X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



♥درج مطالب با ذکر آدرس سایت کاملا مجاز است ♥صحت یا عدم صحت مطالبی که از سایتهای دیگر گرفته شده بر عهده خود آن سایتها میباشد. ما سعی میکنیم انشالله مطالبی که کذب نیستند در سایتمان قرار دهیم اما باز هم اطمینان صد در صد نمیدهیم! والله اعلم. ♥♥التماس دعا ●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●● ولایت فقیه

اعتقادبه اسلام،پيروي ازولايت‌فقيه وروحيه مقاومت،مهم‌ترين شاخص‌هاي اصاح

نظرات 0

علامه مصباح يزدي: اعتقاد به اسلام، پيروي از ولايت‌فقيه و روحيه مقاومت، مهم‌ترين شاخص‌هاي اصلح است
 

عضو مجلس خبرگان رهبري گفت: متأسفانه روحيه‌ي سازش‌پذيري به شدت در مسئولين و برخي نامزدها وجود دارد. چرا که آن‌ها دوست دارند بدون سروصدا و با آرامش کامل به کار خود بپردازند. و همين مسأله نقطه ضعف مسئولين است. اگر در مقاطعي از دفاع مقدس هم با مشکلي روبه‌رو شديم، به‌خاطر همين روحيه‌ي سازش‌کاري بود که در نهايت جام زهر را به امام چشاند.


به گزارش پايگاه اطلاع‌رساني آثار حضرت آيت‌الله مصباح يزدي، رئيس مؤسسه آموزشي و ‌پژوهشي امام خميني(ره) در بيست‌وپنجمين نشست انجمن فارغ‌التحصيلان مؤسسه آموزشي وپژوهشي امام خميني(ره) با اشاره به‌اين‌که حضرت امام خميني (ره) نعمت بزرگي است که خداوند متعال به ما عطا کرده است، خاطرنشان کرد: امروز، وظائف اجتماعي و سياسي به عنوان وظيفه شرعي و اسلامي کاملا مشخص و واضح است. درحالي‌که در گذشته تقوا و وظائف شرعي به نماز و روزه و ذکر مصيبت اهل‌بيت (عليهم‌السلام) محدود مي‌شد و حضرت امام خميني (ره) نيمي ديگر از وظائف شرعي که مربوط به حوزه اجتماع و سياست بود را احيا کرد واين يکي از ابعاد برکات وجودي ايشان است.

وي با اشاره به‌اين‌که مسأله‌ي ولايت‌فقيه سابقه در غيبت صغري و حتي در زمان حضور ائمه‌ (عليهم‌السلام) دارد، اظهار داشت: امام خميني (ره) در عمل، ولايت‌فقيه را احيا کرد. امام خميني (ره) در واقع آبروي 50 ساله خود را براي احياي اين مسأله بر کف دست گرفت. آن‌هم در شرائطي که خيلي زمينه مساعد نبود.


آيت‌الله محمدتقي مصباح يزدي با اشاره به‌اين‌که حدود 3 دهه از عمر حضرت امام خميني (ره)در راه تلاش و فداکاري براي تشکيل نظام اسلامي گذشت، ابراز داشت: بعد از گذشت 50 سال از طرح جدي مسأله ولايت فقيه، هنوز مسائل مربوط به ولايت‌فقيه به‌ صورت کامل حل نشده‌است و آن‌گونه که بايد روي اين مسأله کار نشده است.

وي خاطرنشان کرد، امروز کتاب‌هاي فقهي زيادي درباب صلاه و طهارت نوشته‌شده است، اما در عين‌حال مسأله حکومت اسلامي با اين اهميت کم‌تر مورد توجه قرارگرفته است.

وي با اشاره به مثال‌هايي ابراز داشت: علاوه بر بحث‌هاي کلي فقهي، بايد نيازهاي مردم هم درنظر گرفته شود و لذا همان‌گونه که مباحث فقهي تشکيل حکومت اسلامي بايد مورد توجه قرارگيرد، موضوعات مختلف حکومت مانند اقتصاد نيز، بايد به‌صورت تخصصي مورد بحث و تحقيق قرار گيرد. چون صرف بيان حکم شرعي مشکلات مردم را حل نمي‌کند بلکه بايد در کنار آن متخصصيني باشند که موضوعات را نيز شناسايي کرده و احکام را بر آن‌ها تطبيق دهند.

علامه مصباح يزدي با بيان اين‌که مسائل مختلفي در نظام اسلامي مطرح شد که نياز به بررسي دارد، اظهار داشت: مشروعيت قانون اساسي به خاطر امضاي حضرت امام خميني(ره) به‌عنوان ولي‌فقيه است. چون مشروعيت حکومت به وي بستگي دارد.

علامه مصباح يزدي با اشاره به رابطه مسئولان اجرايي با ولايت‌فقيه اظهار داشت: بنا بر نظر حضرت‌امام(ره) اگر همه مردم به شخصي به‌عنوان رئيس‌جمهور رأي دهند، اما ولايت‌‌فقيه او را نصب نکند، طاغوت خواهد بود.

وي ادامه داد: تأکيد امام و مقام معظم رهبري بر وجوب مشارکت مردم در انتخابات آن را به يک وظيفه واجب تبديل مي‌کند که موجب عزت و اقتدار نظام مي‌شود.

عضو خبرگان رهبري با اشاره به نحوه شناسايي ولي‌فقيه توسط خبرگان رهبري اظهار داشت: از نظر قانون جمهوري اسلامي، روش تعيين رهبري، بهترين روشي است که بر اساس آن مي‌توان حکم شرع را در معرفي ولايت‌فقيه پياده کرد.

وي در بخش ديگري از سخنانش با اشاره به ملاک‌هاي اصلح براي انتخاب رئيس‌جمهور اظهار داشت: اگر گفته شود اکثريت مردم با توجه به فشارهاي اقتصادي به‌ويژه در سال‌هاي اخير(1392)، حل مشکل گراني‌ها را در اوليت انتخاب خود قرار مي‌دهند، سخني بيهوده نيست. البته باتوجه به شرائط حق هم دارند. اما براي کساني‌که انگيزه ديني قوي دارند اين سؤال مطرح مي‌شود که آيا اولويت ديگري وجود ندارد؟

علامه مصباح يزدي با اشاره به سخنان حضرت امام(ره) اظهار داشت: مردم نه براي شکم، بلکه به‌خاطر دين‌شان انقلاب کردند و لذا وقتي امام خطرات را برمي‌شمردند، بالاترين خطر را، احساس خطر براي دين مي‌دانستند.

وي با اشاره به شعارهاي انتخاباتي نامزدهاي رياست‌جمهوري در دوره‌هاي مختلف اظهار داشت: کم‌کم کار به‌جايي رسيد که در بين شعارهاي نامزدها، حتي يک مورد نيز اسلام و دغدغه ديني مطرح نمي‌شد.

علامه مصباح يزدي ادامه داد: برخي سياست‌مداران علي‌رغم اين‌که خودشان افراد متدين و اهل تهجد هستند، شعارهاي اسلامي در بين سخنان‌شان وجود ندارد، چرا که اين‌گونه به آن‌ها القاء‌شده است که مردم از اين مسائل دوري مي‌کنند. و بالعکس اگر مثلا گفته شود گشت ارشاد را برمي‌دارم، مردم اقبال خواهند داشت.

وي با اشاره به وظيفه روحانيت در عصرحاضر خاطرنشان کرد: آيا ما نيز بايد آلت دست کانديداهايي شويم که شعارهاي اقتصادي سر مي‌دهند يا بايد دغدغه دين و اسلام را داشته‌باشيم که خواسته مردم از انقلاب‌شان بود.

عضو خبرگان رهبري با اشاره به اين‌که شبهات زيادي در خصوص اسلام و به‌ويژه ولايت‌فقيه در حال مطرح شدن است، اظهار داشت: اين درحالي‌است که تريبون و رسانه براي تقويت اسلام و ولايت‌فقيه بسيار اندک است.

وي ادامه داد: متأسفانه برخي نهادهاي وابسته به روحانيت و نظام، به‌جاي اين‌که به ترويج ولايت‌فقيه به‌عنوان نماد اسلام بپردازند، آن‌را در حد ولايت بر صغار و مجانين پايين آورده‌اند. کار نکردن در اين زمينه به معناي پايمال کردن خون ده‌ها هزار شهيد است.

علامه‌مصباح يزدي با اشاره به عزتي که در پرتو تشکيل نظام اسلامي حاصل شده است، ‌اظهار داشت: امروز دشمنان اذعان دارند که بسياري از مشکلات جهاني بدون حضور ايران قابل حل نيست و اين عزت به‌خاطر وجود شخص امام خميني(ره) و جانشين برحقش، مقام معظم رهبري است.

اين استاد اخلاق حوزه علميه ادامه داد: ما امروز بايد تلاش کنيم تا اولا مردم را متوجه باورها و ارزش‌هاي اسلامي کنيم و ثانياً در انتخابات، باورها و ارزش‌هاي نامزدها را مورد ارزيابي قرار دهيم. چرا که در طول تاريخ انقلاب هر ضربه‌اي که نظام خورده است، به‌خاطر وجود مسئوليني بوده که اعتقاد چنداني به ارزش‌هاي اسلامي و ولايت‌فقيه نداشته‌اند و يا حتي خود را رقيب ولايت‌فقيه مي‌ديده‌اند.
وي دشمن‌شناسي و فراست در شناخت حيله‌هاي دشمنان را از ديگر ملاک‌هاي کانديداي اصلح دانست و گفت: مسئول نظام اسلامي بايد روحيه مقاومت در برابر استکبار و دشمنان داشته باشد.

علامه مصباح يزدي ادامه داد: هرچند نمي‌توان کسي را يافت که در همه ملاک‌ها در حد اعلا باشد، اما بايد حد نصاب در پاي‌بندي به ارزش‌هاي اسلامي، تبعيت از ولايت‌فقيه و روحيه‌ي مقاومت و سازش‌ناپذيري در او وجود داشته‌باشد و من حيث‌المجموع در اين جهات بر ديگران برتري داشته باشد.

وي ادامه داد: متاسفانه روحيه‌ي سازش‌پذيري به شدت در مسئولين و برخي نامزدها وجود دارد. چرا که آن‌ها دوست دارند بدون سروصدا و با آرامش به کار خود بپردازند و منافع خود و خانواده‌شان را تأمين کنند. و همين مسأله نقطه ضعف مسئولين است. اگر در مقاطعي از دفاع مقدس هم با مشکلي روبه‌رو شديم، به‌خاطر همين روحيه‌ي سازش‌کاري بود که در نهايت جام زهر را به امام چشاند.

وي افزود: اين‌که برخي ادعا مي‌کنند هم مي‌توان تحريم نشد و هم عزت خود را در مقابله با استکبار و آمريکا حفظ کرد، در عمل با تناقض روبه‌رو است.

علامه مصباح يزدي خاطر نشان کرد: لذا در انتخابات بايد کسي را انتخاب کنيم که در مرحله‌ي اول معتقد به ارزش‌هاي اسلام، تابع ولايت‌فقيه و داراي روحيه‌ي مقاومت باشد و بعد از آن به ساير تخصص‌هاي علمي و عملي او توجه شود.

تاریخ :
جمعه 1392/02/20


برچست ها :
تعداد بازدید : 1
     
print

خاتمی; باور کنید نقطه فشار به رهبری همین جاست!

نظرات 0


با نگاهی دقیق‌تر به محتوای اظهارات اصحاب فتنه مشخص می‌شود که هدف اصلی فتنه سال 88، نه ابطال انتخابات و نشانه‌روی احمدی‌نژاد که ابطال اصل ولایت فقیه و نشانه‌روی رهبر معظم انقلاب بود؛ هدفی که در شعارهای «مرگ بر اصل ولایت فقیه» نیز از زبان اغتشاشگران جنبش سبز شنیده می‌شد. موارد زیر تنها مشتی از خروارها و اندکی از بسیارها اسناد و شواهد فتنه‌گران در راستای نابودی ودیعه امام خمینی(ره) است. پیشاپیش از انتشار عبارات توهین‌آمیز و الفاظ رکیک به کار رفته علیه رهبر معظم انقلاب عذرخواهی می‌شود.
صاحبان نظریه آشتی ملی را بهتر بشناسیم/
خاتمی ۲۵ خرداد ۸۸: باورکنید نقطه فشار به رهبری همین جاست!
با نگاهی دقیق‌تر به محتوای اظهارات اصحاب فتنه مشخص می‌شود که هدف اصلی فتنه سال 88، نه ابطال انتخابات و نشانه‌روی احمدی‌نژاد که ابطال اصل ولایت فقیه و نشانه‌روی رهبر معظم انقلاب بود؛ هدفی که در شعارهای «مرگ بر اصل ولایت فقیه» نیز از زبان اغتشاشگران جنبش سبز شنیده می‌شد. موارد زیر تنها مشتی از خروارها و اندکی از بسیارها اسناد و شواهد فتنه‌گران در راستای نابودی ودیعه امام خمینی(ره) است. پیشاپیش از انتشار عبارات توهین‌آمیز و الفاظ رکیک به کار رفته علیه رهبر معظم انقلاب عذرخواهی می‌شود.
گروه سیاسی_رجانیوز: چند ماه پس از پایان یافتن فتنه سال 88 و در شهریورماه 89، رسانه‌های ضدانقلاب خبری را منتشر کردند که طی آن، مجموعه اظهارات و مواضع تکان‌دهنده‌ای از اصحاب فتنه پیرامون نقشه‌ها و دسیسه‌های آن سال منعکس شده بود؛ خبری که تا حدود زیادی ماهیت این فتنه را افشا می‌کرد و حاکی از هدف گرفتن رهبر معظم انقلاب و اصل ولایت فقیه بود. منبع اولیه خبر سایت نوروز، ارگان حزب منحله مشارکت بود که از خارج کشور به‌روز می‌شد و به سرعت در سایت‌های ضدانقلاب حامی فتنه نظیر جرس، روزآنلاین، کلمه، بالاترین و زبان سبز بازنشر داده شد.

به گزارش رجانیوز با نگاهی دقیق‌تر به محتوای اظهارات اصحاب فتنه مشخص می‌شود که هدف اصلی فتنه سال 88، نه ابطال انتخابات و نشانه‌روی احمدی‌نژاد که ابطال اصل ولایت فقیه و نشانه‌روی رهبر معظم انقلاب بود؛ هدفی که در شعارهای «مرگ بر اصل ولایت فقیه» نیز از زبان اغتشاشگران جنبش سبز شنیده می‌شد. موارد زیر تنها مشتی از خروارها و اندکی از بسیارها اسناد و شواهد فتنه‌گران در راستای نابودی ودیعه امام خمینی(ره) است. پیشاپیش از انتشار عبارات توهین‌آمیز و الفاظ رکیک به کار رفته علیه رهبر معظم انقلاب عذرخواهی می‌شود.

استراتژی و اهداف

سایت نوروز وابسته به حزب منحله و غیرقانونی مشارکت، در ابتدا استراتژی و اهداف کلی که اصحاب فتنه آن را دنبال می‌کردند، منتشر کرد. در این اهداف اگرچه از تلاش همه‌جانبه برای رأی نیاوردن احمدی‌نژاد هم سخن به میان آمده است، لیکن محوریت مباحث مقابله با ولایت فقیه و هدف گرفتن رهبر معظم انقلاب معرفی شده است:


الف) تغییر و تحدید قانون اساسی
تاج‌زاده:

انتقادهای ما به اعضای شورای نگهبان به رفتار غیرقانونی آقای جنتی و بعضی همکارانش در انتخابات برمی‌گردد. ایشان عملاً با بودجه عمومی یک لشکر از ناظران تهیه دیده که مدافع یک جریان سیاسی خاص هستند. آنها باید ملزم شوند فقط در چارچوب قانون اظهار نظر کنند. آقای جنتی در انتخابات مجلس ششم به طور غیرقانونی بیش از ۷۰۰ هزار از رأی شهروندان تهرانی را باطل کرد. من اینقدر مدرک دارم که ثابت کنم آقای جنتی و همکارانش در پی دست بردن به‌ آرای مردم و تغییر نتیجه انتخابات بودند. به علت آپارتاید قضایی حاکم بر قوه قضائیه به شکایت رئیس ستاد انتخابات کشور رسیدگی نشد.
تاج‌زاده:

مادام که برخی نیروهای مسلح به سود یک نامزد کار کنند، صدا و سیما به سود یک نامزد کار کند و اعضای شورای نگهبان از یک نامزد حمایت کنند، انتخابات آزاد، سالم و قانونی نیست. اگر چه ما تاکنون به مصلحت کشور در انتخابات شرکت کرده‌ایم. هدف از صدور اطلاعیه سپاه در جهت رأی دادن به آقای احمدی‌نژاد و زمینه‌سازی برای تحرکات و تحریکات بعدی است، در صدا و سیما هم شاهد سانسور بوده و هستیم. آقایان رسماً خلاف قانون عمل می‌کنند مانند آقای یزدی که رسماً از آقای احمدی‌نژاد حمایت می‌کند.
تاج‌زاده:

اصلاح‌طلبان به صورت عام نسبت به برگزاری انتخابات با شرایط فعلی بشدت انتقاد دارند. هیچ اصلاح‌طلبی نیست که دخالت نظامیان را در انتخابات موجه بداند. رفتار صدا و سیما مورد اعتراض همه آنها است. عملکرد شورای نگهبان کنونی مورد اعتراض آنان است. من طرفدار نظریه آقای خاتمی هستم که با کنار کشیدن هیچ چیز درست نمی‌شود باید فعالانه شرکت کرد و با مشکلات در افتاد تا بتدریج از بین برود. تصور می‌کنم با این راهبرد ما در دو- سه انتخابات دیگر با بسیاری از مشکلات فوق مواجه نباشیم چون به مسأله ملی تبدیل شده است.
بهزاد نبوی:

در مورد استراتژی محدود و پاسخگو کردن قدرت من معتقدم اگر قانون اساسی به طور کامل و دقیق اجرا شود، تمام قدرت محدود و پاسخگو خواهند بود. اگر خبرگان رهبری بر نهادهای تحت پوشش رهبری نظارت قانونی داشته باشد، جلوی تخلفات احتمالی گرفته خواهد شد.
ابراهیم یزدی:

(دفتر سیاسی مشارکت، مرداد ۸۷) برای این که به حاکمیت فشار آورید، شرط آن برگزاری انتخابات تحت نظارت بین‌المللی است. اگر می‌خواهید این فرایند اصلاح‌طلبی یا زایمان، طبیعی و سالم باشد، چاره‌ای ندارید جز این که مطرح کنید نظارت بین‌المللی می‌خواهیم … بگویید ما به این گروهی که انتخابات را برگزار می‌کنند اطمینان نداریم… آیا شما می‌توانید مردم را بسیج کنید که بیایند با رأی سپاه و بسیج مقابله کنند؟ انتخابات پیش رو با گذشته متفاوت است. در شرایط سیاسی و آرایش نیروهای فعلی، با استراتژی قبل اگر شرکت کنید موفق نمی‌شوید.




ب) حذف رهبری و ولایت فقیه
خاتمی:

(در راهپیمایی غیرقانونی ۲۵/۳/۸۸) باور داشته باشید که رهبری از این جمعیت ترسیده است و همین نقطه درست جای فشار وارد کردن است.
موسوی خوئینی‌ها:

ما باید بیاییم و توان بگذاریم به هر قیمتی […] را از تخت پایین بکشیم. او باید بفهمد که این مملکت این طور نیست که ایشان باشد و هر جور بخواهد آن را به هر سمتی بکشاند. خاتمی و یارانش بالاخره کلی تجربه دارند.
ابطحی:

آقای خاتمی بر این باور بود که اگر در این انتخابات احمدی‌نژاد سقوط کند، عملاً رهبری حذف می‌شود. اگر به هر قیمتی و به هر شکلی اصلاحات دوباره به حوزه سیاسی و اجرایی کشور بازگردد، دیگر رهبری اقتداری در جامعه نخواهند داشت.
موسوی خوئینی‌ها:

(در دیدار علی‌محمد حاضری مورخ ۲۶/۳/۸۸) آیا با این اوضاع می‌توان مردم را به مدت یک الی سه ماه در خیابان‌ها و در جلوی چشم همه مردم دنیا نگاه داشت؟ باید از قضیه ابطال انتخابات فراتر برویم و این یک راه جدیدی است و این جمعیت الان به عنوان بازیکنان این جریان هستند. ما باید در موضوع تخلفات انتخاباتی ابتدا از آقای خامنه‌ای شروع کنیم که برق از سر شورای نگهبان می‌پرد. آیا این حضور مردمی می‌تواند به اعتصاب و تحصن بینجامد؟ برای آقای خامنه‌ای ابطال انتخابات به معنای این است که باید یک عقب‌نشینی را شروع کند که معلوم نیست ته آن به کجا کشیده می‌شود. کاری نکنید که این قضیه ظرف یک هفته بسته شود. اگر مهندس بتواند این حرکت را به روشی آرام اما مستمرتر تبدیل کند خیلی مفید است.
بهزاد نبوی:

ما باید از لجبازی هاشمی با احمدی‌نژاد بهره لازم را ببریم. ما باید از شورای فقاهت آقای هاشمی دفاع کنیم و رهبری را منزوی نماییم.
موسوی خوئینی‌ها:

(۳/۹/۸۷) انتخاب خاتمی در سال ۷۶ یک سیلی به گوش حاکمیت بود اما ما نتوانستیم آن جریان را حفظ کنیم که همین مطلب هم باعث شد حاکمیت دوباره خودش را بازسازی کند. انتخاب مجدد خاتمی نماد مخالفت با حاکمیت است.
ابطحی:

حذف رهبری از طریق خبرگان هم در نظر آقای هاشمی و فرزندانش مطرح است.
ابطحی:

کروبی و موسوی البته در چند نقطه وحدت نظر هم داشتند. یکی از آنها این که در صورت رأی آوردن ولایت فقیه را مهار کند.
موسوی خوئینی‌ها:

(۲۲/۴/۸۸) این ولایت فقیه یک امر غیرعقلایی است که واقعاً هم هست. عقلایی به معنی امروز دنیا.
گرامی مقدم:

اکنون حامیان آقای خاتمی دچار اختلاف و سه دسته شده‌اند: اولین دسته طیف حجاریان، خاتمی و میردامادی است که می‌گویند آقای خاتمی برای آمدن نباید از آقای خامنه‌ای مجوز بگیرد. ما همه جنگمان با ایشان است و ریاست جمهوری را برای همین می‌خواهیم.
تاج‌زاده:

به نظر من انقلاب اسلامی می‌تواند نظامی بدتر از رژیم شاه را در ایران مستقر کند. من استبداد دینی را هم برای اسلام و هم برای ایران بدتر از استبداد لائیک می‌دانم. اگر حواس‌مان نباشد، تمام ارزش‌های اسلامی و انقلاب مثل دوران رضاشاه زیر سؤال می‌رود. من فکر می‌کنم هنوز جایی برای اصلاح داریم.
حسین مرعشی:

با در اختیار نداشتن نهاد مهمی همانند رهبری، امکان اعمال سیاست‌ها نیست. علت عدم نهادینه شدن احزاب همین است که اگر حزبی قابلیت تغییر بالاترین سطح مدیریت کشور را نداشته باشد، رفتار حزبی و مبارزاتش بی‌معناست.
موسوی خوئینی‌ها:

(۱۹/۱۰/۸۷) ما پیرو خط امام هستیم ولی باید تکلیف خودمان را با این رژیم مشخص کنیم. ما مدیون امام هستیم ولی امام چیزهایی فرموده که با گذشت زمان نتیجه می‌گیریم که موفقیتی در آن نیست و حکومت دچار مشکل شده است.
خانجانی:

رهبری از جریان اصولگرا حمایت می‌کند، پس باید با پشتوانه مردم به میدان بیاییم و اگر رأی ما زیاد شده و از تعداد نیروهایی که تحت فرمان رهبری هستند بیشتر شود، ما پیروز می‌شویم.
سیدمحمد خاتمی:

اگر در این انتخابات احمدی‌نژاد سقوط کند، عملاً رهبری حذف می‌شود. اگر به هر قیمتی و به هر شکلی اصلاحات دوباره بر حوزه سیاسی و اجرایی کشور بازگردد، دیگر رهبری اقتداری در جامعه نخواهد داشت. سقوط اصولگرایان به معنای پایان اقتدار رهبری تلقی می‌شود. با شکست اصولگرایان باید قدرت آقای خامنه‌ای را مهار کرد.
موسوی خوئینی‌ها:

(۲۶/۳/۸۸) من به دوستان گفتم اگر می‌خواهند در شورای نگهبان مطلبی در مورد انتخابات شروع کنند، ابتدا از آقای خامنه‌ای شروع کنند و بگویند تخلفات از ایشان شروع شده است.
موسوی خوئینی‌ها:

(۲۶/۳/۸۸) ایشان (رهبری) می‌داند اگر یک قدم به عقب برود (ابطال انتخابات)، باید تا آخرش عقب برود.
سلامتی:

(در دیدار با موسوی خوئینی‌ها مورخ ۱۱/۴/۸۸) آقای خامنه‌ای با این سینه سپر کردن‌ها دارد خودکشی می‌کند.
آغاجری:

ما در دولت خاتمی یکی از پایه‌های ولایت فقیه را منهدم کردیم و با پیروزی موسوی در انتخابات همه پایه‌های ولایت فقیه را فرو خواهیم ریخت.
محسن میردامادی:

(۳/۹/۸۷) برای آقای خامنه‌ای کابوسی بالاتر از انتخاب خاتمی وجود ندارد و در این زمینه هیچ فروگذاری نمی‌کنند که ایشان رأی نیاورد.
روشنک سیاسی:

(در جریان دستگیری) خیالتان را راحت کنم و می‌گویم مرگ بر […] دیگر ولی فقیه نیست. به یاری خدا، مردم تا آبان امسال کار شماها را یکسره می‌کنند و […].
ابطحی:

[مرعشی] می‌گفت موسوی کسی نیست که آقا رو تحویل بگیره هنوز توی فضا سال‌های دوران امامه، با آقا بد نیست اما آقا رو تحویل نمی‌گیره به عنوان یک رئیس جمهوری که رهبری رو باید تحویل بگیره حتی به اندازه‌ای که آقای خاتمی آقا رو تحویل می‌گرفت… آدم غدیه روحیات خاص خودش رو داره این جوری به یک نفر دیگری غیر از آقا باید اتکا کنه که اون کس دیگه حتماً هاشمی رفسنجانی است و به این دلیل ما طراحی‌مون به این شکله که موسوی اگر بیاد جدا از خاتمی هم هاشمی رو می‌توانیم بیشتر تو صحنه اجتماعی مطرح کنیم.
محمد قوچانی:

(۴/۱۱/۸۷) خاتمی بعد از دیدار با رهبری به دیدار آقایان هاشمی، خوئینی‌ها و سیدحسن خمینی رفته و آنها به او می‌گویند بین سخنان رهبری تفکیک کن و نظر قانونی او را عمل کن به جای نظر شخصی وی.

13-khatami-3-609

ج) محدود و پاسخگو کردن رهبر
بهزاد نبوی:

استراتژی محدود و پاسخگو کردن قدرت از انتخابات مجلس هفتم و به دنبال رد صلاحیت‌های گسترده برای من مطرح شد و نگران اساس جمهوریت نظام شدم.
بهزاد نبوی:

اگر خبرگان رهبری بر نهادهای تحت پوشش رهبری نظارت داشته باشد جلوی تخلفات احتمالی گرفته می‌شود.
رمضان‌زاده:

بحثی در حزب وجود داشت مبنی بر این که محدوده اختیارات رهبری چه حدی است: نظر عمومی در حزب این بود که دو گونه می‌توان به این مسأله نگاه کرد، یک مسأله اعتقادی و دیگر بعد حقوقی، از نظر اعتقادی به نظر من در حزب در مورد اختیارات رهبری بحثی انجام نشده و نظرات هم بسیار متفاوت بود، دلیل هم این بود که اعضای حزب هر یک مرجع تقلید خاص خود را داشت و براساس دیدگاه مرجع تقلید خود نسبت به اختیارات رهبری نگاه می‌کرد. اما از نظر حقوقی، دیدگاه حزب بر این بود که آنچه برای همه اتباع ایرانی لازم‌الاجرا و لازم‌الاتباع است و حتی بر سایر مراجع تقلید نیز جاری است، اختیارات مطرح در قانون اساسی که به عنوان میثاق ملی و سند حقوقی قابل استناد باید در نظر گرفته شود. آنچه هم در اسناد حزبی ذکر شده است، در این جهت بوده است.
تاج‌زاده:

خواسته‌ها و نظریات رهبری باید از طریق نهادهای تعریف شده قانونی دنبال شود. در مورد اصل مربوط به اختیارات و وظایف رهبری قانون عادی ننوشته‌ایم بسیار بجاست که زمانی توسط مجلس قانون و اختیارات و وظایف رهبری نوشته و تأیید شود. این کار قانونمند کردن آن برای همیشه و همه موارد در آینده است.
تاج‌زاده:

اگر شهروندی از یکی از تصمیمات یا اقدامات رهبری شکایت داشته باشد، باید به مجلس خبرگان و قوه قضائیه مراجعه کند و در آنجا به صورت ویژه و با مرکز ویژه‌ای با آن مواجه شود. این یک راهبرد درازمدت است و باید برای همه ادوار تعیین تکلیف شود.
تاج‌زاده:

پیشنهاد ما این است که وظیفه رسیدگی به صلاحیت داوطلبان خبرگان به مرجع دیگری واگذار شود یعنی باید مستقل از مقام رهبری و نهادهای منصوب ایشان صورت گیرد.
بهزاد نبوی:

اگر خبرگان رهبری بر نهادهای تحت پوشش رهبری نظارت داشته باشد، جلوی تخلفات احتمالی گرفته می‌شود.
رمضان‌زاده:

آقای موسوی خوئینی‌ها اخیراً در مصاحبه‌ای یا مقاله‌ای که یادم نیست کجا خواندم، گفته بودند که چرا نباید از رهبری انتقاد کرد و این بی‌معنی است که در نظام اسلامی انتقاد را محدود به دولت کنیم.
تاج‌زاده:

مجلس خبرگان رهبری باید متشکل از نمایندگان همه قشرها باشد نه فقط روحانیون. شرط رهبری فقط اجتهاد و عدالت نیست، بلکه مدیریت و آشنایی با مسائل داخلی و بین‌المللی هم هست. در مجلس خبرگان باید تعدادی از اساتید و صاحبنظران اقتصادی و سیاسی از همه اقشار حضور داشته باشند. این پیشنهاد مجلس خبرگان را از یک مجلس صرفاً روحانی خارج و به یک مجلس کارشناسی تبدیل می‌کند و بسیار موفق‌تر از مجلس کنونی عمل خواهد کرد.



13-khatami-4-609

طراحی تکنیک‌ها

ارگان رسمی حزب منحله مشارکت سپس با ذکر نمونه‌هایی از اظهارات و مواضع اصحاب فتنه، به تکنیک‌های اجرا کردن این اهداف اشاره کرد و به تشریح راهکارهای فتنه‌گران در چگونگی ضربه زدن به رهبر معظم انقلاب و کیان جمهوری اسلامی پرداخت:
الف) کمیته صیانت از آرا
عطریانفر:

آقای بهزاد نبوی بحث ضرورت استفاده از فرصت قانونی نامزدهای انتخاباتی که بر نحوه شمارش آرا حق نظارت دارند، تأکید داشت و بدین لحاظ خود مسئول پیگیری آنچه که مطرح می‌نمود، شد. نهایتاً برای این اقدام خود نامی تحت عنوان کمیته صیانت از آرا تعریف کرد و از طریق سازمان دنبال می‌نمود.
نبوی:

پیش از تشکیل ستاد آقای خاتمی من داوطلب شدم سوابق مربوط به این کمیته را بررسی کنم. نشست‌های اولیه در منزل ما بود ولی نشست‌های کمیته رسمی در ستاد آقای خاتمی برگزار می‌شد.
نبوی:

بحث صیانت از آرا همیشه و خصوصاً پس از آن که احساس می‌شد وزارت کشور و شورای نگهبان هم‌موضع هستند، در بین اصلاح‌طلبان مطرح بود. در ستاد آقای موسوی، محتشمی‌پور مسئول کمیته مزبور بود و بنده همکاری مستقیمی در جذب نیرو در تهران با این کمیته داشتم.
امین‌زاده:

بحث صیانت از آرا در زمان نامزدی آقای خاتمی در جلسه‌ای به ریاست آقای دکتر عارف مطرح گردید. در آن جلسه آقای یونسی به عنوان مسئول پیشنهاد گردید که بعد ایشان عنوان کرد که قاضی است و نمی‌تواند چنین فعالیتی داشته باشد. امین‌زاده در مورد نظر آقای خاتمی گفت ایشان با تشکیل کمیته موافق بودند و معتقد بودند که مسئول آن باید شخصیتی باشد که بتواند مشکلات را با شورای نگهبان حل کند و حساسیت‌های سیاسی در مورد وی وجود نداشته باشد.
نبوی:

از اعضای ستاد موسوی اطلاع پیدا کردم که کمیته صیانت از آرا یک سیستم طراحی کرده که براساس آن هر یک از نمایندگان نامزد در شعب می‌توانند با ارسال کدهایی از طریق اس.ام.اس وضعیت شعبه خود را در اختیار ستاد مرکزی قرار دهند تا کمیته از وضعیت نمایندگان خود در سراسر کشور مطلع شود.
تاج‌زاده:

دو نامزد اصلی این انتخابات از طرف اصلاح‌طلبان قبل و بعد از تأیید صلاحیت بارها درباره سلامت انتخابات اظهار نگرانی کرده‌اند و حتی کمیته مشترکی برای صیانت از آرا تشکیل دادند.
مهدی هاشمی:

(گفت‌وگو با غالبی در ۱۲/۲/۸۸) در مورد صیانت از آرا برنامه خوبی تهیه کرده‌ام که به شما می‌دهم و می‌گویم چه کسانی را در استان‌ها بگذارید و هر استان چه تعداد نیرو می‌خواهد و چه به آنها بگویید و چگونه توجیه کنید. یک دستورالعمل کتبی می‌دهم و همه آدم‌هایش را معرفی می‌کنم.
مهدی هاشمی:

(صحبت با زنگنه در ۲۰/۳/۸۸) همه چیز را برای صیانت از آرا آماده کرده و یک اتاق جنگ درست کرده‌ام.

13-khatami-6-609

ب) عملیات روانی
علی هاشمی:

چون نتایج نظرسنجی‌ها به مهندس موسوی ارائه می‌شود و در جهت‌گیری‌های وی مؤثر است، ما در یک نظرسنجی در شهر تهران ۵ درصد به آرای ایشان اضافه کرده بودیم که روحیه ایشان و ستادش خراب نشود.
مهدی هاشمی:

(۱۶/۳/۸۸) …این مطلب را که حاج‌آقا (هاشمی رفسنجانی) به همه از جمله مرعشی گفته که رأی موسوی ۵۵ درصد است، من به حاج آقا گفته‌ام.
زهرا رهنورد:

(اریکه ایرانیان مورخ ۱۹/۳/۸۸) اگر تقلب صورت پذیرد و قیامتی برپا شود، مسئول آن ستاد انتخابات وزارت کشور است.
رمضان‌زاده:

در حزب اقدام خاصی در مورد نظرسنجی صورت نمی‌گرفت. نظرسنجی‌های انتخاباتی توسط مؤسسه‌ای مربوط به دانشگاه آزاد که توسط مهدی هاشمی اداره می‌شد، انجام می‌گرفت.
امین‌زاده:

آقای علی هاشمی معمولاً نتایج نظرسنجی را مستقیماً به موسوی و بهزادیان‌نژاد منعکس می‌نمود و حتی گاه این نتایج بدون این که ما مطلع می‌شدیم به اطلاع آنان می‌رسید. آقای هاشمی از طرف کارگزاران به بهزادیان‌ن‍‍ژاد تعهد داده بود که به طور مکرر نتایج را به آنان اعلام کند این اقدام با هزینه کارگزاران انجام می‌شد.
امین‌زاده:

من از جمله کسانی بودم که معتقد بودم احتمال تقلب منتفی نیست. به تصور من آنچه باعث واکنش شدید نسبت به نتیجه انتخابات شد، ذهنیت احتمال به تقلب نبود، بلکه انتظار ایجاد شده برای پیروزی مهندس موسوی بود. انتظاری که عواملی مختلف مثل نظرسنجی‌ها در مهندس موسوی ایجاد کرده بود.
امین‌زاده:

علاوه بر نظرسنجی‌های کارگزاران، ستاد موسوی یک قرارداد با مؤسسه ایسپا داشت که چندین نظرسنجی برای ستاد انجام داده بود. همچنین گروهی نیز در هفته‌های آخر نظرسنجی مستقل برای ستاد انجام می‌داد. [در مورد ارقام نظرسنجی علی هاشمی] حدود ۱۷ تا ۱۸ میلیون برای مهندس موسوی پیش‌بینی می‌کرد.
نبوی:

من به دلیل همفکری و حمایت دستگاه اجرا و نظارت از احمدی‌نژاد نگران بروز تخلفات احتمالی بودم و در مصاحبه‌ها بعضاً این نگرانی‌ها را ابراز کرده‌ام. بحث صیانت از آرا را هم راهی دیده‌ام که نامزدها بتوانند از آرای خود محافظت کنند.
نبوی:

محتشمی‌پور خاصیتش مصاحبه کردن است، پس چرا در مصاحبه نمی‌گوید ما را در هیأت‌های اجرایی راه نمی‌دهند، باید فضا را شلوغ کرده و با خبرنگاران داخلی و خارجی مصاحبه کنید و بگویید وزارت کشور قانون را رعایت نمی‌کند.
امین‌زاده:

(جلسه شب انتخابات) از آقای علی هاشمی خواستم نتیجه نظرسنجی را بگوید. او گفت مشخص شده که آقای موسوی با ۱۷ یا ۱۸میلیون در دوره اول برنده می‌شود. اگر جز این نتیجه اعلام شود، حتماً تقلب شده است. سپس شهاب طباطبایی گفت پیشنهاد می‌کنم حامیان مهندس موسوی جمعه شب در جایی جمع شوند. منظورش این بود که این اجتماع نشان‌دهنده حساسیت آنان نسبت به اعلام نتیجه درست انتخابات باشد.
رمضان‌زاده:

در سخنرانی‌هایم گفته بودم احتمال تقلب وجود دارد و آن هم به دلیل برخی از مجریانی است که سابقه خوبی در انتخابات گذشته نداشتند.
رمضان‌زاده:

همان گونه که قبلاً هم نوشتم، این بیانیه (حزب مشارکت) احساسی است و فاقد مستندات است و فقط در فضای ذهنی ناشی از قطعی تصور کردن پیروزی ناشی می‌شود. مطابق آنچه وزیر کشور گفته است، آقای مهندس موسوی در حدود ۹۰ درصد صندوق‌ها نماینده داشته‌اند. اعتراض باید مستند به گزارش این مجموعه که حدود ۴۰ هزار نفر بوده‌اند باشد تا بتوان آن را در نظر گرفت. به نظر من تاکنون مستندی مبنی بر وجود تخلف تأثیرگذار در انتخابات ارائه نشده است و نمی‌توان با کلیات نتیجه انتخابات را مخدوش کرد. این بیانیه از منطق سیاسی مستندی حکایت نمی‌کند و قابل قبول نیست.
تاج‌زاده:

آقای علی هاشمی در جلسه ستاد قیطریه مورخه ۲۱/۳/۸۸ رأی اول مهندس موسوی را اعلام کرد و این که آقای موسوی پیروز این انتخابات خواهد بود و اساساً نگرانی از تقلب و این که باید کاری کنیم که نتایج را تغییر ندهند ناشی از همین ارزیابی بود… آنچه جوانان را آرام می‌کرد این بود که اگر تقلب شود مردم را به راهپیمایی دعوت خواهیم کرد. جمعه شب که نتایج اعلام شد به همه گفته شد کاری انجام ندهید جز آن که مهندس موسوی بگوید.
تاج‌زاده:

در انتخاباتی که من رئیس ستاد انتخابات کشور بودم آشکارا تقلب کردند وای به حال این انتخابات که همه چیز در اختیار خودشان بود و حتی یک نامحرم را به هیأت‌های اجرایی و نظارت راه ندادند.
تاجرنیا:

(جبهه مشارکت در ۲۳/۳/۸۸) والله کودتا شده، آقای مهندس موسوی نامه تندی زده است و قرار بود از روزنامه اطلاعات راه بیفتد به سمت وزارت کشور که به خاطر خطرهای جانی که برای ایشان داشته برنامه را کنسل کرده است.
تاج‌زاده:

یک احساس همگانی درباره عدم سلامت انتخابات در سال‌های گذشته ایجاد شده است و عقلای قم باید بنشینند و برای سلامت انتخابات فکری بکنند.
فائزه هاشمی:

الان این اعتراضات باید ادامه پیدا کند. اگر مردم بفهمند که تقلب به این وحشتناکی صورت گرفته، کوتاه‌بیا نیستند.
موسوی خوئینی‌ها:

(۲۸/۴/۸۸) ما نباید خدشه‌ای را که بر انتخابات افتاده رها کنیم و نامشروع بودن این دولت برآمده از این انتخابات را پیگیری کنیم. این فرصت خوبی است. وظیفه ماست که به گوش مردم برسانیم که انتخابات مخدوش و دولت نامشروع است.
موسوی خوئینی‌ها:

(اطلاعیه در ۲۰/۳/۸۸) اکنون که متأسفانه برگزارکنندگان انتخابات و ناظران منسوب به شورای نگهبان آشکارا یا در نهان از حامیان رئیس جمهور فعلی هستند، بشدت نگرانی از عدم سلامت انتخابات در میان مردم گسترش یافته است.
موسوی خوئینی‌ها:

(۲۲/۷/۸۷) اگر مشاهده شد تقلبی صورت بگیرد، یا باید مردم را در جریان گذاشت یا باید یک روش جایگزین را به مردم معرفی نمود که احساس کنند با این روش می‌توانند به حق خود برسند.
محمدتقی کروبی:

(۲۰/۳-۸۸) آقای ابطحی می‌گفت بسیج وارد کار شده و آقای کروبی باید نامه مشترکی با آقای موسوی به رهبری بزنند… بسیج از ۴۸ ساعت گذشته به صورت جدی در دفاع از احمدی‌نژاد به میدان ورود پیدا کرده و مطمئن باشید اگر این طور باشد، داستان انتخابات طور دیگر رقم خواهد خورد.
موسوی لاری:

(۱۳/۴/۸۸) بالاخره آقای خامنه‌ای هم وارد یک چالش شده است که اگر حواسش جمع نباشد، ممکن است این شتر درب خانه ایشان هم بخوابد و فقط قرار نیست درب خانه هاشمی بخوابد. حالا احمدی‌نژاد رئیس جمهور قانونی شده و مشکلی ندارد و هر چه هست متوجه آقای خامنه‌ای است.
هدایت‌الله آقایی:

جبهه اصلاحات در هر صورت می‌خواست پیروز انتخابات باشد یا با به دست آوردن رأی اکثریت یا با ابطال انتخابات لذا شعار «اگر تقلب نشود موسوی پیروز است» را قبل از انتخابات طرح نموده که این خط را به طور مشخص، شخص آقای تاج‌زاده از طریق روزنامه‌ها و سایت‌ها پیگیر بود و ستاد آقای موسوی خط پیروزی حتمی وی را با کمک سایت کلمه، جمهوریت و… به جامعه القا نمود در حالی که واقعیت امر چنین نبود.
عفت مرعشی:

چنانچه غیر از آقای موسوی رأی بیاورد، در انتخابات تقلب شده است.
هدایت‌الله آقایی:

اگر جواب نگرفتیم برای حفظ افراد و آرای خودمان بگوییم آرای شما را به نام دیگری ثبت کرده‌اند ولی غافل از تدابیر رقیب و طرف مقابل بودیم و تحلیل ما تحقق نیافت، لذا خط ابطال را دنبال و شعار ابطال انتخابات را داده‌ایم.
هدایت‌الله آقایی:

بحث خط ابطال و عبور از قانون در جلسه یک هفته قبل از انتخابات با حضور آقایان امین‌زاده، شهاب‌الدین طباطبایی، تاج‌زاده، عطریانفر، هادی خانیکی، خانم توحیدلو، طاهری، دکتر ابطحی (کارشناس کامپیوتر) و ۱۷ نفر دیگر مبنی بر احتمال تقلب زیاد و این که باید پاسخ برای مردم داشته باشیم توسط تاج‌زاده مطرح گردید.
نیری:

(جلسه ستاد موسوی در ۲۱/۳/۸۸) فردا بشدت تقلب خواهد شد. شما و ما باید ممانعت کنیم. هرگونه که هست، فردا شب در مقابل وزارت کشور تجمع خواهیم کرد.
مهدی هاشمی:

(۱۶/۳/۸۸) این مطلب را که حاج‌آقا (هاشمی رفسنجانی) به همه از جمله مرعشی گفته که رأی موسوی ۵۵ درصد است، من به حاج آقا گفته‌ام.
رمضان‌زاده:

در حزب اقدام خاصی در مورد نظرسنجی صورت نمی‌گرفت. نظرسنجی‌های انتخاباتی توسط مؤسسه‌ای مربوط به دانشگاه آزاد که توسط مهدی هاشمی اداره می‌شد، انجام می‌گرفت.
موسوی خوئینی‌ها:

(۱۸/۳/۸۸) اگر احساس مردم این باشد که احمدی‌نژاد رأی ندارد ولی رأی بیاورد، آثار و تبعات سیاسی این مشکل به دوش آقای خامنه‌ای خواهد بود.
رمضان‌زاده:

(گفت‌وگو با سایت نوروز ۲۰/۳/۸۸) به نظر من آقای احمدی‌نژاد و هواداران ایشان به دلیل این که مطمئن شده‌اند انتخابات به ضرر آنان شده است و آقای موسوی پیروز میدان خواهد بود، سعی می‌کنند با دستکاری در آرا نتیجه انتخابات را به نفع خود تغییر دهند.
حسین مرعشی:

(۴/۳/۸۸) فقط باید مراقب یک نکته بود و آن تقلب بسیجیان است. زیرا سابقه داشته مثلاً این که بروند چند دفعه رأی بدهند. بسیجیان توان تقلب را دارند بخصوص اگر به آنها بگویند وظیفه دارید.
زهرا اشراقی:

(جبهه مشارکت در ۲۳/۳/۸۸) این یک کودتا است، یک انقلاب عظیم مردمی در راه است. قطعاً موسوی کوتاه نخواهد آمد. بیانیه محکم و خوب داده است و مردم را به ایستادگی دعوت کرده است.
ابطحی:

روز شنبه ۲۳/۳/۸۸ دوستان مشاوران آقای (سیدمحمد) خاتمی که معمولاً دوشنبه‌ها جلسه دارند، به جلسه فوق‌العاده دعوت شدند. افراد جلسه رضا خاتمی، تاج‌زاده، ماجدی، خانیکی، صادق خرازی، صدر، شریعتی، قاسم‌زاده، خوشرو، موسوی لاری، صفدرحسینی، امین‌زاده و حسین واله بودند. آقای خاتمی موضوع این که جامعه نتیجه آرای انتخاباتی را نپذیرفته مطرح کرد و اصرار داشت که باید تقاضای ابطال انتخابات یا لااقل ابطال آن در بعضی شهرستان‌ها را داشت و اصرار می‌کرد که مهندس موسوی را در شرایط فعلی نباید تنها گذاشت و باید از او پشتیبانی کرد.
حجت شریفی:

(در جلسه حزب مشارکت ۲۰/۷/۸۷) الان احمدی‌نژاد به همان مقدار که روی تبلیغات سرمایه‌گذاری می‌کند، روی تقلب هم حساب باز کرده است.
تاج‌زاده:

(جلسه سازمان مجاهدین ۳۰/۷/۸۷) هاشمی نظرش این بوده که در انتخابات گذشته تقلب صورت گرفته پس باید با توجه به سمت ایشان به عنوان رئیس مجلس خبرگان با وی در این خصوص صحبت کنیم.
سیدحسن خمینی:

(جلسه سازمان مجاهدین ۱۵/۸/۸۷) من به آقای خاتمی گفتم با ثبت‌نام شما، یا شما را رد صلاحیت می‌کنند یا این که تقلب گسترده صورت می‌دهند.
محسن میردامادی:

(جلسه در ۱۰/۹/۸۷) آنها نه تنها به دنبال تخلف هستند، بلکه به دنبال افزایش آرا هستند. به نظر من این برخوردها مردم را تحریک می‌کند.
محسن آرمین:

به نظر من حتماً چیزی پشت پرده هست. آنها قصد دارند انتخابات را با یک تقلب سازمان‌یافته مدیریت کنند.
مجید نیری:

(جلسه خصوصی در ۲۵/۱۰/۸۷) همین الان رأی آقای موسوی را اگر آقای خاتمی کاندیدا نشود، بالاتر می‌دانم البته می‌توانند با تقلب آن را تغییر بدهند.
مجید نیری:

(در جلسه کمیته دانشجویی ستاد موسوی در ۲۱/۱/۸۸) آقای آرمین گفته شما سه تا مشکل دارید، اول این که با توصیه رهبری آمده‌اید، دوم این که می‌گویید خط سوم هستید، مشکل سوم این سه تا پنج میلیون تقلب در کشور است… به هر حال باید به سمتی بروی که بتوانی راهکاری برای آن تقلب داشته باشی. موسوی پاسخ می‌دهد الان شرایط بوی رضاخانی در کشور می‌آید و من به این جهت آمده‌ام و نگرانم.
مجید نیری:

(جلسه ستاد موسوی در ۲۱/۳/۸۸) فردا بشدت تقلب خواهد شد. شما و ما باید ممانعت کنیم. هرگونه که هست فردا شب در مقابل وزارت کشور تجمع خواهیم کرد.
تاج‌بخش:

آقای تاج‌زاده در یک مصاحبه در مجله شهروند امروز به این سؤال که اگر نهایتاً رأی اعلام‌شده کاندیدای مورد حمایت حزب شما مورد قبول شما نباشد چه می‌‌کنید؟ پاسخ دادند که دو گزینه وجود دارد یک این که مردم را به تجمع جلوی وزارت کشور و میدان آزادی دعوت کنیم یا رأی اعلام‌شده را قبول کنیم.
هدایت‌الله آقایی:

شایعه تقلب از ماه‌ها قبل توسط شخصیت‌ها و فعالین سیاسی نیز دامن زده شد. سخنان آقای هاشمی مبنی بر حضور بالای مردم به منظور سلامت انتخابات در نماز جمعه تهران، سخنان کروبی در حداقل سه سفر استانی، ایرادات موسوی لاری، تاج‌زاده و مبلغ به عزل و نصب‌های وزارت کشور با تداعی بحث تقلب… در این دوره تقلب به گونه‌ای دیگر مطرح شد، در این دوره یقیناً اتاق‌های فکری برای القای سازمان‌یافته طرح تقلب در میان ستادها و حامیان نامزدها فعال بوده است و اوج روند پیشرفت پروژه، اعلام صریح آقای محتشمی‌پور درخصوص ابطال انتخابات بود.
هدایت‌الله آقایی:

به خاطر دارم در آخرین جلسه ستاد اصلاح‌طلبان به ریاست امین‌زاده که در آن شرکت داشتم، موضوع اصلی این بود که اگر تقلب شد روز بعد از انتخابات چکار کنیم؟ یعنی موضوع تقلب در صورت شکست قطعی شده بود و فقط چه نوع حرکتی و چه نوع تجمعی موضوع بحث بود… افرادی چون آقایان تاج‌زاده و امین‌زاده دارای ذهن سیال و استراتژیک بودند… انتقادات تند و احتمال تقلب را مطرح می‌کردند.
هدایت‌الله آقایی:

آقای تاج‌زاده در جلسه پنجشنبه (۲۱/۳/۸۸) ستاد قیطریه با مرور به فعالیت‌های انجام‌شده گفت همه شواهد نشان می‌دهد ما پیروز انتخابات هستیم اما رقیب ما می‌خواهد به هر قیمتی این پیروزی را از چنگ ما بیرون بیاورد و پیشنهاد کرد که اگر نتیجه‌ای غیر از پیروزی مهندس موسوی از صندوق‌ها بیرون آمد، حتماً تقلب شده و باید همه آماده باشیم تا در یک تجمع مردمی و اعتراض‌آمیز مقابل وزارت کشور حضور یابیم. وی زمان مناسب را غروب شنبه دانست. نهایت در جلسه تصمیم‌گیری شد مقابل ستاد میرهادی تجمع و از آنجا به وزارت کشور بروند.
هدایت‌الله آقایی:

در همان جلسه ستاد قیطریه هیچ دلیلی نداشت که در بین مسئولین مناطق القای تقلب شود، طبیعی است که جوانان پرشور هستند و طرح موضوع به این صورت مخرب خواهد بود. در هر حال این هدف سیاسی یا پیروزی در صندوق یا پیروزی در خیابان را زمانی مطمئن شدم که شعار ابطال را از اشخاص مختلف شنیدم که طرح شعارهایی چون رأی من کو نیز یادآور شعارهای انقلاب‌های مخملی است… شعار ابطال یعنی مقابله با نظام و طرح خواسته سیاسی مرحله‌ای.
مصطفی طلوعی:

بچه‌های ۸۸ در نظر داشتند جمعه ۲۲ خرداد یک تجمع در پارک لاله ساعت ۹ شب به بهانه دعای توسل برپا کنند تا اگر احساس کردیم نتایجی که در حال اعلام است و نشان می‌دهد دستکاری شده و تقلب شد و نتایجی که ما تخمین می‌زدیم نیست، این تجمع بتواند تبدیل شود به یک تجمع گسترده‌تر. در ادامه بلافاصله علی هاشمی گفت حتماً باید این تجمع باشد و اگر حالا در پارک لاله نباشد چون نزدیک وزارت کشور است، ببرید میدان انقلاب ولی حتماً باید یک چنین تجمعی باشد و باید یک دفاع جانانه کرد.
شهاب طباطبایی:

آقای علی هاشمی و امین‌زاده معتقد بودند اگر آقای موسوی نخواهد کاری بکند یا عقب بکشد، نمی‌توان قضیه را رها کرد و باید ما نقشی داشته باشیم و کاری بکنیم. آقای هاشمی گفت خود آقای موسوی باور دارد که پیروز است و هرچه غیر از این را نمی‌پذیرد و ما هم باید همین را پیش بگیریم و حتی با تجمع و اعتراض علنی هم شده باید این کار را بکنیم.
مصطفی طلوعی:

علی هاشمی نظرش این بود که اگر نتایج، چیز دیگری باشد حتماً دستکاری شده است. وقتی این موضوع را گفت، آقای سینکی اعتراض کرد و گفت که این طور هم بیان نکنیم که حالا نتایج اگر نتایج دلخواه ما نشد حالا حتماً تقلب شده است که بعد خود علی هاشمی برگشت به علی سینکی گفت که می‌ترسی صدایت را بشنوند؟ بعد علی هاشمی گفت این نتایج، نتایجی است که به نظر من خیلی نزدیک به واقعیت است. با توجه به این که در سال ۸۴ انجام داده‌ایم، پس اگر این طور نباشد قطعاً یعنی دستکاری شده است و باید یک سری کارهایی انجام دهیم.
سعید شریعتی:

شریف‌زادگان در جلسه قیطریه ۲۱/۳/۸۸ می‌گفت آنچه مهم است، اتفاقاتی است که پس از انتخابات باید ما مورد ارزیابی قرار دهیم از جمله ممکن است نتایج اعلام شود و مردم به هر طریق این نتایج را نپذیرند و معترضانه به خیابان‌ها بیایند و با آنها برخورد خشن شود.

13-khatami-5-609

ج) صدور بیانیه‌های تحریک‌آمیز
رمضان‌زاده:

بیانیه مشارکت نتیجه همان جلسه ۲۳/۳/۸۸ می‌باشد. من هم در آن جلسه خواهان صدور بیانیه اعتراضی بوده‌ام. عدم پیروزی آقای موسوی برای من غیرقابل‌قبول بود.
مجید انصاری:

(۲۸/۴/۸۸) ما باید در نیمه شعبان یک بیانیه بدهیم و در آن دولت را نامشروع اعلام نماییم. مباحث نماز جمعه [هاشمی رفسنجانی] را نیز ذکر کنیم تا بتوانیم مردم را تحریک کنیم.
مجید انصاری:

(۱۱/۵/۸۸) پیشنهاد من این است که با توجه به نزدیک شدن به ماه رمضان، مجمع یک بیانیه جامعی تهیه کند و مواضع خودش را در آن بیانیه بیاورد.
خاتمی:

(۲۳/۳/۸۸) ما باید امشب یک بیانیه بدهیم مبنی بر این باشد که ما این نتیجه را نمی‌پذیریم و پیشنهاد ابطال انتخابات را مطرح کنیم. ما دیگر نمی‌توانیم به هیچ دلیلی مردم را در صحنه بیاوریم. چرا دیگر از مردم بخواهیم که رأی دهند و باید حرف‌هایمان را به مردم بزنیم.
محتشمی‌پور:

(۸/۴/۸۸) می‌بایست بیانیه جدیدی داد و در آن درخواست کرد که عاملان کشتارها چه از نیروهای مسلح و یا لباس شخصی‌ها محاکمه شوند و یک تیم تحقیق زیر نظر مراجع قم کار کارشناسی کند.
موسوی لاری:

(۲۸/۴/۸۸) موسوی لاری پیشنهاد می‌دهد در انتهای بیانیه این گونه بیان شود: ای ملت شریف ایران به انتخابات مخدوش و به دولت برآمده از آن صحه نگذاریم و در این راه گام نخست باید پیشنهادهای آیت‌الله هاشمی تلقی شود.
موسوی خوئینی‌ها:

(۱۶/۳/۸۸) به نظر من باید متنی ملایم (خطاب به رهبری) بنویسیم و در ابتدای آن یک زیارت جامعه [کنایه] بخوانیم و از علاقه‌مندی به ایشان بنویسیم و اشاره کنیم که کاری که رئیس جمهور [بحث هاشمی در مناظره] انجام داد، در شأن ریاست جمهوری کشور نیست.
مجید انصاری:

(۲۱/۴/۸۸) متنی با این محتوا قابل توجه دوستانی که به راهپیمایی و تجمع نیازمندند، حماسه‌ای دیگر در راه است، نماز جمعه ۲۶ تیرماه به امامت آقای هاشمی در تهران موج سبز بپاخاست.

13-khatami-7-609

د) مشروع ندانستن دولت احمدی‌نژاد و ابطال انتخابات
خاتمی:

(۲۳/۳/۸۸) حسن‌آقا هم در جلسه با هاشمی اصرار داشت که نتیجه انتخابات پذیرفته نشود و نیز حسن‌آقا گفت تنها کاری که می‌توانید انجام دهید، این است که در مراسم تنفیذ شرکت نکنید.
موسوی خوئینی‌ها:

(۲۶/۳/۸۸) ما باید بدانیم این آمدن مردم به خیابان‌ها را که این گونه در مقابل چشم مردم دنیا باشد چند دفعه می‌توان تکرار کرد. آیا این موضوع می‌تواند به دنبال خود اعتصاب و تحصن را به دنبال داشته باشد؟ این مردم چقدر مقابله دارند؟
محتشمی‌پور:

(۱۶/۳/۸۸) اگر ما بتوانیم از این تشکیلات ۵۰ هزار نفری، پس از انتخابات استفاده کنیم بسیار مؤثر خواهد بود چون این افراد آموزش دیده، جوان و بانشاط و فعال هستند.
موسوی خوئینی‌ها:

(۲۷/۳/۸۸) خواسته مردم کاملاً روشن است و آن ابطال انتخابات است و ما نباید چیزی کمتر از آن بخواهیم و از آن طرف هم باید سعی کنیم که از این هم جلوتر نرویم، مردم در این جریان خودشان را طرف حاکمیت می‌دانند و نه با عنوان این که حق مهندس موسوی، کروبی یا محسن رضایی را خورده‌اند.
موسوی خوئینی‌ها:

(۲۷/۳/۸۸) در این طرف [اصلاح‌طلبان] چیزی کمتر از ابطال انتخابات زیان دارد لذا خواسته شما باید همین خواسته باشد.
موسوی خوئینی‌ها:

(۲۷/۳/۸۸) اگر شما می‌خواهید بحث تحصن یا اعتراض را مطرح کنید، به هیچ وجه به نفی آن چیزی که مردم دارند انجام می‌دهند [در خیابان‌ها] بپردازید و به این کار نداشته باشید که بگویید روش ما چون فرعی‌تر است بهتر است مردم کار خودشان را می‌کنند. در کل به نظر من الان راهپیمایی‌ها حرف اساسی را می‌زنند و بعد از این پروژه می‌توان سراغ تحصن و اعتصاب رفت.
موسوی خوئینی‌ها:

(۲۷/۳/۸۸) جماران جای مناسبی برای اضافه شدن به جمعیت متحصنین نیست و ضمناً جایی نیست که بتواند در زندگی مردم تهران اخلال ایجاد کند.
موسوی خوئینی‌ها:

(۲۷/۳/۸۸) اینها [حاکمیت] از همه کسانی که در مقابل دنیایشان بایستند، عبور می‌کنند مگر این که از همین جمعیت‌های داخل خیابان بترسند. آنها خودشان را در خطر می‌بینند.
موسوی خوئینی‌ها:

(۲۸/۴/۸۸) ما نباید خدشه‌ای را که بر انتخابات افتاده است، رها کنیم و نامشروع بودن این دولت برآمده از این انتخابات را پیگیری کنیم.
موسوی خوئینی‌ها:

(در دیدار با علی‌محمد حاضری ۲۶/۳/۸۸) مهندس فقط به دنبال ابطال برود. اگر این اتفاق نیفتد، مهندس و دوستانش می‌توانند تا چهار سال دولت را نامشروع بدانند.
موسوی لاری:

(۱۱/۴/۸۸) ما باید از سپاه و بسیج و شورای نگهبان که برخلاف قانون عمل کرده‌اند، شکایت کنیم و این همان زنده نگه داشتن فضای فعلی است.
موسوی خوئینی‌ها:

(۲۷/۳/۸۸) به نظر من الان که همه دارند به صحنه‌های خیابان نگاه می‌کنند و همه دارند فکر می‌کنند که این جریان چطور از تهران به جاهای دیگر برود همه جا را در بربگیرد.

