علیه دین زحمت بکِشند، خدا زحمات آنها را از بین می‌برد. و قرآن کریم راست می‌گوید.

مستندات قرآني شعار انقلابي "مرگ بر آمريکا"

علاوه بر این برخی امروزه ذلیل بودن را تا جایی رسانده اند که سخن از حذف شعار مرگ بر آمریکا می گویند و برای آن خاطره سازی هم می کنند. در حالیکه این شعار راهبردی انقلاب اسلامی نیز ریشه و مبنای قرآنی دارد.

متأسفانه این افراد خواسته یا ناخواسته با شروع به زمزمه ترک مرگ بر آمریکا در جهت یاری رساندن به دشمن تلاش می کنند.  در شرایطی که ریشۀ قرآنی صریح این شعار بسیار کوبنده و مؤثر که ناشی از قدرت ما است، آیه‌ای در سورۀ محمد(ص) است. در این آیه خداوند متعال می‌فرماید: «وَ الَّذینَ کَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُم»(محمد/۸) یعنی کسانی که کافر شدند و با دین مقابله می‌کنند؛ مرگ بر آنان باد. معنای فارسی دقیق «فَتَعْساً لَهُمْ» این است: «مرگ بر آنان باد» و یعنی «نابود باشند». در اینجا «مرگ» حتی معنای ظاهری را نمی‌دهد، بلکه مرگ به معنای «نابودی» است.

در آیۀ فوق، کلمۀ بعد از «فَتَعْساً لَهُمْ» این است: «وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُم» یعنی مرگ بر آنان باد و آنان بی‌اثر باشند. همچنان که در آیۀ اول این سوره نیز می‌فرماید: «...أَضَلَّ أَعْمالَهُم»

و در پایان پیشنهاد می شود برای اینکه کسی نتواند تردیدی در شعار مرگ بر آمریکا ایجاد کند، لازم است در مدرسه‌ها و در دانشگاه‌ها، این آیۀ مبارکه نصب شود: «وَ الَّذینَ کَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُم»(محمد/۸) و لازم است برای اینکه کسی از آمریکا حساب نبرد بر این کلمه «أَضَلَّ أَعْمالَهُم» تأکید شود. خداوند متعال بارها در قرآن فرموده‌ است که آن کافرانی که بر سر دین مانع می‌شوند، هیچ‌ اثری ندارند! عمر تفکر ترس از آمریکا به سر آمده است. ما اکثرالعبر و ا قل الاعتبار؛ فاعتبروا يا اولي الابصار .

تفاوت بنيادين «سب کفار» و شعار «مرگ بر آمريکا»

اين روزها برخی تلاش می کنند بحث رابطه و يا عدم رابطه با آمريکا را دوباره به يکي از داغ ترين مباحث سياسي و فرهنگي کشور تبدیل کنند و زمزمه هایی برای حذف شعار راهبردی و قرآنی مرگ بر آمریکا را شروع کرده اند. جریانی که با تلاش برای بزک کردن چهره کریه شیطان بزرگ در رسانه ها به دنبال تغییر نگاه مردم ایران اسلامی به آمریکای جنایتکار بوده و در پی برقراری رابطه با او هستند.  شايد يکي از مهم ترين مسائل في ما بين ايران و آمريکا نفرت عميق مردم مومن و انقلابي ايران اسلامي از سياست هاي دولت استکباري امريکاست نفرتي که نه شامل ملت آمريکا بلکه معطوف به روش هاي سلطه جويانه نظام ظلم بين المللي است يکي از جلوه هاي اين نفرت شعار سي و پنج ساله مردم ايران يعني مرگ برآمريکاست . چندی قبل هاشمی رفسنجانی که از رئوس جریان برقراری رابطه با آمریکا در کشور است در مخالفت با شعار مرگ بر آمریکا به آیاتی از قرآن کریم استناد کرد و مدعي شد که قرآن کريم چنين درسي را مطرح نموده است و به قول خودش يک اصل قرآني چنين روحيهاي را در وی ايجاد کرده است. به عبارت ديگر اگر ايشان چنين بيان ميکردند که به خاطر شرايط سياسي و اجتماعي کنوني دلشان ميخواهد که جزو کساني قرار بگيرند که شعار مرگ بر آمريکا را نميپسندند و با آن مخالفت ميکنند مشکل به اين شکل و تعجب ما به اين ميزان نبود ولي وقتي ايشان مدعي ميشوند که کلا شعار مرگ دادن مخالف با تعاليم قرآن کريم است و يک اصل قرآني چنين درسي را ايجاد ميکند مشکل دوچندان و تعجب بسيار بيشتر است.

