X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



♥درج مطالب با ذکر آدرس سایت کاملا مجاز است ♥صحت یا عدم صحت مطالبی که از سایتهای دیگر گرفته شده بر عهده خود آن سایتها میباشد. ما سعی میکنیم انشالله مطالبی که کذب نیستند در سایتمان قرار دهیم اما باز هم اطمینان صد در صد نمیدهیم! والله اعلم. ♥♥التماس دعا ●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●● شهید وشهادت

روایتی از تلخ‌ترین صحنه‌های دوران فتنه‌

نظرات 0

روایتی از تلخ‌ترین صحنه‌های دوران فتنه‌

روایت باقری‌لنکرانی از تلخ‌ترین صحنه‌های دوران فتنه‌

کامران باقری لنکرانی گفت: فتنه‌گران با بیرون کشیدن یکی از بسیجیان مجروح از آمبولانس، وی را با بلوک سیمانی مورد ضرب‌وشتم قرار داده و کشتند.

رجانیوز بنقل از فارس: کامران باقری لنکرانی بعدازظهر امروز در آیین بزرگداشت حماسه یوم‌الله ۹ دی با عنوان «دیروز فتنه و امروز نفوذ» برگزار شد در جمع دانشجویان دانشگاه صنعتی شیراز در سخنانی اظهار داشت: یکی از شرایط صلاحیت‌ نمایندگان مجلس خبرگان رهبری داشتن اجتهاد و تسلط به زبان عربی است و اگر کاندیدایی این شرایط را نداشته باشد صلاحیتش مورد تائید قرار نمی‌گیرد.

 

وی خاطرنشان کرد: اجتهاد موروثی نیست و انتخابات مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری در فضایی به‌ طور کامل آزاد برگزار می‌شود و نامزدهایی که دارای صلاحیت و مورد قبول مردم باشند به مجلس راه پیدا می‌کنند.

 

رئیس مرکز تحقیقات و سیاست‌گذاری دانشگاه علوم پزشکی شیراز تصریح کرد: دشمنان داخلی و خارجی پس از درس گرفتن از فتنه ۸۸ استراتژی خود را تغییر داده و به دنبال سیاه ‌و سفید، قرمز و آبی و نیز دوقطبی کردن فضای انتخاباتی هستند.

 

لنکرانی بیان داشت: فروپاشی گام‌به‌گام با شعارهای علیه ولایت‌فقیه و ارزش‌های انقلاب اسلامی از شگردها و توطئه‌های دیگر دشمنان قسم‌خورده است که با عملی کردن طرح‌های خود قصد ضربه زدن و تضعیف اقتدار اجتماعی ولایت در قالب باورهای دینی و مذهبی آحاد جامعه اسلامی را دارند.

 

این مسئول با تأکید بر اینکه تلخ‌ترین صحنه‌های دوران فتنه درگیری خیابانی و بیرون کشیدن یکی از بسیجیان مجروح از آمبولانس بود که وی را با بلوک سیمانی مورد ضرب‌وشتم قرار داده و کشتند، افزود: فریب‌خوردگان فتنه ۸۸ از خطبه مقام معظم رهبری درس نگرفتند و مشخص شد که با ایجاد فتنه قصد پیاده کردن برنامه ۲۰ ساله خود را علیه نظام جمهوری اسلامی را داشته‌اند که با حضور خودجوش مردم در نهم دی‌ماه با شکست روبه‌رو شد.

 

وی گفت: در جریان فتنه حدود ۴۲ و یا ۴۳ نفر که از این تعداد چهار نفر در کهریزک و سه و یا چهار نفر به‌نوعی جز فعالان ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی و کروبی و بقیه بسیجی بودند که به آنها آسیب وارد شد و این درگیری کشته داد که باید علت آن را ریشه‌یابی کرد.

 

لنکرانی اضافه کرد: بیش از ۵ هزار نفر از فتنه‌گران در قالب گروه‌های چندنفره به عزاداران حسینی حمله کردند و با توهین به مقدسات مذهبی زمینه نهم دی که حرکتی به‌طورکامل خودجوش و به‌دوراز حمایت‌های دستگاه‌ها و یا نهادهای دولتی بود به وجود آمد.

 

وی بیان داشت: بنا به گفته حامیان و هواداران غربی فتنه‌گران که با عجله کردن در بروز اغتشاشات و راهپیمایی‌ها علیه نظام جمهوری اسلامی، احساسات آحاد جامعه را علیه خود تهییج کردند و درنتیجه ترفندها و برنامه‌های آنان با شکست روبه‌رو شد.

 

وزیر پیشین بهداشت، درمان و آموزش پزشکی اظهار داشت: دشمن بر این عقیده بود که اگر خاورمیانه جدید با کودتای رنگی در ایران کلید بخورد آن را می‌توان به‌عنوان الگوی تغییر در دیگر کشورها اجرایی کرد که آنچه باعث شکست این طرح شد حضور مردم در ۹ دی‌ماه بود.

 

لنکرانی با اشاره به اینکه حرف عجیبی در مصاحبه میرحسین موسوی با مجله تایمز مبنی بر این‌که اگر در انتخابات پیروز شدید با توجه به ظرفیت‌های قانون اساسی چگونه عمل خواهید کرد، افزود: وی به‌صراحت پاسخ داد که هر فردی در انتخابات پیروز شود خود مجری قانون اساسی و ملزم به رعایت آن است.

 

وی اضافه کرد: اشتباه کردند که میرحسین موسوی به‌خاطر اینکه در تهران و یکی دو استان دیگر رأی آورد پس برنده انتخابات می‌شود و در این راستا صداوسیما از وی و کروبی درخواست کرد که حرف‌های خود را از طریق تریبون این رسانه ملی اعلام کنند که موردقبول آنان واقع نشد.

 

این مسئول تصریح کرد: در مدت دو سال بیش از ۶۵ درصد برنامه‌ها برای سخنرانی اصلاح‌طلبان گذشته شد از جمله رئیس نهضت آزادی و همچنین تعدادی از اصولگراها که این نشان از آزادی و صحت انتخابات در ایران اسلامی است.

 

وی اضافه کرد: رِژیم صهیونیستی اظهار می‌دارد که ما با ایران هم‌مرز نیستم اما جمهوری اسلامی با ما هم‌مرز است، ‌استکبار جهانی اعلام می‌کند در ایران به دنبال آزادی هستیم درصورتی‌که با عربستان سعودی با ۲۵ هزار شاهزاده که هیچ رکنی از ارکان این کشور انتخاباتی نیست و بویی از دموکراسی نبرده‌اند متحد و دوست است.

 

وزیر پیشین بهداشت، درمان و آموزش پزشکی بیان داشت: عربستان سعودی بیش از یک‌سوم بودجه‌اش را صرف مسائل نظامی و کشتن شیعیان در یمن، بحرین و دیگر کشورها می‌کند اما سازمان ملل قطعنامه حقوق بشری علیه ایران صادر می‌کند.


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

شیعیان خوشنام ترین افراد در نیجریه هستند/ برای برگزاری مراسم روز قدس هر سال شهید

نظرات 0

شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱۳:۵۷
شناسه خبر : ۲۲۹۸۹۳
حتی کسانی که تحت تاثیر تبلیغات ذهنیت خوبی نسبت به شیعیان ندارند، می‌‌‌گویند که عجیب است که فلان کس خیلی آدم خوبی است و شیعه نیز هست. همین روند به مرور ذهنیت آنها را اصلاح می‌‌‌کند. یک بار کسی به من گفت که تو آدم مهربان و محترم و خوبی هستی، چه طور شیعه هم هستی؟! من در جوابش گفتم که این تشیع است که مرا خوب کرده.
حتی کسانی که تحت تاثیر تبلیغات ذهنیت خوبی نسبت به شیعیان ندارند، می‌‌‌گویند که عجیب است که فلان کس خیلی آدم خوبی است و شیعه نیز هست. همین روند به مرور ذهنیت آنها را اصلاح می‌‌‌کند. یک بار کسی به من گفت که تو آدم مهربان و محترم و خوبی هستی، چه طور شیعه هم هستی؟! من در جوابش گفتم که این تشیع است که مرا خوب کرده.
گروه بین‌الملل رجانیوز - حنیف‌رضا جابری‌پور: بیش از سه سال پیش زمانی که در مالزی دانشجو بودم، با جوانی برخورد کردم که او نیز در یکی از دانشگاه‌‌‌های کوالالامپور تحصیل می‌‌‌کرد. یک روز در نماز جماعت کنار یکدیگر قرار گرفتیم و هر دو متوجه شدیم که نحوه ایستادن و قرار دادن دستهایمان شبیه یکدیگر است. بعد از نماز با هم دست دادیم و مشغول گفتگو شدیم. بعد از چند دقیقه متوجه شدم که از ماجرایی حرف می‌‌‌زند که من هیچ اطلاعی از آن ندارم. صفای باطن و صداقت گفتارش جذبم کرد و موجب شد تا از او درخواست کنم که گفتگوی مفصل تری داشته باشیم و من آن را ضبط کنم. متن زیر پیاده شده ترجمه این گفتگو است که اکنون پس از بیش از سه سال مرا به خود فراخوانده و شرایط امروز نیجریه مرا بر آن داشت تا برای انتشار آن قدمی بردارم. 
 
معمولا اینگونه است که ما جذب گفتگوهایی می شویم که مصاحبه شونده یا فردی سرشناس باشد یا تحلیل گری متخصص. متن زیر گفتگویی است با یک دانشجوی گمنام که در فن تحلیل صاحب تخصص نیست. او یکی از تازه شیعه های نیجریه است که آنچه که در آن دیار گذشته را با گوشت و پوست لمس کرده. این ویژگی باعث می شود تا او موضوع را از زاویه ای شرح دهد که احتمالا تحلیل گران مسایل آفریقا آن را اینگونه ندیده اند. بیان او ساده و بی آلایش و خالی از ملاحظات و ظرایف و پیچیدگی های سیاستمداران است. لذا کل گفتگو را بدون هرگونه دخل و تصرف و تغییر پیاده و ترجمه کرده‌ام.
 
امروز نمی‌‌‌دانم مختار کجاست و چه می‌‌‌کند. اگر سالم و در قید حیات است برایش آرزوی طول عمر و عزتمندی دارم و اگر همراه صدها هموطنش بر خاک افتاده از خداوند می‌‌‌خواهم با سالار شهیدان همنشینش بفرماید.(آذرماه ۹۴)
 
***
 
بسم‌الله الرحمن الرحیم، خوشحالم که امکان این گفتگو فراهم شد و از تو ممنونم که به اینجا آمدی و این زمان را اختصاص دادی. من در مورد سه موضوع اصلی کنجکاوم که از تو بشنوم. یکی شخص یا جریانی که عامل اصلی حرکت شیعی در نیجریه بوده و دیگری داستان گرایش خودت به این مذهب و دیگری چالش ها و برخورد هایی که با دوستان قدیمی، خانواده و دیگر افراد اهل سنت داشتی و داری. خواهش می کنم از هر جا که مناسب می‌‌‌دانی شروع کن، من هر جا سوالی داشتم می پرسم.
 
مختار: بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آل محمد، شخصی که می خواهم درباره او صحبت کنم ابراهیم یعقوب زکزاکی است. همزمان با انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ او دانشجوی رشته اقتصاد در یکی از دانشگاه‌های نیجریه و رئیس انجمن دانشجویان مسلمان آنجا بود. در آن زمان هر دانشگاهی یک انجمن دانشجویان مسلمان داشته که تمامی آن انجمن ها با یکدیگر مرتبط بودند و زکزاکی رئیس گروه مرکزی و به عبارتی منتخب تمامی آن انجمن ها بود و در حقیقت رهبر تمام آن گروه ها بود. در آن زمان اخبار انقلاب ایران در تمام دنیا پخش می شد و همه خبردار شده بودند که یک انقلاب به نام اسلام در ایران در حال وقوع است.
 
در اینجا بود که نمایندگان انجمن دانشجویان مسلمان به این فکر افتادند که ما باید یک نماینده داشته باشیم که به ایران برود و از طرف دانشجویان مسلمان نیجریه شاهد این انقلاب باشد. دانشجویان از میان خودشان پول جمع کردند و ابراهیم یعقوب زکزاکی را به نمایندگی از جامعه اسلامی نیجریه به ایران فرستادند. در خلال این سفر بود که او با تشیع آشنا شد و با علما و محققان شیعی گفتگوکرد و تمامی اطلاعات لازم در مورد تشیع را کسب کرد و با حقایقی تازه از باورهای شیعی روبرو شد. اودر حالی به نیجریه برگشت که آدم جدیدی بود با اهداف جدید و باورهایی جدید. او با تعداد بسیار زیادی از پوستر های آیت الله خمینی به نیجریه برگشت و آنها را میان مردم توزیع کرد. در آن زمان بسیاری از مردم از آنچه که در جریان انقلاب ایران اتفاق افتاده بود خوشحال بودند و فکر می کردند از این راه است که همه دنیا می تواند تغییر کند. در آن زمان افکار زکزاکی به حدی سریع میان مسلمانان در حال پخش شدن بود که وارد هر خانه‌ای که می شدی از او صحبت بود و نشانه‌اش هم تصویری بود از آیت‌الله خمینی.
 
همزمان با این گسترش، دولت عربستان فعال شد. آنها به محض اینکه متوجه شدند زکزاکی طرفدار پیدا کرده و مورد توجه جامعه مسلمانان نیجریه قرار گرفته، در رسانه ها به او حمله کردند، از گروهی از دانشجویان برای تحصیل در وهابیت حمایت مالی کردند. آنها به سرعت کتاب هایی با مضامین حمله به تشیع منتشر کردند. برای مثال شایع کردند که شیعیان معتقدند که جبرئیل [امین] خیانت کرده و به جای وحی به علی(ع) به محمد(ص) وحی کرده است. آنها حکم بر کافر بودن شیعیان می‌‌‌دادند و ادعا می‌‌‌کردند که شیعیان به کامل بودن قرآن اعتقاد ندارند. آنها تعداد زیادی کتاب، مجله، نوارهای صوتی و تصویری منتشر کردند تا عموم مردم را نسبت به تشیع بدبین کنند.همه اینها در حالی بود که زکزاکی در بدو بازگشت از ایران، در معرفی باورهای جدید خود نامی از تشیع نمی برد و همه حرف ها و دعوت هایش را تحت عنوان "برادری اسلامی"  مطرح می‌‌‌کرد.
 
"برادری اسلامی" به سرعت در میان مسلمانان ریشه دواند و پرطرفدار شد. دولت نظامی نیجریه از همان دهه هشتاد (میلادی) بارها او را دستگیر کرد. او دو سال دستگیر بود، آزاد شد، مجدد دستگیر شد، یک سال زندانی بود، آزاد شد، دوباره به مدت سه سال دستگیر شد... در زندان شکنجه می شد تا حرف-های پیشین خود را نقض کند. هوادارانش که برای آزادی او تظاهرات می کردند به راحتی توسط نیروهای نظامی و پلیس کشته می‌‌‌شدند. در اینجا اعلام هوشمندانه آخرین جمعه ماه رمضان توسط آیت‌الله خمینی به عنوان روز قدس خیلی موثر واقع شد. این راهپیمایی که تا همین امسال هر ساله در نیجریه برگزار شده، در آن زمان بسیار جدی توسط هواداران زکزاکی برگزار می‌‌‌شد و البته هر بار توسط نیروهای نظامی سرکوب می شد. آنها مقابل مردم می‌ایستادند و شلیک می‌‌‌کردند. پیروان زکزاکی که می‌‌‌دانستند راه پیروزی همین است ادامه می دادند.
 
جریان دیگری که در این میان پیش آمد از این قرار بود که به مرور زمان توجه افراد به این نکته جلب شد که عناصر تبلیغی زکزاکی عمدتا معارف شیعی است و فقط تحت نام برادری اسلامی مطرح می شود. در این زمان سران گروه های برداری اسلامی گرد هم جمع شدند و صراحتا از زکزاکی پرسیدند که آیا تو مبلغ تشیع هستی و خودت را شیعه می دانی؟ در این زمان بود که او علنا تصدیق کرد که خود شیعه است و آنچه را تبلیغ می کند تشیع است و اعلام کرد که او تشیع را به عنوان باور راستینی می شناسد که پایه اش را پیامبر (ص) گذاشته اند و توسط امام علی (ع) ادامه پیدا کرده است.
 
- پس از چند سال از بازگشت او به نیجریه این اتفاق افتاد؟
 
تقریبا ده سال بعد از بازگشتن به نیجریه.
 
این یادآور دعوت علنی پیامبر (ص) پس از سه سال دعوت در خفی است.
 
درست است. در این زمان هواداران او دو دسته شدند. گروهی گفتند که این مرد مروج تشیع است و ما هرگز از او پیروی نخواهیم کرد و او دیگر نمی‌تواند رهبر ما باشد. این باعث شد که برادران اسلامی به دو دسته تقسیم بشوند. گروهی جدا شدند و گروهی به حمایت از او ادامه دادند. گروهی که از او جدا شدند مورد حمایت عربستان سعودی قرار گرفتند و از آن پس به شدت به حمله به او پرداختند. از آن به بعد اگر تو شیعه بودی دیگر نمی توانستی شغل دولتی داشته باشی. تمام کسانی که شغل دولتی داشتند از کار خود کنار گذاشته شدند. زندگی برایشان سخت شد و درآمدشان کاهش پیدا کرد. بعضی از آنها به کسب و کار پرداختند و بعضی برای ادامه زندگی مجبور به کارگری شدند. چه می‌‌‌شد کرد! حکومت نظامی بود و تمام قدرت را در دست داشت و با مخالفانش هر چه می‌‌‌خواست می‌‌‌کرد. اما به خاطر آگاهی‌‌‌ای که به وجود آمده بود، تشیع به رشد خود در نیجریه ادامه داد.
 
در ادامه گروهی از پیروان زکزاکی دست به تحقیق زدند. آنها می‌‌‌گفتند اگر هر آنچه که او می گوید درست است و عقاید شیعی را می توان حتی از کتاب های اهل سنت استخراج کرد، چرا نرویم و با چشم خود نبینیم؟ علاوه بر آن اگر واقعا اینطور باشد، چه حجتی از این قاطع تر در گفتگو با سنی ها؟حال گروه های مختلفی مشغول به مطالعه و تحقیق و بررسی ریشه های تشیع شدند و حتی گروهی از آنان به ایران سفر کردند و معارف شیعی را در آنجا مستقیما فراگرفتند. به نیجریه بازگشتند و اعلام کردند که این مرد (زکزاکی) درست می گوید. تشیع دین دیگری نیست و عین اسلام است و اسناد عقاید شیعه در کتاب‌های اهل سنت موجود است، خصوصاً "صحاح سته"  که مجموعه ایست از مهم ترین کتاب های اهل سنت. 
 
با بازگشت این گروه قدرت تبلیغی شیعیان نیجریه افزایش پیدا کرد، اما دولت تا به امروز به آنها اجازه داشتن حتی یک رسانه خصوصی مستقل را نداده است. البته خوشبختانه آنها اجازه‌‌‌ی انتشار یک مجله را داده اند. اگر در اینترنت جستجو کنی می توانی نامش را پیدا کنی: "المیزان" . این مجله سهم زیادی در اگاهی بخشی به شیعیان نیجریه داشت. اما همین مجله هم در بعضی از دوران تحمل نمی‌‌‌شد. در زمان یکی از رئیس جمهورهای نیجریه به نام "ژنرال ثانی آباچا"  مجله المیزان زیر ذره بین قرار گرفت. او می خواست بداند که این مجله کجا منتشر می شود. قصدش ویران کردن آن مکان و حتی از بین بردن متولیان انتشار و توزیع آن بود. او همه نیجریه را جستجو کرد، اما محل نشر را پیدا نکرد، چراکه در آن زمان تمام کارهای مربوط به چاپ و نشر المیزان در یک خانه معمولی بدون هیچ نشان و اثری انجام می شد. اهالی آن خانه در یک اتاق زندگی می کردند و مابقی خانه پر بود از ماشین های چاپ. همچنین در میان نیروهای نظامی کسانی بودند که عقاید شیعی داشتند. آنها نیز کمک می‌‌‌کردند و برای مدتی مجله را مخفیانه در یکی از چاپخانه های ارتش چاپ می کردند! البته این پیش از این بود که شیعیان ماشین‌های چاپ خود را داشته باشند.
 
در سال ۱۹۹۸ ثانی آباچا فوت کرد و قدرت در نیجریه جابجا شد و این مقدمه ای بود برای اینکه زکزاکی بعد از نه سال –که زمان واقعا زیادی بود- از زندان آزاد شود. از سال ۱۹۹۹ تا کنون او دیگر دستگیر نشده و به کار خود ادامه داده است. او الان به عنوان رهبر تمامی شیعیان بخشهای غربی آفریقا شناخته می‌شود. تمامی شیعیان نیجر، غنا، کامرون و چاد او را رهبر خود می‌دانند. این مختصری بود در مورد مردی که تشیع را به نیجریه آورد. او در این راه چالش‌‌‌های فراوانی را از سر گذراند. مشکلاتی که عمدتا برای او از طرف عربستان سعودی و حتی از طرف آمریکا ایجاد می شدند.
 
می‌شود یک نمونه را بازگو کنید؟
 
یک بار از او دعوت شد تا برای چند سخنرانی به آمریکا برود. محافظانش او را تا در هواپیما همراهی کردند، اما به محض اینکه وارد هواپیما شد توسط ماموران "سی آی ای" و ماموران امنیتی نیجریه "اس اس" مستقیما به زندان برده شد. این در حالی بود که پیروان او تصور می کردند او در انگلستان است. بعد از گذشت دو هفته دیدند که هیچ خبری از او منتشر نمی‌‌‌شود و گویا مفقود شده است. آنها تماس‌‌‌هایی با انگلستان برقرار کردند و متوجه شدند که او در آنجا نیست. بعد از جستجوی فراوان به زندانی بودن او پی بردند. این را می گویم تا بدانی که او برای آنچه که ما امروز داریم خیلی سختی کشیده است. اما امروز شکر خدا ما میلیون‌ها شیعه در نیجریه داریم.
 
میلیون‌ها شیعه در سی سال؟
 
دقیقاً. در کمتر از سی سال. او الآن یک دانشمند و عالم بسیار مطرح است. حتی توسط مسیحیان بسیار مورد احترام است. حتی افراد غیر مذهبی نیز او را محترم می‌‌‌دانند چرا که او با افراد یکسان برخورد می‌‌‌کند و حقوق همه –حتی وهابی‌ها - را محترم می شمارد. او گروه‌‌‌های مختلف، از وهابی گرفته تا فرقه های صوفیه چون قادریه و تیجانیه، را برای گفتگو و تبادل نظر دعوت می‌‌‌کرد، آنها دعوت او می پذیرفتند و متقابلاً از او دعوت می‌‌‌کردند. او از فرصت هفته وحدت بهترین استفاده را برا ی ایجاد این نوع ارتباط ها می‌‌‌کند. او افرادی از مذاهب و ادیان و نژادهای مختلف دعوت می‌‌‌کند و گرد هم می آورد. او مسیحی و صوفی و وهابی و سلفی و شیعه را دعوت می‌‌‌کند و به همه فرصت می دهد تا در مورد وحدت با هم صحبت کنند. این سنت هر ساله اوست و آخرین آن همین سال گذشته بود که با موفقیت انجام شد.
 
همچنین راهپیمایی روز قدس – در اخرین جمعه ماه رمضان- هر سال در پانزده شهر نیجریه با شرکت میلیونی شیعیان برگزار می شود. حتی در پایتخت نیجریه! به جز پایتخت شهری دیگری هست در نیجریه به نام کانو  که حدود دوازده میلیون نفر جمعیت دارد و شهر بسیار مهمی است. ما سالهای اخیر در آنجا هم راهپیمایی روز قدس داشتیم. در این راهپیمایی‌‌‌ها شما می توانید پرچم های ایران، فلسطین و حزب الله لبنان را ببینید. آمریکا اصلاً این اتفاقات را دوست ندارد. از طرف دیگر دولت نیجریه کاملاً متمایل و وابسته به آمریکاست. حتی تعدادی از نیروهای پلیس نیجریه در اسرائیل تعلیم دیده اند. دموکراسی نیجریه خیلی مورد پسند آمریکاست!
 
بگذریم، تعداد پیروان شیخ زکزاکی در حال حاضر آنقدر زیاد شده که او نیجریه را به بخش های مختلفی تقسیم کرده و برای هر بخش یک نماینده تعیین کرده تا به امور شیعیان آن منطقه رسیدگی کند. شیعیان در هر کدام از این بخش‌‌‌ها بیمارستان و حتی مدارس خاص خود را دارند. شیعیان و در راس آنها شیخ زکزاکی زمان طولانی ای را صرف کرده اند تا شیعیان به منزلت مناسب شأن خود در نیجریه برسند. پیش از این اگر شما پیرو تشیع بودید، دیگران نه تنها با شما ازدواج نمی‌‌‌کردند و هیچ کمکی به شما نمی‌‌‌دادند بلکه حتی جواب سلام شما را هم نمی‌‌‌دادند. اما امروز به خاطر پایداری و ایمان قوی شیعیان اوضاع تغییر کرده است. در آن روزها شیعیان بسیار با هم متحد بودند. به محض اینکه یکی از آنها با مشکلی مواجه می شد، دیگران با هم همکاری می کردند، پول جمع می‌‌‌کردند تا مشکل او را حل کنند. نمونه‌‌‌ی دیگر در مورد سرپرستی خانواده‌‌‌ی کسانی بود که در راهپیمایی های گوناگون (مثل روز قدس، عاشورا، میلاد پیامبر) کشته می‌‌‌شدند. همسر و فرزندان کسی که در راهپیمایی کشته می شد، همان روز تحت تکفل شخص دیگری از شیعیان قرار می گرفتند. این تکفل شامل تمام نیازها از خوراک و پوشاک و مسکن گرفته تا تحصیل و سایر نیازها می‌‌‌شد. این عمل دقیقاً از روی عمل اصحاب پیامبر الگو برداری شده است. سنت دیگری که ما داریم این است هر مسلمان شیعی خود را موظف میداند تا در ماه دست کم یک نایرا (واحد پول نیجریه که هر ۱۶۰ NGN با یک دلار مبادله می‌شود) برای امور شیعیان کمک کند. تصور کن که به این ترتیب در ماه میلیون‌ها نایرا جمع می‌شود. البته بعضی هستند که خیلی بیش از این کمک می کنند، یک نفر صد نایرا کمک میکند و دیگری دویست نایرا و حتی بعضی تا هزار نایرا! علت این هم‌‌‌ بستگی شاید این است که حکومت هیچ کمکی به شیعیان نمی کند. به هیچ وجه. البته ما هم برای کمک گرفتن به حکومت مراجعه نمی کنیم. چون هنگامی که حکومت به تو کمک کند و تو محتاج او باشی، او می تواند تو را کنترل کند.
 
وجه دیگر این خودکفایی شیعیان، مدارس خانوادگی ما هستند. معلمین این مدارس عموماً از افراد داوطلب هستند. من خود معلم داوطلب یکی از این مدارس بودم و بر اساس برنامه هفتگی مدونی به بچه ها ریاضی و کامپیوتر درس می دادم. پایه دیگر این استقلال، گروه "عصمت" است. در این گروه پزشک ها، پرستارها و سایر داوطلبین واجد شرایط با یکدیگر برای حل مسایل پزشکی برادران اسلامی همکاری می کنند. اهمیت کار این گروه بسیار بالا بوده و هست. تصور کن وقتی که مثلاً در یک راهپیمایی شخصی توسط نیروهای حکومتی مجروح می‌‌‌شده، نمی توانستند او را به بیمارستان یا مراکز پزشکی دولتی ببرند. چون اولاً او را پیدا می‌‌‌کردند ثانیا به راحتی در پایان یا حتی اواسط مداوا او را دستگیر می‌‌‌گردند و چه بسا از بین می بردند. به همین دلیل ما بیمارستان های خودمان را با تمام تجهیزات پزشکی لازم داریم. فکر می‌کنم همین حد در مورد نهضت شیخ ابراهیم زکزاکی کافی باشد.
 
بار قبلی که صحبت می کردیم در مورد اطمینانی که در جامعه نسبت به شیعیان به وجود آمده می‌‌‌گفتی.
 
درست است. البته! مسئله باور و ایمان ما به حدیثی است از امام جعفر صادق (ع) که می فرمایند اگر در اطراف شما کسی پیدا شود که در اعمال و اخلاق و رفتار خود از تو بهتر عمل کند و به مردم مهربان‌‌‌تر باشد، تو یک شیعه واقعی نیستی. در حالی که اطراف ما اهل سنت فراوانند و بسیاری از آنها انسان‌‌‌های خوبی هستند، ما، برای اینکه یک شیعه واقعی بمانیم، وظیفه داریم از همه آنها بهتر باشیم. به همین دلیل الآن وضع طوری شده که هنگامی که افراد (عموم مردم) متوجه می شوند شما شیعه هستید، با احترام بسیار با شما رفتار می کنند. همه می‌‌‌دانند که مثلا شیعیان محال است دزدی کنند، یا دروغ بگویند یا هر جور خلافی از ایشان سر بزند.
 
اجازه بدهید در این مورد داستانی جالب و واقعی برایت نقل کنم: مردی که عرقچین بر سر داشته (عرقچین قرمز یا سیاه در نیجریه نشانه ای از شیعه بودن است) وارد خانه ای می‌‌‌شود و از آنجا یک بز دزدی می‌‌‌کند. مردم او را دستگیر می‌‌‌کنند و تحویل پلیس می‌‌‌دهند. هنگام بازجویی پلیس، آن مرد با آگاهی از احترام اجتماعی‌‌‌ای که شیعیان دارند، اعلام می‌‌‌کند که شیعه است. آنها که به سختی باور می‌‌‌کردند او شیعه باشد، دوباره و چندباره از او می‌‌‌پرسند و او هر بار تأکید می‌‌‌کند که شیعه است. نهایتا پلیس می‌‌‌گوید که چون تو شیعه هستی ما نمی‌‌‌توانیم به این پرونده رسیدگی کنیم و باید تو را به "امیر" بخش خودتان (نماینده شیخ زکزاکی) ارجاع دهیم. ما تو را نزد امیرتان می‌‌‌بریم و به او خواهیم گفت که یکی از پیروان شما یک بز دزدیده است.
 
یک نفر از ایستگاه پلیس نزد امیر آن بخش رفت و ماجرا را برای او شرح داد. او گفته بود غیر ممکن است که یک شیعه دزدی کند. شیعیان حتی اگر از گرسنگی در حال مرگ باشند دزدی نمی‌‌‌کنند. اما چون او ادعا می کند که شیعه است من همراه شما به ایستگاه پلیس می‌‌‌آیم تا مشکل را حل کنیم. در ایستگاه پلیس از او پرسید که آیا تو از مایی؟ تو از شیعیان هستی؟ مرد جواب مثبت داد. 
 
امیر بلافاصله گفت: بسیار خوب. قانون ما قانون اسلام است. بر اساس قوانین اسلامی مجازات کسی مثل تو قطع دست است.
 
مرد که دید اگر سر و کارش با پلیس‌‌‌ها باشد به نفعش است و حداکثر جریمه نقدی یا چند روزی زندان در انتظارش است، حقیقیت را گفت و حرفش را پس گرفت. اما حالا دیگر امیر اصرار می کرد که چون تو گفتی شیعه هستی باید بیایی و قطع ید شوی. مرد به گریه افتاد و التماس کرد و به خدا قسم خود که شیعه نیست. امیر او را رها کرد و بازگشت.
 
واقعاً اینگونه است. در حال حاضر، شیعیان در میان مردم نیجریه بسیار خوش نام هستند. هر جا که افراد با یک شیعه روبرو هستند می‌‌‌دانند که می‌‌‌توانند کاملاً به او اعتماد کنند. می‌‌‌دانند که دروغ، دزدی یا کار خلاف قانون برای آنها تعریف نشده است. جالب اینجاست که حتی کسانی که تحت تاثیر تبلیغات ذهنیت خوبی نسبت به شیعیان ندارند، می‌‌‌گویند که عجیب است که فلان کس خیلی آدم خوبی است و شیعه نیز هست. همین روند به مرور ذهنیت آنها را اصلاح می‌‌‌کند. یک بار کسی به من گفت که تو آدم مهربان و محترم و خوبی هستی، چه طور شیعه هم هستی؟! من در جوابش گفتم که این تشیع است که مرا خوب کرده. اکثر آنها توسط وهابیان عربستان شستشوی مغزی شده اند که شیعیان آدم‌‌‌های درستی نیستند، مسلمان واقعی نیستند، به قرآن باور ندارند. همین تلقین ها آرام آرام ذهنیت آنها چنان خراب کرده که وقتی با ما روبرو می‌‌‌شوند به سختی باور می‌‌‌کنند که ما مسلمانیم و آدم های خوبی هستیم.
 
این خوش‌‌‌نامی و دقت در رفتار رابطه‌‌‌ای با در اقلیت بودن شما دارد؟
 
طبیعی است. وقتی شما در اقلیت باشید، باید با هم متحد باشید، باید بهتر رفتار کنید، لازم است به تمام معنی شیعه باشید تا به مرور خود را به جامعه بشناسانید. توجه داشته باش که این خوش‌‌‌نامی در شرایطی است که شیعیان اصلاً رابطه خوبی با حکومت نیجریه ندارند. مردم نیجریه می‌‌‌دانند که شیعیان قابل اعتمادترین افرادند و آدم های بسیار با ایمانی هستند. آنها دیده اند که شیعیان برای حفظ ایمان و باور خود به راحتی از جانشان می‌‌‌گذرند. آنها دیده اند که جوانان شیعه چه طور از فدا کردن جانشان در راهپیمایی‌‌‌ها خوشحال‌‌‌اند. همه دیده‌‌‌اند که آنها در مقابل لوله تفنگ سربازان حکومتی چه طور بی پروا می-ایستند.
 
علت این ثابت قدمی این است که شیعیان عقیده دارند که حکومت نیجریه حکومت فاسدی است و مبانی و ساختارش غیر اسلامی است و الگوبرداری شده از جوامع غربی است. شیعیان اعلام کرده اند که بر اساس "لا حکم الا لله" حکومتی که اساسی‌ترین رکن اش الله نباشد حکومت فاسدی است. طبعاً حکومت نیجریه شیعیان را کسانی می داند که با او در جنگند. ما حتی در رویدادهای دموکراتیکی که در نیجریه وجود دارد شرکت نمی‌‌‌کنیم.چرا که به نظر ما این سیستم فاسد است، بنابراین کسی که با این سیستم همکاری کند یا وارد آن شود نیز فاسد می‌‌‌شود. ما نه نامزد انتخابات می‌‌‌شویم و نه رای می‌‌‌دهیم. کسی که به یک مجلس فاسد وارد شود، خود به زودی به فساد کشیده می شود.
 
پس شما هیچ نماینده ای در پارلمان ندارید.
 
نه! ما نماینده نداریم. اگر هم در انتخابات شرکت می‌‌‌کردیم نمی‌‌‌توانستیم به مجلس راه پیدا کنیم. چون ما در اقلیتیم و در عمل اهل سنت به ما رای نمی دهند. فکر می‌کنم وضعیت شیعیان را به خوبی شرح داده باشم!
 
بله، ممنون. امکانش هست حالا در مورد روند شیعه شدن خودت برایم توضیح بدهی؟
 
بله، منشأ تشرف من به تشیع برادر کوچکم محمد جمیل بود. او چند سالی بود که شیعه شده بود، من هم می‌‌‌دانستم اما در این مورد با او صحبت نمی‌‌‌کردم و از او سوالی نمی پرسیدم. ما در خانه پیش از این همگی مالکی بودیم و در واقع به نوعی پیرو تصوف بودیم.
 
معذرت می خواهم حرفت را قطع می کنم. به نظر می‌‌‌رسد که اهل تصوف در مقایسه با اهل سنت وخصوصا وهابی ها انسانهای متعادلی هستند. به نظر تو این تعادل کمکی به بررسی تشیع بدون پیش قضاوت و تعصب کرده است؟
 
همینطور است، اما در سال ۱۹۹۹ که من به دانشگاه رفتم، تحت تاثیر دوستهای وهابی زیادی که در آنجا پیدا کردم تصوف را به کلی کنار گذاشتم. خصوصاً یکی از دوستانم که از عربستان آمده بود و در مدینه درس خوانده بود به شدت ما را تحت تاثیر خود قرار داد و مرا به وهابیت جذب کرد و من سلفی  شدم. الآن هم بسیاری از دوستان من کماکان وهابی هستند.
 
از زمانی که این دوست وهابی به ما اضافه شد، ما مرتب در جلسات مطالعه و توضیح "صحیح بخاری" او شرکت می‌‌‌کردیم. یک روز صحبت از این بود که چرا حضرا فاطمه(س) برای مطالبه حق خود نزد ابوبکر رفتند؟ می‌‌‌گفتند که این توهین به خلیفه بوده است. می گفتند که این از حرص و آز ایشان بوده که اینطور باغ فدک را مطالبه و پیگیری می‌‌‌کردند. اینجا نقطه‌‌‌ای بود که من شروع به تفکر کردم که چه‌‌‌طور می‌‌‌شود که اینها به این راحتی به دختر پیامبر حرص و طمع نسبت می‌‌‌دهند! عجیب است! کسانی که باغ را غصب کردند طمع‌‌‌کار نیستند اما او که اقدام به مطالبه حقش کرده طمع‌‌‌کار و حریص است؟
 
موضوع دیگر صحبت از اهل بیت پیامبر بود. او می‌‌‌گفت که اهل بیت واقعی پیامبر همسران ایشان بوده اند. او توضیح می‌‌‌داد که بعضی خانواده امام علی(ع) را اهل بیت می‌دانند، بعضی آل جعفر را و برخی آل عباس را و گروهی آل عقیل را. سپس در این میان تأکید می کرد شیعیان که اعتقاد دارند خانواده علی (ع) اهل بیت هستند اشتباه می‌‌‌کنند. من دوباره به فکررفتم که چرا او کاری با عقاید شافعی‌‌‌ها یا مالکی‌‌‌ها ندارد و فقط در هر موضوعی روی عقاید شیعیان تکیه می کند و آنها را غلط می‌شمارد؟
 
از همین‌جا بود که من شروع به مطالعه کردم. از آن به بعد شخصاً تمام کتاب‌هایی که آن دوست وهابی از انها صحبت کرده بود را خواندم و هم‌‌‌زمان تحقیقاتم را در مورد تشیع بیشتر کردم. البته از برادرم نمی‌‌‌پرسیدم، چون با خودم فکر می کردم که او شیعه است و فقط بهترین و بی نقص‌‌‌ترین عقاید تشیع را به من خواهد گفت. معمولاً این‌‌‌گونه است که وقتی شما پیرو آیینی هستید بهترین و جذاب ترین نکات آن را برای دیگران بازگو می‌‌‌کنید. همیشه دوستانم در حضور من به برادرم حمله می‌‌‌کردند و می‌‌‌گفتند او در حقیقت کافر است. او دائماً از علمای ما انتقاد می‌‌‌کند و نظرات آنها را رد می کند. من همیشه به آنها می‌‌‌گفتم چرا به من می‌‌‌گویید؟ چرا با خود او وارد بحث نمی‌‌‌شوید؟ این هم برایم جای سوال داشت و عجیب بود. من برادرم را می‌‌‌شناختم. ما هیچ بدی‌‌‌ای از او ندیده بودیم. همواره وقتی که دوستانم از کار برادرم یا حرف او به من شکایت می‌‌‌کردند، من نزد او می‌‌‌رفتم و از او توضیح می‌‌‌خواستم. توضیح او همیشه برایم قانع کننده بود.
 
تحقیقم را در مورد اهل بیت ادامه دادم. چون به زبان عربی چندان مسلط نیستم، تعدادی کتاب به زبان انگلیسی پیدا کردم. نویسنده یکی از آن کتاب‌‌‌ها دکتر تیجانی السماوی بود که خود مذهبش را از تسنن به تشیع تغییر داده است. در کتاب "آنگاه که هدایت شدم" او شرح می‌‌‌دهد که روابطش با تعدادی از شیعیان چگونه بوده و علت شیعه شدنش چه بوده. از اینجا بود که من شروع کردم به مقایسه آنچه که او به نام تشیع می‌‌‌گفت با کتاب‌‌‌های صحاح سته. عجیب بود! چون می‌‌‌دیدم که هر چه آنها می‌‌‌گویند در کتاب‌‌‌های حدیث ما هم وجود دارد. همین ها باعث می‌‌‌شد که من جدی تر و علاقه مند بشوم و به این نقطه برسم که لازم است تحقیق بیشتری در مورد تشیع انجام بدهم. لازم بود که قدم به قدم جلو بروم و مطمئن شوم که این (تشیع) آن راهی است که باید رفت.
 
