X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



♥درج مطالب با ذکر آدرس سایت کاملا مجاز است ♥صحت یا عدم صحت مطالبی که از سایتهای دیگر گرفته شده بر عهده خود آن سایتها میباشد. ما سعی میکنیم انشالله مطالبی که کذب نیستند در سایتمان قرار دهیم اما باز هم اطمینان صد در صد نمیدهیم! والله اعلم. ♥♥التماس دعا ●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●● شعر

شعر: سواد داري ؟نه نه!بي سوادي؟

نظرات 0

شعر: سواد داري ؟نه نه!بي سوادي؟


دسمال من زير درخت آلبالو گم شده
سواد داري؟
بي سوادي؟
پس تو ....

كي بود كي بود شاعر شعر بالا؟
زود ببره دستشو بالا حالا
كي بود مي‌گف خريم ما؟
بي مخ و بي سريم ما؟

بچه بوديم
اون زمونا
زير درخت آلبالو
دسمال آبي بودش
پر از گلابي بودش

ميتي بودش،علي بودش، با فاطي
دنياهامون يه جوري قاطي پاتي

شاعري بود يا كه نبود
شعري مي‌گف يا نمي‌گف
سوادي داش يا كه نداش
مي خواس بگه يا كه نگه

شعراش مي‌شد ورد زبون بچه ها
اينور و اونور همه جا تو كوچه ها پس كوچه ها
دلش ميخواس حرف بزنه اما خودش سواد نداش
بي سوادم نبود ولي خودنويسش دوات نداش

مادربزرگه رفته بود به اينگيليس
تا بخره يه خودنويس

ده بي سي چل پنجا شص ...
روزا گذش مادربزرگه برنگش
شاعر با سواد ما
تا آخرش سواد نداش
سواد كه داش خودنويسش دوات نداش

بزرگ شديم، حالا شديم ما باسواد
تو دستامون خودنويساي با دوات
افاده ها طبق طبق
پاچه خوارا به وق و وق
اما چرا جرات گفتن نداريم
اگر داريم حس شنفتن نداريم

با سواديم زيادي
تو غب‌غباي هممون چه بادي

شعراي ما شعراي آب و نونه
به نرخ روز قاطي پول و خونه
براي شهرت مي‌زنيم تو رگمون سياست
امضا مي‌ديم، عكس مي‌گيريم ،سه تا صد

شاعر بي رياي مام شايد يه جا اسير شده
تو آروزي خودنويس يه گوشه مونده پير شده!

اين شعرمم تا نشده سياسي
بذار بگم يه مصرع اساسي

سواد داري ؟نه نه!بي سوادي؟ نه نه!پس تو ...

"ستاره کلهر" 

به نقل از رجا


برچست ها :
تعداد بازدید : 4
     
print

ماجراي چشمان وصال شيرازي و شعر امام حسن عليه السلام

نظرات 0

ماجراي چشمان وصال شيرازي و شعر امام حسن عليه السلام

میرزا محمّد شفیع شیرازی متخلص به وصال شیرازی متوفّی سال 1262 هـ. ق در شیراز از بزرگان شعرا و ادبا و عرفای عصر فتحعلی شاه قاجار بود. علاوه بر مراتب علمی، به تمام خطوط هفت گانه (نسخ، نستعلیق، ثلث، رقایم،ریحان،تعلیق،و شکسته) مهارتی به سزا داشته و کتابهای فراوانی نیز با خطوط مختلف نگاشته است. از جمله، اینکه 67 قرآن به خط زیبای خود نوشته است. بر اثر نوشتن زیاد چشمش آب می آورد و به پزشک مراجعه می کند، دکتر می گوید: من چشمت را درمان می کنم، به شرطی که دیگر با او نخوانی و خط ننویسی. پس از معالجه و بهبودی چشم، دوباره شروع به خواندن و نوشتن می کند تا این که به کلّی نابینا می شود. سرانجام با حالت اضطرار متوسل به محمّد(ص)و آل او می شود.

شبی در عالم رؤیا پیغمبر اکرم(ص) را در خواب می بیند، حضرت به او می فرماید: چرا در مصائب حسین (و حسن) مرثیه نمی گویی تا خدای متعال چشمانت را شفاء دهد. در همان حال حضرت فاطمه زهرا(س) حاضر گردیده می فرماید: وصال! اگر شعر مصیبت گفتی اوّل از حسنم شروع کن؛ زیرا او خیلی مظلوم است.

