X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



♥درج مطالب با ذکر آدرس سایت کاملا مجاز است ♥صحت یا عدم صحت مطالبی که از سایتهای دیگر گرفته شده بر عهده خود آن سایتها میباشد. ما سعی میکنیم انشالله مطالبی که کذب نیستند در سایتمان قرار دهیم اما باز هم اطمینان صد در صد نمیدهیم! والله اعلم. ♥♥التماس دعا ●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●● مهدویت.انتظار.علائم ظهور

انواع عذابهای الهی که به کشور ما خواهد رسید کدامند

نظرات 0

برنامه "مصباح " روز یکشنبه 24 شهریورماه در بخش پاسخگویی شبهات به مساله چرایی عدم نزول عذاب الهی در این عصر پرداخت.

به گزارش روابط عمومی رادیو قرآن، "مجید معارف" کارشناس برنامه "مصباح" که کاری از گروه فرهنگ و اندیشه قرآنی است در برنامه یکشنبه 24 شهریورماه به پرسش یکی از شنوندگان مبنی بر اینکه چرا در دنیای امروزی با این همه فساد و تباهی عذاب خدا واقع نمی شود بر اساس سوره انعام آیه 65 پاسخ داد.

در آیه 65 سوره انعام آمده است که "قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى‏ أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْکُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ يَلْبِسَکُمْ شِيَعاً وَ يُذيقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ انْظُرْ کَيْفَ نُصَرِّفُ الْآياتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ" بگو: او تواناست که بر شما عذابی از بالای سرتان ( چون سنگ و صاعقه و سجّیل فرو ریزد ) یا از زیر پاهایتان ( مانند زلزله و خسف ) برانگیزد ( یا طبقه ستمگر بالا را بر پایین تران مسلط یا طبقه پایین را علیه طبقه بالا منفجر سازد ) یا شما را گروه گروه به جان هم اندازد و عذاب برخی از شما را به برخی بچشاند. بنگر چگونه ما آیات و نشانه های گوناگون ( توحید و عظمت خود ) را می آوریم ، شاید بفهمند.

در برگزیده تفسیر نمونه، جلد یک، صفحه 608 در ذیل این آیه آمده است که عذابهاى رنگارنگ! در این آیه براى تکمیل طرق مختلف تربیتى، تکیه روى مسأله تهدید به عذاب و مجازات الهى شده، یعنى همانطور که خداوند ارحم الراحمین و پناه دهنده بى‏پناهان است همچنین در برابر طغیانگران و سرکشان، قهار و منتقم نیز می ‏باشد.

در این آیه به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله دستور داده شده است که مجرمان را به سه نوع مجازات تهدید کند: عذابهایى از طرف بالا و پایین و مجازات اختلاف کلمه و بروز جنگ و خونریزى، لذا مى‏گوید: «بگو: خداوند قادر است که مجازاتى از طرف بالا یا از طرف پایین بر شما بفرستد» (قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى‏ أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ). «و یا این که شما را به صورت دسته‏هاى پراکنده به یکدیگر مخلوط کند و طعم جنگ و خونریزى را به بعضى به وسیله بعضى دیگر بچشاند» (أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَ یُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ).

مسأله اختلاف کلمه و پراکندگى در میان جمعیت به قدرى خطرناک است که در ردیف عذابهاى آسمانى و صاعقه‏ها و زلزله‏ها قرار گرفته است و راستى چنین است، بلکه گاهى ویرانیهاى ناشى از اختلاف و پراکندگى به درجات بیشتر از ویرانیهاى ناشى از صاعقه‏ها و زلزله‏هاست، کرارا دیده شده است کشورهاى آباد در سایه شوم نفاق و تفرقه به نابودى مطلق کشیده شده است و این جمله هشدارى است به همه مسلمانان جهان! و در پایان آیه اضافه مى‏کند: «بنگر که چگونه نشانه‏ها و دلایل مختلف را براى آنها بازگو مى‏کنیم، شاید درک کنند و به سوى حق بازگردند» (انْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ)


با نگاهی به عذاب های الهی در می یابیم که:
خداوند هود را برای هدایت قوم ثمود فرستاد بدون هیچ معجزه ای و وقتی که قوم ثمود رسالتش را انکار کردند عذاب الهی نازل شد.خداوند صالح را برای هدایت قوم عاد فرستاد و معجزه اش بیرون آوردن شتر از دل کوه بود ولی وقتی شتر را کشتند عذاب الهی نازل شداما سوال این است که چرا خدا در زمان حال عذاب الهی نازل نمیکند؟

خداوند در نظام تكوين دارای قوانين ثابت و سنت های متعددي است كه بر هر كدام ضوابطی خاص از جانب خداوند حاكم است و هيچ سنّتی جز در اثر حصول شرايط آن به وقوع نمی پيوندد.

يكی از سنت ها و قوانين الهي در جهان هستي نسبت به بشر سنّت عذاب الهي است كه در اثر گناه و طغيان بشر دامنگير قومي و گروهي مي شود.

حال این پرسش مطرح می شود که چرا در دنیای امروزی با این همه فساد و تباهی چرا عذاب خدا واقع نمی شود.

به منظور پاسخ به اين سئوال لازم است پيشاپيش شرايط وقوع عذاب الهي، انواع و اقسام عذاب الهي و موانع آن را بدانيم:


امر اول: عوامل و شرايط وقوع عذاب الهي:
از آيات متعدد قرآن كريم استفاده مي شود كه يکي از علل وقوع عذاب الهي ظلم و جور است. و با توجه به اينكه در قرآن كريم واژة ظلم هم بر ظلم افراد نسبت به خودشان اطلاق شده است؛ مانند كفر و انجام برخي از معاصي و هم بر ظلم افراد نسبت به ديگران، اطلاق ظلم شامل هر دو قسم مي شود. بنابراين ظلم بر خويشتن و ظلم بر ديگران مي تواند عامل نزول عذاب الهي و انطباق سنّت عذاب بر گروهي و يا فردي شود.

آياتي كه دلالت بر اين معنا دارند فراوان است و ما به ذكر يك آيه شريفه بسنده مي كنيم:

ولقدا اهلكنا القرون من قبلكم لما ظلموا و جائتهم رسلهم بالبيّنات و ما كانوا ليومنوا، كذلك نجزي القوم المجرمين (يوسف) به يقين گروههايي پيش از شما را هنگامي كه ستم كردند هلاك نموديم، در حاليكه رسولان الهي دليل هاي روشني براي آنان آوردند، ولي هرگز ايمان نياوردند و ما خلافكاران را اين گونه كيفر مي دهيم.

و نزول عذاب الهي در اثر ظلم انسانها بلافاصله پس از وقوع ظلم نيست بلكه بعد از طي دو مرحله اي ديگر است:

1. اتمام حجت: خداوند بعد از آنكه پيامبران و مبلغان دين خود را بسوي گروهي و امتي گسيل داشت و براي آنان ثابت گرديد كه پيامبران و مبلغان رسالت الهي دارند و براي هدايت آنان از جانب خداوند آمده اند، مع ذلك راه عناد و لجاج را در پيش گرفتند و سخن مبلغان الهي را نشنيدند، يك گام بسوي نزول عذاب الهي نزديك مي شوند.

و لوانا اهلكناهم بعذاب من قبله لقالوا ربنا لو لا ارسلت إلينا رسولاً فنتبع آياتك (طه 134) بر فرض اگر ما آنان را پيش از فرستادن پيامبر و كتاب الهي عذاب مي كرديم حتماً در قيامت مي گفتند: پروردگارا چرا پيامبري بسوي ما نفرستادي تا از آياتت پيروي مي نموديم.

2. امهال و استدراج: چنانچه گروهي و يا قومي سخن فرستادگان الهي را نپذيرفتند، خداوند در مرحله اول مصائب و گرفتاري هايي همچون زلزله و خشكسالي، بيماري و قحطي را پديد مي آورد تا انسان از خواب غفلت بيدار شود و به خدا نزديك گردد و اگر اين تنبیه ها كارگر نشد، به يكباره نعمتهاي مادي افزايش مي يابد، آسايش و رفاه دامن انسان را فرا مي گيرد تا آنكه بر غفلت او افزوده شود و بيش از پيش از خداي خود فاصله گيرد آنگاه عذاب الهي بر آنان نازل مي گردد.

آيات 42ـ44 سورة انعام همين معنا را مي رساند. بنابراين سنّت عذاب الهي معلول ظلم انسان است و بعد از اتمام حجت و مهلت دادن لازم واقع مي شود(2)

امر دوّم: انواع عذاب الهي:
عذاب الهي انواع و اقسام گوناگون داردكه برخي از اقسام آن عبارت است از:

1. عذاب استيصال: عذابي است كه در اثر آن تمامي افراد يك گروه و يا يك قوم نابود مي گردد، نظير آنچه در امتهاي گذشته اتفاق مي افتاد.
2. عذاب غير استيصال: عذابهايي كه به هلاكت تمامي افراد يك امت منجرنمي شود مثل وقوع اختلاف، جنگ و درگيري(3)
3. عذاب هاي معنوي: عذاب هايي است كه مربوط به بعد معنوي و روح انسان مي شود، مانند دور شدن از رحمت الهي، نهاده شدن مهر ضلالت بر دل انسان و سلب توفيق از انجام اعمال عبادي."در روایات داریم که بزرگترین عذاب دوری از یاد خداست."
4. عذاب هاي جسمي: عذاب هايي است كه مربوط به جسم و تن انسان مي شود مانند غرق شدن و فرو رفتن در زمين(4).
5. عذاب هاي اخروي: عذاب هايي است كه در جهان آخرت دامن انسان را مي گيرد. اينكه عذاب الهي معلول ظلم است و بعد از اتمام حجت امهال واقع مي شود شامل همه انواع عذاب مي گردد و اما تعيين نوع آن بستگي به شرايط و عوامل ديگر دارد.


امر سوّم: موانع نزول عذاب:
1. حضور و وجود پيامبر گرامي اسلام ميان مردم: و ما كان الله ليعذّبهم و انت فيهم (انفال 33) در حاليكه تو در ميان آنان هستي خداوند آنان را عذاب نخواهد كرد.
2. استغفار مردم: و ما كان الله معذبهم و هم يستغفرون (انفال 33) خداوند در حاليكه آنان طلب آمرزش مي كنند آنان را عذاب نخواهد كرد.
3. وجود مؤمنين ميان مردم: از امام باقر ـ عليه السّلام ـ روايت شده است: لا يصيب قرية عذاب و فيها سبعة من المؤمنين (اصول كافي، ج 2، ص 247) عذاب الهي در قريه اي كه در آن هفت نفر از مؤمنين وجود داشته باشد نازل نمي شود.
4. دعا: از امام زين العابدين ـ عليه السّلام ـ روايت شده است: الدعاءيدفع البلاء النازل و مالَم ينزل (اصول كافي، ج 2، ص 469) دعا بلاهاي نازل شده و نازل نشده را دفع مي كند(5).

اما اينكه چرا عذاب استيصال بسان صاعقة آسماني معارضان و منكران را نابود نميكند، مي توان به يكي از دو وجه تحليل كرد:


وجه اول: اختصاص عذاب استيصال به كفار:
آيت الله مصباح يزدي تصريح مي كند: از آيات قرآن بدست مي آيد عذاب استيصال اختصاص به كافران دارد، اما عذاب هاي تنبيهي ممكن است بر جامعه كافران و مؤمنان نازل شود(6)

مي توان اين معنا را از آية شريفه ربنا ولاتحمل علينا اصرا كما حملته علي الذين مِن قبلنا (بقره 286) استفاده كرد. يعني: پروردگارا سنگيني بر ما قرار مده آنگونه كه بر امت هاي پيشين قرار دادي، پروردگارا آنچه را طاقت نداريم بر ما قرار مده.

از قرينه «كما حملته علي الذين من قبلنا» فهميده مي شود که از جمله اموري كه از امت اسلامي رفع شده عذاب استيصال است و تفسيري كه علامة طباطبايي در الميزان و طبرسي در مجمع البيان از اين آية شريفه ارائه ميدهند مؤيد همين معنا است.(7)

به علاوه درصحيح مسلم روايتي آمده است كه از امت اسلامي عذاب استيصال رفع شده، و در تفسير نورالثقلين در ذيل آيه شريفة فوق روايتي ذكر شده كه مي توان از آن اين معنا را استفاده كرد(8)


وجه دوّم: وجود مصلحت:
بر فرض وجه اول را نپذيريم ولي اين نكته مسلّم است كه نزول عذاب استيصال منوط به يكسري مصالح خفيه اي است كه چه بسا به خاطر نبردن آن مصالح، واقع نمي شود. مانند بودن افراد مؤمن در صلب پدران عصيان گر و گناهكار كه البته بسياري از آن مصالح براي ما روشن نيست)


امر چهارم:گاهی گناهانی که در گذشته نبوده است در جامعه پیدا می شود در روایت داریم که گناه جدید باعث عذاب جدید می شود.

بنا به فرمایش حضرت امام رضا علیه السلام «کلما احدث العباد من الذنوب ما لم یکونوا یعلمون احدث الله لهم من البلاء ما لم یکونوا یعرفون»

مشکلاتی مثل ایدز و مانند آن اصلا سابقه نداشته است نه این که بوده ولی درمانش را نمی دانستند. همان طور که حوادث عالم در انسان مؤثر است،‌ اعمال انسان نیز در عالم و در حوادث آن مؤثر است.

با توجه به مقدمات ذکر شده جواب سوال به خوبی مشخص می شود:


درست است که امروز در دنیا گناهان زیاد شده است اما ما می بینیم که بیماری ها و گرفتاری هایی در دنیا دامنگیر بشر شده است که در گذشته سابقه نداشته است مثل جنگ ها و کشتار ها و... مثلا بیماری ایدز بیماری است که تازه به وجود آمده و از بیماری های نسل جدید می باشد و هر روز بیشتر از گذشته بشر را تهدید می کند که کارشناسان خطر آن را در آینده وحشنتاک توصیف کرده اند(چرا این بیماری لایه های نهفته ای دارد که در طول 20 سال خود را نشان می دهد و شاید خیلی از انسان ها به آن گرفتار باشند و خود خبر نداشته باشند) و از این قبیل جنگ های خونینی است که بشر با صلاح های جدید خود باعث آن شده است مثلا کشته های جنگ جهانی اول و دوم بیشتر از 70 ملیون بر آورد شده است.

از طرفی همان گونه که ذکر شد گاهی خدا عذاب دسته جمعی را از قومی به علت وجود افراد صالحی در آن قوم بر می دارد همان گونه که در روایات در باره قوم لوط آمده است که خدا تا وقتی که همه مبتلا به گناه نشدند عذاب را نازل نکرد حتی وقتی که مردان به لواط رو آوردند و زنان مبتلا نبودند عذاب نیامد تا این که زنان قوم هم به این کناه مبتلا شدند آنگاه عذاب آمد.

امام جعفر صادق (عليه السلام ) فرمود: حد زنا را دارد ( يكصد تازيانه ) به راستي چون قيامت شود آنها را مي آورند و لباسهائي كه از آتش بريده شده بر آنها مي پوشانند و مقنعه هاي آتشين بر سرشان مي بندند و زير جامه هاي آتشين به بدنشان مي پوشانند و عمودهاي آتشين در جوفشان فرو مي كنند و آنها را در جهنم مي اندازند " اي زن ! اولين قومي كه مساحقه بينشان رواج يافت قوم لوط بودند كه مردها به عمل لواط سرگرم شدند و زنان بي شوهر ماندند پس با يكديگر مشغول مساحقه شدند چنان كه مردان باهم مشغول عمل لواط شدند و هنگام نزول عذاب همگي به هلاكت رسيدند.

وقتی كه این فرشتگان نزد ابراهیم ـ علیه السلام ـ آمدند و بشارت خود را دادند، مأموریت دوم خود را به ابراهیم ـ علیه السلام ـ گفتند، ابراهیم ـ علیه السلام ـ در این مورد با آن فرشتگان به گفتگو نشست، زیرا دل مهربان ابراهیم ـ علیه السلام ـ می تپید و با خود میگفت: شاید روزنه امید برای اصلاح قوم لوط باشد. از این رو ـ طبق بعضی از روایات ـ ابراهیم به فرشتگان گفت: اگر در میان قوم لوط، صد نفر از مؤمنان باشد، آیا باز بر آنها عذاب میرسانید؟

فرشتگان: نه

ابراهیم: اگر پنجاه نفر باشند چطور؟

فرشتگان: نه

ابراهیم: اگر یك نفر مؤمن باشد چطور؟

فرشتگان: قطعاً لوط ـ علیه السلام ـ در میان آنها نیست، ما به او و خاندانش آگاهتر هستیم، لوط و خاندان با ایمانش ـ جز همسرش ـ را نجات خواهیم داد(تفسیر برهان، ج 2، ص 226؛ عنكبوت: 32).

شایان ذکر است؛ علاقمندان به موضوع پاسخگویی به شبهات و بررسی آیات الهی در ابعاد مختلف تفسیری و بیان نکات ظریف مستتر در آیات قرآن کریم و یا افرادی که در زمینه آیات قرآن سوالاتی دارند می توانند هر یکشنبه از ساعت 21:10 با برنامه "مصباح" برروی موج اف ام ردیف 100مگاهرتز با شبکه رادیویی قرآن همراه شوند.

این برنامه کاری از گروه فرهنگ و اندیشه قرآنی است که اکرم السادات حسینی زاده سردبیری و تهیه کنندگی آن را برعهده دارد.


پاورقي:
(1). مطهري، مرتضي، مجموعه آثار (عدل الهي)، تهران، انتشارات صدرا، چاپ دوم، 1370، ج 1، ص 138.
(2)عبدالسلام بن نصرالله، سنة الله في عقاب الامم، رياض، دارالمعراج، چاپ اول، 1415 هـ ق، ص 23ـ37.
(3). مصباح يزدي، محمد تقي، راه و راهنما شناسي، قم، مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، چاپ دوم، 1379، ص129.
(4). عبدالسلام بن نصرالله، سنّة الله في عقاب الاصم، ص 35.
(5). مالب، عبدالرسول، آثار و نتابج اعمال در دنيا، رسالة مطع جهاد مركز مديريت، 1388، ص 192ـ198.
(6). مصباح يزدي، محمد تقي، راه و راهنما شناسي، ص 143.
(7). طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، چاپ جامعة مدرسين، طبرسي، مجمع البيان مؤسسة الاعلمي، بيروت، چاپ اول، 1415، ج 2، ص 230.
(8). صحيع مسلم، كتاب الفتن و اشراط الساعة، ج 4، ص 2215، جويزي، تفسير نورالثقلين، قم، اسماعليان، 1412، ج 1، ص 307.
(9). مصباح يزدي، محمد تقي، راهنما شناسي، ص 127ـ133.



منبع:

http://radioquran.ir/?part=news&inc=news&id=1664


برچست ها :
تعداد بازدید : 6
     
print

پیش بینی فتنه‌های جدید توسط آیت الله قرهی/حداکثرعمر جمهوری اسلامی چند سال است؟

نظرات 0

پیش بینی فتنه‌های جدید توسط آیت الله قرهی(حفظه الله)/ظهور خیلی نزدیک است

فتنه‌های جدید و راه رهایی از آنان



بسمه تعالی



وحدت حول محور ولایت







حضرت آیت‌الله قرهی(مدّ ظلّه العالی) در آخرین جلسه درس خارج فقه و اصول خود،

مورّخ (94.10.14) مطالبی پیرامون فتنه‌های جدید و راه رهایی از آنان

بیان فرمودند که مشروح آن در ذیل ارائه می‌گردد:







در ابتدا می‌خواهم نکاتی را راجع به مطالبی که دارد در منطقه اتّفاق می‌افتد، بیان کنم. چند ماه پیش در صحبت‌هایمان بیان کردیم که این حوادث تا آخر سال اتّفاق می‌افتد. اشاره کردیم به عربستان، افغانستان، پاکستان و برخی از اتّفاقاتی که در منطقه رخ خواهد داد.



اوّلاً سرعت اتّفاقات در دنیا، سرعت عجیبی است که خود این سرعت، دلالت بر این است که ظهور، به فضل و کرم الهی، نزدیک است. گرچه بیان شده است: «کذّب الوقّاتون» آن‌هایی که وقت تعیین کنند، کذّاب و دروغگو هستند و انسان نمی‌تواند وقت را تعیین کند. امّا:




معنی «کذّب الوقّاتون» چیست؟


از کجا معلوم است حوادثی که دارد به وجود می‌آید و ما در شرف آن اتّفاقات هستیم، برای ظهور است؟

معنای «کذّب الوقّاتون» یعنی کسی بگوید: فلان روز، فلان ساعت، حضرت ظهور می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند چنین مطلبی را تبیین و تعیین کند.

لذا تعیین وقت محال است. گرچه برخی از بزرگان و اعاظم بیان فرمودند: امکان دارد که برای برخی معلوم و مشخّص باشد. دلیل این است که قرآن هم می‌فرماید: از علم آگاهی ندارند، مگر تعداد اندکی «وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلا»[1].

لذا برخی قائل به این هستند که شقّ دوم آن هم موجودیّت دارد؛ یعنی امکان دارد برخی از اعاظم و بزرگان ما، حتّی از زمان ظهور هم اطّلاع داشته باشند که آن هم به این دلیل است که آن‌ها از مقام تقوا به أتقی رسیده‌اند و تالی‌تلو معصوم گردیده‌اند.

امّا اگر از این باب بگذریم که وقت و روز و ساعت معیّن معلوم نیست، إلّا عندالله تبارک و تعالی. یعنی شقّ دوم را قبول نکنیم و همان شقّ اوّل را مدّنظر داشته باشیم. پس اگر این‌طور هم باشد «کذّب الوقّاتون» به این معنا نیست که اگر اعاظم و بزرگان و اکابر ما بیان کردند که اتّفاقاتی که رخ می‌دهد، دلیل بر نزدیکی ظهور است، ما آن‌ها را هم نعوذبالله دروغگو بدانیم و بگوییم: «کذّب الوقّاتون». باید دقّت کنیم که معنای «کذّب الوقّاتون»، این نیست. پس معلوم می‌شود «کذّب الوقّاتون» شامل کسی می‌شود که روز و ساعتی را تعیین کند. لذا این که بیان می‌شود علائم نشان می‌دهد که اتّفاقاتی در راه است که نشانه ظهور است، بیجا نیست.

اوّلاً سرعت زمان، سرعت عجیبی است و همه امروزه این را درک می‌کنند. بنده چندین مرتبه بیان کردم که شما نگاه کنید، بببیند از اوّل سال شمسی(فروردین ماه) تا به حال چقدر به سرعت گذشته و می‌گذرد! تا هنوز متوجّه نشدیم که محرّم آمده، ماه صفر هم تمام می‌شود و سرعت زمان، سرعت عجیبی است. با این که به صورت ظاهر، ساعت و دقیقه و ثانیه همان است، امّا عجیب سرعتی دارد. الآن در دی ماه هستیم و تا چشم باز کنیم، مجدّد اوّل فروردین خواهد شد.



امّا اتّفاقاتی که در عالم اسلام دارد رخ می‌دهد، اتّفاقات عجیبی است. این‌ها همه دست به دست هم می‌دهد. مطالبی را در پیش داریم که باید بسیار مواظب باشیم. البته خود این‌ها برای انسان، میمون و مبارک است، اگر انسان بتواند به خوبی از آن‌ها بهره‌برداری کند و خود را برای ظهور و سرباز خوبی شدن برای آقا جان، حضرت حجّت(اروحنا فداه) آماده کند.



لازمه آن هم این است که غفلت نکند. چون ثمره غفلت، این است که ما خودمان را به دست حوادث بسپاریم. امّا حال که سرعت زمانی زیاد است و اتّفاقات بسیاری در شرف وقوع است، ما حتماً باید هشیار باشیم و برنامه‌ریزی کنیم.



یکی از مطالب امروز، این است: ما مسلمانیم و اسلام، دین سلم و دوستی و محبّت است «هل الدّین إلّا الحبّ». امّا این به این معنا نیست که غافل باشیم و دائم تدافعی کار کنیم. در مقابل دشمن، در مقابل یهود، در مقابل صهیونیسم، در مقابل کسانی که آرمان‌های اسلام و نظالم اسلامی را هدف گرفته‌اند، باید تهاجمی برخورد کنیم، «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ»[2] و شدیدترین برنامه را داشته باشیم.



لذا مع‌الأسف گاهی ما برای این اتّفاقاتی که در شرف وقوع است، برنامه‌ریزی نمی‌کنیم که بگوییم: ای بسا ما روز به روز در تنگنا قرار بگیریم. لذا برای در تنگنا قرار گرفتن برنامه‌ریزی کنیم. خصوصیّت مؤمن این است و عقل سلیم هم همین را می‌گوید که انسان باید برای مواقع در تنگنا قرار گرفتن برنامه‌ریزی کند، نه این که برای روز فراخ و گشاده بودن برنامه‌ریزی کند.



لذا دور از مطالب سیاسی عرض می‌کنم، هر چند سیاست ما هم عین دیانت ماست، امّا منظورم آن چیزی است که در اصطلاح عامیانه، ما به سیاست بازی بیان می‌شود. به دور از آن‌ها - که به قول آیت‌الله شاه‌آبادی، آن‌ها مکر است و سیاست نیست - می‌خواهم این مطالب را بیان کنم که برنامه‌ریزی کردن برای پسابرجام، اگر در باب وسعت باشد و انسان، غفلت کند، طبعاً نشان داده خواهد شد که این‌طور نخواهد بود.



نمونه آن، برخوردی است که همین امروز از کشوری بسیار ضعیف به نام حجاز یا عربستان دیدیم که این کشور اصلاً در عالم، اعتباری ندارد و جز نفت، چیز دیگری برای او نیست و مردم آن هم، همه در درون ناراحت هستند و به فضل الهی اتّفاقاتی هم در کشورشان رخ خواهد داد.



لذا دیدیم که این کشور، بعد از شهادت این مرد عظیم‌الشّأن، شیخ نمر باقر النمر(اعلی الله مقامه الشّریف) دست پیش گرفتند که عقب نیفتند. آن‌ها در یمن و سوریه و عراق، شکست خوردند و بانی این شکست‌ها را هم ایران می‌دانند. لذا بهانه‌ای درست کردند و خودشان در سفارتخانه‌شان آتشی را راه انداختند که البته هیجان مردم هم عامل ازدیاد آن شد و بدین ترتیب طوری برنامه‌ریزی کردند که روابط خود را قطع کنند. تا حضور ما هم در عربستان و منطقه کمرنگ باشد.



ما باید در این اتّفاقاتی که دارد رخ می‌دهد، مراقب و هشیار و بیدار باشیم. سه چیز لازمه کار است که من این‌ها را مختصر بیان می‌کنم که إن‌شاءالله به گوش دیگران هم برسد و متوجّه باشند:




اوّلین مورد برنامه ایستادگی در مقابل دنیای ظلم و جور که پشت همه آن صحنه‌ها، صهیونیسم جهانی(یهود) است و اوّل از همه، اقتصاد مقاومتی است. اگر اقتصاد را براساس فراخ و زیاده بودن منابع کشور و انتظار این که آن‌ها بعد از این، برای ما همه چیز می‌آورند و گل و بلبل می‌شود، ‌تنظیم کنیم، کار بسیار غلطی است. کما این که هنوز جوهر برجام خشک نشده، می‌بینیم که مجدّداً آمریکایی‌ها تحریم‌های دیگری را علیه ما قرار دادند. چرا ما تحریم نکنیم؟! چرا تحریم از ناحیه آن‌ها باشد؟! اگر در اقتصاد مقاومتی رشد می‌کردیم، ما امروز می‌توانستیم بالصّراحه اعلام کنیم که ما یک قطره نفت هم نمی‌دهیم.


دومین مطلب، شجاعت در تصمیم‌گیری‌هاست. اگر ما در تصمیم‌گیری‌هایمان شجاعت داشتیم و حتّی اعلان می‌کردیم، طبیعی است که دشمن هراسان بود. همان چیزی که امام المسلمین(مدّ ظلّه العالی) به آمریکایی‌ها فرمودند که امروز، روزی نیست که بزن و در رو باشد. یعنی اگر بزنی، می‌خوری. لذا اگر امروز با قوّت و قدرت چه در آب‌های آزاد و چه در خشکی‌ها حضور پیدا کنیم و اعلان موضع قوی داشته باشیم، این‌طور نیست که احساس ضعف در ما بکنند.

اگر مانند رئیس‌جمهور کاملاً جوزده و احمق ترکیه، نرویم خودمان را خوار کنیم، آن‌ها حساب کار دستشان می‌آید و دیگر این‌طور نخواهد شد که صندلی کوچکی، بدون پرچم کشورمان برای معاون اوّل رئیس‌جمهورمان قرار دهند و با اخم از او استقبال کنند. اگر ما مجلس را ترک می‌کردیم، طبیعی است که آن‌ها احساس ضعف می‌کردند. امّا هر موقع شما در مقابل دشمن نرمش به خرج دهی، آن‌ها این را پای ترس و ضعف درونی شما می‌گذراند و این، قاعده است.

«أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ» یعنی همین که شما در مقابل دشمنان شجاع باشید و با شدیدترین روش دیپلماتیک و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی با آن‌ها برخورد کنید. اگر این‌طور شد، شما را ترسو نمی‌بینند و بلکه از شما خواهند ترسید.


سومین مطلب، وحدت حول محور ولایت است. دقّت کنید که در این‌جا وحدت حول محور ولایت، مهم است، نه حول محور حزب، گروه و یا احزاب.

بنده از شما روحانیون محترم و هم‌چنین دانشجویان عزیز و کسانی که مطلب من را می‌شنوند یا می‌خوانند، استدعا دارم که این را در همه جا اعلان کنید که ولایت‌محوری به وجود نمی‌آید إلّا به این که بحث امام و امّت در جامعه جا بیفتد. این که بدانیم ما یک امام بیشتر نداریم و امّت هم باید یک امّت واحده باشند. وقتی پروردگار عالم می‌فرماید: «كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً‏»، یعنی همه مردم یک امّت هستند، حالا چه برسد به مؤمنین و نیروهای متدیّن و انقلابی و مردم شریف ایران. لذا یک ایران است به عنوان یک امّت و یک رهبر است به عنوان امام. اگر این را داشته باشیم و جا بیفتد، پیروز خواهیم شد و دیگر این أنانیّت و من من کردن‌ها و سهم‌خواهی‌ها و طلب‌کار بودن‌ها از بین خواهد رفت.



حوادث دیگری هم در شرف وقوع است که لازم است من این نکته را هم در این‌جا بیان کنم - که بنا دارم این نکته جدید را چندین مرتبه دیگر هم بیان کنم - و آن، این که بدانید انقلاب اسلامی، نهایتاً تا پنجاه سال عمر می‌کند و بیشتر از این، طول نمی‌کشد. در ده سال ابتدایی آن، امام راحل عظیم‌الشّأن بودند و الآن هم 27 سال است که امام‌المسلمین هستند. لذا این پرچم به دست مبارک حضرت حجّت خواهد رسید.



اولیاء خدا فرمودند: از 1400 در 1400 دیگر برای ظهور لحظه‌شماری (نه روزشماری) کنید. گرچه امکان دارد زودتر هم باشد؛ چون انسان می‌تواند قضا و قدر را با دعا برگرداند، «الدّعاء یردّ القضاء».



لذا از آن طرف هم مردم باید آماده باشند؛ چون امام معصوم نمی‌آید، مگر این که مردم، امّت باشند. لذا این که بیان کردیم: وحدت باید در محور ولایت باشد و بحث امام و امّت جا بیفتد، تمرینی برای قبل از ظهور است که وقتی آقا جان، حضرت حجّت(روحی له الفداء) آمد، دیگر آماده باشیم. چون ما نائبش را به عنوان امام و خود را به عنوان امّت او پذیرفتیم و این‌چنین تمرین کردیم. لذا بعد از ظهور دیگر با مقوله امام و امّت، غریبه نخواهیم بود. پس این یک نکته بسیار مهمّی است که باید در آن، دقّت کرد.



حال، یک عدّه تصوّر خام کردند که می‌توانند با ورود به خبرگان، رهبری را عوض کنند. امّا باید بدانند که رهبری از ناحیه خداوند بوده است. ثانیاً آن‌هایی که -نعوذبالله- برای ده سال دیگر برنامه‌ریزی کردند، باید بدانند که چنین اتّفاقی نخواهد افتاد و خود ایشان (رهبر فرزانه ما) به فضل و کرم الهی، پرچم را به دست آقا جان، حضرت حجّت(روحی له الفداء) خواهند داد.



لذا ما باید مراقب نفس دون باشیم، چرا که این نفس دون باعث این حرف‌ها هست. چه بحث شورایی و چه بحث تغییر دادن. در مورد بحث شورایی هم قبلاً بیان کردم که اگر شورایی کردن صحیح بود، امام حسن و امام حسین(علیهما الصّلاة و السّلام) هم شورایی امامت می‌کردند، ولی تا امام حسن(علیه الصّلاة و السّلام)، امام است، امام حسین(علیه الصّلاة و السّلام)، ولو بالقوّه امام است، امّا امامتی ندارد و این نکته بسیار مهم است.



مطالبی دیگر هم به وقوع خواهد پیوست که شاید خیلی مناسب نباشد که بیان کنیم، امّا از طرفی هم باید آمادگی باشد، لذا بدانید در افغانستان و پاکستان و در اطرافمان در خلیح فارس، اتّفاقاتی می‌افتد و باید آمادگی فراوانی داشته باشیم. اگر در حول محور ولایت و امام بودیم، طبیعی است که موفّق خواهیم شد. لذا باید هشیار و بیدار بود.



البته نکته‌ای هم هست و آن، این که وقتی بحث وحدت حول محور ولایت را مطرح می‌کنیم، باید همه از سهم‌خواهی دست بکشند. بنده هم - گرچه اطّلاعیه‌ای را خواهم داد، امّا از همین جا هم بیان می‌کنم که - انصراف خودم را از انتخابات مجلس خبرگان رهبری تبیین می‌کنم تا راه برای دوستان باز باشد و از کسانی هم که احتمالاً در لیست واحد جامعتین نیستند، از همین جا دست آن‌ها را می‌فشارم و به محضر مبارکشان عرض ادب می‌کنم و از آن‌ها درخواست عاجزانه دارم که برای رضای خدا و برای از بین نرفتن وحدت، انصراف دهند. لذا این‌طور نشود که آن‌ها هم در مقابل جامعتین، لیستی مجزّا ارائه دهند، ولو به این که اسامی موجود در لیست جامعتین، آن‌طور که این‌ها می‌خواهند، انقلابی و ولایی و ... نباشند، گرچه إن‌شاءالله همه خوب هستند، امّا شاید آن‌طور که این آقایان می‌خواهند، نباشند.