13-khatami-8-609

ﻫ) فصل‌الخطاب نبودن رهبر انقلاب و تضعیف جایگاه ولایت فقیه
خاتمی:

(۸/۴/۸۸) بالاخره نظر مهندس موسوی ابطال انتخابات بود که تحقق نیافت. حال بیاید و بگوید این مرحله پایان یافت. ما هم بگوییم ما که گفتیم برای گرفتن حقتان بیایید، من‌بعد باید حق خودتان را از نظام یعنی آقای خامنه‌ای بگیرید.
موسوی خوئینی‌ها:

(۱۸/۸/۸۷) من از فرمایشات [بحث ورود زودهنگام به تبلیغات] ایشان این گونه استنباط کردم که گویا ما در یک روستا زندگی می‌کنیم و ایشان هم کدخدای این روستا هستند.
موسوی خوئینی‌ها:

(۲۳/۴/۸۸) آقای مصباح یزدی، آقای خامنه‌ای را نائب امام زمان و لازم‌الاتباع می‌داند، دست رهبری را می‌بوسد و… اما در زمان امام ما هیچ جا نشنیده‌ایم که در دیدارهای امام چنین کاری کرده باشد.
موسوی خوئینی‌ها:

(در صحبت با کلانتری، ۳۰/۴/۸۸) در زندان‌های شاه کتک می‌زدند، اما فحاشی و تحقیر و این موارد نبود و این نشان‌دهنده این است که ما در این زمینه سقوط عجیبی کرده‌ایم، یعنی اگر کسی شک داشته باشد که این جبهه‌ای که یک طرف آن آقای خامنه‌ای و یک طرف هم مهندس موسوی، خاتمی و در کل مردم قرار گرفته‌اند، کدام یک حق هستند، این رفتارهای اینها [حاکمیت] دلیل این است که آنها باطل هستند.
موسوی لاری:

(۱۴/۴/۸۸) آقای خامنه‌ای این کارها [منظور زدن مردم توسط نیروهای امنیتی] را توجیه کرد [اشاره به خطبه‌های نماز جمعه] و گفت از نام رهبری سوءاستفاده کردند. خب مگر غیر این است که اینها ابزارهای رهبری هستند و این همان چاقویی است که […] برای کشتن نیروها تیز کرده است و معلوم است که مقصد این کودتا زیر نظر رهبری است. اصلاً فرض بگیریم که آن جمعیت علیه ولی فقیه برخاسته باشد. آیا در این صورت مجاز به کشتن مردم هستند؟ می‌کشند، بعد می‌آیند و می‌گویند عاملان قتل‌ها باید مشخص شوند. خدا می‌داند من حوادث اخیر را مانند ۵۰ سال صدر اسلام می‌دانم. آقای جنتی چه فرقی با شریح قاضی دارد؟ بلکه شریح صد شرف به او دارد، چون سر شریح کلاه رفت اما اینها عمداً این کارها را می‌کنند و آقای جنتی خودش می‌داند در بحث تقلب در انتخابات سهم اول را دارد.
موسوی خوئینی‌ها:

(۱۲/۵/۸۸) ما یکه‌شناس هستیم، یعنی یک نفر را می‌شناسیم، هرچه او بگوید دیگر همه باید اطاعت کنند. باید بحث‌های حوزوی از این فضا بیرون برود. مثلاً ایشان [رهبری] می‌آیند و صحبتی می‌کنند، همه جمع می‌شوند و می‌گویند خوب است؛ دیگر با این صحبت‌ها همه با هم می‌سازند و مشکلات حل می‌شود. این مورد اصلاً مشکل تئوریک دارد که آیا حکومت دینی این است که اگر حاکم دینی، چیزی گفت دیگر هیچ کس حرف نزند و نقدش نکند. پس چطور باید نقدش کرد و چه جوری باید جلوی اشتباهات را گرفت.
موسوی‌خوئینی‌ها:

(۴/۱۰/۸۷) اصلا آقای […] در سازمان سیاسی کشور جای شاه نشسته است.
موسوی‌خوئینی‌ها:

(۱۱/۱۲/۸۷) اگر قرار شد آقای خاتمی را شورای نگهبان رد صلاحیت کند او بهتر است که به رهبری بگوید که شما دخالت نکن و بگو که من تابع قانون هستم.
موسوی‌خوئینی‌ها:

(۶/۹/۸۷) به نظر من اگر آقای خاتمی را مثل معین رد صلاحیت کنند بعداً ایشان حکم حکومتی را نپذیرد و از صحنه کنار برود.
تاج‌زاده:

خواسته‌ها و نظریات رهبری باید از طریق نهادهای تعریف‌شده قانونی دنبال شود. در مورد اصل مربوط به اختیارات و وظایف رهبری قانون عادی ننوشته‌ایم؛ بسیار بجاست که زمانی توسط مجلس قانون و اختیارات و وظایف رهبری نوشته و تأیید شود. این کار قانونمند کردن آن برای همیشه و همه موارد در آینده است.
تاج‌زاده:

اگر شهروندی از یکی از تصمیمات یا اقدامات رهبری شکایت داشته باشد باید به مجلس خبرگان و قوه قضائیه مراجعه کند و در آنجا به صورت ویژه و با مرکز ویژه‌ای با آن مواجه شود. این یک راهبرد درازمدت است و باید برای همه ادوار تعیین تکلیف شود.
تاج‌زاده:

پیشنهاد ما این است که وظیفه رسیدگی به صلاحیت داوطلبان خبرگان به مرجع دیگری واگذار شود یعنی باید مستقل از مقام رهبری و نهادهای منصوب ایشان صورت گیرد.
موسوی خوئینی‌ها:

(۲۷/۸/۸۷) الان ریاست جمهوری دو تا چهار سال است. می‌شود رهبری را دو تا ۵ سال کرد و بعد از آن هم کنار برود.
موسوی خوئینی‌ها:

(۸۸/۵/۱۲) سال گذشته ما در کنگره سازمان مشارکت دعوت بودیم که مطالبی درخصوص موقتی بودن رهبری از آقای حجاریان مطرح، اما من با آقای نبوی به این جهت که من و خاتمی آنجا نشسته بودیم اعتراض کردم که چرا چنین مطلبی در حضور ما خوانده شده است و این مطلب برای آینده تهذب و گروه‌های سیاسی مفید نیست. حال درست است که ما هم در این موضوع -موقتی بودن رهبری- با شما هم‌عقیده هستیم.
تاج‌زاده:

مجلس خبرگان لازم است بحث صلاحیت رهبر وقت را در دستور کار قرار دهد تا مقام رهبری در هر دوره‌ای طبق قانون اساسی در برابر مجلس خبرگان پاسخگو باشد. در درازمدت باید مقام رهبری احساس کند در برابر جمعی که صلاحیت فقهی و اجتهادی آنان به تأیید فقهای شورای نگهبان مورد تأیید رهبری رسیده پاسخگو و مسئول است.
تاج‌زاده:

ابلاغ سیاست‌های اصل ۴۴ قانون اساسی توسط رهبری حداقل یکی از اهداف اصلیش فعال کردن و تقویت بخش غیردولتی است، بنابراین در ایران در ۸۰ سال گذشته حکومت دارای اختیارات مطلقه و نامحدود بوده است. چون نهادهای مدنی پابه‌پای قدرت گرفتن دولت تقویت نشده‌اند، امکان مانور و قدرت تأثیرگذاری حکومت در همه عرصه‌ها افزایش یافته است. این قدرت به حکومت امکان می‌دهد هر نوع بخواهد با شهروندان برخورد کند.
بهزاد نبوی:

(در دیدار با موسوی خوئینی‌ها مورخ ۱۴/۱۰/۸۷) خاتمی وقتی رفت کاندیدا شود (موقع ثبت نام) بگوید که ولایت فقیه را تنها در چارچوب قانون اساسی قبول دارم و این یعنی محدود کردن رهبری. احمدی‌نژاد که عددی نیست، آن کس، آن جایی و آن مرکزی را باید تحت فشار بگذاریم که اصلی‌ترین نقش را دارد. بالاخره ما باید ببینیم با‌‌ آقای خامنه‌ای چه کار کنیم!؟


79
پسندیدم
ارسال به »

<
>

صفحه اصلی سیاست بین الملل اقتصاد فرهنگ جامعه تاریخ ورزش عکس

درباره ما تماس با ما آرشیو جستجو پیوندها

نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع میباشد..
Content on this site is licensed under a Creative Commons Attribution 4.0 International license
طراحی سایت خبری : IranDrupal.com


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

دشمن در ایمان به هدف تردید ایجاد میکند و نیز تردید در راه امام(ره) و مقاوت مقابل دشمن

نظرات 0

جلیلی:علت برخورد امام با مرحوم منتظری چه بود؟

کانال تلگرام سعید جلیلی بخشی از سخنرانی او را در دیدار با جمعی از طلاب مدرسه معصومیه در دی ماه سال قبل منتشر کرده است که متن آن را در ادامه میخوانید

در همان پایان دهه اول انقلاب یک بحث‌ها و زمزمه‌ هایی شروع شد که امام بزرگوار به شدت با آن برخورد کردند.

کسانی نفوذ کرده و از زبان برخی بزرگان مثل آیت الله منتظری شبهاتی مطرح کرده و یک سری مطالب را از زبان بعضی‌ها در داخل نظام مطرح میکردند که خلاصه آن حرفها ایجاد تردید در بین ملت بود.

امام قبل از عزل آقای منتظری در پیام معروف منشور روحانیت پاسخ ایشان را اینطور میدهد: من در این‌جا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحلیل‌های غلط این روزها رسماً معذرت می‌خواهم و از خداوند می‌خواهم مرا در کنار شهدای جنگ تحمیلی بپذیرد. ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم. راستی مگر فراموش کرده‌ایم که ما برای ادای تکلیف جنگیده‌ایم و نتیجه فرع آن بوده است. ملت ما تا آن روز که احساس کرد که توان و تکلیف جنگ دارد به وظیفه خود عمل نمود. و خوشا به حال آنان که تا لحظه آخر هم تردید ننمودند.

امام این را برای کی گفته؟ برای کسانی که می‌خواستند در آن موفقیت بزرگی که ملت ما در جنگ به دست آورده بود شبهه و تردید ایجاد کنند.

امام تا آخرین لحظه عمرشان نسبت به نفوذی‌ها هشدار میدهند و صحبت از کسانی میکنند که تردید و شک در بین مردم ایجاد می‌کنند. بعد خود امام با آن قدرت و صلابت در بالاترین سطح با کسی که می‌خواهد تردید ایجاد بکند برخورد می‌کند و آقای منتظری را عزل می کند. چون امام به خوبی درک می‌کند که آن چه عامل موفقیت این ملت بوده است، ایمان ملت و تردید نکردن بوده است ولی حالا بعضی ها کاملا می خواهند ایمان ملت را با تردید و شک انداختن، از بین ببرند
رجانیوز


برچست ها :
تعداد بازدید : 1
     
print

جلیلی:علت برخورد امام با مرحوم منتظری چه بود؟

نظرات 0

جلیلی:علت برخورد امام با مرحوم منتظری چه بود؟

کانال تلگرام سعید جلیلی بخشی از سخنرانی او را در دیدار با جمعی از طلاب مدرسه معصومیه در دی ماه سال قبل منتشر کرده است که متن آن را در ادامه میخوانید

در همان پایان دهه اول انقلاب یک بحث‌ها و زمزمه‌ هایی شروع شد که امام بزرگوار به شدت با آن برخورد کردند.

کسانی نفوذ کرده و از زبان برخی بزرگان مثل آیت الله منتظری شبهاتی مطرح کرده و یک سری مطالب را از زبان بعضی‌ها در داخل نظام مطرح میکردند که خلاصه آن حرفها ایجاد تردید در بین ملت بود.

امام قبل از عزل آقای منتظری در پیام معروف منشور روحانیت پاسخ ایشان را اینطور میدهد: من در این‌جا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحلیل‌های غلط این روزها رسماً معذرت می‌خواهم و از خداوند می‌خواهم مرا در کنار شهدای جنگ تحمیلی بپذیرد. ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم. راستی مگر فراموش کرده‌ایم که ما برای ادای تکلیف جنگیده‌ایم و نتیجه فرع آن بوده است. ملت ما تا آن روز که احساس کرد که توان و تکلیف جنگ دارد به وظیفه خود عمل نمود. و خوشا به حال آنان که تا لحظه آخر هم تردید ننمودند.

امام این را برای کی گفته؟ برای کسانی که می‌خواستند در آن موفقیت بزرگی که ملت ما در جنگ به دست آورده بود شبهه و تردید ایجاد کنند.

امام تا آخرین لحظه عمرشان نسبت به نفوذی‌ها هشدار میدهند و صحبت از کسانی میکنند که تردید و شک در بین مردم ایجاد می‌کنند. بعد خود امام با آن قدرت و صلابت در بالاترین سطح با کسی که می‌خواهد تردید ایجاد بکند برخورد می‌کند و آقای منتظری را عزل می کند. چون امام به خوبی درک می‌کند که آن چه عامل موفقیت این ملت بوده است، ایمان ملت و تردید نکردن بوده است ولی حالا بعضی ها کاملا می خواهند ایمان ملت را با تردید و شک انداختن، از بین ببرند

رجانیوز



برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

پیش بینی فتنه‌های جدید توسط آیت الله قرهی/حداکثرعمر جمهوری اسلامی چند سال است؟

نظرات 0

پیش بینی فتنه‌های جدید توسط آیت الله قرهی(حفظه الله)/ظهور خیلی نزدیک است

فتنه‌های جدید و راه رهایی از آنان



بسمه تعالی



وحدت حول محور ولایت







حضرت آیت‌الله قرهی(مدّ ظلّه العالی) در آخرین جلسه درس خارج فقه و اصول خود،

مورّخ (94.10.14) مطالبی پیرامون فتنه‌های جدید و راه رهایی از آنان

بیان فرمودند که مشروح آن در ذیل ارائه می‌گردد:







در ابتدا می‌خواهم نکاتی را راجع به مطالبی که دارد در منطقه اتّفاق می‌افتد، بیان کنم. چند ماه پیش در صحبت‌هایمان بیان کردیم که این حوادث تا آخر سال اتّفاق می‌افتد. اشاره کردیم به عربستان، افغانستان، پاکستان و برخی از اتّفاقاتی که در منطقه رخ خواهد داد.



اوّلاً سرعت اتّفاقات در دنیا، سرعت عجیبی است که خود این سرعت، دلالت بر این است که ظهور، به فضل و کرم الهی، نزدیک است. گرچه بیان شده است: «کذّب الوقّاتون» آن‌هایی که وقت تعیین کنند، کذّاب و دروغگو هستند و انسان نمی‌تواند وقت را تعیین کند. امّا:




معنی «کذّب الوقّاتون» چیست؟


از کجا معلوم است حوادثی که دارد به وجود می‌آید و ما در شرف آن اتّفاقات هستیم، برای ظهور است؟

معنای «کذّب الوقّاتون» یعنی کسی بگوید: فلان روز، فلان ساعت، حضرت ظهور می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند چنین مطلبی را تبیین و تعیین کند.

لذا تعیین وقت محال است. گرچه برخی از بزرگان و اعاظم بیان فرمودند: امکان دارد که برای برخی معلوم و مشخّص باشد. دلیل این است که قرآن هم می‌فرماید: از علم آگاهی ندارند، مگر تعداد اندکی «وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلا»[1].

لذا برخی قائل به این هستند که شقّ دوم آن هم موجودیّت دارد؛ یعنی امکان دارد برخی از اعاظم و بزرگان ما، حتّی از زمان ظهور هم اطّلاع داشته باشند که آن هم به این دلیل است که آن‌ها از مقام تقوا به أتقی رسیده‌اند و تالی‌تلو معصوم گردیده‌اند.

امّا اگر از این باب بگذریم که وقت و روز و ساعت معیّن معلوم نیست، إلّا عندالله تبارک و تعالی. یعنی شقّ دوم را قبول نکنیم و همان شقّ اوّل را مدّنظر داشته باشیم. پس اگر این‌طور هم باشد «کذّب الوقّاتون» به این معنا نیست که اگر اعاظم و بزرگان و اکابر ما بیان کردند که اتّفاقاتی که رخ می‌دهد، دلیل بر نزدیکی ظهور است، ما آن‌ها را هم نعوذبالله دروغگو بدانیم و بگوییم: «کذّب الوقّاتون». باید دقّت کنیم که معنای «کذّب الوقّاتون»، این نیست. پس معلوم می‌شود «کذّب الوقّاتون» شامل کسی می‌شود که روز و ساعتی را تعیین کند. لذا این که بیان می‌شود علائم نشان می‌دهد که اتّفاقاتی در راه است که نشانه ظهور است، بیجا نیست.

اوّلاً سرعت زمان، سرعت عجیبی است و همه امروزه این را درک می‌کنند. بنده چندین مرتبه بیان کردم که شما نگاه کنید، بببیند از اوّل سال شمسی(فروردین ماه) تا به حال چقدر به سرعت گذشته و می‌گذرد! تا هنوز متوجّه نشدیم که محرّم آمده، ماه صفر هم تمام می‌شود و سرعت زمان، سرعت عجیبی است. با این که به صورت ظاهر، ساعت و دقیقه و ثانیه همان است، امّا عجیب سرعتی دارد. الآن در دی ماه هستیم و تا چشم باز کنیم، مجدّد اوّل فروردین خواهد شد.



امّا اتّفاقاتی که در عالم اسلام دارد رخ می‌دهد، اتّفاقات عجیبی است. این‌ها همه دست به دست هم می‌دهد. مطالبی را در پیش داریم که باید بسیار مواظب باشیم. البته خود این‌ها برای انسان، میمون و مبارک است، اگر انسان بتواند به خوبی از آن‌ها بهره‌برداری کند و خود را برای ظهور و سرباز خوبی شدن برای آقا جان، حضرت حجّت(اروحنا فداه) آماده کند.



لازمه آن هم این است که غفلت نکند. چون ثمره غفلت، این است که ما خودمان را به دست حوادث بسپاریم. امّا حال که سرعت زمانی زیاد است و اتّفاقات بسیاری در شرف وقوع است، ما حتماً باید هشیار باشیم و برنامه‌ریزی کنیم.



یکی از مطالب امروز، این است: ما مسلمانیم و اسلام، دین سلم و دوستی و محبّت است «هل الدّین إلّا الحبّ». امّا این به این معنا نیست که غافل باشیم و دائم تدافعی کار کنیم. در مقابل دشمن، در مقابل یهود، در مقابل صهیونیسم، در مقابل کسانی که آرمان‌های اسلام و نظالم اسلامی را هدف گرفته‌اند، باید تهاجمی برخورد کنیم، «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ»[2] و شدیدترین برنامه را داشته باشیم.



لذا مع‌الأسف گاهی ما برای این اتّفاقاتی که در شرف وقوع است، برنامه‌ریزی نمی‌کنیم که بگوییم: ای بسا ما روز به روز در تنگنا قرار بگیریم. لذا برای در تنگنا قرار گرفتن برنامه‌ریزی کنیم. خصوصیّت مؤمن این است و عقل سلیم هم همین را می‌گوید که انسان باید برای مواقع در تنگنا قرار گرفتن برنامه‌ریزی کند، نه این که برای روز فراخ و گشاده بودن برنامه‌ریزی کند.



لذا دور از مطالب سیاسی عرض می‌کنم، هر چند سیاست ما هم عین دیانت ماست، امّا منظورم آن چیزی است که در اصطلاح عامیانه، ما به سیاست بازی بیان می‌شود. به دور از آن‌ها - که به قول آیت‌الله شاه‌آبادی، آن‌ها مکر است و سیاست نیست - می‌خواهم این مطالب را بیان کنم که برنامه‌ریزی کردن برای پسابرجام، اگر در باب وسعت باشد و انسان، غفلت کند، طبعاً نشان داده خواهد شد که این‌طور نخواهد بود.



نمونه آن، برخوردی است که همین امروز از کشوری بسیار ضعیف به نام حجاز یا عربستان دیدیم که این کشور اصلاً در عالم، اعتباری ندارد و جز نفت، چیز دیگری برای او نیست و مردم آن هم، همه در درون ناراحت هستند و به فضل الهی اتّفاقاتی هم در کشورشان رخ خواهد داد.



لذا دیدیم که این کشور، بعد از شهادت این مرد عظیم‌الشّأن، شیخ نمر باقر النمر(اعلی الله مقامه الشّریف) دست پیش گرفتند که عقب نیفتند. آن‌ها در یمن و سوریه و عراق، شکست خوردند و بانی این شکست‌ها را هم ایران می‌دانند. لذا بهانه‌ای درست کردند و خودشان در سفارتخانه‌شان آتشی را راه انداختند که البته هیجان مردم هم عامل ازدیاد آن شد و بدین ترتیب طوری برنامه‌ریزی کردند که روابط خود را قطع کنند. تا حضور ما هم در عربستان و منطقه کمرنگ باشد.



ما باید در این اتّفاقاتی که دارد رخ می‌دهد، مراقب و هشیار و بیدار باشیم. سه چیز لازمه کار است که من این‌ها را مختصر بیان می‌کنم که إن‌شاءالله به گوش دیگران هم برسد و متوجّه باشند:




اوّلین مورد برنامه ایستادگی در مقابل دنیای ظلم و جور که پشت همه آن صحنه‌ها، صهیونیسم جهانی(یهود) است و اوّل از همه، اقتصاد مقاومتی است. اگر اقتصاد را براساس فراخ و زیاده بودن منابع کشور و انتظار این که آن‌ها بعد از این، برای ما همه چیز می‌آورند و گل و بلبل می‌شود، ‌تنظیم کنیم، کار بسیار غلطی است. کما این که هنوز جوهر برجام خشک نشده، می‌بینیم که مجدّداً آمریکایی‌ها تحریم‌های دیگری را علیه ما قرار دادند. چرا ما تحریم نکنیم؟! چرا تحریم از ناحیه آن‌ها باشد؟! اگر در اقتصاد مقاومتی رشد می‌کردیم، ما امروز می‌توانستیم بالصّراحه اعلام کنیم که ما یک قطره نفت هم نمی‌دهیم.


دومین مطلب، شجاعت در تصمیم‌گیری‌هاست. اگر ما در تصمیم‌گیری‌هایمان شجاعت داشتیم و حتّی اعلان می‌کردیم، طبیعی است که دشمن هراسان بود. همان چیزی که امام المسلمین(مدّ ظلّه العالی) به آمریکایی‌ها فرمودند که امروز، روزی نیست که بزن و در رو باشد. یعنی اگر بزنی، می‌خوری. لذا اگر امروز با قوّت و قدرت چه در آب‌های آزاد و چه در خشکی‌ها حضور پیدا کنیم و اعلان موضع قوی داشته باشیم، این‌طور نیست که احساس ضعف در ما بکنند.

اگر مانند رئیس‌جمهور کاملاً جوزده و احمق ترکیه، نرویم خودمان را خوار کنیم، آن‌ها حساب کار دستشان می‌آید و دیگر این‌طور نخواهد شد که صندلی کوچکی، بدون پرچم کشورمان برای معاون اوّل رئیس‌جمهورمان قرار دهند و با اخم از او استقبال کنند. اگر ما مجلس را ترک می‌کردیم، طبیعی است که آن‌ها احساس ضعف می‌کردند. امّا هر موقع شما در مقابل دشمن نرمش به خرج دهی، آن‌ها این را پای ترس و ضعف درونی شما می‌گذراند و این، قاعده است.

«أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ» یعنی همین که شما در مقابل دشمنان شجاع باشید و با شدیدترین روش دیپلماتیک و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی با آن‌ها برخورد کنید. اگر این‌طور شد، شما را ترسو نمی‌بینند و بلکه از شما خواهند ترسید.


سومین مطلب، وحدت حول محور ولایت است. دقّت کنید که در این‌جا وحدت حول محور ولایت، مهم است، نه حول محور حزب، گروه و یا احزاب.

بنده از شما روحانیون محترم و هم‌چنین دانشجویان عزیز و کسانی که مطلب من را می‌شنوند یا می‌خوانند، استدعا دارم که این را در همه جا اعلان کنید که ولایت‌محوری به وجود نمی‌آید إلّا به این که بحث امام و امّت در جامعه جا بیفتد. این که بدانیم ما یک امام بیشتر نداریم و امّت هم باید یک امّت واحده باشند. وقتی پروردگار عالم می‌فرماید: «كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً‏»، یعنی همه مردم یک امّت هستند، حالا چه برسد به مؤمنین و نیروهای متدیّن و انقلابی و مردم شریف ایران. لذا یک ایران است به عنوان یک امّت و یک رهبر است به عنوان امام. اگر این را داشته باشیم و جا بیفتد، پیروز خواهیم شد و دیگر این أنانیّت و من من کردن‌ها و سهم‌خواهی‌ها و طلب‌کار بودن‌ها از بین خواهد رفت.



حوادث دیگری هم در شرف وقوع است که لازم است من این نکته را هم در این‌جا بیان کنم - که بنا دارم این نکته جدید را چندین مرتبه دیگر هم بیان کنم - و آن، این که بدانید انقلاب اسلامی، نهایتاً تا پنجاه سال عمر می‌کند و بیشتر از این، طول نمی‌کشد. در ده سال ابتدایی آن، امام راحل عظیم‌الشّأن بودند و الآن هم 27 سال است که امام‌المسلمین هستند. لذا این پرچم به دست مبارک حضرت حجّت خواهد رسید.



اولیاء خدا فرمودند: از 1400 در 1400 دیگر برای ظهور لحظه‌شماری (نه روزشماری) کنید. گرچه امکان دارد زودتر هم باشد؛ چون انسان می‌تواند قضا و قدر را با دعا برگرداند، «الدّعاء یردّ القضاء».



لذا از آن طرف هم مردم باید آماده باشند؛ چون امام معصوم نمی‌آید، مگر این که مردم، امّت باشند. لذا این که بیان کردیم: وحدت باید در محور ولایت باشد و بحث امام و امّت جا بیفتد، تمرینی برای قبل از ظهور است که وقتی آقا جان، حضرت حجّت(روحی له الفداء) آمد، دیگر آماده باشیم. چون ما نائبش را به عنوان امام و خود را به عنوان امّت او پذیرفتیم و این‌چنین تمرین کردیم. لذا بعد از ظهور دیگر با مقوله امام و امّت، غریبه نخواهیم بود. پس این یک نکته بسیار مهمّی است که باید در آن، دقّت کرد.



حال، یک عدّه تصوّر خام کردند که می‌توانند با ورود به خبرگان، رهبری را عوض کنند. امّا باید بدانند که رهبری از ناحیه خداوند بوده است. ثانیاً آن‌هایی که -نعوذبالله- برای ده سال دیگر برنامه‌ریزی کردند، باید بدانند که چنین اتّفاقی نخواهد افتاد و خود ایشان (رهبر فرزانه ما) به فضل و کرم الهی، پرچم را به دست آقا جان، حضرت حجّت(روحی له الفداء) خواهند داد.



لذا ما باید مراقب نفس دون باشیم، چرا که این نفس دون باعث این حرف‌ها هست. چه بحث شورایی و چه بحث تغییر دادن. در مورد بحث شورایی هم قبلاً بیان کردم که اگر شورایی کردن صحیح بود، امام حسن و امام حسین(علیهما الصّلاة و السّلام) هم شورایی امامت می‌کردند، ولی تا امام حسن(علیه الصّلاة و السّلام)، امام است، امام حسین(علیه الصّلاة و السّلام)، ولو بالقوّه امام است، امّا امامتی ندارد و این نکته بسیار مهم است.



مطالبی دیگر هم به وقوع خواهد پیوست که شاید خیلی مناسب نباشد که بیان کنیم، امّا از طرفی هم باید آمادگی باشد، لذا بدانید در افغانستان و پاکستان و در اطرافمان در خلیح فارس، اتّفاقاتی می‌افتد و باید آمادگی فراوانی داشته باشیم. اگر در حول محور ولایت و امام بودیم، طبیعی است که موفّق خواهیم شد. لذا باید هشیار و بیدار بود.



البته نکته‌ای هم هست و آن، این که وقتی بحث وحدت حول محور ولایت را مطرح می‌کنیم، باید همه از سهم‌خواهی دست بکشند. بنده هم - گرچه اطّلاعیه‌ای را خواهم داد، امّا از همین جا هم بیان می‌کنم که - انصراف خودم را از انتخابات مجلس خبرگان رهبری تبیین می‌کنم تا راه برای دوستان باز باشد و از کسانی هم که احتمالاً در لیست واحد جامعتین نیستند، از همین جا دست آن‌ها را می‌فشارم و به محضر مبارکشان عرض ادب می‌کنم و از آن‌ها درخواست عاجزانه دارم که برای رضای خدا و برای از بین نرفتن وحدت، انصراف دهند. لذا این‌طور نشود که آن‌ها هم در مقابل جامعتین، لیستی مجزّا ارائه دهند، ولو به این که اسامی موجود در لیست جامعتین، آن‌طور که این‌ها می‌خواهند، انقلابی و ولایی و ... نباشند، گرچه إن‌شاءالله همه خوب هستند، امّا شاید آن‌طور که این آقایان می‌خواهند، نباشند.



لذا باید وحدت حفظ شود و لیست‌های متفاوت تبیین نشود. گرچه شاید یک عدّه نظرشان این باشد که وجود لیست‌های مختلف، نشان از دموکراسی و هیجان زیاد و مشارکت بیشتر مردم است، امّا ابعاد مختلف این مطلب را باید درنظر بگیریم که یکی از آنان، این است که شاید لیست‌های متعدّد، سبب از بین رفتن اتّحاد و تفرّق آراء و به سر کار آمدن افرادی شود که نه دنیای ما را تأمین می‌کنند و نه آخرت ما و یقین بدانید چنین افرادی با ولایت مشکل دارند و زاویه بسیار زیادی با آن دارند و هدفشان را هم این قرار داده‌اند که این سیّد عظیم‌الشّأن را بردارند و کار را به جایی برسانند که این‌قدر وضعیّت داخلی حسّاس شود و فتنه با داعش گره بخورد که حتّی برخی از خصّیصین و کسانی که سینه‌چاک ولایت هم هستند، بگویند: مگر امام راحل عظیم‌الشّأنمان نفرمود: حفظ نظام، اوجب واجبات است، حالا اگر امام المسلمین هم نبود، چه اشکالی دارد؟! اصل، حفظ نظام است. لذا قصدشان این است که چنان صحنه را غبارآلود ‌کنند که برخی عقب‌نشینی کنند و این، هم نکته بسیار مهمّی است که باید در آن، مراقبت و مواظبت و تأمّل کرد.



این هم به وجود نمی‌آید إلّا به اتّحاد. طبیعی است مردم هم از تمام کسانی که چه در مجلس خبرگان و چه در مجلس شورای اسلامی ورود پیدا می‌کنند، انتظار دارند که مطیع ولایت و امام‌المسلمین باشند.



مطالبی دیگری هم هست که إن‌شاءالله بنده در صحبت‌های آینده‌ام بیان خواهم کرد؛ چون این یکی دو هفته بنده به واسطه این که ثبت نام کرده بود، معذور بودم و نمی‌توانستم خیلی صحبت کنم که تصوّراتی شود، امّا حال، احساس راحتی می‌کنم که می‌توانم به خوبی هر چه که تکلیفم هست، بیان کنم و دیگر به این عنوان نیست که بگویند: می‌خواهد سنگ خودش را به سینه بزند و بگوید ما ولایی هستیم، تا به مجلس راه پیدا کند. والله از اوّل هم بر این امر راضی نبودم، از بس آقایان آمدند و رفتند، پذیرفتم و حالا هم این بار از روی دوشم برداشته شد و من الحمدلله از این بابت خوشحال هستم.



لذا همان‌طور که بیان کردیم: ما در باب لیست واحدی که از جامعتین می‌آید، نگاه نکنیم که فلانی چنین است و با ولایت زاویه دارد و ...، بالاخره وقتی آقایان این لیست را آوردند، چاره‌ای نداریم که بپذیریم. به خاطر خدا کوتاه بیاییم تا إن‌شاءالله رشد خوبی باشد. بالاخره باید تحمّل کنیم، امّا نه این که خود را به خواب بزنیم و غفلت کنیم. مراقب و مواظب باشیم و إن‌شاءالله مردم هم باید به فضل و کرم الهی مراقب آن افراد هم باشند تا إن‌شاءالله مطلب درستی به وجود بیاید.




[1] اسراء/ 85.

[2] فتح/ 29.





منبع:سایت حوزه علمیه ی امام مهدی(عج)



http://emammahdy.com/Content/Content.aspx?PageCode=58673


برچست ها :
تعداد بازدید : 15
     
print

مهم مهم/ماجرای رؤیای صادقه‌ آیت‌الله خامنه‌ای پیش از رهبرشدن

نظرات 0

  

ما الان زیر آسمان نداریم انسانی را که مثل آقا در مسائل سیاسی به صورت ریز، این مطالعات و این نظرات تصدیقی اعم از اثباتی و نفی‌ را داشته باشد. این مقدار توفیق را که خدای متعال به ایشان داده به خاطر این است که شایستگی‌اش را داشته است.
ما الان زیر آسمان نداریم انسانی را که مثل آقا در مسائل سیاسی به صورت ریز، این مطالعات و این نظرات تصدیقی اعم از اثباتی و نفی‌ را داشته باشد. این مقدار توفیق را که خدای متعال به ایشان داده به خاطر این است که شایستگی‌اش را داشته است.

گروه معارف- رجانیوز: آیت‌الله‌العظمی حاج شیخ مرتضی تهرانی همراه با برادر کوچک‌ترشان، مرحوم آیت‌الله حاج‌آقا مجتبی تهرانی ازجمله برجسته‌ترین و قدیمی‌ترین شاگردان حضرت امام خمینی به شمار می‌آیند. ایشان دوران کودکی و نوجوانی را در دامان و مکتب پدر بزرگوارشان، مرحوم آیت‌الله میرزا عبدالعلی تهرانی تربیت یافتند. پدری که از اخیار روزگار خود و تربیت‌شده بزرگانی همچون مرحوم آیت‌الله سید علی قاضی(ره) بود.

 

آیت‌الله حاج‌آقا مرتضی تهرانی دوره سطح علوم حوزوی را در نوجوانی گذرانید و در سن ۱۸ سالگی با مهاجرت به قم در زمره جوان‌ترین شاگردان درس خارج مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی و حضرت امام خمینی قرار گرفت. هنگام عزیمت ایشان به قم، باوجودآنکه پدر بزرگوارشان با عموم مراجع وقت، مراوده داشتند، اما به مرتضایش، پیوند خاص با حاج‌آقا روح‌الله را توصیه کرد.

 

حاج آقا مرتضی در طول سالیان اقامت در قم همپای دوست صمیمی‌اش مرحوم حاج‌آقا مصطفی خمینی از مائده حکمت، معرفت و اخلاق امام خمینی بهره مستوفی می‌گیرد. اما انس و محبت متقابل بین حاج آقا مرتضی و حضرت امام خمینی فراتر از استاد و شاگردی بود. تا آنجا که حتی در  برخی تابستان‌ها که امام در روستای امام‌زاده قاسم تهران مستقر می‌شدند، حاج‌آقا مرتضی از بیشترین انس و مجالست با مراد محبوب خود برخوردار بود و گاهی با اشاره امام به‌طور شبانه‌روز در محضر معظم له ماندگار می‌شد.

 

عشق و علاقه به امام، حاج‌آقا مرتضی را در نیمه دوم دهه ۴۰ نیز به نجف اشرف کشاند و در همان فرصت  راقم این سطور توفیق یافت تا ۴۷ سال پیش به‌طور خصوصی بخشی از کفایه‌الاصول را در محضر ایشان به شاگردی بنشیند.

 

آیت‌الله‌ حاج‌آقا مرتضی تهرانی در گفت‌وگوی تفصیلی با مجله پاسدار اسلام به بررسی منزلت معنوی و علمی رهبر معظم انقلاب اسلامی پرداختند. مشروح این گفتگو به شرح زیر است:

***

 

بِسمِ‌اللّه الرَّحمنِ الرَّحیم. اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِ الْعالَمین. وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحمَّدٍ وَ آلهِ الطّاهِرین و لَعنةُ اللهِ عَلَی أعدائِهِم أجمَعین.   

 

با آن که ضربان قلبم چهل تا چهل وپنج در دقیقه است اما صحبت درباره موضوع مورد نظرم را لازم می‌دانم بنده این طور فکر کرده‌ام که ابتدا اشاره‌ای داشته باشم به ذاتیات آیه‌الله خامنه‌ای «سلام‌الله علیه» که تقریباً از پانزده شانزده سالگیِ ایشان اطلاعِ نزدیک دارم و تصورم بر این است که ایشان اگر ازاین صحبت مطلع شوند یکی دو نکته را تعجب خواهند کرد که بر حسب ظاهر جز خودشان اطلاع نداشته‌اند و این در حافظه و اطلاعات‌ من هست.

 

و بعد وارد تصمیم‌های ایشان می‌شوم و مأخذ حرکت ایشان را هم عرض می‌کنم که کدام ‌یک از این ذاتیات است و بعد هم اشاره‌‌ای می‌‌کنم به آنچه که به عنوان نقیصه در جامعه دیده می‌شود و این را با استدلالی که در ذهنم هست بیان خواهم کرد.

 

البته این نقیصه‌ای که در جامعه وجود دارد منحصر به زمان ایشان نیست و از زمان امیرالمؤمنین«صلوات‌الله علیه» و بلکه از زمان رسول اکرم «صلوات‌الله علیه» بوده است و در زمان ما هم بوده و مواردش هم در ذهنم هست که اشاره می‌کنم . یعنی فاعل در فاعلیت خودش تام است، ولی قابل در قابلیت خودش تمامیت ندارد و قهراً این نقایص به چشم می‌خورند و کسانی که قدرت تحلیل مسئله را آن‌ طوری که صحیح است، ندارند، به اشتباه در نسبت مبتلا می‌شوند.

 

بنده در حدود ۶۲- ۶۳ سال پیش به تبعیت از مرحوم والدم «رضوان الله تعالی علیه» از تهران به مشهد مقدس هجرت کردم. آن زمان در مدرسه مروی تهران حجره داشتم و در سطح مشغول تحصیل سطح بودم.

 

در مشهد یکی از علما و مدرسین رسمی بود که شنیدم در لمعه خیلی مسلط است. مرحوم حاج سید احمد مدرس یزدی. فرزندی هم داشت به نام آقا سید جلال که بعد از پدر بزرگوارش مرد فاضلی شد و در مشهد مدرس بود که هر دو را بزرگان می‌شناختند. من اخوی بزرگ آقا را در درس آقای مدرس یزدی دیدم. تقریباً مشخص بود که بنده در معیت مرحوم حاج‌آقا از تهران آمده‌ام و از طلبه‌های مشهد نیستم. ایشان اظهار لطف کردند و چیزی نگذشت که انس ما بیشتر شد. گاهی اوقات پنج‌شنبه‌ها ایشان به منزل ما تشریف می‌آوردند که در اواسط بازار سرشور مشهد، کوچه‌ای بود به نام کوچه بانک شاهی. در آنجا بودیم.

 

آقا هم به اتفاق اخوی بزرگشان آقای سید محمد یک پنج‌شنبه به منزل ما تشریف آوردند. آن موقع حدود شانزده سال داشتند. در همان جلسه اول توجهم به ایشان جلب شد. علتش هم این بود که شواهدی را در چهره مبارک ایشان دیدم. ایشان از نظر بیت هم متعلق به یک بیت باتقوا بود، به‌گونه‌ای که من هر وقت می‌خواستم نماز ظهر و عصر را به جماعت بخوانم، به مسجد گوهرشاد نمی‌رفتم؛ بلکه نماز مرحوم آسید جواد خامنه‌ای، ابوی بزرگوار ایشان می‌رفتم. در بازار سرشور، مسجد آذربایجانی‌ها. ایشان مرد بزرگواری بود و در منزل لمعه تدریس می‌کرد.

 

بنده لمعه را در تهران خوانده بودم، ولی درس مرحوم آسید احمد مدرس یزدی بسیار پخته بود و ایشان کمال تسلط را به فروع مسئله داشت و لذا به این درس رفتم. در تهران رسائل را هم خوانده بودم. یک مقدار از مکاسب مانده بود که درس مرحوم آمیرزا هاشم قزوینی رفتم و شش ماه هم بیشتر مشهد نبودم و بعد به قم آمدم.. ایشان هم بعد به قم مشرف شدند و خدمتشان ارادت داشتیم و زیارتشان می‌کردیم. خدای متعال این بزرگوار را در حوزه درس مرحوم آیت‌الله حاج شیخ مرتضی حائری سوق داد.

 

هرچند من از اول هم کم ‌معاشرت می‌کردم و در سیزده سالی که در قم بودم، معاشرتم عمدتاً با مرحوم حاج ‌آقا مصطفی [خمینی] بود اما سیادت، تقوا وپاکیزگی ایشان را هم شاهد بودم. بنده ایشان را از آن زمان صاحب ذاتیات مثبت یافتم.

 

 مسئله دیگری که عرض کردم شاید ایشان اطلاع ندارند که من در جریان هستم، خوابی بود که ایشان در مشهد دیدند و این خواب را به کسی که معروف بود خوب تعبیر می‌کند، عرضه کردند و جوابی که آن شخص داد ـ خدا رحمتش کند. آدم خوبی بود و در تهران هم به منزل ما هم می‌آمد ـ یک تعبیر اجمالی بود و به آقا عرض کرد که این رؤیای صادقه است و نشان می‌دهد آینده فوق العاده دارید. آن روزها مرجع داشتیم، ولی به نظر معبّر نیامده بود که بالاتر از مرجعیت هم هست.

 

پیدا بود که رؤیای صادقه است. ایشان خواب را گرفتند و اجمالاً کشف کردند که یکی از مقدرات حق‌تعالی این است که مسیر ایشان در زندگی یک مسیر استثنایی و غیرمشابه با دیگران شود.

 

یکی از ذاتیات ایشان که اشاره می‌کنم، بلندهمتی ایشان است. یعنی آن‌ قدر این روح پاکیزه و لطیف و بزرگ است که وقتی ایشان این تعبیر را شنید، از آن موقع تدریجاً خودش را برای فعلیت این منزلت آماده کرد و از این حرکت اختصاصی و استثنایی هم هیچ غفلت نورزید.

 

خصیصه دیگر ایشان این بود که نسبت به والدین تأدب، تواضع، فروتنی و اطاعت بسیار زیادی داشتند. خیلی زیاد که از عرفیت خارج است، به‌خصوص نسبت به پدر بزرگوارشان. عجیب بود. آنها هم حتماً اثر وضعی دارد و پیدا بود که حق تعالی تعبیر همان خواب را برای ایشان تقدیر کرده است و باید منتظر باشیم که خدا ایشان را به آن منزلت برساند.

 

ایشان قم هم که مشرف شد، ازجمله درس مرحوم آقای حائری که می‌رفتند، کمال دقت را داشتند و کار می‌کردند و دریافتی ایشان از درس خارج، به‌خصوص درس خارج مرحوم آقای حائری که خارج دقیقی بود و خارج مکاسب بود، اگر کسی مانند آقا «سلام‌الله علیه» شش ماه درس ایشان می‌رفت، کافی بود که روش استنباط و تلاش و کار و کوشش در فقه و مبادی فقه را کاملاً بیاموزد. من معتقدم که این‌گونه است و شاید سایر ارادتمندان ایشان اطلاع نداشته باشند و خود ایشان هم شاید اطلاع نداشته باشند که خدا این دریافت را به من لطف کرده است.

 

آنچه که من در ایشان ادراک کردم، تصمیم و همت ایشان بود که بر حسب فضایل انسانی، ایشان دو کار را شروع کردند. یکی زحمت کشیدن در فقه و اصول، و دیگری زحمت کشیدن برای تهذیب نفس و ایجاد اخلاص در اعمالشان. در این دو مسیر تا الان متحرک بوده‌اند. چرا می‌گویم تا الان؟ برای اینکه بنده فرمایشات‌ ایشان را مرتب گوش می‌کنم. هر وقت به هر مناسبتی ایشان صحبت می‌کنند، من گوش می‌کنم. ایشان وقتی نماز مغرب را شروع می‌کنند، نگاه می‌کنم و می‌بینم روز به‌ روز  غلظت اخلاص ایشان در باطنشان بیشتر می‌شود.

 

در مراجع قطعاً چنین فردی با این جامعیت نداریم. یعنی وقتی به سراغ مسائل سیاسی می‌روند و مطالعه و جمع‌آوری و مقایسه می‌کنند، یک نفر غیر از ایشان نیست. در مسائل فقهی که وارد می‌شوند و جواب می‌دهند، کاملاً پیداست که سراپا اخلاص و تقواست. آن‌ قدر احتیاط می‌کنند که یک سر سوزن بر خلاف تقوا و احتیاط حرکت نکرده باشند. این را من تا الان لمس کرده‌ام و معتقدم دیگران به این صورت به ایشان نگاه نمی‌کنند.

 

در این جامعیتی که خدا این بزرگوار را رشد داده است، هیچ در بین علمای شیعه واسلام نداریم.

 

کسانی که به نظر بنده خیلی جالب و استثنایی می‌آمدند، مرحوم آقا موسی[صدر] بود، مرحوم آقای بهشتی بود و مرحوم آسید محمدباقر صدر بود. اینها را از نزدیک دیده بودم. مرحوم آقای بهشتی با من مأنوس بود، ولی هیچ‌کدام در ذاتیات به این بزرگوار نمی‌رسند و نرسیدند.

 

من این‌جور فکر می‌کنم که حق‌تعالی اراده فرموده است که وجود ایشان را از دیگران متمایز کند و با این همت عالی در این مسیر قرار بگیرد.

 

امام «رضوان‌الله تعالی علیه» راست می‌گفت. همت‌ ایشان عالی و غیرعادی بود. قبل از انقلاب بنده پای منبر امام نشسته بودم که فرمود: «والله من به عمرم نترسیده‏ام.» این از روحی عادی نیست. از روحی است که به‌قدری عظمت دارد که دیگر موجودات مادی را کوچک‌تر و ضعیف‌تر از خودش می‌داند.

 

این بزرگوار هم خدای متعال اراده فرموده است که مسئولیت سنگینی را به ایشان عطا کند که عطا کرده است. با ظرفیتِ فوق ادراک اشخاص عادی. این ذاتیات ایشان است. و ایشان کار کرد و من اطلاع داشتم که در فقه و اصول و رجال و لغت و... کار می‌کرد. و در کنار همه اینها کار روحی می‌کرد. حتماً الان هم دارد. من حتی چند شب پیش آثار حرکت در تهذیب نفس و تشدید اخلاص را وقتی ایشان داشت نماز می‌خواند در ایشان دیدم.می پرسید : چگونه دیدی ؟ با همین چشم ؟ می‌گویم خیر، با آن چشم دیگری که خدا به من عطا کرده است و یقین دارم. لااله‌الاالله. شب و روزی نیست که من از ایشان ۲۰ مرتبه یاد و برای ایشان دعا نکنم و به خدای متعال التماس نکنم که خدایا! این نعمت را برای شیعه مستدام بدار. معتقدم شکر و سپاسگزاری این نعمت الهی را شیعه اعم از علما و غیرعلما به‌جا نیاورده‌اند، چون درک نکرده‌اند، ولی خدای متعالی چنانچه بخواهد با عمل من و امثال من نعمت را بگیرد که دیگر چیزی برای ‌ما باقی نمی‌ماند.

 

ایشان در مقطعی که خودشان مستقیماً این مسئولیت الهی را به عهده داشتند، کارهای بزرگی انجام دادند، آن ‌قدر بزرگ که نمی‌شود حجم آن را تعیین کرد.

 

اگر خدای متعال این بزرگوار را در این سمت قرار نداده بود، هیچ‌ یک از علما تا سال‌های طولانی هم این همت و اراده را نداشت که آنچه را من خیال هم نمی‌کردم که در عمرم آن ابعاد معنوی، الهی، شرعی و انسانی را ببینم شاهد باشیم.

 

این عرایض من به بحث سوم منتهی می‌شود که باید برای مردم حل شود. مردمی که دین و شعور و ایمان دارند و تاریخ می‌دانند. در زمان ایشان وقتی کمبودهایی را احساس می‌کنیم، باید بفهمیم آنها را به چه کسانی باید نسبت بدهیم. عین این کمبودها در زمان امیرالمؤمنین «صلوات‌الله علیه» هم بود. آیا می‌توانیم نتیجه بگیریم که حضرت -نعوذ بالله- تقصیر کرده است؟ نمی‌توانیم. حضرت در فاعلیت، عصمت، علم و قدرت خودش بی‌نظیر بوده و انسان عادی نبوده است، پس چرا تا وقتی که ایشان زنده بود شریح را نتوانست از کوفه بیرون کند؟ این شریح بود که در قضیه کربلا فتوا داد. نبود؟

 

این را به چه کسی نسبت بدهیم؟ اصلاً ربطی به حجت الهی اعم از معصوم و غیر معصوم ندارد. غیر از کمال فاعلیت فاعل، قابلیت قابل هم باید به کمال برسد. که نرسیده بود. الان علت غیبت چیست؟ نعوذ بالله نقصی در وجود مقدس حضرت بقیه‌الله «ارواحنا له الفداه» هست؟ ایشان همین ‌طوری نمی‌دانند دلیلش چیست و منتظر مانده‌اند که خدای متعال اراده بفرماید؟ این حرف غلط است. جامعه هنوز قابلیت ندارد.

 

مطلبی را عرض کنم که قصه است، ولی حکمت دارد. فردی نقل می‌کرد شب خواب دیدم حضرت تشریف آوردند و فرمودند: «خیلی منتظر ما بودی؟» عرض کردم: «بله.» فرمودند: «من آمدم و حکمم را بگویم. این زن‌ تو با اینکه پنج بچه از او داری زن تو نیست. تمام این بچه‌ها ولد شبهه هستند. پول‌هایی که به دست آورده‌ای شرعاً مال تو نشده‌اند. کارهایی که کرده‌ای صحیح نبوده‌اند.» و حضرت یکی ‌یکی موجودیت مادی این مرد را زیر سئوال برد. در این قصه نقل می‌کنند این شخصی که در این قصه این ‌قدر منتظر قدوم ایشان بود، دید هیچ راهی ندارد، الا اینکه دستش را روی گوش‌هایش بگذارد و چند بار فریاد بزند: «آی دزد!» جوری فریاد زد که خودش از خواب بیدار شد.

 

مرحوم حاج شیخ محمدتقی آملی مدتی شاگردی مرحوم آقای قاضی را کرده بود، از اصحاب نجف و علمایی است که هم خود و هم پسرش درس مرحوم میرزای نائینی می‌رفتند.

 

ایشان هم غیر از فقه و اصول چیزهایی داشت که از طریق مرحوم آقای قاضی«رضوان‌الله تعالی علیه» به دست آورده بود، یعنی چون لیاقت داشت، خدای متعال به ایشان عنایت کرده بود. از ایشان نقل شد که فرموده بود خیلی نسبت به زیارت حضرت بقیه‌الله «ارواحنا له الفداه» مشتاق بودم و دائماً در خواب و بیداری از خدای متعال می‌خواستم. یک شب خواب دیدم که به من گفتند آن نور را از دور می‌بینی؟ حضرت دارند به آنجا تشریف می‌آورند. می‌گوید که من آن قدر نگاه کردم تا آنجا که شبح یک اندام را در نور دیدم، ولی چهره‌شان را ندیدم. آن ‌قدر به من فشار آمد که لرزه در بدنم افتاد. بیدار شدم و دیدم خیس عرق هستم و متوجه شدم من توان زیارت ایشان را ندارم. عوام آن طور که باید از مقام امامت و ولایت آگاهی ندارند.     

                                                     

این آقای بزرگوار «سلام‌ الله علیه» از طرف حق تعالی مأمور است که این مردمی که انتظار مصلح را می‌کشند، ببینند که با کوچکش چگونه برخورد می‌کنند. مثل حضرت مسلمی که حضرت سیدالشهدا«صلوات‌الله علیه» از مکه به کوفه فرستاد. حضرت مسلم که معصوم نبود. فاصله بین مقام عصمت و غیرعصمت خیلی زیاد است. بر حسب نوشته‌ها امام فرمود که اگر زمینه را مساعد دیدی، برای من نامه بنویس می‌آیم. حضرت مسلم«سلام‌الله علیه» همین کار را انجام داد و آن شد که همه بارها شنیده‌ایم.

 

انسان باید خیلی مواظب خودش باشد که فریب شیطان را نخورد. بنده یکی از کارهایی که بر دوش خودم می‌بینم، این است که با کسانی که در شک و شبهه هستند و پایشان می‌لنگد یک جلسه و چند جلسه بنشینم و آنها را روشن کنم که در تکلیف شرعی استقرار پیدا کنند. هر کسی این حوصله را ندارد ولی من برای افراد زیادی این کار را کرده‌ام.

 

آثاری که به عنوان برکات الهیه از آقا به جا مانده، خیلی بیش از زمان امام خمینی است. نه اینکه امام نمی‌توانستند. خدای متعال از آن بزرگوار آنچه خواسته ایشان عمل کرده، از این بزرگوار هم آنچه خواسته دارند عمل می‌کنند. ما الان زیر آسمان نداریم انسانی را که مثل آقا در مسائل سیاسی به صورت ریز، این مطالعات و این نظرات تصدیقی اعم از اثباتی و نفی‌ را داشته باشد. این مقدار توفیق را که خدای متعال به ایشان داده به خاطر این است که شایستگی اش را داشته است. هر کسی که دلش بخواهد که به این  نمی‌رسد.

 

آنچه که بنده در این عرایضم به عنوان محور دارم، مسئله اخلاص است. ایشان مرتب دارد زحمت می‌کشد که این اخلاص را بیشتر، پررنگ‌تر، لطیف‌تر و حساس‌تر کند. اگر شما بگویید فقط دارم حرفش را می‌زنم، عرض می‌کنم من همه بحث اخلاص «محجه البیضا»ی مرحوم فیض کاشانی را در کنار همه بحث‌های اخلاص مطالعه کرده‌ام وبه طور خصوصی برای۶۰ ، ۷۰فارغ التحصیل خارج یک سال تمام بحث اخلاص را تدریس کرده‌ام.

 

آن مقداری که شریعت، برای تبعیت از شخص شرط دانسته است، خدا بیش از آن به این بزرگوار عطا کرده است. فقه، اصول و سایر علومی که به آن ارتباط و بستگی دارد. آگاهی‌های جنبی‌ای که خدای متعال به ایشان داده است، بنده گمان ندارم که تا کنون کسی این مقدار آگاهی‌های ریز داشته باشد، به‌خصوص در دشمن‌شناسی.

 

 بنده ۵۰ سال پیش، خیلی قبل از انقلاب بعد از فوت مرحوم حاج‌آقای والد دوازده شب محرم در منزل ایشان منبر می‌رفتم. یکی از حرف‌هایی که زدم این بود که همان‌ گونه که انسان باید دوست‌شناس باشد و بعد ارتباط برقرار کند، باید دشمن‌شناس هم باشد. بعد تصریح می‌کردم که به‌خصوص مراجع و علما باید این‌‌گونه باشند و بدانند کجا چه مقدار باید فاصله بگیرند، چه مقدار بایستی صلابت به خرج بدهند و خودشان را به دشمن نزدیک نکنند.

 

این جمله دربسته‌ای است که به نظر من خیلی عمق دارد و خدا به این بزرگوار این نعمت – شناخت دشمن– را عطا کرده است. کسانی که خیال می‌کنند ایشان دارد تند می‌رود اشتباه می‌کنند. خدا این شناخت را به ایشان عطا کرده است و دارد جلوی پای خودش و جلوی پای ملت، چاه‌ها و چاله‌ها را می‌بیند.

 

به فرمایش‌های امیرالمؤمنین «صلوات‌الله علیه»  به زبیر بعد از اینکه جدا شد، دقت بفرمایید. اینها در کلمات امیرالمؤمنین «صلوات‌الله علیه» هست.

 

این عالم بزرگوار را اگرچه می‌گوییم در مقام عصمت نیست، اما وقتی مؤید عندالله شد و آثار و علائم تأیید الهی را در ایشان دیدیم، آن هم نه یکی، نه دو تا، نه صد تا، می‌دانیم که آنقدر لطف خدای متعال شامل حال ایشان هست وظیفه ما این است که قدردان ایشان باشیم.

 

وظیفه بنده این است که آنهایی را که در شبهه هستند و می‌خواهند احتیاط کنند، روشن کنم و به آنان بفهمانم در این جا احتیاط معنی ندارد. این شبهه واحتیاط را شیطان در کله شما کرده است.

 

مهم‌ترین وجهه همت بزرگ ایشان که فوق متعارف و فوق بیان است، توجه و باور و آماده کردن خود و روح خود برای آن منزلت است. در این صورت است که انسان دیگر خستگی را نمی‌فهمد.

 

گاهی شایع می‌کنند که ایشان بیمار شده است، یا شیطنت های دیگر، اما ایشان کسی نیست که با این چیزها نقصان و ضعفی در او به وجود بیاید. تا نفس داشته باشد کار می‌کند. علتش هم آن دید و رؤیتی است که از واقعه دارد و برحسب آن واقعه حرکت می‌کند. ما هم باید قدرش را بدانیم.

 

باقی میماند مسئله سوم که مسئله خلاءهایی است که به نظرمان می‌آید. عرض می‌کنیم در زمان امیرالمؤمنین «صلوات‌الله علیه» مشابه اینها بوده است. در زمان امام «رضوان‌الله تعالی علیه» این مسائل بوده است. هنوز گاهی رسانه‌ها فرمایشات‌ امام را که پخش می‌کنند، ایشان می‌فرمایند سال گذشته این‌ جور گفتم، اسفاً عمل نشده است. اسفاً یعنی با تأسف انجام نشده. اگر انجام شده بود که ایشان می‌فرمود بحمدالله. نمی‌فرمود اسفاً. آقا از امیرالمؤمنین«صلوات‌الله علیه»، جد مطهرش که بالاتر نیست. پایین‌تر هم هست. در عین حال تا آنجایی که قدرت عقلی دارد، ایشان دارد عمل می‌کند. آمادگی در قابل به صورت کامل وجود ندارد. ایشان دارد کار خودش را می‌کند، کسر هم نمی‌گذارد تا آن وقتی که ان‌شاءالله خدای متعال اراده بفرماید و حضرت بقیه‌الله «ارواحنا له الفداه» ظهور کنند یا برنامه‌هایی که ایشان تنظیم کرده‌اند قابلیت اجرا پیدا کند. 

 

خدا را شاکرم ‌قدری موفق شدم در باره این موضوع صحبت کنم، بنده در حق ایشان مبالغه نکردم. عین اعتقاد قطعی من است. ایشان همه شرایط شرعی را دارد و خصوصیاتی که ایشان دارد، در عالم بی‌نظیر و این نعمت بزرگی است که خدای متعال نه فقط به همه مسلمان‌ها و شیعیان بلکه به همه انسان‌ها عطا کرده است.

 

 من آن وقتی که کسی در این مسیر نمی‌آمد کار خودم را کردم و خودم را به خطر انداختم. حالا که الحمدلله نظام روی روال خودش هست و خدا دارد این نظام را پیش می‌برد. این پیشرفت‌ها الهی هستند و عادی نیستند. آنچه این ملت را پیش برده اعتقاد و ایمانش بوده است به اضافه رهبر شایسته الهی. بدون رهبر نمی‌شود. امکان ندارد. یک کشور ۱۰۰ سال هم دائماً کشته بدهد، بی‌رهبر موفق نمی‌شود. در تاریخ دیده‌ایم. الجزایر ۲۵ سال کشته داد. رئیس‌جمهور روی کار آمد، حداکثر چهار سال توانست رئیس‌جمهور مستقل داشته باشد. بعد از آن تمام شد. چرا؟ چون رهبر نداشت. این باور قطعی‌ من است. و همواره در انتظار قسمت‌های آخر رؤیا هستم که فعلیت یابد.

 

*خود آن رؤیا را نفرمودید.

 

نه، نمی‌شود گفت. اما خوابی را مربوط به امام «رضوان‌الله تعالی علیه» نقل می‌کنم. خواب آقا را شاید راضی نباشند، لذا نمی‌گویم، اما امام چون مرحوم شده‌اند عرض می‌کنم. بزرگواری نزدیک به ۸۰ سال سن داشت، در منزل یکی از منسوبین ما که خوزستانی بود، حضور داشت. روز چهل و یکم [رحلت] مرحوم آیت‌الله بروجردی بود. وارد شدم که آن منسوبمان را ببینم و بعد هم به قم مشرف شوم. صاحبخانه بنده را معرفی کرد که پسر فلانی و شاگرد فلانی است. این اولاد پیغمبر که از شاگردان مرحوم آیت‌الله حائری بود گفت من ۳۰، ۳۵ سال پیش خوابی دیدم. آن زمان این آقا-امام- در حوزه آیت‌الله حائری که می‌آمد، از نظر من خیلی تلخ و نچسب بود. می‌گفت می‌دانستیم فاضل است، ولی جوری بود که با او ارتباط برقرار نکردم. در همان ایام یک شب خواب دیدم که بیابانی است و جمعیت کثیری، مثلاً یک میلیون نفر دایره‌وار ایستاده‌اند و در مرکز این دایره هم کارهایی انجام می‌شود که من از دور نمی‌بینم. جمعیت را شکافتم و تا مرکز دایره پیش رفتم. در مراکز دایره دیدم به اندازه ده دوازده متر جا هست. در یک طرف رسول اکرم«ص» تشریف دارند و شمشیری در دستشان‌ است. مقابل ایشان هم محمدرضا پهلوی ایستاده است. حضرت رسول«ص» چند بار فرمودند آیا کسی هست که بیاید و این شمشیر را از من بگیرد و حد خدا را بر این مجرم جاری کند؟ هیچ‌ کسی نیامد. این کسی که داشت این حرف را می‌زد، خودش با امام «رحمه الله علیه» موافق نبود و با تعبیر تلخ و نچسب از ایشان یاد کرد. گفت حضرت دو سه مرتبه فرمودند و کسی نیامد. یک وقت دیدم جمعیت دارد شکافته می‌شود و کسی دارد جلو می‌آید. از دور نمی‌دیدم. نزدیک که آمد متوجه شدم حاج‌آقا روح‌الله است.

 

جلو آمد و به حضرت سلام و عرض کرد: «یا رسول‌الله! من آماده هستم.» بعد هم شمشیر را گرفت.  گفت حاج آقا روح الله شمشیر را بلند کرد و با یک ضربت سر شاه را پراند، اما تن بی‌سر جلو آمد و یقه ضارب را گرفت و مقداری با هم دست به یقه بودند تا سرانجام حاج‌آقا روح‌الله که دید این تن بی سر نمی‌افتد، لذا دست راستش را انداخت و امحا و احشا‌ی‌ او را بیرون کشید. از خواب بیدار شدم.

 

اطلاعیه‌ها، بیانیه‌ها و مطالبی که امام می‌نوشت با دست راست بود و به‌ وسیله آنها امحا و احشای شاه را از داخل این مملکت بیرون کشید. این را چون امام مرحوم شده‌اند عرض کردم.

 

 ان‌شاءالله خدای متعال ۱۲۰ سال و هر چه بیشتر به این بزرگوار عمر با برکت عطا بفرماید. هر چقدر خدا به ایشان عمر طولانی عطا فرماید،  باز عرض می‌کنیم که خدایا! کم است. یا ما را ببر یا جامعه را خالی از ایشان نبینیم.

 

 و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. 


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

احمدی مقدم:جلسات منظم سید حسن خمینی و خاتمی دراتاق فکر رفسنجانی پیش از فتنه

نظرات 0

احمدی مقدم:

 

جلسات منظم سید حسن خمینی و خاتمی دراتاق فکر رفسنجانی پیش از فتنه/ سر هاشمی مسئول ساماندهی اراذل و اوباش و تخریب‌ ها بود

 

به هاشمی گفتم جریان اجتماعی به سمت احمدی نژاد رفته بود و تقصیر خود شما بود. طبیعی است که بسیجی‌ها به شما رأی نمی‌دهند. گفت: «چرا؟» گفتم: «فیلم درست کردی، پسرت مهدی اسمش را گذاشته مارمولک۲!» منظورم فیلم انتخاباتی اش بود. وقتی این جریان را گفتم به فکر فرو رفت... ایشان در میزگردی با دخترها و پسرها نشسته بود. در آنجا آقای هاشمی گریه می ‌کند! تا ایشان گریه می کند می­ گویند «کات، فیلم خراب شد. از نو!» آقای هاشمی عصبانی می شود و می گوید: «یعنی چه؟ من را مسخره کردید. مگر گریه کنم چه اتفاقی می افتد؟!» پسرش می گوید: «بابا غصه نخور ما در حال ساخت مارمولک ۲ هستیم»!
تاریخ انقلاب: به هاشمی گفتم جریان اجتماعی به سمت احمدی نژاد رفته بود و تقصیر خود شما بود. طبیعی است که بسیجی‌ها به شما رأی نمی‌دهند. گفت: «چرا؟» گفتم: «فیلم درست کردی، پسرت مهدی اسمش را گذاشته مارمولک۲!» منظورم فیلم انتخاباتی اش بود. وقتی این جریان را گفتم به فکر فرو رفت... ایشان در میزگردی با دخترها و پسرها نشسته بود. در آنجا آقای هاشمی گریه می ‌کند! تا ایشان گریه می کند می­ گویند «کات، فیلم خراب شد. از نو!» آقای هاشمی عصبانی می شود و می گوید: «یعنی چه؟ من را مسخره کردید. مگر گریه کنم چه اتفاقی می افتد؟!» پسرش می گوید: «بابا غصه نخور ما در حال ساخت مارمولک ۲ هستیم»!
 

*******

عطیه باقری نژاد- جواد موگویی: باوجود گذشت بیش از ۶ سال از فتنه سال ۸۸ بسیاری از ابعاد و پیچیدگی های آن مکتوم مانده است. سردار احمدی مقدم علیرغم جایگاه مهم در فرماندهی نیروی انتظامی درباره حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸  بسیار کم سخن گفته است. صراحت بیان و شرح جزئیات حوادث از ویژگی های گفتگو با سردار است. او در این گفت و شنود به جلسات خصوصی با هاشمی وخاتمی اشاره می کند و از تماس تلفنی با احمدی نژاد پیش از مناظره با رضایی سخن می گوید. آنچه در زیر می خوانید مشروح این مصاحبه ی سه ساعته با ایشان در دفتر کار ایشان است.

به عنوان نخستین سوال؛ انتخابات سال ۸۸ تفاوت­های بسیاری با انتخابات های گذشته داشت. مثلا شاید برای نخستین بار بود که جبهه وسیعی از طیف های سیاسی در برابر کاندیدایی که ۴ سال رئیس جمهور بود به رقابت پرداختند. چرا چنین جبهه ای اعم از اصلاح طلبان، کارگزاران و حتی برخی اصول گراها  در مقابل احمدی نژاد شکل گرفت؟ 

صرف نظر از اینکه حق با چه کسی است، صحبت های آقای احمدی ‌نژاد درست بود یا آقای هاشمی رفسنجانی یا کروبی و یا دیگران. واقعیت این است که رئیس جمهور شدن آدمی مثل احمدی ‌نژاد برای اصلاح طلبان غیرقابل تحمل بود. عمل و نوع رفتار آقای احمدی ‌نژاد در تبلیغات انتخابات ۸۴ و پس ازآن و حملاتش به آقای هاشمی، کارگزاران و دیگرانی که تمایل به آقای هاشمی و جناح چپ دارند، برای آنها یک فاجعه بود. آنها بعد از هشت سال حکومت در دوره اصلاحات تصور می‎ کردند، کشور کاملاً تمایل به سمت لیبرالیسم پیدا کرده است اما ناگهان احمدی‌ نژاد آمد. در واقع پس از هشت سال دوران سازندگی، خروجی کار آقای هاشمی، خاتمی بود. اما خروجی کار آقای خاتمی، شد احمدی نژاد! البته منظور از احمدی ‌نژاد به عنوان یک فرد نیست بلکه منظور یک جریان است.

شکست اصلاح طلبان از دومین دوره انتخابات شورای شهر آغاز شد؟

بله در آن انتخابات شکست سختی خوردند. چراکه یکی از شعارهای دوم خرداد این بود که آمده اند تا بار دیگر بین مردم و حاکمیت رابطه برقرارکنند و مردم مشارکت حداکثری داشته باشند. اما در انتخابات شورای شهر دوم تنها ۱۲ درصد از مردم شرکت کردند. در تاریخ انقلاب حضور دوازده درصدی نداشتیم و این یک رکورد نزولی بود. یعنی پس از گذشت ۴ سال از دوران اصلاحات کاملاً به دوران آقای هاشمی بازگشتند. که این نشان داد خطای بزرگی مرتکب شده اند.

هنگامی که فرمانده ‌ی نیروی انتظامی شدم به عنوان فرمانده ‌ی ناجا دیداری با آقای خاتمی در کاخ سعدآباد داشتم. اواخر تیر ماه، روزهای آخر ریاست‌ جمهوریشان  بود. از ایشان علت پیروزی احمدی‌ نژاد و شکست‌ اصلاح طلبان را سوال کردم. آقای خاتمی در پاسخ گفت: «آقای خامنه ‌ای تا ۱۸ تیر ۷۸ کاملا از ما حمایت می کرد. اما پس از واقعه ‌ی ۱۸ تیر۷۸ از اینکه چه اتفاقی دارد می‌افتد کمی نگران شد. پس از آن سختگیری روی رسانه ‌ها، روزنامه ‌ها و افراد شروع شد. بی‌اعتمادی ایشان از آن مقطع شروع شد. ایشان انصافاً به ما کمک می‌کرد؛ هیچ‌ وقت مقابل ما نبود. ولی ما احساس کردیم که اعتمادشان نسبت به ما مخصوصاً با رفتارهای مجلس ششم کم شده است. تقصیر اصلی گردن دوستان خودمان بود. تصور دوستان ما این بود اگر کلمه ی اسلامی را از جمهوری اسلامی بردارند مشکلات حل می‌ شود. بدتر از آن این بود که برای این موضوع از ضدانقلاب خارج کمک گرفتند. اسلام در ایران ریشه دارد  و مردم بی دینی و حضور ضدانقلاب را  تحمل نمی‌کنند.»

