X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



♥درج مطالب با ذکر آدرس سایت کاملا مجاز است ♥صحت یا عدم صحت مطالبی که از سایتهای دیگر گرفته شده بر عهده خود آن سایتها میباشد. ما سعی میکنیم انشالله مطالبی که کذب نیستند در سایتمان قرار دهیم اما باز هم اطمینان صد در صد نمیدهیم! والله اعلم. ♥♥التماس دعا ●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●● مفاسد اجتماعی

انواع عذابهای الهی که به کشور ما خواهد رسید کدامند

نظرات 0

برنامه "مصباح " روز یکشنبه 24 شهریورماه در بخش پاسخگویی شبهات به مساله چرایی عدم نزول عذاب الهی در این عصر پرداخت.

به گزارش روابط عمومی رادیو قرآن، "مجید معارف" کارشناس برنامه "مصباح" که کاری از گروه فرهنگ و اندیشه قرآنی است در برنامه یکشنبه 24 شهریورماه به پرسش یکی از شنوندگان مبنی بر اینکه چرا در دنیای امروزی با این همه فساد و تباهی عذاب خدا واقع نمی شود بر اساس سوره انعام آیه 65 پاسخ داد.

در آیه 65 سوره انعام آمده است که "قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى‏ أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْکُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ يَلْبِسَکُمْ شِيَعاً وَ يُذيقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ انْظُرْ کَيْفَ نُصَرِّفُ الْآياتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ" بگو: او تواناست که بر شما عذابی از بالای سرتان ( چون سنگ و صاعقه و سجّیل فرو ریزد ) یا از زیر پاهایتان ( مانند زلزله و خسف ) برانگیزد ( یا طبقه ستمگر بالا را بر پایین تران مسلط یا طبقه پایین را علیه طبقه بالا منفجر سازد ) یا شما را گروه گروه به جان هم اندازد و عذاب برخی از شما را به برخی بچشاند. بنگر چگونه ما آیات و نشانه های گوناگون ( توحید و عظمت خود ) را می آوریم ، شاید بفهمند.

در برگزیده تفسیر نمونه، جلد یک، صفحه 608 در ذیل این آیه آمده است که عذابهاى رنگارنگ! در این آیه براى تکمیل طرق مختلف تربیتى، تکیه روى مسأله تهدید به عذاب و مجازات الهى شده، یعنى همانطور که خداوند ارحم الراحمین و پناه دهنده بى‏پناهان است همچنین در برابر طغیانگران و سرکشان، قهار و منتقم نیز می ‏باشد.

در این آیه به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله دستور داده شده است که مجرمان را به سه نوع مجازات تهدید کند: عذابهایى از طرف بالا و پایین و مجازات اختلاف کلمه و بروز جنگ و خونریزى، لذا مى‏گوید: «بگو: خداوند قادر است که مجازاتى از طرف بالا یا از طرف پایین بر شما بفرستد» (قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى‏ أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ). «و یا این که شما را به صورت دسته‏هاى پراکنده به یکدیگر مخلوط کند و طعم جنگ و خونریزى را به بعضى به وسیله بعضى دیگر بچشاند» (أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَ یُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ).

مسأله اختلاف کلمه و پراکندگى در میان جمعیت به قدرى خطرناک است که در ردیف عذابهاى آسمانى و صاعقه‏ها و زلزله‏ها قرار گرفته است و راستى چنین است، بلکه گاهى ویرانیهاى ناشى از اختلاف و پراکندگى به درجات بیشتر از ویرانیهاى ناشى از صاعقه‏ها و زلزله‏هاست، کرارا دیده شده است کشورهاى آباد در سایه شوم نفاق و تفرقه به نابودى مطلق کشیده شده است و این جمله هشدارى است به همه مسلمانان جهان! و در پایان آیه اضافه مى‏کند: «بنگر که چگونه نشانه‏ها و دلایل مختلف را براى آنها بازگو مى‏کنیم، شاید درک کنند و به سوى حق بازگردند» (انْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ)


با نگاهی به عذاب های الهی در می یابیم که:
خداوند هود را برای هدایت قوم ثمود فرستاد بدون هیچ معجزه ای و وقتی که قوم ثمود رسالتش را انکار کردند عذاب الهی نازل شد.خداوند صالح را برای هدایت قوم عاد فرستاد و معجزه اش بیرون آوردن شتر از دل کوه بود ولی وقتی شتر را کشتند عذاب الهی نازل شداما سوال این است که چرا خدا در زمان حال عذاب الهی نازل نمیکند؟

خداوند در نظام تكوين دارای قوانين ثابت و سنت های متعددي است كه بر هر كدام ضوابطی خاص از جانب خداوند حاكم است و هيچ سنّتی جز در اثر حصول شرايط آن به وقوع نمی پيوندد.

يكی از سنت ها و قوانين الهي در جهان هستي نسبت به بشر سنّت عذاب الهي است كه در اثر گناه و طغيان بشر دامنگير قومي و گروهي مي شود.

حال این پرسش مطرح می شود که چرا در دنیای امروزی با این همه فساد و تباهی چرا عذاب خدا واقع نمی شود.

به منظور پاسخ به اين سئوال لازم است پيشاپيش شرايط وقوع عذاب الهي، انواع و اقسام عذاب الهي و موانع آن را بدانيم:


امر اول: عوامل و شرايط وقوع عذاب الهي:
از آيات متعدد قرآن كريم استفاده مي شود كه يکي از علل وقوع عذاب الهي ظلم و جور است. و با توجه به اينكه در قرآن كريم واژة ظلم هم بر ظلم افراد نسبت به خودشان اطلاق شده است؛ مانند كفر و انجام برخي از معاصي و هم بر ظلم افراد نسبت به ديگران، اطلاق ظلم شامل هر دو قسم مي شود. بنابراين ظلم بر خويشتن و ظلم بر ديگران مي تواند عامل نزول عذاب الهي و انطباق سنّت عذاب بر گروهي و يا فردي شود.

آياتي كه دلالت بر اين معنا دارند فراوان است و ما به ذكر يك آيه شريفه بسنده مي كنيم:

ولقدا اهلكنا القرون من قبلكم لما ظلموا و جائتهم رسلهم بالبيّنات و ما كانوا ليومنوا، كذلك نجزي القوم المجرمين (يوسف) به يقين گروههايي پيش از شما را هنگامي كه ستم كردند هلاك نموديم، در حاليكه رسولان الهي دليل هاي روشني براي آنان آوردند، ولي هرگز ايمان نياوردند و ما خلافكاران را اين گونه كيفر مي دهيم.

و نزول عذاب الهي در اثر ظلم انسانها بلافاصله پس از وقوع ظلم نيست بلكه بعد از طي دو مرحله اي ديگر است:

1. اتمام حجت: خداوند بعد از آنكه پيامبران و مبلغان دين خود را بسوي گروهي و امتي گسيل داشت و براي آنان ثابت گرديد كه پيامبران و مبلغان رسالت الهي دارند و براي هدايت آنان از جانب خداوند آمده اند، مع ذلك راه عناد و لجاج را در پيش گرفتند و سخن مبلغان الهي را نشنيدند، يك گام بسوي نزول عذاب الهي نزديك مي شوند.

و لوانا اهلكناهم بعذاب من قبله لقالوا ربنا لو لا ارسلت إلينا رسولاً فنتبع آياتك (طه 134) بر فرض اگر ما آنان را پيش از فرستادن پيامبر و كتاب الهي عذاب مي كرديم حتماً در قيامت مي گفتند: پروردگارا چرا پيامبري بسوي ما نفرستادي تا از آياتت پيروي مي نموديم.

2. امهال و استدراج: چنانچه گروهي و يا قومي سخن فرستادگان الهي را نپذيرفتند، خداوند در مرحله اول مصائب و گرفتاري هايي همچون زلزله و خشكسالي، بيماري و قحطي را پديد مي آورد تا انسان از خواب غفلت بيدار شود و به خدا نزديك گردد و اگر اين تنبیه ها كارگر نشد، به يكباره نعمتهاي مادي افزايش مي يابد، آسايش و رفاه دامن انسان را فرا مي گيرد تا آنكه بر غفلت او افزوده شود و بيش از پيش از خداي خود فاصله گيرد آنگاه عذاب الهي بر آنان نازل مي گردد.

آيات 42ـ44 سورة انعام همين معنا را مي رساند. بنابراين سنّت عذاب الهي معلول ظلم انسان است و بعد از اتمام حجت و مهلت دادن لازم واقع مي شود(2)

امر دوّم: انواع عذاب الهي:
عذاب الهي انواع و اقسام گوناگون داردكه برخي از اقسام آن عبارت است از:

1. عذاب استيصال: عذابي است كه در اثر آن تمامي افراد يك گروه و يا يك قوم نابود مي گردد، نظير آنچه در امتهاي گذشته اتفاق مي افتاد.
2. عذاب غير استيصال: عذابهايي كه به هلاكت تمامي افراد يك امت منجرنمي شود مثل وقوع اختلاف، جنگ و درگيري(3)
3. عذاب هاي معنوي: عذاب هايي است كه مربوط به بعد معنوي و روح انسان مي شود، مانند دور شدن از رحمت الهي، نهاده شدن مهر ضلالت بر دل انسان و سلب توفيق از انجام اعمال عبادي."در روایات داریم که بزرگترین عذاب دوری از یاد خداست."
4. عذاب هاي جسمي: عذاب هايي است كه مربوط به جسم و تن انسان مي شود مانند غرق شدن و فرو رفتن در زمين(4).
5. عذاب هاي اخروي: عذاب هايي است كه در جهان آخرت دامن انسان را مي گيرد. اينكه عذاب الهي معلول ظلم است و بعد از اتمام حجت امهال واقع مي شود شامل همه انواع عذاب مي گردد و اما تعيين نوع آن بستگي به شرايط و عوامل ديگر دارد.


امر سوّم: موانع نزول عذاب:
1. حضور و وجود پيامبر گرامي اسلام ميان مردم: و ما كان الله ليعذّبهم و انت فيهم (انفال 33) در حاليكه تو در ميان آنان هستي خداوند آنان را عذاب نخواهد كرد.
2. استغفار مردم: و ما كان الله معذبهم و هم يستغفرون (انفال 33) خداوند در حاليكه آنان طلب آمرزش مي كنند آنان را عذاب نخواهد كرد.
3. وجود مؤمنين ميان مردم: از امام باقر ـ عليه السّلام ـ روايت شده است: لا يصيب قرية عذاب و فيها سبعة من المؤمنين (اصول كافي، ج 2، ص 247) عذاب الهي در قريه اي كه در آن هفت نفر از مؤمنين وجود داشته باشد نازل نمي شود.
4. دعا: از امام زين العابدين ـ عليه السّلام ـ روايت شده است: الدعاءيدفع البلاء النازل و مالَم ينزل (اصول كافي، ج 2، ص 469) دعا بلاهاي نازل شده و نازل نشده را دفع مي كند(5).

اما اينكه چرا عذاب استيصال بسان صاعقة آسماني معارضان و منكران را نابود نميكند، مي توان به يكي از دو وجه تحليل كرد:


وجه اول: اختصاص عذاب استيصال به كفار:
آيت الله مصباح يزدي تصريح مي كند: از آيات قرآن بدست مي آيد عذاب استيصال اختصاص به كافران دارد، اما عذاب هاي تنبيهي ممكن است بر جامعه كافران و مؤمنان نازل شود(6)

مي توان اين معنا را از آية شريفه ربنا ولاتحمل علينا اصرا كما حملته علي الذين مِن قبلنا (بقره 286) استفاده كرد. يعني: پروردگارا سنگيني بر ما قرار مده آنگونه كه بر امت هاي پيشين قرار دادي، پروردگارا آنچه را طاقت نداريم بر ما قرار مده.

از قرينه «كما حملته علي الذين من قبلنا» فهميده مي شود که از جمله اموري كه از امت اسلامي رفع شده عذاب استيصال است و تفسيري كه علامة طباطبايي در الميزان و طبرسي در مجمع البيان از اين آية شريفه ارائه ميدهند مؤيد همين معنا است.(7)

به علاوه درصحيح مسلم روايتي آمده است كه از امت اسلامي عذاب استيصال رفع شده، و در تفسير نورالثقلين در ذيل آيه شريفة فوق روايتي ذكر شده كه مي توان از آن اين معنا را استفاده كرد(8)


وجه دوّم: وجود مصلحت:
بر فرض وجه اول را نپذيريم ولي اين نكته مسلّم است كه نزول عذاب استيصال منوط به يكسري مصالح خفيه اي است كه چه بسا به خاطر نبردن آن مصالح، واقع نمي شود. مانند بودن افراد مؤمن در صلب پدران عصيان گر و گناهكار كه البته بسياري از آن مصالح براي ما روشن نيست)


امر چهارم:گاهی گناهانی که در گذشته نبوده است در جامعه پیدا می شود در روایت داریم که گناه جدید باعث عذاب جدید می شود.

بنا به فرمایش حضرت امام رضا علیه السلام «کلما احدث العباد من الذنوب ما لم یکونوا یعلمون احدث الله لهم من البلاء ما لم یکونوا یعرفون»

مشکلاتی مثل ایدز و مانند آن اصلا سابقه نداشته است نه این که بوده ولی درمانش را نمی دانستند. همان طور که حوادث عالم در انسان مؤثر است،‌ اعمال انسان نیز در عالم و در حوادث آن مؤثر است.

با توجه به مقدمات ذکر شده جواب سوال به خوبی مشخص می شود:


درست است که امروز در دنیا گناهان زیاد شده است اما ما می بینیم که بیماری ها و گرفتاری هایی در دنیا دامنگیر بشر شده است که در گذشته سابقه نداشته است مثل جنگ ها و کشتار ها و... مثلا بیماری ایدز بیماری است که تازه به وجود آمده و از بیماری های نسل جدید می باشد و هر روز بیشتر از گذشته بشر را تهدید می کند که کارشناسان خطر آن را در آینده وحشنتاک توصیف کرده اند(چرا این بیماری لایه های نهفته ای دارد که در طول 20 سال خود را نشان می دهد و شاید خیلی از انسان ها به آن گرفتار باشند و خود خبر نداشته باشند) و از این قبیل جنگ های خونینی است که بشر با صلاح های جدید خود باعث آن شده است مثلا کشته های جنگ جهانی اول و دوم بیشتر از 70 ملیون بر آورد شده است.

از طرفی همان گونه که ذکر شد گاهی خدا عذاب دسته جمعی را از قومی به علت وجود افراد صالحی در آن قوم بر می دارد همان گونه که در روایات در باره قوم لوط آمده است که خدا تا وقتی که همه مبتلا به گناه نشدند عذاب را نازل نکرد حتی وقتی که مردان به لواط رو آوردند و زنان مبتلا نبودند عذاب نیامد تا این که زنان قوم هم به این کناه مبتلا شدند آنگاه عذاب آمد.

امام جعفر صادق (عليه السلام ) فرمود: حد زنا را دارد ( يكصد تازيانه ) به راستي چون قيامت شود آنها را مي آورند و لباسهائي كه از آتش بريده شده بر آنها مي پوشانند و مقنعه هاي آتشين بر سرشان مي بندند و زير جامه هاي آتشين به بدنشان مي پوشانند و عمودهاي آتشين در جوفشان فرو مي كنند و آنها را در جهنم مي اندازند " اي زن ! اولين قومي كه مساحقه بينشان رواج يافت قوم لوط بودند كه مردها به عمل لواط سرگرم شدند و زنان بي شوهر ماندند پس با يكديگر مشغول مساحقه شدند چنان كه مردان باهم مشغول عمل لواط شدند و هنگام نزول عذاب همگي به هلاكت رسيدند.

وقتی كه این فرشتگان نزد ابراهیم ـ علیه السلام ـ آمدند و بشارت خود را دادند، مأموریت دوم خود را به ابراهیم ـ علیه السلام ـ گفتند، ابراهیم ـ علیه السلام ـ در این مورد با آن فرشتگان به گفتگو نشست، زیرا دل مهربان ابراهیم ـ علیه السلام ـ می تپید و با خود میگفت: شاید روزنه امید برای اصلاح قوم لوط باشد. از این رو ـ طبق بعضی از روایات ـ ابراهیم به فرشتگان گفت: اگر در میان قوم لوط، صد نفر از مؤمنان باشد، آیا باز بر آنها عذاب میرسانید؟

فرشتگان: نه

ابراهیم: اگر پنجاه نفر باشند چطور؟

فرشتگان: نه

ابراهیم: اگر یك نفر مؤمن باشد چطور؟

فرشتگان: قطعاً لوط ـ علیه السلام ـ در میان آنها نیست، ما به او و خاندانش آگاهتر هستیم، لوط و خاندان با ایمانش ـ جز همسرش ـ را نجات خواهیم داد(تفسیر برهان، ج 2، ص 226؛ عنكبوت: 32).

شایان ذکر است؛ علاقمندان به موضوع پاسخگویی به شبهات و بررسی آیات الهی در ابعاد مختلف تفسیری و بیان نکات ظریف مستتر در آیات قرآن کریم و یا افرادی که در زمینه آیات قرآن سوالاتی دارند می توانند هر یکشنبه از ساعت 21:10 با برنامه "مصباح" برروی موج اف ام ردیف 100مگاهرتز با شبکه رادیویی قرآن همراه شوند.

این برنامه کاری از گروه فرهنگ و اندیشه قرآنی است که اکرم السادات حسینی زاده سردبیری و تهیه کنندگی آن را برعهده دارد.


پاورقي:
(1). مطهري، مرتضي، مجموعه آثار (عدل الهي)، تهران، انتشارات صدرا، چاپ دوم، 1370، ج 1، ص 138.
(2)عبدالسلام بن نصرالله، سنة الله في عقاب الامم، رياض، دارالمعراج، چاپ اول، 1415 هـ ق، ص 23ـ37.
(3). مصباح يزدي، محمد تقي، راه و راهنما شناسي، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، چاپ دوم، 1379، ص129.
(4). عبدالسلام بن نصرالله، سنّة الله في عقاب الاصم، ص 35.
(5). مالب، عبدالرسول، آثار و نتابج اعمال در دنيا، رسالة مطع جهاد مركز مديريت، 1388، ص 192ـ198.
(6). مصباح يزدي، محمد تقي، راه و راهنما شناسي، ص 143.
(7). طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، چاپ جامعة مدرسين، طبرسي، مجمع البيان مؤسسة الاعلمي، بيروت، چاپ اول، 1415، ج 2، ص 230.
(8). صحيع مسلم، كتاب الفتن و اشراط الساعة، ج 4، ص 2215، جويزي، تفسير نورالثقلين، قم، اسماعليان، 1412، ج 1، ص 307.
(9). مصباح يزدي، محمد تقي، راهنما شناسي، ص 127ـ133.



منبع:

http://radioquran.ir/?part=news&inc=news&id=1664


برچست ها :
تعداد بازدید : 7
     
print

انحرافات دکتر شریعتی چه بود؟+نظرات امام خمینی,شهید بهشتی,علامه مصباح,شهید بهشتی و..

نظرات 0

انحرافات دکتر شریعتی چه بود؟+نظرات امام خمینی,شهید بهشتی,علامه مصباح,شهید بهشتی و..



شهید بهشتی البته چون برخی دیگران، منتقد شریعتی بود. او تأکید می کرد: «من مکرر گفته ام دکتر شریعتی بیش از آنکه یک اندیشمند باشد، شاعر است؛ روی قریحه حرف می زند، روی سینه حرف می زند، و این بزرگ‌ترین انحراف و خطای اوست.» آیت‌الله بهشتی با اشاره به سخنان شریعتی تصریح می کرد: «در این بازشناسی خامی های فراوانی دارد و کار تحقیقی مستندش از کار قریحه‌ای و ذوقی اش بسیار کمتر است. من می دانم که او در این برداشت های سلیقه ای و ذوقی که می تواند با خطاها و اشتباهات و انحرافات همراه باشد، ضررها هم زده و یا می زند.»
 
شهید بهشتی البته معتقد بود شریعتی سودهایی هم برای انقلاب و اسلام داشته است و نباید او را کاملاً نفی کرد. علامه طباطبایی، شهید مطهری و آیت‌الله مصباح یزدی اما معتقد بودند آسیبی که شریعتی در آن برهه به اسلام می زند، قابل جبران نیست. عباراتی که شهید مطهری برای شریعتی در آن برهه تاریخی به کار می برد، گاه به تندی می گراید، در حالی که آیت‌الله مصباح حاضر به مناظره با شریعتی می شود، علامه طباطبایی حتی شریعتی را به حضور هم نمی پذیرد.
 
این همه در حالی بود که امام هم موضعی منفی نسبت به شریعتی داشت. وقتی سید حمید روحانی از امام درخصوص علت عدم استفاده از واژه "مرحوم" برای دکتر شریعتی در یکی از نامه هایشان سوال کرد و خطاب به امام گفت: "خوب بود اقلا یک کلمه مرحومی شما می نوشتید، اینکه تأییدی نمی شود"، امام فرمودند: «اگر او را مُسلِم می دانستم، می نوشتم!»
 
علی مطهری هم با ذکر خاطره ای این موضع امام در مورد شریعتی را تأیید می کند. او می گوید: «پدرم در منزل درباره مسائل اجتماعی و سیاسی و گروه ها و افراد مخالف خود صحبت نمی کردند، مگر اینکه سوال می کردیم. در این صورت هم به‌طور مختصر جواب می دادند. مثلا در باب مسئله دکتر شریعتی یک روز از ایشان در منزل سوال کردم نظر امام درباره دکتر شریعتی چیست؟ فرمودند نظر امام از نظر من تندتر است.»
 
در واقع علامه طباطبایی، شهید مطهری و آیت‌الله مصباح در آن دوره زمانی، قضاوتی مشترک درخصوص شریعتی داشتند. قضاوتی که با نگاه امام هم نزدیکی زیادی داشت. البته اختلاف نظرهایی هم بین برخی انقلابیون درخصوص نحوه مواجهه با شریعتی وجود داشت که شهید بهشتی همان زمان نسبت به سوء استفاده از این اختلاف نظرها هشدار می‌داد.
 
* اظهارات علامه مصباح در مورد شهید بهشتی
 
 
علامه مصباح:
 
«اوایل انقلاب من آنقدر از شهید بهشتی تعریف و تمجید می کردم که شهید محمد منتظری اعتراض کرد و گفت: آقای مصباح از بهشتی یک بت درست کرده.» (حقیقت شرق، تألیف حسین علی عربی، انتشارات زلال کوثر، صفحه ۵۳)
«بنده بیش از چهل سال با مرحوم شهید آیت الله بهشتی ارتباط دوستانه خیلی بالاتر از حد دوستی متعارف داشتم و زمانیکه ایشان به هامبورگ رفتند باز مکاتبات و مراسلات ما ادامه داشت. دستخط های شهید بهشتی از هامبورگ الان محفوظ است این روابط گرم تا شهادت ایشان باقی ماند. همان سال های اول انقلاب هم در روزنامه ها آمد که مرحوم دکتر بهشتی می فرماید: من فلانی را دوست دارم و از اینطور آدم ها خوشم می آید.
... در طول این مدت، کمتر مسئله ای بود که ما اختلاف نظر داشته باشیم. شاید مثلا بر سر یک مسئله فلسفی یک وقت عرض کردم اختلاف نظری داشتیم که به حل نهایی نرسید و عیبی هم ندارد چون طبع مسائل فلسفی و نظری همین است. منتهی آقایانی که امروز پاسخی برای عرایض ما ندارند و مرحوم بهشتی را هم معلوم نیست خیلی قبول داشته باشند روی یک مسئله ای مانور می دهند مربوط به اختلاف برداشت بنده و ایشان از یک نوشته ای که به نظر من می رسید که لازمه آن نوشته انکار خاتمیت است و چند نفر از شاگران مشترک من و شهید بهشتی خدمت ایشان رفته و نظر خواسته بودند. ایشان فرموده بود که من یقین ندارم که نیت آن نویسنده چنین مطلبی باشد. آیا مرادتان از اختلاف نظر بنده و ایشان همین است؟ کسانی که ایشان و بنده را از نزدیک می شناسند می دانند یکی از صمیمانه ترین دوستی ها را ما دو نفر داشتیم.» (گفتمان مصباح صقحات ۲۹۱و۲۹۲)
 
 
یکی از این موارد، اشتباهاتی بوده که در آثار دکتر علی شریعتی یافت می شده است. آیت الله مصباح یزدی در راستای اصلاح این موارد دست به تلاشی گسترده زدند وحتی تلاش نمودند دکتر شریعتی نزد علامه طباطبائی برود یا آنکه با خود ایشان مباحثه نمایند که بنا به دلایلی منتج به نتیجه مطلوب نشد. ایشان در جایی خاطره این تلاش ها را نقل نموده اند که متضمن نکاتی جالب است و خواندنش خالی از لطف نیست:

«شهید دانش آشتیانی که از شهدای ۷۲ تن است ... و سابقه رفاقت خیلی طولانی با ما داشت ... در یکی از سفرهایی که آمده بود قم، بعد از نماز مغرب و عشا با هم در صحن مسجد اعظم نشستیم. ایشان باب سخن را باز کرد و گفت: درباره سخنان شریعتی چه نظری دارید؟ 

...گفتم: به نظر من، ایشان انحرافات ریشه ای دارد.

... گفت: شما تأثیر این انحرافات را چه اندازه می دانید؟

گفتم: بسیار عمیق.

... گفت: نظر شما درباره اینکه با خود ایشان راجع به اشتباهاتشان گفتگو شود چیست؟

گفتم: آن سیمایی که از شریعتی از لا به لای نوشته ها و گفته هایش برای من مجسم شده –اگر درست تشخیص داده باشم- آن است که ایشان آدمی نیست که دنبال منطق صحیحی باشد. یک آدم مغروری است که اهداف خاص روشنفکرانه غربی غیر اسلامی دارد و مسائل اسلامی را یک پوششی قرار داده است برای پیشبرد آن اهدافش ... آنچه برای او اصالت دارد، یک هدف اجتماعی است که می خواهد قهرمان آزادی خواهی بشود.

... گفت: شما خیلی منفی فکر می کنید. اتفاقاً من با ایشان صحبت کرده ام و گفته ام ظاهراً در صحبت های شما اشتباهاتی هست و آیا حاضر هستید با کسانی که غرض و مرضی ندارند، بحث کنید و حل بشود. ایشان [دکتر شریعتی] گفته است: من حاضرم در هر جایی، در هر زمانی با هر کسی که شما پیشنهاد بکنید، بحث بکنم.

گفتم: ان شاء الله این طور باشد، اما آنچه من تصور می کنم غیر از این است.

گفت: روی این فرض  صحبت کنیم که ایشان حاضر باشد با کسی بحث بکند و اگر برای او روشن شود که اشتباهاتی داشته است، از اشتباهاتش دست بردارد. اگر چنین فرضی صحیح باشد، خوب است ایشان با چه کسی بحث کند که سختش نباشد حرف او را بپذیرد؟ شخصیت مهمی باشد تا ایشان بگوید: چون شخصیت مهمی بود معلوم می شود که او درست فهمیده و من اشتباه فهمیده ام. غرور او نشکند.

شهید دانش آشتیانی گفتند: چطور است که با علامه طباطبائی ملاقاتی داشته باشد.

گفتم: اگر واقعا ایشان حاضر است اشتباهاتش را بپذیرد، خوب است. چون علامه شخصیت جهانی و بزرگی است، برای او هیچ شکستی محسوب نمی شود که مثلاً علامه طباطبایی اشتباهاتش را اصلاح کردند، پیشنهاد خوبی است.

گفت: ایشان این قول را به من داده که هر جا، هر کس که باشد، من حاضرم بحث کنم. شما ببینید آقای طباطبایی ایشان را می پذیرند که بیایند صحبت کنند یا خیر؟ 

... قرار شد که بنده با علامه طباطبایی صحبت کنم و نتیجه را به آقای دانش از طریق تلفن اطلاع دهم و ایشان قرار بگذارند و بیایند قم و با آقای طباطبایی صحبت کنند. ... ما صبح رفتیم خانه ی مرحوم علامه طباطبایی.
گفتم: آقای دانش که معرّف حضور شما هستند، چنین پیشنهادی دارند و گفتند که من با او صحبت کرده ام و گفته است که من حاضرم با هر کسی بحث کنم. حالا حضرت عالی اجازه بدهید بیاید نزد شما و اشتباهاتش را برای او توضیح بدهید. پذیرفتن اشتباهاتش از مثل شما برای او عار نیست.