لذا باید وحدت حفظ شود و لیست‌های متفاوت تبیین نشود. گرچه شاید یک عدّه نظرشان این باشد که وجود لیست‌های مختلف، نشان از دموکراسی و هیجان زیاد و مشارکت بیشتر مردم است، امّا ابعاد مختلف این مطلب را باید درنظر بگیریم که یکی از آنان، این است که شاید لیست‌های متعدّد، سبب از بین رفتن اتّحاد و تفرّق آراء و به سر کار آمدن افرادی شود که نه دنیای ما را تأمین می‌کنند و نه آخرت ما و یقین بدانید چنین افرادی با ولایت مشکل دارند و زاویه بسیار زیادی با آن دارند و هدفشان را هم این قرار داده‌اند که این سیّد عظیم‌الشّأن را بردارند و کار را به جایی برسانند که این‌قدر وضعیّت داخلی حسّاس شود و فتنه با داعش گره بخورد که حتّی برخی از خصّیصین و کسانی که سینه‌چاک ولایت هم هستند، بگویند: مگر امام راحل عظیم‌الشّأنمان نفرمود: حفظ نظام، اوجب واجبات است، حالا اگر امام المسلمین هم نبود، چه اشکالی دارد؟! اصل، حفظ نظام است. لذا قصدشان این است که چنان صحنه را غبارآلود ‌کنند که برخی عقب‌نشینی کنند و این، هم نکته بسیار مهمّی است که باید در آن، مراقبت و مواظبت و تأمّل کرد.



این هم به وجود نمی‌آید إلّا به اتّحاد. طبیعی است مردم هم از تمام کسانی که چه در مجلس خبرگان و چه در مجلس شورای اسلامی ورود پیدا می‌کنند، انتظار دارند که مطیع ولایت و امام‌المسلمین باشند.



مطالبی دیگری هم هست که إن‌شاءالله بنده در صحبت‌های آینده‌ام بیان خواهم کرد؛ چون این یکی دو هفته بنده به واسطه این که ثبت نام کرده بود، معذور بودم و نمی‌توانستم خیلی صحبت کنم که تصوّراتی شود، امّا حال، احساس راحتی می‌کنم که می‌توانم به خوبی هر چه که تکلیفم هست، بیان کنم و دیگر به این عنوان نیست که بگویند: می‌خواهد سنگ خودش را به سینه بزند و بگوید ما ولایی هستیم، تا به مجلس راه پیدا کند. والله از اوّل هم بر این امر راضی نبودم، از بس آقایان آمدند و رفتند، پذیرفتم و حالا هم این بار از روی دوشم برداشته شد و من الحمدلله از این بابت خوشحال هستم.



لذا همان‌طور که بیان کردیم: ما در باب لیست واحدی که از جامعتین می‌آید، نگاه نکنیم که فلانی چنین است و با ولایت زاویه دارد و ...، بالاخره وقتی آقایان این لیست را آوردند، چاره‌ای نداریم که بپذیریم. به خاطر خدا کوتاه بیاییم تا إن‌شاءالله رشد خوبی باشد. بالاخره باید تحمّل کنیم، امّا نه این که خود را به خواب بزنیم و غفلت کنیم. مراقب و مواظب باشیم و إن‌شاءالله مردم هم باید به فضل و کرم الهی مراقب آن افراد هم باشند تا إن‌شاءالله مطلب درستی به وجود بیاید.




[1] اسراء/ 85.

[2] فتح/ 29.





منبع:سایت حوزه علمیه ی امام مهدی(عج)



http://emammahdy.com/Content/Content.aspx?PageCode=58673


برچست ها :
تعداد بازدید : 15
     
print

شیعیان خوشنام ترین افراد در نیجریه هستند/ برای برگزاری مراسم روز قدس هر سال شهید

نظرات 0

شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱۳:۵۷
شناسه خبر : ۲۲۹۸۹۳
حتی کسانی که تحت تاثیر تبلیغات ذهنیت خوبی نسبت به شیعیان ندارند، می‌‌‌گویند که عجیب است که فلان کس خیلی آدم خوبی است و شیعه نیز هست. همین روند به مرور ذهنیت آنها را اصلاح می‌‌‌کند. یک بار کسی به من گفت که تو آدم مهربان و محترم و خوبی هستی، چه طور شیعه هم هستی؟! من در جوابش گفتم که این تشیع است که مرا خوب کرده.
حتی کسانی که تحت تاثیر تبلیغات ذهنیت خوبی نسبت به شیعیان ندارند، می‌‌‌گویند که عجیب است که فلان کس خیلی آدم خوبی است و شیعه نیز هست. همین روند به مرور ذهنیت آنها را اصلاح می‌‌‌کند. یک بار کسی به من گفت که تو آدم مهربان و محترم و خوبی هستی، چه طور شیعه هم هستی؟! من در جوابش گفتم که این تشیع است که مرا خوب کرده.
گروه بین‌الملل رجانیوز - حنیف‌رضا جابری‌پور: بیش از سه سال پیش زمانی که در مالزی دانشجو بودم، با جوانی برخورد کردم که او نیز در یکی از دانشگاه‌‌‌های کوالالامپور تحصیل می‌‌‌کرد. یک روز در نماز جماعت کنار یکدیگر قرار گرفتیم و هر دو متوجه شدیم که نحوه ایستادن و قرار دادن دستهایمان شبیه یکدیگر است. بعد از نماز با هم دست دادیم و مشغول گفتگو شدیم. بعد از چند دقیقه متوجه شدم که از ماجرایی حرف می‌‌‌زند که من هیچ اطلاعی از آن ندارم. صفای باطن و صداقت گفتارش جذبم کرد و موجب شد تا از او درخواست کنم که گفتگوی مفصل تری داشته باشیم و من آن را ضبط کنم. متن زیر پیاده شده ترجمه این گفتگو است که اکنون پس از بیش از سه سال مرا به خود فراخوانده و شرایط امروز نیجریه مرا بر آن داشت تا برای انتشار آن قدمی بردارم. 
 
معمولا اینگونه است که ما جذب گفتگوهایی می شویم که مصاحبه شونده یا فردی سرشناس باشد یا تحلیل گری متخصص. متن زیر گفتگویی است با یک دانشجوی گمنام که در فن تحلیل صاحب تخصص نیست. او یکی از تازه شیعه های نیجریه است که آنچه که در آن دیار گذشته را با گوشت و پوست لمس کرده. این ویژگی باعث می شود تا او موضوع را از زاویه ای شرح دهد که احتمالا تحلیل گران مسایل آفریقا آن را اینگونه ندیده اند. بیان او ساده و بی آلایش و خالی از ملاحظات و ظرایف و پیچیدگی های سیاستمداران است. لذا کل گفتگو را بدون هرگونه دخل و تصرف و تغییر پیاده و ترجمه کرده‌ام.
 
امروز نمی‌‌‌دانم مختار کجاست و چه می‌‌‌کند. اگر سالم و در قید حیات است برایش آرزوی طول عمر و عزتمندی دارم و اگر همراه صدها هموطنش بر خاک افتاده از خداوند می‌‌‌خواهم با سالار شهیدان همنشینش بفرماید.(آذرماه ۹۴)
 
***
 
بسم‌الله الرحمن الرحیم، خوشحالم که امکان این گفتگو فراهم شد و از تو ممنونم که به اینجا آمدی و این زمان را اختصاص دادی. من در مورد سه موضوع اصلی کنجکاوم که از تو بشنوم. یکی شخص یا جریانی که عامل اصلی حرکت شیعی در نیجریه بوده و دیگری داستان گرایش خودت به این مذهب و دیگری چالش ها و برخورد هایی که با دوستان قدیمی، خانواده و دیگر افراد اهل سنت داشتی و داری. خواهش می کنم از هر جا که مناسب می‌‌‌دانی شروع کن، من هر جا سوالی داشتم می پرسم.
 
مختار: بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آل محمد، شخصی که می خواهم درباره او صحبت کنم ابراهیم یعقوب زکزاکی است. همزمان با انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ او دانشجوی رشته اقتصاد در یکی از دانشگاه‌های نیجریه و رئیس انجمن دانشجویان مسلمان آنجا بود. در آن زمان هر دانشگاهی یک انجمن دانشجویان مسلمان داشته که تمامی آن انجمن ها با یکدیگر مرتبط بودند و زکزاکی رئیس گروه مرکزی و به عبارتی منتخب تمامی آن انجمن ها بود و در حقیقت رهبر تمام آن گروه ها بود. در آن زمان اخبار انقلاب ایران در تمام دنیا پخش می شد و همه خبردار شده بودند که یک انقلاب به نام اسلام در ایران در حال وقوع است.
 
در اینجا بود که نمایندگان انجمن دانشجویان مسلمان به این فکر افتادند که ما باید یک نماینده داشته باشیم که به ایران برود و از طرف دانشجویان مسلمان نیجریه شاهد این انقلاب باشد. دانشجویان از میان خودشان پول جمع کردند و ابراهیم یعقوب زکزاکی را به نمایندگی از جامعه اسلامی نیجریه به ایران فرستادند. در خلال این سفر بود که او با تشیع آشنا شد و با علما و محققان شیعی گفتگوکرد و تمامی اطلاعات لازم در مورد تشیع را کسب کرد و با حقایقی تازه از باورهای شیعی روبرو شد. اودر حالی به نیجریه برگشت که آدم جدیدی بود با اهداف جدید و باورهایی جدید. او با تعداد بسیار زیادی از پوستر های آیت الله خمینی به نیجریه برگشت و آنها را میان مردم توزیع کرد. در آن زمان بسیاری از مردم از آنچه که در جریان انقلاب ایران اتفاق افتاده بود خوشحال بودند و فکر می کردند از این راه است که همه دنیا می تواند تغییر کند. در آن زمان افکار زکزاکی به حدی سریع میان مسلمانان در حال پخش شدن بود که وارد هر خانه‌ای که می شدی از او صحبت بود و نشانه‌اش هم تصویری بود از آیت‌الله خمینی.
 
همزمان با این گسترش، دولت عربستان فعال شد. آنها به محض اینکه متوجه شدند زکزاکی طرفدار پیدا کرده و مورد توجه جامعه مسلمانان نیجریه قرار گرفته، در رسانه ها به او حمله کردند، از گروهی از دانشجویان برای تحصیل در وهابیت حمایت مالی کردند. آنها به سرعت کتاب هایی با مضامین حمله به تشیع منتشر کردند. برای مثال شایع کردند که شیعیان معتقدند که جبرئیل [امین] خیانت کرده و به جای وحی به علی(ع) به محمد(ص) وحی کرده است. آنها حکم بر کافر بودن شیعیان می‌‌‌دادند و ادعا می‌‌‌کردند که شیعیان به کامل بودن قرآن اعتقاد ندارند. آنها تعداد زیادی کتاب، مجله، نوارهای صوتی و تصویری منتشر کردند تا عموم مردم را نسبت به تشیع بدبین کنند.همه اینها در حالی بود که زکزاکی در بدو بازگشت از ایران، در معرفی باورهای جدید خود نامی از تشیع نمی برد و همه حرف ها و دعوت هایش را تحت عنوان "برادری اسلامی"  مطرح می‌‌‌کرد.
 
"برادری اسلامی" به سرعت در میان مسلمانان ریشه دواند و پرطرفدار شد. دولت نظامی نیجریه از همان دهه هشتاد (میلادی) بارها او را دستگیر کرد. او دو سال دستگیر بود، آزاد شد، مجدد دستگیر شد، یک سال زندانی بود، آزاد شد، دوباره به مدت سه سال دستگیر شد... در زندان شکنجه می شد تا حرف-های پیشین خود را نقض کند. هوادارانش که برای آزادی او تظاهرات می کردند به راحتی توسط نیروهای نظامی و پلیس کشته می‌‌‌شدند. در اینجا اعلام هوشمندانه آخرین جمعه ماه رمضان توسط آیت‌الله خمینی به عنوان روز قدس خیلی موثر واقع شد. این راهپیمایی که تا همین امسال هر ساله در نیجریه برگزار شده، در آن زمان بسیار جدی توسط هواداران زکزاکی برگزار می‌‌‌شد و البته هر بار توسط نیروهای نظامی سرکوب می شد. آنها مقابل مردم می‌ایستادند و شلیک می‌‌‌کردند. پیروان زکزاکی که می‌‌‌دانستند راه پیروزی همین است ادامه می دادند.
 
جریان دیگری که در این میان پیش آمد از این قرار بود که به مرور زمان توجه افراد به این نکته جلب شد که عناصر تبلیغی زکزاکی عمدتا معارف شیعی است و فقط تحت نام برادری اسلامی مطرح می شود. در این زمان سران گروه های برداری اسلامی گرد هم جمع شدند و صراحتا از زکزاکی پرسیدند که آیا تو مبلغ تشیع هستی و خودت را شیعه می دانی؟ در این زمان بود که او علنا تصدیق کرد که خود شیعه است و آنچه را تبلیغ می کند تشیع است و اعلام کرد که او تشیع را به عنوان باور راستینی می شناسد که پایه اش را پیامبر (ص) گذاشته اند و توسط امام علی (ع) ادامه پیدا کرده است.
 
- پس از چند سال از بازگشت او به نیجریه این اتفاق افتاد؟
 
تقریبا ده سال بعد از بازگشتن به نیجریه.
 
این یادآور دعوت علنی پیامبر (ص) پس از سه سال دعوت در خفی است.
 
درست است. در این زمان هواداران او دو دسته شدند. گروهی گفتند که این مرد مروج تشیع است و ما هرگز از او پیروی نخواهیم کرد و او دیگر نمی‌تواند رهبر ما باشد. این باعث شد که برادران اسلامی به دو دسته تقسیم بشوند. گروهی جدا شدند و گروهی به حمایت از او ادامه دادند. گروهی که از او جدا شدند مورد حمایت عربستان سعودی قرار گرفتند و از آن پس به شدت به حمله به او پرداختند. از آن به بعد اگر تو شیعه بودی دیگر نمی توانستی شغل دولتی داشته باشی. تمام کسانی که شغل دولتی داشتند از کار خود کنار گذاشته شدند. زندگی برایشان سخت شد و درآمدشان کاهش پیدا کرد. بعضی از آنها به کسب و کار پرداختند و بعضی برای ادامه زندگی مجبور به کارگری شدند. چه می‌‌‌شد کرد! حکومت نظامی بود و تمام قدرت را در دست داشت و با مخالفانش هر چه می‌‌‌خواست می‌‌‌کرد. اما به خاطر آگاهی‌‌‌ای که به وجود آمده بود، تشیع به رشد خود در نیجریه ادامه داد.
 
در ادامه گروهی از پیروان زکزاکی دست به تحقیق زدند. آنها می‌‌‌گفتند اگر هر آنچه که او می گوید درست است و عقاید شیعی را می توان حتی از کتاب های اهل سنت استخراج کرد، چرا نرویم و با چشم خود نبینیم؟ علاوه بر آن اگر واقعا اینطور باشد، چه حجتی از این قاطع تر در گفتگو با سنی ها؟حال گروه های مختلفی مشغول به مطالعه و تحقیق و بررسی ریشه های تشیع شدند و حتی گروهی از آنان به ایران سفر کردند و معارف شیعی را در آنجا مستقیما فراگرفتند. به نیجریه بازگشتند و اعلام کردند که این مرد (زکزاکی) درست می گوید. تشیع دین دیگری نیست و عین اسلام است و اسناد عقاید شیعه در کتاب‌های اهل سنت موجود است، خصوصاً "صحاح سته"  که مجموعه ایست از مهم ترین کتاب های اهل سنت. 
 
با بازگشت این گروه قدرت تبلیغی شیعیان نیجریه افزایش پیدا کرد، اما دولت تا به امروز به آنها اجازه داشتن حتی یک رسانه خصوصی مستقل را نداده است. البته خوشبختانه آنها اجازه‌‌‌ی انتشار یک مجله را داده اند. اگر در اینترنت جستجو کنی می توانی نامش را پیدا کنی: "المیزان" . این مجله سهم زیادی در اگاهی بخشی به شیعیان نیجریه داشت. اما همین مجله هم در بعضی از دوران تحمل نمی‌‌‌شد. در زمان یکی از رئیس جمهورهای نیجریه به نام "ژنرال ثانی آباچا"  مجله المیزان زیر ذره بین قرار گرفت. او می خواست بداند که این مجله کجا منتشر می شود. قصدش ویران کردن آن مکان و حتی از بین بردن متولیان انتشار و توزیع آن بود. او همه نیجریه را جستجو کرد، اما محل نشر را پیدا نکرد، چراکه در آن زمان تمام کارهای مربوط به چاپ و نشر المیزان در یک خانه معمولی بدون هیچ نشان و اثری انجام می شد. اهالی آن خانه در یک اتاق زندگی می کردند و مابقی خانه پر بود از ماشین های چاپ. همچنین در میان نیروهای نظامی کسانی بودند که عقاید شیعی داشتند. آنها نیز کمک می‌‌‌کردند و برای مدتی مجله را مخفیانه در یکی از چاپخانه های ارتش چاپ می کردند! البته این پیش از این بود که شیعیان ماشین‌های چاپ خود را داشته باشند.
 
در سال ۱۹۹۸ ثانی آباچا فوت کرد و قدرت در نیجریه جابجا شد و این مقدمه ای بود برای اینکه زکزاکی بعد از نه سال –که زمان واقعا زیادی بود- از زندان آزاد شود. از سال ۱۹۹۹ تا کنون او دیگر دستگیر نشده و به کار خود ادامه داده است. او الان به عنوان رهبر تمامی شیعیان بخشهای غربی آفریقا شناخته می‌شود. تمامی شیعیان نیجر، غنا، کامرون و چاد او را رهبر خود می‌دانند. این مختصری بود در مورد مردی که تشیع را به نیجریه آورد. او در این راه چالش‌‌‌های فراوانی را از سر گذراند. مشکلاتی که عمدتا برای او از طرف عربستان سعودی و حتی از طرف آمریکا ایجاد می شدند.
 
می‌شود یک نمونه را بازگو کنید؟
 
یک بار از او دعوت شد تا برای چند سخنرانی به آمریکا برود. محافظانش او را تا در هواپیما همراهی کردند، اما به محض اینکه وارد هواپیما شد توسط ماموران "سی آی ای" و ماموران امنیتی نیجریه "اس اس" مستقیما به زندان برده شد. این در حالی بود که پیروان او تصور می کردند او در انگلستان است. بعد از گذشت دو هفته دیدند که هیچ خبری از او منتشر نمی‌‌‌شود و گویا مفقود شده است. آنها تماس‌‌‌هایی با انگلستان برقرار کردند و متوجه شدند که او در آنجا نیست. بعد از جستجوی فراوان به زندانی بودن او پی بردند. این را می گویم تا بدانی که او برای آنچه که ما امروز داریم خیلی سختی کشیده است. اما امروز شکر خدا ما میلیون‌ها شیعه در نیجریه داریم.
 
میلیون‌ها شیعه در سی سال؟
 
دقیقاً. در کمتر از سی سال. او الآن یک دانشمند و عالم بسیار مطرح است. حتی توسط مسیحیان بسیار مورد احترام است. حتی افراد غیر مذهبی نیز او را محترم می‌‌‌دانند چرا که او با افراد یکسان برخورد می‌‌‌کند و حقوق همه –حتی وهابی‌ها - را محترم می شمارد. او گروه‌‌‌های مختلف، از وهابی گرفته تا فرقه های صوفیه چون قادریه و تیجانیه، را برای گفتگو و تبادل نظر دعوت می‌‌‌کرد، آنها دعوت او می پذیرفتند و متقابلاً از او دعوت می‌‌‌کردند. او از فرصت هفته وحدت بهترین استفاده را برا ی ایجاد این نوع ارتباط ها می‌‌‌کند. او افرادی از مذاهب و ادیان و نژادهای مختلف دعوت می‌‌‌کند و گرد هم می آورد. او مسیحی و صوفی و وهابی و سلفی و شیعه را دعوت می‌‌‌کند و به همه فرصت می دهد تا در مورد وحدت با هم صحبت کنند. این سنت هر ساله اوست و آخرین آن همین سال گذشته بود که با موفقیت انجام شد.
 
همچنین راهپیمایی روز قدس – در اخرین جمعه ماه رمضان- هر سال در پانزده شهر نیجریه با شرکت میلیونی شیعیان برگزار می شود. حتی در پایتخت نیجریه! به جز پایتخت شهری دیگری هست در نیجریه به نام کانو  که حدود دوازده میلیون نفر جمعیت دارد و شهر بسیار مهمی است. ما سالهای اخیر در آنجا هم راهپیمایی روز قدس داشتیم. در این راهپیمایی‌‌‌ها شما می توانید پرچم های ایران، فلسطین و حزب الله لبنان را ببینید. آمریکا اصلاً این اتفاقات را دوست ندارد. از طرف دیگر دولت نیجریه کاملاً متمایل و وابسته به آمریکاست. حتی تعدادی از نیروهای پلیس نیجریه در اسرائیل تعلیم دیده اند. دموکراسی نیجریه خیلی مورد پسند آمریکاست!
 
بگذریم، تعداد پیروان شیخ زکزاکی در حال حاضر آنقدر زیاد شده که او نیجریه را به بخش های مختلفی تقسیم کرده و برای هر بخش یک نماینده تعیین کرده تا به امور شیعیان آن منطقه رسیدگی کند. شیعیان در هر کدام از این بخش‌‌‌ها بیمارستان و حتی مدارس خاص خود را دارند. شیعیان و در راس آنها شیخ زکزاکی زمان طولانی ای را صرف کرده اند تا شیعیان به منزلت مناسب شأن خود در نیجریه برسند. پیش از این اگر شما پیرو تشیع بودید، دیگران نه تنها با شما ازدواج نمی‌‌‌کردند و هیچ کمکی به شما نمی‌‌‌دادند بلکه حتی جواب سلام شما را هم نمی‌‌‌دادند. اما امروز به خاطر پایداری و ایمان قوی شیعیان اوضاع تغییر کرده است. در آن روزها شیعیان بسیار با هم متحد بودند. به محض اینکه یکی از آنها با مشکلی مواجه می شد، دیگران با هم همکاری می کردند، پول جمع می‌‌‌کردند تا مشکل او را حل کنند. نمونه‌‌‌ی دیگر در مورد سرپرستی خانواده‌‌‌ی کسانی بود که در راهپیمایی های گوناگون (مثل روز قدس، عاشورا، میلاد پیامبر) کشته می‌‌‌شدند. همسر و فرزندان کسی که در راهپیمایی کشته می شد، همان روز تحت تکفل شخص دیگری از شیعیان قرار می گرفتند. این تکفل شامل تمام نیازها از خوراک و پوشاک و مسکن گرفته تا تحصیل و سایر نیازها می‌‌‌شد. این عمل دقیقاً از روی عمل اصحاب پیامبر الگو برداری شده است. سنت دیگری که ما داریم این است هر مسلمان شیعی خود را موظف میداند تا در ماه دست کم یک نایرا (واحد پول نیجریه که هر ۱۶۰ NGN با یک دلار مبادله می‌شود) برای امور شیعیان کمک کند. تصور کن که به این ترتیب در ماه میلیون‌ها نایرا جمع می‌شود. البته بعضی هستند که خیلی بیش از این کمک می کنند، یک نفر صد نایرا کمک میکند و دیگری دویست نایرا و حتی بعضی تا هزار نایرا! علت این هم‌‌‌ بستگی شاید این است که حکومت هیچ کمکی به شیعیان نمی کند. به هیچ وجه. البته ما هم برای کمک گرفتن به حکومت مراجعه نمی کنیم. چون هنگامی که حکومت به تو کمک کند و تو محتاج او باشی، او می تواند تو را کنترل کند.
 
وجه دیگر این خودکفایی شیعیان، مدارس خانوادگی ما هستند. معلمین این مدارس عموماً از افراد داوطلب هستند. من خود معلم داوطلب یکی از این مدارس بودم و بر اساس برنامه هفتگی مدونی به بچه ها ریاضی و کامپیوتر درس می دادم. پایه دیگر این استقلال، گروه "عصمت" است. در این گروه پزشک ها، پرستارها و سایر داوطلبین واجد شرایط با یکدیگر برای حل مسایل پزشکی برادران اسلامی همکاری می کنند. اهمیت کار این گروه بسیار بالا بوده و هست. تصور کن وقتی که مثلاً در یک راهپیمایی شخصی توسط نیروهای حکومتی مجروح می‌‌‌شده، نمی توانستند او را به بیمارستان یا مراکز پزشکی دولتی ببرند. چون اولاً او را پیدا می‌‌‌کردند ثانیا به راحتی در پایان یا حتی اواسط مداوا او را دستگیر می‌‌‌گردند و چه بسا از بین می بردند. به همین دلیل ما بیمارستان های خودمان را با تمام تجهیزات پزشکی لازم داریم. فکر می‌کنم همین حد در مورد نهضت شیخ ابراهیم زکزاکی کافی باشد.
 
بار قبلی که صحبت می کردیم در مورد اطمینانی که در جامعه نسبت به شیعیان به وجود آمده می‌‌‌گفتی.
 
درست است. البته! مسئله باور و ایمان ما به حدیثی است از امام جعفر صادق (ع) که می فرمایند اگر در اطراف شما کسی پیدا شود که در اعمال و اخلاق و رفتار خود از تو بهتر عمل کند و به مردم مهربان‌‌‌تر باشد، تو یک شیعه واقعی نیستی. در حالی که اطراف ما اهل سنت فراوانند و بسیاری از آنها انسان‌‌‌های خوبی هستند، ما، برای اینکه یک شیعه واقعی بمانیم، وظیفه داریم از همه آنها بهتر باشیم. به همین دلیل الآن وضع طوری شده که هنگامی که افراد (عموم مردم) متوجه می شوند شما شیعه هستید، با احترام بسیار با شما رفتار می کنند. همه می‌‌‌دانند که مثلا شیعیان محال است دزدی کنند، یا دروغ بگویند یا هر جور خلافی از ایشان سر بزند.
 
اجازه بدهید در این مورد داستانی جالب و واقعی برایت نقل کنم: مردی که عرقچین بر سر داشته (عرقچین قرمز یا سیاه در نیجریه نشانه ای از شیعه بودن است) وارد خانه ای می‌‌‌شود و از آنجا یک بز دزدی می‌‌‌کند. مردم او را دستگیر می‌‌‌کنند و تحویل پلیس می‌‌‌دهند. هنگام بازجویی پلیس، آن مرد با آگاهی از احترام اجتماعی‌‌‌ای که شیعیان دارند، اعلام می‌‌‌کند که شیعه است. آنها که به سختی باور می‌‌‌کردند او شیعه باشد، دوباره و چندباره از او می‌‌‌پرسند و او هر بار تأکید می‌‌‌کند که شیعه است. نهایتا پلیس می‌‌‌گوید که چون تو شیعه هستی ما نمی‌‌‌توانیم به این پرونده رسیدگی کنیم و باید تو را به "امیر" بخش خودتان (نماینده شیخ زکزاکی) ارجاع دهیم. ما تو را نزد امیرتان می‌‌‌بریم و به او خواهیم گفت که یکی از پیروان شما یک بز دزدیده است.
 
یک نفر از ایستگاه پلیس نزد امیر آن بخش رفت و ماجرا را برای او شرح داد. او گفته بود غیر ممکن است که یک شیعه دزدی کند. شیعیان حتی اگر از گرسنگی در حال مرگ باشند دزدی نمی‌‌‌کنند. اما چون او ادعا می کند که شیعه است من همراه شما به ایستگاه پلیس می‌‌‌آیم تا مشکل را حل کنیم. در ایستگاه پلیس از او پرسید که آیا تو از مایی؟ تو از شیعیان هستی؟ مرد جواب مثبت داد. 
 
امیر بلافاصله گفت: بسیار خوب. قانون ما قانون اسلام است. بر اساس قوانین اسلامی مجازات کسی مثل تو قطع دست است.
 
مرد که دید اگر سر و کارش با پلیس‌‌‌ها باشد به نفعش است و حداکثر جریمه نقدی یا چند روزی زندان در انتظارش است، حقیقیت را گفت و حرفش را پس گرفت. اما حالا دیگر امیر اصرار می کرد که چون تو گفتی شیعه هستی باید بیایی و قطع ید شوی. مرد به گریه افتاد و التماس کرد و به خدا قسم خود که شیعه نیست. امیر او را رها کرد و بازگشت.
 
واقعاً اینگونه است. در حال حاضر، شیعیان در میان مردم نیجریه بسیار خوش نام هستند. هر جا که افراد با یک شیعه روبرو هستند می‌‌‌دانند که می‌‌‌توانند کاملاً به او اعتماد کنند. می‌‌‌دانند که دروغ، دزدی یا کار خلاف قانون برای آنها تعریف نشده است. جالب اینجاست که حتی کسانی که تحت تاثیر تبلیغات ذهنیت خوبی نسبت به شیعیان ندارند، می‌‌‌گویند که عجیب است که فلان کس خیلی آدم خوبی است و شیعه نیز هست. همین روند به مرور ذهنیت آنها را اصلاح می‌‌‌کند. یک بار کسی به من گفت که تو آدم مهربان و محترم و خوبی هستی، چه طور شیعه هم هستی؟! من در جوابش گفتم که این تشیع است که مرا خوب کرده. اکثر آنها توسط وهابیان عربستان شستشوی مغزی شده اند که شیعیان آدم‌‌‌های درستی نیستند، مسلمان واقعی نیستند، به قرآن باور ندارند. همین تلقین ها آرام آرام ذهنیت آنها چنان خراب کرده که وقتی با ما روبرو می‌‌‌شوند به سختی باور می‌‌‌کنند که ما مسلمانیم و آدم های خوبی هستیم.
 
این خوش‌‌‌نامی و دقت در رفتار رابطه‌‌‌ای با در اقلیت بودن شما دارد؟
 
طبیعی است. وقتی شما در اقلیت باشید، باید با هم متحد باشید، باید بهتر رفتار کنید، لازم است به تمام معنی شیعه باشید تا به مرور خود را به جامعه بشناسانید. توجه داشته باش که این خوش‌‌‌نامی در شرایطی است که شیعیان اصلاً رابطه خوبی با حکومت نیجریه ندارند. مردم نیجریه می‌‌‌دانند که شیعیان قابل اعتمادترین افرادند و آدم های بسیار با ایمانی هستند. آنها دیده اند که شیعیان برای حفظ ایمان و باور خود به راحتی از جانشان می‌‌‌گذرند. آنها دیده اند که جوانان شیعه چه طور از فدا کردن جانشان در راهپیمایی‌‌‌ها خوشحال‌‌‌اند. همه دیده‌‌‌اند که آنها در مقابل لوله تفنگ سربازان حکومتی چه طور بی پروا می-ایستند.
 
علت این ثابت قدمی این است که شیعیان عقیده دارند که حکومت نیجریه حکومت فاسدی است و مبانی و ساختارش غیر اسلامی است و الگوبرداری شده از جوامع غربی است. شیعیان اعلام کرده اند که بر اساس "لا حکم الا لله" حکومتی که اساسی‌ترین رکن اش الله نباشد حکومت فاسدی است. طبعاً حکومت نیجریه شیعیان را کسانی می داند که با او در جنگند. ما حتی در رویدادهای دموکراتیکی که در نیجریه وجود دارد شرکت نمی‌‌‌کنیم.چرا که به نظر ما این سیستم فاسد است، بنابراین کسی که با این سیستم همکاری کند یا وارد آن شود نیز فاسد می‌‌‌شود. ما نه نامزد انتخابات می‌‌‌شویم و نه رای می‌‌‌دهیم. کسی که به یک مجلس فاسد وارد شود، خود به زودی به فساد کشیده می شود.
 
پس شما هیچ نماینده ای در پارلمان ندارید.
 
نه! ما نماینده نداریم. اگر هم در انتخابات شرکت می‌‌‌کردیم نمی‌‌‌توانستیم به مجلس راه پیدا کنیم. چون ما در اقلیتیم و در عمل اهل سنت به ما رای نمی دهند. فکر می‌کنم وضعیت شیعیان را به خوبی شرح داده باشم!
 
بله، ممنون. امکانش هست حالا در مورد روند شیعه شدن خودت برایم توضیح بدهی؟
 
بله، منشأ تشرف من به تشیع برادر کوچکم محمد جمیل بود. او چند سالی بود که شیعه شده بود، من هم می‌‌‌دانستم اما در این مورد با او صحبت نمی‌‌‌کردم و از او سوالی نمی پرسیدم. ما در خانه پیش از این همگی مالکی بودیم و در واقع به نوعی پیرو تصوف بودیم.
 
معذرت می خواهم حرفت را قطع می کنم. به نظر می‌‌‌رسد که اهل تصوف در مقایسه با اهل سنت وخصوصا وهابی ها انسانهای متعادلی هستند. به نظر تو این تعادل کمکی به بررسی تشیع بدون پیش قضاوت و تعصب کرده است؟
 
همینطور است، اما در سال ۱۹۹۹ که من به دانشگاه رفتم، تحت تاثیر دوستهای وهابی زیادی که در آنجا پیدا کردم تصوف را به کلی کنار گذاشتم. خصوصاً یکی از دوستانم که از عربستان آمده بود و در مدینه درس خوانده بود به شدت ما را تحت تاثیر خود قرار داد و مرا به وهابیت جذب کرد و من سلفی  شدم. الآن هم بسیاری از دوستان من کماکان وهابی هستند.
 
از زمانی که این دوست وهابی به ما اضافه شد، ما مرتب در جلسات مطالعه و توضیح "صحیح بخاری" او شرکت می‌‌‌کردیم. یک روز صحبت از این بود که چرا حضرا فاطمه(س) برای مطالبه حق خود نزد ابوبکر رفتند؟ می‌‌‌گفتند که این توهین به خلیفه بوده است. می گفتند که این از حرص و آز ایشان بوده که اینطور باغ فدک را مطالبه و پیگیری می‌‌‌کردند. اینجا نقطه‌‌‌ای بود که من شروع به تفکر کردم که چه‌‌‌طور می‌‌‌شود که اینها به این راحتی به دختر پیامبر حرص و طمع نسبت می‌‌‌دهند! عجیب است! کسانی که باغ را غصب کردند طمع‌‌‌کار نیستند اما او که اقدام به مطالبه حقش کرده طمع‌‌‌کار و حریص است؟
 
موضوع دیگر صحبت از اهل بیت پیامبر بود. او می‌‌‌گفت که اهل بیت واقعی پیامبر همسران ایشان بوده اند. او توضیح می‌‌‌داد که بعضی خانواده امام علی(ع) را اهل بیت می‌دانند، بعضی آل جعفر را و برخی آل عباس را و گروهی آل عقیل را. سپس در این میان تأکید می کرد شیعیان که اعتقاد دارند خانواده علی (ع) اهل بیت هستند اشتباه می‌‌‌کنند. من دوباره به فکررفتم که چرا او کاری با عقاید شافعی‌‌‌ها یا مالکی‌‌‌ها ندارد و فقط در هر موضوعی روی عقاید شیعیان تکیه می کند و آنها را غلط می‌شمارد؟
 
از همین‌جا بود که من شروع به مطالعه کردم. از آن به بعد شخصاً تمام کتاب‌هایی که آن دوست وهابی از انها صحبت کرده بود را خواندم و هم‌‌‌زمان تحقیقاتم را در مورد تشیع بیشتر کردم. البته از برادرم نمی‌‌‌پرسیدم، چون با خودم فکر می کردم که او شیعه است و فقط بهترین و بی نقص‌‌‌ترین عقاید تشیع را به من خواهد گفت. معمولاً این‌‌‌گونه است که وقتی شما پیرو آیینی هستید بهترین و جذاب ترین نکات آن را برای دیگران بازگو می‌‌‌کنید. همیشه دوستانم در حضور من به برادرم حمله می‌‌‌کردند و می‌‌‌گفتند او در حقیقت کافر است. او دائماً از علمای ما انتقاد می‌‌‌کند و نظرات آنها را رد می کند. من همیشه به آنها می‌‌‌گفتم چرا به من می‌‌‌گویید؟ چرا با خود او وارد بحث نمی‌‌‌شوید؟ این هم برایم جای سوال داشت و عجیب بود. من برادرم را می‌‌‌شناختم. ما هیچ بدی‌‌‌ای از او ندیده بودیم. همواره وقتی که دوستانم از کار برادرم یا حرف او به من شکایت می‌‌‌کردند، من نزد او می‌‌‌رفتم و از او توضیح می‌‌‌خواستم. توضیح او همیشه برایم قانع کننده بود.
 
