X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



♥درج مطالب با ذکر آدرس سایت کاملا مجاز است ♥صحت یا عدم صحت مطالبی که از سایتهای دیگر گرفته شده بر عهده خود آن سایتها میباشد. ما سعی میکنیم انشالله مطالبی که کذب نیستند در سایتمان قرار دهیم اما باز هم اطمینان صد در صد نمیدهیم! والله اعلم. ♥♥التماس دعا ●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●● شهادت ودفاع مقدس

افغانستانی ها؛پیشتازان جهاد و مقاومت

نظرات 0

مردم افغانستان به لحاظ باورهای اسلامی و عدالت خواهانه هر کجا نیاز به جهاد بود، به صورت خودجوش در جبهه‌های حق علیه باطل حضور یافتند.

به گزارش  دفاع پرس،‌ مردم افغانستان به لحاظ باورهای اسلامی و عدالت جویانه هر کجا نیاز به جهاد بود، به صورت خودجوش در جبهه‌های حق علیه باطل حضور یافتند. آنها در دوران دفاع مقدس برای حفظ آرمان‌های انقلاب اسلامی به ایران آمدند و جانشان را در این راه فدا کردند. آمارها نشان می‌دهد که مردم افغانستان حدود ۲ هزار شهید در دوران دفاع مقدس تقدیم اسلام کرده اند. افغانستان و ایران علاوه بر اشتراکات فرهنگی، اشتراکات خونی نیز دارند.

امروزه نیز شاهدیم که جوانان افغانستانی با تشکیل لشکری به نام فاطمیون در دفاع از حرم اهل بیت (ع) در سوریه حضور یافتند. این در حالی است که طی چند ماه گذشته برخی رسانه‌های منطقه‌ای و بین المللی در خصوص به کارگرفته شدن هزاران رزمنده شیعه افغانستانی توسط جمهوری اسلامی ایران جهت مبارزه با گروه‌های مسلح تروریستی فعال در سوریه برای دفاع از نظام سوریه سخن می‌گویند. با کمی توجه و بررسی خواهیم فهمید که انتشار چنین اخبار دروغ چیزی جز خصومت ورزی و دشمنی با ایران نیست. زیرا این شیعیان افغانستانی نیز همچون رزمندگان ایرانی تنها برای دفاع از حرم مطهر حضرت زینب (س) عازم سوریه شده‌اند.

  

rajanews


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

روایتی از تلخ‌ترین صحنه‌های دوران فتنه‌

نظرات 0

روایتی از تلخ‌ترین صحنه‌های دوران فتنه‌

روایت باقری‌لنکرانی از تلخ‌ترین صحنه‌های دوران فتنه‌

کامران باقری لنکرانی گفت: فتنه‌گران با بیرون کشیدن یکی از بسیجیان مجروح از آمبولانس، وی را با بلوک سیمانی مورد ضرب‌وشتم قرار داده و کشتند.

رجانیوز بنقل از فارس: کامران باقری لنکرانی بعدازظهر امروز در آیین بزرگداشت حماسه یوم‌الله ۹ دی با عنوان «دیروز فتنه و امروز نفوذ» برگزار شد در جمع دانشجویان دانشگاه صنعتی شیراز در سخنانی اظهار داشت: یکی از شرایط صلاحیت‌ نمایندگان مجلس خبرگان رهبری داشتن اجتهاد و تسلط به زبان عربی است و اگر کاندیدایی این شرایط را نداشته باشد صلاحیتش مورد تائید قرار نمی‌گیرد.

 

وی خاطرنشان کرد: اجتهاد موروثی نیست و انتخابات مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری در فضایی به‌ طور کامل آزاد برگزار می‌شود و نامزدهایی که دارای صلاحیت و مورد قبول مردم باشند به مجلس راه پیدا می‌کنند.

 

رئیس مرکز تحقیقات و سیاست‌گذاری دانشگاه علوم پزشکی شیراز تصریح کرد: دشمنان داخلی و خارجی پس از درس گرفتن از فتنه ۸۸ استراتژی خود را تغییر داده و به دنبال سیاه ‌و سفید، قرمز و آبی و نیز دوقطبی کردن فضای انتخاباتی هستند.

 

لنکرانی بیان داشت: فروپاشی گام‌به‌گام با شعارهای علیه ولایت‌فقیه و ارزش‌های انقلاب اسلامی از شگردها و توطئه‌های دیگر دشمنان قسم‌خورده است که با عملی کردن طرح‌های خود قصد ضربه زدن و تضعیف اقتدار اجتماعی ولایت در قالب باورهای دینی و مذهبی آحاد جامعه اسلامی را دارند.

 

این مسئول با تأکید بر اینکه تلخ‌ترین صحنه‌های دوران فتنه درگیری خیابانی و بیرون کشیدن یکی از بسیجیان مجروح از آمبولانس بود که وی را با بلوک سیمانی مورد ضرب‌وشتم قرار داده و کشتند، افزود: فریب‌خوردگان فتنه ۸۸ از خطبه مقام معظم رهبری درس نگرفتند و مشخص شد که با ایجاد فتنه قصد پیاده کردن برنامه ۲۰ ساله خود را علیه نظام جمهوری اسلامی را داشته‌اند که با حضور خودجوش مردم در نهم دی‌ماه با شکست روبه‌رو شد.

 

وی گفت: در جریان فتنه حدود ۴۲ و یا ۴۳ نفر که از این تعداد چهار نفر در کهریزک و سه و یا چهار نفر به‌نوعی جز فعالان ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی و کروبی و بقیه بسیجی بودند که به آنها آسیب وارد شد و این درگیری کشته داد که باید علت آن را ریشه‌یابی کرد.

 

لنکرانی اضافه کرد: بیش از ۵ هزار نفر از فتنه‌گران در قالب گروه‌های چندنفره به عزاداران حسینی حمله کردند و با توهین به مقدسات مذهبی زمینه نهم دی که حرکتی به‌طورکامل خودجوش و به‌دوراز حمایت‌های دستگاه‌ها و یا نهادهای دولتی بود به وجود آمد.

 

وی بیان داشت: بنا به گفته حامیان و هواداران غربی فتنه‌گران که با عجله کردن در بروز اغتشاشات و راهپیمایی‌ها علیه نظام جمهوری اسلامی، احساسات آحاد جامعه را علیه خود تهییج کردند و درنتیجه ترفندها و برنامه‌های آنان با شکست روبه‌رو شد.

 

وزیر پیشین بهداشت، درمان و آموزش پزشکی اظهار داشت: دشمن بر این عقیده بود که اگر خاورمیانه جدید با کودتای رنگی در ایران کلید بخورد آن را می‌توان به‌عنوان الگوی تغییر در دیگر کشورها اجرایی کرد که آنچه باعث شکست این طرح شد حضور مردم در ۹ دی‌ماه بود.

 

لنکرانی با اشاره به اینکه حرف عجیبی در مصاحبه میرحسین موسوی با مجله تایمز مبنی بر این‌که اگر در انتخابات پیروز شدید با توجه به ظرفیت‌های قانون اساسی چگونه عمل خواهید کرد، افزود: وی به‌صراحت پاسخ داد که هر فردی در انتخابات پیروز شود خود مجری قانون اساسی و ملزم به رعایت آن است.

 

وی اضافه کرد: اشتباه کردند که میرحسین موسوی به‌خاطر اینکه در تهران و یکی دو استان دیگر رأی آورد پس برنده انتخابات می‌شود و در این راستا صداوسیما از وی و کروبی درخواست کرد که حرف‌های خود را از طریق تریبون این رسانه ملی اعلام کنند که موردقبول آنان واقع نشد.

 

این مسئول تصریح کرد: در مدت دو سال بیش از ۶۵ درصد برنامه‌ها برای سخنرانی اصلاح‌طلبان گذشته شد از جمله رئیس نهضت آزادی و همچنین تعدادی از اصولگراها که این نشان از آزادی و صحت انتخابات در ایران اسلامی است.

 

وی اضافه کرد: رِژیم صهیونیستی اظهار می‌دارد که ما با ایران هم‌مرز نیستم اما جمهوری اسلامی با ما هم‌مرز است، ‌استکبار جهانی اعلام می‌کند در ایران به دنبال آزادی هستیم درصورتی‌که با عربستان سعودی با ۲۵ هزار شاهزاده که هیچ رکنی از ارکان این کشور انتخاباتی نیست و بویی از دموکراسی نبرده‌اند متحد و دوست است.

 

وزیر پیشین بهداشت، درمان و آموزش پزشکی بیان داشت: عربستان سعودی بیش از یک‌سوم بودجه‌اش را صرف مسائل نظامی و کشتن شیعیان در یمن، بحرین و دیگر کشورها می‌کند اما سازمان ملل قطعنامه حقوق بشری علیه ایران صادر می‌کند.


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

وصیت نامه‌های شهدا درباره‌ی حجاب

نظرات 0

وصیت نامه‌های شهدا درباره‌ی حجابدر این بخش سخنانی از شهدا که درباره ی حجاب و اهمیت آن سخن گفته اند برایتان آماده کرده ایم.

1)« خواهران ما در حالى كه چادر خود را محكم برگرفته ‏اند و خود را هم چون فاطمه و زینب حفظ می ‏كنند... هدف‏دار در جامعه حاضرشده ‏اند.»

 (رییس جمهور شهید محمد على رجایى)    

2)«اى خواهرم: قبل از هر چیز استعمار از سیاهى چادر تو می ‏ترسد تاسرخى خون من.»

 (شهید محمد حسن جعفرزاده)       

3) «مادرم... من با حجاب و عزت نفس و فداكارى شما رشد پیدا كردم.»

 (شهید غلامرضا عسگرى)       

4)«شما خواهرانم و مادرانم: حجاب شما جامعه را از فساد به سوى‏معنویت و صفا مى‏كشاند.»

 (شهید على رضائیان)         

5) «از خواهران گرامى خواهشمندم كه حجاب خود را حفظ كنند، زیرا كه‏حجاب خون‏بهاى شهیدان است.»

  (شهید على روحى نجفى)       

6) «و تو اى خواهر دینى‏ام: چادر سیاهى كه تو را احاطه كرده است ازخون سرخ من كوبنده تر است.»

   (شهید عبدالله محمودى)        

7)«خواهر مسلمان: حجاب شما موجب حفظ نگاه برادران خواهد شد. برادرمسلمان: بى‏اعتنایى شما و حفظ نگاه شما موجب حجاب خواهران خواهدشد.»

 (شهید على اصغر پور فرح آبادى)        

8)«به پهلوى شكسته فاطمه زهرا(س) قسمتان می دهم كه، حجاب را حجاب ‏را، حجاب را، رعایت كنید.».

(شهید حمید رستمى)         

9) «خواهرم: حجاب تو مشت محكمى بر دهان منافقین و دشمنان اسلام مى زند.»

  (شهید بهرام یادگارى)         

10)«یك دختر نجیب باید باحجاب باشد.»

    (شهید صادق مهدى پور)         

11)«از تمامى خواهرانم مى‏خواهم كه حجاب این لباس رزم را حافظ باشند.»

  (شهید سید محمد تقى میرغفوریان)         

12)«خواهرم: از بى حجابى است اگر عمر گل كم است نهفته باش و همیشه گل باش.»

 (شهید حمید رضا نظام)         

13) «حفظ حجاب هم چون جهاد در راه خداست»

  (شهید محمد كریم غفرانى)          

14) «خواهرم: محجوب باش و باتقوا، كه شمایید كه دشمن را با چادرسیاهتان و تقوایتان مىكشید.»
 «حجاب تو سنگر تو است، تو از داخل حجاب دشمن را مى بینى و دشمن تو را نمى بیند.»

 (سردار شهید رحیم آنجفى)   

http://hejab-world.blogfa.com










تاریخ اصلی انتشار

91/09/04


برچست ها : ..............
تعداد بازدید : 21
     
print

«ابوحامد»های دیگر در راهند و این راه به آزادی قدس منتهی می‌شود/ جنگیدن با خود اسرائیل خیلی بهتر از ج

نظرات 0


از این زاویه ایشان مدیون رشد در یک خانواده واقعا مذهبی بودند. علاوه بر آن با توجه به علاقه شدیدی که ایشان به حضرت زهرا(س) داشتند، فکر می‌کنم خود حضرت، ایشان را بسیار کمک می‌کرد که مسیر درستی را انتخاب کنند. بارها می‌گفتند که اگر فاطمه(س) نبود، دنیا نبود و خود ایشان هم اسم فاطمیون را به همین خاطر برای این گردان انتخاب کردند.
از این زاویه ایشان مدیون رشد در یک خانواده واقعا مذهبی بودند. علاوه بر آن با توجه به علاقه شدیدی که ایشان به حضرت زهرا(س) داشتند، فکر می‌کنم خود حضرت، ایشان را بسیار کمک می‌کرد که مسیر درستی را انتخاب کنند. بارها می‌گفتند که اگر فاطمه(س) نبود، دنیا نبود و خود ایشان هم اسم فاطمیون را به همین خاطر برای این گردان انتخاب کردند.

تسنیم: مفتخریم که در خدمت خانواده یک شهید بزرگ دوران معاصر هستیم. شهادت «ابوحامد» برای همه ایرانی‌هایی که هنوز دهه مقدس آرمانگرایی، در دوران دفاع مقدس به خاطرشان هست، یادآور بازگشت همان روزهاست. حتما خودتان هم متوجه شده‌اید که شهادت ایشان، موج بزرگی از توجه به جنگ بزرگ دوران ما به همراه آورد و علاوه بر آن و مهمتر از آن، بار دیگر به خاطرمان آورد که هنوز هم در دنیای جدید، آدم‌هایی نفس می‌کشند که هیچ ملاک و معیار دیگری برای زندگی‌شان جز «آرمان» ندارند، هر چند که ما نمی‌شناسیمشان و اینجا در این مورد خاص بارها به آن‌ها بی‌توجهی هم کرده‌ایم و قدرشان را که ندانسته‌ایم هیچ، موجبات رنج آنها را هم فراهم کرده‌ایم. خلاصه‌اش کنم، شهادت ابوحامد اتفاق بزرگی بود و خون ابوحامد، هنوز به زمین ریخته نشده برکات زیادی برای ما و دنیا داشت.

آرزوی ایشان بود و به تمام معنا لایقش بودند. ما هم خدا را شکر می‌کنیم. شخصا به عنوان همسر شهید امیدوارم بتوانم لیاقت این را داشته باشم که راه این عزیزان را ادامه دهیم. از خدا می‌خواهیم که با زحمات و پشتکار دوستان، چه آقایان مسئولان و چه بچه‌های فاطمیون خون این عزیزان ارج نهاده شود و راه این عزیزان ادامه داده شود.

درست می‌گویید، ما متوجه زحمات شبانه روزی این شهید بودیم. شهید واقعا ثانیه‌ای آرامش نداشت. حتی در جزئی‌ترین اتفاقات روزمره غرق کار و هدفش بود و آرام نمی‌گرفت. به شدت زحمت کشید و خدا را شکر که این زحمات با خون ایشان پاسداری شد و انشاا... که در آینده هم پاسداری شود.

این عزیز وقتی در قید حیات بودند، مظلوم و غریب بودند و روحیه به شدت متواضع و فروتنی داشتند و اصلا روحیه تشریفاتی نداشتند. انشاا.. که این شهید ما را شفاعت کند و ما لیاقت این را داشته باشیم و مدیون خون این شهید نباشیم و رهرو خون این عزیزان باشیم.