در مورد دوازده امام، فهمیدم که در حالی که اهل سنت عقیده دارند که پس از پیامبر(ص) تنها چهار خلیفه یعنی ابوبکر، عمر، عثمان و علی (ع) بوده‌اند، شیعیان به دوازده امام اعتقاد دارند که یکی پس از دیگری از زمان وفات پیامبر(ص) آمده اند. من در صحیح بخاری حدیثی پیدا کردم که از قول پیامبر (ص) نقل می کرد که اسلام کامل نمی‌‌‌شود مگر اینکه دوازده امیر پس از من بیایند. در حدیث دیگری دیدم که هم ایشان فرمایش مشابهی داشتند با این تفاوت که تاکید کرده بودند که آنها همگی از قریش هستند. این در حالی بود که در منابع اهل سنت هیچ حدیث مشابهی با تاکید بر چهار نفر بودن خلفاء ذکر نشده است. جالب بود! از آنها پرسیدم که پس شما چرا اینقدر روی چهار خلیفه تاکید دارید؟
 
دوباره روی اهل بیت پیامبر متمرکز شدم تا اینکه در کتاب "صحیح مسلم" حدیثی را پیدا کردم که شیعیان به ان حدیث کساء می‌‌‌گویند. در این حدیث جریان کاملاً روشن است. فاطمه (س) به پیامبر وارد می‌‌‌شود، پیامبر او را به نشستن زیر عبای خود دعوت می‌‌‌کنند، همین اتفاق برای حسنین (ع) و امام علی (ع) می‌‌‌افتد. در اینجا ام سلمه، همسر پیامبر (ص)، می‌‌‌پرسد که ای رسول خدا آیا من هم می‌‌‌توانم وارد شوم، پیامبر می‌‌‌فرماید "مکانکِ، مکانکِ" یعنی در جای خودت بمان! بعد می‌‌‌فرماید: پروردگارا، اینها اهل بیت من هستند. من تفسیرهای گوناگونی از اهل سنت دیدم که همگی این حدیث را نقل کرده اند. اما آنها این [حدیث را] نادیده می‌‌‌گیرند. نمی دانم چرا! واقعاً نمی‌‌‌فهمم چرا! 
 
به نظر من وقتی کسی بخواهد راه هدایت را پیدا کند و حق را پیدا کند و بپذیرد، آن را پیدا خواهد کرد و حق خودش را به او نشان خواهد داد. اما نمی‌‌‌دانم چرا برخی مردم اینجا و آنجا، نمی‌‌‌خواهند ببینند. در عوض تبلیغات زیادی می‌‌‌کنند و به مردم هشدار می‌‌‌دهند که با شیعیان هم‌‌‌نشین نشوید، گمراهتان می‌‌‌کنند، آنها خیلی باهوشند و بلدند چه‌‌‌طور صحبت کنند. یعنی چه بلدند چه طور صحبت کنند؟ به نظر من حقیقت حقیقت است، هر طور که از آن صحبت کنی آدم ها را جذب می‌‌‌کند. برای همین است که آنها می‌‌‌گویند هرگز با ما حتی صحبت نکنند، هرگز!
 
کار تحقیقی بعدی من روی موضوع کربلا بود. بازدر کتاب‌‌‌های اهل سنت روایتی را پیدا کردم که مطابق آن جبرئیل به پیامبر(ص) خبر می‌‌‌دهد که نوه‌‌‌ ایشان حسین (ع) به دست مردم خودشان کشته خواهد شد و پیامبر (ص) هم این جریان را برای ام سلمه تعریف می کنند. جالب اینجاست که همه اینها در کتابهای اهل سنت وجود دارند.
 
با یافتن و روبرو شدن با اینگونه حقایق بود که من به مرور معتقد به تشیع شدم و رسماً شیعه شدم و تمامی اعمالم را مطابق فقه شیعه انجام دادم. از این زمان مرحله‌‌‌ی جدیدی از ارتباط‌های من با دوستانم شروع شد. یک روز مشغول وضو گرفتن بودم که یکی از دوستان وهابی‌‌‌ام آمد و از من پرسید که چرا اینطور وضو می‌‌‌گیرم و فقط مسح می‌‌‌کشم. من در جوابش توضیح دادم که خیلی ساده است برای اینکه اگر به قرآن رجوع کنی خواهی دید که قرآن در مورد وضو گرفتن به مسح کردن فرمان داده است. لزومی ندارد که شما به این طرف و آن طرف مراجعه کنید و بگویید که فلان حدیث و بهمان حدیث به ما می‌‌‌گویند که باید دست و پایمان را بشوییم. پیامبر فرموده که هرگاه گفتاری از من شنیدید که با قرآن تطبیق نمی‌‌‌کرد، آن گفتار من نیست. این روش شستن پا با قرآن در تناقض است، پس نمی‌‌‌تواند گفتار پیامبر باشد. دوستم خیره به من ماند و رفت.
 
من حتی کسانی را می‌‌‌شناسم که این حرف‌‌‌ها را پذیرفتند و بدون اینکه اعلام کنند، در خفا مطابق احکام تشیع زندگی می‌‌‌کنند. به این علت اعلام نمی‌‌‌کنند که می‌‌‌دانند که توسط اطرافیان و حتی خانواده‌‌‌شان تحت فشار قرار می‌‌‌گیرند و منزوی می‌‌‌شوند. [در نیجریه] تبلیغات فراوانی می‌‌‌کنند که اگر کسی شیعه شود باعث دردسر و در خطر افتادن خانواده می‌‌‌شود. البته در حال حاضر وضع بهتر شده، الآن تعداد بیشتری از شیعیان نیجریه برای تحصیل و تحقیق در مورد تشیع به ایران می‌‌‌روند و این خود باعث شناخت بیشتر تشیع در نیجریه می‌‌‌شود. نتیجه آن کم شدن بغض نسبت به تشیع میان مردم نیجریه است.
 
عنصر دیگری که به گرایش مردم نیجریه به تشیع کمک کرده این است که اکثر مسلمانان نیجریه مالکی  هستند. احکام مالکی‌‌‌ها بسیار به شیعیان جعفری نزدیک است: به عنوان مثال آنها هنگام نماز دستانشان را نمی‌‌‌بندند، مانند وهابی‌‌‌ها در نماز جماعت اصرار ندارند که انگشتان پاهای مأمومین به یکدیگر بچسبند و برای سجده مقید هستند که یا بر روی زمین یا بر روی فرشی سجده کنند که با الیاف طبیعی بافته شده باشد. نکته دیگردر مورد آنان این است که بیشتر مالکی‌‌‌ها صوفی هستند اصولاً صوفی‌‌‌ها با تشیع مشکلی ندارند.
 
گفتی که بیشتر مسلمانان نیجریه مالکی هستند، در این صورت بدنه حکومت چه مذهبی دارند؟
 
حکومت در دست سلفی‌‌‌هاست و آنها با آمریکا و عربستان متحد هستند.
 
عجیب است! در بسیاری از کشورهای اسلامی همین مشکل را داریم، گروهی که در اقلیت مذهبی قرار دارند، بر کل کشور حکومت می‌‌‌کنند.
 
بله، آنها می‌‌‌دانند کشورها را چطور اداره کنند. برای اینکه حکومت کنند ابایی از کشتن یا هر کار دیگری ندارند. ما این چیزها را دیده ایم! آنها هر کس را که لازم باشد می‌‌‌کشند تا خود بمانند. حمله می‌‌‌کنند، وارد خانه‌‌‌ها می‌‌‌شوند، دستگیر می‌‌‌کنند. آنها به حکومت حریص‌‌‌اند... بگذریم...
 
رابطه‌‌‌ات با خانواده‌‌‌ات چگونه است؟
 
در حال حاضر رابطه‌‌‌ام با خانواده بسیار خوب است. آنها می‌‌‌دانند من و برادرم شیعه هستیم و برادر کوچک‌ترمان که دانشجوست هم اخیراً شیعه شده است. مادربزرگمان هم سال گذشته، در حالی که شیعه بود فوت کرد. ما برای او روایت‌‌‌هایی از شهادت حضرت فاطمه (س) و عاشورا و زندگی امامان تعریف می‌‌‌کردیم و همین باعث گرایش او به تشیع شد. او روز عاشورا بیرون می‌‌‌آمد و مردمی که مشغول عزاداری بودند را تماشا می‌‌‌کرد. همین اتفاق برای دیگر مسلمانان نیز می‌‌‌افتد. آنها با کنجکاوی به خیابان می‌‌‌آیند و مراسم بزرگداشت عاشورا و میلاد پیامبر (ص) و روز قدس را تماشا می‌‌‌کنند و از ما در مورد جزئیات کارهایی که می‌‌‌کنیم می‌‌‌پرسند. مثلاً در روز عاشورا می‌‌‌پرسند چرا سیاه پوشیدید؟ چرا این کارها را می‌‌‌کنید؟ اینها چه هستند که بلند کرده اید؟ ما هم البته برای آنها توضیح می‌‌‌دهیم، پوسترها و برگه‌‌‌هایی را چاپ می‌‌‌کنیم و میان آنها توزیع می‌‌‌کنیم. نتیجه این است که الآن اکثر مسلمانان نیجریه در مورد واقعه کربلا آگاهند و بسیاری از آنها حتی به آنچه که در کربلا واقع شده، باور دارند. در حال حاضر در هر شهر بزرگ و کوچکی که بروی لااقل نشانه ای از عزاداری عاشورا خواهی دید.
 
چند سال پیش یکی از علمای اهل سنت در شهر ما به همراه گروهی از شاگردانش مشغول تماشا کردن مراسم عزاداری ما بودند. ما صحنه وقایع عاشورا را با اسب‌‌‌ها و مردان جنگی و شمشیرها (مانند تعزیه‌‌‌ی ایرانی) بازسازی کرده بودیم. یکی از شاگردان از استاد خود پرسیده بود که آیا واقعیت دارد که مسلمانان نوه‌‌‌ی پیامبرمان را در این روز این‌‌‌گونه کشته‌‌‌اند؟ استاد به گریه می‌‌‌افتد و تایید می‌‌‌کند. شاگرد با تعجب می‌‌‌پرسد: یعنی اینها درست می‌‌‌گویند؟ استاد دوباره تصدیق می‌‌‌کند. شاگرد می‌‌‌پرسد: پس چرا ما به آنها ملحق نمی‌‌‌شویم؟ چرا ما همراهشان عزاداری نمی‌‌‌کنیم؟! استاد جواب نمی‌‌‌دهد و سکوت می‌‌‌کند. یکی دیگر از علمای اهل سنت را می‌‌‌شناسم که مالکی و صوفی است. او حتی خود ماجرای واقعه عاشورا را برای شاگردان و مستمعینش می‌‌‌خواند و تعریف و تفسیر می‌‌‌کند. وهابی‌‌‌ها و سلفی‌‌‌ها چندان دل خوشی از او ندارند و پشت سرش نماز نمی‌‌‌خوانند. سلفی‌‌‌های مسجد خود را دارند و پشت سر صوفی‌‌‌ها نماز نمی‌‌‌خوانند. آنها صوفی‌‌‌ها را کافر می‌‌‌دانند. شیعیان را کافر می‌‌‌دانند. خلاصه اگر عقاید آنها را باور نداشته باشی کافری!
 
رابطه‌‌‌ شیعیان نیجریه با امام مهدی (عج) چگونه است؟
 
شیعیان نیجریه در این مورد مانند همه شیعیان دیگر نقاط جهان اعتقاد دارند و رفتار می‌‌‌کنند. ما همه باور داریم که امام پس از غیبت کوتاه اولیه، الآن در غیبت بلند خود هستند. ما هر روز بعد از تمامی پنج نمازمان، در سجده شکر برای آمدن امام مهدی دعا می‌‌‌کنیم.
 
چه دعایی است؟ به عربی می‌‌‌خوانید؟
 
دعایی است که در مفاتیح آمده و به زبان عربی است. اما من آن را حفظ نیستم. گفته‌‌‌اند که می‌‌‌توانیم به زبان خودمان نیز بخوانیمش. همچنین در صلواتمان می‌‌‌گوییم "اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم" که این هم دعایی است برای امدن امام مهدی. ما غدیر را نیز جشن می‌‌‌گیریم. لباس نو می‌‌‌خریم. جمع می‌‌‌شویم. اطعام می‌‌‌کنیم. نماز می‌‌‌خوانیم. به دیدار هم می‌‌‌رویم، به هم تبریک می‌‌‌گوییم و برای هم دعا می‌‌‌کنیم و یکدیگر را برادر و خواهر صدا می‌‌‌زنیم. جالبه در آن روز هیچکس اسم دیگری را صدا نمی زند و همه یکدیگر را برادر و خواهر خطاب می‌‌‌کنند.
 
شما به خاطر اینکه خودتان شیعه شده‌‌‌اید و به خاطر شرایط و سختی‌‌‌هایی که از سر گذرانده‌‌‌اید، احتمالاً بیش از هر کسی قدر نعمتی که در اختیارتان هست را می‌‌‌دانید. برای شکر این نعمت و تداوم آن چه کارهایی می‌‌‌کنید؟
 
ما شیعیان نیجریه فعالیت‌‌‌های متنوعی را برای تداوم تشیع‌‌‌مان انجام می‌‌‌دهیم. مثلاً شنبه‌‌‌ی هر هفته ما جلسه‌‌‌ای به نام "تعلیم" داریم. در این "تعلیم" یاد می‌‌‌گیریم که چگونه عبادت کنیم و چگونه وظایفمان را به عنوان شیعه انجام دهیم. معمولاً محتوای این جلسات کلی و برای عموم است. اگر کسی بخواهد جزئیات بیشتر یاد بگیرد به "مدرسه" می‌‌‌رود یا اینکه شخصا از شیخ می‌‌‌پرسد. اما اصل موضوع این است که در هر شهر شیعیان یک مسجد اصلی دارند که روزهای شنبه همگی در آن جمع می‌‌‌شوند و از احکام و تکالیف خود و حتی از تحلیل شرایط جهانی آگاه می‌‌‌شوند و در آنجا یکدیگر را می-بینند. این باعث شده که تک تک شیعیان نیجریه کاملاً در جریان آنچه که در دنیا می‌‌‌گذرد هستند، از فلسطین و ایران گرفته تا عربستان و افغانستان و پاکستان. بدون خبر داشتن از دنیا نمی‌‌‌توانیم به درستی بفهمیم که تکلیف‌‌‌‌‌‌مان چیست. ببین! همین که ما پایمان را از کشورمان بیرون گذاشتیم چه‌‌‌قدر دیدمان نسبت اسلام و تشیع وسعت پیدا کرده‌‌‌ است.
 
برای ما زنده‌‌‌ترین بخش جامعه شیعیان و آنچه که باعث ادامه حیات تشیع می‌‌‌شود جوانان هستند. به نظر من در نیجریه و ایران باید برای جوان‌‌‌ها کار کرد. ما تشکل‌‌‌هایی داریم که همگی به صورت داوطلب تنها برای خدمت به دین‌‌‌مان در آنها عضو هستیم. جوان‌‌‌ها در ایران هم ‌‌‌می‌‌‌توانند جدا از کارهایی که دولت برای آنها می‌‌‌کند، گروه‌‌‌های داوطلبی تشکیل دهند و با مایه گذاشتن از خودشان در راه خدا، به مردم و جامعه در مورد آنچه که در دنیا می‌‌‌گذرد و حقایقی که در حال اتفاق افتادن است آگاهی دهند. به این ترتیب مردم با حقایق تشیع و چالش‌‌‌هایی که پیش روی او هست، آشنا می‌‌‌شوند. تنها با قربانی کردن و فداکاری است که می‌‌‌توان پیام تشیع را گسترش داد. 
 
برای من عجیب است که در حالی که ما در کشورمان داریم به مردم آنچه که از ایران یاد گرفتیم را تعلیم می‌‌‌دهیم و معارف شیعه را با ارجاع به ایران تبلیغ می‌‌‌کنیم، بعضی ایرانی‌‌‌ها را اینجا می‌‌‌بینیم و برایمان سوال پیش می‌‌‌آید که آیا اینها مسلمانند! خانم‌‌‌هایی که حجاب ندارند و شرایطی که خودت بهتر از من می‌‌‌دانی. حالا فکرش را بکن که کسانی باشند که به او بگوید که مسلمانان و شیعیانی هستند که به تو به عنوان یک ایرانی شیعه نگاه می‌‌‌کنند و می‌‌‌خواهند از ایرانی‌‌‌ها الگو بگیرند. پس تو مسئولی! اگر تو درست باشی، آنها نیز با الگو قرار دادن تو درست می‌‌‌شوند. البته من می‌‌‌فهمم که در هر کشوری کسانی هستند که طور دیگری رفتار می‌‌‌کنند و فکر می‌‌‌کنند. آنها چون در ایران به خاطر قوانین نمی‌‌‌توانند بعضی کارها را بکنند سعی می‌‌‌کنند از کشورخارج شوند تا آن کارها را بکنند! روشن است که آنها تحت تاثیر انگلیسی‌‌‌ها، آمریکایی‌‌‌ها و دیگر غربی‌‌‌ها هستند. علیرغم اینها اگر یک گروه جوانان داوطلب خالص و بی-چشم‌‌‌داشت وجود داشته باشد به نظر من آنها می توانند تاثیرگذار باشند. آنها باید مهربان و بدون پیش قضاوت باشند.
 
خود تو اینجا در مالزی، چه‌‌‌گونه با افرادی با مذاهب و ادیان متفاوت ارتباط برقرار می‌‌‌کنی؟
 
مختار: من در ارتباط با افراد، هنگامی که با کسی گفتگو می‌‌‌کنم بعد از چند دقیقه می‌‌‌توانم بفهمم که احتمالاً علایق و عقایدش چگونه است. اگر احساس کنم که ذهنش مشغول است و آماده پذیرش نیست، با او وارد گفتگو و صحبت از عقایدم نمی‌‌‌شوم. چون احساس می‌‌‌کنم تاثیر خاصی ندارد. گاهی اوقات می‌‌‌بینم که آنها شروع می‌‌‌کنند به محکوم کردن شیعه و بد گفتن از تشیع. با آنها وارد گفتگو نمی‌‌‌شوم. چون آنها از قبل تصمیم‌‌‌شان را گرفته‌‌‌اند و قضاوت‌‌‌شان را کرده‌‌‌اند. اما موقعیتی پیش می‌‌‌آید که شما می‌‌‌آیی و از من سوالی می‌‌‌پرسی. من با اشتیاق جواب می‌‌‌دهم. چون می‌‌‌دانم که دغدغه دانستن داری. می‌خواهی بشنوی.
 
یک روز در مسجد دانشگاه یکی آمد و از من پرسید چرا روی دستم سجده می‌‌‌کنم. من برایش توضیح دادم که ما باید بر خاک سجده کنیم، اگر خاک نبود بر چیزهایی که از خاک درست شده‌‌‌اند یا بر زیرانداز بافته شده از الیاف طبیعی. در هر مرحله از او تایید می‌‌‌گرفتم که اینکه حرف من از سنت پیامبر (ص) است، را قبول دارد. او تایید می‌‌‌کرد. او می‌‌‌گفت این فرش‌‌‌ها هم از کتان است. گفتم از کتان نیست، الیاف این فرش‌‌‌ها مصنوعی است! کاشی و موزائیک هم همینطور. درست است که اصلشان خاک است اما فرآیندی که روی آنها انجام شده و حرارتی که دیده‌‌‌اند دیگر آنها را از حالت طبیعی‌‌‌شان خارج کرده است. اما در عوض دست من بخشی از بدنم است و من فرزند آدم (ع) هستم که خداوند او را از خاک آفرید. پس وقتی سرم را روی دستم می‌‌‌گذارم مثل این است که بر خاک سجده کرده‌‌‌ام. او در جواب گفت که موافق است که بر خاک باید سجده کرد ولی نمی‌‌‌تواند بپذیرد که می‌‌‌شود بر دست نیز سجده کرد. می‌‌‌گفت اگر این‌‌‌طور است بنشین و دستت را بگذار روی پیشانی‌‌‌ات. گفتم برای سجده باید بدن را حرکت دهیم، این حالتی که تو می‌‌‌گویی که اصلاًسجده نیست. 
 
خلاصه بیشتر از نیم ساعت با هم گفتگو کردیم. او از من پرسید که پیرو چه مذهبی هستم. من در جوابش گفتم مذهب جعفری. او نمی‌‌‌دانست جعفری چیست (و این باعث شد که مقاومتش در مقابل شیعه، مانع شنوایی اش نشود) به او گفتم برو تحقیق کن ببین مذهب جعفری چیست. می‌‌‌دانستم اگر بگویم شیعه هستم می‌‌‌خواهد شروع به جدل کند و من تمایلی به بحث و جدل نداشتم. نکته‌‌‌ی دیگری نیز به او گفتم: پیشنهاد دادم برود در کتاب‌‌‌های مذهب مالکی جستجو کند و ببیند که نظر فقه مالکی نیز مانند آن چیزی است که من گفتم و ببیند که این حکم منحصر به "جعفری"ها نیست. او تشکر کرد و گفت که حتماً می‌‌‌رود و تحقیق می‌‌‌کند و با روی خوش از هم جدا شدیم.
 
البته هنگامی که در محیط زندگی، افراد مختلف از مذاهب مختلف حضور داشته باشند گاهی باید تقیه کرد. در نیجریه افراد بسیار متعصبی هستند که شستشوی مغزی شده‌‌‌اند. آنها در مورد ما بسیار بد فکر می‌‌‌کنند. مثلاً تصور می‌‌‌کنند که ما در پایان نماز با سه بار بالا و پایین بردن دستمان سه خلیفه اول را لعن می‌‌‌کنیم. این تصور در حالی که ما فقط تکبیر می‌‌‌گوییم شگفت انگیز است! در این شرایط که ما می‌‌‌دانیم گوش شنوایی برای توضیح و شفاف‌‌‌سازی وجود ندارد، دیگر دستمان را بالا و پایین نمی‌‌‌بریم و فقط الله‌اکبر می‌‌‌گوییم.
 
اما مثلاً در میان دوستان غیر شیعه‌‌‌ام در نیجریه من به راحتی تمامی آداب و احکام را رعایت می‌‌‌کنم. چراکه به راحتی می‌‌‌توانم با آنها صحبت کنم و توضیح دهم. جالب است که بدانی که از وقتی من شیعه شده‌‌‌ام آنها به مرور از وهابی‌‌‌گری افراطی دست کشیده اند و الآن کمی متعادل شده‌‌‌اند. به خاطر اینکه از من جز خوبی و مهربانی ندیده‌‌‌اند و طبیعتاً جذب شده‌‌‌اند. آنها کاملاً به من اعتماد دارند. برای کارهای‌‌‌شان با من مشورت می‌‌‌کنند. حتی الآن که در مالزی هستم با من تماس می‌‌‌گیرند و مشورت می‌‌‌کنند. در مقابل هر گاه مشکلی داشته باشند، من با پولم یا توانم به آنها کمک می‌‌‌کنم. آنها بیش از هر زمان دیگری به من احترام می‌‌‌گذارند و اعتماد می‌‌‌کنند. حتی وقتی بعضی از وهابی‌‌‌ها به من حمله می‌‌‌کنند آنها مدافع من هستند. ما می‌‌‌دانیم که امام علی (ع) هم با این طور افراد چگونه رفتار می‌‌‌کرد.
 
خیلی ممنونم. هر بار که با هم صحبت می‌‌‌کنیم، من با خود فکر می‌‌‌کنم که شما شیعیان نیجریه که این‌‌‌گونه تلاش می‌‌‌کنید و ایستاده‌‌‌اید، از منتظران واقعی امام مهدی (عج) هستید.
 
خوب شد گفتی! در مورد انتظار باید بگویم که ما یک مدرسه داریم که بچه‌‌‌هایی که به آن‌‌‌جا می‌‌‌روند با این فرض می‌‌‌روند یا فرستاده‌‌‌ می‌‌‌شوند که می‌‌‌خواهند خود را برای یاری امام مهدی آماده کنند. آنها وارد "جیش المهدی" می‌‌‌شوند. به آنها گفته می‌‌‌شود که شما برای اینکه برای آمدن امام آماده باشید نباید فقط بخورید و بخوابید! باید از هر جهت، جسمی، فکری، علمی، اعتقادی و ایمانی خود را آماده کنید. و حتی باید بعضی وقت‌‌‌ها باید به خود سختی بدهید و خود را گرسنه نگاه دارید تا قوی شوید. بله. البته! همه می‌‌‌دانند، ما منتظر امام مهدی(عج) هستیم.
 
از گفتگوی صمیمی و صریح و صادقانه‌‌‌ات ممنونم.

 



کاربران

حسابي اشكم در اورد ... من و بقيه ايراني ها خيلي بي خبريم از اين همه زيبايي و برادران و خواهران عزيزمان

دقیقا فکر می کنم انها شیعه هستند وما ظاهرا شیعه

اگه اینها شیعه اند پس ما چی هستیم

واقعا از خودم خجالت کشیدم! از این همه نعمت بیشماری که در آن غرقیم و غافلانه کفران نعمت میکنیم! حقیقتا که اینها منتظران واقعی امام زمان عجل الله تعال فرجه الشریف هستند

درود بر غیرت .شرف. انسانیت.شجاعت .صلابت.حیا.وجانفشانی شما که یقینا الگوی واقعی شما در عمل ورفتار سالار شهیدان امام حسین {ع} است

توی دنیای معارف ناب شیعه غوطه می خوریم، همه چیز در دسترس ما، همه امکانات رو داریم، ولی ما کجا و این بنده مخلص خدا کجا. ما ادعای شیعه بودن داریم.

ما همه انقلاب را به دنیا صادر کردیم. 
ای کاش یک کمی هم برای خودمان نگه میداشتیم.
خیلی عقب افتادیم

وعجل فی فرج مولانا صاحب الزمان

ببنید چه دلبری میکنن برای اهل بیت....

علم خدا رو زمین نمیمونه ایرانی جماعت نشد خدا یکی دیگه پیدا میکنه
اینا چه سختی ای میکشن اونوقت تو مملکت خودمون بعضیا دنبال رهبر بعدی میگردن

درود و رحمت خدا بر مومنین و پیروان راستین اهل بیت (ع)

متشكرم كامل خوندمش خيلي تحت تاثير قرار گرفتم

احسنت! زمانی ایران و ایرانی الگوی شیعیان بوده اند... حال امثال نیجریه و شیعانش الگوی شیعیان هستند...

به امید اینکه از مردم گرفته تا دولت و حکومت ایران به سمت مکتب حقیقی تشیع باز گردد...


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

دستور امام صادق(ع) برای جاماندگان زیارت اربعین

نظرات 0

پیاده روی 20 میلیونی شیعیان در روز اربعین، به عنوان بزرگترین تجمع جهان در طول تاریخ بشریت را تشکیل می دهد و این نیست مگر برافراشتن پرچم سیدالشهداء (ع) در میان همه قومیت ها، پیروان ادیان و مذاهب به منظور آمادگی برای ظهور آخرین ولی مطلق و ذخیره الهی و فرزند امام حسین، مهدی موعود و منجی مستضعفان جهان.

پیاده روی ۲۰ میلیونی شیعیان در روز اربعین، به عنوان بزرگترین تجمع جهان در طول تاریخ بشریت را تشکیل می دهد و این نیست مگر برافراشتن پرچم سیدالشهداء (ع) در میان همه قومیت ها، پیروان ادیان و مذاهب به منظور آمادگی برای ظهور آخرین ولی مطلق و ذخیره الهی و فرزند امام حسین، مهدی موعود و منجی مستضعفان جهان.

گروه معارف رجانیوز- مصطفی امیری*: روایات متعددی درباره پیاده رفتن (ماشیاً) به زیارت امام حسین(ع) وجود دارد و جالب آنکه این رسم از همان بدو وقوع واقعه عاشورا مرسوم شده که زیارت جابر و عطیه کوفی و بعد کاروان اسراء با حضور امام سجاد و حضرت زینب، شاهدی است بر این مدعا. بنابراین، بزرگداشت پیاده‌روی اربعین، هم توسط امام معصوم (امام سجاد)، تقریر شده است و هم به نوعی به عنوان شعائر الهی در میان شیعه و اصحاب معصومین (جابر بن عبدالله انصاری و عطیه)، مرسوم می‌باشد همچنانکه سیره علماء و فقهاء شیعه بر این امر، تاکنون و در طی قرن ها بر این مساله، مستمر بوده است. چنانکه در آداب تعلیمی امام صادق به شیعیان، زیارت روز اربعین، سفارش شده است.

 

اهمیت روز اربعین امام حسین

 

درباره منشأ اهميت روز اربعين امام حسین در تاريخ شيعه، بايد گفت كه اين روز (۲۰ صفر) از دو جهت كانون توجه قرار گرفته است: يكي از جهت بازگشت اسرا از شام به کربلا در اربعین اول یا دوم و زیارت قبر مطهر امام حسین توسط امام سجاد و حضرت زینب، و ديگري به سبب زيارت قبر سيدالشهدا† توسط جابر‌بن‌عبدالله انصاري يكي از اصحاب برجستة رسول‌ خداˆ و اميرالمؤمنين.

 

بنابراین، نخستین زائر اربعین از میان مردم، جابر بن عبد الله انصاری بوده است و نخستین زائر اربعین از میان خانواده امام حسین و بنی هاشم، کاروان اسراء اهل بیت پیامبر در هنگام بازگشت از شام، می باشد. چنانکه مرحوم سید بن طاووس در کتاب شریف لهوف، چنین می فرماید:

 

لَمّا رَجَعَ نِساءُ الحُسَينِ عليه السلام وعِيالُهُ مِنَ الشّامِ وبَلَغوا إلَى العِراقِ، قالوا لِلدَّليلِ: مُرَّ بِنا عَلى طريقِ كَربَلاءَ، فَوَصَلوا إلى مَوضِعِ المَصرَعِ، فَوَجَدوا جابِرَ بنَ عَبدِ اللّهِ الأَنصارِيَّ رَحِمَهُ اللّهُ وجَماعَةً مِن بَني هاشِمٍ ورِجالًا مِن آلِ الرَّسولِ صلى الله عليه و آله قَد وَرَدوا لِزِيارَةِ قَبرِ الحُسَينِ عليه السلام، فَوافَوا في وَقتٍ واحِدٍ، وتَلاقَوا بِالبُكاءِ وَالحُزنِ وَاللَّطمِ، و أقامُوا المَآتِمَ المُقرِحَةَ لِلأَكبادِ، وَاجتَمَعَت إلَيهِم نِساءُ ذلِكَ السَّوادِ، و أقاموا عَلى ذلِكَ أيّاما. (ابن طاووس، الملهوف، ص ۲۲۵)

 

الملهوف لابن طاووس: هنگامى كه زنان و خاندان امام حسين عليه‌السلام از شام باز گشتند و به عراق رسيدند. به راه‏نمايشان گفتند: «ما را از راه كربلا ببر». آنان به قتلگاه [شهدا] رسيدند و جابر بن عبد اللّه انصارى كه خدا رحمتش كند و گروهى از بنى هاشم و مردانى از خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدند كه براى زيارت قبر حسين عليه السلام آمده بودند. پس در يك زمان، در آن جا گرد آمدند و با گريه و اندوه و بر سر و صورت‏زنان، به هم رسيدند و مجلس‏هاى عزايى بر پا داشتند كه جگر را آتش مى‏زد. زنان حاضر در آن جا هم گِرد آمدند و چندين روز، همين گونه ماندند.

 

هم چنين علّامه مجلسى(ره) در کتاب زاد المعاد مى‏ نويسد: «مشهور آن است كه سبب تأكيد زيارت آن حضرت در اين روز، آن است كه امام زين العابدين عليه السلام با ساير اهل بيت در اين روز بعد از مراجعت از شام به كربلاى معلّى وارد شدند و سرهاى مطهّر شهداء را به بدن‌هاى ايشان ملحق كردند». (مجلسی، زادالمعاد، ص ۴۰۲)

 

استحباب زیارت اربعین

 

و اما درباره استحباب زيارت اربعين نيز، دو روايت بيان شده است: يكي روايتي است كه در آن امام صادق†، زيارت اربعين را به صفوان‌بن‌مهران جمّال، تعليم مي‌دهد و همين تعليم دادن، نشانة بزرگداشت زیارت اربعين است. (شيخ طوسي، مصباح المتهجد، ص۷۸۸ـ۷۸۹؛ همو، تهذيب الاحكام، ج۶، ص۱۲۵؛ سيد‌بن‌طاووس، الاقبال بالاعمال ‌الحسنة، ج۳، ص۱۰۱ـ۱۰۳؛ مجلسي، بحار الانوار، ج۹۸، ص۳۳۱ـ۳۳۲) و ديگري روايتي از امام حسن عسكري† كه زيارت اربعين را در زمره نشانه‌هاي پنج‌گانه مؤمن بيان مي‌كند :

 

عَلامَةُ ‌المُؤمِنِ خَمسٌ: صَلاةُ ‌الاِحْدَي وَالْخَمْسِينَ، وَزيارة‌ُ الاربَعين، وَالتَّخَتُّمُ بِالْيَمِينِ، وَتَعفِيرُ الْجَبِينِ وَالْجَهْرُ بِبِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحِيم. (شيخ مفيد، المزار، ص۵۳؛ شيخ طوسي، مصباح المتهجد، ص۷۸۷ـ۷۸۸؛ ابن‌فتال نيشابوري، روضة ‌الواعظين، ص۱۹۵؛ سيدبن‌طاووس، الاقبال بالاعمال ‌الحسنة، ج۳، ص۱۰۰)

 

مصباح المتهجد: مؤمن پنج نشانه را باید دار باشد: اقامه پنجاه ركعت نماز (مجموع واجبات و مستحبات)، خواندن زيارت اربعين، انگشتر در دست راست كردن، در سجده پيشاني بر خاك نهادن و بسم الله الرحمن الرحيم را (در نماز) بلند گفتن.

 

تفسیر اجمالی حدیث علامات مومن

 

و اما حدیث نشانه های مومن توسط امام حسن عسکری، به چه منظوری بیان شده است؟ تفسیر این روایت، به طور اجمال چنین است: درباره انگشتر به دست راست كردن بايد گفت كه اين مسئله، سفارش امامان معصوم‰ است كه درواقع، يك نوع مبارزه با سيرة خلفاي بنياميه است؛ چراكه به ‌گفتة زمخشري، نخستين كسي كه انگشتر به دست چپ كردن را شعار خود قرار داد و برخلاف سنت عمل كرد، معاويه بود (عبدالحسين اميني، الغدير، ج۱۰، ص۲۱۰). شيعه بلند گفتن «بسم الله الرحمن الرحيم» را در نمازهاي صبح، مغرب و عشا واجب، و در نمازهاي ظهر و عصر مستحب ميداند و اين امر نيز به دستور و سفارش ائمه‰ بوده است؛ زيرا چنان‌كه فخر رازي گفته است، آهسته خواندن بسم الله را بنياميه رواج دادند تا آثار ولایت† را نابود كنند (براي آگاهي بيشتر درباره تفسير اين روايت، ر.ك: قاضي طباطبايي، تحقيق درباره اول اربعين حضرت سيدالشهدا†، ص۳۹۰ به بعد).

 

زیارت اربعین، عصاره و ستون ولایت

 

 

باید توجه داشت اینجا و در این حدیث از امام حسن عسکری، تأکید بر زیارت اربعین است وگرنه زیارت عاشورا توصیه می شد، یعنی رازی در زیارت اربعین است که آن را همردیف نماز و نشانه مومن، قرار می دهد، بنابراین، اربعین امام حسین (ع) موضوعیت دارد. آیت الله جوادی آملی معتقد است:

 

اهمیت زیارت اربعین، تنها به این نیست که از نشانه های ایمان است؛ بلکه طبق این روایت، در ردیف نمازهای واجب و مستحب قرار گرفته است. بنابراین همان گونه که نماز، ستون دین و شریعت است، زیارت اربعین و حادثه کربلا نیز ستون ولایت است، امّا مهم آن است که دریابیم نماز و زیارت اربعین انسان را چگونه متدین می کند. به دیگر سخن، بر اساس فرموده رسول خدا(ص) عصاره رسالت نبوی(ص) قرآن و عترت است؛ «إنی تارک فیکم الثقلین... کتاب الله و... عترتی أهل بیتی». عصاره کتاب الهی که دین خداست، ستونی دارد که نماز است و عصاره عترت نیز ستونش زیارت اربعین است که این دو ستون در روایت امام عسکری(ع) در کنار هم ذکر شده است. (شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، ص ۲۲۷-۲۳۴)

 

ترسیم حق و باطل در زیارت اربعین

 

علاوه بر حدیث امام حسن عسکری، در آداب تعلیمی زیارت اربعین از طرف امام صادق به شیعیان، امام حسین به عنوان ولی خدا و نماینده جبهه حق و حقیقت، ، با عناوینی همچون ولیّ خدا، حبیب خدا، خلیل خدا، برگزیده خدا، شهید مظلوم، گرفتار رنج ها و مصیبت ها و کشته اشک ها:... السلام علی اسیر الکُرُبات و قتیل العَبَرات. ...معرفی میشود و در مقابل در فرازهای دیگر زیارت اربعین، ویژگی های گروه های باطل بر ضدّ ولیّ خدا را که در حقیقت بروز بغض و کینه های دیرین شان از صدر اسلام بود، به عنوان: فریب خوردگان دنیا: «غَرَّتْهُ الدُّنْیا»؛ فروشندگان آخرت به بهای ناچیز دنیا: «وَشَری آخِرَتَهُ»؛ و هواپرست: «وَتَرَدّی فی هَواهُ»؛ معرفی می کند.

 

پیاده روی زیارت اربعین، جزو شعائر الهی است

 

اکنون و در عصر معاصر، زیارت اربعین از استحباب فردی فراتر رفته و به عنوان شعائر الهی محسوب میشود که تکریم و بزرگداشت شعائر الهی از واجبات مومنین است. چنانکه مقام معظم رهبری، چنین می فرمایند:

 

ترکیب «عشق و ایمان» و «عقل و عاطفه» از ویژگی‌های منحصر به‌فرد مکتب اهل‌بیت است و حرکت عاشقانه و مؤمنانه مردم از کشورهای مختلف جهان در زیارت اربعین، بدون تردید از جمله شعائر الهی است. ... حرکت عظیم مردم از ایران و سایر کشورهای جهان برای حضور در راهپیمایی اربعین، جلوه‌ای از ویژگیهای برجسته مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام است که در آن، هم «ایمان، اعتقاد قلبی و باورهای راستین» موج می‌زند و هم «عشق و محبت». (بیانات رهبر معظم انقلاب در درس خارج فقه درباره‌ی زیارت اربعین)

 

همچنانکه آیه الله مکارم شیرازی فرموده‌اند:

 

پياده روي روز اربعين از سوي زائران حسيني در نوع خود به عنوان ابراز عظمت امام حسين(ع) مطرح است؛ زيرا عيناً در روايات و سيرۀ ائمۀ اطهار بر سنت پياده روي به ويژه براي زيارت امام حسين(ع) و امام رضا(ع) تأكيد و تصريح شده است. (بيانات آيت الله مكارم شيرازي در ديدار نمايندگان هيأت هاي دانشجويي عازم پياده روي اربعين حسینی)

 

چنانکه ابن قولویه در کتاب ارزشمند کامل الزیارات از امام صادق در فضیلت پیاده روی برای زیارت امام حسین، چنین، نقل می کند:

 

عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَیْمُونٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ، قَالَ: یَا عَلِیُّ! زُرِ الْحُسَیْنَ وَ لَا تَدَعْهُ. قَالَ: قُلْتُ مَا لِمَنْ أَتَاهُ مِنَ الثَّوَابِ؟ قَالَ: مَنْ أَتَاهُ مَاشِیاً کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ حَسَنَةً وَ مَحَى عَنْهُ سَیِّئَةً وَ رَفَعَ لَهُ دَرَجَةً. فَإِذَا أَتَاهُ، وَکَّلَ اللَّهُ بِهِ مَلَکَیْنِ یَکْتُبَانِ مَا خَرَجَ مِنْ فِیهِ مِنْ خَیْرٍ وَ لَا یَکْتُبَانِ مَا یَخْرُجُ مِنْ فِیهِ مِنْ شَرٍّ وَ لَا غَیْرَ ذَلِکَ. فَإِذَا انْصَرَفَ وَدَّعُوهُ وَ قَالُوا: یَا وَلِیَّ اللَّهِ مَغْفُوراً لَکَ أَنْتَ مِنْ حِزْبِ اللَّهِ وَ حِزْبِ رَسُولِهِ وَ حِزْبِ أَهْلِ بَیْتِ رَسُولِه، وَ اللَّهِ لَا تَرَى النَّارَ بِعَیْنِکَ أَبَداً وَ لَا تَرَاکَ وَ لَا تَطْعَمُکَ أَبَداً. (ابن قولویه، کامل الزیارات ص۱۳۴)

 

کامل الزیارات: على بن میمون صائغ، از حضرت امام صادق(ع) نقل کرده که آن حضرت فرمودند: اى على! قبر حسین علیه السّلام را زیارت کن و ترک مکن. عرض کردم: ثواب کسى که آن حضرت را زیارت کند چیست؟حضرت فرمودند: کسى که پیاده زیارت کند آن حضرت را، خداوند به هر قدمى که برمى‏ دارد، یک حسنه برایش نوشته، و یک گناه از او محو مى ‏فرماید، و یک درجه مرتبه‏اش را بالا مى ‏برد. و وقتى به زیارت رفت، حق تعالى دو فرشته را موکّل او مى‏ فرماید که آنچه خیر از دهان او خارج می شود را نوشته و آنچه شر و بد مى‏ باشد را ننویسند. و وقتى برگشت با او وداع کرده و به وى مى‏ گویند: اى ولىّ خدا! گناهانت آمرزیده شد. و تو از افراد حزب خدا و حزب رسول او و حزب اهل بیت رسولش مى ‏باشی، به خدا قسم! هرگر تو آتش را به چشم نخواهی دید و آتش نیز هرگز تو را نخواهد دید و تو را طعمه خود نخواهد نمود.