تحقیقم را در مورد اهل بیت ادامه دادم. چون به زبان عربی چندان مسلط نیستم، تعدادی کتاب به زبان انگلیسی پیدا کردم. نویسنده یکی از آن کتاب‌‌‌ها دکتر تیجانی السماوی بود که خود مذهبش را از تسنن به تشیع تغییر داده است. در کتاب "آنگاه که هدایت شدم" او شرح می‌‌‌دهد که روابطش با تعدادی از شیعیان چگونه بوده و علت شیعه شدنش چه بوده. از اینجا بود که من شروع کردم به مقایسه آنچه که او به نام تشیع می‌‌‌گفت با کتاب‌‌‌های صحاح سته. عجیب بود! چون می‌‌‌دیدم که هر چه آنها می‌‌‌گویند در کتاب‌‌‌های حدیث ما هم وجود دارد. همین ها باعث می‌‌‌شد که من جدی تر و علاقه مند بشوم و به این نقطه برسم که لازم است تحقیق بیشتری در مورد تشیع انجام بدهم. لازم بود که قدم به قدم جلو بروم و مطمئن شوم که این (تشیع) آن راهی است که باید رفت.
 
در مورد دوازده امام، فهمیدم که در حالی که اهل سنت عقیده دارند که پس از پیامبر(ص) تنها چهار خلیفه یعنی ابوبکر، عمر، عثمان و علی (ع) بوده‌اند، شیعیان به دوازده امام اعتقاد دارند که یکی پس از دیگری از زمان وفات پیامبر(ص) آمده اند. من در صحیح بخاری حدیثی پیدا کردم که از قول پیامبر (ص) نقل می کرد که اسلام کامل نمی‌‌‌شود مگر اینکه دوازده امیر پس از من بیایند. در حدیث دیگری دیدم که هم ایشان فرمایش مشابهی داشتند با این تفاوت که تاکید کرده بودند که آنها همگی از قریش هستند. این در حالی بود که در منابع اهل سنت هیچ حدیث مشابهی با تاکید بر چهار نفر بودن خلفاء ذکر نشده است. جالب بود! از آنها پرسیدم که پس شما چرا اینقدر روی چهار خلیفه تاکید دارید؟
 
دوباره روی اهل بیت پیامبر متمرکز شدم تا اینکه در کتاب "صحیح مسلم" حدیثی را پیدا کردم که شیعیان به ان حدیث کساء می‌‌‌گویند. در این حدیث جریان کاملاً روشن است. فاطمه (س) به پیامبر وارد می‌‌‌شود، پیامبر او را به نشستن زیر عبای خود دعوت می‌‌‌کنند، همین اتفاق برای حسنین (ع) و امام علی (ع) می‌‌‌افتد. در اینجا ام سلمه، همسر پیامبر (ص)، می‌‌‌پرسد که ای رسول خدا آیا من هم می‌‌‌توانم وارد شوم، پیامبر می‌‌‌فرماید "مکانکِ، مکانکِ" یعنی در جای خودت بمان! بعد می‌‌‌فرماید: پروردگارا، اینها اهل بیت من هستند. من تفسیرهای گوناگونی از اهل سنت دیدم که همگی این حدیث را نقل کرده اند. اما آنها این [حدیث را] نادیده می‌‌‌گیرند. نمی دانم چرا! واقعاً نمی‌‌‌فهمم چرا! 
 
به نظر من وقتی کسی بخواهد راه هدایت را پیدا کند و حق را پیدا کند و بپذیرد، آن را پیدا خواهد کرد و حق خودش را به او نشان خواهد داد. اما نمی‌‌‌دانم چرا برخی مردم اینجا و آنجا، نمی‌‌‌خواهند ببینند. در عوض تبلیغات زیادی می‌‌‌کنند و به مردم هشدار می‌‌‌دهند که با شیعیان هم‌‌‌نشین نشوید، گمراهتان می‌‌‌کنند، آنها خیلی باهوشند و بلدند چه‌‌‌طور صحبت کنند. یعنی چه بلدند چه طور صحبت کنند؟ به نظر من حقیقت حقیقت است، هر طور که از آن صحبت کنی آدم ها را جذب می‌‌‌کند. برای همین است که آنها می‌‌‌گویند هرگز با ما حتی صحبت نکنند، هرگز!
 
کار تحقیقی بعدی من روی موضوع کربلا بود. بازدر کتاب‌‌‌های اهل سنت روایتی را پیدا کردم که مطابق آن جبرئیل به پیامبر(ص) خبر می‌‌‌دهد که نوه‌‌‌ ایشان حسین (ع) به دست مردم خودشان کشته خواهد شد و پیامبر (ص) هم این جریان را برای ام سلمه تعریف می کنند. جالب اینجاست که همه اینها در کتابهای اهل سنت وجود دارند.
 
با یافتن و روبرو شدن با اینگونه حقایق بود که من به مرور معتقد به تشیع شدم و رسماً شیعه شدم و تمامی اعمالم را مطابق فقه شیعه انجام دادم. از این زمان مرحله‌‌‌ی جدیدی از ارتباط‌های من با دوستانم شروع شد. یک روز مشغول وضو گرفتن بودم که یکی از دوستان وهابی‌‌‌ام آمد و از من پرسید که چرا اینطور وضو می‌‌‌گیرم و فقط مسح می‌‌‌کشم. من در جوابش توضیح دادم که خیلی ساده است برای اینکه اگر به قرآن رجوع کنی خواهی دید که قرآن در مورد وضو گرفتن به مسح کردن فرمان داده است. لزومی ندارد که شما به این طرف و آن طرف مراجعه کنید و بگویید که فلان حدیث و بهمان حدیث به ما می‌‌‌گویند که باید دست و پایمان را بشوییم. پیامبر فرموده که هرگاه گفتاری از من شنیدید که با قرآن تطبیق نمی‌‌‌کرد، آن گفتار من نیست. این روش شستن پا با قرآن در تناقض است، پس نمی‌‌‌تواند گفتار پیامبر باشد. دوستم خیره به من ماند و رفت.
 
من حتی کسانی را می‌‌‌شناسم که این حرف‌‌‌ها را پذیرفتند و بدون اینکه اعلام کنند، در خفا مطابق احکام تشیع زندگی می‌‌‌کنند. به این علت اعلام نمی‌‌‌کنند که می‌‌‌دانند که توسط اطرافیان و حتی خانواده‌‌‌شان تحت فشار قرار می‌‌‌گیرند و منزوی می‌‌‌شوند. [در نیجریه] تبلیغات فراوانی می‌‌‌کنند که اگر کسی شیعه شود باعث دردسر و در خطر افتادن خانواده می‌‌‌شود. البته در حال حاضر وضع بهتر شده، الآن تعداد بیشتری از شیعیان نیجریه برای تحصیل و تحقیق در مورد تشیع به ایران می‌‌‌روند و این خود باعث شناخت بیشتر تشیع در نیجریه می‌‌‌شود. نتیجه آن کم شدن بغض نسبت به تشیع میان مردم نیجریه است.
 
عنصر دیگری که به گرایش مردم نیجریه به تشیع کمک کرده این است که اکثر مسلمانان نیجریه مالکی  هستند. احکام مالکی‌‌‌ها بسیار به شیعیان جعفری نزدیک است: به عنوان مثال آنها هنگام نماز دستانشان را نمی‌‌‌بندند، مانند وهابی‌‌‌ها در نماز جماعت اصرار ندارند که انگشتان پاهای مأمومین به یکدیگر بچسبند و برای سجده مقید هستند که یا بر روی زمین یا بر روی فرشی سجده کنند که با الیاف طبیعی بافته شده باشد. نکته دیگردر مورد آنان این است که بیشتر مالکی‌‌‌ها صوفی هستند اصولاً صوفی‌‌‌ها با تشیع مشکلی ندارند.
 
گفتی که بیشتر مسلمانان نیجریه مالکی هستند، در این صورت بدنه حکومت چه مذهبی دارند؟
 
حکومت در دست سلفی‌‌‌هاست و آنها با آمریکا و عربستان متحد هستند.
 
عجیب است! در بسیاری از کشورهای اسلامی همین مشکل را داریم، گروهی که در اقلیت مذهبی قرار دارند، بر کل کشور حکومت می‌‌‌کنند.
 
بله، آنها می‌‌‌دانند کشورها را چطور اداره کنند. برای اینکه حکومت کنند ابایی از کشتن یا هر کار دیگری ندارند. ما این چیزها را دیده ایم! آنها هر کس را که لازم باشد می‌‌‌کشند تا خود بمانند. حمله می‌‌‌کنند، وارد خانه‌‌‌ها می‌‌‌شوند، دستگیر می‌‌‌کنند. آنها به حکومت حریص‌‌‌اند... بگذریم...
 
رابطه‌‌‌ات با خانواده‌‌‌ات چگونه است؟
 
در حال حاضر رابطه‌‌‌ام با خانواده بسیار خوب است. آنها می‌‌‌دانند من و برادرم شیعه هستیم و برادر کوچک‌ترمان که دانشجوست هم اخیراً شیعه شده است. مادربزرگمان هم سال گذشته، در حالی که شیعه بود فوت کرد. ما برای او روایت‌‌‌هایی از شهادت حضرت فاطمه (س) و عاشورا و زندگی امامان تعریف می‌‌‌کردیم و همین باعث گرایش او به تشیع شد. او روز عاشورا بیرون می‌‌‌آمد و مردمی که مشغول عزاداری بودند را تماشا می‌‌‌کرد. همین اتفاق برای دیگر مسلمانان نیز می‌‌‌افتد. آنها با کنجکاوی به خیابان می‌‌‌آیند و مراسم بزرگداشت عاشورا و میلاد پیامبر (ص) و روز قدس را تماشا می‌‌‌کنند و از ما در مورد جزئیات کارهایی که می‌‌‌کنیم می‌‌‌پرسند. مثلاً در روز عاشورا می‌‌‌پرسند چرا سیاه پوشیدید؟ چرا این کارها را می‌‌‌کنید؟ اینها چه هستند که بلند کرده اید؟ ما هم البته برای آنها توضیح می‌‌‌دهیم، پوسترها و برگه‌‌‌هایی را چاپ می‌‌‌کنیم و میان آنها توزیع می‌‌‌کنیم. نتیجه این است که الآن اکثر مسلمانان نیجریه در مورد واقعه کربلا آگاهند و بسیاری از آنها حتی به آنچه که در کربلا واقع شده، باور دارند. در حال حاضر در هر شهر بزرگ و کوچکی که بروی لااقل نشانه ای از عزاداری عاشورا خواهی دید.
 
چند سال پیش یکی از علمای اهل سنت در شهر ما به همراه گروهی از شاگردانش مشغول تماشا کردن مراسم عزاداری ما بودند. ما صحنه وقایع عاشورا را با اسب‌‌‌ها و مردان جنگی و شمشیرها (مانند تعزیه‌‌‌ی ایرانی) بازسازی کرده بودیم. یکی از شاگردان از استاد خود پرسیده بود که آیا واقعیت دارد که مسلمانان نوه‌‌‌ی پیامبرمان را در این روز این‌‌‌گونه کشته‌‌‌اند؟ استاد به گریه می‌‌‌افتد و تایید می‌‌‌کند. شاگرد با تعجب می‌‌‌پرسد: یعنی اینها درست می‌‌‌گویند؟ استاد دوباره تصدیق می‌‌‌کند. شاگرد می‌‌‌پرسد: پس چرا ما به آنها ملحق نمی‌‌‌شویم؟ چرا ما همراهشان عزاداری نمی‌‌‌کنیم؟! استاد جواب نمی‌‌‌دهد و سکوت می‌‌‌کند. یکی دیگر از علمای اهل سنت را می‌‌‌شناسم که مالکی و صوفی است. او حتی خود ماجرای واقعه عاشورا را برای شاگردان و مستمعینش می‌‌‌خواند و تعریف و تفسیر می‌‌‌کند. وهابی‌‌‌ها و سلفی‌‌‌ها چندان دل خوشی از او ندارند و پشت سرش نماز نمی‌‌‌خوانند. سلفی‌‌‌های مسجد خود را دارند و پشت سر صوفی‌‌‌ها نماز نمی‌‌‌خوانند. آنها صوفی‌‌‌ها را کافر می‌‌‌دانند. شیعیان را کافر می‌‌‌دانند. خلاصه اگر عقاید آنها را باور نداشته باشی کافری!
 
رابطه‌‌‌ شیعیان نیجریه با امام مهدی (عج) چگونه است؟
 
شیعیان نیجریه در این مورد مانند همه شیعیان دیگر نقاط جهان اعتقاد دارند و رفتار می‌‌‌کنند. ما همه باور داریم که امام پس از غیبت کوتاه اولیه، الآن در غیبت بلند خود هستند. ما هر روز بعد از تمامی پنج نمازمان، در سجده شکر برای آمدن امام مهدی دعا می‌‌‌کنیم.
 
چه دعایی است؟ به عربی می‌‌‌خوانید؟
 
دعایی است که در مفاتیح آمده و به زبان عربی است. اما من آن را حفظ نیستم. گفته‌‌‌اند که می‌‌‌توانیم به زبان خودمان نیز بخوانیمش. همچنین در صلواتمان می‌‌‌گوییم "اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم" که این هم دعایی است برای امدن امام مهدی. ما غدیر را نیز جشن می‌‌‌گیریم. لباس نو می‌‌‌خریم. جمع می‌‌‌شویم. اطعام می‌‌‌کنیم. نماز می‌‌‌خوانیم. به دیدار هم می‌‌‌رویم، به هم تبریک می‌‌‌گوییم و برای هم دعا می‌‌‌کنیم و یکدیگر را برادر و خواهر صدا می‌‌‌زنیم. جالبه در آن روز هیچکس اسم دیگری را صدا نمی زند و همه یکدیگر را برادر و خواهر خطاب می‌‌‌کنند.
 
شما به خاطر اینکه خودتان شیعه شده‌‌‌اید و به خاطر شرایط و سختی‌‌‌هایی که از سر گذرانده‌‌‌اید، احتمالاً بیش از هر کسی قدر نعمتی که در اختیارتان هست را می‌‌‌دانید. برای شکر این نعمت و تداوم آن چه کارهایی می‌‌‌کنید؟
 
ما شیعیان نیجریه فعالیت‌‌‌های متنوعی را برای تداوم تشیع‌‌‌مان انجام می‌‌‌دهیم. مثلاً شنبه‌‌‌ی هر هفته ما جلسه‌‌‌ای به نام "تعلیم" داریم. در این "تعلیم" یاد می‌‌‌گیریم که چگونه عبادت کنیم و چگونه وظایفمان را به عنوان شیعه انجام دهیم. معمولاً محتوای این جلسات کلی و برای عموم است. اگر کسی بخواهد جزئیات بیشتر یاد بگیرد به "مدرسه" می‌‌‌رود یا اینکه شخصا از شیخ می‌‌‌پرسد. اما اصل موضوع این است که در هر شهر شیعیان یک مسجد اصلی دارند که روزهای شنبه همگی در آن جمع می‌‌‌شوند و از احکام و تکالیف خود و حتی از تحلیل شرایط جهانی آگاه می‌‌‌شوند و در آنجا یکدیگر را می-بینند. این باعث شده که تک تک شیعیان نیجریه کاملاً در جریان آنچه که در دنیا می‌‌‌گذرد هستند، از فلسطین و ایران گرفته تا عربستان و افغانستان و پاکستان. بدون خبر داشتن از دنیا نمی‌‌‌توانیم به درستی بفهمیم که تکلیف‌‌‌‌‌‌مان چیست. ببین! همین که ما پایمان را از کشورمان بیرون گذاشتیم چه‌‌‌قدر دیدمان نسبت اسلام و تشیع وسعت پیدا کرده‌‌‌ است.
 
برای ما زنده‌‌‌ترین بخش جامعه شیعیان و آنچه که باعث ادامه حیات تشیع می‌‌‌شود جوانان هستند. به نظر من در نیجریه و ایران باید برای جوان‌‌‌ها کار کرد. ما تشکل‌‌‌هایی داریم که همگی به صورت داوطلب تنها برای خدمت به دین‌‌‌مان در آنها عضو هستیم. جوان‌‌‌ها در ایران هم ‌‌‌می‌‌‌توانند جدا از کارهایی که دولت برای آنها می‌‌‌کند، گروه‌‌‌های داوطلبی تشکیل دهند و با مایه گذاشتن از خودشان در راه خدا، به مردم و جامعه در مورد آنچه که در دنیا می‌‌‌گذرد و حقایقی که در حال اتفاق افتادن است آگاهی دهند. به این ترتیب مردم با حقایق تشیع و چالش‌‌‌هایی که پیش روی او هست، آشنا می‌‌‌شوند. تنها با قربانی کردن و فداکاری است که می‌‌‌توان پیام تشیع را گسترش داد. 
 
برای من عجیب است که در حالی که ما در کشورمان داریم به مردم آنچه که از ایران یاد گرفتیم را تعلیم می‌‌‌دهیم و معارف شیعه را با ارجاع به ایران تبلیغ می‌‌‌کنیم، بعضی ایرانی‌‌‌ها را اینجا می‌‌‌بینیم و برایمان سوال پیش می‌‌‌آید که آیا اینها مسلمانند! خانم‌‌‌هایی که حجاب ندارند و شرایطی که خودت بهتر از من می‌‌‌دانی. حالا فکرش را بکن که کسانی باشند که به او بگوید که مسلمانان و شیعیانی هستند که به تو به عنوان یک ایرانی شیعه نگاه می‌‌‌کنند و می‌‌‌خواهند از ایرانی‌‌‌ها الگو بگیرند. پس تو مسئولی! اگر تو درست باشی، آنها نیز با الگو قرار دادن تو درست می‌‌‌شوند. البته من می‌‌‌فهمم که در هر کشوری کسانی هستند که طور دیگری رفتار می‌‌‌کنند و فکر می‌‌‌کنند. آنها چون در ایران به خاطر قوانین نمی‌‌‌توانند بعضی کارها را بکنند سعی می‌‌‌کنند از کشورخارج شوند تا آن کارها را بکنند! روشن است که آنها تحت تاثیر انگلیسی‌‌‌ها، آمریکایی‌‌‌ها و دیگر غربی‌‌‌ها هستند. علیرغم اینها اگر یک گروه جوانان داوطلب خالص و بی-چشم‌‌‌داشت وجود داشته باشد به نظر من آنها می توانند تاثیرگذار باشند. آنها باید مهربان و بدون پیش قضاوت باشند.
 
خود تو اینجا در مالزی، چه‌‌‌گونه با افرادی با مذاهب و ادیان متفاوت ارتباط برقرار می‌‌‌کنی؟
 
مختار: من در ارتباط با افراد، هنگامی که با کسی گفتگو می‌‌‌کنم بعد از چند دقیقه می‌‌‌توانم بفهمم که احتمالاً علایق و عقایدش چگونه است. اگر احساس کنم که ذهنش مشغول است و آماده پذیرش نیست، با او وارد گفتگو و صحبت از عقایدم نمی‌‌‌شوم. چون احساس می‌‌‌کنم تاثیر خاصی ندارد. گاهی اوقات می‌‌‌بینم که آنها شروع می‌‌‌کنند به محکوم کردن شیعه و بد گفتن از تشیع. با آنها وارد گفتگو نمی‌‌‌شوم. چون آنها از قبل تصمیم‌‌‌شان را گرفته‌‌‌اند و قضاوت‌‌‌شان را کرده‌‌‌اند. اما موقعیتی پیش می‌‌‌آید که شما می‌‌‌آیی و از من سوالی می‌‌‌پرسی. من با اشتیاق جواب می‌‌‌دهم. چون می‌‌‌دانم که دغدغه دانستن داری. می‌خواهی بشنوی.
 
یک روز در مسجد دانشگاه یکی آمد و از من پرسید چرا روی دستم سجده می‌‌‌کنم. من برایش توضیح دادم که ما باید بر خاک سجده کنیم، اگر خاک نبود بر چیزهایی که از خاک درست شده‌‌‌اند یا بر زیرانداز بافته شده از الیاف طبیعی. در هر مرحله از او تایید می‌‌‌گرفتم که اینکه حرف من از سنت پیامبر (ص) است، را قبول دارد. او تایید می‌‌‌کرد. او می‌‌‌گفت این فرش‌‌‌ها هم از کتان است. گفتم از کتان نیست، الیاف این فرش‌‌‌ها مصنوعی است! کاشی و موزائیک هم همینطور. درست است که اصلشان خاک است اما فرآیندی که روی آنها انجام شده و حرارتی که دیده‌‌‌اند دیگر آنها را از حالت طبیعی‌‌‌شان خارج کرده است. اما در عوض دست من بخشی از بدنم است و من فرزند آدم (ع) هستم که خداوند او را از خاک آفرید. پس وقتی سرم را روی دستم می‌‌‌گذارم مثل این است که بر خاک سجده کرده‌‌‌ام. او در جواب گفت که موافق است که بر خاک باید سجده کرد ولی نمی‌‌‌تواند بپذیرد که می‌‌‌شود بر دست نیز سجده کرد. می‌‌‌گفت اگر این‌‌‌طور است بنشین و دستت را بگذار روی پیشانی‌‌‌ات. گفتم برای سجده باید بدن را حرکت دهیم، این حالتی که تو می‌‌‌گویی که اصلاًسجده نیست. 
 
خلاصه بیشتر از نیم ساعت با هم گفتگو کردیم. او از من پرسید که پیرو چه مذهبی هستم. من در جوابش گفتم مذهب جعفری. او نمی‌‌‌دانست جعفری چیست (و این باعث شد که مقاومتش در مقابل شیعه، مانع شنوایی اش نشود) به او گفتم برو تحقیق کن ببین مذهب جعفری چیست. می‌‌‌دانستم اگر بگویم شیعه هستم می‌‌‌خواهد شروع به جدل کند و من تمایلی به بحث و جدل نداشتم. نکته‌‌‌ی دیگری نیز به او گفتم: پیشنهاد دادم برود در کتاب‌‌‌های مذهب مالکی جستجو کند و ببیند که نظر فقه مالکی نیز مانند آن چیزی است که من گفتم و ببیند که این حکم منحصر به "جعفری"ها نیست. او تشکر کرد و گفت که حتماً می‌‌‌رود و تحقیق می‌‌‌کند و با روی خوش از هم جدا شدیم.
 
البته هنگامی که در محیط زندگی، افراد مختلف از مذاهب مختلف حضور داشته باشند گاهی باید تقیه کرد. در نیجریه افراد بسیار متعصبی هستند که شستشوی مغزی شده‌‌‌اند. آنها در مورد ما بسیار بد فکر می‌‌‌کنند. مثلاً تصور می‌‌‌کنند که ما در پایان نماز با سه بار بالا و پایین بردن دستمان سه خلیفه اول را لعن می‌‌‌کنیم. این تصور در حالی که ما فقط تکبیر می‌‌‌گوییم شگفت انگیز است! در این شرایط که ما می‌‌‌دانیم گوش شنوایی برای توضیح و شفاف‌‌‌سازی وجود ندارد، دیگر دستمان را بالا و پایین نمی‌‌‌بریم و فقط الله‌اکبر می‌‌‌گوییم.
 
اما مثلاً در میان دوستان غیر شیعه‌‌‌ام در نیجریه من به راحتی تمامی آداب و احکام را رعایت می‌‌‌کنم. چراکه به راحتی می‌‌‌توانم با آنها صحبت کنم و توضیح دهم. جالب است که بدانی که از وقتی من شیعه شده‌‌‌ام آنها به مرور از وهابی‌‌‌گری افراطی دست کشیده اند و الآن کمی متعادل شده‌‌‌اند. به خاطر اینکه از من جز خوبی و مهربانی ندیده‌‌‌اند و طبیعتاً جذب شده‌‌‌اند. آنها کاملاً به من اعتماد دارند. برای کارهای‌‌‌شان با من مشورت می‌‌‌کنند. حتی الآن که در مالزی هستم با من تماس می‌‌‌گیرند و مشورت می‌‌‌کنند. در مقابل هر گاه مشکلی داشته باشند، من با پولم یا توانم به آنها کمک می‌‌‌کنم. آنها بیش از هر زمان دیگری به من احترام می‌‌‌گذارند و اعتماد می‌‌‌کنند. حتی وقتی بعضی از وهابی‌‌‌ها به من حمله می‌‌‌کنند آنها مدافع من هستند. ما می‌‌‌دانیم که امام علی (ع) هم با این طور افراد چگونه رفتار می‌‌‌کرد.
 
خیلی ممنونم. هر بار که با هم صحبت می‌‌‌کنیم، من با خود فکر می‌‌‌کنم که شما شیعیان نیجریه که این‌‌‌گونه تلاش می‌‌‌کنید و ایستاده‌‌‌اید، از منتظران واقعی امام مهدی (عج) هستید.
 
خوب شد گفتی! در مورد انتظار باید بگویم که ما یک مدرسه داریم که بچه‌‌‌هایی که به آن‌‌‌جا می‌‌‌روند با این فرض می‌‌‌روند یا فرستاده‌‌‌ می‌‌‌شوند که می‌‌‌خواهند خود را برای یاری امام مهدی آماده کنند. آنها وارد "جیش المهدی" می‌‌‌شوند. به آنها گفته می‌‌‌شود که شما برای اینکه برای آمدن امام آماده باشید نباید فقط بخورید و بخوابید! باید از هر جهت، جسمی، فکری، علمی، اعتقادی و ایمانی خود را آماده کنید. و حتی باید بعضی وقت‌‌‌ها باید به خود سختی بدهید و خود را گرسنه نگاه دارید تا قوی شوید. بله. البته! همه می‌‌‌دانند، ما منتظر امام مهدی(عج) هستیم.
 
از گفتگوی صمیمی و صریح و صادقانه‌‌‌ات ممنونم.

 



کاربران

حسابي اشكم در اورد ... من و بقيه ايراني ها خيلي بي خبريم از اين همه زيبايي و برادران و خواهران عزيزمان

دقیقا فکر می کنم انها شیعه هستند وما ظاهرا شیعه

اگه اینها شیعه اند پس ما چی هستیم

واقعا از خودم خجالت کشیدم! از این همه نعمت بیشماری که در آن غرقیم و غافلانه کفران نعمت میکنیم! حقیقتا که اینها منتظران واقعی امام زمان عجل الله تعال فرجه الشریف هستند

درود بر غیرت .شرف. انسانیت.شجاعت .صلابت.حیا.وجانفشانی شما که یقینا الگوی واقعی شما در عمل ورفتار سالار شهیدان امام حسین {ع} است

توی دنیای معارف ناب شیعه غوطه می خوریم، همه چیز در دسترس ما، همه امکانات رو داریم، ولی ما کجا و این بنده مخلص خدا کجا. ما ادعای شیعه بودن داریم.

ما همه انقلاب را به دنیا صادر کردیم. 
ای کاش یک کمی هم برای خودمان نگه میداشتیم.
خیلی عقب افتادیم

وعجل فی فرج مولانا صاحب الزمان

ببنید چه دلبری میکنن برای اهل بیت....

علم خدا رو زمین نمیمونه ایرانی جماعت نشد خدا یکی دیگه پیدا میکنه
اینا چه سختی ای میکشن اونوقت تو مملکت خودمون بعضیا دنبال رهبر بعدی میگردن

درود و رحمت خدا بر مومنین و پیروان راستین اهل بیت (ع)

متشكرم كامل خوندمش خيلي تحت تاثير قرار گرفتم

احسنت! زمانی ایران و ایرانی الگوی شیعیان بوده اند... حال امثال نیجریه و شیعانش الگوی شیعیان هستند...

به امید اینکه از مردم گرفته تا دولت و حکومت ایران به سمت مکتب حقیقی تشیع باز گردد...


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

پناهیان:پیامبر(ص) می‌خواست مردم را به قله‌ای به‌نامشعور سیاسی برساند/ظهور وقتی رخ می‌دهدکه اکثر مردم

نظرات 0

معارف

  • منبر
  • شناسه خبر : ۲۲۱۴۷۲

    عرصۀ سیاسی یعنی عرصۀ اندیشیدن دربارۀ جهان و پیچیدگی‌های بسیار بزرگ عالم. وقتی شما این عرصه را طی نکنید، بزرگ نمی‌شوید و وقتی بزرگ نشوید، لایق ملاقات خدای بزرگ نمی‌شوید. منتها اکثر مردم دنیا سیاسی نیستند و حوصلۀ سیاسی بودن را ندارند. و وقتی اکثر مردم سیاسی نباشند، همیشه یک گروه اقلیت بر آنها مسلط می‌شوند.
    عرصۀ سیاسی یعنی عرصۀ اندیشیدن دربارۀ جهان و پیچیدگی‌های بسیار بزرگ عالم. وقتی شما این عرصه را طی نکنید، بزرگ نمی‌شوید و وقتی بزرگ نشوید، لایق ملاقات خدای بزرگ نمی‌شوید. منتها اکثر مردم دنیا سیاسی نیستند و حوصلۀ سیاسی بودن را ندارند. و وقتی اکثر مردم سیاسی نباشند، همیشه یک گروه اقلیت بر آنها مسلط می‌شوند.

    گروه معارف - رجانیوز: حجت الاسلام و المسلمین پناهیان در ادامۀ درسنامۀ تاریخ تحلیلی اسلام که در جلسات هفتگی هیات شهدای گمنام ارائه می‌شود، پس از بررسی دوران دعوت و دوران هجرت رسول خدا(ع)، به بررسی و تحلیل دوران حکومت پرداخته است. در این جلسه به جایگاه رشد سیاسی مردم و علت اهمیت آن از منظر رسول خدا(ص) پرداخته شده است. در ادامه فرازهایی از این سخنرانی را می‌خوانید:

     

    نفسِ انجام کار خوب به تنهایی ملاک نیست/ انسان با انجام کارهای خوب، قرار است لیاقت لقاء الله پیدا کند  

     

    آموزش‌هایی که در پادگان‌ها به سربازها داده می‌شود همیشه مستقیماً آموزش‌های نظامی نیستند بلکه برخی از آموزش‌ها مانند «رژه رفتن» یا «فعالیت‌های ورزشی» نیز هست که مستقیماً ربطی به نظامی‌گری ندارد-یا لااقل مستقیم ربط آن را نمی‌توان فهمید- اما این آموزش‌ها طی یک فرآیندهای پیچیده‌ای برای نظامی‌گری و آن لحظۀ جنگ به‌درد می‌خورند و سرباز را برای جنگ آماده می‌کنند.

     

    در پادگان‌ها یک آموزش‌هایی هست که معمولاً سربازها می‌گویند: «ما نمی‌دانیم این آموزش‌ها چه ربطی به جنگ دارد؟» بنده می‌خواهم این وضعیت را با وضعیت «کمال انسان» تشبیه کنم. به ما گفته‌اند در دنیا کارهای خوبی انجام دهیم، ولی ما غالباً ربط این کارهای خوب را با کمال خود نمی‌دانیم.

     

    همان‌طور که انسان موجود پیچیده‌ای است کمال انسان هم مسألۀ پیچیده‌ای است و به این سادگی نیست که مثلاً بگوییم کمال به این است که «دروغ نگویید، دزدی نکنید، مهربان باشید و...» خودِ این ویژگی‌ها آن نقطۀ نهایی کمال انسان نیست. ما در پیچیدگی‌های دروغ نگفتن، یا کار خوب انجام دادن، بناست که به یک «جایی» برسیم که آن‌جا را کسی به این سادگی نتوانسته است توضیح دهد. آن جایی که انسان به آن خواهد رسید، جایی است که انسان را لایق «ملاقات خدا» می‌کند. یعنی در ذات و ماهیت انسان یک تحولاتی ایجاد خواهد کرد و یک سعۀ وجودی به انسان می‌دهد تا لیاقت لقاء الله را پیدا کند. چون انسان باید یک تناسب و ظرفیتی برای ملاقات خدا پیدا کند.

     

    نفس انجام کارهای خوب یا ترک کارهای بد ملاک نیست، بلکه آن چیزی در به دنبال اینها برای انسان حاصل می‌شود، ملاک است. به عنوان مثال، دروغ نگفتن اثری دارد که آن اثر برای ما اهمیت دارد. کمااینکه شما گاهی اوقات دروغ نمی‌گویید ولی چون در این کار، نیّت درستی ندارید، آن اثر و فایدۀ مطلوب را ندارد.

     

    سرباز بعد از آموزش‌های پادگان، در نهایت قرار است آمادگی و توانایی جنگیدن داشته باشد، و لذا باید یک ورزیدگی جسمی و یک اطاعت‌پذیری از فرمانده و یک‌سری مهارت‌هایی کسب کند تا در میدان جنگ درست عمل کند. ما لوازم میدان جنگ را می‌توانیم درک کنیم اما هیچ‌کدام از ما به قیامت نرفته‌ایم که ببینیم انسان برای ملاقات خدا، دقیقاً چه مختصاتی باید داشته باشد؟ در قیامت باطن انسان‌ها و سرّ آدم‌ها آشکار می‌شود(يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ؛ طارق/۹) و متوجه می‌شویم آن کارهایی که انسان‌ها در دنیا انجام داد‌ه‌اند، چگونه به‌درد لقاء الله می‌خورَد؟ اما در اینجا مسأله خیلی پیچیده است. و توضیح دادن وضعیت کمال انسان خیلی سخت است.

     

    ما در پادگان دنیا آموزش‌هایی می‌بینیم تا برای لقاء الله تربیت شویم/ ازدواج چه ارتباطی با لقاءالله دارد؟

     

    ما در پادگان دنیا داریم یک آموزش‌هایی می‌بینیم که بعداً به یک جایی برویم که در آنجا محل «لقاء الله» هست و ما باید خودمان را برای آنجا تربیت کنیم. خداوند در این پادگان دنیا شرایطی را برای ما رقم می‌زند که بتوانیم خودمان را برای آنجا تربیت کنیم.