ایشان فرمودند: تابستان گذشته که من مشهد بودم، بعضی از دوستان ایشان می خواستند او را بیاورند نزد من که با او صحبت کنم و ... تذکراتی به او بدهم، من فکر کردم که هیچ فایده ای ندارد. چون ایشان اگر بخواهد شریعتی باشد، دست از افکارش بر نمی دارد و اگر بخواهد دست از افکارش بر دارد، دیگر شریعتی نیست. او آدمی نیست که دست از افکارش بردارد. من مطمئن هستم که دست از افکارش بر نمی دارد و بنابراین از این ملاقات سوء استفاده خواهد کرد. من که همه جا نیستم که بگویم چه بود و چه شد، منعکس می شود که رفت و فلانی هم نتوانست قانعش کند و نتیجه مثبتی ندارد.

باز من اصرار کردم که آقا احتمال نمی دهید که لااقل اشتباهاتش کمتر شود و جلوی مفاسد بزرگ تر گرفته شود. آنچه را که گفته و روی آن پافشاری کرده، گذشته. به فرمایش شما بعید است که از حرف های گذشته اش دست بر دارد، اما آیا احتمال نمی دهید که بیاید و نزد شما و کمتر در آینده افساد کند؟
باز ایشان تأملی کردند و گفتند: حتی این احتمال هم وجود ندارد.

خیلی قاطع [فرمودند] که ملاقات با او فایده ای نخواهد داشت، حتی احتمال ضرر هم دارد.
ما آخرین تیرمان را زدیم و گفتیم که آقا بنا را بگذارید بر استخاره، اگر [دیدید که نتیجه] استخاره خوب است، اجازه بدهید یک جلسه بیاید نزد شما، شاید این جلسه برای اسلام و مسلمین فایده ای داشته باشد، دفع ضرری بشود.
گفتند: خوب استخاره کنید.

ما قرآن آوردیم و دادیم خدمت ایشان و گفتیم خودتان استخاره کنید. یادم نیست من استخاره کردم یا ایشان. به هر حال آیه ای آمد و کلمه «بُعد» در آن بود که مرحوم علامه گفتند: این هم استخاره!
دیگر دهان ما بسته شد، خداحافظی کردیم و آمدیم بیرون و با آقای دانش تلفنی تماس گرفتیم و گفتیم جریان این طوری شد. 

... گفت:هیچ راهی ندارد که ایشان را راضی کنیم؟

گفتم: تا آن جا که می شد، من اصرار کردم، اما ایشان نپذیرفت.

شهید دانش گفت: خودت حاضر هستی یک جلسه بحثی با او داشته باشی؟

گفتم: من حاضر هستم، ولی صحبت کردن امثال من فایده ای ندارد. اگر شخصی مثل آقای طباطبائی صحبت می کرد، امیدی بود که یک جایی اعتراف به اشتباهاتش کند، ولی در مقابل من حاضر به اعتراف به اشتباهش نمی شود.

ایشان گفت: من امید دارم که مفید باشد. حالا چه زمانی بگویم بیاید قم؟

گفتم: آقای دانش، این آقای شریعتی که من می شناسم، قم بیا نیست. ... من می آیم تهران.

گفت: خیلی خوب. شما کی می آیید تهران؟
گفتم: من فلان روزمی آیم تهران، فلان ساعت تهران هستم. هر قراری بگذارید من حاضرم.
ایشان گفت: هر ساعتی که می رسید تهران، یک ساعت بعدش من شریعتی را می آورم منزل [محل سکونت] شما.

ما سر موعد رفتیم تهران نشستیم و مدتی از موعد ما گذشت تا اینکه آقای دانش تنها آمد.
گفتیم: رفیق شما کجاست؟!
گفت: کسالتی داشت!

گفتم: آقای دانش، من به شما عرض کردم که او آدمی نیست که بیاید پیش من و بحث کند!
گفت: نه! کاری برای او پیش آمد.

گفتم: از من بپذیر او نمی آید پیش من. بیا یک قرار دیگری بگذاریم که من و او بیاییم آنجا. بعد هم گفتم که به نظر من بهترین جا منزل شما است (چون منزل ایشان نزدیک حسینیه ارشاد بود) قرار بگذارید هر ساعتی با هم توافق می کنید، او بیاید آنجا و من هم می آیم و  جلسه هم خصوصی باشد تا ایشان فکر نکند که می خواهیم "هوچیگری" در بیاوریم و توی بوق کنیم، دوستانه می نشینیم و با ایشان صحبت می کنیم.

روزی که برای ملاقات و صحبت کردن با ایشان می خواستم به تهران بروم، مرحوم دکتر بهشتی به منزل ما آمد ... صحبت از شریعتی شد، ایشان درباره شریعتی گفت: "دکتر آدم پرگویی است و اهل تحقیق نیست، او اسلام سُراست، نه اسلام شناس، سخنرانی می کند اما خیلی پایبند این نیست که سخنانش درست است یا خیر!"

بعد ایشان گفت: "من برای یک سخنرانی، ۱۵ ساعت مطالعه می کنم و این شخص با توجه به اینکه چند سخنرانی در روز دارد، به مطالعه درباره مسائل اسلامی نمی رسد و طبعاً لغزش های زیادی خواهد داشت."

بعد ایشان گفت: "ما با آقای مطهری یک جلسه ای داشته ایم و پیغامی را توسط سید علی آقای خامنه ای داده ایم ... چون ایشان [شریعتی] در باره روحانیت بدگویی می کرده ... به مسئولین حسینیه ارشاد این پیغام را داده ایم و مضمون آن پیغام این بودکه به آنها گفتیم که شمابزرگ ترین دشمن آمریکا را به دست آقای شریعتی دارید می کوبید! چراکه خود آمریکایی ها اعتراف کرده اند که بزرگترین دشمن آنها روحانیت شیعه است ... متوجه هستید یا نه؟»

... [من بعد از جلسه با دکتر بهشتی رفتم تهران برای ملاقات با شریعتی.] به نظرم روز تولد حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود. عصر آن روز ایشان در حسینیه ارشاد درباره زن سخنرانی داشت. ما صبح اول وقت خودمان را به زحمت رساندیم آنجا، مدتی صبر کردیم و کسی نیامد. مشغول صبحانه شدیم، باز کسی نیامد. ایشان [شهید دانش که قرار ملاقات در منزل ایشان بوده] با حسینیه ارشاد تماس گرفت، گفتند: اینجا نیست! با منزل تماس گرفت، گفتند: اینجا نیست! پیدایش نکرد.

نزدیکی های ظهر از بس تلفن کرد این طرف و آن طرف، بالاخره او را پیدا کرد.

ایشان [دکتر شریعتی] گفت: تب دارم و سخت افتاده ام و نمی توانم از جایم برخیزم و به هیچ وجه برای من مقدور نیست.

ما با لبخند به آقای دانش فهماندیم که پیش بینی ما درست بود، شما این قدر زودباور نباشید. نمی دانم ایشان باورشان شد یا نه!

آن روز تا بعد از ظهر هم ما آنجا بودیم. هر چه خبر گرفتند ایشان تب داشت و خوابیده بود وهمان بعد از ظهر هم حالش خوب شد و به حسینیه ارشاد برای سخنرانی رفت!

من ظنّ قوی داشتم و با این قرائن هم تقویت شد که شریعتی کسی نیست که در صدد تحقیق باشد.»

(گفتمان مصباح، چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحات ۲۱۸ تا ۲۲۷؛ به نقل از متن پیاده شده نوار مصاحبه مؤسسه امام خمینی با حضرت آیت الله مصباح)

۴-شهید مطهری در نامه تاریخی خود به حضرت امام در مورد شریعتی می نویسد:

« عجبا! می‌خواهند با اندیشه‌هائی‌ که‌ چکیده‌ی افکار ماسینیون‌، مستشار وزارت‌ مستعمرات‌ فرانسه‌ در شمال‌ آفریقا و سرپرست‌ مبلّغان‌ مسیحی‌ در مصر، و افکار گورویچ‌، یهودی‌ ماتریالیست‌، و اندیشه‌های‌ ژان‌ پُل‌ سارتر، اگزیستانسیالیست‌ ضدّ خدا، و عقائد دورکهایم‌، جامعه‌شناسی که‌ ضدّ مذهب‌ است‌، اسلام‌ نوین‌ بسازند! پس‌ و علی‌ الاسلام‌ السّلام‌. به‌ خدا قسم‌ اگر روزی‌ مصلحت‌ اقتضا کند که‌ اندیشه‌های‌ این‌ شخص‌ حلاّجی‌ شود و ریشه‌هایش‌ به‌ دست‌ آید و با اندیشه‌های‌ اصیل‌ اسلامی‌ مقایسه‌ شود، صدها مطالب‌ به‌ دست‌ می‌آید که‌ بر ضدّ اصول‌ اسلام‌ است‌، و بعلاوه‌ بی‌پایگی‌ آنها روشن‌ می‌شود. من‌ هنوز نمی‌دانم‌ فعلاً چنین‌ وظیفه‌ای‌ دارم‌ یا ندارم‌؛ ولی‌ با اینکه‌ می‌بینم‌ چنین‌ بت‌سازی‌ می‌شود، فکر می‌کنم‌ که‌ تعهّدی‌ که‌ درباره‌ی این‌ شخص‌ دارم‌ دیگر ملغی‌ است‌. در عین‌ حال‌ منتظر اجازه‌ و دستور آن‌ حضرت‌ می‌باشم‌.

کوچک‌ترین گناه این مرد بدنام کردن روحانیّت است. او همکاری روحانیّت با دستگاه‌های ظلم و زور علیه توده‌ی مردم را به صورت یک اصل کلّی اجتماعی درآورد. مدّعی شد که مَلِک و مالک و ملّا، و به تعبیر دیگر تیغ و طلا و تسبیح همیشه در کنار هم بوده و یک مقصد داشته‌اند. این اصل معروف مارکس و به عبارت بهتر مثلّث معروف مارکس را که دین و دولت و سرمایه سه عامل همکار بر ضدّ خلقند و سه عامل از خودبیگانگی بشرند، به صد زبان پیاده کرد. منتهی به جای دین، روحانیّت را گذاشت. نتیجه‌اش این شد که جوان امروز به اهل علم به چشم بدتری از افسران امنیّتی نگاه می‌کند. و خدا می‌داند که اگر خداوند از باب «وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللَهُ وَ اللَهُ خَیْرُ الْمَـٰکِرِین» در کمین او نبود، او در مأموریّت خارجش چه به سر روحانیّت و اسلام می‌آورد.»

۵- جریان سکولار که بوق های تبلیغاتی خود را در خدمت «بزک کردن » چه نفعی برای دین و ایمان و اقتصاد این کشور کرده اند؟ نکند شما را مطهری زمان و علّامه طباطبایی عصر خطاب کرده است؟ آیا شما را عقبه ایدئولوژیک نظام جمهوری اسلامی خوانده است؟ در طول زعامت رهبری انقلاب، به کدامتان اینچنین اوصافی را مرحمت فرمودند ؟ سوال دیگر، به نظر خودتان سکوت‌های شما عمار را متبادر می‌کند یا این عمار را؟ آری اگر هویدا کردن اسرارتان ،جرم است پس علّامه مصباح مجرم است.

به جرأت باید گفت که آیت الله مصباح یزدی از جمله شخصیت هایی بود که در سالهای موسوم به دوران اصلاحات، حجم وسیعی از جوسازی ها برای تخریب شخصیت وی صورت گرفت تا او را از صحنه تاثیر گذاری فرهنگی کشور خارج سازد. اما از آن جا که ورود این اسلام شناس وارسته در عرصه مباحث فرهنگی و سیاسی جامعه بر اساس انجام وظیفه الهی بود، نه تنها این امواج اهانت آمیز خللی در ادامه حرکت روشنگرانه وی ایجاد نکرد، بلکه عزم ایشان را بر پیمودن مسیر حقشان راسخ تر ساخت. آیت الله مصباح در دوران اصلاحات در نقطه مرکزی حملات رسانه ای  بدنه اصلاح طلبان منحرف بود. جالب اینکه در اکثر این مقالات، گزارش ها و مصاحبه ها دلیلی بر این مدعاهای توهین آمیز ذکر نمی شد! با مطالعه تمامی این مطالب به خوبی روشن می شود که «کثرت استعمال و تکرار ادعا» موثرترین روش آنان برای تأثیر اتهام در اذهان عمومی بوده است.
 
البته اهانت کنندگان دوران اصلاحات به آیت الله مصباح در آن دوران هنوز مقداری از جیره " آبروی انقلابی" برخوردار بودند و تا وقوع فتنه ۸۸ ، وابستگی و انحراف آن ها به خوبی نمایان نشد. بعد از فتنه ۸۸ پرده نفاق بالا رفت و مردم حقیقت   بسیاری از اشخاص و جریان ها را مشاهده کردند. در دوران اصلاحات از جمله اهانت هایی که به طور مداوم نسبت به آیت الله مصباح یزدی روا داشته شد، معرفی ایشان به عنوان «تئوریسین خشونت» بود.  لازم است توجه شود ترور سعید حجاریان بهانه ای به دست اصلاح طلبان داد تا برای کوبیدن علامه مصباح حنجره بدرانند و هر اتهامی می خواهند در روزنامه های پر شمارشان بنویسند.

یکی از فضل های کم نظیر آیت الله مصباح یزدی نعمت وجود طیف گسترده مخالفان منحرف و دشمنان منافق برای ایشان است. کمتر شخصیتی پیدا میشود که قلم و زبانش توانسته باشد چنین خالصانه، ضدانقلاب سیاسی و منحرف فرهنگی و ملتقط عقیدتی و انقلابی سرخورده و مایوس، را در دشمنی با خود برانگیخته باشد. «مصباح دوستان»(تعبیر شهید مظلوم آیت الله بهشتی در وصف علامه مصباح یزدی) برای نسل انقلابی امروز، نه فقط برای روشنگری های اندیشه ای و راهگشایی های فلسفی ، بلکه برای کلاس «دشمن شناسی» بهترین استاد بوده است. بسیاری از لندن نشین های حامی فتنه سبز، همکاران پروژه های امنیتی براندازی جمهوری اسلامی و انقلابیون مطرود امروز انقلاب ، همگی قبل از آنکه تشت رسوایی آنها نمایان شود ، دوره ای از مخالفت و هتک حرمت و تهمت و افترا را در مقابل آیت الله مصباح گذرانده اند.البته از همه این ها گذشته معیار اصلی ما برای شناخت آیت الله مصباح یزدی ، تاییدات و تمجیدهای بی مانند رهبر انقلاب حضرت امام خامنه ای از ایشان است.عیار عماری علامه مصباح به اعتبار خورشید خراسان درخشنده است...


و آخرین نکته اینکه:

عقبه معرفتی انقلاب در مقابل اندیشه هاي سکولار سفت و سخت ایستاده و خود در این باره می گوید که من تمام وجودم را در خدمت مبانی معرفتی انقلاب و تبیین اجتهادگونه از تئوری جدید و معجزه گونه انقلاب قرار داده‌ام،از همین باب است که رهبری خط فکری او را همان «خط انقلاب» می داند.

رجانیوز به نقل از صابرنیوز


برچست ها :
تعداد بازدید : 9
     
print

انتقاد صریح آیت الله خاتمی خندوانه و رامبد جوان بخاطر ترویج فساد

نظرات 0

کسی در رسانه ملّی، جواب پَس نمی‌دهد
می‌گویند همه چیز تحت قوانین جمهوری اسلامی است
دوشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۵۷

رسانه ملی به عنوان مصداق نهادسازی در جمهوری اسلامی ایران، به جای آنکه به ایجاد یک سیستم مشغول به خدمت در چارچوب اسلام و جریان انقلاب اسلامی منجر شود، به ساختِ یک اسب تروا برای نابود کردن ساختار آن از درون و ابزار نفوذِ نرم دشمن منجر شده قلب ساختار یعنی فرهنگ 80 میلیون ایرانیِ مسلمان را هدف قرار داده است
پایگاه خبری انصارحزب‌الله: ۱- آیت الله سید احمد خاتمی روز سه شنبه ۱۳ اردیبهشت ماه در گردهمایی بسیجیان کرمان در حسینیه ثارالله این شهر، تغییر فرهنگ عمومی خانواده را نتیجه تلاش دشمن برای تغییر ریلِ سبک زندگی قلمداد کرد که از مصادیق آن عادی شدن اختلاط محرم و نامحرم عادی است. وی با اشاره به زندگیِ پسرانِ یکی از دانشگاه ها در خوابگاه دختران، و توجیه رییس دانشگاه مبنی بر لزوم تعامل و تفاهم پسر و دختر ، مجددا اختلاط محرم و نامحرم را مصداق تغییر ریل و یک ضد ارزش قلمداد کرد.

عضو خبرگان رهبری با اشاره به عادی شدن بدحجابی در جامعه، به حوزه صدا و سیما، ورود و تاکید کرده بود که:«رسانه ملی به عنوان یک دانشگاه بزرگ، می‌تواند به مجری و بازیگر بگویند که این سیمای جمهوری است و پوشش خود را درست کنید.»

اما امام جمعه موقت تهران وارد مصادیق جزئی‌تری از عملکرد غلط و وارونه رسانه ملی نیز شد و با اشاره صریح به برنامه «خندوانه» ، گفته بود: «چند خانم در برنامه خندوانه قهقه می‌خندیدند تا مردها را بخندانند، به چه قیمتی می خواهیم شادی باشد؟ به قیمت شکستن حریم ها؛ خنداندن مردم کار پسندیده‌ای است، اما نه با شکستن حریم‌ها.»

آیت الله خاتمی با بیان اینکه اگر این ریل تغییر کند از انقلاب چیزی نخواهد ماند، افزوده بود: «وقتی حساسیت دینی کاسته شود، نتیجه آن تغییر ریل انقلاب به صورت آهسته خواهد بود. هرگز نمی‌گویم که مسئولین صدا و سیما در قصد تغییر ریل می باشند اما معتقدم شاد نگه داشتن مردم نباید خلاف روش‌های دینی ما باشد.»

۲- ظاهرا نتیجه انتقاد صریح آیت الله خاتمی از عملکرد منفی صدا و سیما که نتیجه آن تغییر سبک و به عبارتی سبک‌سازیِ جدید و التقاطی برای زندگی مردم است، بازتاب و اقدامات گسترده حول آن در شبکه های اجتماعی بوده است. این مطلبی است که رامبد جوان ، سازنده و مجریِ برنامه خندوانه بعد از چند روز سکوت با انتشار یک ویدئو که با تلفن همراه از خود تهیه کرده بود به آن اذعان و درباره آن به توضیح پرداخت.

رامبد جوان در این ویدئو به تکذیبِ یک پُست جعلی در شبکه مجازیِ توئیتر پرداخت که به نام وی به انتقاد آیت الله خاتمی، پاسخ داده بوده است. مجری برنامه خندوانه به طور زیرکانه‌ای از ورود به یک دعوای بی نتیجه پرهیز کرد و خیلی ساده اذعان کرد که نیازی به پاسخ او نیست و اساسا اگر نیاز به ارائه پاسخ باشد ، این مسئولین رسانه‌ملی هستند که باید به آن بپردازند. رامبد جوان در توجیه این موضع تاکید داشت که او تحت قوانین جمهوری اسلامی و نظارت مسئولین برنامه می سازد.!

۳- آیت الله خاتمی روز ۱۹ اردیبهشت ، مجددا موضع خود درباره خندوانه را تکرار کرد و با اشاره به صحبت‌های قبل خود در نقد شیوه خنداندن مردم در این برنامه برعدم مخالفت اسلام با شادی، مشروط به «حلال بودن» تاکید کرد. امام جمعه موقت تهران مجددا به لزوم حفظ حریم محرم و نامحرم و نامناسب بودن استفاده از خانم ها برای خنداندن مردم و نامحرم اشاره و تاکید کرد که نباید بر حریم شکنی «اصرار» وجود داشته باشد. از ۳ گزاره پیشین ، نکاتی قابل استخراج است که اشاره به آن لازم به نظر می رسد:

۱- آیت الله خاتمی احتمالا با ملاحظه بخش هایی برنامه خندوانه به استفاده ابزاری از زنانی پی‌برده که با جلوه‌گری نزد میلیون‌ها مخاطب نامحرم درحال گرم‌کردن مجلس در برنامه خندوانه بوده اند.

۲- اشاره آیت‌الله خاتمی به تلاش برای تغییر ریل در زندگی مردم بواسطه از میان برداشتن حرمت اختلاط زن و مرد، نکته چندان پیچیده‌ای نیست که روند و عوارض آن در جامعه مشخص نباشد.

۳- اشاره صریح امام جمعه موقت تهران به اختلاط حرام زن و مرد و استفاده ابزاری از زن در برنامه خندوانه، تنها یکی از روندهای جاری در این برنامه و سایر برنامه‌های تولید شده در رسانه ملی است. حال آنکه پیش از این یالثارات بارها با استخراج این روندها یا به قول آیت الله خاتمی «تغییر ریل» در برنامه خندوانه و متشابهات آن در رسانه ملی ، به تشریح این مسئله پرداخته بود که گروه و جریانی در صدا و سیما مشغول ساخت سبک جدیدی از زندگی زن مسلمان هستند که به طور موکد محجبه است (یا به شکل محجبه نمایش داده می‌شود)، اما آشکارا و با هدایت روند برنامه ، به شکستن حریم‌هایی اشتغال دارد که همواره در سبک زندگی اسلامی برای زن، حرام و قبیح بوده‌اند.

۱.۳- مصادیقی که توسط آیت الله خاتمی از رفتار حرام توسط زنان در برنامه خنداوانه مورد اشاره قرار گرفت، نمونه‌های بسیار عیان و سطحی تلاش برای «تغییر ریل» در برنامه‌هایی از این دست مطرح می‌شوند. حال آنکه نمونه‌هایی از «تغییر ریل»هایِ زیر پوستی در برنامه‌هایی نظیر خندوانه جریان دارد که کمتر کسی متوجه آن می‌شود.

۱.۱.۳- نمایش آرایشِ زنان و به خصوص زنانِ چادری، مشارکت دادن آنان در هم خوانی و حرکات‌موزون و نمایش زنان چادری در دلدادگی به موسیقیِ‌حرام، نمونه‌هایی از تلاش برای تغییر ریل در رسانه ملی هستند که به ندرت کسی به آنها توجه می‌کند.

۴- پاسخ زیرکانه رامبد جوان ، مبنی بر اینکه او تحت قوانین جمهوری اسلامی و نظارت مسئولین برنامه می‌سازد، مسئله مهم و البته کاملا صحیح دیگری است که یالثارات بارها به آن اشاره کرده است. رامبد جوان ، تنها محصول یک روندِ فاسد در رسانه ملی و نماینده جریانی است که در جبهه تغییر ریل به شکل کاملا قانونی با ارتزاق از بودجه بیت المال مشغول به کار هستند.

۵- نتیجه منطقی از این گزارش کوتاه این است، که رسانه ملی به عنوان مصداق نهاد سازی در جمهوری اسلامی ایران، به جای آنکه به ایجاد یک سیستم مشغول به خدمت در چارچوب اسلام و جریان انقلاب اسلامی منجر شود، به ساختِ یک اسب تروا برای نابود کردن ساختار آن از درون و ابزار نفوذِ نرم دشمن منجر شده قلب ساختار یعنی فرهنگ ۸۰ میلیون ایرانیِ مسلمان را هدف قرار داده است.

۶- هیئت نظارت بر عملکرد صدا و سیما ، یکی دیگر از مصادیق نهاد سازی در جمهوری اسلامی ایران محسوب می‌شود که با وظیفه نظارت بر عملکرد سایر نهادها تشکیل شده‌اند و از ابزارهای بازدارنده قانونیِ لازم برای جلوگیری از «تغییر ریل» توسط سایر نهادها نیز برخوردارند. اما انفعال دستگاه‌هایی از این دست که ناشی از مسائلی نظیرِ فقدان یا ضعف روحیه انقلابی و بعضا مشکل چند شغله بودن در بین دست اندرکاران آن است باعث شده، هیچ نشانه ای از عملکرد صحیح و بازدارنده آنان قابل درک نباشد.

۷- نتیجه منطقیِ دیگر که حاصل آنارشی در یک سیستم یله و رهاست، پاسخ بی دغدغه رامبد جوان است که با خیالی آسوده در قالب انتشار یک ویدئو اظهار می‌کند به کسی «پاسخگو» نیست!. رامبد جوان به این دلیل با خیالی آسوده از عدم پاسخ سخن می گوید که از گندیدن نمک اطمینان کامل دارد. او صادقانه تشریح می‌کند که عملکردش تحت نظارت است. با این وصف، نمایش قهقه‌های حرامِ زنان در خندوانه و صدها مصداق دیگر در این برنامه و نمونه های مشابه چه دلیلی ساده تر از گندیدن نمک دارد؟!

۸ – در چنین روند فاسدی ، کسب محبوبیت و استفاده اهرمی از آن برای ادامه به کار بسیار شایع است. کسب مقبولیت برآمده از پَسَند نفسانیت انسان ها و تبدیل آن به چماق برای نمایش مشروعیت نیز یک روال معمول محسوب می شود. مثلا امکان دارد به دلایل متعدد، اعم از تغییر سبک زندگی و رویکرد عمومی، برنامه خندوانه یا نمونه‌هایی از این دست، در نظرسنجی‌های متداولِ رسانه ملی، با رای مردمی به عنوان بهترین برنامه سیما معرفی شوند.

این همان دور باطلی است که با اتکاء به دموکراسی، ابتدا در چرخه آن ذائقه و سبک زندگی اسلامی را به اباحی‌گری تغییر می دهد و مجددا با ادامه همان روند دموکراتیک، از جامعه تغییر یافته، علایقش را مطالبه می کنند!. این دور باطل از ابتدای پیروزی انقلاب به طور قدرتمندی در رسانه ملی جریان داشته و اسناد آن در صحیفه امام خمینی موجود است. البته این همان روند باطلی است که در احادیث معصومین از آن با عنوان راضی کردن خلق به قیمت خشم خالق یاد شده و نابودی آن ضمانت شده است


برچست ها :
تعداد بازدید : 19
     
print

دلایل محبوبیت ایت الله مصباح برای نسل سوم چیست/مبادی ومشخصات عملکردسیاسی علامه م

نظرات 0

ایشان در برابر تمام چهره‌ها و جریان‌های سیاسی یا معرفتیِ رقيب و معارض که گاه با هدف کنار آمدن با ایشان، پرچم مصالحه و مماشات برافراشته‌اند، قاطعانه بر مواضع خویش پای فشرده و تصریح کرده که به هیچ بهایی، از انجام وظایف و تکالیف دینی خود، رونمی‌گرداند و سازشِ شریعت‌سوز اختیار نمی‌کند.
ایشان در برابر تمام چهره‌ها و جریان‌های سیاسی یا معرفتیِ رقيب و معارض که گاه با هدف کنار آمدن با ایشان، پرچم مصالحه و مماشات برافراشته‌اند، قاطعانه بر مواضع خویش پای فشرده و تصریح کرده که به هیچ بهایی، از انجام وظایف و تکالیف دینی خود، رونمی‌گرداند و سازشِ شریعت‌سوز اختیار نمی‌کند.
 در سال‌های نخست نیمه‌ي دوم دهه‌ي هفتاد که هم نگارندة این سطور به درک و دریافتی از عالَم فرهنگ و سیاست دست یافته بود، و هم علامه مصباح‌یزدی، به واسطه‌ي ایراد سخنرانی پیش از خطبه در نماز جمعه‌های تهران، به چهره‌ای عمومی و اجتماعی بدل گردیده بود، می‌باید نقطه‌ي آغاز شکل‌گیری و شناخت نگارنده از جناب علامه دانست.