تسنیم: اگر موافق باشید با داستان زندگی شهید ابوحامد، شروع کنیم. ظاهر ماجرا نشان می‌دهد که این، داستان پرفراز و نشیب و پرپیچ و خمی است. یک مهاجر افغانستانی که گذر روزگار، او را به ایران کشانده و بعد خودش بلند می‌شود، قیام می‌کند و در سرزمین دیگری به نام سوریه شهید می‌شود، در حالی که سنی هم از او نگذشته است. دوست دارم از آشنایی‌تان شروع کنید.

آشنایی ما به سال ۷۹ برمی‌گردد. اواخر سال ۷۹. ولی شهید از سال ۷۶ در این عرصه  مقاومت بود. از همان جوانی، از ۱۷، ۱۸ سال پیش مهارت و روحیه و مدیریت و تدبر و تخصص ویژه‌ای در کار نظامی به دست آورد و وارد عرصه مقاومت در افغانستان شد.

روند آشنایی ما واقعا خدایی و عجیب بود. ما هیچ آشنایی قبلی نداشتیم. همسایه‌ای داشتیم که داماد خانواده‌شان، شهید ابوحامد را می‌شناخت و خانواده ما را پیشنهاد داده بود. خانواده ایشان، عکس ابوحامد را برای ما آوردند و گفتند این آقا قصد ازدواج دارد و از هر نظر تایید‌شده است. وقتی این عکس را برای من آوردند ایشان دوباره در افغانستان بودند. ۵ ماه بعد از این اتفاق دوباره برگشتند و با اصرار دوستشان به مشهد آمدند و با یک راه و روال بسیار طولانی این اتفاق سرانجام رخ داد.

 

 

تسنیم: می‌دانستید که ازدواج با ایشان مسیر در ظاهر بی‌سرانجام و نامعلومی است؟ و می‌دانستید که قدم در راهی گذاشته‌اید که آینده‌اش چندان واضح و معلوم نیست؟

ایشان در زمان معارفه، همان ابتدا، همه چیز را معلوم کردند. خیلی صریح گفتند که کار من مبارزه با ظالم است و تا زمانی که بر خودم احساس تکلیف کنم در این جبهه خواهم ماند تا هر زمانی که طول بکشد، هر زمانی که جنگ تمام شد زندگی ما هم عادی خواهد شد. بنابراین من این آمادگی و پذیرش را از همان ابتدا داشتم.

تسنیم: و بعد که ازدواج کردید روند زندگی‌تان چگونه جلو رفت؟ آن‌طور که گفتید ایشان در جهاد در افغانستان بودند.

سال ۷۹ که ازدواج کردیم، ایشان چند ماهی خانه بودند و بعد دوباره روانه جنگ در افغانستان شدند. جنگ با طالبان. تا اینکه واقعه ۱۱ سپتامبر اتفاق افتاد و بنا به تعهدات اخلاقی و دینی که داشتند گفتند که امروز دیگر وظیفه‌ای احساس نمی‌کنیم. به این ترتیب یک وقفه چند ساله‌ای بین کار جهادی ایشان افتاد. اما باز هم بنا به علاقه شدیدی که به کار نظام و مقاومت داشتند، بارها پیش می‌آمد که خواب می‌دیدند که در جبهه‌اند.

ایشان در همان دوران کارگری می‌کردند، کارگری ساده و در کار سنگ مهارت خاصی داشتند. در کار نقاشی ساختمان هم یک مدت بودند، اما این فکر مقاومت و جهاد رهایشان نمی‌کرد. تا اینکه جنگ ۳۳ روزه لبنان پیش آمد. آن زمان ما بنا به دلایلی در قم بودیم. فقط همین را بگویم که ابوحامد برای حضور در جنگ ۳۳ روزه پرپر می‌زد. می‌گفتند این جنگ واقعی حق در برابر باطل است و تصمیم قطعی گرفته بودند که به لبنان بروند. اما جنگ خیلی زود تمام شد و ایشان فرصت حضور پیدا نکردند.

تسنیم:‌ و بعد هم ماجرای سوریه. با این تفاصیلی که می‌گویید می‌توانم حدس بزنم که ایشان از همان ابتدای بحران سوریه و به خطر افتادن حرم اهل بیت(ع) چه قدر بی‌تاب مقاومت و حضور بودند.

باورتان نمی‌شود که ایشان از همان ابتدا شبانه‌روز به این موضوع فکر می‌کردند و تلاش می‌کردند که بروند سوریه. آرمان‌ها و اهداف مقدسی داشتند که لحظه‌ای رهایشان نمی‌کرد.

تصورش هم سخت است. فردی خارج از کشور خودش، در یک کشور دوم زندگی می‌کند و سختی‌های خاص خودش را دارد، اما توکلت الله، فی‌امان الله، همان چیزهایی که همیشه تکیه کلام شهید بود او را به مسیرش کشاند و او روانه سوریه شد.

تسنیم: قبل از اینکه وارد ماجراهای حضور ایشان در سوریه شویم. من چند سوال دیگر بپرسم، اول اینکه حتما خودتان متوجهید که این روزها شبهات زیادی در رسانه‌های خارجی مطرح می‌شود که چرا مدافعان حرم افغانستانی، برای جنگ به خود افغانستان نمی‌روند؟ فارغ از این شبهات که بعضا خیلی مبتذلند و جواب واضحی دارند دوست دارم بدانم که ایشان در این باره با شما صحبت کرده‌ بودند؟

اول اینکه چنانچه گفتم ایشان زمانی که وضعیت در افغانستان بحرانی بود، سالهای سال در افغانستان می‌جنگیدند و فقط زمانی که خطر طالبان رفع شد دست از جهاد کشیدند. علاوه بر آن مطمئن باشید که اگر زمانی جنگی واقعی در افغانستان پیش می‌آمد که مشابه شرایط سوریه را داشت، ایشان اول اینجا را انتخاب می‌کردند.ابوحامد اعتقاد داشتند که دشمن اصلی آمریکا و اسرائیل است و امروز آمریکا واسرائیل در سوریه متمرکز شدند و این جنگ، متکی به حیات اسلام است و اگر در این جنگ تکفیری‌ها پیروز شوند خیلی زود تمام اسلام به خطری واقعی خواهد افتاد.

زمانی که وقفه افتاد بین جهاد ایشان در افغانستان و این ماجرای سوریه، بارها به ایشان پیشنهاد شد که به افغانستان بروند و یکی از مسئولیت‌های اصلی دولت و نظام را بر عهده بگیرند، اما ایشان بنا به اعتقادی که داشتند نمی‌پذیرفتند و هیچ وقت هم زیر بار نرفتند، چون اهل سیاسی‌بازی هم نبودند. اخبار بی‌بی‌سی را نگاه نمی‌کرد و به اخبار میدانی بسنده داشت. روایت آن‌ها را واقعی نمی‌دانست. اخبار ۲۰:۳۰ را نگاه می‌کردند و می‌گفتند این اخباری کوتاه مفید و مختصر است. هیچ وقت هم در خانه بحث سیاسی نمی‌کرد. همه چیز در درون خودش بود.

تسنیم: فکر می‌کنم این مساله درباره جنگ و جهاد در افغانستان، برای عقل محاسبه‌گر ما کمی ساده‌ و طبیعی باشد، بالاخره کشور خود آدم است و می‌رود که از وطنش دفاع کند. اما درباره جنگ در سوریه، شاید خیلی‌ها برایشان سوال باشد که یک آدم، آن هم در حد ابوحامد که یک فرمانده نظامی برجسته است و موقعیت‌های زیادی برایشان فراهم است چگونه به فکر حضور در سوریه می‌افتد؟

جالب است برایتان بگویم که ایشان درباره قدس و مساله اسرائیل هم به شدت نگران بودند و برنامه داشتند. اما درباره سوالتان، فاصله تصمیم ایشان تا اعزام تقریبا دو ماه بود. خیلی سخت بود که داوطلبانه کسی از اینجا بلند شود و به سوریه برود. در این دو ماه ایشان با من در این رابطه خیلی حرف زدند. برای خود من هم نگرانی زیادی وجود داشت. پیش خودم می‌گفتم افغانستان که کشور خودمان بود، ایران هم در واقع کشور خودمان است. اما سوریه واقعا کشور دیگری است. نه زبان و فرهنگ مشترک داریم و نه جغرافیای آنجا را می‌شناسیم ایشان همیشه می‌گفتند که این حرف درستی نیست، وقتی من به عنوان یک مهاجر بتوانم کوچکترین قدمی برای اسلام بردارم، دیگر این حرف‌ها مطرح نیست. ایشان بارها تاکید می‌کردند که اسلام حد و مرزی ندارد، من از زبان خود ایشان بارها شنیدم که می‌گفتند حتی در قلب آمریکا هم اگر مسلمانی احتیاج به کمک داشته باشد ما در صف اول کمک به او و دفاع از اسلام هستم. عاشقانه پای کار هستیم و می‌جنگیم تا از اسلام و انسانیت دفاع کنیم. هر جایی که نیاز باشد و هر جایی که آرمان ما به خطر بیفتد. این مرزهای بین‌المللی که کشیده است اصلا اهمیتی ندارد. آنچه اهمیت دارد اسلام است و بس.

 

 

تسنیم: و فکر می‌کنم که اگر یک گروه و یک دسته تا پای جان به این «اسلام مرز ندارد» معتقد باشند همین مهاجرین افغانستانی هستند که با خونشان این را اثبات کردند. کاری به جغرافیا نداشتند آرمان که به خطر افتاد، بلند شدند و ایستادند. شما سالها با ابوحامد زندگی کرده‌اید. در این دنیای بی‌آرمانی دوست دارم بیشتر برایمان از آرمان این آرمانگرا بگویید.

چه بگویم؟ ایشان همه کارها را کردند و همه چیز را نشان دادند. تا پای جانشان به آرمان حساس بودند. زمانی که استارت این کار خورد یادم هست که ایشان به دوستانشان می‌گفتند که شخص من فقط به خاطر خدا احساس تکلیف می‌کنم که زندگی‌ام را رها کنم و از حرم آل‌الله دفاع کنم. خود حضور و وجود ایشان زمینه‌ای شده بود برای اینکه دسته و گروه زیادی از مهاجرین را جمع کنند و برای دفاع از اسلام قیام کنند.

اولین کسانی که با ایشان رفتند جزء دوستان چندین و چند ساله ایشان بودند. کسانی بودند که کار و زندگی موفقی داشتند، کارخانه داشتند، اما جمع کردند و رفتند، این به نظرم دیگر جای هیچ بحث و تردید و چیز دیگری ندارد. این خود آرمانگرایی است. کسی که از همه چیز، از بچه، زن، زندگی، کار و... دست بکشد و برود به کشور دیگری برای دفاع از اسلام و اهل بیت(ع) چیز دیگری جز آرمانگرایی است؟

تسنیم: چند دقیقه پیش نکته جالبی گفتید که دوست دارم کمی درباره‌ش بیشتر صحبت کنید. گفتید که افغانستان که کشور خودمان بود، ایران هم کشور خودمان است... همه‌مان می‌دانیم که مهاجرین افغانستانی در ایران چه‌قدر سختی و رنج دارند و چه تاریخ بلندی از حضور آن‌ها در ایران وجود دارد که بعضی اوقات غم‌انگیز است.

هم خود من هم خود ایشان هیچ‌وقت خودمان را در ایران غریب نمی‌دانستیم. ایشان ارادت خاصی به نظام جمهوری اسلامی و خود ولایت فقیه داشتند. سالهای طولانی است که ما در اینجا هستیم و واقعا دیگر فکر می‌کنیم که با این آشنایی با جغرافیا و زبان و مذهب، اینجا دیگر غریب نیستیم. به خصوص در استان خراسان، حالا در برخی از قسمت‌ها، یکسری تعصباتی وجود دارد که البته آن هم بیشتر ماجرای کنشی و واکنشی است. شهید ابوحامد هم آدم دائم‌السفری بودند و مثل کف دست خیابان‌های شهری مثل تهران را می‌شناختند.

امام خمینی(ره) را هم خیلی خیلی خیلی، هر چه بگویم کم است؛ دوست داشتند. عکس‌های خیلی متفاوتی از ایشان داشتند و با زحمت‌های فراوانی یک آلبوم عکس بزرگ از امام تهیه‌ کرده بودند. در سالهایی که امام زنده بودند من شهید را ندیده بودم اما به شدت ایشان را دوست داشتند. تاکید زیادی روی ولایت فقیه داشتند و اصلا اجازه نمی‌دادند که کسی حتی اجازه فکر بد درباره آیت‌الله خامنه‌ای داشته باشد.

تسنیم: به بحث خودمان برگردیم، ابوحامد سرانجام به سوریه رفت.

سوریه جنگ بسیار سختی بود و هست. کشوری با جغرافیای سخت، خیلی اوقات من می‌شنیدم که رزمندگان ما در آنجا اصلا گم می‌شدند. اما الحمدلله تا اینجای کار با درایت ایشان کار خیلی خوب جلو رفته است و انشاءالله با این خون شهدا جلوتر هم خواهد رفت.

تسنیم : درباره جنگ سوریه به شما چه می‌گفتند؟

ایشان بسیار کم‌صحبت بودند. از جنگ چیزی برای ما نمی‌گفتند. هر وقت می‌پرسیدیم می‌گفتند اگر شروع کنم و از جنگ بگویم پایان‌ناپذیر است. اما در لابه‌لای همین صحبت‌های کوتاهی که داشتند بارها می‌گفتند این جبهه مقاومت تمام شدنی نیست. این از علائم آخرالزمان است و نهایتا منتهی خواهد شد به آزادی قدس و ظهور امام زمان(عج)می‌گفتند این روحیه مقاومت بین ملت‌ها در حال زنده شدن است و در حال فراگیر شدن است. و اتفاقا می‌گفتند که ما افغانستانی‌ها حتما باید در این ماجرا حضور داشته باشیم.

 

 

تسنیم: یک نکته خاصی که من این روزها شنیدم این است که جایی که ابوحامد شهید شده‌اند زیاد فاصله‌ای با مرز اسرائیل در سوریه ندارد. این یعنی اینکه نوک پیکان خط مقاومت در منطقه، امروز بچه‌های افغانستان شده‌اند و این در تاریخ افغانستانی‌ها، نکته ویژه‌ای است. با این تصویرسازی معجول رسانه‌ها، کسی در دنیا باورش نمی‌شد که افغانستانی‌ها این چنین تاریخ‌ساز شوند.

از این زاویه ایشان مدیون رشد در یک خانواده واقعا مذهبی بودند. علاوه بر آن با توجه به علاقه شدیدی که ایشان به حضرت زهرا(س) داشتند، فکر می‌کنم خود حضرت، ایشان را بسیار کمک می‌کرد که مسیر درستی را انتخاب کنند. بارها می‌گفتند که اگر فاطمه(س) نبود، دنیا نبود و خود ایشان هم اسم فاطمیون را به همین خاطر برای این گردان انتخاب کردند.