     

    مثلاً در این حیات دنیا، خانم‌ها باید با مردانی ازدواج کنند که بالاخره از نظر آنها این مرد-حداقل از جهت ویژگی‌های ذاتی که طبیعت مرد دارد -یک ایراداتی دارند و هر کاری هم می‌کنند این آقایان درست‌شدنی نیستند و در نهایت هم مجبور هستند که تحمل کنند. از سوی دیگر، آقایان هم باید با خانم‌هایی ازدواج کنند که از نظر آنها این خانم-از جهت ویژگی‌های ذاتی که طبیعت زن است-یک اشکالاتی دارد و معمولاً قابل تغییر نیست و لذا باید تحمل کنند. حالا این وضعیت-برای خانم‌ها یا آقایان- چه حُسنی برای آمادگی جهت لقاء الله دارد؟ اصلاً این تحمل کردن چه تأثیری در آمادگی انسان برای لقاء الله دارد؟ در حالی که این خانم یا آقا می‌توانستند یک عمر بنشینند و عبادت کنند تا آمادۀ لقاء الله شوند. اصلاً این ازدواج و زندگی، چه ربطی به لقاء الله دارد؟ ازدواج با همۀ شیرینی‌ها و مشکلاتش در واقع دارد انسان را برای لقاء الله آماده می‌کند اما فهمیدن ارتباط بین آن با لقاء الله پیچیده است.

     

    خیلی‌ها در مسائل و مشکلات پس از ازدواج گیر می‌کنند و مثلاً می‌گویند: «من اگر این شوهر یا این زن را نداشتم بندۀ خوبی برای خدا می‌شدم!» یا می‌گویند: «من اگر این شرایط را نداشتم و آن شرایط را داشتم، بندۀ خوبی می‌شدم!» در حالی که اصلاً موضوع سرِ همین مقدراتی است که خدا برای او قرار داده، تا انسان با این مقدرات برای لقاء الله آماده شود.

    این‌قبیل سختی‌ها در متن زندگی انسان تعبیه شده است. مثلاً وقتی می‌خواهی یک لقمه نان بخوری، باید کلی تلاش کنی و زحمت بکشی. در حالی که برای خداوند کاری نداشت که تأمین غذای انسان را خیلی راحت‌تر قرار دهد اما خداوند طوری طراحی کرده است که برای یک لقمه نان باید کلی زحمت بکشیم. همۀ اینها در واقع دارد انسان را برای لقاء الله آماده می‌کند. کمااینکه خداوند می‌فرماید: «يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى‏ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيه»(انشقاق/۶)

     

    خدا ما را خلق نکرده که صرفاً «خوب باشیم» و دستورات خدا را انجام دهیم

     

    امور عالم را ساده تلقی نکنید. مثلاً این‌طور تحلیل نکنید که «خدا می‌خواسته ما آدم‌های خوبی بشویم لذا یک‌سری کارهای خوب را برای ما تعریف کرده است که انجام دهیم» درستش این است که بگوییم: «خدا این کارهای خوب را برای ما تعریف کرده است تا ما در این کارها برای لقاء الله آمادگی پیدا کنیم» البته معلوم است کارهایی که خدا در پادگان دنیا برای آموزش ما طراحی کرده است هیچ‌وقت یک کار زشت و بد نیستند. معلوم است که هر کاری که خدا برای ما پیشنهاد کرده است همه کارهای خوبی هستند و هر کدام فی‌نفسه یک خوبی‌‌ای دارند اما خدا به‌خاطر این «خوبی‌های فی‌نفسه» ما را خلق نکرده است. یعنی خدا ما را خلق نکرده است که صرفاً «خوب باشیم» و بعد هم بمیریم و در آخرت هم ما را به بهشت ببرد و پاداش بدهد.

     

    دستورات خداوند یک زیبایی‌های دارد ولی ما فقط برای این خلق نشده‌ایم که این دستورات زیبا را انجام دهیم، بلکه ما خلق شده‌ایم که این دستورات را انجام دهیم تا برای یک چیزی آماده شویم که دقیق نمی‌دانیم که چیست؟ ولی اجمالاً می‌دانیم که همان لقاءالله است.

     

    یکی از مهمترین برنامه‌های خدا برای اینکه انسان آمادۀ لقاءالله شود، «سیاسی شدن» است/ سیاسی شدن جزء فرآیند پرورش ما برای لقاء الله است

     

    بعد از مقدمۀ فوق، حالا می‌خواهیم به یکی از مهمترین برنامه‌های پادگان حیات برای پرورش انسان اشاره کنیم. یکی از مهمترین برنامه‌ها برای آماده شدن انسان جهت رسیدن به ملاقات خدا که سخت‌ترین مرحلۀ آموزش او نیز محسوب می‌شود «سیاسی شدن» است. البته انسان خیلی باید از نادانی فاصله گرفته باشد و خیلی باید نورانی و معنوی شده باشد تا این برنامه را درک کند و در خودش درج کند.

     

     سیاسی شدن جزئی از برنامۀ این پادگان حیات بشر در این دنیا است. این «سیاسی شدن» جزء فرآیند پرورش ما برای لقاء الله است. پیامبر اکرم(ص) هرچه در این زمینه تلاش کرد، در نهایت-بعد از پیامبر(ص)- چهار نفر بیشتر باقی نماندند که به آن شعور بالای دینی برسند.(فَقَالَ عَلِيٌّ ع إِنَّ النَّاسَ كُلَّهُمْ ارْتَدُّوا بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص غَيْرَ أَرْبَعَة؛ رجال کشی/۱۱ و اختصاص مفید/۶ و سلیم بن قیس/۲/۵۹۸)

     

    منظورمان از شعور بالا، شعور سیاسی نیست بلکه منظور همان شعور دینی است؛ چرا که سیاست ما عین دیانت ماست. پس کسی که شعور سیاسی ندارد یعنی شعور دینی ندارد. چون هنوز نفهمیده است از او چه می‌خواهند. خداوند که فقط از ما نماز و عبادت نمی‌خواهد، و الا ابلیس هم این کارها را انجام می‌داد.

     

    اینکه بین لقاء الله و درک سیاسی پیدا کردن، چه رابطه‌ای وجود دارد، نیاز به بحث مفصلی دارد که اینجا مجال آن نیست، و شما خودتان می‌توانید دربارۀ این مسأله فکر کنید.

     

    پیامبر(ص) می‌خواست مردم را به قله‌ای به‌نام «شعور سیاسی» برساند/ در نهایت فقط ۴ نفر به این قله رسیدند

     

    پیامبر اکرم(ص) در تاریخ اسلام شروع کردند به تربیت کردن مردم، و راحت‌ترین بخش تربیت آنها در این بود که مردم را قانون‌مند کنند. البته مردم آنجا آن‌قدر هم بی‌قانون و بی‌تمدن نبودند و این برای کسانی که تاریخ را مطالعه کرده‌اند امری روشن است. راحت‌ترین کار پیامبر(ص) این بود که مردم را به کارهای خوبی مثل نماز خواندن، دروغ نگفتن و ... دعوت کند.

     

     باید دید پیامبر اسلام(ص) با آن عظمتی که ۱۲۴هزار پیغمبر در واقع مقدمۀ ظهور ایشان بوده‌اند، می‌خواهد مردم را به کدام قله برساند؟ می‌توان گفت که این قله، همان شعور سیاسی است و الا بقیۀ مسائل از این راحت‌تر است. آیا پیامبر اکرم(ص) توانست مردم را به آن قله برساند؟ در پاسخ باید گفت که فقط چهار نفر رسیدند.

     

    قلۀ دیانت چه بود که امت به آن نرسیده بودند؟ شعور سیاسی بالا

     

    کدام بخش اسلام در زمان پیامبر(ص) تحقق پیدا کرد و کدام بخش تحقق پیدا نکرد؟ مسألۀ نماز، روزه، زکات، جهاد، شهادت و... حل شد و جامعۀ آن موقع در این زمینه‌ها مشکلی نداشتند. پس چه چیزی حلّ نشد؟ آیا آن چیزی که حل نشد، همان عالی‌ترین رتبۀ دیانت نیست؟ نمی‌شود گفت که عالی‌ترین رتبۀ دیانت به‌دست آمده بود و فقط یک مشکل فرعی باقی مانده بود! نمی‌شود که آنها به قلۀ دیانت رسیده باشند ولی کوهپایه‌ها را فتح نکرده باشند!

     

    قلۀ دیانت چه بود که امت به آن نرسیده بودند؟ این قله چه بود که اگر پیامبر اکرم(ص) آن را ابلاغ نمی‌کرد، انگار هیچ کاری انجام نداده بود «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه»(مائده/۶۷) آن در واقع یک «شعور سیاسی فوق‌العاده بالا و پیچیده» بود که امت به آن نرسیده بودند.

     

    برنامۀ تربیتی باید پایه‌های شخصیتی کودک را طوری درست کند که خودش بعداً خود به خود دیندار شود

     

     این بحث را در همین نقطه نگه دارید. حالا می‌خواهیم بحث دیگری را مطرح کنیم و دوباره به همین نقطه برسیم. بنده دربارۀ مسائل تربیتی معتقدم که برنامۀ تربیتی باید پایه‌های شخصیتی کودک را طوری درست کند که او خود به خود بعداً دیندار بشود. ما در مهد کودک و بعد از آن در هفت سال اول تربیت، تقریباً زیاد نیاز نداریم «تعلیمات دینی» بدهیم و اگر هم اصلاً تعلیمات دینی ندادیم، اشکالی ندارد. اسلامی بودن مدرسه به این تعلیمات نیست.

     

    کافی است که بچه را تمرین بدهیم که تفکر منطقی داشته باشد و خلاقیت را دوست داشته باشد و چند مفهوم انسانی دیگر را در او تقویت کنیم. در این‌صورت این بچه خود به خود «نمازشب‌خوان» هم خواهد شد و نیازی نیست به او تعلیمات دینی بدهید. مثلاً لازمۀ خلاقیت این است که انسان از دیگران تقلید نکند و از تشویق و تنبیه رها باشد. چنین انسانی، عبد خدا خواهد شد. چون عبد خدا کسی است که «لااله الا الله» را واقعاً باور دارد.

     

    اگر مقدمات شخصیتیِ دیانت در کسی آماده باشد، دینداری برای او آسان است/ شیوۀ اصلاح ریشه‌های شخصیتی در مهدکودک

     

    اگر مقدمات شخصیتیِ معنویت و دیانت در یک کسی آماده باشد، دینداری برای او آسان خواهد بود. مثلاً در بحث ولایت‌پذیری اگر کسی نظام تسخیری را بپذیرد، برای ولایت‌پذیری آماده می‌شود و لازم نیست به زور او را متقاعد به ولایت‌پذیری کنید.

     

    از همان مهد کودک باید چه‌کار کنیم تا بچه‌های ما ولایت‌پذیر شوند؟ اول باید ریشه‌های شخصیتی او را درست کنیم. مثلاً یک بازی برای او طراحی کنیم که در جریان آن بازی، بچه بتواند تفاوت‌های خودش را با دیگران، بشناسد و بپذیرد و بفهمد که «تو این امتیاز را داری و او هم فلان امتیاز را دارد» این را از دوران کودکی برای او جا بیندازیم که تفاوت‌ها را بشناسد و درک کند. همه را هم «یکسان‌سازی» نکنیم!

     

    نظام‌های تعلیم و تربیت معمولاً می‌خواهند همه را «یکسان» کند و نام آن را هم عدالت می‌گذارند(عدالت را به‌جای مساوات می‌گیرند) در حالی که خیلی اوقات این عدالت نیست، بلکه توهم عدالت یا تفسیر غلط از عدالت است. مثلاً تنبیه و تشویق دربارۀ افراد مختلف، لزوماً نباید به «مساوات» صورت گیرد، بلکه گاهی لازم است مثلاً یک کسی را با سه تا غیبت اخراج کنید و دیگری را با ده جلسه غیبت هم اخراج نکنید.

     

    نظام تسخیری یعنی اینکه «یک چیزی را من بلد هستم و تو بلد نیستی و یک چیزی را تو بلد هستی و من بلد نیستم» من در آن زمینه‌ای که شما بلد هستی باید تواضع کنم و بالعکس. این را باید خیلی تمرین کنیم. آدم‌هایی که این وضعیت را خیلی راحت می‌پذیرند این تبعیض خداوند در برتری دادن بعضی بر بعضی را راحت می‌توانند بپذیرند. اما مشکل این است که خیلی‌ها نمی‌توانند این مسأله را بپذیرند. مثلاً خیلی‌ها نمی‌توانند برتری یک آدمی مثل خودشان که یک حرفه‌ای(مثل تعمیر کولر یا سیم‌کشی برق) را بلد است، بپذیرند.

     

    گاهی اوقات خداوند برخی آدم‌حسابی‌های بزرگ را محتاج افراد کوچک می‌کند. مثلاً حضرت سلیمان(ع) محتاج یک هدهد می‌شود که بیاید و به او یک خبری را بدهد که او نمی‌دانسته است. خداوند با کسی شوخی ندارد و گاهی آدم‌ها را به دیگران محتاج می‌کند.

     

    کسی که نظام تسخیری را نپذیرفته، چطور می‌خواهد ولایت‌پذیر شود؟! در حالی که او پایۀ شخصیتی لازم برای ولایت‌پذیری را ندارد.

     

    یکی از مهمترین پایه‌های شخصیتی ما در «شعور سیاسی» درست می‌شود/ اکثر آدم‌ها در طول تاریخ حوصلۀ «سیاسی بودن» نداشته‌اند

     

    خلاصه اینکه پایۀ شخصیتی دیانت باید  آماده شود، پایۀ شخصیتی لیاقت برای ملاقات خدا باید آماده شود و یکی از مهمترین پایه‌های شخصیتی ما در شعور سیاسی درست می‌شود. پس سعی کنید آدم‌های سیاسی‌ای باشید و از درک و بصیرت و شعور سیاسی بالایی برخوردار باشید.

     

    خیلی از مردم حوصلۀ سیاسی بودن ندارند و اصلاً حال ندارند دربارۀ مسائل سیاسی فکر کنند! اکثر آدم‌ها در طول تاریخ در جوامع بشری، حوصلۀ سیاسی بودن نداشته‌اند. همین الان در مغرب‌زمین، آد‌م‌ها وقتی هم که خیلی سیاسی می‌شوند، حداکثرش این است که می‌گویند: «این رییس جمهور می‌خواهد چه‌کار کند؟ آیا می‌خواهد مالیات مرا زیاد کند یا کم کند؟ اگر می‌خواهد مالیات مرا زیاد کند من به او رأی نمی‌دهم!» یعنی به بقیۀ مسائل دیگر کاری ندارند؛ همچنان‌که بسیاری از کاسب‌ها با «اقتصاد کلان» کاری ندارند. اقتصاد کلان معادلات پیچیده‌ای دارد که بعضاً خیلی با اقتصاد خُرد فرق می‌کند اما بسیار مهم و تأثیرگذار است.

     

    ظهور وقتی رخ می‌دهد که اکثریت مردم سیاسی باشند/ وقتی همه سیاسی شدند، دیگر هیچ نفاقی در عرصۀ سیاست، امکان جولان نمی‌یابد

     

    سیاست‌های کلان خیلی پیچیده است و خداوند یکی از وظایف ما را این قرار داده است که به شعور سیاسی برسیم. منتها اکثر انسان‌ها حوصلۀ سیاسی بودن ندارند و به‌همین دلیل در تمام طول تاریخ، یک گروه کوچک-به بهانه‌های مختلف- در نظام‌های دیکتاتوری یا دموکراتیک، بر اکثریت مردم حکومت کرده‌اند. ظهور حضرت نیز وقتی رخ می‌دهد که اکثریت مردم سیاسی باشند و وقتی که ظهور رخ داد، همه سیاسی‌تر می‌شوند.

     

    وقتی حضرت مهدی(عج) بر سر مردم دست می‌کشد و عقل آنها را رشد می‌دهد(کافی/۱/۲۵)، یکی از مهمترین وجوه این عقل «عقلانیت سیاسی» است. یعنی همۀ مردم سیاسی می‌شوند و شعور سیاسی پیدا می‌کنند، و وقتی همه سیاسی شدند، دیگر هیچ نفاقی در عرصۀ سیاست، امکان جولان پیدا نمی‌کند. چون مردم از فلتات لسان یک آدم سیاسی تشخیص می‌دهند که او یک جای کارش ایراد دارد. مردم راحت می‌توانند سخنان یک سیاستمدار را تشخیص دهند و مثلاً بفهمند که او دارد وزن یک موضوعی را زیادتر از حدّ نشان می‌دهد.

     

    تا وقتی اکثر مردم سیاسی نباشند، همیشه یک گروه اقلیت بر آنها مسلط می‌شوند

     

    اگر مردم به اوج شعور سیاسی رسیده باشند، وقتی یک سیاستمدار سخن می‌گوید، همه می‌فهمند که او چقدر دارد نفسانی صحبت می‌کند، و از سخنانش چه هدف و منظوری را دنبال می‌کند؟ تا وقتی مردم این‌طوری نباشند، به اوج شعور دینی خود نرسیده‌اند.  پیامبر(ص) هم می‌خواست آدم‌ها را به اینجا برساند، نه اینکه بروند در پستوی خانه‌ها و فقط نماز بخوانند! البته رسیدن به این نقطه(رسیدن به شعور سیاسی) هم برای این است که به آن نقطۀ اصلی برسیم و-برای لقاء الله- آمادگی و ظرفیت پیدا کنیم.

     

    تا وقتی عرصۀ اندیشۀ سیاسی را طی نکنید، لایق ملاقات خدای بزرگ نمی‌شوید

     

    عرصۀ سیاسی یعنی عرصۀ اندیشیدن دربارۀ جهان و پیچیدگی‌های بسیار بزرگ عالم. وقتی شما این عرصه را طی نکنید، بزرگ نمی‌شوید و وقتی بزرگ نشوید، لایق ملاقات خدای بزرگ نمی‌شوید. منتها اکثر مردم دنیا سیاسی نیستند. و وقتی اکثر مردم سیاسی نباشند، همیشه یک گروه اقلیت بر آنها مسلط می‌شوند.

     

    چرا انگلستان کوچک توانسته‌ بر خیلی از جوامع تسلط پیدا کند؟

     

    شما می‌دانید سرزمین انگلستان چقدر مساحت دارد؟ شاید مساحت آن فقط در حدّ یکی از استان‌های ما باشد. اما چرا آنها توانسته‌اند بر کشورهای دیگر جهان تسلط پیدا کنند؟ مگر آنها چقدر ارتش و نیروهای مسلح داشته‌اند؟ واقعش این است که آنها به‌‌خاطر داشتن یک مهارت ساده توانسته‌اند خیلی از کشورها را اداره کنند و مسلط شوند. این مهارت ساده که می‌گوید: «در هر جامعه‌ای اگر دمِ چند نفر کلیدی را ببینید، می‌توانید بقیۀ مردم آن جامعه را اداره کنید، چون اکثر مردم حوصلۀ سیاسی بودن ندارند.»

     

    اینکه «اکثر مردم سیاسی نیستند» به مستکبران عالم فرصت داده است که بر آنها تسلط پیدا کنند. حالا این بحث چه ربطی به رسالت پیامبران دارد؟

     

    امام صادق(ع): اگر از کسی در معصیت خدا اطاعت کنی او را بندگی کرده‌ای/ مسألۀ اصلی بت‌پرستی نیست، «اطاعت رجال» است

     

    امام صادق(ع) می‌فرماید: «کسی که یک کسی(یک آدم دیگر) را در معصیت خدا اطاعت کند، او را بندگی کرده است؛ مَنْ أَطَاعَ رَجُلًا فِي مَعْصِيَةٍ فَقَدْ عَبَدَهُ»(کافی/۲/۳۹۸) برخی در اینجا می‌گویند: «ما که او را بندگی نکرده‌ایم! فقد به او گفتیم «چشم» تا شرّش کم شود!» در حالی که مسأله به این سادگی نیست. وقتی که در گناه کردن، به کسی چشم بگوییم در واقع عبد او شده‌ایم و او ارباب ما شده است. لذا مسألۀ اصلی ما مسلمانان، بت(بت‌پرستی) نیست، بلکه مسألۀ اصلی ما «اطاعت رجال» است.

     

    امام صادق(ع) دربارۀ این آیۀ قرآن: «وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَ...»(مریم/۸۱) می‌فرماید: اینها باید از عبادت الهه‌‌های غیر از خدا تبرّی بجویند و بعد حضرت می‌فرماید: عبادت یعنی اینکه از آدم‌ها اطاعت کنید (أَيْ يَكُونُونَ هَؤُلَاءِ- الَّذِينَ اتَّخَذُوهُمْ آلِهَةً مِنْ دُونِ اللَّهِ عَلَيْهِمْ ضِدّاً يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ يَتَبَرَّءُونَ مِنْهُمْ وَ مِنْ عِبَادَتِهِمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ؛ لَيْسَتِ الْعِبَادَةُ هِيَ السُّجُودَ وَ لَا الرُّكُوعَ- وَ إِنَّمَا هِيَ طَاعَةُ الرِّجَالِ، مَنْ أَطَاعَ مَخْلُوقاً فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ فَقَدْ عَبَدَه؛ تفسیر قمی/۲/۵۵)

     

    اوج بعثت انبیاء هم سیاسی شدن بود

     

    عمر بن حنظله می‌گويد: از امام صادق(ع) پرسيدم: دو نفر از خودمان راجع بوام يا ميراثى نزاع دارند و نزد سلطان و قاضيان وقت بمحاكمه ميروند، اين عمل جايز است؟ فرمود: كسى كه در موضوعى حق يا باطل نزد آنها بمحاكمه رود چنانست كه نزد طغيانگر بمحاكمه رفته باشد و آنچه طغيانگر برايش حكم كند اگر چه حق مسلم او باشد چنان است كه مال حرامى را ميگيرد زيرا آن را بحكم طغيانگر گرفته است در صورتى كه خدا امر فرموده است باو كافر باشند خداى تعالى فرمايد: ميخواهند بطغيانگر محاكمه برند در صورتى كه مأمور بودند باو كافر شوند. عرض كردم: پس چه كنند؟ فرمود: ..(عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع- عَنْ رَجُلَيْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا بَيْنَهُمَا مُنَازَعَةٌ فِي دَيْنٍ أَوْ مِيرَاثٍ فَتَحَاكَمَا إِلَى السُّلْطَانِ وَ إِلَى الْقُضَاةِ أَ يَحِلُّ ذَلِكَ قَالَ مَنْ تَحَاكَمَ إِلَيْهِمْ فِي حَقٍّ أَوْ بَاطِلٍ فَإِنَّمَا تَحَاكَمَ إِلَى الطَّاغُوتِ وَ مَا يَحْكُمُ لَهُ فَإِنَّمَا يَأْخُذُ سُحْتاً وَ إِنْ كَانَ حَقّاً ثَابِتاً لِأَنَّهُ أَخَذَهُ بِحُكْمِ الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أَمَرَ اللَّهُ أَنْ يُكْفَرَ بِهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ‏ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِه(نساء/۶۰) قُلْتُ: فَكَيْفَ يَصْنَعَانِ قَال: ...؛ کافی/۱/۶۷)

     

    حضرت امام(ره) می‌فرمود: اگر آمریکا «لا اله الّا اللَّه» هم بگوید ما قبول نداریم(بر فرض كه امريكا يك طرح صد در صد اسلامى- انسانى بدهد، ما باور نمی‌‏كنيم كه آنها به نفع صلح و منافع ما گامى بردارند. اگر امريكا و اسرائيل «لا اله الّا اللَّه» بگويند، ما قبول نداريم؛ صحیفۀ امام/ج۱۵/ص۳۳۹)

     

    قبول کنید که ما را خیلی غیرسیاسی بار آورده‌اند! ما به‌طرز مشمئزکننده‌ای اخلاقی و معنویِ غیرسیاسی شده‌ایم و نسبت به تعیین‌کننده‌ترین و پیچیده‌ترین عرصۀ موثر در سرنوشت و آیندۀ خود و انسان‌های دیگر بی‌تفاوتیم؛ در حالی که امام(ره) فرمود: «و اللَّه اسلام تمامش سياست است. اسلام را بد معرّفى كرده‌‏اند.» (صحيفه امام/ج‏۱/ص۲۷۰) و در جای دیگری فرمود: «اسلام دين سياست است قبل از اينكه دين معنويات باشد» (صحيفه امام/ج‏۶/ص ۴۶۷)

     

    اوج بعثت انبیاء هم سیاسی شدن بود. اما کدام تعلیمات ما بعد از ۳۵سال از انقلاب، این سخنان را درست برای بچه‌ها توضیح می‌دهند؟! نتیجۀ این کوتاهی ما هم در نهایت تأخیر در ظهور حضرت خواهد شد. 

     

    رجانیوز


    برچست ها :
    تعداد بازدید : 1
         
    print

    شیوه های نوین اعدام داعش رونمایی شد+فیلم

    نظرات 0

    گروه تروریستی تکفیری داعش در ادامه جنایات ضد بشری خود با انتشار تصاویری از اعدام گروهی از شهروندان اهل سنت ساکن استان نینوی عراق به اتهام جاسوسی برای دولت و ارتش این کشور خبر داده است.

     گروه تروریستی تکفیری داعش در ادامه جنایات ضد بشری خود با انتشار تصاویری از اعدام گروهی از شهروندان اهل سنت ساکن استان نینوی عراق به اتهام جاسوسی برای دولت و ارتش این کشور خبر داده است. نکته قابل توجه استفاده داعش از ۳ شیوه منحصر به فرد و جدید برای اعدام قربانیان بوده است.

     
    شیوه های نوید اعدام داعش رونمایی شد+تصاویر
     
    شیوه های نوید اعدام داعش رونمایی شد+تصاویر
     
    بر اساس تصاویر منتشره قربانیان مراسم اعدام داعش به سه روش "غرق کردن در آب استخر، انهدام خودروی حامل آنها با موشک انداز ضدتانک آرپی جی۷ و قطع سر از طریق بمبگذاری" جان خود را از دست داده اند. پیش از این گروه تکفیری داعش که مورد حمایت دولتهای عربستان سعودی و ترکیه قرار دارد، از روشهایی همچون قطع سر با شمشیر و چاقو، اعدام با شلیک گلوله و به صلیب کشیدن قربانی استفاده کرده بود.
     
    شیوه های نوید اعدام داعش رونمایی شد+تصاویر
     
    شیوه های نوید اعدام داعش رونمایی شد+تصاویر
     
    شیوه های نوید اعدام داعش رونمایی شد+تصاویر
     
    شیوه های نوید اعدام داعش رونمایی شد+تصاویر
     
     در ابتدای تصاویر، قربانیان به شیوه رایج داعش مجبور به اعتراف به موارد اتهامی خود شده و سپس به شیوه های ذکر شده اعدام می گردند. واحد رسانه ای وابسته به داعش اتهام این افراد را همکاری با دولت و ائتلاف آمریکایی - ارتجاع عربی به اصطلاح مبارزه با تروریسم و نشانه گذاری ساختمانها و مراکز استقرار نیروها و تسلیحات این گروه در استان نینوی عنوان کرده است.
     
    شیوه های نوین اعدام داعش رونمایی شد+تصاویر
     
    شیوه های نوین اعدام داعش رونمایی شد+تصاویر
     
    شیوه های نوین اعدام داعش رونمایی شد+تصاویر
     
    شیوه های نوین اعدام داعش رونمایی شد+تصاویر
     
    لازم به ذکر است که شهر موصل مرکز استان نینوی از نخستین مناطق کشور عراق بود که بصورت داوطلبانه و با میل و رغبت ساکنین و خیانت مشایخ و برخی مسئولان بعثی باقیمانده در ادارات دولتی و نیروهای نظامی و امنیتی  مستقر در آن پذیرای حضور عناصر گروه تروریستی تکفیری داعش شده بود.
     
    شیوه های نوین اعدام داعش رونمایی شد+تصاویر
     
    شیوه های نوین اعدام داعش رونمایی شد+تصاویر
     
    شیوه های نوین اعدام داعش رونمایی شد+تصاویر
     
    شیوه های نوین اعدام داعش رونمایی شد+تصاویر
     
    شیوه های نوین اعدام داعش رونمایی شد+تصاویر
     

    ویدیوها


    ۱. شیوه های نوین اعدام داعش رونمایی شد+فیلم | دانلود فیلم

    رجانیوز




    لعنت خدا بر داعش و داعشیان و وهابی های ملعون

    و لعنت بر اوباما و جان کری و نتانیاهو
    و لعنت بر ال سعود ملعون و دولت ملعون ترکیه و اردوغان
    مرگ بر امریکا و اسراییل



    اللهم عجل لولیک الفرج
    اللهم عجل لولیک الفرج
    اللهم عجل لولیک الفرج



    برچست ها :
    تعداد بازدید : 1
         
    print

    بررسی روایات مربوط به «سفیانی» اولین نشانه حتمی ظهور امام مهدی.ع/سفیانی به عراق و عربستان حمله میکند

    نظرات 0



     
    سفیانی، در روایات شیعه و اهل سنت، به عنوان اولین علامت حتمی ظهور امام مهدی، شمرده شده است. او از نسل بنی امیه و از فرزندان ابوسفیان و در ماه رجب سال ظهور امام مهدی، از منطقه وادی یابس در منطقه شام (سوریه)، خروج خواهد کرد و شش ماه می جنگد و نه ماه هم بر الکور الخمس (مناطق پنج گانه) در منطقه شام و سوریه، حکومت خواهد کرد. لشکر سفیانی به عنوان بزرگترین دشمنان امام مهدی با حمله به عراق و عربستان، به قتل و کشتار خواهند پرداخت و بعد از درگیری در بزرگترین جنگ آخرالزمان (جنگ قرقیسیا)، به عنوان طرف پیروز این جنگ، وارد عراق خواهند شد. اما در نهایت در جنگ قدس، به قتل خواهد رسید و لشکریان امام مهدی، وارد قدس، خواهند شد.   
      سفیانی، در روایات شیعه و اهل سنت، به عنوان اولین علامت حتمی ظهور امام مهدی، شمرده شده است. او از نسل بنی امیه و از فرزندان ابوسفیان و در ماه رجب سال ظهور امام مهدی، از منطقه وادی یابس در منطقه شام (سوریه)، خروج خواهد کرد و شش ماه می جنگد و نه ماه هم بر الکور الخمس (مناطق پنج گانه) در منطقه شام و سوریه، حکومت خواهد کرد. لشکر سفیانی به عنوان بزرگترین دشمنان امام مهدی با حمله به عراق و عربستان، به قتل و کشتار خواهند پرداخت و بعد از درگیری در بزرگترین جنگ آخرالزمان (جنگ قرقیسیا)، به عنوان طرف پیروز این جنگ، وارد عراق خواهند شد. اما در نهایت در جنگ قدس، به قتل خواهد رسید و لشکریان امام مهدی، وارد قدس، خواهند شد.
    گروه معارف رجانیوز - مصطفی امیری*: باور به ظهور شخصي كه جهان را پر از عدل و داد كرده و ريشه هاي ظلم و ستم را مي چيند اختصاص به اسلام نداشته بلكه، شامل اديان مختلف الهي و آسماني مي شود و در اسلام، مسيحيت، يهوديت، زرتشت و... به ظهور اين شخص نويد داده شده است. خلاصه و حقيقت مهدويت، منتهي شدن سير جوامع جهان به سوي جامعه واحد و سعادت عمومي، امنيت و رفاه، تعاون و همكاري، همبستگي همگاني حكومت حق و عدل جهاني، غلبه حق بر باطل، غلبة جنودالله بر جنود شيطان، نجات مستضعفان و نابودي مستكبران، و خلافت مؤمنان و شايستگان به رهبري يك رجل و ابرمرد الهي است كه موعود انبياء و اديان و دوازدهمين اوصياء و خلفاي پيغمبر آخرالزمان است. رجانیوز با توجه به اهمیت موضوع "مهدویت" درنظر دارد سلسله مقالاتی با عنوان «متی ترانی و نراک» را جهت آشنایی بیشتر مخاطبان خود به این موضوع تا نیمه شعبان سالروز ولادت خاتم الاوصیا حضرت مهدی(عج) منتشر نماید. باشد که مورد مقبول حضرتش قرار گیرد.
     
    ***
     
    سفیانی، اولین نشانه حتمی ظهور امام مهدی
    چکیده
     
    در مقابل نظریه سفیانی شخصی، برخی معتقد به سفیانی نوعی و سمبلیک (نمادین) هستند. در مقابل گروه اندکی، معتقدند، بنی امیه براي بازگشت آل‌ابی سفيان به قدرت و خلافت اسلامی، در دوره بنی عباس، احادیث سفياني را جعل كردند. اما در ادامه به نقد و بررسی این دیدگاه ها، خواهیم پرداخت و ثابت خواهد شد که سفیانی، به عنوان یک شخص از نسل ابوسفیان و معاویه، از نشانه های حتمی ظهور و قیام امام مهدی، می باشد.
     
    سفیانی، در روایات شیعه و اهل سنت، به عنوان اولین علامت حتمی ظهور امام مهدی، شمرده شده است. او از نسل بنی امیه و از فرزندان ابوسفیان و در ماه رجب سال ظهور امام مهدی، از منطقه وای یابس در منطق هشام (سوریه) خروج خواهد کرد و شش ماه می جنگد و نه ماه هم بر الکور الخمس در منطقه شام و سوریه، حکومت خواهد کرد. لشکر سفیانی به عنوان بزرگترین دشمنان امام مهدی با حمله به عراق و حجاز، به قتل و کشتار خواهند پرداخت و بعد از درگیری در بزرگترین جنگ آخرالزمان (جنگ قرقیسیا)، به عنوان طرف پیروز این جنگ، وارد عراق، خواهند شد. سفیانی به فتوحات برق آسا، ادامه خواهد داد تا اینکه در منطقه بیداء در بین مکه و مدینه، طبق پیشگویی پیامبر، لشکر اعزامی سفیانی به عربستان، در زمین فرو خواهد رفت و خسف، خواهد شد. سفیانی، بعد از عقب نشینی از منطقه شام، در نبرد قدس با امام مهدی (جنگ طبریه در فلسطین)، به قتل می رسد. سفیانی، در  این جنگ از پشتیبانی و حمایت همپیمانان رومی (غربی) و یهودی، برخوردار است، و به این ترتیب، دشمن اصلی مهدویت و امام عصر، از بین خواهد رفت و لشکریان امام مهدی، پیروزمندانه، وارد قدس خواهند شد و مسجد الاقصی و قبله اول مسلیمن، آزاد خواهد شد. وبرای همیشه بساط جبهه شیطان و کفر، برچیده خواهد شد.
     
     
    آيا خروج سفیانی، حتمی است و یا مشمول بداء خواهد شد؟
     
    در روایات اسلامی به حتمی بودن خروج سفیانی اشاره شده است؛ اين مطلب در روايات متعدد و معتبری با تعابير مختلفي چون: «محتوم»، «لابدّ‌‌منه»، «حتم من الله»،«لابدّ ان یکون»، «لایکون قائم إلا بسفیانی»، «من قبل قیام القائم»، «خمس قبل قیام القائم» و «خمس علامات محتومات»... بيان شده است. 
    امام سجاد عليه‌السلام در روایتی فرموده اند: 
     
    إنّ أمر القائم حتم من الله و أمر السفیانی حتم من الله و لایکون قائم إلا بسفیانی.[۱] 
     
    قیام قائم از ناحیۀ خداوند قطعی است و خروج سفیانی نیز قطعی است. هرگز قیام قائم بدون سفیانی نخواهد بود.
     