آقای خاتمی گفت: «به آقای بهزاد نبوی گفتم: فکر می کنید اگر سراغ  ضدانقلاب‌ خارج از کشور بروید و آن ها را برگردانید آن ها چه می ‌کنند؟! هیچی! تو فکر کردی که اگر آن ها بیایند تو و اکبر گنجی را مسئول می کنند؟ وقتی بیایند اول به خودتان می ‌گویند: «سبدتان را بردارید و بروید آخر صف! خود شما بیست و پنج سال ما را عقب انداختید.»» آقای خاتمی گفت: «این یکی از علت های شکست ما بود. خیلی تلاش کردم که این اتفاق نیفتد، اما نشد.»

چرا اصلاح طلبان در انتخابات سال ۸۸ ابتدا خاتمی را به عنوان گزینه اصلی مطرح کردند. اما بعد به سراغ آقای مهندس موسوی رفتند؟

از ابتدا، انتخاب فردی اصلاح‌ طلب توسط افراد خارج از کشور مشخص بود. نه اینکه اصلاح طلبان متعلق و وابسته به خارج از کشور باشند، نخیر، امابه هرحال طیف  خارج نشین آنها را به خودشان نزدیک ‌تر می‌ دیدند. آنها نه فقط در کشور ما بلکه در همه کشورها با رادیکال‌ ها مخالفت و با هرکسی که در باغ سبزی نشان دهد قرابت بیشتری دارند.

اصلاح طلبان ابتدا آقای خاتمی را مطرح کردند؛ او مقدمه ای برای بسیج چپ‌ ها بود. اما در نظرسنجی متوجه شدند در مقابل احمدی ‌نژاد بازنده خواهند بود. بنابراین باید شخصی را معرفی می کردند که آرای احمدی‌ نژاد را کاهش دهد. رفتند سراغ موسوی؛ یک سناریو را هم بازی کردند که خاتمی آمد و گفت: «اگر موسوی بیاید من نمی‌ آیم.» وقتی موسوی گفت من می‌ آیم، خاتمی گفت: «حالا که شما آمدی من دیگر نمی‌ آیم»!

اصلاح طلبان ابتدا با این سناریو خودشان را با خاتمی بسیج کردند. اما متوجه شده بودند که سبد اصلاح ‌طلب در دور دوم حریف احمدی ‌نژاد نیست. اتفاقا آقای احمدی ‌نژاد هم مکرر به من می‌گفت: «اجازه بدید خاتمی بیاید.» با شورای نگهبان در این مورد صحبت کرده بود که خاتمی در انتخابات شرکت کند. می گفت بگذارید خاتمی بیاید تا در همان مرحله اول شکست بخورد و پرونده‌ شان بسته شود.

شاخک های اطلاعاتی ما نشان می داد که جناح وسیعی از دشمنان احمدی نژاد وارد میدان انتخابات شده اند؛ از  چپ ‌ها و کارگزاران گرفته تا آقای ناطق نوری و لاریجانی که به نوعی از احمدی نژاد کینه به دل داشتند. شاید این افراد در انتخاب کاندید مورد نظر با هم اختلاف داشتند اما در اینکه احمدی ‌نژاد نباشد با هم کاملاً هم عقیده بودند. نخبگان و احزاب همه علیه احمدی‌ نژاد بودند. حتی در حزبی مثل موتلفه هم مخالفینی داشت. رأی بسیاری از حزب‌اللهی ‌ها به احمدی‌ نژاد بخاطر حُب به او نبود بلکه به این دلیل بود که متوجه شده بودند اگر به احمدی نژاد رأی ندهند جناح چپ رأی می آورد. در واقع بین بد و بدتر، بد را انتخاب کردند. البته منظورم این نیست که همه اینطور بودند، اما به هرحال بسیاری اینگونه رأی دادند.

از کاندید شدن مهندس موسوی غافلگیر شدید؟

نخیر، پبش بینی می کردیم. البته آقای موسوی باید تحلیل شود، عنصر مبهمی است. سوابقش باید مشخص شود. او از گروه «جاما» و هواداران «حبیب­الله­ پیمان» بود. موسوی گرایشات سوسیالیستی داشت ولی اول انقلاب معلوم نیست ناگهان چگونه وارد حزب جمهوری اسلامی شد؟! موسوی هیچ‌وقت عنصر انقلابی‌ نبود. مشخص نیست یک دفعه چطور وزیر امور خارجه و بعد نخست‌وزیر شد؟! باید پاسخ این پرسش ها را پیداکنیم. حالا ریشه ‌های نفسانی او را کاری نداریم. اما اصلاح طلبان فردی را انتخاب کردند تا به اسم نخست‌وزیرِ امام، با همان روحیات سوسیالیستی فقرا را جذب و ریزشی در صفوف احمدی ‌نژاد ایجاد کند.

شرایط نیروی انتظامی قبل از فتنه چگونه بود؟ آیا شما فتنه را پیش‌بینی می‌کردید؟ چه تمهیداتی اندیشیده بودید؟

از آنجا که نگاه ما جناحی نبود وقتی صحنه را نگاه می ‌کردیم، واقعیت ها را می ‌دیدیم. می دانستیم، زمانی که طرف مقابل وارد انتخابات می شود دو چالش ایجاد می‌ کند؛ چالشِ اول انتخابات و چالشِ دوم پس از انتخابات است.

صحبت های سعید حجاریان به عنوان استراتژیست دوم خرداد طبق کتاب موج سوم دموکراسیِ «هانتینگتون» بود. اصلاح طلبان دستورالعمل ‌های هانتینگتون را برای انقلاب مخملی اجرا می کردند. یکی از دستورالعمل ‌هایش سرعت عمل و قاطعیت است. او درکتابش متذکر شده اگر سرعت و قاطعیت نداشته باشید، اقتدارگرایان به سرعت می توانند بازگردند. من آن دو جلد را کامل خوانده ‌ام و به دستورالعمل‌ هایش آشنایی دارم. دستورالعمل ‌ها کاملا مشخص بود، اصلاح طلبان هم دقیقاً طبق آن عمل کردند. آنها گفتند ما مشکلمان این است که اصل سرعت عمل را رعایت نمی کنیم. به همین دلیل در ۸۸ معتقد بودند این بار باید سریع‌تر عمل کنیم. روش افزایش سرعت آنها به آن شیوه ای بود که آقای خاتمی صادقانه به ما گفت: «باید اسلامیت نظام تعطیل شود.» حضرت آقا در دیدار با دانشجویان در ماه رمضان سال جاری فرمودند: «اسلامیت را که منکر شده بودند، جمهوریت را هم زیرش زدند.» یعنی عدم اعتقاد آنها به جمهوریت مشخص بود. تصمیم گرفتند به هر قیمتی رأی بیاوردند. ما و سازمان‌های امنیتی-نظامی هم با شواهد و مدارک موجود حوادث را پیش بینی می کردیم.

شما کمیته یا ستادی برای کنترل حوادث تشکیل ‌دادید؟

بله، جلساتی در شورای امنیت ملی تشکیل می دادیم. البته شورای امنیت کشور که کلا تعطیل بود!

یعنی چی تعطیل بود؟

وزارت کشور مدت ها بی وزیر بود! یعنی آقای پورمحمدی که رفت، آقای سیدمهدی هاشمی سرپرست وزارت کشور شد. بعد هم که آقای کردان آمد و داستان استیضاح ایشان پیش آمد و وزارت کشور دوباره مدتی بی‌ وزیر بود تا آقای محصولی وزیر شدند. اما ما در شورای امنیت ملی چه پیش از انتخابات و چه پس از آن جلسات منظمی داشتیم. پس از انتخابات که تقریبا هر روز در دبیرخانه که در واقع کمیته بحران شده بود با حضور تمام وزرا، مسئولین، فرماندهان نظامی، امنیتی و رئیس صدا و سیما جلسه داشتیم. شاید ما جلوتر‌ از سازمان ‌های دیگر بودیم. اسناد پیش بینی های ما در نیروی انتظامی موجود است و عملکرد ما برای کسب آمادگی حداکثری، ثابت کننده پیشرو بودن ما نسبت به سازمان های دیگر است چون تمام تحلیل‌ های ما طبق شواهد این طور بود که آن ها با سازماندهی ‌آمدند.

وضعیت وزارت اطلاعات چگونه بود؟

وزارت چه قبل از انتخابات و چه بعد از آن از ما پشتیبانی اطلاعاتی نمی کرد. اینجا موضوعی را به شما می گویم که تا به حال نگفتم. وزارت اطلاعات به نحوی آقای هاشمی را در جریان انتخابات ریاست جمهوری هدایت و حتی تشجیع می کرد.

آقای هاشمی در انتخابات ۸۴، از ستاد انتخاباتی کل کشور و بسیاری دیگر از جمله من به این عنوان که در انتخابات مداخله کردم و نظامیان حق این کار را ندارند، شکایت کرده بود. اتفاقا آقای خاتمی هم در همان اولین ملاقات به من گفت که یک عذرخواهی به شما بدهکارم. گفتم: «چرا؟» گفت: «رفتم خدمت آقای خامنه‌ای، به ایشان گفتم: «این آقای احمدی را که می‌خواهی به فرماندهی ناجا منصوب کنید در انتخابات مداخله داشته» آقای خاتمی تعریف می کرد که آقا پاسخ داده بودند که آن احمدی که شما می‌ گویید ایشان نیست، او شخص دیگری است. ایشان احمدی ‌مقدم است. مشخص بود که حضرت آقا به او گفته است ولی قانع نشده است اما آن روز در هرحال به ظاهر از من عذرخواهی کرد.

موضوع شکایت آقای هاشمی چه بود؟

ایشان توسط رئیس ستادش آقای مرعشی شکایتی به دادسرای نظامی کرده بود. شکایتش این بود که من در سخنرانی ام گفته ام: «کارگزاران مسائل فرهنگی را فدای پیشرفت اقتصادی کرده اند و البته در اقتصاد هم دستاورد بزرگی نداشته ‌اند.» آقای هاشمی بعد از انتخابات خیلی عصبانی بود. تصمیم گرفتم پیش ایشان بروم. قبل از  دیدار با دفتر حضرت آقا هماهنگ کردم، که به آقای هاشمی چه بگویم بهتر است. سیاست بیت رهبری حفظ آقای هاشمی است. احمد توکلی به خود من می گفت از هاشمی نباید منتظری و از میرحسین نباید بنی‌صدر بسازیم. استراتژی ما این باشد که از هاشمی، منتظری درست نکنیم. پیش آقای هاشمی که رفتم به ایشان گفتم شما شکایتی از من کرده‌اید؟ گفت: «من خبر ندارم!» خودش را به آن راه زد. ولی گفت: به من گفته‌ اند: «که شما ۵۲ درصد رأی آورده‌ ای.» گفتم: «این آمار را وزارت اطلاعات به شما گفته است.» ما هم در نظرسنجی هایمان آمار داشتیم که میزان آرای شما ۶۲ درصد است. منتها در مرحله دوم.

یعنی چه در مرحله دوم؟

یعنی اگر آقای هاشمی با یکی از کاندیداها وارد مرحله دوم شود، میزان آرای ایشان چقدر است؟ به طور مثال بین هاشمی و محسن رضایی نظر سنجی کردیم که آرای آقای هاشمی ۶۲ درصد بود. و یا بین هاشمی و معین، هاشمی ۵۱ درصد بود. به آقای هاشمی گفتم در نظر سنجی ای که شش ماه مانده به انتخابات درباره آرای هشت کاندیدای مرحله اول انجام دادیم، آرای شما در میان هشت نامزد ۳۶ درصد بود. پس از مدتی آرام آرام آرای شما پایین آمد تا همان ۲۱ درصدی شد که رأی آوردید. هر چقدر که به زمان انتخابات نزدیک تر می شدیم آرای شما کاهش پیدا می کرد. هیچ‌ وقت از ۳۶ درصد بالاتر نبود. وزارت اطلاعات به شما نگفته است که این ۶۲ درصد نظرسنجی برای مرحله دوم بوده است. این ارقام قابل استناد نیست. ضمنا آقا هم به ما دستور رسمی داده بود که بسیج در انتخابات حق دخالت ندارد؛ نه در نفی و نه در اثبات کاندیدایی. حتی ما در موقع انتخابات فرماندها‌ن بسیج را به عنوان اردو به لواسان تهران بردیم. اما بدنه ‌ی بسیج مردم اند. ما فرمانده را می‌ توانیم اردو ببریم اما بسیجی نفر یا سازمان نیست که به او بگوییم به این رأی بده و به آن رأی نده.

به هاشمی گفتم جریان اجتماعی به سمت احمدی نژاد رفته بود و تقصیر خود شما بود. طبیعی است که بسیجی‌ها به شما رأی نمی‌دهند. گفت: «چرا؟» گفتم: «فیلم درست کردی، پسرت مهدی اسمش را گذاشته مارمولک۲!» منظورم فیلم انتخاباتی اش بود. وقتی این جریان را گفتم به فکر فرو رفت.

اگر یادتان باشد در فیلم انتخاباتی هاشمی،  ایشان در میزگردی با دخترها و پسرها نشسته بود. در آنجا آقای هاشمی گریه می ‌کند! تا ایشان گریه می کند می­گویند «کات، فیلم خراب شد. از نو!» آقای هاشمی عصبانی می شود و می گوید: «یعنی چه؟ من را مسخره کردید. مگر گریه کنم چه اتفاقی می افتد؟!» پسرش می گوید: «بابا غصه نخور ما در حال ساخت مارمولک ۲ هستیم»! (باخنده)

در آن دیدار به آقای هاشمی گفتم وقتی در فیلم انتخاباتی تان می گویید برای پوشش لخت نبودن کافی است! وقتی حتی یک سفر استانی نرفتی و متکبرانه گفتی: ما اینجا برنده‌ایم، کاری نداریم که برویم. روشن است که به بسیجی‌ها بگوییم یا نگوییم به شما رأی نمی‌دهند. بسیجی دنبال آرمان امام است. در آن دیدار آقای هاشمی چند بار با کنایه به من می گفت:« فامیلتان احمدی نژاد!» گفتم من با آقای احمدی‌نژاد نسبتی ندارم. اما دو - سه بار حرفش را تکرار کرد.

چرا؟

حالا یا حافظه‌اش ضعیف بود یا تعمد داشت، نمی دانم. به نظر من آقای هاشمی،آن فرد باهوش گذشته نیست. زمانی که بررسی می کنی، متوجه می شوی مطلبی را می گوید اما پس از مدتی مطلب دیگری می گوید که صحبت اولش را نقض می کند. مشخص است که کیاست گذشته را ندارد و البته بالارفتن سن هم اثر دارد. تصور آقای هاشمی این بود که من با احمدی‌نژاد خیلی صمیمی هستم و دلیل روی کار آمدنش بنده هستم. آقای هاشمی در ضمن صحبت چند بار گفت: «فامیلتان احمدی نژاد». متوجه شدم به شایعه ی فامیل بودن من با احمدی ‌نژاد اشاره می کند. به ایشان گفتم «اصلاً احمدی ‌مقدم با احمدی ‌نژاد چه طوری شناسنامه ‌ای باجناق می‌شوند؟ خنده‌ دار نیست؟ همسر من اهل کردستان است و ما هیچ نسبتی با آقای احمدی ‌نژاد نداریم. بچه‌ محل بوده ایم ولی حتی یادم نمی آید او را در محل دیده باشم. در شهرداری با او آشنا شدم. این شایعات مال بی ‌بی ‌سی است. البته آقای روحانی هم یک بار همین مطلب را به من گفت اما آقای هاشمی از شما تعجب می کنم که چنین حرفی می زنید!»

آقای روحانی چرا؟

چه می دانم! چون از زمان جنگ با هم آشنا بودیم به شوخی به ایشان گفتم: «حاج آقا! مثل اینکه شما هم مشتری بی ‌بی ‌سی هستی؟! اگر تلویزیون خودمان را گوش داده باشید، من سه بار در تلویزیون توضیح دادم که من هیچ نسبتی با آقای احمدی ‌نژاد ندارم.»

چی گفتند؟

گفت: «من اصلاً تلویزیون خودمان را نگاه نمی‌کنم. ارزش دیدن ندارد؛ معلوم نیست چه می‌گویند، همش چرت و پرت است.»

برگردیم به بحثمان در انتخابات سال ۸۸. داشتید از وضعیت وزارت اطلاعات صحبت می کردید.

 بله، در اینکه آقای اژه ای حزب الهی، وفادار به نظام و ضد دوم خرداد است تردیدی نیست. اما به نظر من ایشان در انتصاباتش مقداری محتاطانه عمل می‌کرد و این محتاط بودن کمی برایش مشکل ایجاد کرد. در جریان فتنه عدم پشتیبانی اطلاعاتی وزارت از ما کاملاً مشخص بود. هیچ ‌وقت اطلاعاتی از آن ها نمی‌گرفتیم، در واقع وجود یک سکته ‌ی خبری و جدی نگرفتن ماجرا در آنجا مشخص بود. وزارت حتی در ادامه ‌ی فتنه هم اطلاعات درست و دقیقی ارائه نمی کرد. ولی ما از پیش از انتخابات تحرکات را رصد می کردیم. مثلا اینکه مهدی هاشمی که کمیته‌ صیانت آراء را تشکیل داده بود و ما از جلساتش با افرادی مثل محسن آرمین، تاج زاده و بعدها بهزاد نبوی و دیگران در نیاوران مطلع بودیم.

کمیته صیانت از آرا ابتکار مهدی هاشمی بودکه برای پدرش در انتخابات خبرگان رهبری راه اندازی کرده بود. خب با رأیی که آقای هاشمی در انتخابات خبرگان در تهران آورد (درست خاطرم نیست ولی فکر می­ کنم دو میلیون بود) فکر کردن که اگر همین کمیته صیانت از آرا را هم در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴  داشتند دیگر تقلب نمی شد! در حالی ‌که اتفاقاً در ریاست جمهوری ۸۴ هم آقای هاشمی در استان تهران همین‌قدر رأی آورده بود. فرقی نکرده بود.

به هرحال در انتخابات سال ۸۸ در کنار کمیته صیانت از آرا، جلایی ‌پور هم با عنوان «پویش ۸۸ » جوانان را سازماندهی می کرد. از همان الگویِ بسیج در توجیه چهره به چهره‌ استفاده می کردند. پویش۸۸ یکی از ستادهایی بود که در آن جوانان را برای تظاهرات شبکه ‌سازی‌ های میدانی می کردند. از برنامه ریزی برای هنرمندان، ساختن فیلم و بخش های دیگر توسط آنها اطلاع داشتیم. از طرفی پیش از انتخابات جلساتی در دفتر آقای هاشمی تشکیل می شد که بخش راهبردی در آنجا بود.

چه کسانی شرکت می کردند؟

این جلسات در دفتر آقای هاشمی با حضور خاتمی، هاشمی، میرحسین، ناطق و سیدحسن خمینی تشکیل می شد و برنامه ریزی ها در آنجا بود. در آنجا روی یک کاندیدا با هم توافق کردند. البته ابتدا موسوی در جلسات عضو نبود، زمانی که کاندیداتوری او قطعی شد به جمعشان اضافه شد. برگزاری جلسات مشخص می کرد که آنها در حال سازماندهی هستند تا با تمام ‌قوا در میدان حاضر شوند. ما با این مجموعه‌ اطلاعاتی که در اختیار داشتیم حدس می زدیم انتخابات پرچالشی در پیش روی داریم؛ اگر انتخابات را ببرند جشن پیروزی دارند. و پس از انتخابات با افزایش سرعت عمل کارهای نکرده ‌ی دوم خرداد را می خواهند انجام دهند. اگر هم ببازند قطعا زیربار نتیجه نمی روند و چالش می کنند.

یعنی به قطعیت رسیده بودید؟

بله، این تحلیل ‌ها را داشتیم. در تمامی جلسات آن را بیان کردیم و مکتوب ارائه دادیم. در اواخر سال ۸۷ اتاق رصد رسانه‌ ها را برای رصد اقدامات سیاسی در ناجا تاسیس کردیم. طبیعتأ بسیاری از اقدامات اصلاح طلبان در روزنامه‌ ها، رسانه ‌ها، شبکه های اجتماعی آشکار بود اما بخش دیگری ‌از آن پنهان بود. احاطه اطلاعاتی ناجا نسبتاً خوب بود. پویش ۸۸، دفتر هفت تیر و ستاد قیطریه را ناجا رصد کرد و گرفت. از سازماندهی آن ها مطلع بودیم اما از چگونگی آن اطلاع نداشتیم. شبکه‌ های آنها مبهم بود؛ اینکه چه طور پلاکارد می‌آورند؟ چگونه شعارها تنظیم می‌شود؟ چه طور به افراد می‌گویند این طرف یا آن طرف برو؟، تمام این مسایل برای ما سوال بود. پس از اینکه در پویش ۸۸  اسامی دو هزار نفر از شبکه آن ها را یافتیم شبکه میدانیشان متلاشی شد. تمام برنامه ها، فراخوانی و سازماندهی‌ میدانی آن ها از بین رفت. وقتی محسن آرمین و افراد دیگر که بیانیه‌ ها را می‌نوشتند، راهپیمایی ‌ها را برنامه ریزی و خارج و داخل را با هم هماهنگ می‌کردند بازداشت کردیم، ضربه سختی خوردند.

منظور شما ستاد قیطریه است؟

نه، منظورم پس از انتخابات است؛ روز عاشورا و روزهای پس از آن. این افراد که دستگیر شدند، همه چیز به هم ریخت و دیگر توان کنترل میدان را نداشتند. ناجا در اواخر سال۸۷، براساس این تحلیل‌ ها رزمایش‌ هایی بعنوان «آرامش و امنیت» در ظاهر برای بازداشت دزد، فرود ازآسمان و موارد دیگر در کل کشور برگزار کرد، اما هدف موضوع دیگری بود. این رزمایش ها بیشتر در شهرهایی که احتمال تهدید  بیشتر بود، اجرا شد. علی رمضان‌زاده در یکی از جلسات خصوصیشان گفته بود این مانورها در ظاهر برای امنیت اجتماعی است ولی باطنش برای ما طراحی شده. ما این مانورها را با هدف نمایش آمادگی ناجا به آن ها و همچنین افزایش میزان آمادگی نیروها اجرا  می‌کردیم. نیروی انتظامی با بضاعت آن روزش کارهای خوبی انجام داد. ما در گذشته برای هر حادثه‌ی کوچکی نیاز به کمک بسیج و سپاه داشتیم، اما اجرای آن رزمایش‌ ها سبب شد که یگان ویژه‌، امداد و ۱۱۰ را تکمیل کنیم و این قسمت ها را تا حدی به صورت یک شبکه ‌در آوریم. اشرافیت اطلاعاتی نسبی‌ پیدا کرده بودیم و یک رصد رسانه‌ای خارجی هم داشتیم. یکی از قرائن ما برای بحران احتمالی افزایش تردد خبرنگاران خارجی به ایران و تماس‌هایی که اصلاح طلبان با این افراد داشتند بود. از کلاس‌هایی که دخترِ مک‌گین در دبی برای آموزش انقلاب رنگین برگزار کرده بود کاملا خبر داشتیم. می دانستیم چه کسانی به آن کلاس ها می روند. برای ما روشن بود که تمام فعالیت های خارج، داخل و واسطه‌ها برای این بود که احمدی نژاد نباشد، حالا میرحسین هم اگر نبود، نبود.

برخی از وزرای آقای احمدی ‌نژاد می‌گفتند که ایشان اصلاً‌ به انتخابات فکر نمی‌کرد.

بله، در ابتدا فکرش را نمی کرد. چون برای استقبال  خاتمی در شیراز فقط چهار یا پنج هزار نفر آمدند، احمدی‌ نژاد هم اصلاح طلبان را جدی نگرفت. تحلیلش از رقیب بر اساس استقبال از خاتمی بود. خود اصلاح طلبان هم متوجه عدم توان خاتمی در تجمیع شدند؛ به همین علت باید کسی را انتخاب می کردند که توان لازم در جذب مردم را داشته باشد. زمانی که میرحسین با حمایت رسانه ها در صحنه حاضر شد استقبال های گسترده ای از او شد.

وقتی چند گزارش از این استقبال ها را برای احمدی نژاد بردند، از میزان حضور اصلاح طلبان تعجب کرد و نگران شد. ده روز مانده به انتخابات ناگهان سفرهای استانی خود را افزایش داد و هر روز به دو یا سه استان سفر می کرد. از آذربایجان غربی به اصفهان، از آنجا به مشهد. خب یک تهییج اجتماعی بزرگ صورت گرفت. در اصفهان جمعیت بسیاری برای استقبال از احمدی ‌نژاد آمده بودند؛ از فرودگاه تا میدان امام چهار ساعت طول کشید. اصلاح طلبان در همان اصفهان متوجه شدند که شکست احمدی‌ نژاد غیرممکن است.

در یک ماه آخر پیش از انتخابات دیدار و یا تماسی با آقای احمدی‌نژاد داشتید؟

بله، اما هیچ ‌وقت برای انتخابات دیدار نداشتیم. هر سه یا شش ماه یکبار در جلسات ستاد مبارزه با مواد مخدر یا شورای عالی ترافیک  ایشان را می دیدم. ما اخبار، اطلاعات و نظرسنجی‌ ها را به تمام دستگاه‌ های رسمی و رؤسای سه قوه، وزارت اطلاعات و سپاه ارسال می کردیم. آقای احمدی ‌نژاد به جهت موقعیتش، به اطلاعات دسترسی داشت و از شبکه ‌ی اجتماعی خوبی برای ارزیابی اوضاع برخوردار بود.

تنها تماس من با ایشان، پس از مناظره ‌با موسوی و کروبی  بود. چون یکی از پاشنه‌ آشیل ‌های محسن رضایی جنگ است. اگرچه آقا محسن برای خودش برگه برنده حساب می کند. اما می شود با تا دو سوال محسن رضایی را خراب کرد. مثلاً عملیات رمضان را برای چه طراحی کردی و چرا بچه‌ های مردم را به کشتن دادی؟ و یا مثلا در عملیات کربلای ۴ و از این جور سوال ها. قبل از مناظره به آقای احمدی نژاد زنگ زدم و گفتم: «دفاع مقدس در ذهن مردم تقدس دارد، این را در خط قرمز بگذارید و وارد این حوزه نشوید. به آقا محسن هم می خواهم بگویم حالا در حوزه‌ی سیاسی هرچه می‌خواهید همدیگر را بزنید. اما تقدس جنگ رااز بین نبرید.»

به نظرتان در فتنه از کدام بخش غافل بودید؟

شبکه ‌های اجتماعی آرام آرام در جامعه گسترش می یافت و ما از این موضوع غافل بودیم و احاطه ای به آن نداشتیم. چپ ها از شبکه ‌های اجتماعی مانند فیس‌ بوک، تویتر و... برای پیشبرد برنامه هایشان به خوبی استفاده می کردند و ما اصلاً روی آن برنامه ریزی نکرده بودیم.

با این توضیحاتی که شما می فرمایید، منظورتان این است که از فتنه سال ۸۸ غافگیر نشدید؟

نه، غافلگیر نشدیم. غافلگیری به لحاظ نظامی-امنیتی تعریف دقیق ‌تری دارد. غافلگیری به زبان عامیانه یعنی یک چیزی را ندانیم و اتفاق بیافتد؛ به طور مثال یکدفعه  مهمانی به منزل شما می‌آید که شما انتظارش را نداری و غافلگیر می‌شوی. اما غافلگیری به لحاظ نظامی-امنیتی یعنی شرایطی که شما واکنش لازم را نتوانی نشان بدهی. مثلاً آمریکا  قصد حمله به عراق را دارد، روز و ساعت را هم اعلام می‌کند. اما اصل غافلگیری کجاست؟ اینجاست که آمریکا نیرویی وارد می‌کند که عراق قدرت پاسخگویی را ندارد و غافلگیر می‌شود. در یک مثال دیگر. فرض کنید هواشناسی اعلام کند فردا قرار است سیل بیاید. ولی آیا تا فردا امکان جمع کردن ساختمان ‌هایی که سال‌ ها کنار رودخانه ساخته شده است وجود دارد؟

طبیعتا خیر.

حالا در این شرایط یک نفر بیاید بگوید چرا این ساختمان‌ ها را سیل برد؟ جواب این هست که در پیش‌بینی ۲۴ ساعته که نمی توان با سیل مقابله کرد. پس برای غافلگیر نشدن در برابر سیل باید این موضوعات را مطرح کرد: اینکه سیل کجا می‌آید؟ چه زمانی می‌آید؟ چه‌طوری می‌آید و شدتش چقدر است؟ پس در ارزیابی تهدیدات، فقط تهدید مهم نیست. ماهیت، شدت، سمت و مکان تهدید مهم است. هر کدام از این موارد را ندانیم باعث غافلگیری می‌شود.

در سال ۸۸ امکانات و آمادگی‌ ما برای مواجهه با آن اتفاقات کافی نبود یعنی وسعت اتفاق را به این میزان پیش بینی نمی کردیم. در واقع پیش بینی آن کمی سخت بود. بروز اینچنین اتفاقاتی را حدس می زدیم اما گمان نمی کردیم میزان پتانسیل، عمق و گستره‌ ی موضوع تا حدی باشد که ۸ ماه ادامه پیدا کند. در واقع از اصل موضوع و مکان غافلگیر نشدیم. پیش از آن در نظرسنجی ‌ها نقاطی که بیشترین هوادار را داشتند مشخص کرده بودیم؛ مثل شمال تهران، مناطقی مثل حسین‌ آباد اصفهان، منطقه مرفه ‌نشین شیراز و ملک ‌آباد مشهد نقاطی بودند که احتمال حادثه را در آنجا می دادیم. درگیری ها هم در همین ‌مناطق اتفاق افتاد و خارج از توقع ما نبود. هر کجا که رأی احمدی‌ نژاد بیشتر بود، بی‌ حادثه بود و هرمنطقه ای که رأی‌ موسوی بیشتر بود وجود درگیری در آنجا طبیعی بود. شخصی که به شعبه ی اخذ رأی در جماران رفته و مشاهده می کند هرکس می ‌آید به میرحسین رأی می ‌دهد، زمانی که احمدی‌ نژاد را به عنوان فرد پیروز اعلام می کنند، باور نمی کند و می گوید: «ما دیدیم همه به میرحسین رأی می ‌دهند!» مثلاً در صندوق حسینیه‌ ی ارشاد،۷۰ درصد آرا متعلق به میرحسین بود. در این مناطق تمایلات به میرحسین بیشتر است، از قبل هم مشخص بود ناراضی ‌ها کجا هستند. در صورتی که در شعبه های اخذ رأی در خزانه یا شهر ری برعکس بود. یکی دیگر از پیش بینی های ما این اردوکشی ‌های خیابانی بود. می ‌دانستیم که این کار را انجام می دهند.

دانستن همه این مسایل را خیلی اغراق نمی کنید؟

نه، واقعاً تصمیماتشان را برای اردوکشی خیابانی می‌ دانستیم و از ابتدا هم آمادگی آن را داشتیم.

بهتر نبود از برگزاری تجمعات جلوگیری می کردید؟

ما قصد برخورد با آنها را نداشتیم. مکرر در دبیرخانه جلسه داشتیم. هرشب سردار رجب‌ زاده فرمانده ‌ی تهران تا سه نصف شب گزارش یک به یک خیابان ها را به من می داد. استدلال و استنباط من این بود که آنها دنبال بهانه ‌ای از برخورد نیروی انتظامی هستند. چون آقای هاشمی مرتب در مصاحبه ها می گفت: «اگر چهل میلیون نفر شرکت کنند واقعاً رأی مردم محقق می‌ شود» یعنی احمدی‌ نژاد شکست می خورد. مرتب تاکید می کرد مشارکت واقعی یعنی چهل میلیون. آن زمان چهل میلیون یعنی شرکت کردن ۸۵ درصد از مردم در انتخابات. درحالی که باید از آقای هاشمی پرسید آخر شما که خودت ۸ سال مسئول بودی، چه زمانی ۸۵ درصد از مردم در انتخابات شرکت کردند؟!!

اصلاح طلبان با استفاده از واژه مشارکت بالا و چون علاقمند به حضور بخش خاکستری بودند جماعت خودشان را بسیج می کردند. ما هم گفتیم خوب است که ما هم از واژه مشارکت بالا استفاده کنیم تا حزب‌الهی‌ ها هم  شرکت کنند و همه بیایند.

اولین اعتراضات از کجا آغاز شد؟

طرفداران موسوی ۲۳ خرداد مقابل دفتر او در خیابان فاطمی و ولیعصر تجمع کردند و همان شب چند اتومبیل را آتش زدند. دو روز بعد یعنی ۲۵ خرداد به استناد فیلم‌ ها و به روش جداسازی بلوک ها و شمارش نفرات، جمعیتی حدود ۳۵۰ تا ۵۰۰  هزار نفر حضور داشتند. اما چپ ها با مبالغه، حضور دو یا سه میلیون نفر را اعلام کردند. حتی اگر دو میلیون نفر هم بودند، خیلی غیرمنتظره نبود. موسوی در تهران حدود دو میلیون و سیصد یا چهارصد هزار رأی آورده بود، تعدادی که شرکت کردند یک پنجم کسانی بودندکه به او رأی دادند. این تعداد هم در همان هفته به مرور کاهش یافت به طوری که جمعیت آنها در تجمع مقابل صدا و سیما ۵۰ هزار نفر بود. تاج زاده و چند نفر دیگر اعتراف کردند که ساعت ۴ بعد از ظهر روز انتخابات، ما با کمیته صیانت از آرا و با توجه به آماری که از استان ها البته به غیر از استان اردبیل جمع می کرد، متوجه شدیم که موسوی باخته است. حالا آرای اردبیل هم نهایت یک یا دو درصد نتایج را بالا و پایین کند. تاج زاده می گوید به آقای خاتمی گزارش باخت را دادیم. خاتمی گفت: «به موسوی نگویید روحیه اش خراب می شود. بلند شوید با هم پیش میرحسین برویم.» پیش میرحسین رفتیم و پیروزی اش در انتخابات را تبریک و گفتیم: «از اینجا به بعد هم دیگر بعید است که نتایج تغییر کند.»

چند دقیقه بعدهم سایت کلمه سبز اعلام پیروزی کرد. موسوی هم ساعت یازده شب مصاحبه کرد که من با رأی بالا قطعا پیروز انتخابات هستم! یعنی موسوی بنده خدا را در چاله انداختند. پیش خودشان گفتند موسوی آدم لجوج و احمقی است و تا آخر می ماند. یعنی موسوی همین ‌جوری یک حرفی زده که تقلب شده، تا الان هم ایستاده و از موضع ‌اش تکان نمی ‌خورد! موسوی خواب‌ نما نشده بود، واقعاً باور کرده بود. اصلاً فکر نمی ‌کرد که شاید خاتمی دروغ می ‌گوید یا بُلف می ‌زند. واقعاً  موسوی را به این باور رسانده بودندکه تو با درصد بالا پیروز شدی. خب این خطرناک بود. از اول هم معلوم بود این بازی را برای پیروزی تنظیم کرده بودند؛ یعنی می گفتند قطعا یا پیروز می شویم یا انتخابات را به هم می ‌زنیم و باز پیروز می‌ شویم. رییس جمهور باید هرکسی بشود، به جز احمدی نژاد.

به این نتیجه رسیده بودند و خب از صبح انتخابات هم تجمعات خیابانی شروع شد. تجمعات ۲۳خرداد پراکنده بود و شب در خیابان ‌ها، میادین سعادت‌ آباد، نور، ونک و جاهای دیگر تجمع می ‌کردند، آتش روشن می‌ کردند و تخریب می‌ کردند. اما راهپیمایی بزرگشان را بیست‌ وپنجم گذاشتند. بیانیه ‌نویس شان هم مجید انصاری بود. در جلسه‌ ی دبیرخانه که همان روز برگزار شد تصمیم گرفتیم که با اغتشاش گران برخورد کنیم، و اگر کسی بی ‌نظمی و یا  اخلال عمومی ایجاد کرد را دستگیر کنیم. ما به آنها ابلاغ کردیم که اجازه ‌ی تجمع ندارید. بعد مجمع بیانیه داد و لغوش کرد.

در روز ۳۰ خرداد؟

نه، روز ۲۵ خرداد. مجمع عمدتا حتی جلسه هم نمی گذاشتند. کلا همه بیانیه ها را مجید انصاری می نوشت و بقیه هم امضا می کردند. بقول معروف آش را می ‌پختند و به اسم بقیه پخش می کردند. بیانیه راهپیمایی را که دادند به آنها اعلام شد که ما با اغتشاش گران برخورد می‌ کنیم. آن ها هم به مردم گفته بودند ساعت دو یا سه بیایند، ولی ساعت یک بعد از ظهر اطلاعیه ای دادند که در آن به ظاهر به مردم گفتند به جهت عدم مجوز دیگر تجمع نداریم و نیایید. به خاطر دارم در آن روز آقای تابش نماینده مجلس طبق رفاقتی که از قدیم با من داشت، با من تماس گرفت گفت: «می‌ شود ما همراه آقای خاتمی به تجمع برویم یا نه؟» گفتم: «من توصیه نمی‌ کنم که آقای خاتمی برود چون بالاخره این تجمعات غیرقانونی است و جرم محسوب می‌ شود.» گفت: «نه، ما می خواهیم جلوی مسجد صاحب ‌الزمان در خیابان آزادی، آقای خاتمی با یک بلندگو روی وانت به مردم بگوید بروید خانه هایتان.» گفتم: «من این را هم توصیه نمی کنم. اگر می ‌خواهد در مسجد صحبت کند اشکالی ندارد، ولی بیرون مسجد را توصیه نمی‌ کنم.» گفت:«حالا باید چه کار کنیم. حاج آقا قول داده است که برود. برایمان خیلی بد می ‌شود. حالا شما یک کاریش بکن ولی نمی ‌شود که ما نرویم.» گفتم: «خب باشد. حالا یک کاریش می کنیم.» یک تیم اسکورت بهش دادیم. که آنها هم از مسیری خاتمی را بردند که در ترافیک بیافتد. خاتمی هم تماس گرفت و گفت: «من در راه‌ بندانم و دیگر نمی‌ رسم.»! بعدهم به بهانه اینکه اینجا خطرناک است دستور داد که برگردند. آقای خاتمی خیلی زیرک است و حواسش کاملا جمع بود...

که نرود؟

بله آقای خاتمی نیتش‌ از ابتدا  این بود که نرود. با هماهنگی ‌ای که با ما کرد مشخص شد که فقط می‌ خواست یک صورت ظاهری و بهانه‌ درست کند که شرکت نکند. از همان ابتدا یک احتیاط هایی داشت مثلاً همین که کلمه ‌ی جنبش سبز را به کار نبرد و از همان ابتدا حسابش را از آنها جدا کرد.

چرا واژه تقلب را به کار نبرد؟

واژه تقلب را به کار نبرد تا راه گریزی برای خودش گذاشته باشد، یا مثلا به آقا حمله نکرد. یک خطوط قرمزی برای خودش گذاشت که الان همان خطوط قرمز او را با کروبی و موسوی  متمایز می‌کند. اگر بخواهیم یک جمع بندی کنیم حتی می‌ توانیم بگوییم که مواضع، اقدامات و رفتارهایش از هاشمی هم بدتر نبوده است، ولی خب شکی نیست که این ها همه در پشت صحنه‌ با هم هماهنگ بودند و به نظر من اگر عقل دست خاتمی بود مسئله را زودتر جمع‌ می‌کرد. ولی دیگر کار از دست اینها هم خارج شده بود.

عقل دست چه کسی بود؟ دست آقای هاشمی بود؟

ببینید مثلاً تا همین روز ۳۰ خرداد اتاق جلسات هاشمی، ناطق، سیدحسن خمینی وخاتمی برقرار بود. حالا بعداً هم موسوی را ملحق کرده بودند. معلوم است آنجا در سطح کلان فکر و تصمیم گیری می‌کردند.

البته آقای ناطق بعداً به من گفت: «خدا وکیلی من دیگر بعد از انتخابات در جلسات اینها شرکت نکردم و حسابم را جدا کردم. تا قبلش برای اینکه موسوی بیاید و احمدی ‌نژاد را کنار بزنیم با اینها هماهنگ بودم. ولی بعد از این رفتارها دیگر با آنها هماهنگ نبودم.»

اینها سه تشکل داشتند؛ یک تشکل مهدی هاشمی که برای تخریب بود که آن را با حمزه کرمی در دفتر هیئت امنای دانشگاه آزاد راه انداخته بودند؛ اراذل و اوباش، تخریب‌ ها و لشکرکشی‌ ها را ساماندهی می‌ کردند. یک تشکل دیگر پویش ۸۸  بود که جلایی پور به عهده داشت. ستاد جوانان که ساماندهی خوشه ‌ای و درواقع سازماندهی شبکه ‌ای را در کف خیابان ها می کردند؛ پلاکاردها، پوسترها و شعارها را سازماندهی می کردند.

مثلاً ما اطلاعاتِ فریب می ‌دادیم که تظاهرات در فلان نقطه برگزار خواهد شد اما می دیدیم که هیچ کسی نمی‌رود. معلوم می شد که یک شبکه ‌ی مطمئنی دارند که فقط از طریق موبایل و اس‌ام اس هدایت نمی شوند و تجمعات در همان جایی که مشخص شده برگزار می شد.

پس شما معمولاً چگونه از محل تجمعات باخبر می‌شدید؟

انها هم وقتی کروبی یا موسوی می خواستند به تجمعات بروند اطلاعاتِ فریب می ‌دادند. ولی ما از اینکه تیم حفاظت آنها کدام منطقه را چک می کنند، متوجه می ‌شدیم محل تجمعشان کجاست. آنها از شبکه های اجتماعی خیلی خوب بهره‌ برداری می‌ کردند ولی ما در رابطه با فیس‌ بوک و شبکه‌ های مجازی خیلی توجیه نبودیم.  علی ای حال صحنه گردان تجمعات در خیابانها به عهده ستاد پویش بود. اینکه کجا و چه جوری تظاهرات بشود؟ شعار چی باشد؟ هماهنگی خارج و داخل و...  عمدتاً برعهده بچه ‌های مجاهدین انقلاب امثال محسن آرمین و بهزاد نبوی بود. میرزا بنویس و دبیر جلسه هم در یک جا جمع می‌شدند.

مجمع روحانیون مبازر چی؟

 نه اینها عددی نبودند. حالا ممکن است در حد حرف و اعلام موضع یک بیانیه ‌ای هم می‌ دادند اما مدیریت دست بچه‌ های مجاهدین انقلاب بود.‌ البته چندتایشان را  که گرفته بودند و زندان بودند ولی تاج ‌زاده، بهزاد نبوی و بقیه که بیرون بودند داشتند کار خودشان را می ‌کردند.

تشکل سوم چی؟ یعنی سید حسن خمینی، ناطق نوری و... آنها کجای ماجرا بودند؟

آنها گروه راهبردی بودند. همانطور که گفتم بعداً که موسوی کاندید شد به جمع آقایان هاشمی، خاتمی، سید حسن و ناطق اضافه شد.

پس آقای کروبی کجا بود؟

اصلاً کروبی را عددی حساب نمی‌کردند، او را بازی خراب کن می‌ دانستند. وقتی دیدند نمی توانند بیرونش کنند شیرش می کردند و می انداختنش وسط میدان. یعنی بنده خدا بازی خورد. بیشتر غرورش او را به میدان آورد، وگرنه آنها قصد حمایت از او را نداشتند و اصلاً در بازی آنها هم نبود.

استراتژی نیروی انتظامی در آن هفته‌ی اول پس از انتخابات چه بود؟

در خاطرم هست که صبح ۲۵ خرداد حدود ساعت ۱۱-۱۲ که جلسه شورای امنیت ملی بود، آقای عزیز جعفری به من زنگ زد. و یک سری توصیه ها کرد

چرا به شما؟

چون مسئولیت به ما داده شده بود نه به سپاه. یعنی همچنان موضوع انتظامی بود و هنوز امنیتی نشده بود. ایشان گفت: «آقای احمدی مقدم امروز برای شما یک دوراهی سخت است. در تاریخ اسم شما می‌ ماند و راجع به شما قضاوت می‌ شود. نباید بگذاری اینجا تجمعی شکل بگیرد.» یکی دو نفر دیگر و شاید آقای طائب هم به من زنگ زدند. احساس کردم که شاید آقا نظری دارد که مستقیم به من نمی‌ گویند و دارند از کانالهای دیگری به من می ‌فهمانند. البته رویه ی ما با ایشان پیام های این شکلی نبود. تصمیم گرفتم به آقای حجازی در دفتر بیت زنگ بزنم. حدود ساعت۱۲:۳۰ به ایشان زنگ زدم و گفتم: «آقای جعفری و دیگران به من زنگ زدند. آیا شما از آنجا اشاره‌ ای می‌ کنید که من غیرمستقیم بفهمم یا خیر؟» آقای حجازی هم اینطور نیست که از خودش چیزی بگوید. اگر جمله‌ ای از آقا داشته باشد را می‌ گوید. در دفتر معمولاً همه آقایان اینطوری هستند، یعنی رویه دفتر اینگونه است. یا دستوری دارند و از رویش می‌ خوانند یا می‌ گویند می‌ پرسیم و به شما می‌ گوییم. آقای حجازی گفت: «الان نزدیک اذان است، من سر نماز از آقا می ‌پرسم و به شما خبر می دهم.»

یک ساعت بعد به من زنگ زد و بلافاصله و سراسیمه گفت آقا فرموده اند: «آقای احمدی مقدم خودش آدم عاقلی است و فرمانده میدان هم دست ایشان است. هرگونه که مصلحت می‌بیند خودش عمل کند.» یعنی ما هیچ توصیه‌ای نداریم. خود شما فرمانده‌ اید و می­ دانید. موضوع کاملا روشن شد. من هم آقای رادان را فرستاده بودم و نیروهایمان هم در میدان بودند. تیپ یگان ویژه را در مسیرها مستقر کردیم. بنا را بر این گذاشته بودیم که اصلاً اجازه ندهیم تجمع شکل بگیرد. تا  اینکه آقای رادان حدود ساعت سه به من گفت: «در میدان انقلاب جمعیت سرازیر شده و دارند می ‌آیند.» گفتم: «جلویشان را بگیر.» گفت :«اصلاً‌ نمی ‌شود.» نیم ساعت بعد گفت: »شاید چهل‌ هزار نفر جمعیت اینجا هستند. هر لحظه هم اضافه می شوند.» گفتم: «پس درگیر نشوید. فقط نیروها را به پیاده‌ روها بیاورید. هر کاری می‌خواهند بکنند، بکنند ولی نگذارید تشنج و درگیری بشود. فقط امنیت تظاهرات را برقرار کنید.» بچه ‌های حزب ‌اللهی‌ هم جمع شده بودند و شعار می‌ دادند گفتم: «یک وقت بچه ‌های حزب‌ اللهی حمله نکنند و گَزکی دست اینها بدهند.» و البته صبح همان روز هم زنگ زده بودم به شیخ قدرت علیخانی که نماینده ی مجلس بود گفتم: «شیخ قدرت! تو که آدم عاقلی هستی برو بگو فردا همه ‌تان را دستگیر می‌کنند. اینجا دیگر محل برخورد است تصمیم این است. اگر فردا مجمعی ها همه زندان رفتند گله مند نباشید.»

آقای علیخانی چی گفت؟

بعدش زنگ زد گفت: «من هماهنگ کردم و الان مجمع بیانیه می دهد که به  راهپیمایی نیایند.» البته بیانیه هم دادند، ولی الکی و آبکی بود. فقط برای این بود که خودشان را تبرئه کنند. واقعاً ترسیده بودند و شاید عمده ی شخصیت هایشان هم نیامدند. یک جوری سُر خوردند و دَر رفتند. گفتند چون غیرقانونی است نیامدند. خاتمی هم که گفتم چطور شد.

چه شد که حوزه بسیج حمله شد؟

تا عصر بخش اعظم راهپیمایی تا جلوی دانشگاه صنعتی شریف بود. بعد از اتمام تجمع جمعیت که عمده شان هم از شمال شهر آمده بودند در حال پراکنده شدن بودند و به سمت شمال شهر بر می گشتند، جلوی پایگاه بسیج ایستادند، دعوا و درگیری درست کردند. بچه های پایگاه هم از داخل درب را بسته بودند. و تعدادیشان رفته بودند بالای پشت بام. بالاخره اغتشاشگران به پایگاه حمله می کنند. بچه های بسیج هم یکی دو تا تیر شلیک می کنند.

دستور تیراندازی داشتند؟

بله قبلاً قرارگاه ثارالله ابلاغ کرده بود. از سال ۷۰ یا ۷۱ که در درگیری های مشهد، کلانتری آنجا سقوط کرد، شورای امنیت ملی ابلاغ کرد که چون مقرهای نظامی نباید سقوط کنند، اگر در معرض سقوط بودند حق تیراندازی دارند. بسیجی ها هم کسانی را با تیر زدند که آمده بودند داخل حیاط و یا از روی نرده داشتند داخل حوزه بسیج می شدند. آخر سرهم ما نیرو فرستادیم و آن صحنه را کنترل کردیم ولی آتش سوزی، کشته و زخمی شدن صحنه های بدی ایجاد کرد. در مجموع می توانیم بگوییم آن روز منهای این یک مسئله، موضوع امنیتی دیگری نداشتیم.

سی خرداد چه اتفاقاتی افتاد؟

به خیابان آمدن اصلاح طلبان روز سی خرداد برایشان بسیار بد شد. چراکه اعلام جنگ مسلحانه منافقین و بنی‌صدر در سال ۱۳۶۰ هم همان روز بود. جمعیت آنها در آن روز حدود بیست‌ هزار نفر بود. و هرچه پیش می رفتیم تعدادشان کمتر می شد.

اما در روز قدس زیاد بودند؟

نه، جمعیتی که در  فیلم های روز قدس دیدیم شاید حدود پنجاه هزار نفر بود. در آن جمعیت کسانی بودند که برای راهپیمایی رفته بودند اما در مسیر  باهم ادغام شدند و امکان جداسازی آن ها از هم وجود نداشت. در فیلم های هوایی به دلیل اینکه جمعیت در میدان فلسطین یا میدان ولیعصر از هم جدا می شدند تعدادشان قابل تفکیک و شمارش است. حدود سه پنجم جمعیت برای خواندن نماز می روند و دو پنجم دیگر نماز نمی خوانند. یعنی اهل نماز و روزه نبودند.

شما تا پیش از نمازجمعه ۲۹ خرداد با مقام معظم رهبری دیدار داشتید؟

نخیر.

عجیب است در آن شرایط بحرانی به عنوان فرمانده ‌ی ناجا...

آخر آقا وظایف را به دست کمیته ‌ی ویژه ‌ای که در دبیرخانه تشکیل شده بود، سپرده بودند. نتایج جلسات هم هر روز بعد از جلسه برای ایشان گزارش می‌شد. اعضای کمیته بنده، آقای جلیلی، وزیر کشور، وزیر اطلاعات، فرمانده ‌ی سپاه، آقای طائب، آقای ضرغامی رییس صدا وسیما، دادستان تهران آقای مرتضوی و آقای رئیسی بودند. برخی اوقات هم من سردار اشتری را همراهم می‌ بردم.

توانمندی مقام معظم رهبری در مدیریت بحران های امنیتی چگونه است؟

آقا در جایگاهی هستند که از کانال های مختلف اطلاعات رسمی، دیپلماتیک و مردمی به ایشان می رسد. مسئولان و شخصیت های رسمی و غیررسمی از کشورهای دیگر با ایشان ملاقات می کنند. ایشان بیشترین اطلاعات را دارند، البته بعضی وقت ‌ها کثرت اطلاعات موجب تزاحم است و انسان را در جمع‌ بندی دچار مشکل می کند اما ایشان ذهن منظمی دارند وکثرت اطلاعات نظم ذهن ایشان را به هم نمی ‌زند. همه داده ها را درست طبقه ‌بندی و تحلیل می‌کنند. سپس استرانژی را تعیین می کنند.

 آیا در فتنه استراتژی مقام معظم رهبری جواب داد؟

استراتژی آقا موجب شد پتانسیل‌ های اصلاح طلبان از بین برود. اینکه بررسی شکایات توسط شورای نگهبان تمدید شد، ابتکار شورای نگهبان نبود، بلکه آقا تصمیم به این کار گرفتند.

که آقای محسن رضایی اعتراض کرد

بله، حالا نمی ‌دانم خدا پس سرش زد که اعتراض کند؟! زمانی که آرای صندوق رضایی را مجدد شمردند، آرای همه کاندیدها در مقابل دوربین شمرده شد. مردم دیدند که تقلبی نشده و این افراد بی دلیل به خیابان ها آمدند. و این برای اصلاح طلبان خیلی بد شد. البته بعدش آقای محتشمی پور رئیس کمیته‌ی صیانت از آرا گفت منظور ما این صندوق ‌ها نبوده! اما هیچ وقت هم اعتراض خود را نسبت به صندوق های دیگر بیان نکردند. و خب امروز دیگر بخشی از اسناد بیرون آمده؛ آقای زنگنه وآقای آخوندی به عنوان نمایندگان موسوی در جلسه دیدار حضرت آقا با نمایندگان کاندیدها حضور داشتند. آقای آخوندی صراحتاً می‌گوید: «ما به صندوق‌ ها اعتراض نداریم. ساز و کار انتخابات ما طوری نیست که امکان جابه جایی ده میلیون رأی وجود داشته باشد. اعتراض ما به مقدمات انتخابات است. چرا دولت سیب‌زمینی داد؟ چرا حقوق همه را پس از عید اضافه کرد؟» البته آقای احمدی نژاد هم در مناظره آنها را تحقیرکرد و این کینه‌آنها را بیشتر کرد. اگر موسوی پیش از این فقط قصد ریاست‌ جمهوری داشت اکنون یک کینه ‌ی  شتری داردکه دیگر از بین نمی رود مگر اینکه خدا کمک کند تا از این کینه خلاص شود. به هرترتیب به تدریج اصلاح طلبان در بین خودشان ریزش پیدا کردند و افرادی ناراضی از انتخاب احمدی نژاد یا ضدانقلاب باقی ماندند. و بالاخره یک عده ای هم همیشه از شریط بحرانی سوءاستفاده می کنند. ببینید! من فکر می کنم در همین شهرِ تهران صدتا دویست هزار خانواده ‌ی اعدامی ها، دزدان و منافقین را می‌توان پیدا کرد که اگر بستر حضورشان فراهم باشد حتما درصد بالایی از آنها در خیابان ها حاضر می شوند. ولی یکی از زشتی های کار اصلاح طلبان این بود که وقتی دیدند که از جمعیت رأی‌دهنده هایشان دچار ریزش شده اند و دیگر تنها ضد انقلاب و عده‌ی قلیلی از هواداران خودشان مانده اند، باز هم کوتاه نیامدند و کار را ادامه دادند و تمکین نکردند. به نظر من جمع ‌بندی درست آقا و حرکت طبق همان استراتژی موجب شد که در ۲۵ بهمن سال ۱۳۸۹ که موسوی دوباره فراخوان داد از او استقبالی نشود و این موضوع باعث حصر خانگی خودش و بقیه شد. 


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

دلایل محبوبیت ایت الله مصباح برای نسل سوم چیست/مبادی ومشخصات عملکردسیاسی علامه م

نظرات 0

ایشان در برابر تمام چهره‌ها و جریان‌های سیاسی یا معرفتیِ رقيب و معارض که گاه با هدف کنار آمدن با ایشان، پرچم مصالحه و مماشات برافراشته‌اند، قاطعانه بر مواضع خویش پای فشرده و تصریح کرده که به هیچ بهایی، از انجام وظایف و تکالیف دینی خود، رونمی‌گرداند و سازشِ شریعت‌سوز اختیار نمی‌کند.
ایشان در برابر تمام چهره‌ها و جریان‌های سیاسی یا معرفتیِ رقيب و معارض که گاه با هدف کنار آمدن با ایشان، پرچم مصالحه و مماشات برافراشته‌اند، قاطعانه بر مواضع خویش پای فشرده و تصریح کرده که به هیچ بهایی، از انجام وظایف و تکالیف دینی خود، رونمی‌گرداند و سازشِ شریعت‌سوز اختیار نمی‌کند.
 در سال‌های نخست نیمه‌ي دوم دهه‌ي هفتاد که هم نگارندة این سطور به درک و دریافتی از عالَم فرهنگ و سیاست دست یافته بود، و هم علامه مصباح‌یزدی، به واسطه‌ي ایراد سخنرانی پیش از خطبه در نماز جمعه‌های تهران، به چهره‌ای عمومی و اجتماعی بدل گردیده بود، می‌باید نقطه‌ي آغاز شکل‌گیری و شناخت نگارنده از جناب علامه دانست.

 

به گزارش رجانیوز در آن سال‌های پُرآشوب و تلاطم‌خیز که در بسیاری از محافل و حلقه‌ها، بحث‌های مناقشه‌برانگیز سیاسی و فرهنگی شایع گشته بود، اظهار مخالفت با مواضع معرفتی علامه مصباح‌یزدی به رویّه‌ای معمول تبدیل شده بود؛ چنان‌كه هم‌سویی با ایشان و دفاع از گفته‌ها و نظرات وی، عملی هزینه‌ساز و دردسرآفرین بود. از قضا، همین مخالفت‌های غلیظ و غوغاآلود، سبب گشت نگارنده - که در آن ایام، در آغاز جوانی به سر می‌برد و از نظر هویتی، ذهن و اندیشه‌ي چندان سامان‌یافته‌اي نداشت- به مطالعه‌ي نظرات و افکار علامه مصباح‌یزدی، به شدّت علاقمند شود. من بر این اساس، هم به تهیّه‌ي کتب متعدّد ایشان همت گماردم و هم تلاش نمودم به صورت هفتگی، از جزئیات مواضع جاري و روزمرة ایشان، آگاهی دقیق حاصل نمایم. مواجهه‌ي مستقیم و بی‌واسطه با منظومه‌ي فکری ایشان، پس از مدّتی نه چندان طولانی، حقیقت را بر من آشکار ساخت، و آن این بود که سخنان و نظرات این عالَم فرزانه، بر منطق محکم و پولادین استوار است و با شریعت مقدّس، اندک زاویه و فاصله‌ای ندارد. حتی دریافتم که ایشان دقیقاً در امتداد مسیر معرفتیِ دشواری قرار گرفته که پیش از وی، علامه‌ي شهید آیت‌الله مرتضی مطهری (رحمه الله علیه)، در اثر اصرار بر پیمودن آن، جرعه‌ي شیرین شهادت را نوشید و به لقای حضرت حقّ رسید. هر چه بیشتر پیش می‌رفتم و از محتوای افکار ایشان از یک سو، و مواضع مخالفان و منتقدان از سوی دیگر، آگاهی می‌یافتم، بیشتر بر عمق ارادت و اعتماد و باورم نسبت به علامه مصباح‌یزدی افزوده می‌شد. این روند تکاملی تا آنجا ادامه یافت که ایشان به یکی از مبادی سازندة هویت معرفتی و ایدئولوژیم تبدیل شد و در ذهنم، منزلتی کم¬‌ یافت. در همان سال‌ها و پس از آن‌که از جهت فکری و نظری به سطح قابل قبولی دست پیدا کردم، هم در نشست‌ها و محافل گوناگون، به بیان واقع‌گرایانة نظریات اسلامی ایشان پرداختم و به پرسش‌ها و اشکالات پاسخ گفتم، و هم در چند مورد، قلم به دست گرفته و در مقابل صف‌آرایی شیطنت‌آمیز جریان اصلاح‌طلبیِ سکولار، واکنش نشان داده و از حقانیّت و منطقیّت تفکر وی - دربارة خشونت، اسلامیّت و جمهوریّت، ولایت فقیه، مشروعیّت و مقبولیّت، حکومت دینی و ... - دفاع نمودم. امروز پس از پانزده سال آشنایی معرفتی و درس‌آموزی از نوشته‌ها و گفته‌های علامه مصباح‌یزدی، به مثابه یک جوان نسل سومی، بر این باورم که ایشان مُرکّب از مجموعه خصایصی است که برای کلیّتش، نظیر و شبیهی در عالَم خواصِ اجتماعيِ متأخّر سراغ ندارم، اگرچه بسیار جُسته‌ام. من مجاهدت‌های ایشان را در دهه‌های دوم و سوم انقلاب، مشاهده کردم و با تحلیل غیرمتعصبانه، همچنان باور و اعتمادم به ایشان رو به صعود است.


بدیهی است که «عمل» در پیوند تنگاتنگ با «نظر» است؛ آنچنان که «نظر»، زیرساخت و مبنای «عمل» را فراهم می‌آورد و آن را توجیه می‌کند. البته، میان «نظر» و «عمل»، رابطة معکوس نیز برقرار است؛ یعنی گاه «عمل» بر «نظر» تأثیر می‌نهد و آن را رنگ‌آمیزی می‌کند، اما نگارنده در این بحث، بر تأثیر «نظر» بر «عمل»، انگشت تأکید نهاده است و قصد آن را دارد که این رابطه را از زاویه‌ي پیش گفته، مورد مطالعه قرار بدهد. به زبان فلاسفه‌ي مسلمان، معارف بر دو قسم است: «حکمت نظری» که از هست‌ها و نیست‌ها سخن می‌گوید و در مقام توصیف عالَم واقع است، و «حکمت عملی» که از بایدها و شایدها سخن می‌گوید و در مقام توصیه برای انسان است. بر این اساس، باید گفت «حکمت عملی» از متن «حکمت نظری» برمی‌خیزد؛ یعنی اگر آدمی چنین می‌کند یا چنان نمی‌کند، به دلیل تصوّر و تصویری است که از انسان، جامعه، و تاریخ و ... دارد. سلسله مبادی معرفتی و نظری که مولّد و منشأ كنشگري سياسي علامه مصباح‌یزدی بوده‌اند، به شرح زیر است:


(یکم). دوگانه‌ي «تكليف‌مداري و وظيفه‌انديشي»/ «منفعت‌مداري و سودخواهي»


افعال و اعمال انسان مبتنی بر اغراض و غایاتی است که در ذهنیّت وی، پنهان است. از جهت ارزش، این اغراض و غایات دو دسته‌اند: یا آدمی در جستجوی انجام «وظیفه» است، یعنی «تعهدّ» و «تکلیفی» را در دورن خویش احساس می‌کند و از این‌رو، لذّت و خوشی خود را فدای ادای «وظیفه» می‌کند؛ یا این‌که «منفعت» خود را دنبال می‌کند؛ یعنی خواسته‌های مادّی و خودخواهانه‌اش را هدف‌گیری کرده و برای وصول به آنها، خط قرمز و حدّی را نمی‌شناسد و برنمی‌تابد. علامه مصباح‌یزدی، بر اساس شواهد قولی و فعلی ایشان، تنها در پی انجام «وظیفه» است؛ آن هم وظیفه‌ي برخاسته از آموزه‌ها و احکام شریعت. ایشان در برابر تمام چهره‌ها و جریان‌های سیاسی یا معرفتیِ رقيب و معارض که گاه با هدف کنار آمدن با ایشان، پرچم مصالحه و مماشات برافراشته‌اند، قاطعانه بر مواضع خویش پای فشرده و تصریح کرده که به هیچ بهایی، از انجام وظایف و تکالیف دینی خود، رونمی‌گرداند و سازشِ شریعت‌سوز اختیار نمی‌کند. همین نوع نگاه است که سبب گردیده نسل سوم انقلاب به صداقت و حقانیّت ایشان باور آورند و ایشان را همچون جناب عمّار بشمارند که جز متابعتِ محض از ولیّ زمانه، سودایی در سر ندارد. علامه مصباح‌یزدی چنان معتقد به بایستگی انجام وظیفه‌ي شرعی خود در حوزه‌ي اجتماعیّات و سياسيات است که از نثار جان و اعتبار خود پروایی ندارد.


(دوم). دوگانه‌ي «ایدئولوژی‌گرایی و ارزش‌محوري»/ «عمل‌گرايي و سياسي‌كاري»


نگرش عاملان و فاعلان اجتماعی نسبت به کنشگری در عرصة اجتماع، دو گونه است: برخی ایدئولوژی و مکتب خود را ملاک قرار داده و خارج شدن از دامنه‌ي اصول و آموزه‌های آن را روا نمی‌شمارند، برخی دیگر، رویکردی عمل‌گرایانه (پراگماتیستی) را برمی‌گزینند و بر مبنای گزاره‌ي ماکیاولیستی «هدف، وسیله را توجیه می‌کند»، از هر ابزار و تاکتیکی برای وصول به غایات خویش بهره می‌گیرند. برجسته‌ترین مصادیق این رویه را باید در عالَم سیاست و عمل بسیاری از سیاستمداران جُست. در عالِم سیاست متجدِّدانه (مدرنیستی)، اخلاق و صداقت و پایبندی به عهد و مکتب، راه ندارند؛ از این‌رو، مرزهای روشن یا متداومی وجود ندارد، و به این علت، گاه چهره‌ها یا جریان‌های متضّاد و متعارض، به یکدیگر نزدیک می‌شوند تا بتوانند مقاصد و اغراض خود را برآورده سازند.