 

به گزارش رجانیوز در آن سال‌های پُرآشوب و تلاطم‌خیز که در بسیاری از محافل و حلقه‌ها، بحث‌های مناقشه‌برانگیز سیاسی و فرهنگی شایع گشته بود، اظهار مخالفت با مواضع معرفتی علامه مصباح‌یزدی به رویّه‌ای معمول تبدیل شده بود؛ چنان‌كه هم‌سویی با ایشان و دفاع از گفته‌ها و نظرات وی، عملی هزینه‌ساز و دردسرآفرین بود. از قضا، همین مخالفت‌های غلیظ و غوغاآلود، سبب گشت نگارنده - که در آن ایام، در آغاز جوانی به سر می‌برد و از نظر هویتی، ذهن و اندیشه‌ي چندان سامان‌یافته‌اي نداشت- به مطالعه‌ي نظرات و افکار علامه مصباح‌یزدی، به شدّت علاقمند شود. من بر این اساس، هم به تهیّه‌ي کتب متعدّد ایشان همت گماردم و هم تلاش نمودم به صورت هفتگی، از جزئیات مواضع جاري و روزمرة ایشان، آگاهی دقیق حاصل نمایم. مواجهه‌ي مستقیم و بی‌واسطه با منظومه‌ي فکری ایشان، پس از مدّتی نه چندان طولانی، حقیقت را بر من آشکار ساخت، و آن این بود که سخنان و نظرات این عالَم فرزانه، بر منطق محکم و پولادین استوار است و با شریعت مقدّس، اندک زاویه و فاصله‌ای ندارد. حتی دریافتم که ایشان دقیقاً در امتداد مسیر معرفتیِ دشواری قرار گرفته که پیش از وی، علامه‌ي شهید آیت‌الله مرتضی مطهری (رحمه الله علیه)، در اثر اصرار بر پیمودن آن، جرعه‌ي شیرین شهادت را نوشید و به لقای حضرت حقّ رسید. هر چه بیشتر پیش می‌رفتم و از محتوای افکار ایشان از یک سو، و مواضع مخالفان و منتقدان از سوی دیگر، آگاهی می‌یافتم، بیشتر بر عمق ارادت و اعتماد و باورم نسبت به علامه مصباح‌یزدی افزوده می‌شد. این روند تکاملی تا آنجا ادامه یافت که ایشان به یکی از مبادی سازندة هویت معرفتی و ایدئولوژیم تبدیل شد و در ذهنم، منزلتی کم¬‌ یافت. در همان سال‌ها و پس از آن‌که از جهت فکری و نظری به سطح قابل قبولی دست پیدا کردم، هم در نشست‌ها و محافل گوناگون، به بیان واقع‌گرایانة نظریات اسلامی ایشان پرداختم و به پرسش‌ها و اشکالات پاسخ گفتم، و هم در چند مورد، قلم به دست گرفته و در مقابل صف‌آرایی شیطنت‌آمیز جریان اصلاح‌طلبیِ سکولار، واکنش نشان داده و از حقانیّت و منطقیّت تفکر وی - دربارة خشونت، اسلامیّت و جمهوریّت، ولایت فقیه، مشروعیّت و مقبولیّت، حکومت دینی و ... - دفاع نمودم. امروز پس از پانزده سال آشنایی معرفتی و درس‌آموزی از نوشته‌ها و گفته‌های علامه مصباح‌یزدی، به مثابه یک جوان نسل سومی، بر این باورم که ایشان مُرکّب از مجموعه خصایصی است که برای کلیّتش، نظیر و شبیهی در عالَم خواصِ اجتماعيِ متأخّر سراغ ندارم، اگرچه بسیار جُسته‌ام. من مجاهدت‌های ایشان را در دهه‌های دوم و سوم انقلاب، مشاهده کردم و با تحلیل غیرمتعصبانه، همچنان باور و اعتمادم به ایشان رو به صعود است.


بدیهی است که «عمل» در پیوند تنگاتنگ با «نظر» است؛ آنچنان که «نظر»، زیرساخت و مبنای «عمل» را فراهم می‌آورد و آن را توجیه می‌کند. البته، میان «نظر» و «عمل»، رابطة معکوس نیز برقرار است؛ یعنی گاه «عمل» بر «نظر» تأثیر می‌نهد و آن را رنگ‌آمیزی می‌کند، اما نگارنده در این بحث، بر تأثیر «نظر» بر «عمل»، انگشت تأکید نهاده است و قصد آن را دارد که این رابطه را از زاویه‌ي پیش گفته، مورد مطالعه قرار بدهد. به زبان فلاسفه‌ي مسلمان، معارف بر دو قسم است: «حکمت نظری» که از هست‌ها و نیست‌ها سخن می‌گوید و در مقام توصیف عالَم واقع است، و «حکمت عملی» که از بایدها و شایدها سخن می‌گوید و در مقام توصیه برای انسان است. بر این اساس، باید گفت «حکمت عملی» از متن «حکمت نظری» برمی‌خیزد؛ یعنی اگر آدمی چنین می‌کند یا چنان نمی‌کند، به دلیل تصوّر و تصویری است که از انسان، جامعه، و تاریخ و ... دارد. سلسله مبادی معرفتی و نظری که مولّد و منشأ كنشگري سياسي علامه مصباح‌یزدی بوده‌اند، به شرح زیر است:


(یکم). دوگانه‌ي «تكليف‌مداري و وظيفه‌انديشي»/ «منفعت‌مداري و سودخواهي»


افعال و اعمال انسان مبتنی بر اغراض و غایاتی است که در ذهنیّت وی، پنهان است. از جهت ارزش، این اغراض و غایات دو دسته‌اند: یا آدمی در جستجوی انجام «وظیفه» است، یعنی «تعهدّ» و «تکلیفی» را در دورن خویش احساس می‌کند و از این‌رو، لذّت و خوشی خود را فدای ادای «وظیفه» می‌کند؛ یا این‌که «منفعت» خود را دنبال می‌کند؛ یعنی خواسته‌های مادّی و خودخواهانه‌اش را هدف‌گیری کرده و برای وصول به آنها، خط قرمز و حدّی را نمی‌شناسد و برنمی‌تابد. علامه مصباح‌یزدی، بر اساس شواهد قولی و فعلی ایشان، تنها در پی انجام «وظیفه» است؛ آن هم وظیفه‌ي برخاسته از آموزه‌ها و احکام شریعت. ایشان در برابر تمام چهره‌ها و جریان‌های سیاسی یا معرفتیِ رقيب و معارض که گاه با هدف کنار آمدن با ایشان، پرچم مصالحه و مماشات برافراشته‌اند، قاطعانه بر مواضع خویش پای فشرده و تصریح کرده که به هیچ بهایی، از انجام وظایف و تکالیف دینی خود، رونمی‌گرداند و سازشِ شریعت‌سوز اختیار نمی‌کند. همین نوع نگاه است که سبب گردیده نسل سوم انقلاب به صداقت و حقانیّت ایشان باور آورند و ایشان را همچون جناب عمّار بشمارند که جز متابعتِ محض از ولیّ زمانه، سودایی در سر ندارد. علامه مصباح‌یزدی چنان معتقد به بایستگی انجام وظیفه‌ي شرعی خود در حوزه‌ي اجتماعیّات و سياسيات است که از نثار جان و اعتبار خود پروایی ندارد.


(دوم). دوگانه‌ي «ایدئولوژی‌گرایی و ارزش‌محوري»/ «عمل‌گرايي و سياسي‌كاري»


نگرش عاملان و فاعلان اجتماعی نسبت به کنشگری در عرصة اجتماع، دو گونه است: برخی ایدئولوژی و مکتب خود را ملاک قرار داده و خارج شدن از دامنه‌ي اصول و آموزه‌های آن را روا نمی‌شمارند، برخی دیگر، رویکردی عمل‌گرایانه (پراگماتیستی) را برمی‌گزینند و بر مبنای گزاره‌ي ماکیاولیستی «هدف، وسیله را توجیه می‌کند»، از هر ابزار و تاکتیکی برای وصول به غایات خویش بهره می‌گیرند. برجسته‌ترین مصادیق این رویه را باید در عالَم سیاست و عمل بسیاری از سیاستمداران جُست. در عالِم سیاست متجدِّدانه (مدرنیستی)، اخلاق و صداقت و پایبندی به عهد و مکتب، راه ندارند؛ از این‌رو، مرزهای روشن یا متداومی وجود ندارد، و به این علت، گاه چهره‌ها یا جریان‌های متضّاد و متعارض، به یکدیگر نزدیک می‌شوند تا بتوانند مقاصد و اغراض خود را برآورده سازند.


در دوره‌ي پانزده ساله‌ي نهضت اسلامی مردم ایران (۵۷- ۱۳۴۲ه.ش)، بحث‌های متعدّدی دربارة دوگانه‌ي «ایدئولوژی‌گرایی»/ «سیاسي‌كاري» یا «اصول‌گرایی»/ «عمل‌گرایی» میان نیروهای انقلابی درگرفت؛ آنچنان که پاره‌ای از نیروهایِ انقلابیِ مسلمان معتقد بودند که چون بدون همراهی و هماهنگی با نیروهای مبارز التقاطی یا الحادی نمی‌توانند رژیم پهلوی را ساقط نمایند، نمی‌باید در این مقطع، «ایدئولوژی» را بر «مبارزه» اولویت داد و به دلیل اختلافات ایدئولوژیک، یک خط مبارزاتی واحد را دنبال نکرد. در نقطه‌ي مقابل این نظر، بعضی از نیروهایِ انقلابیِ مسلمانِ دیگر - از قبیل علامه مرتضی مطهری و علامه محمدتقی مصباح‌یزدی- بر این باور بودند که چون بر اساس تفکر اسلامی، آنچه اصالت  و اهمیت دارد، «ایدئولوژی» است و نه «مبارزه»، از هم اکنون می‌باید میان نیروهایِ انقلابیِ مسلمان و نیروهایِ انقلابیِ التقاطی یا الحادی، مرزبندی شفاف و غیرقابل اغماض وجود داشته باشد، تا اولاً نیروهای انقلابی جوان‌ترِ جبهه‌ي اسلامی، به جبهه‌های رقیب و معارض نپیوندند، و ثانیاً، در مرحله‌ پس از پیروزی انقلاب، نیروهای التقاطی و الحادی، ماهیّت انقلابِ روی داده را به نفع خود مصادره نکنند و سهمی از آن را مطالبه ننمایند. بر پایه‌ي همین بینش سياسي و اجتماعی بود که علامه مصباح‌یزدی، هیچ‌گاه به سازمان مجاهدین خلق، روی خوش نشان نداد و اعلامیه‌های مشترک آنها با بعضی از نیروهایِ انقلابیِ مسلمان را تأیید و امضاء نکرد. در دوره‌ي پس از انقلاب و به صورت خاص در سال‌های اخیر، دوباره همین دوگانه، موضوعیّت یافته است، اما علامه مصباح‌یزدی، همچنان عمل سياسي و اجتماعی متناسب با مبنای معرفتی دیرینه‌ي خود را اختیار کرده و اتحاد و ائتلاف تاکتیکی و سیاست‌ورزانه را بر التزام به درون‌مایه‌های ایدئولوژی اسلامی، ترجیح نداده است.


(سوم). دوگانه‌ي «عينيّت‌انديشي و انضمامي‌نگري»/ «ذهنيّت‌انديشي و انتزاعي‌نگري»


پاره‌ای از بزرگان و فرهیختگان عالَم علم و معرفت چنانند که به صورت کلّی، مستغرق در دغدغه‌های ذهنی و مجرّد خویش می‌شوند و به این دلیل، یا از شناخت واقعیات موجود در جامعه و اقتضائات و حوایج اجتماعی، باز می‌مانند و یا با وجود شناخت و آگاهی، بهایی بر آنها نداده و در برابرشان واکنش از خود نشان نمی‌دهند. چنین افرادی، به بیماری «انتزاعي‌اندیشی» مبتلا گشته و «زمانه‌آگاه» و «در صحنه» نیستند. در نقطه‌ي مقابل، گروه دیگری از اندیشمندان، با وجود پرداختن عمیق و موشکافانه به مسأله‌ها و دغدغه‌های علمی، از پاسخ‌گویی به موقع به نیازهای جاری جامعه و کنشگری عینی در پهنه‌ي آن غفلت نمی‌ورزند؛ ایشان، «معرفت‌اندوزانِ جامعه‌اندیش»اند که در مقام مهندسی شخصیت خود، توازن و تناسب مطلوبی را میان «ذهن» و «عین» برقرار ساخته‌اند. علامه مصباح‌یزدی، متفکری از دسته‌ي اخیر است. ایشان با وجود این‌که از اساتید سطوح عالی دروس حوزوی به شمار می‌آید و از جهت علمی و معرفتی، منزلتی تثبیت شده و متمایز در حوزه‌ي علمیه دارد، به فضای عمومی جامعه، بی‌اعتنا نیست، بلکه مداخله‌ي در مباحثات و مناقشات آن را وظیفه‌ي خود قلمداد می‌کند. به عنوان مثال، آن هنگام که جریان اصلاح‌طلبیِ سکولار با پا نهادن به درون ساختار قدرت سیاسی، تلاش کرد به واسطۀ سخنرانی‌ها و نشست‌ها در محافل دانشگاهی و مقالات و مصاحبه‌های مطبوعاتی، به تحریف و وارونه کردن ایدئولوژی اسلامی بپردازد و قرائتی لیبرالیستی از آن ارائه نماید، علامه مصباح‌یزدی در این زمینه واکنش جدّی و اساسی نشان داد و هزینه‌ها و مشقّات این مداخله را به جان خرید. ایشان در سال‌های اخیر نیز با هدايت جبهه‌ي پایداری و همچنین ورود به مسأله‌های سیاسی و فرهنگیِ عینی، بار دیگر جامعیّت شخصیت و منش خود را به نمایش نهاده است. علامه مصباح‌یزدی با وجود این‌که کم‌ترین علاقه‌ای به مطرح ساختن خود در عرصه‌ي جامعه ندارد، اما انزوا و گوشه‌نشینی را برنمی‌گزیند و جامعه را به حال خود رها نمی‌سازد.


(چهارم). دوگانه‌ي «حساسیّت و مرزبندي عقیدتی»/ «رواداری و تساهل عقیدتی»


علامه مصباح‌یزدی - همچون علامه شهید مطهری- چنان است که نسبت به عقاید و باورهای اسلامی، حساسیّت و جدّیت ویژه‌ای دارد؛ به گونه‌ای که هیچ‌گونه کج‌فهمی و تحریفی را در این قلمرو برنمی‌تابد. از این‌رو، پیش و بیش از دیگران نسبت به التقاط‌ورزی و کج‌اندیشی در زمینه‌ي اعتقادات دینی، واکنش نشان می‌دهد. در دهه‌ي پنجاه، شاید کمتر متفکّری در حوزه، به اندازه‌ي علامه مطهری و علامه مصباح‌یزدی نسبت به پاره‌ای از جریان‌های معرفتیِ التقاطی همانند علی شریعتی، سازمان مجاهدین خلق، حبیب‌الله آشوری، گروهک فرقان و ... حساسیّت نشان داده و در برابر آنها، صف‌آرایی قاطع نمودند. چنین انحرافات و ناراستی‌های اعتقادی، حتّی در اندیشه‌ي برخی از بزرگان و سرشناسان، یا انحراف و ناراستی قلمداد نمی‌شد و یا در عرصه‌ي پرآشوب مبارزه‌ي سیاسی، ارزش و اهمیتی چندان برخوردار نبود. علامه مصباح‌یزدی در دوره‌ي پس از انقلاب و به ویژه در دو دهه‌ي اخیر، همچنان عمل اجتماعی خود را از همین مبنای معرفتی (یعنی حساسیّت عقیدتی) برگرفته و برای آن، استثنایی قائل نشده است.


(پنجم). دوگانه‌ي «ولیّ‌مبناانگاری»/ «خودمبناانگاری»


علامه مصباح‌یزدی، به حق «عمّار انقلاب» نام گرفته است؛ چراکه ایشان تمامی تکاپوها و تحرّکات معرفتی و اجتماعی خود را در امتداد مطالبات رهبر معظم انقلاب قرار می‌دهد و همه را به ایشان ارجاع داده و دعوت به متابعت از وی می‌نماید. باور قلبی و ایمانی جناب علامه به حقانیّت و کفایت حضرت آیت‌الله‌العظمي خامنه‌ای، مثال‌زدنی و کم‌نظیر است؛ آنچنان‌که ایشان به خود اجازه نمی‌دهد کوچک‌ترین گامی برخلاف رأی ایشان بردارد. ایشان می‌گویند که گفتارهای عمومی مقام معظم رهبری مشتمل بر دو بخش «تصریحات» و «اشارات» است و ما علاوه بر التزام حقیقی به بخش «تصریحات»، مکلّف به شناخت مصادیق و مدلولات بخش «اشارات» گفتارهای ایشان و تبعیّت از آنها نیز هستیم.

 امروز جوانانِ مؤمنِ انقلابي، به روشني دريافته‌اند كه علامه مصباح‌يزدي، متّصف به صفات ياد شده است و به همين دليل، محبّت و مودّت ايشان را در دل خويش جاي داده‌‌اند و او را مطيع حقيقي و شجاعِ وليّ امر قلمداد مي‌كنند. ايشان بي‌آن‌كه بخواهد، سهمي بزرگ و عمده در معادلات و مناسبات سياسي يافته و از منزلتي متمايز برخودار گشته است كه قابل گمانه‌زني نبود. بدنه و عقبه‌ي اجتماعيِ علامه مصباح‌يزدي، منافقان زخم‌خورده از ايشان را به تكاپو واداشته تا همچون اصلاح‌طلبان سابق، به ترور شخصيت ايشان رو آورند و اتهامات ناروا و ساختگي به وي نسبت بدهند. موج اين تخريب‌ها و لجن‌پراكني‌ها رو به فزوني است، چراكه انتخاباتي سرنوشت‌ساز پيش روست.


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

روایتی از تلخ‌ترین صحنه‌های دوران فتنه‌

نظرات 0

روایتی از تلخ‌ترین صحنه‌های دوران فتنه‌

روایت باقری‌لنکرانی از تلخ‌ترین صحنه‌های دوران فتنه‌

کامران باقری لنکرانی گفت: فتنه‌گران با بیرون کشیدن یکی از بسیجیان مجروح از آمبولانس، وی را با بلوک سیمانی مورد ضرب‌وشتم قرار داده و کشتند.

رجانیوز بنقل از فارس: کامران باقری لنکرانی بعدازظهر امروز در آیین بزرگداشت حماسه یوم‌الله ۹ دی با عنوان «دیروز فتنه و امروز نفوذ» برگزار شد در جمع دانشجویان دانشگاه صنعتی شیراز در سخنانی اظهار داشت: یکی از شرایط صلاحیت‌ نمایندگان مجلس خبرگان رهبری داشتن اجتهاد و تسلط به زبان عربی است و اگر کاندیدایی این شرایط را نداشته باشد صلاحیتش مورد تائید قرار نمی‌گیرد.

 

وی خاطرنشان کرد: اجتهاد موروثی نیست و انتخابات مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری در فضایی به‌ طور کامل آزاد برگزار می‌شود و نامزدهایی که دارای صلاحیت و مورد قبول مردم باشند به مجلس راه پیدا می‌کنند.

 

رئیس مرکز تحقیقات و سیاست‌گذاری دانشگاه علوم پزشکی شیراز تصریح کرد: دشمنان داخلی و خارجی پس از درس گرفتن از فتنه ۸۸ استراتژی خود را تغییر داده و به دنبال سیاه ‌و سفید، قرمز و آبی و نیز دوقطبی کردن فضای انتخاباتی هستند.

 

لنکرانی بیان داشت: فروپاشی گام‌به‌گام با شعارهای علیه ولایت‌فقیه و ارزش‌های انقلاب اسلامی از شگردها و توطئه‌های دیگر دشمنان قسم‌خورده است که با عملی کردن طرح‌های خود قصد ضربه زدن و تضعیف اقتدار اجتماعی ولایت در قالب باورهای دینی و مذهبی آحاد جامعه اسلامی را دارند.

 

این مسئول با تأکید بر اینکه تلخ‌ترین صحنه‌های دوران فتنه درگیری خیابانی و بیرون کشیدن یکی از بسیجیان مجروح از آمبولانس بود که وی را با بلوک سیمانی مورد ضرب‌وشتم قرار داده و کشتند، افزود: فریب‌خوردگان فتنه ۸۸ از خطبه مقام معظم رهبری درس نگرفتند و مشخص شد که با ایجاد فتنه قصد پیاده کردن برنامه ۲۰ ساله خود را علیه نظام جمهوری اسلامی را داشته‌اند که با حضور خودجوش مردم در نهم دی‌ماه با شکست روبه‌رو شد.

 

وی گفت: در جریان فتنه حدود ۴۲ و یا ۴۳ نفر که از این تعداد چهار نفر در کهریزک و سه و یا چهار نفر به‌نوعی جز فعالان ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی و کروبی و بقیه بسیجی بودند که به آنها آسیب وارد شد و این درگیری کشته داد که باید علت آن را ریشه‌یابی کرد.

 

لنکرانی اضافه کرد: بیش از ۵ هزار نفر از فتنه‌گران در قالب گروه‌های چندنفره به عزاداران حسینی حمله کردند و با توهین به مقدسات مذهبی زمینه نهم دی که حرکتی به‌طورکامل خودجوش و به‌دوراز حمایت‌های دستگاه‌ها و یا نهادهای دولتی بود به وجود آمد.

 

وی بیان داشت: بنا به گفته حامیان و هواداران غربی فتنه‌گران که با عجله کردن در بروز اغتشاشات و راهپیمایی‌ها علیه نظام جمهوری اسلامی، احساسات آحاد جامعه را علیه خود تهییج کردند و درنتیجه ترفندها و برنامه‌های آنان با شکست روبه‌رو شد.

 

وزیر پیشین بهداشت، درمان و آموزش پزشکی اظهار داشت: دشمن بر این عقیده بود که اگر خاورمیانه جدید با کودتای رنگی در ایران کلید بخورد آن را می‌توان به‌عنوان الگوی تغییر در دیگر کشورها اجرایی کرد که آنچه باعث شکست این طرح شد حضور مردم در ۹ دی‌ماه بود.

 

لنکرانی با اشاره به اینکه حرف عجیبی در مصاحبه میرحسین موسوی با مجله تایمز مبنی بر این‌که اگر در انتخابات پیروز شدید با توجه به ظرفیت‌های قانون اساسی چگونه عمل خواهید کرد، افزود: وی به‌صراحت پاسخ داد که هر فردی در انتخابات پیروز شود خود مجری قانون اساسی و ملزم به رعایت آن است.

 

وی اضافه کرد: اشتباه کردند که میرحسین موسوی به‌خاطر اینکه در تهران و یکی دو استان دیگر رأی آورد پس برنده انتخابات می‌شود و در این راستا صداوسیما از وی و کروبی درخواست کرد که حرف‌های خود را از طریق تریبون این رسانه ملی اعلام کنند که موردقبول آنان واقع نشد.

 

این مسئول تصریح کرد: در مدت دو سال بیش از ۶۵ درصد برنامه‌ها برای سخنرانی اصلاح‌طلبان گذشته شد از جمله رئیس نهضت آزادی و همچنین تعدادی از اصولگراها که این نشان از آزادی و صحت انتخابات در ایران اسلامی است.

 

وی اضافه کرد: رِژیم صهیونیستی اظهار می‌دارد که ما با ایران هم‌مرز نیستم اما جمهوری اسلامی با ما هم‌مرز است، ‌استکبار جهانی اعلام می‌کند در ایران به دنبال آزادی هستیم درصورتی‌که با عربستان سعودی با ۲۵ هزار شاهزاده که هیچ رکنی از ارکان این کشور انتخاباتی نیست و بویی از دموکراسی نبرده‌اند متحد و دوست است.

 

وزیر پیشین بهداشت، درمان و آموزش پزشکی بیان داشت: عربستان سعودی بیش از یک‌سوم بودجه‌اش را صرف مسائل نظامی و کشتن شیعیان در یمن، بحرین و دیگر کشورها می‌کند اما سازمان ملل قطعنامه حقوق بشری علیه ایران صادر می‌کند.


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

چند مطلب جدید و مفید(۱)

نظرات 0

شبهات/چرا وقتی توی کشور خودمون گرسنه داریم، به فلسطین و سوریه کمک میکنیم؟
شکست‌های امریکا در منطقه از زبان سردار سلامی
دکتر مرندی:کارد به استخوان رسیده که رهبری مدام از نفوذ سخن می‌گویند
تکرار بعضی از مطالب سایت(۱)
همایش ملی گذر از علوم سیاسی غربی به علوم سیاسی اسلامی:ساحت سیاست ، جدا از اندیشه نیست
علامه مصباح: انجام دادن فعاليت‌هاي فرهنگي؛ اصلي‌ترين اولويت/عظمت انقلاب اسلامی
حدیث تربیتی/ یک بخش مهم از رفتار پدر در رابطه با فرزندانش
علامه مصباح یزدی:باید حق را شناخت و تا آخر پای آن ایستاد/ریشه اختلافات در جوامع بشری
مراقب گوساله های سامری در فضای مجازی باشیم
راز و رمز حضور قلب در نماز
استادجوادی آملی/موسیقی عرفانی موجب ضعف اراده میشود
صبرتاريخي نبي اكرم، مبدأ «رسوايي دستگاه باطل، ظهور نورانيت اولياي حق و بزرگترين شفاعت عالم» + صوت


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

«مک دونالدیسم» در قلب شهرهای جمهوری اسلامی جریان دارد

نظرات 0

۹۷

رحیم کازرونی

 

وقتی مسئله مجوز حضور ساندویچی مک دونالد در ایران مطرح شد، زمینه خوبی فراهم آمد که به پیامها و اثرات فرهنگی و لایف استایلی بازارهای امریکایی و شبه امریکایی در دنیا و ایران بیش از پیش توجه شود. اما متاسفانه، با منتفی شدن مجوز مک دونالد، انگار پرونده این بحث مهم هم تمام شد و دغدغه مندان فرهنگ اسلامی و ضدامریکایی، گویی خیالشان از بابت عدم حضور این گونه بساطها در کشور موقتا راحت شد. حال آنکه می بایست چشمان‌مان را به آنچه از سالها پیش داخل کشور جریان دارد و براحتی از سوی نهادهای مختلف مجوز می گیرد، بیشتر باز می کرد. «مک دونالد» چیزی جز نماد تابلو شدۀ مصرف گرایی و فرهنگ امریکایی نیست، و معلوم بود که شاخکهای همه را داخل ایران حساس می کند و مجوز نمی گیرد. مسئلۀ اصلی که در غفلت رسانه ها و نخبگان جامعه، و با تسامح و اقتصادزدگی مسئولین، در ایران مبتلابه است، همان است که تحت عناوین مختلف فلان شرکت و فروشگاه برند خارجی، به بهانه فلان نمایشگاه تجاری، یا حتی جشنواره های فرهنگی، فرش قرمزی برای خودنمایی ارزشهای امریکایی در باشکوه ترین ساختمانها و اماکن دولتی و غیردولتی این کشور برپا می شود و فریاد خاصی از سوی همان شاخکهای حساس بلند نمی شود.

 

شاید وقتی صرف مصرف و تجارت در این گونه مراسمات و بازارها مطرح باشد، در صورتی که حدود و ثغور قضیه از بابت مقاومت اقتصادی مقابل نفوذ سلطه طلبانه سرمایه داری غربی حفظ شده باشد یا ترویج مصرف گرایی نباشد(که در غالب موارد هست)، نشود دور آن را خط قرمزی مطلق کشید. یا حداقل به زعم نگارنده تکلیف حدود و ثغور مسئله مصرف و این گونه تجارتها و تبلیغات در تئوری انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی هنوز روشن نیست. اما وقتی دیگر پای «شهوت جنسی» به میان می آید و مصرف گرایی و تجمل با ابتذال و بی عفتی فخرفروشانۀ نوع مشتریان و اصحاب تبلیغاتی و مانکنهای ایرانی پشت میز آنها جمع می شود، دیگر فضای این بازارها و مراسمات، صریحا می شود نماد پست ترین ارزشهای فرهنگ امریکایی؛ مظهر واقعی هر آنچه که می خواست با ورود مک دونالد و امثالهم به کشورهایی مثل ما وارد شود و جا بیفتد. دیگر هیچ توجیهی برای مجوز دادن باقی نمی ماند. در واقع امریکا برای صدور فرهنگ مادی خودش به ایران اسلامی و انقلابی، به هیچ وجه معطل یک ساندویچ فروشی خاص نشده است و دارد نفوذ خودش را به عیان ترین شکل و براحتی در قلب شهرهای جمهوری اسلامی پیش می برد. تصویر پیوست این یادداشت، فقط مربوط به دو مارک سونی و لورئال  می شود و از گونه این تصاویر زیاد می شود پیوست کرد.