صبح آن روز وصال شروع کرد در خانه قدم زدن و دست به دیوار گرفتن و این شعر را سرودن:


از تاب رفت و طشت طلب کرد و ناله کرد
آن طشت راز خون جگر باغ لاله کرد


نیمه دوّم شعر را که گفت، ناگهان چشمانش روشن و بینا شد. آن گاه اضافه کرد:


خونی که خورد در همه عمر، از گلو بریخت
دل را تهی زخون دل چند ساله کرد

نبود عجب که خون جگر گر شدش بجام
عمریش روزگار همین در پیاله کرد

نتوان نوشت قصه درد و مصیبتش
ور می توان ز غصه هزاران رساله کرد

زینب درید معجر و آه از جگر کشید
کلثوم زد به سینه و از درد ناله کرد

هر خواهری که بود روان کرد سیل خون
هر دختری که بود پریشان کُلاله کرد

یا رب به اهل بیت ندانم چه سان گذشت
آن روز شد عیان که رسول از جهان گذشت

منبع: رجانیوز


برچست ها :
تعداد بازدید : 3
     
print

باز هم غیرت کبوترها یامظلوم.شعری برای امام جواد علیه السلام

نظرات 0




تشنه ی آب و عاطفه هستی

از نگاهت فرات می ریزد

از صدای گرفته ات پیداست

عطش از ناله هات می ریزد


**


نفست بند آمده؛ ای وای

عاقبت زهر کار خود را کرد

عاقبت زهر، زهر خود را ریخت

جامه های عزا تن ما کرد

**
تشنگی سویِ چشم تان را بُرد

سینه ی پر شراره ای داری

کاش طشتی بیاورند اینجا

جگر پاره پاره ای داری

**

چقدر چهره ات شکسته شده

تا بهاری، چرا خزان باشی ؟

به تو اصلاً نمی خورد آقا

که امام جوان مان باشی

**

گیسوانت چرا سپید شده ؟

سن و سالی نداری آقا جان

درد پهلو گرفته ای نکند...

که چنین بی قراری آقاجان

**

شهر با تو سرِ لج افتاده

مرد تنهای کوچه ها هستی

همسرت هم تو را نمی خواهد

دومین مجتبی شما هستی

**

تک و تنها چه کار خواهی کرد

همسرت کاش بی قرارت بود

چقدر خوب می شد آقاجان

لااقل زینبی کنارت بود

**

باز هم غیرت کبوترها

سایه بانت شدند ای مظلوم

بال در بال هم، سه روز تمام

روضه خوانت شدند ای مظلوم

**

کاظمین تو هر چه باشد، باز

آفتابش به کربلا نرسد

آخر روضه ات کفن داری

کارت آقا به بوریا نرسد

**

جای شکرش همیشه می ماند

حرفی از خیزران و سلسله نیست

شکر! درشهر کاظمین شما

خیره چشمی به نام حرمله نیست

شعر از وحید قاسمی

منبع:خبرگزاري رسا


برچست ها :
تعداد بازدید : 3
     
print

خواهرم! سرخی خونم را به سیاهی چادرت امانت دادم-شعر حجاب

نظرات 0

خواهرم !
سرخی خونم را به سیاهی چادرت امانت دادم


****************
خواهرم در خیابان چهره آرایش مکن ، از جوانان سلب آسایش مکن

زلف خود از روسری بیرون مریز ، در مسیر چشم ها افسون مریز

یاد کن از آتش روز معاد ، جلوه ی گیسو مده در دست باد

خواهرم دیگر تو کودک نیستی ، فاش تر گویم عروسک نیستی

خواهرم،این لباس تنگ چیست؟ پوشش چسبان و رنگارنگ چیست؟

خواهرم،اینقدر تن نازی مکن ، با اصول شرع لج بازی مکن

خواهرم ای عاشق دین مبین ، یک نظر ازواج پیغمبر ببین

****************


monadi89.blogfa.com


برچست ها :
تعداد بازدید : 15
     
print

***لیست موضوعات (دسته بندی شده)***

نظرات 0

*لیست موضوعات سایت*





برچست ها :
تعداد بازدید : 4
     
print
/'

ابزار هدایت به بالای صفحه

On(this)

پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک

onmouseout=