در دوره‌ي پانزده ساله‌ي نهضت اسلامی مردم ایران (۵۷- ۱۳۴۲ه.ش)، بحث‌های متعدّدی دربارة دوگانه‌ي «ایدئولوژی‌گرایی»/ «سیاسي‌كاري» یا «اصول‌گرایی»/ «عمل‌گرایی» میان نیروهای انقلابی درگرفت؛ آنچنان که پاره‌ای از نیروهایِ انقلابیِ مسلمان معتقد بودند که چون بدون همراهی و هماهنگی با نیروهای مبارز التقاطی یا الحادی نمی‌توانند رژیم پهلوی را ساقط نمایند، نمی‌باید در این مقطع، «ایدئولوژی» را بر «مبارزه» اولویت داد و به دلیل اختلافات ایدئولوژیک، یک خط مبارزاتی واحد را دنبال نکرد. در نقطه‌ي مقابل این نظر، بعضی از نیروهایِ انقلابیِ مسلمانِ دیگر - از قبیل علامه مرتضی مطهری و علامه محمدتقی مصباح‌یزدی- بر این باور بودند که چون بر اساس تفکر اسلامی، آنچه اصالت  و اهمیت دارد، «ایدئولوژی» است و نه «مبارزه»، از هم اکنون می‌باید میان نیروهایِ انقلابیِ مسلمان و نیروهایِ انقلابیِ التقاطی یا الحادی، مرزبندی شفاف و غیرقابل اغماض وجود داشته باشد، تا اولاً نیروهای انقلابی جوان‌ترِ جبهه‌ي اسلامی، به جبهه‌های رقیب و معارض نپیوندند، و ثانیاً، در مرحله‌ پس از پیروزی انقلاب، نیروهای التقاطی و الحادی، ماهیّت انقلابِ روی داده را به نفع خود مصادره نکنند و سهمی از آن را مطالبه ننمایند. بر پایه‌ي همین بینش سياسي و اجتماعی بود که علامه مصباح‌یزدی، هیچ‌گاه به سازمان مجاهدین خلق، روی خوش نشان نداد و اعلامیه‌های مشترک آنها با بعضی از نیروهایِ انقلابیِ مسلمان را تأیید و امضاء نکرد. در دوره‌ي پس از انقلاب و به صورت خاص در سال‌های اخیر، دوباره همین دوگانه، موضوعیّت یافته است، اما علامه مصباح‌یزدی، همچنان عمل سياسي و اجتماعی متناسب با مبنای معرفتی دیرینه‌ي خود را اختیار کرده و اتحاد و ائتلاف تاکتیکی و سیاست‌ورزانه را بر التزام به درون‌مایه‌های ایدئولوژی اسلامی، ترجیح نداده است.


(سوم). دوگانه‌ي «عينيّت‌انديشي و انضمامي‌نگري»/ «ذهنيّت‌انديشي و انتزاعي‌نگري»


پاره‌ای از بزرگان و فرهیختگان عالَم علم و معرفت چنانند که به صورت کلّی، مستغرق در دغدغه‌های ذهنی و مجرّد خویش می‌شوند و به این دلیل، یا از شناخت واقعیات موجود در جامعه و اقتضائات و حوایج اجتماعی، باز می‌مانند و یا با وجود شناخت و آگاهی، بهایی بر آنها نداده و در برابرشان واکنش از خود نشان نمی‌دهند. چنین افرادی، به بیماری «انتزاعي‌اندیشی» مبتلا گشته و «زمانه‌آگاه» و «در صحنه» نیستند. در نقطه‌ي مقابل، گروه دیگری از اندیشمندان، با وجود پرداختن عمیق و موشکافانه به مسأله‌ها و دغدغه‌های علمی، از پاسخ‌گویی به موقع به نیازهای جاری جامعه و کنشگری عینی در پهنه‌ي آن غفلت نمی‌ورزند؛ ایشان، «معرفت‌اندوزانِ جامعه‌اندیش»اند که در مقام مهندسی شخصیت خود، توازن و تناسب مطلوبی را میان «ذهن» و «عین» برقرار ساخته‌اند. علامه مصباح‌یزدی، متفکری از دسته‌ي اخیر است. ایشان با وجود این‌که از اساتید سطوح عالی دروس حوزوی به شمار می‌آید و از جهت علمی و معرفتی، منزلتی تثبیت شده و متمایز در حوزه‌ي علمیه دارد، به فضای عمومی جامعه، بی‌اعتنا نیست، بلکه مداخله‌ي در مباحثات و مناقشات آن را وظیفه‌ي خود قلمداد می‌کند. به عنوان مثال، آن هنگام که جریان اصلاح‌طلبیِ سکولار با پا نهادن به درون ساختار قدرت سیاسی، تلاش کرد به واسطۀ سخنرانی‌ها و نشست‌ها در محافل دانشگاهی و مقالات و مصاحبه‌های مطبوعاتی، به تحریف و وارونه کردن ایدئولوژی اسلامی بپردازد و قرائتی لیبرالیستی از آن ارائه نماید، علامه مصباح‌یزدی در این زمینه واکنش جدّی و اساسی نشان داد و هزینه‌ها و مشقّات این مداخله را به جان خرید. ایشان در سال‌های اخیر نیز با هدايت جبهه‌ي پایداری و همچنین ورود به مسأله‌های سیاسی و فرهنگیِ عینی، بار دیگر جامعیّت شخصیت و منش خود را به نمایش نهاده است. علامه مصباح‌یزدی با وجود این‌که کم‌ترین علاقه‌ای به مطرح ساختن خود در عرصه‌ي جامعه ندارد، اما انزوا و گوشه‌نشینی را برنمی‌گزیند و جامعه را به حال خود رها نمی‌سازد.


(چهارم). دوگانه‌ي «حساسیّت و مرزبندي عقیدتی»/ «رواداری و تساهل عقیدتی»


علامه مصباح‌یزدی - همچون علامه شهید مطهری- چنان است که نسبت به عقاید و باورهای اسلامی، حساسیّت و جدّیت ویژه‌ای دارد؛ به گونه‌ای که هیچ‌گونه کج‌فهمی و تحریفی را در این قلمرو برنمی‌تابد. از این‌رو، پیش و بیش از دیگران نسبت به التقاط‌ورزی و کج‌اندیشی در زمینه‌ي اعتقادات دینی، واکنش نشان می‌دهد. در دهه‌ي پنجاه، شاید کمتر متفکّری در حوزه، به اندازه‌ي علامه مطهری و علامه مصباح‌یزدی نسبت به پاره‌ای از جریان‌های معرفتیِ التقاطی همانند علی شریعتی، سازمان مجاهدین خلق، حبیب‌الله آشوری، گروهک فرقان و ... حساسیّت نشان داده و در برابر آنها، صف‌آرایی قاطع نمودند. چنین انحرافات و ناراستی‌های اعتقادی، حتّی در اندیشه‌ي برخی از بزرگان و سرشناسان، یا انحراف و ناراستی قلمداد نمی‌شد و یا در عرصه‌ي پرآشوب مبارزه‌ي سیاسی، ارزش و اهمیتی چندان برخوردار نبود. علامه مصباح‌یزدی در دوره‌ي پس از انقلاب و به ویژه در دو دهه‌ي اخیر، همچنان عمل اجتماعی خود را از همین مبنای معرفتی (یعنی حساسیّت عقیدتی) برگرفته و برای آن، استثنایی قائل نشده است.


(پنجم). دوگانه‌ي «ولیّ‌مبناانگاری»/ «خودمبناانگاری»


علامه مصباح‌یزدی، به حق «عمّار انقلاب» نام گرفته است؛ چراکه ایشان تمامی تکاپوها و تحرّکات معرفتی و اجتماعی خود را در امتداد مطالبات رهبر معظم انقلاب قرار می‌دهد و همه را به ایشان ارجاع داده و دعوت به متابعت از وی می‌نماید. باور قلبی و ایمانی جناب علامه به حقانیّت و کفایت حضرت آیت‌الله‌العظمي خامنه‌ای، مثال‌زدنی و کم‌نظیر است؛ آنچنان‌که ایشان به خود اجازه نمی‌دهد کوچک‌ترین گامی برخلاف رأی ایشان بردارد. ایشان می‌گویند که گفتارهای عمومی مقام معظم رهبری مشتمل بر دو بخش «تصریحات» و «اشارات» است و ما علاوه بر التزام حقیقی به بخش «تصریحات»، مکلّف به شناخت مصادیق و مدلولات بخش «اشارات» گفتارهای ایشان و تبعیّت از آنها نیز هستیم.

 امروز جوانانِ مؤمنِ انقلابي، به روشني دريافته‌اند كه علامه مصباح‌يزدي، متّصف به صفات ياد شده است و به همين دليل، محبّت و مودّت ايشان را در دل خويش جاي داده‌‌اند و او را مطيع حقيقي و شجاعِ وليّ امر قلمداد مي‌كنند. ايشان بي‌آن‌كه بخواهد، سهمي بزرگ و عمده در معادلات و مناسبات سياسي يافته و از منزلتي متمايز برخودار گشته است كه قابل گمانه‌زني نبود. بدنه و عقبه‌ي اجتماعيِ علامه مصباح‌يزدي، منافقان زخم‌خورده از ايشان را به تكاپو واداشته تا همچون اصلاح‌طلبان سابق، به ترور شخصيت ايشان رو آورند و اتهامات ناروا و ساختگي به وي نسبت بدهند. موج اين تخريب‌ها و لجن‌پراكني‌ها رو به فزوني است، چراكه انتخاباتي سرنوشت‌ساز پيش روست.


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

روایتی از تلخ‌ترین صحنه‌های دوران فتنه‌

نظرات 0

روایتی از تلخ‌ترین صحنه‌های دوران فتنه‌

روایت باقری‌لنکرانی از تلخ‌ترین صحنه‌های دوران فتنه‌

کامران باقری لنکرانی گفت: فتنه‌گران با بیرون کشیدن یکی از بسیجیان مجروح از آمبولانس، وی را با بلوک سیمانی مورد ضرب‌وشتم قرار داده و کشتند.

رجانیوز بنقل از فارس: کامران باقری لنکرانی بعدازظهر امروز در آیین بزرگداشت حماسه یوم‌الله ۹ دی با عنوان «دیروز فتنه و امروز نفوذ» برگزار شد در جمع دانشجویان دانشگاه صنعتی شیراز در سخنانی اظهار داشت: یکی از شرایط صلاحیت‌ نمایندگان مجلس خبرگان رهبری داشتن اجتهاد و تسلط به زبان عربی است و اگر کاندیدایی این شرایط را نداشته باشد صلاحیتش مورد تائید قرار نمی‌گیرد.

 

وی خاطرنشان کرد: اجتهاد موروثی نیست و انتخابات مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری در فضایی به‌ طور کامل آزاد برگزار می‌شود و نامزدهایی که دارای صلاحیت و مورد قبول مردم باشند به مجلس راه پیدا می‌کنند.

 

رئیس مرکز تحقیقات و سیاست‌گذاری دانشگاه علوم پزشکی شیراز تصریح کرد: دشمنان داخلی و خارجی پس از درس گرفتن از فتنه ۸۸ استراتژی خود را تغییر داده و به دنبال سیاه ‌و سفید، قرمز و آبی و نیز دوقطبی کردن فضای انتخاباتی هستند.

 

لنکرانی بیان داشت: فروپاشی گام‌به‌گام با شعارهای علیه ولایت‌فقیه و ارزش‌های انقلاب اسلامی از شگردها و توطئه‌های دیگر دشمنان قسم‌خورده است که با عملی کردن طرح‌های خود قصد ضربه زدن و تضعیف اقتدار اجتماعی ولایت در قالب باورهای دینی و مذهبی آحاد جامعه اسلامی را دارند.

 

این مسئول با تأکید بر اینکه تلخ‌ترین صحنه‌های دوران فتنه درگیری خیابانی و بیرون کشیدن یکی از بسیجیان مجروح از آمبولانس بود که وی را با بلوک سیمانی مورد ضرب‌وشتم قرار داده و کشتند، افزود: فریب‌خوردگان فتنه ۸۸ از خطبه مقام معظم رهبری درس نگرفتند و مشخص شد که با ایجاد فتنه قصد پیاده کردن برنامه ۲۰ ساله خود را علیه نظام جمهوری اسلامی را داشته‌اند که با حضور خودجوش مردم در نهم دی‌ماه با شکست روبه‌رو شد.

 

وی گفت: در جریان فتنه حدود ۴۲ و یا ۴۳ نفر که از این تعداد چهار نفر در کهریزک و سه و یا چهار نفر به‌نوعی جز فعالان ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی و کروبی و بقیه بسیجی بودند که به آنها آسیب وارد شد و این درگیری کشته داد که باید علت آن را ریشه‌یابی کرد.

 

لنکرانی اضافه کرد: بیش از ۵ هزار نفر از فتنه‌گران در قالب گروه‌های چندنفره به عزاداران حسینی حمله کردند و با توهین به مقدسات مذهبی زمینه نهم دی که حرکتی به‌طورکامل خودجوش و به‌دوراز حمایت‌های دستگاه‌ها و یا نهادهای دولتی بود به وجود آمد.

 

وی بیان داشت: بنا به گفته حامیان و هواداران غربی فتنه‌گران که با عجله کردن در بروز اغتشاشات و راهپیمایی‌ها علیه نظام جمهوری اسلامی، احساسات آحاد جامعه را علیه خود تهییج کردند و درنتیجه ترفندها و برنامه‌های آنان با شکست روبه‌رو شد.

 

وزیر پیشین بهداشت، درمان و آموزش پزشکی اظهار داشت: دشمن بر این عقیده بود که اگر خاورمیانه جدید با کودتای رنگی در ایران کلید بخورد آن را می‌توان به‌عنوان الگوی تغییر در دیگر کشورها اجرایی کرد که آنچه باعث شکست این طرح شد حضور مردم در ۹ دی‌ماه بود.

 

لنکرانی با اشاره به اینکه حرف عجیبی در مصاحبه میرحسین موسوی با مجله تایمز مبنی بر این‌که اگر در انتخابات پیروز شدید با توجه به ظرفیت‌های قانون اساسی چگونه عمل خواهید کرد، افزود: وی به‌صراحت پاسخ داد که هر فردی در انتخابات پیروز شود خود مجری قانون اساسی و ملزم به رعایت آن است.

 

وی اضافه کرد: اشتباه کردند که میرحسین موسوی به‌خاطر اینکه در تهران و یکی دو استان دیگر رأی آورد پس برنده انتخابات می‌شود و در این راستا صداوسیما از وی و کروبی درخواست کرد که حرف‌های خود را از طریق تریبون این رسانه ملی اعلام کنند که موردقبول آنان واقع نشد.

 

این مسئول تصریح کرد: در مدت دو سال بیش از ۶۵ درصد برنامه‌ها برای سخنرانی اصلاح‌طلبان گذشته شد از جمله رئیس نهضت آزادی و همچنین تعدادی از اصولگراها که این نشان از آزادی و صحت انتخابات در ایران اسلامی است.

 

وی اضافه کرد: رِژیم صهیونیستی اظهار می‌دارد که ما با ایران هم‌مرز نیستم اما جمهوری اسلامی با ما هم‌مرز است، ‌استکبار جهانی اعلام می‌کند در ایران به دنبال آزادی هستیم درصورتی‌که با عربستان سعودی با ۲۵ هزار شاهزاده که هیچ رکنی از ارکان این کشور انتخاباتی نیست و بویی از دموکراسی نبرده‌اند متحد و دوست است.

 

وزیر پیشین بهداشت، درمان و آموزش پزشکی بیان داشت: عربستان سعودی بیش از یک‌سوم بودجه‌اش را صرف مسائل نظامی و کشتن شیعیان در یمن، بحرین و دیگر کشورها می‌کند اما سازمان ملل قطعنامه حقوق بشری علیه ایران صادر می‌کند.


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

راهکار مقابله با فتنه پیش روی

نظرات 0

يكشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۴ ساعت ۱۲:۲۲
شناسه خبر : ۲۲۹۹۵۸

حجت‌الاسلام ناصر اکبری
 
کارشناسان سیاست داخلی ایران و حتی عامه مردم می‌دانند که در ایران پس از انقلاب، هر ۱۰ سال فتنه‌ای برخاسته است. جدای از فتنه منافقین خلق که از پیچیدگی و فرمول دقیقی بهره نبرده، دو مرحله از فتنه‌های اخیر کاملاً قاعده‌مند و دقیق بوده است. اصطلاحات به‌کاررفته از جانب تئوریسین‌های فتنه گران نیز دقیق بوده است. ازجمله این اصطلاحات که ریشه در ترفندهای معاویه و ابن زیاد دارد اصطلاح فشار از پایین؛ چانه‌زنی در بالا است. در دوران اصلاحات، غربگرایان داخلی این پروژهی پلید اموی را شروع کردند. این نقشه یک نتیجه و چند ملازم دارد:
 
نتیجه آن، عادی‌سازی روابط با امریکا و اداره کردن کشور به سبک دموکراسی غربی است که درواقع دموکراسی در آن فقط شعار است و صاحبان کشور، اشرافی هستند که مردم را رعیّت و خود را صاحب مملکت می‌دانند. در حال حاضر دموکراسی در امریکا و اروپا چنین است و کشورهای عربی فقط نسخه جهان‌سومی روش حکومتی امریکا و غرب است.
 
و اما ملازم مهم این نتیجه، تبدیل جایگاه ولایت فقیه به مقام تشریفاتی شبیه پاپ است، چون با وجود آن، چنین نقشه‌ای قابل اجرا نیست و بدون آن نیز، برخی مؤمنان غیرسیاسی ممکن است مشکلاتی ایجاد کنند لذا فتنه گران، به‌جز حفظ ظاهری مقام فقها و رأس آنها ولی فقیه تشریفاتی به‌عنوان پاپ مسلمان جهت بستن دهان منتقدان دینی غیر سیاسی، چاره‌ای ندارند.
 
در مرحله اول این فتنه، که در دوران دولت اصلاحات پی‌ریزی شد نقشه آنها به اعتراف خودشان، به دلیل کم‌تجربگی و نداشتن مهره کافی، در میانه راه لو رفت که برخی از آنها به این مسئله اشاراتی داشتند و خاتمی را مسئول شیب تند و برملا شدن نقشه معرفی کردند.
 
آنها در آن زمان بخش فشار از پایین را خوب پیش بردند؛ جامعه مدنی را در بخش دانشگاه‌ها و اصنافی چون هنرمندان تحریک کردند؛ با برچسب‌های مختلف بر سپاه و بسیج و نیروهای انتظامی فشار آوردند و راه آشوب خیابانی را باز کردند که نتیجه آن فتنه سال ۷۸ بود.
 
البته آنها در بخش چانه‌زنی در بالا نیز به موفقیت‌های میانی دست یافته بودند: تسخیر مجلس ششم شورای اسلامی جهت اجرای مصوبات دلخواهشان از ان جمله بود. بعدها آنان با دیدن مخالفت‌های شورای نگهبان با برخی از لوایح و مصوبات، سعی کردند آن را توسط مجلس تشخیص مصلحت دور بزنند. همچنین با پرداختن به ماجراهایی چون ترور و قتل‌های زنجیره‌ای، ولی فقیه را ناچار به واکنش کردند و همین مقدار را برای خود پیروزی می‌پنداشتند.
 
با پایان آن دوران سیاه، آنها در سال ۸۸ می‌خواستند بخش چانه‌زنی در بالا را از سطح مقام مجلس شورای اسلامی، به سطح ریاست جمهوری ارتقاء دهند تا در مرحله بعد، آن را به سطح بالاتر یعنی خبرگان ارتقاء بدهند اما نقشه آنها این بار نیز برملا شد و البته با چاشنی حماقت درافتادن با سیدالشهداء علیهالسلام همراه شد که باعث نابودی آنها گردید.
 
البته آنها در دوران اصلاحات به مرحله چانهزن در سطح ریاست جمهوری رسیده بودند ولی شخصیت خاتمی توانایی لجبازی با امام خامنه ای را نداشت و لذا در ۸۸ به دنبال شخصیت لجبازی بودند که سابقه چانه‌زنی با امام راحل قدس سره را نیز در کارنامه داشته باشد. 
 
آن دو مرحله پایان یافت و در حال حاضر آنها نقشه مخفیانه و پیچیده‌ای ندارند؛ نقشه همان نقشه است جز اینکه این بار چانه‌زنی در بالا را می‌خواهند از هماکنون دامن بزنند چون گمان می‌کنند حالا به بالاترین محل چانه‌زنی رسیده‌اند.
 
مطالب مطرح شده این روزهای آنها مانند؛ تحدید وظایف شورای نگهبان، شورایی کردن رهبری، نظارت بر عملکرد رهبری و سوءاستفاده از کاندیداتوری حجه الاسلام سید حسن خمینی را باید در این راستا بررسی کرد که امیدواریم لااقل از میان این مطالب، گزینه‌ سید حسن خمینی فقط نوعی گمان آنها باشد و ایشان نگذارد او را بدنام کنند.
 
البته آنها در هر صورت، بخش فشار از پایین را اجرا می‌کنند و سعی دارند بدنه جامعه مدنی را با برچسب‌هایی از انقلابیون جدا کنند؛ افراطی و کاسب تحریم ازجمله این برچسب‌هاست. همچنین آنها به دنبال تغییر ذائقه مردم به وسیله ترویج رقص مختلط، تکخوا‌نی زنان، اخراج بازیگران متعهّد، فشار بر منتقدان و ایجاد زمینه تشنج سیاسی در دانشگاهها هستند و حتی فشارهای اقتصادی را حاصل تحریم و ناراحتی کدخدا معرفی کنند تا صبر مردم را در تحمل نظام به آخر برسانند حال آنکه خود، متهم اول بیاعتنایی به مردم هستند.
 
علاوه بر این، آن‌ها می‌کوشند با بزک کردن چهره‌ امریکا و غرب، حس تنفر از امریکا را از مردم ایران از بین ببرند و زمینه‌ تقاضای عمومی برای رفاقت با شیطان بزرگ را ایجاد کنند. همچنین با بایکوت کردن ظلم و بدعهدی امریکا در رسانه‌های خود، به این بزک کردن کمک کنند. البته جهت جا افتادن این موضوع، آن‌ها به کمک خارجی از جانب امریکا نیاز دارند و انصافاً آمریکایی‌ها در مواردی خوب عمل کرده‌اند. پیام تبریک عید نوروز از طرف اوباما به ایرانیان و ابراز نگرانی و دلسوزی برای وضعیت آزادی و حقوق ایرانیان، از جمله‌ی کمک‌های امریکا به بزک کنندگان است.
 
حتی این گمانه وجود دارد که چه بسا غرب‌زدگان، از اعتراضات اخیر گوشه و کنار بازنشستگان و معلمان و برخی دیگر از اقشار هم بدشان نمی‌آید زیرا بالاخره میوه‌ی خستگی مردم از این وضعیت و رضایت به تغییر وضع کنونی به وسیله‌ی ارتباط با امریکا را می‌خواهند بچینند که باید گفت خواب پریشان و بی تعبیری است.
و اما راهکار مبارزه با این فتنه‌ی ساختارشکن چیست؟ 
 
به نظر می‌آید که اکتفا به گزینه استراتژیک به صحنه آمدن مردم در میدان راهپیمایی، پس از بروز فتنه، عاقلانه نیست چون به صحنه آمدن مردم تنها پس از بروز لایه بیرونی فتنه است که کار به آشوب خیابانی رسیده است. در حال حاضر وظیفهی دلسوزان نظام مقابله متناسب با هر دو مقدمهی پلید است:
 
در  بالادست، باید در سطح رسانه و انواع تریبون، افرادی که با جایگاه ولایت فقیه چانه‌زنی می‌کنند را به‌شدت تقبیح کرد و وزنه اجتماعی آنها را بی‌مایه کرد.
 
همچنین در صورت لزوم و برای حفظ قله نظام از قیل و قال های آینده، باید بدون رودربایستی، فقهای متواضع و گمنام و توانمندی را به عنوان امید آینده انقلاب مطرح کرد تا کسانی که می خواهند خارج از قاعده، تصمیم سازی کنند، متنبّه شوند که نظام اسلامی، دستش از خلف صالح احتمالی، آن قدر خالی نیست که شما بخواهید این امر را تدبیر و اداره کنید.
 
و اما در پایین‌دست، باید ابتدا فضای دانشگاهها را به‌دقت تحت نظارت قرار داد و قدرت تحرک فتنه‌گران را مهار کرد آنگاه نیروهای مؤمن و انقلابی به خصوص بسیج را در همه ارگان‌ها و نهادهای دولتی به نحوی فعال کرد که بدنه مردم، انقلابیون و بسیجیان را همدوش خود بدانند و تمایزی با آنها در خود احساس نکنند. به عنوان نمونه، نیروهای بسیجی و مؤمن، از نظر تجمّلات خانه و ماشین و خرید و تفریح، در سطحی نباشند که مردم گمان کنند مخالفت آنها باسیاستهای فتنه گران، ناشی از سیری شکم و رفاه است بلکه او را مردمی و ساده‌زیست ببینند تا به کلامش تمکین و به صدق گفتارش یقین کنند.
 
در حال حاضر متنفر کردن مردم از بسیج و اصولگرایان با انواع ترفندها ازجمله برچسب ویژه خوار و کاسب فتنه و کاسب تحریم و افراطی و احمدی‌نژادی، در دستور کار وسواسان و خناسان است.
 
همچنین داشتن نیروهای ویژه پاسخگو و باحوصله و بااخلاق در فضای مجازی، جهت افشای حقایق و فتنه‌ها و دفع شبهات نیز مهم است. به خاطر داشته باشیم آیه الله العظمی بهجت، تبیین زمان مشروطه برای مردم را برای شناخت قدر جمهوری اسلامی سفارش می‌کرد و اکنون باید برای مردم نتایج اعتماد به امریکا و سوابق امریکا را بهطور گسترده بازگو کرد تا بدانند همراهی با فتنه گران، آنها را به چه ورطه و درّهای سوق می‌دهد.
 
و عجب از کسانی که آن همه امام خامنه‌ای آبرویشان را خریده ولی از روی ایشان شرم نمی‌کنند و عجب‌تر آنکه چگونه از عواقب اخروی آزار دادن نایب امام عصر(عج) نمی‌ترسند حال آنکه خدا و اهل‌بیت علیهم السلام آزاردهنده‌ مؤمن عادی و حتی به تأخیر اندازنده نماز صبح و غروب را لعن و نفرین می‌کردند چه رسد به آزار دادن حاکم اسلامی که امید جهان تشیع و اسلام و آزادگان است.
 
سخن آخر اینکه فتنه هر قدر هم پیچیده باشد همه می‌دانند که آخرالزمان ایرانیان، پیوستن به لشکر بقیةالله است و کلیّت این کشور به دست فتنه گران نخواهد افتاد هرچند آسیبهای موقتی به آن وارد کنند. لذا سخن حضرت زینب سلامالله علیها را به آنها یادآور میشویم که ای یزید تمام سعی خود را به کار ببر و حیله و نیرنگ به کار بگیر که به خدا قسم نمیتوانی ما را از یادها محو کنی.(رجانیوز)


برچست ها : .......
تعداد بازدید : 1
     
print

چند مطلب جدید و مفید(۱)

نظرات 0

شبهات/چرا وقتی توی کشور خودمون گرسنه داریم، به فلسطین و سوریه کمک میکنیم؟
شکست‌های امریکا در منطقه از زبان سردار سلامی
دکتر مرندی:کارد به استخوان رسیده که رهبری مدام از نفوذ سخن می‌گویند
تکرار بعضی از مطالب سایت(۱)
همایش ملی گذر از علوم سیاسی غربی به علوم سیاسی اسلامی:ساحت سیاست ، جدا از اندیشه نیست
علامه مصباح: انجام دادن فعاليت‌هاي فرهنگي؛ اصلي‌ترين اولويت/عظمت انقلاب اسلامی
حدیث تربیتی/ یک بخش مهم از رفتار پدر در رابطه با فرزندانش
علامه مصباح یزدی:باید حق را شناخت و تا آخر پای آن ایستاد/ریشه اختلافات در جوامع بشری
مراقب گوساله های سامری در فضای مجازی باشیم
راز و رمز حضور قلب در نماز
استادجوادی آملی/موسیقی عرفانی موجب ضعف اراده میشود
صبرتاريخي نبي اكرم، مبدأ «رسوايي دستگاه باطل، ظهور نورانيت اولياي حق و بزرگترين شفاعت عالم» + صوت


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

خدا نکند شیطان از مسیر گله‌مندی‌ها وارد و سبب کفران نعمت اصلی شود

نظرات 0

قسمتی از مصاحبه تسنیم با ایت الله شاهرودی بنقل از رجانیوز

 

 

جنابعالی سال‌ها در جلسات فقهی مقام معظم رهبری شرکت داشته‌اید. تحلیل جنابعالی از منزلت علمی و فقهی مقام معظم رهبری چیست؟

 الحمدلله خداوند هوشمندی و ذکاوت بالایی به ایشان داده. دوران تحصیل خوبی در مشهد و قم داشتند. علاوه بر امام مدتی پیش آشیخ مرتضی حائری بودند. شیخ مرتضی علاقه زیادی به آقا داشت و برای ایشان درس خصوصی گذاشته بود. آقا به خاطر عارضه چشم ابوی‌شان می‌خواستند به مشهد بروند و آشیخ مرتضی که به آینده علمی ایشان امید بسیار داشت گفته بود من حرام می‌دانم شما به مشهد بروید. دو سه نفری برای ایشان درس خصوصی گذاشته و با پدر ایشان صحبت کرده بودند که بگذارید ایشان در قم بماند.

 

در دهه ۳۰

 

در هر حال ابوی ایشان که بسیار به آقا علاقه داشت، به خاطر اینکه چشمشان آب مروارید آورده بود، از ایشان خواسته بود به مشهد برگردد و به پدر کمک و رسیدگی ‌کند. برای ایشان تصمیم‌گیری بین اطاعت امر پدر و عشق و علاقه وافر به تحصیل خیلی سخت بود. ایشان می‌گفت بین این دو وضعیت متحیر بودم تا یکی از اهل دل‌ در تهران ـ که ایشان اسمش را نبرد، ولی فهمیدم منظورش کیست ـ به ایشان حرفی می‌زند که دل ایشان آرام می‌گیرد. ایشان گفته بود خدا عاجز که نیست و می‌تواند از راه خدمت به پدر، علمی را که دنبالش هستید به شما بدهد. آقا می‌گفت مثل اینکه ایشان دل مرا تصرف کرد و تسکینی در آن حاصل گردید و عزمم جزم شد که امر پدرم را اطاعت کنم و لذا به مشهد رفتم.

 

ایشان به مشهد رفت و از راهی که آن اهل دل گفته بود رشد علمی هم پیدا کرد. در آنجا درس آقای میلانی و حاج مجتبی قزوینی و اشخاص مهمی را ادامه داد و خوب هم درس خواند و روی اصول و مبانی درستی پیش رفت. اینها هم اساتید بزرگی بودند. استاد در تربیت شاگرد خیلی مؤثر است. شاید ۶۰، ۷۰ درصد استاد و ۳۰، ۴۰ درصد تلاش و استعداد خود شاگرد است. الحمدلله خدا برای ایشان امر را تسهیل کرد و مبانی درست اصول را در آنجا آموخت. خود ایشان هم هوش بالایی دارد. این نکته در بعضی بحث‌ها که با ایشان وارد می‌شوید، کاملاً مشخص است. هوشمند است و مطلب را خوب می‌فهمد. ابزار کار هم دستش هست. این مسئله در جلسه استفتا هم مشخص است. ایشان در مسائل رجالی خیلی کار کرده و بر این موضوع مسلط و بر قواعد فقهی مشرف است. اینها علامات نیروی فقاهتی و اجتهادی است. الحمدلله خدا این نعمت را به ایشان داده است. از همان اول هم مشخص بود.

 

قبل از دوره قوه قضائیه و شورای نگهبان، ایشان از من خواست در جلسات استفتاء شرکت کنم. ایشان سوابق مرا می‌دانست و از امام شنیده بود. از همان اول توانائی فقهی ایشان مشخص بود. در سال ۱۳۷۰ سفری به لبنان رفتم. آقای سید حسن نصرالله و بعضی از لبنانی‌ها شاگردان ما در قم بودند.همه از جایگاه علمی ایشان پرسیدند و من گفتم ایشان اگر از بقیه آقایان جلوتر نباشد، عقب‌تر نیست. عده‌ای از آنها نجفی یا شاگرد امام بودند و شاگرد حوزه قم نبودند و این موضوع برایشان مجهول بود و لذا سئوالات زیادی را مطرح می‌کردند. من یکی ‌یکی خصوصیات ایشان را بیان ‌کردم و الحمدلله مرجعیت و جایگاه علمی ایشان جا افتاد.

 

ایشان امتیازات خوبی دارد. هوشمندی شرط اصلی است. الحمدلله اساتید خوب داشته‌اند و بر قواعد استنباط اشراف دارند. بقیه مسائل به تتبع در اقوال و به ‌کارگیری آنها ارتباط دارد که بدانیم چه کسی چه گفته و استدلال و دلیلش چیست. اینها چیزهایی است که با مراجعه و تتبع قابل حصول هستند. عمده قدرت اجتهاد است که خداوند متعال در حد خوب به ایشان داده است اشراف فقهی و شمّ فقاهتی بالائی که باید در یک فقیه و مجتهد باشد، الحمدلله در ایشان هست. ایشان زیاد کار می‌کند و مقدار زیادی جهاد و قصاص و کل مکاسب محرمه را درس داده است. اهل تتبع هستند  و از نظر دقت فقهی از کسانی که الان هستند، اگر جلوتر نباشند کمتر نیستند.

 

 

با توجه به مسئولیت‌های متعدد اجرایی ایشان در دوران انقلاب، ریاست جمهوری، جنگ و بعد از آن در جایگاه رهبری و این همه مسائل و مشاکل ، توانائی علمی در این حد خیلی  شگفت آور است. و با این همه مشاغل ومسیولیت های سنگین، درس خارج فقه شان هم برقرار است.

 

برای اینکه ایشان جوهر و مایه‌هایش را دارد و مطالب را درست درک کرده است.  بحث قصاص ایشان را دیده‌ام. آن موقعی که در قوه قضائیه بودم، مسئله‌ای را مطرح کردم و ایشان گفت من این را نوشته‌ام. ایشان بحث‌های خود را می‌نویسند. قسمتی را خواندند. هم عبارت‌ها متین بود، هم مطالب. الحمدلله ایشان از این جهات کامل اند.

 

علاوه بر بعد علمی و فقهی، چه ویژگی هایی را در ایشان یافتید؟

 

آیت‌الله خامنه‌ای آدم زاهدی است و از نظر روحی و نفسی، غیر از اساتید اصولی و فقهی، اساتید عرفانی، تربیتی و اخلاقی هم داشته است. امثال حاج مجتبی قزوینی انسان‌های بزرگواری بودند. خود امام هم روی ایشان خیلی تأثیر داشتند. ایشان در این بعد سیر و سلوکی هم امتیازاتی دارد. دیدن استاد و مرشد اخلاقی و نفس گرم مربی اخلاقی خیلی مهم است. در این قسمت‌ها هم الحمدلله خداوند توفیقاتی را نصیب ایشان کرده است. از نظر بینش سیاسی هم که ایشان بی‌نظیر است و اشراف کامل بر مسائل سیاسی دارد. دیگران نه این اشراف را دارند و نه این بینش‌را. این بینش‌ها همان بینش‌های امامی و مثل امام است. امام چقدر به این بینش‌ها اهمیت می‌داد و معتقد بود.

 

نکاتی را که ایشان امسال در ۱۴ خرداد از خط امام محوربندی و  بیان کردند خیلی جالب بود.

 

ایشان بیست وچند سال است در سالگرد رحلت امام، راجع به امام و خط امام می‌گویند. مطالبی که تکراری هم نیستند.

 

ایشان ادبیات عالی و فائقی دارد. شجاعت و ایستادگی ایشان در مقابل امریکا در زمره توفیقاتی است که خداوند به ایشان داده است. ایشان  پس از امام موفقیتی را برای جمهوری اسلامی رقم زد که بی‌نظیر است. خدا به ایشان الطاف خفیه‌ای دارد. بعضی از مسائل را شاید ایشان از قبل نمی‌دانست که این‌ طور می‌شود، ولی همان‌ طور که خدا امام را امداد کرد، ایشان را هم امداد می‌کند. تأکید بر حفظ قدرت دفاعی و نظامی جمهوری اسلامی یکی از این امدادهاست. بعد از جنگ خیلی‌ها دنبال این قضیه بودند که به مسائل اقتصادی و رفاه و سازندگی و این قبیل امور بپردازیم. ایشان در عین حال که بحث آنها را قبول داشت، روی تقویت بنیه دفاعی کشور بسیار تأکید کرد، چون لمس کرده بود که در جنگ چه کمبودهایی داشتیم و چگونه به خاطر این کمبودها امام مجبور شد جام زهر را بنوشد. هر چند که در قبول قطعنامه هم منفعتی وجود داشت و صدام به آن شکل به کویت حمله کرد و آن بدبختی‌ها به سرش آمد. مقام معظم رهبری چون به جبهه‌ها می‌رفت و می‌آمد و مسائل را از نزدیک لمس کرده بود، بنیه نظامی و دفاعی کشور را حفظ و تقویت کرد و در حال حاضر یکی از قدرت‌های حقیقی ما یکی این است و یکی هم مردمی که ایشان همواره به آنان بصیرت و آگاهی می‌دهد و آنها را در صحنه نگه می‌دارد.

 

مردم و بنیه دفاعی دو بال اقتدار جمهوری اسلامی هستند. کشور نباید در این زمینه عقب بیفتد، والا پدر آدم را در می‌آورند. «وَ أَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّه وَ مِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ»(۱) همین است. ایشان در هر دو زمینه بهترین رهبری را انجام داده است. به نظر من دیگر بهتر از این نمی‌شد. بال اول که حفظ روحیه جهادی، جهادگری، بسیجی و ایثارگری و حضور مردم در صحنه‌ها و خودباخته نشدن است که بسیار نکته عظیمی است. ایشان با صحبت‌ها و برخوردهای مختلفی که انجام داده، این بخش را خیلی قشنگ مدیریت حفظ کرده‌ است. تقویت بنیه دفاعی و توانمندی نظامی را هم که شاهد هستیم.

 

ساده‌زیستی و زندگی ایشان را چگونه یافتید؟

 

اینها که دیگر مسائل مشخصی هستند. من منزل ایشان رفته‌ام. خود ایشان، خانواده‌ و اولاد ایشان همگی ساده زندگی می‌کنند. من در قوه قضائیه که بودم هفته‌ای سه روز تدریس داشتم و یک دوره کامل اصول گفتم. ایشان به پسرش آقا مسعود گفته بود برو و در این کلاس شرکت کن. همه فرزندان ایشان اهل فضل هستند. آقا مسعود را که خودم می‌شناسم و آدم ملا و باسوادی است. دکترای فلسفه‌اش را هم گرفته و طلبه بسیار خوبی است و کفایه و مکاسب را تدریس می‌کند.

 

کلا بچه‌های فاضلی هستند. آقا مصطفی و آقا مجتبی در قم هستند. خداوند همه توفیقات را به ایشان عنایت کرده است. اولاد صالح و مؤمن و دور از مسائل اقتصادی و همه هم متدین با بینش‌های خوب. خانم ایشان هم با خانم بنده  مراوده زیادی دارند. ایشان بار اولی که در سال ۱۳۷۰ خانم ایشان را در مشهد دید، ‌گفت ایشان زمین تا آسمان با بقیه فرق دارد و جور دیگری است. خدا واقعاً نعمت را به حضرت آقا تمام کرده است.

 

وسعت اطلاعات ایشان در عرصه‌های مختلف هم کم‌نظیر است. دانشگاه، جریانات سیاسی، احزاب، نهضت‌ها، اوضاع روز و... چون ایشان کثیرالمطالعه است.

 

وجود ایشان واقعاً برکت است و ایشان انصافاً ذخیره الهی است. این امتیازات کمتر در اشخاص جمع می‌شود، لذا همه باید قدر و قیمت این نعمت را بدانند. کجای دنیا چنین نعمتی دارند؟ مثل نعمت وجود خود امام. کجا آن نعمت را داشتند؟ خدا نکند شیطان از مسیر گله‌مندی‌ها وارد و سبب کفران نعمت اصلی شود.


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

دکتر مرندی:کارد به استخوان رسیده که رهبری مدام از نفوذ سخن می‌گویند

نظرات 0

من فتنه 88 را برنامه ای از قبل طراحی شده می دانم در حالی که برخی ها مخالف این حرف هستند، در مقابل این افراد باید بگویم که مصاحبه آقای موسوی با مجله تایمز آمریکا قبل از روز انتخابات انجام شده و همزمان با روز رای گیری در اینترنت وباجه های فروش رسما در اختیار خوانندگان قرار گرفته بود.

من فتنه ۸۸ را برنامه ای از قبل طراحی شده می دانم در حالی که برخی ها مخالف این حرف هستند، در مقابل این افراد باید بگویم که مصاحبه آقای موسوی با مجله تایمز آمریکا قبل از روز انتخابات انجام شده و همزمان با روز رای گیری در اینترنت وباجه های فروش رسما در اختیار خوانندگان قرار گرفته بود.

علیرضا مرندی امروز دیگر نه تنها برای نسل اول و دوم انقلاب اسلامی، بلکه برای نسلهای سوم و جهارم انقلاب هم چهره‌ای نام آشناست. نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، اگر چه روزی همراه امام خمینی و از پزشکان ایشان بوده است اما پس از آنکه سال گذشته به عنوان سرپرست تیم پزشکی رهبری مقابل دوربین‌ها حاضر شد، و ماجرای عمل جراحی حضرت آیت الله خامنه ای را برای مردم تشریح کرد، هم شناخته تر شد و هم بیش از قبل مورد احترام آحاد مردم.

علیرضا مرندی اصالت اصفهانی دارد و در سال ۱۳۱۸ در این شهر پا به جهان گشوده است، در در اوایل دهه ۴۰ شمسی در دانشگاه تهران درس طب خوانده، و سپس راهی ایالات متحده شده و تحصیلات خود را تا مقطع فوق تحصص ادامه داده است.

استاد تمام این روزهای دانشگاه شهید بهشتی، ابتدا استادیار و سپس دانشیار دانشگاه رایت - استیت آمریکا بود و تا سال ۱۳۵۸ رئیس بخش کودکان و همزمان رئیس بخش نوزادان بیمارستان Miami Valley Hospital را بر عهده داشته است.

مرندی ۷۶ ساله  که با انقلاب اسلامی عطای آمریکا را به لقایش بخشیده و به کشور باز گشته است، دو دوره وزیر بهداشت و درمان بوده و امروز رئیس فرهنگستان علوم پزشکی کشور است.

خودش می گوید سنش بالا رفته و بخش زیادی از خاطرات گذشته را فراموش کرده است، اما اگر بحث را به خودش بسپاریم و از چارچوب مصاحبه کمی فاصله بگیریم، متوجه میشویم که نه تنها مسائل اصلی و اساسی را فراموش نکرده بلکه برخی آنجا که دغدغه شخصی دارد، به جزئیات و تفاسیر فراوان بحث می کند و خاطره می گوید، هرچند که احتمال می‌دهد از برخی از آنها برداشت های سیاسی نادرستی بشود و تاکید می کند بخش‌هایی را منتشر نکنیم.

دکتر مرندی این روزها نگران است، نگران‌تر از هر روز دیگر، سالها با علم و پژوهش و دانشگاه زندگی کرده و امروز می‌گوید که واقعا نگران دانشگاه و وقایعی است که در آن در حال وقوع است.

آنچه در ادامه می خوانید گفتگوی تفصیلی «نسیم» با این مرد سالخورده عرصه خدمت به ایران است:

 

چهره واقعی و نوع تعاملات آمریکا با جمهوری اسلامی را پس از گذشت بیش از ۳۰ سال از انقلاب اسلامی نسبت با ایران چگونه ارزبابی می کنید.

علیرضا مرندی: لازم نیست نوع رفتار آمریکا در تعاملاتش با کشورهای دنیا را فقط محدود به تعاملات این کشور با جمهوری اسلامی بکنیم، آمریکا را با بررسی تعاملش با کشورهای دیگر دنیا نیز میتوان شناخت. برای شناخت آمریکا حتی بررسی نوع رفتار این کشور با رفقایش یعنی با کشورهای اروپای غربی مساله را کاملا واضح و روشن تبیین می کند.

آمریکا حتی از دوستان نزدیک خود یعنی همین کشورهای اروپای غربی که با هم در یک جبهه تعریف می شوند هم جاسوسی می کند، آن هم نه از مردم عادی بلکه از سران آن کشورها جاسوسی می کند.

 بنابراین آمریکایی ها طبیعتشان این است که فقط منفعت خودشان را ببینند؛ حتی در تعاملاتشان با کسانی که سرسپرده اینها هستند هم این مساله نمایان است. کشورهای عربستان و بقیه کشورهای حوزه خلیج فارس و یا هر جای دیگری که تمام وجود و ثروتشان را در اختیار آمریکا می‌گذارند، آیا آمریکا تا کنون از آنها راضی شده و یا در آخر مطابق منافع آنها عمل می‌کند؟ یا باز هم مطابق منافع خودش رفتار می کند؟

 

** در مقابل آمریکا سرسپردگی هم منفعتی نمی‌آورد، آمریکایی ها به احدی وفادار نیستند

آمریکایی ها طبیعتشان سوئ استفاده است، اگر دری به تخته خورد، مبارک را بر می‌دارند و یک شخص دیگری را جایش می‌گذارد و قطعا بدانید در این رفت و آمد چیزی نصیب یک ملت مانند ملت بدبخت مصر نمی‌شود، مصری ها، همان ملتی که پس از مدتها تلاش تنها مقداری انسان کشته  شده و دلسرد شدن از آینده عایدشان شد. یا مثال دیگرش عربستان، سعودی ها چقدر از پول هایشان را هدر می دهند، چقدر اسلحه می خرند و به تشویق آمریکا بر سر مردم یمن میریزند؟ اما آیا در این مسئله که پولش فقط در جیب آمریکا می‌رود و منافع سیاسی این کشور را تامین می کند، چیزی غیر از شکست نصیب سعودی ها می‌شود؟

لذا سرسپردگی هم منفعتی برای دولت‌ها نمی‌آورد، چرا که آمریکاییها خیلی هنر بکنند رئیس آن کشور را شاید به عنوان پناهنده قبول بکنند! در این بین شاه یک نمونه واضح است. محمدرضا پهلوی این همه به آمریکا خدمت کرد و در آخر آواره این کشور و آن کشور شد و نهایتا با آبروریزی زیادی به عنوان پناهنده پذیرفته شد.

بنابراین آمریکایی ها به هیچ کس وفادار نیستند، اینها وقتی به ملت خودشان دروغ می‌گویند، وقتی دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان فقط برای منافع خودشان کار می‌کنند، و تامین منافع اسرائیل را بر منافع ملت و مردم خودشان ترجیح می دهند، تکلیف با بقیه دنیا هم روشن است، ما هم یکی از همان کشورها هستیم!

از طرفی اگر آمریکایی ها با چین و یا روسیه کمتر در می‌افتند به این علت است که این کشور ها دارای قدرت هستند و اگر کمی آنها ضعیف‌تر شوند قطعاً هر برخوردی که بتوانند؛ حتی نظامی؛ با آنها می‌کنند!

این قدرتی که از آن یاد شد که موجب بازدارندگی نسبت به تهدیدات آمریکا می شود در هر کشوری یک ریشه‌هایی دارد، مثلا یک کشوری اگر دارای اسلحه و پول و غیره باشد آمریکایی ها کمی نسبت به آنها ملاحظه می‌کنند، چنانکه در کشور ما در اوایل انقلاب چون هنوز مجهز به سلاح و جنگ افزارهای پیشرفته امروزی نبودیم، اقدامات نظامی هم انجام دادندکه البته انسجام و آن اعتقاد مردم به اسلام و نظامشان این کشور را حفظ کرد.

صدام هم که عامل خودشان بود نمونه دیگر رفتار آمریکا با دیگران حتی متحدانشان است.

بنابراین ما از همه اینها بایستی درس بگیریم که اگر ما خیلی هم طرف آمریکا برویم که نه بهتر از انگلیس و اروپای غربی می‌شویم نه نوکری‌مان بیشتر از عربستان و صدام می‌شود، با ما همان می کنند که با شاه قبل از انقلاب کردند شاهی که تمام ثروت ایران از جمله نفت کشور را دزدیده بود که یا  در جیب اینها ریخته بود و یا این ثروت را برای خود و خانواده اش برده بود؛ البته نباید فراموش کنیم که ضرر اصلی ما در هم‌گامی با آمریکا در دوران طاغوت، در ضررهای مادی نبود بلکه مهم تر از مادیات، آنها مانع از رشد ما شدند و ایمان و مذهب و اعتقادات اجتماعی ما را به تاراج بردند تا اینکه مانند مصریانی که امروز نسبت به رژیم خود بی تفاوت اند، جرات مقابله با آنها را در خود از دست دادیم.

در هیچ جائی از تاریخ نمی توانیم شاهد رسیدن نفعی از آمریکا نسبت به خود باشیم و این درحالی است که آنها در طول سالها با توسل به رقم زدن جریاناتی از جمله کودتای نوژه  و انجام اقدامات خرابکارانه از زمان مصدق تاکنون به دنبال آزمایش ما برآمده اند البته همه فعالیت هایشان علیه ما را با سیاست و مخفیانه پیش برده اند به گونه ای که اهداف خود را زمانی از طریق صدام، برخی را از طریق عربستان و حتی از طریق عوامل درونی خودمان اعمال کرده اند که البته شاهد حضور این افراد از اوائل انقلاب تاکنون حتی در رده خدمت گذاران و مسئولین نظام از جمله آقای قطب زاده یا یکی از فرماندهان نیروی دریایی مان بوده و هستیم.

 

 

** برخی باور کرده اند که آمریکا صداقت دارد و حتی از طریق بنده سعی کردند به مسئولان بالای نظام این پیغام را برسانند
حتی افرادی از این گروه را در بین وزرا و دولتمردان گذشته داشتیم و تاجائی که همه به وضوح در مورد این افراد آگاهی دارند، البته نمی خواهم بگویم که الزاما این افراد جاسوس آمریکا یا غیر آن بوده اند ، اما باید توجه داشت که خیلی از این افراد باور کرده اند که آمریکایی ها صداقت دارند حتی برخی از این افراد به خود من می گفتند که ما باید با آمریکایی ها کنار بیاییم و به دنبال این بودند تا از طریق  من برای مسئولین بالاتر پیغام دهند که می توانند فلان کار را برای برقراری ارتباط با آمریکا انجام دهند؛ که خب  این تفکر و رویه را یا باید از ساده اندیشی بیش از حدشان  و یا خدای ناکرده خیانت دانست  که در این مورد من قاضی نیستم پس نمیتوانم قضاوتی در این مورد آنها حتی در این سطح که آیا اینها با نظام مشکل داشته اند یا خیر، داشته باشم.

بنابراین آمریکا و کشورهایی از قبیل آن همچون انگلیس برای خود عواملی دارند تا از آنها برای اعمال خواسته هایشان در کشورهای مد نظر استفاده کنند پس حتی دستگری یکی دو جاسوس را نمی توان ختم این رویه دانست چرا که این دستگیری ها به معنای دستگیری همه جاسوسان نیست  و باید به این نکته توجه داشت که  ما عده زیادی از این جاسوسان را اصلاً نمی‌شناسیم عده زیاد دیگری هم در راه جاسوس شدن هستند در حالی که خودشان هم نمی‌خواهند که جاسوس شوند ولی متأسفانه این عده یا به دلیل نا آگاهی یا به دلیل مسائل اقتصادی و نارضایتی از یک مسئله‌ای در کشور در دام می افتند.

در هر جامعه ای افرادی نادرست همچون دزدان و قاتلان و جانیان که ایمان و خلوص کافی ندارند، وجود دارند و در کشور ما هم هستند، البته وسائل و واسطه‌هایی که می‌توانند موجب شوند که خدای ناکرده در کشور اتفاقاتی بیفتد بعضی در سطوح پایین هستند که نفوذشان کمتر است و بعضی ممکن است در سطوح بالاتر باشندکه  ممکن است از ابتدای امر ذهنیتشان این نباشد (جاسوسی یا اعتماد به آمریکا) ولی ممکن است بواسطه و شکل‌های مختلف به این باور غلط که باید با آمریکائی ها کنار آمد برسند.

 

** کارد به استخوان رسیده که رهبری اینقدر بر مساله نفوذ پافشاری می کنند

در موارد مختلفی به آمریکاییها امتیازهایی دادهایم مثلا در افغانستان و در جاهای مختلف و آنها رسما قولهایی دادند اما به قولهایشان عمل نکردند بنابراین به نظر من هشدار مقام معظم رهبری در خصوص نفوذ آمریکا بر این اساس است که آنقدر کارد به استخوان رسیده که دارند روی این مسئله این اندازه تاکید میکنند البته تاکیدات ایشان موضوع تازه‌ای نیست چرا که چند سالی است که این مسئله را به شکل‌های مختلف  از جمله هشدارشان در خصوص شبیخون  فرهنگی دشمن گفته اند و قبل از ایشان هم امام به اشکال مختلف دائماً راجع به خود آمریکا هشدار و تذکر داده اند. مسائلی که امام فرمودند نه تنها از بین نرفته بلکه منشور  انقلاب ما بوده است و در واقع  انقلاب ما یعنی همین فرمایشات امام و مقام معظم رهبری ولی متاسفانه اینها به مرور زمان در ذهن های ما ضعیف شده است البته تا حدی طبیعی است یعنی همانگونه که ما در اجرای احکام الهی و دستورات دینی خود به عنوان یک مسلمان ممکن است خوب عمل نکنیم در خصوص مسائل سیاسی و اجتماعی و زندگی روزمره نیز بروز اشتباهات ممکن است.

بنابراین ضمن لزوم یادآوری وظایف از سوی مقام معظم رهبری یک یک ما (مسئولین) هم باید خودمان را در مقابل خدا مسئول ببینیم چرا که ما در نظام اسلامی هستیم و در واقع هر کاری که می‌کنیم باید برای خدا باشد پس اگر اعمال ما برای خدا هست باید به فرمایشات ولی امرمان توجه و عمل کنیم که اگر غیر از این است یا قبولشان نداریم که در این صورت دیگر نباید مسئول باشیم اما اگر مسئول هستیم باید توجه کنیم که ولایتمداری با مسئولیت ما عجین است بنابراین در این حال توجه به فرمایشات مقام معظم رهبری و امام راحل و اجرای آن ها امری لازم برای ما محسوب می شود و اگر ذره‌ای در ته ذهنمان با ایشان اختلاف سلیقه پیدا کردیم باید خودمان را ملامت کنیم و بدانیم که ما داریم اشتباه می‌کنیم؛ نه اینکه خدای ناکرده جرقه‌ای شود برای بزرگ نمایی، البته اگر مسئولان نقطه نظر، دغدغه و ابهامی هم داشته باشند می توانند هم حضوری و هم نوشتاری آنها را مطرح کرده و در صورت لزوم توجیه شوند اما خدای نکرده نباید اختلاف عقیده ای با ایشان وجود داشته باشد و بنده هر گونه که خود فکر می کنم عمل کنم.

 

با توجه به اشارات جنابعالی در خصوص افرادی که می‌توانند از داخل کشور کمک‌کننده پروژه نفوذ آمریکا باشند، از سویی مقامات آمریکایی از جمله اوباما و کری بعد از توافق هسته‌ای به کرات گفتهاند که به دنبال تقویت جریانی در کشور هستند که می تواند به آنها کمک کند و گفته اند که در اصل هدفشان از مذاکره همین بوده است؛ تفسیر شما از این جریان و افراد منتسب به آنها چیست؟ اساسا این افراد چه کسانی بوده یا هستند و چه طرز فکری دارند، چقدر تفکرشان با مکتب امام و رهبری زاویه دارد ؟ آیا اینها همان لیبرال‌ها هستند یا خیر؟

علیرضا مرندی: برای همگان روشن است که ایمان درجاتی دارد و اگر افراد از این ایمان و اعتقادشان فاصله بگیرند ذره ذره از اسلام ناب به سمت اسلام آمریکایی می ‎روند و در نتیجه آنهایی که خلوصشان کمتر می شود هم تدریجا کاملا مطابق با اسلام ناب آمریکایی شده و پایه اعتقادات سیاسی شان خواهد شد .

 

** کلام امام و رهبری در این دوران مانند کلام پیامبر و ائمه اطهار (ع) در زمان خودشان است

اصل ولایتمداری ما به اعتقادات ما وابسته است . فرمایشات آیت الله خامنه‌ای و قبل از ایشان امام راحل(ره) در عصر ما همچون فرمایشات ائمه و پیامبر(ص) در عصر خودشان است؛ همانگونه که در مقابل فرمایش ایشان (ائمه و پیامبر) هزار حرف بی ربط دیگر مطرح می شد امروز هم همینگونه است؛ و حال آنکه اگر زیر پرچم امام حسین(ع) می ماندیم یک جور عمل می‌کردیم و اگر یک ذره این طرف تر می‌آمدیم علیرغم آنکه حب حسین(ع) را هم در دل داشتیم ولی در جرگه ۷۲تن قرار نمیگرفتیم .

همانی که پشت سر امام حسین(ع) نماز خواند و برایش نامه نوشت خودش برعلیه ایشان لشکرکشی کرد، پس برگزیدن راه درست بستگی به میزان اعتقادات مذهبی ما دارد بر این اساس ما باید روی این بعد تمرین بیشتری داشته باشیم چرا که استحکام ایمان ما به مثبت بودن عملکرد ما می انجامد و از سوی مقابل تضعیف ایمان در ما منجر به اثرگذاری وسوسه های شیطانی در ما خواهد شد تا جائی که همه اعمال مان شیطانی شود.

بنابراین لیبرال بودن به معنای فاصله گرفتن از ولایت مداری و رفتن به طرف اسلام آمریکایی و تحقق نیات آمریکایی است .

وعده یاری خداوند در مقابل عمل به اعتقادات و حرکت در مسیر آن است چرا که دوری از مسیر حق به گمراهی می انجامد. خیلی از کارهایی که نشانگر یاری خدا در پیشبرد مسیر انقلاب ما بوده به برکت وجود امام راحل و بعد از ایشان مقام معظم رهبری در کشور بوده است و حیف است که دستان خدا را در یاری انقلاب خود نادیده بگیریم، قطعا اگربصیرت داشته باشیم خیلی از جاها این یاری را می دیدیم اعتقادمان به ولایت بیشتر می شد.

هیچ کس را سراغ نداریم که از واقعه طبس بی خبر باشد؛ واقعه ای که آمریکا با توجه به اشرافش به علم هواشناسی و تمریناتش برای ضربه زدن به ایران با آن مواجه شد و در واقع محاسبات آمریکایی ها در مقابل، محاسبه خداوند بی نتیجه ماند و آنها با خفت تمام فرار کردند و بعد از آن تازه ما  فهمیدیم که یک همچین اتفاقی افتاده است و  این کاری است که خدا کرد و نمونه هایی از این دست به ما نشان میدهد که خداوند به این نظام عنایت می‌کند پس ما باید از این لطف خدا حداکثر استفاده را ببریم و در مقابل نعمت ولایتی که به ما داده شکر نعمت بکنیم .

مصری ها هم همان زحماتی که ما در انقلاب مان کشیدیم را کشیدند  و مردم شان جان باختند ولی نتیجه‌اش چه‌ شد؟ انقلاب مصر به دلیل محروم ماندن از نعمت رهبری شکست خورد.

 ما هر جایی یک مشکل پیدا می‌کنیم که اسمش را لیبرال یا هرچیز دیگری بگذاریم باید توجه داشته باشیم که مرز ما باید میزان اعتقادمان به خدا باشد چرا که یک طرف این موازنه خدا و طرف دیگر شیطان است.

 

 

 

 بیانات امام(ره)  در مورد آمریکا روشن بود ولی امروز صحبت‌هایی مطرح می‌شود که مثلا ایشان در اواخر عمر می‌گفتند که ما باید رابطه‌مان را با آمریکا اصلاح کنیم یا اینکه می‌گفتند این شعار مرگ بر آمریکا را نباید بگوییم در این مورد توضیح می‌دهید؟

علیرضا مرندی: امام در زمان حیاتشان فرمودند و فکر می کنم که در وصیتنامه‌شان هم بود که اگر چیزی از قول ایشان گفته می‌شود چگونه اثبات شود، که این کلام و نوشته خود ایشان است و ایشان در زمان حیاتشان گفتند هر چیزی که به من نسبت داده می‌شود به غیر این راه‌ها قابل قبول نیست بنابراین ما هر چیزی و هر گفته‌ای که بخواهیم از طرف امام ادعا کنیم و هر جوری که بخواهیم بیان کنیم ولو از زبان مطمئن‌ترین آدم‌ها امام خودشان گفتند که قابل قبول نیست بنابراین ما بعضی چیزهایی ممکن است به ایشان یا مقام رهبری انتصاب بدهیم که ممکن است برداشت خودمان باشد و ممکن است که یک کلمه‌اش را بالا و پایین کنیم که بنابراین این یک ادعا است و نمیتواند مورد قبول باشد مگر اینکه با راه‌هایی که خود امام گفته اند بتوانیم این مسئله را اثبات کنیم.

 

** در فرمایشات امام هرگز دوگانگی ندیدم، نظر ایشان نسبت به آمریکا تاپایان عمر ثابت بود/ اگر آمریکا از خوی ظلم خود دست بکشد، به یک کشور ورشکسته با ۲۰ تریلیون دلار بدهی بدل می‌شود
شما به عنوان یک شاهد عینی از حیات سیاسی امام به ویژه اینکه سال‌های آخر هم خیلی با ایشان بودید، آیادر اواخر عمر شریفشان نظرشان نسبت به آمریکا تغییر اساسی کرده بود یا این چیزهایی که مطرح می‌شود اصلاً به ذهن ایشان رسیده بود؟

علیرضا مرندی: اولاً نمی‌توانم ادعا کنم که من خیلی از نزدیک خدمت حضرت امام بودم من آن چیزی که بیشتر می‌دانم چیزهایی است که از ایشان شنیدم و هیچ ادعای دیگری در مورد ایشان ندارم دیگر اینکه در خلوت حضور نداشتم حضور من همیشه در جمع بوده ولی من اصلاً ‌همچین استنباطی ندارم؛ چطور شما می‌توانید همچین استنباطی داشته باشید.

  امام و مقام معظم رهبری همیشه و از همان ابتدا آمریکا را مظهر شیطان بزرگ دانسته، البته خصلت شیطان مربوط به کشورهای دیگری که خوی شیطانی دارند نیز می شود و آنها هم تلاش می کنند که شیطنت کنند، منتهی در بین شیاطین قدرت و خدعه  آمریکا بالاتر است و به همین خاطر است که آمریکا به دوستانشان هم کلک می زند و آنها را نیز بازی می ‌دهد؛ اما باید بگویم که من هرگز نه در فرمایشات حضرت امام (ره) و نه در فرمایشات مقام معظم رهبری هیچوقت دوگانگی ندیدم و مواضع آنها همیشه نسبت به آمریکا ثابت بوده و هست.

حالا این دیگر تفسیر ما هست که در ذهن خودمان شرایط را یا متفاوت می‌خواهیم ببینیم یا اینکه امیدمان این است که اگر مرگ بر آمریکا نگوییم آنها با ما رفاقت و دوستی می‌کنند؛ خیر این مسئله فقط موجب می‌شود که مردم ما فریب بخورند. مردم ما الآن هوشیار هستند مثل اینکه ما یک وقتی تصمیم بگیریم که دیگر شیطان را لعنت نکنیم آیا با این کار شیطان رفیق ما می‌شود خیر طبیعت شیطان این است، حالا ما پیش خودمان بگوییم که دیگر شیطان را لعنت نکنیم آیا مشکل حل می‌شود خیر مشکل حل نمی‌شود. به نظر من این ساده اندیشی است و درست در ذهن من همین است آمریکا برای اینکه بتواند در رأس قدرت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی  و به وقول بعضی ها کدخدای دنیا بماند باید اینطور عمل کند بنابراین نه می‌تواند رُل پیغمبر را بازی کند نه می‌تواند کار دیگری بکند بایستی ابهت خود از طریق  نفوذ بر دنیا نشان دهد و در واقع این آمریکا مثل عربده کش یا چاقو کشی که قدرتش در ترساندن مردم است، می باشد،  بنابراین اگر یک روزی بگوید بخاطر رودربایستی  می‌خواهم با این آدم‌ها رفیق بشوم آنها دیگر زیر بارش نمی‌روند پس بایستی تمام این کارهایی که می‌کند و حتی تهدید نظامی‌اش را بکند که اگر یک روزی بگوید دیگر شما را تهدید نظامی نمی‌کنم که  ترس همه از بین می‌رود، بنابراین  می‌بایست ابهت خود را حفظ کند و ابهتش در همین خیانت و ظلم کارهایی است که دارد می‌کند، بنابراین امام و مقام معظم رهبری تا روزی که این ویژگی وجود دارد فکر نمی‌کنم بیایند هرگز چیزی کمتر از آن چیزی که الآن گفتنه اند بگویند مگر اینکه آمریکا تغییر کند و اگر آمریکا تغییر کند دیگر آمریکا نیست آمریکا اگر بخواهد تغییر کند تمام این منافعی که از دنیا دارد به طرف خودش می کشد از بین می‌رود. الآن کلی منافع اروپا را هم با همین جاسوسی که می‌کند به جیب خود می کشد و اگر چنین نکند فقط به یک کشور بدهکار و مقروض ۲۰ هزار تریلیون دلاری بدل می‌شود و یک کشور ورشکسته می‌شود بنابراین هرگز تن به همچین کاری نمی‌دهد بلکه تمام این کارها را علیرغم هزینه‌های هنگفتی که برایش دارد ادامه خواهد داد.