بعد از شهادت جهاد مغنیه یک هجومی برادران حزب‌الله به کاروان اسرائیلی‌ها داشتند. یادم می‌آید که همان روز به ایشان این خبر را دادم که انتقام خون جهاد مغنیه را گرفته‌اند، برنامه شما چیست؟ گفت برنامه ما این است که انشاءالله در رکاب «حاج حسن» خواهیم رفت. چون معتقدم که با خود طرف، با خود دشمن رودررو جنگیدن و مقابله کردن بهتر از جنگیدن با مزدورها و عوامل آنهاست. جنگیدن با خود اسرائیل خیلی بهتر از جنگیدن با مزدوران آنهاست. زحمت کشید، تلاش کرد، کار کرد تا به این مرحله رسید.

تسنیم: ما از رابطه و علاقه  ابوحامد با بقیه رزمندگان مدافع حرم هم زیاد شنیده‌ایم.

ایشان هیچ وقت خودش را فرمانده نمی‌دانست و احساس بالابودن نداشت. با همه رزمندگان دوست بود، در خانواده هم همین‌طور، به دخترانم بارها می‌گفت که مثل یک دوست روی من حساب کنید. آدم به شدت مسئولیت‌پذیری هم بود و واقعا هر کاری را خودش به دنبالش می‌رفت.

یک بار پیش از این شهادت، مجروح شده بودند و جراحت عمیقی هم بود. بازوی چپشان تیر خورده بود. خواست خدا و لطف بی‌‌بی(س) بود که این تیر مسیری طولانی را گذرانده بود اما آسیبی جدی نرسانده بود. زمانی که من متوجه جراحت ایشان شدم، ایشان از بیمارستان آنجا مرخص شده بودند. برای مدتی برگشته بودند و من اصرار کردم به ایشان که شما مجروحید یک روز استراحت کنید. اما با همان حالت باندپیچی بلند شدند و رفتند. ایشان چپ دست بودند، اما با وجود این‌که گلوله به همان دستشان خورده بود و سختی‌های زیادی برایشان آورده بود، با این حال بلند شدند و رفتند.

تسنیم:شهید خاصی بود که خیلی شهادتش روی ابوحامد تاثیر گذاشته باشد؟

گفتم که برای ما زیاد صحبت نمی‌کرد، ما اصولا خیلی کم همدیگر را می‌دیدیم و اصلا فرصت نمی‌شد. اما شهادت شهید سید حسین حسینی، اولین شهید مدافع حرم افغانستانی خیلی روی او تاثیر گذاشت. ارادات خاصی به ایشان داشت و حاجت‌ها از این شهید گرفته بود. این شهید هم در بهشت رضا(ع) به خاک سپرده شده است. در این چند سال چند باری که ابوحامد به مشهد آمد به بهشت رضا(ع) رفت و با این شهید کلی درد و دل می‌کرد و هر دفعه هم به منزل ایشان سرکشی می‌کرد. همسر شهید حسینی ایرانی و اهل تربت حیدریه است. خیلی هم خاطره از ایشان داشت  و بازوی راست شهید ابوحامد بود. هر چند که دو سه ماهی بیشتر هم با هم نبودند.

تسنیم: خودتان هم ظاهرا زیاد به خانواده‌های شهدا سر می‌زنید. روحیه خانواده‌های شهدای مدافع حرم به خصوص افغانستانی‌ها که باید رنج و درد بیشتری به جبر روزگار تحمل کنند، چطور است، تعدادی از آن‌ها ساکن ایران هستند.

شهید حسینی یک خانم ایرانی دارد و این‌ها به تمام معنا ثابت کرده‌اند که خانواده شهید‌اند. من ارادت خیلی خاصی به آنها دارم. خانم شهید و دخترهای شهید واقعا خیلی بزرگند و همیشه در مراسم‌ها و مناسبت‌ها روحیه عجیب این خانواده قابل مشاهده است. خانم ایشان برای من تعریف می‌کرد که دخترهای شهید هر از چند گاهی می‌نشینند و وسایل شهید را می‌گذارند جلویشان و نگاه می‌کنند. کلیپ‌ها و عکس‌های ایشان را نگاه می‌کنند و گریه می‌کنند و من هر بار به این‌ها می‌گویم که گریه ندارد. این افتخار ماست. واقعا به ایشان غبطه می‌خورم.

تسنیم: اگر موافق باشید قبل از اینکه به ماجرای شهادت ایشان برسیم، کمی در مورد زندگی شخصی شهید و ویژگی‌های اخلاقی ایشان برایمان بگویید.

تاکید زیادی روی نان حلال داشتند. روی هر کاری که دست می‌گذاشتند، صادقانه و عاشقانه کار می‌کردند. دوستان ایشان خیلی می‌گفتند که با این جور کار کردن تو، ما زیر سوال می‌رویم. چه قدر خودت را اذیت می‌کنی. راحت‌تر کار کن. قبول نمی‌کرد و می‌گفت من همین‌ام. روی نماز تاکید زیادی داشتند و می‌گفتند اول نماز بعد جهاد، اول نماز و بعد هر چیز دیگری. تاکید زیادی هم روی نماز بچه‌ها داشتند.

تسنیم:‌چند یادگار از ایشان باقی مانده است؟

فاطمه ۱۲ سالش است. حمیدرضا ۹ ساله است و طوبی هم ۴ ساله است.

تسنیم: برخوردشان با خانواده چگونه بود؟ خاطره یا نکته خاصی دارید؟

بسیار روحیه لطیفی داشت. فکر نکنم در بین برادران و پسران برادران ایشان که مجموعه خیلی بزرگی هستند کسی مثل ایشان باشد. این خانواده ۶ برادر داشت و هر کدام از ‌آن‌ها هم ۶ پسر دارند. قوم بسیار پرنفوذی هستند و از هر قشر و صنفی هم هستند. در بین همه آن‌ها تنها کسی بود که این چنین لطیف و انسانی بود، ایشان بود. در این چند روزه‌ای که ما مراسم داریم من آدم‌هایی را دیده‌ام که از جاهای مختلف ایران آمده‌اند و ابراز لطف می‌کنند، کسانی که من تا به حال آنها را ندیده‌ام، از کرج چند روز پیش کسی آمده بود و می‌گفت که من مدیون ابوحامدم.

در این ۲۴ ماه ایشان ۳ بار بیشتر پیش ما نیامدند و بچه‌ها به شدت مشتاقانه دوست داشتند، ایشان را ببینید. به همین خاطر هر بار که ایشان می‌آمدند یک مراسم استقبال خانوادگی برایشان برگزار می‌کردیم. اما دفعه آخر بر حسب اتفاق؛ ما کمی دیرتر رسیدیم و ایشان از آنجایی که قرار داشتیم، رفته بودند و در ایستگاه تاکسی‌ها بودند که ایشان را دیدیدم. وقتی از محوطه محل قرار خارج شدیم دختر کوچکمان، طوبی خانم به ایشان گفت که بابایی ما می‌خواهیم بیاییم فلان جا، شما هم با ما می‌آیی؟ چون وارد آن محوطه نشده بودیم، خیال می‌کرد که این بار به آنجا نرفته‌ایم... همه خندیدیم و فراموش کردیم. چند روزی گذشت که ایشان در همین ایران بودند و برای چند روزی برای یک کار با گروهی از دوستانشان به شهر دیگری رفته بودند. علاقه‌ای خاص به طوبی داشتند. وقتی قرار بود برگردند به من گفتند: من هنوز یادم مانده است که طوبی دفعه پیش به آن محل نرفته بود و دوست داشت برود. این دفعه او را بیاور. ساعت ۱۰ شب بود که ایشان می‌رسید اما با این وجود طوبی را با خودمان بردیم که در دلش چیزی نماند. با اینکه آن روزها فوق‌العاده مشغله کاری داشت و اصلا فرصت سر خاراندن نداشت ولی به این جزئیات رفتاری هم توجه داشت.

 

 

تسنیم: از روز شهادت برایمان بگویید، چه طور مطلع شدید؟

من شنبه ۹ اسفند ساعت چهار با ایشان از طریق اینترنت صحبت کردیم. ایشون وایبر و واتس‌آپ را قبول ندارند، اما یک شبکه دیگر را قبول داشتند و از این طریق با هم ارتباط داشتیم. چون فرصت زنگ زدن هم نداشتند. ایشان یا آخرهای شب یا اوایل صبح، مطالعه کوچکی روی پیام‌های روزانه من داشتند.

ساعت ۴ آن روز که موفق شدیم صحبت کنیم ایشان به من گفتند :«من صدای شما را ندارم. اما اگر صحبت‌های من را می‌شنوید بدانید که در بالای یک تپه خوش آب و هواهستیم. فقط می‌خواستم صدای شما را بشنوم. من تا یکی دو ساعت دیگر شارژ گوشیم تمام می‌شود. نگران نباشد. التماس دعا»

همان لحظه من گفتم که سپردمت به خدا.

فردای آن روز در همین گروه‌های اینترنتی ناگهان با خبری مواجه شدم که فرمانده فاطمیون شهید شده. البته  آقایی که این حرف را گذاشته بود خیلی زود حرفش را پس گرفت و گفت که من هم از جایی شنیدم. آن موقعی که من این پیغام راخواندم فقط همین یک کلمه را گفتیم:«یا اباالفضل العباس.»

از آن لحظه مرتب شماره ایشان را می‌گرفتم، اما آنتن نداشت و آنتن نداشت؛ تا اینکه گذشت و گذشت و شب را هم در ناآرامی گذراندم و از شما چه پنهان با عکسش صحبت می‌کردم. می‌گفتم‌که شما کجایید؟... این طوبی پدر می‌خواهد... مردم چه می‌گویند... شما شهید شده‌اید؟...

تا فردا صبح که ساعت ۴و نیم صبح که گوشی را روشن کردم همین عکسی که امروز بر در و دیوار بنر شده است را دیدم که گذاشتند و فهمیدم که کار تمام شده است و آنجا هم فقط یک جمله گفتم: «انالله و انا الیه راجعون».

خوشحال بودم که ایشان به آرزویش رسیده است، اما نمی‌توانم پنهان کنم که افسوس می‌خورم که چرا این‌قدر زود از میان ما رفته است. و چرا با این یار شفیقشان شهید فاتح هر دو با هم رفته‌اند. بچه‌های فاطمیون همه شهید فاتح را ابوحامد دوم می‌دانستند و من خیلی افسوس خوردم از اینکه ایشان هم رفته است. بچه‌ها هم می گفتند که این دو عاشق و معشوق بودند و با هم، هم رفتند. راضی‌ام به رضای خدا. همیشه این را می‌گویم. رسالت سخت و سنگینی برای من و دوستان به یادگار گذاشت. همیشه دعا می‌کنم که شهید فقط ما را شفاعت کند تا مدیون خون آنها نباشیم.

تسنیم: به بچه‌ها چگونه خبر دادید؟

به بچه‌ها، شخص خودم گفتم. دختر بزرگم فاطمه صبح که برای نماز بلند شد دید که گوشی دست من است و احساس می‌کنم که دیروز آن هم متوجه چیزهایی شده بود، خواست که گوشی را به او بدهم. اما ندادم و با این مقدمه شروع کردم و گفتم که مامان خوش به حال شهدا. یکسری از این مقدمات گفتم و بعد گفتم که فاطمه جان پدرت هم شهید شده است. ایشان هیچی نگفتند، نه خوب گفتند نه بد گفتند، فریاد و جیغ هم نزدند. فقط دیدم که اشک‌هایش مثل سیل روانه شد.

پسرم  شیفت صبح است. به فاطمه گفتم که به حمیدرضا هیچی نگو تا امروز را مدرسه برود. هیچی بروز ندادیم و هیچی نگفتیم  و او را روانه مدرسه کردیم.

طوبی هم وقتی فهمید که خانواده ‌آمده است و همه دارند گریه می‌کنند، متعجب شد و برایش سوال به وجود آمد رو کردم به او و گفتم که طوبی جان می‌دانی پدرت شهید شده است. گفت: یعنی رفته است پیش خدا؟ گفتم بله. گفت: خب از آن بالا ما را نگاه می‌کند. ولی کاش پیشمان بود.

پسرم هم که از مدرسه برگشت و شلوغی را دید یک چیزهایی متوجه شد. تا از در آمد خانه او را کناری کشیدم و خبر را به او دادم. گفتم پدرت به آرزوش رسید و شهید شد. ایشان هم چیزی نگفت و فقط اشک‌هایش رفت و رفت. چیزی حدود نیم ساعت فقط گریه بی صدا می‌کرد و این گریه اطرافیان را حسابی تحت تاثیر قرار داد.

دیروز صبح که بلندش کردم، دیدم خیلی ناراحت است. گفتم پسرم از دست من ناراحتی؟ گفت نه گفتم از دست پدرت؟ گفت از او که اصلا. قبل از این بود که نگرانش بودم الان که اصلا نگرانش نیستم و به بهشت رفته است و جایش خوب است.

خدا را شکر می‌کنم و این‌ها واقعا لطف و عنایت خداوند و بی‌بی‌(س) است. از شما چه پنهان از همان روز اولی که ما ایشان را به جبهه سپردیم دل هم کندیم و گفتیم انشاءالله لیاقت داشته باشیم که خود بی‌بی‌(س) ما را بیمه کنند. تا حالا هم الحمدلله آرامش خاصی نصیبمان شده است. از همان جوانی دوستان خیلی اوقات به من می‌گفتند که شما شوهرت ۵ ماه ۶ ماه می‌رود و نمی‌آید، چرا اینقدر آرامی چرا چیزی نمی‌گویی. به آنها بارها می‌گفتم که هر سختی، هر زخم زبانی و هر مصیبتی در مقابل مصیبت‌های بی‌بی‌ زینب(س) سرسوزنی نیست و هر چه قدر که ما تحمل کنیم و صبر کنیم در مقابل آن صبر زینبی کاری نکرده‌ایم.

تسنیم: خبر شهادت ابوحامد به طرز عجیبی، در جامعه ایران تاثیرگذار شد. خیلی از آدم‌هایی که اصلا در آن فضا نبودند، به شدت ناراحت و متاثر شدند. بعضی‌ها هم به شدت برای سوریه و سرنوشت فاطمیون نگران شدند. همه ما می‌دانیم که ابوحامدها دست‌پرورده همسران و مادران افغانستانی هستند. دوست داریم به عنوان آخرین سوال از زبان خود شما به عنوان یک همسر شهید مجاهد افغانستانی در این باره بشنویم.

بنا به تعهدات و اخلاقیات و روحیاتی که خود شهید ما داشتند و به خاطر اینکه انتقام خون این شهدا گرفته شود، برادران عزم را جزم کرده‌اند که بیشتر از پیش انشاءالله این مسیر را ادامه دهند. من به بچه‌های فاطمیون زیاد گفته‌ام که این آقا در زمان مسئولیت‌شان استارت کار را زدند و پله‌های اولیه مسیر را پیموده‌اند. اما این اطمینان و یقین و تضمین را شخص من به شما می‌دهم که ابوحامد با خونش این مسیر را هموارتر کرده است. «یا علی(ع)» بگویید و با پشتکار و همت به میدان بیاید که انشاءالله پیروز میدانید و مطمئن باشید که ابوحامدهای دیگری در راهند و این مسیر تا زمان ظهور امام زمان (عج) ادامه خواهد داشت.