در سايت وي مي خوانيم : آيت الله هاشمي رفسنجاني همچنين با يادآوري حذف شعار «مرگ بر آمريکا» و اينکه امام با حذف اين شعار موافق بودند و واکنشهاي تند بعدي و جوسازيهاي بعمل آمده در اين خصوص تاکيد ميکند: «تمام مطلب همان بود که نوشته بودم. الان هم دقيقاً يادم نيست که چه نوشتم. به هرحال موافق نبوديم که در مجامع عمومي مرگ کسي را شعار دهيم. مثلاً در اجتماعات ما «مرگ بر بني صدر» شعار داغ مردم بود که در نماز جمعه خواهش کردم که نگويند. «مرگ بر بازرگان» بود که خواهش کردم نگويند. «مرگ بر شوروي» بود که گفتم الان با شوروي مشکل آنچناني نداريم. درباره آمريکا هم گفته بودم. من ذاتاً با حرفهاي تند و فحاشيها مخالفم و آن‏ها را مفيد نميدانم.» وي در پاسخ به اينکه چرا شعار مرگ بر اين و آن را نميپسنديد، گفت: مرا يک اصل قرآني به اين روحيه رسانده است. قرآن از زبان خداوند به مسلمانان صدر اسلام که به بتها فحش مي‌‌دادند – بت که مهم نيست - مي‌‌گويد: «حق نداريد به بتهاي آنها فحش بدهيد؛ و لا تسّب الذين يدعون من دون الله» مي‌‌فرمايد: «بتها را سب نکنيد، چون آنها هم متقابلاً به خدا بد مي‌‌گويند و باعث گمراهي بيشتر آنها مي‌‌شويد. شعار مرگ بر فلاني را نميپسندم.

 

آيا قرآن کريم با شعار مرگ و مرگ خواستن براي برخي افراد مخالفت دارد؟

برخلاف نظر آقاي هاشمي رفسنجاني بايد بيان داشت که قرآن کريم در مواضع متعددي نه تنها لعن و طرد و نفرين بر دشمنان حق و حقيقت را ذکر کرده است بلکه صراحتا فرياد مرگ را نيز روا داشته و ذکر نموده است.  به عبارت بهتر آنچه آقاي هاشمي به عنوان يک اصل قرآني ذکر ميکنند نهي از سب است و سب در کلام به معني فحش و ناسزاست و شامل مرگ خواستن براي کساني که شايسته آن هستند نميشود. آنچه آقاي هاشمي به آن استناد کردهاند آيه زير است:

 وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّـهِ فَيَسُبُّوا اللَّـهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ  کَذَلِکَ زَيَّنَّا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم مَّرْجِعُهُمْ فَيُنَبِّئُهُم بِمَا کَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿۱۰۸﴾ (سوره انعام)

 اين آيه در واقع از سب و ناسزا نهي ميفرمايد ولي از لعن در مواردي که شايسته است و نيز از (مرگ گفتن) در جاي خود نهي نکرده و نميکند. چرا که قرآن کريم خود در مواضع متعددي به لعن و (مرگ گفتن) بر مستکبرين و دشمنان حق اقدام کرده است که مواردي از آن را در آيات زير مشاهده ميکنيد:

 ۱. وَقَالُوا قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَل لَّعَنَهُمُ اللَّـهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلِيلًا مَّا يُؤْمِنُونَ ﴿البقرة: ۸۸﴾

۲. وَلَمَّا جَاءَهُمْ کِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللَّـهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَکَانُوا مِن قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ کَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُم مَّا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّـهِ عَلَى الْکَافِرِينَ ﴿البقرة: ۸۹﴾

۳. إِنَّ الَّذِينَ يَکْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْکِتَابِ أُولَـئِکَ يَلْعَنُهُمُ اللَّـهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ ﴿البقرة: ۱۵۹﴾