البته ممکن است این ابهت مانند شاه و ساواکش پوشالی هم باشد اما به هرحال همین ابهت پوشالی آنها هم در دل مردم ترس ایجاد می کرد تا اینکه امام با لطف خداوند انقلاب را به نتیجه رساند؛ آمریکا هم اگر روزی از ابهت خودش کم کند نه روسیه نه چین نه کشورهای گردن کلفت دیگر زیر بارش نمی‌روند و به دنبال منافع خود می‌روند بنابراین باید ابهت خود را حفظ کند یعنی باید تمام این جرم و جنایت را بکند. مثلا در مورد هم پیمانی آمریکا با اسرائیل آیا از نتانیاهو خوشش می آید که از او حمایت می کند یا منفعتش در این است که رژیم اشغالگر قدس را نگه دارد تا بر علیه مسلمانان عمل کند. برای آمریکایی ها حتی به درک واصل شدن اسرائیل هم مهم نیست  چون به منافع خودش فقط فکر می‌کند بنابراین امام یا مقام معظم رهبری با عاقبت اندیشی و بینش عظیم شان هم به عنوان فرد و هم به خاطر آن تقوایی که یک عمر تمرین کردند در شرایط هستند که خداوند به ایشان کمک فکری می‌دهد؛ مگر امام چقدر مشاور امین داشتند آقا چقدر دارند اینها همه لطف خداوند است اینها اتصال به منبع عظیم الهی دارند که آن را ماها نمی‌بینیم آن را اگر دیدیم همه فرمایشاتشان را باید اطاعت کنیم آن را که ندیدیم این اتفاقات می‌افتد؛ هر چه ایمان ما نسبت به اصل ولایت امر ضعیف‌تر  شود درجه خطای ما بیشتر و بیشتر می‌شود.

 

** برخی خیال می کنند ما باید آمریکا را راضی کنیم

 آیا آمریکا کدخدای دنیا است؟

علیرضا مرندی: بعضی ها آمریکا را به این عنوان می شناسند و بعضی فکر می‌کنیم که ما باید آمریکا را راضی کنیم؛ آمریکا قلدر است و خیلی قدرت دارد اما خداوند که می‌گوید مستضعفین را حاکم بر مستکبرین خواهد کرد یک الگویش همین است آمریکا الآن یک مستکبر عظیم و مظهر استکبار است ما هم مستضعفیم و خودمان را  مستکبر نمی‌دانیم بلکه ما از عمق استضعاف در زمان شاه به جائی رسیدیم که الان هستیم. در واقع ما از هیچ علیرغم جنگ و حصر اقتصادی به آن چیزی که امروز هستیم رسیدیم.

آنها امروز معترفند که بدون حضور ما مشکل سوریه حل نمی شود آن هم در حالی که تا مجبور نباشند به قدرت جمهوری اسلامی اعتراف نمی کنند؛ خداوند اگر می خواست مستضعفین را بدون سختی بر مستکبرین برتری می داد اما می‌خواهد این امر با تلاش  انجام شود .

جمهوری اسلامی بخاطر مستضعفین دنیا باید با آمریکا مبارزه کند.

همان گونه که به اعتقادات دینی ما نباید خدشه ای وارد شود نباید به اعتقادات سیاسی مان هم خدشه وارد شود بنابراین بایستی دائماً ذهنیت اعتقادی خودمان را درست کنیم و  آن را با  تعالیم اسلامی تطبیق بدهیم؛ بنابراین هر کسی لیبرال شود حتماً در مسائل اعتقادی‌اش لنگ زده است، ممکن است نمازش را هم بخواند مگر خوارج نبودند مگر آنها نماز یا قرآن نمی‌خواندند؛ بنابراین باید تاکید کنم که لازمه  اعتقادات ولایت مداری است.

 

مقام معظم رهبری اخیراً گفتند که یکی از اینها می‌آید در جلسه‌ای می‌نشیند و گریه می‌کند و آقای اوباما می‌گوید که ما متأسفیم که در ایران کودتا کردیم و متأسفیم که به صدام بمب شیمیایی دادیم ؛ عده‌ای در داخل می‌خواهد این را القاء کند که آمریکا آدم شدنی است و آمریکا امروز بعد از توافق هسته‌ای آدم شده، تحریم‌ها را بر می‌دارد و... آیا آمریکا همچین وجوهی دارد و آیا آدم شدنی است؟

علیرضا مرندی: ما که با یک نفر تماس نداریم که بگوییم این توبه کرده البته توبه هم باید در عمل اثبات شود وگر نه من الآن بگویم که توبه کرده و عمل نکنم این دلیل حقه‌بازی است . ولی باید توجه شود آمریکا یک آدم نیست بلکه یک مجموعه‌ای بدور از مردم است و در واقع آن چه که حاکم بر آمریکا است از بیرون آمریکا گرفته و تا درون آمریکا یک سیستم به هم پیچیده بسیار مشکل است که حالا اسم بعضی هاشان جمهوری خواه  و بعضی دموکرات و... است. یک مشت ثروتمندان متنفذ با ایده‌های سیاسی که همه‌اش در حفظ منافع خودشان است بنابراین اگر به فرض محال رئیس جمهور هم یک روزی آمد و خواست به معنای واقعی آدم شود مگر می‌گذارند که این فرد فردای آن روز رئیس جمهور بماند.

 

** افراد برای رسیدن به مقام ریاست جمهوری آمریکا، باید اثبات کنند که میزان خباثت فکری و عملی بیشتری دارند/ آمریکا در باغ سبز نشان میدهد، امتیازش را که بگیرد خبری از عمل به وعده هایش نخواهد بود

کسی که می خواهد در آمریکا رئیس جمهور باشد باید نشان بدهد که من از شما خبیث‌ترم یعنی رئیس جمهور بودن و ماندن در مقام ریاست جمهوری آمریکا  میزان خباثت فکری و عملی بیشتری می‌خواهد بنابراین اگر رئیس جمهور آمریکا فردا بیاید و شروع کند به موعظه کردن و در آنجا و در پشت تلویزیون گریه کند و بگوید که من رئیس جمهور آمریکا هستم و به شما می‌گویم که اشتباه کردیم فردای همان روز کاخ سفید بلا فاصله برایش یک پرونده درست می‌کند که این روانی شده و عقلش را از دست داده و ریاست جمهوری‌اش تمام می‌شود؛ بنابراین اگر یک همچین چیزی واقعاً وقوع پیدا کند ممکن است که صحنه‌سازی باشد. اصلاً اقامت در آمریکا لازمه‌اش این است که شما در عین حالی که می دانید مالیات تان تبدیل به بمب می‌شود مالیات بدهید که در نهایت این بمب ها را یا از طریق سعودی ها روی سر یمنی‌ها می ریزند یا بعضی‌ها را از طریق رژیم اشغالگر قدس  بر سر فلسطینی‌ها می ریزند پس یعنی مالیات دادن شما در آمریکا یعنی پایه‌های کشتار در دنیا یعنی پایه‌های ظلم به مردم دنیا این است لذا اقامت در آمریکا هم مشکل دارد و آدم متدین بایستی زیر سؤال برود چه برسد که کسی برود در حکومت یعنی در یک حکومت ظالم حالا ممکن است که یک کسی هم گریه کند حالا یا به عنوان ریا یا حقه‌بازی یا اینکه حتی ممکن است در یک لحظه‌ای یاد یک چیزی بیفتد و گریه کند اینکه دلیل نمی‌شود و ما که نباید به این سادگی‌ها ساده‌اندیشی کنیم و تمام اینها را باید حمل بر حقه‌بازی بکنیم مگر اینکه یک روزی عکس آن ثابت شود.

 

 

در مورد توافق هسته‌ای فضایی در کشور ساخته شد که تمام مشکلات ما گردن تحریم است و اگر توافق شود مشکل کشور حل می‌شود ولی الآن مکرراً بعد از توافق هسته‌ای می‌گویند که مشکل، تحریم نبوده و چیز دیگری بوده و همه مشکلات اقتصادی با این برداشتن تحریم حل نمی‌شود، ارزیابی شما چیست؟  آیا واقعیت مشکلات از تحریم بوده یا خیر و اگر مشکل تحریم بوده اگر تحریم‌ها برداشته شود آیا مشکلات ما حل می‌شود؟

علیرضا مرندی: به نظر من مشکل اعتقادات اسلامی نظام جمهوری اسلامی و مردم است یعنی ما چون یک کشوری هستیم که ادعای اسلام داشته و به آن عمل می‌کنیم این مسائل برای ما قابل قبول نیست؛ اگر ما هم مثل برخی حکومت های به ظاهر اسلامی می گفتیم که کشور اسلامی هستیم ولی تسلیم استکبار بودیم آنان با ما خیلی کاری نداشتند. در حالی که اعتقادات اسلامی ما به ما حکم می کند که در مقابل این ظالمان بایستیم و ذره ای کوتاه نیاییم.

 هر چه ما در مقابل آمریکا کوتاه بیاییم آنها به نحو دیگری می‌خواهند که از ما امتیاز بیشتری بگیرند، آنها یک در باغ سبزی به ما نشان می‌دهند و وقتی که امتیاز را گرفتند دیگر از عمل به در باغ سبز خبری نخواهد بود؛ بعد هم لازم نیست که بگوید من به تعهد عمل نمی‌کنم باز یک جور دیگر فشار دیگری می‌آورد بنابراین ما هر امتیازی به آمریکا بدهیم مطمئن باشید که فردا پا عقب نمی‌گذارد  بلکه اگر یک مانعی را از سر راه برداریم مانعی دیگر بر سر راهمان خواهد گذاشت؛ وقتی جنگ تمام شد حصر اقتصادی و بعد از حصر اقتصادی مشکل تروریسم و ...برسر راه ما گذاشتند. بالاخره همه بلندگوهای دنیا دستش هست و یک مشت کشورهای سرسپرده هم دنبالش هستند و اروپا هم از ترس منافع اقتصادی خودشان کنارش هستند حتی کشورهایی که الآن ظاهرا مقابلش هستند اگر یک روزی لازم باشد با آمریکا معامله خواهند کرد.  بنابراین باید توجه شود که  آدم اگر برای خدا کار نکند با شیطان است ما که دو قطب بیشتر نداریم بنابراین  تمام وجودمان را باید بگذاریم در راه خدا و در تضاد با شیطان.

 

** در مقابل آمریکا باید منتظر باشیم تا از همان جایی که گمان می‌کنیم برای ما امن شده، تیر بخوریم

 اینکه آنها مطالباتشان را قبل از توافق هسته ای افزایش دادند نشاندهنده چیست؟

علیرضا مرندی: آنها همه کلک‌ها را خواهند زد و شما اطمینان داشته باشید که اگر بتوانند نمی‌گذارند آب از گلوی ما پایین برود؛ یعنی اصل این است؛ حالا شما زورت را می‌زنی، ما که نمی‌توانیم بگوییم که چون اینطور هستند ما هیچ اقدامی نکنیم ما باید وارد صحنه شویم و به آنها و به دنیا باید نشان بدهیم که ما حسن نیت داریم و آنها حسن نیت ندارند. از همان جایی که به نظر می‌رسد که برای ما امن شده باید منتظر باشیم تا یک تیری بزنند یعنی هیچ جا امن نیست و تعجب نکنید که همین جا هم دوباره فردا یک بمبی از یک جایی به مراکز هسته‌ای ما اصابت کند و آنها بگویند اصلاً ما نمی‌دانستیم البته این را بر فرض مثال می‌گویم یعنی اینکه ما اصلا نباید در مقابل استکبار احساس امنیت داشته باشیم و این خصلت آنها است و اگر در دنیا جایی واقعاً جا بیفتد که جمهوری اسلامی ایران بر آمریکا غالب شد و توانست این کار را بکند که دیگر ابهت آمریکا ریخته می‌شود درحالیکه نباید بگذارد ابهتش ریخته شود و برای این کار هر آنچه می‌تواند با ما دشمنی می‌کند چون ما برای آنها دشمنانی اعتقادی هستیم مگر اینکه اعتقادات مذهبی ما نسبت به استکبار و شیطان بودن آمریکا ضعیف شود.

بنابراین با این علم که اینها واقعاً شیطان هستند و این حکومت، حکومت استکباری است  تمام تلاش ما باید در کوبیدن آمریکا و نجات مستضعفین  اعم از خودمان و دیگران باشد، اگر هم الگوی بدی شویم همه امیدها ناامید می‌شود.

هرگز به آمریکا نمی‌شود اعتماد کرد ولی باید با آن با هوشیاری زیاد کار کرد؛ همانطور که صدام پس از امضاء قرارداد صلح از طریق منافقین بازهم به ما حمله کرد اینها هم همین هستند و با شگردهای متفاوت ضربه می زنند پس هرگز نمی‌شود به آمریکا اعتماد کرد .

 

 شما نماینده مجلس شورای اسلامی هستید به عنوان یک نماینده تحلیلتان از وضعیت کنونی کشور در مسائل اقتصادی چیست؟

علیرضا مرندی: خیلی از اقتصاد سر رشته ندارم، البته معتقدم رفع بسیاری از این ها بستگی به این دارد که چقدر از خداوند کمک بگیریم از سوی دیگر به این امر که ما چقدر با خودمان صادق باشیم نیز بستگی داره یعنی اصلاً فکر نکنیم که آیا من فردا دیگر سر این صندلی هستم یا نیستم، یا مثلا اگر این را به مردم بگویم فردا دیگر به من رأی نمی‌دهند و اگر آن را بگویم رأی می‌دهند، پس اگر اول با خودمان و بعد با مردم صادق بودیم می توانیم تفهیم کنیم که چطور زندگی کنیم که بهتر مقاومت کنیم. بیشتر اقتصاد مقاومتی به اینکه مردم و دولت چگونه زندگی کنند مربوط می شود، وقتی صحبت از برجام شد همه به سمت عایدات حاصل از آن هجوم آوردند اما مسئولین اجرایی باید به ما یاد بدهند که چگونه زندگی کنیم که بتوانیم مقاومت کنیم و چکار کنیم که مردم به صورت عادلانه از این امکانات استفاده کنند؛ شاید هیچ چیزی به اندازه تبعیض مردم را اذیت نمی‌کند آن هم وقتی در شرایط کنونی عده‌ای در حال پولدارتر شدن هستند مثلاً یک راننده رئیس بانک مرکزی یا یک شخص دیگری فردا می‌شود یک سرمایه‌دار آنچنانی که همه‌ سرمایه اش را با رانت و اختلاس به دست آورده است بنابراین ما باید بتوانیم جلوی این فساد را بگیریم.

اگر یک یک ما به زندگی سطح پایین‌تری قانع باشیم و خود مسئولین نیز مانند اوایل انقلاب تجملگرایی را ضد ارزش تلقی می کردند و این روند به سطح پائین جامعه می رسید و با رانت‌خواری و فاصله طبقاتی مبارزه می شد آنوقت مبالغ خیلی کمتری برایمان آثار خیلی شگفت‌تری به بار می آورد در حالی که الان ممکن است چند میلیارد یا تریلیون دلار بیاید و نصیب مشتری های خارجی و دزدها شود و هنوز نگاهش نکردیم برده شود. مردم باید آثار عدالت و رفع تبعیض را ببینند ولی اگر کاری اساسی برای رفع تبعیض نکنیم هر آنچه به اقتصاد ما واریز شود نصیب مرفهین و آنهایی که دستشان می‌رسد خواهد شد و  مردم از عدالتی که شعار اصلی ما است بی نصیب خواهند ماند.

 

 ارزیابی شما در مورد نامه‌ای که مقام معظم رهبری در مورد برجام داشتند چیست؟

علیرضا مرندی: مقام معظم رهبری واقعاً در مورد این مذاکرات خیلی مسئولیت به عهده گرفتند یعنی ایشان آمدندگفتند مذاکره بکنید اما در عین حال این مذاکرات را در چارچوبی انجام بدهید که این تصمیم خیلی عظیمی بود . مردم چون مقام معظم رهبری را قبول دارند هر چیزی که ایشان می‌گویند را گوش می‌دهند و خدا هم به ایشان کمک می‌کنند که درست فکر کنند بعد هم گذاشتند به عهده خود کشور، دولت و مجلس که تصمیم بگیرند که ما چطور مذاکرات را پیش ببریم و بابت هدایتشان هر وقت از ایشان کمکی خواسته شد ایشان هدایت کردند ولی طبیعی است که ایشان پشت میز (مذاکرات) ننشستند و آنجا ( در روند مذاکرات) نیستند تا ببینند چه اتفاقی می‌افتد. مذاکره کنندگان هم کار سختی انجام دادند چرا که آنها با ۶ کشوری که به زبان مسلط‌تر از ما هستند و در مسائل حقوقی افعی‌های عدیده‌ای دارند مذاکره کرده اند بنابراین اگر لطف خدا و ایمان بچه های ما نبود همین هم به دست نمی آمد. بالاخره در هر مذاکره و معامله طبیعی است که ما نمی‌توانیم هر چه می خواهیم بگیریم و آنها بگویند چشم و عقب بروند، در واقع آنها یک چیزی به ما می‌دهند که در مقابلش یک چیزی از ما بگیرند یعنی ما با قبول این مسئله جلو رفتیم منتهی تمام تلاش تیم مذاکره کننده باید این بوده باشد تا حتی المقدور به اصول مورد تاکید آقا خدشه وارد نشود. نمی توانم بگویم به برجام تسلط کامل دارم اما به نظر می رسد در برخی جاها می‌شد بهتر از این عمل کرد ولی حالا نشده و نتیجه‌اش همین شده که الان در مجلس، شورای عالی امنیت ملی و بالاتر از همه مقام معظم رهبری نگرانی ایجاد شده که اگر اینجا اینطور شود آنجا چه اتفاقی می‌افتد. مقام معظم رهبری گذاشتند که ما این بحثمان را بکنیم و شورای عالی امنیت ملی کار خود را بکند و بعد در بررسی نهایی خودشان دیدند که هنوز به روزنه‌هایی مشکوک هستند و حق هم دارند چون اصلاً نمی‌شود به اینها اعتماد کرد من معتقدم حتی اگر فرمایشات مقام معظم رهبری را هم اعمال بکنیم باز هم نمی‌شود به آنها اعتماد کرد برای اینکه این تنها مشکل ما نیست آنها دشمن ما هستند و راههایی هست که وارد می‌شوند.

** در سال ۸۸ با تجمعاتشان میخواستند از قدرت رهبری کم کنند

نسبت به انجام هر کاری از سوی آنها باید مشکوک باشیم چرا که ممکن است حتی برای مان جاسوس بفرستند پس باید نسبت به حرکات آنها حساس باشیم؛ در عین حال نباید دوستان مذاکره کننده خودمان را زیر سوال ببریم یا طرف مقابل نسبت به انتقادهای صورت گرفته گارد بگیرد و نباید مبادرت به برچسب زنی کند تا به این وسیله منتقدین خودش را از راه به در کند.

در مورد تاکیدات مقام معظم رهبری و هشدارهایشان در خصوص اجرای برجام باید گفت که ایشان نسبت به راه های نفوذ از منافذی که به نظرشان می رسید دستوراتی لازم الاجرا داده اند پس اگر ما ادعای ولایتمداری داریم حرف ایشان برای ما نهایی است و هیچ کاری بدون رعایت این اصول نه گانه نباید انجام شود، در این خصوص عده‌ای هم باید به عنوان ناظر حضور داشته باشند تا غیر از اصول مورد اشاره عملکردی صورت نگیرد، البته این مسئله (برجام) نباید به لشکرکشی مقابل یکدیگر و جریانی مشابه فتنه ۸۸ ختم شود.

قبل از فتنه، کشور ما شرایط آرامی داشت و در واقع مردم با درصد فوق العاده ای به کاندیداهای منتخب خود رای دادند البته حدود ۱۰ میلیون نفر هم به کاندیدای رقیب رای دادند که این خود حاکی از آزادی کامل در رای است.

من فتنه ۸۸ را برنامه ای از قبل طراحی شده می دانم در حالی که برخی ها مخالف این حرف هستند، در مقابل این افراد باید بگویم که مصاحبه آقای موسوی با مجله تایمز آمریکا قبل از روز انتخابات انجام شده و همزمان با روز رای گیری در اینترنت وباجه های فروش رسما در اختیار خوانندگان قرار گرفته بود. اگر خوشبینانه هم فکرکنیم این مصاحبه حداقل یک هفته قبل از انتشار انجام شده بود و در قسمتی از آن آمده بود که ما می‌خواهیم قدرت رهبری را تقسیم  و کم کنیم حال این تفکر چقدر با ولایتمداری جور در می آید؟

 اینکه در آن مصاحبه گفته شده بود با استفاده از قدرت های تجمعات شده در خیابان به دنبال تقسیم قدرت رهبری بوده اند، حاکی از نقشه از پیش تعیین شده بوده است. در مورد  برجام هم آدم‌هایی  از قبل نقشه‌هایی در ذهنشان است و به دنبال سوء استفاده از فرصت هایی از این قبیل هستند.

یک عده‌ای در هر کشوری هستندکه به خاطر منفعت شخصی خودشان یا مثلا عدم موافقت با نظام پتانسیل مخالفت و به خیابان ریختن را دارند و عده ای با سوء استفاده از شرایط به دنبال ایجاد تنش هستند، کما اینکه در جریان فتنه ۸۸ ما شاهد آن بودیم که آمریکا و دنیا (در مذاکرات هسته ای) داشت با ما کنار می‌آمد اما وقتی یک دفعه دیدند که در داخل چه اتفاقی افتاده  نه تنها حق هسته‌ای ما را نپذیرفتند بلکه به ما ضرر هم زدند و کلی در دنیا بر علیه ما تبلیغ کردند این است که بایستی علاوه بر اختلافات ذهنی و سلیقه ‌ای تلاش کنیم تا برجام را تبدیل به یک اختلاف واقعی نکنیم؛ نباید در این مورد به کسی برچسبی زده شود و انتقادات ما باید سازنده باشد و در واقع باید هوشیار باشیم تا از این قضیه برای دو قطبی کردن جامعه بهره نبرند آن هم در آستانه انتخابات مجلس و خبرگان که عده ای به دنبال نقشه کشی و زمینه چینی هستند نباید زمینه دو دستگی فراهم شود.

 

 

** قبل از فتنه ۸۸ در حال رسیدن به توافق در مساله هسته ای بودیم اما فتنه مانع آن شد

گروه‌هایی که بعضاً در فتنه ۸۸ نقش‌هایی داشتند مکرراً  به دنبال ملتهب کردن فضای جامعه از چند ماه قبل برآمده اند حتی برای رسیدن به هدف شان شورای نگهبان را هم تحت فشار قرار می دهند؛ تحلیل شما از هدف این ها چیست و جایگاه شورای نگهبان را در این میان چگونه ارزیابی می کنید؟

علیرضا مرندی: بالاخره در هر جامعه‌ای آدم‌هایی از این قبیل هستند و اینها همان کسانی هستند که از خلوص و ایمان قوی برخوردار نیستند و حتی ممکن است از یک جائی به بعد از مسیر ایمان و راه راست خارج شوند و حتی عده‌ای هم ممکن است در آینده به کلی گمراه شوند باید توجه داشت که روی خوش نشان دادن به این افراد زمینه خنجر زدن آنها به جامعه را فراهم می کند.

باید جامعه را نسبت به خطرات ناشی از حضور چنین افرادی آگاه نمائیم و با تغذیه فکری مرتب به جامعه از به ثمر رسیدن نقشه های التهاب برانگیز آنها و ایجاد دودستگی در جامعه جلوگیری کنیم.

نباید بگذاریم که حرف های درشت و گزافه زده شود، باید توجه داشت رهبری بیش از دیگران متوجه چنین مسائلی در جامعه هستند ولی هرگز مسائلی را که ذهن مردم را خراب کند مطرح نمی کنند.

تلاش تمام مسئولین باید در راستای حفظ اصل نظام جمهوری اسلامی باشد؛ طبیعتا افرادی که مطالب ناحقی را در جامعه مطرح می کنند اصل ولایتمداری شان لنگ می زند و حتی برخی حتی ضد ولایت هستند و نمی خواهند که این ضدولایت بودن شان را در جامعه نشان دهند  چون اگر نشان بدهند ممکن است هواخواهی نداشته باشند لذا از دریچه‌های فریب وارد می‌شوند و خودشان را دلسوز نشان می‌دهند و از طریق ارائه ایده  و نه مبارزه با ولایت فقیه وارد می‌شوند.  ما باید مواظب باشیم که اینها دور نگیرند و نتوانند مردم را فریب بدهند و نباید در جایی انتخاب شوند لذا هم مردم باید هوشیار شوند و هم ما باید برای هوشیار کردن مردم تلاش بکنیم. طبیعی است که شورای محترم نگهبان هم مطلبقا اجازه و امکان ورود چنین افرادی را به برنامه های انتخاباتی مجلس خبرگان و شورای اسلامی را ندهد.

 

** رد پای برخی زندانیان امنیتی را در سفرهای اخیر اساتید ایرانی به آمریکا می بینم

 با توجه به تذکر جدی رهبری در خصوص افول رشد علمی در کشور اولاً این رشد علمی چقدر حیاتی است و ارزیابی‌تان از کاهش دو پله ای رشد علمی کشور چیست و چرا حضرت آقا اینقدر در این خصوص احساس نگرانی می کنند؟

علیرضا مرندی: بالاخره اگر ما بخواهیم در دنیا توفیقی داشته باشیم باید برخی تجهیزات را داشته باشیم؛ تجهیزات و امکانات هسته ای ما در درجه اول از همه مهمتر است و تجهیزات دفاعی‌مان هم خیلی مهم است .

در واقع دنیا هم از اینکه ما در اوج حصر اقتصادی در عرصه صلح آمیز هسته‌ای رشدی اینچنینی کرده ایم هیجان زده شده است و خوشبختانه ما در نانو هم به خوبی پیش رفته ایم ، رشد علمی کشور ما در جهان برای کشورهای منطقه و غیره الگو است، ایستادگی سیاسی ما در مقابل استکبار و آمریکا همه اینها برای آنها الگو است اگر ما بخواهیم در این دنیا پیش برویم اصل پیشرفت ما بر مسائل علمی استوار است .

آمریکا با تکیه بر توان و قدرت علمی خود و ارسال ماهواره به فضا قدرت نمایی می کند که این قدرت نمایی اش برگرفته از پیشرفت علمی است، در واقع آمریکا با تکیه بر پیشرفتهای علمی اش هم تکنولوژی خود را به دنیا صادر کرده و نفع اقتصادی برده و هم شدت بیشتری پیدا می کند و هم از این ابزار به منظور اهداف جاسوسی اش سوء استفاده کرده است. پس اگر ما بخواهیم هم شهرت و هم رشد اقتصادی به دست بیاوریم باید به ارتقای سطح  علمی خود بیاندیشیم. خوشبختانه امروزه میزان تحصیلکرده های ما  افزایش قابل توجهی داشته که این آدم‌های تحصیلکرده یک وزنه عظیمی برای ارتقای کیفیت آموزشی کشور در آینده خواهند بود.

 ارتقای سطح آموزشی یکی از ضرورتهای اولویت دار امروز به شمار می رود، متاسفانه امروز میزان مقالات علمی کشور افول پیدا کرده و نگرانی از قرار گرفتن ایران در رده های پایین تر در رشد علمی هستیم پس باید تلاش ویژه ای برای عبور از این روند افولی داشته باشیم. باید برای حفظ پیشرفت علمی کشور و ادامه روند پیشرفتهای گذشته خود همت بالایی داشته باشیم .

کلید آینده کشور در دست تحصیلکرده‌های ما می‌باشد به خصوص اینکه الآن مهاجرت از کشور ما متأسفانه کم نیست و زیاد است، به خصوص مهاجرت مغزهای کشور ما به آمریکا، اروپا و کانادا این کشورها به دنبال بهترین های کشور ما هستند بنابراین ما هم بایستی نیازهای نخبه ها را در داخل تأمین کنیم تا از کشور مهاجرت نکنند .

باید تلاش کنیم تا ما هم به سطحی از شهرت علمی در دنیا دست یابیم که از اقصی نقاط دنیا جذب دانشجو داشته باشیم .

در حال حاضر آمریکا و کانادا دارند از مغزهای ما استفاده می‌کنند، اگر آمریکا پیشرفتی دارد این امر در خیلی از امور مرهون دانش و دانشمندان ایرانی است، بنابراین اگر ما دانشگاه‌هایمان را تقویت کنیم می‌توانیم هم در داخل و هم  خارج مغزهای بیشتری تربیت کنیم ولی فقط یک نکته هست و آن این است که من به شدت نگران اینکه دانشگاه های ما محل تامین نیروی داخلی نباشد، هستم بنابراین نباید دانشگاه ما محل نفوذ باشد.

نباید بگذاریم دشمن از منفذ دانشگاه به ما ضربه وارد کند، شخصا رد پای ایرانیانی که در زندان های امنیتی ما بودند را در سفرهای برخی اساتید ایرانی به آمریکا دیده ام، در واقع آمریکایی ها برخی از زندانیان امنیتی سابق ما را در دانشگاه های خود برای برقراری ارتباط با ایرانیان داخل کشور جای داده است، از این رو ما باید بیشتر مراقب باشیم.

 اساتید دانشگاهی تشنه علم هستند و آنها پیچیدگی سیاسی که سیاسیون دارند را ندارند و همه چیز را در قافیه علم می‌بینند، به همین خاطر خیلی زود لبخند وگریه و تعریف و تمجید رویشان اثر می‌گذارد و آن را باور می‌کنند، بنابراین باید توجه بیشتری نسبت به مراودات برنامه ریزی شده برای این طیف صورت گیرد و این یکی از وظایف وزرای ما است.

به شدت من نگران این مسئله هستم و این آدم‌ها اسم‌هایشان هست و مقاله‌هایی در مورد آنان هست و ظاهراً در روزنامه کیهان به این مسئله اشاره شد و البته مطلب جدی گرفته نشد. نه اینکه آن رؤسای دانشگاه زیر سؤال باشند ولی باور کنید که پشت این مسئله خیرخواهی نیست بلکه دام است.

نگرانی در قبال دانشگاه ها به این معنا نیست که منافذ دیگر جای نگرانی ندارد، حتی در حوزه هم نگرانی نفوذ وجود دارد مثلا ممکن است طلبه ای را به خارج بفرستند و بعد از برگشتنش منشائی برای نفوذ و فساد شود .

 

 

** بین المللی کردن دانشگاه ها امری به شدت نگران کننده است

* «نسیم»: از این طرف هم با حضور جریانات سیاسی در دانشگاه این قضیه تقویت  می شود یعنی به قول رهبری باشگاه سیاسی شدن دانشگاه اتفاقاتی که سال‌های گذشته ایجاد شده است.

علیرضا مرندی: بعضی از اشخاصی که اعتقاداتشان به ولایت امر سست باشد حضورشان در دانشگاه‌ها از همه جا خطرناک‌تر است، بنابراین ما باید در انتخاب رؤسای دانشگاه‌ها و معاونین آنها و سایر مسئولین خیلی دقت کنیم و دائماً هم موعظه‌شان کنیم ممکن است همین ها هم یک زمانی اشتباه کنند و الزاماً هم برای انحراف کشیدن نیست ساده‌اندیشی است
؛ اینها همان افعی‌هایی هستند که از طرق مختلف دارند وارد می‌شوند چون از طریق جنگ نمی‌توانند از این طریق آمده‌اند و قطعا  خطر آن از جنگ  بیشتر است چون کسی نمی‌تواند در مقابلش دفاع کند، اگر  خدای ناکرده یک روزی در دانشگاه ما رخنه ایجاد شود شاید نشود با آن مقابله کرد و ما همین الآن هم باید به همه این ارتباطات خارجی که می‌خواهیم برقرار کنیم بدبینانه نگاه کنیم.

بین المللی کردن دانشگاه ها امری به شدت نگران کننده است، چرا که پشت این بین المللی شدن ممکن است فاجعه برانگیز باشد؛ آن هم وقتی مسئولین مطرح می کنند که بهتر است تحصیلات اساتید این دانشگاه ها خارجی باشند هزینه آن توسط اسپانسر های خارجی تامین شود دانشجویان با خارج مرتبا در تماس باشند . وقتی مصوبه آن را  با عنوان "آمایش آموزش عالی در عرصه سلامت" دیدم به شدت نگران شدم در موردش مکاتباتی با شورای عالی انقلاب فرهنگی انجام دادم و با آقای دکتر مخبر هم تلفنی صحبت و مکاتبه کردم و با معاون آموزشی وزارتخانه مربوطه هم صحبت کردم، حتی با چهار نفر از رؤسای کمیسیون‌ها از جمله رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس، رئیس کمیسیون آموزش عالی مجلس و چند نفر دیگر هم صحبت کردم که همه گفتند این مطلب آمد و ما نفهمیدیم چی بود و تصویب شد . و متاسفانه در راه اصلاح آن اقدامی صورت نگرفت. 

 

 

رجانیوز


برچست ها :
تعداد بازدید : 3
     
print

چرل از منظر قرآن و روایات، ولایت فقیه نباید شورایی شود؟/مطالب کمتر گفته شده در باب ولایت فقیه

نظرات 0

چرا ولایت فقیه نباید شورایی شود؟


قانون اساسی در زمان امام و به امر ایشان مراحل نهانی بازنگری و اصلاح را آغاز کرد، شروط و قیود رهبری در قانون اساسی از مهمترین مسائلی بود که با توجه به شرایط بحرانی کشور در آن دوره با اصلاحاتی همراه بود.

شورایی بودن رهبری مانند شرط مرجعیت از دیگر قیود رهبری به شمار می رفت که در بازنگری قانون اساسی سال ۶۸ حذف گردید. نظر فقهی امام خمینی در حذف شرط شورایی بودن رهبری موثر بود ولی ادله موافقین شورایی بودن نتوانست بر حجت های مطرح شده مخالفین در شورا فائق بیاید که در نهایت منجر به حذف تمام و کمال این شرط از شروط قانونی مقام رهبری در قانون اساسی شد.

«ولایت شورایی» در مقابل ولایت فردی

«ولایت شورایی» در مقابل ولایت فردی است. در اکثر نظریه‌های دولت ‌در فقه شیعه یک فرد ــ و غالباً فقیه ــ در رأس هرم قدرت سیاسی قرار می‌گیرد اما به جای یک فقیه، شورایی از مراجع تقلید ولایت امر و تصدی امور امت را به عهده می‌گیرند. در بعضی از کتب فقهی، رهبری شورایی، به عنوان تنها شکل حکومت اسلامی در عصر غیبت معرفی شده است.[۱] در دیدگاه اهل سنت، تنها در یک مورد، شورایی تشکیل شد که آن هم برای تعیین رهبر و زعیم مملکت اسلامی بود و نه برای اداره و تدبیر امور. البته در «ولایت قضا» برخی از متون فقهی شیعه، به «داوری شورایی» اشاره کرده‌اند.[۲]

در این نظریه می‌توان از شش رکن سراغ گرفت. نیمی از ارکان در تقریرهای مختلف این نظریه مشترک است و نیمی دیگر به طرق مختلف تقریر شده است. این ارکان شش‌گانه عبارت است از: نحوه حکومت (ولایت)؛ شرایط حکّام (فقاهت و مرجعیت)؛ قلمرو اختیارات حکومت (عامه)؛ نحوه به قدرت رسیدن (انتصاب از سوی شارع)؛ چگونگی رأس هرم قدرت از حیث انفراد و تعدد (شورایی)؛ تخییر یا ترتّب یا تعیین شیوه شورایی.

1-ولایت: مراد از ولایت شرعی[۳] تصدی، تصرف و قیام به شئون افرادی است که در امری از امور یا همه امور فاقد صلاحیت شناخته می‌شوند. مردم به عنوان مولی‌ علیهم در تمامی شئون کلان سیاسی و امور عمومی و مسائل اجتماعی مرتبط با حکومت به ویژه در ترسیم خطوط کلی آن ناتوان از تصدی و فاقد اهلیت در تدبیر امور هستند. در زمان غیبت امام زمان «عج» ولایت جامعه بشری از سوی شارع مقدس مستقیماً و بلا واسطه مردم به فقیهان عادل تفویض شده است. جامعه بشری بدون ولایت الهی به صلاح نمی‌رسد.

2-محدوده ولایت: محدوده ولایت اولاً فراتر از امور حسبیه است، ثانیاً در نظر تعدادی از فقها فروتر از اختیارات مطلقه پیامبر و امام و در نظر غاطبه فقها مانند پیامبر و امام است، ثالثاً در نظر بسیاری از فقیهان علاوه بر حدود عمومی و اجتماعی فقیه می‌تواند برای اداره جامعه وارد امور شخصیه نیز بشود البته مقید به مصلحت جامعه اسلامی که مرجع تشخیص آن شورای مراجع است.[۴]

۳ - نحوه به قدرت رسیدن حکام: اگر چه در بعضی تقریرهای ابتدایی این نظریه از «انتخاب» چند نفر از بین ‌مراجع متعدّد تقلید سخن رفته است و بر این اساس می‌توان این نظریه را در زمره نظریه‌های مشروعیت الهی مردمی قلمداد کرد، اما در تقریرهای بعدی که نظر نهایی قائلین به این نظریه محسوب می‌شود مسئله انتخاب کاملاً مردود شده و ولایت شورایی بر «مبنای انتصاب» استوار شده است.



ولایت شورای مراجع یعنی اینکه جهان اسلام یا حداقل جهان تشیع توسط همه فقیهان جامع‌الشرایطی که با اقبال مردمی مرجع شده‌اند به شکل شورایی اداره می‌شود.[۵] البته بدیهی است که از نظر شرعی در محدوده‌ای مانند حدود عمومی و اجتماعی در صورتی که تصدی امر به عهده فقیهی باشد هم از نظر شرعی و هم عقلی حضور دیگر فقها جایز نیست.

4-ولایت شورایی: آیا همه مراجع تقلید عضو شورای مراجع هستند، یا این شورا از سه یا پنج نفر از مراجع تشکیل می‌شود؟ شورا چگونه تصمیم‌گیری می‌کند؟

در پاسخ به سؤال اول دو گونه پاسخ داده شده است:

پاسخ اول: جمع محدودی از مراجع (سه یا پنج نفر مثلاً) از بین مراجع متعدد تقلید تعیین می‌شوند.

پاسخ دوم: هر فقیهی که به مقام مرجعیت رسید، خودبه‌خود عضو شورای مراجع است، لذا همه مراجع تقلید بدون استثنا به عنوان عضو شورای رهبری، ولایت امت را به عهده‌دارند.[۶]

با توجه به اینکه حکومت اسلامی حکومت بر همه مسلمانان اعم از شیعه و سنی است دو شورا، شورایی از مراجع تقلید شیعه و شورایی از عالمان اهل سنت امور خاص شیعیان و اهل سنت را جداگانه حل و فصل می‌نمایند و امور مشترک شیعه و اهل سنت را شورایی متشکل از این دو شورا با رعایت اکثریت هر دو تدبیر می‌نمایند.[۷]

مردم در امور غیرعمومی از مراجع خود تقلید می‌کنند و در امور عمومی تنها از رأی شورای مراجع تبعیت می‌نمایند.[۸]

5- تخییر، ترتیب و تعیین شیوه شورایی: ولایت شورای مراجع تقلید از حیث تخییر، تعیین و ترتب، سه گونه مختلف تقریر شده است:

اول تخییر: مردم بدون واسطه یا باواسطه بین ولایت انتخابی مرجع و ولایت شورای مراجع تقلید مخیر هستند.‌[۹]

دوم ترتیب: در صورتی که فردی شاخص بین مراجع یافت نشود و خبرگان صاحب‌نظر فرد واحدی را بین مراجع صاحب صلاحیت تشخیص ندهند، و چند مرجع در عرض هم صاحب صلاحیت تشخیص داده شوند، آن چند مرجع به عنوان اعضای شورای رهبری به مردم معرفی ‌می‌شوند (تقریر قانون اساسی، مصوب ۱۳۵۸)[۱۰]. بیان دوم، در صورتی که مراجع تقلید و حوزه‌های علمیه بر فرد واحدی توافق نکردند، همه مراجع تقلید اعضای شورای مراجع خواهند بود و ولایت خواهند داشت.[۱۱]

سوم: تعیین: در هر صورت (اعم از افضلیت یکی و عدم آن، توافق بر یکی و عدم آن) از آنجا که غالباً بیش از یک مرجع تقلید یافت می‌شود، همه آن‌ها به عنوان اعضای شورای مراجع تقلید ولایت دارند.[۱۲]

ولایت شورایی پس از تصویب در قانون اساسی ۵۸از سوی بعضی طراحان آن مورد مناقشه قرار گرفت[۱۳]و بالأخره در بازنگری سال ۶۸ به طور کلی از قانون اساسی جمهوری اسلامی حذف شد.[۱۴]



تاریخچه نظریه شورایی بودن رهبری در قانون اساسی

قانون اساسی مصوب ۱۳۵۸در خصوص رهبری دو حالت را پیش‌بینی کرده بود: ۱ـ رهبری فرد واحد و ۲ـ رهبری شورایی. اصل پنجم مقرر می‌داشت: «در زمان غیبت حضرت ولی‌عصر، عجل‌الله تعالی فرجه، در جمهوری اسلامی ایران، ولایت امر و امامت امت برعهده‌ی فقیه عادل و با تقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است که اکثریت مردم او را به رهبری شناخته و پذیرفته باشند و در صورتی که هیچ فقیهی دارای چنین اکثریتی نباشد، رهبر یا شورای رهبری، مرکب از فقهای واجد شرایط بالا، طبق اصل یک صد و هفتم عهده‌دار آن می‌گردد.»

اصل یک صد و هفتم قانون اساسی نیز که چگونگی و روند انتخاب رهبر توسط مجلس خبرگان رهبری را بیان داشته در پایان چنین مقرر می‌دارد: …هرگاه یک مرجع را دارای برجستگی خاص برای رهبری بیابند، او را به عنوان رهبر به مردم معرفی می‌نمایند، وگرنه سه یا پنج مرجع واجد شرایط رهبری را به عنوان اعضای شورای رهبری تعیین و به مردم معرفی می‌کنند.»

عبارات دو اصل مزبور در انتخاب رهبر، اولویت را به انتخاب فرد واحد داده است و تنها در صورتی که فردی واحد در معرض گزینش و انتخاب مجلس خبرگان قرار نگرفت، سه یا پنج نفر از مراجع واجد شرایط به عنوان شورای رهبری، وظایف و صلاحیت‌های رهبری را عهده‌دار می‌گردند. در فاصله تصویب قانون اساسی تا زمان بازنگری آن در سال ۱۳۶۸مجالس برای طرح اصول مزبور و تشکیل شورای رهبری پیش نیامد و بعد از رحلت حضرت امام (ره) نیز همان حالت نخست یعنی انتخاب فرد واحد صورت گرفت.

جالب این جاست که گزینه شورای رهبری در متن پیشین قانون اساسی، پس از ذکر شرایط رهبر، بدین صورت مطرح شده بود: «در صورتی که هیچ فقیهی دارای چنین اکثریتی نباشد رهبر یا شورای رهبری مرکب از فقهای واجد شرایط بالا طبق اصل یکصد و هفتم عهده دار آن می‌گردد.» به خوبی پیداست که حتی در متن سابق، اولویت با انتخاب یک فرد بوده و تنها برای رفع اشکال احتمالی در نبود مرجعی که اکثر شرایط را داشته باشد، شورای رهبری متشکل از سه یا پنج مرجع، مطرح شده است. گزینه‌های شورای رهبری مجلس خبرگان رهبری چهاردهم خرداد ۱۳۶۸ قبل از کنار گذاشته شدن آن چنین بود: « ترکیب اول: آیت‌الله خامنه‌ای، آیت‌الله مشکینی و آیت‌الله موسوی اردبیلی.

ترکیب دوم: آیت‌الله خامنه‌ای، آیت‌الله مشکینی، آیت‌الله موسوی اردبیلی، هاشمی رفسنجانی و سیداحمد خمینی.

ترکیب سوم: آیت‌الله خامنه‌ای، آیت‌الله مشکینی، آیت‌الله موسوی اردبیلی، آیت‌الله فاضل لنکرانی، آیت‌الله عبدالله جوادی آملی.»

در جریان بازنگری قانون اساسی در سال ۱۳۶۸از جمله تغییراتی که در قانون اساسی صورت پذیرفت، حذف شورای مزبور بود. اصول پنجم و ۱۰۷اصلاحی،[۱۵] در باب تعیین رهبری، تنها انتخاب فرد واحد را مورد توجه قراردادند. اصل ۱۰۷که نحوه مجلس خبرگان رهبری در باب تعیین رهبر را بیان داشته، مقرر نموده است: «…خبرگان رهبری درباره‌ی همه‌ی فقهای واجد شرایط مذکور در اصول پنجم و ۱۰۹، بررسی و مشورت می‌کنند، هرگاه یکی از آنان را اعلم به احکام و موضوعات فقهی یا مسائل سیاسی و اجتماعی یا دارای مقبولیّت عامه یا واجد برجستگی خاص در یکی از صفات مذکور در اصل ۱۰۹[۱۶] تشخیص دهند، او را به رهبری انتخاب می‌کنند و در غیر این صورت یکی از آنان را به عنوان رهبر انتخاب و معرفی می‌نمایند.»

اصل ۱۱۱که در سال ۱۳۶۸اصلاح شد، با هدف و کارکرد دیگری، شورای موقت رهبری را پایه‌ریزی کرد. بخشی از عبارت این اصل که شورای مزبور را پایه‌ریزی کرده به شرح زیر است: «…در صورت فوت یا کناره‌گیری یا عزل رهبر، خبرگان موظف‌اند در اسرع وقت، نسبت به تعیین و معرفی رهبر جدید اقدام نمایند. تا هنگام معرفی رهبر، شورایی مرکب از رئیس‌جمهور، رئیس قوه قضائیه و یکی از فقهای شورای نگهبان به انتخاب مجمع تشخیص مصلحت نظام، همه وظایف رهبری را به طور موقت به عهده می‌گیرد و چنانچه در این مدت، یکی از آنان به هر دلیل نتواند انجام وظیفه کند، فرد دیگری به انتخاب مجمع با حفظ اکثریت فقها در شورا، به جای وی منصوب می‌گردد…»

بنابراین شورای مزبور که عنوان موقت دارد، در مواردی تشکیل می‌شود که خلأ رهبری وجود داشته باشد و برای اینکه این خلأ به مدیریت عالیه کشور لطمه‌ای وارد نکند، شورای مزبور پیش‌بینی شده است. این شورا چنان‌که در اصل مذکور تصریح‌شده، تمام وظایف رهبری را بر عهده نمی‌گیرد.

هاشمی رفسنجانی با اشاره به مشروح مذاکرات مجلس خبرگان رهبری در سال ۶۸ برای تعیین ولی‌فقیه چنین می­گوید: «در همان موقع بحث بر سر این بود که ولایت‌فقیه بر عهده یک فرد باشد یا یک شورا. طبق اصول قانون اساسی برای ما مشکل بود که یک فرد را برای این امر مهم انتخاب کنیم یا یک شورا را، که رهنمودهای امام (ره) برای ما راهگشا شد. …در آن زمان ما حتی اعضای شورای رهبری را هم مشخص کردیم که بر اساس آن، آیت‌ الله مشکینی، مقام معظم رهبری و آیت‌ الله موسوی اردبیلی سه عضو این شورا بودند.

عده‌ ای طرفدار فرد بودند و عده‌ ای شورای رهبری را ترجیح می‌ دادند. در آن زمان مهمترین مخالفت با رهبری یک فرد را، خود مقام معظم رهبری داشتند. بنده نیز رهبری فرد را نقد کردم. …در نهایت در مجلس خبرگان رهبری رأی‌ گیری کردیم و بر این اساس، ۴۵ نفر به رهبری فرد و بیش از بیست نفر نیز به شورای رهبری رأی دادند. بنابراین قرار شد که یک فرد به عنوان ولی‌ فقیه انتخاب شود، عده‌ ای آیت‌ الله گلپایگانی و عده‌ ای آیت‌ الله خامنه‌ ای را مطرح کردند، اما در نهایت آیت‌ الله خامنه‌ ای با کسب دو سوم آراء رهبر انقلاب اسلامی شدند.» [۱۷]

دلایل اثبات نظریه شورایی بودن



نظریه شورایی بودن علی رغم آنکه در فقه و نص شیعه دارای پیشینه تاریخی و فقهی پر دامنهای نیست، ولی فقهای معاصر دلایل و استنباطهایی را جهت اثبات آن ایراد کردهاند که در این مجال به برخی از آنها اشاره می­گردد:

آیت‌الله محمدصادقی تهرانی درباره شورایی بودن رهبری چنین استدلال میکند: «ولایت رهبری تقلیدی و سیاسی در زمان غیبت در اختصاص شوری است و بس. آن هم چون صد درصد مصون از خطا نیست نه ولایت مطلقه است و نه اولویتی که رسول و ائمه بر مؤمنان داشته‌اند؛ بلکه ولایتی است اضطراری در زمان غیبت که احیاناً قابل عزل و نقض بوده. گرچه مادامی که دلیلی قاطع بر خطای شورای رهبری نباشد لازم الاطاعه است.»[۱۸]

دیدگاه اصلی آیت‌الله سید صادق شیرازی در زمینه ولایت‌فقیه، همان «شورای فقهای مراجع» هست. ایشان در این زمینه معتقدند: «اسلام براى جلوگیرى از ظلم، استبداد و خودکامگى شیوه حکومت وراثتى، سلطنتى و تک حزبى را کنار گذارده و مقدّرات اداره کشور اسلامى را نسبت به غیرمعصومین به صورت شورا، اکثریت آراء و تعدّدیت، در کف با کفایت شوراى فقهاى مراجع که تنها نهاد داراى مقام پیشوایى شرعى در اسلام بعد از امامان معصوم مى­باشد قرار داده است.»[۱۹]

ایشان احکام، موضوعات و عناوین ثانویه‌ای که حاکم شرع معمولاً در آن اظهارنظر می‌کند را به دو قسم تقسیم می‌کند که دسته اول ماهیت عمومی یا اجتماعی دارند و دسته دوم ماهیت شخصی که در مورد قسم اول، نظر حاکم شرع بر نظر مرجع تقلید مقدم است ولی در دسته دوم نظر مرجع تقلید کفایت می‌کند: «تشخیص احکام عامّه، موضوعات آن و عناوین ثانویه عامه و پیاده کردن آن در جامعه، متوقّف بر تأیید شوراى فقهاى مراجع تقلید مىباشد، و اگر آن حکم یا موضوع یا عنوان ثانوى شخصى باشد فتواى فقیه جامع الشرایط کافى است.»[۲۰]

حجت‌الاسلام و المسلمین سیدهادی خامنه‌ای درباره وجوه مختلف تحقق رهبری شورایی میگوید: «یک تصور این است که بگوییم اسلام این پنج نفر رهبر را که هر یک لیاقت رهبری و اداره را دارد، بر تمام آن منطقه اسلامی رهبر قرار داده…. این تصور قطعاً نیست برای اینکه اگر این جور باشد که «لوکان فیهما آلهه الا الله لفسدتا»[۲۱] …

دوم، تقسیم ولایت بشود بر حسب مکان. پنج رهبر این جوری داریم، ایران را به پنج منطقه تقسیم کنید هر منطقه را به یک آقایی بدهید رهبری کند.

سوم، تقسیم از نظر زمان باشد. چه اشکال دارد مثل ریاست‌جمهور که هر ۴ سال بگوییم آقایان ۵ نفر! هر یک از شما چهار سال عنوان رهبری برای جامعه پیدا کنید، این هم یک راه است.

چهارم، شورایی بودن ۵ نفر لایق رهبری داریم… جمع بین این ادله و بین «وشاور هم فی الامر»، «امرهم شوری بینهم» تقاضا می‌کند که این‌ها را جمع کنیم بگوییم بیایید شورایی بشوید. وجه خامسی هم در اینجا دارد و آن این است که بگوییم که یکی از میان این‌ها را آقایان خبرگان به رأی مخفی انتخاب کنند، در همین جا این گلدان‌ها را بیاورند و برای یکی از این ۵ نفر رأی مخفی اختیار کنند… «القرعه لکل امر مشکل مشتبه»…»[۲۲]

آیت‌الله علی مشکینی درباره مزیت جمع چند فقیه صاحب صفات رهبری به همدیگر میگوید: «گاهی اتفاق می‌افتد به این که واجدین شرایط (مثلاً سه نفر) هر یکی در یک صفتی یک برجستگی دارند، هر یکی در یک صفت خاصی، به طوری که باملاحظه این که در او یک صفت برجستگی و در این یکی و در آن دیگری، مع‌ذلک باهم تقریباً تساوی پیدا می‌کنند بعد خبرگان یک وقت به ذهنشان می‌آید که ما اینجا احد الافراد را انتخاب کنیم یک برجستگی را حفظ کرده‌ایم (البته فرض این است که همه واجد شرایط هستند) خوب است که در این جا شورایی قرار بدهیم که سه تا برجستگی را حفظ کنیم که به نفع جامعه باشد.[۲۳] »

آیت‌الله امامی کاشانی پیرامون مسئله شورایی بودن در اجلاسیه خبرگان بازنگری قانون اساسی می گوید: «کمسیون محترم رهبری خودشان گفته‌اند اگر رهبر فوت کند یا کناره‌گیری کند ۳ یا ۵ نفر از مجمع تشخیص مصلحت ولایت دارند. پس ولایت جمع را خود کمسیون قبول کرده است… آنچه به نظرم می‌رسد که شاید در ذهن بعضی از آقایان باشد که شورای رهبری خلاف است، یک چیزی در بحث قضا وجود دارد، آن که در بحث قضا وجود دارد به نظرم سرایتش داده‌اند به بحث ولایت… آقایان آمده‌اند ولایت عدول مؤمنین را با ولایت «اب» و «جد» مساوی دانسته‌اند عرضاً ولی ولایت فقها را گفته‌اند طولا است و طولا را به این بیان هم گفته‌اند. این بحث را آقایان در باب مزاحمت فقیه با فقیه دیگر مطرح کرده‌اند، که اگر فقیهی مثلاً رئیس قوه قضائیه را منصوب کرد آیا فقیه دیگر می‌تواند منصوب کند یا نه؟… و چون اختلال نظام لازم می‌آید لذا ولی‌فقیه سابق حکمش نافذ است و ولی‌فقیه لاحق حکمش نافذ نیست… اگر بحث بیعت را ما مطرح کردیم و گفتیم فعلیت ولایت ولی با بیعت است تحقق بیعت را هم در انتخاب خبرگان دانستیم. خوب چه مانعی دارد که خبرگان بیایند سه نفر را معین بکنند بگویند این سه نفر.»[۲۴]

در این بخش اهم دیگر استدلالات مبنی بر شورایی بودن رهبری و رد رهبری فردی به اختصار ذکر میگردد:

۱-شورا عبارت است از رأی‌گیری و آگاهی از همه نظریه‌ها برای نمایان شدن نظریه برتر، چنین امری از باب حکم واجب است زیرا خداوند می‌فرماید: “وَأَمْرُهُمْ شُورَی بَیْنَهُمْ” و چون (شورا) در بین صفات مؤمنان و در بین واجبات مانند وجوب نماز و وجوب ترک گناههان ذکر شده است، سیاقاً و اتصافاً دلالت بر وجوب دارد. خداوند می‌فرماید: «شورا و مشورت بین صفات مومنان آمده که ظهور در وجوب دارد همان طور که در ردیف اجتناب از گناهان بزرگ و وجوب برپایی نماز وارد شده است که قرابت آن را با وجوب بیشتر می کند. سیاق این آیات دلالت بر وجوب شورا و مشورت دارد.» [۲۵]

۲-وجوب گرفتن اذن در تصرفات؛ هر چیزی که مربوط به اجتماع و مردم باشد چه در اصل و چه در لوازمش باید درباره آن مشورت و مشاوره گرفته شود. این بخش دو استدلال ذکر شده است:

أ‌. همه این امور تصرف در مال مردم است و کسی حق تصرف در مال غیر بدون اجازه‌اش را ندارد.

ب‌. از طرفی این امور، تصرف در موجودیت، و هستی مردم و اجتماع است و کسی جز با اذن آنان اجازه چنین تصرفی را ندارد. و پر واضح است که رضایت مردم و اذن آنان در طول رضایت و اجازه باری تعالی است، بنابراین هرگونه تصرفی باید با جلب این دو رضایت باشد.

ت‌. همچنین رهبری جامعه و عالم اسلام، باید در ضمن شورای فقها جامع‌الشرایط تحقق پیدا کند زیرا آنان بعد از اقبال مردم مرجع تقلید آنان شده‌اند و از طرف شارع مقدس هم ولایت شرعی دارند، یعنی هم رضایت مردم را دارا می‌باشند و هم ولایت شرعی دارند، پس بنابراین هیچ مجتهدی حق سلب ولایت شرعی را از مجتهد دیگر ندارد. و چون فکرهای مختلف و متعدد از عقل واحد برتر و به صواب نزدیک‌تر است و خداوند نیز امر به مشورت کرده و سیره نبوی بر اساس مشورت بوده است؛ ولایت شورایی که اعضاء شورا همه از مجتهدین و مراجع تقلید هستند از ولایت‌فقیه واحد ارجح است.

۴-کلام امام معصوم (ع) نیز در حدیث «أما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها إلى رواة حدیثنا» به صورت جمع آمده است و فرموده «رواة حدیثنا» (نه راوی حدیثنا) یعنی حجیت از آن همه آنان است نه شخص واحد، به خصوص در اموری که آثار و عواقب آن به همه مردم مربوط می‌شود.

۵-علاوه بر این که پیامبر گرامی اسلام (ص) فرمود: «دست خداوند با جماعت است.» و «عاقل ترین افراد کسی است که عقل های همه مردم را در عقل خودش جمع کند» و «هر کس که بر ده نفر ریاست کند و در آن جمع بهتر و داناتر از او باشد، آن جمع در سراشیبی سقوط اند».

۶- کسی پیدا نمی‌شود که توانایی احاطه به تمام شؤنات امت را داشته باشد.[۲۶]

۷-تجارب تاریخی نشان می‌دهد که دیکتاتوری، زائیده حکمرانی شخص واحد بوده است لذا در روایات بر مضرات استبداد به رأی تأکید شده است.

۸-احتمال پیروی هوای نفس به جهت عدم عصمت در فرد هست ولی در جمع نه. زیرا جرأت ابراز آن نمی‌رود. این بیان نشان می‌دهد که در واقع نیاز به ابزاری برای کنترل ولی‌فقیه و رهبر جامعه وجود دارد و ابزار پیشنهادی در این نگرش جمعی و شورایی بودن رهبری است.[۲۷]

۹-اگر مرجع تقلید یک نفر باشد و ما ملزم باشیم به اطاعت از آراء او ، ممکن است به یک نوع خودکامگی منجر گردد : أنّ المرجعیة الفردی أو ولایة الفقیه نوع من الدیکتاتوریة ‌التی البست لباس الدین و القداسه![۲۸]

دلایل رد نظریه شورایی بودن رهبری

شیوه رهبری شورایی در آیات و روایات مورد تأیید قرار نگرفته است. خداوند پس از این که پیامبر را به مشورت سفارش کرد؛ می‌فرماید: «فاذا عزمت فتوکل علی الله»[۲۹] این عبارت به صراحت دلالت می‌کند که تصمیم نهایی با خود پیامبر است آن حضرت باید حرف آخر را بزند. در روایات نیز شیوه رهبری شورایی مورد تأیید قرار نگرفته است. مانند روایتی که شیخ صدوق از امام رضا (ع) نقل می‌کند.[۳۰]

در کتاب علل الشرائع چنین آمده است: «فان قال: فلم لا یجوز ان یکون فی الارض امامان فی وقت واحد او اکثر من ذلک؟ قیل لعلل منها: انه لو کانا امامین کان لکل من الخصمین ان یدعو الی غیر ما یدعو الیه صاحبه فی الحکومة ثم لا یکون احدهما اولی بان یتبع من صاحبه، فتبطل الحقوق والاحکام والحدود.» اگر بپرسند: چرا وجود دو امام یا بیشتر از آن در زمان واحد در زمین جایز نیست گفته خواهد شد به چندین علت؛ از جمله اینکه اگر دو امام وجود داشته باشد، هر یک از دو نفر که با هم به نزاع برخاسته اند می تواند به نزد امام دیگری غیر از امامی که رفیقش برای رفع نزاع نزد وی رفته مراجعه کند، آنگاه هیچیک از آن دو ملزم نیست که از رفیقش پیروی کند در نتیجه موجب ضایع شدن حقوق و احکام و حدود میگردد.»

علاوه بر آن روایات بسیار زیادى بر بطلان این احتمال وجود دارد: در غرر و درر آمده است: «الشرکة فى الملک تؤدى الى الاضطراب: شرکت در حکومت به اضطراب کشیده خواهد شد.» [۳۱]

در سیره انبیاء و اولیا نیز نه تنها شیوه رهبری شورایی را سراغ نداریم بلکه شاهد وحدت رهبری هستیم؛ یعنی با این که در بسیاری از دوران شاهد وجود چندین پیامبر در یک زمان هستیم ولی رهبری با یکی بوده و بقیه از او پیروی می‌نمایند در زمان ائمه (ع) نیز چنین بوده که پیوسته امام معصوم واحدی در یک زمان امامت می‌کرد.[۳۲]

نکته قابل‌توجه در ولایت شورایی، در اقلیت بودن این نظریه و برگشت برخی از طراحان این نظریه از آن است.[۳۳]

روش رهبری جمعی و شورایی در امور اجرایی در تاریخ کشورها بسیار کم بوده است. در آن موارد اندک هم، موقتی بوده و به محض این که رهبر مقتدری سر کار می‌آمد کار حکومت و رهبری به او واگذار می‌شد. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز تشکیل شورای رهبری در زمان فقدان رهبر اعم از فوت، بیماری یا حادثه دیگری به صورت موقت تا انتخاب رهبر جدید یا بهبود رهبر قبلی و به دست آوردن شرایط پیش‌بینی‌شده است.

از طریق مختلف در قانون اساسی راه‌کارهایی برای کنترل رفتار ولی‌فقیه و کیفیت رهبری او در نظر گرفته شده است که بسیار کارآمدتر از نظریه شورایی بودن است. تعدد رهبر در موارد معدود می‌تواند مانع جدی در برابر تخلفات باشد. زیرا چه بسا با آن‌ها هم با یکدیگر وفاق کنند تا حقایق را وارونه جلوه دهند.