    و نیز در روایتی از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است: 
     
    السفیانی من المحتوم و خروجه فی رجب.[۲] 
     
    سفیانی از علایم حتمی است و قیام او در ماه رجب خواهد بود. 
     
    و در کتاب الغیبه نعمانی، از امام محمد باقر عليه‌السلام در تفسیر آیه قرآن (ثم قضی اجلا و اجل مسمی عنده)[۳] نقل شده است: 
     
    أنهما أجلان: أجل محتوم و اجل موقوف. فقال له حمران: ما المحتوم؟ قال: الذی لایکون غیره. قال: و ما الموقوف؟ قال: الذی لله فیه المشیۀ. قال حمران: انی لارجو أن یکون أجل السفیانی من الموقوف! فقال أبوجعفرعليه‌السلام: لا والله أنه لمن المحتوم.[۴] 
     
    آنها دو اجل‌اند: اجل محتوم و تغییرناپذير و اجل موقوف و مشروط. حمران پرسید: اجل محتوم چیست؟ فرمود: اجلی که جز آن نخواهد شد. حمران عرض کرد: اجل موقوف و مشروط چیست؟ فرمود: آنچه اراده خداوند در آن راه دارد و قابل تقدیم و تاخیر و برطرف شدن است. حمران عرض کرد: امیدوارم قیام سفیانی از علایم موقوف و مشروطي باشد که بدا در آن راه دارد! امام فرمودند: به خدا سوگند که چنین نیست، او از علایم حتمی است. 
     
    در این روایت، امام باقر عليه‌السلام اجل مسمّی را به اجل محتوم تفسیر کرده اند، و سپس سفیانی را جزو محتومها دانسته‌اند. 
     
    از تقابل میان علائم موقوف و حتمی که در این روایات آمده، برمي‌آيد که سفیانی از دایره علائم موقوف، خارج است. بنابراین، حمل این نشانه محتوم بر آنچه که احتمال بدا در آن راه دارد، به نوعی وارد کردن علائم محتوم به دایره علائم موقوف است كه بر خلاف نص روایات و احادیث سفیانی می باشد. بلکه نتیجه این سخن، به نوعی موجب لغو بودن تقسیم بندی علائم ظهور به حتمی و غیر حتمی در کلام معصومین است که در کتاب های الغیبه شیخ طوسی، الغیبه نعمانی و کمال الدین شیخ صدوق آمده است. در حالیکه طبق نص روایات اسلامی، نشانه های ظهور را به دو دسته حتمی و موقوف (غیرحتمی) تقسیم شده است. و میتوان گفت در علائم حتمی ظهور، بداء راه ندارد اما علائم غیر حتمی، ممکن است مشمول حکم بداء شوند. 
     
    امام باقر در حدیث دیگری فرموده اند: 
     
    إن من الامور أمورا موقوفة و ُامورا محتومة. و أن السفیاني من المحتوم الذی لابدّمنه.[۵] 
     
    برخی از امور موقوف و مشروط اند و برخی محتوم و تغییر ناپذير، و سفیانی از علایم حتمی است که بی تردید رخ خواهد داد. 
     
    تنها اشکال به حتمی بودن در خروج سفیانی، مستند به روایتی از امام جواد علیه السلام در الغیبۀ نعمانی می‌باشد که متن روایت چنین است: 
     
    عن أبی هاشم داود بن القاسم الجعفری قال: کنا عند أبی جعفر محمد بن علی الرضا عليه‌السلام فجری ذکر السفیانی و ما جاء فی الروایۀ من أنَّ أمره من المحتوم. فقلت لأبی جعفر عليه‌السلام: هل یبدولله فی المحتوم؟ قال: نعم. قلنا له: فنخاف أن یبدولله فی القائم، فقال: أنّ القائم من المیعاد والله لایخلف المیعاد.[۶] 
     
    ابوهاشم میگوید: نزد امام جواد عليه‌السلام بودیم. از سفیانی و روایاتی که بر آن اساس قیام او حتمی خواهد بود، سخن به میان آمد. به حضرت عرض کردم: آیا خداوند در نشانه های حتمی هم بدا روا میدارد؟ فرمود: آری. عرض کردیم: میترسیم در ظهور قائم نیز بداء روا دارد! فرمود: قیام قائم عليه‌السلام از وعده های الهی است و خداوند خلف وعده نمیکند. 
     
    در پاسخ می‌توان گفت: این روایت، با انبوه روایات معتبری که بر حتمی بودن و تغییر ناپذیری خروج سفیانی دلالت دارند، قدرت تعارض نخواهد داشت. این روایت، تنها در کتاب الغیبه نعمانی ذکر شده است و خبر واحد منفرد است، و در مقابل روایاتی که خروج سفیانی را از علائم حتمی میدانند، مستفیض و بلکه نزدیک به تواتر هستند. همچنین ممکن است این روایت در شرایط خاصی مثل تقیه صادر شده باشد. حتی خود مرحوم نعمانی بعد از نقل این روایت در کتاب خویش، احادیث سفیانی را جزو احادیث متواتر، شمرده است.[۷] بنابراین نظریه تحقق بداء در علائم حتمی ظهور، طرفداران اندکی دارد. 
     
    اشکالات روایات سفیانی
     
    پیش از این‌که نام، نسب، مکان خروج سفیانی را از نظر سند و دلالت بررسی نماییم، به برخي اشکالاتی که به اصل روایات سفیانی وارد شده است، اشاره میشود. یکی از نویسندگان معاصر، درباره مجموعه روایات سفیانی اشکالاتی را مطرح کرده و چنین نتیجه گرفته است که اصل سفیانی، انکارناپذير است اما جزئیات، حوادث و خصوصیات آن اثبات شدنی نیست.[۸] 
     
    ضعف سند روایات سفیانی
     
    برخی معتقدند، با مراجعه به اسناد و راویان نشانه‌های ظهور از جمله سفیانی، درمی‌یابیم که تقریباً سند هیچ‌یک از این روایات از نظر سندی، صحیح نیست و مطلب علمی با آن اثبات نمی‌شود.[۹] 
     
    درباره ضعف سند روایات سفیانی از دو جنبه می‌توان پاسخ داد‌: 
     
    اولاً، بر خلاف تصور نویسنده که مدعی ضعف روایات سفیانی شده است، در این‌باره دست‌كم، ده روایت معتبر وجود دارد که در منابع متقدم حدیثی هم‌چون الکافی مرحوم کلینی، کمال الدین شیخ صدوق، قرب الاسناد حمیری و الغيبة نعمانی آمده است و اهل فن می‌دانند ده روایت معتبر آن‌هم دربارۀ یک موضوع تعداد کمی نیست؛ زيرا گاه دانشمندان علم حدیث و دربارۀ موضوعی بسیار مهم‌تر از موضوع مورد نظر ما بر اساس تنها یک روایت معتبر اظهارنظر می‌کنند. 
     
    ثانیا، بر اساس مبنای بيشتر علمای شیعه، روایتی حجت است که به صدور آن از معصوم اطمینان حاصل شود و راه دست‌یابی به این اطمینان، منحصر در صحت سند نیست، بلکه صحت سند یکی از راه‌هایی است که گاه باعث اطمینان به صدور روایت از معصوم می‌شود و در کنار صحت سند، ده‌ها قرینۀ دیگر نیز وجود دارند که می‌توانند جای صحت سند را بگیرند و بر اساس آن‌ها می‌توان به اعتبار یک روایت حکم کرد. از این دیدگاه به عنوان دیدگاه حجیت خبر موثوق الصدور یاد می‌شود. 
     
    شباهت با سفیانی های تاریخی
     
    اشکال دیگری که موجب تردید در روایات سفیانی می‌شود، شباهت‌های موجود بين برخی روایات سفیانی با آن‌چه برای افرادی است که به عنوان سفیانی در طول تاریخ قیام کرده اند.[۱۰] 
     
    میتوان چنین پاسخ گفت که: اگر کسی معتقد باشد سفیانی یکی از نشانه‌های حتمی ظهور است، لزوماً معتقد به صحت همه روایات این موضوع نیست؛ زيرا می‌توان سفیانی را از نشانه‌های حتمی ظهور دانست و تعداد چشم‌گيري از جزئیات این حادثه که در روایات معتبر گزارش شده است را نیز پذیرفت و روایات ضعیف و روایاتی که ساخته و پرداختۀ طرف‌داران سفیانی‌های تاریخی بوده است را کنار نهاد، اما نمی‌توان به بهانۀ وجود این روایات ساختگی یا ضعیف، از روایات معتبر دیگر، نیز چشم پوشيد و اصل وجود سفیانی و جزئیات آن در روایات معتبر شیعی را، انکار کرد. 
     
    سفیانی جعل بنی امیه در برابر بنی عباس
     
    اشکال مهم دیگری که به روایات سفیانی، شده است، وجود روایات سفیانی را به نزاع و درگیری های بین بنی امیه و بنی عباس، ربط میدهند و عنوان می کنند که، امروزه با به هم خوردن معادلات قدرت‌ها، چگونه می‌توان منتظر فردی از بنی‌امیه و نسل ابوسفیان بود. [۱۱] 
     
    به این شبهه، اینگونه پاسخ داده شده است: 
     
    در جهان هستی، صدها مثال می‌توان آورد که به نظر ابتدایی تحقق شان استبعاد دارد، اما باز هم تحقق یافته‌اند. براي مثال، آیا حیات هزار و چند صد سالۀ و طول عمر امام مهدی یا غیبت امام مهدی علیه السلام استبعاد ندارند؟ بنابراین خروج فردی از نسل بنی‌امیه در نگاه برخی، شاید بعید باشد، اما به صرف استبعاد، نمی‌توان آن‌ها را نفی کرد. و اگر بخواهیم با انکار فرع (سفیانی از نسل بنی امیه)، به انکار اصل وجود سفیانی، برسیم، از نظر علمی شایسته نیست. نهایت اینکه فرع ابهام دارد اما اصل وجود سفیانی، با روایات متعدد معتبر، اثبات میشود. به عنوان مثال، هم اکنون برخی جریان های تکفیری جهان اسلام، در پوشش شعار احیاء خلافت اسلامی و با تمسک انحرافی به احادیث آخرالزمان، به عنوان داعش، بر بخشی از سرزمین های اسلامی، سیطره پیدا کردند و به دنبال احیاء حکومت بنی امیه و بنی عباس در منطقه شام، می باشند. علاوه بر اینکه عالمان بزرگی هم‌چون آیت‌الله صافی گلپایگانی [۱۲] و آیت‌الله محمد صدر[۱۳]، خروج سفیانی در آخرالزمان را به دلیل وجود روایات فراوان، پذیرفته‌اند. 
     
    بنابراین به این سوال که خروج سفیانی از نشانه های حتمی ظهور امام مهدی هست یا نه، اینگونه می توان پاسخ داد که: 
     
    در مجموع روایت علائم ظهور امام مهدی، از پنج نشانه به صورت ویژه و مستقل سخن به میان آمده است. اهمیت این نشانه‌ها را می‌توان هم از تعدد روایات مربوط به آن‌ها و هم از جداسازی و بیان این نشانه‌ها به شکل مستقل دریافت. شیخ صدوق در کتاب کمال الدین، با سلسه اسنادش از امام صادق علیه السلام در حدیث معتبر نقل کرده است: 
     
    قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ خَمْسُ عَلَامَاتٍ مَحْتُومَاتٍ الْيَمَانِيُّ وَ السُّفْيَانِيُّ وَ الصَّيْحَةُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِيَّةِ وَ الْخَسْفُ بِالْبَيْدَاء.[۱۴] 
     
    پیش از قیام قائم پنج نشانه حتمی است: یمانی، سفیانی، صحیه آسمانی، شهادت نفس زکیه و خسف بیداء. 
     
    بنابراین روایات مربوط به سفیانی، بسیار فراوان است و به گفته محدثان، به حد تواتر[۱۵] می باشد. علاوه بر این، احادیث خسف و فرو رفتن لشکر اعزامی سفیانی به عربستان در منطقه بیداء در بین مکه و مدینه، نزدیک به حد تواتر[۱۶] می باشد. پس چگونه ممکن است خروج سفیانی در آخر الزمان، و در آستانه ظهور امام مهدی علیه السلام، محل تردید باشد اما بنا بر گفته محدثان شیعه و اهل سنت، سفیانی و خسف بیداء لشکر سفیانی، جزو احادیث متواتر اسلامی باشد. بنابراین دیدگاه گروه اندکی که معتقدند: سفیانی در طول تاریخ اسلام اتفاق افتاده، و مربوط به آینده و نشانه حتمی ظهور، نیست. طبق این فرض، تناقض در گفتار پیش خواهد آمد. زیرا چگونه سفیانی در گذشته رخ داده، اما خسف بیداء و فرو رفتن لشکر اعزامی سفیانی به عربستان، در منطقه بیداء، مربوط به آینده  و نشانه حتمی ظهور و قیام، است و در هنگام ظهور حضرت مهدی علیه السلام، رخ خواهد داد؟ بنابراین، جای هیچ مناقشه ایی در باره اصل وجود سفیانی به عنوان نشانه حتمی ظهور و فرو رفتن لشکر اعزامی سفیانی به حجاز (خسف بیداء)، وجود ندارد. زیرا همانطور که ذکر شد، این موضوع از احادیث متواتر اسلامی و پذیرفته شده بین شیعه و اهل سنت، می باشد.[۱۷] 
     
    اوصاف سفیانی
    نام سفیانی
     
    در روایات متعددی که از سفیانی و حوادث مربوط به او سخن به میان آمده، در مقام اشاره به این شخصیت، بیشتر از دو واژه «سفیانی»[۱۸] و «ابن‌آکلۀالاکباد»[۱۹] (پسر زن جگرخوار) استفاده شده است. و از سوی دیگر، در برخی از روایات از امام معصوم درباره نام سفیانی، سؤال شده است.[۲۰] 
     
    در مجموع، روایات هشت نام را برای سفیانی برشمرده‌اند، پنج نام از غیرمعصوم است و تنها سه نام آن، از پیشوایان معصوم بیان شده و از میان این سه روایت، دو روایت آن از منابع اهل سنت است و تنها روایتی که نام سفیانی را عثمان می‌داند، در منابع حدیثی شیعه آمده است. 
     
    با این توصیف، ضعف سندی برخی از این روایات از یک سو، تأیید نشدن آنها به کمک قراین و شواهد از سوی دیگر، و تعارض آنها با یکدیگر، باعث بی اعتمادی به این روایات می شود، و بنابراین ما نمیتوانیم درباره نام سفیانی به صورت قاطعانه قضاوت کنیم. 
     
    البته دانستن نام سفیانی، چندان ثمری دربر ندارد. عبدالله بن ابی منصور نقل میکند: از امام جعفر صادق عليه‌السلام پرسیدم که نام سفیانی چیست؟ حضرت فرمودند: 
    و ما تصنع باسمه إذا ملک کور الشام الخمس: دمشق، حمص، فلسطین، الاردن و قنسرین، فتوقعوا عند ذلک الفرج.[۲۱] 
     
    امام صادق فرمود: با نام سفیانی چکار داری؟ وقتی او مناطق پنج‌گانه شام شامل: دمشق، حِمص، فلسطین، اردن و قنّسرین را تصرف کرد، منتظر فرج باشید. 
     
    لقب سفیانی
     
    برخی روايات كه ابعاد مختلف جنایات سفیانی را شرح داده‌اند، برای اشاره به اين شخصيت علاوه بر سفیانی، از القاب متفاوتی بهره گرفته‌اند؛ گرچه ممكن است در اصطلاح به آنها لقب گفته نشود. واژه‌هاي ياد شده، بدين قرارند: السفیانی، من ولد الشیخ، ابن صاحب الوصیات، من ولد ‌صخر، من ولد ابی‌سفیان، من ولد معاویه، ابن‌آکلۀ‌الاکباد، کلب و ... که الشیخ و صاحب وصیت و صخر، همگی به ابوسفیان اشاره دارند و ابن آکله الاکباد و کلب (یعنی از قبیله بنی کلب) هم به هند جگر خوار که بعد از شهادت حمزه، عموی پیامبر، کبد وی را از شدت کینه به پیامبر و بنی هاشم، به دندان کشید، اشاره دارد. 
     
    نسب سفیانی
     
    در روايات اسلامی نقل شده است كه سفياني از سوي پدر به بني‌اميه و از سوي مادر به قبیله بنی كلب مي‌رسد، چنانكه امام علی علیه السلام مي‌فرمايد: 
    ... هو من بني‌أميّة، و أخواله كلب ... .[۲۲]
     
    ... او از تبار بني‌اميه و دايي‌هايش از قبيلة كلب است ... . 
     
    بر این اساس، روایات اتفاق دارند که سفیانی از نسل ابوسفیان است. چنان که شهرت او به سفیانی مؤید این مطلب می باشد. اما در مورد اينكه سفياني از نسل كدامين فرزند ابوسفيان است، اقوال مختلفي نقل شده است. 
     
    علت پرداختن روایات به نسب او چیست؟ شاید علت طرح موضوع نسب سفیانی، توجه دادن افکار مسلمانان به این واقعیت باشد که روش سفیانی، همان روش ابوسفیان است و همچنان‌که ابوسفیان تمام تلاش خود را برای مقابله با پیامبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به کار گرفت، او نیز برای شکست دادن امام مهدی عليه‌السلام همچون ابوسفیان و بنی امیه عمل خواهد کرد. 
     
    امام صادق علیه السلام در این خصوص فرموده اند: 
     
    إنا و آل أبی سفیان أهل بیتین تعادینا فی الله: قلنا صدق الله و قالوا کذب الله، قاتل أبوسفیان رسول الله صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و قاتل معاویۀ علی بن ابیطالب عليه‌السلام و قاتل یزید بن معاویۀ الحسین بن علی عليه‌السلام و السفیانی یقاتل القائم.[۲۳] 
     
    ما و خاندان ابوسفیان، دو خانواده هستیم که به جهت خداوند با یکدیگر دشمنی کردیم. ما خداوند را تصدیق کردیم و آنها تکذیبش کردند. ابوسفیان با پیامبر جنگید و معاویه با علی بن ابیطالب عليه‌السلام و یزید با حسین بن علی عليه‌السلام. سفیانی نیز با قائم عليه‌السلام خواهد جنگید. 
     
    اوصاف جسمانی سفیانی
     
    شيخ صدوق در کتاب کمال الدین از امام صادق علیه السلام روايت كرده كه فرمود: 
     
    إِنَّك‏ لَوْ رَأَيْتَ السُّفْيَانِيَّ... أَشْقَرَ أَحْمَرَ أَزْرَقَ.[۲۴] 
     
    تو اگر سفياني را ببيني... بور، سرخ‌روي مایل به سفید و زاغ چشم است. 
     
    شيخ صدوق اين حديث را با شش واسطه از امام صادق روايت كرده كه علماي رجال بر وثاقت همة آنها تصريح كرده‌اند. البته در روایات دیگری در منابع شیعه و اهل سنت برای سفیانی ویژگی‌های دیگری نیز توصیف شده است. از جمله، در روایتی از امام علی علیه السلام نقل شده است: 
     
    يَخْرُجُ ابْنُ آكِلَةِ الْأَكْبَادِ مِنَ الْوَادِي الْيَابِسِ وَ هُوَ رَجُلٌ رَبْعَةٌ وَحْشُ الْوَجْهِ ضَخْمُ الْهَامَةِ بِوَجْهِهِ أَثَرُ جُدَرِيٍّ ... .[۲۵] 
     
    فرزند هند جگر‌خوار از وادی یابس خروج می‌‌‌کند. او مردی میانه بالا، با صورتی وحشت انگیز، درشت سر، و آبله‌رو است. اگر او را ببینی، گمان می‌بری یک چشم است ... . 
     
    البته در منابع اهل سنت ویژگی‌ های ظاهری دیگری نظیر: رجل ضخم الهامة، بعینه نکتة بیاض، دقیق ‌الساعدین و الساقین، طویل ‌العنق، شدید ‌الصفرة به اثر العبادة، رجل ابیض، جعد ‌الشعرة، حدیث ‌السن، مدید ‌الجسم، دقیق ‌الوجه، جهوری ‌الصوت، طویل ‌الانف و ربعة من الرجال، برای سفیانی نقل شده است. لکن سند آنها به امام معصوم نمی‌رسد و منحصرا در منابع اهل سنت ذکر شده است و از طرفی توسط کسانی همچون کعب ‌‌الاحبار نقل شده است که به جعل و تحریف احادیث شهرت داشت. 
     
    بنابراین، در مورد ویژگی‌ های جسمی سفیانی، تنها حدیث مورد اعتماد، حدیث صحیح ‌السند شیخ صدوق از امام صادق علیه السلام می‌باشد که نشانه‌های جسمانی وی را سرخ موی، بور و زاغ چشم بر‌شمرده بود. 
     
    دین، مذهب و گرایش سفیانی
     
    در روایات، حقیقت اسلام، از سفیانی نفی شده است. امام باقر علیه السلام نیز در این‌باره می‌فرمایند: 
     
    السُّفْيَانِيُّ... لَمْ يَعْبُدِ اللَّهَ قَطُّ وَ لَمْ يَرَ مَكَّةَ وَ لَا الْمَدِينَةَ قَط... .[۲۶] 
     
    سفیانی ... او هرگز خدا را نپرستیده است و هرگز وارد مکه و مدینه نشده است ... . 
     
    البته روايات اسلامی، نشان مى‌دهند كه سفيانى از حمایت غربی ها (روم) برخوردار است. در کتاب الغیبه شیخ طوسی نقل شده است: 
     
    يُقْبِلُ السُّفْيَانِيُّ مِنْ بِلَادِ الرُّومِ مُنْتَصِراً فِي عُنُقِهِ صَلِيبٌ وَ هُوَ صَاحِبُ الْقَوْمِ.[۲۷] 
     
    سفیانی در حالیکه رهبری قومی را بر عهده دارد مانند شخص نصرانی و صلیب به گردن، از بلاد روم می‌آید. 
     
    نشانه ديگر گرايش سفیانی، به غربى‌ها اين است كه باقيمانده نيروهاى سفيانى، پس از شكست و كشته شدن او به سوى رومی ها و کشورهای غرب، مى‌گريزند. 
     
    در کتاب کافی مرحوم کلینی، از امام باقر علیه السلام، نقل شده است: 
     
    ... قَالَ إِذَا قَامَ الْقَائِمُ وَ بَعَثَ‏ إِلَى‏ بَنِي‏ أُمَيَّةَ بِالشَّامِ فَهَرَبُوا إِلَى الرُّوم‏ ... .[۲۸] 
     
    وقتی حضرت مهدی علیه السلام، قیام می کنند لشکری را به سمت شام و برای جنگ با بنی امیه، می فرستند و آنها به سمت روم (غربی ها) فرار می کنند. 
    البته درباره گرایش های دینی سفیانی، یک مطلب بسیار قطعی وجود دارد، و آن عناد و تعصب شدید او بر ضد شیعیان امام علی علیه السلام است که در روایات معتبر گزارش شده است. از جمله در روایت از امام باقر علیه السلام نقل شده است: 
     
    ... ُ فَإِنَّ حَنَقَهُ‏ وَ شَرَهَهُ‏ إِنَّمَا هِيَ‏ عَلَى‏ شِيعَتِنا ... .[۲۹] 
     
    ... خشم و کینه سفیانی تنها متوجه شیعیان ماست و تنها بر کشتن آنها حریص است ... . 
     
    زمان خروج سفیانی
     
    بدون تردید، برای خروج سفیانی، سال دقیق و مشخصی را نمی توان تعیین کرد؛ چرا که به دلیل پیوستگی این حادثه با ظهور امام مهدی عليه‌ السلام، تعیین زمان برای آن به تعیین وقت برای ظهور امام مهدی عليه ‌السلام خواهد انجامید. اما زمان این رخداد از برخی جهات به صورت مجمل، بیان شده است. 
     
    در روایتی از امام باقر علیه السلام نقل شده است: 
     
    السُّفْيَانِيُّ وَ الْقَائِمُ فِي سَنَةٍ وَاحِدَة.[۳۰] 
     
    سفیانی و قائم هر دو در یک سال نمایان می‌شوند. 
     
    از طرفی در روایات ذکر شده است که حضرت در عاشورای ماه محرم سالی که فرد است، ظهور می فرمایند. 
     
    در روایتی از امام باقر علیه السلام نقل شده است: 
     
    يَقُومُ الْقَائِمُ فِي وَتْرٍ مِنَ السِّنِين‏ ... .[۳۱] 
     
    قائم در سال فرد ظهور خواهد کرد ... .
     
    و نیز امام صادق علیه السلام نقل شده است: 
     
    لَا يَخْرُجُ الْقَائِمُ إِلَّا فِي وَتْرٍ مِنَ السِّنِينَ‏ سَنَةَ إِحْدَى أَوْ ثَلَاثٍ أَوْ خَمْسٍ أَوْ سَبْعٍ أَوْ تِسْع‏.[۳۲] 
     
    حضرت مهدی علیه السلام، در سال فرد، که به یک، سه، پنج، هفت و نه ختم میشود، ظهور خواهند کرد. 
     
    و از طرفی خروج سفیانی هم شش ماه قبل از ظهور حضرت است.پس نتیجه می گیریم، سفیانی در ماه رجب سال زوج، خروج می کند. 
     
    مکان خروج سفیانی
     
    درباره مکانی که سفیانی حرکت خود را از آنجا آغاز میکند، چند دسته روایت وجود دارد: 
     
    ۱. روایاتی که قیام او را از سرزمین شام میدانند؛ 
     
    از جمله شیخ صدوق در کتاب کمال الدین از امام باقر علیه السلام، نقل کرده است: 
     
    ... و خُرُوجَ‏ السُّفْيَانِيِ‏ مِنَ‏ الشَّام‏ ... .[۳۳] 
     
    ... و سفیانی از منطقه شام، خروج می کند ... . 
     
    ... فَأَوَّلُ أَرْضٍ تَخْرَبُ أَرْضُ الشَّامِ ثُمَّ يَخْتَلِفُونَ عِنْدَ ذَلِكَ عَلَى ثَلَاثِ‏ رَايَاتٍ‏ رَايَةِ الْأَصْهَبِ وَ رَايَةِ الْأَبْقَعِ وَ رَايَةِ السُّفْيَانِي ... .‏ [۳۴] 
     
    ... اول منطقه شام، تخریب می شود، در این هنگام سه پرچم با هم اختلاف دارند: اصهب، ابقع و سفیانی ... 
     
    ۲. روایاتی که حرکت او را از وادی یابس (سرزمین خشک و بی آب و علف) میداند؛ 
     
    از جمله امام سجاد عليه ‌السلام فرموده اند: 
     
    ... يَخْرُجُ‏ السُّفْيَانِيُ‏ الْمَلْعُونُ‏ مِنَ‏ الْوَادِي‏ الْيَابِس‏ ... .[۳۵] 
     
    ... سفیانی ملعون از وادی یابس قیام می‌کند ... . 
     
    محتوای روایات بایکدیگر قابل جمع است. امام علی عليه‌ السلام در این‌باره فرموده اند: 
     
    السفیانی ... یخرج من ناحیۀ مدینۀ دمشق فی واد یقال له وادی الیابس ... .[۳۶] 
     
    سفیانی ... از منطقه ای از شهر دمشق قیام می کند؛ از سرزمینی که به آن وادی یابس گویند ... . 
     
    دمشق در آن زمان پایتخت سرزمین شام بوده که خود سرزمین شام، به سوریه فعلی و اردن و بخشی از لبنان اطلاق می‌شود. 
     
    در کتب معاجم، وادی یابس، نزدیک دمشق و یا به منطقه ایی در حوران و درعا، نزدیک اردن اطلاق شده است. 
     
    البته توجه به این نکته ضروری است که منظور از منطقه شام، تنها کشور سوریه فعلی نیست، بلکه شام قدیم بسیار پهناورتر از سوریه فعلی بوده است و چنان‌که در کتاب‌های مربوط ذکر شده، منطقه شام، پنج منطقه را در بر مي‌گرفته که عبارتند از دمشق، حمص، قنسرین، فلسطین و اردن.[۳۷] 
     
    رنگ پرچم سفیانی
     
    در منابع حدیثی شیعه و اهل سنت، رنگ پرچم سفیانی، سرخ رنگ معرفی شده است. 
     
    از امیر المومنین علیه السلام ضمن روایتی طولانی نقل شده است: 
     
    ... خُرُوجُ السُّفْيَانِيِّ بِرَايَةٍ حَمْرَاءَ أَمِيرُهَا رَجُلٌ مِنْ بَنِي كَلْب‏ ... .[۳۸] 
     
    ... خروج سفیانی با پرچم سرخ و فرمانده آن مردی از قبیله بنی کلب است ... . 
     
    و نیز از منابع اهل سنت در ضمن روایتی طولانی از امام علی علیه السلام نقل شده است: 
     
    ... فيخرج في يوم الجمعة فيصعد منبر دمشق، و هو أول منبر يصعده ... و راية السفياني حمراء ... .[۳۹] 
     
    ... سفیانی در روز جمعه خروج می‌کند و بعد بر فراز منبر دمشق قرار می‌گیرد ... و رنگ پرچم وی سرخ رنگ است ... . 
     
    و علامه مجلسی در بحارالانوار نقل کرده است: 
     
    ... يخرج رجل من ولد صخر، فيبدل الرايات السود بالحمر... .[۴۰] 
     
    ... شخصی از نسل صخر (لقب ابوسفیان) خروج می‌کند و پرچمهای سیاه را به پرچمهای سرخ مبدل می‌سازد ... . 
     
    صخر، نام ابوسفیان پدر معاویه و موسس سلسله جنایت پیشه بنی امیه است. 
     
    از این روایت، و تبدیل پرچم های سیاه به پرچم سرخ سفیانی، برداشت میشود که پرچم های سیاه در منطقه شام، در نهایت به اطاعت و بیعت با سفیانی، درخواهند آمد. 
     
    مدت اقدمات سفیانی
     
    مجموعه اقدامات سفیانی از آغاز حرکت تا زمان کشته شدن او، پانزده ماه به طول می انجامد. شش ماه آن را می جنگد، وقتی بر مناطق و سرزمين‌هاي پنج گانه شام، مسلط شد، آنگاه، نه ماه هم بر این مناطق، حکومت می کند. 
     
    امام صادق عليه ‌السلام در روایت معتبری فرموده اند: 
     
    السُّفْيَانِيُّ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ خُرُوجُهُ فِي رَجَبٍ وَ مِنْ‏ أَوَّلِ‏ خُرُوجِهِ‏ إِلَى‏ آخِرِهِ‏ خَمْسَةَ عَشَرَ شَهْراً سِتَّةُ أَشْهُرٍ يُقَاتِلُ فِيهَا فَإِذَا مَلَكَ الْكُوَرَ الْخَمْسَ مَلَكَ تِسْعَةَ أَشْهُرٍ وَ لَمْ يَزِدْ عَلَيْهَا يَوْماً.[۴۱] 
     
    سفیانی از علایم حتمی و قطعی است و در ماه رجب خروج می کند. از ابتدای حرکت او تا آخر کارش، پانزده ماه به طول میانجامد. شش ماه آن را به جنگ و نبرد میگذراند و چون سرزمين‌هاي پنج‌گانه را به تصرف خود درآورد، نه ماه بر این مناطق حکومت می کند و یک روز هم بر این مدت اضافه نمیشود. 
     
    سیر قیام سفیانی
     
    دامنه تخریب و ویرانگری لشکر سفیانی، تمام منطقه دمشق در سوریه تا بغداد در کشور عراق، را شامل می شود. بویژه سفیانی برای ویرانی کوفه به عنوان مرکز حکومت جهانی حضرت مهدی علیه السلام و مدینه شهر پیامبر اکرم، تلاش بیشتری خواهد کرد. مفضل بن عمر از اصحاب امام صادق علیه السلام، از قول ایشان در توصیف گزارش یکی از یاران سفیانی به جهانیان، چنین نقل می کند: 
     
    ... فِي جَيْشِ السُّفْيَانِي‏ وَ خَرَّبْنَا الدُّنْيَا مِنْ دِمَشْقَ إِلَى الزَّوْرَاءِ وَ تَرَكْنَاهَا جَمَّاءَ وَ خَرَّبْنَا الْكُوفَةَ وَ خَرَّبْنَا الْمَدِينَة ... .[۴۲] 
     
    ... ما، لشکر سفیانی، دنیا را از دمشق تا بغداد، ویران کردیم و کوفه و مدینه را هم ویران ساختیم ...
     
    سپاه سفيانى از مدینه به قصد پیکار با حق و قتل حجت خدا، حضرت مهدی و تخریب کعبه و کشتار اهل حرم به سمت مکه، خارج مى‏شود. اما وقتی قصد حمله به شهر مکه و تخریب کعبه را دارند، در منطقه بیداء، بین مکه و مدینه، لشکر سفیانی در زمین فرو می روند و خسف بیداء لشکر سفیانی، اتفاق می افتد. در آن سال ها، امنیت و آرامش از کشور عراق، سلب شده است. سفيانى پس از شكست در عراق و حجاز، به شام و فلسطين باز مى‌گردد تا در بزرگترين نبرد خود با حضرت مهدى، يعنى نبرد بزرگ فتح قدس به مصاف بپردازد. در روایتی طولانی از امام باقر علیه السلام نقل شده است که بعد از خسف بیداء لشکر سفیانی، حضرت مهدی علیه السلام بعد از حضور در کوفه عراق، با سپاه خود بسوى سرزمين شام لشكركشى مى‌كند و در مرج‌ عذراء، منطقه ایی در دمشق، اردو مى‌زنند. سفیانی نیز نيروهاى خود را از منطقه شام و دمشق، خارج كرده و به طرف فلسطين، عقب‌نشینی می‌کند. تا یکی دیگر از بزرگترین جنگ های آخرالزمان، جنگ طبریه در فلسطین، بین لشکریان امام مهدی و لشکریان سفیانی که از پشتیبانی رومی ها و یهود، برخوردار هستند، رخ میدهد. پیروز این جنگ، سپاه امام مهدی خواهد بود و پیروزمندانه، وارد قدس خواهند شد و فلسطین برای همیشه آزاد خواهد شد. انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا.
     
    لازم به ذکر است، روند حرکت سفیانی کاملاً شبیه حرکت بنی امیه در مقابل حضرت علی، امام حسن و امام حسین می‌باشد. معاویه در زمان حضرت امیر سلطه خود بر منطقه شام را عملیاتی نمود، در زمان امام حسن ، سلطه بر عراق و در زمان یزید ملعون سلطه بر حجاز را رقم خورد. تفاوت در روند حرکت سفیانی و معاویه، تفاوت در جایگاه ایرانیان در این دو مقطع تاریخی می‌باشد. در زمان بنی امیه و صدر اسلام، ایرانیان در پایین‌ترین سطح قدرت قرار می‌گیرند تا در معادلات منطقه دخالت نکنند و اعراب امتحان خود را پس دهند. اما در آخرالزمان، ایرانیان به اوج قدرت تاریخی خود می‌رسند و مهم‌ترین نقش را در معادلات منطقه ایفا می‌نمایند و باعث موفقیت و پیروزی نهضت زمینه ساز ظهور می‌گردند.
     