منبع» رجانیوز/ شناسه خبر : ۲۰۵۴۷۲


برچست ها : .
تعداد بازدید : 4
     
print

معجزه ای از شهدا

نظرات 0

چند سال قبل اتوبوسی از دانشجویان دختر یکی از دانشگاه‌های بزرگ کشور آمده بودند جنوب. چشم‌تان روز بد نبیند... آن‌قدر سانتال مانتال و عجیب و غریب بودند که هیچ کدام از راویان، تحمل نیم ساعت نشستن در آن اتوبوس را نداشتند. وضع ظاهرشان فوق‌العاده خراب بود. آرایش آن‌چنانی، مانتوی تنگ و روسری هم که دیگر روسری نبود، شال گردن شده بود.

اخلاق‌شان را هم که نپرس... حتی اجازه یک کلمه حرف زدن به راوی را نمی‌دادند، فقط می‌خندیدند و مسخره می‌کردند و آوازهای آن‌چنانی بود که...

از هر دری خواستم وارد شوم، نشد که نشد؛ یعنی نگذاشتند که بشود...

دیدم فایده‌ای ندارد! گوش این جماعت اناث، بده‌کار خاطره و روایت نیست که نیست!

باید از راه دیگری وارد می‌شدم... ناگهان فکری به ذهنم رسید... اما... سخت بود و فقط از شهدا بر‌می‌آمد...

سپردم به خودشان و شروع کردم.

گفتم: بیایید با هم شرط ببندیم!

خندیدند و گفتند: اِاِاِ ... حاج آقا و شرط!!! شما هم آره حاج آقا؟؟؟

گفتم: آره!!!

گفتند: حالا چه شرطی؟

گفتم: من شما را به یکی از مناطق جنگی می‌برم و معجزه‌ای نشان‌تان می‌دهم، اگر به معجزه بودنش اطمینان پیدا کردید، قول بدهید راه‌تان را تغییر دهید و به دستورات اسلام عمل کنید.

گفتند: اگر نتوانستی معجزه کنی، چه؟

گفتم: هرچه شما بگویید.

گفتند: با همین چفیه‌ای که به گردنت انداخته‌ای، میایی وسط اتوبوس و شروع می‌کنی به رقصیدن!!!

اول انگار دچار برق‌گرفتگی شده باشم، شوکه شدم، اما چند لحظه بعد یاد اعتقادم به شهدا افتادم و دوباره کار را به آن‌ها سپردم و قبول کردم.

دوباره همه‌شون زدند زیر خنده که چه شود!!! حاج آقا با چفیه بیاد وسط این همه دختر و...

در طول مسیر هم از جلف‌بازی‌های این جماعت حرص می‌خوردم و هم نگران بودم که نکند شهدا حرفم را زمین بیندازند؟ نکند مجبور شوم...! دائم در ذکر و توسل بودم و از شهدا کمک می‌خواستم...

می‌دانستم در اثر یک حادثه، یادمان شهدای طلائیه سوخته و قبرهای آن‌ها بی‌حفاظ است...

از طرفی می‌دانستم آن‌ها اگر بخواهند، قیامت هم برپا می‌کنند، چه رسد به معجزه!!!

گفتند: با همین چفیه‌ای که به گردنت انداخته‌ای، میایی وسط اتوبوس و شروع می‌کنی به رقصیدن!!!

اول انگار دچار برق‌گرفتگی شده باشم، شوکه شدم، اما چند لحظه بعد یاد اعتقادم به شهدا افتادم و دوباره کار را به آن‌ها سپردم و قبول کردم

به طلائیه که رسیدیم، همه‌شان را جمع کردم و راه افتادیم ... اما آن‌ها که دست‌بردار نبودند! حتی یک لحظه هم از شوخی‌های جلف و سبک و خواندن اشعار مبتذل و خنده‌های بلند دست برنمی‌داشتند و دائم هم مرا مسخره می‌کردند.

کنار قبور مطهر شهدای طلائیه که رسیدیم، یک نفر از بین جمعیت گفت: پس کو این معجزه حاج آقا! ما که این‌جا جز خاک و چند تا سنگ قبر چیز دیگه‌ای نمی‌بینیم! به دنبال حرف او بقیه هم شروع کردند: حاج آقا باید برقصه...

برای آخرین بار دل سپردم. یا اباالفضل گفتم و از یکی از بچه‌ها خواستم یک لیوان آب بدهد.

آب را روی قبور مطهر پاشیدم و...

تمام فضای طلائیه پر از شمیم مطهر و معطر بهشت شد... عطری که هیچ جای دنیا مثل آن پیدا نمی‌شود! همه اون دخترای بی‌حجاب و قرتی، مست شده بودند از شمیم عطری که طلائیه را پر کرده بود. طلائیه آن روز بوی بهشت می‌داد...

همه‌شان روی خاک افتادند و غرق اشک شدند! سر روی قبرها گذاشته بودند و مثل مادرهای فرزند از دست داده ضجه می‌زدند ... شهدا خودی نشان داده بودند و دست همه‌شان را گرفته بودند. چشم‌ها‌شان رنگ خون گرفته بود و صدای محزون‌شان به سختی شنیده می‌شد. هرچه کردم نتوانستم آن‌ها را از روی قبرها بلند کنم. قصد کرده بودند آن‌جا بمانند. بالاخره با کلی اصرار و التماس آن‌ها را از بهشتی‌ترین خاک دنیا بلند کردم ...

به اتوبوس که رسیدیم، خواستم بگویم: من به قولم عمل کردم، حالا نوبت شماست، که دیدم روسری‌ها کاملا سر را پوشانده‌اند و چفیه‌ها روی گردن‌شان خودنمایی می‌کند.

هنوز بی‌قرار بودند... چند دقیقه‌ای گذشت... همه دور هم جمع شده بودند و مشورت می‌کردند...

پرسیدم: به کجا رسیدید؟ چیزی نگفتند.

سال بعد که برای رفتن به اردو با من تماس گرفتند، فهمیدم دانشگاه را رها کرده‌اند و به جامعه‌الزهرای قم رفته‌اند ... آری آنان سر قول‌شان به شهدا مانده بودند


http://rahiyanenoor90.blogfa.com/post/74


برچست ها :
تعداد بازدید : 1
     
print

تشییع باشکوه پیکر طلبه ناهی از منکر بر روی دستان مردم تهران

نظرات 0

تشییع باشکوه پیکر طلبه ناهی از منکر بر روی دستان مردم تهران
پیکر شهید علی خلیلی در جوار قبور فرماندهان دفاع مقدس آرام گرفت/ درخواست مردم از قوه قضاییه برای برخورد قاطعانه با ضاربین/ آیت الله صدیقی: دستور تعقیب مجدد ضارب صادر شده است

گروه اجتماعی – رجانیوز: قطعه 24 بهشت زهرا امروز میزبان یکی از شهدا نسل سوم انقلاب اسلامی بود.

شهید علی خلیلی، طلبه جوانی که پس از 32 ماه تحمل جراحات وارده دعوت حق را لبیک گفت و در قطعه 24 بهشت زهرا در جوار شهیدانی چون علی اصغر وصالی، محمدعلی جهان آرا، احمد کشوری ، حسین فهمیده ، حسن باقری ، حسن طهرانی مقدم به خاک سپرده شد.

به گزارش رجانیوز، مراسم تشییع پیکر شهید علی خلیلی از ساعت 10 مقابل مسجد فاطمةالزهرا (س) نارمک آغاز شد و پس از وداع خانواده با این شهید بزرگوار پیکر آن شهید بر روی دستان مردم تهران تا مقابل مسجد نارمک تهران به حرکت در آمد. پس از اقامه نماز توسط حجت‌الاسلام صدیقی و همچنین ذکر مصیبت اهل بیت (ع) توسط مداحان پیکر شهید علی خلیلی برای به خاک سپرده شدن به بهشت‌زهرا انتقال پیدا کرد.


در این مراسم علاوه بر اقشار مختلف مردم برخی از نمایندگان مجلس همچون حجت‌الاسلام ابوترابی‌فرد نایب رئیس مجلس شورای اسلامی، علی زاکانی نماینده مردم تهران، مهرداد بذرپاش نماینده مردم تهران، حسین طلا نماینده مردم تهران، حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان، سیدمحمد حسینی وزیر سابق ارشاد، صادق محصولی وزیر اسبق کشور، طلایی عضو شورای شهر تهران، احمد توکلی نماینده مردم تهران در مجلس و تنی چند از مسئولین انتظامی حضور داشتند.

همچنین در مراسم تشییع در دستان عده‌ای از حاضران در مقابل مسجد پلاکاردهایی با عنوان "علی‌ها زنده‌اند به فرمان ولی"، "از غفلت مسئولین قوه قضائیه اسفاده کنید و ناهی از منکر را شهید کنید!"، "خون تو فریاد سحر بوده وای از غفلت ما برادر"، "امر به معروف و نهی از منکر وظیفه شرعی ما است"، "مسولین ماده 8 قانون اساسی را مطالعه کنند" و "قاتل شهید خلیلی اعدام باید گردد" به چشم می‌خورد.


دادگاه چه حکمی برای ضاریبن علی خلیلی صادر کرد؟ 

شهید حجت الاسلام علی خلیلی طلبه جوانی بود که اوایل تابستان سال 90  به دلیل امر به معروف و نهی از منکر چند جوان شرور دچار مجروحیت از ناحیه شاهرگ شد و سرانجام عصر یکشنبه دیدار حق را لبیک گفت.

این حادثه در آن سال برای چندمین بار در پایتخت رخ داده بود ولی ضرب و شتم خلیلی متفاوت شد چرا که پس از ساعتها، بیمارستانها از پذیرش این جوان غرق به خون خودداری می کردند. پس از آن متخلفان به سرعت شناسایی و به دستگاه قضا معرفی شدند.

ماجرای علی خلیلی به دستگاه قضا کشیده شد و دادستان تهران و دادستان کشور وعده دادند اینگونه جرائم را در لیست جرائم خاص قرار داده و به سرعت رسیدگی کنند ولی این پرونده 300 روز در دادگاههای تهران سرگردان بود تا اینکه بالاخره در اواخر فروردین ماه سال جاری حکم دادگاه برای احسان متهم اصلی پرونده صادر شد.

اسکندری وکیل مدافع علی خلیلی طلبه ناهی از منکر با بیان اینکه آخرین جلسه رسیدگی به این پرونده در تاریخ 17 اسفند سال 90 در شعبه 1033 مجتمع قضایی شهید قدوسی برگزار شد گفت: قاضی دادگاه متهم ردیف اول پرونده را تنها به 3 سال حبس و همچنین پرداخت 35 میلیون تومان دیه محکوم کرده است. پس از صدور رای خانواده علی خلیلی از طریق وکیل خود به دادگاه تجدید نظر اعتراض کرده و پرونده وارد دادگاه تجدید نظر شد.

مشتاق‌فر مادر شهید علی خلیلی بعد از گذشت یک سال از این حادثه در آن زمان در گفتگو با مهر گفت: اعتراض ما به دیه نیست زیرا اساس خواسته ما رسیدگی به موضوع دیه نیست بلکه می‌خواهم بدانم آیا مجازات جرم و اقدامی که فرزند من به خاطرش به آن دنیا رفت کافی است. قوه ‌قضائیه باید پاسخ دهد که چرا این حکم را که هیچ قاطعیتی در آن وجود ندارد و احتمال تکرار جرم را ممکن می‌کند، صادر کرده است.


در همین حال آیت‌الله محمدکاظم صدیقی رئیس دادگاه انتظامی قضات در حاشیه مراسم تشییع پیکر شهید علی خلیلی، با اشاره به مطالبه عمومی مردم برای تعقیب قضایی ضارب این شهید گفت: آنطور که به من گزارش داده‌اند دستور تعقیب مجدد ضارب علی خلیلی صادر شده است.

وی افزود: در این‌باره با تقاضای تجدیدنظر خانواده وی امکان محاکمه مجدد ضارب و تعیین حکم جدید وجود دارد.

این در حالی است که پیش از این رئیس قوه قضاییه از برخورد قاطع دستگاه قضا با حاملان سلاح سرد و حمایت از آمرین به معروف و ناهیان از منکر خبر داده بود.

رئیس دستگاه قضا اواسط مردادماه سال 92 در جلسه مسئولان عالی قضایی گفته بود: تاکنون درباره عمل به امر معروف و نهی از منکر با وجود صراحت قانون اساسی و تصریح شرع و دین مقدس اسلام تلاش جدی صورت نگرفته است، بنده ضمن اعلام حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر از برخورد اراذل و اوباش با این افراد متأسفیم و تأکید داریم که دستگاه قضایی و نیروی انتظامی باید برخورد با متعرضان به آمران به معروف و ناهیان از منکر را در دستور کار قرار دهند.

حال باید منتظر بود و مشاهده کرد قوه قضاییه با قاتلان طلبه آمر به معروف و ناهی از منکر چه برخوردی خواهد کرد؟ 


برچست ها :
تعداد بازدید : 2
     
print

عکس: تشییع پیکر شهید علی خلیلی

نظرات 0

عکس: تشییع پیکر شهید علی خلیلی



روی ادرس زیر کلیک کنید


http://rajanews.com/detail.asp?id=185403











برچست ها :
تعداد بازدید : 1
     
print

كوفيان اخلاق‌مدار قرن 21 ميلادي

نظرات 0


كوفيان اخلاق‌مدار قرن 21 ميلادي


در صفحات 136 الی 151 «کتاب آه» كه ترجمهای است از «نفس المهموم» شیخ عباس قمی، در باب شهادت حضرت مسلم سلام الله عليه آمده است (عبارات داخل پرانتز از بنده است):

(بعد از اینکه حضرت مسلم(ع) مبارزه جانانهای فرمودند و پس از اینکه مورد هجوم و حمله بسیاری از نامردان قرار گرفتند)

محمد اشعث بانگ زد: «ای مسلم! تو را امان است.»

(حضرت مسلم نپذیرفته به مبارزه ادامه میدهد تا آنکه:)

بکیر، دهان مسلم را بشمشیر زد و لب بالای او را ببرید و به لب زیرین رسید... کسی از پشت، نیزهای بر مسلم فرو برد.

...محمد اشعث نزدیک او شد و گفت«تو را امان است.»

مسلم گفت«آیا من ایمنم». همه مردم گفتند آری، مگر عبیدالله ابن عباسِ سلمی.

ابن عقیل گفت «سو گند به خدا که اگر امان شما نبود، دست در دست شما نمینهادم.»

(حضرت مسلم به محمد بن اشعث میگوید می توانی کار نیکی انجام دهی و به حسین پیغام ببری و ماجرای مرا به او برسانی؟ ابن اشعث میگوید:)

«سوگند به خدا که این کار کنم.»

(حضرت مسلم را بر استری نشانده و به قصر ابن زیاد میبرند، حضرت مسلم همان اول میفرمایند که میدانم به عهد خود وفا نکرده و مرا می‌کشید! حضرت به ابن زیاد میفرمایند:)

«بگذار تا وصیت کنم به یکی از خویشان خود.»

گفت «وصیت کن.»

پس مسلم رو به عمر سعد آورده، گفت «میان من و تو خویشی است و حاجتی به تو دارم که در پنهانی بگویم.»

عمر سعد نپذیرفت. ابن زیاد گفت «از حاجت پسر عمّت امتناع مکن.»

ابن سعد برخاست و با مسلم به جای نشست که عبیدالله آنها را میدید.