 

اربعین، پیوند حماسه حسینی با مهدویت

 

و اما پیوند نهضت امام حسین با نهضت امام زمان علیهما السلام به سبب زیارت اربعین، چنان است که امام عصر، هنگام ظهور و قیام، خویشتن را با امام حسین، معرفی می کند. گویی امام حسین، جهانی است و همگان وی را می شناسند. و پیاده رویی بیست میلیونی شیعیان در روز اربعین، به عنوان بزرگترین اجتماع بشریت در عصر معاصر، گویای چنین واقعیتی است. چنانکه (وقتی) امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف که ظهور فرمود، پنج ندا می‌کند به اهل عالم، ازجمله: اَلا یا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِی الحُسَین قَتَلُوهُ عَطشاناً، اَلا یا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِی الحُسَین سحقوه عدوانا. (حائری یزدی، الزام الناصب فى اثبات الحجة الغائب، ج ۲، ص ۲۸۲). آیت ‌الله محمدتقی بهجت رحمة الله علیه دراین باره چنین، می فرمایند:

 

... امام زمان خودش را به واسطه امام حسین علیه السلام به همه عالم معرفی می‌کنند ... بنابراین در آن زمان باید همه مردم عالم، حسین علیه السلام را شناخته باشند... اما الان هنوز همه مردم عالم، حسین علیه السلام را نمی‌شناسند و این تقصیر ماست، چون ما برای سیدالشهدا علیه السلام طوری فریاد نزدیم که همه عالم صدای ما را بشنود، پیاده‌روی اربعین بهترین فرصت برای معرفی حسین علیه السلام به عالم است. (ر. ک: محمدحسین رخشاد، در محضر بهجت)

 

جاماندگان زیارت اربعین، به این دستور امام صادق عمل کنند

 

و اما وظیفه کسانی که در روز اربعین، نمی توانند امام حسین را در کربلا و در کنار مرقد شریف ایشان، زیارت کنند، چیست؟ امام صادق، دراین باره، چنین، می فرمایند:

 

يا سَديرُ، تَزورُ قَبرَ الحُسَينِ عليه السلام في كُلِّ يَومٍ؟ قُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ! لا، قالَ: فَما أجفاكُم! قالَ: فَتَزورونَهُ في كُلِّ جُمعَةٍ؟ قُلتُ: لا. قالَ: فَتَزورونَهُ في كُلِّ شَهرٍ؟ قُلتُ: لا. قالَ: فَتَزورونَهُ في كُلِّ سَنَةٍ؟ قُلتُ: قَد يَكونُ ذلِكَ. قالَ: يا سَديرُ، ما أجفاكُم لِلحُسَينِ عليه السلام! أما عَلِمتَ أنَّ للّهِ عَزَّ وجَلَّ ألفَي ألفِ مَلَكٍ شُعثٍ غُبرٍ يَبكونَ ويَزورونَ لا يَفتُرونَ، وما عَلَيكَ يا سَديرُ أن تَزورَ قَبرَ الحُسَينِ عليه السلام في كُلِّ جُمعَةٍ خَمسَ مَرّاتٍ وفي كُلِّ يَومٍ مَرَّةً؟ قُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ! إنَّ بَينَنا وبَينَهُ فَراسِخَ كَثيرَةً. فَقالَ لي: اصعَد فَوقَ سَطحِكَ، ثُمَّ تَلتَفِتُ يَمنَةً ويَسرَةً، ثُمَّ تَرفَعُ رَأسَكَ إلَى السَّماءِ، ثُمَّ انحو نَحوَ القَبرِ، وتَقولُ: السَّلامُ عَلَيكَ يا أبا عَبدِ اللّهِ، السَّلامُ عَلَيكَ ورَحمَةُ اللّهِ وبَرَكاتُهُ، تُكتَبُ لَكَ زَورَةٌ، وَالزَّورَةُ حُجَّةٌ وعُمرَةٌ. قالَ سَديرٌ: فَرُبَّما فَعَلتُ فِي الشَّهرِ أكثَرَ مِن عِشرينَ مَرَّةً. (کلینی، الکافی، ج ۴، ص ۵۸۹)

 

الكافى کلینی: «اى سَدير! قبر حسين عليه السلام را در هر روز، زيارت مى‏كنى؟». گفتم: فدايت شوم، نه! فرمود: «چه قدر جفاكاريد!». فرمود: «او را هفته‏اى يك بار، زيارت مى‏كنيد؟». گفتم: نه. فرمود: «در هر ماه، چه طور؟». گفتم: نه.

 

فرمود: «در هر سال، چه؟». گفتم: گاه، چنين مى‏شود. فرمود: «اى سَدير! چه قدر به حسين عليه السلام جفا مى‏كنيد! آيا نمى‏دانى كه خداى عزوجل، دو هزار هزار فرشته پريشان غبارآلود دارد كه مى‏گِريند و زيارت مى‏كنند و خسته نمى‏شوند. چه مى‏شود اى سَدير كه قبر حسين عليه السلام را در هر هفته، پنج بار و در هر روز، يك بار، زيارت كنى؟». گفتم: فدايت شوم! ميان ما و او فرسنگ‏ها راه است. امام عليه السلام به من فرمود: «به بالاى بام خانه‌‏ات برو. سپس به راست و چپ، توجّه كن و آن گاه، سرت را به سوى آسمان، بالا ببر و به سوى قبر حسين عليه السلام رو كن و بگو:" السَّلامُ عَلَيكَ يا أبا عَبدِ اللّهِ، السَّلامُ عَلَيكَ و رَحمَةُ اللّهِ و بَرَكاتُهُ : سلام بر تو، اى اباعبداللّه! سلام و رحمت و بركات خدا بر تو باد!". برايت، يك زيارت نوشته مى‏شود و زيارت، [معادل‏] يك حج و عمره است». [پس از آن،] گاه در يك ماه، بيش از بيست بار، آن را به انجام مى‏رساندم.

 

نکته پایانی

 

زیارت اربعین، نوعی «تجدید میثاق» با امام حسین(ع) و اهل بیت و امامان معصوم(ع) است. ابراز وفاداری نسبت به آنان و راه و مرامشان، ابراز عداوت و برائت نسبت به قاتلان و دشمنان آنان، تولّی و تبرّی، اعلام آمادگی برای جان فشانی در راه مقدّس آنان، بیان مواضع و همبستگی با خطّ نورانی اهل بیت پیامبر، تبعیّت و تسلیم و نصرت، شناخت چهره های حق و باطل و رهبران «نور» و «نار» و مسئله جهاد و شهادت و خطّ ایثارگری در راه مکتب و عقیده، که دستاورد شناخت فلسفه عاشورا و قیام حسینی است.

 

این مشی پیاده روی، نوعی اعلام آمادگی جانفشانی در راه امام حسین (ع) است چه جانی و مالی، چه قدمی و چه قلمی؛ به عبارت دیگر، آنهایی که در این ایام به زائران حسینی خدمت کنند و از جان و مالشان بذل می کنند به نوعی آمادگی دارند اگر امام حسین (ع) به این دنیا آمده و نیاز به کمک داشتند جانی و مالی ایشان را یاری کنند همانطور که منتظر ظهور فرزند ایشان و یاری آن حضرت (عج) هستند.

 

پیاده روی ۲۰ میلیونی شیعیان در روز اربعین، به عنوان بزرگترین تجمع جهان در طول تاریخ بشریت را تشکیل می دهد و این نیست مگر برافراشتن پرچم سیدالشهداء (ع) در میان همه قومیت ها، پیروان ادیان و مذاهب به منظور آمادگی برای ظهور آخرین ولی مطلق و ذخیره الهی و فرزند امام حسین، مهدی موعود و منجی مستضعفان جهان.

 

پیام اربعین، پیام پیروزی حق بر باطل و آغاز شکل جدیدی از نبرد فرهنگی با طاغوت‌های زمانه است. و مختص زمان خاصی نیست و این است راز معرفی امام زمان در عصر ظهور.

---------------------------------------

*دانش آموخته حوزه علمیه قم

منبع: حوزه نیوز 

 

 

رجانیوز


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

شهادت تمامی اعضای یک خانواده ۱۱ نفره در یمن+تصاویر/در حملات جنگنده‌های سعودی به یمن یک خانواده ۱۱ نفره در روستای المجش استان تعز به شهادت رس

نظرات 0



به این آدرس بروید:

http://farsnews.com/newstext.php?nn=13940728001064




http://emsa4.samenblog.com/uploads/e/emsa4/175661.jpg


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

وصیت نامه‌های شهدا درباره‌ی حجاب

نظرات 0

وصیت نامه‌های شهدا درباره‌ی حجابدر این بخش سخنانی از شهدا که درباره ی حجاب و اهمیت آن سخن گفته اند برایتان آماده کرده ایم.

1)« خواهران ما در حالى كه چادر خود را محكم برگرفته ‏اند و خود را هم چون فاطمه و زینب حفظ می ‏كنند... هدف‏دار در جامعه حاضرشده ‏اند.»

 (رییس جمهور شهید محمد على رجایى)    

2)«اى خواهرم: قبل از هر چیز استعمار از سیاهى چادر تو می ‏ترسد تاسرخى خون من.»

 (شهید محمد حسن جعفرزاده)       

3) «مادرم... من با حجاب و عزت نفس و فداكارى شما رشد پیدا كردم.»

 (شهید غلامرضا عسگرى)       

4)«شما خواهرانم و مادرانم: حجاب شما جامعه را از فساد به سوى‏معنویت و صفا مى‏كشاند.»

 (شهید على رضائیان)         

5) «از خواهران گرامى خواهشمندم كه حجاب خود را حفظ كنند، زیرا كه‏حجاب خون‏بهاى شهیدان است.»

  (شهید على روحى نجفى)       

6) «و تو اى خواهر دینى‏ام: چادر سیاهى كه تو را احاطه كرده است ازخون سرخ من كوبنده تر است.»

   (شهید عبدالله محمودى)        

7)«خواهر مسلمان: حجاب شما موجب حفظ نگاه برادران خواهد شد. برادرمسلمان: بى‏اعتنایى شما و حفظ نگاه شما موجب حجاب خواهران خواهدشد.»

 (شهید على اصغر پور فرح آبادى)        

8)«به پهلوى شكسته فاطمه زهرا(س) قسمتان می دهم كه، حجاب را حجاب ‏را، حجاب را، رعایت كنید.».

(شهید حمید رستمى)         

9) «خواهرم: حجاب تو مشت محكمى بر دهان منافقین و دشمنان اسلام مى زند.»

  (شهید بهرام یادگارى)         

10)«یك دختر نجیب باید باحجاب باشد.»

    (شهید صادق مهدى پور)         

11)«از تمامى خواهرانم مى‏خواهم كه حجاب این لباس رزم را حافظ باشند.»

  (شهید سید محمد تقى میرغفوریان)         

12)«خواهرم: از بى حجابى است اگر عمر گل كم است نهفته باش و همیشه گل باش.»

 (شهید حمید رضا نظام)         

13) «حفظ حجاب هم چون جهاد در راه خداست»

  (شهید محمد كریم غفرانى)          

14) «خواهرم: محجوب باش و باتقوا، كه شمایید كه دشمن را با چادرسیاهتان و تقوایتان مىكشید.»
 «حجاب تو سنگر تو است، تو از داخل حجاب دشمن را مى بینى و دشمن تو را نمى بیند.»

 (سردار شهید رحیم آنجفى)   

http://hejab-world.blogfa.com










تاریخ اصلی انتشار

91/09/04


برچست ها : ..............
تعداد بازدید : 21
     
print

«ابوحامد»های دیگر در راهند و این راه به آزادی قدس منتهی می‌شود/ جنگیدن با خود اسرائیل خیلی بهتر از ج

نظرات 0


از این زاویه ایشان مدیون رشد در یک خانواده واقعا مذهبی بودند. علاوه بر آن با توجه به علاقه شدیدی که ایشان به حضرت زهرا(س) داشتند، فکر می‌کنم خود حضرت، ایشان را بسیار کمک می‌کرد که مسیر درستی را انتخاب کنند. بارها می‌گفتند که اگر فاطمه(س) نبود، دنیا نبود و خود ایشان هم اسم فاطمیون را به همین خاطر برای این گردان انتخاب کردند.
از این زاویه ایشان مدیون رشد در یک خانواده واقعا مذهبی بودند. علاوه بر آن با توجه به علاقه شدیدی که ایشان به حضرت زهرا(س) داشتند، فکر می‌کنم خود حضرت، ایشان را بسیار کمک می‌کرد که مسیر درستی را انتخاب کنند. بارها می‌گفتند که اگر فاطمه(س) نبود، دنیا نبود و خود ایشان هم اسم فاطمیون را به همین خاطر برای این گردان انتخاب کردند.

تسنیم: مفتخریم که در خدمت خانواده یک شهید بزرگ دوران معاصر هستیم. شهادت «ابوحامد» برای همه ایرانی‌هایی که هنوز دهه مقدس آرمانگرایی، در دوران دفاع مقدس به خاطرشان هست، یادآور بازگشت همان روزهاست. حتما خودتان هم متوجه شده‌اید که شهادت ایشان، موج بزرگی از توجه به جنگ بزرگ دوران ما به همراه آورد و علاوه بر آن و مهمتر از آن، بار دیگر به خاطرمان آورد که هنوز هم در دنیای جدید، آدم‌هایی نفس می‌کشند که هیچ ملاک و معیار دیگری برای زندگی‌شان جز «آرمان» ندارند، هر چند که ما نمی‌شناسیمشان و اینجا در این مورد خاص بارها به آن‌ها بی‌توجهی هم کرده‌ایم و قدرشان را که ندانسته‌ایم هیچ، موجبات رنج آنها را هم فراهم کرده‌ایم. خلاصه‌اش کنم، شهادت ابوحامد اتفاق بزرگی بود و خون ابوحامد، هنوز به زمین ریخته نشده برکات زیادی برای ما و دنیا داشت.

آرزوی ایشان بود و به تمام معنا لایقش بودند. ما هم خدا را شکر می‌کنیم. شخصا به عنوان همسر شهید امیدوارم بتوانم لیاقت این را داشته باشم که راه این عزیزان را ادامه دهیم. از خدا می‌خواهیم که با زحمات و پشتکار دوستان، چه آقایان مسئولان و چه بچه‌های فاطمیون خون این عزیزان ارج نهاده شود و راه این عزیزان ادامه داده شود.

درست می‌گویید، ما متوجه زحمات شبانه روزی این شهید بودیم. شهید واقعا ثانیه‌ای آرامش نداشت. حتی در جزئی‌ترین اتفاقات روزمره غرق کار و هدفش بود و آرام نمی‌گرفت. به شدت زحمت کشید و خدا را شکر که این زحمات با خون ایشان پاسداری شد و انشاا... که در آینده هم پاسداری شود.

این عزیز وقتی در قید حیات بودند، مظلوم و غریب بودند و روحیه به شدت متواضع و فروتنی داشتند و اصلا روحیه تشریفاتی نداشتند. انشاا.. که این شهید ما را شفاعت کند و ما لیاقت این را داشته باشیم و مدیون خون این شهید نباشیم و رهرو خون این عزیزان باشیم.

تسنیم: اگر موافق باشید با داستان زندگی شهید ابوحامد، شروع کنیم. ظاهر ماجرا نشان می‌دهد که این، داستان پرفراز و نشیب و پرپیچ و خمی است. یک مهاجر افغانستانی که گذر روزگار، او را به ایران کشانده و بعد خودش بلند می‌شود، قیام می‌کند و در سرزمین دیگری به نام سوریه شهید می‌شود، در حالی که سنی هم از او نگذشته است. دوست دارم از آشنایی‌تان شروع کنید.

آشنایی ما به سال ۷۹ برمی‌گردد. اواخر سال ۷۹. ولی شهید از سال ۷۶ در این عرصه  مقاومت بود. از همان جوانی، از ۱۷، ۱۸ سال پیش مهارت و روحیه و مدیریت و تدبر و تخصص ویژه‌ای در کار نظامی به دست آورد و وارد عرصه مقاومت در افغانستان شد.

روند آشنایی ما واقعا خدایی و عجیب بود. ما هیچ آشنایی قبلی نداشتیم. همسایه‌ای داشتیم که داماد خانواده‌شان، شهید ابوحامد را می‌شناخت و خانواده ما را پیشنهاد داده بود. خانواده ایشان، عکس ابوحامد را برای ما آوردند و گفتند این آقا قصد ازدواج دارد و از هر نظر تایید‌شده است. وقتی این عکس را برای من آوردند ایشان دوباره در افغانستان بودند. ۵ ماه بعد از این اتفاق دوباره برگشتند و با اصرار دوستشان به مشهد آمدند و با یک راه و روال بسیار طولانی این اتفاق سرانجام رخ داد.

 

 

تسنیم: می‌دانستید که ازدواج با ایشان مسیر در ظاهر بی‌سرانجام و نامعلومی است؟ و می‌دانستید که قدم در راهی گذاشته‌اید که آینده‌اش چندان واضح و معلوم نیست؟

ایشان در زمان معارفه، همان ابتدا، همه چیز را معلوم کردند. خیلی صریح گفتند که کار من مبارزه با ظالم است و تا زمانی که بر خودم احساس تکلیف کنم در این جبهه خواهم ماند تا هر زمانی که طول بکشد، هر زمانی که جنگ تمام شد زندگی ما هم عادی خواهد شد. بنابراین من این آمادگی و پذیرش را از همان ابتدا داشتم.

تسنیم: و بعد که ازدواج کردید روند زندگی‌تان چگونه جلو رفت؟ آن‌طور که گفتید ایشان در جهاد در افغانستان بودند.

سال ۷۹ که ازدواج کردیم، ایشان چند ماهی خانه بودند و بعد دوباره روانه جنگ در افغانستان شدند. جنگ با طالبان. تا اینکه واقعه ۱۱ سپتامبر اتفاق افتاد و بنا به تعهدات اخلاقی و دینی که داشتند گفتند که امروز دیگر وظیفه‌ای احساس نمی‌کنیم. به این ترتیب یک وقفه چند ساله‌ای بین کار جهادی ایشان افتاد. اما باز هم بنا به علاقه شدیدی که به کار نظام و مقاومت داشتند، بارها پیش می‌آمد که خواب می‌دیدند که در جبهه‌اند.

ایشان در همان دوران کارگری می‌کردند، کارگری ساده و در کار سنگ مهارت خاصی داشتند. در کار نقاشی ساختمان هم یک مدت بودند، اما این فکر مقاومت و جهاد رهایشان نمی‌کرد. تا اینکه جنگ ۳۳ روزه لبنان پیش آمد. آن زمان ما بنا به دلایلی در قم بودیم. فقط همین را بگویم که ابوحامد برای حضور در جنگ ۳۳ روزه پرپر می‌زد. می‌گفتند این جنگ واقعی حق در برابر باطل است و تصمیم قطعی گرفته بودند که به لبنان بروند. اما جنگ خیلی زود تمام شد و ایشان فرصت حضور پیدا نکردند.

تسنیم:‌ و بعد هم ماجرای سوریه. با این تفاصیلی که می‌گویید می‌توانم حدس بزنم که ایشان از همان ابتدای بحران سوریه و به خطر افتادن حرم اهل بیت(ع) چه قدر بی‌تاب مقاومت و حضور بودند.

باورتان نمی‌شود که ایشان از همان ابتدا شبانه‌روز به این موضوع فکر می‌کردند و تلاش می‌کردند که بروند سوریه. آرمان‌ها و اهداف مقدسی داشتند که لحظه‌ای رهایشان نمی‌کرد.

تصورش هم سخت است. فردی خارج از کشور خودش، در یک کشور دوم زندگی می‌کند و سختی‌های خاص خودش را دارد، اما توکلت الله، فی‌امان الله، همان چیزهایی که همیشه تکیه کلام شهید بود او را به مسیرش کشاند و او روانه سوریه شد.

تسنیم: قبل از اینکه وارد ماجراهای حضور ایشان در سوریه شویم. من چند سوال دیگر بپرسم، اول اینکه حتما خودتان متوجهید که این روزها شبهات زیادی در رسانه‌های خارجی مطرح می‌شود که چرا مدافعان حرم افغانستانی، برای جنگ به خود افغانستان نمی‌روند؟ فارغ از این شبهات که بعضا خیلی مبتذلند و جواب واضحی دارند دوست دارم بدانم که ایشان در این باره با شما صحبت کرده‌ بودند؟

اول اینکه چنانچه گفتم ایشان زمانی که وضعیت در افغانستان بحرانی بود، سالهای سال در افغانستان می‌جنگیدند و فقط زمانی که خطر طالبان رفع شد دست از جهاد کشیدند. علاوه بر آن مطمئن باشید که اگر زمانی جنگی واقعی در افغانستان پیش می‌آمد که مشابه شرایط سوریه را داشت، ایشان اول اینجا را انتخاب می‌کردند.ابوحامد اعتقاد داشتند که دشمن اصلی آمریکا و اسرائیل است و امروز آمریکا واسرائیل در سوریه متمرکز شدند و این جنگ، متکی به حیات اسلام است و اگر در این جنگ تکفیری‌ها پیروز شوند خیلی زود تمام اسلام به خطری واقعی خواهد افتاد.

زمانی که وقفه افتاد بین جهاد ایشان در افغانستان و این ماجرای سوریه، بارها به ایشان پیشنهاد شد که به افغانستان بروند و یکی از مسئولیت‌های اصلی دولت و نظام را بر عهده بگیرند، اما ایشان بنا به اعتقادی که داشتند نمی‌پذیرفتند و هیچ وقت هم زیر بار نرفتند، چون اهل سیاسی‌بازی هم نبودند. اخبار بی‌بی‌سی را نگاه نمی‌کرد و به اخبار میدانی بسنده داشت. روایت آن‌ها را واقعی نمی‌دانست. اخبار ۲۰:۳۰ را نگاه می‌کردند و می‌گفتند این اخباری کوتاه مفید و مختصر است. هیچ وقت هم در خانه بحث سیاسی نمی‌کرد. همه چیز در درون خودش بود.

تسنیم: فکر می‌کنم این مساله درباره جنگ و جهاد در افغانستان، برای عقل محاسبه‌گر ما کمی ساده‌ و طبیعی باشد، بالاخره کشور خود آدم است و می‌رود که از وطنش دفاع کند. اما درباره جنگ در سوریه، شاید خیلی‌ها برایشان سوال باشد که یک آدم، آن هم در حد ابوحامد که یک فرمانده نظامی برجسته است و موقعیت‌های زیادی برایشان فراهم است چگونه به فکر حضور در سوریه می‌افتد؟

جالب است برایتان بگویم که ایشان درباره قدس و مساله اسرائیل هم به شدت نگران بودند و برنامه داشتند. اما درباره سوالتان، فاصله تصمیم ایشان تا اعزام تقریبا دو ماه بود. خیلی سخت بود که داوطلبانه کسی از اینجا بلند شود و به سوریه برود. در این دو ماه ایشان با من در این رابطه خیلی حرف زدند. برای خود من هم نگرانی زیادی وجود داشت. پیش خودم می‌گفتم افغانستان که کشور خودمان بود، ایران هم در واقع کشور خودمان است. اما سوریه واقعا کشور دیگری است. نه زبان و فرهنگ مشترک داریم و نه جغرافیای آنجا را می‌شناسیم ایشان همیشه می‌گفتند که این حرف درستی نیست، وقتی من به عنوان یک مهاجر بتوانم کوچکترین قدمی برای اسلام بردارم، دیگر این حرف‌ها مطرح نیست. ایشان بارها تاکید می‌کردند که اسلام حد و مرزی ندارد، من از زبان خود ایشان بارها شنیدم که می‌گفتند حتی در قلب آمریکا هم اگر مسلمانی احتیاج به کمک داشته باشد ما در صف اول کمک به او و دفاع از اسلام هستم. عاشقانه پای کار هستیم و می‌جنگیم تا از اسلام و انسانیت دفاع کنیم. هر جایی که نیاز باشد و هر جایی که آرمان ما به خطر بیفتد. این مرزهای بین‌المللی که کشیده است اصلا اهمیتی ندارد. آنچه اهمیت دارد اسلام است و بس.

 

 

تسنیم: و فکر می‌کنم که اگر یک گروه و یک دسته تا پای جان به این «اسلام مرز ندارد» معتقد باشند همین مهاجرین افغانستانی هستند که با خونشان این را اثبات کردند. کاری به جغرافیا نداشتند آرمان که به خطر افتاد، بلند شدند و ایستادند. شما سالها با ابوحامد زندگی کرده‌اید. در این دنیای بی‌آرمانی دوست دارم بیشتر برایمان از آرمان این آرمانگرا بگویید.

چه بگویم؟ ایشان همه کارها را کردند و همه چیز را نشان دادند. تا پای جانشان به آرمان حساس بودند. زمانی که استارت این کار خورد یادم هست که ایشان به دوستانشان می‌گفتند که شخص من فقط به خاطر خدا احساس تکلیف می‌کنم که زندگی‌ام را رها کنم و از حرم آل‌الله دفاع کنم. خود حضور و وجود ایشان زمینه‌ای شده بود برای اینکه دسته و گروه زیادی از مهاجرین را جمع کنند و برای دفاع از اسلام قیام کنند.

اولین کسانی که با ایشان رفتند جزء دوستان چندین و چند ساله ایشان بودند. کسانی بودند که کار و زندگی موفقی داشتند، کارخانه داشتند، اما جمع کردند و رفتند، این به نظرم دیگر جای هیچ بحث و تردید و چیز دیگری ندارد. این خود آرمانگرایی است. کسی که از همه چیز، از بچه، زن، زندگی، کار و... دست بکشد و برود به کشور دیگری برای دفاع از اسلام و اهل بیت(ع) چیز دیگری جز آرمانگرایی است؟

تسنیم: چند دقیقه پیش نکته جالبی گفتید که دوست دارم کمی درباره‌ش بیشتر صحبت کنید. گفتید که افغانستان که کشور خودمان بود، ایران هم کشور خودمان است... همه‌مان می‌دانیم که مهاجرین افغانستانی در ایران چه‌قدر سختی و رنج دارند و چه تاریخ بلندی از حضور آن‌ها در ایران وجود دارد که بعضی اوقات غم‌انگیز است.

هم خود من هم خود ایشان هیچ‌وقت خودمان را در ایران غریب نمی‌دانستیم. ایشان ارادت خاصی به نظام جمهوری اسلامی و خود ولایت فقیه داشتند. سالهای طولانی است که ما در اینجا هستیم و واقعا دیگر فکر می‌کنیم که با این آشنایی با جغرافیا و زبان و مذهب، اینجا دیگر غریب نیستیم. به خصوص در استان خراسان، حالا در برخی از قسمت‌ها، یکسری تعصباتی وجود دارد که البته آن هم بیشتر ماجرای کنشی و واکنشی است. شهید ابوحامد هم آدم دائم‌السفری بودند و مثل کف دست خیابان‌های شهری مثل تهران را می‌شناختند.

امام خمینی(ره) را هم خیلی خیلی خیلی، هر چه بگویم کم است؛ دوست داشتند. عکس‌های خیلی متفاوتی از ایشان داشتند و با زحمت‌های فراوانی یک آلبوم عکس بزرگ از امام تهیه‌ کرده بودند. در سالهایی که امام زنده بودند من شهید را ندیده بودم اما به شدت ایشان را دوست داشتند. تاکید زیادی روی ولایت فقیه داشتند و اصلا اجازه نمی‌دادند که کسی حتی اجازه فکر بد درباره آیت‌الله خامنه‌ای داشته باشد.

تسنیم: به بحث خودمان برگردیم، ابوحامد سرانجام به سوریه رفت.

سوریه جنگ بسیار سختی بود و هست. کشوری با جغرافیای سخت، خیلی اوقات من می‌شنیدم که رزمندگان ما در آنجا اصلا گم می‌شدند. اما الحمدلله تا اینجای کار با درایت ایشان کار خیلی خوب جلو رفته است و انشاءالله با این خون شهدا جلوتر هم خواهد رفت.

تسنیم : درباره جنگ سوریه به شما چه می‌گفتند؟

ایشان بسیار کم‌صحبت بودند. از جنگ چیزی برای ما نمی‌گفتند. هر وقت می‌پرسیدیم می‌گفتند اگر شروع کنم و از جنگ بگویم پایان‌ناپذیر است. اما در لابه‌لای همین صحبت‌های کوتاهی که داشتند بارها می‌گفتند این جبهه مقاومت تمام شدنی نیست. این از علائم آخرالزمان است و نهایتا منتهی خواهد شد به آزادی قدس و ظهور امام زمان(عج)می‌گفتند این روحیه مقاومت بین ملت‌ها در حال زنده شدن است و در حال فراگیر شدن است. و اتفاقا می‌گفتند که ما افغانستانی‌ها حتما باید در این ماجرا حضور داشته باشیم.

 

 

تسنیم: یک نکته خاصی که من این روزها شنیدم این است که جایی که ابوحامد شهید شده‌اند زیاد فاصله‌ای با مرز اسرائیل در سوریه ندارد. این یعنی اینکه نوک پیکان خط مقاومت در منطقه، امروز بچه‌های افغانستان شده‌اند و این در تاریخ افغانستانی‌ها، نکته ویژه‌ای است. با این تصویرسازی معجول رسانه‌ها، کسی در دنیا باورش نمی‌شد که افغانستانی‌ها این چنین تاریخ‌ساز شوند.

از این زاویه ایشان مدیون رشد در یک خانواده واقعا مذهبی بودند. علاوه بر آن با توجه به علاقه شدیدی که ایشان به حضرت زهرا(س) داشتند، فکر می‌کنم خود حضرت، ایشان را بسیار کمک می‌کرد که مسیر درستی را انتخاب کنند. بارها می‌گفتند که اگر فاطمه(س) نبود، دنیا نبود و خود ایشان هم اسم فاطمیون را به همین خاطر برای این گردان انتخاب کردند.

بعد از شهادت جهاد مغنیه یک هجومی برادران حزب‌الله به کاروان اسرائیلی‌ها داشتند. یادم می‌آید که همان روز به ایشان این خبر را دادم که انتقام خون جهاد مغنیه را گرفته‌اند، برنامه شما چیست؟ گفت برنامه ما این است که انشاءالله در رکاب «حاج حسن» خواهیم رفت. چون معتقدم که با خود طرف، با خود دشمن رودررو جنگیدن و مقابله کردن بهتر از جنگیدن با مزدورها و عوامل آنهاست. جنگیدن با خود اسرائیل خیلی بهتر از جنگیدن با مزدوران آنهاست. زحمت کشید، تلاش کرد، کار کرد تا به این مرحله رسید.

تسنیم: ما از رابطه و علاقه  ابوحامد با بقیه رزمندگان مدافع حرم هم زیاد شنیده‌ایم.

ایشان هیچ وقت خودش را فرمانده نمی‌دانست و احساس بالابودن نداشت. با همه رزمندگان دوست بود، در خانواده هم همین‌طور، به دخترانم بارها می‌گفت که مثل یک دوست روی من حساب کنید. آدم به شدت مسئولیت‌پذیری هم بود و واقعا هر کاری را خودش به دنبالش می‌رفت.

یک بار پیش از این شهادت، مجروح شده بودند و جراحت عمیقی هم بود. بازوی چپشان تیر خورده بود. خواست خدا و لطف بی‌‌بی(س) بود که این تیر مسیری طولانی را گذرانده بود اما آسیبی جدی نرسانده بود. زمانی که من متوجه جراحت ایشان شدم، ایشان از بیمارستان آنجا مرخص شده بودند. برای مدتی برگشته بودند و من اصرار کردم به ایشان که شما مجروحید یک روز استراحت کنید. اما با همان حالت باندپیچی بلند شدند و رفتند. ایشان چپ دست بودند، اما با وجود این‌که گلوله به همان دستشان خورده بود و سختی‌های زیادی برایشان آورده بود، با این حال بلند شدند و رفتند.

تسنیم:شهید خاصی بود که خیلی شهادتش روی ابوحامد تاثیر گذاشته باشد؟

گفتم که برای ما زیاد صحبت نمی‌کرد، ما اصولا خیلی کم همدیگر را می‌دیدیم و اصلا فرصت نمی‌شد. اما شهادت شهید سید حسین حسینی، اولین شهید مدافع حرم افغانستانی خیلی روی او تاثیر گذاشت. ارادات خاصی به ایشان داشت و حاجت‌ها از این شهید گرفته بود. این شهید هم در بهشت رضا(ع) به خاک سپرده شده است. در این چند سال چند باری که ابوحامد به مشهد آمد به بهشت رضا(ع) رفت و با این شهید کلی درد و دل می‌کرد و هر دفعه هم به منزل ایشان سرکشی می‌کرد. همسر شهید حسینی ایرانی و اهل تربت حیدریه است. خیلی هم خاطره از ایشان داشت  و بازوی راست شهید ابوحامد بود. هر چند که دو سه ماهی بیشتر هم با هم نبودند.

تسنیم: خودتان هم ظاهرا زیاد به خانواده‌های شهدا سر می‌زنید. روحیه خانواده‌های شهدای مدافع حرم به خصوص افغانستانی‌ها که باید رنج و درد بیشتری به جبر روزگار تحمل کنند، چطور است، تعدادی از آن‌ها ساکن ایران هستند.

شهید حسینی یک خانم ایرانی دارد و این‌ها به تمام معنا ثابت کرده‌اند که خانواده شهید‌اند. من ارادت خیلی خاصی به آنها دارم. خانم شهید و دخترهای شهید واقعا خیلی بزرگند و همیشه در مراسم‌ها و مناسبت‌ها روحیه عجیب این خانواده قابل مشاهده است. خانم ایشان برای من تعریف می‌کرد که دخترهای شهید هر از چند گاهی می‌نشینند و وسایل شهید را می‌گذارند جلویشان و نگاه می‌کنند. کلیپ‌ها و عکس‌های ایشان را نگاه می‌کنند و گریه می‌کنند و من هر بار به این‌ها می‌گویم که گریه ندارد. این افتخار ماست. واقعا به ایشان غبطه می‌خورم.

تسنیم: اگر موافق باشید قبل از اینکه به ماجرای شهادت ایشان برسیم، کمی در مورد زندگی شخصی شهید و ویژگی‌های اخلاقی ایشان برایمان بگویید.

تاکید زیادی روی نان حلال داشتند. روی هر کاری که دست می‌گذاشتند، صادقانه و عاشقانه کار می‌کردند. دوستان ایشان خیلی می‌گفتند که با این جور کار کردن تو، ما زیر سوال می‌رویم. چه قدر خودت را اذیت می‌کنی. راحت‌تر کار کن. قبول نمی‌کرد و می‌گفت من همین‌ام. روی نماز تاکید زیادی داشتند و می‌گفتند اول نماز بعد جهاد، اول نماز و بعد هر چیز دیگری. تاکید زیادی هم روی نماز بچه‌ها داشتند.

تسنیم:‌چند یادگار از ایشان باقی مانده است؟

فاطمه ۱۲ سالش است. حمیدرضا ۹ ساله است و طوبی هم ۴ ساله است.

تسنیم: برخوردشان با خانواده چگونه بود؟ خاطره یا نکته خاصی دارید؟

بسیار روحیه لطیفی داشت. فکر نکنم در بین برادران و پسران برادران ایشان که مجموعه خیلی بزرگی هستند کسی مثل ایشان باشد. این خانواده ۶ برادر داشت و هر کدام از ‌آن‌ها هم ۶ پسر دارند. قوم بسیار پرنفوذی هستند و از هر قشر و صنفی هم هستند. در بین همه آن‌ها تنها کسی بود که این چنین لطیف و انسانی بود، ایشان بود. در این چند روزه‌ای که ما مراسم داریم من آدم‌هایی را دیده‌ام که از جاهای مختلف ایران آمده‌اند و ابراز لطف می‌کنند، کسانی که من تا به حال آنها را ندیده‌ام، از کرج چند روز پیش کسی آمده بود و می‌گفت که من مدیون ابوحامدم.

در این ۲۴ ماه ایشان ۳ بار بیشتر پیش ما نیامدند و بچه‌ها به شدت مشتاقانه دوست داشتند، ایشان را ببینید. به همین خاطر هر بار که ایشان می‌آمدند یک مراسم استقبال خانوادگی برایشان برگزار می‌کردیم. اما دفعه آخر بر حسب اتفاق؛ ما کمی دیرتر رسیدیم و ایشان از آنجایی که قرار داشتیم، رفته بودند و در ایستگاه تاکسی‌ها بودند که ایشان را دیدیدم. وقتی از محوطه محل قرار خارج شدیم دختر کوچکمان، طوبی خانم به ایشان گفت که بابایی ما می‌خواهیم بیاییم فلان جا، شما هم با ما می‌آیی؟ چون وارد آن محوطه نشده بودیم، خیال می‌کرد که این بار به آنجا نرفته‌ایم... همه خندیدیم و فراموش کردیم. چند روزی گذشت که ایشان در همین ایران بودند و برای چند روزی برای یک کار با گروهی از دوستانشان به شهر دیگری رفته بودند. علاقه‌ای خاص به طوبی داشتند. وقتی قرار بود برگردند به من گفتند: من هنوز یادم مانده است که طوبی دفعه پیش به آن محل نرفته بود و دوست داشت برود. این دفعه او را بیاور. ساعت ۱۰ شب بود که ایشان می‌رسید اما با این وجود طوبی را با خودمان بردیم که در دلش چیزی نماند. با اینکه آن روزها فوق‌العاده مشغله کاری داشت و اصلا فرصت سر خاراندن نداشت ولی به این جزئیات رفتاری هم توجه داشت.

 

 

تسنیم: از روز شهادت برایمان بگویید، چه طور مطلع شدید؟

من شنبه ۹ اسفند ساعت چهار با ایشان از طریق اینترنت صحبت کردیم. ایشون وایبر و واتس‌آپ را قبول ندارند، اما یک شبکه دیگر را قبول داشتند و از این طریق با هم ارتباط داشتیم. چون فرصت زنگ زدن هم نداشتند. ایشان یا آخرهای شب یا اوایل صبح، مطالعه کوچکی روی پیام‌های روزانه من داشتند.

ساعت ۴ آن روز که موفق شدیم صحبت کنیم ایشان به من گفتند :«من صدای شما را ندارم. اما اگر صحبت‌های من را می‌شنوید بدانید که در بالای یک تپه خوش آب و هواهستیم. فقط می‌خواستم صدای شما را بشنوم. من تا یکی دو ساعت دیگر شارژ گوشیم تمام می‌شود. نگران نباشد. التماس دعا»

همان لحظه من گفتم که سپردمت به خدا.

فردای آن روز در همین گروه‌های اینترنتی ناگهان با خبری مواجه شدم که فرمانده فاطمیون شهید شده. البته  آقایی که این حرف را گذاشته بود خیلی زود حرفش را پس گرفت و گفت که من هم از جایی شنیدم. آن موقعی که من این پیغام راخواندم فقط همین یک کلمه را گفتیم:«یا اباالفضل العباس.»

از آن لحظه مرتب شماره ایشان را می‌گرفتم، اما آنتن نداشت و آنتن نداشت؛ تا اینکه گذشت و گذشت و شب را هم در ناآرامی گذراندم و از شما چه پنهان با عکسش صحبت می‌کردم. می‌گفتم‌که شما کجایید؟... این طوبی پدر می‌خواهد... مردم چه می‌گویند... شما شهید شده‌اید؟...

تا فردا صبح که ساعت ۴و نیم صبح که گوشی را روشن کردم همین عکسی که امروز بر در و دیوار بنر شده است را دیدم که گذاشتند و فهمیدم که کار تمام شده است و آنجا هم فقط یک جمله گفتم: «انالله و انا الیه راجعون».

خوشحال بودم که ایشان به آرزویش رسیده است، اما نمی‌توانم پنهان کنم که افسوس می‌خورم که چرا این‌قدر زود از میان ما رفته است. و چرا با این یار شفیقشان شهید فاتح هر دو با هم رفته‌اند. بچه‌های فاطمیون همه شهید فاتح را ابوحامد دوم می‌دانستند و من خیلی افسوس خوردم از اینکه ایشان هم رفته است. بچه‌ها هم می گفتند که این دو عاشق و معشوق بودند و با هم، هم رفتند. راضی‌ام به رضای خدا. همیشه این را می‌گویم. رسالت سخت و سنگینی برای من و دوستان به یادگار گذاشت. همیشه دعا می‌کنم که شهید فقط ما را شفاعت کند تا مدیون خون آنها نباشیم.

تسنیم: به بچه‌ها چگونه خبر دادید؟

به بچه‌ها، شخص خودم گفتم. دختر بزرگم فاطمه صبح که برای نماز بلند شد دید که گوشی دست من است و احساس می‌کنم که دیروز آن هم متوجه چیزهایی شده بود، خواست که گوشی را به او بدهم. اما ندادم و با این مقدمه شروع کردم و گفتم که مامان خوش به حال شهدا. یکسری از این مقدمات گفتم و بعد گفتم که فاطمه جان پدرت هم شهید شده است. ایشان هیچی نگفتند، نه خوب گفتند نه بد گفتند، فریاد و جیغ هم نزدند. فقط دیدم که اشک‌هایش مثل سیل روانه شد.

پسرم  شیفت صبح است. به فاطمه گفتم که به حمیدرضا هیچی نگو تا امروز را مدرسه برود. هیچی بروز ندادیم و هیچی نگفتیم  و او را روانه مدرسه کردیم.

طوبی هم وقتی فهمید که خانواده ‌آمده است و همه دارند گریه می‌کنند، متعجب شد و برایش سوال به وجود آمد رو کردم به او و گفتم که طوبی جان می‌دانی پدرت شهید شده است. گفت: یعنی رفته است پیش خدا؟ گفتم بله. گفت: خب از آن بالا ما را نگاه می‌کند. ولی کاش پیشمان بود.