    فرجام سفیانی
     
    سفیانی بعد از پانزده ماه، قتل و کشتار در منطقه شام، عراق و حجاز، در فلسطین به حیات ننگین او خاتمه داده می شود. 
     
    منابع حدیثی شیعه غالبا، به هلاکت و نابودی لشکر سفیانی و قتل او اشاره می کنند بدون اینکه به محل قتل سفیانی اشاره کنند اما در منابع حدیثی اهل سنت، به محل قتل سفیانی نیز اشاره شده است. از جمله امام علی عليه ‌السلام فرموده‌اند: 
     
    ... يَهْلِكَ اللَّهُ أَصْحَابَ السُّفْيَانِيِّ كُلَّهُمْ وَ لَا يَبْقَى عَلَى الْأَرْضِ غَيْرُهُ وَحْدَهُ، فَيَأْخُذُهُ‏ الْمَهْدِيُ‏ فَيَذْبَحُه‏ ... .[۴۳] 
     
    ... خداوند تمام سپاه سفیانی را نابود میکند و هیچکسی از آنها جز سفیانی، روی زمین باقی نمی ماند. در این حال، مهدی عليه‌السلام او را میگیرد و به قتل می رساند ... . 
    وظایف شیعیان در مواجهه با سفیانی
     
    در روایات اسلامی، در آستانه شورش سفیانی به شیعیان دستور داده شده است که از منطقه شام و سوریه هجرت کنند و به مناطق امن و خارج از منطقه شام، بویژه به مکه بروند. 
     
    در روایتی به شیعیان اجازه داده شده است که هنگام خروج سفیانی که در ماه رجب اتفاق می‌افتد، شیعیان تا ماه رمضان فرصت دارند هجرت خود را به تاخیر بیندازند و به مناطق امنی همچون مکه بروند. 
     
    وَ كَفَى بِالسُّفْيَانِيِّ نَقِمَةً لَكُمْ مِنْ عَدُوِّكُمْ وَ هُوَ مِنَ الْعَلَامَاتِ لَكُمْ مَعَ أَنَّ الْفَاسِقَ لَوْ قَدْ خَرَجَ لَمَكَثْتُمْ شَهْراً أَوْ شَهْرَيْنِ بَعْدَ خُرُوجِهِ لَمْ يَكُنْ عَلَيْكُمْ بَأْسٌ حَتَّى يَقْتُلَ خَلْقاً كَثِيراً دُونَكُمْ فَقَالَ لَهُ بَعْضُ أَصْحَابِهِ فَكَيْفَ نَصْنَعُ بِالْعِيَالِ إِذَا كَانَ ذَلِكَ قَالَ يَتَغَيَّبُ الرِّجَالُ‏ مِنْكُمْ عَنْهُ فَإِنَّ حَنَقَهُ وَ شَرَهَهُ إِنَّمَا هِيَ عَلَى شِيعَتِنَا وَ أَمَّا النِّسَاءُ فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ بَأْسٌ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى قِيلَ فَإِلَى أَيْنَ مَخْرَجُ الرِّجَالِ وَ يَهْرُبُونَ مِنْهُ فَقَالَ مَنْ أَرَادَ مِنْهُمْ أَنْ يَخْرُجَ، يَخْرُجْ إِلَى الْمَدِينَةِ أَوْ إِلَى مَكَّةَ أَوْ إِلَى بَعْضِ الْبُلْدَانِ ثُمَّ قَالَ مَا تَصْنَعُونَ بِالْمَدِينَةِ وَ إِنَّمَا يَقْصِدُ جَيْشُ الْفَاسِقِ إِلَيْهَا وَ لَكِنْ عَلَيْكُمْ بِمَكَّةَ فَإِنَّهَا مَجْمَعُكُمْ وَ إِنَّمَا فِتْنَتُهُ حَمْلُ امْرَأَةٍ تِسْعَةُ أَشْهُرٍ وَ لَا يَجُوزُهَا إِنْ شَاءَ اللَّه‏.[۴۴] 
     
    سفیانی برای عذاب دشمنان شما بس است و از جمله نشانه‌هایی برای شماست (برای فهم نزدیکی ظهور) علیرغم اینکه این فاسق شورش کرده، شما یک یا دو ماه پس از خروج او از جای خود تکان نخورید. ناراحتی به شما نخواهد رسید تا جمع زیادی از غیر شما( غیر شیعیان) را بکشد. برخی اصحاب پرسیدند وقتی اینگونه شد برای خانواده و عیال چه تدبیری بیندیشیم؛ امام فرمود مردان خود را از او مخفی کنید. عقده و کینه او متوجه شیعیان ماست اما بر زنان باکی نیست ان‌شاء‌الله. پرسیده ششد بس مردان به کجا فرار کنند امام فرمود شیعیانی که میخواهند از دست سفیانی بگریزند به مدینه یا مکه یا دیگر شهرها(غیر از منطقه شام و عراق) بروند. سپس فرمودند: البته به مدینه نروید؛ زیرا سپاه مرد فاسق (سفیانی) به آن جا حمله خواهد کرد، بلکه بر شما باد به مکه؛ چرا که آنجا محل اجتماع شماست. 
     
    از این روایت برداشت می شود که حمله سفیانی به شیعیان در شام، در ماه رمضان، دو ماه بعد از خروج وی آغاز شود. 
     
    و نیز امام صادق عليه‌السلام در حدیث معتبری فرمودند: 
     
    إذا کان رجب فاقبلوا علی اسم الله عزوجل و إن أحببتم أن تتأخّروا إلی شعبان فلاضیر و إن أحببتم أن تصوموا فی أهالیکم فلعلّ ذلک أن یکون أقوی و کفاکم بالسفیانی علامۀ.[۴۵] 
     
    چون رجب فرارسید با نام خدا حرکت کنید. اگر خواستید تا شعبان صبر کنید، مانعی ندارد، و باز اگر مایل بودید ماه رمضان را در نزد خانواده خود باشید، شاید برایتان بهتر باشد، و سفیانی به عنوان علامتي برای شما (برای نزدیک بودن ظهور)، بس خواهد بود. 
     
    البته در روایتی، خداوند متعال گروهی از شیعیان اهل شام،  را از شر همراهی با سفیانی، استثناء کرده‌ است. 
     
    امام علی علیه السلام در این‌باره می‌فرمایند: 
     
    يَخْرُجُ بِالشَّامِ فَيَنْقَادُ لَهُ أَهْلُ الشَّامِ إِلَّا طَوَائِفُ مِنَ الْمُقِيمِينَ عَلَى الْحَقِّ يَعْصِمُهُمُ اللَّهُ مِنَ الْخُرُوجِ مَعَه‏... .[۴۶] 
     
    مردم شام از سفیانی اطاعت می‌کنند بجز دسته‌هایی از پویندگان راه حق که خداوند آنها را از شر خروج و همراهی با سفیانی حفظ می‌کند ... . 
     
    بی شک، طبق فرموده پیامبر، مصداق عبارت "طوائف من المقیمین علی الحق" در روایت، شیعیان و پیروان امیرالمومنین، علی بن ابیطالب، می باشند و در حال حاضر، تنها شیعیان منطقه شام، شیعیان لبنان و حزب الله، می باشد که ان شاء الله در هنگام خروج سفیانی، از شر همراهی و بیعت با لشکریان سفیانی و جببه کفر و شیطان، در امان می مانند. همانطور که پیداست.
     
    جمع بندی
     
    بنابراین روایات مربوط به سفیانی، بسیار فراوان است و به گفته محدثان، به حد تواتر[۱۵۲] می باشد. علاوه بر این، احادیث خسف و فرو رفتن لشکر اعزامی سفیانی به عربستان در منطقه بیداء در بین مکه و مدینه، نزدیک به حد تواتر[۱۶۲] می باشد. پس چگونه ممکن است خروج سفیانی در آخر الزمان، و در آستانه ظهور امام مهدی علیه السلام، محل تردید باشد اما بنا بر گفته محدثان شیعه و اهل سنت، سفیانی و خسف بیداء لشکر سفیانی، جزو احادیث متواتر اسلامی باشد. بنابراین دیدگاه گروه اندکی که معتقدند: سفیانی در طول تاریخ اسلام اتفاق افتاده، و مربوط به آینده و نشانه حتمی ظهور، نیست. طبق این فرض، تناقض در گفتار پیش خواهد آمد. زیرا چگونه سفیانی در گذشته رخ داده، اما خسف بیداء و فرو رفتن لشکر اعزامی سفیانی به عربستان، در منطقه بیداء، مربوط به آینده  و نشانه حتمی ظهور و قیام، است و در هنگام ظهور حضرت مهدی علیه السلام، رخ خواهد داد؟ بنابراین، جای هیچ مناقشه ایی در باره اصل وجود سفیانی به عنوان نشانه حتمی ظهور و فرو رفتن لشکر اعزامی سفیانی به حجاز (خسف بیداء)، وجود ندارد. زیرا همانطور که ذکر شد، این موضوع از احادیث متواتر اسلامی و پذیرفته شده بین شیعه و اهل سنت، می باشد.[۱۷۲
     
    سفیانی، به عنوان یک شخص از نسل ابوسفیان و معاویه، اولین نشانه حتمی ظهور، بعد از جنگ های فراوان، بر منطقه شام (سوریه و ...)، مسلط خواهد شد و بعد از حمله به عراق و حجاز (عربستان)، در نهایت سپاه او در زمین بیداء (منطقه ایی بین مکه و مدینه)، فرو خواهد رفت و ستاره بخت سفیانی، رو به افول می رود تا اینکه در نبرد و جنگ طبریه در فلسطین، برای آزادسازی قدس بین لشکریان امام مهدی با لشکر سفیانی که پشتیبانی و حمایت همپیمانان رومی (غربی) و یهودی خویش دارد، شکست خواهد خورد و به قتل می رسد و به این ترتیب، دشمن اصلی مهدویت و امام عصر، از بین خواهد و لشکریان امام مهدی، پیروزمندانه، وارد قدس خواهند شد و مسجد الاقصی و قبله اول مسلیمن، آزاد خواهد شد.
     
    --------------------------------------------
     
    پی نوشت ها: 
    ۱. حمیری، قرب الاسناد، ص۳۷۴، ح۱۳۲۹. 
    ۲. شیخ صدوق، کمال الدین، ج ۲، ص ۶۵۰. 
    ۳. سوره انعام، آیه ۲. 
    ۴. مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۴۹. 
    ۵. نعمانی، الغیبۀ، ص ۴۱۶. 
    ۶. نعمانی، الغیبۀ، ص ۴۲۱. 
    ۷. نعمانی،الغيبة، ترجمه فهرى، ص: ۳۳۲ 
    ۸. مصطفی صادقی، تحلیل تاریخی نشانه‌های ظهور، ص۲۰۲. 
    ۹. مصطفی صادقی، تحلیل تاریخی نشانه‌های ظهور، ص۲۰۲. 
    ۱۰. مصطفی صادقی، تحلیل تاریخی نشانه‌های ظهور، ص۱۸۳. 
    ۱۱. مصطفی صادقی، تحلیل تاریخی نشانه‌های ظهور، ص۲۰۴ 
    ۱۲. صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ج۳، ص۸۸. 
    ۱۳. محمد صدر، تاریخ الغیبة الکبری، ص۵۱۹. 
    ۱۴. صدوق، کمال الدین، ج۲، ص۶۵۰. 
    ۱۵. نعمانی، الغیبۀ، ص ۲۸۲. صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ج ۳، ص ۸۸. 
    ۱۶. متقی هندی، البرهان فی علامات المهدی، ص۱۱۲. 
    ۱۷. صادقی، تحلیل تاریخی نشانه‌های ظهور، ص۲۰۴. 
    ۱۸. علی کورانی، معجم احادیث الامام المهدی عليه‌السلام، ج ۳، ص ۸۸. 
    ۱۹. نعمانی، الغیبۀ، ص ۴۲۴، باب ۱۸، ح ۱۶. 
    ۲۰. شیخ صدوق، کمال الدین، ج ۲، ص ۵۵۷. 
    ۲۱. شیخ صدوق، کمال الدین، ج ۲، ص ۲۵۱، ح ۱۱. 
    ۲۲. سید بن طاووس، التشریف بالمنن، ص ۲۹۶. 
    ۲۳. علی کورانی، معجم احادیث الامام المهدی، ج ۳، ص ۴۶۷. 
    ۲۴. شیخ صدوق، کمال‌الدین، ج۲، ص۶۵۱. 
    ۲۵. شیخ صدوق، کمال‌‌‌‌‌‌الدین، ج۲، ص۶۵۱. 
    ۲۶. نعمانی، الغیبه، ص۳۰۶. 
    ۲۷. شیخ طوسی، الغیبه، ص۴۶۳. 
    ۲۸. کلینی، الکافی، ج ۸، ص ۵۱. 
    ۲۹. نعمانی، الغیبۀ، ص ۳۰۱. 
    ۳۰. نعمانی، الغیبۀ، ص۲۶۷. 
    ۳۱. نعمانی، الغیبۀ، ص ۲۶۲. 
    ۳۲. شیخ مفید، الارشاد، ج ۲، ص ۳۷۹. 
    ۳۳. شیخ صدوق، کمال الدین، ج ۱، ص ۳۲۷ و ۳۳۱. 
    ۳۴. نعمانی، الغیبۀ، ص۲۸۰. شیخ طوسی، الغیبۀ، ص ۴۴۲. 
    ۳۵. شیخ طوسی، الغیبۀ، ص ۴۴۴. 
    ۳۶. مقدسی شافعی، عقد الدرر في أخبار المنتظر، ص ۱۰۸. 
    ۳۷. معجم البلدان، ج۱، ص۱۰۳. 
    ۳۸. مجلسی، بحار الانوار، ج۵۲، ص۲۷۳. 
    ۳۹. مقدسی شافعی، عقد الدرر في أخبار المنتظر، ص ۱۲۸. 
    ۴۰. مجلسی، بحار الانوار، ج۵۱، ص۱۶۳. 
    ۴۱. نعمانی، الغیبۀ، ص ۳۰۰. 
    ۴۲. مجلسی، بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۰. 
    ۴۳. ابن طاووس، الملاحم و الفتن، ص ۲۹۶. 
    ۴۴. نعمانی، الغیبه، ص۳۰۰. 
    ۴۵. کلینی، الکافی، ج۸، ص ۲۶۴.
    ۴۶. نعمانی، الغیبه، ص۳۰۵. 
    -----------------------------------
    * دانش آموخته حوزه علمیه قم
     


    برچست ها :
    تعداد بازدید : 1
         
    print

    تحولات داغ ومهم عراق&عامل جنایت کشتار1700نوجوان شیعه رابشناسید&نجات زائران حرمین عسگریین.ع بابالگرد

    نظرات 0

    تحولات داغ  ومهم عراق؛
    پس از بازگشت آرامش نسبی به سامرا آن دسته از زوار عراقی و غیر عراقی محبوس در حرمین امامین عسگریین (ع) به‌وسیله بالگرد به بغداد و نجف منتقل شدند.
    تازه‌ترین تحولات عراقبرای مخاطبان گزارش‌های تحولات عراق از سه زمینه متفاوت گزارش‌هایی رسیده است که مطالعه آنها را به علاقه‌مندان "تحولات در صحنه" عراق توصیه می‌کنیم؛ تحولات میدانی جبهه «صلاح الدین»، تحولات میدانی جبهه «سامرا» و تحولات میدانی جبهه «الانبار» در این گزارش مورد بررسی قرار خواهد گرفت. با ما همراه باشید.

    تحولات میدانی جبهه استان صلاح الدین
    چند ماه پیش با حمله سراسری گروههای تروریستی "داعش" و "بعث" به مناطق مختلف عراق ، استانهای الانبار،صلاح الدین،نینوی و بابل ، یکی پس از دیگری به اشغال عناصر این محموعه ها در آمد. در این میان ، استان صلاح الدین به دلایل مختلف قومیتی،سیاسی،نظامی و اجتماعی یکی از مهمترین اهداف آنها بشمار می رفت. استان صلاح الدین با جمعیت 1 میلیون و 146 هزار و 500 نفر سکنه ، واقع در شمال عراق و متشکل از 8 ناحیه مسکونی شامل "طوز ، سامراء المقدسه ، تکریت ، بیجی ، الدور ، البلد ، الفاریس و الشیرکات" است.

    تازه‌ترین تحولات عراق

    مرکز این استان شهر تکریت در حاشیه رود دجله (با بیش از 260 هزارنفر جمعیت در فاصله 140 کیلومتری شمال غربی شهر بغداد) است که زادگاه صدام ملعون دیکتاتور خونریز سابق عراق در حاشیه آن قرار داشته و ساکنان این شهر نیز از طرفداران و حامیان صدام تا پیش از سقوط رژیم منحوس وی و از اعضای تشکیل دهنده هسته های عملیاتی گروههای مختلف تروریستی با گرایشهای بعثی و تکفیری در سالهای پس از سقوط حکومت صدام ، می باشند.

    تازه‌ترین تحولات عراق
    در هفته های ابتدایی حمله سراسری گروه داعش و پیرو هماهنگی های بعمل آمده میان فرماندهان این گروه با پس مانده های رژیم بعث عراق و خصوصا فرماندهان گروههای تروریستی بعثی فعال در عراق (که از سال 2003  دست به فعالیتهای مسلحانه علیه مردم و نیروهای نظامی عراقی زدند) طی عملیاتهای مشترکی استان الانبار واقع در غرب عراق (هم مرز با کشورهای سوریه،عربستان،اردن) به تصرف آنها در آمد و در ادامه به سوی استانهای "صلاح الدین،نینوی و بابل" پیشروی های سریعی انجام دادند.

    تازه‌ترین تحولات عراق

    تازه‌ترین تحولات عراق

    تازه‌ترین تحولات عراق
    گزارش تصویری داعش از حملات به مردم و مراکز نظامی ارتش و پلیس عراق در استان صلاح الدین

    در استان صلاح الدین که موضوع بخش دوم سلسله گزارشهای "تحولات میدانی عراق" است ، نیروهای داعش با استفاده از بافت خاص مذهبی ، اجتماعی و سیاسی ساکنین این استان که درصد قابل توجهی از آنها از حامیان رژیم سابق و اعضای ارتش منحل شده بعثی (خصوصا گارد ویژه ریاست جمهوری صدام که از وحشی ترین وبیرحم ترین نیروهای نظامی در منطقه بشمار می آمد) بوده و هستند ، به پیشروی های سریع و وسیعی نائل آمدند. متاسفانه عشایر و بخشی از مردم ساکن در شهرهای این استان با استقبال عناصر داعش آمده و از آنها پذیرایی مفصلی بعمل آورده و با این گروه بیعت کردند و در عملیاتهای مشترک به همراه عناصر داعش علیه مواضع پلیس و ارتش عراق حضور یافته اند. 
    تازه‌ترین تحولات عراق
    (استقبال برخی از عشایر تکریت از عناصر گروه تروریستی داعش)

    دهها نفر از فرزندان ملت عراق در نیروهای مسلح این کشور هدف فجیع ترین جنایات عشایر وحشی تکریت و عناصر داعش قرار گرفتند که تصاویر این جنایات با هدف ایجاد رعب بیشتر در دلهای نیروهای ارتش و پلیس و جلوگیری از مقاومت موثر آنها در برابر تروریستهای بعثی – داعشی بطور گسترده ای در رسانه های وابسته به این گروهها منتشر و موجب بهت مجامع بین المللی و همه ملتهای آزاده جهان گردید.

    از میان کلکسیون جنایات سبوعانه تروریستهای داعشی – بعثی می توان به فاجعه "کشتار 1700 نفر نوجوان شیعه عضو دانشکده نیروی هوایی ارتش عراق در پادگان هوایی اسپایکر واقع در 13 کیلومتری شمال شهر تکریت" اشاره کرد که فرماندهی نیروهای داعشی مشارکت کننده در عملیات ذبح و تیرباران بر عهده "عمر سبعاوی" برادرزاده صدام دیکتاتور سابق عراق بوده است (وی هم اکنون در کشور ترکیه زندگی می کند).

    تازه‌ترین تحولات عراق 

    تازه‌ترین تحولات عراق

    تازه‌ترین تحولات عراق

    تازه‌ترین تحولات عراق

    تازه‌ترین تحولات عراق
    عمرسبعاوی معروف به ابراهیم سبعاوی برادرزاده ناتنی صدام و فرمانده نظامی گروه داعش در شهر تکریت و عامل جنایت کشتار 1700 نوجوان شیعه عضو نیروی هوایی ارتش عراق در پایگاه هوایی اسپایکر

    عناصر داعش پس از استقرار در شهرهای "تکریت و بیجی" بلافاصله از سه محور عملیاتی حملات خود را به ناحیه "طوز ،الدور و سامراء" ادامه دادند. در ناحیه طوز نیروهای مشترک داعشی – بعثی دو "شهرک آمرلی و سلیمان بک" واقع  در 100 کیلومتری مرز ایران را که دارای بافت قومیتی – مذهبی ترکمانی - شیعه هستند را محاصره کامل کرده و هدف حملات متمرکز خود قرار دادند. اهداف داعش از حمله به این منطقه پاکسازی باقیمانده مناطق استان صلاح الدین از حضور شیعیان و بدست گرفتن کنترل کامل صلاح الدین ، رسیدن به مرزهای مشترک عراق  با ایران و در نهایت انتقال نا امنی های گسترده به شهرهای مرزی میهن اسلامی عزیزمان بود. بویژه اینکه یگانهای دیگری از داعش و بعثی ها در استان همجوار یعنی "استان دیالی" پیشروی های برق آسایی داشته و شهر کرد نشین "جلولاء" واقع در 42 کیلومتری مرز ایران رسیده بودند.

    تازه‌ترین تحولات عراق
    اما با مقاومت مثال زدنی مردم با غیرت شهر "آمرلی" نیروهای داعش پس از دو ماه محاصره کامل هیچگونه موفقیتی برای ورود به این شهر و عبور از آن به سمت مرزهای ایران کسب نکردند و بطور کامل زمینگیر شده و در نهایت طی عملیاتی که فرماندهی آن بر عهده نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و فرماندهان گروههای مجاهد عراقی بود محاصره آمرلی و سلیمان بک بطور کامل شکسته شد و نیروهای داعش با بر جای گذاشتن تلفات بسیار سنگین مجبور به ترک منطقه شدند.

    فیلم حضور سردار حاج قاسم سلیمانی در آزادسازی آمرلی از اینجا قابل دریافت است.

    تازه‌ترین تحولات عراق

    تازه‌ترین تحولات عراق

    تازه‌ترین تحولات عراق

    تازه‌ترین تحولات عراق
    گزارش تصویری از بخش بسیار کوچکی از تلفات بسیار سنگین عناصر داعش در نبرد آمرلی

    تازه‌ترین تحولات عراق

    تازه‌ترین تحولات عراق
    اعتراف مسئول رسانه ای داعش در استان صلاح الدین به هلاکت دهها و دستگیری 60 تروریست بدست نیروهای ارتش و مجاهدین شیعه عراقی در نبرد آمرلی

    توضیحات سردار حاجی زاده فرمانده نیروی هوافضای سپاه درمورد نقش سپاه پاسداران در آزادسازی آمرلی را از اینجا دریافت کنید.

    فیلم عملیات هلی برن نیروهای ویژه ارتش عراق در پشت خطوط استقرار داعش در اطراف آمرلی را از اینجا ببینید.


    شادی اهالی شهر آمرلی عراق پس از آزادسازی این شهر از اینجا قابل دریافت است.

    بخشی از گزارش شبکه بی بی سی فارسی ارگان وزارت خارجه انگلیس مرتبط با آمرلی را هم ازاینجا ببینید.


    لحظات ورود سپاه خراسانی و آزاد سازی آمرلی هم از اینجا قابل دریافت است.

    تحولات میدانی سامراء

    در سامراء اما اوضاع میدانی بسیار پیچیده تر بود. داعش با همکاری برخی از عشایر اهل سنت و خائن این شهر که در سالهای پس از سقوط صدام در بحرانهای ضد امنیتی به وقوع پیوسته در سامراء همچون انهدام حرم امامین عسگریین (ع) و دهها عملیات انتحاری و بمبگذاری در اماکن زیارتی و خیابانهای محلات شیعه و سنی نشین و ربایش و قتل شیعیان و سنی های شهر با هدف ایجاد فتنه طائفه ای و مذهبی نقش پررنگی داشته اند ، طرح عملیاتی دقیق و وسیعی را به اجرا گذاشتند.

    تازه‌ترین تحولات عراق
    بنابر اطلاعات حاصله ، طرح عملیاتی مذکور به این شکل بود که ابتدا گروههای از عناصر داعش با مساعدت برخی عشایر بومی منطقه وارد شهر سامراء شده و اقدام به تشکیل سلولهای مشترک عملیاتی در مناطق مختلف این شهر علی الخصوص محلات اطراف حرمین امامین عسکریین (ع) کردند. وظیفه این سلولها ، انجام عملیات شناسایی و مراقبت مراکز نیروهای امنیتی و نظامی و پلیس شهر سامرا و جمع آوری اطلاعات دقیق از استعداد نیروهای نظامی و توان عملیات آنها بود. به موازات این اقدامات ، عناصر داعش خود را به پشت دروازه های شهر سامراء رسانده و عملیات تصرف شهر سامراء با نام "عملیات پاکسازی پایتخت بنی العباس" را آغاز کردند.

    با حمله داعش به محلات شهر سامراء ، هسته های عملیاتی نفوذی با کمک و پشتیبانی برخی عشایر خائن بومی منطقه اقدام به محاصره و حمله سریع به مراکز نظامی و امنیتی داخل شهر کردند. هدف از این اقدام اولا وارد نمودن حداکثر تلفات تسلیحاتی و نیروی انسانی به نیروهای حافظ نظم و امنیت شهر سامراء و ثانیا جلوگیری از هرگونه تحرک و حضور آنها در محلات داخل شهر و تامین امنیت آنها بود. طی این درگیریها بیش از 100 تن از نیروهای ارتش و پلیس عراق به شهادت رسیده و دهها نفر دیگر بشدت زخمی شدند.

    تازه‌ترین تحولات عراق

    تازه‌ترین تحولات عراق

    تازه‌ترین تحولات عراق

    تازه‌ترین تحولات عراق

    تازه‌ترین تحولات عراق

    تازه‌ترین تحولات عراق

    تازه‌ترین تحولات عراق

    با ورود داعش به سامراء و احتمال وقوع فاجعه انسانی و انهدام مجدد حرمین امامین عسگریین (ع) بدست آنها، زنگ خطر در بغداد به صدا درآمد و بلافاصله نوری مالکی نخست وزیر سابق عراق دستور اعزام لشکر طلایی (الفرقه الذهبیه) عراق را در معیت کاروان بزرگ تسلیحاتی  و زرهی به منطقه صادر کرد. به موازات این تحولات، گروهی از نیروهای گروههای مجاهد عراقی از "عصائب اهل الحق ، گردانهای حزب الله عراق و سپاه بدر" خود را بوسیله چندین فروند بالگرد نظامی به داخل شهر سامرا که اینک در محاصره شبه کامل عناصر داعش قرار گرفته بود رسانده و اقدام به سازماندهی و استقرار نیروهای مدافع و تشکیل مربع امنیتی جغرافیایی به شعاع 5 کیلومتر در اطراف حرمین کردند.

    تازه‌ترین تحولات عراق

    تازه‌ترین تحولات عراق
    اعزام و استقرار نیروهای ویژه ارتش عراق در شهر سامرا پس از حملات تروریستهای داعش

    با رسیدن کاروان نظامی ارتش عراق به اطراف شهر سامراء، نیروهای داعش که شهر را در محاصره خود گرفته بودند خود اینک در حلقه محاصره بزرگتری افتاده و زیر ضربات خرد کننده یگانهای موشکی و توپخانه ای و بالگردها و هواپیماهای ارتش عراق قرار گرفتند. از دیگر سو نیروهای گروههای شیعه مستقر در داخل شهر سامراء با تقسیم بندی محلات شهر عملیات وسیع پاکسازی محله به محله را در آن به اجرا گذاشتند که طی آن صدها نفر از عناصر داعش دستگیر و در محل ارتکاب جنایاتشان اعدام شدند.

    گفتنی است، پس از بازگشت آرامش نسبی به سامراء آن دسته از زوار عراقی و غیر عراقی محبوس در حرمین امامین عسگریین(ع) بوسیله بالگرد به بغداد و نجف منتقل شدند.

    پس از تکمیل پاکسازی شهر سامراء نیروهای مجاهد شیعه با علم به اینکه نباید این شهر مقدس را عرصه نبرد با عناصر داعش قرار داد، در مناطق اطراف شهر مستقر شده و روستاهای اطراف شهر را هدف عملیاتهای پی در پی نظامی خود قرار دادند که هدف از این عملیاتها ایجاد یک کمربند امنیتی امن بدور شهر بود به نحوی که سامراء و محیط اطراف آن از برد حملات زمینی و گلوله و موشکبارانهای احتمالی تروریستها در امان بماند. به همین منظور عملیات نظامی وسیعی برای پاکسازی شهرهای محل استقرار اصلی عناصر داعشی – بعثی در مناطق شمالی و جنوبی شهر سامراء آغاز شد. 

    در محور شمالی حملات نیروهای جبهه خودی بر روی بازپس گیری شهرهای تکریت و بیجی (محل استقرار بزرگترین پالایشگاه نفت عراق) و در محور جنوبی نیز پاکسازی شهرهای البلد ، الضلوعیه ، بعقوبه ، مقدادیه بوده است که از این میان شهرهای البلد و الضلوعیه از 11 مهر ماه گذشته به تصرف نیروهای ارتش و بسیح مردمی (حشد الشعبی) در آمده و نبردها برای بازپس گیری دو شهر "بعقوبه و مقدادیه" همچنان ادامه دارد. در محور شمالی سامراء، طی نبردهای سنگینی در داخل تکریت، بیش از 80 درصد شهر از حضور عناصر داعش و بعثی پاکسازی شده و نبردها در محور جنوب و غربی شهر میان دو طرف با شدت ادامه دارد.

    در شهر بیجی که محل استقرار بزرگترین پالایشگاه نفت عراق می باشد، عناصر داعش در ماههای اخیر تلاش فراوانی را برای تسلط بر آن انجام دادند اما بدلیل وسعت جغرافیایی و دفاع جانانه مدافعان پالایشگاه و پشتیبانی مداوم هواپیماها و بالگردهای ارتش عراق موفق به تصرف کامل آن نشده اند. طی نبردهای روزهای گذشته ، نیروهای ارتش عراق به تپه های اطراف شهر و پالایشگاه بیجی رسیده اند و در حال تشکیل خطوط پدافندی و استقرار یگانهای توپخانه ای برای اجرای آتش پشتیبانی از عملیات نظامی در داخل شهر و اطراف پالایشگاه این شهر هستند.

    تازه‌ترین تحولات عراق
    نکته مهم درباره تمامی عملیاتهای اخیر ارتش عراق در مناطق مختلف این گشور حضور فعال نیروهای مردمی و عشایر عراقی از همه طوایف شیعه و سنی و مسیحی و ایزدی و ... و عدم حضور و پشتیبانی نیروهای ائتلاف به اصطلاح مبارزه با داعش! می باشد. 

    تحولات میدانی جبهه الانبار


    شهرهای مختلف استان الانبار واقع در غرب عراق و در نزدیکی مرز این کشور با سوریه صحنه درگیریهای نظامی شدید میان ارتش و نیروهای عشایر بومی با تروریستها داعش و بعثی است. کانون درگیریهای روزهای اخیر در شهر "هیت" واقع در 70 کیلومتری شمال شهر "الرمادی" و 150 کیلومتری شمال غربی شهر بغداد قرار دارد.

    تازه‌ترین تحولات عراق

    عناصر داعش با عبور از رودخانه فرات وارد محله "البکر" این شهر شده و 500 خانوار از عشایر بومی این شهر را که از عشیره آلبونمر هستند در محاصره خود قرار داده است. عشیره آلبونمر از عشایر فعال در مبارزه با تروریستهای داعش و دارای ارتباط نزدیک با دولت عراق بوده که در درگیریها با داعش در شهر هیت نقش محوری ایفا می کنند. گروه داعش طبق دستورالعملی اعضای این عشیره را به تحویل سلاح و مهمات خود به مراکز داعش فراخوانده و پس از امتناع آنها اقدام به محاصره منطقه و دستگیری مردان این عشیره کرد.

    عصر چهارشنبه در پی درگیریهای پراکنده میان داعش و عشیره مذکور که همگی از اهل سنت هستند ، تعدادی از عناصر داعش به هلاکت رسیدند که همین موضوع موجب تشدید بحران و اعدام دسته جمعی 46 فرد دستگیر شده کرد. همچنین با تداوم درگیریها نیروهای داعش که به بهانه تفتیش منازل این عشیره وارد محل سکونت آنها شده بودند اقدام به دستگیری 180 نفر دیگر از مردان آنها کرده و روز گذشته 150 نفر را اعدام و 30 نفر دیگر را در زندانهایش نگهداری می کند. در ادامه نیروهای داعش اقدام به بمبگذاری و انهدام منازل افراد اعدام شده کرده اند. به گفته یک منبع نزدیک به عشیره مذکور در درگیریها اخیر میان اعضای این عشیره با داعش از اواسط خرداد ماه امسال تاکنون بیش از 300 نفر از مردان این قبیله عراقی کشته شده اند.
     
    تازه‌ترین تحولات عراق

    تازه‌ترین تحولات عراق
    در همین رابطه از سرنوشت برخی خانواده های این افراد گزارشهای نگران کننده ای به گوش می رسد. به گفته "صباح کرحوت" رییس شورای استان الانبار عناصر داعش با تعقیب گروهی از عشایر آلبونمر آنها را در بیابانهای میان مسیر هیت – حدیثه در محاصره قرار داده اند و از ارائه هرگونه غذا و دارو و آب به آنها ممانعت بعمل می آورد.
     
    همزمان با تشدید نگرانیها از احتمال قتل عام کامل عشایر آلبونمر در شهر هیت، رییس این عشیره با ارسال نامه ای به "دکتر حیدر العبادی نخست وزیر عراق" خواستار کمک ارتش عراق برای اخراج تروریستهای داعش از این منطقه شده است.

    در پی این درخواست شب گذشته نخست وزیر عراق به فرماندهان ارتش دستور اعزام فوری نیرو و حملات هوایی به مواضع داعش در این منطقه برای شکستن محاصره آن را صادر کرده است. تاریخ:93/8/9
    منبع خبر : مشرق نیوز

    ادامه دارد ... 
    مطالب مرتبط


    برچست ها :
    تعداد بازدید : 10
         
    print

    تشرف آیت الله مدنی محضر حضرت صاحب الزمان(عج)

    نظرات 0

    تشرف آیت الله مدنی محضر حضرت صاحب الزمان(عج)

    مرحوم آيت‌الله مجتهدی تهرانی که از علمای تهران بودند، نقل کردند: شبی در نجف بعد از اتمام نماز جماعت پشت سر آيت‌الله شهيد مدنی و خلوت شدن مسجد، ناگهان دیدم آقای مدنی شروع به گریستن کرد.

    چون به من اظهار لطف داشتند به خودم جرأت دادم و علت گریه ناگهانی ايشان را پرسیدم.