اگر رهبری به صورت شورایی و چند نفره اداره شود مشکلات دیگری از قبیل کندی فرایند تصمیم‌گیری در مواقعی که نیاز به تصمیم‌گیری قاطع و نهایی یک نفر است به وجود می‌آید.[۳۴]

عقل و منطق نیز مؤید رهبری واحد است نه رهبری جمعی و شورایی زیرا اگر امر تصمیم‌گیری نهایی به جمع واگذار شود چه بسا اداره امور سیاسی نظام مختل و اوضاع نابسامان می‌شود و در مواقع حساس که نیازمند اتخاذ یک تصمیم فوری و قاطع باشد اکثریت قاطع بر یک رأی اجتماع نکنند و هر کدام رأیی غیر از دیگری داشته باشند و یا بسیار طول بکشد در چنین صورتی ممکن است فاجعه‌ای انسانی به وجود آمده و اوضاع بی‌نظم شود. [۳۵]

آیت‌الله ابراهیم امینی در نقل خاطرهای از امام درباره حذف شورایی بودن رهبری میگوید: «خدمت امام عرض شد، امام هم موافق بودند که شورایی حذف بشود، واقعاً هم ما یک مدرکی، یک چیزی نداریم شورا صحیح است اما شورا در مورد مشورت، در زمام داری و حکومت شورا نمی‌تواند کاری بکند. البته شوراهای دیگر آزمایش خودش را داده بود اما شورای رهبری دیگر آزمایش نداده بود. بهتر شد که حذف بشود و حضرت امام هم موافقت فرمودند و به هر حال چیزی نیست.»[۳۶]

آیت‌الله مؤمن درباره عدم مزیت جمع چند فقیه صاحب صفات رهبری به همدیگر میگوید: «اما این یک مسئله‌ای است که ظاهراً اشتباه است که ما خیال می‌کنیم که اگر سه نفر کنار هم گذاشته‌ شده‌اند، این سه نفر یک نفر می‌شود. بنابراین هم فقاهت بیشتر هست، هم تدبیر بیشتر هست، این جور نیست اکثریت تصمیم بگیرند، اکثریت هم دو نفر هستند یا جمعاً اگر اتفاق نظر باشد. آن کس که تدبیرش بیشتر است چه بسا باز در اقلیت قرار بگیرد. بنابراین، این خیال که اگر به هم ضمیمه شدن کانه این جمع هر سه مزیت را واجد خواهد بود درست نیست. بلکه چه بسا به خاطر این جهت اختلاف بیشتر در بین آن‌ها به وجود خواهد آمد.[۳۷]»

آیت‌الله محمد یزدی درباره اینکه مسئله شورایی بودن وجه شرعی ندارد می‌گوید: «…مبنای صد درصد قطعی علمی و فقهی ما این است که فقط یک نفر می‌تواند حاکم باشد. البته آن یک نفر باید عدالت کامل و ویژگی‌های شخصیتی برای تصمیم‌گیری و مدیریت صحیح را داشته باشد. …حضور چند نفر در رهبری کشوری که بر اساس مبانی اسلامی اداره می‌شود، به نظر من بر خلاف مبنای صد درصد و قطعی اسلام است. الگو و مثال روشن در این مورد، پیغمبر اسلام (ص) هستند که خودشان حاکم بودند، البته با افراد دیگر مشورت می‌کردند، اما حاکمیت با خودشان بود…

…حتی خبرگانی که آن فرد خاص را از میان فقهای دیگر انتخاب می‌کنند و مدیریت و اعلمیت و آگاهی وی را نسبت به زمان و مسائل اجتماعی و سیاسی و فقهی تشخیص می‌دهند، بعد از آنکه رهبری به فرد مورد نظر تعین پیدا کرد، موظف به اطاعت از او هستند. …گاهی اوقات آقایان از مواردی مثل مجلس شورای اسلامی، شورای مصلحت نظام و سایر شوراهایی که در نظام جمهوری اسلامی وجود دارند و در آن‌ها تصمیم‌گیری می‌شود، شاهد مثال می‌آورند. این نوع نهادها مسئول رایزنی مشورتی برای به دست آوردن ماهیت یک امر قانونی و مقررات و دستورالعمل هستند، اما اگر تصمیم‌گیری نهایی به صورت شورایی باشد، همیشه اختلاف پیش می‌آید…

اگر مجلس قانون‌گذاری شورایی نیز داریم که در چهارچوب احکام اسلام با اکثریت قانونی را تصویب می‌کند و به تایید شورای نگهبان می‌رساند صرفاً با تنفیذ و پذیرش ولی فقیه است که مشروعیت اجرایی پیدا می‌کند چرا که سیستم حکومت و نظام حاکم اگر مورد تنفیذ فقیه نباشد و ولی‌فقیه آن را تأیید نکند هیچ مشروعیت شرعی ندارد…

نمونه‌ای که حضرت امام دستور دادند در قانون اساسی درباره آن بازنگری شود، شورای قضایی بود… بنابراین امام یکی از نکاتی را که تصریح کردند و در مقدمه بازنگری قانون اساسی هم هست، این است که شورای عالی قضایی از حالت شورایی در بیاید و مسؤولیت به یک نفر داده شود…»[۳۸]

آیت‌الله هادوی تهرانی در خصوص مسئله شورایی بودن رهبری می‌گوید: «هرچند امکان تصدی امر ولایت از سوی شورایی متشکل از فقهای عادل با کفایت، موافق با شرع است، ولی لزومی برای آن وجود ندارد …هر فقیه، عادل، با کفایت (یعنی دارای صلاحیت های علمی، عملی و مدیریتی برای رهبری) در عصر غیبت کبری از سوی شرع دارای ولایت است و اگر یک نفر از افراد واجد صلاحیت، به دلیل اقبال مردم به وی، امکان اعمال ولایت پیدا کند، در حوزهای که او متصدی امر ولایت می شود، کسی از فقهای دیگر حق مخالفت با او را ندارد و حکم او بر همگان، حتی بر خودش، نافذ است.»[۳۹]

آیت‌الله مؤمن در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه آیا شورا میتواند جای ولایت‌فقیه را بگیرد میگوید: «دلیلی بر اینکه ولایت شورایی باشد نداریم و از صحیفه فضل بن شاذان از امام معصوم(ع) نقل شده است که ولی باید یک نفر باشد.»[۴۰]

اصلی‌ترین مشکل نظریه شورایی نداشتن دلیل شرعی است؛ آیت‌الله امینی دراین‌باره می‌گویند: «… رهبری شورایی هم وجه شرعی نداشت. اتفاقا من در آن جلسه ای که برای شرط مرجعیت خدمت امام رسیدم، پس از صحبتهای متفرقه عرض کردم: اجازه بدهید ما که در کمیسیون هستیم، رهبری شورایی را حذف کنیم، چون ماخذ شرعی ندارد.»[۴۱]

آیت‌الله سید کاظم حائری درباره شرط نبودن شورای برای رهبری می‌نویسند: «مفاد ادله ولایت فقیه، عام استغراقی است، نه عام مجموعی ؛یعنی، فردفرد فقهای جامع شرایط، منصوب‌اند، نه آنکه ولایت و حق زمامداری برای مجموعه آنها جعل شده باشد پس نظریه شورایی، نوعی تصرف در ظهور ادله است که نیازمند قرینه می‌باشند. درطول تاریخ اسلام در عصر اهل بیت که رژیم‌های گوناگونی، به اقتدار رسیدند، حکومت‌های فردی بوده است. اهل بیت هم که با حکومتها به مخالفت پرداخته و به تبیین اندیشه امامت پرداخته‌اند، اشکالهای فراوانی را در اثبات نامشروعیت حکومت‌ها مطرح کرده‌اند ولی هرگز معترض فردی بودن این دولت‌ها نشده و شرط شورایی بودن رهبری را عنوان نکرده‌اند.»[۴۲]

سید کاظم حائری حسینی اشکالات زیر را بر مرجعیت شورایی وارد میکند: «فمثلا لو اختلف المتشاورون على قولین و کانت الاکثریة فی طرف معین فی حین کان اکثر أهل السداد و الصلاح و المشهورین اجتماعیا فی الطرف الاخر، فلأی الطرفین یکون الترجیح و هل نهتم بعنصر الکم أو بعنصر الکیف؟ و لو أن الجانبین تساویا کما و کیفا فما هو الموقف؟ و هل یؤثر الترجیح بصوت واحد أم لا؟وی سپس این پرسش را مطرح می‌نماید که چه کسانی می­تواند عضو شورا باشد و تعدادشان باید چه مقدار باشد.وی در مورد تعارض اکثریت فقها با اکثریت مقلدین می­نویسد: «فهل العبرة بأکثریة الناس لان الامر أمرهم، أو بأکثریة الفقهاء لان الامر یختص بمجال عملهم؟»

وی در مورد تخلف احتمالی بعض افراد مینویسد: «فلو تخلف بعض الاشخاص الذین کان الامر أمرهم عن الاشتراک فی الشورى فهل تبطل الشورى أولا؟ و بأی قدر من الانسحاب تبطل- لو قلنا بالبطلان؟»[۴۳]

آیت‌الله خوشوقت نیز در رابطه شرعی نبودن نظریه شورای رهبری می‌گوید: «در اسلام هیچ پستی در اداره شئون اسلام، شورایی نبوده است؛ نه پیامبری، نه امامت نه مرجعیت تقلید. اگر شورایی باشد ممکن است بینشان اختلاف بافتد؛ اگر حکم صادر کردند، سست تلقی می‌شود، بنابراین شورای رهبری، اصلاً نباید مطرح شود.» [۴۴]

همچنین از نظر پیشینه تاریخی، ولایت شورایی، در متون اسلامی بی‌سابقه است. در دیدگاه اهل سنت، تنها در یک مورد شورا تشکیل شد که آن هم برای تعیین رهبر بود و نه برای اداره و تدبیر امور… درباره رهبری شورایی، متون فقهی شیعه تا پیش از استقرار جمهوری اسلامی ایران، همگی ساکت‌اند و هیچ فقیهی پیش از آن، به طرح این ایده نپرداخته است.

آیت‌الله مصباح نیز در این رابطه می‌فرمایند: «والی و حاکم حکومت اسلامی، همیشه و در همه زمانها یک نفر است. حضرت ولی عصر(عج) هم که ظهور مینمایند، در زمان حضرت علی(ع) و هم امام حسن(ع) و امام حسین(ع) ولایت بر مردم نداشتند. امام حسین (ع) زمان امام مجتبی (ع) به هنگام بیعت قیس بن سعد با امام حسن (ع) به وی فرمود: ای قیس! او -یعنی امام حسن (ع)- امام و رهبر من است.»[۴۵]

از نظر استاد شهید مطهری: «شیوه رهبری، ممکن است مستبدانه، تحمیلی و صددرصد فردی باشد و ممکن است شورایی و هم اندیشانه و همکارانه باشد. البته در افراد عادی لازمه شیوه فردی و مستبدانه این است که فرد تمام دستورها و سیاست لازم را خود به پیروان خود دیکته کند و به مشورت تن ندهد، تشویق و یا توبیخ اتفاقی پیروان در درجه اول منوط به دادرسی و احساس شخصی خود او باشد و رهبر خود سالار باشد.»[۴۶]

و لازمه رهبریِ مشورتی و همکارانه این است که رهبر راه‌حل‌های لازم را از خلال پیشنهاد پیروان خود کشف کند و به قول آن کتاب (دیباچه‌ای بر رهبری) مردم‌سالار باشد.

آیت‌الله حائری پیرامون استدلال مخالفین شورایی بودن و پاسخ موافقانمی‌گوید: «بعد از من [در اجلایسه خبرگان] یک موافق [شورایی بودن] صحبت کند، موافق به جای اینکه دلیل بیاورد شروع کرد به قسم دادن خبرگان، ایشان دلیلی نداشت برای حرف هایی که می زد، می گفت آقایان کاری کنید که همه دستشان در این کار باشد و [اینکار] وحدت است. آقای جنتی آمد حرف خیلی قشنگی زد، گفت وقتی یک جمعی می خواهند بروند پا به پای قوی ترین می روند یا پا به پای ضعیف ترین؟ نتیجه این کار این خواهد شد که با ضعیف ترین ها تصمیم گرفته می شود…»[۴۷]

[۱] شیرازی، سید محمد حسینی، کتاب الحقوق، ج۱۰۰، ص۱۲۶ و همین طور حسینی شیرازی، سید مرتضی، شوری الفقها، ص۲۸۳-۳۰۰٫

[۲] حسینی عاملی، سید محمد جواد، مفتاح الکرامة فی شرح قواعد العلامه، ج۱۰، ص۱۲.

[۳] حسینی‌شیرازی سیدمحمد؛ الفقه‌، «کتاب البیع‌»، ج‌۵، قم‌، ۱۴۱۴؛ ج‌۵، ص‌۸ـ۱۳.

[۴] حسینی‌شیرازی سیدمحمد؛ الحکم فی الاسلام‌، ص‌۱۶ـ۲۵؛ الفقه‌، کتاب «البیع‌»، ج‌۵، ص‌۱۱ـ۱۲٫.

[۵] کتاب الفقه‌، کتاب «البیع‌»، ج ۵، ص ۲۴٫.

[۶] کدیور محسن، استیضاح مقام رهبری، وبسایت رسمی کدیور، اردیبهشت ۹۲، ص ۲۰۰

[۷] الفقه‌، کتاب «الدولة الاسلامیة‌»، ج‌۱۰۱، ص ۶۹ و ۷۰٫.

[۸] لصیاغة الجدیدة‌، ص‌۳۲۷٫.

[۹] السبیل الی انهاض المسلمین‌، ص‌۳۱۹: «لعل‌ّ من الافضل ــ للابتعاد عن الدیکتاتوریة‌اطلاقاً ــ ان یکون للامة ثلاثة انتخابات‌: الاول‌: انتخابات السلطة العلیا من الفقهاء الذین هم‌مراجع تقلید الامة‌…» الفقه‌، «السیاسة‌»، ص ۵۰۵: «فاذا کان هناک جماعة من الفقهاءالعدول اختار المسلمون اما احدهم رئیساً اعلی للدولة و یحق‌ّ لهم ان یختاروا جماعةمنهم لیکونوا رؤساء الدولة بالاستشارة فیما بینهم و هذا الثانی اقرب الی روح الاسلام‌حیث ان الاسلام استشاری کما انه اقرب الی الاتقان‌.»

[۱۰] اصل پنجم و اصل یکصدوهفتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران‌، مصوب سال‌۱۳۵۸٫

[۱۱] الفقه‌، کتاب «الدولة الاسلامیة‌»، ج‌۱۰۱، ص ۶۶٫

[۱۲] الصیاغة الجدیدة‌، ص‌۳۲۷، الفقه‌، کتاب «الواجبات و المحرمات‌»، ج‌۹۲، ص‌۲۸۴؛الفقه‌، کتاب «البیع‌»، ج‌۵، ص‌۱۴، ۲۴٫

[۱۳] دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامیة‌، ج‌۲، ص‌۳۷: «و اما جعل الامامة والولایة للشوری لالشخصه ـ کما قد یتلقّی بالسنة بعض المتثقفین و کنت انا ایضاً فی مجلس‌الخبراء مدافعاً عن هذه الفکرة ـ فالظاهر انه مخالف لسیرة العقلاء و المتشرعة و لیس امراًصالحاً لادارة البلاد و العباد و لاسیّما فی المواقع الحساسة الخطیرة‌، حیث یتوقف مضّیالامور فیها علی وحدة مرکز القرار و التصمیم‌.»

[۱۴] قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران‌، مصوب سال ۱۳۶۸، اصول ‌۵، ۹۱،۱۰۷، ۱۰۹، ۱۱۱، ۱۱۲، ۱۴۲٫.

[۱۵] اصل یکصد و هفتم: پس از مرجع عالیقدر تقلید و رهبر کبیر انقلاب جهانی اسلام و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله العظمی امام خمینی که از طرف اکثریت قاطع مردم به مرجعیت و رهبری شناخته و پذیرفته شدند، تعیین رهبر به عهده خبرگان منتخب مردم است . خبرگان رهبری درباره همه فقها واجد شرایط مذکور در اصول پنجم و یکصد و نهم بررسی و مشورت می کنند؛ هر گاه یکی از آنان را اعلم به احکام و موضوعات فقهی یا مسائل سیاسی و اجتماعی یا دارای مقبولیت عامه یا واجد برجستگی خاص در یکی از صفات مذکور در اصل یکصد و نهم تشخیص دهند او را به رهبری انتخاب می کنند و در غیر این صورت یکی از آنان را به عنوان رهبر انتخاب و معرفی می نمایند. رهبر منتخب خبرگان ، ولایت امر و همه مسئولیت های ناشی از آن را بر عهده خواهد داشت . رهبر در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است .

اصل سابق : اصل یکصد و هفتم : هر گاه یکی از فقهای واجد شرایط مذکور در اصل پنجم این قانون از طرف اکثریت قاطع مردم به مرجعیت و رهبری شناخته و پذیرفته شده باشد، همانگونه که در مورد مرجع عالیقدر تقلید و رهبر انقلاب آیت الله العظمی امام خمینی چنین شده است ، این رهبر، ولایت امر و همه مسئولیتهای ناشی از آن را بر عهده دارد، در غیر این صورت خبرگان منتخب مردم درباره همه کسانی که صلاحیت مرجعیت و رهبری دارند بررسی و مشورت می کنند، هر گاه یک مرجع را دارای برجستگی خاص برای رهبری بیابند او را به عنوان رهبر به مردم معرفی می نمایند، وگرنه سه یا پنج مرجع واجد شرایط رهبری را به عنوان اعضاءی شورای رهبری تعیین و به مردم معرفی می کنند.

[۱۶] اصل یکصد و نهم: شرایط و صفات رهبر:

صلاحیت علمی لازم برای افتاء در ابواب مختلف فقه .

عدالت و تقوای لازم برای رهبری امت اسلام .

بینش صحیح سیاسی و اجتماعی ، تدبیر، شجاعت ، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری .

در صورت تعدد واجدین شرایط فوق ، شخصی که دارای بینش فقهی و سیاسی قوی تر باشد مقدم است .

اصل سابق : اصل یکصد و نهم : شرایط و صفات رهبر یا اعضاءی شورای رهبری:

صلاحیت علمی و تقوایی لازم برای افتا و مرجعیت .

بینش سیاسی و اجتماعی و شجاعت و قدرت و مدیریت کافی برای رهبری .‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎

[۱۷] خبرگزاری آفتاب، توضیحات هاشمی درباره شورای رهبری، پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۸۵٫

[۱۸] صادقی تهرانی محمّد؛ حکومت صالحان، ولایت فقیهان.

[۱۹] رساله توضیح المسائل آیت الله سید صادق شیرازی ، جامعه و نظام اسلامی

[۲۰] رساله توضیح المسائل آیت الله سید صادق حسینی شیرازی , مسأله ۳۴۴۵-۳۵۳۲٫

[۲۱] سوره : الانبیاء آیه : ۲۲.

[۲۲] جلسه هشتم مشروح مذاکرات بازنگری قانون اساسی سال ۶۸ ، بیست و یکم اردیبهشت ماه ۱۳۶۸، اداره کل امور فرهنگی و روابط عمومی،تهران: ۶۹٫

[۲۳] جلسه سیام مشروح مذاکرات بازنگری قانون اساسی سال ۶۸، هشتم تیر ماه ۱۳۶۸، اداره کل امور فرهنگی و روابط عمومی،تهران: ۶۹٫

[۲۴] جلسه هفدهم مشروح مذاکرات بازنگری قانون اساسی سال۶۸، یازدهم خرداد ۱۳۶۸، اداره کل امور فرهنگی و روابط عمومی،تهران: ۶۹.

[۲۵] شوری، ۳۶-۳۸٫

[۲۶] مهدی حایری یزدی،حکمت و حکومت، ص۱۷۷.

[۲۷] جوادی آملی، حکومت اسلامی، شماره ی ۱، ص۵۵، شماره ی ۲، صص ۲۲۴ و ۲۳۶٫

[۲۸] المرجعیة و القیادة، حایری ص ۱۷۶‌

[۲۹] سوره آل عمران، آیه ۱۵٫

[۳۰] عیون اخبارالرضا، شیخ ابی جعفر صدوق، ج ۲، ص ۱۰۰-۹۹٫

[۳۱] غرر و درر ۲/ ۸۶، حدیث ۱۹۴۱٫

[۳۲] نبی‌الله ابراهیم‌زاده، حاکمیت دینی، ص ۱۲۶٫

[۳۳] منتظری، حسینعلی، دراسات فی ولایة الفقیه، ج ۲، ص ۳۷ : «و امّآ جعل الامامه و الولایة للشوری لالشخصه ـ کما قد یتلقی بالسنة بعض المتثقفین و کنت انا ایضأ فی مجلس الخُبراء مدافعأ عن هذه الفکره ـ فالظاهر انه مخالف سیرة العقلاء و المتشرعه و لیس امراً صالحاً لادراة البلاد و العباد و لاسیّما فی المواقع الحساسة الخطیرة، حیث یتوقّف مضّی الامور فیها علی وحدة مرکز القدار و التصمیم.»

[۳۴] محمدجواد نوروزی, نظام سیاسی اسلام, ص ۱۱۹ – محمدتقی مصباح یزدی, نظریه سیاسی اسلام, ج ۲, ص ۱۲۵٫

[۳۵] محسن زاده محمد علی، جایگاه ولایت فقیه در نظام اسلامی، اردیبهشت ۱۳۹۰، عصر ما، شماره ۸۵، ص ۸٫

[۳۶] جلسه هفدهم مشروح مذاکرات بازنگری قانون اساسی سال ۶۸، یازدهم خرداد ۱۳۶۸، اداره کل امور فرهنگی و روابط عمومی،تهران: ۶۹٫

[۳۷]جلسه سیام مشروح مذاکرات بازنگری قانون اساسی سال ۶۸ ، هشتم تیر ماه ۱۳۶۸، اداره کل امور فرهنگی و روابط عمومی،تهران: ۶۹٫

[۳۸] گفتگوی آیت الله یزدی با روزنامه جوان، نقدی بر شورای رهبری درگفتگو با آیت الله یزدی، ۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ .

[۳۹] استفتاء از آیت الله هادوی تهرانی، وبلاگ رسمی آیت الله هادوی تهرانی./http://www.hadavi.info/fa/archive/question/fa۱۱۵

[۴۰] خبرگزاری رسا،«دلیلی بر اینکه ولایت شورایی باشد نداریم»؛ کد مطلب: ۷۸۰۳۶، تاریخ: ۲۵/۱۲/ ۱۳۸۸.

[۴۱] امینی ابراهیم، امامت و امامان، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۹ص ۲۳۱٫

[۴۲] سید کاظم حائری، ولایه الامر فی العصر الغیبه؛ ص۲۴۰

[۴۳] اساس الحکومة الاسلامیه ، حایری ص۸۴٫

[۴۴] اعضای شورای مرکزی اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان با حضرت آیت الله خوشوقت، ٧ فروردین ۱۳۸۸.

[۴۵] جعفرپیشهفرد، مصطفی چالشهای فکری نظریه ولایت فقیه، قم: بوستان کتاب، ۱۳۸۲، ص ۸۲٫

[۴۶] مطهری مرتضی؛ امامت و رهبری، صص۱۹- ۲۱۸٫
[۴۷] اختتامیه نوزدهمین همایش سراسری هیأت رزمندگان اسلام سخنانی پیرامون جایگاه ولی فقیه در نظام اسلامی، دوازدهم اردیبهشت سال۱۳۹۲

منبع: بی باک نیوز
http://www.bibaknews.com/544449/چرا-ولایت-فقیه-نباید-شورایی-شود؟.html


♛منبع اصلی این مطلب: سایت خط امام


برچست ها :
تعداد بازدید : 0
     
print

امام خمینی (ره) آینه مهر و قهر

نظرات 0

چه زیباست تخلق به اخلاق خداوندی كه در جای مهربانی، ارحم الراحمین و در مقام انتقام، اشد المعاقبین است. در افتتاح دعای افتتاح به ساحت حضرتش عرض می‌شود:

«وایقنت انك انت ارحم الراحمین فی موضع العفو والرحمة واشد المعاقبین فی موضع النكال والنقمة؛ (1) و یقین دارم كه تو - در جایگاه عفو و رحمت - از تمام مهربانان، مهربان‌ تر و در جای عقاب و انتقام از همه سخت گیرتری.‌»

و خداوند متعال در قرآن كریم می‌فرماید: «محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الكفار رحماء بینهم‌» ؛ (2) محمد صلی الله علیه و آله پیامبر خداست و كسانی كه با اویند، بر كافران، سختگیر و با همدیگر مهربانند.‌»

مثل مولا علی علیه السلام

امام خمینی قدس سره می‌فرماید:
«باید به همان نحو كه مولا علیه السلام مظهر عدالت بود و مظهر رحمت، شما هم اقتدای به آن حضرت كنید و با عدالت با مردم و بین خودتان رفتار كنید و با عطوفت.‌» (3)
در دید اهل معرفت، همه چیز، مظهر رحمت خداست و مهر او، هر چیز حتی غضبش را فرا می‌گیرد؛ چنان كه در قرآن كریم و برخی دعاها مثل آغاز دعای كمیل نیز بیان شده است كه رحمت خداوندی، فراگیر است و بر غضبش سبقت می‌گیرد؛ زیرا غضب و خشونت الهی نیز در مجموعه نظام هستی به سود بشر است و نظیر چاقوی جراح، سبب سلامتی مجموعه پیكر انسان می‌باشد. از طرفی:

ترحم بر پلنگ تیزدندان                  ستمكاری بود بر گوسفندان


در این مجال و مقال به مهربانی ها و صلابتهای امام بزرگوارمان، گذری دوباره می‌كنیم؛ باشد تا سرمشق مبلغان بلكه مسئولان بلند پایه نظام اسلامی قرار گیرد. (4) 

قبل از بیان برخی از مهربانیها و صلابتهای حضرت امام قدس سره این نكته را نیز متذكر می‌شویم كه قاطعیت و خشونت ارزشمند و خداپسندانه در اجرای دین، برخورد با بیگانگان، بدعت گزاران و باندهای مافیایی قدرت و غارت است.
و جای مدارا و مهربانی، هنگام معاشرت با زیردستان، خودیها، خانواده و فرزندان، گمراهان غیرمعاند و جاهلان قاصر و... است. متاسفانه در كشور عزیز ما، مدعیان رافت و مدارا، پیاده نظام آمریكا و جاده صاف كن اسرائیلند و در برابر هموطنان، فقرا، اهل دین و ایثار، خشن‌ترین رفتارها را دارند.

لطافتها ی امام

1. سفارش به رسیدگی به بیمار

«كارگری در منزل مریض شد. وی اهل دهات بود و زبانی هم نداشت. امام خیلی سفارش او را می‌كردند كه برایش دكتر بیاورید. امام باز از مصرف دارو و درمان می‌پرسیدند و مكرر از او دلجویی می‌كردند؛ گاه از پشت پنجره و گاهی پله‌ ها را طی می‌كردند و به داخل اتاق او تشریف می‌آوردند و بالای سر او می‌رفتند و او را صدا می‌كردند و از او می‌پرسیدند: آیا برایت دكتر آمد؟ دوا داری؟ داروهایت را مصرف كرده ای؟ غذا چه می‌ خواهی؟ حالت چطور است؟ و... چنان نبود كه فقط سفارشی بكنند و بگویند: لابد به او رسیدگی می‌شود.» (5)
2. سلام كردن به بچه‌ها

«در سلام كردن، مقدم بر دیگران بودند و همواره وقتی وارد می‌شدند بر افراد، پیش از آنان، سلام می‌كردند. با آن عظمت - كه سران قدرتهای جهان از نامشان وحشت داشتند - آن قدر مهربان و رئوف بودند كه حتی اگر با بچه‌ها مواجه می‌شدند به آنها سلام می‌كردند.‌» (6)
3. توجه به خانواده

«امام در طول شبانه روز حتی یك دقیقه وقت تلف شده و بدون برنامه از قبل تعیین شده نداشتند. با توجه به شرایط سنی و میزان فعالیتی كه داشتند، باز هم ساعات خاصی را در سه نوبت - هر كدام، نیم تا یك ساعت - به اهل منزل اختصاص داده بودند كه هر كدام از ما كه مایل بودیم خدمت ایشان می‌رسیدیم و مسائل خودمان را مطرح می‌كردیم. امام در این ساعات معمولا از نظر فكری و روحی به خانواده توجه داشتند؛ هیچ سؤالی را بی جواب نمی‌گذاشتند؛ حتی خودشان ابتدا مسائل را مطرح نمی‌كردند و می‌خواستند كه از این وقت، اعضای خانواده استفاده كرده و بر حسب ضرورت، مسایل شان را عنوان كنند. اگر سؤالی را به دلیل كمبود وقت پاسخ نمی‌دادند، حتما به خاطر می‌سپردند تا در فرصت مناسب دیگری پاسخ دهند.‌» (7)
(فرشته اعرابی، نوه امام)
4. كار در خانه

«طی این سالهای طولانی زندگی مشترك، هرگز امام از من نخواستند یك فنجان چای به ایشان بدهم! آقا چای را خودشان آماده می‌كنند و به محض نوشیدن، فنجان را می‌شویند!» (8)
(همسر امام)
5. بچه داری در منزل

«چون بچه‌ها شبها خیلی گریه می‌كردند و تا صبح بیدار می‌ماندند، امام شب را تقسیم كرده بودند؛ مثلا دو ساعت خودشان بچه را نگه می‌داشتند و خانم می‌خوابیدند و دو ساعت می‌خوابیدند و خانم بچه‌ها را نگهداری می‌كرد.
روزها پس از پایان درس، ساعتی را به بازی با بچه‌ها اختصاص می‌دادند تا كمك خانم باشند در تربیت فرزندان!» (9)
(خانم فاطمه طباطبایی)
6. رسیدگی به زن و بچه

«در همان اوایل درس حضرت امام، كه ایشان برخی نكات اخلاقی را در درس می‌فرمودند، حاج آقا گفت: امروز حضرت امام در درس فرمودند:
«طلبه‌های متاهل نباید شبها مطالعه كنند؛ بلكه شبها را به رسیدن به امور منزل و رسیدگی به زن و فرزند گذرانده و سحرها را به مطالعه اختصاص دهند.‌» (10)
(همسر شهید آیة الله محلاتی)
7. ابراز عواطف

«امام به شدت عاطفی بودند، مثلا در نجف، گاهی خواهرانم به آنجا می‌آمدند و بعد وقتی می‌خواستند برگردند، طوری بود كه من هیچ وقت، موقع خداحافظی قدرت ایستادن در حیاط و دیدن خداحافظی آنها رانداشتم. مرحوم برادرم نیز همین گونه بودند و می‌گفتند: من آن لحظه خداحافظی را نمی‌توانم ببینم.
اما این مسایل یك ذره بر تصمیم گیریهایشان اثر نداشت!» (11)
(حاج سید احمد آقا خمینی رحمه الله)
8. عدم مزاحمت

«خویشاوندان امام كه از پانزده سالگی با ایشان بودند، می‌گفتند: در خمین از پانزده سالگی - كه با ایشان بودیم - برای نماز شب یك چراغ موشی كوچك می‌گرفتند و می‌رفتند به یك قسمت دیگر منزل، تا هیچ كس بیدار نشوند، و آنجا نماز شب می‌خواندند.
خانم می‌گویند: تا حال، نشده كه من از نماز شب ایشان بیدار شوم؛ چون برق را مطلقا روشن نمی‌كردند؛ نه چراغ اتاق؛ نه راهرو و نه حتی چراغ دستشویی را. برای اینكه كسی بیدار نشود، هنگام وضوی نماز شب یك ابر، زیر شیر می‌گذاشتند كه آب چكه نكند و صدای آن كسی را بیدار نكند.‌» (12)
9. احترام به دوستان

«در جلساتی كه امام با دوستانشان شركت می‌كردند، همیشه آنها را جلو می‌انداختند و خودشان از عقب می‌آمدند و با این حركت از دوستانشان تجلیل می‌كردند، این كار، كار یك دفعه و دو دفعه نبود؛ بلكه كار بیست سال بود كه خود من شاهد این مسئله بودم. امام عظمت روحی عجیبی داشتند.‌» (13)
(مرحوم آیة الله بهاءالدینی)


جلوه‌هایی از صلابت و قاطعیت امام خمینی قدس سره

1. مسائل شرعی و انجام عبادات



* «به تازگی مكلف شده و شب خوابیده بودم. امام با اخوی وارد شدند. خیلی سرحال و خوشحال بودند. پرسیدند: نماز خوانده ای؟ 
- من فكر كردم چون الآن آقا سرحال هستند، دیگر نماز خواندن من هم برایشان مسئله‌ای نیست. گفتم: نه.
ایشان به قدری تغییر حالت دادند و عصبانی شدند كه ناراحتی، سراسر وجودشان را فراگرفت و من خیلی ناراحت شدم كه چرا با حرف و عملم مجلس به آن شادی را تلخ كردم!» (21)
(فریده مصطفوی، دختر حضرت امام)

* «گاهی كه امام پسر هشت ساله‌ام را می‌دیدند، به او می‌گفتند: نمازت را خوانده ای؟ من می‌گفتم: آقا او هنوز به سن تكلیف نرسیده است. می‌گفتند: بچه‌ها قبل از رسیدن به سن تكلیف باید رو به نماز بایستند تا عادت كنند. اما بعد از سن تكلیف، مگر كسی جرات می‌كرد بیدار باشد و نمازش را نخواند؟ امام نمی‌توانستند تحمل كنند كه مكلف نمازش قضا شود.‌» (22)
(فاطمه طباطبایی)

* «در سال 1362 ش. نوجوانی نوشته بود: پدرش فردی بی دین است و به او گفته: من راضی نیستم كه در منزل من، نماز بخوانی! آیا پدر، چنین حقی دارد و تكلیف او چیست؟
امام فرمودند: غلط كرده است. برود نماز بخواند. اشكال ندارد. (23) ‌»
(حجة الاسلام رحیمیان)
2. پاكدامنی

* «از مسائلی كه امام بیشتر به آن توجه داشتند، محدود بودن ارتباط بین زن و مرد بود. یادم هست ده سال بیشتر نداشتم و با برادرها و پسرخاله‌ام قایم باشك بازی می‌كردیم. حجاب هم داشتیم؛ اما یك روز امام مرا صدا كردند و گفتند: شما هیچ تفاوتی با خواهرتان ندارید؛ مگر او با پسرها بازی می‌كند كه شما با پسرها بازی می‌كنید؟» (24)
(عاطفه اشراقی، نوه امام)

* «امام صحبت بی مورد زنها با نامحرم را ضرورت نمی‌دیدند؛ مثلا در خانه خودشان وقتی كه یكی از نوه‌های پسرشان مكلف می‌شد، دیگر با آنها در یك اتاق نمی‌نشستیم. البته جالب اینجاست كه وقتی ما نزدشان بودیم نمی‌گفتند كه ما از اتاق بیرون برویم؛ بلكه به او می‌گفتند بیرون برود. یا اگر من پهلوی ایشان بودم و نوه مكلف شده شان كه مثل پسر خودم بود، می‌خواست وارد اتاق بشود می‌گفتند: كسی اینجا هست.‌» (25)
(فاطمه طباطبائی)

* «امام در ارتباط با نامحرم خیلی سخت گیرند. الآن پسرهای من و حاج احمد آقا 15، 16 ساله اند و اگر یك روز ما برای ناهار به منزل آقا دعوت شویم، پسرها حق آمدن ندارند و یا اگر هم بیایند، مثلا ما خانه خانم می‌نشینیم و سفره می‌اندازیم و آنها منزل احمد آقا؛ آن هم برای اینكه پسرها و دخترهای اهل فامیل و خانه با هم غذا نخورند. نه فقط سر سفره، بلكه حتی به همدیگر سلام هم نكنند؛ چون واجب نیست، به هر حال آقا این نوع مهمانی رفتن خانمها و آقایان نامحرم و با هم دور سفره نشستن را حرام می‌دانند.‌» (26)
(زهرا مصطفوی)

* «من 15 ساله بودم كه مرحوم آقای اشراقی داماد ما شده بودند. یك روز ما منزل ایشان دعوت داشتیم. همین جور كه من و امام با هم وارد شدیم، دیدم آقای اشراقی دارند به استقبال می‌آیند؛ ما در یك باغچه‌ای داشتیم حركت می‌كردیم. من به امام گفتم: سلام بكنم آقا؟ گفتند: واجب نیست. من هم رویم نشد كه سلام نكنم و از داخل باغچه رد شدم كه با آقای اشراقی روبه رو نشوم!» (27)
(زهرا مصطفوی)
3. ترك گناهان

* «امام مقید بودند كه ما از بچگی حجاب شرعی مان را حفظ كنیم. در منزل، حق انجام هیچ گونه معاصی، از جمله غیبت، دروغ، بی احترامی به بزرگتر، و توهین به مسلمانان را نداشتیم. خصوصا روی معصیت توهین به مسلمان، حساسیت زیادی داشتند.‌» (28)
(فریده مصطفوی)

* «یك بار آقا همه اهل خانه را صدا كردند و گفتند: من بنا داشتم یك دفعه كه همه با هم جمع هستید چیزی برای شما بگویم. بعد گفتند: شما می‌دانید غیبت چقدر حرام است؟
گفتیم: بله. بعد گفتند: شما می‌دانید آدم كشتن عمدی چقدر گناه دارد؟ گفتیم: بله. فرمود: غیبت، بیشتر. بعد گفتند: شما می‌دانید فعل نامشروع و عمل خلاف عفت [زنا] چقدر حرام است؟ گفتیم: بله. فرمودند: غیبت بیشتر.‌» (29)
(زهرا مصطفوی)

* «در مقابل كوچك‌ترین فعل حرام، چنان امام غضبناك می‌شوند كه در مقابل نظام پهلوی؛ به همان تندی كه اغلب شما شنیده اید.
ما در اتاق نشسته بودیم و یكی از بستگان - كه یك خانمی بود - آهسته به من گفت: وقتی من وارد شدم فلانی تواضع نكرد.
یك مرتبه دیدم آقا با شدت ناراحتی رو كردند به ایشان و گفتند: شما نمی‌دانید خدا اینجاست؟ فضای اینجا الآن حرام است و نشستن اینجا الآن حرامه!
اصلا آن قدر امام منقلب شدند كه من برای حالشون نگران شدم. خود آن خانم گفتند: من حرفی نزدم، من فقط گفتم: جلوی من تواضع نكردند. امام گفتند: شما بله! شما نمی‌دانید و یادتان می‌رود؛ اما خدا یادش است. غیبته! این غیبته!
در مقابل فعل حرام، خیلی ایشان برآشفته و ناراحت می‌شوند و در انجام دادن عمل واجب هم خیلی جدی و محكم اند.‌» (30)
«حضرت امام، افراد را از نظر عمل به مباح خیلی آزاد می‌گذارند؛ اما از نظر عمل به حرام خیلی سخت و محكم اند؛ حالا شما در خانه هر جوری می‌خواهید باشید.‌» (31)
(زهرا مصطفوی)

* «امام شدیدا از كسی كه خلاف شرع انجام می‌داد ناراحت می‌شدند و خیلی حالتشان برانگیخته می‌شد؛ یعنی اگر یك وقت سر سفره دست ما از حد مجاز از آستین بیرون می‌آمد تذكر می‌دادند.‌» (32) (فاطمه طباطبایی)

* «امام همیشه به ما می‌گفتند: درست است كه می‌گویند: وجه و كفین پیدا باشد، اما جوانها بهتر است كه كمی بیشتر خود را بپوشانند و خیلی تاكید می‌كردند كه در خارج از منزل هیچ گونه عطری مصرف نشود. یادم هست كه در یكی از عیدها، امام به نواده دختری دیگرشان عطر هدیه دادند و به من یك چیز دیگر و فرمودند: چون تو ازدواج نكرده‌ای، بنابراین احتیاجی به عطر نداری.‌» (33)
(عاطفه اشراقی)

4. استكبار

* «یك روز حاج احمد آقا نقل می‌كرد: امام فرمودند: اگر من بودم با ورود اولین ناو آمریكایی به خلیج فارس آن را هدف قرار می‌دادم!!» (34)
(حجة الاسلام آشتیانی)

* «یكی از سفیران كشورمان در نامه‌ای خطاب به امام نوشته بود: در بعضی مجالس دعوت می‌شویم؛ مشروبات الكلی وجود دارد و اگر ما نپذیریم و نرویم حمل بر چیزهایی دیگر می‌شود و مشكلاتی در روابط پیش می‌آید.
حضرت امام فرمودند: به جهنم! نباید از این چیزها بترسند! نباید بروند! دلیلش را هم بگویند تا آنها كم كم بفهمند برای چیست.‌» (35)
(حجة الاسلام رحیمیان)

* «در پیام حضرت امام به مناسبت نیمه شعبان، 2/1/68، چنین بیان شده است:
«من بار دیگر از مسئولین بالای نظام جمهوری اسلامی می‌خواهم كه از هیچ كس و از هیچ چیز جز خدای بزرگ نترسند و كمرها را ببندند و دست از مبارزه و جهاد علیه فساد و فحشاء سرمایه داری غرب و پوچی و تجاوز كمونیزم نكشند كه ما هنوز در قدمهای اول مبارزه جهانی خود علیه غرب و شرقیم...
من باز می‌گویم: همه مسئولان نظام و مردم ایران باید بدانند كه غرب و شرق تا شما را از هویت اسلامی تان - به خیال خام خودشان - بیرون نبرند، آرام نخواهند نشست. نه از ارتباط با متجاوزان خشنود شوید و نه از قطع ارتباط با آنان رنجور. همیشه با بصیرت و با چشمانی باز به دشمنان، خیره شوید و آنان را آرام نگذارید كه اگر آرام گذارید، لحظه‌ای آرامتان نمی‌گذارند!» (36)

* «در قضیه كاپیتولاسیون، یكی از مقامات آمده بود قم كه با امام ملاقات كند. امام اجازه ملاقات به او نداده بود؛ لذا او هم به حضور آقا مصطفی رفته و گفته بود: اگر امام علیه كاپیتولاسیون حرف می‌زند مواظب باشد علیه آمریكا حرف نزند. امروز علیه آمریكا حرف زدن خیلی خطرناك‌تر از سخن گفتن علیه شاه است. همین باعث شد كه امام در آن سخنرانی خود فرمودند: رئیس جمهور آمریكا بداند كه امروز در پیش ملت ما از منفورترین افراد بشر است. امروز تمام گرفتاریهای ما از آمریكاست! و شدیدترین حمله‌ها را به آمریكا كردند. (37)


* اطلاعیه امام در آستانه ورود نمایندگان آمریكا

«بسم الله الرحمن الرحیم
از قرار اطلاع، نمایندگان ویژه كارتر، در راه ایران هستند و تصمیم دارند به قم آمده و با این جانب ملاقات نمایند؛ لهذا لازم می‌دانم متذكر شوم: دولت آمریكا كه با نگهداری شاه، اعلام مخالفت آشكار با ایران نموده است و از طرفی دیگر، آن طور كه گفته شده است، سفارت آمریكا در ایران محل جاسوسی دشمنان ما، علیه نهضت مقدس اسلامی است؛ لذا ملاقات با من به هیچ وجه، برای نمایندگان ویژه، ممكن نیست و علاوه بر این:
1. اعضای شورای انقلاب اسلامی به هیچ وجه، نباید با آنان ملاقات نمایند.
2. هیچ یك از مقامات مسئول، حق ملاقات با آنان را ندارند.
3. اگر چنانچه آمریكا، شاه مخلوع، این دشمن شماره یك ملت عزیز ما را به ایران تحویل دهد و دست از جاسوسی بر ضد نهضت ما بردارد، راه مذاكره در موضوع بعضی از روابطی كه به نفع ملت است باز می‌باشد.‌» (40)
روح الله الموسوی الخمینی 16/8/58
* ده سال بعد، حضرت امام با تشریح ماهیت استكباری آمریكا پیام دادند:
«... اگر بركشوری ندای دلنشین تفكر بسیجی طنین اندازد، چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید و الا هر لحظه باید منتظر حادثه باشیم...‌» (41)
* وقتی حضرت امام از مضمون كتاب آیات شیطانی سلمان رشدی مطلع شدند، از خشم، بر خود لرزیدند و فرمودند:
«والله اگر جوان بودم و قدرت حركت داشتم، شخصا می‌رفتم و او را می‌كشتم.‌» (42)
امام خمینی قدس سره: «ترس من این است كه تحلیل گران امروز، ده سال دیگر بر كرسی قضاوت بنشینند و بگویند كه باید دید فتوای اسلامی و حكم اعدام سلمان رشدی مطابق اصول و قوانین دیپلماسی بوده است یا خیر؟ و نتیجه گیری كنند كه چون بیان حكم خدا آثار و تبعاتی داشته است و بازار مشترك وكشورهای غربی علیه ماموضع گرفته اند، پس باید خامی نكنیم و از كنار اهانت كنندگان به مقام مقدس پیامبر و اسلام و مكتب بگذریم.‌» (43)
* «امام بارها می‌فرمود: وقتی عكس شاه را در برابر فلان رئیس جمهور آمریكا دیدم كه آن طور ذلیلانه در مقابل او ایستاده بود، بسیار ناراحت شدم، و تلخی این منظره هنوز برای من باقی است كه شاه مملكت اسلامی در برابر كافر خدانشناس این طور اظهار كوچكی كند.‌» (44)
(آیة الله استادی)
* «چهار نفر از وعاظ سرشناس اصفهان به عتبات مشرف شده بودند. این جانب در كربلا با آنها برخورد كردم. از ترس ساواك در بازگشت به ایران، نمی‌خواستند با امام در ملا عام ملاقات كنند. از اینرو، از حقیر خواستند یك ملاقات خصوصی را با امام، در منزل ترتیب بدهم. دیدار خصوصی، به واسطه مرحوم حاج آقا مصطفی در اندرونی منزل، فراهم شد.
حضرت امام برای آنها سخنانی به این مضمون، بیان كردند:
«طبیعت اینها - شاه و ایادی او - مثل سگ درنده است، اگر در مقابل سگ درنده بایستید و دست به روی آن بلند كنید، جا می‌خورد و اگر تهاجم كردید، پا به فرار می‌گذارد. ولی اگر از مقابل آن، جاخالی كردید، ترسیدید و خودتان را باختید و حالت عقب نشینی به خود گرفتید، به طرف شما هجوم می‌آورد و تا پای شما را نگیرد و شما را از پا در نیاورد، رهایتان نمی‌كند. اینها اول از شما می‌خواهند كه مطالب كذا را نگویید، اگر تسلیم شدید، می‌خواهند كه درباره فلان مسئله هم حرفی نزنید. اگر عمل كردید، به شما می‌گویند: به فلان كس دعا كنید، و بعد تایید لوایح كذا را ازشما می‌خواهند. عاقبت هم از شما می‌خواهند كه در دمت ساواك قرار بگیرید و برای آنها گزارش هم بدهید.
بالاخره ما باید یك جایی جلوی آنها بایستیم و چه بهتر كه این كار را در همان قدم اول بكنیم كه در این صورت، آنها وادار به عقب نشینی خواهند شد و حتما موفق خواهید بود.‌» (45)
(حجة الاسلام رحیمیان)
* كاپیتولاسیون

حضرت امام قدس سره در یك سخنرانی بسیار مفصل و حماسی، هشدار دادند.
«... اگر یك آشپز آمریكایی مرجع تقلید شما را در وسط بازار ترور كند، زیر پا منكوب كند، پلیس ایران حق ندارد جلوی او را بگیرد. دادگاههای ایران حق ندارند محاكمه كنند...
ملت ایران را از سگهای آمریكا پست‌تر كردند، اگر چنانچه كسی سگ آمریكایی را زیر بگیرد بازخواست از او می‌كنند، اگر شاه ایران یك سگ آمریكایی را زیر بگیرد، بازخواست می‌كنند و اگر چنانچه یك آشپز آمریكایی... بزرگترین مقام را زیر بگیرد، هیچ كس حق تعرض ندارد، چرا؟...‌» (46)
* «پس از آزادی امام از زندان، روزنامه اطلاعات نوشت: روحانیت سازش كرد. امام، سخنرانی مهیجی در تكذیب این سوء تفاهم، ایراد فرمودند.
رژیم شاه، مولوی، رئیس ساواك تهران را برای عذرخواهی خدمت امام فرستاد... او می‌خواست ملاقات، خصوصی باشد؛ ولی امام ملاقات خصوصی نمی‌داد.
مولوی شروع به صحبت و عذرخواهی نمود كه اشتباهی شده است. در این هنگام جمله‌ای كه شاید بوی توهین از آن می‌آمد صادر شد. او می‌گفت: آقا نگذارید كه ما به وظیفه سربازیمان عمل كنیم! یك مرتبه امام - در حالی كه انگشت سبابه خود را به سینه مبارك می‌زدند با عصبانیت - فرمودند: بنده هم سرباز اسلام هستم؛ نگذارید كه ما به وظیفه سربازیمان عمل كنیم!» (47)
(حجة الاسلام توسلی)
همین صحنه را شهید حاج مهدی عراقی چنین توضیح می‌دهد:
«... و تا می‌گوید: ما سربازیم، آقا می‌گوید به او كه: مرتیكه تو كجایت سرباز است؟! اگر سرباز بودید چادرزنانه سرتان نمی‌كردید كه فرار كنید، سرباز ما هستیم كه در هر حال از این مملكت دفاع كرده و می‌كنیم!» (48)
* نامه امام به محتشمی پور، وزیر كشور در سال 1366 ش. در مورد نهضت آزادی:

«... در مورد نهضت به اصطلاح آزادی، مسائل فراوانی است كه بررسی آن محتاج به وقت زیاد است. آنچه باید اجمالا گفت آن است كه پرونده این نهضت و همین طور عملكرد آن در دولت موقت اول انقلاب شهادت می‌دهد كه نهضت به اصطلاح آزادی طرفدار جدی وابستگی كشور ایران به آمریكاست. و در این باره از هیچ كوششی فروگذار نكرده است... به حسب این پرونده‌های قطور و نیز ملاقاتهای مكرر نهضت، چه در منازل خودشان و چه در سفارت آمریكا و به حسب آنچه من مشاهده كردم از انحرافات آنها، اگر خدای متعال عنایت نفرموده بودو مدتی در حكومت موقت باقی مانده بودند ملتهای مظلوم، به ویژه ملت عزیز ما اكنون در زیر چنگال آمریكا و مستشاران او دست و پا می‌زد و اسلام عزیز چنان سیلی‌ای از این ستمكاران می‌خورد كه قرنها سر بلند نمی‌كرد و به حسب امور بسیار دیگر، نهضت به اصطلاح آزادی، صلاحیت برای هیچ امری از امور دولتی یا قانون گذاری یا قضایی را ندارد و ضرر آنها به اعتبار آنكه متظاهر به اسلام هستند و با این حربه، جوانان عزیز ما را منحرف خواهند كرد و نیز با دخالت بی مورد در تفسیر قرآن كریم و احادیث شریفه و تاویلهای جاهلانه، موجب فساد عظیم ممكن است، بشوند، از ضرر گروهكهای دیگر، حتی منافقین - این فرزندان عزیز مهندس بازرگان - بیشتر و بالاتر است...
نتیجه آنكه نهضت به اصطلاح آزادی و افراد آن، چون موجب گمراهی بسیاری از كسانی كه بی اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند می‌گردند، باید با آنها برخورد قاطعانه شود و نباید رسمیت داشته باشند!» (49)
توهین كننده، محكوم به اعدام است

حضرت امام رحمه الله به محمد هاشمی نوشتند:
«آقای محمد هاشمی، مدیر عامل صدا و سیمای جمهوری اسلامی!
با كمال تاسف و تاثر، از صدای جمهوری اسلامی مطلبی در مورد الگوی زن، پخش گردیده است كه انسان شرم دارد بازگو نماید. فردی كه این مطلب را پخش كرده است تعزیر و اخراج می‌گردد و دست اندركاران آن تعزیر خواهند شد. در صورتی كه ثابت شود قصد توهین در كار بوده است، بلاشك فرد توهین كننده محكوم به اعدام است. اگر بار دیگر از این گونه قضایا تكرار گردد، موجب تنبیه و توبیخ و مجازات شدید و جدی مسئولین بالای صدا و سیما خواهد شد. البته در تمامی زمینه‌ها قوه قضاییه اقدام می‌نماید!!» (50)
وصیت در مورد انحرافات

«اكنون وصیت من به مجلس شورای اسلامی درحال و آینده و رئیس جمهور و رؤسای جمهور مابعد و به شورای نگهبان و شورای قضایی و دولت در هر زمان آن است كه نگذارند این دستگاههای خبری و مطبوعات و مجله‌ها از اسلام و مصالح كشور منحرف شوند و باید همه بدانیم كه آزادی به شكل غربی آن، كه موجب تباهی جوانان و دختران و پسران می‌شود از نظر اسلام و عقل محكوم است و تبلیغات و مقالات و سخنرانیها و كتب و مجلات برخلاف اسلام و عفت عمومی و مصالح كشور حرام است و بر همه ما و همه مسلمانان جلوگیری از آنها واجب است و از آزادیهای مخرب باید جلوگیری شود و از آنچه در نظر شرع حرام و آنچه برخلاف مسیر ملت و كشور اسلامی و مخالف با حیثیت جمهوری اسلامی است، به طور قاطع اگر جلوگیری نشود، همه مسئول می‌باشند و مردم و جوانان حزب اللهی اگر برخورد به یكی از امور مذكور نمودند، به دستگاههای مربوطه رجوع كنند و اگر آنان كوتاهی نمودند، خودشان مكلف به جلوگیری هستند. خداوند تعالی مددكار همه باشد.‌» (51)
وصیت حضرت امام در مورد نفوذیها

«هركس به مقدار توانش و حیطه نفوذش لازم است در خدمت اسلام و میهن باشد و با جدیت از نفوذ وابستگان به دو قطب استعمارگر غرب یا شرق زدگان و منحرفان از مكتب بزرگ اسلام جلوگیری نماید و بدانند كه مخالفین اسلام و كشورهای اسلامی - كه همان ابرقدرتان چپاولگر بین المللی هستند - با تدریج و ظرافت در كشور ما و كشورهای اسلامی دیگر رخنه و با دست افراد خود ملتها، كشورها را به دام استثمار می‌كشانند. باید با هوشیاری مراقب باشید و با احساس اولین قدم نفوذی، به مقابله برخیزید و به آنان مهلت ندهید. خدایتان یار و نگهدار باشد.‌» (52)
وصیت در مورد نمایندگان و مسئولان منحرف

«از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در این عصر و عصرهای آینده می‌خواهم كه اگر خدای نخواسته عناصر منحرفی با دسیسه و بازی سیاسی وكالت خود را به مردم تحمیل نمودند، مجلس اعتبارنامه آنان را رد كنند و نگذارند حتی یك عنصر خرابكار و وابسته به مجلس راه یابد. (53) ... و اگر در وزارتخانه‌ها و نهادهای دیگر كشور چنین گرایشی [به غرب یا شرق] باشد كه مخالف مسیر اسلام و ملت است، اول هدایت و در صورت تخلف، استیضاح نمایید كه وجود چنین عناصر توطئه گر در راس امور یا در قطبهای حساس، موجب تباهی كشور خواهد شد.‌»
قاطعیت در مورد توصیه‌های نزدیكان به ادارات

حضرت امام قدس سره همان اول انقلاب به نخست وزیر دستور دادند:
«جناب آقای نخست وزیر، لازم است به جمیع وزارتخانه‌ها و ادارات دولتی اخطار نمایید كسانی كه از منسوبین و یا اقربای این جانب هستند و برای توصیه اشخاص و یا نصب و عزل اشخاص به مراكز مربوطه مراجعه می‌كنند، به هیچ وجه به آنان ترتیب اثر ندهند؛ منسوبین و نزدیكان مطلقا حق دخالت در این گونه موارد را ندارند، والسلام.‌» (54)
(حجة الاسلام حمید روحانی)

* «سال 62 مرحوم حاج احمد آقا به من زنگ زدند و گفتند: حضرت امام ‌ند با توجه به وضعیتی كه شوروی در حمایت از عراق دارد، شما سفیر شوروی را بخواهید و به او خفت بدهید و خفیفش كنید. گفتم باشد. بعد از این، من به وزارت امور خارجه زنگ زدم و گفتم: به سفیر شوروی بگویید: بیاید من ببینمش.
آن موقع من در وزارت سپاه، در ساختمانی در خیابان فردوسی بودم. سفیر شوروی [بولدوریف] آمد. وقتی در اتاق را باز كرد و همراه افسر سیاسی داخل شد، فریاد زدم همان جا بایست.
او یكه خورد و ایستاد و چون فارسی می‌دانست، پرسید: چه فرمایشی دارید؟! گفتم: من می‌خواهم سؤال كنم این خرسهای قطبی كی از خواب بیدار می‌شوند؟ گفت: منظورتان از خرسهای قطبی چیست و چه كسانی هستند؟ گفتم: این رهبران شوروی!
گفت: چطور مگر؟
گفتم: آخر خرسهای قطبی در طول پاییز و زمستان و بهار خواب هستند و وقتی كه آفتاب مستقیم تابستان به آنها بتابد، بیدار می‌شوند؛ تا بیدار می‌شوند طولی نمی‌كشد كه تابستان می‌گذرد و دوباره به خواب می‌روند.
این احمقها خیال می‌كنند كه صدام طرفدار شوروی است؟ نه خیر، صدام آمریكایی است. شما از قول من به رهبران شوروی پیغام دهید كه هفتاد میلیون بمب (38) در كشور شما هست كه چاشنی آنها در دست ماست، تا كی باید بمبها و موشكهای شما روی سر ملت ما بریزد؟ كاری نكنید كه ما این چاشنیها را آتش بزنیم.
سفیر شوروی همه را نوشت و اجازه رفتن خواست. به او گفتم: برو گم شو! دو هفته بعد، از وزارت امورخارجه زنگ زدند كه سفیر شوروی وقت ملاقات می‌خواهد؛ گفتم: بیاید. این مرتبه كه آمد داخل، نزدیك در اتاق ایستاد و گفت: اجازه می‌دهید بیایم داخل؟ گفتم: بیا. وقتی آمد گفت: اجازه می‌دهید بنشینم؟ گفتم: بنشین. پس از چندی، كاغذی از جیب خود بیرون آورد و بلند شد ایستاد و گفت: من پیغام شما را رساندم. رهبران شوروی این پیغام را بسیار عالی ارزیابی و توصیف كردند و گفتند: اگر شما را دعوت كنیم به مسكو، می‌آیید یا نه؟ گفتم: من دوست دارم شوروی را ببینم اما این مسافرت باید به اجازه امام انجام شود؛ اگر اجازه دادند می‌آیم. بعد از این ملاقات رفتم خدمت مرحوم حاج احمد آقا و ملاقات اولیه را تشریح كردم. ایشان، پس از بیان كردن داستان برای حضرت امام، به من گفتند: امام خیلی خوششان آمد و فرمود: خوب برخورد كردید.‌» (39)
(محسن رفیق دوست)

پی‌نوشـــــــــــــــت‌ها:

1) مفاتیح الجنان، اعمال شبهای ماه مبارك رمضان.
2) فتح/29.
3) مهر و قهر، ص 368، به نقل از: صحیفه نور، ج 12، ص 130. در این مقاله كه پیش روی دارید، گلچینی از كتاب مهر و قهر تقدیم می‌شود. به جاست كه نمونه‌هایی از این كتاب و آثار مشابه، با بازنویسی و تدوینی نو، نظیر متون درسی، در حوزه‌های علمیه و مراكز علمی آموزشی تدریس شود. این كتاب، به كوشش محمدرضا سبحانی نیا و سعید رضا علی عسكری و اهتمام مركز فرهنگی شهید مدرس، در سال 1379 ش. در اصفهان منتشر شده است.
4) تفصیل برخی حوادث را در تاریخ انقلاب و امام، یا در صحیفه نور، صحیفه امام و منابع ارائه شده در پاورقیها و نیز در كتاب مهر و قهر كه بی واسطه از آن نقل می‌كنیم مطالعه بفرمایید.
5) مهر و قهر، ص 50. نقل از برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 1، ص 91.
6) همان، ص 45 و همان، ج 2، ص 225.
7) همان، ص 40، به نقل از «برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره‌» ج 1، ص 18.
8) همان، ص 27؛ همان، ص 86.
9) همان، ص 25. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 1، ص 78.
10) همان، ص 28. نقل از: صحیفه دل، ص 127.
11) همان، ص 31؛ نقل از: پا به پای آفتاب، ج 1، ص 84.
12) همان، ص 34 - 35. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 3، ص 113.
13) همان، ص 56 - 57. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 3، ص 253.
14) همان، ص 73. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 3، ص 289.
15) همان، ص 74. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 1، ص 248.
16) همان، ص 79. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 3، ص 190.
17) همان، ص 80. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 1، ص 24.
18) همان، ص 93. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 1، ص 164.
19) همان، ص 95. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 3، ص 287.
شایان ذكر است كه بخشی از دو پیام و نامه امام درباره جوانان در همین كتاب، ص 94 و 97 چاپ شده است.
20) همان، ص 225. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 2، ص 321.
21) همان، ص 247. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 1، ص 29.
22) همان، ص 248. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 3، ص 70.
23) همان، ص 248 - 249. نقل از: در سایه آفتاب، ص 246.
24) همان، ص 249. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 1، ص 46.
25) همان، ص 250 - 249. نقل از برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 1، ص 46.
26) همان، ص 250. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 1، ص 46.
27) همان، ص 250. نقل از برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 1، ص 46.
28) همان، ص 251. نقل از برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 1، ص 45.
29) همان، ص 252 - 251. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 1، ص 58.
30) همان، ص 253. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 3، ص 302.
31) همان، ص 255. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 1، ص 49.
32) همان، ص 254. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 1، ص 46.
33) همان، ص 255. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 1، ص 48.
34) همان، ص 256. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 2، ص 306.
35) همان، ص 255؛ در ساله آفتاب، ص 247.
36) همان، ص 357؛ صحیفه نور، ج 21، ص 108 - 109.
37) همان، ص 262. نقل از برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 2، ص 293.
38) كنایه از هفتاد میلیون مسلمان شوروی.
39) همان، ص 267.
40) همان، ص 267. به نقل از: صحیفه نور، ج 10، ص 158.
41) همان، ص 268. به نقل از: صحیفه نور، ج 21، ص 52 (در سالگرد بسیج، 2/9/1367) .
42) همان، ص 269 - 270. به نقل از: مجله پاسدار اسلام، ش 88، ص 29، فروردین 1368.
43) همان، ص 280، به نقل از: صحیفه نور، ج 21، ص 100.
44) همان، ص 280، به نقل از: صحیفه نور، ج 21، ص 100.
45) همان، ص 282 - 283. نقل از: در سایه آفتاب، ص 89.
46) همان، ص 286. به نقل از صحیفه نور، ج 1، ص 102 - 106. (4/8/1343)
47) همان، ص 292. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 2، ص 295.
48) همان، ص 303. نقل از: برداشتهایی از سیره امام خمینی قدس سره، ج 2، ص 237.
49) همان، ص 310 - 311. نقل از صحیفه امام، ج 20، ص 481.
50) همان، ص 302. نقل از صحیفه نور، ج 21، ص 76. (9/11/1367)
51) همان، ص 313. نقل از: وصیت نامه حضرت امام خمینی قدس سره.
52) همان، ص 314. نقل از وصیت نامه سیاسی الهی امام خمینی قدس سره.
53) همان، ص 314. نقل از وصیت نامه امام خمینی قدس سره.
54) همان، ص 361 - 362. نقل از صحیفه نور، ج 5، ص 187.


برچست ها :
تعداد بازدید : 1
     
print

رمزگشایی از هشدار آیت الله جنتی درباره نقشه خطرناک سیاست بازان برای مجلس خبرگان/ سحرخیز: هاشمی می خو

نظرات 0

ه خبر : ۲۱۹۹۲۰

بررسی تشابه اظهارات عیسی سحرخیز با تاکیدات چندباره هاشمی رفسنجانی طی سالهای گذشته مبنی بر لزوم بازگشت به «شورای رهبری» و عملکرد وی و خانواده اش در چند سال گذشته به خصوص فتنه سال 88 که تماما در جهت تضعیف جایگاه رهبری و دیگر نهادهای رسمی جمهوری اسلامی بوده است.
بررسی تشابه اظهارات عیسی سحرخیز با تاکیدات چندباره هاشمی رفسنجانی طی سالهای گذشته مبنی بر لزوم بازگشت به «شورای رهبری» و عملکرد وی و خانواده اش در چند سال گذشته به خصوص فتنه سال ۸۸ که تماما در جهت تضعیف جایگاه رهبری و دیگر نهادهای رسمی جمهوری اسلامی بوده است.

مصطفی ظاهری - گروه سیاسی: آیت الله جنتی دبیر شورای نگهبان درخطبه دوم نماز جمعه هفته گذشته تهران به موارد مهمی در خصوص انتخابات مجلس خبرگان رهبری پرداخت و گفت: «اهمیت انتخابات مجلس خبرگان رهبری بیشتر از مجلس شورای اسلامی است. اگر افراد صالح‌، مجتهد، عادل و ولایت فقیه را قبول داشته باشند و در قول و عمل ملتزم به ولایت باشند در مجلس خبرگان حضور داشته باشند مشکلی برای کشور ایجاد نخواهد شد و وضع آن بهتر هم می‌شود اما اگر کسانی بخواهند با ضرب و زور وارد مجلس خبرگان شوند حتی اگر عده آنها هم کم باشد باید جلوی آنها ایستاد به دلیل اینکه خبرگان هیچ رنگ سیاسی نباید داشته باشند و مجتهدین درس‌خوانده حوزه علمیه باید برای انجام وظیفه اساسی خود طبق قانون اساسی حاضر شوند.

مجلس خبرگان رهبری تا به امروز رنگ سیاسی نداشته است ولی امروز می‌خواهند به آن رنگ سیاسی دهند و در آنجا حاضر شوند و حرف‌هایی بزنند که مطمئنا به دنبال ایجاد مشکل برای انقلاب و نظام هستند. امروز باید مسئولین مواظب باشند و این افراد را شناسایی کنند. امروز برخی‌ها هر جایی که مقاومتی می‌بینند به دنبال آن هستند که آن مقاومت را بشکنند. به عنوان مثال گزارش‌هایی رسیده که برخی‌ها به دنبال تسلیم کردن نهادهایی همچون شورای نگهبان و قوه قضاییه هستند تا بتوانند در انتخابات هر کسی را که خودشان صلاح می‌دانند تایید و یا رد کنند.»

به گزارش رجانیوز، در همین راستا هفته گذشته رادیو فردا میزگردی با حضور عیسی سحر خیز (ضد انقلاب و مدیرکل مطبوعاتی وزارت ارشاد دولت اصلاحات)، قاسم شعله سعدی (زندانی سابق سیاسی) و ناصر زرافشان (فعال سیاسی ضد انقلاب) با عنوان "هاشمی و آینده رهبری در ایران" برگزار کرد که رصد اظهارات آنها نشانه هایی متقن از برنامه گسترده ضد انقلاب برای پروسه استحاله جمهوری اسلامی از طریق مجلس خبرگان را نشان می دهد.

سحرخیز که سابقه حمایت از همجنس گرایان را نیز در کارنامه خود دارد، در بخشی از اظهاراتش می گوید: « طبیعی است که آقای هاشمی کاری که الان می‌کند یک، می‌خواهد خودش شرکت کند و دو، می‌خواهد دیگرانی که به او نزدیک هستند و به رهبری گذشته انقلاب (امام خمینی) از جمله سید حسن خمینی را تشویق کند که اینها بیایند و وضعیت قوی‌تری داشته باشد و در تلاش زیادی هم هست که بتواند ترکیب مجلس خبرگان را عوض کند که در انتخابات داخلی خودش برگردد و در مسند ریاست آنجا هم بتواند قرار گیرد و در تصمیمات و تحولاتی که مسلما‌ً در هشت- نه سال آینده اتفاق خواهد افتاد و در مجلس خبرگان، تحول بسیار زیادی را باید شاهدش باشیم و در آنجا هم می‌تواند از نفوذ خودش در جایگاه ریاست استفاده کند.»

سحرخیز در ادامه اصلی ترین برنامه آتی هاشمی را «تغییر ساختار سیاسی» و «تغییر متن قانون اساسی» اعلام می کند تا رهبری از قانون اساسی حذف و «رهبری شورایی» جایگزین آن گردد. سحر خیز در این خصوص می گوید: « نخست اینکه من فکر می‌کنم که آقای هاشمی رفسنجانی بیش از اینکه دنبال ریاست خودش و رهبری خودش بر جامعه باشد، دنبال این است که به گونه‌ای ساختار سیاسی و قانون اساسی را تغییر دهد. یعنی رهبری فردی را حذف کند. ایشان مثل یک مارگزیده‌ای می‌ماند که یک وضعیتی را دیده و همه هم از او می‌خواهند که آن چیزی را که خودت انجام دادی خودت هم مسئول هستی که تغییر بدهی... اینها تغییر ساختاری است. هرچند که در جناح‌های دیگر جامعه هم می‌بینیم که این بحث‌ها مطرح است. خب اصلا‌ً‌ این بحث ولایت فقیه یک زمانی مطرح شد و مرحوم مهندس بازرگان هم مطرح کرده بود که این جامه‌ای است که به تن آیت‌الله خمینی می‌آید و نه دیگران! و بحث اینکه چرا اصلا‌ً‌ ما از یک حکومت سلطنتی خارج شویم و کماکان حکومت فردی را ادامه دهیم. به نظر من در داخل مجلس خبرگان این قدرت وجود دارد که بتوانند در راس حکومت تغییراتی انجام دهند. چه در زمان قدرت و چه در نوع قدرت. اینها مباحثی است که در آینده کشور بسیار نقش دارد و خب موضوع جایگزینی هم بسیار مهم است. شما می‌بینید که با یک تغییر رهبر به ویژه که یک فرد می‌خواهد در امور اجرایی هم دخالت کند، خیلی از مسائل می‌تواند زیرورو شود.»