پسرم هم که از مدرسه برگشت و شلوغی را دید یک چیزهایی متوجه شد. تا از در آمد خانه او را کناری کشیدم و خبر را به او دادم. گفتم پدرت به آرزوش رسید و شهید شد. ایشان هم چیزی نگفت و فقط اشک‌هایش رفت و رفت. چیزی حدود نیم ساعت فقط گریه بی صدا می‌کرد و این گریه اطرافیان را حسابی تحت تاثیر قرار داد.

دیروز صبح که بلندش کردم، دیدم خیلی ناراحت است. گفتم پسرم از دست من ناراحتی؟ گفت نه گفتم از دست پدرت؟ گفت از او که اصلا. قبل از این بود که نگرانش بودم الان که اصلا نگرانش نیستم و به بهشت رفته است و جایش خوب است.

خدا را شکر می‌کنم و این‌ها واقعا لطف و عنایت خداوند و بی‌بی‌(س) است. از شما چه پنهان از همان روز اولی که ما ایشان را به جبهه سپردیم دل هم کندیم و گفتیم انشاءالله لیاقت داشته باشیم که خود بی‌بی‌(س) ما را بیمه کنند. تا حالا هم الحمدلله آرامش خاصی نصیبمان شده است. از همان جوانی دوستان خیلی اوقات به من می‌گفتند که شما شوهرت ۵ ماه ۶ ماه می‌رود و نمی‌آید، چرا اینقدر آرامی چرا چیزی نمی‌گویی. به آنها بارها می‌گفتم که هر سختی، هر زخم زبانی و هر مصیبتی در مقابل مصیبت‌های بی‌بی‌ زینب(س) سرسوزنی نیست و هر چه قدر که ما تحمل کنیم و صبر کنیم در مقابل آن صبر زینبی کاری نکرده‌ایم.

تسنیم: خبر شهادت ابوحامد به طرز عجیبی، در جامعه ایران تاثیرگذار شد. خیلی از آدم‌هایی که اصلا در آن فضا نبودند، به شدت ناراحت و متاثر شدند. بعضی‌ها هم به شدت برای سوریه و سرنوشت فاطمیون نگران شدند. همه ما می‌دانیم که ابوحامدها دست‌پرورده همسران و مادران افغانستانی هستند. دوست داریم به عنوان آخرین سوال از زبان خود شما به عنوان یک همسر شهید مجاهد افغانستانی در این باره بشنویم.

بنا به تعهدات و اخلاقیات و روحیاتی که خود شهید ما داشتند و به خاطر اینکه انتقام خون این شهدا گرفته شود، برادران عزم را جزم کرده‌اند که بیشتر از پیش انشاءالله این مسیر را ادامه دهند. من به بچه‌های فاطمیون زیاد گفته‌ام که این آقا در زمان مسئولیت‌شان استارت کار را زدند و پله‌های اولیه مسیر را پیموده‌اند. اما این اطمینان و یقین و تضمین را شخص من به شما می‌دهم که ابوحامد با خونش این مسیر را هموارتر کرده است. «یا علی(ع)» بگویید و با پشتکار و همت به میدان بیاید که انشاءالله پیروز میدانید و مطمئن باشید که ابوحامدهای دیگری در راهند و این مسیر تا زمان ظهور امام زمان (عج) ادامه خواهد داشت.


منبع» رجانیوز/ شناسه خبر : ۲۰۵۴۷۲


برچست ها : .
تعداد بازدید : 4
     
print

شهید خلیلی:به عشق لبخند"حضرت آقا" جلو رفتم

نظرات 0

شهید خلیلی:به عشق لبخند"حضرت آقا" جلو رفتم

مشرق- "هیچ کس پشت آدم نیست! من به عشق لبخند حضرت آقا رفتم و این کار را کردم." این را جوانی 21 ساله، با دردی سرشار از بی مهری برخی مسئولین و جامعه از عمق قلبش میگفت. جوانی که طعم گس آهن آب دیده قمه را تا شاهرگ گردن و تارهای صوتی اش احساس کرده بود. همان جوانی که می‌گفت من اسم این کارم را دفاع از ناموس میگذارم!

علی خلیلی طلبه جوانی که برای دفاع از چند زن به کمکشان رفته بود و مضروب شده بود. همانی که 19بیمارستان او را برای درمان قبول نکردند و بعد از سکته مغزی و در کما رفتن خداوند به او جانی دوباره داد تا 2 سال دیگر چشم در چشم مردم شهر راه برود تا شاید کسی خجالت بکشد! اما....

ضاربان یا الان دیگر باید گفت قاتلانش آزاد اند و او بعد از 2سال گرفتاری به فیض شهادت نایل شد.

حدود یک سال پیش در مسجد جامع ازگل بعد از نماز ظهر و عصر؛ خبرنگار ما گپ و گفتی با علی خلیلی انجام داد که در ادامه سخنان این شهید بزرگوار را می خوانید؛

بسم الله الرحمن الرحیم

علی خلیلی هستم طلبه پایه چهار حوزه علمیه امام خمینی مشغول تحصیل هستم.

متولد سال هفتاد و یک

نیمه شعبان دو سال پیش بود به نظرم ساعت دوازده شب بود که قرار بود دو سه تا از بچه ها را به خانه هایشان برسانیم .خانه آنها خاک سفید بود و هیئت ما هم در نارمک بود. با موتور یکی از دوستان راهی خاک سفید شدیم بعد فلکه اول نه چهار راه سید الشهدا بود به نظرم، من شرح ماوقع یادم نیست. چیزی که دوستان تعریف کردند را خدمتتان تعریف می‌کنم. دیدیم که پنج الی شش نفر دارند دو تا خانوم را اذیت میکنند.

شرح ماجرا یادم نیست بچه ها می گویند که داشتند به زور سوار ماشین شان می کردند, که ما رسیدیم. بچه هایی که همراه من بودند کوچک بودند و آن موقع سوم راهنمایی بودند. آنها ایستادند و من از موتور پیاده شدم و رفتم به آنها تذکر دادم ولی گلاویز شدیم و آن دو سه نفر که همراه من بودند آنها هم کتک خوردند و در این حین یه چاقو نمیدونم از پشت بود یا از جلو! نثار ما شد.

من همان جا افتادم. چاقو تو ناحیه گردن و نزدیک شاهرگم خورد. من همان جاافتادم.

آنهایی که چاقو زده بودند همگی فرار کردند. یکی از این دانش آموزهایی که همراه من بود موتور سواری بلد بود و دنبال آنها رفت. شماره پلاک آنها را برداشت.

من حدود نیم ساعتی تو خیابان افتاده بودم. بعداز نیم ساعت دو نفر از بچه های شمال شهر داشتند رد می‌شدند از آنجا ما را دیدند و سوار کردند و به اورژانس فلکه سوم تهرانپارس بردند.

من حدود ساعت دوازده و نیم به آنجا رسیدم. دکترها به دوستان ما گفتند، اگر تا نیم ساعت دیگه او را به یک بیمارستان مجهز نرسانید "جان به جان آفرین تسلیم می‌کند". 

من را ساعت پنج عمل کردند. یعنی از ساعت دوازده و نیم تا پنج دنبال بیمارستان مجهز بودیم. بیست و شش تا بیمارستان پیگیری کردند. ولی هیچ کدام از بیمارستان ها ما را قبول نکردند به خاطر اینکه حالم وخیم بود. آخر ساعت پنج صبح بود که موفق شدیم در بیمارستان عرفان عمل کنیم. آنجا بود که زنده ماندیم. بعداز عمل هم تو کما بودم و بعد از یک هفته به هوش آمدم و  به خاطر اینکه تمام خون بدنم خالی شده بود سکته مغزی کرده بودم. 

ضارب هم به خاطر اینکه شماره پلاک را برداشته بودند فردا ظهرش دستگیر شدند و به زندان رفتند. خیلی وقت گذشت تا ما رفتیم دادگاه؛حدود چهار پنج ماهی شد فکر می کنم. بعد از آن هم سردار نقدی تشریف اوردند و یک وکیل گرفتند و خود ایشان بعضی از کارهای مارا پیگیری کردند. 

در ادامه به دادگاه رفتیم و حدود سه سالی برای ضارب بریدند. ولی برای بقیه دوستان ضارب شصت - هفتاد ضربه شلاق بریدند. الان همه آنها به قید وثیقه آزادند.

از مسئولین دکتر دستجردی تشریف اوردند و هزینه بیمارستان را حساب کردند. از جانبازی ما هم دو سال گذشته ولی هنوز خبری از جانبازی نیست.

اگر بخواهید حقیقت را برای تان بگویم من این کار را "امر به معروف" نمی‌گذارم بلکه اسمش را دفاع از ناموس می گذارم. دفاع از ناموس مسلمان ها هم برای هر مسلمانی واجب است. من امر به معروف نکردم, دفاع از ناموس مسلمان‌ها کردم. 

در این حوادث و اتفاقات هیچکس پشت شما نخواهد ایستاد. هیچکس پشت آدم نیست فقط خدا هست که پشت شما می‌ایستد. من در آن لحظه هم که با آنها درگیر شدم به هیچکس امید نداشتم فقط به عشق لبخند حضرت آقا جلو رفتم.


برچست ها :
تعداد بازدید : 6
     
print

تشییع باشکوه پیکر طلبه ناهی از منکر بر روی دستان مردم تهران

نظرات 0

تشییع باشکوه پیکر طلبه ناهی از منکر بر روی دستان مردم تهران
پیکر شهید علی خلیلی در جوار قبور فرماندهان دفاع مقدس آرام گرفت/ درخواست مردم از قوه قضاییه برای برخورد قاطعانه با ضاربین/ آیت الله صدیقی: دستور تعقیب مجدد ضارب صادر شده است

گروه اجتماعی – رجانیوز: قطعه 24 بهشت زهرا امروز میزبان یکی از شهدا نسل سوم انقلاب اسلامی بود.

شهید علی خلیلی، طلبه جوانی که پس از 32 ماه تحمل جراحات وارده دعوت حق را لبیک گفت و در قطعه 24 بهشت زهرا در جوار شهیدانی چون علی اصغر وصالی، محمدعلی جهان آرا، احمد کشوری ، حسین فهمیده ، حسن باقری ، حسن طهرانی مقدم به خاک سپرده شد.

به گزارش رجانیوز، مراسم تشییع پیکر شهید علی خلیلی از ساعت 10 مقابل مسجد فاطمةالزهرا (س) نارمک آغاز شد و پس از وداع خانواده با این شهید بزرگوار پیکر آن شهید بر روی دستان مردم تهران تا مقابل مسجد نارمک تهران به حرکت در آمد. پس از اقامه نماز توسط حجت‌الاسلام صدیقی و همچنین ذکر مصیبت اهل بیت (ع) توسط مداحان پیکر شهید علی خلیلی برای به خاک سپرده شدن به بهشت‌زهرا انتقال پیدا کرد.


در این مراسم علاوه بر اقشار مختلف مردم برخی از نمایندگان مجلس همچون حجت‌الاسلام ابوترابی‌فرد نایب رئیس مجلس شورای اسلامی، علی زاکانی نماینده مردم تهران، مهرداد بذرپاش نماینده مردم تهران، حسین طلا نماینده مردم تهران، حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان، سیدمحمد حسینی وزیر سابق ارشاد، صادق محصولی وزیر اسبق کشور، طلایی عضو شورای شهر تهران، احمد توکلی نماینده مردم تهران در مجلس و تنی چند از مسئولین انتظامی حضور داشتند.

همچنین در مراسم تشییع در دستان عده‌ای از حاضران در مقابل مسجد پلاکاردهایی با عنوان "علی‌ها زنده‌اند به فرمان ولی"، "از غفلت مسئولین قوه قضائیه اسفاده کنید و ناهی از منکر را شهید کنید!"، "خون تو فریاد سحر بوده وای از غفلت ما برادر"، "امر به معروف و نهی از منکر وظیفه شرعی ما است"، "مسولین ماده 8 قانون اساسی را مطالعه کنند" و "قاتل شهید خلیلی اعدام باید گردد" به چشم می‌خورد.


دادگاه چه حکمی برای ضاریبن علی خلیلی صادر کرد؟ 

شهید حجت الاسلام علی خلیلی طلبه جوانی بود که اوایل تابستان سال 90  به دلیل امر به معروف و نهی از منکر چند جوان شرور دچار مجروحیت از ناحیه شاهرگ شد و سرانجام عصر یکشنبه دیدار حق را لبیک گفت.

این حادثه در آن سال برای چندمین بار در پایتخت رخ داده بود ولی ضرب و شتم خلیلی متفاوت شد چرا که پس از ساعتها، بیمارستانها از پذیرش این جوان غرق به خون خودداری می کردند. پس از آن متخلفان به سرعت شناسایی و به دستگاه قضا معرفی شدند.

ماجرای علی خلیلی به دستگاه قضا کشیده شد و دادستان تهران و دادستان کشور وعده دادند اینگونه جرائم را در لیست جرائم خاص قرار داده و به سرعت رسیدگی کنند ولی این پرونده 300 روز در دادگاههای تهران سرگردان بود تا اینکه بالاخره در اواخر فروردین ماه سال جاری حکم دادگاه برای احسان متهم اصلی پرونده صادر شد.

اسکندری وکیل مدافع علی خلیلی طلبه ناهی از منکر با بیان اینکه آخرین جلسه رسیدگی به این پرونده در تاریخ 17 اسفند سال 90 در شعبه 1033 مجتمع قضایی شهید قدوسی برگزار شد گفت: قاضی دادگاه متهم ردیف اول پرونده را تنها به 3 سال حبس و همچنین پرداخت 35 میلیون تومان دیه محکوم کرده است. پس از صدور رای خانواده علی خلیلی از طریق وکیل خود به دادگاه تجدید نظر اعتراض کرده و پرونده وارد دادگاه تجدید نظر شد.

مشتاق‌فر مادر شهید علی خلیلی بعد از گذشت یک سال از این حادثه در آن زمان در گفتگو با مهر گفت: اعتراض ما به دیه نیست زیرا اساس خواسته ما رسیدگی به موضوع دیه نیست بلکه می‌خواهم بدانم آیا مجازات جرم و اقدامی که فرزند من به خاطرش به آن دنیا رفت کافی است. قوه ‌قضائیه باید پاسخ دهد که چرا این حکم را که هیچ قاطعیتی در آن وجود ندارد و احتمال تکرار جرم را ممکن می‌کند، صادر کرده است.


در همین حال آیت‌الله محمدکاظم صدیقی رئیس دادگاه انتظامی قضات در حاشیه مراسم تشییع پیکر شهید علی خلیلی، با اشاره به مطالبه عمومی مردم برای تعقیب قضایی ضارب این شهید گفت: آنطور که به من گزارش داده‌اند دستور تعقیب مجدد ضارب علی خلیلی صادر شده است.

وی افزود: در این‌باره با تقاضای تجدیدنظر خانواده وی امکان محاکمه مجدد ضارب و تعیین حکم جدید وجود دارد.

این در حالی است که پیش از این رئیس قوه قضاییه از برخورد قاطع دستگاه قضا با حاملان سلاح سرد و حمایت از آمرین به معروف و ناهیان از منکر خبر داده بود.

رئیس دستگاه قضا اواسط مردادماه سال 92 در جلسه مسئولان عالی قضایی گفته بود: تاکنون درباره عمل به امر معروف و نهی از منکر با وجود صراحت قانون اساسی و تصریح شرع و دین مقدس اسلام تلاش جدی صورت نگرفته است، بنده ضمن اعلام حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر از برخورد اراذل و اوباش با این افراد متأسفیم و تأکید داریم که دستگاه قضایی و نیروی انتظامی باید برخورد با متعرضان به آمران به معروف و ناهیان از منکر را در دستور کار قرار دهند.

حال باید منتظر بود و مشاهده کرد قوه قضاییه با قاتلان طلبه آمر به معروف و ناهی از منکر چه برخوردی خواهد کرد؟ 


برچست ها :
تعداد بازدید : 2
     
print

عکس: تشییع پیکر شهید علی خلیلی

نظرات 0

عکس: تشییع پیکر شهید علی خلیلی



روی ادرس زیر کلیک کنید


http://rajanews.com/detail.asp?id=185403











برچست ها :
تعداد بازدید : 1
     
print

****1

نظرات 0






لبوفروش، افراطی، حسود، کم سواد و...





ماجرای مدعیان اعتدال و شعاردهندگان تدبیر و امید با مردم و در ادامه، منتقدین، ظاهرا بسیار زودتر از پیش بینی ها و گمانه زنی ها به قسمت های جالب آن، که همانا اهانت به طرف مقابل است، رسیده است.
به گزارش رج به نقل از "خیبرآنلاین"، با گذشت 6 ماه از فعالیت دولت یازدهم که با همراهی کم سابقه سایر قوا و مجموعه نظام برای تحقق هرچه بهتر وعده ها و خدمات به مردم همراه شده است، ظاهرا برخی حضرات همچنان در حال و هوای فضای قبل از انتخابات و نیز، ایام رقابت های انتخاباتی گرفتار شده اند و باور ندارند که مردم به آنها رای داده اند و اینک، به جای سخنرانی و پشت سرهم ردیف کردن کلمات هم آهنگ، نوبت کار و خدمت شبانه روزی و بدون وقفه است.

براساس این گزارش، مدعیان اعتدال، در کنار برخی بی تدبیری ها مانند توزیع سبد کالای رایگان میان مردم که حتی صدای حامیان سابق دولت را نیز درآورده است و همینک، تصاویر مشمئز کننده تحقیر ملت ایران میان رسانه های ضدانقلاب دست به دست می شود و در سخنرانی های دشمنان قسم خورده ملت و البته دوستان بعضی ها(!) بر روی آنها تمرکز می شود، دست از توهین های گاه و بیگاه به مردم برنمی دارند.

اعتدالیون، هربار که سخنی در نقد آنها مطرح می شود، به جای پاسخ منطقی و قانع کننده، سریعا نه تنها آن نقد را نفی و سرکوب کرده، بلکه با انواع توهین ها، نقاد را بنفش می کنند!



گاهی محمود سریع القلم، مشاور رییس جمهور، درباره اعلام نظر مردم راجع به قطعنامه مرده ژنو می گوید: "تربیت عقلی در خانواده ما که بسیار ضعیف است نمی گوییم نیست، در مدرسه که خیلی جایگاه ندارد، در صحنه عمومی و رسانه ها هم که نیست. خیلی طبیعی است که من غریزی، احساسی و پوپولیستی تربیت بشوم. صدا و سیما هم که چقدر به این جریان کمک می کند، می رود از یک لبو فروش می پرسد نظر شما درباره برنامه هسته ای چیست؟، این خیلی اثر می گذارد. یا یک راننده تاکسی که از 5 صبح تا 12 شب باید در این خیابان ها بدود تا هزینه 3 بچه دانشجویش را درآورد، سر چهارراه از او می پرسند که نظر شما درباره برنامه هسته ای و مذاکرات ژنو چیست؟ او چه دانشی دارد که یک واکنش منطقی به این سوال بدهد"!

مشاهده می شود که در یک بند از سخنرانی محمود سریع القلم، به خانواده ایرانی، تربیت عقلی آن، مدرسه، صحنه عمومی، رسانه ها، صداوسیما، قشر قابل احترام لبوفروش و راننده تاکسی انواع و اقسام توهین های خاص اعتدالیون مطرح می شود.

مدتی بعد، اکبر ترکان، مشاور ارشد شیخ حسن روحانی، که یدطولایی در توهین به اقشار مختلف و بیان سخنان شاذ و عجیب دارد، به صورت کاملا شفاف نیمی از مردم را مدافع بی قانونی می داند و مدعی می شود: "شما فكر نكنيد كه يك نفر در مملكت وجود دارد كه مي‌گويد من قانون را قبول ندارم بلكه اين يك جريان مشخص بود كه مي‌گفتند ما قانون را قبول نداريم. اكنون 49/5 درصد آرا را شامل مي‌شوند. اين 49/5 درصد آرا كساني بودند كه در مقابل جرياني كه مقابل قانون ايستاد سكوت كردند. اين 49/5 درصد سكوت كردند و نگفتند كه تو بي‌جهت فكر كردي كه مي‌تواني قانون را قبول نداشته باشي"!

او البته قبل از این یکبار دیگر به کسانی که فردی غیر از کاندیدای منتخب را دارای صلاحیت بیشتری برای ریاست جمهوری دانسته و به او رای داده بودند، را اینچنین مورد نوازش قرار می دهد که: "مردم در ۲۴ خرداد به افراط، تفریط، خشونت، خودرأیی، تک‌رأیی، عدم مشورت و عدم تدبیر رأی ندادند و به اعتدال، تدبیر و عقلانیت رأی دادند"!

مفهوم عبارات بالا از دیدگاه آقای مشاور آن است کسانی که به روحانی رای نداده اند دارای خصوصیات فوق هستند و همچنین، همه آنها بی قانون هستند و می گویند ما قانون را قبول نداریم. اگرچه برای این همه توهین و سخنانی که قطعا بار حقوقی دارد، پاسخ های کوبنده ای وجود دارد که حداقل طی 4 سال گذشته تاکنون مشخص شد چه کسی قانون را قبول ندارد و چه کسانی، بلافاصله پس از اعلام شمارش آرا، به رییس جمهور منتخب مردم تبریک گفتند، اما این نوشتار تنها در پی آن است تا لیست توهین مدعیان اعتدال به مردم را مورد واکاوی قرار دهد و پاسخ ها را برای فرصت دیگری وامی نهد.

بازتاب دو جمله فوق از دو مشاور رییس دولت یازدهم هنوز تمام نشده بود که روز گذشته (سه شنبه) نوبت به جناب معاون اول رسید تا او نیز دست در چنته خود کرده و توهین جدیدی را نثار منتقدین کند. اسحاق جهانگیری با اشاره به اقدامات دولت در موضوع سیاست خارجی و قطعنامه مرده ژنو گفت: "مخالفت‌هایی که در این زمینه انجام می‌شود از روی حسادت است و برخی می‌گویند چرا این کار را ما انجام ندادیم"!

جهانگیری در حالی به منتقدین توهین کرد و آنان را حسود نامید که البته توضیح نداد کدام اقدام دستگاه دیپلماسی طی 6 ماه اخیر توانسته قوه حسادت آنها را برانگیزاند؟ بی احترامی برخی هیات های اروپایی در دیدار با برخی مسئولان کشور که حتی برای سلام و احترام از جای خود بلند نشدند، آیا حسادت دارد؟ آیا قطعنامه ضعیف و مرده ای که انواع و اقسام مشکلات حقوقی، فنی، سیاسی و... در آن به وفور مشاهده می شود، می تواند اسباب حسادت شود؟ دیپلماسی خنده در مواجهه با دشمنان ایران و اخم در مقابل منتقدین داخلی، چه حسادتی را به همراه خواهد داشت؟ مذاکرات مثلا محرمانه ای که هنوز طرف پایش را از اتاق جلسه بیرون نگذاشته، خبرهای آن در عموم رسانه ها منتشر می شود، آیا می تواند با حسادت همراه شود؟ بازی با عزت مردم و خون مطهر شهدای هسته ای، چه ارتباطی با حسادت دارد؟ ثبت روز 30 دی به عنوان روز سیاه هسته ای در تاریخ ملت ایران آیا موجب حسادت کسی خواهد شد؟ و دست آخر، شرطی کردن جامعه و ندیدن اقتصاد هزار میلیارد دلاری ایران و گره زدن همه مشکلات ارضی و سمایی به خنده شیطانی آمریکا و گرفتن تنها 4/2، آن هم به صورت نسیه و "آیا بده آیا نده"، واقعا حسادت دارد؟!

و آخرین توهین به مردم و منتقدین را شخص شیخ حسن آقای روحانی به زبان آورد که باعث تعجب و تاسف همگانی شد. رییس دولت مدعی تدبیر و امید، پس از نگاه دستوری به دانشگاه و اساتید و برخورد توام با ناراحتی نسبت به آنان که چرا در برابر قطعنامه مرده ژنو سکوت کرده اند، نتوانست خشم خود را پنهان کند و با بیان عباراتی اهانت آمیز، مدعی شد "چرا فقط یک عده معدود کم‌سواد که از جایی خاص تغذیه می‌شوند، باید از توافق ژنو حرف بزنند اما اساتید دانشگاه‌های ما خاموشند؟"!

رییس دولت یازدهم البته در سخنان خود عبارات توهین آمیز دیگری هم به کار برد که فعلا از کنار آنها عبور می کنیم و البته با توجه به شان ریاست جمهوری، هم اکنون درصدد پاسخ نیز برنمی آییم و همه چیز را به آینده و پس از فعال شدن اذهان عمومی موکول می کنیم.

عبارات و جملات توهین آمیز فوق، تنها بخشی از همه ای بود که در رسانه ها برجسته شده و طی 6 ماه فعالیت دولت یازدهم نثار مردم و منتقدین شده است و جملات بسیار دیگری نیز وجود دارد که از گوشه و کنار دولت، شنیده می شود.

به راستی، آیا این مردم نجیب سزاوار این اهانت ها هستند؟ آیا سبد تحقیر کرامت مردم که با عنوان کالای رایگان معرفی شده بود، بس نیست؟ آیا گره زدن همه مطالبات ملی به 4/2 میلیارد دلار وعده نسیه آمریکا و همپالگی هایش که به آنها کوچکترین اعتماد وجود ندارد، و سخنان تحقیرآمیز مقامات آمریکا خطاب به ملت بزرگ ایران که پس از امضای قطعنامه مرده ژنو، بر گستاخی آنان افزوده شده، برای این مردم کفایت نمی کند که حال باید هر از گاهی در انتظار یک توهین رسمی و علنی از سوی مقامات دولتی باشند؟

نفر بعدی این دومینو کیست و جمله و عبارت توهین آمیز آتی چه خواهد بود؟ البته توصیه می شود دوستان فاصله های زمانی و نیز شدت توهین ها را نیز مورد توجه قرار دهند؛ وقتی که ظرف 6 ماه، این همه ادبیات اهانت آمیز نثار ملت می شود، نگرانی به وجود می آید که مبادا در ادامه 3 سال و اندی باقی مانده از عمر این دولت، کار به "بـــــــوق" هم بکشد!




السلام علیک یا امام هادی(علیه السلام) 
روحی فداک




کارهایی که ما را شبیه پیامبر(ص) می‌کند

پيامبر اکرم حضرت محمد(ص):

آيا شما را از شبيه ترينتان به خودم با خبر نسازم؟ گفتند: آرى اى رسول خدا! فرمودند: هر كس خوش اخلاق‏‌تر، نرم‏خوتر، به خويشانش نيكوكارتر، نسبت به برادران دينى‏ اش دوست ‏دار تر، بر حق شكيباتر، خشم را فرو خورنده ‏تر و با گذشت ‏تر و در خرسندى و خشم با انصاف ‏تر باشد.متن حدیث:

ألا اُخْبِرُكُمْ بِاَشبَهِكُم بى؟ قَالوا: بَلى يا رَسولَ اللّه‏ِ. قالَ: اَحسَنُكُم خُلقا وَ اَليَنُكُم كَنَفا وَ اَبَرُّكُم بِقَرَابَتِهِ وَ اَشَدُّكُم حُبّا لاِخوانِهِ فى دينِهِ وَ اَصبَرُكُم عَلَى الحَقِّ وَ اَكظَمُكُم لِلغَيظِ وَ اَحسَنُكُم عَفْوا وَ اَشَدُّكُم مِن نَفْسِهِ اِنْصافا فِى الرِّضا وَ الْغَضَبِ؛

پی نوشت :

«اصول كافى» به نقل از صابرنیوز 





احادیث جالب امام صادق(ع)درباره ازدواج


امام صادق (ع) فرمود: دو رکعت نماز مردی که ازدواج کرده، بر نماز شب و روزه مرد مجرد برتری دارد.


توصیه و تشویق به ازدواج از منظر امام صادق(ع)

آیات قرآن و روایات اهل بیت (ع) به شدت ازسخت گیری بی جا درمعیارهای ازدواج پرهیز داده اند، زیرا به ترویج فساد در جامعه وابتلاء جونان به آسیبهای روانی حاصل از سرکوب غرایز طبیعی منجر می شود.

امام صادق (ع) فرمود: مردی نزد پدرم آمد، پدرم به او گفت: آیا همسرداری؟ گفت: نه، پدرم گفت: من دنیا وآنچه درآن است را با یک شب بودن با همسر عوض نمی کنم. سپس فرمود: دو رکعت نماز مردی که ازدواج کرده، بر نماز شب و روزه مرد مجرد برتری دارد. سپس پدرم 7 دینار به او داد و گفت: با این مبلغ مقدمات ازدوج را فراهم کن، آنگاه پدرم افزود: رسول خدا (ص) فرمود: تشکیل خانواده دهید ( ازدواج کنید که رزق و روزی شما افزون شود).

وساطت در ازدواج

درسوره نورآیات 32 و 33 قرآن مجید خداوند می فرماید: دخترها وپسرها مجرد را و غلامان وکنیزان خود را که شایسته باشند، همسر دهید. اگرتنگدست باشند، خدا به کرم خود توانگرشان خواهد ساخت که خدا گشایش دهنده و داناست، آنان که استطاعت برای ازدواج ندارند باید پاکدامنی پیشه کنند تا خدا از کرم خویش توانگرشان گرداند.

امام صادق(ع) می فرماید: هر که دختر یا پسر مجردی را همسر دهد، خداوند در روز قیامت با دیده رحمت به او می نگرد.

امام صادق(ع) فرمود: پیامبر (ص) می فرماید: ازدواج کنید و مجردان را نیز همسردهید. آگاه باشید بهره مسلمان آن است که مالی را جهت ازدواج فرد مجردی هزینه کند. هیچ چیز نزد خداوند عزوجل محبوب تر از خانه ای که با ازدواج آباد شود، نیست. سپس امام صادق (ع) فرمود: خداوند عزوجل در مورد طلاق هشدار داده و مکرر این هشدار را بیان فرمود و این به دلیل نفرت او از طلاق بود.

صفات زن شایسته

امید است که اگر پیغمبر، شما را طلاق داد خدا زنانی بهتر از شما به جایتان با او همسر کند که همه، مسلمان وبا ایمان، خاضع، اهل توبه و عبادت و رهسپار طریق معرفت باشند، چه باکره و چه غیر باکره ( بیوه یا مطلقه).

امام صادق(ع) به داوود کرخی هنگامی که قصد ازدواج داشت، فرمود: بیندیش وجودت را کجا قرار می دهی؟

زن قید و بند زندگی است، پس دقت کن که خودت را به چه چیز مقید می سازی، برای زنان سنجش نیست، نه برای خوبان آنها و نه برای بدان آنان. زنان خوب را با طلا و نقره نیز نمی توان سنجید، زیرا از طلا و نقره برترند و زنان بد را با خاک هم نمی توان ارزش گذاری کرد که خاک از آنها بهتر است.

اگر مرد با زن به خاطر زیبایی یا ثروتش ازدواج کند به همان واگذار شود واگر با زن به خاطر دینش و فضائلش ازدواج کند، خداوند زیبایی و ثروت را روزیش گرداند.

ارج نهادن به ایده جوان در ازدواج


شخصی گوید: به امام صادق(ع) گفتم: می خواهم با زنی ازدواج کنم و پدر و مادرم می خواهند زن دیگری را به ازدواج من درآورند، امام (ع) فرمودند: با کسی که خودت می خواهی ازدواج کن و با آنکه پدر و مادرت می خواهند ( و تو مایل نیستی) ازدواج مکن.

عشق و احساس متقابل زن و شوهر

امام صادق (ع) فرمود: بهترین زنان شما با محبت ترین زنان نسبت به شوهرانشان و مهربان ترین مادران نسبت به فرزندانشان هستند آنهایی که در امور جنسی مطیع همسران شان هستند و دربرابر دیگران عفیفند.

زن در روابط میان خود و شوهرهمدلش، از سه خصلت بی نیاز نیست که یکی از آن سه، اظهار عشق به شوهر با دلربایی است.

هرگاه عشق و علاقه مردی به همسرش زیاد می شود برایمان او افزوده می شود و هرکس محبتش نسبت به ما اهل بیت زیاد شود، محبتش نسبت به زن و همسر زیاد می شود.




حسن معاشرت متقابل زن و شوهر

امام صادق(ع) فرمود: شوهر درروابط میان خود وهمسرش به سه چیز نیاز دارد: مدارا و خوش رفتاری با زن، تا همراهی، محبت و علاقه زن را جلب کند. خوش اخلاقی با زن، با بدست آوردن قلب و پیراستن ظاهری اش در مقابل دیدگان و گشاده دستی با او، زن نیز در روابط خود با همسرش به سه ویژگی نیاز دارد: خود را از هر پلیدی دور نگه دارد تا آنجا که شوهرش درهر حالتی خوش یا ناخوش به او اطمینان کند و متعهد بودن زن تا به هنگام خطا، شوهر به او توجه کند. اظهار عشق و علاقه به همسرهمراه با دلربایی وظاهری جذاب دربرابر دیدگان او انسان درخلال برآوردن نیازهای منزل و عیال به سه چیز نیازمند است، حتی اگر آن چیزها با طبع اوسازگار نباشد با یکی از آنها معاشرت نیکوست. خداوند رحمت کند مردی که روابط میان خود و زنش را نیکو قرار می دهد.

نهی از بد رفتاری شوهر با زن

به امام صادق(ع) عرض شد، مردی به زنش گفت تو هنگام ازدواج با من دوشیزه نبودی، حضرت فرمودند: باید آن مردی به دلیل تهمتی که به زن خود زده، کتک بخورد، سوال شد: ولی مرد سخن خود را دوباره تکرار کرد. حضرت فرمودند: این مرد کتک می خورد به میزانی که ادب شود نه آنکه حد بر او جاری شود. این عمل صورت می پذیرد تا شوهر، همسر با ایمان خود را با تهمت زدن، آزار نرساند.

نهی از بد رفتاری با شوهر

امام صادق (ع) فرمود: سه چیز زندگی را تیره و تار می کند، سلطان ستمگر، همسایه بد، زن بد دهان و فحاش.

شومی وبدی درسه چیز است: که یکی از آنها زنی است که مهریه اش زیاد باشد و نسبت به شوهرش بد رفتاری کند.

نقش زن و شوهر در پوشاندن عیوب و آراستن یکدیگر به جمال باطنی

امام صادق (ع) فرمود: پنج خصلت است که هر کس یکی از آنها را نداشته باشد پیوسته در زندگانی کمبود دارد، عقلش از میان می رود و قلبش مشغول می شود، یکی از آنها وجود همدم و همراه مناسب است. راوی گوید گفتم: همدم همراه کیست؟ آن حضرت فرمودند: زن صالح( شایسته).

امام صادق(ع) فرمود: علی و فاطمه دو دریای عمیق از علم هستند.

زن وشوهرها در بهشت

هم و ازواجهم علی الارائک متکئون سوره یس آیه 56

ایشان همراه به همسران خود ( در بهشت) در سایه هستند وبر سریر ها تکیه زده اند.

کسانی که خود و همسران شایسته آنان داخل بهشت می شوند و ملائکه نیز از هر دری برآنان وارد می شوند، درحالی که می گویند: سلام بر شما به سبب صبری که کردید، پس خوب خانه آخرتی نصیب شما شد. (سوره رعد آیه 24 و 23)

امام صادق(ع) فرمود: هنگامی که مومنان در آستانه درها (مواقف قیامت) محاسبه می شوند، همسرانشان در انتظار آنها هستند همان گونه که دردنیا در آستانه در، منتظر آنها بودند. پس فرستاده ای به زنان بشارت می دهد و می گوید: به خدا قسم فلانی از حساب معاف شد. زنان می گویند: به خدا؟ پس گفته می شود: به خدا او را دیدم که از حساب معاف شد و هنگامی که نزد همسران شان می آیند آنها به او تبریک گفته، می گویند: در دنیا کسی جز ما استحقاق اینکه خانواده تو باشد را نداشت.


22 شهریور 1391



 اين برداشت من از جنبش دانشجوئى و نگاه من به جنبش دانشجوئى است: ضد استكبارى، ضد فساد، ضد اشرافيگرى، ضد حاكميت تجمل‌گرايانه و زورگويانه، ضد گرايشهاى انحرافى؛ اينها خصوصيات جنبش دانشجوئى است. امام خامنه ای ۱۳۸۷/۰۹/۲۴
نگرانی مراجع تقلید از برخی اقدامات وزارت ارشاد

 آیت‌الله مکارم شیرازی از مراجع تقلید عظام با انتقاد از تلاش‌ها برای معارضه یا ممیزی کتاب تصریح کرد: سخنانی از وزارت ارشاد به گوش می‌رسد که نگران‌کننده است؛ چرا می‌گویند ممیزی نباشد یا چرا به تعطیلی روزنامه موهن اعتراض می‌کنند.

استاد حوزه علمیه قم چند روز پیش در جمع اعضای کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی بیان کرده بود: تا زمانی که مسائل فرهنگی و اجتماعی حل نشود، تمام جامعه در خطر خواهد بود.
 
آیت‌الله مکارم شیرازی تصریح کرد: هنوز هم گاهی اوقات برخی اندیشه‌های روشنفکرمآبانه یا غرب‌زده جلوی بعضی دستورات اسلامی را می‌گیرند ولی نمایندگان مجلس باید با تبعیت از امام راحل و رهبر معظم انقلاب این عقیده را داشته باشند که مسائل شرعی و دینی از جوسازی‌های محیطی تاثیر نمی‌پذیرند و در این بین با تدبیر عمل کنند.
وی افزود: چرا گفته می‌شود ممیزی در کتاب نباشد یا این که روزنامه توهین‌کننده به حضرت علی(ع) تعطیل نشود یا اینکه اصرار به رفع فیلتر فیسبوک چه معنایی دارد؟
 
استاد برجسته حوزه علمیه قم با بیان اینکه این‌گونه حرف زدن موجب می‌شود ارشاد اسلامی به ارشاد غیراسلامی تبدیل شود، گفت: در مقاله روزنامه بهار آمده بود که علمای اسلام جاهل هستند که بر مسئله غدیر تاکید می‌کنند و سؤال اینجاست که چرا گفته‌ می‌شود این روزنامه را تعطیل نکنید.
 
این اظهارات آیت‌الله مکارم شیرازی در شرایطی بیان شده که وزارت ارشاد طی سه ماه گذشته نسبت به حل مشکلات اصلی عرصه نشر کشور بی‌توجه بوده و مسئله ممیزی را که یک موضوع فرعی محسوب می‌شود را به اولویت اول این عرصه تبدیل کرده است. طرح این مسائل و تلاش‌هایی برای حذف ممیزی کتاب، با استقبال رسانه‌های ضد ایرانی و به ویژه بی‌بی‌سی فارسی مواجه شد.
 
چندی پیش، چند نویسنده و شاعر سکولار که در میان آنها چند متهم و مجرم ضد امنیتی هم دیده می‌شدند، در نامه‌ای به وزیر ارشاد، خواهان حذف ممیزی از حوزه کتاب شده بودند.رجانیوز












به نظر شما...


باید مواد مخدر بدون حساب از مرزها وارد کشور شود؟‌ یا اینکه هم باید جلوی ورود مواد را بگیریم و هم مصونیت فکری و فرهنگی در جوانان  ایجاد کنبم تا به سمت مواد نروند؟


 در قضایای فرهنگی هم اینگونه باید عمل شود. تا آنجا که ممکن است هم باید مصونیت فرهنگی ایجاد کنیم و هم جلوی ورود سم را به غذای فکری و روحی جامعه بگیریم.




گویند که...


گویند که : "انرژی هسته ای حق مسلم ماست...اما در کنارش پیشرفت و توسعه هم حق مسلم ماست...بهبود معیشت و رفاه مردم هم حق مسلم ماست..."

برای من سوال شد... حفظ عزت و اقتدار ملت هم آیا حق مسلم ماست یا نیست....آزادگی و حریت هم حق مسلم ماست یا نیست؟؟؟




آيا موسيقي، انسان را در رسيدن به هدف والاي خود کمک مي کند؟

شکي نيست که همه نعمت‌هايي که خداي متعال در اين عالم به انسان عطا فرموده مي‌تواند در راه تکامل انسان مورد استفاده قرار گيرد و از جمله نعمت صداي خوب و آهنگين (موسيقي به معناي عام) چنان که استفاده از زيبايي‌هاي طبيعت مي‌تواند انسان را در راه خداشناسي و پي بردن به جلال و جمال الهي کمک کنند؛ ولي از آن‌جا که معمولاً نعمت‌هاي مادي ابزاري دو سويه و شمشيري دو لبه است و ممکن است در راه سقوط انسان به کار گرفته شود، خداي متعال به وسيله انبيا حدود و شرايط استفاده از نعمت‌ها را به صورت احکام ديني بيان فرموده است. بنابراين استفاده از صداي خوش و آهنگين در صورتي که در مسير تکامل حقيقي انسان قرار گيرد مطلوب است؛ چنان که آواز حضرت داوود يکي از مزاياي بزرگ آن حضرت به شمار مي‌رود، و خواندن قرآن به صوت خوش و هم‌چنين ساير چيزهايي که در توجه انسان به خدا مؤثر است، مانند دعاها و مناجات‌ها، مورد تأکيد قرار گرفته است. اما آوازهايي که معمولاً غرايز حيواني را تحريک مي‌کند و موجب غفلت انسان از خدا و آخرت مي‌شود مورد نهي قرار گرفته است.