    ایشان فرمودند: بعد از نماز یکی گفت: امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیده است که به او فرموده‌اند: "ببین این شیعیان بعد از نماز بلافاصله به سراغ کارهای خود رفتند و هيچ کدام برای فرج من دعا نکردند".

    من هم تا این را شنیدم متأثر شدم و گریستم.

    آيت‌الله مجتهدی فرمودند: بعدها متوجه شدم امام زمان (عج) این گلایه را به خود ایشان (شهید مدنی) گفته بودند.



    نقل از سایت رجانیوز


    برچست ها :
    تعداد بازدید : 10
         
    print

    ویژگی های یاوران حضرت بقیة الله(عج) در آیینه روایات%$

    نظرات 0

    ویژگی های یاوران حضرت بقیة الله(عج) در آیینه روایات

    چهارشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۷:۳۴ ب.ظ

    1-    بینش عمیق

    یاران حضرت مهدی(عج) از بینشی عمیق و ژرف

    نسبت به خداوند،امام،انسان و هستی برخوردارند

     

    الف) بینش عمیق نسبت به حق تعالی:

    اساسی ترین ویژگی یاران امام مهدی (علیه السلام)، معرفت عمیق نسبت به خداوند متعال است. این معرفت آن چنان استوار است که نه شبهات در آن خللی ایجاد می کند و نه تردید ها و شکست ها در حریمش راه می یابد. امام علی(ع) می فرمایند :"رجال مؤمنون عرفوا الله حقّ معرفته و هم أنصار المهدی فی آخر الزمان"(1)؛ "مردانی که خدا را آن چنان که شایسته است، شناخته اند، و آنان یاوران مهدی(عج) در آخر الزمان اند". همچنین امام صادق(ع) در وصف یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می فرمایند: "رجال کأنّ قلوبهم زبر الحدید لا یشوبها شک فی ذات الله أشدّ من الحجر"(2)؛ "آنان مردانی اند که گویا دل هایشان پاره های آهن است و از سنگ سخت ترند و هیچ تردیدی در ذات خداوند ندارند". این باور آن قدر با صلابت و استوار است که مرارت ها و مصیبت ها، در آن خللی ایجاد نمی کند و بلاها و امتحانات، آرامش آن ها را به تلاطم نمی افکند و شبهات و سؤالات در آن رخنه ای ایجاد نمی کند. آنان، از سرچشمه ی توحید ناب، سیرابند و به حضرت حق – آنچنان که شایسته است – اعتقاد دارند. امام علی(ع) در این باره می فرمایند: "فهم الّذین وحّدوا اله حقّ توحیده"(3)؛ "آنان به وحدانیت خداوند، آن چنان که حق وحدانیت اوست، اعتقاد دارند".حرم دل هایشان را بت های نفس، ثروت، و مقام نیالوده و در آن حریم امن، جز خداوند حضور ندارد. نتیجه ی این بینش عمیق، ایمان و تقواست. این دو را هم در چهره ی عبادت ها و راز و نیازشان می تواند دید و هم در آیینه ی تلاشی که در طریق عبادت و بندگی حضرت حق دارند.

     

    ب) بینش عمیق نسبت به امام(علیه السلام):

    یاران امام مهدی (علیه اسلام)، امام خود را می شناسند و به او اعتقاد دارند. امام سجاد(ع) در این خصوص فرموده اند: "القائلین بإمامته"(۴)؛ "آنان به امامت امام مهدی (علیه السلام) اعتقاد راسخ دارند". این معرفت شناخت شناسنامه ای و دانستن نام و نشان ایشان، و دانستن اسم پدر و مادر و محل تولد ایشان نیست؛ بلکه معرف به «حق ولایت» است. یعنی، فهم این حقیقت که ایشان از من، به من نزدیک تر و سزاوارترند. نتیجه ی این بینش عمیق، محبت و اطاعت است.

     


    ج) بینش عمیق نسبت به انسان و هستی:

    یاران حضرت در اهداف بلند پایه و حرکت فراگیرشان، آرمان های کم ارزش و اهداف کم مایه را دنبال نمی کنند. با تأمل در خوشتن و استعدادهای شگفت انگیزشان، قدر و عظمت خو را می یابند و مسیر بودن دنیا و سالک بودن خویش را می فهمندآنان با این نگاه به معبودی پیوند می خورند که از تمام کاستی ها و زشتی ها مبرا است و می تواند آنان را سرشار و ظرفیت هایشان را تکمیل کند.

    عمق و ژرفای این نگاه آنان را از سیل امتحانات، سرفرازانه بیرون می برد: "إنّ أصحاب طالوت إبتلوا بالنّهر الّذی قال الله تعالی: «مبتلیکم بنهر» و إن إصحاب القائم یبتلون بمثل ذلک"(۵)؛ "سپاهان طالوت، با نهر آبی آزمایش شدند، همان که خداوند در باره اش می فرماید: «(خداوندش شما را با نهر آبی می آزماید»، و یاران امام مهدی(عج) نیز مثل آنان آزمایش می شوند". همچنین این اعتقاد و نگرش آنان را مشتاق شهادت و لقای الهی می کند: از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که: "و یمنون أن یقتلوا فی سبیل الله»؛(۶) «آرزو می کنند که در راه خدا به شهادت برسند".

    2-     عبادت و بندگی

    یاران امام مهدی (علیه السلام) از پیشوای خود الگو گرفته و روزها و شب ها را با ذکر شیرین حق سپری می کنند. معرفت و ایمان در قلب هایشان ریشه دوانده و ایشان را به خضوع در برابر حق تعالی و تلاش در مسیر بندگی سوق می دهد. در این جا به بررسی روایاتی که عبادت و بندگی یاوران حضرت را توصیف می کند، می پردازیم:

    پیامبر اکرم (ص) در مورد آنان می فرمایند: "مجدّون فی طاعه الله"(۷)؛ "آنان در طریق عبودیت اهل جدیت و تلاشند". 

    امام علی (ع) عبادت و راز و نیاز یاوران امام مهدی (عج) را این گونه ترسیم می کنند: "لهم فی اللّیل أصوات، کأصوات الثّواکل حزناً من خشیة الله قوام باللّیل صوّام بالنّهار"(۸)؛ "در دل شب، از خشیت خداوند، ناله هایی دارند مانند ناله ی مادران پسرمرده".

    در روایتی دیگر آمده است: "رجال لاینامون اللّیل لهم دویّ فی صلواتهم کدویّ النّحل یبیتون قیاماً علی أطرافهم و یسبّحون علی خیولهم"(۹)؛ "مردان شب زنده داری که زمزمه ی نمازشان، مانند نغمه ی زنبوران کندو به گوش می رسد. شب ها را با شب زنده داری سپری می کنند و برفراز اسب ها، خدا را تسبیح می گویند".

    امام صادق(ع) همچنین در مورد آنان می فرمایند: "قوّام باللّیل صوّام بالنّهار"(۱۰)؛ "شب ها را با عبادت به صبح می رسانند و روزها را با روزه به پایان می برند".

    3-     محبّت

    دل های یاران امام مهدی (عج)، سرشار از محبت ایشان است. این علاقه مندی تا بدان حد است که حتی زین اسب ایشان را مایه ی برکت می دانند و به آن تبرک می جویند: امام صادق (ع) میفرمایند:

     "یتمسّحون بسرج الإمام یطلبون بذلک البرکة"(۱۱)؛ "به عنوان تبرک بر زین اسب امام دست می کشند". به جهت همین عشق آتشین، آنان در آوردگاه رزم، ایشان را مانند نگینی در بر می گیرند و جانشان را سپر بلایشان می کنند: امام صادق(علیه السلام) در این باره می فرمایند: "یحفّون به و یقونه بأنفسهم فی الحرب و یکفونه ما یرید…"(12)؛ "در میدان رزم، آنان او را در میان می گیرند و در جنگ ها با جان خود، از ایشان محافظت می کنند". چه بسیار است فاصله ی میان ما و یاران او، چرا که ما از جان و حتی وقت خود، برای ایشان سهمی قرار نداده ایم و چه اهداف و آرمان هایی از ایشان که به جهت سستی ما بر زمین مانده و چه دعوت هایی از ایشان که بی پاسخ مانه است???

    4-     اطاعت

    مقدم داشتن خواست حضرت، برخواست خود از دیگر شاخصه های یاوران امام مهدی (عج) است. امام صادق (علیه السلام) در این خصوص فرموده اند: "هم أطوع من الأمة لسیّدها"(۱۳)؛ "اطاعت آنان از امام، از فرمانبرداری کنیز در برابر مولایش بیشتر است". آنان نیک می دانند که حق، با امام است و امام با حق. آنان به بهانه ی نواندیشی از امام خود سبقت نمی گیرند و گرچه پشت سر ایشان در حرکتند ویلی پای از دام ها بر می گیرند، تا از ایشان فاصله نگیرند. آنان نه تنها مطیع اند، بلکه برخلاف بسیاری که بهانه ی فقدان زمینه، امکانات، سختی راه و… را دارند، از خدمت به ایشان و اهدافشان شانه خالی نمی کنند. در اطاعت ایشاان، اهل جدیت و تلاشند و برای بر زمین نماندن آرمان های ایشان، خود را به آب و آتش می زنند و از هیچ کوششی فرو گذاری نمی کنند: "مُجدّون فی طاعته"(14).

    5-     شجاعت

    اگر جهاد و مبارزه جهانی و فراگیر است، پس یاران ایشان هم باید شجاعت و جسارتی در خور و عزم هایی پولادین داشته باشند؛ چرا که بدون آن، قدم ها یارای حرکت نخواهد داشت. اهل بیت (علیهم السلام) شجاعت آنان را این گونه توصیف می کنند:

    امام علی (ع) می فرمایند: "کلّهم لیوثٌ قد خرجوا من غاباتهم لو أنبهم همبوا بإزالة الجبال لأزالوها من مواضعها"(۱۵)؛ "همه شیرانی اند که از بیش ها خارج شده اند و اگر اراده کنند، کوه ها را از جا بر می کنند".

    امام سجاد (ع) می فرمایند:

    "جُعلت قلوبهم کزّبر الحدید"(۱۶)؛ "دل هایشان چون پاره های آهن شده است".

    امام باقر(ع) می فرمایند: "إنّ الرّجل منهم یعطی قوة أربعین رجلاً و إنّ قلبه لأشدّ من زبر الحدید و لو مرّوا بجبال الحدید لقطّعوها"(۱۷)؛ "به هر کدامشان نیروی چهل مرد داده شده است. اگر به کوه های آهن روی آورند، آن ها را قطعه قطعه می کنند".

    امام باقر(ع) در مورد شجاعت و دلیری یاران امام مهدی(عج) می فرمایند: "القی الرّعب فی قلوب شیعتنا من عدوّنا، فإذا وقع أمرنا و خرج مهدینا کان أحدهم أجری من اللّیث وأمضی من السّنان و یطأ عدوّنا بقدمته و یقتل بکفّیه"(۱۸)؛ "امروز ترس و رعب دشمنان ما بر دل دوستان ما افکنده شده و چون امر ما واقع شود و مهدی ما خروج کند، هر کدام از دوستان ما از شیر دلیرتر و از نیزه بران تر شوند و دشمنان را پایمال کنند و با دست و چنگ بکشند".

     

    6-    بردباری


    در راه تحقق آرمان های جهانی امام مهدی(علیه السلام) مشکلات و مصائب فراوانی را به جان می خرند ولی از سر اخلاص و تواضع، عمل خود را هیچ می پندارند و به جهت هجوم سختی ها و تحمل مشقت ها، بر خداوندمنت نمی گذارند: امام علی (علیه السلام) می فرمایند: "قوم … لم یمنّوا علل اله بالصّبر و لم یستعظموا بذل أنفسهم فی الحق"(19)؛ "یاران مهدی (عج) کسانی اند که به جهت بردباری شان بر خداوند منت نمی گذارند و از این که نقد جان خوش را در کف اخلاص نهاده اند، احساس بزرگی نمی کنند".


    منابع:

    1- علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۵۷، ص ۲۲۹/ صافی گلپایگانی، منتخب الأثر، ص ۶۱۱٫

    2- همان، ج ۵۲، ص ۳۰۸٫

    3-  کامل سلیمان، یوم الخلاص، ص ۲۲۴، به نقل از بشاره الاسلام، ص ۲۲۰٫

    4- صافی گلپایگانی، منتخب الأثر، ص ۲۲۴/ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۳۶، ص ۳۸۶٫

    5- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ب ۲۷، ص ۳۳۶٫

    6- همان، ص ۳۰۸٫

    7- همان، ج ۳۶، ص ۲۰۷٫ 

    8- کامل سلیمان، یوم الخلاص، ج ۱، ص ۲۲۴٫

    9- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۰۸٫

    10- کامل سلیمان، یوم الخلاص، ج ۱، ص ۲۲۴٫

    11- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۰۸٫

    12- همان.

    13- همان.

    14-  پیامبر اکرم(ص)، کامل سلیمان، یوم الخلاص، ج ۱، ص ۲۲۳٫

    15- کامل سلیمان، یوم الخلاص، ج ۱، ص ۴۱۴٫

    16- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۱۶٫

    17-  همان.

    18- حر عاملی، اتباه الهداه: ج ۷، ص ۱۱۳

    19- ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ج ۹



    منبع:
    http://zohour-news.blog.ir/post/15


    برچست ها :
    تعداد بازدید : 4
         
    print

    ماجرای تشرف حاج محمدعلی فشندی

    نظرات 0

    ماجرای تشرف حاج محمدعلی فشندی

    حاج محمـد علی فشندی تهرانی از سنین جوانی انس عجیبی با مســــجد مقدس جمکران داشته و در طول هفته یک تا دو بار به آن مسجد پر کرامت تشرف می یافته است. آن جناب از رهگذر انس با مسجد جمکران، بارها و بارها به خدمت امام عصــر (عج) توفیق تشرف یافته است. [این خاطره به نقل از ایشان است.]

    بعد از ظهر یک روز گرم تابستانی،در مسجد جمکران قم اعمال را به طور کامل به جـا آورده و به همراه همسرم از صحن مســجد خارج می شدیم تا عازم تهران شویم. در آن حال سید نورانی بزرگواری را دیدیم که داخل صحن شده اند و قصد دارند به سوی مسجد بروند. چشم و قلبم به سوی آن بزرگوار خیره ماند. بلافاصله به همسرم گفتم این سید در این هوای گرم از راه رسیده و حتما تشنه است. خوب است از آب خنکی که همراه داریم،به او تعارف نماییم. آن گاه ظرف آبی گوارا به ســـوی او بـردم و پس از عرض سلام به دستش دادم تا بنوشد. قدری از آن آب نوشید، ظــرف آب را پس داد و فرمود: شما دعا کنید و فرج امام زمان(عج) را از خـدا بخواهید! شیعیان ما به اندازه ی آب خوردنی مــا را نمی‌خواهند. اگر بخواهند، دعــا می کنند و فــرج مــا فرا می رسد.

    به محض این که این کلام را فرمود، دیگر او را ندیدم و در آن لحظه یقین کردم که وجود امـام زمانم را زیارت کرده‌ام و حضرتشان ما را به دعا برای تعجیل فرج امر فرموده‌اند.


    نقل از رجا


    برچست ها :
    تعداد بازدید : 6
         
    print

    نامه حضرت مهدی(عج) براي جمعي از مردم قم

    نظرات 0

    نامه حضرت مهدی(عج) براي جمعي از مردم قم

    در كتاب «احتجاج» از شيخ موثق ابوعمر عامرى رحمة‌الله عليه روايت مى‌كند كه گفت: ابن ابى غانم قزوينى و جماعتى از شيعيان درباره فرزند امام حسن عسكرى عليه‌السلام گفت‌و‌گو نمودند. ایشان گفتند: حضرت رحلت فرمود و اولادى نداشت. سپس آنها نامه‌اى در اين خصوص نوشتند و به ناحيه مقدسه فرستادند (تا وكلاى حضرت به آستان مقدسش برسانند) و در آن نامه نوشتند كه ما بر سر اين موضوع كشمكش نموده‌ايم. جواب نامه آنها به خط آن حضرت صلوات‌الله عليه بدين مضمون صادر گشت:

    بسم الله الرحمن الرحيم

    خداوند ما و شما را از فتنه ها نگه دارد و به ما و شما روح يقين موهبت كند، و از سوء عاقبت باز دارد. خبر ترديدى كه گروهى از شما در امر دين نموده ايد، و شك و تحيرى كه درباره صاحبان امر خود به دل آنها راه يافته است، به من رسيد، ما از اين موضوع به خاطر شما غمگين شديم نه به خاطر خودمان و درباره شما ناراحت شديم نه درباره خودمان زيرا خدا با ماست و جز به خدا به هيچ كس نيازى نداريم و حق با ماست و بنابر اين كسي كه از اطاعت ما سرباز مى زند، ما را به وحشت نمى اندازد. ما اثر صنع خدائيم و مردم به طفيل وجود ما ، موجود گشته اند.

    اى مردم! چرا دچار ترديد گشته و در حال تحير مطلب را بر خود مشتبه مى سازيد. آيا نشنيده ايد كه خدا مى فرمايد: يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم يعنى؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد، خدا و پيغمبر و صاحبان امر خود را، اطاعت كنيد؟ نمى دانيد كه در اخبار رسيده است كه حوادثى براى ائمه، گذشته و آينده شما روى مى دهد، و آيا نديده ايد كه خداوند از زمان حضرت آدم تا زمان امام حسن عسكرى سنگرهائى براى شما قرار داده كه به آنها پناه بريد و علائمى مقرر داشته تا به وسيله آن هدايت شويد؟ به طوري كه هر گاه يكى از آن علامت ها پنهان شود علامت ديگرى ظاهر مى گردد و هر وقت ستاره اى غروب كند؛ ستاره ديگرى مى درخشد؟

    پس وقتي كه امام حسن عسكرى عليه السلام رحلت فرمود، گمان كرديد كه خداوند دين خود را باطل كرد، و رشته واسطه ميان خود و بندگانش را قطع نمود؟ نه. چنين نبوده. و تا روز رستخيز و ظهور امر خدا كه مردم او را نمى خواهند، هم چنين نخواهد بود.

    امام گذشته با سعادت رحلت فرمود و همچون پدران بزرگوارش از دست مردم رفت، وصيت و علم و فرزند و جانشين او در ميان ما است و جز ظالمان گناهكار كسى راجع به منصب و مقام امامت وى با ما نزاع ندارد و جز منكر كافر كسى ادعاى اين منصب بزرگ را نمى كند.

    اگر ملاحظه مغلوب شدن امر خدا و آشكار و علنى گشتن سرّ الهى نبود چنان حق ما براى شما ظاهر مى گرديد كه عقل هاتان حيران گردد و ترديدتان برطرف شود ولى آنچه خداوند خواسته تحقق خواهد يافت؛ و هر چيزى در لوح محفوظ مرقوم است .

    پس شما هم از خدا بترسيد و تسليم ما شويد و كارها را به ما واگذاريد. همه گونه خير و خوبى از ما به مردم مى رسد. آنچه بر شما پوشيده است، براى اطلاع از آن اصرار مورزيد. و به چپ و راست ميل نكنيد، مقصد خود را با دوستى ما بر اساس راهى كه روشن است به طرف ما قرار دهيد. من آنچه لازمه نصيحت بود، به شما گرفتم و خداوند بر من و شما گواه است.

    اگر محبت به شما نداشتيم و صلاح شما را نمى ديديم و به خاطر ترحم و شفقت بر شما نبود، گفتگوى با شما را ترك مىگفتيم ... و صلى الله على محمد النبى و آله و سلم تسليماً.


     مهدی موعود، ج 2،ترجمه جلد 13 بحارالانوارص606-603- ترجمه حسن بن محمدولی ارومیه ای،انتشارات مسجد مقدس جمکران به نقل از کتاب احتجاج طبرسی،ج2 ، ص 535،ح 342  به نقل از رجانیوز


    برچست ها :
    تعداد بازدید : 2
         
    print

    تشرف راننده کامیون به محضر امام مهدی(عج)

    نظرات 0

    تشرف راننده کامیون به محضر امام مهدی(عج)

    به قصد يكي از شهرها از مشهد خارج شدم. در بين راه، هوا طوفاني شد و برف زيادي آمد، به طوري كه راه بسته شد و من در برف ماندم. وقتي ماشين را نگه داشتم، موتور ماشين هم خاموش شد و از كار افتاد. هر چه كوشش كردم حداقل ماشين را روشن نگه دارم و از سرماي طاقت فرسا خودم را حفظ كنم، نتوانستم.

    پس از حدود چهار ساعت، در اثر شدت سرما، كم‌كم مرگ را جلوی خود مجسم ديدم. به فكر فرو رفتم كه خدايا راه چاره چيست؟ وقتي از همه راه‌هاي ظاهري براي نجات خود مأيوس شدم، يادم آمد سال‌های پیش، واعظي در منزل ما منبر مي‌رفت. بالاي منبر گفت: مردم! هر وقت در تنگنا قرار گرفتيد و از همه جا مأيوس شديد، به آقا امام زمان(ع) متوسل شويد كه ان‌شاءالله حضرت كمك مي‌كنند.

    بي‌اختيار متوسل به آن حضرت شدم. سپس از ماشين پايين آمدم و باز هم موتور را بررسي كردم تا شايد بتوانم آن را روشن كنم، امّا موفق نشدم. دوباره داخل ماشين رفتم و پشت فرمان نشستم. غم و غصه تمام وجودم را گرفته بود. ناگاه وسوسه‌هاي شيطاني و القائات به ذهن من شروع شد كه متوسل به كسي شدي كه اصلاً وجود خارجي ندارد. فهميدم این وسوسة شيطان است كه در لحظات آخر عمر، براي فريب من آمده است. ناراحتي‌ام زيادتر شد. باز هم از ماشين پياده شدم و از خداوند، مرگ خود يا نجات را طلب كردم. امّا چون خودم را روسياه و شرمنده‌ی درگاه الهي مي‌دانستم، خجالت مي‌كشيدم درخواستي كنم. چون تا آن زمان به نماز اهميتي نمي‌دادم، گاهي مي‌خواندم و گاه قضا مي‌شد و گاه آخر وقت مي‌خواندم. به گناهاني نیز آلوده بودم. به همين دلیل با حالت شرمندگي، با خداوند متعال عهد كردم كه اگر من از اين مهلكه نجات پيدا كنم و دوباره زن و فرزندم را ببينم، از گناهاني كه تا آن روز آلوده به آن بودم، فاصله بگيرم و نمازهايم را هم اوّل وقت بخوانم.

    به محض اینکه جدّي و حقيقي با خدا عهد بستم، متوجه شدم يك نفر با پاي پياده از داخل برف‌ها، به طرف من مي‌آيد. در ابتدا چنين تصور كردم كمك راننده‌اي است، ماشينش خراب شده و براي كمك گرفتن به سوي من مي‌آيد، چون آچار به دست داشت. آهسته آهسته آمد تا نزديك ماشين من رسيد، من هم بدون آنکه از ماشين پياده شوم، تنها مقداري شيشه ماشين را پايين آوردم. منتظر بودم چه كمكي از من مي‌خواهد. يك وقت ديدم از همان پايين ماشين، گفتند: "سلام عليكم. چرا سرگرداني؟" من هم كه هنوز نمي‌دانستم آقا چه كسي هستند، شروع كردم ماجراي طوفان و برف و خاموشي ماشين را به طور مفصل برايشان گفتم. آن شخص فرمودند: "من ماشين را راه مي‌اندازم". بعد به من فرمودند: "هر وقت گفتم، استارت بزن". كاپوت ماشين را بالا زدند. ندیدم اصلاً دست ايشان به موتور برخورد كرد يا نه، سوئيچ ماشين را كه حركت دادم، ناگهان ماشين روشن شد. فرمودند: "حركت كن برو!" با خودم گفتم الآن مي‌روم جلوتر، باز هم در ميان برف‌ها مي‌مانم. راه هم که بسته است. فرمودند: "ماشين شما در راه نمي‌ماند، حركت كن!" من كه تعجب كرده بودم و شرمنده از اینکه آن شخص پياده در ميان برف‌ها به سوي ماشين آمده بود، گفتم: ماشين شما كجاست؟ مي‌خواهيد من به شما كمكي بدهم؟ فرمودند: "من به كمك شما احتياجي ندارم". بر اثر شرمندگي زياد، تصميم گرفتم مقدار پولي كه داشتم به ايشان بدهم. شيشه ماشين پايين بود و من هم پشت فرمان و آقا هم پايين. گفتم: پس اجازه بدهيد مقداري پول به شما بدهم. فرمودند: "من به پول شما احتياج ندارم". پرسيدم: عيب ماشين چه بود؟ فرمودند: "هرچه بود، رفع شد". گفتم: ممكن است دوباره دچار نقص شود. فرمود نه! اين ماشين شما ديگر در راه نمي‌ماند. گفتم: آخر اینکه نشد، شما نه كمك از من خواستيد و نه به پول من احتياج داريد و از نظر استادي هم كه مهارت فوق‌العاده نشان داديد، من از جهت وجدانم نمي‌توانم از اينجا بروم تا خدمتي به شما بکنم، چون من راننده جوانمردي هستم كه بايد زحمت شما را جبران كنم. آقا تبسمي نمودند و پرسيدند: "تفاوت راننده جوانمرد و ناجوانمرد چيست؟" من در حالي كه داخل ماشين نشسته و به شدت شرمنده‌ی لطف و محبت آقا شده بودم، گفتم: شما خودت كمك راننده‌اي مي‌داني كه شوفر ناجوانمرد اگر از كسي خدمتي و نيكي ببيند، ناديده مي‌گيرد و مي‌گويد وظيفه‌اش را انجام داده، ولي شوفر جوانمرد اگر از كسي لطفي و خدمتي ببيند، تا جبران محبت و خدمت او را نكند وجدانش راحت نمي‌شود. من نمي‌گويم جوانمرد هستم، ولي ناجوانمرد هم نيستم و تا به شما خدمتي نكنم، وجدانم ناراحت است و نمي‌توانم حركت كنم.

    يك وقت ديدم آقا در حالي كه پايين ماشين روي برف‌ها ايستاده بودند، فرمودند: "خيلي خوب! حالا اگر مي‌خواهي به ما خدمت كني، به عهدی كه با خداي متعال بستي، عمل كن. همين خدمت به ما محسوب مي‌شود". من كه از اين جمله كاملاً متعجب شده بودم، پرسيدم: من چه عهدی با خدا بستم؟

    ديدم آقا با صراحت فرمودند: "يكي اینکه از گناه فاصله بگيري و دوم اینکه نمازهايت را اوّل وقت بخواني."

    وقتي اين مطلب را شنيدم، بر خود لرزيدم؛ زيرا اين همان مطلبي بود كه من وقتي دست از جان شسته بودم، با خدا درد دل كردم و متوسل به امام زمان علیه‌السلام شدم. بلافاصله درب ماشين را باز كردم و پايين پریدم كه آقا را از نزديك ببينم و در بغل بگیرم و ببوسم كه ناگهان ديدم هيچ كس آنجا نيست. فهميدم همان توسلي كه به آقا و مولايم صاحب‌الزمان(ع) پيدا كرده بودم، اثر گذاشته و اين وجود مبارك آقا بودند كه نجاتم داده بودند. نگاه كردم جاي پاي آقا را هم در برف‌ها نديدم. حالم منقلب بود.

    پشت ماشين نشستم و پس از مدتي كه بر اعصابم تسلط پيدا كردم، با ياد امام زمان‌ علیه‌السلام ماشين را حركت دادم و با آن حضرت تجدید عهد کردم. وقتي حركت كردم ديدم كاميون من بدون هيچ توقفي روي برف‌ها حركت مي‌كند. بالاخره آن سفر تمام شد و من چنان تحول روحي پيدا كرده بودم كه هميشه همة نمازهايم را اوّل وقت مي‌خواندم و همه گناهاني را كه به آن آلوده بودم، کنار گذاشتم.

    چون به منزل رسيدم، زن و فرزندان را دور خود جمع نمودم و موضوع مسافرتم را با آنها در ميان گذاشتم و گفتم از اين به بعد، وضع زندگي ما كاملاً مذهبي است و همگي بايد نمازهایمان را اوّل وقت بخوانيم. حتي به همسرم گفتم: اگر نمي‌تواني اين‌گونه كه گفتم رفتار كني یا با كساني كه بي‌بندوبارند و نماز نمي‌خوانند يا حجاب ندارند، قطع رابطه كني؛ مي‌تواني طلاق بگيري.

    همسر من كه كاملاً تحت تأثير صحبت‌هاي من و این واقعه قرار گرفته بود، از پيشنهاد من استقبال نمود و گفت: شما قبلاً اين چنين بودي و ما به رفتارهای شما عادت كرديم. يعني شما نماز نمي‌خواندي، ماهم نمي‌خواندیم، شما افراد ناجور را مي‌پذيرفتي و ما هم تابع شما بوديم، ولي از امروز ما هم رفتارمان تابع شماست و خوشحال هستيم كه رفتارمان در زندگي عوض شده است.

    به لطف الهي زندگي ما كاملاً تغيير پيدا كرد. من ديگر آن راننده‌ی قبلي نبودم. از طرفي به خاطر آنکه اهل منزل چندان با مسائل و احكام اسلام و نماز آشنا نبودند، از يك شخص روحاني تقاضا كردم مرتب به منزل ما بيايد و به ما احكام اسلام را بگويد تا همه به وظايف خويش آشنا باشيم. در مسافرت‌ها هم اوّل وقت نماز مي‌خواندم. روزي در يكي از گاراژها، منتظر خالي كردن بار بودم كه ظهر شد. راننده‌هاي كاميون‌هاي ديگر گفتند: برويم غذا بخوريم و باهم باشيم. من گفتم: اوّل نماز مي‌خوانم بعد غذا.


    همگي به هم نگاه كردند، مرا مورد تمسخر قرار دادند و گفتند: اين ديوانه شده، مي‌خواهد نماز بخواند. من كه تا آن زمان مايل نبودم خاطره‌ی آن سفر را براي كسي نقل كنم و آن را از اسرار خود مي‌دانستم، چون ديدم اينها به نماز توهين كردند، مجبور شدم سرگذشتم را براي آنها بگويم. بعد از گفتن ماجرا، ديدم چنان صحبت‌هاي من روي آنها اثر گذاشت كه همگی دست مرا بوسيدند و از من عذرخواهي كردند. بعد هم حمال‌ها و راننده‌ها همه به نماز ايستادند. معلوم بود كه تصميم گرفته بودند از گناه هم فاصله بگيرند.

    به دنبال اين تحول روحي كه براي من اتفاق افتاد، تصميم گرفتم حق‌النّاس‌هايي را كه بر ذمّه داشتم و اجناسی را که در حين بار زدن حیف و ميل كرده‌ام، جبران كنم و رضايت صاحبان آنها را جلب نمایم. با شرمندگي نزد اولين نفر رفتم، وقتي فهميد براي كسب حلاليّت نزد او رفته‌ام، خيلي خوشحال شد و مرا تشويق كرد و گفت حالا كه حقيقت را گفتي، همه را بخشيدم و چيزي از من نگرفت. دومي و سومي نيز همين‌طور و فقط يك نفر از من طلبش را گرفت و خدا را شکر از اين مظلمه هم به بركت حضرت بقية‌الله(ع) نجات پيدا كردم.


    نقل از سایت رجانیوز


    برچست ها :
    تعداد بازدید : 2
         
    print

    تشرف آیت الله مدنی محضر حضرت صاحب الزمان(عج)

    نظرات 0

    تشرف آیت الله مدنی محضر حضرت صاحب الزمان(عج)

    مرحوم آيت‌الله مجتهدی تهرانی که از علمای تهران بودند، نقل کردند: شبی در نجف بعد از اتمام نماز جماعت پشت سر آيت‌الله شهيد مدنی و خلوت شدن مسجد، ناگهان دیدم آقای مدنی شروع به گریستن کرد.

    چون به من اظهار لطف داشتند به خودم جرأت دادم و علت گریه ناگهانی ايشان را پرسیدم.

    ایشان فرمودند: بعد از نماز یکی گفت: امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را دیده است که به او فرموده‌اند: "ببین این شیعیان بعد از نماز بلافاصله به سراغ کارهای خود رفتند و هيچ کدام برای فرج من دعا نکردند".

    من هم تا این را شنیدم متأثر شدم و گریستم.

    آيت‌الله مجتهدی فرمودند: بعدها متوجه شدم امام زمان (عج) این گلایه را به خود ایشان (شهید مدنی) گفته بودند.



    نقل از سایت رجانیوز


    برچست ها :
    تعداد بازدید : 4
         
    print

    داستانی درباره امام زمان (عج)%تشرف

    نظرات 0

    داستانی درباره امام زمان (عج)


    فاضل جليل ملا ابوالقاسم قندهاري فرمود: در سال 1266، هجري در شهر قندهار، خدمت ملا عبدالرحيم (پسر مرحوم ملا حبيب اللّه افغان) کتاب هيئت و تجريد را درس مي‌گرفتم (اين دوکتاب از دروسي است که سابقا در حوزه خوانده مي شد والان هم کم وبيش آنها رامي خوانند).


    عصر جمعه‌اي به ديدن ايشان رفتم. در پشت بام شبستان بيروني او، جمعي از علماء و قضات و خوانين افغان نشسته بودند. بالاي مجلس، پشت به قبله و رو به مشرق، جناب ملا غلام محمد قاضي القضات، سردار محمد علم خان و يک نفر عالم عرب مصري و جمعي ديگر از علما نشسته بودند.

    بنده و يک نفر از شيعيان که پزشک سردار محمد بود، و پسرهاي مرحوم ملا حبيب‌اللّه، پشت به شمال و پسر قاضي‌القضات و مفتي‌ها برعکس ما، يعني رو به قبله و پشت به مشرق که پايين مجلس مي‌شد، به همراه جمعي از خوانين نشسته بودند.

    سخن در مذمت و نکوهش مذهب تشيع بود، تا به اين جا کشيد که قاضي‌القضات گفت: (از خرافات شيعه آن است که مي‌گويند: (حضرت) محمد مهدي پسر (حضرت) حسن عسکري (عليه‌السلام) سال 255 هجري در سامرا متولد شده و در سال260 در سرداب خانه خود غايب گرديده و تا زمان ما هم هنوز زنده است و نظام عالم بسته به وجود او است).

    همه اهل مجلس در سرزنش و ناسزا گفتن به عقايد شيعه هم‌زبان شدند، مگر عالم مصري، که قبل از اين سخن قاضي‌القضات بيشتر از همه، شيعه را سرزنش مي‌کرد. او در اين وقت خاموش بود و هيچ نمي‌گفت، تا اين که سخن قاضي‌القضات به پايان رسيد.

    در اين جا عالم مصري گفت: سال فلان، در مسجد جامع طولون، پاي درس حديث حاضر مي‌شدم.

    فلان فقيه حديث مي‌گفت. سخن به شمايل (حضرت) مهدي (عليه‌السلام) رسيد.

    قال و قيل برخاست و آشوب بپا شد. ناگهان همه ساکت شدند، زيراجواني را به همان شکل و شمايل ايستاده ديدند، در حالي که قدرت نگاه کردن به او را نداشتند.