مسلم گفت «در کوفه قرضی دارم: هفتصد درهم-که آن را در نفقه خود صرف کردم. آن دِین را ادا کن از مالی که در مدینه دارم. و جُثّهی مرا از ابن زیاد بخواه تا به تو بخشند و آن را به خاک سپاری. و کسی سوی حسین فرست تا او را بازگرداند.»

...و بعضی گویند عمر با ابن زیاد گفت «میدانی با من چه گفت؟»

عبیدالله گفت «سرِّ ابن عمِّ خویش را مستور دار.»

عمر گفت«کار بزرگتر از این است.»

گفت «چیست؟»

...محمد اشعث ایاس ابن عتل طائی را از بنیمالک... و او را گفت «به ملاقات حسین بیرون رو و این نامه به او برسان.» و آنچه مسلم ابن عقیل گفته بود، در آن نامه بنوشت...

***

وفای به عهد، انجام وصیت، احترام به خویشاوندی، راز داری و... برخی از خصوصیاتی است که در این چند خط، در رفتار دشمنان حضرت مسلم دیده میشود. که البته از این دست شرحیات جالب و تعجب برانگیز در جای جای کتاب و در احوالات بسیاری از یزیدیان مي‌توان ديد، تا جایی که واقعاَ در میمانی که آیا اینها همان­هایی هستند که در عاشورا آن کردند فوقعَ ما وقع؟

اتفاقاً شگفتي نهفته در قيام عاشورا آن است كه همين مردم مقيد به وفاي عهد و بجا آوردن وصيت و رازداري و... در ظهر عاشورا آن اعمال را انجام دادند نه يك عده كافر زنگي كه هيچ تقيدي به اخلاقيات نداشتند.

حضرت سیدالشهدا عليه السلام در ماجرای کربلا پرده از روی این نفاق کنار زدند و ملاکی به دست ما دادند. ملاکی که البته به قیمت دریده شدن حنجر شش ماههشان و سیلی خوردن دختران و آوارگی اهل بیتشان به دست ما رسید. ملاكي كه اتفاقاً اين روزها هم خيلي بكار مي‌آيد؛ در روزگاري كه غير مسلمانش پرچم حقوق بشر بدست گرفته است و مسلمان سكولارش تابلوي «انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق» را بلند كرده است.

ادعاي اخلاق و انسانيت و آزادي بيان خيلي از مردمان قرن 21 ميلادي، تنه به تنه رازداري و وفاي به عهد كوفيان سال 61 هجري مي‌زند. صاحبان اين ادعاها اگر پايش برسند حاضرند جنايت‌هاي بيشماري انجام دهند همانطور كه اسلافشان در زمين كربلا انجام دادند.

حضرت حسين بن علي در روز عاشورا خواستند نشان دهند که آی مردمِ تا قیامت، ببینید کسی که ادعای مسلمانی دارد ولی ولایت ندارد، هر کاری میکند؛ حتی به حنجر طفل شیرخواره تیر میزند، گوشواره از گوش دختر بچه میکشد، به بانوان تازیانه میزند و البته قبل از همه اینها نماز صبح و ظهرش را هم به کمر میزند و وضویش را تجدید میکند و در آخر هیچ تناقضی نمیبیند در این جنایات و مسلمانی خویش.

اما مكارم اخلاق كامل نمي‌شود مگر در سايه ولايت. ولايت است كه به تمامي حافظ حقوق بشر است وگرنه اينها شعاري است لقلقه زبان جانيان. ملاكي كه سيد الشهدا به بهايي گزاف در اختيار ما قرار داددند اين روزها خيلي بكار مي‌آيد. هم براي شناختن كوفيان داخلي كه پشت به ولي كرده و به خيال خويش رو به اخلاق و آزادي سجده مي‌كنند؛ و هم براي پي بردن به ذات خارجي‌هايي كه اين روزها دلشان براي زندگي ما مي‌سوزد.

محمدرضا شهبازي

پاورقي:

1) كتاب آه، نوشته ياسين حجازي، انتشارات حكمت

......................................................................

محمدرضا شهبازي به نقل از رجا


برچست ها :
تعداد بازدید : 4
     
print

پررنگ‌ترین عذرخواهی‌ امام خطاب به چه کسی بود؟

نظرات 0

پررنگ‌ترین عذرخواهی‌ امام خطاب به چه کسی بود؟

جایگاه یگانه‌ای مفهوم شهادت و شهید و خانواده شهدا و ایثارگران در نزد امام راحل داشته است. به گزارش تابناک، مرور صحیفه امام (ره) نشان می‌دهد که یکی از پررنگ‌ترین موارد احساس دین امام راحل نسبت به مردم انقلابی ایران، آنجایی است که ایشان در ششم تیر ماه ۱۳۵۹ در جمع سرپرست بنیاد شهید و خانواده‌های شهدای انقلاب به عدم بهبود و اصلاح امور در زمینه‏‌های گوناگون کشور به شدت اعتراض می‌کنند. امام (ره) پس از مرور زحمات و مصیبت‌های خانواده‌ شهدای انقلاب می‌گوید: «من از شما‌ها عذر می‌‏خواهم. من از ملت ایران عذر می‌‏خواهم. من از ملت ایران عذر می‌‏خواهم. من از این مادرهایی که بچه‌‏های خودشان را از دست دادند، معذرت می‌‏خواهم. من از این برادرهایی که عزیزان خودشان را دادند، از دست داده‌‏اند، معذرت می‌‏خواهم. من از این ارتشی‌هایی که جوانان خودشان را از دست داده‌‏اند، از این پاسدار‌ها که جوان‌های خودشان را از دست داده‌‏اند و برادران خودشان را، معذرت می‌‏خواهم که عُرضۀ این را ندارم که کار را درست کنم. من از حضرت مهدی ـ سلام‏اللّه‏ علیه ـ من از پیشگاه پیغمبر اکرم معذرت می‌‏خواهم. من از پیشگاه ولی عصر امام مهدی ـ سلام‏اللّه‏ علیه ـ معذرت می‌‏خواهم. من از پیشگاه ملت ایران معذرت می‌‏خواهم. من از شما برادران، برادران ارتشی، برادران پاسدار، برادران ژاندارمری و سایر قوای انتظامی که در راه اسلام جوان‌های خودشان را دادند، معذرت می‌‏خواهم. ما نتوانستیم برای شما کاری انجام بدهیم. ما ضعیف هستیم. ما باز گرفتار کاغذبازی هستیم. ما باز گرفتار آرم‌هایی شاهنشاهی هستیم. مملکت ما باز مملکت شاهنشاهی است. وزارتخانه‏‌های ما، وزارتخانه‌‏های ما باز وزارتخانه‌‏های طاغوتی است و ما نتوانستیم این‌ها را اصلاح کنیم. باید به اسرع وقت اصلاح شود و اگر اصلاح نشود به اسرع وقت اصلاح می‌‏کنیم‌». چند ماه پیش از این، امام خمینی در حکم تأسیس بنیاد شهید انقلاب اسلامی لازم می‌دانند که «باید رسیدگى کامل به خاندان شهدا و آسیب‌دیدگان و معلولین در این راه، چه در ‌انقلاب و چه قبل و بعد از آن به نحو احسن و با مراعات احترام آنان بشود». جالب این ‌که امام (ره) یازده روز پیش از عذرخواهی‌هایی که در بالا به آن اشاره شد، در روز ولادت امام (ره) حسین (ع) تذاکراتی ‌بر زبان می‌آورد که به نظر ایشان ادای گوشه‌ای از تکلیف اسلامی ایشان است و اگر آن‌ها را نگوید، به مردم خیانت کرده است. بخشی از این تذکرات به قرار زیر است: «و اخیراً لازم است تذکری که همگان بدان آگاهی دارند، بدهم و آن لزوم تقدیر از شهدای انقلاب و خانوادۀ آنان و معلولین و مصدومین می‌‏باشد. و لازم است عموم دستگاه‌های اجرایی اموری را که مربوط به شهدا و خانوادۀ آنان و معلولین و مصدومین است با کمال سرعت عمل نموده و تسهیلات لازم را در مورد آنان معمول دارند‌ که اینان بر ما و ملت شریف حق بسیار بزرگی دارند‌ و اگر معلوم شود که کسانی در بعضی از ادارات و وزارتخانه‏‌ها برای اجرای امور شهدای انقلاب و خانوادۀ آن‌ها اشکال‏‌تراشی می‌‏کنند، به عنوان ضد انقلاب باید مورد تعقیب واقع شوند». امام (ره) در جایی دیگر و پس از تبیین چرایی مقام رفیع شهدا و اهمیت خدمت به خانواده آن‌ها، کیفیت این خدمت را هم با عباراتی متفاوت بیان می‌کند و می‌گوید: «و عمده چیزی که هست این است که صادقانه خدمت کنید، خدمت بکنید، گمان ‌نکنید که شما یک کاری که برای آن‌ها انجام می‌دهید یک منّتی بر آن‌ها دارید. منّت آن‌ها را بکشید، خدمت بکنید، احترام بکنید از آن‌ها. این‌ها خانواده شهدا هستند. و معلولین و خانواده‌های معلولین که ارزششان آن قدر است، و ما باید خدمتگزار به آن‌ها باشیم. هر عملی که انجام می‌دهیم، هر خدمتی که به آن‌ها انجام می‌دهیم، عملی است که در پیشگاه خدا مقبول است‌ و ما باید با کمال خرسندی منّت آن‌ها را بکشیم و خدمت به آن‌ها بکنیم. مبادا یک وقتی یک کلمه درشتی گفته بشود به این بازماندگان شهدا، یا به این معلولین. و باز کسانی که عائله معلولین‌اند، توجه داشته باشید که عملی را که می‌کنید خالص و برای خدا باشد. و برای آن کسی که فداکار برای خدا بوده است، و جانش را در راه خدا اهدا کرده است. شما خدمت به او می‌کنید و این خدمت به خداست.‌‌ همان طوری که ما منّت خدای تبارک و تعالی را می‌کشیم و عبادت او را می‌کنیم، منّت اوست بر ما، و خدای تبارک و تعالی منّت بر ما گذاشته است و ما را هدایت کرده است، و هر عملی که بکنیم منّت بر او نداریم و او منّت بر ما دارد. این خدمت هم خدمت به خدای تبارک و تعالی و مجاهدین در راه او و شهدای در راه اوست. و ما باید با سر و جان خدمت بکنیم. و ابداً در نظرمان نیاید که ما یک کاری انجام دادیم. آن‌ها جان خودشان را دادند و شما قدرتی که دارید، دارید خرج می‌کنید برای آن‌ها. و من امیدوارم که در راه خدا که شد؛ ثواب مجاهدین را به شما عنایت بفرماید خدای تبارک و تعالی». توصیه‌های امام (ره) در مورد خانواده شهدا تا آخرین سال‌ها و روزهای عمر ایشان ادامه می‌یابد. ایشان در پاسخ به نامه فرزندان شهدا در اردیبهشت سال ۶۵، علاوه بر این که فرزندان محترم شهدا، جانبازان، اسرا و مفقودین را نور چشمان عزیزم خطاب می‌کند، بالا‌ترین افتخار را این می‌داند که «ما در تداوم انقلابمان ذخیره‌های عظیمی همچون شما عزیزان را داریم که حضورتان در جامعه در تمامی صحنه‌های اسلامی و انقلابی و مردمی یادآور رشادت‌ها و فداکاری‌ها و اخلاص رادمردانی است که به برکت خون‌های پاک آنان انقلاب و جمهوری اسلامی ایران بارور گردید» و در پایان پاسخ خود باز یادآور می‌شوند که «به مسئولین محترم جمهوری اسلامی ایران، برای چندمین بار، سفارش می‌کنم ـ و این نصیحت و سفارش همیشگی است ـ که قدر این نعمت‌های بزرگ الهی را بدانند‌ و در شرایط کنونی و آینده‌های دور، اولویت را به این عزیزان و کسانی بدهند که در راه اسلام‌ خون داده‌اند و مبارزه کرده‌اند؛ و به شدت از بهانه‌جویی و سنگ‌اندازی و مانع تراشی و کاغذبازی، که مانع رشد آنان و ملت دلاور ایران است، خودداری ورزند‌». یک سال و نیم بعد و پس از پایان جنگ و آغاز دوران بازسازی نخستین نکته مهمی که در موضوع سیاست‌های کلی نظام اسلامی در دوران بازسازی کشور از دیدگاه امام (ره) توجه به آن ضروری است، این است: «با این که اطمینان داریم که خانواده‌های معظم شهدا و جانبازان و اسرا و مفقودین هیچ ‌گاه راضی نشده و نمی‌شوند که در برابر ایثار عزیزانشان که فقط به خاطر خدا و رسیدن به کمال بوده است، سخن از رفاه و مادیات به میان آید و همت آنان بلند‌تر از این مقوله‌هاست، ولی بر دست‌اندرکاران نظام است که ذوق و استعداد و توان خود را در هر چه بهتر رسیدن به امور معنوی و مادی و ارزشی و فرهنگی این یادگاران هدایت و نور به کار گیرند و از خدمت بی‌شائبه و بی‌منت به آنان دریغ نکنند؛ هر چه انقلاب اسلامی ایران دارد از برکت مجاهدت شهدا و ایثارگران است. من می‌دانم که بسیاری از خانواده‌های عزیز شهدا و جانبازان و اسرا و مفقودین به خاطر مناعت طبع و بزرگواری و اخلاق کریمه خود در مصایب و مشکلات زندگی به مسئولین مراجعه نکرده‌اند و یا مراجعه‌شان به حداقل بوده است. و همه نیز می‌دانیم که اکثریت این قشر و رزمندگان عزیز اسلام از طبقات محروم و کم درآمد بودند و مرفهین کمتر دل برای انقلاب سوختند، ولی وظیفه ماست که در حد توان و مقدورات قدر‌شناس زحمات آنان باشیم و من میل ندارم که این قدر‌شناسی فقط در حد تعریف و تمجید ظاهری خلاصه شود بلکه باید در همه نوع امتیازات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی به آنان بها داده شود».   منبع:رجا


برچست ها :
تعداد بازدید : 2
     
print

مستندسازان و هنرمندان ما جنایات منطقه را نشان دهند

نظرات 0

حجت الاسلام پناهیان در مراسم بزرگداشت شهید باغبانی:
مستندسازان و هنرمندان ما جنایات منطقه را نشان دهند

پناهیان گفت: الان دوباره نوبت دیگری از دورۀ عمل فرارسیده است. هر کسی دستش با دوربین آشناست و دلش با خدا مرتبط است، آمادۀ صحنۀ عملی دیگر باشد. نمی‌شود از کنار هیچ یک از این حوادث و مظلومیت‌های مردم منطقه ساده عبور کرد. البته این انقلابی‌گری را از قدیم به ما یاد می‌دادند و اختصاصی به انقلاب اسلامی خودمان ندارد. از بچگی به ما یاد داده‌اند: «تو کز محنت دیگران بی‌غمی- نشاید که نامت نهند آدمی»

  به گزارش رجانیوز، حجت الاسلام و المسلمین پناهیان در مراسم بزرگداشت شهید «هادی باغبانی» که در حوزه هنری برگزار می شد ضمن اشاره به وضعیت کنونی منطقه و جهان، پیرامون «شرایط جدید»، رویارویی نهایی حق و باطل، و نقش هنرمندان و مستندسازان سخنرانی کرد.