اگر دلمان را به آنچه كه تاكنون به دست آورديم، خوش كنيم، شكست خواهيم خورد؛ اگر توقف كنيم، به عقب پرتاب خواهيم شد؛ اگر دچار غرور شويم، دچار عُجب و خودشگفتى شويم، به زمين خواهيم خورد؛ اگر ما مسئولان كشور - بخصوص اين ديگر مربوط به ما مسئولان است - دچار خودمحورى شويم، دچار تكبر شويم، دچار خودشگفتى شويم، تودهنى خواهيم خورد. دنيا اينجور است، سنت الهى اين است. در پى كسب محبوبيت نباشيم، دنبال تمتعات دنيوى نباشيم، دنبال پرداختن به اشرافيگرى و تجملات نباشيم. ما مسئولين، خودمان را حفظ كنيم؛ همچنان كه اين مرد بزرگ خود را حفظ كرد. اگر ما اينجا دچار اشتباه شويم، مصداق همان آيه‌ى شريفه خواهيم شد كه: «و احلّوا قومهم دار البوار. جهنّم يصلونها و بئس القرار اگر دلمان را به آنچه كه تاكنون به دست آورديم، خوش كنيم، شكست خواهيم خورد؛ اگر توقف كنيم، به عقب پرتاب خواهيم شد؛ اگر دچار غرور شويم، دچار عُجب و خودشگفتى شويم، به زمين خواهيم خورد؛ اگر ما مسئولان كشور - بخصوص اين ديگر مربوط به ما مسئولان است - دچار خودمحورى شويم، دچار تكبر شويم، دچار خودشگفتى شويم، تودهنى خواهيم خورد. دنيا اينجور است، سنت الهى اين است. در پى كسب محبوبيت نباشيم، دنبال تمتعات دنيوى نباشيم، دنبال پرداختن به اشرافيگرى و تجملات نباشيم. ما مسئولين، خودمان را حفظ كنيم؛ همچنان كه اين مرد بزرگ خود را حفظ كرد. اگر ما اينجا دچار اشتباه شويم، مصداق همان آيه‌ى شريفه خواهيم شد كه: «و احلّوا قومهم دار البوار. جهنّم يصلونها و بئس القرار(مقام معظم رهبری 14\3\91)



عامل پيروزي ما عشق به امام حسين بود؛ نه عشق به سکه‌هاي طلا/ استراتژي آمريکا تبديل روحيه شهادت‌طلبی به رفاه‌طلبی است


سنت الهي چنين است که کمک‌هاي خود را به کساني ارزاني مي‌دارد که استعداد کسب آن‌ها را از طريق سپاس‌گزاري و قدرداني از نعمت‌هاي او به دست آورده باشند.


این عالم وارسته ادامه داد: انسان به دليل ضعف شناخت و غفلت، مرتکب اشتباهاتي مي‌شود و براي اين‌كه بتواند قدردان نعمت‌هاي الهي باشد، بايد اين نقاط ضعف را شناسايي کند و از آن‌ها عبرت بگيرد.

ايشان يکي از شيوه‌هاي تربيتي خداوند در قرآن را بيان داستان‌ها و سرگذشت اقوام گذشته عنوان كرد، و افزود: هدف قرآن از بيان داستان‌هاي پيشينيان كشف و تقويت نقاط مثبت، و شناسايي و جبران نقاط ضعف اقوام و امت‌هاي گذشته است. براي مثال، پس از ذكر ماجراي جنگ بدر، اعتماد بر خداوند را سبب پيروزي آن عده‌ اندک معرفي مي‌كند و با بيان داستان جنگ حنين، اعتماد به توان و تعداد خود را زمينه‌ساز شکست مسلمانان عنوان مي‌كند.

وی افزود انقلاب اسلامي ايران را انقلابي با ويژگي‌هاي خاص و آن را در عالم کم‌نظير دانست، و گفت: ما بايد هر اندازه که مي‌توانيم با مطالعه و بهره‌گيري از رهنمودهاي مقام معظم رهبري، نقاط قوت و ضعف خود را بشناسيم و قوت‌ها را تقويت و ضعف‌ها را جبران کنيم.

ايشان اولين نقطه قوت انقلاب اسلامي را توجه و توکل به خداوند در موقعيت‌هاي گوناگون معرفي كرد، و گفت: شعار امام «نه شرقي و نه غربي» بود. امام به هيچ‌کس جز خداوند تکيه نداشت و زماني كه نهضت را آغاز کرد، اکثريت مردم، و حتي بسياري از اقران امام باور نمي‌کردند که بتوان شاه و سلطنت او را در هم شکست؛ اما امام مي‌فرمود ما براي خدا قيام کرده‌ايم، و خداوند به ما کمک خواهد کرد.

عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم دومين نقطه قوت انقلاب اسلامي را توجه به اسلام و ياري دين خدا دانست، و افزود: اگر فرمايشات امام را واژه‌شماري کنيم، در مي‌يابيم مسأله‌اي كه امام بيشترين تأكيد را بر آن داشتند اسلام است. از همين رو بر خلاف بعضي کشورهاي انقلابي ديگر مثل مصر كه محور قيامشان ناسيوناليسم و قوميت عربي بود، محور نهضت مردم ايران اسلام بود و مردم با روشنگري‌هاي امام و پيروي از دستورات ايشان به دنبال اسلام و ياري دين خدا بودند.

ايشان حاکميت اسلام با محوريت ولايت فقيه در ايران را دستاوردي مهم و اساسي خواند، و گفت: اين‌که يک آخوند در رأس هرم قدرت قرار گيرد و به‌جاي شاه بنشيند براي هيچ‌کس باورپذير نبود و حتي از نظر روشن‌فکران خنده‌دار بود؛ اما امام اصل ولايت فقيه را در درس خود مطرح کرد، درباره آن کتاب نوشت و آن را در عمل پايه‌گذاري کرد. امام ـ‌رحمت‌الله عليه‌ـ حکومت را متعلق به خدا، و مجريان آن را نيز امامان معصوم و در غيبت آنان فقها مي‌دانست.

این عالم وارسته افزود: مردم، به ويژه کساني که در انقلاب نقش اساسي ايفا كردند، باور داشتند که ارزش‌ها منحصر در ماديات نيست؛ بلكه ارزش‌هاي معنوي مثل رضايت خداوند و خشنودي امام زمان والاتر و مهم‌تر از ارزش‌هاي مادي است.

وي هم‌چنين گفت: مکتب اسلام و عشق به امام حسين ‌ـ‌عليه‌السلام‌ـ به ما آموخت اگر امر داير بين ماديات و معنويات شد، معنويات اهم است؛ و اگر دين به خطر افتاد، بايد جان را فداي دين کرد. از همين‌رو بزرگ‌ترين آرزوي شهيدان سر گذاشتن بر دامان سيدالشهداء ـ عليه‌السلام بود؛ نه رفاه زن و فرزند.

عضو مجلس خبرگان رهبري خاطر نشان کرد: استراتژيست‌هاي آمريکايي تصريح کرده‌اند پيروزي بر ايران با استفاده از ابزارهاي نظامي به تنهايي امكان‌پذير نيست؛ بلکه تبديل روحيه شهادت‌طلبانه به رفاه‌طلبانه زمينه اين امر را فراهم مي‌كند. از همين‌رو دشمن تمام تلاش خود را به‌كار مي‌گيرد تا روح معنويت و اتکا به خداوند را از ما بگيرد.

استاد اخلاق حوزه علميه رفاه‌طلبي و دنيازدگي بعضي از مسؤولان و اقشار مردم را مهم‌ترين نقطه‌ضعف انقلاب دانست، و گفت: اين نقطه‌ضعف در صدر اسلام هم وجود داشت. کساني که با حضرت علي ـ‌عليه‌السلام‌ـ درافتادند و حق ايشان را غصب کردند، عقيده داشتند که آنها بايد از حق ويژه‌اي برخوردار باشند.

ايشان در ادامه گفت: برخي از متصديان و مسؤولان انقلاب نيز از همان ابتدا به فکر پيشرفت‌هاي مادي خود و خانواده‌شان بوده و با ويژه‌خواري و هزينه کردن از بيت‌المال اسباب رفاه را براي خود فراهم کرده بودند و بعضي از ايشان پس از چند دهه پرچم‌داري انقلاب، در جريان فتنه سال 88 چهره واقعي خود را نشان دادند.

وی تأکيد کرد: عامل پيروزي ما عشق به امام حسين بود؛ نه عشق به سکه‌هاي طلا.

وي اعتقاد به ولايت فقيه و پيروي از ولي امر را ضروري و حيات‌بخش خواند، و افزود: متأسفانه کساني هستند که اين اصل اساسي را باور ندارند و اساساً تشکيل اين حکومت را امري اتفاقي و بهره‌برداري امام از موج ايجاد شده در جامعه آن روز مي‌دانند.

اين استاد اخلاق هم‌چنين گفت: در زمان پيامبر ـ‌صلوات‌الله عليه‌ـ بسياري از افراد در فرمايشات آن حضرت در باره جانشيني حضرت علي ـ‌عليه‌السلام‌ـ ترديد داشتند و حتي به پيغمبر اكرم مي‌گفتند آيا اين حرف تو است، يا دستور خدواند است؟! امروز نيز عجيب نيست كه كساني باور نکنند که حضور ولي‌فقيه براي اداره کشور بر اساس دستورات اسلام ناب، ضروري و لازم است.

وي با اشاره به مشکلات اخلاقي و رفتاري رؤساي جمهور بعضي از کشورها گفت: بعد از نعمت اسلام و انقلاب، نعمت ولي فقيهي پاک، دلسوز و مهربان از منت‌هاي خداوند بر ما است.

وي افزود: بنده در طول 40 سال آشنايي با ايشان نديدم که معظم‌له با کسي خصومت شخصي داشته باشد؛ چنين کسي را کجا مي‌توان يافت؟

استاد حوزه علميه با اشاره به اهميت شناخت مسأله ولايت فقيه، همراه با عشق قلبي و اطاعت عملي، بيان کرد: بايد بدانيم که مرتبه نازله اطاعت از امام معصوم، پيروي از ولي فقيه است. پس بايد اين امر را به عنوان يک واجب شرعي تلقي كرده و هم خود و هم ديگران را به آن ترغيب کنيم.

ايشان، در پايان ساده‌زيستي، صرفه‌جويي و پرهيز از رفاه‌طلبي را امري ضروري دانست، و خاطرنشان کرد: صرفه‌جويي و ساده‌زيستي محور اقتصاد مقاومتي است و بايد توجه داشته باشيم هزينه‌هايي که در برخي از كارها صرف مي‌شود، با ارزش‌هاي انقلاب و روح اسلام سازگار نيست و بايد در حد معقول و نافع و به‌گونه‌اي که حق مردم پايمال نشود، از ريخت‌وپاش‌هاي اضافي پرهيز کنيم.


منبع:رجا

مصباح*






زن بودن، براى زن يك نقطه‌ى امتياز است، يك نقطه‌ى افتخار است. اين افتخارى نيست براى زن كه او را از محيط زنانه، از خصوصيات زنانه، از اخلاق زنانه دور كنيم. خانه‌دارى را، فرزنددارى را، شوهردارى را ننگ او به حساب بياوريم. فرهنگ غربى خانواده را متلاشى كرد. امروز يكى از مشكلات بزرگ دنياى غرب، متلاشى شدن خانواده‌هاست، افزايش فرزندان بى هويت است. اينها گريبان غرب را خواهد گرفت. حوادث اجتماعى بمرور پيش مى‌آيد. غرب از همين نقطه سخت‌ترين ضربه‌ها را خواهد خورد و اين تمدن مادى پر زرق و برق از همين نقطه فرو خواهد ريخت.
اسلام با نظر كرامت به زن نگاه ميكند. همه‌ى خصوصيات انسانى ميان زن و مرد مشترك است. يك انسان قبل از آنى كه اتصاف پيدا كند به زن بودن، يا مرد بودن، متصف است به انسان بودن. در انسانيت، زن و مردى وجود ندارد، همه يكسانند. نگاه اسلام اين است. خصوصيات جسمى‌اى خداى متعال در دو جنس قرار داده است كه هركدام نقشى در ادامه‌ى آفرينش، در رشد و تعالى انسان، در حركت تاريخ بر عهده دارند؛ و نقش زن مهمتر است. مهمترين كار انسان، تداوم بخشيدن به نسل بشرى است؛ يعنى توليد مثل؛ نقش زن در اين كار قابل مقايسه با نقش مرد نيست. خانه از اين جهت مهم است، خانواده از اين جهت مهم است، محدوديتهاى اعمال غرائز جنسى از اين جهت مهم است؛ با اين ديد بايد به مسائل اسلام و به احكام شريعت اسلامى نگاه كرد. غربِ گمراه، اسم اينها را ميگذارد محدوديت. اسم آن اسارت گمراه‌كننده را ميگذارد آزادى! اين جزو فريبهاى غربى است. اين يك نكته درباره‌ى مسئله‌ى زن.
 شما بانوان نخبه، دختران نخبه، جوانان نخبه، يكى از مهمترين مسئوليتهاتان امروز اين است كه نقش زن را از ديدگاه اسلام ترسيم كنيد، برجسته كنيد، روشن كنيد؛ تربيت انسانى زن بزرگترين خدمت به جوامع انسانى و اسلامى است؛ اين حركت بايد راه بيفتد. البته راه افتاده است، بايد تشديد بشود، بايد فراگير بشود، بايد پيش برود و شما در اين حركت، بدون ترديد پيروز خواهيد شد. يك كار اساسى اين است. (مقام معظم رهبری 21\4\91)




ماجرای پسر بچه چهارده ساله‏اى كه درفرانسه كودكى رابه قتل رساند



آنچه را كه امروز نسل جوان از راه ديدن و شنيدن ياد مى‏گيرند، گمراه كننده است. اكثر فيلمهايى كه در سينماها نمايش مى‏دهند، از ماجراهاى عشقى و كانگستر بازى مايه گرفته و دختران و پسران را به وادى ضلالت سوق مى‏دهد. براى اين كه به تاثير سينما و اين نوع فيلمها و اثر آن در فكر انسان پى ببريم، كافى است روحيات كودكانى كه چند بار به تماشاى فيلمهاى به اصطلاح بزن، بزن رفته‏اند، مورد مطالعه قرار دهيم. 

غالب اين كودكان در وقت بيكارى به تقليد از آرتيستهاى سينما در كوچه و خيابان و خانه و دبستان، به جان هم مى‏افتند و با مشت، سر و صورت يكديگر را خونين مى‏كنند و در هنگام زد و خورد، اسم آرتيستهاى سينما را روى خود مى‏گذارند، بعضى اوقات كار به جاهاى بالاترى مى‏كشد.

سال گذشته چند كودك از خانه‏هاى خود فرار كرده و به جنگلهاى شمال رفته بودند، تا تارزان وطنى باشند. مدير يكى از مدارس تعريف مى‏كرد كه يكى از شاگردان مدرسه او كه فيلم يتيم را ديده بود، به تقليد از آن، چند نفر از همشاگرديهاى خود را فريب داده و يك باند دزدى در دبستان تشكيل داده بود كه طبق نقشه، اثاثيه شاگردان را مى‏دزديدند. اين كودكان تقصيرى ندارند، زيرا فيلم يك عامل تبليغاتى و تربيتى بسيار موثرى است.

دستگاه آفرينش، مقام فرماندهى را به دست عقل سپرده است، او بايد بسنجد و تصميم بگيرد و به ديگر قواى روحى، فرمان اجرا صادر كند.

شهوت و تمايلات جنسى كه براى حفظ نسل و بقاى نوع انسانى آفريده شده است، بايد به فرمان عقل كار كند و اگر به دست شهوت بيفتد، نظام زندگى به هم خواهد خورد و فضايل و ارزشهاى اخلاقى از ميان خواهد رفت.

يكى از مواهب الهى، غضب و خشم است. آفرينش در نهاد انسان اين نيرو را نهاده كه در مقام دفاع از جان و مال و شرف و ناموس، قواى درونى بدن را بر ضد دشمن بسيج كند؛ از اين جهت از اين نيرو بايد به مقدار ضرورت و يا تجويز و راهنمايى عقل استفاده نمود، و اگر زمانى زندگى فرد يا جمعيتى به دست غضب و خشم افتد، نتيجه‏اى جز ويرانگى نخواهد داد.

زندگى سالم و سودمند، آن زندگى است كه بر نظام خلقت استوار باشد و عقل و خرد بر تمام روحيات و احساسات ما حكومت كند، و در غير اين صورت، دستگاه ادراكى و بينايى فكرى، ضعيف و ناتوان شده و حقايق در نظر انسان اوهام و پندار جلوه مى‏كند و از شنيدن سخنان حكيمانه و نصايح بزرگان چهره برمى‏تابد.

هيچ بلايى براى انسان بالاتر از بلاى ناتوانى بينايى درونى و دگرگون گشتن حص تشخيص نيتس. ديگر براى چنين فردى شانس هدايت و بازگشت به راه حق باقى نمى‏ماند. قرآن مجيد به اين حقيقت اشاره مى‏كند، مى‏فرمايد: 

واذا تتلى عليه آياتنا ولى مستكبراً كان لم يسمعها كان فى اذنيه وفراً؛

هنگامى كه آيات خدا براى او تلاوت شود، با تكبير از آن روى مى‏گرداند، گويى نشنيده است، گويى در گوشهاى او سنگينى است.


جوانِ غرق در شهوات و تمايلات جنسى، غرق در تجملات، بينايى عقلى او آن چنان ناتوان مى‏شود كه هر چيزى كه در نقطه مقابل اهداف پست او قرار گيرد، بى ارزش و غير قابل استماع خواهد دانست و چيزى كه به تحريك عواطف جنسى و تمايلات مادى او كمك نمايد، رنگ قداست و لباس حقيقت خواهد پوشيد. 

قرآن مجيد به اين حقيقت در آيه زير اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد:

قل هل ننبئكم بالاخسرين اعمالاً * الذين ضل سعيهم فى الحياه الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعاً؛ (19)

آيا از زيانكارترين افراد به شما خبر دهم؟ كسانى هستند كه كوششهاى آنان در زندگى دنيوى بى فايده است و آنان تصور مى‏كنند كه كار خوبى انجام مى‏دهند (و كارهاى بد آنان در نظرشان خوب جلوه مى‏كند).

روزنامه كيهان در شماره 7320 مى‏نويسد:

پسر بچه چهارده ساله‏اى كه در فرانسه كودكى را بعد از ربودن به قتل رسانده است، اعتراف كرد كه اين جنايت را بعد از تماشاى يك فيلم جنايى تلويزيونى انجام داده است.

وى به ماموران گفت: چند شب پيش از قتل، من برنامه فيلم در روان و وجدان شما را از تلويزيون پاريس تماشا مى‏كردم؛ در اين فيلم قاتل، يك جوان 21 ساله بود كه به جهت مجازات، آدم مى‏كشت. من هم هوس كردم ببينم اعدام شدن چه مزه‏اى مى‏دهد.

روى اين فكر به سراغ امانوئل كوچولو رفتم و او را به عنوان بازى كردن، با خودم به خارج شهر بردم.

امانوئل خيلى خوشحال بود و من از خوشحالى او رنج مى‏بردم و حتى تا آخرين لحظه هم به خيالش من با او بازى مى‏كنم و مى‏خنديد و خوشحالى مى‏كرد.

قرار است اين قاتل خردسال، سه ماه تحت درمان روانى قرار بگيرد.

- باز هم بگوييد ديدن فيلمهاى جنايى مضر نيست و خاصيت ندارد!

در واقع تاثير سينما در اكثر تماشا كنندگان تقريبا به اندازه همان كودك است. يك جوان كارگر يا يك مردم كاسبكار وقتى مى‏بيند قهرمان فيلم با يك مشت، رقيب خود را از پا مى‏اندازد، يا با دست خالى جلو رگبار مسلسل سينه سپر مى‏كند، چنان مجذوب اين منظره مى‏شود كه قدرت تعقل خود را از دست مى‏دهد و باور مى‏كند كه اين كارها شدنى است، زيرا فيلم سينما از سه جانب روح او را تسخير كرده: يكى از راه گوش، دوم از راه چشم، سوم از راه احساسات، زيرا آن چيزى را كه به او نشان مى‏دهند حقيقت مى‏پندارد و ايده آل خود قرار مى‏دهد.

اين تنها براى جوانان، ايده آل نيست، بلكه به صورتهاى گوناگون براى كليه تماشاگران از هر طبقه تحقق پيدا مى‏كند؛ براى دختران و پسران جوان، زيباييهاى خيره كننده و عشقهاى آتشين موهوم، براى زنان و مردان جوان، عشقبازيهاى شهوت‏انگيز، براى مدپرستان، لباسهاى فاخر و مدهاى جالب و براى كسانى كه غريزه تبهكارى دارند، عامل تحريك است.

بدترين انحرافها انحراف فكرى است. خسارتهاى اقتصادى چندان كمرشكن و غير قابل جبران نيست، ولى ضررهايى كه از ناحيه انحراف فكرى و فرهنگى متوجه ملتى مى‏گردد، قابل جبران نيست، زيرا در اين موقع، خوبيها و ارزشهاى اخلاقى، تحت عنوان ارتجاع و بازگشت به سنتهاى ديرينه، محكوم شده و به دست فراموشى سپرده مى‏شود، بر عكس هرزه درايى وژاژخايى و آزادى جنسى ولاقيدى اخلاقى و نوخواهى، جاى آنها را مى‏گيرد.

بدترين انحراف براى يك انسان، انحراف فكرى است، انحرافى كه سبب مى‏گردد كه وى خوب و بد را درست از هم تشخيص ندهد، بلكه بالاتر، مثلا باطل در نظر او به صورت حق جلوه كند.

پيامبر گرامى روزى ياران خود را نصيحت مى‏كرد، چنين گفت: روزگارى فرا مى‏رسد كه زنان و جوانان شما فاسد مى‏شوند و امر به معروف و نهى از منكر متروك مى‏گردد.

يك نفر از ياران او برخاست، با كمال تعجب گفت: آيا چنين چيزى ممكن است؟

پيامبر فرمود: بدتر از اين هم انجام مى‏گيرد. روزگارى فرا مى‏رسد كه شما را به بديها امر كرده و از خوبيها باز مى‏دارد.

به حضرتش عرض شد: آيا چنين كارى امكان‏پذير هست؟

پيامبر فرمود: برتر از اين هم رخ مى‏دهد و آن اين است كه خوبيها در نظر مردم بد جلوه كرده و بديها لباس خوب مى‏پوشند.


کتاب مربى نمونه ,تفسير سوره لقمان,آيت الله العظمی جعفر سبحانى به نقل از سایت تعلیمات اسلامی واشنگتن




دارایی روسای جمهوری ایران چقدر است؟




اعلام اموال روسای جمهور، معاونین، وزرا و اقوام درجه یک آنها، یکی از اصول قانون اساسی است که بر اساس آن مسئولان در برابر این علامت سوال قرار می‌گیرند که «از کجا آورده‌اید؟»

به گزارش بلاغ به نقل از فارس، «اصل 142 قانون اساسی»؛ این همان اصلی است که بیشتر با عنوان «از کجا آورده اید؟» معروف است و بر طبق آن رئیس قوه قضائیه موظف است اموال رهبر، رئیس جمهور، معاونان، وزرا،‌ همسر و فرزندان آنان را بررسی کند تا در طول دوره مسوولیت بر خلاف قانون افزایش نیافته باشد.

آیا روحانی اموالش را اعلام عمومی می کند؟

این اصل که معمولا در آغاز و پایان دولت ها مورد توجه قرار می گیرد، با روش خاصی از سوی قوه قضائیه اعمال می شود.

در آغاز و پایان هر دولت دفترچه و فرمی مخصوص برای رئیس جمهور، وزرا و‌ معاونان ارسال می شود و مسئولان موظف هستند در طول مدت زمان مشخص، اظهارنامه اموال خود را به رئیس قوه قضائیه ارائه کنند.

بر اساس این اظهارنامه مسئولان مذکور موظف هستند که کلیه اموال منقول و غیرمنقول، حساب های شخصی و منابع مالی خود را اظهار کنند تا قوه قضائیه در پایان دوره مسئولیت،‌ چگونگی افزایش اموال آنها را مورد بررسی قرار داده و نظر خود را اعلام کند.

با روی کار آمدن دولت روحانی از گوشه و کنار اظهارات مختلفی درباره اعلام اموال رئیس جمهور به قوه قضائیه مطرح شد.

محمد باقر نوبخت سخنگوی دولت تنها فرد دولتی بود که که در زمینه اعلام اموال روحانی به رئیس قوه قضائیه اظهارنظر کرد.

نوبخت در گفت و گو با یکی از خبرگزاری ها در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه چرا تاکنون رئیس‌جمهور بر اساس سنت همیشگی دارائی‌های خود را به رئیس قوه قضائیه اعلام نکرده است؟ اظهار داشت: قطعا این کار صورت خواهد گرفت.

وی ادامه داد: این‌ها مسائل حاشیه‌ای است و چه خوب است که تمرکز خود را جهت کمک به دولت در جهت رفع مشکلات اساسی مردم کنیم.



البته این اولین بار نیست که موضوع اعلام اموال دولتی ها مورد توجه قرار می گیرد و پیش از این نیز حاشیه هایی درباره اموال مسئولان به ویژه روسای جمهور وجود داشته است.

اموال هاشمی و همه جنجال هایش!

اکبر هاشمی رفسنجانی که این روزها در جایگاه ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام قرار دارد بدلیل داشتن کارنامه ریاست جمهوری، چندین بار موظف بوده اموال خود را به رئیس قوه قضائیه اعلام کند.

در این میان هیچ کس از فهرست اموال هاشمی رفسنجانی مطلع نیست ولی با جست و جو در خاطرات وی به نکته جالبی بر می خوریم.

هاشمی در کتاب خاطرات خود که مربوط به وقایع سال 68 است و با عنوان «بازسازی و سازندگی» منتشر شده، در تاریخ 25 شهریور سال 1368 درباره موضوع اظهار اموالش به قوه قضائیه می نویسد: شب در مقر خوابیدم تا کارهای فردا را صبح زود شروع کنم. فرم صورت اموال خود و بستگان درجه اول را در اجرای اصل 142 قانون اساسی برای قوه قضائیه پر کردم .





اکبر هاشمی ظاهرا در همان روزهای ابتدایی دولت خود که کمی دیرتر از زمان معمول (به دلیل فوت امام راحل) آغاز شده بود، لیست اموال خود و افراد درجه یک خانواده اش را به رئیس وقت قوه قضائیه ارسال کرده است.

هاشمی رفسنجانی در مصاحبه تاریخی و 16 ساعته خود با روزنامه کیهان که بعدها با عنوان «بی پرده با هاشمی» منتشر شد، تا حدودی اموالش را تشریح کرد.

هاشمی در پاسخ به سوال خبرنگار کیهان که درباره حواشی اموال وی می پرسد، می گوید: در مورد قم، من وقتی وارد کار ساختمان و زمین شدم، مقداری زمین با قیمت متری یک یا دو تومان در بیرون شهر خریدم. اینها را کم کم خیابان بندی کردند و بعد گران تر شد که یک مقدار را فروختم و آن را آباد کردم. مقداری را برای خودش مصرف کرده بودم. چند سال هم در زندان بودم و اینها یک مقدار مصرف شد. وقتی که از زندان آزاد شدم، مقداری را مجانی به طلبه های نیازمند دادم. عده زیادی از طلبه ها از این زمین ها گرفتند به هر فرزندم پنج قطعه دویست یا سیصدمتری دادم که برای خودشان استفاده کنند. بچه ها هم کم کم فروختند و هزینه زندگی و ساخت منزل کردند. در تهران و کرج هم مستغلات داشتم و آن را هم فروختم و خرج کردم. زمینهایمان را هم به تدریج فروختیم و برای بچه ها خانه ساختیم. ولی سطح معاش را نگه داشتیم.

وی تاکید می کند: بعد از انقلاب هم کاسبی نکردم. بنابراین از لحاظ دارایی، در حد متوسط است و همین است که من می گویم.

اما این تمام ماجرای اموال هاشمی و حاشیه های پیرامون آن نبود و سال ها بعد در ایام انتخابات دوره دهم انتخابات ریاست جمهوری موضوع اموال وی دوباره بر سر زبان ها افتاد.

ماجرا از مناظره تلویزیونی کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری دهم و اظهارات احمدی نژاد در این برنامه درباره اموال هاشمی رفسنجانی و فرزندانش آغاز شد.

در ادامه ماجرا اظهارات رئیس جمهور سابق،‌ شدیدا مورد انتقاد هاشمی رفسنجانی قرار گرفت تا جایی که وی در نامه معروف خود به رهبر انقلاب که چند روز مانده به انتخابات ریاست جمهوری یازدهم رسانه ای به این مساله اشاره کرد.

هاشمی در بخشی از نامه اش درمورد اموالش و حاشیه های مطرح شده درباره آن، اینگونه می گوید: گرچه در گذشته به بخشی از این اتهامات پاسخ داده شده و رئیس قوه قضاییه وقت جناب آقای یزدی در پایان کار ریاست جمهوری اینجانب، در عمل به اصل 142 قانون اساسی رسماً اعلام پاکی و منزّه بودن خانواده رئیس‌جمهور و حتی کم‌شدن دارایی‌ها در دوران مسئولیت را نمودند، ولی تکرار اتهام تکرار جواب را می‌طلبد.

البته محسن پسر ارشد آیت الله هم از قافله عقب نماند و در 18 خرداد 88 در نامه ای به احمدی نژاد درباره شبهات مطرح شده در مناظره اظهارنظر کرد.

محسن هاشمی در نامه اش به رئیس جمهور سابق نوشت: شما که مدعی ارائه لیست اموال خود [به رئیس قوه قضائیه] هستید، بعید است ندانید که ما لیست اموال خود را سه بار به قوه قضائیه داده‌ایم. یکبار در سال 68، یک بار در سال 72 و یک بار در سال 76 و مگر آیت‌الله یزدی رئیس وقت قوه قضائیه در نماز جمعه نگفت که اموال ما نسبت به قبل از انقلاب کمتر نیز شده است.

البته آیت الله یزدی نیز که در زمان ریاست جمهوری هاشمی در جایگاه ریاست قوه قضائیه قرار داشت درباره مسائل و شبهه های پیرامون اموال هاشمی و ادعای فرزند هاشمی و استناد به اظهاراتش در نماز جمعه، واکنش نشان داد.

رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با اشاره به اظهارنظر زمان ریاستش بر قوه قضائیه درباره اموال هاشمی گفت: وضعیت فعلی ایشان را رییس فعلی قوه قضاییه پاسخگو هستند و بنده الان مسوولیتی در این خصوص ندارم.

آیت الله یزدی ادامه داد: تماس های مکرری درباره وظیفه قوه قضاییه در زمان ریاست بنده نسبت به رسیدگی به دارایی رییس جمهور وقت (هاشمی) به عمل آمده وسوالات زیادی مطرح شده است.

وی تاکید کرد: آن چه بنده در این خصوص اعلام کرده ام مربوط به قبل و بعد از دوره خدمت رییس جمهور محترم وقت (هاشمی) یعنی حدود ده سال قبل است و بدیهی است که وضعیت فعلی اموال ایشان را رییس محترم فعلی قوه قضاییه پاسخگو هستند و بنده الان مسوولیتی در این خصوص ندارم.

آیت الله هاشمی شاهرودی، رئیس وقت قوه قضائیه البته هیچگاه درباره اموال هاشمی رفسنجانی اظهار نظری نکرد چون بر اساس قانون اساسی هیچ مسئولیتی در مورد بررسی اموال رئیس مجمع تشخیص نظام و یا اعضای مجلس خبرگان رهبری ( که هاشمی در آن عضویت دارد) به رئیس قوه قضائیه واگذار نشده است.

سید محمد خاتمی؛ لیستی که بی سرو صدا ارسال شد!

سید محمد خاتمی در دوم خرداد 76 به عنوان رئیس جمهور منتخب مردم، برگزیده شد و در مرداد همان سال نیز مراسم تنفیذ حکم رئیس جمهور برگزار شد.

بنابر این گزارش هیچ خبری در رسانه ها مبنی بر اعلام عمومی اموال پنجمین رئیس جمهور ایران وجود ندارد، نه در سال 76 در ابتدای دوران ریاست جمهوری و نه در سال 84 یعنی انتهای دومین دوره ریاست جمهوری خاتمی!





البته محمد علی ابطحی که در اوایل دولت خاتمی مسئولیت ریاست دفتری وی را به عهده دارد درباره اعلام اموال خاتمی و وزرا و معاونانش در دولت هفتم می گوید: در همان ابتدای دوره ریاست جمهوری خاتمی، دفترچه ای برای اظهار اموال رئیس جمهور، خانواده و وزرایش ارسال شد که در همان روزهای اول لیست اموال به قوه قضائیه تقدیم شد.

وی ادامه می دهد: البته لیست اموال خاتمی به عنوان رئیس جمهور رسانه ای نشد و اصلا این موضوع از زمان احمدی نژاد مد شد.

رئیس دفتر رئیس جمهور وقت تصریح می کند: حتی من نیز لیست اموال اظهار شده از سوی آقای خاتمی را ندیدم و این لیست در اختیار قوه قضائیه قرار دارد و در اسناد آنها موجود است.

بنابر این گزارش، با این اظهارنظر ابطحی مشخص می شود که هیچ کس لیست اموال خاتمی را ندیده است و لیست اموال رئیس دولت های هفتم و هشتم ایران در بایگانی دفتر رئیس قوه قضائیه همچنان دور از چشم رسانه ها نگهداری می شود.

احمدی نژاد سنت شکن/ تنها رئیس جمهوری که لیست اموالش را عمومی اعلام کرد

«بر اساس اصل 142 قانون اساسی...» این اولین سطر از نامه ای بود که در روزهای ابتدایی دولت نهم از سوی دفتر محمود احمدی نژاد ،رئیس جمهور سابق به دفتر رئیس قوه قضائیه ارسال شد.

احمدی نژاد همانطور که ابطحی رئیس دفتر خاتمی در دوران ریاست جمهوری گفته، اولین رئیس جمهور بود که طی این نامه لیست اموالش را به صورت علنی به رئیس قوه قضائیه وقت اعلام کرد.



رئیس جمهور سابق در نامه اش اموال خود در سال 84 را اینگونه اظهار کرد:

1- یک باب منزل مسکونی به مساحت 175 متر، با 127 متر مربع زیربنا، 40 سال سابقه ساخت در منطقه‌ نارمک تهران

2- حساب جاری بانک ملت شعبه دانشگاه علم و صنعت ایران برای دریافت حقوق از دانشگاه

3- حساب جاری بانک ملی شعبه‌ وزارت کشور مربوط به دوره‌ استانداری اردبیل که در حال حاضر موجودی ندارد

4- یک دستگاه اتومبیل پژو 504 مدل 1977 سفید رنگ

5- دو خط تلفن ثابت شهری

این ها همه دارایی های احمدی نژاد در سال 84 بود و رئیس جمهور سابق با سنت شکنی های معروف خود،‌ در این مورد نیز نیز روش نوینی را ابداع کرد.

اموال احمدی نژاد اما در آخرین روزهای دوران 8 ساله ریاست جمهوری اش نیز خبرساز شد و به عنوان آخرین اخبار از رئیس جمهور دولت دهم بر روی خروجی پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری قرار گرفت.

احمدی نژاد طی نامه ای به رئیس قوه قضائیه اموال خود و تغییرات صورت گرفته در آنرا در آخرین روز ریاست جمهوری اش، اینگونه به رئیس قوه قضائیه اظهار کرد: در اجرای اصل یکصد و چهل و دوم قانون اساسی و پیرو اعلام اموال اینجانب در سال 1384 به اطلاع می رساند که در این مدت تغییری که در اموال اینجانب پدید آمده است بازسازی و نوسازی منزل مسکونی قدیمی نارمک است که با کمک همسر و فرزندان و با استقراض از بانک و همچنین صندوق نهاد و برخی بستگان چهار واحد حدود یکصد متر مربعی احداث گردیده که با فرزندان در آن سکونت داریم. مساحت زمین 175 متر مربع و زیربنای فرسوده قبلی حدود 130 متر مربع بوده است.




البته این نکته نیز باید مورد توجه باشد که اعلام عمومی اموال رئیس از سوی وی بدون شک می تواند تاثیر مهمی بر روی افکار عمومی داشته باشد و جامعه با توجه به میزان دارایی رئیس جمهور برگزیده خود، میزان مردمی بودن وی را خواهند سنجید.bloghnews.com



ابن‌شهرآشوب مازندرانی کیست؟

بسیاری از آثار ابن شهرآشوب با وجود پرداختن به ظریف‌ترین مسائل مربوط به مذاهب اسلامی چه در زمان خودش و چه در زمان حال دارای تایید علمای آزاداندیش است.  

به گزارش خبرگزاری فارس ، ایران اسلامی در گذر زمان همواره شاهد حیات دانشمندانی شهیر در عرصه‌های مختلف علمی بوده است که آثار آنان راهگشای مردم در عصر خفقان علمی و دینی بوده است.
 
"ابوجعفرمحمد بن علی بن‌شهرآشوب بن ابونصر بن‌ابوالجیش" مازندرانی ملقب به رشیدالدین و عزالدین و مشهور به "ابن‌ِ شهرآشوب ساروی" ‌مازندرانی دانشمند مسلمان و یکی از مروج مذهب تشیع است که در سده چهارم و پنجم هجری زندگی می‌کرد.
 
ابن شهرآشوب از عالمان شجاع و بصیری بوده، که با وجود حاکمیت مطلق مکتب ارتجاعی و جاهلی سقیفه در جهان اسلام، به روشنگری دینی پرداخته و جریانات، اعتقادات، فرق،مذاهب، ائمه و حاکمیت انحرافی برآمده از مکتب سقیفه را در مثالب النواصب تبیین کرده و امکان انتخاب اسلام ناب محمدی را برای مسلمانان حقیقت‌جو و آزاداندیش فراهم آورده است.
 
دیدگاه‌های ابن شهرآشوب به حدی منصفانه،فاخر، مودبانه و از چنان بن مایه علمی و سندی متقن برخوردار است که حتی تحسین علمای حقیقت جو و آزاد اندیش اهل سنت را به همراه داشته است.
 
هرچند برخی او را عراقی دانسته بودند اما محققان علوم دینی با تکیه بر نسبت سَرَوی که به این مفسر محدث ادیب و فقیه بزرگ شیعه همچنین به پدر و جدش داده‌ شده اصالت این خاندان را از شهر ساری مازندران دانسته‌اند.
 
ابوجعفر سفرهای متعددی به مناطق مختلف بلاد اسلامی داشت و در منابع تاریخی درباره آغاز سفرهای علمی‌اش تنها به این نکته اشاره شده که در پی اختلاف با فرماندار مازندران آن‌جا را ترک کرده و همزمان با خلافت مقتفی در بغداد به این شهر وارد شده‌است.
 
وی در این شهر به اندرز و مناظره پرداخت و نزد خلیفه جایگاه والایی یافت ولی پس از مدتی اقامت در بغداد به موصل و سپس به حلب رفت اما با بررسی اسناد تاریخی می‌توان دریافت که وی پیش از ترک مازندران سفرهایی به خراسان خصوصا  شهر نیشابور داشته‌است.
 
ابن شهرآشوب پس از سالیانی اقامت در حوزه‌های علمیه ایران و استفاده از محضر دانشمندان و استادان بزرگ و مسافرت‌های علمی در نقاط مختلف ایران شامل مازندران مشهد  نیشابور سبزوار ری کاشان اصفهان و همدان در سال 547 هجری قمری با کوله‌باری از دانش و معنویت از همدان به بغداد رفت.
 
بغداد در آن روزگار پایتخت عباسیان و مشهورترین مرکز علوم اسلامی بود که دانشمندان بسیاری در آن زندگی می‌کردند شهر آشوب ساروی نیز در این شهر اقامت کرد و به آموزش دانش‌ها و فنون مختلف پرداخت وی همچنین در آن رشته‌ها کتاب‌ها نوشت.
 
با بررسی آثار برجای مانده از دانشمندان هم عصر ابن‌شهرآشوب احتمال داده شده‌است که این دانشمند در بیهق ری کاشان اصفهان  همدان مشهد نیز مدتی ساکن بوده اما وی تا سال‌های 552 یا 554 شمسی در بغداد ساکن بود و انگار تا زمان خلافت مستضی نیز در بغداد می‌زیسته‌است.
 
با این‌که در زمان ابن شهرآشوب دانشمندان و عالمان بزرگی وجود داشته‌اند که مورد احترام مردم و از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بوده‌اند در این میان مقام علمی و موفقیت ابن‌شهرآشوب جایگاه خاصی داشت.
 
او به هر شهری از مملکت‌های اسلامی دارای حوزه علمیه که می‌رفت سرآمدشان می‌شد و کار آموختن به دیگران و بحث و پرورش شاگردان را جدی و چشمگیرتر آغاز می‌کرد.
 
در دوران خلافت مستضی به دلیل کوشش در گسترش باورها و افکار حنبلی و اقتدار علمای حنبلی در بغداد این شهر دیگر جای مناسبی نبود رفته‌ رفته فعالیت‌های چشم‌گیر ابن شهرآشوب از سوی مخالفان نادیده گرفته می‌شد و او را تضعیف می‌کردند از این رو بغداد دیگر مکان مناسبی برای ارائه فعالیت ابن‌شهرآشوب نبود.
 