عیسی سحرخیز (کت کرم رنگ) در دفتر  هاشمی رفسنجانی، بهمن ۱۳۹۲


 در ادامه این گفتگو قاسم شعله سعدی نیز به میدان آمده و به چرایی این تصمیم و برنامه هاشمی و بیان علت آن می پردازد و می گوید: «چون شخص آقای رفسنجانی متحول شده نسبت به گذشته و الان معتقد است به انتخابات آزاد و معتقد به این است که کشوری که به زعم آنها در حال بحران بوده برای خروج از بحران نیاز به انتخابات آزاد دارد، این می‌تواند یک روزنه‌ای برای آینده باشد که اگر چنین اتفاق‌هایی بیافتد و ایشان هم مثلا‌ً جانشین رهبر شود، آن وقت می‌تواند فضا را تغییر دهد.»

عیسی سحر خیز در ادامه صحبت های شعله سعدی و در تکمیل وی با اشاره به اینکه هاشمی از اصلاح طلبی گذشته و به تحول خواهی! رسیده است و خواهان تغییر و تحول بنیادین در ساختار سیاسی کشور است، می گوید: «همانطور که آقای شعله‌سعدی مطرح کرد آقای هاشمی کنونی با آقای هاشمی پیشین بسیار متفاوت است. ایشان در صحبت‌های اخیر خودشان حتی دیگر صحبت اصلاحات نمی‌کنند. صحبت تحول می‌کنند. یعنی به یک معنا شاید بشود گفت ایشان از اصلاح‌طلبی به تحول‌خواهان پیوسته و خواستار یک سری تغییرهای بنیادی در کشور است. قدرت می‌تواند در شرایط خاص داخلی و بین‌المللی به گونه دیگری تغییر پیدا کند.»

صحبت های عیسی سحرخیز در خصوص عزم هاشمی برای ایجاد تغییرات در رویکرد خبرگان رهبری و تغییر قانون اساسی  از آنجا حائز اهمیت است که وی نه به عنوان یک اپوزیسیون و ضد انقلاب، بلکه در جایگاه کسی که رابطه نزدیکی با هاشمی رفسنجانی دارد در این برنامه رادیویی شرکت نموده است بطوریکه حضور وی در دیدار بهمن ۹۲ هاشمی با انجمن دفاع از آزادی مطبوعات که ریاست آن را فائزه، دختر هاشمی رفسنجانی عهده دار است، از رابطه نزدیک وی با هاشمی و خانواده وی پرده برداشت.

عکس یادگاری عیسی سحرخیز و تعدادی دیگر از عناصر ضد انقلاب با هاشمی رفسنجانی در دفتر وی، بهمن ۱۳۹۲


همچنین بررسی تشابه اظهارات عیسی سحرخیز با تاکیدات چندباره هاشمی رفسنجانی طی سالهای گذشته مبنی بر لزوم بازگشت به «شورای رهبری» و عملکرد وی و خانواده اش در چند سال گذشته به خصوص فتنه سال ۸۸ که تماما در جهت تضعیف جایگاه رهبری و دیگر نهادهای رسمی جمهوری اسلامی بوده است، نشان می دهد هشدار آیت الله جنتی در نماز جمعه هفته گذشته تا چه اندازه دقیق و هوشیارانه بوده و ضد انقلاب از هم اکنون چه میزان امید برای انتخابات مجلس خبرگان آینده دارد.


برچست ها : .......
تعداد بازدید : 2
     
print

چرا باید بگوییم امام خامنه ای؟

نظرات 0

چرا باید بگوییم امام خامنه ای؟




دلیل اول :

غربی‌ها با سه کلیدواژه‌ی آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر افکار عمومی را اداره می‌کردند. شرقی‌ها با دو کلیدواژه‌ی مبارزه‌ی پرولتاریا با امپریالیسم و برابری. امام خمینی(رحمت الله علیه) پنج کلیدواژه‌ ی قرآنی را در مقابل آن پنج کلیدواژه قرار دادند.
« امامت محوری، امّت گرایی، عدالت گستری، و دوقطبی مستکبرین _ مستضعفین » اساس تئوری و پنج کلید واژه امام بود.
اصل «امامت‌محوری» مهم‌ترین کلیدواژه امام راحل بود. سیستم امت- امامت حرف جهان شمول اسلامی بود که در عرصه‌ سیاست احیاء شد.

دلیل دوم :

ده سال هر کاری کردیم، یک رسانه‌ی غربی پیدا شود که بگوید «امام خمینی»، نشد! همه می‌گفتند «آیت‌الله خمینی».
سال 59 به یکی از اساتید یهودی آلمان گفتم «استاد! چرا رسانه‌های شما نمی‌گویند امام خمینی؟».
خنده‌ای کرد و گفت «آخر ما بعضی چیزها را متوجه شدیم!». کیف‌اش را باز کرد و یک کتاب درآورد. ترجمه‌ی آلمانی کتاب «ولایت فقیه» امام بود. گفت: آقای خمینی یک تئوری جهانی دارد. وقتی ما بگوییم "امام"، ایشان بین کشورهای دنیا شاخص می‌شود. چون کلمه‌ی "امام" قابل ترجمه نیست. ولی وقتی بگوییم "رهبر"، این کلمه در فرهنگ غرب بار منفی دارد. دیگر ما ایشان را کنار استالین و موسیلینی و هیتلر قرار می‌دهیم. کلمه‌ی "رهبر" به نفع ما و کلمه‌ی "امام" به نفع آقای خمینی است. از طرف دیگر اگر ایشان یک جایگاه دینی دارد، ما به ایشان می‌گوییم "آیت‌الله"، اما "امام" یک بار معنوی دارد! از طرفی ایشان آن طور می‌شود امام امت اسلامی که مسلمان‌های دنیا را دور خودش جمع بکند!». با این صراحت این را به من گفت.
یک رسانه‌ی غربی یا شرقی را پیدا نمی‌کنید که گفته باشد «امام خمینی». آن موقع ما امتحان کردیم رسانه‌های غربی آیا می‌پذیرند ما یک آگهی بدهیم به نام «امام خمینی»؟ می‌خواستیم 60000 مارک بدهیم که یک آگهی چاپ کنند، قبول نکردند!

yad-mahdi.blogfa.com





1392/6/31




139m


برچست ها :
تعداد بازدید : 4
     
print

ولایت در کلام شهید آیت الله دستغیب

نظرات 0



ايمان به رسول در امر ولايت و حكومت
و آمنوا برسوله نه معنيش آن است كه بگوئى اشهد ان محمداً رسول الله اينكه در مرتبه اول است كه در همان خطاب يا ايها الذين آمنوا است آيا مى‏شود گفت اى مسلمانان گواهى دهيد كه رسول الله پيغمبر است، اينكه در هر مسلمانى نهفته است، آمنوا برسوله كه خصوصاً مى‏فرمايد: راجع به ولايت است، يعنى مسلمان اينطور ايمان بياور كه هر حكمى كه اين پيغمبر كرد روى سر بگذارى چون و چرا نكنى، چه در احكام و چه در جهت ولايت در امور اجتماعى، يعنى اگر پيغمبر گفت نماز صبح دو ركعت است فوراً بايد همه اطاعت كنند و اگر پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمود الان برويد براى جنگ همه بايد اطاعت كنند، اگر فرمود رئيس قشون بايد اسامه، جوان هجده ساله باشد واجب است بر همه ايمان بياورند، اگر كسى فضول كرد و گفت اين جوان است تا پير مردها و تجربه كرده‏ها هستند نبايد اسامه هجده ساله بيايد پس اگر چنين شد ايمان به رسول نياورده است. اسامه بن زيد كه هجده ساله است هر كسى كه سرپيچى كند از لشكر اسامه حق اعتراض ندارد.(473)
 بايد ميل خودش را كنار بگذارد، صلاح انديشى خروج از ولايت است و حقيقتش خروج از ولايت است و حقيقتش خروج از دين است، ملت ايران حواسشان به خودتان باشد ان شاء الله از اطاعت رهبر الهى خودتان امام خمينى، كه خدا برايتان قرار داده است بيرون نرويد، همه با هم يكى باشيم، اختلافات را كنار گذاريد اگر كسى هوى و هوس دارد نصيحتش كنيد، خيرخواهى كنيد، بگوئيد هوسرانى حرام است رياست‏طلبى حرام است، دنبال مقام گشتن حرام است فقط دنبال خدمتگزارى، خدمت به كشور به اسلام، به مسلمين، برويد. 

دو بهره از رحمت براى مؤمن متعهد
يؤتكم كفلين من رحمته - اى مؤمنين، مسلمين اگر اهل تقوا شديد و ولايت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) را قبول كرديد، ايمان قبلى كه قبول ولايت است - رسول الله، امام، نايب امام، قبول ولايت يعنى حكومت خدا، هواى نفس را كنار گذاشتن، اگر چنين شد:
يؤتكم كفلين من رحمته دو بهره از رحمت به شما مى‏دهيم بهره اول براى اصل ايمانتان. خود ايمان خيلى ثواب دارد، ايمان قلبى كه آدمى در دلش باشد دوم هم تقوى الله آنهائى كه علاوه ايمان تقوى الله هم داريد زحمت مى‏كشيد، پشت پا به نفس و هوا مى‏زنيد، ترك گناه مى‏كنيد، خدا به تمام اعمال شما اجر مى‏دهد كفلين يعنى نصيبين دو بهره نصيب شما مى‏گردد.
و يجعل لكم نوراً در برابر ولايتتان در برابر اينكه پشت سر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) ايستاديد، پشت سر على (عليه السلام) پشت سر نايب على (عليه السلام)، حق را رها نكرديد، خدا هم نورى به شما مى‏دهد كه به آن راه بپيمائيد تمشون به هم الان و هم در قيامت نورى به شما مى‏دهد و موقعى كه مى‏خواهى از صراط رد شوى.(474)

نور براى تشخيص حق از باطل
همين الان كه راه مى‏روى، با نور راه مى‏روى، نفهم نيستى اى كسى كه محكم پشت سر حق ايستادى نفس و هو را رها كردى اگر متوجه حق هستى، حق شناس مى‏شوى، ثابت مى‏مانى، ظلمت را تشخيص داده، خوب و بد را تشخيص مى‏دهى، نور پيدا مى‏كنى، در دام شيطان انس و جن نمى‏افتى اما اى گروهى كه امام خودتان را رها كرديد، يقين بدانيد شما در تاريكى هستيد، طعمه هر بى سروپائى مى‏شويد هم دست راست و هم دست چپ گروه پيدا شده است، در روزنامه‏ها كه مى‏خوانيد اين گروه گروه شدنها تمام تاريكى اندر تاريكى است.
پس مؤمن متعهد كه ولايت پيغمبر و امام را پذيرفته باشد براى اين چنين شخصى يعجل لكم نوراً آنهائى كه صد در صد تقوا دارند هم ايمان دارند هم ولايت و پيروى از رهبرشان (امام خمينى) را هم رها نمى‏كنند وقتى شناختند كه اين بزرگتر و نايب امام است هواى نفس ندارد رهايش نكردند، چنين اشخاصى روشن هستند، در نور الهى‏اند.
هر كس در دام شيطان مى‏افتد، به واسطه اين است كه نور ندارد نمى‏بيند و نمى‏فهمد.

آمرزش خداوند براى مؤمن متعهد
ويغفرلكم و مغفرت خداى هم براى شما است. علاوه‏اى آنهائى كه ايمان آورده‏ايد، اى كسانى كه قبول ولايت كرديد، خدا به واسطه همتتان، تعهدتان، تقيدتان قبول ولايتتان علاوه بر اينكه در دنيا به شما نور مى‏دهد، دو بهره از رحمت مى‏دهد در آخرت هم آمرزش خود را شامل حالتان مى‏كند.


برچست ها :
تعداد بازدید : 3
     
print

****1

نظرات 0






لبوفروش، افراطی، حسود، کم سواد و...





ماجرای مدعیان اعتدال و شعاردهندگان تدبیر و امید با مردم و در ادامه، منتقدین، ظاهرا بسیار زودتر از پیش بینی ها و گمانه زنی ها به قسمت های جالب آن، که همانا اهانت به طرف مقابل است، رسیده است.
به گزارش رج به نقل از "خیبرآنلاین"، با گذشت 6 ماه از فعالیت دولت یازدهم که با همراهی کم سابقه سایر قوا و مجموعه نظام برای تحقق هرچه بهتر وعده ها و خدمات به مردم همراه شده است، ظاهرا برخی حضرات همچنان در حال و هوای فضای قبل از انتخابات و نیز، ایام رقابت های انتخاباتی گرفتار شده اند و باور ندارند که مردم به آنها رای داده اند و اینک، به جای سخنرانی و پشت سرهم ردیف کردن کلمات هم آهنگ، نوبت کار و خدمت شبانه روزی و بدون وقفه است.

براساس این گزارش، مدعیان اعتدال، در کنار برخی بی تدبیری ها مانند توزیع سبد کالای رایگان میان مردم که حتی صدای حامیان سابق دولت را نیز درآورده است و همینک، تصاویر مشمئز کننده تحقیر ملت ایران میان رسانه های ضدانقلاب دست به دست می شود و در سخنرانی های دشمنان قسم خورده ملت و البته دوستان بعضی ها(!) بر روی آنها تمرکز می شود، دست از توهین های گاه و بیگاه به مردم برنمی دارند.

اعتدالیون، هربار که سخنی در نقد آنها مطرح می شود، به جای پاسخ منطقی و قانع کننده، سریعا نه تنها آن نقد را نفی و سرکوب کرده، بلکه با انواع توهین ها، نقاد را بنفش می کنند!



گاهی محمود سریع القلم، مشاور رییس جمهور، درباره اعلام نظر مردم راجع به قطعنامه مرده ژنو می گوید: "تربیت عقلی در خانواده ما که بسیار ضعیف است نمی گوییم نیست، در مدرسه که خیلی جایگاه ندارد، در صحنه عمومی و رسانه ها هم که نیست. خیلی طبیعی است که من غریزی، احساسی و پوپولیستی تربیت بشوم. صدا و سیما هم که چقدر به این جریان کمک می کند، می رود از یک لبو فروش می پرسد نظر شما درباره برنامه هسته ای چیست؟، این خیلی اثر می گذارد. یا یک راننده تاکسی که از 5 صبح تا 12 شب باید در این خیابان ها بدود تا هزینه 3 بچه دانشجویش را درآورد، سر چهارراه از او می پرسند که نظر شما درباره برنامه هسته ای و مذاکرات ژنو چیست؟ او چه دانشی دارد که یک واکنش منطقی به این سوال بدهد"!

مشاهده می شود که در یک بند از سخنرانی محمود سریع القلم، به خانواده ایرانی، تربیت عقلی آن، مدرسه، صحنه عمومی، رسانه ها، صداوسیما، قشر قابل احترام لبوفروش و راننده تاکسی انواع و اقسام توهین های خاص اعتدالیون مطرح می شود.

مدتی بعد، اکبر ترکان، مشاور ارشد شیخ حسن روحانی، که یدطولایی در توهین به اقشار مختلف و بیان سخنان شاذ و عجیب دارد، به صورت کاملا شفاف نیمی از مردم را مدافع بی قانونی می داند و مدعی می شود: "شما فكر نكنيد كه يك نفر در مملكت وجود دارد كه مي‌گويد من قانون را قبول ندارم بلكه اين يك جريان مشخص بود كه مي‌گفتند ما قانون را قبول نداريم. اكنون 49/5 درصد آرا را شامل مي‌شوند. اين 49/5 درصد آرا كساني بودند كه در مقابل جرياني كه مقابل قانون ايستاد سكوت كردند. اين 49/5 درصد سكوت كردند و نگفتند كه تو بي‌جهت فكر كردي كه مي‌تواني قانون را قبول نداشته باشي"!

او البته قبل از این یکبار دیگر به کسانی که فردی غیر از کاندیدای منتخب را دارای صلاحیت بیشتری برای ریاست جمهوری دانسته و به او رای داده بودند، را اینچنین مورد نوازش قرار می دهد که: "مردم در ۲۴ خرداد به افراط، تفریط، خشونت، خودرأیی، تک‌رأیی، عدم مشورت و عدم تدبیر رأی ندادند و به اعتدال، تدبیر و عقلانیت رأی دادند"!

مفهوم عبارات بالا از دیدگاه آقای مشاور آن است کسانی که به روحانی رای نداده اند دارای خصوصیات فوق هستند و همچنین، همه آنها بی قانون هستند و می گویند ما قانون را قبول نداریم. اگرچه برای این همه توهین و سخنانی که قطعا بار حقوقی دارد، پاسخ های کوبنده ای وجود دارد که حداقل طی 4 سال گذشته تاکنون مشخص شد چه کسی قانون را قبول ندارد و چه کسانی، بلافاصله پس از اعلام شمارش آرا، به رییس جمهور منتخب مردم تبریک گفتند، اما این نوشتار تنها در پی آن است تا لیست توهین مدعیان اعتدال به مردم را مورد واکاوی قرار دهد و پاسخ ها را برای فرصت دیگری وامی نهد.

بازتاب دو جمله فوق از دو مشاور رییس دولت یازدهم هنوز تمام نشده بود که روز گذشته (سه شنبه) نوبت به جناب معاون اول رسید تا او نیز دست در چنته خود کرده و توهین جدیدی را نثار منتقدین کند. اسحاق جهانگیری با اشاره به اقدامات دولت در موضوع سیاست خارجی و قطعنامه مرده ژنو گفت: "مخالفت‌هایی که در این زمینه انجام می‌شود از روی حسادت است و برخی می‌گویند چرا این کار را ما انجام ندادیم"!

جهانگیری در حالی به منتقدین توهین کرد و آنان را حسود نامید که البته توضیح نداد کدام اقدام دستگاه دیپلماسی طی 6 ماه اخیر توانسته قوه حسادت آنها را برانگیزاند؟ بی احترامی برخی هیات های اروپایی در دیدار با برخی مسئولان کشور که حتی برای سلام و احترام از جای خود بلند نشدند، آیا حسادت دارد؟ آیا قطعنامه ضعیف و مرده ای که انواع و اقسام مشکلات حقوقی، فنی، سیاسی و... در آن به وفور مشاهده می شود، می تواند اسباب حسادت شود؟ دیپلماسی خنده در مواجهه با دشمنان ایران و اخم در مقابل منتقدین داخلی، چه حسادتی را به همراه خواهد داشت؟ مذاکرات مثلا محرمانه ای که هنوز طرف پایش را از اتاق جلسه بیرون نگذاشته، خبرهای آن در عموم رسانه ها منتشر می شود، آیا می تواند با حسادت همراه شود؟ بازی با عزت مردم و خون مطهر شهدای هسته ای، چه ارتباطی با حسادت دارد؟ ثبت روز 30 دی به عنوان روز سیاه هسته ای در تاریخ ملت ایران آیا موجب حسادت کسی خواهد شد؟ و دست آخر، شرطی کردن جامعه و ندیدن اقتصاد هزار میلیارد دلاری ایران و گره زدن همه مشکلات ارضی و سمایی به خنده شیطانی آمریکا و گرفتن تنها 4/2، آن هم به صورت نسیه و "آیا بده آیا نده"، واقعا حسادت دارد؟!

و آخرین توهین به مردم و منتقدین را شخص شیخ حسن آقای روحانی به زبان آورد که باعث تعجب و تاسف همگانی شد. رییس دولت مدعی تدبیر و امید، پس از نگاه دستوری به دانشگاه و اساتید و برخورد توام با ناراحتی نسبت به آنان که چرا در برابر قطعنامه مرده ژنو سکوت کرده اند، نتوانست خشم خود را پنهان کند و با بیان عباراتی اهانت آمیز، مدعی شد "چرا فقط یک عده معدود کم‌سواد که از جایی خاص تغذیه می‌شوند، باید از توافق ژنو حرف بزنند اما اساتید دانشگاه‌های ما خاموشند؟"!

رییس دولت یازدهم البته در سخنان خود عبارات توهین آمیز دیگری هم به کار برد که فعلا از کنار آنها عبور می کنیم و البته با توجه به شان ریاست جمهوری، هم اکنون درصدد پاسخ نیز برنمی آییم و همه چیز را به آینده و پس از فعال شدن اذهان عمومی موکول می کنیم.

عبارات و جملات توهین آمیز فوق، تنها بخشی از همه ای بود که در رسانه ها برجسته شده و طی 6 ماه فعالیت دولت یازدهم نثار مردم و منتقدین شده است و جملات بسیار دیگری نیز وجود دارد که از گوشه و کنار دولت، شنیده می شود.

به راستی، آیا این مردم نجیب سزاوار این اهانت ها هستند؟ آیا سبد تحقیر کرامت مردم که با عنوان کالای رایگان معرفی شده بود، بس نیست؟ آیا گره زدن همه مطالبات ملی به 4/2 میلیارد دلار وعده نسیه آمریکا و همپالگی هایش که به آنها کوچکترین اعتماد وجود ندارد، و سخنان تحقیرآمیز مقامات آمریکا خطاب به ملت بزرگ ایران که پس از امضای قطعنامه مرده ژنو، بر گستاخی آنان افزوده شده، برای این مردم کفایت نمی کند که حال باید هر از گاهی در انتظار یک توهین رسمی و علنی از سوی مقامات دولتی باشند؟

نفر بعدی این دومینو کیست و جمله و عبارت توهین آمیز آتی چه خواهد بود؟ البته توصیه می شود دوستان فاصله های زمانی و نیز شدت توهین ها را نیز مورد توجه قرار دهند؛ وقتی که ظرف 6 ماه، این همه ادبیات اهانت آمیز نثار ملت می شود، نگرانی به وجود می آید که مبادا در ادامه 3 سال و اندی باقی مانده از عمر این دولت، کار به "بـــــــوق" هم بکشد!




السلام علیک یا امام هادی(علیه السلام) 
روحی فداک




کارهایی که ما را شبیه پیامبر(ص) می‌کند

پيامبر اکرم حضرت محمد(ص):

آيا شما را از شبيه ترينتان به خودم با خبر نسازم؟ گفتند: آرى اى رسول خدا! فرمودند: هر كس خوش اخلاق‏‌تر، نرم‏خوتر، به خويشانش نيكوكارتر، نسبت به برادران دينى‏ اش دوست ‏دار تر، بر حق شكيباتر، خشم را فرو خورنده ‏تر و با گذشت ‏تر و در خرسندى و خشم با انصاف ‏تر باشد.متن حدیث:

ألا اُخْبِرُكُمْ بِاَشبَهِكُم بى؟ قَالوا: بَلى يا رَسولَ اللّه‏ِ. قالَ: اَحسَنُكُم خُلقا وَ اَليَنُكُم كَنَفا وَ اَبَرُّكُم بِقَرَابَتِهِ وَ اَشَدُّكُم حُبّا لاِخوانِهِ فى دينِهِ وَ اَصبَرُكُم عَلَى الحَقِّ وَ اَكظَمُكُم لِلغَيظِ وَ اَحسَنُكُم عَفْوا وَ اَشَدُّكُم مِن نَفْسِهِ اِنْصافا فِى الرِّضا وَ الْغَضَبِ؛

پی نوشت :

«اصول كافى» به نقل از صابرنیوز 





احادیث جالب امام صادق(ع)درباره ازدواج


امام صادق (ع) فرمود: دو رکعت نماز مردی که ازدواج کرده، بر نماز شب و روزه مرد مجرد برتری دارد.


توصیه و تشویق به ازدواج از منظر امام صادق(ع)

آیات قرآن و روایات اهل بیت (ع) به شدت ازسخت گیری بی جا درمعیارهای ازدواج پرهیز داده اند، زیرا به ترویج فساد در جامعه وابتلاء جونان به آسیبهای روانی حاصل از سرکوب غرایز طبیعی منجر می شود.

امام صادق (ع) فرمود: مردی نزد پدرم آمد، پدرم به او گفت: آیا همسرداری؟ گفت: نه، پدرم گفت: من دنیا وآنچه درآن است را با یک شب بودن با همسر عوض نمی کنم. سپس فرمود: دو رکعت نماز مردی که ازدواج کرده، بر نماز شب و روزه مرد مجرد برتری دارد. سپس پدرم 7 دینار به او داد و گفت: با این مبلغ مقدمات ازدوج را فراهم کن، آنگاه پدرم افزود: رسول خدا (ص) فرمود: تشکیل خانواده دهید ( ازدواج کنید که رزق و روزی شما افزون شود).

وساطت در ازدواج

درسوره نورآیات 32 و 33 قرآن مجید خداوند می فرماید: دخترها وپسرها مجرد را و غلامان وکنیزان خود را که شایسته باشند، همسر دهید. اگرتنگدست باشند، خدا به کرم خود توانگرشان خواهد ساخت که خدا گشایش دهنده و داناست، آنان که استطاعت برای ازدواج ندارند باید پاکدامنی پیشه کنند تا خدا از کرم خویش توانگرشان گرداند.

امام صادق(ع) می فرماید: هر که دختر یا پسر مجردی را همسر دهد، خداوند در روز قیامت با دیده رحمت به او می نگرد.

امام صادق(ع) فرمود: پیامبر (ص) می فرماید: ازدواج کنید و مجردان را نیز همسردهید. آگاه باشید بهره مسلمان آن است که مالی را جهت ازدواج فرد مجردی هزینه کند. هیچ چیز نزد خداوند عزوجل محبوب تر از خانه ای که با ازدواج آباد شود، نیست. سپس امام صادق (ع) فرمود: خداوند عزوجل در مورد طلاق هشدار داده و مکرر این هشدار را بیان فرمود و این به دلیل نفرت او از طلاق بود.

صفات زن شایسته

امید است که اگر پیغمبر، شما را طلاق داد خدا زنانی بهتر از شما به جایتان با او همسر کند که همه، مسلمان وبا ایمان، خاضع، اهل توبه و عبادت و رهسپار طریق معرفت باشند، چه باکره و چه غیر باکره ( بیوه یا مطلقه).

امام صادق(ع) به داوود کرخی هنگامی که قصد ازدواج داشت، فرمود: بیندیش وجودت را کجا قرار می دهی؟

زن قید و بند زندگی است، پس دقت کن که خودت را به چه چیز مقید می سازی، برای زنان سنجش نیست، نه برای خوبان آنها و نه برای بدان آنان. زنان خوب را با طلا و نقره نیز نمی توان سنجید، زیرا از طلا و نقره برترند و زنان بد را با خاک هم نمی توان ارزش گذاری کرد که خاک از آنها بهتر است.

اگر مرد با زن به خاطر زیبایی یا ثروتش ازدواج کند به همان واگذار شود واگر با زن به خاطر دینش و فضائلش ازدواج کند، خداوند زیبایی و ثروت را روزیش گرداند.

ارج نهادن به ایده جوان در ازدواج


شخصی گوید: به امام صادق(ع) گفتم: می خواهم با زنی ازدواج کنم و پدر و مادرم می خواهند زن دیگری را به ازدواج من درآورند، امام (ع) فرمودند: با کسی که خودت می خواهی ازدواج کن و با آنکه پدر و مادرت می خواهند ( و تو مایل نیستی) ازدواج مکن.

عشق و احساس متقابل زن و شوهر

امام صادق (ع) فرمود: بهترین زنان شما با محبت ترین زنان نسبت به شوهرانشان و مهربان ترین مادران نسبت به فرزندانشان هستند آنهایی که در امور جنسی مطیع همسران شان هستند و دربرابر دیگران عفیفند.

زن در روابط میان خود و شوهرهمدلش، از سه خصلت بی نیاز نیست که یکی از آن سه، اظهار عشق به شوهر با دلربایی است.

هرگاه عشق و علاقه مردی به همسرش زیاد می شود برایمان او افزوده می شود و هرکس محبتش نسبت به ما اهل بیت زیاد شود، محبتش نسبت به زن و همسر زیاد می شود.




حسن معاشرت متقابل زن و شوهر

امام صادق(ع) فرمود: شوهر درروابط میان خود وهمسرش به سه چیز نیاز دارد: مدارا و خوش رفتاری با زن، تا همراهی، محبت و علاقه زن را جلب کند. خوش اخلاقی با زن، با بدست آوردن قلب و پیراستن ظاهری اش در مقابل دیدگان و گشاده دستی با او، زن نیز در روابط خود با همسرش به سه ویژگی نیاز دارد: خود را از هر پلیدی دور نگه دارد تا آنجا که شوهرش درهر حالتی خوش یا ناخوش به او اطمینان کند و متعهد بودن زن تا به هنگام خطا، شوهر به او توجه کند. اظهار عشق و علاقه به همسرهمراه با دلربایی وظاهری جذاب دربرابر دیدگان او انسان درخلال برآوردن نیازهای منزل و عیال به سه چیز نیازمند است، حتی اگر آن چیزها با طبع اوسازگار نباشد با یکی از آنها معاشرت نیکوست. خداوند رحمت کند مردی که روابط میان خود و زنش را نیکو قرار می دهد.

نهی از بد رفتاری شوهر با زن

به امام صادق(ع) عرض شد، مردی به زنش گفت تو هنگام ازدواج با من دوشیزه نبودی، حضرت فرمودند: باید آن مردی به دلیل تهمتی که به زن خود زده، کتک بخورد، سوال شد: ولی مرد سخن خود را دوباره تکرار کرد. حضرت فرمودند: این مرد کتک می خورد به میزانی که ادب شود نه آنکه حد بر او جاری شود. این عمل صورت می پذیرد تا شوهر، همسر با ایمان خود را با تهمت زدن، آزار نرساند.

نهی از بد رفتاری با شوهر

امام صادق (ع) فرمود: سه چیز زندگی را تیره و تار می کند، سلطان ستمگر، همسایه بد، زن بد دهان و فحاش.

شومی وبدی درسه چیز است: که یکی از آنها زنی است که مهریه اش زیاد باشد و نسبت به شوهرش بد رفتاری کند.

نقش زن و شوهر در پوشاندن عیوب و آراستن یکدیگر به جمال باطنی

امام صادق (ع) فرمود: پنج خصلت است که هر کس یکی از آنها را نداشته باشد پیوسته در زندگانی کمبود دارد، عقلش از میان می رود و قلبش مشغول می شود، یکی از آنها وجود همدم و همراه مناسب است. راوی گوید گفتم: همدم همراه کیست؟ آن حضرت فرمودند: زن صالح( شایسته).

امام صادق(ع) فرمود: علی و فاطمه دو دریای عمیق از علم هستند.

زن وشوهرها در بهشت

هم و ازواجهم علی الارائک متکئون سوره یس آیه 56

ایشان همراه به همسران خود ( در بهشت) در سایه هستند وبر سریر ها تکیه زده اند.

کسانی که خود و همسران شایسته آنان داخل بهشت می شوند و ملائکه نیز از هر دری برآنان وارد می شوند، درحالی که می گویند: سلام بر شما به سبب صبری که کردید، پس خوب خانه آخرتی نصیب شما شد. (سوره رعد آیه 24 و 23)

امام صادق(ع) فرمود: هنگامی که مومنان در آستانه درها (مواقف قیامت) محاسبه می شوند، همسرانشان در انتظار آنها هستند همان گونه که دردنیا در آستانه در، منتظر آنها بودند. پس فرستاده ای به زنان بشارت می دهد و می گوید: به خدا قسم فلانی از حساب معاف شد. زنان می گویند: به خدا؟ پس گفته می شود: به خدا او را دیدم که از حساب معاف شد و هنگامی که نزد همسران شان می آیند آنها به او تبریک گفته، می گویند: در دنیا کسی جز ما استحقاق اینکه خانواده تو باشد را نداشت.


22 شهریور 1391



 اين برداشت من از جنبش دانشجوئى و نگاه من به جنبش دانشجوئى است: ضد استكبارى، ضد فساد، ضد اشرافيگرى، ضد حاكميت تجمل‌گرايانه و زورگويانه، ضد گرايشهاى انحرافى؛ اينها خصوصيات جنبش دانشجوئى است. امام خامنه ای ۱۳۸۷/۰۹/۲۴
نگرانی مراجع تقلید از برخی اقدامات وزارت ارشاد

 آیت‌الله مکارم شیرازی از مراجع تقلید عظام با انتقاد از تلاش‌ها برای معارضه یا ممیزی کتاب تصریح کرد: سخنانی از وزارت ارشاد به گوش می‌رسد که نگران‌کننده است؛ چرا می‌گویند ممیزی نباشد یا چرا به تعطیلی روزنامه موهن اعتراض می‌کنند.

استاد حوزه علمیه قم چند روز پیش در جمع اعضای کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی بیان کرده بود: تا زمانی که مسائل فرهنگی و اجتماعی حل نشود، تمام جامعه در خطر خواهد بود.
 
آیت‌الله مکارم شیرازی تصریح کرد: هنوز هم گاهی اوقات برخی اندیشه‌های روشنفکرمآبانه یا غرب‌زده جلوی بعضی دستورات اسلامی را می‌گیرند ولی نمایندگان مجلس باید با تبعیت از امام راحل و رهبر معظم انقلاب این عقیده را داشته باشند که مسائل شرعی و دینی از جوسازی‌های محیطی تاثیر نمی‌پذیرند و در این بین با تدبیر عمل کنند.
وی افزود: چرا گفته می‌شود ممیزی در کتاب نباشد یا این که روزنامه توهین‌کننده به حضرت علی(ع) تعطیل نشود یا اینکه اصرار به رفع فیلتر فیسبوک چه معنایی دارد؟
 
استاد برجسته حوزه علمیه قم با بیان اینکه این‌گونه حرف زدن موجب می‌شود ارشاد اسلامی به ارشاد غیراسلامی تبدیل شود، گفت: در مقاله روزنامه بهار آمده بود که علمای اسلام جاهل هستند که بر مسئله غدیر تاکید می‌کنند و سؤال اینجاست که چرا گفته‌ می‌شود این روزنامه را تعطیل نکنید.
 
این اظهارات آیت‌الله مکارم شیرازی در شرایطی بیان شده که وزارت ارشاد طی سه ماه گذشته نسبت به حل مشکلات اصلی عرصه نشر کشور بی‌توجه بوده و مسئله ممیزی را که یک موضوع فرعی محسوب می‌شود را به اولویت اول این عرصه تبدیل کرده است. طرح این مسائل و تلاش‌هایی برای حذف ممیزی کتاب، با استقبال رسانه‌های ضد ایرانی و به ویژه بی‌بی‌سی فارسی مواجه شد.
 
چندی پیش، چند نویسنده و شاعر سکولار که در میان آنها چند متهم و مجرم ضد امنیتی هم دیده می‌شدند، در نامه‌ای به وزیر ارشاد، خواهان حذف ممیزی از حوزه کتاب شده بودند.رجانیوز












به نظر شما...


باید مواد مخدر بدون حساب از مرزها وارد کشور شود؟‌ یا اینکه هم باید جلوی ورود مواد را بگیریم و هم مصونیت فکری و فرهنگی در جوانان  ایجاد کنبم تا به سمت مواد نروند؟


 در قضایای فرهنگی هم اینگونه باید عمل شود. تا آنجا که ممکن است هم باید مصونیت فرهنگی ایجاد کنیم و هم جلوی ورود سم را به غذای فکری و روحی جامعه بگیریم.




گویند که...


گویند که : "انرژی هسته ای حق مسلم ماست...اما در کنارش پیشرفت و توسعه هم حق مسلم ماست...بهبود معیشت و رفاه مردم هم حق مسلم ماست..."

برای من سوال شد... حفظ عزت و اقتدار ملت هم آیا حق مسلم ماست یا نیست....آزادگی و حریت هم حق مسلم ماست یا نیست؟؟؟




آيا موسيقي، انسان را در رسيدن به هدف والاي خود کمک مي کند؟

شکي نيست که همه نعمت‌هايي که خداي متعال در اين عالم به انسان عطا فرموده مي‌تواند در راه تکامل انسان مورد استفاده قرار گيرد و از جمله نعمت صداي خوب و آهنگين (موسيقي به معناي عام) چنان که استفاده از زيبايي‌هاي طبيعت مي‌تواند انسان را در راه خداشناسي و پي بردن به جلال و جمال الهي کمک کنند؛ ولي از آن‌جا که معمولاً نعمت‌هاي مادي ابزاري دو سويه و شمشيري دو لبه است و ممکن است در راه سقوط انسان به کار گرفته شود، خداي متعال به وسيله انبيا حدود و شرايط استفاده از نعمت‌ها را به صورت احکام ديني بيان فرموده است. بنابراين استفاده از صداي خوش و آهنگين در صورتي که در مسير تکامل حقيقي انسان قرار گيرد مطلوب است؛ چنان که آواز حضرت داوود يکي از مزاياي بزرگ آن حضرت به شمار مي‌رود، و خواندن قرآن به صوت خوش و هم‌چنين ساير چيزهايي که در توجه انسان به خدا مؤثر است، مانند دعاها و مناجات‌ها، مورد تأکيد قرار گرفته است. اما آوازهايي که معمولاً غرايز حيواني را تحريک مي‌کند و موجب غفلت انسان از خدا و آخرت مي‌شود مورد نهي قرار گرفته است.




اگر دلمان را به آنچه كه تاكنون به دست آورديم، خوش كنيم، شكست خواهيم خورد؛ اگر توقف كنيم، به عقب پرتاب خواهيم شد؛ اگر دچار غرور شويم، دچار عُجب و خودشگفتى شويم، به زمين خواهيم خورد؛ اگر ما مسئولان كشور - بخصوص اين ديگر مربوط به ما مسئولان است - دچار خودمحورى شويم، دچار تكبر شويم، دچار خودشگفتى شويم، تودهنى خواهيم خورد. دنيا اينجور است، سنت الهى اين است. در پى كسب محبوبيت نباشيم، دنبال تمتعات دنيوى نباشيم، دنبال پرداختن به اشرافيگرى و تجملات نباشيم. ما مسئولين، خودمان را حفظ كنيم؛ همچنان كه اين مرد بزرگ خود را حفظ كرد. اگر ما اينجا دچار اشتباه شويم، مصداق همان آيه‌ى شريفه خواهيم شد كه: «و احلّوا قومهم دار البوار. جهنّم يصلونها و بئس القرار اگر دلمان را به آنچه كه تاكنون به دست آورديم، خوش كنيم، شكست خواهيم خورد؛ اگر توقف كنيم، به عقب پرتاب خواهيم شد؛ اگر دچار غرور شويم، دچار عُجب و خودشگفتى شويم، به زمين خواهيم خورد؛ اگر ما مسئولان كشور - بخصوص اين ديگر مربوط به ما مسئولان است - دچار خودمحورى شويم، دچار تكبر شويم، دچار خودشگفتى شويم، تودهنى خواهيم خورد. دنيا اينجور است، سنت الهى اين است. در پى كسب محبوبيت نباشيم، دنبال تمتعات دنيوى نباشيم، دنبال پرداختن به اشرافيگرى و تجملات نباشيم. ما مسئولين، خودمان را حفظ كنيم؛ همچنان كه اين مرد بزرگ خود را حفظ كرد. اگر ما اينجا دچار اشتباه شويم، مصداق همان آيه‌ى شريفه خواهيم شد كه: «و احلّوا قومهم دار البوار. جهنّم يصلونها و بئس القرار(مقام معظم رهبری 14\3\91)



عامل پيروزي ما عشق به امام حسين بود؛ نه عشق به سکه‌هاي طلا/ استراتژي آمريکا تبديل روحيه شهادت‌طلبی به رفاه‌طلبی است


سنت الهي چنين است که کمک‌هاي خود را به کساني ارزاني مي‌دارد که استعداد کسب آن‌ها را از طريق سپاس‌گزاري و قدرداني از نعمت‌هاي او به دست آورده باشند.


این عالم وارسته ادامه داد: انسان به دليل ضعف شناخت و غفلت، مرتکب اشتباهاتي مي‌شود و براي اين‌كه بتواند قدردان نعمت‌هاي الهي باشد، بايد اين نقاط ضعف را شناسايي کند و از آن‌ها عبرت بگيرد.

ايشان يکي از شيوه‌هاي تربيتي خداوند در قرآن را بيان داستان‌ها و سرگذشت اقوام گذشته عنوان كرد، و افزود: هدف قرآن از بيان داستان‌هاي پيشينيان كشف و تقويت نقاط مثبت، و شناسايي و جبران نقاط ضعف اقوام و امت‌هاي گذشته است. براي مثال، پس از ذكر ماجراي جنگ بدر، اعتماد بر خداوند را سبب پيروزي آن عده‌ اندک معرفي مي‌كند و با بيان داستان جنگ حنين، اعتماد به توان و تعداد خود را زمينه‌ساز شکست مسلمانان عنوان مي‌كند.

وی افزود انقلاب اسلامي ايران را انقلابي با ويژگي‌هاي خاص و آن را در عالم کم‌نظير دانست، و گفت: ما بايد هر اندازه که مي‌توانيم با مطالعه و بهره‌گيري از رهنمودهاي مقام معظم رهبري، نقاط قوت و ضعف خود را بشناسيم و قوت‌ها را تقويت و ضعف‌ها را جبران کنيم.

ايشان اولين نقطه قوت انقلاب اسلامي را توجه و توکل به خداوند در موقعيت‌هاي گوناگون معرفي كرد، و گفت: شعار امام «نه شرقي و نه غربي» بود. امام به هيچ‌کس جز خداوند تکيه نداشت و زماني كه نهضت را آغاز کرد، اکثريت مردم، و حتي بسياري از اقران امام باور نمي‌کردند که بتوان شاه و سلطنت او را در هم شکست؛ اما امام مي‌فرمود ما براي خدا قيام کرده‌ايم، و خداوند به ما کمک خواهد کرد.

عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم دومين نقطه قوت انقلاب اسلامي را توجه به اسلام و ياري دين خدا دانست، و افزود: اگر فرمايشات امام را واژه‌شماري کنيم، در مي‌يابيم مسأله‌اي كه امام بيشترين تأكيد را بر آن داشتند اسلام است. از همين رو بر خلاف بعضي کشورهاي انقلابي ديگر مثل مصر كه محور قيامشان ناسيوناليسم و قوميت عربي بود، محور نهضت مردم ايران اسلام بود و مردم با روشنگري‌هاي امام و پيروي از دستورات ايشان به دنبال اسلام و ياري دين خدا بودند.

ايشان حاکميت اسلام با محوريت ولايت فقيه در ايران را دستاوردي مهم و اساسي خواند، و گفت: اين‌که يک آخوند در رأس هرم قدرت قرار گيرد و به‌جاي شاه بنشيند براي هيچ‌کس باورپذير نبود و حتي از نظر روشن‌فکران خنده‌دار بود؛ اما امام اصل ولايت فقيه را در درس خود مطرح کرد، درباره آن کتاب نوشت و آن را در عمل پايه‌گذاري کرد. امام ـ‌رحمت‌الله عليه‌ـ حکومت را متعلق به خدا، و مجريان آن را نيز امامان معصوم و در غيبت آنان فقها مي‌دانست.

این عالم وارسته افزود: مردم، به ويژه کساني که در انقلاب نقش اساسي ايفا كردند، باور داشتند که ارزش‌ها منحصر در ماديات نيست؛ بلكه ارزش‌هاي معنوي مثل رضايت خداوند و خشنودي امام زمان والاتر و مهم‌تر از ارزش‌هاي مادي است.

وي هم‌چنين گفت: مکتب اسلام و عشق به امام حسين ‌ـ‌عليه‌السلام‌ـ به ما آموخت اگر امر داير بين ماديات و معنويات شد، معنويات اهم است؛ و اگر دين به خطر افتاد، بايد جان را فداي دين کرد. از همين‌رو بزرگ‌ترين آرزوي شهيدان سر گذاشتن بر دامان سيدالشهداء ـ عليه‌السلام بود؛ نه رفاه زن و فرزند.

عضو مجلس خبرگان رهبري خاطر نشان کرد: استراتژيست‌هاي آمريکايي تصريح کرده‌اند پيروزي بر ايران با استفاده از ابزارهاي نظامي به تنهايي امكان‌پذير نيست؛ بلکه تبديل روحيه شهادت‌طلبانه به رفاه‌طلبانه زمينه اين امر را فراهم مي‌كند. از همين‌رو دشمن تمام تلاش خود را به‌كار مي‌گيرد تا روح معنويت و اتکا به خداوند را از ما بگيرد.

استاد اخلاق حوزه علميه رفاه‌طلبي و دنيازدگي بعضي از مسؤولان و اقشار مردم را مهم‌ترين نقطه‌ضعف انقلاب دانست، و گفت: اين نقطه‌ضعف در صدر اسلام هم وجود داشت. کساني که با حضرت علي ـ‌عليه‌السلام‌ـ درافتادند و حق ايشان را غصب کردند، عقيده داشتند که آنها بايد از حق ويژه‌اي برخوردار باشند.

ايشان در ادامه گفت: برخي از متصديان و مسؤولان انقلاب نيز از همان ابتدا به فکر پيشرفت‌هاي مادي خود و خانواده‌شان بوده و با ويژه‌خواري و هزينه کردن از بيت‌المال اسباب رفاه را براي خود فراهم کرده بودند و بعضي از ايشان پس از چند دهه پرچم‌داري انقلاب، در جريان فتنه سال 88 چهره واقعي خود را نشان دادند.

وی تأکيد کرد: عامل پيروزي ما عشق به امام حسين بود؛ نه عشق به سکه‌هاي طلا.

وي اعتقاد به ولايت فقيه و پيروي از ولي امر را ضروري و حيات‌بخش خواند، و افزود: متأسفانه کساني هستند که اين اصل اساسي را باور ندارند و اساساً تشکيل اين حکومت را امري اتفاقي و بهره‌برداري امام از موج ايجاد شده در جامعه آن روز مي‌دانند.

اين استاد اخلاق هم‌چنين گفت: در زمان پيامبر ـ‌صلوات‌الله عليه‌ـ بسياري از افراد در فرمايشات آن حضرت در باره جانشيني حضرت علي ـ‌عليه‌السلام‌ـ ترديد داشتند و حتي به پيغمبر اكرم مي‌گفتند آيا اين حرف تو است، يا دستور خدواند است؟! امروز نيز عجيب نيست كه كساني باور نکنند که حضور ولي‌فقيه براي اداره کشور بر اساس دستورات اسلام ناب، ضروري و لازم است.

وي با اشاره به مشکلات اخلاقي و رفتاري رؤساي جمهور بعضي از کشورها گفت: بعد از نعمت اسلام و انقلاب، نعمت ولي فقيهي پاک، دلسوز و مهربان از منت‌هاي خداوند بر ما است.

وي افزود: بنده در طول 40 سال آشنايي با ايشان نديدم که معظم‌له با کسي خصومت شخصي داشته باشد؛ چنين کسي را کجا مي‌توان يافت؟

استاد حوزه علميه با اشاره به اهميت شناخت مسأله ولايت فقيه، همراه با عشق قلبي و اطاعت عملي، بيان کرد: بايد بدانيم که مرتبه نازله اطاعت از امام معصوم، پيروي از ولي فقيه است. پس بايد اين امر را به عنوان يک واجب شرعي تلقي كرده و هم خود و هم ديگران را به آن ترغيب کنيم.

ايشان، در پايان ساده‌زيستي، صرفه‌جويي و پرهيز از رفاه‌طلبي را امري ضروري دانست، و خاطرنشان کرد: صرفه‌جويي و ساده‌زيستي محور اقتصاد مقاومتي است و بايد توجه داشته باشيم هزينه‌هايي که در برخي از كارها صرف مي‌شود، با ارزش‌هاي انقلاب و روح اسلام سازگار نيست و بايد در حد معقول و نافع و به‌گونه‌اي که حق مردم پايمال نشود، از ريخت‌وپاش‌هاي اضافي پرهيز کنيم.


منبع:رجا

مصباح*






زن بودن، براى زن يك نقطه‌ى امتياز است، يك نقطه‌ى افتخار است. اين افتخارى نيست براى زن كه او را از محيط زنانه، از خصوصيات زنانه، از اخلاق زنانه دور كنيم. خانه‌دارى را، فرزنددارى را، شوهردارى را ننگ او به حساب بياوريم. فرهنگ غربى خانواده را متلاشى كرد. امروز يكى از مشكلات بزرگ دنياى غرب، متلاشى شدن خانواده‌هاست، افزايش فرزندان بى هويت است. اينها گريبان غرب را خواهد گرفت. حوادث اجتماعى بمرور پيش مى‌آيد. غرب از همين نقطه سخت‌ترين ضربه‌ها را خواهد خورد و اين تمدن مادى پر زرق و برق از همين نقطه فرو خواهد ريخت.
اسلام با نظر كرامت به زن نگاه ميكند. همه‌ى خصوصيات انسانى ميان زن و مرد مشترك است. يك انسان قبل از آنى كه اتصاف پيدا كند به زن بودن، يا مرد بودن، متصف است به انسان بودن. در انسانيت، زن و مردى وجود ندارد، همه يكسانند. نگاه اسلام اين است. خصوصيات جسمى‌اى خداى متعال در دو جنس قرار داده است كه هركدام نقشى در ادامه‌ى آفرينش، در رشد و تعالى انسان، در حركت تاريخ بر عهده دارند؛ و نقش زن مهمتر است. مهمترين كار انسان، تداوم بخشيدن به نسل بشرى است؛ يعنى توليد مثل؛ نقش زن در اين كار قابل مقايسه با نقش مرد نيست. خانه از اين جهت مهم است، خانواده از اين جهت مهم است، محدوديتهاى اعمال غرائز جنسى از اين جهت مهم است؛ با اين ديد بايد به مسائل اسلام و به احكام شريعت اسلامى نگاه كرد. غربِ گمراه، اسم اينها را ميگذارد محدوديت. اسم آن اسارت گمراه‌كننده را ميگذارد آزادى! اين جزو فريبهاى غربى است. اين يك نكته درباره‌ى مسئله‌ى زن.
 شما بانوان نخبه، دختران نخبه، جوانان نخبه، يكى از مهمترين مسئوليتهاتان امروز اين است كه نقش زن را از ديدگاه اسلام ترسيم كنيد، برجسته كنيد، روشن كنيد؛ تربيت انسانى زن بزرگترين خدمت به جوامع انسانى و اسلامى است؛ اين حركت بايد راه بيفتد. البته راه افتاده است، بايد تشديد بشود، بايد فراگير بشود، بايد پيش برود و شما در اين حركت، بدون ترديد پيروز خواهيد شد. يك كار اساسى اين است. (مقام معظم رهبری 21\4\91)




ماجرای پسر بچه چهارده ساله‏اى كه درفرانسه كودكى رابه قتل رساند



آنچه را كه امروز نسل جوان از راه ديدن و شنيدن ياد مى‏گيرند، گمراه كننده است. اكثر فيلمهايى كه در سينماها نمايش مى‏دهند، از ماجراهاى عشقى و كانگستر بازى مايه گرفته و دختران و پسران را به وادى ضلالت سوق مى‏دهد. براى اين كه به تاثير سينما و اين نوع فيلمها و اثر آن در فكر انسان پى ببريم، كافى است روحيات كودكانى كه چند بار به تماشاى فيلمهاى به اصطلاح بزن، بزن رفته‏اند، مورد مطالعه قرار دهيم. 

غالب اين كودكان در وقت بيكارى به تقليد از آرتيستهاى سينما در كوچه و خيابان و خانه و دبستان، به جان هم مى‏افتند و با مشت، سر و صورت يكديگر را خونين مى‏كنند و در هنگام زد و خورد، اسم آرتيستهاى سينما را روى خود مى‏گذارند، بعضى اوقات كار به جاهاى بالاترى مى‏كشد.

سال گذشته چند كودك از خانه‏هاى خود فرار كرده و به جنگلهاى شمال رفته بودند، تا تارزان وطنى باشند. مدير يكى از مدارس تعريف مى‏كرد كه يكى از شاگردان مدرسه او كه فيلم يتيم را ديده بود، به تقليد از آن، چند نفر از همشاگرديهاى خود را فريب داده و يك باند دزدى در دبستان تشكيل داده بود كه طبق نقشه، اثاثيه شاگردان را مى‏دزديدند. اين كودكان تقصيرى ندارند، زيرا فيلم يك عامل تبليغاتى و تربيتى بسيار موثرى است.

دستگاه آفرينش، مقام فرماندهى را به دست عقل سپرده است، او بايد بسنجد و تصميم بگيرد و به ديگر قواى روحى، فرمان اجرا صادر كند.

شهوت و تمايلات جنسى كه براى حفظ نسل و بقاى نوع انسانى آفريده شده است، بايد به فرمان عقل كار كند و اگر به دست شهوت بيفتد، نظام زندگى به هم خواهد خورد و فضايل و ارزشهاى اخلاقى از ميان خواهد رفت.

يكى از مواهب الهى، غضب و خشم است. آفرينش در نهاد انسان اين نيرو را نهاده كه در مقام دفاع از جان و مال و شرف و ناموس، قواى درونى بدن را بر ضد دشمن بسيج كند؛ از اين جهت از اين نيرو بايد به مقدار ضرورت و يا تجويز و راهنمايى عقل استفاده نمود، و اگر زمانى زندگى فرد يا جمعيتى به دست غضب و خشم افتد، نتيجه‏اى جز ويرانگى نخواهد داد.

زندگى سالم و سودمند، آن زندگى است كه بر نظام خلقت استوار باشد و عقل و خرد بر تمام روحيات و احساسات ما حكومت كند، و در غير اين صورت، دستگاه ادراكى و بينايى فكرى، ضعيف و ناتوان شده و حقايق در نظر انسان اوهام و پندار جلوه مى‏كند و از شنيدن سخنان حكيمانه و نصايح بزرگان چهره برمى‏تابد.

هيچ بلايى براى انسان بالاتر از بلاى ناتوانى بينايى درونى و دگرگون گشتن حص تشخيص نيتس. ديگر براى چنين فردى شانس هدايت و بازگشت به راه حق باقى نمى‏ماند. قرآن مجيد به اين حقيقت اشاره مى‏كند، مى‏فرمايد: 

واذا تتلى عليه آياتنا ولى مستكبراً كان لم يسمعها كان فى اذنيه وفراً؛

هنگامى كه آيات خدا براى او تلاوت شود، با تكبير از آن روى مى‏گرداند، گويى نشنيده است، گويى در گوشهاى او سنگينى است.


جوانِ غرق در شهوات و تمايلات جنسى، غرق در تجملات، بينايى عقلى او آن چنان ناتوان مى‏شود كه هر چيزى كه در نقطه مقابل اهداف پست او قرار گيرد، بى ارزش و غير قابل استماع خواهد دانست و چيزى كه به تحريك عواطف جنسى و تمايلات مادى او كمك نمايد، رنگ قداست و لباس حقيقت خواهد پوشيد. 

قرآن مجيد به اين حقيقت در آيه زير اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد:

قل هل ننبئكم بالاخسرين اعمالاً * الذين ضل سعيهم فى الحياه الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعاً؛ (19)

آيا از زيانكارترين افراد به شما خبر دهم؟ كسانى هستند كه كوششهاى آنان در زندگى دنيوى بى فايده است و آنان تصور مى‏كنند كه كار خوبى انجام مى‏دهند (و كارهاى بد آنان در نظرشان خوب جلوه مى‏كند).

روزنامه كيهان در شماره 7320 مى‏نويسد:

پسر بچه چهارده ساله‏اى كه در فرانسه كودكى را بعد از ربودن به قتل رسانده است، اعتراف كرد كه اين جنايت را بعد از تماشاى يك فيلم جنايى تلويزيونى انجام داده است.

وى به ماموران گفت: چند شب پيش از قتل، من برنامه فيلم در روان و وجدان شما را از تلويزيون پاريس تماشا مى‏كردم؛ در اين فيلم قاتل، يك جوان 21 ساله بود كه به جهت مجازات، آدم مى‏كشت. من هم هوس كردم ببينم اعدام شدن چه مزه‏اى مى‏دهد.

روى اين فكر به سراغ امانوئل كوچولو رفتم و او را به عنوان بازى كردن، با خودم به خارج شهر بردم.

امانوئل خيلى خوشحال بود و من از خوشحالى او رنج مى‏بردم و حتى تا آخرين لحظه هم به خيالش من با او بازى مى‏كنم و مى‏خنديد و خوشحالى مى‏كرد.

قرار است اين قاتل خردسال، سه ماه تحت درمان روانى قرار بگيرد.

- باز هم بگوييد ديدن فيلمهاى جنايى مضر نيست و خاصيت ندارد!

در واقع تاثير سينما در اكثر تماشا كنندگان تقريبا به اندازه همان كودك است. يك جوان كارگر يا يك مردم كاسبكار وقتى مى‏بيند قهرمان فيلم با يك مشت، رقيب خود را از پا مى‏اندازد، يا با دست خالى جلو رگبار مسلسل سينه سپر مى‏كند، چنان مجذوب اين منظره مى‏شود كه قدرت تعقل خود را از دست مى‏دهد و باور مى‏كند كه اين كارها شدنى است، زيرا فيلم سينما از سه جانب روح او را تسخير كرده: يكى از راه گوش، دوم از راه چشم، سوم از راه احساسات، زيرا آن چيزى را كه به او نشان مى‏دهند حقيقت مى‏پندارد و ايده آل خود قرار مى‏دهد.

اين تنها براى جوانان، ايده آل نيست، بلكه به صورتهاى گوناگون براى كليه تماشاگران از هر طبقه تحقق پيدا مى‏كند؛ براى دختران و پسران جوان، زيباييهاى خيره كننده و عشقهاى آتشين موهوم، براى زنان و مردان جوان، عشقبازيهاى شهوت‏انگيز، براى مدپرستان، لباسهاى فاخر و مدهاى جالب و براى كسانى كه غريزه تبهكارى دارند، عامل تحريك است.

بدترين انحرافها انحراف فكرى است. خسارتهاى اقتصادى چندان كمرشكن و غير قابل جبران نيست، ولى ضررهايى كه از ناحيه انحراف فكرى و فرهنگى متوجه ملتى مى‏گردد، قابل جبران نيست، زيرا در اين موقع، خوبيها و ارزشهاى اخلاقى، تحت عنوان ارتجاع و بازگشت به سنتهاى ديرينه، محكوم شده و به دست فراموشى سپرده مى‏شود، بر عكس هرزه درايى وژاژخايى و آزادى جنسى ولاقيدى اخلاقى و نوخواهى، جاى آنها را مى‏گيرد.

بدترين انحراف براى يك انسان، انحراف فكرى است، انحرافى كه سبب مى‏گردد كه وى خوب و بد را درست از هم تشخيص ندهد، بلكه بالاتر، مثلا باطل در نظر او به صورت حق جلوه كند.

پيامبر گرامى روزى ياران خود را نصيحت مى‏كرد، چنين گفت: روزگارى فرا مى‏رسد كه زنان و جوانان شما فاسد مى‏شوند و امر به معروف و نهى از منكر متروك مى‏گردد.

يك نفر از ياران او برخاست، با كمال تعجب گفت: آيا چنين چيزى ممكن است؟

پيامبر فرمود: بدتر از اين هم انجام مى‏گيرد. روزگارى فرا مى‏رسد كه شما را به بديها امر كرده و از خوبيها باز مى‏دارد.

به حضرتش عرض شد: آيا چنين كارى امكان‏پذير هست؟

پيامبر فرمود: برتر از اين هم رخ مى‏دهد و آن اين است كه خوبيها در نظر مردم بد جلوه كرده و بديها لباس خوب مى‏پوشند.


کتاب مربى نمونه ,تفسير سوره لقمان,آيت الله العظمی جعفر سبحانى به نقل از سایت تعلیمات اسلامی واشنگتن




دارایی روسای جمهوری ایران چقدر است؟




اعلام اموال روسای جمهور، معاونین، وزرا و اقوام درجه یک آنها، یکی از اصول قانون اساسی است که بر اساس آن مسئولان در برابر این علامت سوال قرار می‌گیرند که «از کجا آورده‌اید؟»

به گزارش بلاغ به نقل از فارس، «اصل 142 قانون اساسی»؛ این همان اصلی است که بیشتر با عنوان «از کجا آورده اید؟» معروف است و بر طبق آن رئیس قوه قضائیه موظف است اموال رهبر، رئیس جمهور، معاونان، وزرا،‌ همسر و فرزندان آنان را بررسی کند تا در طول دوره مسوولیت بر خلاف قانون افزایش نیافته باشد.

آیا روحانی اموالش را اعلام عمومی می کند؟

این اصل که معمولا در آغاز و پایان دولت ها مورد توجه قرار می گیرد، با روش خاصی از سوی قوه قضائیه اعمال می شود.

در آغاز و پایان هر دولت دفترچه و فرمی مخصوص برای رئیس جمهور، وزرا و‌ معاونان ارسال می شود و مسئولان موظف هستند در طول مدت زمان مشخص، اظهارنامه اموال خود را به رئیس قوه قضائیه ارائه کنند.

بر اساس این اظهارنامه مسئولان مذکور موظف هستند که کلیه اموال منقول و غیرمنقول، حساب های شخصی و منابع مالی خود را اظهار کنند تا قوه قضائیه در پایان دوره مسئولیت،‌ چگونگی افزایش اموال آنها را مورد بررسی قرار داده و نظر خود را اعلام کند.

با روی کار آمدن دولت روحانی از گوشه و کنار اظهارات مختلفی درباره اعلام اموال رئیس جمهور به قوه قضائیه مطرح شد.

محمد باقر نوبخت سخنگوی دولت تنها فرد دولتی بود که که در زمینه اعلام اموال روحانی به رئیس قوه قضائیه اظهارنظر کرد.

نوبخت در گفت و گو با یکی از خبرگزاری ها در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه چرا تاکنون رئیس‌جمهور بر اساس سنت همیشگی دارائی‌های خود را به رئیس قوه قضائیه اعلام نکرده است؟ اظهار داشت: قطعا این کار صورت خواهد گرفت.

وی ادامه داد: این‌ها مسائل حاشیه‌ای است و چه خوب است که تمرکز خود را جهت کمک به دولت در جهت رفع مشکلات اساسی مردم کنیم.



البته این اولین بار نیست که موضوع اعلام اموال دولتی ها مورد توجه قرار می گیرد و پیش از این نیز حاشیه هایی درباره اموال مسئولان به ویژه روسای جمهور وجود داشته است.

اموال هاشمی و همه جنجال هایش!

اکبر هاشمی رفسنجانی که این روزها در جایگاه ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام قرار دارد بدلیل داشتن کارنامه ریاست جمهوری، چندین بار موظف بوده اموال خود را به رئیس قوه قضائیه اعلام کند.

در این میان هیچ کس از فهرست اموال هاشمی رفسنجانی مطلع نیست ولی با جست و جو در خاطرات وی به نکته جالبی بر می خوریم.

هاشمی در کتاب خاطرات خود که مربوط به وقایع سال 68 است و با عنوان «بازسازی و سازندگی» منتشر شده، در تاریخ 25 شهریور سال 1368 درباره موضوع اظهار اموالش به قوه قضائیه می نویسد: شب در مقر خوابیدم تا کارهای فردا را صبح زود شروع کنم. فرم صورت اموال خود و بستگان درجه اول را در اجرای اصل 142 قانون اساسی برای قوه قضائیه پر کردم .





اکبر هاشمی ظاهرا در همان روزهای ابتدایی دولت خود که کمی دیرتر از زمان معمول (به دلیل فوت امام راحل) آغاز شده بود، لیست اموال خود و افراد درجه یک خانواده اش را به رئیس وقت قوه قضائیه ارسال کرده است.

هاشمی رفسنجانی در مصاحبه تاریخی و 16 ساعته خود با روزنامه کیهان که بعدها با عنوان «بی پرده با هاشمی» منتشر شد، تا حدودی اموالش را تشریح کرد.

هاشمی در پاسخ به سوال خبرنگار کیهان که درباره حواشی اموال وی می پرسد، می گوید: در مورد قم، من وقتی وارد کار ساختمان و زمین شدم، مقداری زمین با قیمت متری یک یا دو تومان در بیرون شهر خریدم. اینها را کم کم خیابان بندی کردند و بعد گران تر شد که یک مقدار را فروختم و آن را آباد کردم. مقداری را برای خودش مصرف کرده بودم. چند سال هم در زندان بودم و اینها یک مقدار مصرف شد. وقتی که از زندان آزاد شدم، مقداری را مجانی به طلبه های نیازمند دادم. عده زیادی از طلبه ها از این زمین ها گرفتند به هر فرزندم پنج قطعه دویست یا سیصدمتری دادم که برای خودشان استفاده کنند. بچه ها هم کم کم فروختند و هزینه زندگی و ساخت منزل کردند. در تهران و کرج هم مستغلات داشتم و آن را هم فروختم و خرج کردم. زمینهایمان را هم به تدریج فروختیم و برای بچه ها خانه ساختیم. ولی سطح معاش را نگه داشتیم.

وی تاکید می کند: بعد از انقلاب هم کاسبی نکردم. بنابراین از لحاظ دارایی، در حد متوسط است و همین است که من می گویم.

اما این تمام ماجرای اموال هاشمی و حاشیه های پیرامون آن نبود و سال ها بعد در ایام انتخابات دوره دهم انتخابات ریاست جمهوری موضوع اموال وی دوباره بر سر زبان ها افتاد.

ماجرا از مناظره تلویزیونی کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری دهم و اظهارات احمدی نژاد در این برنامه درباره اموال هاشمی رفسنجانی و فرزندانش آغاز شد.

در ادامه ماجرا اظهارات رئیس جمهور سابق،‌ شدیدا مورد انتقاد هاشمی رفسنجانی قرار گرفت تا جایی که وی در نامه معروف خود به رهبر انقلاب که چند روز مانده به انتخابات ریاست جمهوری یازدهم رسانه ای به این مساله اشاره کرد.

هاشمی در بخشی از نامه اش درمورد اموالش و حاشیه های مطرح شده درباره آن، اینگونه می گوید: گرچه در گذشته به بخشی از این اتهامات پاسخ داده شده و رئیس قوه قضاییه وقت جناب آقای یزدی در پایان کار ریاست جمهوری اینجانب، در عمل به اصل 142 قانون اساسی رسماً اعلام پاکی و منزّه بودن خانواده رئیس‌جمهور و حتی کم‌شدن دارایی‌ها در دوران مسئولیت را نمودند، ولی تکرار اتهام تکرار جواب را می‌طلبد.

البته محسن پسر ارشد آیت الله هم از قافله عقب نماند و در 18 خرداد 88 در نامه ای به احمدی نژاد درباره شبهات مطرح شده در مناظره اظهارنظر کرد.