 

اکنون در شمال تهران - این سفارت بزرگ تمدن امریکایی در قلب ایران – هر چند روز، یک فروشگاه به اصطلاح برند افتتاح می شود با مانور همان تجمل و ابتذال بالا و احیانا حضور تبلیغاتی فلان بازیگر مرد یا زن ایرانی با همان فخرفروشی. گاه به گاه، رونمایی فلان فیلم ایرانی – احتمالا با عناصری از فرهنگ امریکایی - در فلان مجتمع سینمایی و غیره، برگذار می شود، دوباره با جولان همان مظاهر و باز با پشتیبانی تجاری و معنادار یکی دو برند خارجی! در خیابانهای معروف مشهد مقدس، اکنون راسته ای از فروشگاه ها و پاساژها و کافی شاپهای شیک ایجاد شده است با غلبۀ همین فضا و نمودها. در شیراز و اصفهان و کرمان و شمال و کیش و صدها نقطۀ دیگر این کشور ضد امریکایی، همین بساطها، همین مظاهر، همین اجتماع تجمل مصرفی و خودنمایی جنسی، در مقیاس انبوه و با سرعتی فزاینده، در حال براه افتادن است. و تصاویرشان، باز به یمن عکاسهایی که باید تمام قد این جلوه ها را در قاب بگیرند، می رود روی اینترنت و در ابعادی چند برابر، این فرهنگ را اشاعه می دهد.  شهرداری و وزارتخانه های مختلف و اماکن پلیس و همه و همه، براحتی و بی نظارت مجوز می دهند و فرهنگ شهرها و خیابانها و خانواده هایمان را استحاله می کنند و رسانه های اصولگرا و اجتماعات حزب الهی هم مشغول سر دادن شعار مرگ بر امریکا و ضدیت با سرمایه داری در این گوشه و آن گوشه می شوند و سوزنهایشان – در بالاترین سطح مطالبشان علیه نفوذ فرهنگی امریکا - گیر می کند روی «اسم» مک دونالد و فلان سوژۀ خاص دیگر.

 

حضور مک دونالد در ایران، سالبه به انتفاع موضوع است برادران. دیگر جمهوری اسلامی قرار نیست به تابلوترین نمادهای امریکایی که مجوز بدهد. ولی در سایۀ غفلت ما، به «امریکایی»ترین مظاهر اقتصادی و فرهنگی، تحت برندها و اسم ها و مراسمات گوناگون، در حال جواز دادن است.( رجانیوز)


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

آیت الله مصباح یزدی:اجرای اسلام وظیفه دولت اسلامی

نظرات 0

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) با انتقاد از کسانی که کار پلیس را فقط در تأمین امنیت محصور می کنند، گفت: این سخن به این دلیل است که اصل نگرش این افراد نسبت به اسلام، نظام و انقلاب اسلامی با آنچه که مورد نظر بنیانگذار انقلاب اسلامی و مردمی که در این راه کشته و شهید دادند بود تفاوت دارد.


فکر می کنند اسلام  وسیله ای بود تا شاه را ساقط کند و حالا خودمان جای شاه هستیم؛ مدتی خانواده پهلوی حکومت کردند و چون ما زندان رفتیم، زحمت کشیدیم و شکنجه شدیم حکومت حق ماست»

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) با انتقاد از کسانی که کار پلیس را فقط در تأمین امنیت محصور می کنند، گفت: این سخن به این دلیل است که اصل نگرش این افراد نسبت به اسلام، نظام و انقلاب اسلامی با آنچه که مورد نظر بنیانگذار انقلاب اسلامی و مردمی که در این راه کشته و شهید دادند بود تفاوت دارد. فکر می کنند اسلام وسیله ای بود تا شاه را ساقط کند و حالا خودمان جای شاه هستیم؛ مدتی خانواده پهلوی حکومت کردند و چون ما زندان رفتیم، زحمت کشیدیم و شکنجه شدیم حکومت حق ماست»

 

رجانیوز: آیت الله محمد تقی مصباح یزدی رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) عصر روز گذشته در دیدار رؤسای کلانتری های سراسر کشور که در سالن اجتماعات این مؤسسه برگزار شد، با بیان این که امنیت یکی از نیازهای بشر به شمار می رود، گفت: انسان ها نیازهای گوناگونی دارند و زمانی که کسانی متعهد شوند تا نیازهای جامعه را برطرف کنند دولت نامیده می شود.

 
به گزارش رجانیوز به نقل از رسا، وی افزود: فلسفه وجود یک دولت در جامعه، شناسایی نیازها و تأمین آن ها است، اگر دولت وجود نداشته باشد تمدنی نخواهد بود؛ از همین رو جامعه نیازمند دستگاهی است که نیازهای جامعه و مردم را شناسایی کرده، آن ها را تأمین کند و بر روند آن نظارت داشته باشد.
 
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در بخش دیگر سخنان خود با بیان این که متأسفانه هنوز پس از ۳۶ سال از پیروزی انقلاب این مسأله که کار پلیس افزون بر تأمین امنیت، حفظ ارزش های اسلامی است جا نیفتاده و برخی مسؤولان سطح بالای کشور هنوز به این مسأله باور و ایمان ندارند، گفت: این افراد می گویند« کار پلیس حفظ امنیت است، به پلیس چه ربطی دارد که کسی در جامعه با چه لباسی حضور پیدا می کند، دزدی که نکرده فقط دلش می خواهد آزاد باشد و اگر پلیس در مسأله به عنوان مثال پوشش دخالت کند امری زور است» این سخن به این دلیل است که اصل نگرش این افراد نسبت به اسلام، نظام و انقلاب اسلامی با آنچه که مورد نظر بنیانگذار انقلاب اسلامی و مردمی که در این راه کشته و شهید دادند بود تفاوت دارد.
 
نماینده مردم تهران در مجلس خبرگان رهبری با بیان این که چنین افرادی اسلام را به گونه ای دیگر می بینند، ابراز داشت: این دسته معتقد هستند «اسلام و دین مردم وسیله ای بود تا شاه را ساقط کنیم، حالا خودمان جای شاه هستیم؛ مدتی خانواده پهلوی حکومت کردند و چون ما زندان رفتیم، زحمت کشیدیم و شکنجه شدیم حکومت حق ماست» دولتی هم که این افراد تشکیل می دهند همانند دولت های دیگری است که وجود دارد.
 
وی عنوان کرد: یکی از علمای بزرگ که مسؤولیت دولتی نیز داشت چند سال قبل به یکی از وزرا گفت که اسم وزارت خانه شما وزارت ارشاد اسلامی است شما برای اسلام چه کردید؟ آن وزیر پاسخ داد این ها اسم است! آیا انجمن های اسلامی واقعا برای اسلام کار می کنند؛ در این نظام، «اسلامی» به عنوان یک پسوند و احترام است و الا وظیفه ما همان وظیفه وزارت فرهنگ و هنر شاه است.
 
آیت الله مصباح یزدی خاطرنشان کرد: برخی می گویند نظام و کشور اسلامی تعارف است و گرنه امروز همانند گذشته است و فقط اشخاص تغییر کرده اند، این دسته معتقد هستند که هرچه مردم بخواهند حتی اسلام قبول نداشته باشد درست به شمار می رود چون آزادی و دموکراسی است؛ این افراد می گویند وظیفه نهادهای امروز همانند نهادهای دوران شاه است!
 
وی اضافه کرد: این مسأله بسیار جدی است، خود پلیس ها باید بررسی کنند که آیا وظیفه پلیس نظام اسلامی همانند وظیفه پلیس دیگر کشورها است؛ هدف در نظام اسلامی حفظ ارزش های اسلام و بندگی خداوند است.
 
وی با طرح این سؤال که آیا پلیس کشور اسلامی با دیگر کشورها تفاوت دارد، ادامه داد: در مسأله کیفیت برخورد با مردم قبل از انقلاب پلیس به گونه ای بود که همه از آن وحشت داشتند و موجودی خشن و دیکتاتور مآب به شمار می رفت.
 
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با بیان این که اگر با بینش اسلامی به مردم نگاه کنیم و می بینیم که آن ها بندگان خداوند هستند و ما وظیفه خدمت رسانی داریم، ابراز داشت: در این بینش پلیس دلسوزانه عمل کرده و تنها در مواقع ضروری از اعمال قدرت اسفاده می کند؛ کمک کردن به افراد ضعیف و ناتوان جزئی از وظایف پلیس است.
 
نماینده مردم تهران در مجلس خبرگان رهبری خاطرنشان کرد: آرامش و امنیت در جامعه باید سبب رشد کردن انسان ها و رعایت ارزش های اسلامی شود که هدف این است و موارد دیگر مقدمه هستند، انسان آفریده شده تا با اختیار خود راه نزدیک شدن به خداوند متعال را انتخاب کند.
 
وی اضافه کرد: در جوامع دیگر پلیس جز تأمین امنیت وظیفه ای دیگر ندارد، ما در نظامی زندگی می کنیم که اصل بندگی خداوند و ارزش های الهی است؛ امنیت باید وجود داشته باشد اما باید مقدمه ای برای رشد معنوی انسان قرار گیرد، حفظ ارزش های اسلامی بر عهده پلیس است.
 
رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) با بیان این که پلیس باید بیش از همه به ارزش های الهی اهمیت دهد،گفت: این مسأله در قانون اساسی، شرح وظایف و کلمات حضرت امام(ره) آمده است؛ در نظام اسلامی همه مسؤول هستند و وظایف در نظام اسلامی منحصر در مقررات نیست.
 
وی افزود: اصل در نظام اسلامی ارزش های الهی و مسؤولیت پذیری است حال اگر کسانی در هر مرتبه ای نپذیرفتند تکلیف ساقط نمی شود، هر اندازه که انسان توان دارد باید درد مسیر ارزش های الهی و اسلامی کار کند.
 
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با بیان این که در طول ۱۴۰۰ سال گذشته خداوند به کمتر جامعه چنین عزتی داده است، اظهار داشت: امروز مسؤولان درجه یک آمریکا تصریح می کنند که فلان مسأله جز با کمک ایران حل نمی شود؛عزت این کشور از برکت اسلام است، باید توجه داشت تا زمانی که طرفدار اسلام هستیم چنین عزتی داریم. 


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

عروسک، اسباب بازی دختران 910606

نظرات 0

عروسک، اسباب بازی دختران:

عروسک ها اسباب بازی هایی هستند در هیات انسانی و به طور عمده به شکل یک دختر طراحی و ساخته می شوند. عروسک ها به دلیل شکل انسانی خود توانایی ایجاد ارتباط و تاثیرگذاری فراوانی بر روی ذهن دختربچه ها دارند. باید توجه داشت که عروسک هرگز قادر نیست احساساتی را که در دختران برمی انگیزاند در پسران نیز تحریک نماید و این نه به توانایی عروسک که به سرشت و روحیات متفاوت پسران و دختران بازمی گردد. کریستیانف سومرز در همین رابطه می گوید: شرکت تولید اسباب بازی «هسبرو» درصدد بود یک خانه عروسکی را از نظر بازاریابی و مطلوبیت برای پسران و دختران امتحان کند، ولی خیلی زود مشخص شد که واکنش دختران و پسران در مقابل محصول یکی نیست. دختران شروع به لباس پوشاندن به عروسک، بوسیدن آن ها و خانه بازی می کردند در حالی که پسران اسباب بازی ها را از سقف خانه بیرون می انداختند.
نکته ی بسیار مهم، کارکرد الگویی و تربیتی عروسک است. چرا که در حساس ترین مقطع سنی یعنی در دوران کودکی مورد استفاده قرار گرفته و نقش بسیار موثری در الگوسازی ذهنی دختربچه ها آن هم در قالبی عاطفی و دوست داشتنی دارد.



ویژگی های باربی:
در میان عروسک هایی که تاکنون ساخته شده باربی از ویژگی های منحصر به فردی برخوردار است چرا که باربی تنها یک عروسک نیست بلکه یک سلاح کارآمد در صحنه ی جنگ فرهنگی است و به همین خاطر متخصصین فراوانی در تولید، طراحی، تبلیغ و توزیع آن نقش آفرینی نموده اند. به جهت اهمیت این بخش هر یک از ویژگی ها را به صورت جداگانه شرح می دهیم:

اندام باربی:
باربی نماد یک زن ۱۹- ۲۰ ساله است. همانگونه که در پیش اشاره شد باربی از شخصیت یک زن ولگرد خیابانی آلمانی به نام لی لی گرفته شده که پس از جنگ به عنوان زنی محبوب خودفروشی می کرده است.
اما این جک رایان بود که به خاطر استعداد ویژه اش در شناخت فرم بدن زنان، لی لی را به چهره ای آنگلوساکسون تبدیل نمود و سرانجام باربی را خلق کرد. دختر ۲۰ ساله ای که پاهای بلند و فیزیک بدنی لاغری داشته و نمایشگر یک قد ۱۹۵ سانتی متری است. باید توجه داشت که این ویژگی نمایشگر دوران جوانی یک دختر است و از همین جا می توان به الگوسازی باربی برای آینده کودکان به خوبی پی برد.


چهره باربی:
طراحی چهره باربی به گونه ای اغراق گونه صورت گرفته که جامع اکثر زیبایی های متصور باشد و البته این طراحی بسیار ماهرانه صورت پذیرفته است. «موی بور و طلایی، گردن باریک و کشیده، گونه های برآمده، دماغ و دهان کوچک، چشمانی درشت و آبی، لبانی پرگوشت، چهره شاداب، پوست روشن، پیشانی و سری متناسب و … مجموع اعضای چهره ی باربی را تشکیل می دهد که به ندرت- حتی با هنرمندی تیغ جراحی پزشکان حاذق- هم زمان در یک فرد جمع می شود.

فرم لباس باربی:
لباس های ظریف، خوش رنگ و خوش دوخت باربی محصول هنر و دستان بزرگترین طراحان لباس دنیاست که در کمپانی متل گرد هم آمده اند. هیچ عروسکی تا به حال به اندازه باربی لباس متنوع، زیبا و اشرافی به تن نکرده و این تنها اختصاص به دختری دارد که نماینده فرهنگ آمریکایی و نمایشگر یک زن تمام عیار آمریکایی است.
«عریان گرایی، اشرافی گرایی و مصرف گرایی سه مولفه اصلی لباس های باربی است؛ لباس هایی که زرق و برق خیره کننده اش، جلوه ی شهوانی اندام باربی را مضاعف می کند.»

تاثیرات مخرب عروسک باربی:

بلوغ زودرس:
یکی از کارکردهای باربی پر رنگ نمودن غرایز جنسی در ذهن دختران و آموزش روابط جنسی است و به تعبیر برخی فعالان ضد باربی، آموزگار سکس است در حالی که توان عشق آفرینی ندارد.
تقلیل حیا و ترویج اخلاق جنسی مورد نظر باربی از آنجا آغاز می شود که کودک نه تنها می تواند به تعویض لباس های زیر عروسک اقدام کند که به این کار نیز تشویق می شود و در بسیاری از اوقات با اندام جنسی عروسک سر و کار داشته و به تدریج قبح دیدن آن در نظر کودک می شکند.
تامل در این موضوع که کودکان در اثر آلودگی ذهنشان به این موضوعات و بلوغ زودرس جنسی، فرصت حضور در دنیای زیبا و دوست داشتنی کودکی را خیلی زود از دست می دهند، تاسف آور است.

سوء تغذیه:
اگرچه فرم بدن باربی به گونه ای طراحی شده که بعید به نظر می رسد هیچ زنی بتواند با ویژگی های فیزیکی آن به حیات خویش ادامه دهند، اما در اثر تبلیغات، ویژگی های باربی به مثابه«ملاک زیبایی زن امروز»، باعث شده که بسیاری از زنان و دختران با اتخاذ رژیم لاغری و تلاش در جهت شبیه شدن به فیزیک بدنی باربی در دام بیماری های سوء تغذیه همچون آنورکزیا و بولیمیا گرفتار شوند.
« طبق آمار در آمریکا از هر پنج دختر دانشجو یک نفر به بیماری کم غذایی مبتلا است و در سال حدود بیست درصد از افراد مبتلا به این بیماری ها جان می سپارند.این مساله به قدری رایج و نگران کننده است که در برخی از دانشگاه های آمریکا، مواد غذایی رژیمی مانند سالاد در غذاخوری دانشگاه به طرز ماهرانه ای با مواد نشاسته ای آغشته می شود که دانشجویانی که تنها از سالاد تغذیه می کنند دچار بیماری کم غذایی نشوند.»
باید توجه داشت که نه تنها دانشجویان که بازیگران و هنرمندان زن با صرف هزینه های فراوان و با کمک جراحان ماهر زیبایی صورت و شکم، تلاش می کنند اندام خود را با اندام باربی، ملکه زیبایی زنان تطبیق دهند.

مصرف گرایی و تجمل :
پیش تر به این نکته اشاره نمودیم که بزرگترین طراحان لباس دنیا به کمک کمپانی متل شتافته و به طراحی ظریف و زیبای لباس های گوناگون باربی می پردازند . این لباس ها اغلب تجملاتی و متعلق به طبقه ی ثروتمند جامعه است و اگر چه کودک را در رویای زیبای آینده استفاده از آن غرق می کند اما درکناراین حسرت رسیدن به آن نیز دردل او به جای می گذارد . نه تنها لباس که زیورآلات باربی نیز بسیار گران هستند . باربی به ترویج تجمل و مصرف گرایی با توجه به تنوع بیش از حد می پردازد و این یکی از ویروس های کشنده فرهنگ غربی است که باربی به مثابه یک بیمار ، آن را در میان دختران دیگر سرزمین ها می پراکند و ایشان را به بیماری مهلک مصرف گرایی ، تجمل و مادی گرایی دچار می کند .

دارا و سارا نماد هویت اسلامی و ایرانی:
از همان زمان که این خواهر و برادر ایرانی و مسلمان پا به عرصه وجود گذاشتند ، بحث های فراوانی علیه آن ها مطرح شد. حتی بسیاری از محافل داخلی هم به سرکوب این دو کودک معصوم پرداختند . نگاهی واقع بینانه به پیامدهای تولید این خواهر و برادر در کشورهای منطقه و ملاحظه عکس العمل رسانه های غربی و تحلیل صاحب نظران در این رابطه در قضاوت درست ما نسبت به این دو عروسک بسیار موثر است. به همین خاطر تنها به دو نمونه مختصر اشاره می شود:

« راس پیتر در سایت آسیا تایمز می نویسد : چه کسی می توانست پیش بینی کند که این عروسک های چشم قهوه ای بی بو ، بی خاصیت و عقب مانده که شبیه وصله ای بدعنق و بی ریخت هستند ، گام بعدی ایران برای صدور انقلاب باشند … گر چه این اولین جنگ نیست ولی شاید مهمترین آن باشد . چون گویا سارای ایرانی به همراه برادرش دارا سخت امپراطوری باربی پلاستیکی را به خطر انداخته اند .»

« نشریه یو.اس.ای.تودی در همان زمان با انعکاس خبر ساخت عروسک های ملی در ایران نوشت : باربی کنار برو : سارا با چادر می آید . خبرگزاری آسوشیتدپرس نیز پوشش چادر سارا را جواب ایران به باربی دانست .»

کمترین خاصیت ظهور دارا و سارا این بود که اولا حساسیت همگان را در برابر تاثیرات مخرب باربی برانگیخت و درک این تهاجم عمیق فرهنگی را در جامعه فراگیر کرد و ثانیا این مساله را در پیش چشم جهانیان روشن ساخت که می توان با تکیه بر فرهنگ بومی و اصیل نمادهای عروسکی تولید کرد و به تربیت صحیح کودکان از این مسیر اقدام نمود.

نتیجه :
دقت در پدیده عروسک باربی و تاثیرگذاری آن در طول بیش از نیم قرن هر انسان خردمندی را به تامل وامی دارد که چگونه یک عروسک می تواند این همه تاثیرات مخرب فرهنگی ، اجتماعی ، روانی و …. داشته باشد و چه ماهرانه توانسته از غفلت میلیون ها انسان سوء استفاده کرده و در قلعه ی ذهن آن ها خانه کند.


از این نکته نباید غفلت کرد که غرب و به ویژه آمریکا برای تعریف انسان معیار خود از همه ی ابزارهای فرهنگی ، سیاسی ، اقتصادی و حتی نظامی خویش بهره می برد و البته به کمک و رسانه های ارتباط جمعی پذیرش این مدل و معیار را مطلوب و قابل دستیابی جلوه می دهد .
اما رو دیگر سکه مقابله با این هجوم گسترده و استفاده از قابلیت های فراوان اسباب بازی در الگو سازی برای دختران و مادران آینده جامعه است، چنانچه در فرهنگ غنی اسلامی و ایرانی زن از جایگاه ویژه برخوردار بوده و سلامت او تضمین کننده سلامت جامعه محسوب می شود. اگر چه دارا و سارا و دیگر اعضای خانواده او آغاز قابل تقدیر و موثری در ورود به این مسیر بوده اند اما به هیچ وجه کافی نبوده و پاسخگوی این هجمه عظیم فرهنگی نخواهد بود . موفقیت این امر و دستیابی به الگویی برای تربیت دختران درگرو یک عزم ملی و سامان دهی همه ی توان فکری ، فرهنگی ، اقتصادی و … برای تحقق آن است و تردیدی نیست که اگر در مسیر تربیت مادران فردای سرزمینمان موفق شویم آن روز است که می توانیم مدعی ترسیم آینده ای روشن و جامعه ای آباد توام با سلامت اخلاقی و روانی برای همه ی مردم باشیم . ان شاءا...



منبع: دبیرخانه دائمی مقابله با جنگ نرم


برچست ها : ............................
تعداد بازدید : 383
     
print

چه کسی پاسخگوی صحنه های شرم آور اردوی دانشجوییست؟

نظرات 0

چه کسی پاسخگوی صحنه های شرم آور اردوی دانشجوییست؟


روی ادامه مطلب کلیک کنید:












تاریخ اصلی انتشار
91/06/20


برچست ها : ..
تعداد بازدید : 31
     
print

ریزه خواری جنسی

نظرات 0

احساس رضایت از روابط جنسی یکی از عوامل مهم رضایت زن و شوهر ها در زندگی و عامل پایداری نظام خانواده است که در اسلام به آن توصیه شده و در راستای همین پایداری نظام خانواده است که از ریزه خواری های جنسی نهی شده است.از جمله این ریزه خواریها نگاه کردن به نامحرم،صحبت هوس آلود با نامحرم خصوصا در محیط کار و یا تحصیل، دیدن عکسها و فیلمهای پورنو و یا خواندن داستانها و مطالب شهوت بر انگیز است.

شاید به تجربه شخصی خودتون و یا شنیدن نظر پزشکان به این مطلب رسیده باشید که وقتی در طول روز به سراغ خوردن تنقلات می روید و یا هر از چند دقیقه ای چیزی به دهان می گذارید و میل می کنید، دیگر اشتهایی برای خوردن یک وعده غذایی کامل ندارید؛ در واقع با ریزه خواری اشتهای خود را کور می کنید و پاسخ مناسبی به غریزه گرسنگی خود نمی دهید.
یکی دیگر از غرایزی که این چنین است غریزه جنسی است؛ احساس رضایت از روابط جنسی یکی از عوامل مهم رضایت زن و شوهر ها در زندگی و عامل پایداری نظام خانواده است که در اسلام به آن توصیه شده و در راستای همین پایداری نظام خانواده است که از ریزه خواری های جنسی نهی شده است.

از جمله این ریزه خواریها نگاه کردن به نامحرم،صحبت هوس آلود با نامحرم خصوصا در محیط کار و یا تحصیل، دیدن عکسها و فیلمهای پورنو و یا خواندن داستانها و مطالب شهوت بر انگیز است که موجب بی اشتهایی جنسی نسبت به همسر شده و تبعات جبران ناپذیری را بر جای خواهد گذاشت.

در همین زمینه امام صادق(ع) می فرماید: «النظر سهم من سهام إبلیس مسموم، و كم من نظرة أورثت حسرة طویلة»(وسایل الشیعه،ج14،ص10)
ترجمه: نگاه شهوت آلود تیری زهرآگین از تیرهای ابلیس است و چه بسا نگاه هایی که حسرت طولانی و بی پایانی را به دنبال دارد.
و خداوند متعال در سوره نور آیه 30 به مردان ودر آیه 31 به زنان دستور می دهد که (در این موارد) چشمانتان را ببندید:
«قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُم...ْ» به مردان با ایمان بگو دیده فرو نهند و پاكدامنى ورزند...
«وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا...» و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند و پاكدامنى ورزند و زیورهاى خود را آشكار نگردانند...

منبع: http://ahlekhaneh.ir/post/137و www.jonbeshnet.ir









91/10/18تاریخ انتشار


برچست ها : .
تعداد بازدید : 49
     
print

طراحان اسلام رحمانی+عکس

نظرات 0

طراحان اسلام رحمانی !





یکی از بخش های بیانات رهبر انقلاب در دیدار با دانشجویان در نقد اصطلاح ”اسلام رحمانی” بود، قابل ذکر است که هم‌اکنون چندسالی از رواج عبارت «اسلام رحمانی» به جای «اسلام ناب محمدی» در میان چهره‌های جریانی خاص می‌گذرد.

✅ رهبر معظم انقلاب:

«اصطلاح اسلام رحمانی که این روزها رایج شده است از ترکیب دو کلمه‌ی زیبا به‌وجود آمده اما معنای واقعی آن چیست؟ آیا منظور این است که برخلاف قرآن که انسان‌ها را به مؤمن، کافر، دشمن و دوست تقسیم می‌کند باید با همه‌ی انسان‌ها، صرفاً با رحمت برخورد کرد؟ و با کسانی که با اسلام و ملت ایران دشمنی می‌کنند، بر خلاف فرمان پروردگار با محبت، مودّت و مَعدِلَت رفتار کرد؟
ایشان، این‌گونه حرف‌های بدون تأمل و سطحی را کاری غلط و گمراه‌کننده خواندند و افزودند: آیا اصطلاح اسلام رحمانی، نشأت‌گرفته از لیبرالیزم غربی است؟ اگر این‌گونه باشد این اصطلاح، نه اسلامی است و نه حتی رحمانی و عاطفی، چرا که زیربنای لیبرالیزم یعنی تفکر اومانیستی براساس نفی پروردگار و معنویت شکل گرفته و بر پایه‌ی منافع گروه‌های قدرتمند، استوار است.» [1]

❌ روحانی: «باید اسلام رحمانی، معتدل و اعتدالی را به جهان معرفی و در برابر افراط و خشونت ایستادگی کرده و به دنیا بگوییم که اسلام دین افراط و خشونت نیست، بلکه دین مدارا است.» [2]

❌ جهانگیری معاون اول رییس جمهور: «باید چهره رحمانی و معتدل اسلام به مردم دنیا معرفی شود.» [3]

❌ محمد خاتمی: «مدارس ایران معرف چهره رحمانی اسلام باشند.» [4]

❌ معصومه ابتکار: «از ابتدا، انجمن اسلامی در آمریکا و اروپا همزمان با تأسیسش در ایران نیز شکل گرفت و فراتر از اعتقادات دینی شیعی با نگرش اسلام رحمانی فعالیت می‌کرد؛ اسلامی که تنوع دیدگاه‌ها را بیان می‌کند»! [5]

❌ کدیور: «اصطلاح اسم رحمانی مدتی از اقبال برخوردار شده است. نگارنده این اصطلاح را سال‌ها قبل برای تمایز قرائات مختلف اسلامی بکار برده است. در یک سال اخیر این ترکیب در میان حامیان و رهبران و همراهان جنبش سبز به وفور به چشم میخورد. به نظر می‌رسد تحلیل مفهومی اسلام رحمانی لازم باشد.» [6]

1. farsi.khamenei.ir/ne
2. www.president.ir/fa/
3. www.khabaronline.ir/
4. isna.ir/fa/print/920
5. etedalpres.ir/22112
6. www.rahesabz.net/sto


برچست ها :
تعداد بازدید : 5
     
print

تربیت فرزند در جامعه ی سالم یا ناسالم؟

نظرات 0

...سالم نگاه دارد. بعلاوه از آنجا که در يک جوّ اجتماعي ناسالم تلاش فرد براي پاک ماندن اغلب عقيم و ناموفق خواهد بود، قرآن تأکيد مي‏کند که انسانها تمام تلاش خود را براي تصفيه و تزکيه محيط اجتماعي خود به کار برند. قرآن صريحاً عنوان مي‏کند که آن عشقها و ايمانها و بينشها و گرايشهاي متعالي و آن اثرگذاشتن‏هاي قرآن و پندپذيري از آن و ... همه بستگي به اين دارد که انسان و جامعه انساني از رذالتها و دنائتها و هواپرستي‏ها و شهوترانيها دور بماند.
فاجعه اندلس‏
تاريخ بشر نشان مي‏دهد که هرگاه قدرتهاي حاکم مي‏خواهند جامعه‏اي را تحت سلطه خود قرار دهند و آن را استثمار کنند، تلاش مي‏کنند تا روح جامعه را فاسد کنند و براي اين منظور تسهيلات شهوتراني را براي مردم زياد مي‏کنند و آنها را به شهوتراني ترغيب مي‏کنند. نمونه عبرت‏انگيزي از اين شيوه کثيف، فاجعه‏اي بود که در اسپانياي مسلمان- که يکي از سرچشمه‏هاي رنسانس به حساب مي‏آمد و از پيشرفته‏ترين تمدنهاي اروپا محسوب مي‏شد- براي مسلمانان اتفاق افتاد.
مسيحيان براي خارج کردن اسپانيا از چنگ مسلمانان، از راه فاسد کردن روحيه و اخلاق جوانان مسلمان وارد عمل شدند. تا آنجا که توانستند وسائل لهو و لعب و شهوتراني را به سهولت در اختيار مسلمانان قرار دادند و در اين کار تا آنجا پيش رفتند که حتي سرداران و مقامات دولتي را نيز فريفتند و آنان را آلوده ساختند و به اين ترتيب توانستند عزم و اراده و نيرو و شجاعت و ايمان و پاکي روح مسلمين را از ميان بردارند و آنها را به آدمهايي زبون و ضعيف و شهوتران و شرابخواره و زنباره مبدل کنند. و پر واضح است که غلبه و پيروزي بر چنين مردمي کار دشواري نيست.
مسيحيان به انتقام حکومت 300– 400 ساله مسلمانان آنچنان انتقامي از آنان گرفتند که تاريخ نيز از بازگوکردن آن جنايات شرمسار است. همان مسيحياني که برحسب تعليمات حضرت مسيح موظفند وقتي سيلي به سمت راست صورتشان مي‏خورد سمت چپ صورت خود را پيش بياورند، در اندلس درياي خون از کشتگان مسلمان به راه انداختند و روي چنگيز را سفيد کردند. البته شکست مسلمانان نتيجه دون همتي و فساد روح خود آنان بود و مکافات عمل نکردن به قرآن و دستورات آن.
در زمان ما نيز استعمار هرجا که پا مي‏گذارد، تکيه روي همان موضوعي مي‏کند که قرآن درباره‏اش هشدار داده است؛ يعني مي‏کوشد تا دلها را فاسد کند. دل که فاسد شد، ديگر نه تنها از عقل کاري نمي‏آيد، بلکه خود تبديل به زنجير بزرگتري بر دست و پاي انسان مي‏شود. اين است که مي‏بينيم استعمارگران و استثمارکنندگان انسان از باز کردن مدرسه و دانشگاه بيم ندارند و حتي خود در تأسيس آن اقدام مي‏کنند، اما از سوي ديگر با تمام قوا مي‏کوشند تا قلب و روح دانشجو و دانش‏آموز را فاسد و تباه کنند. آنها از اين حقيقت به خوبي آگاهند که قلب و روح مريض و بيمار هيچ کاري نمي‏تواند صورت دهد و به هر پستي و بهره‏کشي و استثمار تن مي‏دهد.
قرآن به تعالي و پاکي روح جامعه اهميت زيادي مي‏دهد. در آيه شريفه‏اي مي‏فرمايد:
وَ تعاوَنوا عَلَي الْبِرِّ وَ التَّقْوي‏ وَ لاتَعاوَنوا عَلَي الْاثْمِ وَ الْعُدْوانِ‏ «1»
.با يکديگر همکاري و تعاون و فعاليت مشترک داشته باشيد در زمينه نيکيها و پاکيها؛ يعني اولًا دنبال کار خير و نيک باشيد و گرد پليدي و زشتي نگرديد و ثانياً کار نيکو را دسته‏جمعي و گروهي انجام دهيد نه به صورت انفرادي و تنها.