این دانشمند مازندرانی بغداد را به قصد شهر تاریخی و عالم‌پرور حله ترک کرد و در سال 550 یا 551 خورشیدی کرسی درسش را در حله رونق بخشید و شروع به آموختن و شاگرد پروری کرد و مدتی بعد به شهر حلب وارد شد و تا پایان زندگی خود در آنجا زندگی کرد و در مورد علت انتخاب شهر حلب گفته شده است زیرا در این شهر احترامی خاص برای امامی مذهبان قائل بودند.
 
این دانشمند شهیر مازندرانی در شب جمعه22 شعبان 588 هجری قمری تقریبا برابر 17 شهریور 571 هجری خورشیدی در حلب درگذشت و در جبل الجوشن در نزدیکی محلی مشهور به مشهد الحسین (ع) به خاک سپرده شد.
 
جایگاه علم در خانواده این عالم مازندرانی آنقدر رفیع بوده است که پدرجد وی نیز انسانی عالم و روحانی بوده است شهرآشوب در طول زندگی خود هزاران نفر از شیفتگان علوم مختلف اسلامی همچون علامه سید محمد بن زهرهٔ حلبی، علی بن شعرهٔ حلی جامعانی، شیخ تاج‌الدین حسن بن علی دربی، شیخ یحیی بن محمد سوراوی، یحیی بن ابوطی حلبی، سیدکمال‌الدین حیدرحسینی، ادریس حلی، ابن بطریق حلی، ابن ابوطی حلبی و ابن زهرهٔ حلبی را نام برد را به شاگردی پذیرفت و آنان را از علوم اسلامی سیرآب کرد.
 
او همچنین در طول دوران علم‌آموزی خود در محضر علمای بنام زمان خود همچون احمد غزالی، جارالله زمخشری، ابوعلی طبرسی، ابوالحسن بیهقی، فریدخراسان، خطیب خوارزمی و قطب‌الدین راوندی تلمذ کرد واین تلاش در راه علم اندوزی با ذخیره‌ای که از علم در خانواده خود داشت زمینه شهرت وی حتی بیش از پدران خود را برای این عالم بزرگ ایران زمین فراهم کرد.
 
این دانشمند مسلمان در طول زندگی پربار خود بیش از 20اثر گرانسنگ برجای گذاشت که ازآن جمله میتوان به مناقب آل ابی طالب، الاربعین فی مناقب سیدة النسا، فاطمة الزهرا، متشابه القرآن،الاسباب و النزول علی مذهب آل الرسول‏صلی‏الله‏علیه‏وآله، معالم العلما، انساب آل ابی‌طالب‏علیه‏السلام، مناقب النواصب و مائدة‌ الفائدة، المحزون المکنون فی عیون الفنون، اعلام الطرائق فی الحدود و الحقائق و الاوصاف، المثال فی الامثال، الاسباب، الحاوی، الانصاف، المنهاج اشاره کرد که در این بین سه اثر ارزشمند مناقب، معالم العلما و متشابه القرآن دارای شهرت بیشتری هستند.
 
وی یک دانشمند ایرانی دارای عیار جهانی است که با وجود پرداختن به ظریف‌ترین مسائل مربوط به مذاهب اسلامی کتب وی درزمان خود و چه در زمان حال دارای تایید بسیاری از علمای سنی مذهب نیز بوده و است.
 
ابن شهرآشوب آن چنان محل اجماع علماء اهل سنت بود که هم اساتید و هم شاگردان بنامی همچون ابوعبدالله محمد بن احمد نطنزى، مولف کتاب «الخصائص العلویه على سائر البرایه»، جارالله زمخشرى معتزلى (متوفى 538 ق)و همچنین خطیب خوارزمى عالم شهیرحنفی مذهب و مولف کتبی چون المناقب و مقتل الحسین در بین علماء  اهل سنت داشت.
 
در عظمت علمی و نگاه اصولی و دانش بنیان ابن شهرآشوب به مساله حیاتی تقریب و احترام او نزد قاطبه علماء اهل سنت همین بس که علما و رجال پژوهان سنی مانند ابن حجر عسقلانی، فیروزآبادی، جلا‌ل‌الدین سیوطی و صلاح‌الدین صفدی از وی چنین یاد می‌کنند: «رشید‌الدین محمد بن علی بن شهرآشوب مازندرانی از رؤسای طایفه شیعه است».
 
ابن شهر آشوب از کودکی حافظ قرآن بود و هشتاد سال زندگی کرد، در اصول شیعه به منتهای درجه مهارت رسید به طوری که از شهرها طالبین علوم به سویش می‌شتافتند؛ وی در علوم قرآن و عربیت و نحو و وعظ، در عصر خلافت «المقتفی بالله» عباسی بر همه‌اشون کس مقدم بود، المقتفی به دیده اعجاب به وی می‌نگریست و او را خلعت پوشانید.
 
او مردی نورانی و خوش رو بود گفتارش راست و بیانش ملیح، علمش بسیار، تواضع و عبادت و تهجدش در پیشگاه خداوند زیاد و همه اوقات با وضو بود.
 
ابن شهرآشوب بیش از همه علمای سنی عصر خویش بر منابع کلامی، تاریخی و فقهی اهل سنت تسلط تام داشته و مطالب متنوعی که از صدها کتب اهل سنت در مثالب آورده گواه نگاه تقریبی او در تالیف مثالب النواصب است.
 
کتب محاسن الجوابات از قاضی ابوالحسن الجرجانی، صفوه التاریخ از الصفوانی، الجامع فی الخاتم از بیهقی، کتاب التختم از محمد بن یحیی المحتسب، دارئة الحد عمن یتعاطی الغلمان از جاحظ، الامتزاج از ابوحیان توحیدی، شواهد التنزیل از حسکانی حنفی، کتاب ابی عبدالله محمدبن علی السراج، کتاب الاعتماد از الملک الصالح، تاریخ، القاضی ابی بکر احمد بن کامل، التعریض، ابو بکر المرزبانی، التفسیر، ابو الجیش بلخی، تاج التراجم، ابو المعالی شاهفور، تفسیر بلخی معتزلی، فرق الفرق ابی منصوربغدادی و مقالات ابی الحسین الرفاءالرازی نمونه کتبی است که ابن شهر آشوب مطالبی از آنها را در کتب خود آورده است.
 
برگزاری کنگره بین‌المللی ابن شهر‌آشوب ساروی به مدت 3 روز در ساری و قم فرصتی مناسب است تا پس از گذشت 800 سال از ولادت و فعالیت علمی آن دانشمند شهیر و بین‌المللی علاقمندان وی با بررسی و ترجمه آثار وی دین خود را به وی و دیگر علمای اسلامی ادا کنند. 
نقل از رجانیوز


امام رضا (ع) ؛ زندگی و اقتصاد 



 پدیده سرمایه داری

مشکل اساسی

 

امام رضا (علیه السلام) فرمود:

...جعل الاموال دوله بین الاغنیاء... 1

(آن خلیفه) اموال را میان اغنیا به گردش گذاشت...

 

...رغبه الناس فی الربح... 2

گرایش مردم به سودخواری است

 

...البخس... و الخیانه... 3

(ازگناهان کبیره) کاستن (ازکار و کالای مردم) است و خیانت به مردم...

 

...اهل الاستئثار... 4

کسانی که با خود کامگی اموال عمومی را ویژه خویش می سازند.


موضوع سرمایه داری در اجتماعات بشری از مشکلات ویرانگر در همه عصرها و نسل ها بوده و هست. این بیماری بزرگ اجتماعی، امروز بسیار عمیق تر، گسترده تر و کوبنده تر از گذشته عمل می کند و به ابزار جدید  و قدرت ماشین و محاسبات کامپیوتری و کارخانجات تمام اتوماتیک و مزارع مکانیزه مجهز است، و وسائل حمل و نقل هوایی و دریایی غول پیکر را در اختیار دارد، و در رابطه ها و کسب اطلاعات از تلفن و تلکس استفاده می کند.

ره آورد شوم این پدیده، جنگ ها و ظلم ها و نابسامانی های گسترده و عالم گیری است که بشریت را در کام خود فرو برده است و جهان را به جهان اول و دوم و سوم تقسیم کرده و جامعه های طبقاتی تشکیل یافته از طبقه ثروتمند شادخوار و فقیر محروم و گرسنه پدید آورده است.

سرمایه داری و پول پرستی از دیدگاه امام رضا (علیه السلام) پدیده شوم و شیطانی است که با تعالیم پیامبران و ایمان به روز رستاخیز سازگار نیست و با رشد و تکامل انسان و زندگی عادلانه او در این دنیا نیز سازگاری ندارد.

 

ره آوردهای شوم سرمایه داری

سرمایه داری در دو بعد از حیات آدمی آثاری ژرف و گسترده دارد:

1- روابط اقتصادی و بعد زندگی مادی

2- روابط انسانی و بعد اخلاقی و معنوی
اکنون به تبیین هر یک از این دو بعد می پردازیم:


1- روابط اقتصادی و بعد زندگی مادی

گردش ثروت های عمومی در دست طبقه اشراف

 

امام رضا (علیه السلام) فرمود:

...و البرائه ممن نفی الاخیار... و جعل الاموال دولة بین الاغنیاء...5

(از ایمان است) بیزاری از کسانی که نیکان را از جامعه (اسلامی) تبعید کردند و اموال (مسلمانان) را میان ثروتمندان به گردش گذاشتند.
 

رباخواری

 

امام رضا (علیه السلام) فرمود:
علة تحریم الربا، انما نهی الله عزوجل عنه، لما فیه من فساد الاموال، لان الانسان اذا اشتری الدرهم بالدرهمین،

کان ثمن الدرهم درهماً  و ثمن الاخر باطلا، فبیع الربا و شرائه وکس علی کل حال علی المشتری و علی البایع،

فحرم الله تبارک و تعالی الربا لعله فساد الاموال

کما حظر علی السفیه ان یدفع الیه ماله لما یتخوف علیه من افساده...6

علت تحریم ربا این است که: خداوند عزوجل از ربا نهی کرد چون مایه تباهی اموال است، زیرا انسان اگر یک درهم را به دو درهم بخرد، [در حقیقت] بهای درهم، یک درهم بیشتر نیست، و بهای درهم دیگر باطل (و بدون حق) است، پس خرید و فروش ربوی، در هر حال برای فروشنده و خریدار زیان و کمبود دارد، پس خداوند متعال ربا را ممنوع اعلام کرد، زیرا اموال تباه می گردد. چنان که منع کرد سفیهان اموال خود را در دست گیرند، چون بیم تباهی آن اموال می رود.

 

سرمایه دار با به کارگیری سرمایه بدون کار، و استفاده از بهره پول، ثروت ها می اندوزد و گروه زیادی را تهیدست می سازد. دقیقاً می توان محاسبه کرد که در ارتباط با یک سرمایه دار ربا خوار، چند صد نفر پس از چند سال زمین گیر و ساقط می شوند و سرمایه و ثروت ایشان به تدریج به جیب یک نفر سرازیر می گردد.

در بخش دیگری از کلام امام در علل تحریم ربا، به ظلم نیز تکیه شده است و این تعلیل و علت یابی که امام تبیین می کنند، آموزنده معیارهای کلی و قانونمندی است که در کل جریان های اقتصادی راهگشا است.  برای ادامه مطلب کلیک کنید

razavi.ir



اگر چنانچه چيزى را بگوئيم كه به آن علم نداريم؛ مثلاً يك شايعه است - يك نفرى يك حرفى را از قول يكى نقل ميكند، ما هم همان را دوباره تكرار ميكنيم - خب، اين كمك كردن به شايعه است، اين شايعه‌پردازى است؛ قول به غير علم است. قول به غير علم، خود قولش هم اشكال دارد، عمل كردن به آن امر غير معلوم و بدون علم هم اشكال دارد؛ «و لا تقف ما ليس لك به علم». «لا تقف»، يعنى چيزى را كه علم به آن ندارى، دنبال نكن، دنبال نرو. دنبال كردن، هم در زمينه‌ى عمل هست، هم در زمينه‌ى گفتار هست. وقتى شما يك چيزى را گفتيد كه به آن علم نداريد، اين هم اختفاء امرى است كه انسان به آن علم ندارد. لذا دنبالش ميفرمايد: «انّ السّمع و البصر و الفؤاد كلّ اولئك كان عنه مسئولا». امام خامنه ای ۱۳۹۱/۰۵/۱۶



سخنگوی خانه موسیقی اخیرا مطرح کرده «ما روایتی در مورد حرمت موسیقی نداریم و به خوانندگی زنان مجوز داده شود». آیا روایت نداریم؟ چرا خوانندگی زن حرام است؟ (مربی کودک و نوجوان/قم)


 نمی‌دانیم ایشان این سخن را گفته یا خیر (فردا تکذیب نکند که من نگفتم یا چنین نگفتم) و یا اگر گفته با چه بیانی گفته است و یا اساساً او کیست؟ اما اگر او یا هر مسئول و غیر مسئول دیگری چنین گفته باشد، سخن این است که از کی تا به حال «سخنگوی خانه موسیقی – یا هر مسئول دیگری»، مجتهد و فقیه شده‌اند؟! هر چند که مجتهد نیز شده باشند، فقط می‌توانند در مسائل شخصی به خودشان اجتهاد کنند، اما نمی‌توانند [به ویژه در مسائل اجتماعی و اداری]، صدور حکم کنند و مردم نیز مقلد آنها نمی‌باشند. حتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز مجتهد و فقیه نیست و چنین اجازه‌ای ندارد، چه رسد به یک سخنگو. حتی نمایندگان مجلس که قوانین را وضع می‌کنند، تأیید انطباقش با قانون اساسی و نیز احکام شرعی، با فقهای شورای نگهبان است که فقیه هستند، نه با خودشان.

قبول نداشتن اسلام و احکام اسلامی یک بحث است، اما انتساب نظرات و امیال شخصی به اسلام مبحث دیگری است. این مسئله بسیار مهم‌تر از حرام بودن یا نبودن «خوانندگی زن یا مرد» است، چرا که سبب تحریف و ایجاد انحراف در اذهان عمومی می‌گردد.

در جهان امروز، حتی اجازه‌ی اظهار نظر به یک غیر حرفه‌ای در بازی فوتبال یا والیبال را نمی‌دهند و البته درست هم همین است، اما به اسلام که می‌رسد، همه نه تنها نظر می‌کنند، بلکه مجتهد شده و فتوا و حکم نیز صادر می‌نمایند؟!

حال ما (فقها، مسئولین، مردم و همه مخاطبین) باید در مقابل این اظهارنظرهای جاهلانه چه کنیم؟ با یک سخنگو وارد مباحثه فقهی شویم که آیا روایتی در حرام بودن خوانندگی زن داریم یا نداریم؟ یا اگر داریم روایت صحیح است یا مرسل یا غیر موثق؟ و آیا متواتر است یا واحد؟ آیا می‌توان به استناد آن روایت، حکمی را استنباط و استخراج نمود یا خیر و آن حکم چه می‌تواند باشد؟

حالا اگر ما از معصومین علیهم‌السلام احادیث و روایاتی بیاوریم، چه می‌شود؟ آیا هر کسی می‌تواند از آنها استنباط، استخراج و صدور فتوا و حکم نماید؟

چند حدیث:

*- همانا خداوند تعالی مرا راهنما و رحمت برای جهانیان قرار داده و مرا امر کرده که مزمارها و معزفه‌ها و تارها و بت ها و اعمال جاهلیت را از بین ببرم، بدرستی که معامله و تجارت و خرید و فروش آلات موسیقی حرام است. (مستدرک الوسائل، ج13، ص219) (مستدرک، ج2، ص 458)

*- از عبدالله بن عباس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده که فرمودند:برخی از اقوام هستند که قرآن را برای غیر خدا فرا میگیرند و از آن به عنوان وسیله ای از آلات موسیقی استفاده میکنندو با قرآن غنا میکنند، تا اینکه فرمودند این اقوام طبل و آلات موسیقی را نیکو میشمارند امر به معروف و نهی از منکر را زشت میدانند. سپس فرمودند: اینان در ملکوت آسمانها پلیدهای نجس خوانده می شوند. (وسائل الشیعه، ج12، ص230، ح27) (تفسیر قمی، ص427)

*- پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله: «خمسه لا ينظر الله اليهم يوم القيمه - الي ان قال: والمغني» (جامع احاديث، ج 22، ص 233)

یعنی: خداوند در قيامت به پنج طايفه نظر (رحمت) نمي‌کند و يکی از آنان مغنی (آواز خوان) است.

*- از امام صادق علیه السلام درباره قول زور(که در آیه 30 سوره مبارکه حج آمده) سؤال شد، فرمودند:غناء همان قول زور و سخن باطل است... شما را از نواختن آلات موسیقی همچون صنج ها برحذر میدارم، همانا شیطان با کسیکه آنرا بنوازد به سرعت همراه میشود ملائکه از او فرار میکنند و نفرت دارند. هرکه در خانه اش چهل روز طنبور (سه تار) باشد غضب الهی را بسوی خود جلب کرده است. (من لایحضره الفقیه، ج4، ص46، ح6)

*- امام صادق علیه‌السلام: «الْمُغَنِّيَةُ مَلْعُونَةٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَكَلَ كَسْبَهَا» یعنی: «زن خواننده و کسی که از کسب او بخورد، ملعون و مطرود از رحمت خداست» (وسائل الشيعه، ج 17، ابواب ما يکتسب به، باب 15، ص 121)

«المنجّم ملعون، و الکاهن ملعون، والساحر ملعون، و المغنيه ملعونه، و من آواها و اکل کسبها ملعون، و قال (ع): المنجم کالکاهن، و الکاهن کالساحر، و الساحر کالکافر، و الکافر في النار؛» (امع احاديث شيعه، ج 22، ص 241)

*- یعنی: منجّم ملعون است، کاهن ملعون است، ساحر ملعون است و زن خواننده ملعون است و هم چنين کسی که او را منزل دهد و از کسب و درآمد او مصرف کند ملعون است. و فرمود: منجم مثل کاهن، کاهن مانند ساحر، ساحر مثل کافر و کافر در آتش دوزخ است.»

خب، حالا این چند روایت را بشنوند چه می‌شود؟ حرف‌شان را پس می‌گیرند یا توجیه می‌کنند؟

الف – نظم منطقی در یک جامعه وقتی حاکم می‌شود که اولاً هر کسی در حوزه‌ی مأموریت و مسئولیت خود کار کند و ثانیاً طبق فرموده خداوند متعال در قرآن کریم، هیچ کس در مسائلی که به آن علم ندارد، وارد نشود و همین‌طوری اظهار نظر نکند، چه رسد به این که با قطعیت بگوید و در نتیجه دستورالعمل نیز صادر کند که باید مجوز صادر بشود.

«وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولًا» (الإسراء، 36)

ترجمه: و چيزى را كه بدان علم ندارى دنبال مكن (بر آن ایستادگی مکن)، زيرا گوش و چشم و قلب همه مورد پرسش واقع خواهند شد.

ب – به طور قطع گویندگان این قبیل سخنان، اساساً نه با اسلام و احکام اسلام آشنایی دارند و نه با موسیقی و خوانندگی و اصلاً نمی‌دانند آیا مطلقِ موسیقی حرام است یا موسیقی و خوانندگی نیز حلال و حرام دارد و مرز آنها کدام است؟ اگر از آنها بپرسند: فرق طرب و غنا، و سایر موسیقی‌ها و خوانندگی‌ها چیست؟ نمی‌دانند. اما اجتهاد نیز می‌کنند!

چند استفتاء:

*- دفتر حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی):

ج1و3) اگر صداى زن به‌صورت غنا باشد و یا گوش دادن به صداى او به قصد لذت و ریبه باشد و یا مفسده‏اى بر آن مترتّب گردد و یا همراه با موسیقى لهوى و حرام باشد، جایز نیست.

ج2) غنا یعنى ترجیع صدا به نحوى که مناسب با مجالس لهو باشد که از گناهان بوده و بر خواننده و شنونده حرام است.

*- دفتر حضرت آیت الله العظمی سیستانی (مد ظله العالی):

غنا حرام است ، و منظور از آن سخن باطلى است که با آوازى خوانده مى‏شود که مناسب مجالس لهو و لعب باشد . و همچنین جایز نیست با این گونه صدا قرآن و دعا و مانند آن را بخوانند‌، ـ و بنابر احتیاط واجب ـ سخنانى غیر از آنچه گفته شد نیز به این گونه صدا نخوانند . و همچنین گوش دادن به غنا حرام است و اجرت گرفتن بر آن نیز حرام است و ملک گیرنده نمى‏شود . و همچنین یاد گرفتن و یاد دادن آن نیز جایز نیست . و موسیقى یعنى نواختن آلات مخصوص موزیک نیز اگر به نحوى باشد که مناسب مجالس لهو و لعب است حرام است ، و غیر آن حرام نیست . و اجرت گرفتن بر نواختن موسیقىِ حرام ، نیز حرام است ، و ملک گیرنده نمى‏شود ، و تعلیم و تعلّم آن نیز حرام است .و شنیدن صدای زن با تهیج جنسی جایز نیست.

*- دفتر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی (مد ظله العالی):

بطور کلی همه آهنگ هایی که از آلات طرب باشد حرام است و غنا یعنی دور دادن صدا در گلو و خوانندگی زن به صورت غنا و شنیدن صدای او نیز حرام است.

*- سؤال: در باب صدای غنا منظور از مفسده چه نوع فسادی است؟ (مرجع: آیت الله خامنه‌ای)

پاسخ: منظور از مفسده در این گونه مجالس این است که انسان از یاد خدا غافل شده و همین غفلت، زمینه دوری انسان از خدا و اخلاق شده و ورود به فساد و فحشا، افتادن در گناه و معصیت و انحرافات جنسی و اخلاقی به دنبال خواهد داشت.


پایگاه پاسخگویی به سؤالات و شبهات (ایکس – شبهه)






     =====================================================


درمیدان,می مانم, تا نفس آخرم................راهی راه حسین, همقدم رهبرم
درمیدان,می مانم, تا نفس آخرم................راهی راه حسین, همقدم رهبرم
درمیدان,می مانم, تا نفس آخرم................راهی راه حسین, همقدم رهبرم


دليل سكوت در مقابل توهين وندي شرمن به ژن ايراني چيست؟


3 اکتبر، وندی شرمن، معاون وزارت امور خارجه آمریکا و مسئول مذاکره با ایران، فرمايش به در كردند: "ما می‌دانیم فریبکاری بخشی از "ژن" ایرانیان است".

به گزارش بولتن نيوز، حدود سه هفته از بیرون آمدن اين صداي نا بهنجار از دهان وندي شرمن می‌گذرد اما نه از سوي مسئولين و نه از سوي رسانه هاي داخلي و اپوزسيون خارجي شاهد واكنش نبوده ايم و نه موجی علیه اين ياوه گويي ها مي بينيم و نه اخمي و نه تشكري از اين كه بالاخره يك نفر توانست ماهيت ژن ايرانيها را بعد از اعراب غير ايراني و اسلاف آنها تشخيص دهد!.




نامشخص است كه چرا آنهايي كه دم از ايراني بودن و افتخار به ايراني بودن مي زنند نرفتند و تویتر این زني را كه فعلا مسئوليت مذاكره با ايران را دارد بمباران نكردند؛ نه ايرانيهايي كه در آمريكا جلوس فرموده اند و نه رسانه هايي كه دم از شعار مرگ بر آمريكا مي زنند و نه هيچ كس و هيچ كس ديگر. گويي براي هيچ كس ايراني بودن و ژن ايراني داشتن و توهين شدن به ژن ايراني مهم نيست و آن چيز كه مهم است، تنها استفاده از سرزمين ايران براي رسيدن به پول و ثروت و قدرت است و بس!.

وندي شرمن اگر این سخن نژادپرستانه و زشت را درباره یهودیان یا حتی سرخپوستان آمریکا، و هر گروه قومی دیگر، می‌گفت، با چنان موجی مواجه می‌شد که مجبور به استعفایش می‌کردند. اما دريغ از يك اعتراض، حتي از جامعه ایرانی تباران آمریکا كه خود را "گل سر سبد" می‌ دانند.

دريغ از يك اعتراض از سوي مسيح علي نژادها و ربع پهلوي ها و هزاران ايراني ديگر كه با مارك ايراني تبليغ مي كنند و كوچكترينها از زير ديدگانشان مخفي نمي شود اما زماني كه وقت به ايراني بودن و توهين به ژن ايراني مي شود سكوت اختيار مي كنند تا نكند جيره شان را اربابانشان قطع كنند و از آنجا رانده و از اينجا مانده شوند.

و عجیب‌ تر از همه اينها سکوت دولت ایران است!. سكوتي كه هيچ دليلي براي آن نمي توان يافت و ب نبايد ما ايرانيها را از حقوق اوليه خود محروم كند. حقوقي مانند احترام به ايراني و ايرانيان و به حق ملت ايران. حقوقي كه سالها است از سوي آمريكاييها فراموش شده و بارها و بارها از سوي مقام معظم رهبري نسبت به آن تاكيد شده و به آمريكاييها و ديگران در اين رابطه تذكر داده اند.

اگر به نظر وندي شرمن فريبكاري بخش از ژن ايرانيان را تشكيل مي دهد. پس از نظر او ژن آمريكائيهايي كه بر سر مردم و كودكان بي دفاع هيروشيما و ناكازاكي بمب اتم ريختند و به صدام كمك كردند تا بر سر مردم ايران و كردستان عراق بمب شيميايي بريزد، از چه نوعي مي تواند باشد. آيا ژن او و اجدادش از ژن بربرها و وايكينگها و آدمخوارها است. آيا به نظر وندي شرمن صحيح است كه ساختمان سازمان ملل در كشوري باشد كه ژن مردمش آلوده به خون سرخپوستان آمريكايي و كودكان معلول ويتنامي و ژاپني و نوزادان مادران بي گناه شيميايي شده پيرانشهري و سردشتي است.

به نظر مي رسد كه دولت ايران در اولين دور بعدي مذاكرات هسته اي بايد از وندي شرمن سوال كند تا تكليف ژن آمريكاييهايي را كه در حال حاضر ازدواج مرد با مرد در برخي شهرهاي آنها رسميت يافته است را نيز براي دنيا مشخص كند.



                                                                   

وحدت کلمه را حفظ کنيد. ياد امام، ياد پيشروان انقلاب، ياد شهداي بزرگوار و ياد صحنه هاي پرشور انقلاب و جنگ تحميلي را چه در دانشگاه، چه در حوزه و چه در محيطهاي کار و زندگي، زنده نگه داريد. اگر اين شد، به فضل پروردگار در طول سالهاي آينده و دهها سال آينده، چنان بناي تمدّن رفيعي در اين جا و بسي جاهاي ديگر، شالوده ريزي خواهد شد و چنان عظمتي از اسلام و مسلمين آشکار خواهد شد که ديگر حقيقت و واقعيّتي براي استکبار جهاني باقي نخواهد ماند و ديگر استکباري وجود نخواهد داشت. اميدوارم خداي متعال شما را موفّق بدارد و ادعيّه حضرت بقيةالله الاعظم ارواحنافداه شامل حالتان شود و روح مبارک امام و شهداي بزرگوار، از شما راضي باشد.

                                                        امام خامنه ای 11\8\73




حج ابراهیمی از منظر امام خمینی ره



عيدى كه انسانهاى آگاه را به ياد قربانگاه ابراهيمى مى‏اندازد؛ قربانگاهى كه درس فداكارى و جهاد را در راه خداى بزرگ به فرزندان آدم و اصفيا و اولياى خدا مى‏دهد. عمق جنبه‏هاى توحيدى و سياسى اين عمل را جز انبياى عظام و اولياى كرام- عليهم الصلوة و السلام- و خاصّه عباداللَّه كس ديگرى نمى‏تواند ادراك كند. اين پدرِ توحيد و بت شكنِ جهان به ما و همه انسانها آموخت كه قربانى در راه خدا، پيش از آنكه جنبه توحيدى و عبادى داشته باشد، جنبه‏هاى سياسى و ارزشهاى اجتماعى دارد. به ما و همه آموخت كه عزيزترين ثمره حيات خود را در راه خدا بدهيد و عيد بگيريد. خود و عزيزان خود را فدا كنيد، و دين خدا را و عدل الهى را برپا نماييد. به همه ما، ذريّه آدم، فهماند كه «مكّه» و «منى‏» قربانگاه عاشقان است. و اينجا محل نشر توحيد و نفى شرك؛ كه دلبستگى به جان و عزيزان نيز شرك است. به فرزندان آدم درس آموزنده جهاد در راه حق را داد كه از اين مكان عظيم نيز فداكارى و از خودگذشتن را به جهانيان ابلاغ كنيد. به جهانيان بگوييد در راه حق و اقامه عدل الهى و كوتاه كردن دست مشركان زمان بايد سر از پا نشناخت، و از هر چيزى حتى مثل اسماعيل ذبيح اللَّه، گذشت. كه حق جاودانه شود. اين بت شكن و فرزند عزيزش، بت شكن ديگر، سيد انبيا، محمد مصطفى- صلى اللَّه عليه وآله و سلم- به بشريت آموختند كه بتها هرچه هست بايد شكسته شود؛ و كعبه، كه امّ القُرى است، و آنچه از آن بسط پيدا كرده تا آخرين نقطه زمين، تا آخرين روز جهان، بايد از لوث بتها تطهير شود: بت هرچه باشد، چه هياكل، چه خورشيد، چه ماه، و چه حيوان، و انسان. و چه بتى بدتر و خطرناكتر از طاغوتهاى در طول تاريخ از زمان آدم صفى اللَّه، تا ابراهيم خليل اللَّه، تا محمد حبيب اللَّه- صلى اللَّه عليهم و آلهم اجمعين- تا آخر الزمان كه بت شكن آخر از كعبه نداى توحيد سر دهد. مگر ابرقدرتهاى زمان ما بتهاى بزرگى نيستند كه جهانيان را به اطاعت و كرنش و پرستش خود مى‏خوانند، و با زور و زر و تزوير خود را به آنان تحميل مى‏نمايند؟

صحيفه امام، ج‏18

 




اگر کسی از این که به او بگن امریکایی خوشش میاد این مطلب رو بخونه!


از جمله مسائلى كه به مسلمانان و مستضعفان جهان اجازه هيچ گونه فعاليت براى خروج از قيد و بند استعمارگران را نمى‏دهد و آنان را به حال ركود و عقب افتادگى نگاه مى‏دارد، تبليغات همه جانبه‏اى است كه غربزدگان و شرقزدگان، يا به امر ابرقدرتها، يا با كوتاه نظرى خود، در سراسر كشورهاى اسلامى و استضعافى به راه انداخته‏اند و مى‏اندازند. و آن است كه علم و تمدن و پيشرفت مختص به دو جناح امپرياليزم و كمونيسم است؛ و آنان، خصوصاً غربيها و اخيراً امريكاييها، نژاد برتر هستند، و ديگران نژادپست و ناقص هستند؛ و ترقى آنان در اثر والا نژادى آنان است؛ و عقب افتادگى اينان در اثر نقص نژادى است! و به تعبير ديگر، آنان انسانهاى تكامل يافته هستند؛ و اينان در حال تكامل، كه پس از ميليون‏ها سال به تكامل نسبى مى‏رسند. پس، كوشش براى پيشرفت بيفايده است. و آزادگان يا بايد وابسته به سرمايه دارى غرب باشند، و يا كمونيسم شرق. و به بيان ديگر، ما از خود هيچ نداريم، و بايد همه چيز را از ابرقدرتهاى غرب ياشرق بگيريم: علم را، تمدن را، قانون را، وپيشرفت را! و شما امروزِ سياه ما را مى‏بينيد كه در اثر اين تفكر كه بر ما تحميل كرده‏اند هرچيز، اگرچه ممتاز باشد و از خودى باشد، به همين جرم مشترى‏اش كم است؛ و همين را اگر اسم غربى به آن بگذارند، مشترى زياد پيدا مى‏كند. پارچه ايران حتماً بايد در حاشيه‏اش حروف خارجى و لاتين داشته باشد تا مشترى پيدا كند!

صحیفه امام خمینی ره







«عزيزان من! آينده مال شماهاست، اميد آينده كشور شماها هستند؛ بايد خيلي مراقبت كنيد. درست است كه جوان طلبه انقلابي اهل عمل است، اهل فعاليت است، اهل تسويف و امروز به فردا انداختن كار نيست، اما بايد مراقب باشد... جوانهاي انقلابي بدانند همان طور كه كناره گيري و سكوت و بي تفاوتي ضربه مي زند، زياده روي هم ضربه مي زند؛ مراقب باشيد زياده روي نشود.... انقلابي بايد بصير باشد. بايد بينا باشد، بايد پيچيدگي هاي شرايط زمانه را درك كند... بايد دقيق باشيد، بايد شور انقلابي را حفظ كنيد. بايد با مشكلات هم بسازيد. بايد از طعن و دق ديگران هم رويگردان نشويد اما بايد خامي هم نكنيد. مراقب باشيد. مأيوس نشويد. در صحنه بمانيد اما دقت كنيد و مواظب باشيد. رفتار بعضي از كسانيكه به نظر شما جاي اعتراض دارد شما را عصباني نكند. شما را از كوره در نبرد. رفتار منطقي و عقلاني يك چيز لازمي است. البته اين را هم به همه توصيه كنيم كه نيروهاي انقلابي را متهم به افراطي گري نكنند؛ بعضي هم اينجوري دوست مي دارند. عنصر انقلابي، جوان انقلابي، طلبه انقلابي، فاضل انقلابي، مدرس انقلابي در هر سطحي از سطوح را متهم كنند به افراطي گري.
نه اين هم انحرافي است كه به دست دشمن انجام مي گيرد»


پررنگ‌ترین عذرخواهی‌ امام خطاب به چه کسی بود؟

جایگاه یگانه‌ای مفهوم شهادت و شهید و خانواده شهدا و ایثارگران در نزد امام راحل داشته است. به گزارش تابناک، مرور صحیفه امام (ره) نشان می‌دهد که یکی از پررنگ‌ترین موارد احساس دین امام راحل نسبت به مردم انقلابی ایران، آنجایی است که ایشان در ششم تیر ماه ۱۳۵۹ در جمع سرپرست بنیاد شهید و خانواده‌های شهدای انقلاب به عدم بهبود و اصلاح امور در زمینه‏‌های گوناگون کشور به شدت اعتراض می‌کنند. امام (ره) پس از مرور زحمات و مصیبت‌های خانواده‌ شهدای انقلاب می‌گوید: «من از شما‌ها عذر می‌‏خواهم. من از ملت ایران عذر می‌‏خواهم. من از ملت ایران عذر می‌‏خواهم. من از این مادرهایی که بچه‌‏های خودشان را از دست دادند، معذرت می‌‏خواهم. من از این برادرهایی که عزیزان خودشان را دادند، از دست داده‌‏اند، معذرت می‌‏خواهم. من از این ارتشی‌هایی که جوانان خودشان را از دست داده‌‏اند، از این پاسدار‌ها که جوان‌های خودشان را از دست داده‌‏اند و برادران خودشان را، معذرت می‌‏خواهم که عُرضۀ این را ندارم که کار را درست کنم. من از حضرت مهدی ـ سلام‏اللّه‏ علیه ـ من از پیشگاه پیغمبر اکرم معذرت می‌‏خواهم. من از پیشگاه ولی عصر امام مهدی ـ سلام‏اللّه‏ علیه ـ معذرت می‌‏خواهم. من از پیشگاه ملت ایران معذرت می‌‏خواهم. من از شما برادران، برادران ارتشی، برادران پاسدار، برادران ژاندارمری و سایر قوای انتظامی که در راه اسلام جوان‌های خودشان را دادند، معذرت می‌‏خواهم. ما نتوانستیم برای شما کاری انجام بدهیم. ما ضعیف هستیم. ما باز گرفتار کاغذبازی هستیم. ما باز گرفتار آرم‌هایی شاهنشاهی هستیم. مملکت ما باز مملکت شاهنشاهی است. وزارتخانه‏‌های ما، وزارتخانه‌‏های ما باز وزارتخانه‌‏های طاغوتی است و ما نتوانستیم این‌ها را اصلاح کنیم. باید به اسرع وقت اصلاح شود و اگر اصلاح نشود به اسرع وقت اصلاح می‌‏کنیم‌». چند ماه پیش از این، امام خمینی در حکم تأسیس بنیاد شهید انقلاب اسلامی لازم می‌دانند که «باید رسیدگى کامل به خاندان شهدا و آسیب‌دیدگان و معلولین در این راه، چه در ‌انقلاب و چه قبل و بعد از آن به نحو احسن و با مراعات احترام آنان بشود». جالب این ‌که امام (ره) یازده روز پیش از عذرخواهی‌هایی که در بالا به آن اشاره شد، در روز ولادت امام (ره) حسین (ع) تذاکراتی ‌بر زبان می‌آورد که به نظر ایشان ادای گوشه‌ای از تکلیف اسلامی ایشان است و اگر آن‌ها را نگوید، به مردم خیانت کرده است. بخشی از این تذکرات به قرار زیر است: «و اخیراً لازم است تذکری که همگان بدان آگاهی دارند، بدهم و آن لزوم تقدیر از شهدای انقلاب و خانوادۀ آنان و معلولین و مصدومین می‌‏باشد. و لازم است عموم دستگاه‌های اجرایی اموری را که مربوط به شهدا و خانوادۀ آنان و معلولین و مصدومین است با کمال سرعت عمل نموده و تسهیلات لازم را در مورد آنان معمول دارند‌ که اینان بر ما و ملت شریف حق بسیار بزرگی دارند‌ و اگر معلوم شود که کسانی در بعضی از ادارات و وزارتخانه‏‌ها برای اجرای امور شهدای انقلاب و خانوادۀ آن‌ها اشکال‏‌تراشی می‌‏کنند، به عنوان ضد انقلاب باید مورد تعقیب واقع شوند». امام (ره) در جایی دیگر و پس از تبیین چرایی مقام رفیع شهدا و اهمیت خدمت به خانواده آن‌ها، کیفیت این خدمت را هم با عباراتی متفاوت بیان می‌کند و می‌گوید: «و عمده چیزی که هست این است که صادقانه خدمت کنید، خدمت بکنید، گمان ‌نکنید که شما یک کاری که برای آن‌ها انجام می‌دهید یک منّتی بر آن‌ها دارید. منّت آن‌ها را بکشید، خدمت بکنید، احترام بکنید از آن‌ها. این‌ها خانواده شهدا هستند. و معلولین و خانواده‌های معلولین که ارزششان آن قدر است، و ما باید خدمتگزار به آن‌ها باشیم. هر عملی که انجام می‌دهیم، هر خدمتی که به آن‌ها انجام می‌دهیم، عملی است که در پیشگاه خدا مقبول است‌ و ما باید با کمال خرسندی منّت آن‌ها را بکشیم و خدمت به آن‌ها بکنیم. مبادا یک وقتی یک کلمه درشتی گفته بشود به این بازماندگان شهدا، یا به این معلولین. و باز کسانی که عائله معلولین‌اند، توجه داشته باشید که عملی را که می‌کنید خالص و برای خدا باشد. و برای آن کسی که فداکار برای خدا بوده است، و جانش را در راه خدا اهدا کرده است. شما خدمت به او می‌کنید و این خدمت به خداست.‌‌ همان طوری که ما منّت خدای تبارک و تعالی را می‌کشیم و عبادت او را می‌کنیم، منّت اوست بر ما، و خدای تبارک و تعالی منّت بر ما گذاشته است و ما را هدایت کرده است، و هر عملی که بکنیم منّت بر او نداریم و او منّت بر ما دارد. این خدمت هم خدمت به خدای تبارک و تعالی و مجاهدین در راه او و شهدای در راه اوست. و ما باید با سر و جان خدمت بکنیم. و ابداً در نظرمان نیاید که ما یک کاری انجام دادیم. آن‌ها جان خودشان را دادند و شما قدرتی که دارید، دارید خرج می‌کنید برای آن‌ها. و من امیدوارم که در راه خدا که شد؛ ثواب مجاهدین را به شما عنایت بفرماید خدای تبارک و تعالی». توصیه‌های امام (ره) در مورد خانواده شهدا تا آخرین سال‌ها و روزهای عمر ایشان ادامه می‌یابد. ایشان در پاسخ به نامه فرزندان شهدا در اردیبهشت سال ۶۵، علاوه بر این که فرزندان محترم شهدا، جانبازان، اسرا و مفقودین را نور چشمان عزیزم خطاب می‌کند، بالا‌ترین افتخار را این می‌داند که «ما در تداوم انقلابمان ذخیره‌های عظیمی همچون شما عزیزان را داریم که حضورتان در جامعه در تمامی صحنه‌های اسلامی و انقلابی و مردمی یادآور رشادت‌ها و فداکاری‌ها و اخلاص رادمردانی است که به برکت خون‌های پاک آنان انقلاب و جمهوری اسلامی ایران بارور گردید» و در پایان پاسخ خود باز یادآور می‌شوند که «به مسئولین محترم جمهوری اسلامی ایران، برای چندمین بار، سفارش می‌کنم ـ و این نصیحت و سفارش همیشگی است ـ که قدر این نعمت‌های بزرگ الهی را بدانند‌ و در شرایط کنونی و آینده‌های دور، اولویت را به این عزیزان و کسانی بدهند که در راه اسلام‌ خون داده‌اند و مبارزه کرده‌اند؛ و به شدت از بهانه‌جویی و سنگ‌اندازی و مانع تراشی و کاغذبازی، که مانع رشد آنان و ملت دلاور ایران است، خودداری ورزند‌». یک سال و نیم بعد و پس از پایان جنگ و آغاز دوران بازسازی نخستین نکته مهمی که در موضوع سیاست‌های کلی نظام اسلامی در دوران بازسازی کشور از دیدگاه امام (ره) توجه به آن ضروری است، این است: «با این که اطمینان داریم که خانواده‌های معظم شهدا و جانبازان و اسرا و مفقودین هیچ ‌گاه راضی نشده و نمی‌شوند که در برابر ایثار عزیزانشان که فقط به خاطر خدا و رسیدن به کمال بوده است، سخن از رفاه و مادیات به میان آید و همت آنان بلند‌تر از این مقوله‌هاست، ولی بر دست‌اندرکاران نظام است که ذوق و استعداد و توان خود را در هر چه بهتر رسیدن به امور معنوی و مادی و ارزشی و فرهنگی این یادگاران هدایت و نور به کار گیرند و از خدمت بی‌شائبه و بی‌منت به آنان دریغ نکنند؛ هر چه انقلاب اسلامی ایران دارد از برکت مجاهدت شهدا و ایثارگران است. من می‌دانم که بسیاری از خانواده‌های عزیز شهدا و جانبازان و اسرا و مفقودین به خاطر مناعت طبع و بزرگواری و اخلاق کریمه خود در مصایب و مشکلات زندگی به مسئولین مراجعه نکرده‌اند و یا مراجعه‌شان به حداقل بوده است. و همه نیز می‌دانیم که اکثریت این قشر و رزمندگان عزیز اسلام از طبقات محروم و کم درآمد بودند و مرفهین کمتر دل برای انقلاب سوختند، ولی وظیفه ماست که در حد توان و مقدورات قدر‌شناس زحمات آنان باشیم و من میل ندارم که این قدر‌شناسی فقط در حد تعریف و تمجید ظاهری خلاصه شود بلکه باید در همه نوع امتیازات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی به آنان بها داده شود».   منبع:رجا




آن چیزی که باعث شد امام از خدا طلب مرگ کند چه بود؟

نامه [به آقاى منتظرى (عدم صلاحيت براى تصدى رهبرى نظام جمهورى اسلامى)].
زمان: 6 فروردين 1368/18 شعبان 1409.
مكان: تهران، جماران.
موضوع: «عدم صلاحيت براى تصدى رهبرى نظام جمهورى اسلامى».
مخاطب: منتظرى، حسينعلى.