۴. إِنَّ الَّذِينَ کَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ کُفَّارٌ أُولَـئِکَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّـهِ وَالْمَلَائِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ ﴿البقرة: ۱۶۱﴾

۵. فَمَنْ حَاجَّکَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّـهِ عَلَى الْکَاذِبِينَ ﴿آل عمران: ۶۱﴾

۶. أُولَـئِکَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّـهِ وَالْمَلَائِکَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ ﴿آل عمران: ۸۷﴾

مِّنَ الَّذِينَ هَادُوا يُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَاسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ وَرَاعِنَا لَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَطَعْنًا فِي الدِّينِ وَلَوْ أَنَّهُمْ قَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَاسْمَعْ وَانظُرْنَا لَکَانَ خَيْرًا لَّهُمْ وَأَقْوَمَ وَلَـکِن لَّعَنَهُمُ اللَّـهُ بِکُفْرِهِمْ فَلَا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِيلًا ﴿النساء: ۴۶﴾

۹. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْکِتَابَ آمِنُوا بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَکُم مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ وَکَانَ أَمْرُ اللَّـهِ مَفْعُولًا ﴿النساء: ۴۷﴾

۱۰. أُولَـئِکَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّـهُ وَمَن يَلْعَنِ اللَّـهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا ﴿النساء: ۵۲﴾

۱۱. وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّـهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا ﴿النساء: ۹۳﴾

۱۲. لَّعَنَهُ اللَّـهُ وَقَالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبَادِکَ نَصِيبًا مَّفْرُوضًا ﴿النساء: ۱۱۸﴾

۱۳. فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِّمَّا ذُکِّرُوا بِهِ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِّنْهُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِّنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ﴿المائدة: ۱۳﴾

۱۴. قُلْ هَلْ أُنَبِّئُکُم بِشَرٍّ مِّن ذَلِکَ مَثُوبَةً عِندَ اللَّـهِ مَن لَّعَنَهُ اللَّـهُ وَغَضِبَ عَلَيْهِ وَجَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَالْخَنَازِيرَ وَعَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولَـئِکَ شَرٌّ مَّکَانًا وَأَضَلُّ عَن سَوَاءِ السَّبِيلِ ﴿المائدة:۶۰﴾

۱۵. وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّـهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ کَيْفَ يَشَاءُ وَلَيَزِيدَنَّ کَثِيرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَيْکَ مِن رَّبِّکَ طُغْيَانًا وَکُفْرًا وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ کُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّـهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا وَاللَّـهُ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ (المائدة: ۶۴﴾

۱۶. لُعِنَ الَّذِينَ کَفَرُوا مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِکَ بِمَا عَصَوا وَّکَانُوا يَعْتَدُونَ (المائدة:۷۸﴾

 آنچه ذکر شد فقط موارد اندکي از آياتي است که در قرآن کريم به لعن دشمنان حق و حقيقت دست زده است.

 

تفاوت نهي از سب با "مرگ گفتن"

 آنچه از مطالب بالا قابل استفاده است اين است که کسي که اندک آشنايي با قرآن کريم داشته باشد متوجه ميشود که در آموزههاي قرآني ميان سب و لعن و ميان سب و (مرگ گفتن) فرق است. فرق بين سب و مرگ گفتن به حدي واضح و مشخص است که بعيد مينمايد کسي که خود را نويسنده چندين جلد تفسير قرآن معرفي ميکند از آن بي اطلاع باشد و از آقاي هاشمي نيز بعيد است که توجه يا اطلاع ندارند و چنين چيزي را به قرآن کريم نسبت ميدهند.