    چون سخن عالم مصري به اين جا رسيد، ساکت شد.

    بنده ديدم اهل مجلس ما همگي ساکت شده‌اند و نظرها به زمين افتاده است و عرق از پيشاني‌ها جاري شد.

    از مشاهده اين حالت حيرت کردم. ناگاه جواني را ديدم که رو به قبله در ميان مجلس نشسته است.

    به مجرد ديدن ايشان حالم دگرگون شد. توانايي ديدن رخسار مبارکشان را نداشتم و مانند بقيه اهل جلسه بي حس و بي حرکت شدم. تقريبا ربع ساعت همه به اين حالت بوديم و بعد آهسته آهسته به خود آمديم.

    هر کس زودتر به حال طبيعي بر‌مي‌گشت، بلند مي‌شد و مي‌رفت. تا آن که همه جمعيت به تدريج و بدون خداحافظي رفتند.

    من آن شب را تا صبح هم شاد و هم غمگين بودم. شادي براي آن که مولاي عزيزم را ديدار کرده‌ام، واندوه به خاطر آن که نتوانستم بار ديگر بر آن جمال نوراني نظر کنم و شمايل مبارکش را درست به ذهن بسپارم.

    فرداي آن روز براي درس رفتم. ملا عبدالرحيم مرا به کتابخانه خود خواست و درآن جا تنها نشستيم.

    ايشان فرمود: ديدي ديروز چه شد؟ حضرت قائم آل محمد (عليهم‌السلام) تشريف آوردند و چنان تصرفي در اهل مجلس نمودند که قدرت سخن گفتن و نگاه کردن را از آنها گرفته و همگي شرمنده و درهم و پريشان شدند و بدون خداحافظي رفتند.

    من اين قضيه را به دو دليل انکار کردم: يکي اين که از ترس، تقيه کرده و ديگر آن که، يقين کنم آنچه را ديده‌ام خيال نبوده است، لذا گفتم: من کسي را نديدم و از اهل مجلس هم چنين حالتي را مشاهده نکردم.

    گفت: مطلب از آن روشن‌تر است که تو بخواهي آن را انکار کني.


     برکات حضرت ولی عصر(عج) حکایات کتاب عبقری حسان ص51-50  به نقل از رجانیوز


    برچست ها :
    تعداد بازدید : 4
         
    print

    ماجرای تشرف شیخ حیدرعلی مدرس اصفهانی به محضرمبارک امام عصر علیه‏السلام

    نظرات 0

    ماجرای تشرف شیخ حیدرعلی مدرس اصفهانی به محضر مبارک امام عصر علیه‏السلام

    آقاي شيخ حيدر علي مدرس اصفهاني فرمود: يکي از مواقعي که من به حضور مقدس حضرت بقية اللّه (ارواحنا فداه) مشرف شدم و آن مولا را نشناختم، سالي بود که اصفهان بسيار سرد شد و نزديک پنجاه روز آفتاب ديده نمي‌شد و مدام برف مي‌باريد. سرما به حدي شد که نهرهاي جاري يخ بسته بود.

    آن وقت‌ها من در مدرسه باقريه (درب کوشک) حجره داشتم وحجره‌ام روي نهر واقع شده بود.

    مقابل حجره مثل کوه، برف و يخ جمع شده بود. از زيادي يخ و شدت سرما، راه تردد از روستاها به شهر قطع شده و طلاب روستايي فوق‌العاده در مضيقه و سختي بودند.

    روزي پدرم، با کمال سختي به شهر آمد تا بنده را به سده (محلي در اطراف اصفهان) نزد خودشان ببرد، چون وسايل آسايش در آن جا فراهم بود. اتفاقا سرماي هوا و بارش برف بيشتر شد و مانع از رفتن گرديد و به دست آوردن خاکه و ذغال هم براي اشخاصي که قبلا تهيه نکرده بودند، مشکل و بلکه غير ممکن بود.

    از قضا نيمه شبي، نفت چراغ تمام و کرسي سرد شد.

    مدرسه هم از طلاب خالي بود، حتي خادم، اول شب در مدرسه را بست و به خانه‌اش رفت.

    فقط يک طلبه طرف ديگر مدرسه درحجره‌اش خوابيده بود. لذا پدرم شروع به تندي کرد که چقدر ما و خودت را به زحمت انداخته‌اي. فعلا که درس و مباحثه‌اي در کار نيست، چرا در مدرسه مانده‌اي و به منزل نمي‌آيي تا ما و خودت را به اين سختي نيندازي؟ من جوابي غير از سکوت و راز دل با خدا گفتن نداشتم.

    از شدت سرما خواب از چشم ما رفته و تقريبا شب هم از نيمه گذشته بود. ناگاه صداي در مدرسه بلند شد و کسي محکم در را مي‌کوبيد. اعتنايي نکرديم. باز به شدت در زد.

    ما با اين حساب که اگر از زير لحاف و پوستين بيرون بياييم ديگر گرم نمي‌شويم، ازجواب دادن خودداري مي‌کرديم. اما اين بار چنان در را کوبيد که تمام مدرسه به حرکت در آمد. خود را مجبور ديدم که در را باز کنم. برخاستم و وقتي در حجره را بازکردم، ديدم به قدري برف آمده که از لبه ازاره ايوان (ديواره کوتاه آن) بالاتر رفته است، به طوري که وقتي پا را در برف مي‌گذاشتيم تا زانو يا بالاتر فرو مي‌رفت.

    به هر زحمتي بود، خود را به دهليز (دالان) مدرسه رسانيده و گفتم: کيستي؟ اين وقت شب کسي در مدرسه نيست.

    بنده را به اسم و مشخصات صدا زدند و فرمودند: شما را مي‌خواهم.

    بدنم لرزيد و با خود گفتم: اين وقت شب و ميهمان آشنا، آن هم کسي که مرا از پشت در بشناسد، باعث خجالت است. در فکر عذري بودم که براي او بتراشم، شايد برود و رفع مزاحمت و خجالت شود.

    گفتم: خادم در را بسته و به خانه رفته است. من هم نمي‌توانم در را باز کنم.

    فرمودند: بيا از سوراخ بالاي در اين چاقو را بگير و از فلان محل باز کن.

    فوق‌العاده تعجب کردم! چون اين رمز را غير از دو سه نفر از اهل مدرسه کسي نمي‌دانست.

    چاقو را گرفته و در را باز کردم. بيرون مدرسه روشن بود اگر چه اول شب چراغ برق جلو مدرسه را روشن کرده بودند، ولي در آن وقت آن چراغ خاموش بود و من متوجه نبودم.

    خلاصه اين که شخصي را ديدم در شکل شوفرها، يعني کلاه تيماجي گوشه‌داري بر سر و چيزي مثل عينک روي چشم گذاشته بود شال پشمي به دورگردن پيچيده و سينه‌اش را بسته بود کليجه ترياکي رنگي (يک نوع لباس نيم تنه) که داخل آن پشمي بود به تن کرده و دستکش چرمي در دست داشت. پاهاي خود را با مچ پيچ محکم بسته بود. سلامي کردم.

    ايشان جواب سلام مرا بسيار خوب دادند. من دقت مي‌کردم که از صدا، ايشان را بشناسم و بفهمم کدام يک از آشنايان ما است که از تمام خصوصيات حال ما و مدرسه مطلع است.

    در اين لحظات دستشان را پيش آوردند ديدم از بند انگشت تا آخر دست، همه دوقراني‌هاي جديد سکه‌اي چيده است که آنها را در دست من گذاشتند و چاقويشان راگرفتند و فرمودند: فردا صبح خاکه براي شما مي‌آورم. اعتقاد شما بايد بيش از اينها باشد. به پدرتان بگوييد اين قدر غرغر نکن، ما بي‌صاحب نيستيم.

    اين جا ديگر بنده خوشحال شدم و تعارف را گرم گرفتم که بفرماييد، پدرم تقصيرندارد، چون وسايل گرم کننده حتي نفت چراغ هم تمام شده است.

    فرمودند: آن شمع گچي را که بر طاقچه بالاي صندوق‌خانه است، روشن کنيد.

    عرض کردم: آقا اينها چه پولي است؟

    فرمودند: مال شما است و خرج کنيد.

    در بين صحبت کردن، متوجه شدم که براي رفتن عجله دارند ضمنا زماني که من با ايشان حرف مي‌زدم، اصلا سرما را احساس نمي‌کردم. خواستم در را ببندم، يادم آمد از نام شريفشان بپرسم، لذا در را گشودم ديدم آن روشنايي که خصوصيات هر چيزي در آن ديده مي‌شد به تاريکي تبديل شده است، لذا به دنبال جاي پاهاي شريفش مي گشتم، چون کسي که اين همه وقت، پشت در، روي اين برفها ايستاده باشد، بايد آثار قدمش در برف ديده شود، ولي مثل اين که برفها سنگ ورد پا و آمد و شدي درآنها نبود.

    از طرفي چون ايستادن من طول کشيد، پدرم با وحشت مرا از در حجره صدا مي‌زد که بيا هرکس مي‌خواهد باشد. از ديدن آن شخص نااميد شدم و بار ديگر در را بستم و به حجره آمدم.

    ديدم ناراحتي پدرم بيشتر از قبل شده است و مي‌گفت: در اين هواي سرد که زبان با لب و دهان يخ مي‌کند، با چه کسي صحبت مي‌کردي؟ اتفاقا همين‌طور هم بود.

    بعد از آمدن به اتاق در طاقچه‌اي که فرموده بودند، دست بردم شمعي گچي را ديدم که دو سال پيش آن جا گذاشته بودم و به کلي از يادم رفته بود. آن را آوردم و روشن کردم. پولها را هم روي کرسي ريختم و قصه را به پدرم گفتم. آن وقت حالي به من دست داد که شرحش گفتني نيست. طوري بود که اصلا احساس سرما نمي‌کردم وبه همين منوال تا صبح بيدار بودم. آن وقت پدرم براي تحقيق پشت در مدرسه رفتند.

    جاي پاي من بود، ولي اثري از جاي پاي آن حضرت نبود. هنوز مشغول تعقيب نمازصبح بوديم که يکي از دوستان مقداري ذغال و خاکه براي طلاب مدرسه فرستاد که تا پايان آن سردي و زمستان کافي بود.

    برکات حضرت ولی عصر(عج)، حکایات کتاب عبقری حسان ، صص 122-120  به نقل از رجانیوز


    برچست ها :
    تعداد بازدید : 2
         
    print

    تشرف جماعتى از اهل قم و بلاد کوهستان به خدمت امام زمان(عج

    نظرات 0

    تشرف جماعتى از اهل قم و بلاد کوهستان به خدمت امام زمان(عج)



    على بن سنان موصلى از پدرش روايت نموده كه چون امام حسن عسکرى عليه‏السلام وفات يافت جماعتى از قم و بلادکوهستان با اموال زيادى كه مرسوم بود مى آوردند، آمدند و از رحلت آن حضرت اطلاع نداشتند وقتى به سامرا رسيدند جوياى حال امام حسن عسکرى عليه‏السلام شدند به آنها گفتند كه حضرت وفات كرده. پرسيدند وارث او كيست گفتند وارث او جعفر پسر امام على‏النقى عليه‏السلام است (جعفر كذاب) پرسيدند فعلا كجا است؟ گفتند او فعلا رفته براى تفريح و سوار زورقى شده در دجله تفريح مى‏كند و به ميگسارى مشغول و جمعى از خواننده و نوازنده براى او خوانندگى مى كنند وقتى آنها اين را شنيدند با خود گفتند اين اعمال اوصاف امام نيست بعضى از آنها گفتند اين اموال را برگردانده به صاحبانش مسترد مى‏داريم ولى ابوالعباس احمد بن جعفر حميرى قمى گفت نه ما صبر مى كنيم تا اين مرد (جعفر كذاب) برگردد و كاملا از حال او با خبر شويم وقتى جعفر برگشت به وى سلام نموده گفتند اى آقا ما مردمى از اهل قم هستيم و جماعتى از شيعه نيز با ما هست كه اموالى براى مولى امام حسن عسکرى عليه‏السلام آورده‏ايم.

    جعفر پرسيد آن اموال فعلا در كجا است؟ گفتند نزد ما است؛ گفت آنها را پيش من بياوريد. گفتند اين اموال كه معمولا بدينگونه جمع مى‏شود كه از عموم شيعيان يك يا دو دينار در كيسه‏اى نهاده و آنرا مهر و موم مى‏كنند و به ما مى‏دهند وقتى اين اموال را نزد امام حسن عسکرى عليه‏السلام مى‏آورديم آن حضرت مى‏فرمود كه تمام آن چقدر است چند دينار از كى و كى است تا آنكه اسامى صاحبان اموال را ذكر مى‏فرمود و نقش مهرهايى را كه هر كس روى كيسه خود زده بود قبل از اينكه به آن حضرت نشان دهيم بيان مى كرد.

    جعفر (كذاب) گفت شما دروغ مى‏گوييد. شما چيزى به برادرم نسبت مى دهيد كه در وى نبود وقتى آنها سخنان جعفر را شنيدند به يكديگر نظر افكندند باز جعفر گفت معطل نشويد و اين اموال را براى من بياوريد آنها گفتند ما اجير و وكيل صاحبان اين اموال هستيم و آن را جز با نشانه هايى كه بوسيله آن امام را مى‏شناختيم به كسى تسليم نمى‏كنيم. اگر تو امام هستى آن نشانه‏ها را بيان كن وگرنه ما آنرا به صاحبانش مسترد مى‏داريم تا هر طور صلاح ديدند عمل كنند.

    جعفر رفت به سامره نزد خليفه و از آنها شكايت نمود . وقتى خليفه آنها را احضار كرد. گفت اموالى كه با خود آورده‏ايد به جعفر بدهيد آنها گفتند ما مردمى هستيم اجير و وكيل صاحبان اين اموال مى‏باشيم صاحبان آن هم به ما دستور داده اند فقط به كسى بدهيد كه با نشانه و دليل استحقاق خود را از اخذ آن ثابت نمايد. چنانكه با امام حسن عسکرى عليه‏السلام نيز ما به همين گونه عمل مى كرديم. خليفه از آنها پرسيد علامتى كه در حسن عسکرى عليه‏السلام بود چيست؟

    آنها گفتند امام دينارها و صاحبان آن و مقدار اموال را (قبل از تسليم و ديدن) بيان مى‏داشت. وقتى اين نشانه‏ها را مى‏داد، ما هم اموال را به وى تسليم مى‏نموديم. بارها به حضورش مى رسيديم و همين علامت و دليل را از او مى‏ديديم. حالا آن حضرت رحلت فرموده. اگر اين مرد جانشين اوست مانند برادرش علائم و نشانه هاى اين اموال را بگويد تا به او تسليم نماييم وگرنه به صاحبانش برمى‏گردانيم.

    چون جعفر اين شنيد به خليفه گفت اينان مردمى دروغگو هستند. به برادرم دروغ مى‏بندند و آنچه آنها درباره او معتقدند علم غيب است (كه جز خدا نمى‏داند)

    خليفه گفت اينها فرستادگان مردمند و ما على الرسول الا البلاغ فرستاده فقط مطلب را ابلاغ كند.

    جعفر از اين حرف خليفه مات و مبهوت شد و جوابى نداد. سپس آنها از خليفه خواستند كسى را با آنها بفرستد كه تا بيرون شهر آنها را بدرقه كند (مبادا كسى به آنها تعرض نمايد) خليفه هم راهنمايى همراه آنها كرد كه تا بيرون شهر آنها را مشايعت كند. چون از شهر دور شدند ناگاه جوان زيبايى را ديدند كه به نظر خدمتكار مى‏رسيد. جوان زيبا بانگ زد: اى فلانى پسر فلانى و فلانى پسر فلانى دعوت آقاى خودتان را بپذيريد آنها پرسيدند آقاى ما تو هستى؟

    گفت من خادم مولاى شما هستم. با من بياييد تا به خدمت او برويم. آنها هم با او رفتند تا وارد خانه امام حسن عسکرى عليه‏السلام شدند. ديدند فرزند او حضرت قائم مانند پاره ماه در حالى كه لباس سبز پوشيده روى سرير نشسته است. ما به وى سلام كرديم و او هم جواب ما را داد. سپس فرمود: شما اموالى كه آورده‏ايد فلان مقدار و چند دينار است و چه كسانى آنها را آورده اند تا آنكه نشانى همه آن ها را داد. آنگاه لباس‏ها و توشه‏ها و چارپايانى كه داشتيم همه را توصيف فرمود. در اين وقت همه به شكرانه شناخت مقصود خدا را سجده نموديم و زمين جلو روى او را بوسه داديم. سپس سؤالاتى كه داشتيم نموديم و اموالى را كه آورده بوديم، تسليم كرديم. او به ما دستور داد كه بعد از اين ديگر آنچه مى آوريم به سامره نبريم و فرمود وكيلى را در بغداد تعيين مى كنم كه هر چه داريد به او بدهيد و توقيعات ما از پيش او صادر مى گردد.

    سپس از نزد او خارج شديم. حضرت مقدار حنوط كفن به ابوالعباس احمد بن جعفر قمى حميرى مرحمت فرمود و گفت : خدا پاداش تو را بزرگ گرداند. همراهان گفتند ما هنوز به گردنه همدان نرسيده بوديم كه ابوالعباس فوت كرد. ما بعد از آن روز ديگر آنچه سهم امام داشتيم به بغداد مى آورديم و به يكى از وكلاى حضرت كه از جانب امام معين شده بود مى سپرديم و جوابهاى آنها بوسيله همان شخص وكيل امام صادر گشت.


     کمال الدین و تمام النعمه ج 2،صص230-226/ تلخیص و ترجمه منتخب الاثر، صص143-138 به نقل از ینابیع الموده ص 462      به نقل از رجانیوز


    برچست ها :
    تعداد بازدید : 3
         
    print

    تشرف سيد بحرالعلوم در مسجد سهله

    نظرات 0

    تشرف سيد بحرالعلوم در مسجد سهله

    عالم جليل آخوند ملا زين‌العابدين سلماسي رحمة الله عليه فرمود: روزي در مجلس درس فخر الشيعه، آيت‌اللّه علامه بحرالعلوم رحمة الله عليه در نجف اشرف نشسته بوديم، که عالم محقق جناب ميرزا ابوالقاسم قمي -صاحب کتاب قوانين- براي زيارت علامه وارد شدند.

    آن سال، سالي بود که ميرزا از ايران براي زيارت ائمه عراق (عليهم السلام) وحج بيت اللّه الحرام آمده بودند. کساني که در مجلس درس حضور داشتند که بيشتر از صد نفر بودند متفرق شدند.

    فقط من با سه نفر از خواص اصحاب علامه، که در درجات عالي صلاح و ورع واجتهاد بودند، مانديم.

    محقق قمي رو به سيد کرد و گفت: شما به مقامات جسماني (به خاطر سيادت) و روحاني و قرب ظاهري (مجاورت حرم مطهر امير المؤمنين عليه‌السلام) وباطني رسيده‌ايد. پس از آن نعمت‌هاي نامتناهي، چيزي به ما تصدق فرماييد.

    سيد بدون تامل فرمود: شب گذشته يا دو شب قبل (ترديد از ناقل قضيه است) براي خواندن نماز شب به مسجد کوفه رفته بودم. با اين قصد، که صبح اول وقت به نجف اشرف برگردم، تا درس‌ها تعطيل نشود.

    وقتي از مسجد بيرون آمدم، در دلم براي رفتن به مسجد سهله شوقي افتاد، اما خود را از آن منصرف کردم، از ترس اين که به نجف اشرف نرسم، ولي لحظه به لحظه شوقم زيادتر مي‌شد و قلبم به آن‌جا تمايل پيدا مي‌کرد. در همان حالت ترديد بودم که ناگاه بادي وزيد و غباري برخاست و مرا به طرف مسجد سهله حرکت داد. خيلي نگذشت که خود را کنار در مسجد سهله ديدم. داخل مسجد شدم، ديدم خالي از زوار و مترددين است جز آن که شخصي جليل‌القدر مشغول مناجات با خداي قاضي‌الحاجات است آن هم با جملاتي که قلب را منقلب و چشم را گريان مي‌کرد.

    حالم دگرگون و دلم از جا کنده شد و زانوهايم مرتعش و اشکم از شنيدن آن جملات جاري شد. جملاتي بود، که هرگز به گوشم نخورده و چشمم نديده بود، لذا فهميدم که مناجات کننده، آن کلمات را نه آن که از محفوظات خود بخواند، بلکه آنها را انشاء مي‌کند.

    در مکان خود ايستادم و گوش مي‌دادم و از آنها لذت مي‌بردم، تا از مناجات فارغ شد. آنگاه رو به من کرد و به زبان فارسي فرمود: مهدي بیا.

    پيش رفتم و ايستادم. دوباره فرمود که پيش روم. باز اندکي رفتم و توقف نمودم.

    براي بار سوم دستور به جلو رفتن داد و فرمود: ادب در امتثال است. (يعني تا هر جا که گفتم بيا نه آن که به خاطر رعايت ادب توقف کني) من هم پيش رفتم تا جايي رسيدم که دست ايشان به من و دست من به آن جناب مي‌رسيد. ايشان مطلبي را فرمود.

    آخوند ملا زين‌العابدين سلماسي مي‌گويد: وقتي صحبت علامه رحمة الله عليه به اين جارسيد، يک باره از سخن گفتن دست کشيد و ادامه نداد وشروع به جواب دادن محقق قمي راجع به سؤالي که قبلا ايشان پرسيده بود کرد. آن سؤال اين بود، که چرا علامه با آن همه علم واستعداد زيادي که دارند، تأليفاتشان کم است.

    ايشان هم براي اين مساله دلايلي را بيان کردند، اما ميرزاي قمي دوباره آن صحبت حضرت با علامه را سؤال نمود. سيد بحر العلوم (رحمة الله عليه) با دست خود اشاره کرد که از اسرار مکتومه است.


     حکایات عبقری حسان صص24-23 به نقل از کتاب عبقری حسان ج 2/ص99/س21

    به نقل از رجانیوز


    برچست ها :
    تعداد بازدید : 2
         
    print

    تشرف سید محمد قطیفی محضر مبارک امام زمان علیه‌السلام

    نظرات 0

    تشرف سید محمد قطیفی محضر مبارک امام زمان علیه‌السلام

    عالم عامل، سيد محمد قطيفي (رحمة الله عليه) فرمود: شب جمعه‌اي قصد کردم به مسجد کوفه بروم.

    در آن زمان راه مخوف و تردد بسيارکم بود مگر آن که کسي با جمعي که مستعد باشند و بتوانند خود را از شر دزدان و قطاع‌الطريق رها کنند، به آن جا برود. به همراه من يک نفر از طلاب بود.

    وقتي وارد مسجد شديم کسي غير از يک مرد صالح در آن جا نبود ما هم شروع به انجام اعمال و آداب مسجد کرديم تا آن که نزديک غروب آفتاب شد. در اين وقت در مسجد را بستيم و پشت آن به قدري سنگ و کلوخ و آجر ريختيم که مطمئن شديم معمولاً نمي‌شود آن را باز کرد. بعد هم برگشتيم و مشغول بقيه اعمال شديم.

    پس از اتمام عبادات، من و رفيقم در دکة القضاء (محلي که امير‌المؤمنين عليه‌السلام درآن جا بين مردم قضاوت مي‌کرده‌اند رو به قبله نشستيم. آن مرد صالح در دهليز، نزديک باب الفيل(16) با صداي حزن آوري مشغول خواندن دعاي کميل بود. شب صاف و مهتابي بود.

    من به طرف آسمان نگاه کردم ناگاه ديدم بوي خوشي در هواپيچيد و فضا را پر کرد عطري بود که از بوي مشک و عنبر خوشبوتر بود. بعد هم شعاع نوري را ديدم که مثل شعله آتش در خلال شعاع نور ماه ظاهر شده است. اين نور بر نور ماه غالب شد.

    در اين حال صداي آن مؤمن که به خواندن دعا بلند بود، خاموش شد و ناگاه شخص جليلي را ديدم که از طرف در بسته مسجد وارد شد. او در لباس اهل حجاز و بر کتف شريفش سجاده‏اي بود همان طوري که معمول اهل حرمين (مکه ومدينه) است.

    آن بزرگوار در نهايت آرامش و وقار و هيبت و جلال راه مي رفت و متوجه آن دري که به سمت مقبره جناب مسلم (عليه السلام) باز مي شود، بود. در اين جا براي ما از حواس چيزي جز چشم خيره شده، نمانده بود و دلهايمان هم از جا کنده شده بود. وقتي مقابل مارسيد، سلام کرد.

    رفيقم به طور کلي مدهوش و توانايي رد سلام برايش نمانده بود، ولي من خيلي سعي کردم تا به زحمت جواب سلام را دادم.

    وقتي وارد صحن جناب مسلم شد، به حال طبيعي خود برگشتيم و گفتيم: اين شخص چه کسی بود و از کجا وارد شد؟ به طرف آن شخصي که مشغول دعا خواندن بود، رفتيم ديديم جامه خود را دريده و مانند مصيبت زدگان گريه مي کند.

    سؤال کرديم: جريان چيست؟ گفت: من چهل شب جمعه به نيت ملاقات با امام زمان (عليه السلام) به اين مسجد آمده و امشب شب جمعه چهلم است و نتيجه زحماتم به دست نيامد جز آن که در اين جا همان طوري که ديديد به خواندن مشغول بودم ناگاه ديدم که آن حضرت بالاي سرمن ايستاده اند.

    به طرف ايشان متوجه شدم فرمودند: چه مي کني؟ (يا چه مي خواني؟) من نتوانستم جوابي بدهم.

    ايشان هم همان طوري که ديديد، تشريف بردند.

    دراين جا سه نفري به طرف در مسجد رفتيم، ولي با کمال تعجب ديديم، به همان شکل که آن را بسته بوديم، بسته است. با افسوس و شکرگزاري مراجعت نموديم.


    برچست ها :
    تعداد بازدید : 18
         
    print

    داستانی از دیدار با مولایمان امام زمان عج

    نظرات 0

    سید بن طاووى رحمة الله علیه از ابى جعفر محمد بن جریر طبرى نقل مى‏كند از محمد بن هارون تلعكبرى كه فرمود: ابوالحسین بن ابى البغل كاتب به من گفت: از ابو منصوربن صالحان شغلى قبول كردم، میان من و او جریانى پیش آمد كه از او فرار كرده و مخفى شدم، او در تعقیب من بود، مدتى با وحشت، همچنان در پنهانى زندگى مى‏كردم.
    شبى به مقابر قریش (كاظمین) رفتم؛ قصد كردم شب جمعه را در كنار قبر دو امام علیهما السلام بیتوته كرده و دعا نموده و حاجت بخواهم، شب بارانى بود و باد مى‏وزید، از ابو جعفر متولى حرم خواستم درهاى حرم را ببندد و كسى در حرم نباشد تا بتوانم خلوت كرده و با خیال راحت مشغول دعا و تضرع باشم و از آمدن كسى نترسم، او درها را بست، شب به نصف رسید، باد و باران از آمدن مردم مانع گردید، من مرتب دعا و زیارت كرده و نماز مى‏خواندم.
    در این اثنا، نزد قبر حضرت موسى بن جعفر (ع) صداى پایى شنیدم ناگاه مردى وارد شد، شروع به خواندن زیارت كرد، بر آدم (ع) و انبیاء اولوالعزم سلام كرد، سپس به یك یك امامان سلام كرد تا رسید به صاحب الزمان، ولى به او سلام نكرد.
    من تعجب كردم و پیش خود گفتم: شاید فراموش كرد یا امام زمان را نشناخته است، یا مذهبش همین است و به امام دوازدهم عقیده ندارد. چون از زیارت فارغ شد، دو ركعت نماز خواند، بعد نزد من آمد و در كنار قبر امام جواد (ع) مانند زیارت سابق زیارت كرد و دو ركعت نماز خواند، من از او مى‏ترسیدم چون او را نمى‏شناختم، او جوان كاملى از مردان بود، لباس سفیدى به تن داشت، عمامه‏اش با تحت الحنك بود و عبایى به دوش داشت .
    آنگاه به من فرمود: یا أبا الحسین بن أبى البغل! چرا از دعاى فرج غافل هستى؟ گفتم: آقاى من! آن كدام است؟ فرمود: دو ركعت نماز مى‏خوانى، بعد مى‏گویى: یامن اظهر الجمیل و ستر القبیح، یا من لم یؤاخذ بالجریرة و لم یهتك الستر، یا عظیم المنّ یا كریم الصفح یا حسن التجاوز یا واسع المغفرة... أسالك بحق هذه الاسماء و بحق محمد و آله الطاهرین الاّ ما كشفت كربى و نفست همّى و فرجت غمى و أصلحَت حالى آنگاه دعا كرده و حاجتت را مى‏خواهى. بعد صورت راست خویش را به زمین گذاشته و صد مرتبه در آن حال مى‏گویى: یا محمد یا على، یا على یا محمد، اكفیانى فانكما كافیاى و انصرانى فانكما ناصراى بعد صورت چپ خویش را به زمین نهاد صد مرتبه مى‏گویى: ادركنى و آن را زیاد تكرار مى‏كنى و مى‏گویى: الغوث، الغوث، الغوث تا نفست قطع شود، در این صورت خداوند با كرم خویش، حاجت تو را ان شاء الله قضا مى‏كند.
    من همان طور كه ایشان فرموده بود عمل كردم، بعد پیش ابى جعفر متولى رفتم كه از وى بپرسم آن شخص كیست؟ و چطور داخل حرم گردید؟ دیدم درها همه بسته است، تعجب كردم، بعد به نظرم آمد كه شاید او نیز در حرم بیتوته كرده و من ندانسته‏ام. چون به طرف ابوجعفر رفتم، او از اتاقى كه روغن زیتون در آن بود بیرون مى‏آمد.
    گفتم: آن مرد كى بود؟ و چطور داخل حرم شده بود؟ گفت: درها همه قفل است هنوز باز نكرده‏ام، جریان آن مرد و زیارت كردنش را گفتم. گفت: او مولاى ما صاحب الزمان (ع) است، من دفعات او را در شبهاى خلوت دیده‏ام .
    من از این كه آن حضرت را نشناختم تأسف خود دم، وقت صبح از حرم خارج شده به محله‏كرخ بغداد به مخفیگاه خود رفتم، چون آفتاب بلند شد، دیدم مأموران ابن صالحان در پى من آمده و مرا از دوستانم مى‏پرسند و در دست خویش از وزیر (منصوربن صالحان) با خط خودش امان نامه‏اى آورده‏اند، من با بعضى از یاران خود پیش وزیر رفتم، او چون مرا دید برخاست و مرا در آغوشش گرفت و چنان خوش برخورد كرد كه سراغ نداشتم، گفت: كار به جایى رسانده‏اى كه از من به صاحب الزمان صلوات الله علیه شكایت مى‏كنى؟! گفتم: من فقط دعا كرده‏ام، فرمود: واى بر تو! مولایم امام زمان صلوات الله علیه شب جمعه به خواب من آمد، امر مى‏فرمود به تو نیكى كنم، و چنان پرخاش فرمود كه برخود ترسیدم.
    گفتم: لااله‏الاالله شهادت مى‏دهم كه آنها بر حق و منتهاى حقند، دیشب مولایم را در بیدارى دیدم و به من چنین و چنان فرمود، آنگاه جریان شب را براى او توضیح دادم، او بسیار تعجب كرد، بر من بسیار نیكى كرد و ببركت آن حضرت از وى به چنان مرادى رسیدم كه گمان نمى‏كردم.

    yad-mahdi.blogfa.com


    برچست ها :
    تعداد بازدید : 1
         
    print

    جاهلان آخرالزمان چه کسانی هستند؟

    نظرات 0

    جاهلان آخرالزمان چه کسانی هستند؟

     پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: « ما اوذی نبی مثل ما اوذیت» هیچ پیامبری مثل من آزار ندید؛ پیامبران گذشته نیز آزارهای بسیار دیدند، سر یحیی را از بدن جدا کردند؛ زکریا را با اره دونیم کردند و… اما آزاری که پیامبر (ص) از جاهلان عرب دید هیچ کدام از پیامبران به آن اندازه آزار ندیدند.
    در روایتی امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: «آزاری که قائم در هنگام قیام خویش از جاهلان آخرالزمان می‌بیند به مراتب سخت‌تر است از آن همه آزار که پیامبر (ص) از مردم جاهلیت دید».
    راوی می‌پرسد: این چگونه می‌شود؟ امام فرمود: «پیامبر به میان مردم آمد در حالی که آنها سنگ، صخره، چوب و تخته‌های تراشیده (بت ها) را می‌پرستیدند، ولی قائم ما که قیام کند مردمان همه از کتاب خدا برای او دلیل می‌آورند و آیه‌های قرآن را تأویل و توجیه می‌کنند».
    آزار جاهلیت عرب کجا و آزار جاهلیت آخرالزمان کجا! یکی از بزرگ‌ترین آزارهایی که امام زمان (عج) با آن مواجه می‌شوند، از جانب فرقه ضاله وهابیت است؛ فرقه‌ای که زبانی جز قتل و غارت نمی‌داند و غیر خود را مسلمان نمی‌بیند.
    مولود نامشروع انگلیس، صهیونیسم و آمریکا که زبان منطق نمی‌فهمند و مفتی‌هایش با فتواهای مضحک، پیروانش را به انجام پست‌ ترین کارها از جهاد نکاح گرفته تا حراج غیرت؛ تشویق می‌کنند.
    یک روز برای نابودی حزب الله لبنان، فتوا ردیف می‌کنند و روز دیگر برای نابودی حکومت بشار اسد؛ مجاهدانش دلگرم به کمک‌های اسرائیل هستند و هم کاسه آمریکا و اروپا؛ خودشان نماد اعلای شرک‌اند و دم از توحید ناب می‌زنند.
    قرآن را در بهترین نسخ چاپ و نشر می‌دهند و تمام سعی‌شان را در تلاوت هر چه زیباتر قرآن صرف می‌کنند اما برخلاف آیاتش رفتار می‌کنند؛ می‌خوانند که «و لا تقولوا لمن القی الیکم السلام لست مومنا» (نساء،۹۴) اما حتی کودکان مسلمان را با ذکر بسم الله سر می‌برند و مثله می‌کنند!
    آیات قرآن را از بر می‌کنند و می‌خوانند که قرآن در سوره کهف آیه ۲۱؛ گرامیداشت یاد اصحاب کهف را با ساختن عبادتگاه در کنار مزار آنها جایز دانسته است اما بقیع را ویران می‌کنند و به بهانه زدودن شرک، قبر صحابی پیامبر (ص) را نبش میکنند.
    امام زمان(عج) چه‌ خواهند کشید از دست وهابیت و مفتی‌هایش که خود را خادم الحرمین و مروج دین و نمادهای توحید ناب می‌دانند! امام زمان (عج) چه اذیت و آزاری از صاحبان این مغزهای منجمد شده و افکار پوسیده و متحجر خواهند دید.
    منبع: سفیرجنوب وbotianews.com


    برچست ها :
    تعداد بازدید : 0
         
    print
    /'

    ابزار هدایت به بالای صفحه

    On(this)

    پیج رنک گوگل

    پیج رنک سایت شما

    پیج رنک

    onmouseout=