برچست ها :
تعداد بازدید : 8
     
print

یک روانشناس: پسرها برای ارضای جنسی سراغ ازدواج سفید می‌روند

نظرات 0

یک دکتر روانشناس با اشاره به توجیهی که برخی افراد برای ازدواج سفید دارند گفت: تنها پیامدی که متوجه افراد می شود آن است که پسر با توجه به شرایط روانی که دارند هدفشان برای این رابطه بیشتر ارضای جنسی است و بعد از مدتی هم سراغ گزینه های بعدی می روند. ولی دخترها با هدف ازدواج رسمی به ازدواج سفید روی می آورند که پیامد آن نفرت است.
حجت الاسلام و المسلمین دکتر مسعود آذربایجانی در تعریف ازدواج سفید گفت: در این نوع ازدواج که موسوم به ازدواج سید شده است، دختر و پسر بدون هیج گونه رابطه شرعی و قانونی زیر یک سقف با هم زندگی می کنند که ممکن است با هم روابط عاطفی جنسی داشته باشند و مدتی هم با هم به سر بیاورند و بعد هم اگر علاقه مند نبودند از هم جدا شوند.
 
وی در مورد علل وجودی این پدیده که در جامعه میان برخی افراد رواج یافته است، گفت: این پدیده ای که به وجود آمده از اهمیت ویژه ای برخوردار است و چند علت مهم دارد که اولین نکته در این علت پدیداری اش آنست که این نیاز جنسی که برای جوان ها یک نیاز طبیعی است وقتی در بستر ازدواج سالم مشروع و قانونی پاسخ داده نشود طبیعی است که به راه های دیگری کشیده می شود و ازدواج سفید یکی از راه های ارضای این نیاز اساسی انسان است.
 
آذربایجانی در بیان دومین علت رواج ازدواج سفید را بالارفتن سن ازدواج دانست و گفت: وقتی سن ازدواج بالا می رود معیار های ازدواج برای پسندیدن دختر و پسر مشکل تر می شود و به عبارت دیگر سخت پسند می شوند و افرادی که دنبال این ازدواج می روند توجیهشان این است که بااین رابطه معیارها را به صورت عملی در زندگی مشترک بدون قید و شرط محک می زنیم که این فقط یک توجیه است و در عمل این اتفاق ننمی افتد.
 
عضو شورای تحول و ارتقای علوم انسانی با تاکید براینکه توجیهاتی که افراد برای برقراری این رابطه دارند فقط برای تطهیر کار خود است، گفت: این افراد با این توجیه که باید یک مدتی با هم زندگی کنیم و ببینیم آیا به درد هم می خوریم یا نه و معیار ها را به صورت عینی تر بررسی کنیم، برای خود دلیل تراشی می کنند.
 
وی در بیان سومین علتی که افراد برای برقراری این رابطه دارند، به موضع جهانی شدن اشاره کرد و ادامه داد: ارتباطات جهانی و رسانه های جمعی و مجازی را می توان از علل رواج این ازدواج در جامعه ما دانست؛ چراکه از پیامدهای این ارتباطات رسانه ای، انتقال فرهنگ ها و خرده فرهنگ هاست که این پدیده هم از این دست است و در کشورهای غربی وجود داشته است که زن و مرد با هم ارتباطاتی دارند.
 
نویسنده کتاب «روانشناسی اجتماعی با نگرش به منابع اسلامی» با بیان این سه علت برای پدیداری ازدواج سفید و رواج آن در جامعه ما گفت: این رابطه از نظر شرعی که مطمئنا خلاف شرع است ولی حتی می توان این رابطه را از نظر عقلی می توان بررسی کرد.
 
وی ادامه داد: از نظر عقلی چون این رابطه می تواند نیاز جنسی که نیازی از نیاز های آدمی است را برطرف کند می تواند برخی فواید را داشته باشد بخصوص برای کسانی که تحت فشار غرایز جنسی قرار دارند اما از طرف دیگر چندین پیامد منفی دارد که باید این فایده رادر کنار آن ارزیابی کنیم .
 
احساس گناه درونی
 
آذربایجانی به پیامدهای روانی این عمل اشاره کرد و ابراز داشت: اولین نکته این است که در چارچوب هنجار های فرهنگی ما دختر و پسری که این کار را می کنند همواره یک احساس گناه درونی دارند و حتی برای کسانی که مقید به ظواهر شرعی نیستند این احساس گناه را در باطن خود دارند هرچند که آن را در ظاهر کتمان کنند. در مباحث روانشناسی و روانکاوی گفته می شود که این احساس گناه در ناهوشیار فرد وجود دارد وقتی این احساس انباشت شود به صورت اضطراب و افسردگی بروز می کند و وقتی بررسی می شود ریشه این اختلالت همین احساس گناه است.
 
وی با اشاره به توجیه افرادی که به این پدیده روی آورده اند برای بررسی معیار های انتخاب همسر دائم، گفت: این رابطه هدف توجیهی این افراد را تامین نمی کند زیرا طبق تحقیقاتی که در کشورهای دیگر انجام شده اینطور نیست که این افراد را به عنوان همسر دائمی خود انتخاب کنند.
 
آذربایجانی گفت: به ویژه در فرهنگ ما این هست که افراد به محض اینکه رابطه رسمی برقرار می کنند احساس نفرت پیدا می کنند و ما مراجعانی داشتیم که ازدواج کردند و در مدت کوتاهی تصمیم به جدایی گرفته اند وقتی علت را جویا می شویم می گویند که ما سه سال رابطه با هم داشتیم و از روزی که این رابطه رسمی شده یک احساس نفرتی نسبت به شوهرم دارم زیرا تازه بعد از رسمی شدن رابطه اش با همسرش می فهمد که قبح این رابطه در چه حدی است.
 
حس نفرت
 
این مشاور روانشناس نکته بعدی در پیامدهای ازدواج سفید گفت: این افراد ممکن است تجربه های متعدد و متنوعی داشته باشند و خود همین امر زمینه ای برای احساس نفرت به هم ایجاد می کند زیرا وقتی می بیند که شوهرش با چند دختر دیگر رابطه داشته و آن ها را به طرق مختلفی ترک کرده، احساس می کند یک روزی هم او ترک می شود و رابطه پایداری را برای خود متصور نیست و اینگونه است که بنیانی برای خانواده ها به وجود نمی آید.
 
وی با تاکید براینکه این رابطه بیشتر ضرر را برای دختران دارد، گفت: در این میان آنهایی که بیشتر متضرر می شوند، دختر ها هستند زیرا در فرهنگ ما یک پسری که یک تجربه جنسی غیر متعارف داشته و موفق به ازدواج نشود، سراغ گزینه بعدی می رود ولی برای دخترها این موضوع خیلی سنگین است و از نظر روانشناسی اگر دختر تنوع طلب و علاقه مند به روابط متتعدد و متنوع باشد یک رفتار بیمارگونه است.
 
آذربایجانی ادامه داد: با توجه به اینکه در این ازدواج ها هیچ گونه تضمینی برای ادامه رابطه و پایداری آن وجود ندارد، دختر ها بیشتر ضربه می خورند زیرا همانطور که گفته شد در این نوع رابطه هروقت طرفین بخواهند از هم جدا شوند و یا یکی از طرفین بخواهد رابطه تمام شده محسوب می شود و پسر در این جهت انتفاع خود را از رابطه جنسی می برد ولی دختر چیزی جز ضرر عایدش نمی شود و اثر روانی این ازدواج ها احساس درماندگی نفرت است که بعد ها غیر قابل جبران است.
 
وی در مورد هدف از این ازدواج ها گفت: می توان گفت پسرها هدفشان ارضای رابطه جنسی است و برای ازدواج شرعی و قانونی کمتر تمایل دارند ولو اینکه پسر اظهار کند که رابطه منجر به ازدواج است ولی در حقیقت اینطور نیست درحالی که دخترها معمولا نگاه به ازدواج دارند.
 
آذربایجانی افزود:چون هیچ مسئولیتی نسبت به این رابطه وجود ندارد و هروقت بخواهند رابطه را قطع می شود و سراغ گزینه های بعدی می روند که منجر به حالت بیمارگونه و انحرافی می شود که همان تنوع طلبی جنسی است و بعد از مدتی هم از رابطه با جنس مخالف خسته می شوند و به دنبال همجنس بازی می روند .
منبع: خبرآنلاین


برچست ها :
تعداد بازدید : 2
     
print

امر به معروف و نهي از منكر، تساهل و تسامح و خشونت

نظرات 0


برداشت مدرنيستي از امربه معروف و نهي از منكر

آيت الله محمد تقي مصباح يزدي

2. امر به معروف و نهي از منكر، تساهل و تسامح و خشونت
از همان روزهاي اول انقلاب، يكي از مسائلي كه امام خميني(ره) بر آن تأكيد مي فرمودند و ديگر انقلابيان نيز به آن دل خوش كرده بودند، اين بود كه با برقراري حكومت اسلامي، فريضه متروك امر به معروف و نهي از منكر احيا خواهدشد. يكي از خواسته هاي انقلابيان در آن زمان اين بود كه وزارت امر به معروف و نهي از منكر تشكيل شود. اما پس از سالياني، كار به آنجا رسيده است كه امر به معروف و نهي از منكر، خود تبديل به يكي از منكرات گرديده است؛ به طوري كه اگر به كسي تذكر داده شود كه از معصيت بپرهيزد، جواب مي دهد كه شما حق محدودكردن آزادي افراد و دخالت در امور آنان را نداريد، بلكه اين كار شما فضولي كردن در كار ديگران است كه در دوران مدرنيته و پست مدرن، ديگر معنا ندارد. براساس اين ديدگاه، اين دوران، ديگر دوران توحش و احكام خشونت آميز نيست و تاريخ مصرف احكامي همچون جهاد، امر به معروف و نهي از منكر، اجراي حدود الهي، بريدن دست سارق، تازيانه زدن و اين قبيل امور گذشته است و اين احكام براي زماني مناسب بود كه همه مردم وحشي و نيمه وحشي بودند و لازمه برخورد با آنان، چنين احكامي بود؛ اما هم اكنون اصلا قبيح است كه اسمي از اين احكام برده شود!اگر كسي به صاحبان اين ديدگاه بگويد كه دراسلام، احكام جزايي اين چنيني وجود دارد، ايشان را متهم مي سازند كه با اين سخنان اسلام را بد نام مي كنيد و جلوي مسلمان شدن ديگران را مي گيريد!
طرف داران فرهنگ تساهل و تسامح، اسلامي را مي خواهند كه در آن كسي به كس ديگر كاري نداشته باشد، و امر به معروف و نهي منكري هم دركارنباشد. حتي اگر در منابع ديني تصريح شده باشد كه اين فريضه، از بزرگ ترين فرايض است كه اقامه ديگر فرايض هم به آن وابسته است، آنان مي گويند اين حرف ها براي دوران مدرنيته نيست؛ بلكه اگر امروزه كسي مي خواهد اسلام را ترويج كند، بايد از آزادي سخن بگويد تا همه مردم او را تحسين كنند و از او و اسلام طرف داري نمايند.
از اين منظر، امر به معروف و نهي از منكر، فضولي دركار ديگران، و نوعي بي ادبي است و طبيعي است كه مردم وقتي چنين بي ادبي ها را ببينند، ممكن است بي ادبان را هم بكشند. وقتي يك آمر يا ناهي دركشور كشته مي شود، اينان مقصر اصلي را خود او مي دانند؛ چون از نگاه آنان خشونت به خرج داده است. پس، ازنظر قائلان به اين ديدگاه آن كشتن آمر به معروف يا ناهي از منكر، خشونت نيست، بلكه يك مقاومت طبيعي در برابر خشونت ديگران است.
درمنابع ديني، با صراحت اشاره شده است كه هميشه جاي رأفت و عاطفه نيست، بلكه گاهي بايد در برابر برخي با خشونت عمل كرد. بنابرصريح آيه الزانيه و الزاني فاجلدوا كل واحد منهما مائه جلده ولا تاخذكم بهما رافه دين الله؛ 1«هر يك از زن و مرد زناكار را صد تازيانه بزنيد و نبايد رأفت دربرابر آن دو شما را از اجراي حكم الهي مانع شود.» افراد در اجراي احكام الهي نبايد تحت تاثير عاطفه و رأفت قرارگيرند و حكم الهي را به تعطيلي كشانند. حكم اين آيه، ابدي است و مختص زمان صدراسلام نيست؛ اما صاحبان تفكر تساهل و تسامح، معتقدند تاريخ مصرف آيه گذشته است! پس اگر تاريخ مصرف هر يك از آيات، به تدريج، بگذرد، ديگر چه اسلامي باقي مي ماند كه بخواهيم از آن دفاع كنيم؟! درآن صورت، ديگر انقلاب اسلامي ضرورتي نداشت و احياي احكام اسلام و اجراي آنها درجامعه بي معنا بود.
نخستين وظيفه اي كه در اين زمينه بردوش ماست، اين است كه بكوشيم خود ما دچار چنين اشتباهات و شبهاتي درمباني فكري و اعتقادي مان نشويم و روزي نرسد كه ترديد كنيم آيا سخنان اين مدرنيست ها و پست مدرنيست ها صحيح باشد. لازمه چنين امري اين است كه دين را همان گونه كه هست بشناسيم و دچار اين آفت نيز نشويم كه در مقابل غوغاسالارها، ضعف نفس پيدا كنيم و خود را ببازيم و ديگر جرئت نكنيم از ترس ازدست دادن موقعيت ومحبوبيت خود، در مقابل موج فساد سخن بگوييم. بنابراين پس از شناخت صحيح اسلام، موظفيم آن را با تمام لوازمش ترويج كنيم و بديهي است كه انجام اين وظيفه، هزينه خواهد داشت؛ ممكن است افرادي به سبب انجام اين رسالت، ناچار باشند، دشنام بشنوند؛ شخصيتشان، يا حتي خودشان ترور گردند؛ ولي به هرحال، وظيفه اي است سنگين كه بايد عملي گردد؛ والا لعن خداوند و لعنت كنندگان شامل حال كساني خواهد شد كه اين وظيفه را به انجام نرساندند: ان الذين يكتمون ما انزلنا من البينات و الهدي من بعد ما بيناه للناس في الكتاب اولئك يلعنهم الله ويلعنهم اللاعنون؛ 2 «كساني كه ادله روشن و وسيله هدايتي را كه نازل كرده ايم، بعد از آنكه دركتاب براي مردم بيان كرديم، كتمان كنند، خدا آنها را لعنت مي كند، و همه
لعن كنندگان نيز آنها را لعن مي كنند.»
البته شايد هيچ دوراني از تاريخ بشر را نتوان يافت كه انجام وظيفه فوق همچون امروز مشكل بوده باشد؛ زماني ممكن است انسان در مقابل شخص كافر، وظيفه مشخصي داشته باشد كه به آن عمل مي كند و مشكل چنداني ايجاد نمي شود، ولو اينكه دراين راه جان خود را نيز از دست بدهد. اما مشكل اساسي درجايي است كه اگر انسان به وظيفه خود عمل كند، دوستان و هم كيشانش، فتوا به قتل او مي دهند؛ دراينجا دوستان، خود را ابتدا ملامت، ومتهم به تندروي مي كنند. افزون براين، زماني كه دشمنان او را ترور شخصيت مي كنند، آنان سكوت اختيار مي كنند. در مرحله بعد كه زمينه مناسب فراهم گرديد،او را ترور فيزيكي مي كنند.
سرانجام، دوستان هم مي گويند كه ما به او نصيحت كرديم اما او گوش نكرد و به اين زور افتاد. بديهي است كه تحمل فشار اين نوع برخورد از قسم اول بسيار سخت تر است.
نكته ديگر آنكه، برخي تصور مي كنند لازمه امر به معروف، همواره رأفت مهرباني و مدارا، و لازمه نهي از منكر خشونت است، در صورتي كه چنين نيست؛ نه هميشه معناي امر به معروف نرم و مهرباني است و نه هميشه لازمه نهي از منكر خشونت است. در نهي از منكر، مرحله اول، سخن گفتن با زبان نرم و مؤدبانه است و هيچ نهي از منكري نيست كه از آغاز با خشونت همراه باشد. اصولاً خشونت، آخرين دارويي است كه ممكن است در مواردي تجويز شود؛ مثل جراحي كه آخرين راه حلي است كه پزشك تجويز مي كند. هيچ عاقلي و هيچ ديني نمي گويد كه از همان آغاز بايد با خشونت رفتار كرد. اما آنچه كه بايد بر آن تأكيد شود، اين است كه دشمنان ما درصددند كه از طريق ترويج فرهنگ تساهل و تسامح، غيرت وحساسيت را از مردم ما بگيرند و بهانه آنان نيز اين است كه حساسيت داشتن به مسائل اخلاقي خشونت است.
از اين روي بايد مراقب بود و در اين زمينه تسليم اين ترفند دشمن نشد.

پي نوشت :

1- بقره (2)، 951 2-نور(42)، 2.

منبع :کيهان
noorportal.net


برچست ها :
تعداد بازدید : 1
     
print

لایک به این حجاب زیبا... دمتون گرم خواهر!+تصاویر

نظرات 0

کمپین «تقوا در دنیای مجازی» به تمام کاربران شبکه‌های اجتماعی یادآور می‌شود رفتارها و تعاملات اجتماعی بین افراد در دنیای حقیقی تفاوتی با دنیای مجازی ندارد.

فارس: استفاده از شبکه‌های اجتماعی به همراه فرهنگ وارداتی خود روز به روز در بین جوانان و نوجوانان در حال افزایش است.

طبیعتاً بخش عمده فرهنگ اجتماعی حاکم بر فضای شبکه‌های اجتماعی و تعریفی که سازندگان و طراحان این نرم‌افزارها برای روابط بین افراد تعریف کرده‌اند با فرهنگ اسلامی، ایرانی و سنتی کشورمان در تضاد است.

اما آیا باید به دلیل این تضاد بزرگ فرهنگی استفاده از این ابزارهای نوین به کلی کنار گذاشته شود؟! به عقیده بسیاری از افراد می‌توان اصول و اعتقادات بکارگیری شده در دنیای واقعی را نیز در دنیای مجازی و در مجاورت ارتباط افراد با یکدیگر در شبکه‌های اجتماعی نیز مدیریت کرد.

بر این اساس به تازگی کمپینی با عنوان «تقوا در دنیای مجازی» در شبکه‌های اجتماعی به راه افتاده است که به تمام کاربران شبکه‌های اجتماعی یادآور می‌شود رفتارها و تعاملات اجتماعی بین افراد در دنیای حقیقی را نیز می‌توان در دنیای مجازی در پیش گرفت، فقط با اندکی توجه بیشتر!

در ادامه برخی از مطالب و عکس‌نوشت‌های منتشر شده با این موضوع را می‌توانید مشاهده کنید:

 

۱- خدای دنیای واقعی همان خدای دنیای مجازی ست؟ اگر خودش را در جهان واقعی ببینی، یحتمل سرت را می‌اندازی پایین و عبور می‌کنی، ولی اسمش را، نوشته‌اش، کامنت‌اش را، چراغ روشن‌اش را که در دنیای مجازی می‌بینی، چشمت تنگ‌تر می‌شود، خیره‌تر می‌شوی به مانیتور، شاید ضربان قلبت هم کمی بالاتر برود.

۲- دخترکم؛ از نظر قرآن یکی از ملاک‌های بی‌حیایی، خودنمایی برای نامحرم است. خودنمایی فقط برای بدحجاب‌ها نیست، بلکه با حجاب هم می‌شود خودنمایی کرد؛ فقط مشتری‌اش فرق می‌کند. رعایت کن!

 

۳- حالا اگر احوال‌پرسی نکنی چه می‌شود؟!


۴- ماه ضیافت است و گشایش درهای حقیقی رحمتش حتی به روی این دنیای مجازی... با تکیه بر ایمان و تقوا رنگ و بوی خدایی را برای این فضا به ارمغان خواهیم آورد. به میهمانی خدا دعوت شده‌ایم... او را با چهره مجازی و حقیقی خود بندگی کنیم.

 


۵- می‌گفت... اینک بقیه مرا با اسم کوچک صدا می‌زنند تقصیر من است؟ گفتم... مردها میزان جدیتشان می‌شود حجابشان... اینکه یک نفر خیره خیره به یک خانم بدحجاب نگاه می‌کند تقصیر کیست؟ این هم همان... حجب مرد در میزان جدیت او در برخورد با نامحرم نمایان می‌شود و این نکته هم هیچ ربطی به تأهل و تجردش ندارد.

 

۶- قدر هر کس به اندازه قدر اراده اوست؛‌ سر دوراهی کلیک کردن و نکردن، اندازه آدم‌ها معلوم می‌شود؛ گاهی باید مدام برای خودمان روضه حرّ بخوانیم.

۷- بانو... همان طور که در دنیای واقعی حیایت، حجابت، وقارت تو را از برخورد صمیمانه با هر نامحرمی بازمی‌دارد،‌ همان طور که وقتی نگاهی آزارت می‌دهد؛‌ رویت را محکم‌تر می‌گیری اینجا هم در فضای مجازی در برخورد با نامحرم، رویت را بگیر در قالب کلمات.

 

 

۸- این لبخندی که روی لب تو نشسته و او نمی‌بیند من را نگران می‌کند.

 

۹- اول کامل مطمئن شده‌ای هیچ محرمی نمی‌تواند کارت را راه بیندازد؟

 

۱۰- همه این چیزهایی که الان داری می‌نویسی اگر او را رودررو می‌دیدی هم می‌گفتی؟

 

۱۱- چرا او باید بداند و بفهمد؛‌ حالت الان چطور است؟ داری چه کار می‌کنی؟ کجایی؟ در چه حالی؟


۱۲- « بل الانسان علی نفسه بصیرة» مطمئنی که با ایمیل کارت راه نمی‌افتد که چت می‌کنی؟

 

علاقه‌مندان می‌توانند مطالب خود در این زمینه را با هشتگ «#تقوا_در_دنیای_مجازی» در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنند.

۲۰۴
   

دیدگاه کاربران

متاسفانه رفتار بچه هاي مذهبي هم تحت تاثير شبكه هاي مجازي در حال تغيير كردن است
بسیار عالی. واقعا لذت بردم.
مطلب خوبی بود و هشداری است برای اخلاق دگرگون شده اجتماعی که هر روز داره از همه بویژه متدین ها تلفات میگیره.
يه کم فکر جيب مردم باشيد تا دينشون. فقر که بياد دين خود بخود ميره . شما نميخواد به مردم درس اخلاق بدبد . دو ماه بهتون حقوق ندن دنيا رو سر همين مردم خراب ميکني
دوست عزیزم پس چرا خدا پیامبران را برای هدایت مردم فرستاد؟! می توانست فقط چندتا بنگاه اقتصادی برای مردم باز کند! هر آدم فقیری بی دین نیست! اما هر آدمی اگر خدای ناکرده بی تقوا باشد هرچه پولدارتر شود بیشتر به مردم و خودش آسیب می زند!
به حدیثی از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اشاره کرده اید (نقل به مضمون کرده اید) که به باور بسیاری غلط درک شده است. ایشان فرموده اند نزدیک است که فقر به کفر بیانجامد ولی در کنار آیه یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و همچنین حدیث دیگر از رسول الله که الفقر فخری میتوان فهمید هر گردی گردو نیست. چه بسا فردی با جیب پرپول فقیرتر از فرد با جیب خالی است چون خود را نیازمندتر میداند؛ همه میدانیم بسیاری از مؤمنین در طول تاریخ بسیار ندارتر از مستکبران و منافقین هم دوره خود بوده اند پس صرف وجود پول در جیب مایه ایمان و کفر نیست. بنده مواضع نویسندگان این تارنما را نمیدانم ولی خیلی از حرفهایی که زده اند درست به نظر میرسد جان کلام این است که اسلام یعنی تسلیم اراده خدا بودن و تا دنیا بوده از این چیزها و مدهای جدید بوده و مسلمان هیچ وقت نباید دامن از دست بدهد.
سلام فقری که شما توی دو تا حدیث پیامبر اشاره کردید معنای دیگری داره، منظور فقر اقتصادی رایج نیست. این دو ارتباطی با هم ندارند که روی دیگر سکه باشند یا نتیجه گیری کرد که هر گردی گردو نیست. البته حرف شما صحیح است. از حدیث کاد الفقر ان یکون کفرا باید برداشت درست داشت. معنیش این نیست که ایمان لازمه اش فقیر نبودن است.
سلام این پسته فقط برای من بود گرفتم متنبه شدم مرسی
درود خدا وپیغمبران براین والسابقون جهاد فرهنگی.خسته نباشید.التماس دعا
سلام واقعا عالی بود.حظ کردم.خدا بهشون و بهتون خیر و برکت بده. اینا کار درسته."فان الذکری نتفع المومنین".
بسیار خوب و به جا بود هنری هم بود . امیدوارم خیلی ها را بیدار کند.
آدمها باید بیاموزند که کردارشان مطمئنا روی دیگران اثر میگذارد.پس مراقب آنچه که انجام میدهید باشید،چون همیشه فقط مربوط به شما نمیشود.خداوند همه جا ناظر اعمال ما است :)
کار خوبیه. خدا بر توفیقاتشون بیفزاید
وای خیلی عالی بود. با اجازه تون از این عکسا برای راهنمایی شاگردام استفاده می کنم.
من واقعا احساس نیاز می کردم به تلنگر به بچه های مذهبی
دمتون گرم. لطفا بیشتر به این موضوع بپردازید. چند سالی این موضوع دغدغه ی ذهنیه منه که چرا بچه های مذهبی به این مسایل توجه نمیکنن. به جای توجه توجیه میکنن!
خیلی قشنگ بودند. لطفا همگی هر اندازه که می توانند این تصاویر را منتشر کنند.
عالی بود. از این به بعد بیشتر دقت می کنم



منبع: رجانیوز


برچست ها :
تعداد بازدید : 3
     
print

نفوذ نامحرمان و لیبرال‌ها در انقلاب/*خبر مهم*

نظرات 0




خبرگزاری رسا ـ امام بارها هشدار می‌داد که مواظب باشید نامحرمان نفوذ نکنند و کار دست کسی نیفتد که شما را به وضع سابق برگرداند. امام نخستین وظیفه دولت اسلامی را حفظ دین می‌داند و در این‌باره فریاد می‌‌زد که ای نجف ساکت! ای مشهد ساکت! من احساس خطر می‌کنم؛ من برای اسلام احساس خطر می‌کنم، ایشان با این تعبیرها علمای نجف، مشهد و تهران را تحریک می‌کرد که هر کس داد نزند، گناه کبیره مرتکب شده است؛ نمی‌گفت اقتصاد و نفت ما تحریم شده است؛ ‌بلکه می‌گفت برای اسلام احساس خطر می‌کنم. 