بسم اللَّه الرحمن الرحيم. جناب آقاى منتظرى. با دلى پر خون و قلبى شكسته چند كلمه‏اى برايتان مى‏نويسم تا مردم روزى در جريان امر قرار گيرند. شما در نامه اخيرتان نوشته‏ايد كه نظر تو را شرعاً بر نظر خود مقدم مى‏دانم؛ خدا را در نظر مى‏گيرم و مسائلى را گوشزد مى‏كنم. از آنجا كه روشن شده است كه شما اين كشور و انقلاب اسلامى عزيز مردم مسلمان ايران را پس از من به دست ليبرالها و از كانال آنها به منافقين مى‏سپاريد، صلاحيت و مشروعيت رهبرى آينده نظام را از دست داده‏ايد. شما در اكثر نامه‏ها و صحبتها و موضعگيريهايتان نشان داديد كه معتقديد ليبرالها و منافقين بايد بر كشور حكومت كنند. به قدرى مطالبى كه مى‏گفتيد ديكته شده منافقين بود كه من فايده‏اى براى جواب به آنها نمى‏ديدم. مثلًا در همين دفاعيه شما از منافقين تعداد بسيار معدودى كه در جنگ مسلحانه عليه اسلام و انقلاب محكوم به اعدام شده بودند را منافقين از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و مى‏بينيد كه چه خدمت ارزنده‏اى به استكبار كرده‏ايد. در مسئله مهدى هاشمىِ قاتل، شما او را از همه متدينين متدينتر مى‏دانستيد و با اينكه برايتان ثابت شده بود كه او قاتل است مرتب پيغام مى‏داديد كه او را نكشيد. از قضاياى مثلِ قضيه مهدى هاشمى كه بسيار است و من حالِ بازگو كردن تمامى آنها را ندارم. شما از اين پس وكيل من نمى‏باشيد و به طلابى كه پول براى شما مى‏آورند بگوييد به قم منزل آقاى پسنديده و يا در تهران به جماران‏مراجعه كنند. بحمداللَّه از اين پس شما مسئله مالى هم نداريد. اگر شما نظر من را شرعاً صحيفه امام، ج‏21، ص: 331 مقدم بر نظر خود مى‏دانيد- كه مسلماً منافقين صلاح نمى‏دانند و شما مشغول به نوشتن چيزهايى مى‏شويد كه آخرتتان را خرابتر مى‏كند- با دلى شكسته و سينه‏اى گداخته از آتش بى‏مهريها با اتكا به خداوند متعال به شما كه حاصل عمر من بوديد چند نصيحت مى‏كنم ديگر خود دانيد:
1- سعى كنيد افراد بيت خود را عوض كنيد تا سهم مبارك امام بر حلقوم منافقين و گروه مهدى هاشمى و ليبرالها نريزد ..
2- از آنجا كه ساده لوح هستيد و سريعاً تحريك مى‏شويد در هيچ كار سياسى دخالت نكنيد، شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد ..
3- ديگر نه براى من نامه بنويسيد و نه اجازه دهيد منافقين هرچه اسرار مملكت است را به راديوهاى بيگانه دهند ..
4- نامه‏ها و سخنرانيهاى منافقين كه به وسيله شما از رسانه‏هاى گروهى به مردم مى‏رسيد؛ ضربات سنگينى بر اسلام و انقلاب زد و موجب خيانتى بزرگ به سربازان گمنام امام زمان- روحى له الفداء- و خونهاى پاك شهداى اسلام و انقلاب گرديد؛ براى اينكه در قعر جهنم نسوزيد خود اعتراف به اشتباه و گناه كنيد، شايد خدا كمكتان كند ..

واللَّه قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولى در آن وقت شما را ساده لوح مى‏دانستم كه مدير و مدبر نبوديد ولى شخصى بوديد تحصيلكرده كه مفيد براى حوزه‏هاى علميه بوديد و اگر اينگونه كارهاتان را ادامه دهيد مسلماً تكليف ديگرى دارم و مى‏دانيد كه از تكليف خود سرپيچى نمى‏كنم. واللَّه قسم، من با نخست وزيرى بازرگان مخالف بودم ولى او را هم آدم خوبى مى‏دانستم. واللَّه قسم، من رأى به رياست جمهورى بنى صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم ..

سخنى از سرِ درد و رنج و با دلى شكسته و پر از غم و اندوه با مردم عزيزمان دارم:
من با خداى خود عهد كردم كه از بدى افرادى كه مكلف به اغماض آن نيستم هرگز چشم پوشى نكنم.
من با خداى خود پيمان بسته‏ام كه رضاى او را بر رضاى مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان عليه من قيام كنند دست از حق و حقيقت برنمى دارم.
من كار به تاريخ و آنچه اتفاق مى‏افتد ندارم؛ من تنها بايد به وظيفه شرعى خود عمل كنم. من بعد از خدا با مردم خوب و شريف و نجيب پيمان بسته‏ام كه واقعيات را در موقع مناسبش با آنها در ميان گذارم.
تاريخ اسلام پر است از خيانت بزرگانش به اسلام؛ سعى كنند تحت تأثير دروغهاى ديكته شده كه اين روزها راديوهاى بيگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش مى‏كنند نگردند. از خدا مى‏خواهم كه به پدر پير مردم عزيز ايران صبر و تحمل عطا فرمايد و او را بخشيده و از اين دنيا ببرد تا طعم تلخ خيانت دوستان را بيش از اين نچشد. ما همه راضى هستيم به رضايت او؛ از خود كه چيزى نداريم، هرچه هست اوست. والسلام ..
 يكشنبه 6/1/68.
 روح اللَّه الموسوى الخمينى.
صحيفه امام، ج‏21، ص: 332  



برچست ها :
تعداد بازدید : 3
     
print

استراتژي آمريکا تبديل روحيه شهادت‌طلبی به رفاه‌طلبی است

نظرات 0

عامل پيروزي ما عشق به امام حسين بود؛ نه عشق به سکه‌هاي طلا/ استراتژي آمريکا تبديل روحيه شهادت‌طلبی به رفاه‌طلبی است


سنت الهي چنين است که کمک‌هاي خود را به کساني ارزاني مي‌دارد که استعداد کسب آن‌ها را از طريق سپاس‌گزاري و قدرداني از نعمت‌هاي او به دست آورده باشند.


این عالم وارسته ادامه داد: انسان به دليل ضعف شناخت و غفلت، مرتکب اشتباهاتي مي‌شود و براي اين‌كه بتواند قدردان نعمت‌هاي الهي باشد، بايد اين نقاط ضعف را شناسايي کند و از آن‌ها عبرت بگيرد.

ايشان يکي از شيوه‌هاي تربيتي خداوند در قرآن را بيان داستان‌ها و سرگذشت اقوام گذشته عنوان كرد، و افزود: هدف قرآن از بيان داستان‌هاي پيشينيان كشف و تقويت نقاط مثبت، و شناسايي و جبران نقاط ضعف اقوام و امت‌هاي گذشته است. براي مثال، پس از ذكر ماجراي جنگ بدر، اعتماد بر خداوند را سبب پيروزي آن عده‌ اندک معرفي مي‌كند و با بيان داستان جنگ حنين، اعتماد به توان و تعداد خود را زمينه‌ساز شکست مسلمانان عنوان مي‌كند.

وی افزود انقلاب اسلامي ايران را انقلابي با ويژگي‌هاي خاص و آن را در عالم کم‌نظير دانست، و گفت: ما بايد هر اندازه که مي‌توانيم با مطالعه و بهره‌گيري از رهنمودهاي مقام معظم رهبري، نقاط قوت و ضعف خود را بشناسيم و قوت‌ها را تقويت و ضعف‌ها را جبران کنيم.

ايشان اولين نقطه قوت انقلاب اسلامي را توجه و توکل به خداوند در موقعيت‌هاي گوناگون معرفي كرد، و گفت: شعار امام «نه شرقي و نه غربي» بود. امام به هيچ‌کس جز خداوند تکيه نداشت و زماني كه نهضت را آغاز کرد، اکثريت مردم، و حتي بسياري از اقران امام باور نمي‌کردند که بتوان شاه و سلطنت او را در هم شکست؛ اما امام مي‌فرمود ما براي خدا قيام کرده‌ايم، و خداوند به ما کمک خواهد کرد.

عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم دومين نقطه قوت انقلاب اسلامي را توجه به اسلام و ياري دين خدا دانست، و افزود: اگر فرمايشات امام را واژه‌شماري کنيم، در مي‌يابيم مسأله‌اي كه امام بيشترين تأكيد را بر آن داشتند اسلام است. از همين رو بر خلاف بعضي کشورهاي انقلابي ديگر مثل مصر كه محور قيامشان ناسيوناليسم و قوميت عربي بود، محور نهضت مردم ايران اسلام بود و مردم با روشنگري‌هاي امام و پيروي از دستورات ايشان به دنبال اسلام و ياري دين خدا بودند.

ايشان حاکميت اسلام با محوريت ولايت فقيه در ايران را دستاوردي مهم و اساسي خواند، و گفت: اين‌که يک آخوند در رأس هرم قدرت قرار گيرد و به‌جاي شاه بنشيند براي هيچ‌کس باورپذير نبود و حتي از نظر روشن‌فکران خنده‌دار بود؛ اما امام اصل ولايت فقيه را در درس خود مطرح کرد، درباره آن کتاب نوشت و آن را در عمل پايه‌گذاري کرد. امام ـ‌رحمت‌الله عليه‌ـ حکومت را متعلق به خدا، و مجريان آن را نيز امامان معصوم و در غيبت آنان فقها مي‌دانست.

این عالم وارسته افزود: مردم، به ويژه کساني که در انقلاب نقش اساسي ايفا كردند، باور داشتند که ارزش‌ها منحصر در ماديات نيست؛ بلكه ارزش‌هاي معنوي مثل رضايت خداوند و خشنودي امام زمان والاتر و مهم‌تر از ارزش‌هاي مادي است.

وي هم‌چنين گفت: مکتب اسلام و عشق به امام حسين ‌ـ‌عليه‌السلام‌ـ به ما آموخت اگر امر داير بين ماديات و معنويات شد، معنويات اهم است؛ و اگر دين به خطر افتاد، بايد جان را فداي دين کرد. از همين‌رو بزرگ‌ترين آرزوي شهيدان سر گذاشتن بر دامان سيدالشهداء ـ عليه‌السلام بود؛ نه رفاه زن و فرزند.

عضو مجلس خبرگان رهبري خاطر نشان کرد: استراتژيست‌هاي آمريکايي تصريح کرده‌اند پيروزي بر ايران با استفاده از ابزارهاي نظامي به تنهايي امكان‌پذير نيست؛ بلکه تبديل روحيه شهادت‌طلبانه به رفاه‌طلبانه زمينه اين امر را فراهم مي‌كند. از همين‌رو دشمن تمام تلاش خود را به‌كار مي‌گيرد تا روح معنويت و اتکا به خداوند را از ما بگيرد.

استاد اخلاق حوزه علميه رفاه‌طلبي و دنيازدگي بعضي از مسؤولان و اقشار مردم را مهم‌ترين نقطه‌ضعف انقلاب دانست، و گفت: اين نقطه‌ضعف در صدر اسلام هم وجود داشت. کساني که با حضرت علي ـ‌عليه‌السلام‌ـ درافتادند و حق ايشان را غصب کردند، عقيده داشتند که آنها بايد از حق ويژه‌اي برخوردار باشند.

ايشان در ادامه گفت: برخي از متصديان و مسؤولان انقلاب نيز از همان ابتدا به فکر پيشرفت‌هاي مادي خود و خانواده‌شان بوده و با ويژه‌خواري و هزينه کردن از بيت‌المال اسباب رفاه را براي خود فراهم کرده بودند و بعضي از ايشان پس از چند دهه پرچم‌داري انقلاب، در جريان فتنه سال 88 چهره واقعي خود را نشان دادند.

آيت‌الله مصباح يزدي تأکيد کرد: عامل پيروزي ما عشق به امام حسين بود؛ نه عشق به سکه‌هاي طلا.

وي اعتقاد به ولايت فقيه و پيروي از ولي امر را ضروري و حيات‌بخش خواند، و افزود: متأسفانه کساني هستند که اين اصل اساسي را باور ندارند و اساساً تشکيل اين حکومت را امري اتفاقي و بهره‌برداري امام از موج ايجاد شده در جامعه آن روز مي‌دانند.

اين استاد اخلاق هم‌چنين گفت: در زمان پيامبر ـ‌صلوات‌الله عليه‌ـ بسياري از افراد در فرمايشات آن حضرت در باره جانشيني حضرت علي ـ‌عليه‌السلام‌ـ ترديد داشتند و حتي به پيغمبر اكرم مي‌گفتند آيا اين حرف تو است، يا دستور خدواند است؟! امروز نيز عجيب نيست كه كساني باور نکنند که حضور ولي‌فقيه براي اداره کشور بر اساس دستورات اسلام ناب، ضروري و لازم است.

وي با اشاره به مشکلات اخلاقي و رفتاري رؤساي جمهور بعضي از کشورها گفت: بعد از نعمت اسلام و انقلاب، نعمت ولي فقيهي پاک، دلسوز و مهربان از منت‌هاي خداوند بر ما است.

وي افزود: بنده در طول 40 سال آشنايي با ايشان نديدم که معظم‌له با کسي خصومت شخصي داشته باشد؛ چنين کسي را کجا مي‌توان يافت؟

استاد حوزه علميه با اشاره به اهميت شناخت مسأله ولايت فقيه، همراه با عشق قلبي و اطاعت عملي، بيان کرد: بايد بدانيم که مرتبه نازله اطاعت از امام معصوم، پيروي از ولي فقيه است. پس بايد اين امر را به عنوان يک واجب شرعي تلقي كرده و هم خود و هم ديگران را به آن ترغيب کنيم.

ايشان، در پايان ساده‌زيستي، صرفه‌جويي و پرهيز از رفاه‌طلبي را امري ضروري دانست، و خاطرنشان کرد: صرفه‌جويي و ساده‌زيستي محور اقتصاد مقاومتي است و بايد توجه داشته باشيم هزينه‌هايي که در برخي از كارها صرف مي‌شود، با ارزش‌هاي انقلاب و روح اسلام سازگار نيست و بايد در حد معقول و نافع و به‌گونه‌اي که حق مردم پايمال نشود، از ريخت‌وپاش‌هاي اضافي پرهيز کنيم.


منبع:رجا

مصباح*


برچست ها :
تعداد بازدید : 8
     
print

نيروهاي انقلابي را متهم به افراطي گري نكنند

نظرات 0




«عزيزان من! آينده مال شماهاست، اميد آينده كشور شماها هستند؛ بايد خيلي مراقبت كنيد. درست است كه جوان طلبه انقلابي اهل عمل است، اهل فعاليت است، اهل تسويف و امروز به فردا انداختن كار نيست، اما بايد مراقب باشد... جوانهاي انقلابي بدانند همان طور كه كناره گيري و سكوت و بي تفاوتي ضربه مي زند، زياده روي هم ضربه مي زند؛ مراقب باشيد زياده روي نشود.... انقلابي بايد بصير باشد. بايد بينا باشد، بايد پيچيدگي هاي شرايط زمانه را درك كند... بايد دقيق باشيد، بايد شور انقلابي را حفظ كنيد. بايد با مشكلات هم بسازيد. بايد از طعن و دق ديگران هم رويگردان نشويد اما بايد خامي هم نكنيد. مراقب باشيد. مأيوس نشويد. در صحنه بمانيد اما دقت كنيد و مواظب باشيد. رفتار بعضي از كسانيكه به نظر شما جاي اعتراض دارد شما را عصباني نكند. شما را از كوره در نبرد. رفتار منطقي و عقلاني يك چيز لازمي است. البته اين را هم به همه توصيه كنيم كه نيروهاي انقلابي را متهم به افراطي گري نكنند؛ بعضي هم اينجوري دوست مي دارند. عنصر انقلابي، جوان انقلابي، طلبه انقلابي، فاضل انقلابي، مدرس انقلابي در هر سطحي از سطوح را متهم كنند به افراطي گري.
نه اين هم انحرافي است كه به دست دشمن انجام مي گيرد»


برچست ها :
تعداد بازدید : 2
     
print

پررنگ‌ترین عذرخواهی‌ امام خطاب به چه کسی بود؟

نظرات 0

پررنگ‌ترین عذرخواهی‌ امام خطاب به چه کسی بود؟

جایگاه یگانه‌ای مفهوم شهادت و شهید و خانواده شهدا و ایثارگران در نزد امام راحل داشته است. به گزارش تابناک، مرور صحیفه امام (ره) نشان می‌دهد که یکی از پررنگ‌ترین موارد احساس دین امام راحل نسبت به مردم انقلابی ایران، آنجایی است که ایشان در ششم تیر ماه ۱۳۵۹ در جمع سرپرست بنیاد شهید و خانواده‌های شهدای انقلاب به عدم بهبود و اصلاح امور در زمینه‏‌های گوناگون کشور به شدت اعتراض می‌کنند. امام (ره) پس از مرور زحمات و مصیبت‌های خانواده‌ شهدای انقلاب می‌گوید: «من از شما‌ها عذر می‌‏خواهم. من از ملت ایران عذر می‌‏خواهم. من از ملت ایران عذر می‌‏خواهم. من از این مادرهایی که بچه‌‏های خودشان را از دست دادند، معذرت می‌‏خواهم. من از این برادرهایی که عزیزان خودشان را دادند، از دست داده‌‏اند، معذرت می‌‏خواهم. من از این ارتشی‌هایی که جوانان خودشان را از دست داده‌‏اند، از این پاسدار‌ها که جوان‌های خودشان را از دست داده‌‏اند و برادران خودشان را، معذرت می‌‏خواهم که عُرضۀ این را ندارم که کار را درست کنم. من از حضرت مهدی ـ سلام‏اللّه‏ علیه ـ من از پیشگاه پیغمبر اکرم معذرت می‌‏خواهم. من از پیشگاه ولی عصر امام مهدی ـ سلام‏اللّه‏ علیه ـ معذرت می‌‏خواهم. من از پیشگاه ملت ایران معذرت می‌‏خواهم. من از شما برادران، برادران ارتشی، برادران پاسدار، برادران ژاندارمری و سایر قوای انتظامی که در راه اسلام جوان‌های خودشان را دادند، معذرت می‌‏خواهم. ما نتوانستیم برای شما کاری انجام بدهیم. ما ضعیف هستیم. ما باز گرفتار کاغذبازی هستیم. ما باز گرفتار آرم‌هایی شاهنشاهی هستیم. مملکت ما باز مملکت شاهنشاهی است. وزارتخانه‏‌های ما، وزارتخانه‌‏های ما باز وزارتخانه‌‏های طاغوتی است و ما نتوانستیم این‌ها را اصلاح کنیم. باید به اسرع وقت اصلاح شود و اگر اصلاح نشود به اسرع وقت اصلاح می‌‏کنیم‌». چند ماه پیش از این، امام خمینی در حکم تأسیس بنیاد شهید انقلاب اسلامی لازم می‌دانند که «باید رسیدگى کامل به خاندان شهدا و آسیب‌دیدگان و معلولین در این راه، چه در ‌انقلاب و چه قبل و بعد از آن به نحو احسن و با مراعات احترام آنان بشود». جالب این ‌که امام (ره) یازده روز پیش از عذرخواهی‌هایی که در بالا به آن اشاره شد، در روز ولادت امام (ره) حسین (ع) تذاکراتی ‌بر زبان می‌آورد که به نظر ایشان ادای گوشه‌ای از تکلیف اسلامی ایشان است و اگر آن‌ها را نگوید، به مردم خیانت کرده است. بخشی از این تذکرات به قرار زیر است: «و اخیراً لازم است تذکری که همگان بدان آگاهی دارند، بدهم و آن لزوم تقدیر از شهدای انقلاب و خانوادۀ آنان و معلولین و مصدومین می‌‏باشد. و لازم است عموم دستگاه‌های اجرایی اموری را که مربوط به شهدا و خانوادۀ آنان و معلولین و مصدومین است با کمال سرعت عمل نموده و تسهیلات لازم را در مورد آنان معمول دارند‌ که اینان بر ما و ملت شریف حق بسیار بزرگی دارند‌ و اگر معلوم شود که کسانی در بعضی از ادارات و وزارتخانه‏‌ها برای اجرای امور شهدای انقلاب و خانوادۀ آن‌ها اشکال‏‌تراشی می‌‏کنند، به عنوان ضد انقلاب باید مورد تعقیب واقع شوند». امام (ره) در جایی دیگر و پس از تبیین چرایی مقام رفیع شهدا و اهمیت خدمت به خانواده آن‌ها، کیفیت این خدمت را هم با عباراتی متفاوت بیان می‌کند و می‌گوید: «و عمده چیزی که هست این است که صادقانه خدمت کنید، خدمت بکنید، گمان ‌نکنید که شما یک کاری که برای آن‌ها انجام می‌دهید یک منّتی بر آن‌ها دارید. منّت آن‌ها را بکشید، خدمت بکنید، احترام بکنید از آن‌ها. این‌ها خانواده شهدا هستند. و معلولین و خانواده‌های معلولین که ارزششان آن قدر است، و ما باید خدمتگزار به آن‌ها باشیم. هر عملی که انجام می‌دهیم، هر خدمتی که به آن‌ها انجام می‌دهیم، عملی است که در پیشگاه خدا مقبول است‌ و ما باید با کمال خرسندی منّت آن‌ها را بکشیم و خدمت به آن‌ها بکنیم. مبادا یک وقتی یک کلمه درشتی گفته بشود به این بازماندگان شهدا، یا به این معلولین. و باز کسانی که عائله معلولین‌اند، توجه داشته باشید که عملی را که می‌کنید خالص و برای خدا باشد. و برای آن کسی که فداکار برای خدا بوده است، و جانش را در راه خدا اهدا کرده است. شما خدمت به او می‌کنید و این خدمت به خداست.‌‌ همان طوری که ما منّت خدای تبارک و تعالی را می‌کشیم و عبادت او را می‌کنیم، منّت اوست بر ما، و خدای تبارک و تعالی منّت بر ما گذاشته است و ما را هدایت کرده است، و هر عملی که بکنیم منّت بر او نداریم و او منّت بر ما دارد. این خدمت هم خدمت به خدای تبارک و تعالی و مجاهدین در راه او و شهدای در راه اوست. و ما باید با سر و جان خدمت بکنیم. و ابداً در نظرمان نیاید که ما یک کاری انجام دادیم. آن‌ها جان خودشان را دادند و شما قدرتی که دارید، دارید خرج می‌کنید برای آن‌ها. و من امیدوارم که در راه خدا که شد؛ ثواب مجاهدین را به شما عنایت بفرماید خدای تبارک و تعالی». توصیه‌های امام (ره) در مورد خانواده شهدا تا آخرین سال‌ها و روزهای عمر ایشان ادامه می‌یابد. ایشان در پاسخ به نامه فرزندان شهدا در اردیبهشت سال ۶۵، علاوه بر این که فرزندان محترم شهدا، جانبازان، اسرا و مفقودین را نور چشمان عزیزم خطاب می‌کند، بالا‌ترین افتخار را این می‌داند که «ما در تداوم انقلابمان ذخیره‌های عظیمی همچون شما عزیزان را داریم که حضورتان در جامعه در تمامی صحنه‌های اسلامی و انقلابی و مردمی یادآور رشادت‌ها و فداکاری‌ها و اخلاص رادمردانی است که به برکت خون‌های پاک آنان انقلاب و جمهوری اسلامی ایران بارور گردید» و در پایان پاسخ خود باز یادآور می‌شوند که «به مسئولین محترم جمهوری اسلامی ایران، برای چندمین بار، سفارش می‌کنم ـ و این نصیحت و سفارش همیشگی است ـ که قدر این نعمت‌های بزرگ الهی را بدانند‌ و در شرایط کنونی و آینده‌های دور، اولویت را به این عزیزان و کسانی بدهند که در راه اسلام‌ خون داده‌اند و مبارزه کرده‌اند؛ و به شدت از بهانه‌جویی و سنگ‌اندازی و مانع تراشی و کاغذبازی، که مانع رشد آنان و ملت دلاور ایران است، خودداری ورزند‌». یک سال و نیم بعد و پس از پایان جنگ و آغاز دوران بازسازی نخستین نکته مهمی که در موضوع سیاست‌های کلی نظام اسلامی در دوران بازسازی کشور از دیدگاه امام (ره) توجه به آن ضروری است، این است: «با این که اطمینان داریم که خانواده‌های معظم شهدا و جانبازان و اسرا و مفقودین هیچ ‌گاه راضی نشده و نمی‌شوند که در برابر ایثار عزیزانشان که فقط به خاطر خدا و رسیدن به کمال بوده است، سخن از رفاه و مادیات به میان آید و همت آنان بلند‌تر از این مقوله‌هاست، ولی بر دست‌اندرکاران نظام است که ذوق و استعداد و توان خود را در هر چه بهتر رسیدن به امور معنوی و مادی و ارزشی و فرهنگی این یادگاران هدایت و نور به کار گیرند و از خدمت بی‌شائبه و بی‌منت به آنان دریغ نکنند؛ هر چه انقلاب اسلامی ایران دارد از برکت مجاهدت شهدا و ایثارگران است. من می‌دانم که بسیاری از خانواده‌های عزیز شهدا و جانبازان و اسرا و مفقودین به خاطر مناعت طبع و بزرگواری و اخلاق کریمه خود در مصایب و مشکلات زندگی به مسئولین مراجعه نکرده‌اند و یا مراجعه‌شان به حداقل بوده است. و همه نیز می‌دانیم که اکثریت این قشر و رزمندگان عزیز اسلام از طبقات محروم و کم درآمد بودند و مرفهین کمتر دل برای انقلاب سوختند، ولی وظیفه ماست که در حد توان و مقدورات قدر‌شناس زحمات آنان باشیم و من میل ندارم که این قدر‌شناسی فقط در حد تعریف و تمجید ظاهری خلاصه شود بلکه باید در همه نوع امتیازات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی به آنان بها داده شود».   منبع:رجا


برچست ها :
تعداد بازدید : 2
     
print

شهید رجایی اینگونه نماد کارگزار تراز حکومت اسلامی شد

نظرات 0

شهید رجایی اینگونه نماد کارگزار تراز حکومت اسلامی شد/
ما در ریاست‏جمهوری امکانات زیاد داریم اما شخصی نیست؛ بیت‎المال است/ تو فکر می‎کنی مردم در میدان ژاله شهید شدند که من خارج از نوبت به فامیلم زمین بدهم!؟

 روز هشتم شهریور روز مبارزه با تروریسم و سالگرد شهادت شهید محمدعلی رجایی رییس‌جمهور اسلامی ایران است که در جلسه‌ای که در دفتر نخست‌وزیری داشت به همراه شهید محمدجواد باهنر، نخست‌وزیر خود و چند تن دیگر از حاضران در اثر انفجار بمب به شهادت رسید.

به گزارش رجانیوز، شهید رجایی در دوران کوتاه مدیریت خود الگویی از یک کارگزار تراز دولت اسلامی را ارائه کرد. رویکرد ساده زیستانه، پرهیز از رانت‌جویی، فساد ستیزی، توجه ویژه به مردم و خصوصا محرومان، عدالت‌طلبی و ولایتمداری، ویژگی‌های بارزی بود که او را به عنوان نماد مدیر تراز حکومت اسلامی معرفی کرد روحیاتی که برای هر کدام از آنها خاطرات و نمونه‌های زیادی نقل شده است.

آنچه در ادامه می‌بینید خاطراتی از این شهید بزرگوار است که به خوبی این روحیات را در او به نمایش گذاشته است و می‌تواند الگویی قابل پیگیری برای مدیران امروز دولت باشد.

 

همان استکان و نعلبکی‌های معمولی


خواهرزاده شهید رجایی (مصطفی رسولی): آن روزهای پرمخاطره مسئولیت شهید رجایی در نخست وزیری و مخصوصا دوره ریاست جمهوری وی اوج ترور منافقین - مجاهدین خلق - در کشور بود. وقتی به دستور امام - که در مورد حفظ جان مسئولان صادر شد - ایشان با خانواده‌اش در نهاد ریاست جمهوری مستقر شدند یک روز که مهمانش شدیم پیش خود گفتم: لابد در این جا - به دلیل امکانات موجود - او از ظروف و وسایل پذیرایی بهتری استفاده خواهد کرد.


بعد از احوالپرسی مقدماتی، وقتی قرار شد از ما پذیرایی به عمل آید، ناباورانه دیدم در همان استکان‌های سابق و معمولی منزلشان برای ما چای آوردند. به شوخی گفتم: دایی جان! مثل این که اینجا ریاست جمهوری است این استکان‌ها چیست؟! گفت: اگر شما مهمان رجایی هستید کتری و سماور و استکان نعلبکی او همین است ولی اگر مهمان ریاست جمهوری هستید بحث دیگری است. ما در ریاست جمهوری همه چیز داریم اما آنها متعلق به بیت‌المال است، برای مهمان شخصی و خانوادگی نمی‌توان از آنها استفاده کرد.


وقتی رجایی روی گل‌آقا را زمین انداخت


کیومرث صابری فومنی (گل آقا): یک بار که با آقای رجایی به نخست‌وزیری می‌آمدیم، پیرمردی که معلوم بود مدتی به انتظار ورود ایشان نشسته تا دید آقای رجایی دارد می‌آید در حالی که گریه می‌کرد جلو آمد و به آقای رجایی گفت: آقای نخست‌وزیر، بچه من در آمریکا مرده است، من چند هزار دلار پول می‌خواهم و معادل ریالی‌اش را هم پرداخت می‌کنم تا جنازه او را بیاورم و در ایران دفن کنم.


آقای رجایی گفت: من نمی‌توانم این کار را بکنم. آن مرد بحث زیادی کرد و خیلی هم اشک ریخت که دل من هم به حالش سوخت. آقای رجایی به او گفت: ببین آقا جان! اگر من اینجا باشم و تو بخواهی همه‌اش حرفت را بزنی نه مشکل تو حل می‌شود نه مشکل این مملکت. بچه تو عزیز است و من به تو تسلیت می‌گویم. به هر حال رفته و در آنجا مرحوم شده، بگویید همانجا او را دفن کنند.

 


بعد به او گفت: آقا خدا شاهد است در این وقتی که تو با من داری صحبت می‌کنی از جبهه به من تلفن کرده‌اند که عراق به بچه‌های ما حمله کرده و عده‌ای شهید شده و جنازه آن‌ها مانده و نتوانسته‌اند جنازه‌ها را عقب بیاورند و از من سؤال کردند چه کار کنیم؟ گفتم‌‌ همان‌جا دفنشان کنید. تو هم بگذار فرزندت را همان‌جا دفن کنند. متأسفانه من که از خودم پولی ندارم که به تو بدهم و این پولی هم که در اختیار من است پول من نیست که به تو بدهم.


پیرمرد هم خیلی تند شد و خیلی پرخاش کرد که شما چه دینی دارید؟ شما بی‌دین هستید. آقای رجایی هم که تحمل زیادی در این جور مواقع داشت هیچ پاسخی به او نداد. من به پاسدار‌ها اشاره کردم ایشان را ببرند که نخست‌وزیر مملکت این‌قدر توهین‌ها را تحمل نکند. به سراغ پیرمرد آمدم و گفتم: بابا جان چیه؟ او هم چند دقیقه نشست و گریه کرد و با من درد دل کرد. من هم احساساتی هستم. پس از اینکه صحبت‌هایش را شنیدم به او گفتم: اگر من نتوانم این کار را بکنم هیچ‌کس دیگری نمی‌تواند برای تو کاری بکند. بگذار من بروم پیش آقای رجایی و مسئله را حل کنم.


رفتم پیش آقای رجایی گفتم: آقای رجایی این پیرمرد ده هزار دلار بیشتر نمی‌خواهد. بچه‌اش مرده است خب به او بدهید. گفت: آقای صابری تو چه فکر می‌کنی؟ فکر کرده‌ای اگر من به او جواب منفی دادم به تو جواب مثبت می‌دهم؟ اگر حل این مشکل راهی داشت که به او می‌دادم. مگر تو با او چه فرقی برای من می‌کنی؟ گفتم: یعنی من ده هزار دلار برای تو ارزش ندارم؟ گفت: تو ده میلیون دلار برایم ارزش داری اصلاً من قربان تو می‌روم. گفتم: خب حالا که این طور است پس ده هزار دلار را می‌دهی؟


تا گفت نه، من احساساتی شدم و گفتم: پس ما بگذاریم و برویم بهتر است. حقیقتش این است که می‌خواستم با این جملات او را تحت فشار قرار بدهم که با توجه به رفاقت دیرینه و موقعیتی که در پیش او داشتم مبلغ مورد نظر آن پیرمرد را حداقل به خاطر حرمت من بدهد، ولی دیدم زیر بار من هم نرفت.


پیش پیرمرد بازگشتم و گفتم: بابا جان! برو بچه‌ات را همانجا در خارج دفن کن، نمی‌شود این مبلغ را از آقای رجایی گرفت. او هم چند تا فحش به من داد و رفت. من دوباره آمدم پیش آقای رجایی و گفتم این طور شد. گفت: بنشین. صابری تو کم داری و هنوز ساخته نشده‌ای. بعد از نماز بیا بنشین کمی با تو صحبت کنم. تو کم داری و باید ساخته بشوی.


حمله به هواپیمای شهید رجایی با ضدهوایی


دکتر عباس شیبانی: یک بار با آقای رجایی که می‌خواست برای سرکشی از جبهه‌های جنگ به دزفول برود با یک هواپیما عازم جنوب بودیم چون به دلایل حفاظتی به پایگاه هوایی دزفول نگفته بودند که ایشان دارد می‌آید هواپیما را با ضدهوایی هدف قرار داردند که خلبان ناچار شد سطح ارتفاع پرواز خود را بیشتر کند که گلوله‌ها به هواپیما اصابت نکند. در طول این مدت من هیچگونه علامت نگرانی، اضطراب یا ناراحتی از این عدم هماهنگی مسئولان ذی‌ربط در آقای رجایی ندیدم. وقتی در دزفول پیاده شدند اصلا انگار نه انگار که چنین حادثه‌ای روی داده است. راهشان را گرفتند و به دنبال برنامه‌ها و کارهایشان رفتند.

 


این حکم قتل من است


عبدالصمد رجایی: وقتی آقای رجایی حکم تنفیذش را در جماران از محضر امام دریافت کرد پس از ختم مراسم که با پدرم برمی‌گشتند به ایشان رو کرد و گفت: این حکم، حکم قتل من است. پدرم می‌گفت: همان روز با من آمد و وصیت‌نامه‌اش را تجدید کرد و به من نیابت داد که چون نتوانسته بود تا آن زمان به مکه برود به جای او به مکه مشرف شوم. چون ایشان شهادت خود را پس از تصدی مسئولیت ریاست جمهوری در آن دوران ترور، قطعی می‌دانست.


مرا پیش مردم شرمنده نکن


یوسف صباغان: آقای رجایی واقعا هیچ کاری را بر مبنای توصیه دوستان و فامیل و نزدیکان انجام نمی‌داد و از جمله خود من که خواهرزاده‌اش بودم یک شب که در خانه ایشان بودم به او گفتم: دایی جان، فلانی یکی از رفقای نزدیک من است که زن و 6 بچه دارد و هیچ سرپناهی ندارد و تنها دارایی او 150 هزار تومان است. به حاج آقای مرواریدی یک چیزی بنویسید که یک قطعه زمین به او بدهند تا این پول را خرج آن کند و برای خانواده‌اش سرپناهی بسازد.


گفت: یوسف جان، یعنی تو فکر می‌کنی این مردم آمدند و توی میدان ژاله ریختند و با دست خالی جلوی تانک ایستادند که مرا از پشت میله‌های زندان بیرون بیاورند و پشت میز نخست‌وزیری بنشانند که به دوست خواهرزاده‌ام خارج از نوبت زمین بدهم؟


گفتم: نه آقا، مردم این کار را نکردند که شما کار خلاف قانون بکنید، اما الان وضع مملکت طوری است که اگر کسی یک برادر یا آشنایی در این سازمان داشته باشد می‌رود و زمین می‌گیرد. گفت: خدا پدر شما را بیامرزد من هنوز ننوشته‌ام به او خارج از نوبت زمین بدهند و به قول شما برادر یک آشنا می‌رود و زمین می‌گیرد وای به این که من چیزی بنویسم آن وقت به این بهانه باغ را با همه محصول آن بین خودشان تقسیم می‌کنند! بعد گفت: به رفیقت بگو برود سر نوبت بایستد و مرا هم پیش مردم شرمنده نکند.


واکنش رجایی به شعار «رجایی ارتجاعی»


عباس صاحب‌الزمانی: در دوران کفالت وزارت آموزش و پرورش یک روز که به دیدن آقای رجایی رفتم با کمال تعجب دیدم با میخ روی گچ دیوار بالای سر او نوشته شده است: رجایی ارتجاعی! پرسیدم: این را چه کسی نوشته است؟ گفت: قبل از شما عده‌ای از معلم‌هایی که اعتصاب کرده بودند این جا بودند و یکی از آنها این را جلوی چشم من این جا نوشت. علتش هم این بود که چون حرف هایی می‌زدند که از نظر من حق با آنها نبود و گفتم نمی‌پذیرم و عمل نمی‌کنم این عبارت را نوشتند.


من گفتم: حالا آنها نوشته‌اند، تو هم تحمل کرده‌ای، دیگر چرا آن را پاک نمی‌کنی؟ گفت: نه، این باید این جا بالای سر من باشد تا همه بدانند که وزیر آموزش و پرورش جمهوری اسلامی تا این حد اجازه می‌دهد که مردم بیایند و حرفشان را بزنند. حالا یا حرف ما را می‌پذیرند و قانع می‌شوند و می‌روند و یا نه عناد دارند که باز به هر حال ما باید به آنها امکان بدهیم حرفشان را بزنند و مخالفتشان را با ما اعلام کنند.


جلسه بنی صدر با رجایی و آیت‌الله خامنه‌ای در حالت درازکش


سید علی اکبر پرورش: جلسات شورای عالی دفاع هر هفته در پایگاه هوایی دزفول تشکیل می‌شد. بنی صدر که آن همه می‌گفت در جبهه‌های جنگ حضور دارد در کاخ شاه که در این پایگاه ساخته شده بود و شاه، سالی یک روز به این کاخ می‌آمد مستقر شده بود. خود من از نزدیک این کاخ را دیده بودم. برای نمونه وان حمام و دستشویی‌های آن از فیروزه بود. او در این کاخ مجلل جلساتش را با نظامیان تشکیل می‌داد و آن وقت در روزنامه‌ها می‌گفت و می‌نوشت که من در زیر آتش توپخانه دشمن هستم!


در اتاق او تختی بود که بنی صدر موقع تشکیل جلسات روی آن درازکش می‌نشست و متکایی زیر دستش قرار می‌داد! برای اعضای شورا که کسانی مانند آقای رجایی (نخست‌وزیر)، آقای خامنه‌ای (نماینده امام در شورای عالی دفاع)، آقای هاشمی رفسنجانی (رییس مجلس شورای اسلامی) و بنده (نماینده انتخابی مجلس در شورای عالی دفاع) بودیم چند صندلی روبه‌روی تخت او می‌گذاشتند و او روی تخت خود به حالت لمیده جلسه را اداره می‌کرد!