گفتنی است، هادی باغبانی از هنرمندان کشورمان است که چندی پیش در حین مستندسازی از مظلومیت مردم سوریه توسط تروریست های تکفیری به شهادت رسید.حجت الاسلام و المسلمین پناهیان در ..... در ادامه فرازهایی از سخنان ایشان را می‌خوانید:

فاصلۀ دوران دفاع مقدس با دوران بعد از آن، فاصلۀ بین «حرف» تا «عمل» است / جدیت دوران دفاع مقدس دیگر دیده نشد

·      یک تفاوت بسیاری اساسی که دوران دفاع مقدس با دوران‌های دیگر دارد این است که دوران دفاع مقدس دوران «عمل» بود، و دوران‌های دیگر دوران «حرف» است. خوب است به این تفاوت عمیقاً نگاه کنیم. از حرف تا عمل چقدر فاصله وجود دارد؟

·      بنده در دوران دفاع مقدس وقتی به چشم‌های نورانی رزمندگان نگاه می‌کردم و به حکم وظیفۀ طلبگی برایشان از خدا و پیغمبر(ص) سخن می‌گفتم جدّیت را در نگاه‌های آنها می‌دیدم؛ جدّیتی که یک ذره شوخی، بازی، غفلت و سبک ‌انگاشتن امور معنوی در آنها نبود.

·      بعد از دوران دفاع مقدس در بهترین جلسات معنوی شرکت کرده‌ام، اما هیچ وقت آن جدیتی که در نور دیدگان رزمندگان بود، دیده نشد. چون آن رزمندگان، کارشان از علاقه و عقاید گذشته و به عمل رسیده بودند. آنها به عالی‌ترین مضامین معنوی عمل می‌کردند چون خودشان را در آستانۀ یک عمل بزرگ یعنی جهاد و شهادت می‌دیدند، و مصرف‌کنندگان بسیار خوبی برای معارف دینی بودند.

·      پس، از این زاویه می‌توان دوران دفاع مقدس را دوران عمل به حساب آورد. در آن دوران که دوران عملِ پاک و نورانی جهاد بود، دیگر حرف‌ها در مقابل عمل ارزش خود را از دست می‌دادند، چه حرف‌های اختلاف برانگیزی که ناشی از هواهای نفسانی آدم‌ها و از سر سرمستی آلودگی به دنیا بود، و چه حرفهای خوب. چون اگر کسی حرف خوبی داشت باید در میدان عمل نشان می‌داد. حرف‌های غلط تقریباً مرده بودند و لااقل کمتر از این حرف‌ها می‌شنیدیم، و یا کسی برای آن حرف‌ها ارزش قائل نمی‌شد.

·      وقتی پیکر یک شهید به محله‌ای وارد می‌شد، مثل نوری بود که بر خفاش‌خانه‌ها می‌تابید، خفاش‌های «حرف‌های منفی» فرار می‌کردند و می‌رفتند. همچنان‌که پیکر نورانی شهید، مانند خورشیدی بود که می‌توانست غنچه‌های فطرت را در صحنۀ عمل شکوفا کند.

شهید باغبانی، طلیعۀ آغاز فصل دیگری از «عمل» را برای ما به ارمغان آورده/ دوباره سفرۀ شهادت دارد باز می‌شود و خوشا به سعادت «السابقون السابقون»

·      این شهید بزرگوار(شهید باغبانی[هنرمند و مستندسازی که در سوریه به دست تروریست‌های تکفیری به شهادت رسید])، طلیعۀ حلول فصل دیگری از «عمل» را، برای ما به ارمغان آورده است. یعنی دوباره فصل عمل فرا رسیده است. دیگر خیلی از حرف‌های سطحی دیگران، نه تنها ارزش شنیدن ندارد، بلکه دیگر ارزش نقد و پاسخ دادن هم ندارد. دوران حرف باطل به پایان رسیده است و خوشبختانه، دوران صرفا حرف زدن از حق هم به پایان رسیده است؛ «گر مرد رهی، میان خون باید رفت/ از پای فتاده، سرنگون باید رفت» دوباره سفرۀ شهادت دارد باز می‌شود و خوشا به سعادتِ «السابقون السابقون»

·      مطمئن هستم که شهدای دفاع مقدس به این شهید بزرگوار غبطه می‌خورند، چون مهم است چه کسی قاتل شما باشد و با چه عزم و کینه‌ای شما را به شهادت برساند. او به دست کسانی به شهادت رسید که یک کینۀ 1400 ساله از علی بن ابیطالب(ع) صحابی جلیل‌القدر و عالی‌مقام پیامبر(ص) را در سینه دارند.

مستندسازان و هنرمندان ما جنایات منطقه را نشان دهند، تا سیاستمداران کهنسال و فرتوت ما دوست و دشمن را با هم اشتباه نگیرند

·      الان در زمانی داریم از حق دفاع می‌کنیم که بعضی‌ها دفاعشان جنبۀ عملی به خود گرفته است. تمام مستندسازان و هنرمندان محترم باید عمل را سرلوحۀ برنامۀ زندگی‌شان قرار دهند. دیگر نه تنها حرفِ بیهوده زدن خریدار ندارد، بلکه حرف خوب زدن هم به تنهایی فایده ندارد. مستندسازان و هنرمندان ما باید بلند شوند و نشان دهند چه جنایت‌هایی دارد در منطقه اتفاق‌ می‌افتد، تا سیاستمداران کهنسال و فرتوت ما به اشتباه نیفتند؛ کسانی که در کهنسالی دچار رخوتِ روحی شده‌اند، دوست و دشمن را با همدیگر اشتباه می‌گیرند.

دربارۀ «شرایط جدید» صحبت کنیم نه دربارۀ «فضای سیاسی»! / دیگر امکان سازش با تروریست‌های آدم‌خوار و حامیانشان نیست

·      بعضی‌ها می‌پرسیدند که در «شرایط جدید»، «فضای سیاسی» را چگونه می‌بینید؟ گفتم دربارۀ «شرایط جدید» صحبت کنیم نه دربارۀ «فضای سیاسی»! «شرایط جدید» شرایطی است که دیگر قدم غلط برداشتن و قلم غلط زدن در چنین شرایط جدیدی تقریباً امکان ندارد یا خیلی به سختی امکان دارد. چون این‌قدر حق خودش را آشکار نشان داده است و آن‌قدر باطل رسوا شده است که امکان خطا کردن وجود ندارد.

·      اگر نعوذ بالله سازشکارترین سازشکاران، به سیاست‌خانۀ این میهن نورانی نفوذ کنند، هیچ اشتباهی از آنها سرنخواهد زد؛ چون دیگر امکان سازش با تروریست‌های آدم‌خوار و حامیان آنها وجود ندارد. نگرانی از سازش مربوط به وقتی است که امکان سازش وجود داشته باشد.

دیگر از رفتار کسانی که مایلند در لابی با دشمنان، ذلیلانه عزت‌فروشی کنند نگران نیستیم،حتی اگر بتوانند در بدنۀ جامعه نفوذ کنند!

·      ما دیگر از رفتار کسانی که مایلند با دشمنان لابی کنند و ذلیلانه عزت‌فروشی کنند نگران نیستیم؛ حتی اگر آنها بتوانند در بدنۀ جامعۀ ما نفوذ کنند. چون دیگر دشمن ما آن دشمن سابق نیست. آمریکای مستاصل و جنایتکار امروز، دیگر آمریکای دوران دفاع مقدس نیست که بشود پشت پرده با او تبانی کرد. این آمریکا عوض شده است. صهیونیست‌ها هم تغییر کرد‌ه‌اند، نه دیگر آن قدرت را دارند و نه آن حداقل نجابتی که بخواهند برای ظاهرسازی برخی امور را رعایت کنند. انشاءالله دوران رویارویی نهایی حق و باطل فرارسیده است و اینها از علائم ظهور هستند.

·      بعضی‌ها مایل هستند که ما چشم‌مان را نسبت به واقعیت‌های عالم ببندیم و مانند کبکی که سرش را در برف فرو می‌کند تا شکارچی را نبیند، در قبال هر اتفاقی که در عالم رخ می‌دهد بگوییم: «اصلاً معلوم نیست هیچ یک از این حادثه‌ها ربطی به ظهور داشته باشد!» و چقدر بعضی‌ها خوشحال می‌شوند که بگوییم: «اثری از ظهور نیست، هرچه نگاه می‌کنیم هیچ مقدمه‌ای برای ظهور نمی‌بینیم!» ما هم برای رضایتمندی این‌قبیل افراد، همین‌طوری سخن می‌گوییم! مثلاً می‌گوییم: «علی‌رغم اینکه اتفاقاتی که دارد در سوریه رخ می‌دهد، با آنچه در روایات بیان شده است شباهت دارد، ولی می‌گوییم شباهتی وجود ندارد!!» برای اینکه آنهایی که دچار «بیماری تمنّا برای تأخیر ظهور هستند» آرام بگیرند و بر ما نیاشوبند!

هنرمندان متعهد، چقدر برای خون دادن در میدان عمل آماده‌اند؟/ تا رویارویی نهایی حق و باطل یک یا حسین دیگر

·      به شما عرض می‌کنم؛ اگر بنا بر احتمال و علی‌‌رغم میل دشمنانِ دانا و دوستان نادان، ظهور نزدیک باشد، حوزۀ هنری به عنوان محل تجمع هنرمندان متعهد، چقدر برای خون دادن در میدان عمل آماده‌اند؟ حرف زدن را کنار بگذاریم! امروز روز ورود به میدان عمل و تبلیغ مظلومیت کسانی است که در خط مقاومت دارند با دشمن می‌جنگند.

·      یک زمانی می‌گفتیم: «تا کربلا رسیدن، یک یا حسین دیگر» اما امروز شعارهای جدیدی باید به عرصه بیاید که دلالت بر این داشته باشد که تا رویارویی نهایی حق و باطل یک یا حسین دیگر، بیشتر نمانده است.

یقیناً امری بسیار بزرگتر از دفاع مقدس، در انتظار ماست / این شهید طلیعۀ آن امر بزرگ است

·      از شما تقاضا می‌کنم دربارۀ این پرسش بنده تأمل بفرمایید: خداوند در قبال این امکانات معنوی که در این 25 سال بعد از دفاع مقدس به ما داده است، چه تکلیفی بر دوش ما می‌خواهد قرار دهد؟ خداوند متعال هر نعمتی به بندگان خود می‌دهد مسئولیتی را در قبال آن از بندگان خود می‌خواهد.

·      در همان ابتدای انقلاب، یک مقدار معرفت و معنویت برآمده از متن انقلاب در دل‌های مردم و جوانان ما جاری شده بود، خداوند متعال 8 سال دفاع مقدس را برای چیدن گلهای برآمده از صحرای انقلاب به ما هدیه داد. حالا حدود 25 سال فضای معنوی و امکان تعلیم و تربیت و رشد معنوی بعد از دفاع مقدس به ما داده است و یقیناً امری در انتظار ما خواهد بود که بسیار بزرگتر از دفاع مقدس است. و این شهید طلیعۀ آن امر بزرگ است.

·      خداوند متعال بعد از دوران دفاع مقدس سال‌ها آرامش و امنیت و امکان رشد معرفت و معنویت برای ما فراهم آورد تا در این ‌سال‌ها کسانی مثل شهید باغبانی تربیت شوند، آیا شما فکر می‌کنید الان خدا از ما هیچ انتظاری ندارد؟! یقیناً بدانید که انتظار خداوند از ما پس از این نعمت معنوی و معرفتی که سالیان طولانی و در کمال امنیت به ما داده است بسیار بالاتر از دفاع مقدس است؛ اینکه چگونه رخ خواهد داد، نمی‌دانم.

باید تندیسی از شهید باغبانی در وسط شهر گذاشته شود تا اهالی هنر و رسانه سرمشق بگیرند/ مستندسازی که مستندی برای رفع مظلومیت مظلومان منطقه نساخته باشد، برای ابد شرمنده خواهد بود/ زمان عمل انقلابی فرا رسیده است

·      ما در دوران عمل هستیم؛ دوران عمل انقلابی. باید تندیسی از شهید باغبانی ساخته شود و در وسط شهر گذاشته شود تا همۀ اهالی هنر و رسانه از او سرمشق بگیرند. زمان عمل انقلابی فرا رسیده است.

·      آیا در جشنوارۀ فجر سال آینده احدی از هنرمندان به خودش اجازه خواهد داد فیلمی خارج از مقولۀ این‌همه مظلومیت‌ها که در منطقه جاری است بسازد؟! هر یک از مستندسازان که در پروندۀ خودش مستندی برای رفع مظلومیت مظلومان منطقه نداشته باشند برای ابد شرمنده خواهد بود. این نیاز به بخشنامه و توصیه ندارد، بلکه نیاز به یک شعور باطنی و شور انقلابی دارد. چه کسی شهید باغبانی را مجبور کرده بود که به خط مقدم مقاومت برود و در آنجا مصرانه برای به تصویر کشیدن مظلومیت نیروهای خط مقدم جبهۀ مقاومت جان بدهد؟!

·      شهدا سبک زندگی را تغییر می‌دهند. همان‌طور که در دوران دفاع مقدس این کار صورت گرفت. البته بعد از دوران دفاع مقدس تلاش‌های بسیار فراوان و بودجه‌های زیادی صرف شد برای اینکه این دوران نورانی به فراموشی سپرده شود، تا حدّی هم موفق بودند اما به تمام توفیقات دسترسی پیدا نکردند! چون هنوز شیفتگان جهاد و شهادت در جامعۀ ما و منطقه حضور دارند که از دفاع مقدس الگو بگیرند.

وقتی رزمندگانمان را از متن تصاویر هنری پنهان کردیم، در واقع به دشمنان فرصت دادیم بدل رزمندگان ما را بسازند/ کاش برخی هنرمندان ما هم صادقانه اعتراف کنند که در زمینه‌سازی برای ساختن القاعده مشارکت کردیم

·      هنرمندانی که برای فراموش کردن دوران دفاع مقدس در آثارشان تلاش کردند، به دشمنان بشریت خدمت کردند، زیرا به آنها اجازه دادند بدل‌هایی برای رزمندگان دوران دفاع مقدس بسازند و به صورت تروریست‌هایی که «الله اکبر» می‌گویند و سر مظلومان را جدا می‌کنند در منطقه ظاهر شوند. وزیر امور خارجۀ اسبق آمریکا صراحتاً ‌گفت «القاعده را ما درست کردیم»(فارس/خبر13901007000921) بله، القاعده را آنها درست ‌کردند، ولی ای کاش برخی از هنرمندان کشور ما هم صادقانه مثل آن وزیر امور خارجه جمهور اعتراف کنند و بگویند ما هم در زمینه‌سازی برای ساختن القاعده مشارکت کردیم.

·      وقتی رزمندگان‌مان را از متن تصاویر هنری‌مان پنهان کردیم و معرفی نکردیم، در واقع به دشمنان فرصت دادیم بدل رزمندگان ما را بسازند. چون رزمندگان ما اولین کسانی بودند که با کمترین سلاح، «الله اکبر» گویان و شهادت‌طلبانه به دفاع از حق پرداختند، حالا آنها بدل زده‌اند و کسانی را به میدان آورده‌اند که شهادت‌طلبانه دارند از ظلم دفاع می‌کنند! آنها فرصت پیدا کردند این بدل را بزنند به خاطر اینکه ما به قدر کافی به رزمندگان دوران دفاع مقدس خودمان خدمت نکردیم و آنها را درست به جهانیان نشان ندادیم. آن‌قدر که رزمندگان ما اهل عمل بودند ما اهل عمل نبودیم و بیشتر اهل حرف بودیم.