 

قرآن "مرگ بر" را عليه مستکبرين بيان ميکند

 براي آنکه مطلب به صراحت کامل براي همه خوانندگان روشن شود شايان ذکر است که قرآن کريم در ۴ موضع به صراحت نداي (مرگ بر) را بلند کرده است که اين چهار مورد عبارتند از:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ * وَالْيَوْمِ الْمَوْعُودِ * وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ * قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ * النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ * إِذْ هُمْ عَلَيْهَا قُعُودٌ * وَهُمْ عَلَى مَا يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ (سوره بروج آيات اول الي هفتم)

 قتل الخراصون ۱۰ الذين هم في غمرة ساهون ۱۱ يسألون أيان يوم الدين ۱۲ يوم هم على النار يفتنون ۱۳ (سوره الذاريات)

 إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ(۱۸) فَقُتِلَ کَيْف قَدَّرَ(۱۹) ثمَّ قُتِلَ کَيْف قَدَّرَ(۲۰) ثمَّ نَظرَ(۲۱) ثمَّ عَبَس وَ بَسرَ(۲۲) ثمَّ أَدْبَرَ وَ استَکْبرَ(۲۳) (سوره مدثر)

 قُتِلَ الْإِنسَانُ مَا أَکْفَرَهُ ﴿۱۷﴾ مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ ﴿۱۸﴾ مِن نُّطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ ﴿۱۹﴾ ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ ﴿۲۰﴾ (سوره عبس)

 بر خوانندگان گرامي پوشيده نيست که عبارت قُتِلَ در عربي معادل فارسي (کشته باد) (مرگ بر) ميباشد و قرآن کريم نه تنها از اين عبارت به طور مطلق نهي نکرده است بلکه خود در چهار مورد افراد و گروههايي را شايسته اين سخن دانسته و عليه آنها چنين مطلبي را آورده است.

  مجال ضيق کنوني جاي بحث تفسيري جدي در باب اين آيات نيست اما شايسته است خوانندگان گرامي توجه داشته باشند که در هر ۴ آيه مذکور در قرآن کريم که «کشته باد» و «مرگ بر» آمده است، طرف خطاب آيه و کساني که مورد اين خطاب قرار گرفتهاند داراي خوي استکباري بودهاند و به عبارت ديگر همه موارد مرگ خواستن در قرآن به استکبار ربط دارد و براي مقابله با مستکبرين است و اين خود از آموزههاي جالب توجه قرآني است و براي ما درس آموز است. البته قرآن مرگ را نثار یهودیان معاند و منافقین فتنه گر نیز می کند.

خداوند خطاب به هر سه دسته «کفار معاند»، «یهودیان معاند» (صیونیست ها) و «منافقین فتنه گر» از ادبیات لعنت فرستادن و آرزوی مرگ کردن استفاده کرده است.

 

الف. خطاب به کفار معاند

«وَ الَّذِينَ كَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ؛ و كسانى كه كافر شدند، «مرگ بر آنها» و اعمالشان نابود باد.»(محمد/۸)

«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ. خالِدِينَ فِيها لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ؛ كسانى كه كافر شدند، و در حالِ كفر از دنيا رفتند، لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آنها خواهد بود! هميشه در آن (لعن و دورى از رحمت پروردگار) باقى مى‏مانند نه در عذاب آنان تخفيف داده مى‏شود، و نه مهلتى خواهند داشت!»(بقره/۱۶۱)

«إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكافِرِينَ وَ أَعَدَّ لَهُمْ سَعِيراً؛ خدا كافران را لعنت كرده و براى آنها آتش فروزانى آماده كرده است.»(احزاب/۶۴)

 

ب. خطاب به یهودیان معاند

«وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا...؛ و يهود گفتند دست خدا به زنجير بسته است!، دستهايشان بسته باد و بخاطر اين سخن از رحمت (الهى) دور شوند!»(مائده/۶۴)

«وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلاً ما يُؤْمِنُونَ؛(و آنها از روى استهزاء) گفتند دلهاى ما در غلاف است! (و ما از گفته تو چيزى نمى‏فهميم، آرى همين طور است) خداوند آنها را بخاطر كفرشان از رحمت خود دور ساخته (بهمين دليل چيزى درك نمى‏كنند) و كمتر ايمان مى‏آورند.»(بقره/۸۸)

«إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى‏ مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ؛كسانى كه دلايل روشن، و وسيله هدايتى را كه نازل كرده‏ايم، بعد از آنكه در كتاب براى مردم بيان نموديم، كتمان كنند، خدا آنها را لعنت مى‏كند و همه لعن‏كنندگان نيز، آنها را لعن مى‏كنند.»(بقره/۱۵۹)