 


در جلسه اول که می‌خواستیم وارد آن کاخ بشویم از محافظ‌های او شنیدیم که می‌گفتند آقای بنی صدر دستور داده که همه شما از جمله آقای رجایی را موقع ورود تفتیش بکنیم که محافظ‌های آقایان هم از خود عکس‌العمل نشان دادند و تفتیشی انجام نشد. نمونه دیگر مظلومیت آقای رجایی این بود که وقتی جلسات شورای عالی دفاع تمام می‌شد ما از آنجا بیرون می‌آمدیم و چون جایی برای خوابیدن نداشتیم به مدرسه‌ای که در آن نزدیکی بود می‌رفتیم و هر یک از ما یک پتویی برمی‌داشت و در گوشه‌ای می‌خوابید که من شاهد بودم آقای رجایی با این که نخست‌وزیر آقای بنی صدر بود مثل همه ما یک پتو برمی‌داشت و گوشه‌ای می‌خوابید.


هواپیمای اختصاصی بدون تعارف!


تحقیر دیگر بنی صدر نسبت به شهید رجایی و بقیه اعضای شورای عالی دفاع این بود که ما می‌بایست ساعت‌ها در فرودگاه منتظر می‌ماندیم تا هواپیمایی آماده شود و اعضای شورا را به تهران برساند ولی در جلوی چشم ما او از کاخ خارج می‌شد و سوار هواپیمای اختصاصی‌اش می‌شد و دو هواپیما هم او را تا تهران اسکورت می‌کردند. ایشان حتی یک بار هم به کسی تعارفی نکرد! برخوردهای بنی صدر با آقای رجایی و اعضای شورا این گونه بود و آن وقت به تهران پیش امام می‌رفت و از همه اعضای شورا گله و شکایت می‌کرد.


چرا رجایی در مقابل آزارهای بنی صدر سکوت می‌کرد؟


کیومرث صابری فومنی: آقای رجایی خیلی از دست بنی صدر زجر کشید ولی جز با افراد محدودی این ناراحتی‌ها را ابراز نمی‌کرد. یک روز که من در اتاق نشسته بودم وارد اتاق من شد و نزدیک پنجره رفت و نگاهی به اتاق بنی صدر که از آن جا دیده می‌شد، کرد و گفت: صابری، کسی در این جاست که تقوای الهی ندارد و ما را در تبلیغاتی که به راه انداخته است به موضعی برده که نمی‌توانیم حتی حرف خودمان را بزنیم.


نگاهی که به صورتش کردم دیدم دارد اشک می‌ریزد. به ایشان گفتم: آقا، شما اجازه نمی‌دهید توی دهان اینها بزنیم و کارهایشان را برای مردم بگوییم. گفت: برای این اجازه نمی‌دهم که امام گفته ساکت باشید.

 

منابع:

1. کتاب آینه سادگی ها (سیری در زندگی، مبارزات، معلمی و مدیریت شهید رجایی)، انتشارات مدرسه.

2. کتاب خاطرات کیومرث صابری (گل آقا)، انتشارات عروج. 

 

منبع: رجا به نقل ازخبرگزاری دانشجو 


برچست ها :
تعداد بازدید : 4
     
print

مستندسازان و هنرمندان ما جنایات منطقه را نشان دهند

نظرات 0

حجت الاسلام پناهیان در مراسم بزرگداشت شهید باغبانی:
مستندسازان و هنرمندان ما جنایات منطقه را نشان دهند

پناهیان گفت: الان دوباره نوبت دیگری از دورۀ عمل فرارسیده است. هر کسی دستش با دوربین آشناست و دلش با خدا مرتبط است، آمادۀ صحنۀ عملی دیگر باشد. نمی‌شود از کنار هیچ یک از این حوادث و مظلومیت‌های مردم منطقه ساده عبور کرد. البته این انقلابی‌گری را از قدیم به ما یاد می‌دادند و اختصاصی به انقلاب اسلامی خودمان ندارد. از بچگی به ما یاد داده‌اند: «تو کز محنت دیگران بی‌غمی- نشاید که نامت نهند آدمی»

  به گزارش رجانیوز، حجت الاسلام و المسلمین پناهیان در مراسم بزرگداشت شهید «هادی باغبانی» که در حوزه هنری برگزار می شد ضمن اشاره به وضعیت کنونی منطقه و جهان، پیرامون «شرایط جدید»، رویارویی نهایی حق و باطل، و نقش هنرمندان و مستندسازان سخنرانی کرد.

گفتنی است، هادی باغبانی از هنرمندان کشورمان است که چندی پیش در حین مستندسازی از مظلومیت مردم سوریه توسط تروریست های تکفیری به شهادت رسید.حجت الاسلام و المسلمین پناهیان در ..... در ادامه فرازهایی از سخنان ایشان را می‌خوانید:

فاصلۀ دوران دفاع مقدس با دوران بعد از آن، فاصلۀ بین «حرف» تا «عمل» است / جدیت دوران دفاع مقدس دیگر دیده نشد

·      یک تفاوت بسیاری اساسی که دوران دفاع مقدس با دوران‌های دیگر دارد این است که دوران دفاع مقدس دوران «عمل» بود، و دوران‌های دیگر دوران «حرف» است. خوب است به این تفاوت عمیقاً نگاه کنیم. از حرف تا عمل چقدر فاصله وجود دارد؟

·      بنده در دوران دفاع مقدس وقتی به چشم‌های نورانی رزمندگان نگاه می‌کردم و به حکم وظیفۀ طلبگی برایشان از خدا و پیغمبر(ص) سخن می‌گفتم جدّیت را در نگاه‌های آنها می‌دیدم؛ جدّیتی که یک ذره شوخی، بازی، غفلت و سبک ‌انگاشتن امور معنوی در آنها نبود.

·      بعد از دوران دفاع مقدس در بهترین جلسات معنوی شرکت کرده‌ام، اما هیچ وقت آن جدیتی که در نور دیدگان رزمندگان بود، دیده نشد. چون آن رزمندگان، کارشان از علاقه و عقاید گذشته و به عمل رسیده بودند. آنها به عالی‌ترین مضامین معنوی عمل می‌کردند چون خودشان را در آستانۀ یک عمل بزرگ یعنی جهاد و شهادت می‌دیدند، و مصرف‌کنندگان بسیار خوبی برای معارف دینی بودند.

·      پس، از این زاویه می‌توان دوران دفاع مقدس را دوران عمل به حساب آورد. در آن دوران که دوران عملِ پاک و نورانی جهاد بود، دیگر حرف‌ها در مقابل عمل ارزش خود را از دست می‌دادند، چه حرف‌های اختلاف برانگیزی که ناشی از هواهای نفسانی آدم‌ها و از سر سرمستی آلودگی به دنیا بود، و چه حرفهای خوب. چون اگر کسی حرف خوبی داشت باید در میدان عمل نشان می‌داد. حرف‌های غلط تقریباً مرده بودند و لااقل کمتر از این حرف‌ها می‌شنیدیم، و یا کسی برای آن حرف‌ها ارزش قائل نمی‌شد.

·      وقتی پیکر یک شهید به محله‌ای وارد می‌شد، مثل نوری بود که بر خفاش‌خانه‌ها می‌تابید، خفاش‌های «حرف‌های منفی» فرار می‌کردند و می‌رفتند. همچنان‌که پیکر نورانی شهید، مانند خورشیدی بود که می‌توانست غنچه‌های فطرت را در صحنۀ عمل شکوفا کند.

شهید باغبانی، طلیعۀ آغاز فصل دیگری از «عمل» را برای ما به ارمغان آورده/ دوباره سفرۀ شهادت دارد باز می‌شود و خوشا به سعادت «السابقون السابقون»

·      این شهید بزرگوار(شهید باغبانی[هنرمند و مستندسازی که در سوریه به دست تروریست‌های تکفیری به شهادت رسید])، طلیعۀ حلول فصل دیگری از «عمل» را، برای ما به ارمغان آورده است. یعنی دوباره فصل عمل فرا رسیده است. دیگر خیلی از حرف‌های سطحی دیگران، نه تنها ارزش شنیدن ندارد، بلکه دیگر ارزش نقد و پاسخ دادن هم ندارد. دوران حرف باطل به پایان رسیده است و خوشبختانه، دوران صرفا حرف زدن از حق هم به پایان رسیده است؛ «گر مرد رهی، میان خون باید رفت/ از پای فتاده، سرنگون باید رفت» دوباره سفرۀ شهادت دارد باز می‌شود و خوشا به سعادتِ «السابقون السابقون»

·      مطمئن هستم که شهدای دفاع مقدس به این شهید بزرگوار غبطه می‌خورند، چون مهم است چه کسی قاتل شما باشد و با چه عزم و کینه‌ای شما را به شهادت برساند. او به دست کسانی به شهادت رسید که یک کینۀ 1400 ساله از علی بن ابیطالب(ع) صحابی جلیل‌القدر و عالی‌مقام پیامبر(ص) را در سینه دارند.

مستندسازان و هنرمندان ما جنایات منطقه را نشان دهند، تا سیاستمداران کهنسال و فرتوت ما دوست و دشمن را با هم اشتباه نگیرند

·      الان در زمانی داریم از حق دفاع می‌کنیم که بعضی‌ها دفاعشان جنبۀ عملی به خود گرفته است. تمام مستندسازان و هنرمندان محترم باید عمل را سرلوحۀ برنامۀ زندگی‌شان قرار دهند. دیگر نه تنها حرفِ بیهوده زدن خریدار ندارد، بلکه حرف خوب زدن هم به تنهایی فایده ندارد. مستندسازان و هنرمندان ما باید بلند شوند و نشان دهند چه جنایت‌هایی دارد در منطقه اتفاق‌ می‌افتد، تا سیاستمداران کهنسال و فرتوت ما به اشتباه نیفتند؛ کسانی که در کهنسالی دچار رخوتِ روحی شده‌اند، دوست و دشمن را با همدیگر اشتباه می‌گیرند.

دربارۀ «شرایط جدید» صحبت کنیم نه دربارۀ «فضای سیاسی»! / دیگر امکان سازش با تروریست‌های آدم‌خوار و حامیانشان نیست

·      بعضی‌ها می‌پرسیدند که در «شرایط جدید»، «فضای سیاسی» را چگونه می‌بینید؟ گفتم دربارۀ «شرایط جدید» صحبت کنیم نه دربارۀ «فضای سیاسی»! «شرایط جدید» شرایطی است که دیگر قدم غلط برداشتن و قلم غلط زدن در چنین شرایط جدیدی تقریباً امکان ندارد یا خیلی به سختی امکان دارد. چون این‌قدر حق خودش را آشکار نشان داده است و آن‌قدر باطل رسوا شده است که امکان خطا کردن وجود ندارد.

·      اگر نعوذ بالله سازشکارترین سازشکاران، به سیاست‌خانۀ این میهن نورانی نفوذ کنند، هیچ اشتباهی از آنها سرنخواهد زد؛ چون دیگر امکان سازش با تروریست‌های آدم‌خوار و حامیان آنها وجود ندارد. نگرانی از سازش مربوط به وقتی است که امکان سازش وجود داشته باشد.

دیگر از رفتار کسانی که مایلند در لابی با دشمنان، ذلیلانه عزت‌فروشی کنند نگران نیستیم،حتی اگر بتوانند در بدنۀ جامعه نفوذ کنند!

·      ما دیگر از رفتار کسانی که مایلند با دشمنان لابی کنند و ذلیلانه عزت‌فروشی کنند نگران نیستیم؛ حتی اگر آنها بتوانند در بدنۀ جامعۀ ما نفوذ کنند. چون دیگر دشمن ما آن دشمن سابق نیست. آمریکای مستاصل و جنایتکار امروز، دیگر آمریکای دوران دفاع مقدس نیست که بشود پشت پرده با او تبانی کرد. این آمریکا عوض شده است. صهیونیست‌ها هم تغییر کرد‌ه‌اند، نه دیگر آن قدرت را دارند و نه آن حداقل نجابتی که بخواهند برای ظاهرسازی برخی امور را رعایت کنند. انشاءالله دوران رویارویی نهایی حق و باطل فرارسیده است و اینها از علائم ظهور هستند.

·      بعضی‌ها مایل هستند که ما چشم‌مان را نسبت به واقعیت‌های عالم ببندیم و مانند کبکی که سرش را در برف فرو می‌کند تا شکارچی را نبیند، در قبال هر اتفاقی که در عالم رخ می‌دهد بگوییم: «اصلاً معلوم نیست هیچ یک از این حادثه‌ها ربطی به ظهور داشته باشد!» و چقدر بعضی‌ها خوشحال می‌شوند که بگوییم: «اثری از ظهور نیست، هرچه نگاه می‌کنیم هیچ مقدمه‌ای برای ظهور نمی‌بینیم!» ما هم برای رضایتمندی این‌قبیل افراد، همین‌طوری سخن می‌گوییم! مثلاً می‌گوییم: «علی‌رغم اینکه اتفاقاتی که دارد در سوریه رخ می‌دهد، با آنچه در روایات بیان شده است شباهت دارد، ولی می‌گوییم شباهتی وجود ندارد!!» برای اینکه آنهایی که دچار «بیماری تمنّا برای تأخیر ظهور هستند» آرام بگیرند و بر ما نیاشوبند!

هنرمندان متعهد، چقدر برای خون دادن در میدان عمل آماده‌اند؟/ تا رویارویی نهایی حق و باطل یک یا حسین دیگر

·      به شما عرض می‌کنم؛ اگر بنا بر احتمال و علی‌‌رغم میل دشمنانِ دانا و دوستان نادان، ظهور نزدیک باشد، حوزۀ هنری به عنوان محل تجمع هنرمندان متعهد، چقدر برای خون دادن در میدان عمل آماده‌اند؟ حرف زدن را کنار بگذاریم! امروز روز ورود به میدان عمل و تبلیغ مظلومیت کسانی است که در خط مقاومت دارند با دشمن می‌جنگند.

·      یک زمانی می‌گفتیم: «تا کربلا رسیدن، یک یا حسین دیگر» اما امروز شعارهای جدیدی باید به عرصه بیاید که دلالت بر این داشته باشد که تا رویارویی نهایی حق و باطل یک یا حسین دیگر، بیشتر نمانده است.

یقیناً امری بسیار بزرگتر از دفاع مقدس، در انتظار ماست / این شهید طلیعۀ آن امر بزرگ است

·      از شما تقاضا می‌کنم دربارۀ این پرسش بنده تأمل بفرمایید: خداوند در قبال این امکانات معنوی که در این 25 سال بعد از دفاع مقدس به ما داده است، چه تکلیفی بر دوش ما می‌خواهد قرار دهد؟ خداوند متعال هر نعمتی به بندگان خود می‌دهد مسئولیتی را در قبال آن از بندگان خود می‌خواهد.

·      در همان ابتدای انقلاب، یک مقدار معرفت و معنویت برآمده از متن انقلاب در دل‌های مردم و جوانان ما جاری شده بود، خداوند متعال 8 سال دفاع مقدس را برای چیدن گلهای برآمده از صحرای انقلاب به ما هدیه داد. حالا حدود 25 سال فضای معنوی و امکان تعلیم و تربیت و رشد معنوی بعد از دفاع مقدس به ما داده است و یقیناً امری در انتظار ما خواهد بود که بسیار بزرگتر از دفاع مقدس است. و این شهید طلیعۀ آن امر بزرگ است.

·      خداوند متعال بعد از دوران دفاع مقدس سال‌ها آرامش و امنیت و امکان رشد معرفت و معنویت برای ما فراهم آورد تا در این ‌سال‌ها کسانی مثل شهید باغبانی تربیت شوند، آیا شما فکر می‌کنید الان خدا از ما هیچ انتظاری ندارد؟! یقیناً بدانید که انتظار خداوند از ما پس از این نعمت معنوی و معرفتی که سالیان طولانی و در کمال امنیت به ما داده است بسیار بالاتر از دفاع مقدس است؛ اینکه چگونه رخ خواهد داد، نمی‌دانم.

باید تندیسی از شهید باغبانی در وسط شهر گذاشته شود تا اهالی هنر و رسانه سرمشق بگیرند/ مستندسازی که مستندی برای رفع مظلومیت مظلومان منطقه نساخته باشد، برای ابد شرمنده خواهد بود/ زمان عمل انقلابی فرا رسیده است

·      ما در دوران عمل هستیم؛ دوران عمل انقلابی. باید تندیسی از شهید باغبانی ساخته شود و در وسط شهر گذاشته شود تا همۀ اهالی هنر و رسانه از او سرمشق بگیرند. زمان عمل انقلابی فرا رسیده است.

·      آیا در جشنوارۀ فجر سال آینده احدی از هنرمندان به خودش اجازه خواهد داد فیلمی خارج از مقولۀ این‌همه مظلومیت‌ها که در منطقه جاری است بسازد؟! هر یک از مستندسازان که در پروندۀ خودش مستندی برای رفع مظلومیت مظلومان منطقه نداشته باشند برای ابد شرمنده خواهد بود. این نیاز به بخشنامه و توصیه ندارد، بلکه نیاز به یک شعور باطنی و شور انقلابی دارد. چه کسی شهید باغبانی را مجبور کرده بود که به خط مقدم مقاومت برود و در آنجا مصرانه برای به تصویر کشیدن مظلومیت نیروهای خط مقدم جبهۀ مقاومت جان بدهد؟!

·      شهدا سبک زندگی را تغییر می‌دهند. همان‌طور که در دوران دفاع مقدس این کار صورت گرفت. البته بعد از دوران دفاع مقدس تلاش‌های بسیار فراوان و بودجه‌های زیادی صرف شد برای اینکه این دوران نورانی به فراموشی سپرده شود، تا حدّی هم موفق بودند اما به تمام توفیقات دسترسی پیدا نکردند! چون هنوز شیفتگان جهاد و شهادت در جامعۀ ما و منطقه حضور دارند که از دفاع مقدس الگو بگیرند.

وقتی رزمندگانمان را از متن تصاویر هنری پنهان کردیم، در واقع به دشمنان فرصت دادیم بدل رزمندگان ما را بسازند/ کاش برخی هنرمندان ما هم صادقانه اعتراف کنند که در زمینه‌سازی برای ساختن القاعده مشارکت کردیم

·      هنرمندانی که برای فراموش کردن دوران دفاع مقدس در آثارشان تلاش کردند، به دشمنان بشریت خدمت کردند، زیرا به آنها اجازه دادند بدل‌هایی برای رزمندگان دوران دفاع مقدس بسازند و به صورت تروریست‌هایی که «الله اکبر» می‌گویند و سر مظلومان را جدا می‌کنند در منطقه ظاهر شوند. وزیر امور خارجۀ اسبق آمریکا صراحتاً ‌گفت «القاعده را ما درست کردیم»(فارس/خبر13901007000921) بله، القاعده را آنها درست ‌کردند، ولی ای کاش برخی از هنرمندان کشور ما هم صادقانه مثل آن وزیر امور خارجه جمهور اعتراف کنند و بگویند ما هم در زمینه‌سازی برای ساختن القاعده مشارکت کردیم.

·      وقتی رزمندگان‌مان را از متن تصاویر هنری‌مان پنهان کردیم و معرفی نکردیم، در واقع به دشمنان فرصت دادیم بدل رزمندگان ما را بسازند. چون رزمندگان ما اولین کسانی بودند که با کمترین سلاح، «الله اکبر» گویان و شهادت‌طلبانه به دفاع از حق پرداختند، حالا آنها بدل زده‌اند و کسانی را به میدان آورده‌اند که شهادت‌طلبانه دارند از ظلم دفاع می‌کنند! آنها فرصت پیدا کردند این بدل را بزنند به خاطر اینکه ما به قدر کافی به رزمندگان دوران دفاع مقدس خودمان خدمت نکردیم و آنها را درست به جهانیان نشان ندادیم. آن‌قدر که رزمندگان ما اهل عمل بودند ما اهل عمل نبودیم و بیشتر اهل حرف بودیم.

هر کسی دستش با دوربین آشنا و دلش با خدا مرتبط است، آمادۀ صحنۀ عملی دیگر باشد/ از بچگی به ما یاد داده‌اند: «تو کز محنت دیگران بی‌غمی- نشاید که نامت نهند آدمی»

·      الان دوباره نوبت دیگری از دورۀ عمل فرارسیده است. هر کسی دستش با دوربین آشناست و دلش با خدا مرتبط است آمادۀ صحنۀ عملی دیگر باشد. نمی‌شود از کنار هیچ یک از این حوادث و مظلومیت‌های مردم منطقه ساده عبور کرد.

·      البته این انقلابی‌گری را از قدیم به ما یاد می‌دادند و اختصاصی به انقلاب اسلامی خودمان ندارد. یعنی یک وقت تصور نکنید بنده این سخنان را از سرِ عِرق انقلابی حزب‌اللهی‌گری می‌گویم، نه! از بچگی به ما یاد داده‌اند: «تو کز محنت دیگران بی‌غمی/ نشاید که نامت نهند آدمی» به خانوادۀ این شهید تبریک عرض می‌کنم چون او از محنت دیگران بی‌غم نبود و خواست آدم بماند. نگاه نکنید به کسانی که نسبت به محنت دیگران بی‌غم هستند و برایشان مهم نیست که آدم نباشند.

قرآن: مرگ هیچ کس به واسطۀ جهاد نزدیک نمی‌شود

·      باید به شما خانوادۀ این شهید عزیز تبریک گفت که در خانۀ خودتان «آدم» تربیت کرده‌اید و این خیلی باشکوه است. خیلی از جوان‌هایی که در همین سن و سال بودند و نسبتاً در شغل و کار خودشان هم موفق و حتی از مشاهیر بودند هم در یک تصادف فوت کرده یا در دریا غرق می‌شوند ولی فرزند شما این لیاقت را پیدا کرد که جان خودش را در معرض شهادت قرار دهد. از شهادت او شاد باشید چون خدا به واسطۀ جهاد مرگ کسی را نزدیک نمی‌کند، این‌طور نیست که اگر کسی جهاد نکند سالم بماند. این مطلب را هم در قرآن و هم در کلام معصومین(ع) می‌توانید ببینید.(يَقُولُونَ لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْ‏ءٌ ما قُتِلْنا هاهُنا قُلْ لَوْ كُنْتُمْ في‏ بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى‏ مَضاجِعِهِم؛ آل عمران/154 و تفسیر المیزان ذیل همین آیه) شهدا سود می‌کنند، چون لیاقت پیدا می‌کنند که به مرگ عادی نمی‌میرند و از خدا می‌خواهیم این لیاقت را به ما هم بدهد.

·      کسانی که از ترس شهادت به جبهه نرفتند، باید بدانند که اگر جبهه می‌رفتند در وسط شدیدترین بمباران‌های دشمن هم سالم می‌ماندند. ما در جبهه نمونه‌های زیادی از این واقعیت را به چشم خودمان دیده‌ایم، به حدّی که برخی از بچه‌ها وقتی از شهید نشدن خودشان اطمینان پیدا می‌کردند، حتی وصیت‌نامه هم نمی‌نوشتند و شجاعانه کارهای سخت و پرخطر را قبول می‌کردند و به قلب دشمن می‌زدند. این از اعتقادات ابتدایی رزمندگان ما بود.

·      یادم هست که وقتی در معاونت فرهنگی لشکر بودیم؛ خیلی از بچه‌ها که دوست داشتند به خط مقدم بروند، اصرار می‌کردند که آنها را به خط مقدم بفرستند. یک خطاطی داشتیم که زیاد اصرار نمی‌کرد موقع عملیات به خط مقدم برود و می‌گفت: «وقتش که بشود صدا می‌زنند» لذا می‌نشست و پشت جبهه کارها را انجام می‌داد و تابلوهای مورد نیاز مَقرّها را می‌نوشت. بعد یک جایی لازم شد که ایشان برود و در خط مقدم خطاطی کند. وقتی او را صدا زدند، با لبخند بلند شد و گفت: «حالا وقتش رسید و خودشان صدایم زدند!» ما اول نفهمیدیم چه می‌گوید، ولی وقتی به خط رفت و شهید شد، تازه فهمیدیم اینکه می‌گفت: «وقتش شده» معنایش چه بود. شهید باغبانی هم وقتش شده بود و او را صدا زدند و در بهترین موقعیت حاضر شد و به دست بدترین انسان‌های روی زمین به شهادت رسید. واقعاً خوشا به سعادت او.

از خدا می‌خواهیم روند رسوایی منافقان را سریعتر کرده و ما را در فتنه‌های آخرالزمان دستگیری نماید

·      از خدا می‌خواهیم مرگ ما را هم شهادت در راه خودش قرار دهد. شهادت در مسیر مقابلۀ با بدترین خلایق خدا را روزیِ ما گرداند. از خدا می‌خواهیم ما را اهل عمل قرار بدهد و آنهایی که اهل عمل نیستند را رسوا نماید.

·      در روایات فرموده‌اند که امتحانات آخرالزمان برای رسوا کردن منافقین است (رسول الله(ص): لا تَكرَهُوا الفِتنَةَ فى آخِرِ الزمانِ ؛ فإنّها تُبِيرُ المُنافِقينَ؛ میزان الحکمه/روایت 15748) از خدا می‌خواهیم به حق خون این شهدا، روند رسوایی منافقان را سریعتر بگرداند و ما را در فتنه‌های آخرالزمان دستگیری بفرماید. و هنرمندان ما را در راه پرنور این شهید بزرگوار، راهی بگرداند.



برچست ها :
تعداد بازدید : 3
     
print

٦٠هزار شيعه در آستانه قتل‌عام

نظرات 0

٦٠هزار شيعه در آستانه قتل‌عام


دولت سوریه برای تأمین نیازهای اساسی اهالی این دو روستا که بیش از 60 هزار نفر جمعیت دارد به آسمان متوسل شده و از طریق بالگردهای نظامی ارتش تلاش می‌کند نیازهای غذایی و دارویی اهالی این دو منطقه را تأمین کند که البته هرگز تأمین‌کننده نیازهای شيعيان نیست.

به گزارش مشرق، دو روستای شیعی نشین "نبل" و "الزهراء" که در ریف شمالی حلب در شمال سوریه و در مسیر "حلب – اعزاز" قرار دارند، در بیست و سوم ژوئیه سال 2012 میلادی به واسطه گروه‌ های سلفی وهابی تکفیری وابسته به سازمان تروریستی "القاعده" و در راس آنها گروه "جبهه النصرة" مورد حمله قرار گرفتند و هم اکنون بیش از یک سال و نیم است که در محاصره گروه های مسلح سلفی تکفیری قرار دارند و هنوز در برابر این عناصر سلفی تکفیری سر فرود نیاورده است.


اگرچه در ابتدا محاصره این دو روستا از سوی گروه های مسلح با هدف تصرف آنها صورت گرفت، اما هم اکنون این محاصره بافت و ساختاری طایفه ای – مذهبی به خود گرفته، چون گروه های سلفی تکفیری وهابی که این دو روستا را به محاصره خود درآورده اند، هم اکنون بیش از هر زمان دیگری به جای اینکه در اندیشه تصرف این دو منطقه جغرافیایی باشند، در اندیشه کشتار ساکنان شیعی آن هستند.

به دلیل طولانی شدن مدت محاصره این دو روستا و قطع هرگونه کمک های بشر دوستانه به آن اهالی آن در شرایط بسیار سخت به سر می برند، به گونه ای که برای تامین غذای مورد نیاز خود به استفاده از گیاهان صحرایی منطقه روی آورده اند.

درحال حاضر دولت سوریه برای تامین نیازهای اساسی اهالی این دو روستا که بیش از 60 هزار نفر جمعیت دارد، به آسمان متوسل شده و از طریق بالگردهای نظامی ارتش تلاش می کند، نیازهای غذایی و دارویی اهالی این دو منطقه را تامین کند که هیچ گاه تامین کننده نیازهای آنها نیست. به همین دلیل اهالی دو روستای شیعی "نبل" و "الزهراء" محکوم به مرگ جمعی تدریجی شده اند.


این درحالی است که در بعد امنیتی و در عرصه میدانی این دو روستا هر روز شاهد حملات خمپاره ای و موشکی گروه های مسلح است و روزی نمی گذرد که مناطق مختلف این دو روستا شاهد اصابت و برخورد موشک ها و خمپاره ها نباشد که موجب وارد آمدن زیان ها و خسارات مادی کلان و جزیی به تاسیسات زیربنایی و مراکز و موسسات عمومی و خصوصی و دولتی شده است.

غیر از آن گروه های مسلح تکفیری وهابی ظرف یک سال و نیم گذشته اقدام به ربودن اهالی این دو روستا کردند و درحال حاضر بیش از یک صد نفر از اهالی این دو روستا توسط این عناصر وهابی ربوده شده و تحت انواع شکنجه و آزار و اذیت آنها قرار دارد.

صرف نظر از شیعی بودن اهالی دو روستای "نبل" و "الزهراء"، این دو منطقه از جمله مناطقی است که به نظام سوریه و "بشار اسد"، رئیس جمهوری این کشور وفادار عنوان شده اند و اهالی آن از ابتدای بحران همواره در کنار نظام سوریه و مدافع وطن در برابر گروه های تروریستی سلفی تکفیری بوده اند که به شدت خشم و غضب این گروه ها را برانگیخته است.

این عشق به میهن و وفاداری به نام و اعتقادات و باروهای مذهبی موجب شده تا اهالی دو روستای "نبل" و "الزهراء" در برابر حملات گروه های تروریستی سلفی تکفیری مقاومت کنند. شخصیت ها و شیوخ این دو روستا برای مقابله با حملات گروه های تروریستی سلفی تکفیری اقدام به تشکیل کمیته های مردمی از مردان دو روستا کردند تا در تمام مدت شبانه روز محافظت از اهالی و خانه و کاشانه آنها را برعهده داشته باشند.



هم اکنون گروه های تروریستی سلفی تکفیری با بستن تمام راه ها و جاده ها و مسیرهای منتهی به این دو روستا و به دست گرفتن کنترل آنها هرگونه ارتباط اهالی را با دنیای خارج قطع کرده اند.

بسیاری از اهالی دو روستای "نبل" و "الزاهرء" را کودکان و نوجوانان قرار گرفته در سن تحصیل و مدرسه تشکیل می دهند که یک سال و نیم است، از هرگونه درس و تحصیل محروم شده اند.

دو روستای "نبل" و "الزاهرء" صرف نظر از اهالی خود، میزبان حدود 15 هزار مسلمان شیعی دیگر نیز هستند که درپی بحران دو سال اخیر سوریه به آنجا پناهنده شده‌ اند. همچنین هزاران سنی حامی نظام که از پیوستن به گروه های مسلح خودداری کرده‌اند، در این دو شهر اقامت دارند.

عناصر تروریست سلفی وهابی مدتی پیش از اهالی این دو روستا به ویژه شیعیان آنها ‌خواسته بودند از حزب‌ الله، ایران و حکومت بشار اسد اعلام برائت کنند، اما با خودداری آنان و رد این درخواست، مورد خشم این عناصر قرار گرفتند. براین اساس، خون مردم دو روستای "نبل" و "الزهراء" به جرم شیعه بودن از سوی سلفی‌ های وهابی تکفیری، مباح و کشتن آنها جایز و مباح اعلام شده و در همین راستا عده‌ای از اهالی این دو روستا تنها به جرم نگهداری عکس "سید حسن نصر الله، دبیرکل حزب الله لبنان در خانه‌هایشان، شکنجه شده یا به قتل رسیده ‌اند.

عناصر تروریست سلفی وهابی از یک سال و نیم گذشته تاکنون از ورود آذوقه و سایر نیازهای اولیه زندگی به این مناطق جلوگیری می‌ کنند و هر کس ‌مستقیم و یا غیر مستقیم قصد فرستادن هر گونه کمک به این دو شهر داشته باشد، را تهدید به مرگ می ‌کنند.

مردم دوروستای "نبل" و "الزهراء" هیچ گونه سوختی از جمله نفت و گازوئیل برای تهیه غذا و گرم کردن خانه‌ های خود ندارند؛ بنابراین، به استفاده از چوب روی آورده ‌اند که مشکلات تنفسی متعددی را برای کودکان و سالخوردگان پدید آورده است.

همه داروخانه‌های سطح این دو شهر به علت کمبود شدید دارو تعطیل شده و بیماران به شدت نیازمند دارو هستند.

آب این دو شهر کاملا قطع است و مردم از آب باران برای نیازهای خود استفاده می ‌کنند. به علت قطعی آب بیماری‌ های واگیرداری مانند تب مالت در حال انتشار است. برق نیز هر چند روز یک بار، دو تا سه ساعت وصل می ‌شود.

کودکان این دو شهر، گرسنه سر بر بالین می ‌نهند و والدین آنها کاری از دستشان برنمی ‌آید. در آخرین اخبار رسیده از وضعیت اسفبار اهالی مظلوم "نبل" و "الزهراء" گزارش شده است که دو کودک شش و هشت ساله یک خانواده، از فرط گرسنگی و سوء تغذیه جان خود را از دست دادند. در پی این فاجعه انسانی دردناک، جوانان شهر بر آن شدند تا با امکانات نظامی ناچیز خود محاصره را در هم بشکنند؛ لکن این نبرد نابرابر منجر به کشته شدن سی نفر از این جوانان و زخمی شدن شمار بسیاری از آنها شد.

اما این پایان کار نبود، گروه‌های مسلح سلفی وهابی تکفیری به مزارع و باغ های اهالی منطقه رحم نکرده و بارها کشاورزان و مزرعه ‌داران منطقه را به گلوله بستند که به دنبال آن 18 غیرنظامی از مردان و زنان و کودکان کشته شدند.

در یکی از دردناک‌ ترین و وحشیانه ترین این جنایت‌ها گروه‌ های مسلح سلفی وهابی تکفیری دو چوپان این دو روستا را از جنگل ‌های اطراف روستای الزهراء ربودند. عناصر این گروه‌ های تروریستی پس از شکنجه کردن این دو چوپان جسد یکی از آنها را به عنوان پیام مجاهدان سازمان تروریستی "القاعده" برای اهالی روستای الزهراء فرستادند، با این حال مقاومت مردمی همچنان در "نبل" و "الزهراء" ادامه دارد.rajanews.com


برچست ها :
تعداد بازدید : 2
     
print

خواهرم! سرخی خونم را به سیاهی چادرت امانت دادم-شعر حجاب

نظرات 0

خواهرم !
سرخی خونم را به سیاهی چادرت امانت دادم


****************
خواهرم در خیابان چهره آرایش مکن ، از جوانان سلب آسایش مکن

زلف خود از روسری بیرون مریز ، در مسیر چشم ها افسون مریز

یاد کن از آتش روز معاد ، جلوه ی گیسو مده در دست باد

خواهرم دیگر تو کودک نیستی ، فاش تر گویم عروسک نیستی

خواهرم،این لباس تنگ چیست؟ پوشش چسبان و رنگارنگ چیست؟

خواهرم،اینقدر تن نازی مکن ، با اصول شرع لج بازی مکن

خواهرم ای عاشق دین مبین ، یک نظر ازواج پیغمبر ببین

****************


monadi89.blogfa.com


برچست ها :
تعداد بازدید : 15
     
print

مادری که 10 سال راز شهادت فرزندش را پنهان کرد

نظرات 0

مادری که 10 سال راز شهادت فرزندش را پنهان کرد


رجانيوز/ سيد كميل باقرزاده- در آستانه ميلاد حضرت فاطمه زهراء سلام الله عليها و روز مادر، به ديدار يك مادر شهيد رفتيم؛ شهيدي استثنائي با مادري استثنائي تر! مادري كه بيش از ١٠ سال راز شهادت فرزندش را در سينه نگه داشت و از اسرار حزب الله محافظت کرد و حتى به همسر خود نيز چيزي نگفت. تا وقتي كه سيد حسن نصرالله دبير كل حزب الله به منزل آنها آمد و به ايشان گفت: فرزندتان "عامر" همان كسي است كه تا بحال به دلايل امنيتي از او با نام مستعار "ابوزينب" ياد ميكرديم. جوان 18 ساله ای كه در عمليات استشهادي سال ١٩٨٥ در نزديكترين نقطه به مرز فلسطين اشغالي در منطقه مطلّة با انفجاري مهيب بيش از 70 افسر صهيونيستي را به درك واصل كرد و خود از جام شهادت نوشيد.
 
 
آنجا بود كه مادر از راز بزرگ خود پرده برداشت. از اين راز كه عامر تنها با مادرش درباره عمليات صحبت كرده بود و از او خواسته بود تا براى موفقيتش در عمليات دعا كند، از وداع فرزند با مادر، از لحظه ای که مادر صدای انفجار خودروی بمبگذاری شده فرزندش را می شنود و خدا را بخاطر موفقیت فرزندش در عملیات سپاس می گوید، از تلاش صهیونیستها و مزدورانشان برای شناسایی عامل عملیات و 10 سال سکوت و رازداری اش، و از ١٠ سال گريه هاى پنهاني مادر براى فرزند شهيدش كه همه تصور مي كردند برای تجارت به كويت مسافرت كرده است. 
 
 
چند سال بعد، با آزادسازي جنوب لبنان از دست رژيم غاصب صهيونيستي، سيد حسن نصرالله در يك سخنراني عمومي با حضور در زندان خیام که فاصله چندانی با منزل شهید و محل عملیات استشهادی او ندارد، راز عمليات استشهادي "عامر توفيق كلاكش" را برملا كرد؛ با اين حال، هنوز بسياري از مردم لبنان از جزئيات عمليات و نقش مادر مقاوم و مجاهد او در طول اين سالها بي خبرند. 
 
 
چه زيبا فرمود امام راحل عظيم الشأنمان كه: خوشا بحال آنانكه با شهادت رفتند... خوشا بحال آنهايي كه اين گوهرها را در دامن خود پروراندند...
 


برچست ها : .........
تعداد بازدید : 10
     
print

کم لطفی مسئولین یک استان نسبت به تکریم شهیدان گمنام + عكس

نظرات 0


  به نقل از رجانیوز چند سالی است که تکمیل پروژه مصلی بندعباس تبدیل به داستانی ناتمام و حاشیه ساز شده است که غربت هشت شهید گمنام مدفون شده در این مصلی به حاشیه های این پروژه و کم لطفی مسئولان استان شدت بخشیده است.


ساخت مجتمع تجاری در مجاورت مصلی بندر عباس در مدت زمان کوتاهی این سوال را به وجود می آورد که چرا فقط ساخت اماکن مذهبی و دینی با مشکل مواجه می شود و ما رکورد بتن ریزی و ساخت را در مکان های تفریحی و تجاری شاهدیم.


حال با گذشت ده سال از خاکسپاری هشت شهید گمنام پس از کشمکش های فراوان های مسئولین این استان شاهد آن هستیم که این بار آقایان مسئول عزم جابجایی مکان قبور این شهدا از مصلی بندر عباس به یکی از بوستان های شهر را نموده اند که این امر موجب ناراحتی خانواده های شهدا و متدینین این استان گردیده است.

این جابجایی که پیش تر نیز با مخالفت های فراوانی روبرو گردیده بود از روز چهارشنبه 20 دی ماه آغاز گردیده و دستگاه های خاک برداری به منظور جابجا نمودن قبور این هشت شهید گمنام و مظلوم دست با کار شده اند.









یکی از علل جابجایی این شهیدان نا تمام ماندن پروژه مصلی بندرعباس عنوان می گردد که نگاهی بر روند ساخت پروژه های تجاری و تفریحی در این شهر به خوبی نشان از کم توجهی مسئواین این استان به تکمیل پروژه های عبادی و فرهنگی را دارد.

دراین سال‌ها هیچکس جز رسانه‌ها از این ماجرا کوچکترین صحبتی نکرد. البته ناگفته نماند، خطیب جمعه بندرعباس در جمعه آخر هر ماه رمضان از روند کند آن و کمبود بودجه برای ساخت انتقاد می‌کرد و از مسوولان و مردم و سرمایه‌گذاران می‌خواست که برای تسریع در روند ساخت مصلی قدس بندرعباس کمک کند.

درحال حاضر هم که فقط در مصلی بیلبوردی از مجتمع تجاری که جای مصلی را گرفته نمایان است و خبری از ماکت و یا حتی یک بنر خشک و خالی هم از شکل مدنظر برای مصلی وجود ندارد.

در همین خصوص رئیس اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس هرمزگان پیش تر در گفتگویی بیان داشته بود: زمینه جابجایی قبور هشت شهید گمنام از محل فعلی مصلی قدس به ضلع غربی بوستان ولایت و مرکز فرهنگی هنری دفاع مقدس در ساحل غربی شهر بندرعباس فراهم شده است. این جابجایی بدون هر گونه نبش قبر، تنها با انجام عملیات قالب برداری خاک و محتویات آن با استفاده از دستگاههای سنگین جابجا می شود.

سرهنگ دهقان افزود: با توجه به طرح توسعه مصلی بندرعباس و محدودیت تردد برای زیارت چاره جز جابجایی قبور مطهر شهدا نداشتیم.

حال فارغ از عدم برنامه ریزی مسئولین در پاسداشت مقام شهیدان و برخورد های شعاری با این فرهنگ عظیم، جابجا نموده شهیدان در شهرها که پیش تر نیز در یکی از استان های غربی کشور اتفاق افتاده بود موجب آزرده شده دل بسیاری از خانواده های شهدا گردیده است.



برچست ها :
تعداد بازدید : 8
     
print

لحظه ی شهادت

نظرات 0


لحظه ی شهادت دردفاع مقدس
لحظه ی شهادت دردفاع مقدسلحظه ی شهادت دردفاع مقدسلحظه ی شهادت دردفاع مقدس
منبع:aviny.com


برچست ها : ...........
تعداد بازدید : 2
     
print
/'

ابزار هدایت به بالای صفحه

On(this)

پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک

onmouseout=