به گزارش سرویس پیشخوان خبرگزاری رسا، چندی پیش که برخی استادان دانشگاه به قرارداد ژنو انتقاد کردند، گفتند اینها بی‌سوادند! الان هم به متدینان و عالمان دینی می‌گویند اینها نمی‌دانند معنای دین چیست! از منظر اینان، عده‌ای دچار توهم شده‌اند و برای دین مردم دلسوزی می‌کنند؛ در حالی که نمی‌دانند دین یعنی چه؟ اگر قرار باشد کسی دین را بشناسد، آیا بهتر از مدرسه فیضیه و بهتر از عالمان قم کسی می‌تواند دین‌شناس باشد؟ خود کسی که این سخن را می‌گوید،‌ دین‌ خود را از کجا فراگرفته؟ آیا از انگلستان یاد گرفته یا از مدرسه فیضیه قم؟ به‌هرحال، این یک خطر است که آرام‌آرام نفوذ می‌کند؛ همان چیزی که امام بارها هشدار می‌داد که مواظب باشید نامحرمان نفوذ نکنند و کار دست کسی نیفتد که شما را به وضع سابق برگرداند. چه‌بسا برخی بگویند، مگر می‌شود شاه برگردد؟ ممکن است شاه را به کاخ برنگردانند، اما چه‌بسا فکر شاه را برگردانند. نگرش جدایی دین از سیاست و اینکه وظیفه دولت نیست دین مردم را حفظ کند و این وظیفه روحانیت است،‌ دیدگاه‌های لیبرال‌ها و جبهه ملی بود. امام اولین وظیفه دولت اسلامی را حفظ دین می‌داند و در این‌باره فریاد می‌‌زد که ای نجف ساکت! ای مشهد ساکت! من احساس خطر می‌کنم؛ من برای اسلام احساس خطر می‌کنم. ایشان با این تعبیرها علمای نجف، مشهد و تهران را تحریک می‌کرد که هرکس داد نزند، گناه کبیره مرتکب شده است؛ نمی‌گفت اقتصاد و نفت ما تحریم شده است؛ ‌بلکه می‌گفت برای اسلام احساس خطر می‌کنم. وصیت‌نامه‌های شهیدان را مطالعه کنید و ببینید برای چه شهید شده‌‌اند؛‌ کدامیک از آنها نوشتند ما برای ارزان شدن نان، رفع بیکاری و برداشتن تحریم‌ها به جبهه رفته‌‌ایم؟ همه گفتند ما برای احیای ارزش‌های اسلامی، تبعیت از رهبری و تبعیت از امام این کار را انجام داده‌ایم.

 

ضرورت توجه به هدف قیام امام خمینی

بنابراین، باید همیشه به ‌یاد  داشته باشیم که امام برای چه قیام کرد؛ برادران، پدران، دوستان و عزیزان ما برای چه جان دادند؛ آیا برای رفع تحریم بود؟ آیا ‌مگر زمان شاه تحریمی وجود داشت؟ ایران جزو یکی از حیاط خلوت‌های آمریکا بود. اگر آمریکا می‌خواست در عمان جنگ کند، به شاه ایران دستور می‌داد سرباز به آنجا اعزام کند؛ سرباز ایرانی در عمان کشته شود، چون آمریکا دوست دارد. برای مثال،‌ حرکتی به نام ظفار در عمان شروع شد که گرایش‌های مارکسیستی داشتند و می‌خواستند علیه سلطنت عمان قیام کنند؛ آمریکا به شاه ایران دستور داد که ارتش ایران را برای جنگ با آن‌ها گسیل کند؛ در‌ حالی‌که این موضوع هیچ‌‌ ارتباطی به ایران نداشت؛ شبیه موقعیتی که امروزه برخی از کشورهای عربی دارند و هر چه آمریکا دستور دهد،  اجرا می‌کنند. شاه نیز چنین وضعیتی داشت. در سایه همین ارتباط، نفت از بشکه‌ای شش تا هفت دلار به 85 دلار رسید و پول آن که در دست مردم قرار گرفت، برخی به مصرف‌گرایی، تنبلی و بیکاری روی آوردند و همه‌چیز، حتی مدرک دانشگاهی نیز پولی شد.

 

آیا امام اسلام‌شناس نبود؟

آیا امام برای این‌ مسائل قیام کرد؟ او می‌گفت برای اسلام احساس خطر می‌کنم؛ ایشان داد می‌زد و می‌گفت کسی که داد نزند، مرتکب گناه کبیره است. امروز امام از مدفنش سر برآورد و ببیند که مسئولان کشور چه می‌گویند. زبان حال این افراد آن است که امام هم دین را نشناخت و نمی‌دانست آخرت چیست و بیخود این کارها را انجام داد! برخی می‌گفتند بعضی از کارهایی که در اوایل انقلاب شد، کارهای بیجایی بود و حالا ما باید تاوان آنها را پس بدهیم! آن‌هم کارهایی که امام صددر‌صد تأیید می‌کرد. آیا اینها بازگشت به همان شیطنت نیست؟

 

فریب مردم با پوشش دفاع از رهبری

ما نباید فریب لباس، عنوان و تبلیغات افراد را بخوریم؛ اینکه عده‌‌ای مدام اصطلاح «مقام معظم رهبری» را تکرار و بر خلاف منویات صریح ایشان حرکت می‌کنند، بدانند مردم فریب آنها را نمی‌خورند. اینها می‌‌پندارند با احترام ظاهری به رهبر معظم انقلاب، همه کارها درست می‌شود. حرکت‌های ما و یاد امام برای حفظ دین است، وگرنه نه امام به این «خمینی خمینی گفتن» ما احتیاج دارد و نه ما چیزی عایدمان می‌شود؛ بلکه احساساتی است که آن را ارضا می‌کنیم. هدف اصلی مترتب بر عزاداری سیدالشهدا(ع) حفظ دین است. امروز ما باید مواظب باشیم که ولایت شیطان را به‌جای ولایت فقیه برای ما نهادینه نکنند. ما باید این مسائل را برای دیگران نیز روشن سازیم که نپندارند متوجه نیرنگ‌‌های آنها‌ نیستیم.

 

مقاومت، تنها راه پیروزی بر دشمن دائمی

به‌ یقین فرزندان این مملکت از بعضی از سیاستمداران درس‌خوانده و غرب‌زده بهتر می‌فهمند؛ عده‌‌ای نباید فریب بعضی افراد واداده‌، غرب‌زده‌ و راحت‌طلب‌ را بخورند؛ دشمن دشمن است، تا زمانی که زنده است؛ دشمنی او تا روز قیامت ادامه خواهد داشت. این مطلب را قرآن به ما آموخته و  تجربه نیز آن را اثبات کرده است که اگر شما یک قدم جلو بگذارید، آنها صد قدم عقب می‌روند. برای مثال،‌ در مذاکرات اخیر که مذاکره‌‌کنندگان ما محکم‌تر بودند، آنها عقب‌نشینی کردند. این رویکرد همان چیزی بود که رهبر معظم انقلاب در آغاز به اینها تذکر داده بودند که  هر چه محکم‌تر بایستیم، آنها بیشتر عقب‌نشینی می‌کنند؛ اما اگر احساس کنند کمی سست شده و از تحریم‌ها ترسیده‌‌‌ایم، تهدید خود را شدید‌تر می‌کنند.

 

ضرورت توجه به فهم صحیح از فرهنگ

بنابراین، ما باید بر مقاومت و پایداری‌مان بیفزاییم؛ حقایق دین را بهتر بشناسیم؛ شعارهای دین را بهتر درک کنیم و به فرهنگ و شعار انقلاب پایبند باشیم؛ همان‌گونه که رهبر معظم انقلاب مجددا تأکید ‌کردند که منظور من از فرهنگ ـ فرهنگ مقدم بر اقتصاد ـ فرهنگ اسلامی‌ و انقلابی است، نه فرهنگ به‌معنای گویش‌‌ها یا رقص‌های محلی و یا چیزهای دیگر که به‌نام پیشرفت فرهنگ مطرح می‌شود؛ اینکه فرهنگ مقدم است، یعنی فرهنگ اسلامی و انقلابی مقدم است، نه فرهنگ دیپلماتیک یا فرهنگ آمریکایی و یا فرهنگ سازش. باید این فرهنگ را زنده نگه داشت. اگر فرهنگ، این انقلاب را ساخت و این انقلاب آن فرهنگ را ترویج کرد، آنگاه در این مسیر گام نهاده‌ایم.

 

سخنرانی آیت‌الله مصباح یزدی (دامت برکاته) در جمع کاروان عاشقان حسینی، زائرین خمینی؛ قم،/997/د102/ح

 

منبع: روزنامه کیهان

 


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

بررسی عملکرد صدا و سیما در مواجهه با عشق‌ های چند ضلعی /مثلث های عشقی در صدا و سیما

نظرات 0

بررسی عملکرد صدا و سیما در مواجهه با عشق‌ های چند ضلعی

مثلث های عشقی در صدا و سیما

عادی سازی مثلث‌ها و رقابت‌های عشقی از طریق فیلم‌ها و سریال‌ها خسارت‌های جبران ناپذیری را برای جامعه و برای امر مهم خانواده بر جا خواهد گذاشت. این مسأله در فیلم‌های سینمایی ما نیز وجود دارد که خود داستان غم انگیز دیگریست.


مثلث های عشقی در صدا و سیما

نویسنده: محمد بحرینی

دیدبان: مثلث های عشقی در سریال های صدا و سیما پدیده ای است که از دیر باز گریبان گیر این سریال ها بوده است و گویی برای به وجود آوردن تعلیق و کشش در فیلم ناچار حتماً باید در داستان به نوعی این چنین روابط عشقی ای را بگنجانیم. حتی اگر بدانیم که پرداختن به آن مضر است. حتی اگر به کلیشه تبدیل شده باشد. به عنوان مثال یکی از این سریال ها که در سال 85 از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد سریال سال های برف و بنفشه است.

در این سریال سه نفر از کاراکترها به خانم فروغ امیر ابراهیمی با بازی ستاره اسکندری علاقه مندند و میانشان رقابت و کشمکش وجود دارد. در واقع عشقی مربعی در این سریال وجود دارد.

این موضوع تا حدی در تلویزیون جمهوری اسلامی ایران ادامه پیدا کرد که مقام معظم رهبری مستقیماً در دیدار با هنرمندان و دست اندرکاران صدا و سیما از آنان درخواست کردند که به گونه ای داستان پردازی کنید تا روابط عشقی غلط در فیلم تان نباشد:

"انسان نگاه می‌کند می بیند این سریال خوش ساخت و خوش مضمون این زائده را اگر نداشته باشد هیچ زیانی به آن نمی رسد.  بعضی از ارتباطات عشقی و دختر و پسر که در فیلم ها منعکس می شود بد است بدآموز است. اینی که شما نوع برخورد یک زن و مرد را، یک عشق غلط را – این عشق های مثلث و مربع – این را شما در فیلم بیاورید خب این مضر است و کاریش نمی شود کرد. کاری بکنیم که این‌ها نیاید در فیلم‌ها."

دیدار با هنرمندان و دست اندرکاران صدا و سیما – 1389/4/12

حتی در شهریور 90 طی بخشنامه ای نمایش مثلث های عشقی در سیمای جمهوری اسلامی ایران ممنوع اعلام شد. طبق این بخشنامه داستان های مربوط به مثلث های عشقی تنها به منظور تقبیح آن مجاز خواهد بود. اما باز هم در سریال های متعددی شاهد عشق های مثلثی بودیم و هیچ گونه تقبیحی هم در این سریال ها در کار نبوده است.

در بهمن 90 سریال ششمین نفر سریال پر بیننده ای که مثلث عشقی عجیبی در آن وجود داشت.

در این سریال قریب عاشق دخترخاله اش (مریم) است و این در حالی است که مریم متأهل است! در یکی از سکانس های این سریال شوهر مریم از دست قریب عصبانی است که برای چه مخفیانه مریم را تعقیب می کرده. قریب در پاسخ می گوید: "چون کسی که باید نگرانش باشد نبود. کسی که باید مواظبش باشد نبود. ولی من بودم. نگرانش بودم."

یا در سکانسی پدر مریم از او می پرسد که چند وقت است که حلقه‌ات را در انگشتت نمی بینم. مریم در پاسخ می‌گوید: درش آوردم چون دیگر نمی توانم به این وضعیت ادامه بدهم. در بخش هایی از فیلم نیز شوهر مریم نگران است که دیگر مریم دلش با او نباشد و مدام به او تردید دارد و به او می گوید مرا مطمئن کن که هنوز دلت با من است.

در آذر 92 سریال آوای باران که این سریال هم از سریال های پر بیننده بود از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش می‌شود.

در این سریال تصور مثلث عشقی بین کیانوش، فرید و باران تا حدی مخاطب را با خود همراه می کند که مهران رنجبر – بازیگر نقش کیانوش – در یکی از مصاحبه هایش می گوید: یک سری از مخاطبان به من می گویند: باران حق توست به خاطر این که در این سال ها تو هوایش را داشتی. یک سری هم می گویند بگذار باران را فرید خوشبخت کند چون او آدم حسابی است.

 اگر چه در قسمت آخر سریال معلوم می شود که فرید به باران علاقه نداشته و فقط از روی انسان دوستی در طول داستان به باران کمک می کرده اما در تمامی دورانی که این سریال برای مردم پخش می شد تصور مثلث عشقی برای مخاطب وجود دارد و شیوه ی داستان پردازی این سریال می توانست به گونه ای باشد که این مسأله به وجود نمی آمد. همان طور که مقام معظم رهبری عنوان کردند نبودن این زائده ضرری به داستان نمی زند.

در فروردین 93 سریال خط یکی دیگر از این سریال هاست.

 در این سریال دو مثلث عشقی وجود دارد. فرید که از سوگند نا امید شده است این بار به پریسا علاقه مند شده و به دنبال ازدواج با اوست.

در هر دو مورد هم فرد دیگری وجود دارد و مثلث عشقی رقم می خورد. با این که انتظار می رفت بعد از تذکر رهبری و بخشنامه ی سیمای جمهوری اسلام این مسأله از سریال های صدا و سیما حذف شود اما به مرور زمان نه تنها حذف نشد بلکه آن گونه که در سریال خط می بینیم نه تنها یک مثلث عشقی بلکه دو مثلث عشقی در یک سریال گنجانده می شود.

نکته ای که وجود دارد در تمامی سریال های یاد شده به هیچ عنوان تقبیح عشق های مثلثی وجود ندارد و بلکه عادی سازی این نوع روابط و ترویج آن دیده می شود. به گونه ای در تمامی سریال های یاد شده به این مسأله پرداخته می شود که گویی امری طبیعی و رایج است. در صورتی که نبود آن هیچ ضرری به داستان نمی زند.

مثلث های عشقی در واقعیت جامعه

مثلث ها و رقابت های عشقی پدیده ای نیست که به وجود آمدن آن در واقعیت –  بر خلاف آن چه که در فیلم ها نشان داده می شود –  بی دردسر یا کم دردسر باشد. بلکه اگر در واقعیت اتفاق بیفتد خطرات و مشکلات جبران ناپذیری بر جای می گذارد. متأسفانه در جامعه امروز خودمان می بینیم در بعضی از این موارد کار به قتل و جنایت‌های وحشیانه‌ای می کشد. طبق اعلام ناجا بیشترین قتل ها در کشور ما پیرامون مسایل خانوادگی اتفاق می‌افتد و رقم 40 درصد را به خود اختصاص داده است. این مسأله ایست نگران کننده که فقط با خواندن ماجرای این قتل‌ها در روزنامه ها و سایت ها قلب هر انسانی به درد می آید. ریشه ی این قتل ها کجاست؟ چه مسأله ای در کشور ما وجود دارد که افراد را به سمت این گونه رفتارها سوق می دهد. آیا این گونه سریال ها و فیلم ها شریک جرم نیستند؟ در یکی از این موارد که در شهر تهران اتفاق افتاد رئیس یک دفتر سینمایی بر سر رقابت عشقی با یکی از همکارانش، با بریدن سر او و مخفی کردن جنازه اش در محمدشهر کرج خاطره دردناکی برای خود و اطرافیانش بر جا گذاشت. عشق و تشکیل خانواده شیرین‌ترین تجربه زندگی هر انسان است که با طی کردن مسیر غلط می‌تواند تبدیل به تلخ ترین تجربه‌ زندگی انسان بشود. وقتی وجود رقابت عشقی به عنوان یک مسأله ی کاملاً عادی در سریال ها به تصویر کشیده می شود، لزوماً تلخی های این مسأله بیان نمی شود و به بیننده آگاهی های لازم داده نمی شود و حتی در بعضی موارد ممکن است جذاب و شیرین به تصویر کشیده شود. اما آیا در واقعیت هم این گونه است؟ کافیست ماجرای تنها چند مورد از قتل هایی که بر سر این مسایل اتفاق می افتد را در خبرها بخوانیم. آیا کسانی که معتقدند در فیلم ها باید واقعیات را نشان داد و نه ایده آل ها را، در مورد مثلث های عشقی و رقابت های عشقی واقعیت دردناک آن را نیز بیان می کنند و طوری به آن می پردازند که مخاطب آگاهی پیدا کند و یا کاملاً عادی سازی می شود و حتی در بعضی موارد جذاب به تصویر کشیده می شود؟ چرا کسانی که معتقدند باید واقعیت ها را در فیلم ها نشان بدهیم گزینشی برخورد می کنند؟ واقعیات دیگری نیز در جامعه ی ما وجود دارد. وقتی هنر قدرت ترویج کردن محتوای خود را دارد چرا نیاییم واقعیات زندگی افراد موفق را بیان کنیم؟ تا آن دسته از واقعیات در جامعه ترویج شود که واقعیات مفیدی است. به خصوص در شرایطی که مفهوم مهم خانواده در خطر است به جای آن که امکانات و داشته هایمان را در جهت تحکیم خانواده به کار ببندیم در مواردی درست برعکس عمل می کنیم. با این بهانه که می خواهیم واقعیت را بیان کنیم. در مواردی که واقعیت تلخی در جامعه وجود دارد و رسانه می تواند آن را برطرف کند بیاییم همان واقعیت تلخ را نشان داده و بیشتر ترویج کنیم؟! آیا رسالت رسانه این است؟

نتیجه گیری

پدیده عشق های چندضلعی در جامعه‌ی ما پدیده ای گریبانگیر شده است. به نظر دیدبان رسانه های هالیوودی درترویج این عارضه بی تفاوت نبوده اند چرا که سریال ها و فیلم های سینمایی پرطرفداری مثل: هری پاتر، مرد عنکبوتی، کازابلانکا، دزدان دریایی کارائیب و ...همه داستان خود را درگیر این مسئله بنا کرده اند و به طبع متاسفانه نویسندگان و کارگردانان داخلی نیز این ایده را در آثارخود دنبال کرده‌اند.


http://www.farhangnews.ir/link/2147



برچست ها :
تعداد بازدید : 4
     
print

فهرست بلند بالای انتقادات مراجع و علما از دولت یازدهم+ جدول

نظرات 0

  

گروه سیاسی – رجانیوز: گرچه در طول يك سال و نيم اخير هر ماه حداقل يكي از وزراي دولت يا معاونان ریس جمهور راهی قم شده‎اند تا با ارائه گزارشهای خود رضایت مراجع را کسب کرده و اینطور وانمود کنند که دل حوزه را به دست آورده‎اند، اما بررسی این دیدارها و بیانات علما و مراجع عظام تقلید در مواجهه با مسئولین دولت تبدیر و امید، بعد از دیدارها نشان میدهد که چندان هم رضایتی از اقدامات دولت در میان مراجع وجود نداشته و ارکان حوزه علمیه قم، از رویکردهای دولت یازدهم خصوصا در حوزه فرهنگی نه تنها ابراز رضایت نکرده‎اند، بلکه بارها به طور صریح انتقادات خود را از سیاست های غلط دولت بیان کرده اند.

به گزارش رجانیوز حسن روحانی در حالی برنامه سفر استانی خراسان شمالی خود را لغو کرده است و بنا دارد که اواخر این هفته راهی قم شود که انتقادات هفته‎های اخیر مراجع تقلید نسبت به رویکرد های فرهنگی دولت یازدهم مسئولین دولتی را به تکاپو انداخته است، تا جایی که وزیر ارشاد در اظهار نظری توهین آمیز، این اظهار نظرها را «ناشی از اطلاعات غلط» معرفی کرده است.

این در حالی است که یک روز بعد از اعتراض گسترده علما و مراجع تقلید نسبت به سیاست های فرهنگی دولت یازدهم ، علی جنتی در اظهاراتی عجیب در اصفهان به این واکنش ها پاسخ داد و مدعی شد "اطلاعات مراجع تقلید و معترضان به رویکردهای فرهنگی دولت از روی اطلاعات غلط است!" و اتهام کانالیزه شدن مراجع تقلید و قضاوت آنها بر مبنای اطلاعات نادرست موجب ناراحتی برخی از علما گردیده است.

تمام این موارد باعث شد که رئیس جمهور، مشاور فرهنگی خود را به منظور دیدار با اکثر مراجع تقلید راهی قم کند تا شاید با این دیدار قدری از عدم رضایت علما کاسته شود. اما در این سفر هم علی رغم تلاش مشاور رئیس جمهور برای دیدار با تمامی مراجع تقلید،  حسام الدین آشنا تنها توانست با آیت الله نوری همدانی و آیت الله علوی گرگانی دیدار کند و موفق به دیدار با سایر مراحع تقلید از جمله حضرت آیت الله مکارم شیرازی نشد.

اما این انتقادات مربوط به روزهای اخیر نشده و یک بررسی اجمالی نشان می‎دهد که با وجود، حجم سنگین ترافیک سفر مسئولین دولتی به شهر مقدس قم، علما رضایت چندانی از عملکرد مسئولین دولتی نداشته و در چندین فقره هشدارهای جدی را برای دولتمردان صادر کرده‎اند.

آنچه در ادامه می‌آید تنها بخشی از هشدارها و تذکراتی است که علما و مراجع عظام تقلید در یک سال و نیم گذشته نسبت به وضعیت فرهنگی کشور ابراز داشته و از مسئولان دولتی خواسته‌اند رویه خویش را در حوزه فرهنگ اصلاح کنند

انتقاد از شیوه مواجهه دولت با منتقدین

عدم تحمل انتقاد ها و نحوه برخورد رئیس جمهور در مقابل منتقدین یکی از مواردی بود که علما را مجبور نمود تا نسبت به این اقدام واکنش نشان دهند. به طور مثال حضرت آيت الله العظمي مکارم شيرازي نیز در ديداری که با دکتر لاريجاني رياست مجلس شوراي اسلامي، در شهریور سال ۹۳ داشتند ضمن بیان این که باید مشکلات دولت بیان شود به این نکته نیز اشاره کردند و گفتند:

«حتي انتقاد سازنده هم تلخ است و بايد تلخي آن را تحمل کرد و پذيرفت و الا اگر نباشد اشتباهات تکرار مي شود.»

آیت الله مصباح یزدی نیز در ۱۸ بهمن سال ۹۲ با اشاره به عدم انتقاد پذیری دولت گفتند:

«متهم به کم سوادی و بی‌فکری می‌کنند، دوست ندارید کسی به شما نصیحت و انتقاد کند، می‌گویید حق با مخالف است و انتقاد را دوست داریم ولی دروغ می‌گویید.»

انتقاد از بی تفاوتی دولت نسبت به دین مردم

اظهارات آقای روحانی در ۳ خرداد ۹۳ و در همایش بیمه همگانی، نیز یکی دیگر از مواردی بود که انتقاد مراجع را به دنبال داشت. رئیس جمهور در قسمتی از سخنان خود در این برنامه با زیر سوال بردن امر به معروف و نهی منکر اظهار داشته بود:

«این‌قدر در زندگی مردم مداخله نکنید، ولو به خاطر دلسوزی؛ بگذاریم مردم خودشان راه بهشت را انتخاب کنند، نمی‌توان با زور و شلاق مردم را به بهشت برد».

این اظهارات انتقادات شدید الحنی را از جانب علما به همراه داشت. به طور مثال آیت الله آملی لاریجانی با شاره به این که این تفکرات ناشی از لیبرالیته و مدرنیته است گفتند:

 «غربی‌ها معتقدند دولت‌ها باید بی‌طرف بوده و هیچ نقشی در تعیین ارزش‌ها ندارند و اینها ناشی از همان تفکر مدرنیته است. وقتی در یک جامعه مدرنیته رواج پیدا کند هر شخص فقط به خودش فکر می‌کند و همین باعث می‌شود تا امر به معروف و نهی از منکر و ایثار در فرهنگ لیبرالی معنی نداشته و از درجه ارزش ساقط شود.»

حضرت آیت الله مصباح نیز در همین زمینه در خرداد ۹۳ گفته بودند:

«اینکه عده‌ای بگویند دولت وظیفه‌ای برای دین مردم ندارد، بلکه وظیفه دولت فقط برداشتن تحریم‌ها و آن هم نه با مقاومت، بلکه از راه دیپلماسی است، بر خلاف خط امام (ره) است. مگر امام (ره) برای تحریم و اقتصاد قیام کرد؟ مگر این‌همه شهید برای شکم و تحریم، جان خود را فدا کردند؟ مگر نه این است که همه شهدا در وصیتنامه‌هایشان، اسلام و پیروی از امام (ره) را گوشزد کرده‌اند؟»

این درحالی است که رئیس جمهور تنها به این جملات بسنده نکرده بود و در جای دیگری از اظهارات خود که شائبه کنایه به علما از آن برداشت می شد، گفته بود:

«بعضی از مردم واقعا بیکارند، کار ندارند، شغل ندارند، دچار توهمات هستند، مدام غصه دین و آخرت مردم را می خورند، نه دین را می دانند چیست و نه می دانند آخرت چیست، اما همیشه غصه می خورند».

در همین راستا آیت الله مصباح فرمودند:

«اشخاصی که می‌گویند عده‌ای دین را نمی‌شناسند و متوهم هستند، اینها دین خود را با الهام از فرهنگ غربی تفسیر می‌کنند و شناخت آنها نسبت به دین، به گونه‌ای نیست که امام(ره) آن را معرفی کرد.»

این استاد حوزه در جای دیگری با اشاره به این اظهارات گفتند:

«برخی از افراد عمامه به سر که دارای مسوولیت هستند، در واکنش به اجتماع مردم درخصوص بدحجابی و نگرانی علما از وضع دین و فرهنگ و تجمع روحانیت در فیضیه، آنها را کسانی معرفی می‌کنند که اسلام را نشناخته‌اند و آنها را متهم به توهم می‌کنند. باید از او پرسید مگر خود تو دینت را از کجا یاد گرفته‌ای؟ از فیضیه یا از انگلستان».

بی تفاوتی مسئولان نسبت به فعالیت های ساختار شکنانه

یکی دیگر از مواردی که اعتراض علما و مراجع را به همراه داشت انتشار مطالبی در توهین به مقدسات اسلامی در برخی نشریات بود. آنچه بیش از این مطالب ناراحت کننده می‌نمود، اظهارات مسئولان فرهنگی دولت بود که موضعی قاطعانه در برابر این دست مطالب نگرفتند و اتفاقا علما نیز به همین نکته اشاره داشتند. مقاله توهین آمیز رونامه بهار نسبت به ساحت امیرالمومنی(ع) و مطلب روزنامه آسمان در زیر سوال بردن حکم قصاص دو مورد از شاخص‌ترین این مطالب بودند.