محسن هاشمی در نامه اش به رئیس جمهور سابق نوشت: شما که مدعی ارائه لیست اموال خود [به رئیس قوه قضائیه] هستید، بعید است ندانید که ما لیست اموال خود را سه بار به قوه قضائیه داده‌ایم. یکبار در سال 68، یک بار در سال 72 و یک بار در سال 76 و مگر آیت‌الله یزدی رئیس وقت قوه قضائیه در نماز جمعه نگفت که اموال ما نسبت به قبل از انقلاب کمتر نیز شده است.

البته آیت الله یزدی نیز که در زمان ریاست جمهوری هاشمی در جایگاه ریاست قوه قضائیه قرار داشت درباره مسائل و شبهه های پیرامون اموال هاشمی و ادعای فرزند هاشمی و استناد به اظهاراتش در نماز جمعه، واکنش نشان داد.

رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با اشاره به اظهارنظر زمان ریاستش بر قوه قضائیه درباره اموال هاشمی گفت: وضعیت فعلی ایشان را رییس فعلی قوه قضاییه پاسخگو هستند و بنده الان مسوولیتی در این خصوص ندارم.

آیت الله یزدی ادامه داد: تماس های مکرری درباره وظیفه قوه قضاییه در زمان ریاست بنده نسبت به رسیدگی به دارایی رییس جمهور وقت (هاشمی) به عمل آمده وسوالات زیادی مطرح شده است.

وی تاکید کرد: آن چه بنده در این خصوص اعلام کرده ام مربوط به قبل و بعد از دوره خدمت رییس جمهور محترم وقت (هاشمی) یعنی حدود ده سال قبل است و بدیهی است که وضعیت فعلی اموال ایشان را رییس محترم فعلی قوه قضاییه پاسخگو هستند و بنده الان مسوولیتی در این خصوص ندارم.

آیت الله هاشمی شاهرودی، رئیس وقت قوه قضائیه البته هیچگاه درباره اموال هاشمی رفسنجانی اظهار نظری نکرد چون بر اساس قانون اساسی هیچ مسئولیتی در مورد بررسی اموال رئیس مجمع تشخیص نظام و یا اعضای مجلس خبرگان رهبری ( که هاشمی در آن عضویت دارد) به رئیس قوه قضائیه واگذار نشده است.

سید محمد خاتمی؛ لیستی که بی سرو صدا ارسال شد!

سید محمد خاتمی در دوم خرداد 76 به عنوان رئیس جمهور منتخب مردم، برگزیده شد و در مرداد همان سال نیز مراسم تنفیذ حکم رئیس جمهور برگزار شد.

بنابر این گزارش هیچ خبری در رسانه ها مبنی بر اعلام عمومی اموال پنجمین رئیس جمهور ایران وجود ندارد، نه در سال 76 در ابتدای دوران ریاست جمهوری و نه در سال 84 یعنی انتهای دومین دوره ریاست جمهوری خاتمی!





البته محمد علی ابطحی که در اوایل دولت خاتمی مسئولیت ریاست دفتری وی را به عهده دارد درباره اعلام اموال خاتمی و وزرا و معاونانش در دولت هفتم می گوید: در همان ابتدای دوره ریاست جمهوری خاتمی، دفترچه ای برای اظهار اموال رئیس جمهور، خانواده و وزرایش ارسال شد که در همان روزهای اول لیست اموال به قوه قضائیه تقدیم شد.

وی ادامه می دهد: البته لیست اموال خاتمی به عنوان رئیس جمهور رسانه ای نشد و اصلا این موضوع از زمان احمدی نژاد مد شد.

رئیس دفتر رئیس جمهور وقت تصریح می کند: حتی من نیز لیست اموال اظهار شده از سوی آقای خاتمی را ندیدم و این لیست در اختیار قوه قضائیه قرار دارد و در اسناد آنها موجود است.

بنابر این گزارش، با این اظهارنظر ابطحی مشخص می شود که هیچ کس لیست اموال خاتمی را ندیده است و لیست اموال رئیس دولت های هفتم و هشتم ایران در بایگانی دفتر رئیس قوه قضائیه همچنان دور از چشم رسانه ها نگهداری می شود.

احمدی نژاد سنت شکن/ تنها رئیس جمهوری که لیست اموالش را عمومی اعلام کرد

«بر اساس اصل 142 قانون اساسی...» این اولین سطر از نامه ای بود که در روزهای ابتدایی دولت نهم از سوی دفتر محمود احمدی نژاد ،رئیس جمهور سابق به دفتر رئیس قوه قضائیه ارسال شد.

احمدی نژاد همانطور که ابطحی رئیس دفتر خاتمی در دوران ریاست جمهوری گفته، اولین رئیس جمهور بود که طی این نامه لیست اموالش را به صورت علنی به رئیس قوه قضائیه وقت اعلام کرد.



رئیس جمهور سابق در نامه اش اموال خود در سال 84 را اینگونه اظهار کرد:

1- یک باب منزل مسکونی به مساحت 175 متر، با 127 متر مربع زیربنا، 40 سال سابقه ساخت در منطقه‌ نارمک تهران

2- حساب جاری بانک ملت شعبه دانشگاه علم و صنعت ایران برای دریافت حقوق از دانشگاه

3- حساب جاری بانک ملی شعبه‌ وزارت کشور مربوط به دوره‌ استانداری اردبیل که در حال حاضر موجودی ندارد

4- یک دستگاه اتومبیل پژو 504 مدل 1977 سفید رنگ

5- دو خط تلفن ثابت شهری

این ها همه دارایی های احمدی نژاد در سال 84 بود و رئیس جمهور سابق با سنت شکنی های معروف خود،‌ در این مورد نیز نیز روش نوینی را ابداع کرد.

اموال احمدی نژاد اما در آخرین روزهای دوران 8 ساله ریاست جمهوری اش نیز خبرساز شد و به عنوان آخرین اخبار از رئیس جمهور دولت دهم بر روی خروجی پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری قرار گرفت.

احمدی نژاد طی نامه ای به رئیس قوه قضائیه اموال خود و تغییرات صورت گرفته در آنرا در آخرین روز ریاست جمهوری اش، اینگونه به رئیس قوه قضائیه اظهار کرد: در اجرای اصل یکصد و چهل و دوم قانون اساسی و پیرو اعلام اموال اینجانب در سال 1384 به اطلاع می رساند که در این مدت تغییری که در اموال اینجانب پدید آمده است بازسازی و نوسازی منزل مسکونی قدیمی نارمک است که با کمک همسر و فرزندان و با استقراض از بانک و همچنین صندوق نهاد و برخی بستگان چهار واحد حدود یکصد متر مربعی احداث گردیده که با فرزندان در آن سکونت داریم. مساحت زمین 175 متر مربع و زیربنای فرسوده قبلی حدود 130 متر مربع بوده است.




البته این نکته نیز باید مورد توجه باشد که اعلام عمومی اموال رئیس از سوی وی بدون شک می تواند تاثیر مهمی بر روی افکار عمومی داشته باشد و جامعه با توجه به میزان دارایی رئیس جمهور برگزیده خود، میزان مردمی بودن وی را خواهند سنجید.bloghnews.com



ابن‌شهرآشوب مازندرانی کیست؟

بسیاری از آثار ابن شهرآشوب با وجود پرداختن به ظریف‌ترین مسائل مربوط به مذاهب اسلامی چه در زمان خودش و چه در زمان حال دارای تایید علمای آزاداندیش است.  

به گزارش خبرگزاری فارس ، ایران اسلامی در گذر زمان همواره شاهد حیات دانشمندانی شهیر در عرصه‌های مختلف علمی بوده است که آثار آنان راهگشای مردم در عصر خفقان علمی و دینی بوده است.
 
"ابوجعفرمحمد بن علی بن‌شهرآشوب بن ابونصر بن‌ابوالجیش" مازندرانی ملقب به رشیدالدین و عزالدین و مشهور به "ابن‌ِ شهرآشوب ساروی" ‌مازندرانی دانشمند مسلمان و یکی از مروج مذهب تشیع است که در سده چهارم و پنجم هجری زندگی می‌کرد.
 
ابن شهرآشوب از عالمان شجاع و بصیری بوده، که با وجود حاکمیت مطلق مکتب ارتجاعی و جاهلی سقیفه در جهان اسلام، به روشنگری دینی پرداخته و جریانات، اعتقادات، فرق،مذاهب، ائمه و حاکمیت انحرافی برآمده از مکتب سقیفه را در مثالب النواصب تبیین کرده و امکان انتخاب اسلام ناب محمدی را برای مسلمانان حقیقت‌جو و آزاداندیش فراهم آورده است.
 
دیدگاه‌های ابن شهرآشوب به حدی منصفانه،فاخر، مودبانه و از چنان بن مایه علمی و سندی متقن برخوردار است که حتی تحسین علمای حقیقت جو و آزاد اندیش اهل سنت را به همراه داشته است.
 
هرچند برخی او را عراقی دانسته بودند اما محققان علوم دینی با تکیه بر نسبت سَرَوی که به این مفسر محدث ادیب و فقیه بزرگ شیعه همچنین به پدر و جدش داده‌ شده اصالت این خاندان را از شهر ساری مازندران دانسته‌اند.
 
ابوجعفر سفرهای متعددی به مناطق مختلف بلاد اسلامی داشت و در منابع تاریخی درباره آغاز سفرهای علمی‌اش تنها به این نکته اشاره شده که در پی اختلاف با فرماندار مازندران آن‌جا را ترک کرده و همزمان با خلافت مقتفی در بغداد به این شهر وارد شده‌است.
 
وی در این شهر به اندرز و مناظره پرداخت و نزد خلیفه جایگاه والایی یافت ولی پس از مدتی اقامت در بغداد به موصل و سپس به حلب رفت اما با بررسی اسناد تاریخی می‌توان دریافت که وی پیش از ترک مازندران سفرهایی به خراسان خصوصا  شهر نیشابور داشته‌است.
 
ابن شهرآشوب پس از سالیانی اقامت در حوزه‌های علمیه ایران و استفاده از محضر دانشمندان و استادان بزرگ و مسافرت‌های علمی در نقاط مختلف ایران شامل مازندران مشهد  نیشابور سبزوار ری کاشان اصفهان و همدان در سال 547 هجری قمری با کوله‌باری از دانش و معنویت از همدان به بغداد رفت.
 
بغداد در آن روزگار پایتخت عباسیان و مشهورترین مرکز علوم اسلامی بود که دانشمندان بسیاری در آن زندگی می‌کردند شهر آشوب ساروی نیز در این شهر اقامت کرد و به آموزش دانش‌ها و فنون مختلف پرداخت وی همچنین در آن رشته‌ها کتاب‌ها نوشت.
 
با بررسی آثار برجای مانده از دانشمندان هم عصر ابن‌شهرآشوب احتمال داده شده‌است که این دانشمند در بیهق ری کاشان اصفهان  همدان مشهد نیز مدتی ساکن بوده اما وی تا سال‌های 552 یا 554 شمسی در بغداد ساکن بود و انگار تا زمان خلافت مستضی نیز در بغداد می‌زیسته‌است.
 
با این‌که در زمان ابن شهرآشوب دانشمندان و عالمان بزرگی وجود داشته‌اند که مورد احترام مردم و از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بوده‌اند در این میان مقام علمی و موفقیت ابن‌شهرآشوب جایگاه خاصی داشت.
 
او به هر شهری از مملکت‌های اسلامی دارای حوزه علمیه که می‌رفت سرآمدشان می‌شد و کار آموختن به دیگران و بحث و پرورش شاگردان را جدی و چشمگیرتر آغاز می‌کرد.
 
در دوران خلافت مستضی به دلیل کوشش در گسترش باورها و افکار حنبلی و اقتدار علمای حنبلی در بغداد این شهر دیگر جای مناسبی نبود رفته‌ رفته فعالیت‌های چشم‌گیر ابن شهرآشوب از سوی مخالفان نادیده گرفته می‌شد و او را تضعیف می‌کردند از این رو بغداد دیگر مکان مناسبی برای ارائه فعالیت ابن‌شهرآشوب نبود.
 
این دانشمند مازندرانی بغداد را به قصد شهر تاریخی و عالم‌پرور حله ترک کرد و در سال 550 یا 551 خورشیدی کرسی درسش را در حله رونق بخشید و شروع به آموختن و شاگرد پروری کرد و مدتی بعد به شهر حلب وارد شد و تا پایان زندگی خود در آنجا زندگی کرد و در مورد علت انتخاب شهر حلب گفته شده است زیرا در این شهر احترامی خاص برای امامی مذهبان قائل بودند.
 
این دانشمند شهیر مازندرانی در شب جمعه22 شعبان 588 هجری قمری تقریبا برابر 17 شهریور 571 هجری خورشیدی در حلب درگذشت و در جبل الجوشن در نزدیکی محلی مشهور به مشهد الحسین (ع) به خاک سپرده شد.
 
جایگاه علم در خانواده این عالم مازندرانی آنقدر رفیع بوده است که پدرجد وی نیز انسانی عالم و روحانی بوده است شهرآشوب در طول زندگی خود هزاران نفر از شیفتگان علوم مختلف اسلامی همچون علامه سید محمد بن زهرهٔ حلبی، علی بن شعرهٔ حلی جامعانی، شیخ تاج‌الدین حسن بن علی دربی، شیخ یحیی بن محمد سوراوی، یحیی بن ابوطی حلبی، سیدکمال‌الدین حیدرحسینی، ادریس حلی، ابن بطریق حلی، ابن ابوطی حلبی و ابن زهرهٔ حلبی را نام برد را به شاگردی پذیرفت و آنان را از علوم اسلامی سیرآب کرد.
 
او همچنین در طول دوران علم‌آموزی خود در محضر علمای بنام زمان خود همچون احمد غزالی، جارالله زمخشری، ابوعلی طبرسی، ابوالحسن بیهقی، فریدخراسان، خطیب خوارزمی و قطب‌الدین راوندی تلمذ کرد واین تلاش در راه علم اندوزی با ذخیره‌ای که از علم در خانواده خود داشت زمینه شهرت وی حتی بیش از پدران خود را برای این عالم بزرگ ایران زمین فراهم کرد.
 
این دانشمند مسلمان در طول زندگی پربار خود بیش از 20اثر گرانسنگ برجای گذاشت که ازآن جمله میتوان به مناقب آل ابی طالب، الاربعین فی مناقب سیدة النسا، فاطمة الزهرا، متشابه القرآن،الاسباب و النزول علی مذهب آل الرسول‏صلی‏الله‏علیه‏وآله، معالم العلما، انساب آل ابی‌طالب‏علیه‏السلام، مناقب النواصب و مائدة‌ الفائدة، المحزون المکنون فی عیون الفنون، اعلام الطرائق فی الحدود و الحقائق و الاوصاف، المثال فی الامثال، الاسباب، الحاوی، الانصاف، المنهاج اشاره کرد که در این بین سه اثر ارزشمند مناقب، معالم العلما و متشابه القرآن دارای شهرت بیشتری هستند.
 
وی یک دانشمند ایرانی دارای عیار جهانی است که با وجود پرداختن به ظریف‌ترین مسائل مربوط به مذاهب اسلامی کتب وی درزمان خود و چه در زمان حال دارای تایید بسیاری از علمای سنی مذهب نیز بوده و است.
 
ابن شهرآشوب آن چنان محل اجماع علماء اهل سنت بود که هم اساتید و هم شاگردان بنامی همچون ابوعبدالله محمد بن احمد نطنزى، مولف کتاب «الخصائص العلویه على سائر البرایه»، جارالله زمخشرى معتزلى (متوفى 538 ق)و همچنین خطیب خوارزمى عالم شهیرحنفی مذهب و مولف کتبی چون المناقب و مقتل الحسین در بین علماء  اهل سنت داشت.
 
در عظمت علمی و نگاه اصولی و دانش بنیان ابن شهرآشوب به مساله حیاتی تقریب و احترام او نزد قاطبه علماء اهل سنت همین بس که علما و رجال پژوهان سنی مانند ابن حجر عسقلانی، فیروزآبادی، جلا‌ل‌الدین سیوطی و صلاح‌الدین صفدی از وی چنین یاد می‌کنند: «رشید‌الدین محمد بن علی بن شهرآشوب مازندرانی از رؤسای طایفه شیعه است».
 
ابن شهر آشوب از کودکی حافظ قرآن بود و هشتاد سال زندگی کرد، در اصول شیعه به منتهای درجه مهارت رسید به طوری که از شهرها طالبین علوم به سویش می‌شتافتند؛ وی در علوم قرآن و عربیت و نحو و وعظ، در عصر خلافت «المقتفی بالله» عباسی بر همه‌اشون کس مقدم بود، المقتفی به دیده اعجاب به وی می‌نگریست و او را خلعت پوشانید.
 
او مردی نورانی و خوش رو بود گفتارش راست و بیانش ملیح، علمش بسیار، تواضع و عبادت و تهجدش در پیشگاه خداوند زیاد و همه اوقات با وضو بود.
 
ابن شهرآشوب بیش از همه علمای سنی عصر خویش بر منابع کلامی، تاریخی و فقهی اهل سنت تسلط تام داشته و مطالب متنوعی که از صدها کتب اهل سنت در مثالب آورده گواه نگاه تقریبی او در تالیف مثالب النواصب است.
 
کتب محاسن الجوابات از قاضی ابوالحسن الجرجانی، صفوه التاریخ از الصفوانی، الجامع فی الخاتم از بیهقی، کتاب التختم از محمد بن یحیی المحتسب، دارئة الحد عمن یتعاطی الغلمان از جاحظ، الامتزاج از ابوحیان توحیدی، شواهد التنزیل از حسکانی حنفی، کتاب ابی عبدالله محمدبن علی السراج، کتاب الاعتماد از الملک الصالح، تاریخ، القاضی ابی بکر احمد بن کامل، التعریض، ابو بکر المرزبانی، التفسیر، ابو الجیش بلخی، تاج التراجم، ابو المعالی شاهفور، تفسیر بلخی معتزلی، فرق الفرق ابی منصوربغدادی و مقالات ابی الحسین الرفاءالرازی نمونه کتبی است که ابن شهر آشوب مطالبی از آنها را در کتب خود آورده است.
 
برگزاری کنگره بین‌المللی ابن شهر‌آشوب ساروی به مدت 3 روز در ساری و قم فرصتی مناسب است تا پس از گذشت 800 سال از ولادت و فعالیت علمی آن دانشمند شهیر و بین‌المللی علاقمندان وی با بررسی و ترجمه آثار وی دین خود را به وی و دیگر علمای اسلامی ادا کنند. 
نقل از رجانیوز


امام رضا (ع) ؛ زندگی و اقتصاد 



 پدیده سرمایه داری

مشکل اساسی

 

امام رضا (علیه السلام) فرمود:

...جعل الاموال دوله بین الاغنیاء... 1

(آن خلیفه) اموال را میان اغنیا به گردش گذاشت...

 

...رغبه الناس فی الربح... 2

گرایش مردم به سودخواری است

 

...البخس... و الخیانه... 3

(ازگناهان کبیره) کاستن (ازکار و کالای مردم) است و خیانت به مردم...

 

...اهل الاستئثار... 4

کسانی که با خود کامگی اموال عمومی را ویژه خویش می سازند.


موضوع سرمایه داری در اجتماعات بشری از مشکلات ویرانگر در همه عصرها و نسل ها بوده و هست. این بیماری بزرگ اجتماعی، امروز بسیار عمیق تر، گسترده تر و کوبنده تر از گذشته عمل می کند و به ابزار جدید  و قدرت ماشین و محاسبات کامپیوتری و کارخانجات تمام اتوماتیک و مزارع مکانیزه مجهز است، و وسائل حمل و نقل هوایی و دریایی غول پیکر را در اختیار دارد، و در رابطه ها و کسب اطلاعات از تلفن و تلکس استفاده می کند.

ره آورد شوم این پدیده، جنگ ها و ظلم ها و نابسامانی های گسترده و عالم گیری است که بشریت را در کام خود فرو برده است و جهان را به جهان اول و دوم و سوم تقسیم کرده و جامعه های طبقاتی تشکیل یافته از طبقه ثروتمند شادخوار و فقیر محروم و گرسنه پدید آورده است.

سرمایه داری و پول پرستی از دیدگاه امام رضا (علیه السلام) پدیده شوم و شیطانی است که با تعالیم پیامبران و ایمان به روز رستاخیز سازگار نیست و با رشد و تکامل انسان و زندگی عادلانه او در این دنیا نیز سازگاری ندارد.

 

ره آوردهای شوم سرمایه داری

سرمایه داری در دو بعد از حیات آدمی آثاری ژرف و گسترده دارد:

1- روابط اقتصادی و بعد زندگی مادی

2- روابط انسانی و بعد اخلاقی و معنوی
اکنون به تبیین هر یک از این دو بعد می پردازیم:


1- روابط اقتصادی و بعد زندگی مادی

گردش ثروت های عمومی در دست طبقه اشراف

 

امام رضا (علیه السلام) فرمود:

...و البرائه ممن نفی الاخیار... و جعل الاموال دولة بین الاغنیاء...5

(از ایمان است) بیزاری از کسانی که نیکان را از جامعه (اسلامی) تبعید کردند و اموال (مسلمانان) را میان ثروتمندان به گردش گذاشتند.
 

رباخواری

 

امام رضا (علیه السلام) فرمود:
علة تحریم الربا، انما نهی الله عزوجل عنه، لما فیه من فساد الاموال، لان الانسان اذا اشتری الدرهم بالدرهمین،

کان ثمن الدرهم درهماً  و ثمن الاخر باطلا، فبیع الربا و شرائه وکس علی کل حال علی المشتری و علی البایع،

فحرم الله تبارک و تعالی الربا لعله فساد الاموال

کما حظر علی السفیه ان یدفع الیه ماله لما یتخوف علیه من افساده...6

علت تحریم ربا این است که: خداوند عزوجل از ربا نهی کرد چون مایه تباهی اموال است، زیرا انسان اگر یک درهم را به دو درهم بخرد، [در حقیقت] بهای درهم، یک درهم بیشتر نیست، و بهای درهم دیگر باطل (و بدون حق) است، پس خرید و فروش ربوی، در هر حال برای فروشنده و خریدار زیان و کمبود دارد، پس خداوند متعال ربا را ممنوع اعلام کرد، زیرا اموال تباه می گردد. چنان که منع کرد سفیهان اموال خود را در دست گیرند، چون بیم تباهی آن اموال می رود.

 

سرمایه دار با به کارگیری سرمایه بدون کار، و استفاده از بهره پول، ثروت ها می اندوزد و گروه زیادی را تهیدست می سازد. دقیقاً می توان محاسبه کرد که در ارتباط با یک سرمایه دار ربا خوار، چند صد نفر پس از چند سال زمین گیر و ساقط می شوند و سرمایه و ثروت ایشان به تدریج به جیب یک نفر سرازیر می گردد.

در بخش دیگری از کلام امام در علل تحریم ربا، به ظلم نیز تکیه شده است و این تعلیل و علت یابی که امام تبیین می کنند، آموزنده معیارهای کلی و قانونمندی است که در کل جریان های اقتصادی راهگشا است.  برای ادامه مطلب کلیک کنید

razavi.ir



اگر چنانچه چيزى را بگوئيم كه به آن علم نداريم؛ مثلاً يك شايعه است - يك نفرى يك حرفى را از قول يكى نقل ميكند، ما هم همان را دوباره تكرار ميكنيم - خب، اين كمك كردن به شايعه است، اين شايعه‌پردازى است؛ قول به غير علم است. قول به غير علم، خود قولش هم اشكال دارد، عمل كردن به آن امر غير معلوم و بدون علم هم اشكال دارد؛ «و لا تقف ما ليس لك به علم». «لا تقف»، يعنى چيزى را كه علم به آن ندارى، دنبال نكن، دنبال نرو. دنبال كردن، هم در زمينه‌ى عمل هست، هم در زمينه‌ى گفتار هست. وقتى شما يك چيزى را گفتيد كه به آن علم نداريد، اين هم اختفاء امرى است كه انسان به آن علم ندارد. لذا دنبالش ميفرمايد: «انّ السّمع و البصر و الفؤاد كلّ اولئك كان عنه مسئولا». امام خامنه ای ۱۳۹۱/۰۵/۱۶



سخنگوی خانه موسیقی اخیرا مطرح کرده «ما روایتی در مورد حرمت موسیقی نداریم و به خوانندگی زنان مجوز داده شود». آیا روایت نداریم؟ چرا خوانندگی زن حرام است؟ (مربی کودک و نوجوان/قم)


 نمی‌دانیم ایشان این سخن را گفته یا خیر (فردا تکذیب نکند که من نگفتم یا چنین نگفتم) و یا اگر گفته با چه بیانی گفته است و یا اساساً او کیست؟ اما اگر او یا هر مسئول و غیر مسئول دیگری چنین گفته باشد، سخن این است که از کی تا به حال «سخنگوی خانه موسیقی – یا هر مسئول دیگری»، مجتهد و فقیه شده‌اند؟! هر چند که مجتهد نیز شده باشند، فقط می‌توانند در مسائل شخصی به خودشان اجتهاد کنند، اما نمی‌توانند [به ویژه در مسائل اجتماعی و اداری]، صدور حکم کنند و مردم نیز مقلد آنها نمی‌باشند. حتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز مجتهد و فقیه نیست و چنین اجازه‌ای ندارد، چه رسد به یک سخنگو. حتی نمایندگان مجلس که قوانین را وضع می‌کنند، تأیید انطباقش با قانون اساسی و نیز احکام شرعی، با فقهای شورای نگهبان است که فقیه هستند، نه با خودشان.

قبول نداشتن اسلام و احکام اسلامی یک بحث است، اما انتساب نظرات و امیال شخصی به اسلام مبحث دیگری است. این مسئله بسیار مهم‌تر از حرام بودن یا نبودن «خوانندگی زن یا مرد» است، چرا که سبب تحریف و ایجاد انحراف در اذهان عمومی می‌گردد.

در جهان امروز، حتی اجازه‌ی اظهار نظر به یک غیر حرفه‌ای در بازی فوتبال یا والیبال را نمی‌دهند و البته درست هم همین است، اما به اسلام که می‌رسد، همه نه تنها نظر می‌کنند، بلکه مجتهد شده و فتوا و حکم نیز صادر می‌نمایند؟!

حال ما (فقها، مسئولین، مردم و همه مخاطبین) باید در مقابل این اظهارنظرهای جاهلانه چه کنیم؟ با یک سخنگو وارد مباحثه فقهی شویم که آیا روایتی در حرام بودن خوانندگی زن داریم یا نداریم؟ یا اگر داریم روایت صحیح است یا مرسل یا غیر موثق؟ و آیا متواتر است یا واحد؟ آیا می‌توان به استناد آن روایت، حکمی را استنباط و استخراج نمود یا خیر و آن حکم چه می‌تواند باشد؟

حالا اگر ما از معصومین علیهم‌السلام احادیث و روایاتی بیاوریم، چه می‌شود؟ آیا هر کسی می‌تواند از آنها استنباط، استخراج و صدور فتوا و حکم نماید؟

چند حدیث:

*- همانا خداوند تعالی مرا راهنما و رحمت برای جهانیان قرار داده و مرا امر کرده که مزمارها و معزفه‌ها و تارها و بت ها و اعمال جاهلیت را از بین ببرم، بدرستی که معامله و تجارت و خرید و فروش آلات موسیقی حرام است. (مستدرک الوسائل، ج13، ص219) (مستدرک، ج2، ص 458)

*- از عبدالله بن عباس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده که فرمودند:برخی از اقوام هستند که قرآن را برای غیر خدا فرا میگیرند و از آن به عنوان وسیله ای از آلات موسیقی استفاده میکنندو با قرآن غنا میکنند، تا اینکه فرمودند این اقوام طبل و آلات موسیقی را نیکو میشمارند امر به معروف و نهی از منکر را زشت میدانند. سپس فرمودند: اینان در ملکوت آسمانها پلیدهای نجس خوانده می شوند. (وسائل الشیعه، ج12، ص230، ح27) (تفسیر قمی، ص427)

*- پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله: «خمسه لا ينظر الله اليهم يوم القيمه - الي ان قال: والمغني» (جامع احاديث، ج 22، ص 233)

یعنی: خداوند در قيامت به پنج طايفه نظر (رحمت) نمي‌کند و يکی از آنان مغنی (آواز خوان) است.

*- از امام صادق علیه السلام درباره قول زور(که در آیه 30 سوره مبارکه حج آمده) سؤال شد، فرمودند:غناء همان قول زور و سخن باطل است... شما را از نواختن آلات موسیقی همچون صنج ها برحذر میدارم، همانا شیطان با کسیکه آنرا بنوازد به سرعت همراه میشود ملائکه از او فرار میکنند و نفرت دارند. هرکه در خانه اش چهل روز طنبور (سه تار) باشد غضب الهی را بسوی خود جلب کرده است. (من لایحضره الفقیه، ج4، ص46، ح6)

*- امام صادق علیه‌السلام: «الْمُغَنِّيَةُ مَلْعُونَةٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَكَلَ كَسْبَهَا» یعنی: «زن خواننده و کسی که از کسب او بخورد، ملعون و مطرود از رحمت خداست» (وسائل الشيعه، ج 17، ابواب ما يکتسب به، باب 15، ص 121)

«المنجّم ملعون، و الکاهن ملعون، والساحر ملعون، و المغنيه ملعونه، و من آواها و اکل کسبها ملعون، و قال (ع): المنجم کالکاهن، و الکاهن کالساحر، و الساحر کالکافر، و الکافر في النار؛» (امع احاديث شيعه، ج 22، ص 241)

*- یعنی: منجّم ملعون است، کاهن ملعون است، ساحر ملعون است و زن خواننده ملعون است و هم چنين کسی که او را منزل دهد و از کسب و درآمد او مصرف کند ملعون است. و فرمود: منجم مثل کاهن، کاهن مانند ساحر، ساحر مثل کافر و کافر در آتش دوزخ است.»

خب، حالا این چند روایت را بشنوند چه می‌شود؟ حرف‌شان را پس می‌گیرند یا توجیه می‌کنند؟

الف – نظم منطقی در یک جامعه وقتی حاکم می‌شود که اولاً هر کسی در حوزه‌ی مأموریت و مسئولیت خود کار کند و ثانیاً طبق فرموده خداوند متعال در قرآن کریم، هیچ کس در مسائلی که به آن علم ندارد، وارد نشود و همین‌طوری اظهار نظر نکند، چه رسد به این که با قطعیت بگوید و در نتیجه دستورالعمل نیز صادر کند که باید مجوز صادر بشود.

«وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولًا» (الإسراء، 36)

ترجمه: و چيزى را كه بدان علم ندارى دنبال مكن (بر آن ایستادگی مکن)، زيرا گوش و چشم و قلب همه مورد پرسش واقع خواهند شد.

ب – به طور قطع گویندگان این قبیل سخنان، اساساً نه با اسلام و احکام اسلام آشنایی دارند و نه با موسیقی و خوانندگی و اصلاً نمی‌دانند آیا مطلقِ موسیقی حرام است یا موسیقی و خوانندگی نیز حلال و حرام دارد و مرز آنها کدام است؟ اگر از آنها بپرسند: فرق طرب و غنا، و سایر موسیقی‌ها و خوانندگی‌ها چیست؟ نمی‌دانند. اما اجتهاد نیز می‌کنند!

چند استفتاء:

*- دفتر حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی):

ج1و3) اگر صداى زن به‌صورت غنا باشد و یا گوش دادن به صداى او به قصد لذت و ریبه باشد و یا مفسده‏اى بر آن مترتّب گردد و یا همراه با موسیقى لهوى و حرام باشد، جایز نیست.

ج2) غنا یعنى ترجیع صدا به نحوى که مناسب با مجالس لهو باشد که از گناهان بوده و بر خواننده و شنونده حرام است.

*- دفتر حضرت آیت الله العظمی سیستانی (مد ظله العالی):

غنا حرام است ، و منظور از آن سخن باطلى است که با آوازى خوانده مى‏شود که مناسب مجالس لهو و لعب باشد . و همچنین جایز نیست با این گونه صدا قرآن و دعا و مانند آن را بخوانند‌، ـ و بنابر احتیاط واجب ـ سخنانى غیر از آنچه گفته شد نیز به این گونه صدا نخوانند . و همچنین گوش دادن به غنا حرام است و اجرت گرفتن بر آن نیز حرام است و ملک گیرنده نمى‏شود . و همچنین یاد گرفتن و یاد دادن آن نیز جایز نیست . و موسیقى یعنى نواختن آلات مخصوص موزیک نیز اگر به نحوى باشد که مناسب مجالس لهو و لعب است حرام است ، و غیر آن حرام نیست . و اجرت گرفتن بر نواختن موسیقىِ حرام ، نیز حرام است ، و ملک گیرنده نمى‏شود ، و تعلیم و تعلّم آن نیز حرام است .و شنیدن صدای زن با تهیج جنسی جایز نیست.

*- دفتر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی (مد ظله العالی):

بطور کلی همه آهنگ هایی که از آلات طرب باشد حرام است و غنا یعنی دور دادن صدا در گلو و خوانندگی زن به صورت غنا و شنیدن صدای او نیز حرام است.

*- سؤال: در باب صدای غنا منظور از مفسده چه نوع فسادی است؟ (مرجع: آیت الله خامنه‌ای)

پاسخ: منظور از مفسده در این گونه مجالس این است که انسان از یاد خدا غافل شده و همین غفلت، زمینه دوری انسان از خدا و اخلاق شده و ورود به فساد و فحشا، افتادن در گناه و معصیت و انحرافات جنسی و اخلاقی به دنبال خواهد داشت.


پایگاه پاسخگویی به سؤالات و شبهات (ایکس – شبهه)






     =====================================================


درمیدان,می مانم, تا نفس آخرم................راهی راه حسین, همقدم رهبرم
درمیدان,می مانم, تا نفس آخرم................راهی راه حسین, همقدم رهبرم
درمیدان,می مانم, تا نفس آخرم................راهی راه حسین, همقدم رهبرم


دليل سكوت در مقابل توهين وندي شرمن به ژن ايراني چيست؟


3 اکتبر، وندی شرمن، معاون وزارت امور خارجه آمریکا و مسئول مذاکره با ایران، فرمايش به در كردند: "ما می‌دانیم فریبکاری بخشی از "ژن" ایرانیان است".

به گزارش بولتن نيوز، حدود سه هفته از بیرون آمدن اين صداي نا بهنجار از دهان وندي شرمن می‌گذرد اما نه از سوي مسئولين و نه از سوي رسانه هاي داخلي و اپوزسيون خارجي شاهد واكنش نبوده ايم و نه موجی علیه اين ياوه گويي ها مي بينيم و نه اخمي و نه تشكري از اين كه بالاخره يك نفر توانست ماهيت ژن ايرانيها را بعد از اعراب غير ايراني و اسلاف آنها تشخيص دهد!.




نامشخص است كه چرا آنهايي كه دم از ايراني بودن و افتخار به ايراني بودن مي زنند نرفتند و تویتر این زني را كه فعلا مسئوليت مذاكره با ايران را دارد بمباران نكردند؛ نه ايرانيهايي كه در آمريكا جلوس فرموده اند و نه رسانه هايي كه دم از شعار مرگ بر آمريكا مي زنند و نه هيچ كس و هيچ كس ديگر. گويي براي هيچ كس ايراني بودن و ژن ايراني داشتن و توهين شدن به ژن ايراني مهم نيست و آن چيز كه مهم است، تنها استفاده از سرزمين ايران براي رسيدن به پول و ثروت و قدرت است و بس!.

وندي شرمن اگر این سخن نژادپرستانه و زشت را درباره یهودیان یا حتی سرخپوستان آمریکا، و هر گروه قومی دیگر، می‌گفت، با چنان موجی مواجه می‌شد که مجبور به استعفایش می‌کردند. اما دريغ از يك اعتراض، حتي از جامعه ایرانی تباران آمریکا كه خود را "گل سر سبد" می‌ دانند.

دريغ از يك اعتراض از سوي مسيح علي نژادها و ربع پهلوي ها و هزاران ايراني ديگر كه با مارك ايراني تبليغ مي كنند و كوچكترينها از زير ديدگانشان مخفي نمي شود اما زماني كه وقت به ايراني بودن و توهين به ژن ايراني مي شود سكوت اختيار مي كنند تا نكند جيره شان را اربابانشان قطع كنند و از آنجا رانده و از اينجا مانده شوند.

و عجیب‌ تر از همه اينها سکوت دولت ایران است!. سكوتي كه هيچ دليلي براي آن نمي توان يافت و ب نبايد ما ايرانيها را از حقوق اوليه خود محروم كند. حقوقي مانند احترام به ايراني و ايرانيان و به حق ملت ايران. حقوقي كه سالها است از سوي آمريكاييها فراموش شده و بارها و بارها از سوي مقام معظم رهبري نسبت به آن تاكيد شده و به آمريكاييها و ديگران در اين رابطه تذكر داده اند.

اگر به نظر وندي شرمن فريبكاري بخش از ژن ايرانيان را تشكيل مي دهد. پس از نظر او ژن آمريكائيهايي كه بر سر مردم و كودكان بي دفاع هيروشيما و ناكازاكي بمب اتم ريختند و به صدام كمك كردند تا بر سر مردم ايران و كردستان عراق بمب شيميايي بريزد، از چه نوعي مي تواند باشد. آيا ژن او و اجدادش از ژن بربرها و وايكينگها و آدمخوارها است. آيا به نظر وندي شرمن صحيح است كه ساختمان سازمان ملل در كشوري باشد كه ژن مردمش آلوده به خون سرخپوستان آمريكايي و كودكان معلول ويتنامي و ژاپني و نوزادان مادران بي گناه شيميايي شده پيرانشهري و سردشتي است.

به نظر مي رسد كه دولت ايران در اولين دور بعدي مذاكرات هسته اي بايد از وندي شرمن سوال كند تا تكليف ژن آمريكاييهايي را كه در حال حاضر ازدواج مرد با مرد در برخي شهرهاي آنها رسميت يافته است را نيز براي دنيا مشخص كند.



                                                                   

وحدت کلمه را حفظ کنيد. ياد امام، ياد پيشروان انقلاب، ياد شهداي بزرگوار و ياد صحنه هاي پرشور انقلاب و جنگ تحميلي را چه در دانشگاه، چه در حوزه و چه در محيطهاي کار و زندگي، زنده نگه داريد. اگر اين شد، به فضل پروردگار در طول سالهاي آينده و دهها سال آينده، چنان بناي تمدّن رفيعي در اين جا و بسي جاهاي ديگر، شالوده ريزي خواهد شد و چنان عظمتي از اسلام و مسلمين آشکار خواهد شد که ديگر حقيقت و واقعيّتي براي استکبار جهاني باقي نخواهد ماند و ديگر استکباري وجود نخواهد داشت. اميدوارم خداي متعال شما را موفّق بدارد و ادعيّه حضرت بقيةالله الاعظم ارواحنافداه شامل حالتان شود و روح مبارک امام و شهداي بزرگوار، از شما راضي باشد.

                                                        امام خامنه ای 11\8\73




حج ابراهیمی از منظر امام خمینی ره



عيدى كه انسانهاى آگاه را به ياد قربانگاه ابراهيمى مى‏اندازد؛ قربانگاهى كه درس فداكارى و جهاد را در راه خداى بزرگ به فرزندان آدم و اصفيا و اولياى خدا مى‏دهد. عمق جنبه‏هاى توحيدى و سياسى اين عمل را جز انبياى عظام و اولياى كرام- عليهم الصلوة و السلام- و خاصّه عباداللَّه كس ديگرى نمى‏تواند ادراك كند. اين پدرِ توحيد و بت شكنِ جهان به ما و همه انسانها آموخت كه قربانى در راه خدا، پيش از آنكه جنبه توحيدى و عبادى داشته باشد، جنبه‏هاى سياسى و ارزشهاى اجتماعى دارد. به ما و همه آموخت كه عزيزترين ثمره حيات خود را در راه خدا بدهيد و عيد بگيريد. خود و عزيزان خود را فدا كنيد، و دين خدا را و عدل الهى را برپا نماييد. به همه ما، ذريّه آدم، فهماند كه «مكّه» و «منى‏» قربانگاه عاشقان است. و اينجا محل نشر توحيد و نفى شرك؛ كه دلبستگى به جان و عزيزان نيز شرك است. به فرزندان آدم درس آموزنده جهاد در راه حق را داد كه از اين مكان عظيم نيز فداكارى و از خودگذشتن را به جهانيان ابلاغ كنيد. به جهانيان بگوييد در راه حق و اقامه عدل الهى و كوتاه كردن دست مشركان زمان بايد سر از پا نشناخت، و از هر چيزى حتى مثل اسماعيل ذبيح اللَّه، گذشت. كه حق جاودانه شود. اين بت شكن و فرزند عزيزش، بت شكن ديگر، سيد انبيا، محمد مصطفى- صلى اللَّه عليه وآله و سلم- به بشريت آموختند كه بتها هرچه هست بايد شكسته شود؛ و كعبه، كه امّ القُرى است، و آنچه از آن بسط پيدا كرده تا آخرين نقطه زمين، تا آخرين روز جهان، بايد از لوث بتها تطهير شود: بت هرچه باشد، چه هياكل، چه خورشيد، چه ماه، و چه حيوان، و انسان. و چه بتى بدتر و خطرناكتر از طاغوتهاى در طول تاريخ از زمان آدم صفى اللَّه، تا ابراهيم خليل اللَّه، تا محمد حبيب اللَّه- صلى اللَّه عليهم و آلهم اجمعين- تا آخر الزمان كه بت شكن آخر از كعبه نداى توحيد سر دهد. مگر ابرقدرتهاى زمان ما بتهاى بزرگى نيستند كه جهانيان را به اطاعت و كرنش و پرستش خود مى‏خوانند، و با زور و زر و تزوير خود را به آنان تحميل مى‏نمايند؟

صحيفه امام، ج‏18

 




اگر کسی از این که به او بگن امریکایی خوشش میاد این مطلب رو بخونه!


از جمله مسائلى كه به مسلمانان و مستضعفان جهان اجازه هيچ گونه فعاليت براى خروج از قيد و بند استعمارگران را نمى‏دهد و آنان را به حال ركود و عقب افتادگى نگاه مى‏دارد، تبليغات همه جانبه‏اى است كه غربزدگان و شرقزدگان، يا به امر ابرقدرتها، يا با كوتاه نظرى خود، در سراسر كشورهاى اسلامى و استضعافى به راه انداخته‏اند و مى‏اندازند. و آن است كه علم و تمدن و پيشرفت مختص به دو جناح امپرياليزم و كمونيسم است؛ و آنان، خصوصاً غربيها و اخيراً امريكاييها، نژاد برتر هستند، و ديگران نژادپست و ناقص هستند؛ و ترقى آنان در اثر والا نژادى آنان است؛ و عقب افتادگى اينان در اثر نقص نژادى است! و به تعبير ديگر، آنان انسانهاى تكامل يافته هستند؛ و اينان در حال تكامل، كه پس از ميليون‏ها سال به تكامل نسبى مى‏رسند. پس، كوشش براى پيشرفت بيفايده است. و آزادگان يا بايد وابسته به سرمايه دارى غرب باشند، و يا كمونيسم شرق. و به بيان ديگر، ما از خود هيچ نداريم، و بايد همه چيز را از ابرقدرتهاى غرب ياشرق بگيريم: علم را، تمدن را، قانون را، وپيشرفت را! و شما امروزِ سياه ما را مى‏بينيد كه در اثر اين تفكر كه بر ما تحميل كرده‏اند هرچيز، اگرچه ممتاز باشد و از خودى باشد، به همين جرم مشترى‏اش كم است؛ و همين را اگر اسم غربى به آن بگذارند، مشترى زياد پيدا مى‏كند. پارچه ايران حتماً بايد در حاشيه‏اش حروف خارجى و لاتين داشته باشد تا مشترى پيدا كند!

صحیفه امام خمینی ره







«عزيزان من! آينده مال شماهاست، اميد آينده كشور شماها هستند؛ بايد خيلي مراقبت كنيد. درست است كه جوان طلبه انقلابي اهل عمل است، اهل فعاليت است، اهل تسويف و امروز به فردا انداختن كار نيست، اما بايد مراقب باشد... جوانهاي انقلابي بدانند همان طور كه كناره گيري و سكوت و بي تفاوتي ضربه مي زند، زياده روي هم ضربه مي زند؛ مراقب باشيد زياده روي نشود.... انقلابي بايد بصير باشد. بايد بينا باشد، بايد پيچيدگي هاي شرايط زمانه را درك كند... بايد دقيق باشيد، بايد شور انقلابي را حفظ كنيد. بايد با مشكلات هم بسازيد. بايد از طعن و دق ديگران هم رويگردان نشويد اما بايد خامي هم نكنيد. مراقب باشيد. مأيوس نشويد. در صحنه بمانيد اما دقت كنيد و مواظب باشيد. رفتار بعضي از كسانيكه به نظر شما جاي اعتراض دارد شما را عصباني نكند. شما را از كوره در نبرد. رفتار منطقي و عقلاني يك چيز لازمي است. البته اين را هم به همه توصيه كنيم كه نيروهاي انقلابي را متهم به افراطي گري نكنند؛ بعضي هم اينجوري دوست مي دارند. عنصر انقلابي، جوان انقلابي، طلبه انقلابي، فاضل انقلابي، مدرس انقلابي در هر سطحي از سطوح را متهم كنند به افراطي گري.
نه اين هم انحرافي است كه به دست دشمن انجام مي گيرد»


پررنگ‌ترین عذرخواهی‌ امام خطاب به چه کسی بود؟

جایگاه یگانه‌ای مفهوم شهادت و شهید و خانواده شهدا و ایثارگران در نزد امام راحل داشته است. به گزارش تابناک، مرور صحیفه امام (ره) نشان می‌دهد که یکی از پررنگ‌ترین موارد احساس دین امام راحل نسبت به مردم انقلابی ایران، آنجایی است که ایشان در ششم تیر ماه ۱۳۵۹ در جمع سرپرست بنیاد شهید و خانواده‌های شهدای انقلاب به عدم بهبود و اصلاح امور در زمینه‏‌های گوناگون کشور به شدت اعتراض می‌کنند. امام (ره) پس از مرور زحمات و مصیبت‌های خانواده‌ شهدای انقلاب می‌گوید: «من از شما‌ها عذر می‌‏خواهم. من از ملت ایران عذر می‌‏خواهم. من از ملت ایران عذر می‌‏خواهم. من از این مادرهایی که بچه‌‏های خودشان را از دست دادند، معذرت می‌‏خواهم. من از این برادرهایی که عزیزان خودشان را دادند، از دست داده‌‏اند، معذرت می‌‏خواهم. من از این ارتشی‌هایی که جوانان خودشان را از دست داده‌‏اند، از این پاسدار‌ها که جوان‌های خودشان را از دست داده‌‏اند و برادران خودشان را، معذرت می‌‏خواهم که عُرضۀ این را ندارم که کار را درست کنم. من از حضرت مهدی ـ سلام‏اللّه‏ علیه ـ من از پیشگاه پیغمبر اکرم معذرت می‌‏خواهم. من از پیشگاه ولی عصر امام مهدی ـ سلام‏اللّه‏ علیه ـ معذرت می‌‏خواهم. من از پیشگاه ملت ایران معذرت می‌‏خواهم. من از شما برادران، برادران ارتشی، برادران پاسدار، برادران ژاندارمری و سایر قوای انتظامی که در راه اسلام جوان‌های خودشان را دادند، معذرت می‌‏خواهم. ما نتوانستیم برای شما کاری انجام بدهیم. ما ضعیف هستیم. ما باز گرفتار کاغذبازی هستیم. ما باز گرفتار آرم‌هایی شاهنشاهی هستیم. مملکت ما باز مملکت شاهنشاهی است. وزارتخانه‏‌های ما، وزارتخانه‌‏های ما باز وزارتخانه‌‏های طاغوتی است و ما نتوانستیم این‌ها را اصلاح کنیم. باید به اسرع وقت اصلاح شود و اگر اصلاح نشود به اسرع وقت اصلاح می‌‏کنیم‌». چند ماه پیش از این، امام خمینی در حکم تأسیس بنیاد شهید انقلاب اسلامی لازم می‌دانند که «باید رسیدگى کامل به خاندان شهدا و آسیب‌دیدگان و معلولین در این راه، چه در ‌انقلاب و چه قبل و بعد از آن به نحو احسن و با مراعات احترام آنان بشود». جالب این ‌که امام (ره) یازده روز پیش از عذرخواهی‌هایی که در بالا به آن اشاره شد، در روز ولادت امام (ره) حسین (ع) تذاکراتی ‌بر زبان می‌آورد که به نظر ایشان ادای گوشه‌ای از تکلیف اسلامی ایشان است و اگر آن‌ها را نگوید، به مردم خیانت کرده است. بخشی از این تذکرات به قرار زیر است: «و اخیراً لازم است تذکری که همگان بدان آگاهی دارند، بدهم و آن لزوم تقدیر از شهدای انقلاب و خانوادۀ آنان و معلولین و مصدومین می‌‏باشد. و لازم است عموم دستگاه‌های اجرایی اموری را که مربوط به شهدا و خانوادۀ آنان و معلولین و مصدومین است با کمال سرعت عمل نموده و تسهیلات لازم را در مورد آنان معمول دارند‌ که اینان بر ما و ملت شریف حق بسیار بزرگی دارند‌ و اگر معلوم شود که کسانی در بعضی از ادارات و وزارتخانه‏‌ها برای اجرای امور شهدای انقلاب و خانوادۀ آن‌ها اشکال‏‌تراشی می‌‏کنند، به عنوان ضد انقلاب باید مورد تعقیب واقع شوند». امام (ره) در جایی دیگر و پس از تبیین چرایی مقام رفیع شهدا و اهمیت خدمت به خانواده آن‌ها، کیفیت این خدمت را هم با عباراتی متفاوت بیان می‌کند و می‌گوید: «و عمده چیزی که هست این است که صادقانه خدمت کنید، خدمت بکنید، گمان ‌نکنید که شما یک کاری که برای آن‌ها انجام می‌دهید یک منّتی بر آن‌ها دارید. منّت آن‌ها را بکشید، خدمت بکنید، احترام بکنید از آن‌ها. این‌ها خانواده شهدا هستند. و معلولین و خانواده‌های معلولین که ارزششان آن قدر است، و ما باید خدمتگزار به آن‌ها باشیم. هر عملی که انجام می‌دهیم، هر خدمتی که به آن‌ها انجام می‌دهیم، عملی است که در پیشگاه خدا مقبول است‌ و ما باید با کمال خرسندی منّت آن‌ها را بکشیم و خدمت به آن‌ها بکنیم. مبادا یک وقتی یک کلمه درشتی گفته بشود به این بازماندگان شهدا، یا به این معلولین. و باز کسانی که عائله معلولین‌اند، توجه داشته باشید که عملی را که می‌کنید خالص و برای خدا باشد. و برای آن کسی که فداکار برای خدا بوده است، و جانش را در راه خدا اهدا کرده است. شما خدمت به او می‌کنید و این خدمت به خداست.‌‌ همان طوری که ما منّت خدای تبارک و تعالی را می‌کشیم و عبادت او را می‌کنیم، منّت اوست بر ما، و خدای تبارک و تعالی منّت بر ما گذاشته است و ما را هدایت کرده است، و هر عملی که بکنیم منّت بر او نداریم و او منّت بر ما دارد. این خدمت هم خدمت به خدای تبارک و تعالی و مجاهدین در راه او و شهدای در راه اوست. و ما باید با سر و جان خدمت بکنیم. و ابداً در نظرمان نیاید که ما یک کاری انجام دادیم. آن‌ها جان خودشان را دادند و شما قدرتی که دارید، دارید خرج می‌کنید برای آن‌ها. و من امیدوارم که در راه خدا که شد؛ ثواب مجاهدین را به شما عنایت بفرماید خدای تبارک و تعالی». توصیه‌های امام (ره) در مورد خانواده شهدا تا آخرین سال‌ها و روزهای عمر ایشان ادامه می‌یابد. ایشان در پاسخ به نامه فرزندان شهدا در اردیبهشت سال ۶۵، علاوه بر این که فرزندان محترم شهدا، جانبازان، اسرا و مفقودین را نور چشمان عزیزم خطاب می‌کند، بالا‌ترین افتخار را این می‌داند که «ما در تداوم انقلابمان ذخیره‌های عظیمی همچون شما عزیزان را داریم که حضورتان در جامعه در تمامی صحنه‌های اسلامی و انقلابی و مردمی یادآور رشادت‌ها و فداکاری‌ها و اخلاص رادمردانی است که به برکت خون‌های پاک آنان انقلاب و جمهوری اسلامی ایران بارور گردید» و در پایان پاسخ خود باز یادآور می‌شوند که «به مسئولین محترم جمهوری اسلامی ایران، برای چندمین بار، سفارش می‌کنم ـ و این نصیحت و سفارش همیشگی است ـ که قدر این نعمت‌های بزرگ الهی را بدانند‌ و در شرایط کنونی و آینده‌های دور، اولویت را به این عزیزان و کسانی بدهند که در راه اسلام‌ خون داده‌اند و مبارزه کرده‌اند؛ و به شدت از بهانه‌جویی و سنگ‌اندازی و مانع تراشی و کاغذبازی، که مانع رشد آنان و ملت دلاور ایران است، خودداری ورزند‌». یک سال و نیم بعد و پس از پایان جنگ و آغاز دوران بازسازی نخستین نکته مهمی که در موضوع سیاست‌های کلی نظام اسلامی در دوران بازسازی کشور از دیدگاه امام (ره) توجه به آن ضروری است، این است: «با این که اطمینان داریم که خانواده‌های معظم شهدا و جانبازان و اسرا و مفقودین هیچ ‌گاه راضی نشده و نمی‌شوند که در برابر ایثار عزیزانشان که فقط به خاطر خدا و رسیدن به کمال بوده است، سخن از رفاه و مادیات به میان آید و همت آنان بلند‌تر از این مقوله‌هاست، ولی بر دست‌اندرکاران نظام است که ذوق و استعداد و توان خود را در هر چه بهتر رسیدن به امور معنوی و مادی و ارزشی و فرهنگی این یادگاران هدایت و نور به کار گیرند و از خدمت بی‌شائبه و بی‌منت به آنان دریغ نکنند؛ هر چه انقلاب اسلامی ایران دارد از برکت مجاهدت شهدا و ایثارگران است. من می‌دانم که بسیاری از خانواده‌های عزیز شهدا و جانبازان و اسرا و مفقودین به خاطر مناعت طبع و بزرگواری و اخلاق کریمه خود در مصایب و مشکلات زندگی به مسئولین مراجعه نکرده‌اند و یا مراجعه‌شان به حداقل بوده است. و همه نیز می‌دانیم که اکثریت این قشر و رزمندگان عزیز اسلام از طبقات محروم و کم درآمد بودند و مرفهین کمتر دل برای انقلاب سوختند، ولی وظیفه ماست که در حد توان و مقدورات قدر‌شناس زحمات آنان باشیم و من میل ندارم که این قدر‌شناسی فقط در حد تعریف و تمجید ظاهری خلاصه شود بلکه باید در همه نوع امتیازات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی به آنان بها داده شود».   منبع:رجا




آن چیزی که باعث شد امام از خدا طلب مرگ کند چه بود؟

نامه [به آقاى منتظرى (عدم صلاحيت براى تصدى رهبرى نظام جمهورى اسلامى)].
زمان: 6 فروردين 1368/18 شعبان 1409.
مكان: تهران، جماران.
موضوع: «عدم صلاحيت براى تصدى رهبرى نظام جمهورى اسلامى».
مخاطب: منتظرى، حسينعلى.

بسم اللَّه الرحمن الرحيم. جناب آقاى منتظرى. با دلى پر خون و قلبى شكسته چند كلمه‏اى برايتان مى‏نويسم تا مردم روزى در جريان امر قرار گيرند. شما در نامه اخيرتان نوشته‏ايد كه نظر تو را شرعاً بر نظر خود مقدم مى‏دانم؛ خدا را در نظر مى‏گيرم و مسائلى را گوشزد مى‏كنم. از آنجا كه روشن شده است كه شما اين كشور و انقلاب اسلامى عزيز مردم مسلمان ايران را پس از من به دست ليبرالها و از كانال آنها به منافقين مى‏سپاريد، صلاحيت و مشروعيت رهبرى آينده نظام را از دست داده‏ايد. شما در اكثر نامه‏ها و صحبتها و موضعگيريهايتان نشان داديد كه معتقديد ليبرالها و منافقين بايد بر كشور حكومت كنند. به قدرى مطالبى كه مى‏گفتيد ديكته شده منافقين بود كه من فايده‏اى براى جواب به آنها نمى‏ديدم. مثلًا در همين دفاعيه شما از منافقين تعداد بسيار معدودى كه در جنگ مسلحانه عليه اسلام و انقلاب محكوم به اعدام شده بودند را منافقين از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و مى‏بينيد كه چه خدمت ارزنده‏اى به استكبار كرده‏ايد. در مسئله مهدى هاشمىِ قاتل، شما او را از همه متدينين متدينتر مى‏دانستيد و با اينكه برايتان ثابت شده بود كه او قاتل است مرتب پيغام مى‏داديد كه او را نكشيد. از قضاياى مثلِ قضيه مهدى هاشمى كه بسيار است و من حالِ بازگو كردن تمامى آنها را ندارم. شما از اين پس وكيل من نمى‏باشيد و به طلابى كه پول براى شما مى‏آورند بگوييد به قم منزل آقاى پسنديده و يا در تهران به جماران‏مراجعه كنند. بحمداللَّه از اين پس شما مسئله مالى هم نداريد. اگر شما نظر من را شرعاً صحيفه امام، ج‏21، ص: 331 مقدم بر نظر خود مى‏دانيد- كه مسلماً منافقين صلاح نمى‏دانند و شما مشغول به نوشتن چيزهايى مى‏شويد كه آخرتتان را خرابتر مى‏كند- با دلى شكسته و سينه‏اى گداخته از آتش بى‏مهريها با اتكا به خداوند متعال به شما كه حاصل عمر من بوديد چند نصيحت مى‏كنم ديگر خود دانيد:
1- سعى كنيد افراد بيت خود را عوض كنيد تا سهم مبارك امام بر حلقوم منافقين و گروه مهدى هاشمى و ليبرالها نريزد ..
2- از آنجا كه ساده لوح هستيد و سريعاً تحريك مى‏شويد در هيچ كار سياسى دخالت نكنيد، شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد ..
3- ديگر نه براى من نامه بنويسيد و نه اجازه دهيد منافقين هرچه اسرار مملكت است را به راديوهاى بيگانه دهند ..
4- نامه‏ها و سخنرانيهاى منافقين كه به وسيله شما از رسانه‏هاى گروهى به مردم مى‏رسيد؛ ضربات سنگينى بر اسلام و انقلاب زد و موجب خيانتى بزرگ به سربازان گمنام امام زمان- روحى له الفداء- و خونهاى پاك شهداى اسلام و انقلاب گرديد؛ براى اينكه در قعر جهنم نسوزيد خود اعتراف به اشتباه و گناه كنيد، شايد خدا كمكتان كند ..

واللَّه قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولى در آن وقت شما را ساده لوح مى‏دانستم كه مدير و مدبر نبوديد ولى شخصى بوديد تحصيلكرده كه مفيد براى حوزه‏هاى علميه بوديد و اگر اينگونه كارهاتان را ادامه دهيد مسلماً تكليف ديگرى دارم و مى‏دانيد كه از تكليف خود سرپيچى نمى‏كنم. واللَّه قسم، من با نخست وزيرى بازرگان مخالف بودم ولى او را هم آدم خوبى مى‏دانستم. واللَّه قسم، من رأى به رياست جمهورى بنى صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم ..

سخنى از سرِ درد و رنج و با دلى شكسته و پر از غم و اندوه با مردم عزيزمان دارم:
من با خداى خود عهد كردم كه از بدى افرادى كه مكلف به اغماض آن نيستم هرگز چشم پوشى نكنم.
من با خداى خود پيمان بسته‏ام كه رضاى او را بر رضاى مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان عليه من قيام كنند دست از حق و حقيقت برنمى دارم.
من كار به تاريخ و آنچه اتفاق مى‏افتد ندارم؛ من تنها بايد به وظيفه شرعى خود عمل كنم. من بعد از خدا با مردم خوب و شريف و نجيب پيمان بسته‏ام كه واقعيات را در موقع مناسبش با آنها در ميان گذارم.
تاريخ اسلام پر است از خيانت بزرگانش به اسلام؛ سعى كنند تحت تأثير دروغهاى ديكته شده كه اين روزها راديوهاى بيگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش مى‏كنند نگردند. از خدا مى‏خواهم كه به پدر پير مردم عزيز ايران صبر و تحمل عطا فرمايد و او را بخشيده و از اين دنيا ببرد تا طعم تلخ خيانت دوستان را بيش از اين نچشد. ما همه راضى هستيم به رضايت او؛ از خود كه چيزى نداريم، هرچه هست اوست. والسلام ..
 يكشنبه 6/1/68.
 روح اللَّه الموسوى الخمينى.
صحيفه امام، ج‏21، ص: 332  



برچست ها :
تعداد بازدید : 3
     
print

سخنان مشاهیر جهان در مورد رهبر معظم انقلاب

نظرات 0

سخنان مشاهیر جهان در مورد رهبر معظم انقلاب



نقل قول:رایس وزیرسابق امور خارجه آمریکا ومشاور ارشد جرج بوش : رهبر ایران می‌تواند نقشه‌هایی را که بهترین ذهن‌ها، با صرف بیش‌ترین بودجه‌ها، در زمانی بسیار طولانی کشیده و مجریانی ماهر اجرای آن را به عهده گرفته‌اند، با یک سخنرانی یک‌ساعته خنثی کند. 



در این نوشته چندین نظر از سیاستمداران بزرگ دنیا در مورد رهبری را می گذارم :
پوتین (رئیس جمهور روسیه): من مسیح را ندیدام،اما تعاریف او را در انجیل شنیده و خوانده ام،من مسیح را در رهبری ایران دیده ام
دکوئیار(دبیر کل اسبق سازمان ملل) : من مدرک دکترای علوم سیاسی دارم و سی سال کار سیاسی کرده ام، چند سال است دبیر کل سازمان ملل هستم، تا کنون شخصیتی به سیاست مداری و هوشمندی او ندیده ام.
کوفی عنان: شخصیت معنوی آقای خامنه ای چنان مرا گرفت که از خود پرسیدم چرا شخصیتی مثل من دبیر کل سازمان ملل باشد، با دیدنش همه را فراموش کردم.
کاندولیزا رایس وزیرسابق امور خارجه آمریکا ومشاور ارشد جرج بوش : رهبر ایران می‌تواند نقشه‌هایی را که بهترین ذهن‌ها، با صرف بیش‌ترین بودجه‌ها، در زمانی بسیار طولانی کشیده و مجریانی ماهر اجرای آن را به عهده گرفته‌اند، با یک سخنرانی یک‌ساعته خنثی کند.


سید حسن نصر الله دبیرکل حزب الله لبنان : ما با شخصیتی عظیم و استثنایی روبه‌رو هستیم که بسیاری در میان امت، چیزی درباره او نمی‌دانند و کمتر کسی با این شخصیت آگاه هستند ما می دانیم که این رهبر در میان امت و حتی در ایران چقدر مظلوم است حتی در بارزترین و روشن‌ترین بعد در شخصیت ایشان یعنی بعد رهبری و سیاسی ایشان مظلوم است. شما در برابر شخصیتی قرار داری که دشمنان، او را محاصره کرده اند و دوستان نیز حق او را آن‌گونه که باید ادا نمی‌کنند
سید حسن نصرالله در مورد بوسیدن دست رهبری گفت:\”من با بوسیدن دست حضرت آیت الله خامنه ای خواستم به همه بگویم شما که مرا مرد سال جهان عرب می دانید این را نیز بدانید که رهبر من حضرت آیت الله خامنه ای است و من افتخار می کنم که شاگرد ایشان هستم.
< آقای خامنه ای از سفر آمده بودند و به خدمت امام خمینی رسیدند.همین که امام،آقای خامنه ای را دیدند گفتند:\"وقتی شنیدم هواپیمای شما در فرودگاه نشست،خیالم راحت شد.سپس فرمودند:هرموقع که شما به سفر می روی من مضطرب هستم تا برگردی،خیلی سفر نرو
امام خمینی (ره) : :\”الحق ایشان (آقای خامنه ای ) شایستگی رهبری را دارند\”.
عده ای به آیت الله بهجتگفتند:آقای خامنه ای جوان است برای رهبر شدن! آیت الله بهجت در جواب آن عده فرمود:همان یک بارکه گفتند حضرت علی علیه السلام جوان است و ایشان را از خلافت منع کردند،برای هفت پشتمان کافی است
مرحوم محمد تقی بهلول نقل کرده است من در طول مدت عمرم،امرا و صاحب منصبان زیادی را دیده ام اما کسی را به لحاظ بی رغبتی به مقام و منصب دنیایی،همپای\”آقا\” ندیده ام. وقتی در زندگی روزمره او را از نزدیک می بینم حس می کنم که ذره ای میل به دنیا طلبی در او وجود ندارد
علامه عظیم الشان حضرت آیت الله حسن زاده آملی،جلوی حضرت آقا دو زانو نشسته و ایشان را مولا خطاب می کنند،حضرت آقا ناراحت شده و به علامه می فرمایند:\” اینکار را نکنید\”.علامه حسن زاده می فرمایند:\”اگر یک مکروه از شما سراغ داشتم این کار را نمی کردم\”.
روزی بعد از ملاقات آیت الله خامنه ای با آیت الله بهاءالدینی،از ایشان می پرسند که آیا دیروز مقام معظم رهبری به اینجا آمده بودند؟ایشان در جواب می فرمایند:بله چند دقیقه خورشید در اینجا تابید و رفت،او چون خورشید دارای خیر وبرکات است.

منبع:http://www.nooreaseman.com/forum285/thread47058.html


برچست ها :
تعداد بازدید : 9
     
print
/'

ابزار هدایت به بالای صفحه

On(this)

پیج رنک گوگل

پیج رنک سایت شما

پیج رنک

onmouseout=