هر کسی دستش با دوربین آشنا و دلش با خدا مرتبط است، آمادۀ صحنۀ عملی دیگر باشد/ از بچگی به ما یاد داده‌اند: «تو کز محنت دیگران بی‌غمی- نشاید که نامت نهند آدمی»

·      الان دوباره نوبت دیگری از دورۀ عمل فرارسیده است. هر کسی دستش با دوربین آشناست و دلش با خدا مرتبط است آمادۀ صحنۀ عملی دیگر باشد. نمی‌شود از کنار هیچ یک از این حوادث و مظلومیت‌های مردم منطقه ساده عبور کرد.

·      البته این انقلابی‌گری را از قدیم به ما یاد می‌دادند و اختصاصی به انقلاب اسلامی خودمان ندارد. یعنی یک وقت تصور نکنید بنده این سخنان را از سرِ عِرق انقلابی حزب‌اللهی‌گری می‌گویم، نه! از بچگی به ما یاد داده‌اند: «تو کز محنت دیگران بی‌غمی/ نشاید که نامت نهند آدمی» به خانوادۀ این شهید تبریک عرض می‌کنم چون او از محنت دیگران بی‌غم نبود و خواست آدم بماند. نگاه نکنید به کسانی که نسبت به محنت دیگران بی‌غم هستند و برایشان مهم نیست که آدم نباشند.

قرآن: مرگ هیچ کس به واسطۀ جهاد نزدیک نمی‌شود

·      باید به شما خانوادۀ این شهید عزیز تبریک گفت که در خانۀ خودتان «آدم» تربیت کرده‌اید و این خیلی باشکوه است. خیلی از جوان‌هایی که در همین سن و سال بودند و نسبتاً در شغل و کار خودشان هم موفق و حتی از مشاهیر بودند هم در یک تصادف فوت کرده یا در دریا غرق می‌شوند ولی فرزند شما این لیاقت را پیدا کرد که جان خودش را در معرض شهادت قرار دهد. از شهادت او شاد باشید چون خدا به واسطۀ جهاد مرگ کسی را نزدیک نمی‌کند، این‌طور نیست که اگر کسی جهاد نکند سالم بماند. این مطلب را هم در قرآن و هم در کلام معصومین(ع) می‌توانید ببینید.(يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْ‏ءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ في‏ بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى‏ مَضاجِعِهِم؛ آل عمران/154 و تفسیر المیزان ذیل همین آیه) شهدا سود می‌کنند، چون لیاقت پیدا می‌کنند که به مرگ عادی نمی‌میرند و از خدا می‌خواهیم این لیاقت را به ما هم بدهد.

·      کسانی که از ترس شهادت به جبهه نرفتند، باید بدانند که اگر جبهه می‌رفتند در وسط شدیدترین بمباران‌های دشمن هم سالم می‌ماندند. ما در جبهه نمونه‌های زیادی از این واقعیت را به چشم خودمان دیده‌ایم، به حدّی که برخی از بچه‌ها وقتی از شهید نشدن خودشان اطمینان پیدا می‌کردند، حتی وصیت‌نامه هم نمی‌نوشتند و شجاعانه کارهای سخت و پرخطر را قبول می‌کردند و به قلب دشمن می‌زدند. این از اعتقادات ابتدایی رزمندگان ما بود.

·      یادم هست که وقتی در معاونت فرهنگی لشکر بودیم؛ خیلی از بچه‌ها که دوست داشتند به خط مقدم بروند، اصرار می‌کردند که آنها را به خط مقدم بفرستند. یک خطاطی داشتیم که زیاد اصرار نمی‌کرد موقع عملیات به خط مقدم برود و می‌گفت: «وقتش که بشود صدا می‌زنند» لذا می‌نشست و پشت جبهه کارها را انجام می‌داد و تابلوهای مورد نیاز مَقرّها را می‌نوشت. بعد یک جایی لازم شد که ایشان برود و در خط مقدم خطاطی کند. وقتی او را صدا زدند، با لبخند بلند شد و گفت: «حالا وقتش رسید و خودشان صدایم زدند!» ما اول نفهمیدیم چه می‌گوید، ولی وقتی به خط رفت و شهید شد، تازه فهمیدیم اینکه می‌گفت: «وقتش شده» معنایش چه بود. شهید باغبانی هم وقتش شده بود و او را صدا زدند و در بهترین موقعیت حاضر شد و به دست بدترین انسان‌های روی زمین به شهادت رسید. واقعاً خوشا به سعادت او.

از خدا می‌خواهیم روند رسوایی منافقان را سریعتر کرده و ما را در فتنه‌های آخرالزمان دستگیری نماید

·      از خدا می‌خواهیم مرگ ما را هم شهادت در راه خودش قرار دهد. شهادت در مسیر مقابلۀ با بدترین خلایق خدا را روزیِ ما گرداند. از خدا می‌خواهیم ما را اهل عمل قرار بدهد و آنهایی که اهل عمل نیستند را رسوا نماید.

·      در روایات فرموده‌اند که امتحانات آخرالزمان برای رسوا کردن منافقین است (رسول الله(ص): لا تَكرَهُوا الفِتنَةَ فى آخِرِ الزمانِ ؛ فإنّها تُبِيرُ المُنافِقينَ؛ میزان الحکمه/روایت 15748) از خدا می‌خواهیم به حق خون این شهدا، روند رسوایی منافقان را سریعتر بگرداند و ما را در فتنه‌های آخرالزمان دستگیری بفرماید. و هنرمندان ما را در راه پرنور این شهید بزرگوار، راهی بگرداند.



برچست ها :
تعداد بازدید : 3
     
print

تو قنوت نمازتان همه را دعا کنید ان شا الله

نظرات 0

ان شا الله نماز رو دست جمع در حرم حضرت علی (ع) بخوانیم



برچست ها :
تعداد بازدید : 1
     
print

دانلود کتاب برای موبایل جاوا (حماسه دفاع)

نظرات 0

دانلود کتاب برای موبایل جاوا 

کتاب را انشاالله میتواند از این ادرس دریافت کنید(کلیک کنید)

1)حماسه دفاع

حجم کتاب:    136.7 کیلو بایت

مرجعي خوب پيرامون هشت سال دفاع مقدس 




برچست ها :
تعداد بازدید : 2
     
print

خواهرم! سرخی خونم را به سیاهی چادرت امانت دادم-شعر حجاب

نظرات 0

خواهرم !
سرخی خونم را به سیاهی چادرت امانت دادم


****************
خواهرم در خیابان چهره آرایش مکن ، از جوانان سلب آسایش مکن

زلف خود از روسری بیرون مریز ، در مسیر چشم ها افسون مریز

یاد کن از آتش روز معاد ، جلوه ی گیسو مده در دست باد

خواهرم دیگر تو کودک نیستی ، فاش تر گویم عروسک نیستی

خواهرم،این لباس تنگ چیست؟ پوشش چسبان و رنگارنگ چیست؟

خواهرم،اینقدر تن نازی مکن ، با اصول شرع لج بازی مکن

خواهرم ای عاشق دین مبین ، یک نظر ازواج پیغمبر ببین

****************


monadi89.blogfa.com


برچست ها :
تعداد بازدید : 15
     
print

اسامی شهدای تازه تفحص شده

نظرات 0

اسامی شهدای تازه تفحص شده


اسامی 6 تن از شهدای تازه تفحص شده که در استان‌های تهران، همدان، گلستان و اهواز تشییع و به خاک سپرده می‌شوند، اعلام شد.
به گزارش فارس، به دنبال تلاش گروه‌های تفحص، در روزهای اخیر پیکرهای مطهر هشت شهید دوران دفاع مقدس در عملیات درون مرزی در مناطق شرهانی، سومار، فکه و ابوغریب کشف شد

این پیکرها مربوط به یگان‌های لشکر 27 محمدرسول الله(ص)، 21 حمزه سیدالشهدا(س)، 7 ولی عصر(عج)، 40 سراب است که در ایام شهادت امیرالمؤمنین علی‌بن ابیطالب(ع) در استان‌های تهران، خوزستان، گلستان و همدان تشییع و به خاک سپرده خواهند شد.

هویت 6 تن از شهدای تازه از سفر برگشته در ادامه می‌آید:

ـ شهید قدرت‌الله سرلک از لشکر 27 محمد رسول الله(ص) اعزامی از استان تهران

ـ شهید عبادالله مولایی از تیپ 40سراب اعزامی از استان همدان

ـ شهید یحیی پقه از لشکر 21 حمزه اعزامی از استان گلستان

ـ شهید روزعلی اسدی از لشکر 7ولیعصر (عج) اعزامی استان خوزستان

ـ شهید علیرضا مقامی از لشکر 7ولیعصر (عج) اعزامی استان خوزستان

ـ شهید حمید شاهمرادی از لشکر 7ولیعصر (عج) اعزامی استان خوزستان


کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح از عموم مردم شهید پرور شهرهای یاد شده به ویژه جوانان و دانشجویان عزیز درخواست کرد تا با شرکت گسترده خود در مراسم تشییع شهدا، بار دیگر با آرمان‌های شهیـدان تجدید پیمان کنند.


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

مادری که 10 سال راز شهادت فرزندش را پنهان کرد

نظرات 0

مادری که 10 سال راز شهادت فرزندش را پنهان کرد


رجانيوز/ سيد كميل باقرزاده- در آستانه ميلاد حضرت فاطمه زهراء سلام الله عليها و روز مادر، به ديدار يك مادر شهيد رفتيم؛ شهيدي استثنائي با مادري استثنائي تر! مادري كه بيش از ١٠ سال راز شهادت فرزندش را در سينه نگه داشت و از اسرار حزب الله محافظت کرد و حتى به همسر خود نيز چيزي نگفت. تا وقتي كه سيد حسن نصرالله دبير كل حزب الله به منزل آنها آمد و به ايشان گفت: فرزندتان "عامر" همان كسي است كه تا بحال به دلايل امنيتي از او با نام مستعار "ابوزينب" ياد ميكرديم. جوان 18 ساله ای كه در عمليات استشهادي سال ١٩٨٥ در نزديكترين نقطه به مرز فلسطين اشغالي در منطقه مطلّة با انفجاري مهيب بيش از 70 افسر صهيونيستي را به درك واصل كرد و خود از جام شهادت نوشيد.
 
 
آنجا بود كه مادر از راز بزرگ خود پرده برداشت. از اين راز كه عامر تنها با مادرش درباره عمليات صحبت كرده بود و از او خواسته بود تا براى موفقيتش در عمليات دعا كند، از وداع فرزند با مادر، از لحظه ای که مادر صدای انفجار خودروی بمبگذاری شده فرزندش را می شنود و خدا را بخاطر موفقیت فرزندش در عملیات سپاس می گوید، از تلاش صهیونیستها و مزدورانشان برای شناسایی عامل عملیات و 10 سال سکوت و رازداری اش، و از ١٠ سال گريه هاى پنهاني مادر براى فرزند شهيدش كه همه تصور مي كردند برای تجارت به كويت مسافرت كرده است. 
 
 
چند سال بعد، با آزادسازي جنوب لبنان از دست رژيم غاصب صهيونيستي، سيد حسن نصرالله در يك سخنراني عمومي با حضور در زندان خیام که فاصله چندانی با منزل شهید و محل عملیات استشهادی او ندارد، راز عمليات استشهادي "عامر توفيق كلاكش" را برملا كرد؛ با اين حال، هنوز بسياري از مردم لبنان از جزئيات عمليات و نقش مادر مقاوم و مجاهد او در طول اين سالها بي خبرند. 
 
 
چه زيبا فرمود امام راحل عظيم الشأنمان كه: خوشا بحال آنانكه با شهادت رفتند... خوشا بحال آنهايي كه اين گوهرها را در دامن خود پروراندند...
 


برچست ها : .........
تعداد بازدید : 10
     
print

احیا کننده‏ی فرهنگ روایت‏گری

نظرات 0

احیا کننده‏ی فرهنگ روایت‏گری/ به حوزه‏های علمیه بگویید مانند ضابط تربیت کنند


آنان که حتی یک بار این توفیق را داشته‏اند که مسافر دیار شهیدان در بیابان های جنوب ایران در خوزستان که روزگاری محل رزم و عشق و جنون بود، بشوند، بی شک تصویر روحانی نورانی که یک تبسم زیبا بر لب دارد، را مشاهده نموده اند و اگر پای صحبت های راویانی که در این مناطق مشغول روایت‏گری حماسه های یاران پیر خمین هستند، نشسته باشند، قطعاً در میان سخنان راویان نام "شهید عبدالله ضابط" و نقش وی در احیای فرهنگ روایت‏گری را بیش از همه شنیده باشند.


به گزارش رجانیوز، بزرگ مردی که در روزگاری که مقام معظم رهبری بحث تهاجم فرهنگی را پیش کشیدند که البته با بی اعتنایی مسئولین فرهنگی وقت (که بعدها به دامان دشمنان این خاک و بوم پناه بردند) مواجه گردید، بهترین راه برای مقابله با تهاجم فرهنگی را آشنا نمودن نسل بعد از جنگ با جوانان هم سن و سال آنها در بزرگترین تقابل کفر و حق تاریخ دانست.

وی برای این امر ابتدا با همکاری تعدادی از روحانیون موسسه ای را با عنوان " تفحص سیره شهدا " در شهر مقدس قم برای تربیت راویان شور و حماسه تاسیس نمود و سپس به کادر سازی این امر پرداخت که امروزه این موسسه به تربیت راویان مناطق مقدس جنگی مینماید.

بدون شک اگر امروزه راهیان نور به عنوان بزرگترین اقدام فرهنگی کشور و با حضور میلیونی جوانان در آغاز هر سال انجام می‏پذیرد، مرهون تلاش ها و زحمات این بزرگ‏مرد عزیز میباشد که مانند زمان حیات خود هم‏چنان وجود نورانیش موجب برکت در این امر می‏باشد.

بی‏مناسبت ندیدیم که در نهمین سال‏گرد عروج شهادت گونه این روحانی عالی مقام گذری کوتاه بر زندگی پر برکتش و همچنین نقل خاطراتی کوتاه از او داشته باشیم تا مگر به برکت دعای ایشان، شهدا نظری بر ما بنمایند و به رسم او که همیشه در انتهای نوشتار هایش این جمله را به یادگار میگذاشت " نسأل الله منازل الشهدا ".

شیخ عبدالله ضابط در سال ۱۳۴۱ در خانواده مذهبی و خادم درگاه علی بن موسی الرضا علیه السلام در مشهد مقدس متولد شد.

دوران کودکی و نوجوانی را در همان شهر مقدس سپری نمود و درسن۱۵سالگی موفق به اخذ دیپلم تجربی شد.

در سن۱۶سالگی با اصرار پدر برای ادامه تحصیل در رشته داروسازی به هندوستان عزیمت نمود ولی طولی نکشید که باپیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ماه ۵۷ تحصیل را رها نمود و به ایران بازگشت.