 

آیت الله نوری همدانی در هشتم آبان‌ماه در همین رابطه چنین موضع گرفتند:

«هر کس در هر رشته‌ای تخصص دارد باید در همان رشته اظهار نظر کند در مسائل دینی نیز باید متخصصان آن اظهار نظر کنند نه این که فردی که چند کلاس درس خوانده به خود اجازه دهد این کار را انجام دهد. تخصص در احکام دین کار ساده‌ای نیست، از این رو هر فردی نباید به خود اجازه دهد در این عرصه قلم فرسایی کند. حضرت علی(ع) برای معرفی اسلام زحمات و مرارت‌های بسیاری متحمل شده است و تمام اینها در طول تاریخ ثبت و ضبط است؛ این فرد که اطلاعی از این مسائل ندارد و عقیده درستی هم ندارد چرا این گونه مسائل را بیان می‌کند؟»

 

آیت الله مهدوی کنی هم در ۱۳ اسفند نسبت به انتشار اینگونه مطالب چنین گفتند:

«بعضی‌ها چیزهایی می‌نویسند و حریم‌ها را می‌شکنند و تخلف می‌کنند در حالی که باید حریم‌ها را حفظ کرد. در داخل نباید مسائلی به وجود آید تا حریم‌ها شکسته شود ضمن اینکه مسئولین محترم نیز نسبت به این قضیه اتفاق نظر دارند و باید مراقب باشیم تا حریم‌ها شکسته نشود»

 

آیت الله سبحانی نیز یک روز بعد اینگونه واکنش نشان دادند:

«این روزها مجلات و روزنامه‌ها چیزهای می‌نویسند، که انسان تعجب می‌کند، در نشریه‌ای به امیر‌المؤمنین(ع) توهین شده و یا احکام نورانی قرآن را زیر سوال می‌برند.  ذره‌ای نباید نسبت به فعل و عمل و کارکردهای این نشریات راضی باشیم، چراکه قلب انسان یا جایگاه شیطان است و یا جایگاه حق و حقیقت»

 

در واقع این نوع رفتار مسئولان دولتی بود که جریان‌های خاص را به این گمان انداخت که حالا فضا باز شده و گفتن هر سخنی و نوشتن هر چیزی آزاد است. سخنان موهن سعید رضوی فقیه یکی از این دست سخنان بود که با واکنش آیت الله نوری همدانی در دوازدهم اسفند ماه مواجه شد:

«همه کسانی که در این ماجرا(اظهارات سخیف رضوی فقیه)  دخیل بودندباید به نحوی گوشمالی داده شوند تا درس عبرتی برای سایرین باشد و دیگر هیچ کس در هیچ کجا جرأت تکرار چنین اقدامی را نداشته باشد؛ ما منتظر اقدامات بعدی مسؤولان هستیم»

آیت الله مکارم شیرازی هم نسبت به خیال خام جریان‌های پیش گفته در چهارم آذر چنین واکنش نشان داده بودند:

«عده‌ای گمان نکنند، در دولت جدید همه مسائل را می‌توانند تغییر دهند. در مقاله‌ای که در روزنامه بهار منتشر شده، آمده بود که علمای اسلام جاهل‌اند که بر مسئله غدیر تأکید می‌کنند و سوال اینجاست که چرا گفته می‌شود این روزنامه را تعطیل نکنید»

وی در ادامه با اشاره به برخی سخنانی که از وزارت ارشاد شنیده می‌شود، گفتند:

«بعضی از این سخنان نگرانی‌هایی را به دنبال داشته؛ نمی‌دانم اگر بحث عفاف و حجاب به دست ارشاد سپرده شود کاری صورت می‌گیرد یا تعطیل می‌شود. چرا گفته می‌شود ممیزی در کتاب نباشد یا اینکه روزنامه توهین‌کننده به حضرت علی(ع) تعطیل نشود یا اینکه اصرار به رفع فیلتر فیس‌بوک چه معنایی دارد؟

استاد برجسته حوزه علمیه قم با بیان اینکه این‌گونه حرف زدن موجب می‌شود ارشاد اسلامی به ارشاد غیراسلامی تبدیل شود، گفتند:

«در مقاله روزنامه بهار آمده بود که علمای اسلام جاهل هستند که بر مسئله غدیر تاکید می‌کنند و سوال اینجاست که چرا گفته می‌شود این روزنامه را تعطیل نکنید.برخی گمان نکنند که در دولت جدید همه مسائل را می‌توانند تغییر دهند.»

از سوی دیگر زمانی که حقوق شهروندی در دولت مطرح شد آیت الله مصباح فرمودند:

«اگر مطرح می شود که در آن بهائی و مسلمان، انقلابی و ضد انقلاب برابرند... باید احساس خطر کرد وقتی بعد از گذشت ۳۵ سال از انقلاب اسلامی، عالی ترین مقام کشور بعد از رهبری، سخنی بگوید که بنی صدر هم جرأت گفتن آن را نداشت. هرچند این عده سخن خود را در لفافه و به صورت غیرمستقیم بیان می کنند.»

شانه خالی کردن مسولان از انجام وظیفه خود

آیت الله مکارم شیرازی در شهریور ۹۳ و در ابتدای درس خارج فقه خود با انتقاد از سخنان ریس جمهور که اظهار داشته بود:

 «دولت از ابتدا معتقد بوده و امروز هم معتقد است که فرهنگ باید به اصحاب فرهنگ واگذار شود»

با اشاره به این سخنان فرمودند:

«اخیرا دولتمردان می گویند متولی این کار علما هستند و با این کار می خواهند خودشان را معاف کنند؛‌ در حالی که این اشتباه بزرگ است. باید این خیال را از سر بیرون کرد که تنها علما مسؤول موضوعات فرهنگی هستند، البته این مساله درست است اما اگر منحصر به آنها کنیم و بار از دوش خود برداریم اشتباه بزرگی است و امیدواریم این اشتباه دیگر تکرار نشود».

انتقاد از حذف ممیزی کتاب انتقاد از رفع فیلتر فیس بوک

 آیت الله مکارم شیرازی در چهارم آذر ماه و در دیدار با اعضای کمسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی ضمن بیان سایر اقدامات نامناسب مسئولان فرهنگی دولت، به این موضوع نیز اشاره کردند و فرمودند:

«زمزمه این که سؤالی را مطرح می کنند که چرا روزنامه موهن به مولا علی(ع) تعطیل شده است، یا ممیزی در کتاب نباشد، یا اصرار راجع به این که فیس بوک باز شود اینها مسائل خطرناکی است، این وضع اگر ادامه یابد خطرناک است. ارشاد اگر بخواهد این مسیر را طی کند ارشاد غیر اسلامی می شود. شما باید محکم در برابر این گونه موضوعات بایستید، چراکه اگر این گونه نباشد به جای این که کمک به ارشاد اسلامی کند خلاف آن را کمک می کند. ما بارها نسبت به این مسائل تذکر و هشدار داده ایم و هزینه های آن را نیز می پردازیم.»
 

انتقاد از رویه دولت در تخریب دولت گذشته

هنگامی که دولت نتوانست در زمینه های اقتصادی موفقیتی کسب نماید و به وعده خود برای رفع مشکلات اقتصادی در صد روز موفقیتی کسب کند راه انتقاد از دولت سابق را در پیش گرفتند و با بیان نقاط ضعف دولت دهم عدم موفقیت خود را بر گردن دولت سابق انداختن. این رویکرد موجب عدم رضایت آیت الله جوادی آملی شد که در دیدار اسحاق جهانگیری نسبت به آن اعتراض نمودند.ایشان با اشاره به مسائل داخلی کشور، عنوان کردند:

«گفتن و دیدن نقاط ضعف دیگران مصلحت نیست و گذشته، گذشته است، فقط باید با تلاش و کوشش، نیازها را ببینیم و کار و فعالیت خودمان را افزایش دهیم تا پیشرفت کنیم.»

 

انتقاد از اظهار عدم تفاوت میان هنرمند ارزشی و غیر ارزشی

اظهارات رئیس جمهور در ۱۸ دی ۹۲ در جمع تعدادی از هنرمندان باز هم انتقادات تندی را به دنبال داشت. در آن جلسه حسن روحانی با مطرح کردن رویکرد کلان دولت به هنر گفت: «تقسیم هنرمندان به هنرمندان ارزشی و غیر ارزشی بی‌معناست.»

این اظهارات نیز واکنش هایی را در میان مراجع و علما به دنبال داشت. به طور مثال آیت الله مصباح در دیداری که با دادستان قم در ۱۵ اسفند سال ۹۲ داشت با اشاره به این اظهارات تحیر آور ریس جمهور فرمودند:

«متأسفانه دولت جدید نیز‌‌ همان سخنی را می‌گوید که آن دولت (هشتم) بیان می‌کرد و حتی در این دولت به صراحت بیان شده که وظیفه ما اعتلای هنر است و کاری به دین نداریم؛ لذا از هنرپیشه زمان شاه هم به خاطر هنرش تقدیر می‌شود، و این رفتار‌ها یعنی کاشتن نهالی که ثمره‌اش فتنه دیگری خطرناک‌تر از فتنه ۸۸ را رقم می‌زند.»

 

انتقاد از عزل و نصب های وزیر علوم

یکی دیگر از مواردی که اعتراض گسترده علما را با خود به دنبال داشت اقدامات دولت در معرفی وزیر پیشنهادی علوم و به تبع آن انتقاد از اقدامات وزیر علوم بود. آیت الله مکارم شیرازی در همین زمینه در حرم امام رضا فرموده بودند:

«شعار رئیس جمهور محترم اعتدال بود؛ ولی از برخی وزارتخانه‌ها خبرهای ناخوشایندی از عزل برخی نیروهای ارزشی به گوش می‌رسد؛ به خصوص وزارت آموزش و پرورش و آموزش عالی که آینده و اکنون سیاست و اقتصاد و فرهنگ کشور به آنها وابسته است»

این هشدارها مورد توجه وزیر علوم قرار نگرفت و همین موجب ناراحتی عده ای از مراجع گشت. به گونه ای که در سفری که وزیر علوم به قصد ملاقات با مراجع به قم داشت، مورد انتقاد شدید مراجع واقع شد و حتی آیت الله مکارم شیرازی حاضر به پذیرفتن و دیدار با نشدند.

آیت الله مکارم شیرازی علت عدم دیدار خود با وزیر علوم را عزل و نصب های گسترده در این وزارت خانه عنوان کرده بودند و در توضیح آن می گویند:

«دیدار با وزیر به معنای تایید عزل و نصب‌‌ها بود و به همین دلیل ‏در پیشگاه خداوند مسئول می‌بودم به همین دلیل دیدار را نپذیرفتم»

آیت الله سبحانی نیز در همین زمینه در پایان در خارج فقه خود در مهر ۹۲ فرمودند:

«متأسفانه اولین کاری که سرپرست وزارت علوم با ورودش به مسؤولیت و قبل از تعیین وزیر انجام داده است، این است که این دو نفر را که خدمت اسلامی به کشور کرده اند را برکنار کرده است. مسؤول بودن، طعمه چرب و نرمی نیست که مسؤول گمان کند، به هر گونه که خواست می تواند در آن دخل و تصرف کند. قرار نیست اگر دولتی آمد، همه را عوض کند، بلکه اگر اصلحی سراغ دارد، او را به جای صالح بگذارد.»

 

انتقاد از هزینه از بیت المال برای ضیافت همسر رئیس جمهور و جشنواره های غیر اسلامی

بعد از ضیافتی که همسر رئیس جمهور در کاخ سعد آباد برگزار نمود و حواشی متعددی به دنبال داشت، در دیداری که رئیس و اعضای اتاق بازرگانی ایران  در اردیبهشت ۹۳ با آیت الله صافی گلپایگانی داشتند، ایشان با انتقاد از این هزینه ها فرمودند:

«در امور مملکتی باید بیش از همه مراقب باشیم که از بیت‌المال آنطور که باید و شاید استفاده نماییم نه اینکه هزینه‌های زیادی را از بیت‌المال برای بعضی از مصارف غیرقانونی و یا خلاف شرع بپردازیم.»

همچنین در دیدار وزیر کشور در بهمن ۹۲ نیز از هزینه برای برخی جشنواره هایی که در آن ها خلاف شرع رخ میدهد و فاصله جدی با انقلاب دارند انتقاد کردند و فرمودند:

«متأسفانه بعضی از جشنواره‌های این دهه که با پول بیت‌المال انجام می‌گیرد خلاف شرع است و با اصل انقلاب فاصله دارد»

انتقاد از شیوه مواجهه مسئولان با دشمنان

آمریکا میتواند به یک بمب تمام سیستم دفاعی ایران را از کار بیاندازد. این اظهارات محمد جواد ظریف در دانشگاه تهران بود که به دنبال خود واکنش های متعددی را به همراه داشت. آیت الله مکارم شیرازی نیز در جلسه ای با انتقاد از خلا عزت نفس در میان مسئولان در مقابله با دشمن لب به انتقاد گشودند و فرمودند:

«گفته‌اند که اگر آمریکا حمله کند، ظرف ۱۰ دقیقه چه‌ها که نمی‌شود، ازاین‌رو رئیس جمهور باید به وزرا گوشزد کند که چه ادبیاتی را به کار ببرند زیرا در مقابل دشمن باید از عزت و امیدواری صحبت کنیم و امیدوارم هر دو طرف مسائل را رعایت کنند تا اتحاد در کشور بیشتر شود.»

آیت الله نوری همدانی در دی ۱۳۹۳ نیز از رفتار وزیر امور خارجه در دیدار با امریکایی ها و پیاده روی با کری انتقاد کرده و فرمودند

وقتی آنها در حال ستیز با ما و مقدسات اسلامی هستند، این گونه مسافرت ها چه معنایی دارد؟ به عقیده بنده در چنین شرایطی باید به دنبال تجدید نظر در روابط خود با این کشورها باشیم نه مسافرت.


انتقاد از صدور مجوز برای تک خوانی زنان

آخرین اقدامی که این روزها واکنش های بی سابقه و تندی را به همراه داشت مساله صدور مجوز برای تک خوانی زنان بود. به نحوی که آیات عظام صافی گلپایگانی، مکارم شیرازی، نوری همدانی و علوی گرگانی نسبت به این رویکرد خطرناک هشدار دادند.

آیت‌الله صافی گلپایگانی در حاشیه درس خارج فقه با اشاره به اتفاقات رخ داده در حوزه فرهنگ از صدور مجوزهای خلاف شرع از سوی وزارت ارشاد ابراز نگرانی کرده و گفتند:

«مردم با ایمان و دلسوزان انقلاب اسلامی توقع دارند مسئولین وزارت ارشاد به وظایف دینی خود عمل نموده و جلوی منکرات و محرّمات را بگیرند. وزارت ارشاد اسلامی وظیفه بسیار سنگینی بر عهده دارد و شیوع بعضی از منکرات در جامعه موجب تضعیف نظام اسلامی است. منکر هرگز با مجوّز نهادی، معروف و مشروع نخواهد شد.»

آیت الله مکارم شیرازی نیز با انتقاد از رویکرد حاکم بر وزارت ارشاد، اقدامات نسنیجده و نادرست وزارت ارشاد که زمینه کمرنگ شدن این ارزش‌ها را فراهم می‌کند انتقاد کرد و گفتند:

«وزارت ارشاد ارزش‌های انقلاب را یکی پس از دیگری زیر پا می‌گذارد، داد مردم بلند شده؛ همه روز شکایات و گلایه‌های متعدد به دفتر ما می‌رسد که وزارت فرهنگ ارشاد که پسوند اسلامی را هم یدک می‌کشد چرا ارزش‌های انقلاب را یکی بعد از دیگری زیر پا می‌گذارد.»

وی خطاب به دست اندرکاران وزارت ارشاد با بیان این که مردم بویژه مردم انقلابی را عصبانی و ناراضی نکنید، گفتند: «همین مردم انقلابی بودند که انقلاب کردند؛ ناراحت کردن آنها خوب نیست زیرا مسئولان ارشاد به مسائل بی‌اهمیت و بی‌ارزش اهمیت می‌دهند، مردم از ما توقع دارند که تذکر دهیم؛ امیدواریم این تذکرات سبب هوشیاری شود و افرادی که در وزارت ارشاد هستند مردم انقلابی را ناراحت نکنند، روی مردم انقلابی باید بیش از همه حساب کرد.»

آیت الله نوری همدانی از مراجع عظام تقلید نیز با اشاره به صدور مجوز برای تک خوانی زنان از سوی وزارت ارشاد، این اقدام را محکوم کرده و گفتند:

«این انقلاب اسلامی و دینی است؛ حضرت امام(ره) بارها تاکید می کردند ای علما به داد اسلام برسید، هر جریانی که بر خلاف امام و اسلام باشد مورد تایید نیست، ما اجازه نمی دهیم برخی مسائل خلاف شرع با صدور مجوزهایی که ارشاد برای آن می دهد معمول و مرسوم شود و جلوی آن را می گیریم زیرا خواندن زنان در برابر مردان به نص صریح قرآن حرام است و در این بین فرقی بین تک‌خوانی و همخوانی وجود ندارد؛ بنابراین وزارت ارشاد حق ندارد چنین مجوزی بدهد، مردم نیز چنین اجازه‌ای را به آنها نمی دهند». 

آیتالله علوی گرگانی از دیگر مراجع تقلید قم نیز با اعتراض نسبت به تک‌خوانی خواننده‌های زن در کشور و مجوز وزارت ارشاد به انتشار آلبوم تک خوانی بانوان، گفتند:

«نباید اجازه دهیم برخی‌ها اهداف امام و انقلاب را به بیراهه بکشانند و عزت زنان جامعه را به بازی بگیرند چرا که یکی از اهداف امام خمینی(ره) از انقلاب اسلامی تکریم زن و مقام زن در جامعه است.»

آیت الله محمد یزدی رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم نیز با توصیه به رئیس جمهور محترم از وی خواست در موضع گیری ها و سخنانی که ایراد می کند مواظب باشد تا خدای ناکرده برای کسب رضایت بخشی از مردم ، از منویات مقام معظم رهبری و آرمانهای امام راحل، زاویه پیدا نکرده و اعتمادی که مردم به ایشان کرده اند با موضع گیریهای خاص و بیان برخی مسائل، خدشه دار نگردد. 
 
وی خطاب به رئیس جمهور افزود: شما باید بدانید اعتمادی که مردم به شما کرده اند با تنفیذ مقام معظم رهبری، مشروعیت پیدا می کند. مطمئن باشید با اتخاذ چنین رویه ای بخش عمده ای از جامعه را از دست خواهید داد و خدای ناکرده آهسته آهسته محبوبیتتان آسیب می بیند. 
 
او همچنین با هشدار به برخی وزرای دولت یازدهم به ویژه وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی تأکید کرد: در حوزه کاری خودتان منافع اسلام ، منافع انقلاب و منافع کشور را بر همه چیز مقدم بدارید. وقتی می گوییم منافع اسلام؛ یعنی مسلمات دینی و احکام شرعی که مراقبت از آنان وظیفه هر مسلمانی است و اگر نسبت به آنها کوتاهی ، سستی یا مخالفتی بشود مردم ما ساکت نخواهند نشست و در درجه اول مقامات روحانی و عالی و بخصوص مراجع معظم تقلید سکوت نخواهند کرد. 
 
وی اضافه کرد: بنده بالاخص به وزیر ارشاد تذکر می دهم که آقای وزیر ارشاد! به معاونت موسیقی تان تذکر بدهید که موسیقی در اسلام حرام است. شما نمی توانید موارد شبهه را تشخیص بدهید. تمسک به موارد شبهه موجب می شود آهسته آهسته مرزها را زیر پا بگذارید و به عنوان مشتبه در حرام بیافتید. 
 
آیت الله یزدی تصریح کرد: تک خوانی زن بدون تردید حرام است. همه مراجع هم مخالف هستند، حتی همخوانی هایی که در بینش تک خوانی زن باشد هم حرام است. ترویج موسیقی اصولاً حرام است. 
 
یزدی ادامه داد: متأسفانه می بینیم وزیر ارشاد هر روز یک سری جشنها برگزار می کند و هزینه هایی را بر بیت المال تحمیل می کند. آقای وزیر ارشاد! بدانید با این کارها محبوبیت خودتان را در پیش متدینین و مراجع معظم از دست خواهید داد. آقای وزیر! مراقب باشید، رانت پدرتان را از بین نبرید. اگر از رانت پدرتان به وزارت رسیده اید مراقب باشید به وظیفه خودتان عمل کنید و اگر به وظیفه تان عمل نکردید منتظر حمایت نباشید بلکه منتظر مخالفت باشید و بدانید با راهی که پیش گرفته اید فردا _ پس فردا اگر مراجع علیه شما چیزی بگویند در آینده هم نمی توانید زندگی درستی داشته باشید. 
 
وی اضافه کرد: من مدتهاست سکوت کرده ام. من مدتها در این نظام حرفی نزده ام، اما امروز می خواهم از فرصت استفاده کنم و به شما بگویم آن مرد و زنی که حتی بچه به بغل می آید و در راهپیمایی شرکت می کند به خاطر من و شما نیست که می آید به خاطر اسلام ، نظام، انقلاب، امام، رهبری و دین است که می آید. شما خودتان را گم نکنید اگر چند روزی در موضع قدرت قرار گرفته اید مواظب باشید حریم اسلام را حفظ بکنید و بدانید اگر حکومت، پشتوانه مردمی اش را از دست بدهد اساس آن آسیب می بیند و شما در پیشگاه الهی مسئول خواهید بود.
 




رجانیوز خبر 199477
l
 
 


برچست ها :
تعداد بازدید : 6
     
print

پناهیان%کسی که فریب نفس خودش را می‌خورَد، طبیعتاً فریب نفس دیگران را هم می‌خورد

نظرات 0

هیئت هفتگی محبین امیرالمؤمنین(ع)/ ابعاد سیاسی اجتماعی مبارزه با هوای نفس/1

پناهیان: ریشۀ انقلابی‌گری مخالفت با هوای نفس طواغیت و بردگی آنهاست/ کسی که فریب نفس خودش را می‌خورَد، طبیعتاً فریب نفس طواغیت را هم می‌خورد

  یکی از راه‌ها برای اینکه بفهمید آیا کسی واقعاً مبارزه با هوای نفس می‌کند یا نه، این است که ببینید آیا اسیر هوای نفس دیگران می‌شود یا نه؟ اگر دیدید اسیر نفس دیگران می‌شود، بفهمید که اسیر نفس خودش هم شده است هرچند به ظاهر آدم اخلاقی و خوبی هم باشد.... ماهیت انقلابی بودن و مبارزه با طاغوت، همین مبارزه با هوای نفس است. چطور امکان دارد کسی مثل حضرت امام(ره) که به نفس خودش میدان نمی‌‌دهد، به نفس یک آدم دیگر و یک طاغوت میدان بدهد و تابع او شود؟! معلوم کسی که فریب نفس خودش را نمی‌خورَد، فریب نفس دیگران را هم نمی‌خورَد.

به گزارش رجانیوز، در ادامۀ بخش‌های اول تا سوم مباحث بسیار مهم «تنها مسیر؛ راهبرد اصلی تربیت دینی»، که به تبیین جهاد اکبر یعنی مبارزه با هوای نفس آشکار و پنهان می‌پرداخت، بخش چهارم مباحث «تنها مسیر» با موضوع «ابعاد سیاسی و اجتماعی مبارزه با هوای نفس» آغاز شد. این سلسله مباحث جمعه شب‌ها در هیئت هفتگی محبین امیرالمؤمنین(ع) که در مسجد امام صادق(ع) واقع در میدان فلسطین برگزار می‌شود، ارائه می‌شود. در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده در اولین جلسه از مبحث «تنها مسیر- ابعاد سیاسی و اجتماعی» را می‌خوانید:


بخش اول: خلاصه‌ای از «تنها مسیر» در حدیثی از امام صادق(ع)

«ترک دوست‌داشتنی‌ها» و «صبر بر ناخوشی‌ها»؛ لازمۀ رسیدن به سعادت دنیا و آخرت

 

  • امام صادق(ع) در کلام شریفی، ضمن بیان بخشی از سخنان حضرت عیسی‌(ع) عبارتی را بیان می‌فرماید که می‌توان آن‌را خلاصۀ بحث مبارزه با هوای نفس تلقی کرد. از یک‌سو چون این کلام توسط امام صادق(ع) بیان شده، حقانیتش محرز می‌شود و از سوی دیگر چون به نقل از حضرت عیسی(ع) بیان شده، قدمت آن هم معلوم می‌شود.
  • حضرت به نقل از عیسی بن مریم(ع) می‌فرماید: «این سخن را به حقّ می‌گویم که شما نمی‌توانید به آن‌چه می‌خواهید(از سعادت دنیا و آخرت و اهداف خوبی که برای خودتان در نظر می‌گیرید) برسید‏ مگر به ترک آن‌چیزی که دوست دارید. و به آرزوهای خودتان هم نمی‌رسید مگر با صبر بر چیزهایی که خوش‌تان نمی‌آید؛ إِنَّ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ ع قَالَ لِأَصْحَابِهِ... بِحَقٍّ أَقُولُ لَكُم إِنَّكُمْ لَا تُصِيبُونَ مَا تُرِيدُونَ إِلَّا بِتَرْكِ مَا تَشْتَهُونَ وَ لَا تَنَالُونَ مَا تَأْمُلُونَ إِلَّا بِالصَّبْرِ عَلَى مَا تَكْرَهُونَ»(تحف‌العقول/ص305)
  • در این‌جا حضرت «آن‌چه می‌خواهید» یا همان اهداف را برای مخاطب کلام خود، آزاد گذاشته است. یعنی چه دنیا بخواهیم و چه آخرت بخواهیم، غیر از این طریقی که حضرت فرموده است، به آن نخواهیم رسید. حتی کسانی که به دنبال اهداف صرفاً دنیایی مثل «بهتر زندگی کردن در دنیا» هستند نیز باید به این توصیه عمل کنند.
  • این یک تصور غلط است که بگوییم: «غربی‌ها فقط دنبال دنیا هستند ولی ما هم دنبال دنیا هستیم و هم دنبال آخرت هستیم» چون غربی‌ها هم دنیای خودشان و هم دنیای سایر مردم جهان را خراب کرده‌اند. و البته آخرت خودشان و آخرت کسانی که از آنها تبعیت کنند را هم خراب کرده‌اند. لذا «خسر الدنیا و الاخره» هستند. یعنی در این‌جا بحث نزاع بین دنیا و آخرت مطرح نیست، بلکه نزاع بین «خراب کردن دنیا و آخرت» و «آباد کردن دنیا و آخرت» است.
  • دربارۀ اینکه جز از این طریق(ترک دوست‌داشتنی‌ها و صبر بر ناخوشی‌ها) به «دنیای خودمان» هم نمی‌رسیم، در جلسات قبل بحث کرده‌ایم. مثلاً اگر کسی بخواهد قوی‌هیکل باشد، از زندگی‌اش لذت ببرد، از نظر اعصاب و روان آسوده‌خاطر زندگی کند، عمر طولانی داشته باشد، دچار بسیاری از بیماری‌ها نشود، روابط اجتماعی خوبی داشته باشد و عزتمند هم باشد، باز باید به این توصیه گوش کند.

دو کار اساسی در جریان مبارزه با نفس: 1- ترک دوست‌داشتنی‌ها طبق تکلیف 2-صبر و رضایت نسبت به مقدرات

 

  • توصیۀ امام صادق(ع) -در روایت فوق- شامل دو قسمت است: 1- ترک آن‌چیزهایی که دوست دارید(تَرْكِ مَا تَشْتَهُونَ). 2- صبر بر آن‌چیزهایی که دوست ندارید(صَبْرِ عَلَى مَا تَكْرَهُونَ). هر دوی اینها هم در واقع رنج است؛ البته یکی رنج تکلیفی(رنج اختیاری) است و دیگری رنج تقدیری است(مثلاً اینکه وقتی بلا و مصیبتی بر سر انسان می‌آید، صبر کند)
  • این‌ها دو اصل حیاتی برای زندگی انسان هستند و ما در بحث تنها مسیر، این دو اصل را زیرمجموعۀ «ترک هوای نفس» قرار دادیم و گفتیم که وقتی انسان بخواهد با هوای نفس خود مخالفت کند باید این دو کار اساسی را انجام دهد: یکی اینکه بنای خود را بر ترک چیزهایی که دوست دارد، قرار دهد(تَرْكِ مَا تَشْتَهُونَ). دیگر اینکه نسبت به ناخوشی‌ها و مقدرات الهی صبر و رضایت داشته باشد.(صَبْرِ عَلَى مَا تَكْرَهُونَ)
  • وقتی انسان بخواهد هوای نفس را به معنای کامل کلمه، ترک کند، یک پایه‌اش می‌شود صبر و رضایت نسبت به وضعیتی که دارد. لذا وقتی کسی ناراحت و عصبانی باشد، یعنی صبر در برابر ناخوشی‌ها ندارد و این به معنای تبعیت از هوای نفس است. همچنین کسی که مرتکب گناه می‌شود، یعنی چیزهایی که دوست دارد را ترک نمی‌کند.