«وَ قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى‏ الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ يُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ؛ يهود گفتند: عزير پسر خدا است! و نصارى گفتند مسيح پسر خدا است! اين سخنى است كه با زبان خود مى‏گويند كه همانند گفتار كافران پيشين است، لعنت خدا بر آنها باد، چگونه دروغ مى‏گويند؟!»(توبه/۳۰)

 

ج. خطاب به منافقان

«وَ إِذا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ وَ إِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ؛ هنگامى كه آنها را مى‏بينى جسم و قيافه آنان تو را در شگفتى فرو مى‏برد، و اگر سخن بگويند به سخنانشان گوش فرا مى‏دهى، اما گويى چوبهاى خشكى هستند كه بر ديوار تكيه داده شده، هر فريادى از هر جا بلند شود بر ضد خود مى‏پندارند، آنها دشمنان واقعى تو هستند از آنان بر حذر باش، خداوند آنها را بكشد چگونه از حق منحرف مى‏شوند؟!»(منافقون/۴)

«وَعَدَ اللَّهُ الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْكُفَّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها هِيَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِيمٌ؛خداوند به مردان و زنان منافق و كفار وعده آتش دوزخ داده، جاودانه در آن خواهند ماند، همان براى آنها كافى است، و خدا آنها را از رحمتش دور ساخته، و عذاب هميشگى براى آنها است.»(توبه/۶۸)

«إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِيناً؛ بى‏گمان، كسانى كه خدا و پيامبر او را آزار مى‏رسانند، خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت كرده و برايشان عذابى خفّت‏آور آماده ساخته است.»(احزاب/۵۷)

«وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ هَلْ يَراكُمْ مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ؛و چون سوره‏اى نازل شود، بعضى از آنان به بعضى ديگر نگاه مى‏كنند [و مى‏گويند:] «آيا كسى شما را مى‏بيند؟» سپس [مخفيانه از حضور پيامبر] بازمى‏گردند. خدا دلهايشان را [از حقّ‏] برگرداند، زيرا آنان گروهى هستند كه نمى‏فهمند.»(توبه/۱۲۷)

«لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لا يُجاوِرُونَكَ فِيها إِلاَّ قَلِيلاً. مَلْعُونِينَ أَيْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِيلاً؛ اگر منافقان و كسانى كه در دلهايشان مرضى هست و شايعه‏افكنان در مدينه، [از كارشان‏] باز نايستند، تو را سخت بر آنان مسلط مى‏كنيم تا جز [مدّتى‏] اندك در همسايگى تو نپايند. آنها مورد لعن خداوندند و هر كجا يافته شوند گرفته و سخت كشته خواهند شد.»(احزاب/۶۱-۶۰)

«أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى‏ أَبْصارَهُم؛ اينان(منافقین) همان كسانند كه خدا آنان را لعنت نموده و [گوش دل‏] ايشان را ناشنوا و چشمهايشان را نابينا كرده است.»(محمد/۲۳)

 

سخن امام خمینی ریشه قرآنی دارد

در برابر اين افرادي که شعار «مرگ بر» را مخالف آموزههاي قرآن کريم ميدانند البته بزرگان ديگري نيز هستند که اين شعار را عين دستور قرآن ميدانند و امر پيامبر اکرم ميدانند.  به عنوان مثال امام راحل عظيم الشان ملت ايران که خود مفسر قرآن بود و برخي از کساني که امروز مدعي هستند که مرگ بر آمريکا گفتن خلاف اصل قرآني است ادعاي شاگردي او را هم دارند. امام راحل در باب شعار مرگ بر آمريکا در مواضع متعددي ابراز نظر کردهاند و از جمله بيان داشتهاند: «...فرياد برائت از مشرکان در مراسم حج و اين يک فرياد سياسيعبادي است که رسولالله (صلي الله عليه و آله و سلم) به آن امر فرمود. حال بايد به آن آخوند مزدور، که فرياد مرگ بر آمريکا و اسرائيل و شوروي را خلاف اسلام ميداند، گفت تأسي به رسول خدا و متابعت از امر خداوند تعالي خلاف مراسم حج است؟» (صحيفهي امام، جلد ۱۸، ص ۹۱.)


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print
/'

ابزار هدایت به بالای صفحه

On(this)

پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک

onmouseout=