در سال۱۳۵۸در رشته روانشناسی در دانشگاه فردوسی مشهد ادامه تحصیل داد و در همین حین فعالیت فرهنگی خود را در مدارس راهنمایی و دبیرستان آغاز نمود. سپس به عضویت سپاه پاسداران مشهد درآمد. ۲۷ماه حضور در مناطق فکه، سومار و دیگر مناطق جنگی ره آورد این سالها بود.

درسال۱۳۶۴جهت تحصیل علوم دینی به قم عزیمت نمود وهمزمان با تحصیل در دانشسرای سپاه از محضر اساتید برجسته قم بهره مند گردید و در ضمن تحصیل نیز به تدریس دروس حوزوی اهتمام ورزید.

باتوجه به استعداد و علاقه ایشان در امر تبلیغ، در سال۱۳۷۲ در دوره تخصصی تبلیغ حوزه علمیه قم تحصیل و پس از اتمام دوره به تدریس فن خطابه در همان مرکز مشغول گردید.

وی علاوه بر فعالیت های تبلیغی گسترده در سطح کشور فعالیت های اجرایی و مدیریتی متعددی که داشت باتوجه به ارادت ویژه ای که نسبت به شهدا و ترویج فرهنگ شهادت داشت، ضمن حضور مستمر در مناطق جنگی و روایت‏گری شاهدان همیشه زنده تاریخ در سال ۱۳۷۹ به همراه دوستانش اقدام به تشکیل گروه تفحص سیره شهدا نمود و از هیچ فعالیتی در مسیر احیاء فرهنگ شهادت دریغ نمی‏کرد و در نهایت هنگام بازگشت از مراسم بزرگداشت شهدای بابل در حادثه رانندگی به خیل عظیم شهدا پیوست و در جوار مولای خود علی بن موسی الرضا علیه‏السلام آرمید.

مزار وی در حرم مطهر صحن جمهوری- بهشت حضرت ثامن علیه السلام- قطعه ۲۴۲ همواره محل زیارت جوانانی است که با دم مسیحایی این شاگرد مکتب پیر جماران آنان را با راه و روش شهیدان دفاع مقدس آشنا شدند.

چند خاطره کوتاه


امضای من به چه درد شما می خوره؟

به عنوان مبلغ نمونه به بیش از هشتاد دانشگاه کشور اعزام شده بود؛ دانشجوها به او دل می بستند. موقع خداحافظی، دورش حلقه می زدند و امضای یادگاری می‏خواستند.

می‏گفت: امضای من ناقابل به چه درد شما می خوره؟

بعد عکس‏های شهدا را به آنها هدیه می‏داد و می گفت: بچه ها! شهدا رو فراموش نکنید؛ همه ما مدیون شهدا هستیم؛ دل هاتون رو با یاد و توسل به شهدا صیقل بدید. رمز موفقیت و راه کمال ما، شهدا هستند. آنها شاهد اعمال ما هستند.

***

شماره اش را به همه می داد

سعی می کرد بعد از تبلیغ هم رابطه اش را با مخاطبینش حفظ کند. همین قدر که آنها احساس کنند یک رفیق روحانی دارند، برایش کافی بود.

تلفنش هر لحظه زنگ می خورد. یکی سوالی می پرسید و مشورت می خواست و یکی...

گاهی برای همه آشناهایش هدیه‏ای کوچک مثل کارت پستال و... می‏فرستاد، بنده‏های خدا ذوق می‏کردند وقتی می دیدند هنوز حاجی به یادشان است.جیب هایش را هیچ گاه از هدیه های کوچک، خالی نمی‏گذاشت.

حاضر نبود این رفتارش را ترک کند.اسمش را گذاشته بود:خشاب گذاری فرهنگی!

***

مثل ضابط تربیت کنند!

از طرف یکی از دانشگاه‏ها، در نامه‏ای خطاب به دفتر نهاد رهبری در دانشگاه‏ها نوشته بودند:

به حوزه‏های علمیه بگویید مانند ضابط تربیت کنند...!

***

سخنانش همیشه بوی طراوت داشت

حجت‏الاسلام پناهیان درباره ضابط می گوید: «....هیچ وقت نشد یاد شهداء برای ما تکراری باشد همیشه سخنانش بوی تازگی و طراوت می داد.»

***

اینقدر کار کنید که پیشمان نشوید

گفتم: حاج آقا خیلی کار می‌کنید. دیر وقت است. جواب داد: آنقدر کار کنید که موقع رفتن به پیشگاه خدا، پشیمان نباشید که کم کار کرده‌اید، جوابتان این باشد که دیگر رمق نداشتم کار کنم.

***

با تمام خستگی‏اش...

خسته می‌آمد خانه، دیر وقت. با این حال یک ساعت مانده به اذان صبح بلند می‌شد و نماز می‌خواند. بعد از نماز هم بیدار می نشست و خیلی آرام قرآن می‌خواند.

***

عکس شهدا همیشه در جیب‏هایش بود

از اروند برمی‌گشتیم. توی اتوبوس ایستاده بود و بلندگو را گرفته بود دستش. یک مشت عکس از جیبش درآورد و گفت: عکس شهدا را همراه داشته باشید. هر جا لازم شد دربیاورید و نشان بچه‌ها دهید و در مورد شهدا صحبت کنید. خودش هم شروع کرد: این شهید سرش از بدنش جدا شده، این شهیدی است که وقتی در قبر می‌گذارندش می‌خندد... بعد هم عکس‌ها را داد دست یکی از بچه‌ها. عکس‌ها دست به دست می گشت. حال و هوای بچه‌ها عوض شده بود، شب، عکس شهدا، ذکر خاطره...

تصادف که کرد، رساندندش بیمارستان. پرستار جیب‌هایش را گشت، مانده بود این آدم کیست که جیبش به جای محتویات معمولی هر جیبی، پر است از عکس شهید.

***

وقتی از زن و بچه اش دل کند

امیرحسین یک ساله را نشانده بود روی پایش و بازی می‌کرد... یکدفعه او را زمین گذاشت و گفت: شهید همت، وقتی توانست از زن و بچه‌اش دل بکند، خدا قبولش کرد...

چند ماه بعد، خدا قبولش کرد.

***

دوست داشتن نداره، حجابت را رعایت کن!

نزدیک عید بود. حاج آقا را تنها و پابرهنه دیدم توی طلائیه. با خودم گفتم: یا فلانی مجرد است یا اگر هم متأهل است حتماً با خانواده‌اش مشکل دارد، به خاطر این یکی دو ماهی که جنوب است.

بعد از شهادتش، خانواده‌اش را آورده بودند بازدید از مناطق جنگی. توی دوکوهه خانواده‌اش را دیدم. زهرای 6 ساله، دختر حاج آقا، حسابی خود را می‌پوشاند. بیرون هم که می رفت پوشیه می‌زد. خواستم تشویقش کنم. گفتم: زهرا خانم، آفرین! چه حجاب خوبی داری! من هم دوست دارم مثل شما باشم!

نگاهم کرد و گفت: خوب دوست داشتن نداره، حجابت را رعایت کن!

تو دلم گفتم: خدا رحمتت کند حاج آقا!

***

شهید گمنام، گمنامی را انتخاب کرده...

داشت سخنرانی می‌کرد. گفت: برآنیم با تأسی به سیره شهیدان والا مقام در مقابل طوفان تهاجم فرهنگی دشمن، نسل جوان و آینده را با ابعاد وجودی شهیدان حق و فضیلت آشنا سازیم....

یادم افتاد مقام معظم رهبری چند وقت قبلش گفته بودند: خاطره شهدا را باید در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگه‌داشت.

بالاخره مزارش را پیدا کردم، توی بهشت ثامن. هنوز سنگ نداشت. با انگشت روی خاکش نوشتم: شهید حاج عبدالله ضابط. بلند شدم، رفتم زیارت و برگشتم. نوشته‌ام نبود .

صدایش یکدفعه ذهنم را پر کرد. آن شب کنار اروند می‌گفت: شهید گمنام کسی است که انتخاب کرد گمنام بودن را!

***

آخرین توسل

حجة الاسلام والمسلمین مرتضی آقا تهرانی درباره آخرین دیدار خود با شهید ضابط اینگونه نقل میکند: "در بهمن ماه سال 82 برای یادواره شهدای دانشگاه بابل به مازندران رفته بودم که در آنجا مرحوم ضابط را دیدم. ایشان را از قبل نیز میشناختم و در جریان فعالیت‏های شبانه روزی وی برای احیای فرهنگ شهدا بودم.

صبح روزی که ایشان به رحمت خدا رفتند به یاد دارم که با یک حالت عجیب پیش من و آمد و درخواست کرد که زیارت عاشورایی با هم بخوانیم و توسل به حضرت ابوالفضل سلام الله علیه را نیز در آخر زیارت داشته باشیم. گریه عجیبی میکرد به طوریکه وقتی خبر تصادف و درگذشت ایشان را شنیدم پی به آن همه گریه و بیقراری ایشان بردم.

روحمان با یادش شاد و یادش پررهرو باد.


برچست ها :
تعداد بازدید : 2
     
print

کم لطفی مسئولین یک استان نسبت به تکریم شهیدان گمنام + عكس

نظرات 0


  به نقل از رجانیوز چند سالی است که تکمیل پروژه مصلی بندعباس تبدیل به داستانی ناتمام و حاشیه ساز شده است که غربت هشت شهید گمنام مدفون شده در این مصلی به حاشیه های این پروژه و کم لطفی مسئولان استان شدت بخشیده است.


ساخت مجتمع تجاری در مجاورت مصلی بندر عباس در مدت زمان کوتاهی این سوال را به وجود می آورد که چرا فقط ساخت اماکن مذهبی و دینی با مشکل مواجه می شود و ما رکورد بتن ریزی و ساخت را در مکان های تفریحی و تجاری شاهدیم.


حال با گذشت ده سال از خاکسپاری هشت شهید گمنام پس از کشمکش های فراوان های مسئولین این استان شاهد آن هستیم که این بار آقایان مسئول عزم جابجایی مکان قبور این شهدا از مصلی بندر عباس به یکی از بوستان های شهر را نموده اند که این امر موجب ناراحتی خانواده های شهدا و متدینین این استان گردیده است.

این جابجایی که پیش تر نیز با مخالفت های فراوانی روبرو گردیده بود از روز چهارشنبه 20 دی ماه آغاز گردیده و دستگاه های خاک برداری به منظور جابجا نمودن قبور این هشت شهید گمنام و مظلوم دست با کار شده اند.









یکی از علل جابجایی این شهیدان نا تمام ماندن پروژه مصلی بندرعباس عنوان می گردد که نگاهی بر روند ساخت پروژه های تجاری و تفریحی در این شهر به خوبی نشان از کم توجهی مسئواین این استان به تکمیل پروژه های عبادی و فرهنگی را دارد.

دراین سال‌ها هیچکس جز رسانه‌ها از این ماجرا کوچکترین صحبتی نکرد. البته ناگفته نماند، خطیب جمعه بندرعباس در جمعه آخر هر ماه رمضان از روند کند آن و کمبود بودجه برای ساخت انتقاد می‌کرد و از مسوولان و مردم و سرمایه‌گذاران می‌خواست که برای تسریع در روند ساخت مصلی قدس بندرعباس کمک کند.

درحال حاضر هم که فقط در مصلی بیلبوردی از مجتمع تجاری که جای مصلی را گرفته نمایان است و خبری از ماکت و یا حتی یک بنر خشک و خالی هم از شکل مدنظر برای مصلی وجود ندارد.

در همین خصوص رئیس اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس هرمزگان پیش تر در گفتگویی بیان داشته بود: زمینه جابجایی قبور هشت شهید گمنام از محل فعلی مصلی قدس به ضلع غربی بوستان ولایت و مرکز فرهنگی هنری دفاع مقدس در ساحل غربی شهر بندرعباس فراهم شده است. این جابجایی بدون هر گونه نبش قبر، تنها با انجام عملیات قالب برداری خاک و محتویات آن با استفاده از دستگاههای سنگین جابجا می شود.

سرهنگ دهقان افزود: با توجه به طرح توسعه مصلی بندرعباس و محدودیت تردد برای زیارت چاره جز جابجایی قبور مطهر شهدا نداشتیم.

حال فارغ از عدم برنامه ریزی مسئولین در پاسداشت مقام شهیدان و برخورد های شعاری با این فرهنگ عظیم، جابجا نموده شهیدان در شهرها که پیش تر نیز در یکی از استان های غربی کشور اتفاق افتاده بود موجب آزرده شده دل بسیاری از خانواده های شهدا گردیده است.



برچست ها :
تعداد بازدید : 8
     
print

لحظه ی شهادت

نظرات 0


لحظه ی شهادت دردفاع مقدس
لحظه ی شهادت دردفاع مقدسلحظه ی شهادت دردفاع مقدسلحظه ی شهادت دردفاع مقدس
منبع:aviny.com


برچست ها : ...........
تعداد بازدید : 2
     
print

***لا اله الا الله الملک الحق المبین***

نظرات 2


بسم الله الرحمن الرحیم


 اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ

 وَعجل فرَجهم  



السلام علی الحسین
وعلی علی ابن الحسین
وعلی اولاد الحسین وعلی اصحاب الحسین

السلام علیک یا امام هادی(علیه السلام) 
روحی فداک


سلامتی اقا امام زمان(عج)صلوات



مردم برای اصلاح دنیای خود چیزی از امر دینشان را رها نمیکنند مگر اینکه خداوند برای آنان چیزی را که ضررش بیشتر است پیش آورد.
امام علی علیه السلام (نهج البلاغه)
وبلاگ ولایتمداری و بصیرت

 

وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَنْ يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ﴿4﴾سَيَهْدِيهِمْ وَيُصْلِحُ بَالَهُمْ ﴿٥﴾ وَيُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَهَا لَهُمْ ﴿٦﴾


إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّـهِ ثُمَّ مَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ فَلَن يَغْفِرَ اللَّـهُ لَهُمْ ﴿٣٤﴾


فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّـهُ مَعَكُمْ وَلَن يَتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ ﴿٣٥﴾ إِنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ ۚ وَإِن تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا يُؤْتِكُمْ أُجُورَكُمْ

     

و كسانى كه در راه خدا كشته شده‌اند، هرگز كارهايشان را ضايع نمى‌كند(۴) به زودى آنان را راه مى‌نمايد و حالشان را نيكو مى‌گرداند. (۵) و در بهشتى كه براى آنان وصف كرده، آنان را درمى‌آورد. (۶)...

آنان كه كفر ورزيدند و مانع راه خدا شدند، سپس در حال كفر مردند، هرگز خدا از آنان درنخواهد گذشت. (۳۴)
پس سستى نورزيد و [كافران را] به آشتى مخوانيد [كه‌] شما برتريد و خدا با شماست و از [ارزش‌] كارهايتان هرگز نخواهد كاست. (۳۵) زندگى اين دنيا لهو و لعبى بيش نيست، و اگر ايمان بياوريد و پروا بداريد [خدا] پاداش شما را مى‌دهد 
                                                       سوره محمد(ص)

در باره آدرس سایت
:emsa4

em=emam
sa=sajjad
امام چهارم=4



برچست ها :
تعداد بازدید : 6
     
print

***لیست موضوعات (دسته بندی شده)***

نظرات 0

*لیست موضوعات سایت*





برچست ها :
تعداد بازدید : 4
     
print
/'

ابزار هدایت به بالای صفحه

On(this)

پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک

onmouseout=