خدا نگفته همۀ دوست‌داشتنی‌ها را ترک کنید، بلکه باید طبق برنامۀ الهی با آنها مبارزه کنیم/تقوا یعنی به خاطر خدا این برنامه را رعایت کنیم

 

  • البته چیزهایی که دوست داریم ممکن است حقّ طبیعی ما و حتی نیاز طبیعی ما باشد. خداوند هم نگفته است همۀ این دوست‌داشتنی‌ها را ترک کنیم بلکه به ما برنامه داده است و اگر ما این برنامه را به خاطر خدا رعایت کنیم، می‌شود «تقوا»؛ همان تقوایی که این‌همه در قرآن و روایات بر آن تأکید شده است. تقوا یعنی برنامۀ خدا را در جهت ترک هوای نفس، رعایت کنیم؛ البته به خاطر خدا نه به خاطر اغراض نفسانی دیگر. چون گاهی اوقات برخی از هواهای نفسانی را به خاطر برخی دیگر از هواهای نفسانی خودمان ترک می‌کنیم و این تقوا نیست.
  • بنای «تقوا» بر مبارزه با هوای نفس است. یعنی اگر شما بنا نداشته باشید با دوست‌داشتنی‌های خودتان مخالفت کنید، وقتی دستورات الهی را به شما می‌دهند، همیشه احساس سنگینی و فشار می‌کنید. یا وقتی شما را به تقوا توصیه می‌کنند، مدام می‌خواهید از زیر بار آن فرار کنید و فشار زیادی بر دوش خودتان احساس می‌کنید و آخرش هم موفق نمی‌شوید. ولی اگر بنا داشته باشید با دوست‌داشتنی‌های خودتان مخالفت کنید و دنبال برنامه‌ای برای این کار باشید، وقتی برنامۀ آن یعنی «تقوا» به شما عرضه شود، راحت آن‌را اجرا می‌کنید. وقتی هم خسته شوید، از دستور خدا خسته نشده‌اید بلکه از مبارزه با هوای نفس خودتان خسته شده‌اید لذا رابطۀ شما با خداوند، خراب نمی‌شود. چون بنا دارید دستور خدا را گوش کنید، منتها در مبارزه با هوای نفس خودتان زمین خورده‌اید و این اشکالی ندارد و گناه آدم باتقوا هم بخشیده خواهد شد.

اگر بنای خود را بر تأمین دوست‌داشتنی‌ها قرار دهیم اوامر خدا را مانع رسیدن به آنها می‌بینیم و رابطۀ ما با خدا خراب می‌شود

 

  • اگر شما اصل را بر مبارزه با دوست‌داشتنی‌ها قرار ندهید، این‌طوری تصور خواهید کرد: «بنا نیست من با دوست‌داشتنی‌های خودم مبارزه کنم. فقط مشکل من با این دستورات خداست که مانع رسیدن من به دوست‌داشتنی‌هایم شده و نمی‌دانم با این تکالیف الهی چه‌کار کنم؟!» در این صورت رابطۀ شما با خدا خراب می‌شود. چون بنای خود را بر تأمین دوست‌داشتنی‌های خود قرار داده‌اید ولی در این میان با مانعی به نام دستورات الهی مواجه شده‌اید و نمی‌دانید با تکالیف و اوامر الهی چگونه برخورد کنید. در حالی‌که اساساً دستورات الهی طوری طراحی شده‌اند که با دوست‌داشتنی‌های ما مخالفت کنند. لذا پایۀ تقوا، مبارزه با هوای نفس است. اگر این را برای خودمان جا بیندازیم، آن‌وقت به سراغ برنامه می‌رویم و وقتی برنامه‌ای به نام «تقوا» به ما داده شد، به راحتی آن را می‌پذیریم و انجام می‌دهیم.    
  • خودِ برنامه سخت نیست، آن‌چیزی که برای ما سخت است مبارزه با دوست‌داشتنی‌هاست. اگر لزوم این مبارزه را برای خودمان جا بیندازیم آن‌وقت خواهیم فهمید که این برنامه چقدر با ما مهربانانه برخورد کرده است و فهرست زیادی از دوست‌داشتنی‌های ما وجود دارد که این برنامه به ما اجازه داده است به سمت آنها برویم.

با کدام تمایلات باید مبارزه کنیم؟ 1ـ همۀ تمایلات بد  2ـ برخی از تمایلات طبیعی(البته طبق دستور) 3ـ برخی از تمایلات خوب

 

  • وقتی که بنای خود را بر مبارزه با دوست‌داشتنی‌ها قرار دادیم این سؤال پیش می‌آید که با کدام دوست‌داشتنی‌ها مبارزه کنیم؟ برنامه به ما می‌گوید، با همۀ دوست‌داشتنی‌های بد(مانند حسادت، تکبر، حرص، خساست و...) باید مبارزه کنیم. همچنین گاهی اوقات با برخی از دوست‌داشتنی‌های طبیعی(مثل خوابیدن، خوردن و...) هم باید مبارزه کرد منتها در مبارزه با این تمایلات باید «طبق دستور» عمل کنیم. مثلاً در مورد خواب، باید سحر از خواب بیدار شویم و خواب خود را برای نماز قطع کنیم؛ نه اینکه اصلاً نخوابیم. از سرِ شب تا سحر می‌توانیم بخوابیم؛ البته زیاد خوابیدن مکروه است ولی کسی که می‌خواهد مثلاً هشت ساعت بخوابد، اشکالی ندارد، منتها زودتر بخوابد تا بتواند سحر از خواب بیدار شود. آقای بهجت(ره) می‌فرمودند: «در تعبدیات، کوه کندن از ما نخواسته‌اند، سخت‌ترینش نماز شب خواندن است که در حقیقت تغییر وقت خواب است نه اصل بی‌خوابی، بلکه نیم ساعت زودتر بخواب تا نیم ساعت زودتر بیدار شوی»(در محضر بهجت/ج2/ص170)
  • یکی دیگر از موارد مبارزه با دوست‌داشتنی‌های طبیعی دربارۀ غذا خوردن است. مثلاً اینکه فرموده‌اند: وقتی هنوز اشتها به غذا دارید، دست از غذا خوردن بکشید و چند لقمۀ آخر را نخورید.(قال رسول الله(ص): كُلْ وَ أَنْتَ تَشْتَهِي وَ أَمْسِكَ وَ أَنْتَ تَشْتَهِي‏؛ مستدرک‌الوسائل/ج16/ص221) اگر از همین چند لقمۀ آخر غذا صرفنظر کنیم و نخوریم هم برای جسم ما مفید است و هم بر روح ما تأثیر خوبی دارد. این برنامه‌ای است که دین به ما می‌دهد.

در مراحل بعدی، حتی با برخی از دوست‌داشتنی‌های خوب هم باید مبارزه کنیم

 

  • وقتی در مسیر مبارزه با هوای نفس جلوتر می‌رویم، به جایی می‌رسیم که حتی با برخی از دوست‌داشتنی‌های خوب خودمان هم باید مبارزه کنیم. مانند حضرت ابراهیم(ع) که باید اسماعیل خود را قربانی می‌کرد در حالی‌که دوست داشتن فرزند خوبی مثل اسماعیل(ع) نه تنها یک دوست‌داشتنی بد نیست، بلکه یک دوست‌داشتنی بسیار خوب محسوب می‌شود ولی حضرت ابراهیم(ع) به مرحله‌ای رسیده بود که باید از همین دوست‌داشتنی خوب هم می‌گذشت و آن را قربانی می‌کرد.
  • خاطرۀ خیلی زیبا و ارزشمندی از یکی از شهدا نقل شده است که این شهید عزیز، یک‌دفعه‌ای پلاک خود را از گردنش درآورد و رفت آن را در یک جایی از بیایان پرتاب کرد و برگشت و گفت: «خلاص شدم!» دوستانش با تعجب گفتند: «چرا این کار را کردی؟! اگر شهید شوی ممکن است بدن تو شناسایی نشود.» او گفت: «در ذهنم این بود که اگر من شهید بشوم، خانوادۀ من مراسم باشکوهی خواهند گرفت و مردم جمع می‌شوند و وصیت‌نامۀ مرا می‌خوانند و... یعنی دیدم که به تعبیری دچار شهوت شهادت شده‌ام و همین یک مقوله‌ای برای نفس من شده است که با آن «حال» کند! در حالی‌که من می‌خواهم به خاطر خدا شهید شوم نه برای مراسم شهادت! لذا پلاک خودم را از بین بردم تا بدن من شناسایی نشود و خانواده‌ام پیدایش نکنند...» هنوز هم بدن این شهید بزرگوار برنگشته است. (ظاهرا از خاطرات سردار حاج سعید قاسمی-از فرماندهان لشکر 27 محمد رسول الله(ص) - است)

هر کار خوبی انجام دهیم نفس مکّار ما سعی می‌کند آن را به نفع خودش تمام کند/ در امتحانات الهی نمی‌شود «از روی دست دیگران نگاه کرد»  

 

  • نفس انسان خیلی فریبکار است. در بحث هوای نفس پنهان گفتیم که نفس انسان آن‌قدر مکّار است که هر کار خوبی انجام دهید نفس شما سعی می‌کند از آن کار خوب هم به نفع خودش سوء استفاده کند و اصطلاحاً از آن کار خوب هم برای خودش یک «نانی» درست کند؛ حتی از نماز خواندن و هیأت‌داری ما. مثلاً اگر شما هیأت‌داری می‌کنید، مراقب باشید که نفس شما این کار خوب را «مالِ خود» نکند. مثلاً نفس می‌گوید: «عجب هیأت خوبی داریم!» و شهوت فخرفروشی و خودستایی را به جان شما می‌اندازد. در این صورت، این کار خوب که بنا بود شما را به خدا نزدیک کند، شما را از خدا دور خواهد کرد.
  • انسان از اول تا آخر عمرش مشغول مبارزه با هوای نفس خواهد بود و این مبارزه پایان ندارد. ضمن اینکه نوع امتحان هر کسی در رابطۀ با هوای نفسش، با دیگران فرق می‌کند. لذا کسی نمی‌تواند در امتحانات الهی از روی دست دیگران نگاه کند، و حتی از روی هیچ کتابی هم نمی‌تواند تقلب کند. چون در هیچ کتابی نوشته نشده است که «تو دقیقاً چه مشکلی داری؟ و خدا چه امتحاناتی از تو خواهد گرفت؟»
  • به عنوان مثال در کتاب نوشته شده است که «تکبّر نکنید» ولی برای اینکه بفهمی «تکبّر تو در چیست؟» باید از روی کتاب وجود خودت مطالعه کنی، یعنی باید نفس خودت را مورد مطالعه قرار دهی، باید محاسبۀ نفس کنی تا خودت را بشناسی و بفهمی که تکبّر تو در چیست. مثلاً ممکن است تو در ظاهر آدم متواضعی باشی، اما وقتی که دیگران به تو می‌گویند: «عجب آدم متواضعی هستی!»، با شنیدن این تعریف‌ و تمجیدها، مدام نفس خودت را باد کنی و کم‌کم دچار نوعی تکبّر شوی؛ یعنی به خاطر همین ظاهر متواضعانۀ خودت دچار تکبّر می‌شوی.

هوای نفس ممکن است پشت سر برخی از کارهای خوب مخفی شود/ آدم خسیس هم اسراف نمی‌کند ولی اسراف نکردنش به خاطر هوای نفس است نه به خاطر خدا

 

  • هوای نفس ممکن است به صورت علاقه‌هایی باشد که پشت سر برخی از کارهای خوب قرار می‌گیرد. لذا مسألۀ اصلی ما مبارزه با هوای نفس است نه صرفاً انجام دادن چند تا کار خوب.  مسألۀ اصلی ما مقابله با آن نفس مکّاری است که به صورت پنهانی علیه ما اقدام می‌کند و حتی زیر سایۀ کارهای خوب، بدی‌های ما را تقویت می‌کند. البته اگر کارهای خوب با نیت خوب انجام شوند یقیناً خوب هستند، ولی در پشت سر کارهای خوبی که انجام می‌دهیم خیلی باید مراقب هوای نفس پنهان خودمان باشیم تا کارهای خوب ما را به نفع خودش مصادره نکند. همچنین پشت سر کارهای بدی که باید ترک کنیم هم باید مراقب هوای نفس پنهان خودمان باشیم. مثلاً آدم خسیس، اسراف نمی‌کند ولی اسراف نکردن او بر اساس فرمان خدا که فرمود «لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفين»(انعام/141) نیست، بلکه به دلیل خساست است و در واقع مطابق هوای نفس خودش عمل کرده است، لذا با اسراف نکردن، به خدا مقرب نمی‌شود.

بخش دوم) معرفی بحث جدید «ابعاد اجتماعی و سیاسی مبارزه با هوای نفس»

از نظر سیاسی و اجتماعی هم مسألۀ محوری ما «مبارزه با هوای نفس» است

 

  • در ادامۀ بحث «تنها مسیر» می‌خواهیم فصل جدیدی از گفتگو دربارۀ «مبارزه با هوای نفس» را آغاز کنیم و آن «ابعاد اجتماعی مبارزه با هوای نفس» است. (البته بعد از بحث راحت‌طلبی علی‌القاعده باید به لذت‌طلبی بپردازیم چون مرتبۀ بعد از راحت‌طلبی، لذت‌طلبی است. ولی شاید الان بهتر باشد که به‌جای لذت‌طلبی، فصل دیگری را در مبارزه با نفس باز کنیم و پس از مباحث فردی مبارزه با هوای نفس، یک‌مقدار ابعاد اجتماعی مبارزه با هوای نفس را هم مورد بحث قرار دهیم.)
  • اگر مبارزه با هوای نفس، تنها مسیری است که ما را به سعادت می‌رساند، این مبارزه، ابعاد اجتماعی و سیاسی هم دارد. همان‌طور که یک انسان هوای نفس دارد و باید با هوای نفس خودش مبارزه کند، دربارۀ یک جامعه هم -به مثابه یک انسان- همین اتفاق باید بیفتد. یعنی از نظر اجتماعی هم مسألۀ محوری ما مبارزه با هوای نفس است.

دو مبارزه داریم: 1- مبارزه با هوای نفس خودمان در زندگی فردی 2- مبارزه با هوای نفس انسان‌های طغیانگر

 

  • در واقع ما دو نوع مبارزه داریم: یکی مبارزه با هوای نفس خودمان در زندگی فردی و یکی هم مبارزه با هوای نفس انسان‌های طغیانگر و هواپرستی که در جامعه هستند و می‌خواهند ما را به بردگی خودشان بکشانند.
  • بعضی‌ها مجسمۀ هواپرستی هستند؛ این‌ها با هوای نفس خودشان جامعه را به فساد می‌کشند و یا آن را به تسخیر در می‌آورند. همان‌طور که نفس می‌خواهد همه‌چیز به نفع خودش باشد، آدم هواپرست هم در جامعه می‌خواهد همه به نفع او باشند؛ لذا طغیان می‌کند.
  • اگر کسی اهل مبارزه با هوای نفس باشد به چنین افراد می‌گوید: «ما با نفس خودمان مبارزه می‌کنیم تا ما را از درون خودمان به بردگی خود نکشاند، پس قطعاً به افرادی مثل شما اجازه نمی‌دهیم که ما را از بیرون به بردگی خود بکشانید. ما به نفس خودمان که مالِ خودمان است اجازه نمی‌دهیم ما را به بردگی بکشاند، آن‌وقت به نفس شما اجازه بدهیم ما را به بردگی بکشاند!» این‌چنین است که مبارزه با هوای نفس، آدم‌های انقلابی و مجاهد درست می‌کند.

 

مبارزه با هوای نفس خودمان «جهاد اکبر» است و مبارزه با هوای نفس طواغیت «جهاد اصغر»/ حقیقت جهاد اصغر تفاوتی با مبارزه با هوای نفس ندارد

 

  • آن‌جایی که باید با نفس خودمان مبارزه کنیم، یک مبارزۀ با عظمت داریم که نام آن را «جهاد اکبر» گذاشته‌اند. و در کنار این جهاد اکبر، مبارزه با طواغیتی که می‌خواهند از بیرون، ما را به بردگی خود بکشانند را «جهاد اصغر» نامیده‌اند. (امام صادق(ع): أَنَّ النَّبِيَّ ص بَعَثَ بِسَرِيَّةٍ فَلَمَّا رَجَعُوا قَالَ مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِيَ الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ ص وَ مَا الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ قَالَ جِهَادُ النَّفْس؛ کافی/ج5/ص12)‏
  • البته گاهی اوقات کسی سر یک موضوع شخصی با شما مشکلی دارد و می‌خواهد هوای نفس خودش را بر شما غلبه دهد. در این موارد شما می‌توانید یک‌مقدار با او مماشات کنید. اما وقتی که یک کسی بخواهد جامعه را تسخیر کند، اصلاً نباید با او مماشات کرد و نباید اجازه داد که جامعه را به فساد بکشاند.
  • حقیقت جهاد اصغر تفاوتی با مبارزه با هوای نفس ندارد، منتها در جهاد اصغر، با هوای نفس تجاوزگر یک شخص دیگر مبارزه می‌کنیم؛ شخصی که می‌خواهد با هوای نفس خودش دیگران را تحت سلطۀ خود قرار دهد و آنها را در خدمت امیال نفسانی خودش بکار گیرد. مثل کاری که صدّام با دیگران انجام می‌داد؛ خواستۀ هوای نفس او این بود که دیگران را به بردگی خودش درآورد و میل قدرت‌طلبی خودش را از این طریق ارضاء کند.

 

ریشۀ انقلابی‌گری ما این است که نمی‌خواهیم بردۀ طواغیت شویم/ ما که به هوای نفس خودمان میدان نمی‌دهیم، قطعاً بردۀ هوای نفس دیگران هم نمی‌شویم

 

  • ما که با هوای نفس خودمان مبارزه می‌کنیم، قطعاً نباید اجازه بدهیم هوای نفس یک آدم دیگر، بر ما سیطره پیدا کند و ما را به بردگی درآورد. انسان مؤمن، واقعاً حرّ است و نمی‌گذارد کسی او را به بردگی بکشاند. این غیر از «شهادت‌طلبی» است. وزیر خارجۀ اسبق آمریکا دربارۀ ما گفته بود: «اینها تا وقتی که به فرزندان خود درس شهادت‌طلبی می‌دهند، تروریست هستند!» البته منظور او از تروریست، کسی است که با طواغیت عالم مبارزه می‌کند. آنها به همۀ بردگان عالم می‌گویند «شهروندان خوب» و هر کسی که در مقابل بردگی آنها مقاومت کند به او می‌گویند تروریست! ولی او فکر می‌کند ما فقط وقتی که شهادت‌طلب شویم، انقلابی شده‌ایم در حالی‌که ریشۀ انقلابی‌گری ما این است که نمی‌خواهیم بردۀ طواغیت عالم بشویم و به آنها سواری بدهیم. یعنی ریشۀ انقلابی‌گری ما قبل از شهادت‌طلبی شکل می‌گیرد.
  • ما به هوای نفس خودمان میدان نمی‌دهیم، آن‌وقت بیاییم به هوای نفس دیگران میدان بدهیم! اینگونه است که مبارزه با هوای نفس با بحث انقلابی بودن پیوند می‌خورد، و جهاد اکبر با جهاد اصغر پیوند می‌خورد. این‌جاست که متوجه می‌شویم اصلاً چرا نام آن را «جهاد اصغر» گذاشته‌اند، چون در واقع زیرمجموعۀ جهاد اکبر است. کسی که اهل جهاد اکبر باشد، یعنی اصل جهاد اصغر را هم برای خودش جاانداخته است.

ماهیت انقلابی بودن و مبارزه با طاغوت، همین مبارزه با هوای نفس است/ کسی که فریب نفس خودش را می‌خورَد، طبیعتاً فریب نفس طواغیت را هم می‌خورد

 

  • ماهیت انقلابی بودن و مبارزه با طاغوت، همین مبارزه با هوای نفس است. چطور امکان دارد کسی مثل حضرت امام(ره) تابع طاغوت شود؟! امام(ره) که به نفس خودش میدان نمی‌‌دهد، چطور ممکن است به نفس یک آدم دیگر میدان بدهد و تابع او شود؟! معلوم است که به او میدان نمی‌دهد و با او مبارزه خواهد کرد. کسی که فریب نفس خودش را نمی‌خورَد، فریب نفس دیگران را هم نمی‌خورَد.
  • کسی که قدرت مبارزه با هوای نفس خودش را ندارد، قدرت مبارزه با هوای نفس دیگران را هم نخواهد داشت. کسی که از هوای نفس خودش تبعیت کند، به‌طور طبیعی تابع افراد هواپرست دیگر نیز خواهد شد. کسی که خودش به خودش ظلم می‌کند نباید توقع داشته باشد دیگران به او ظلم نکنند. لذا کسی که با هوای نفسش مبارزه نمی‌کند، طبیعتاً ترسو و بردۀ هوای نفس دیگران خواهد شد. کسی که فریب نفس خودش را می‌خورَد، باید پیش‌بینی کرد که فریب نفس طواغیت را هم بخورَد و طواغیت هم خوب می‌دانند چطور دیگران را فریب دهند.

کسی که اسیر نفس دیگران می‌شود، اسیر نفس خودش هم شده، هرچند ظاهرش اخلاقی باشد!

 

  • یکی از راه‌ها برای اینکه بفهمید آیا کسی واقعاً مبارزه با هوای نفس می‌کند یا نه، این است که ببینید آیا اسیر هوای نفس دیگران می‌شود یا نه؟ اگر دیدید اسیر نفس دیگران می‌شود، بفهمید که اسیر نفس خودش هم شده است هرچند به ظاهر آدم اخلاقی و خوبی هم باشد.
  • کسی که هوای نفس دیگران را می‌پذیرد، چطور می‌تواند با هوای نفس خودش مبارزه کند؟! کسی که عبد و بندۀ طواغیت می‌شود و در مقابل آنها قیام نمی‌کند، چطور می‌تواند آدم خوبی باشد؟ این غلط است که بگوییم: «شاید او زورش به هوای نفس خودش می‌رسد ولی زورش به هوای نفس طواغیت نمی‌رسد!» چون کسی که با هوای نفس خودش مبارزه می‌کند خیلی قوی می‌شود(امیرالمؤمنین(ع): کسی که بر نفسش تسلط یابد، به اوج قوت و زورمندی رسیده؛ مَن قَوِيَ على نَفسِهِ تَناهى في القُوَّةِ؛ غرر/8223) و از مرگ هم نمی‌ترسد لذا هیچ‌گاه زیر بار هوای نفس طواغیت نخواهد رفت.

مبارزه با طاغوت؛ راه میان‌بر برای توفیق در مبارزه با هوای نفس / اگر یک قدم برای جهاد اصغر بر‌دارید خداوند شما را در جهاد اکبر کمک می‌کند

 

  • می‌دانید یک جامعه چگونه پاک می‌شود؟ با مبارزه با هوای نفس. مبارزه با هوای نفس هم فرد را پاک می‌کند و هم جامعه را. در جامعه‌ای که همه بنا داشته باشند با هوای نفس خود مبارزه کنند، آیا کسی جرات می‌کند در این جامعه به خاطر نفسانیت خودش، دیگران را به بردگی بکشد و جامعه را تسخیر کند؟!
  • کسی که از خدا می‌خواهد او را در مبارزه با هوای نفس خودش، کمک کند، یک راه میان‌بر هم برای او وجود دارد. راه میان‌بر برای توفیق در مبارزه با هوای نفس، مبارزه با طاغوت است. چون مبارزه با طاغوت در واقع مبارزه با هوای نفسی است که می‌خواهد جامعه را تسخیر کند. و اگر شما یک ضربه به این طاغوت بزنید، خداوند هم شما را در مبارزه با هوای نفس خودتان کمک می‌کند.
  • جهاد اصغر، نسبت به جهاد اکبر، کوچک‌تر است اما وقتی یک قدم برای جهاد اصغر برمی‌دارید خداوند شما را در جهاد اکبر کمک می‌کند، گناهان شما را می‌بخشد و ملائکه بال‌های خود زیر پای شما پهن می‌کنند. لذا رزمندگان ما وقتی به جبهه می‌رفتند، واقعاً نورانی می‌شدند و در مبارزه با هوای نفس و در جهاد اکبر هم موفق می‌شدند چون در جهاد اصغر یک قدم برداشته بودند.
  • جهاد اصغر یعنی مبارزه با آن نفسی که می‌خواهد بر انسان‌ها و جامعه سلطه پیدا کند. گاهی اوقات هم یک نفسی می‌خواهد بر شما(نه بر همۀ جامعه) سلطه پیدا کند؛ این‌جا هم باید جهاد کنید، منتها یک‌مقدار احکامش پیچیده‌تر است و باید دقت کرد.

آدم هواپرست بردۀ طواغیت خواهد شد /طواغیت مردم را به هوای نفس آلوده می‌کنند تا آنها را به بردگی خود بکشانند

 

  • کسی که مبارزه با هوای نفس کند، واقعاً حرّ و انقلابی می‌شود. اما کسی که مبارزه با هوای نفس نکند، برّه و برده می‌شود. بزدل و ترسو می‌شود. لذا طواغیت مردم را به هوای نفس آلوده می‌کنند تا آنها را به بردگی خود بکشانند.
  • می‌دانید چرا صهیونیست‌های سلطه‌طلب که ثروت و قدرت عالم در دست آنهاست، دوست دارند جوانان هواپرست باشند؟ چون کسی که هواپرست بشود، بردۀ طواغیت خواهد شد. وقتی روابط نامشروع و شهوترانی زیاد شود و آدم‌ها اهل هرزگی شوند، طبیعتاً این آدم‌ها ضعیف و ترسو می‌شوند و خیلی راحت تابع زور خواهند شد. این‌ها اگر قانون‌پذیر هم بشوند قانون‌پذیری آنها از سر بزدل بودن است.
  • الان طاغوتی در جهان حاکم است (صهیونیست جهانی) که تشخیص داده است اگر آدم‌ها هواپرست بشوند، به راحتی بردۀ ما خواهند شد. ما باید این واقعیت را در جامعه جا بیندازیم. با این حساب باید گفت: گناه ما را به بردگی صهیونیست‌‌ها نزدیک می‌کند و اصرار و استمرار در گناه سرانجامش بردگی صهیونیست‌هاست. و الان هم دیگر، صهیونیست‌ها ماهیت خودشان را نشان داده‌اند به حدّی که رئیس دولت صهیونیستی رسماً می‌گوید چرا مردم ایران نمی‌توانند موسیقی غربی گوش کنند و شلوار جین بپوشند؟! (فارس؛ خبر 13920713001648) یعنی رسماً اعلان می‌کنند که دوست دارند جوانان ما اهل هرزگی بشوند.

امیرالمؤمنین(ع): ریشۀ فتنه‌های اجتماعی، هوای نفس است

 

  • امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «آغاز شروع فتنه‌ها، هوای نفسی است که تبعیت می‌شود و احکامی است که بدعت گذاشته می‌شود؛ إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ»(نهج‌البلاغه/خطبۀ 55) یعنی ریشۀ فتنه‌های اجتماعی، هوای نفس است. و البته ریشۀ بدعت‌ها نیز دوباره به هوای نفس انسان باز می‌گردد.
  • ان‌شاء الله فضای سیاسی جامعۀ ما فضایی آکنده از مبارزه با هوای نفس شود. برای اینکه فضای جامعه آکنده از مبارزه با هوای نفس شود، هیچ‌کدام از سیاسیون از سرِ هوای نفس نباید به سراغ این کار رفته باشند. مثلاً از اینکه نماینده یا مسئول شده‌اند، نباید نفس‌شان حال بیاید. همچنین باید مراقب باشند که به خاطر موفقیت در کار هم نباید نفس‌شان حال بیاید. لذا حضرت امام(ره) به مسئولین می‌فرمود دنبال این نباشید که حتماً موفقیت کارها به نام شما ثبت شود.


برچست ها :
تعداد بازدید : 10
     
print
/'

ابزار هدایت به بالای صفحه

On(this)

پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک

onmouseout=